HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal
من کی هستم؟
خب معلومه يه آدم مثل همه شماها, يک کمي هم درس خوندم البته نه در موسيقي تو رشته الکترونيک توي يکي از همين دانشگاههاي تهران, ولي خداييش اگر پدر و مادرم اجازه ميدادند دنبال اين رشته نميرفتم. کار اصليمم الان الکترونيک نيست. توي يکي از اين ISP هاي بزرگ کار ميکنم, البته يک کمي بيشتر از کار کردن, يه جورهايي نصف بيشتر زندگيم اونجاست.

زندگي همچين خوب يا بدي نداشتم ولي خب سختي هم کم نکشيدم و پستي و بلندي هاي زيادي رو ديدم. ياد گرفتم از زندگي لذت ببرم, بيخودي نگران اتقاقهاي آينده نباشم و مدام غم و غصه اشتباهات گذشتم رو نخورم. شايد فکر کنيد مسخره است ولي همين دو نکته آخرميتونه زندگي آدم رو خراب يا درست کنه.

فکر کنم از ۱۰ يا ۱۱ سالگي با موسيقي آشنا شدم. مامان و بابام براي من و داداشم به زور معلم ارگ گرفتند. و يه دونه از اون ارگهاي قديمي , مبله و دوطبقه ياماها خريدند. فکر کنم تا سالهاي آخر دبيرستان به زور ميرفتيم کلاس موسيقي. ولي از سوم, چهارم دبيرستان بود که علاقم به موسيقي عجيب غريب زياد شد خودم هم نميدونم چرا. گير دادم بدجور و هيچ وقت فقط به نواختن ساز اکتفا نکردم, کتاب زياد خوندم. کتابهايي تو زمنيه فرم, هارموني, يکي دو سال اخير هم کارهاي آهنگ سازي ميکنم. اميدوارم يه روز به يه جايي برسم و از اين کار احمقانه اي که الان دارم (منطورم همين کار تو ISP) دست بر دارم يا حد اقل کمتر براش وقت بذارم.

باورتون نميشه هميشه ازهمه وقت اضافه ام براي پرداختن به موسيقي استفاده ميکنم, از گوش دادن به کارهام تو ماشين براي پيدا کردن اشکالشون گرفته تا مطالعه موسيقي روي اينترنت در طول روز يا فکر کردن به فرم آهنگ ها هنگامي که مجبورم براي کار با ديگران صحبت کنم و ....

ديگه بگم ازاينکه تقريبا" نمرم تو زندگي خانوادگي صفره ولي عوضش تو زندگي کاريم فکر ميکنم موفق هستم و روابط قابل قبولي با دوستانم دارم. يکي شون هم که واقعا" کمک کرد و زندگي منو از يه وضع فلاکت باري نجات داد و تا آخر عمرم بهش بدهکارم. اسمش رو نميبرم چون قرار نيست اسم کسي را اينجا بيارم, قبوله؟

April 05, 2004