HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal
حدیث آرزومندی(ضرورت فعالیت مجدد گروه عارف)
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت


پرویز مشکاتیان
پس از سالها دوری و انتظار خبر اجرای کنسرت پرویز مشکاتیان به همراه گروه عارف دل بسیاری از شنوندگان و مخاطبان موسیقی را شاد و خرسند نمود.امیدوار بر این که پس از چیزی قریب به 7/8 سال سکوت،آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف شروع به فعالیت مجدد و پایدار خواهند نمود.

نوید به ترنم در آمدن گروهی که بی شک یکی از مردمی ترین گروههای موسیقی ایرانزمین بوده است،شنیدن آثاری که همواره همگام با روح جامعه بوده و ندای دلهای رنج دیده ی آنها،تکرار قطعات و تصانیفی به مانند لاله بهار-رزم مشترک-خزان –پیروزی-چکاد و...که بی شک از بهترین خاطرات موسیقایی مردم این مرز و بوم است گرما بخش دلهایمان شده بود.

پیوند خوردن کلام شاعران و بزرگمردانی چون حافظ-سعدی-مولانا-خواجوی کرمانی-شیون فومنی-اخوان ثالث-شفیعی کدکنی-سایه-ملک الشعرای بهار و...با موسیقی و همراه شدن این دو بواسطه ی ذوق سرشارآقای پرویز مشکاتیان و تسلط داشتن بر ادبیات پارسی از سوی ایشان،شوری در دلها برپاداشت.

از سر گرفته شدن فعالیت یک گروه بزرگ و کامل موسیقی ایرانی با یک سازبندی کامل و یا حتی جدید(استفاده از سازهایی مانند قیچک باس و سنتور سوپرانو و ...)با توجه به وعده هایی که در مورد اجرا در شهرستانها ، در مصاحبه ها داده شده بود،با توجه به تحلیل و حتی از بین رفتن گروههای اینچنینی و شکل گرفتن گروههای حداکثر4یا 5 نفره،حکایت از آن داشت که پژواک ایجاد شده از طریق این گروه تا مدتها در تهران و شهرستانها باقی خواهد ماند(به خصوص در شهرستانها که توجه سرپرست گروه به این مطلب و معطوف نبودن نگاه ایشان تنها به پایتخت ، خود شاهدی بر مردمی بودن گروه عارف بود).

کارنامه ی هنری و تاثیرات اجتماعی پرویز مشکاتیان به همراه گروه عارف در چند سال اخیر چه از نظر برگزاری کنسرت و چه از لحاظ انتشار آلبوم و کتاب بر همگان مبرهن و واضح می باشد. روایت شرایط و کیفیت وضعیت کنونی موسیقی ایران نیز در زمان حال حدیث مثنوی هفتادمن است.

ورود آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف به صحنه ی اجرای موسیقی می تواند آغازگر یک حرکت نوین در موسیقی کنونی ایرانزمین باشد.

حال سوال از خوانندگان این مطلب این است:
آیا با توجه به شرایط کنونی موسیقی ایران و مسائل فرهنگی امروز، فعالیت مجدد آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف ضروری نیست؟

آیا رواست که استادی چون پرویز مشکاتیان پس از سالها سکوت و خلوت،همچنان کنج عزلت اختیار کرده و تبدیل به خلوت گزیده ی دیگری شود؟در صورتی که جوانان ایرانزمین آرزوی شنیدن آثار جدید و همچنین آثاری که اجرای زنده نشده اند را دارند.

آیا رواست تراوشات ذهن خلاق و پویایی که ایشان دارند،درد و دل هایی که ایشان به واسطه ی موسیقی با مردم خود در این سالهای سکوت و خلوت داشته اند فقط و فقط بروی کاغذ ثبت گردد؟ آیا جائز می باشد تجربیات ایشان در زمینه اجرای موسیقی انباشته در کوله باری بی راهبر و مسافر باشد؟

آیا صلاح است که مخاطبان موسیقی ثمره ی زحمات اساتیدی چون نورعلی خان بورمند و عبدالله خان دوامی و ...را ، و عطر و رایحه ی خوش یاد آن بزرگان را در فضای موسیقی کشور شاهد نباشند؟

