HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal
موسیقی و ايدئولوژي (قسمت سوم)
دلیل دیگری نیز که می توان برای عدم وجود محتوایی واحد و مشخص در موسیقی عنوان کرد و اینکه موسیقی توان انتقال یک مفهومی را به طور کامل ندارد، پاسخ به دلیلی است که برخی برای توجیه ضرورت موسیقی می آورند و آن این است که موسیقی عاملی است برای ایجاد آرامش در جهت رهایی از مشکلاتی که در طول زندگی مخصوصا" ماشینی بوجود می آید.

حال باید دید این نوع استفاده ابزاری از موسیقی تا چه اندازه باعث از بین بردن مشکلات و خستگی های ناشی از زندگی میشود. به عبارت دیگر آیا این فعل و انفعالات روانی ناشی از شنیدن موسیقی باعث فائق آمدن بر مشکلات و در نتیجه رشد تکامل انسان میگردد یا اینکه انسان تنها در لحظاتی که به موسیقی گوش میدهد، بطور موقت از این واقعیات زندگی فاصله گرفته و به محض تمام شدن موسیقی دوباره آن واقعیات و مشکلات بدون هیچ کم کاستی در برابر انسان قرار میگیرد! یعنی در اینجا موسیقی صرفا" جنبه تخدیری خواهد داشت. در پاسخ باید گفت، تجربه نشان داده است که صورت اخیر معمولا" اتفاق می افتد؛ یعنی موسیقی بطور موقت بدون اینکه بتواند انسان را در جهت حل مسائل زندگی راهنمایی کند، صرفا" ذهن فرد را مشغول خود کرده و با اتمام آن دوباره پس از یک فعالیت بی نتیجه به حالت اول خود باز میگردد. البته این موضوع تناقضی با اثر آرامش بخش برخی از انواع موسیقی ندارد، بلکه منظور ما از نتیجه گیری بالا این است که موسیقی صرف نظر از خاصیت تسکین دهندگی، الهام بخش نخواهد بود.

با این توضیح می توان گفت عده ای که به دنبال بیان عقاید و افکار و به اصطلاح نوع نگرششان به دنیا بوسیله موسیقی هستند، راهی به جز بیراهه نرفته اند. به عبارت دیگر موسیقی که در ذات و ماهیت خود عرضه کننده هیچ واقعیتی و عینیتی فیزیکی و مادی نیست، بالطبع نمی تواند وسیله ای برای بیان افکار و عقاید شخصی نغمه پرداز یا آهنگساز باشد.

در غیر این صورت می بایست در تاریخ متفکرانی بودند که ترجیح دهند نتایج فکری خود را با موسیقی عرضه کنند. موسیقی را می توان عاملی برای بیان حالت و احساسی خاص که در نظر آهنگساز است تلقی کرد که ایجاد آن حالت در تمام شنوندگان امکان پذیر نیست؛ یعنی اولا" شنوندگان باید در آن حال مخصوص قرار گرفته باشند و ثانیا" با قواعد و علائم (فرهنگ خاص) آن نوع موسیقی آشنا باشند تا بتوانند با آن موسیقی ارتباط برقرار کنند. پس موسیقی در این معنا از جهتی بی شباهت با زبان نخواهد بود؛ زیرا زبان هم بصورت ذاتی بیان کننده واقعیت مفهومی که عرضه میکند نیست. مثلا" لغت آب ، ذاتا در برگیرنده معنای مایعی حیات بخش نیست، چون ما در زبان فارسی به این مایع آب می گوییم و در زبان دیگری نیز بر حسب قرار داد اصولا" همواره در بردارنده معنای خاص خود میباشد و در کنار قرائن دیگر بطور کامل مفهومی مطلوب خود را می رسانند.

این قرار داد ها و قرائن همراه ثابت و حتی قابل انتقال بطور کامل و محسوس است؛ در صورتی که موسیقی به دلیل ذهنی و تجریدی بودنش نمیتواند حاوی این قراردادها و قرائن به صورت مطلوب باشد.

از اينرو انسانها براي ارتباط با يکديگر و بيان مفاهيم مد نظر خويش از ساده ترين راه که همان زبان است استفاده مي کنند که هم فراگيرتر از موسيقي و هم داراي قوانين و قرائن و قراردادهاي ثابت است. پس نتيجه ميگيريم عده اي که عامل اصالت موسيقي را پشتوانه ايدئولوژيکي آن مي دانند يا ايدئولوژي خاصي را دنبال نميکنند يا کاربرد زبان را براي انتقال مفاهيم بطور کامل فرانگرفته اند.

البته اين نکته نيز نبايد فراموش شود که فرق است بين موسيقي متفکرانه (که معلوم شد وجود خارجي ندارد) و نوعي از موسيقي که بستر را براي فکر کردن فرد فراهم مي کند؛ ولي نه آن فکري که موسيقي ميخواهد بلکه موضوعي که شخص ميخواهد به آن فکر کند!

در قسمت بعد راجع به موسيقي با کلام و تاثير آن بحث خواهيم کرد

علی نجفی ملکی

لینک های مرتبط :
چالشهای یک موسیقی
موسیقی و ايدئولوژي قسمت اول
موسیقی و ايدئولوژي قسمت دوم
تصویر تنال ، قسمت دوم
تصویر تنال

January 04, 2006

نظرات شما
- در این مطلب هم غیر از این گفته نشد که شما می گویید مخالفم! در این مطلب هم نگفته که موسیقی حس نمی دهد! گفته شده که موسیقی نمی تواند مفهوم خاصی را بیان کند مگر بصورت خیلی کلی و غیر دقیق. مثلا حتی یک کلمه دقیق هم نیست که شما از یک آهنگساز بزرگ در یک موسیقی بی کلام شنیده باشید
نیلو , January 05, 2006
- vali man ba in nazar movafegh nistam chon hata shoma agar biganetarin mosighi ha ro ham goosh bedahid be shoma hesi dast midahad .va osolan honar karash neshan dadane ehsas va aghayed be zabane digari joz kalam ast.
sara , January 05, 2006
- garche man ba in matlab kamelan movafegh nisatam vali mamnoon matlabe jalbi bood
farzad , January 04, 2006