HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal
بداهه نوازی، معضلی در موسيقی ايران

بسیاری از کنسرتها در ایران
به اصطلاح بداهه اجرا میشود
در مطلب قبلی راجع به محاسن و معايب بداهه نوازی بحث و نتيجه گيری شد که بداهه نوازی اگرچه محاسنی هم دارد، ولی اگر روی صحنه اجرای بيايد ميتواند تاحد زيادی مخرب باشد.

قبل از شروع بحث به تاکيد اين نکته میپردازم که منظور از بداهه، بداهه نوازی به معنای واقعی کلمه و خلق در لحظه اجراست؛ تکرار اين جمله از اين لحاظ لازم بود که عده ای بداهه نوازی را بسط و گسترش جملاتی که پيشتر در ذهن جاي گرفته میخوانند. به قول علی اکبر مرادی، نوازنده مشهور تنبور، بداهه خالص شعاری بیش نیست و بداهه واقعی به ندرت در نوازندگی روی میدهد.

محمدرضا لطفی نوازنده و آهنگساز نامی ایران نیز به تازگی در audio.gif یک مصاحبه؛ جدید بودن جملات را در بداهه نوازی، نادر خواند و عنوان کرد، بیشتر جملات اینگونه اجراها، ترکیب جملات قدماست که در ذهن ما دسته بندی شده و ارائه میشود (نقل به مضمون)

در واقع اگر بيشتر بداهه نوازی های نوازندگان ايرانی، دقيق مورد بررسی قرار بگيرد، کاملا جملات رديف يا آهنگسازی ها قدما يا نواخته های قبلی شخص بداهه نواز را در بر دارد و به مقدار ناچيزی توليد موسيقی جديد شده، برای همين مثلا audio.gif چهارمضراب دشتی(راست کوک) فرامرز پايور بسيار جذابتر از مثلا اين audio.gif بداهه نوازيست... چراکه روی اين چهارمضراب فکر شده و غلط گيری شده.

همانطور که گفته شد، بداهه نوازی های زيبا تر پشتوانه فکری بهتری دارند؛ مثلا در موسيقی ايرانی کسی که رديف را خوب فرانگرفته و با جملات و تحريرهای آن آشنا نيست، به سختی ميتواند(به اصطلاح) بداهه نوازيي در حال و هوای موسيقی رديفی داشته باشد.

اين پشتوانه همان جملاتی است که قرار است در به اصطلاح بداهه ای که خواهد نواخت به کار آيد! اکثر بداهه نوازان ديد ساده انگارانه ای به کار خود دارند و کمتر در چيزی که مينوازند عميق ميشوند، چون دنبال کردن ملوديهايی که به ذهنشان رسيده ميتواند به اصل ملودی(که مثلا توسط صبا يا شهناز نواخته شده ) برسد و پس از پايان کار ببيند، دقيقا اثر هنرمند قبلی را اجرا کرده! با اين اتفاق همان بسط و گسترش هم که اقلا تا حدی شکل کار را جديد نشان ميداد را هم از دست داده.

يک مثال: اگر به نوازندگی مرحوم حسين ياحقی گوش کرده باشيد، جملات زيادی را از او در ويلن پرويز ياحقی و گاه اسدالله ملک ميشنويد، اگر در لحظه اجرا از پرويز ياحقی بپرسيد، اين که مينوازی در اصل ساخته کيست؟ او احتمالا نه به ياد مي آورد، نه اصلا میخواهد که یاد بیاورد( به همان دليل که گفته شد)

با اينکه اين موارد را تمام بداهه نوازان و يا بداهه خوانان ميدانند ولی باز بداهه نوازی را اصل انکار ناپذير(!) موسيقی ايرانی ميدانند. البته لازم است اين افراد را به دو گروه کلی تقسيم کنيم:

گروه اول: کسانی که وقتی ميگويند موسيقی ايرانی، حفاظت از سنتهای قديمی( چقدر قديمی را بايد از خودشان بپرسيد!) و حفظ اصالتها (اصالت را هم هر گروه به شکلی تعريف ميکنند) را وظيفه هنرمند ميدانند. اصولا صحبت در مورد اين گروه بخاطر تناقضاتی که در گفتار و ايده هايشان است کمی مشکل است، چراکه از طرفی ميخواهند سنتی را حفظ کنند (که احتمالا اين سنت کهنه شده و عده ای آن را زير پاگذاشتند که حالا اين دوستان قصد حفظش را دارند) و از طرفی ميخواهند کاری نو انجام دهند.