آیا قرار نیست خاطرات آثاری به مانند چاووش تکرار شوند؟

امید مرادی (سیاه مشق)

مطلب مرتبط :
کنسرت گروه عارف
موسیقی انقلاب
طلوع مشکاتیان

December 10, 2005

نظرات شما
- مهدی آقا واقعا دستتان درد نکنه کیف کردم. اول مصاحبه های ایشان را در اینجا قرار دادید و بعد هم این مقاله رابه این میگن یک حرکت هدفمند. آری براستی چقدر خوب می شد اگر استاد بازدیدی از اینجا داشتند و حرف علاقه مندان خود را می دیدند. با تشکر از امید خسته نباشد
, December 16, 2005
- مریم سلام من کنسرت سال قبل ایشان را ندیدم فیلمش هم که بیرون نیامد اما به تصنیفهای ساخت ایشان خیلی علاقه دارم راستی من اصلا نمی دانستم ایشان 50 سال سن دارند بنظر من خیلی بیشتر می امد ایشون که هنوز سنی ندارند پس چرا کار نمی کنند؟ مهدی
, December 16, 2005
- حسینfasane_h@yahoo.com با سلام خدمت همه دوستان گرامي و آقا اميد كه واقعا با عشق و صداقت و خلوص نيت اين جا رو برپا كردند....براي بنده پرويز مشكاتيان اسطوره تكرار ناپذير و سرو آزاد موسيقي ايران زمين هست و به قول آقاي طاهري بارها و بارها دلم رو به لرزه وا داشته.... تابستان سال 83 بود كه خبر دار شدم گروه عارف قراره تمريناتش رو به سرپرستي آقاي مشكاتيان شروع كنه تا براي آذر ماه اجرايي داشته باشه....ولي حقيقتا باورم نشد...تا بعد از مدتي كه خبر جدي تر شد....تا اين كه شب دوم سعادت داشتم و در كنسرت حضور پيدا كردم...براي من كه همواره به اين مطلب فكر مي كردم كه اگر آقاي مشكاتيان در جامعه غرب متولد مي شدند و موسيقي كه ايشون عمرشون رو صرفش كردند موسيقي كلاسيك غرب بود.....شخصيت ديگري همچون موتزارت ، بتهوون ، باخ و...وجود داشت.....اين واقعه يك رويا بود.... ولي حيف... و صد حيف.... كه گذشته از سردمداران مملكت ، جامعه ما وحتي كساني كه دم از هنر مي زنند (اين گروه از همه بيشتر ) قدر ايشان رو ندونستند و همواره به جاي قدم برداشتن در جهت صعود موسيقي با رفتاري به دور از هنر و پر مدعا در جهت نزول موسيقيمان كمر بستند تا جايي كه بسياري از ارزشها و گوهر هاي اين مرز و بوم لگد مال شد.....و تا همين اواخر كه شاهد حركاتي بسيار زننده و ... بوديم كه....صحبتهايي كه در اين وبلاگ آمده بسيار گوياي خواستگاه ها و حرفهاي ناگفته هستند...بنده هم اميدوارم كه آقاي مشكاتيان ،مغني گروه عارف، اينجا رو ببينند و دوباره فعاليت هاي خودشون رو از سر بگيرند.... به امید آنروز....
, December 16, 2005
- افشین مقاله شما را در گفتگوی هارمونی نیز دیدم چقدر خوب است که با هم هماهنگ شده اید دست به کار بزرگی زده اید اینروزها کمتر شاهد یک کار گروهی هستیم امیدوارم این اتفاق در مورد گروه عارف رخ دهد و اقای مشکاتیان یکبار دیگر دست به اجرای کنسرت بزنند و البته طبق قولی که دادند هم در تهران و هم در شهرستانها البته من به عنوان یک علاقه مند به ایشان خواستار اجرای آثار جدید هستم با تشکر از شما و دیگر دوستان
, December 16, 2005
- محمد من کنسرت سال قبل عارف را دیدم و همچنین کنسرت آقای شجریان را امسال بلیط 8 هزارتومانی عارف را 8هزار تومان خریدم اما بلیط 8 هزار تومانی کنسرت شجریان را 30 هزار تومان آن هم با کلی چانه زدن از کنسرت گروه عارف بسیار لذت بردم اما...! امیدوارم آقای مشکاتیان باز هم فعالیت خود را آغاز کنند راستی چقدر خوب می شد اگر آقای مشکاتیان این وبلاگ را می دیدند
