
Impressionism in music
|
طرز تفكر امپرسيونيسيم به تدريج به ساير هنرها كشيده شد، مجسمه سازي، تئاتر، نويسندگي، سينما و ... حتي موسيقي. باوجود آنكه موسيقي برخلاف ساير هنرها توانايي بيان قاطع واقعيت ها رو نداره و يا حداقل بايد بگيم ما نميتونيم از اون درك واقعيت رو بكنيم اما هنرمند فرانسوي بنام Claudio Debussy به دليل حضورش در زادگاه امپرسيونيسم تونست اين تفكر رو به موسيقي راه بده. Debussy براي اين منظور در قطعاتش سعي در بيان داستانها و وقايع ميكرد، او براي شكستن روشهاي سنتي استفاده از نت هاي موسيقي از آكوردهاي جديد حتي مبهم، گامهاي whole tone و حركتهاي كروماتيك استفاده كرد. اما يكي از بارزترين نشانه هاي كارهاي دبوسي استفاده از آكوردها بدون توجه به آكوردهاي همسايه بود. خب حتما" ميدونيد اغلب يك سري قواعد و مقرراتي وجود داره كه وصل آكوردها رو به هم مجاز يا غيرمجاز ميكنه. Debussy اين قواعد رو كنار گذاشت و سعي كرد به هارموني پرصدا و رنگارنگ بصورت تنها نگاه كنه و توجه خاصي به هارموني هاي ميزانهاي بقلي نداشته باشه. در كارهاي Debussy آكوردهاي حل نشده يا فاصله هاي dissonance بوضوح مشاهده ميشه. براي مثال به اين شكل نگاه كنيد، دو ميزان اول تم مشهوري از بتهوون است كه خيلي به صراحت عقيده اي رو (حالا هرچي) بيان ميكنه. اما دو ميزان بعدي حرف خاصي نميزنه و فقط آدم رو ميبره به رويا، يك سري آكوردهايي كه شايد هدف خاصي مانند اون ملودي اول سنفوني بتهوون به آدم القا نميكنه. ناگفته نمونه كه خيلي ها امپرسيونيسم در موسيقي رو اوج و قله موسيقي رمانتيك ميدونند كه بنظر حرف منطقيي هم مياد. تاثيرات امپرسيونسيم در موسيقي رو ميشه تو كارهاي ديگر موسيقيدانها مانند Ravel يا Albeniz و ... هم ديد.
اينهم قسمت هايي از قطعه Claire de Lune از Debussy
به اين قطعه خوب گوش كنيد، چه حسي به شما دست ميده؟ احساس پرواز، احساس اينكه توي خواب داريد روياي زيبايي رو ميبينيد؟ يا احساس يك شب مهتابي توي يك شاليزار كه نسيم شالي هارو به اينور و اونور ميبره؟ اين قطعه رو با Moonlight بتهوون مقايسه كنيد. ببينيد چقدر بتهوون مهتاب رو جدي نوشته و درعوض دبوسي اونو رويايي.
|
May 30, 2004
نظرات شما
- خيلي وقته از پينک فلويد نمينويسيد نيمدونم چرا حالا راجع به اين موضوع بنظر من پينک فلويد بيشتر هنر رئاليستي داره چون وقايع دنيا رو بيان ميکنه حالا البته وقايع ناهنجار رو بيشتر. نظر شما چيه؟
pink_floyd_mad , May 31, 2004
- بنظر من رئاليسم يا امپرسيونيسم تو موسيقي زياد معني نداره چون اصلا" موسيقي همونطوري كه صحبت شد معناي خاصي نميتونه بده و فقط قادره احساس منتقل كنه پس ديگه واقع گرايي يا رويا گرايي اون معني نداره؛ داره ؟
امير , May 31, 2004
- سلام. لطفا زمان مسابقه بعدی رو اعلام کنيد.
اگر ممکنه این دفعه ADSL بدين ;)
شما منو به موسيقی علاقه مند کردين.
حداقل ثابت کردی که مشغله و کارهای روزمره نمی تونه بهانه ای برای دوری از هنر باشه. من همين روزا (در 30 سالگی) می خوام موسيقی رو شروع کنم.
امیر صدیقی , May 31, 2004
- پانته آ ي عزيز، نميدوني من و بچه ها وقتي كامنتت رو ديديم چقدر خوشحال شديم. اميدواريم هرجا كه هستي سالم و موفق باشي.
خودم , May 31, 2004
- سلام خوبی مرسی که سر زدی مرسي ار كامنت زیبات من آپديت کردم خوشحال می شم سر بزنی بای
من قلم کاغذ کاهی , May 31, 2004
- می دونید من از امپرسیونیسم زیاد خوشم نمی آد... رئالیسم رو هم تو نقاشی زیاد دوست ندارم ... قطعهای که گذاشتید رو الان دارم می شنوم ... زیباست... شاید امپرسیونیسم موسیقیایی باعث بشه امپرسیونیسم نقاشی رو بیشتر بفهمم و دوست داشته باشم
saleh , May 30, 2004
تقسیم بندی موضوعی
موسیقی کلاسیک نوشته های شما
تئوری موسیقی
موسیقی معاصر
موسیقی Jazz
مطالب عمومی
مصاحبه و گفتگو
اينهم قسمت هايي از قطعه Claire de Lune از Debussy