اين علاقه به سنتها خود دو حالت ميتواند داشته باشد؛ الف-نگهداری آن برای تاریخ نگاری که در این مورد ضبط صوت و تصویر موسیقی مورد نظر، میتواند کافی باشد. ب-کسانی که میخواهند قالبهای سنتی را حفظ کنند ولی به آن شاخ و برگی هم بی افزايند؛ اين گروه که مخصوصا پس از انقلاب طرز تفکرشان به صورت زايد الوصفی مطرح شد، اکثرا با مشکلاتی درگيرند. مخصوصا مشهور است که " دونفرشان يکديگر را قبول ندارند! " دلیل هم این است که نوآوری بر مبنای سنت یکی، برای دیگری زیر پا گذاشتن سنت محسوب میشود و از همین روست که همواره این گروه با همگروهی هايشان درگیری دارند (و نیز گروه الف با گروه ب!)

گروه الف اصولا با توجه به هدف با ارزشی که دارند ( که همانا ثبت تاريخ صوتی ميباشد) پا در مسير اشتباهی گذاشته اند و آن هم کار خلاقيت يا هنر است. اينان در واقع نبايد هنرمند باشند، بلکه صرفا باید راوی باشند. مگر موزه داری هست که روی تابلوهای قديمی نمايشگاه تغييری ايجاد کند و آن اثر به روزتر و کاملتر شود؟ همين تناقض است که واژه متناقض " موسيقی سنتی" را روی گروههای گذاشته که آثار آنها در عصر مدرن ساخته شده.

گروه دوم هم سعی دارند ادامه دهنده سنتهای گذشته باشند ولی مگر ميتوان در جايی که فقط ماشين و آپارتمان و کامپيوتر و در يک کلام دنيای مدرن ديده ميشود، حال سنتهای کاه گلی گرفت؟! اصلا چرا بايد خود را لای ستونهای قديمی پنهان کنيم و در ساخت آثار نو که فکر باز و بی دغدغه را ميطلبد محدوده ای برای خود در نظر بگيريم؟

تمام اين واژه هاي بسته قفسی است که خود را در آن زندانی کرده ایم و هر روز از یکدیگر میپرسیم که آیا راهی هست که از این زندان ملال آور بگریزیم؟

آيا موسيقی ما تمام شده؟! بله اگر به يک استاد طراح بگويند ۱۰۰ طرح برای لاستيک ماشين بزن، بعد از ۶۰ طرح به تکرار می افتد، ولی اگر بگويند در بی کران ذهنت طرحی بزن...


اجرای کنسرتهای بداهه نوازی در
خارج از کشور بسیار مرسوم شده
گروه دوم: اين گروه که تعدادشان هم در ميان موسيقيدانان ايرانی کم نيست، زالو آسا به موسيقی چسبيده و از هر راهی برای به نمايش گذاشتن موجود بي خلاقيتشان استفاده ميکنند. پس چه فضايی بهتر از فضای بداهه نوازی؟! اينجا کسی انتظار شق القمر از کسی ندارد، اگر موسيقيتان تکه پاره ای از چند قطعه معروف هم بود باکی نيست، اصلا اگر همان هم به ياد نيامد خيالی نيست!

حتی شما ميتوانيد در بزرگترين سالنها با گرانترين قيمتها بليط بفروشيد و حتی برنامه تان را ضبط صوتی تصويری کنيد، ديگر کسی نمی پرسد که مگر بداهه يک ارزشش بخاطر حالت فکری لحظه اجرا نيست؟ پس شنيدن آن در دو سال ديگر و حال و هوای ديگر با اين ديدگاه چه ارزشی دارد؟