, December 16, 2005
- salam ba tashakor az zahamate shoma mataleb va nazarate neveshte shode dar site haye digar ra dar site por bar va arzeshmande shoma copy kardam albate ashar be surate sarham shode ast aya mitavan anha ra joda az ham kard ta khandanesh rahat tar shavad ba tashakor sepehr
, December 16, 2005
- انشاا... با اين حركت بزرگي كه شروع كرده ايد شاهد اجراهاي موفق گروه عارف باشيم
, December 16, 2005
- انشاا... با اين حركت بزرگي كه شروع كرده ايد شاهد اجراهاي موفق گروه عارف باشيم
, December 16, 2005
- يكي از مشكلات اساسي گروه عارف صدا برداري آن بود كه اميدوارم در اجراهاي آينده ي اين گروه از يك صدا بردار متجرب استفاده كنند تا اينگونه زحمت گروه بر باد نرود
, December 16, 2005
- يكي از مشكلات اساسي گروه عارف صدا برداري آن بود كه اميدوارم در اجراهاي آينده ي اين گروه از يك صدا بردار متجرب استفاده كنند تا اينگونه زحمت گروه بر باد نرود
, December 16, 2005
- يكي از مشكلات اساسي گروه عارف صدا برداري آن بود كه اميدوارم در اجراهاي آينده ي اين گروه از يك صدا بردار متجرب استفاده كنند تا اينگونه زحمت گروه بر باد نرود
, December 16, 2005
- يك پيشنهاد جالب دارم چندي پيش جوابيه هاي استاد مشكاتيان رو ميخوندم در مورد نوازندگان باري به هر جهت گروه عارف جمشيدعندليبي و بيژن كامكار اولا اينا چطور روشون شد با قلم برنده ي پرويز مشكاتيان در بيفتند من اگر جاي اين بيسوادان بي مايه بودم يا موسيقي رو كنار ميذاشتم ويا از ايران ميرفتم ظاهرا اين دو آقايان محترم درسته كه در موسيقي بيسوادند ولي ظاهرا در شمردن صندلي و ديد زدن به افراد رديف هاي دور و نزديك فوق تخصص دارند پيشنهاد اينه كه از اين آقايان جهت چسباندن شماره پشت صندلي ها و فروش بليط استفاده كنند
, December 16, 2005
- omidvaram dar harkate baaadfiyetan az asatide bozorge keshvareman parviz meshkatian va mohamad reza shajarian bekhahid ke ekhtelafateshan ra kenar begozarand va dobare kenare ham be eraeye asare honari bepardazand bavar konid in mitavanad hadise dovome arezumandi bashad
, December 16, 2005
- قرار بود استاد در جلسه اي مطبوعاتي بسياري از گفته ها و ناگفته هاي گروه عارف را بگويند فكر مي كنم اگر اين اتفاق بيفتد خيلي از مسائل روشن شود نمي دانم چرا استاد تا بدين حد سكوت كرده اند شايد اجراي گروه عارف هم به همين جلسه منوط گردد
, December 16, 2005
- واقعا از ديدن اين حركت لذت بردم اميد وارم اينگونه برنامه ها تداوم داشته باشه و همه ي علاقمندان با ارائه ي نظراتشان حمايت خودشان را اعلام كنند
, December 16, 2005
- siykama salam be khatere hefze va ghavame honar lazem hastesh ke asatide bozorge ma chon meshkatian va lotfi va alizadeh ta zamani ke hastand ruye sahneye honar bashand va be bahaneye ghame ruzegar va feshar haye jame esokut ekhtiyar nakonand chera ke in sokut mitavanad noi shekast talaghi shavad baraye honarmandane bozorgi chon parvize meshkatian sokut jaez nist magar inke ghavame honariye yek honarmand payan yafte