همين افراد چنان کردند که گويی بداهه نوازی عملی مقدس است و اين مهم را هر روز ترويج ميکنند تا جايی که در مورد افلاکی بودن بداهه نوازی در نشريه جشنواره ای خواندم : " خدا هم جهان را بداهه خلق کرد! " گاهی در صحبتهای هنرمندان صاحب نام که کارهای غير بداهه نيز به تعداد زياد دارند به تازگی ميشنويم که بداهه را اصل موسيقی ايرانی می نامند. اينجا ميتوان دو سئوال را مطرح کرد: يک- به فرض اينکه در قديم موسيقی ما بداهه بوده (البته وقتی قرار بر کری خواندن در مجامع بين المللی شود، همين اساتيد می فرمايند، ما قديميترين ارکسترهای جهان را داشته ايم که حتی رهبر ارکستر هم داشته!) امروز که ما بداهه نوازی را مطابق حال و شرايط اجتماعی نميبينيم (به عللی که ذکر شد) چرا بايد ادامه دهنده اين سنت بيهوده باشیم؟ دوم-آيا کارهايی که از شما شنيده شده و بداهه نبوده موسيقی ايرانی نيست؟ مگر نه اين است که بهترين بداهه نوازيهای شما کمی قدرت موسيقی پيش ساخته شما را داراست؟ و شايد يک سئوال ديگر... آيا چشمه خلاقيتتان خشک شده که به ما وعده " سراب " ميدهيد؟


از سجاد پورقناد

مطالب مرتبط : :
- چالشهای یک موسیقی
- موسیقی و ايدئولوژي
-
موسیقی و ايدئولوژي قسمت دوم

December 29, 2005

نظرات شما
- اساتیدی مانند شجریان که امروز بر پایه بداهه موسیقی را اجرا می کنند از لحاظ دانش اجرایی و علمی بسیار داناتر و تواناتر از شما جوانانی هستند که تازه وارد عالم موسیقی شده اید و شروع به نقد کارهای این استادان کرده اید و باید دوره های بسیاری را در نزد اساتید طی کنید و بعد به نقد بزرگان این هنر بپردازید
ناصر , January 19, 2006
- besyar mamnun.kamelan bashoma movafegham( kamainke budam) faghat manhichvaght nagoftam behtarast balke moshkhassan takid kardam ke haryek maziyathaye khasse khish ra darast.pas natije migirim ke bedahe be manaye haghighiye kalame dar mosighi vojud nadarand.dar morede ostad bigje khani ham movafegham.dar zemn jaee nagoftam ke bedahe ghalebi khas dar musighist va baz ham darin mored bashomaham nazaram. dar payan kheili khoshhal khaham shod ke bashoma motamarran hamkari dashte basham, payandeh bashid.
salur , January 04, 2006
- در جواب شما باز باید تکرار کنم که تمام آهنگها زمانی بداهه بودند! و اینکه بگیم بداهه بهتر هست اصلا معنی نداره، فقط فرق بداهه نوازی روی صحنه (همان خلق روی صحنه) این است که شما وقت برگشت و اصلاح را ندارید و( البته همانطور که در مقاله اول گفتم) صمیمی تر با مخاطب هستید. این که گفتید آقای بیگجه خانی گفتن من این تصنیف را نشنیدم و خواستند این کار پخش نشه دقیقا رد خوب بودن بداهه نوازی است و نشون میده بداهه همین استادان هم اگر خیلی بی پشتوانه باشه نمی تونه زیبا باشه. اصلا همین که ما میگیم پشتوانه ردیف یا ... دقیقا متضاد این است که ما بداهه خالص بزنیم (البته اگر به گفته شما قبول کنیم که کار بداهه از پیش ساخته بهتر است) آخر من نفهمیدم چرا انقدر تاکید دارید که کار بداهه قوی تر از کار پیش ساخته است؟ مگر شما متنی را که حفظ کرده اید را از متنی که الان به دست تون رسیده و در جا می خوانید را بهتر می خوانید که روی این مسئله اینقدر تاکید می کنید؟... من مثالی واضح تر به خاطرم نمی رسه! در جای دیگر گفتید بداهه از لحاظ موسیقی با کار پیش ساخته فرق دارد. احتمالا به این دلیل این را گفتید که، اجرای بداهه را انسان به سرعت تشخیص می دهد از کار پیش ساخته؛ ولی توجه داشته باشید که کار به این دلیل قابل فهم است که تسلط نوازنده، ریتمها، پایه ها و ... زیاد در آن وجود دارد و این دلیل نمیشود که بگوییم این سبکی دیگر در موسیقی محسوب می شود چرا که موسیقی همان است ولی کمی آب به آن بسته شده. پس واضح است که نمی توانیم فرمی را برای بداهه در نظر بگیریم که در کار پیش ساخته امکان اجرای ان نباشد!اگر مطلب اولی را که در مورد محاسن و معایب بداهه نوازی نوشتم را مطالعه کرده باشیم من هم به محاسن بداهه نوازی اشاره کردم ولی همانطور که گفتم بداهه نوازی (روی سن)محاسنش بسیار بسیار کمتر از معایبش است. مثلا شما با اینکه استفاده از چهارپایان موجب آلوده نشدن هوا می شود نمی توانید اسب را باز، جایگزین ماشین کنید زیرا محاسن ماشین هنوز میچربد... در مورد مثالهای صوتی هم در متن موجود هست. باز تشکر میکنم از دقت و پیگیریتون
سجاد , January 02, 2006
- ba tashakkor az duste aziz: 1.matlabi ke beonvane javabe avaz dar bedahe ba mesale ostad bahari onvan kardid, mitavanad az zafhaye bedahe bashad va osulan porkar tarin ostad ham nemitavanad in tavagho ra baravarde konad magar inke be khahad az halate bedahe dar biyayad, darinja beguyam ke man tarafdare ferfe bedahe nistam balke hamantor ham keghablan goftam azjahati bashoma ham nazaram. 