bashad ya be ebarate amiyane kafgire be tahe dik khorde bashad ke concerte parsale adame in mozu ro sabet kard va sabet kard ke meshkatian har gah erade konad mitavanad behtarin asar ra erae dahad va hanuz karhaye besyari ra az ishan nashnide im siykama مهرداد ترسم ز فرط شعبده چندان خرت كنند تا داستان عشق وطن باورت كنند من رفتم از چنين ره و ديدم سزاي خويش بس كن تو ور نه خاك وطن بر سرت كنند گيرم ز دست چون تو نخيزد خيانتي خدمت مكن كه رنجه به صد كيفرت كنند بر زنده باد گفتن ابن خلق خوش گريز دل بر منهكهيك تنه در سنگرت كنند ايران هميشه دوزخ ارباب غيرت است آتش منه به سينه كه خاكسترت كنند در آن وطن كه قدرت بيگانه حاكم است رو خار ره مشو كه چو گل پر پرت كنند مام وطن به دامن بيگانه خفته است دل بد گمان مكن كه چه با مادرت كنند تقديم به اميد عزيز كه يك تنه و تنها به ميدان تاخته است و اين جماعت بي غيرت اورا در اين ميدان بزرگ تنها گذاشته اند اتنظار مي رود در اين آشفته بازار زمانه دوستان و ياران همراه حمايت بيشتري از اين حركت فرهنگي بكنند و باز هم شعري ديگر براي اميد عزيز و همت بلندش نغمه ي چنگم درين بزم ار نيامد دلپذير اي اميد جان ببخشاي اين گنه بر من نگير واي من كان آرزو بر باد شد منكر تو دشمن من شاد شد شرمم آيد گر برايد بر زبانت نام من واي بر اين جان دشمن كام بد فرجام من ناله اي جان سوز جاي نغمه هاي دلپذير اي اميد جان ببخشاي اين گنه بر من نگير شهریار يادم هست كه در مصاحبه اي از استاد شنيدم كه قرار است پس از سالهاي سال با گروه عارف در آرامگاه حكيم طوس فردوسي بزرگ و خيام نيشابور به عشق آن بزرگان اجرا داشته باشند پس خواندن مصاحبه ي جمشيد عندليبي و بيژن كامكار دلم گرفت چرا كه استاد در تاييد حرف اين بي هنران كوچك مرد گروه را تعطيل كردند و تمام وعده هاي خود را فراموش يادم هست كه پس شنيدن اين خبر تاسف بار بعد از ظهري با جمعي از دوستان به طوس رفتيم و بي اختيار بر سر تربت اخوان بزرگ گريستيم دلم از اين گرفته بود كه استاد ما جوانان را فراموش كرده اند و از ياد برده اند ولي آيا به عشق اخوان ثالث بزرگ هم كه شده بود نمي شد براي يك شب هم كه شده سكوت مرگبار اين ديار شكسته شود احسان گر بدين سان زيست بايد پست من چه بيشرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم بر بلند كاج خشك كوچه ي بن بست گر بدين سان زيست بايد پاك من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك نمي دانم چه بر سر ايران و ايراني آمده است كه اينچنين هنرمند و هنر دوستش بي تفاوت گشته اند سكوت اساتيد ما تاييد وزارت ارشاد صفار هرندي ست آيا جايز است در اين برهه از زمان كه همه نياز به همدلي داريم هنر مندان ما به بهانه ي سختي روزگار و نبود امكانات خانه نشين شوند ؟ ؟ ؟ ! دريغا حمید ما كماكان معتقديم كه استاد هميشه پاي حرفهايشان هستند و همانطور كه اسم شهر هاي زيادي را نام بردند به تمامي اين شهر ها خواهند آمد و اجرا خواهند داشت شهر هاي اصفهان شيراز مشهد نيشابور گرگان ساري سمنان شاهرود رشت تبريز اهواز اراك يزد كرمانشاه همدان و . . . . . . . از دوستاني كه اسم شهرشان از قلم افتاده پوزش مي طلبم reza az sari agar ostad mikhan shoru be konand behtare in dafe ro az shahrestan ha shoru konand reza az sari کاظم اگر مي شد صدا را ديد چه گلهايي چه گلهايي كه از باغ صداي تو به هر آواز مي شد چيد اگر ميشد صدا را ديد ایاز(پدرام) - با سلام یکم:همدلی و صمیمیت با سفارش کسی به وجود نمی آید و تجربه نشان داده همدلی های سفارشی و مصلحتی ،زودگذر و سطحی هستند.