2.darmorede homayune ostad bigje khani, man eine in matlab ra az ostad davude azad shenidam ke ishan mostaghiman az khode ostad shenide budand, hatta ostad azad beman goftand ke man makhsusan az ishan porsidam ta az 100% bedahe budane kar motmaen beshavam.gouya ejraye khosusi dar nime shab bude ke nagahan ostadan havas mikonand kari zabt konand ,badha ke aghaye shajarian az ostad ejazeye nashre kar ra migirand ostad be aghaye shajariyan miguyand ke tasnife akhar ra nagozarid man chon anra tabehal nashnideh budam natavanestam dorost hamrahi konam(ke ma motevajjehe barkhi kotahi ha mishavim amma baz mibinim ke ostad chetor darhalate bedahe az pase kar baramadand) ke albate aghaye shajariyan gush nemikonad tasnif ra ham dar asar migonjanad.(anham bedahe dar favasele ghadimiye homayun na dar haman pardehaye rayeje dastgah!)ke be nazare haghir behtarin avaz va javabe avaze zabt shode dar doreye moaser ast. 3.khaheshi az shoma daram va an inast ke kami rajebe maziyyate ghata'ate pish sakhte nesbat be bedahe tosih dahid va roshan konid che tasirate "BEHTARI" nesbat be bedahe mitavanad dashte bashad.bande motaghedam har yek baraye khish sahebe emtiyazo arzesh hastand va hich kodam az digari bartar nist.hamchonin az shoma chand mesale kari mikhaham ta motavajehe behtar budane ghete az bedahe beshavam. 4.dar morede inke farmude budid kasi bain shorut ra ma hanuz nadidm va kari azashan nashnideim zekre 3 esm (3 abar ostad!) kafist: darvish khan, mirza hossein gholi va ali akbar khane shahnazi. do bozorge avvali anghadar radif zade budand va ba radif zendegi karde budand ke vaghti bedahe mizadand ma ehsas mikonim ke engar khode radif ast(eshare be ghateye asmaniye! bidade darvish va shore agha hossein gholi ke bedahast amma ma hey dar radif migardim be tassavvore inke gushei az radif ast amma mibinim az zehne yekketaze navazandeye an baramade. 5.dar akhar bayad hatman in matlab ra motezakker shavam ke man amighan motaghedam bayane yeseri maghsudat va hessha faghat az pase ejraye bedahe barmiayad va agar bekhahim anra besurate ghetei az pish besazim az bekri,zobdegi va khales budane an hess va maghsud kaste mishavad.teknikhaee dar sazhaye irani vojod darand ke engar makhsuse halate bedahe ebda shodeand(manande anvae acsantha o kandanhao...)va ba naghle az ostad shahnazi payan midaham:"dar haghighat kare ma yekno bedahe navazist,osulan mosighiye irani barraye bedahe navazi jaye besyar darad, kafist ke navazande mosallato ghavi bashad.inke miguyand in moosighi bazmist o khosusi va baraye ejra bevasileye orkestr monaseb nist harfist ke mardom dorost kardeand va hich haghighat nadarad.belaks moosighiye irani emkanate ejraiye besyar ziyadi darad..." ba arze eradat faravan be aghaye sajjadkhan...
saloor , January 02, 2006
- در جواب دوست عزیزی که لطف کردند و پیامی گذاشتند : در اول خواسته بودید به نفع جبهه ای متمایل نشوم که خدا را شکردر این یک مورد هنوز جبهه ای تشکیل نشده که بنده اصلا( اگر هم بخواهم) به آن متمایل باشم، چون اهل موسیقی ایرانی همگی بداهه نواز هستند یا به قولی دائم البداهه! و همچنین نظر من هم (با توجه به مثالهایی که زدم) مشخص است که مربوط به خودم هست. اولین نکته خیلی عجیبی که شما فرمودید این بود که منظور من را از تنبلی بداهه نوازان نفهمید! شما کافی است می رفتید سراغ مرحوم بهاری و می خواستید یک آواز را با جمله های مشخصی که شما می خواهید جواب دهد! فکر می کنید استاد قبول می کردند؟ چرا قبول نمی کردند؟ چون اصلا نمی توانستند این همه جمله را حفظ کنند! نه که نمی توانستند حال و حوصله این کار را نداشتند. اصلا خود شما (نمی دانم اهل ساز هستید یا نه) چند بار شده برای کنسرت آوازیهایی که می نوازید را حفظ کنید؟ چرا این کار را نکردید؟ چرا علیزاده این کار را نمی کند؟ در جای دیگر گفتید" اجرای بداهه در در صورتی می تواند تاثیراتی داشته باشد که حالت از پیش تعیین شده وجود نداشته باشد" اگر در قواعد بازی مشخص کردید: "بداهه نوازی "، حق با شماست ولی اگر مشخص کنید" موسیقی زیبا" کاملا غلط است، نه به این دلیل که بداهه نوازی نمی تواند زیبا باشد، بلکه قطعه آماده شده میتواند زیبا تر باشد (گفتم که آهنگسازی هم زمانی بداهه بوده) . راستی بیداد را استاد بیگجه خانی کاملا بداهه ننواختند! قطعات پیش ساخته بوده. اگر نواخته های قبلی خود ایشان را گوش کنید می بینید که بعضی از این قطعات به صورتهای مختلف (و بعضی بی کم و کاست) اجرا شده. حتی استاد آنقدر بداهه نواز نبوده اند که برای جواب جملات تصنیف، جوابی در خور اجرا کنند و حتی اقلا جمله ای از تصنیف را کامل حفظ و تکرار کنند. در جایی دیگر گفتید که بداهه نوازی امتیازاتی را دارد، که من از شما خواهش می کنم اگر در این دو نوشته من نبود بفرمایید که این امتیازات چیست؟! در جای دیگر گفتید اگر نوازنده به ساختار ردیف و ... آشنا باشد حتی می تواند از اجرای فکر شده هم بهتر بنوازد! خوب این شخصی که فرمودید آیا هنوز در حال تکمیل ردیف و تمرین برای رسیدن به این جایگاه است یا در در حال حاضر به این مقام رسیده ولی علاقه ای به فعالیت ندارد؟ اگر دارد چرا ما شاهکارهای او را نمی شنویم؟ ... یا "ادای مقصود" شما با آن که من می اندیشم تفاوت دارد چون شما "عشق داند" را مثال زدید من در ذهنم "خزان" مشکاتیان بود! و فکر کردم منظور شما قطعه ای در این سطح است. در پایان هم اشاره کرده بودید بهتر است در قاب و چهارچوب سنت به ساخت موسیقی بپردازیم... که من عقیده به چهارچوب گذاری برای هنر ندارم چون ممکن است به سرنوشت سینمای جنگ دچار شود.
سجاد , January 01, 2006
- basalam va khaste nabashi be aghaye purghannad,tashakkor azinke in bahs ra matrah kardid va tashkoor azinke be ma ejazeye ezhare nazar dadid. darinja be guyam man ba nazare aghaye SINA dar bala kamelan movafegham.vali ehsas mikonam darin maghale va maghaleye tori sokhan rafteh ke adam bein natije miresad ke bedahe navazi aslan chize khubi nist... shayd aghaye sajjad khan bayad motevajjeh bashand ke dar maghalate khod zinpas benafe jebhe ya sabko tafakkori motamayel nashavand ya jodagane elam konand ke in nazare shakhsiye khodeshan ast va na inke tori lahn begirand ke engar in aghide rad khor nadarad! va serfan suratmasaleha ra bazgu va naghd konanid ba estenad. amma, shoma dar maghaleye ghabli eshare kardid ke yeki az dalayele bedahenavazi ra tanbal khandane navazandegan khandid ke benazare haghir mozhek be nazar resid va nafahmidam yani che!, khodetan hatman vaghef hastid ke ejraye bedahe (be shorooti) mitavanad maziyyatha va tasirati dashte bashad ke dar halate az pish fekr shode va sabt shode vojud nadashte bashad hamantor belaks. hatta dar ejraye konsert.bande fekr nemikonam bedahe navziye ostad marhum bigjekhani dar side dovvome bidade homayune aghaye shajariyan(ke kamelan bedahast;hatta dar tasnife akhar ke ostad zarrei az anham ghablan be goshash nakhordebud) bekhatere tanbaliye ishan bude bashad!!.ghabul konid bedahe dar musighiye ma mitavanad emtyazati ra dashtebashad ke dar halate digar gir nemiayad, albate aggar: navazande kamelan be radif ashna bude va zibaee shenasiye radif ra dark kardebashad, navazande daraye farhange ghani va shoure ghavi bashad, azlahaze tekniki mosallat bashad, va be sakhtare moayyane zehniye khish dar navazandegi reside bashad. bedahe navaz agar daraye in emtiyazat bashad ettefaghan kheili behtaraz ejraye az pish fekr shode mitavanad adaye maghsud konad, hatta ba bedaheye khish mitavanad ayeneye mohite ejtemaiye khish bashad...(bedaheye ostad lotfi dar eshgh danad). amma bar aks ham mitavanad bashad.masalan bedaheye akhire ostad alizadeh dar konserte akhire shajariyan daraye in emtiyazat nabud, jomalati ajibo gharib, bi hoviyyat, shelakhte va bi sakhtar. shayad ishan agar ye pishdaramad ba ye chahar mezrabe sade ejra mikardand bishtar bedel mineshast va ya eykash belkol gheide bedahe navazira mizadand! dalile dovvome aghaye purghannad sonnat garaiye navazande bud ke baz namafhum minomud. shayad in mozoye khobi bashad ke sajjadkhan dar maghalei jode bean bepardazand.manzure shoma chist? yani bayad belkol gheide sonnat ra zad? ya anham dar nazar dasht aslan magar mishavad? ostadani hastand ke mikhastand fazahaee taze ra dar ejra ebda konand amma dar ghafase sakhte bedaste khodeshan ghafasi sakhtand va asl ro belkol faramosh kardand(ke name yekishan dar bala raft!).benazare inhaghire sarapa taghsir elave bar shenakhte takhasosi be ejraha va sakhtmane asile ghadim bayad noavarihara dar ghab va charchube hamin sonnati ke dast nakhorde ijad konim va be ebarati sonnat ra azyek gandabe kohne be harekat daravarim.hamin sonnate beharekat daramade ayandei roshan ra misazad.na inke dochare royaha va tavahommate shakhsiye khod beshavim va anra dar saze khod piyade konim.(manande ashkhasi ke zekre yekishan dar bala raft!!) dar zemn arze eradat be aghayan MIRALINAGHI va GHANEBASIRI.
salur , December 31, 2005
- آقای پورقناد مانند هميشه بيان صريح و قاطع و شجاعانه شما را تحسين می کنم و آرزومندم با چنين نگرش علمی و صحيحی که به موسيقی داريد خويشتن مايه افتخار موسيقی ما باشيد. گاهی آدم از بعضی اساتيد انتظار ندارد که اينچنين سخن بگويند. پوشيده گفته بوديد اما همه می دانيم که يکی از قهرمانان بزرگ ميدان تجسم ما که خود بيش از هر کس ديگری به اهميت و لزوم وجو د ارکستر در موسيقی ايران آگاه است و به قول شما اثر غير بداهه هم کم ندارد پايه و اساس موسيقی ايران را بداهه معرفی می کند. گاه گاه در بحث هايمان ديد ه ايد که خود من از ستايشگران ايشان هستم آواز چشمه نوش را که تقريبا بداهه هست شايد از هر آواز ديگری بيشتر در عمرم گوش کرده ام. اما امروز ديگر به هيچ وجه اين طرز اجرا را نمی پسندم چون عملا ديديم که اين شيوه موسيقی ما را هر روز فقير تر کرد. اگر امروز از خود بپرسيم که در اين ۷ ۸ سال چند تصنيف جديد در موسيقی ما ساخته شده؟ چه جوابی خواهيم داشت. اين شرايط با سالهای قبل قابل مقايسه است! من همين جا به اين موضوع هم اعتراف می کنم که اگر سخنان شما نبود تا مدتها باز هم اينها را کتمان می کردم اما حقيقت آنست که شما گفتيد. درست است گاهی به قول استاد شجريان آوازهايی که در مقابل مردم و در اجراهای زنده پيش می آيد هرگز در يک چهار ديواری استوديو پيش نياد اما اين يک قانون همیشگی نيست و اگر اینچنين بود آوازهای درخيال يا شب سکوت کوير هم بايد دل نچسبيدنی می شد! اين نشان می دهد معضل اين چيزها نيست ... از آواز که بگذريم اين روزها در نوازندگی ها هم رنگ و بوی آثار قبلی ديده نمی شود حتی از خود کسانی که آثار قبلی را بوجود آوردند... چه کسی می خواهد اين را انکار کند مصداق بارزش را در نوازندگی يکی از آقايان در کنسرت اخير استاد شجريان و يارانشان ديديم. پوشيده گفته بوديد اما همه مان می دانيم که مرگ قهرمان به خصوص در نظر ملت قهرمان پرور ايران سخت است و طاقت سوز. کسانی مثل ما که سالها برخی هنرمندان را مانند قلل رفيعی تجسم کرده ايم مثلا عليزاده را با آثاری چون نی نوا در نظر آورديم و حقيقتا دلشدگان آثار شورانگيز او بوده ايم، اين روزها انگار قله رفيع و سترگی که در نظر داشتيم فرو می ريزد عليزاده اگر هرگز هم دیگر کار نکند، به خاطر خلق نی نوا برای ما هنوز همان عليزاده است اما اگر از آن کمتر باشد (ای کاش هيچ قهرمانی برای آدم نميرد) ديگر عليزاده نيست، بياييد به جای سر از تاسف جنباندن کمی با هم صادق تر باشيم!
پرنيان , December 30, 2005
- به نظر میرسد بداهه پردازی مقدمه و پیش نیاز نغمه سازی می باشد.و هنرمندی که در مرحله بداهه پردازی در جا میزند ناقص و غیر جسور است.
سیروس , December 30, 2005
- راجع به بداهه نوازی باید گفت که به قول استاد موسوی چیزی به اسم بداهه در معنی واقعی آن وجود ندارد بلکه نوازنده از محفوظات ذهنی خود و ترکیب آنها با هم آهنگی خلق میکند.حالا اگر ما این نوع نوازندگی رااصل قرار بدهیم جز اینکه به اصالت موسیقی لطمه بزنیم کار دیگری نکردیم چون در این حالت موسیقی جنبه شخصی پیدا میکند واز معیارهای خود فاصله میگیرد و تبدیل به معجونی بی حساب و کتاب میشود. کما اینکه همیتطور هم شده موسیقی مبتنی بر بداهه نوازی بیشتر خلاقیت و هنر نوازنده را نشان میدهد تا اصل موسیقی ایرانی.
ali , December 30, 2005
- بله بداهه نوازی در این زمان یعنی اجراهای عجیب غریب که هیچ کس (حتی نوازنده) نمی فهمد که چه نواخته است. اما اگر نوازنده به تمامی زیر و بم های موسیقی آگاه باشد ؛ بداهه های زیبایی خلق می کند. ولی در کل با حرف شما موافقم
سینا , December 29, 2005
- همه حرفای مطرح شده در مقاله درست و بجا هستند ولی کو گوش شنوا. یک جو بسته و مرگ آور همه زندگی ما، فرهنگ ما و به طبع موسیقی ما را در بر گرفته. آیا واقعا کسی خواهان تحول یا حتا شنیدن این حرفها هست؟ من که فکر نمی کنم!
پژمان , November 20, 2005
- سجاد جان من چیز زیادی ندارم که اضافه یا کم کنم. من طبقه بندی خودم را دارم از دار و دسته های مغنی و مطرب و خالطور! همشان سروته یک کرباس اند. مثلا آقای [...] هم تصنیفها را بداهه می خواند (بدون تمرین! و با پیژامه و در حالت های خوابیده، لم داده، دمر و ...) پس واقعا محدود به این دو دسته نیست. مسئله این جاست که بداهه بودن اثر در سطوح مختلفی می تواند تعریف شود. فقط جمله ها نیستند که بداهتا خلق می شوند، ممکن است همان جمله یا موتیف یا ملودی، هر بار بداهتا با سرعت، قدرت و کلا حس و حال دیگری اجرا شود. حالا باید ببینیم کجای این تنبان پاره را بداهه وصله بزنیم بهتر است و کجایش عیب دارد؟ از یک بداهه ی خوب در ذهنم مثال می زنم: نوا مرکب شجریان و موسوی ،. خودت فکر می کنی نقطه ی قوتش کجا بوده؟ شجریان ردیف خوانده، و خارج از آن نخوانده، از جملات معروفی هم استفاده کرده مثلا تحریر نغمه ی نوا که در همان سمت اول آلبوم می خواند، و موسوی هم عجیب خوب جواب می دهد! جالب است که زمان بندی هر یک بر این تحریر متفاوت است و هر یک حرف خود را می زند. این یک جنبه ی بداهه بودن کار است و در جای جای اثر موج می زند. اما و اما، جنبه ی بزرگتری از بداهه نیز در این اثر وجود دارد: خیلی از پرده های اصلی شور و نوا به همراه دو قطعه ی کوتاه تر ترک و سه گاه در این اثر ظاهر شده اند. اولا بسیاری جمله ها بدیع (نه جدید) هستند و ثانیا ظهور هر یک پس از دیگری بدون برنامه انجام می شود. این امر بر می گردد به یکی از خصوصیات بنیادی و منحصر به فرد موسیقی دستگاهی ایران که شاید نقطه ی قوت آن هم باشد و آن ساختار گوشه گوشه ی متوالی دستگاه ها دارد، مثل گل های قالی که ترکیب آنها چیز جدیدی را می سازد و فردیت هر گل هنری در بر ندارد، ترکیب های متوالی گوشه ها مثل اتفاقی که در نوا مرکب رخ داد، خود هنری ست اگر نه عمیق اما خاص ایران. (موسیقی بقیه خاور میانه و آسیای مرکزی این گوه نیست، شاید شش مقام آسیای مرکزی هم این گونه باشد اما با شیوه ای متفاوت). و اما سومین جنبه ی بدیهه بودن نوا مرکب و اصلی ترین آن این است که شجریان (نه موسوی) آواز را از دانسته های خود نمی خواند و به آن فکر نمی کند. آواز در پشت پرده های ذهن و زمان پرداخت می شود و بیرون می ریزد. جایی بیرون محدوده ی خارج از پرده ی عدم. و همین رویداد در ...مثلا معمای هستی برای لطفی (نه شجریان) رخ می دهد. ولی بسیاری از آثار بداهه نما نیز هستند که با تنظیم و آموزه ی قبلی نوازنده (مثلا مشکاتیان) به خواننده (مثلا شجریان) خلق شده اند و جنبه های اول و دوم بداهه در آنها وجود دارد و نه جنبه ی سوم.
سایه آبی , November 20, 2005