پیشنهاد می کنم جناب مشکاتیان بجای اینکه بخواهد با نامهای آشنا همدلی ایجاد کند ، با افراد همدل گروه را احیا کند. دوم: اگر چه همیشه عزلت نشینی اساتید لرای من جای سوال بوده و اگر چه این نظر من احیانا دوباره محل مناقشه خواهد بود اما بر این نظرم که یا قبلا شرایط بر وفق مراد اساتید نبوده که عزلت گزیدند ، در این صورت باید ببینیم مگر چه تحولات مثبتی و چراغ سبزی ایجاد شده که حالا خلاف آمد عادت را بخواهیم؟اگر هم شرایط تغییری نکرده و یا حتی بدتر شده،جای این سوال باقی است که چرا این همه مدت خلوت گزیدید؟ نگارنده قصد این را نداردمشوق گوشه نشینی باشم اما لااقل ارائه ی توضیحات و توجیهات می تواند مفیدتر باشد. سوم: به نظر من کنسرت از این نظر که ترویج موسیقی می کند و نوعی تبلیغ و معرفی، مفید است اما به نظر من روشهای دیگری هست که مفیدترند.من احساس می کنم هدف اصلی بانیان دعوت از اساتید برای حضوری فعالتر بیشتر جنبه ی برگزاری کنسرت دارد.اگر چنین است من بر حضور افراد در تدریس و آموزش و ارائه ی آثار بر زمین مانده بیشتر تاکید دارم.برگزاری کنسرت استانداردهایی می خواهد که ما نداریم.وقتی در سالن آنچنانی وزارت کشور صدا قطع می شود، مشکاتیان در سالنهای ورزشی شهرستانها چه می کند؟ مخاطبان کنسرت معدودند و بلیطها گران.مراحل اداری گرفتن مجوز از 100ارگان بماند.اما انتشار یک اثر هم دردسر های کمتری دارد و هم تاثیرات بیشتر و هم شدنی تر است. جناب مشکاتیان آلبومهایی مثل قاصدک را منتشر کنند و همینطور کارهایی که ساخته اند اما به بایگانی سپرده اند. چهارم: اگر به جنبه ی تبلیغی کنسرت به عنوان یک نوع تعامل با مخاطب و نوعی ارتباط بین موسیقیدان و شنونده بنگریم،می بینیم که با دردسرهای کمتری می توان با ایجاد یک سایت اینترنتی پرمحتوا و پویا چنین ارتباطی را در حد گستر ده تر برقرار کرد.به راستی چرا نباید مشکاتیان و شجریان و ...سایت کارآمدی داشته باشند که ما حرفهای خود را با آنها همان یکجا بزنیم و نیازی نباشد از بین خود هیاتی تعیین کنیم تا عرایض ما را به نزد ایشان ببرند؟ من مطمئنم اگر اساتید ما به همین یک کار (راضی شدن به ایجاد یک سایت اینترنتی )همت می گماشتند و ارتباط بی واسطه ای با شنونده های خود برقرار می کردند ، نه مشکاتیان گوشه نشین می شد و نه از جنس اتفاقاتی که در کنسرت شجریان افتاد می افتاد و نه... ایاز رزمجویی نويسنده: . in harkat ba payane concerte ostad shajarian gharin shode ast aksare kasani ke concerte parsale aref ro rafte bashand va concerte akhir ostad shajarian ro ham dide bashand be man shayad hamnazar bashand ke concerte aref chize digari bud va yad va khatere i ke dar zehne ma gozasht ghabele ghiyas ba concerte chand ruze gozashte nabud chera nabayad digar shahede in shab haye bozorg bashim magar farhange ma in liyaghat ra nadarad? magar mardome ma dar hemayathayeshan kutahi karde and ma az ostadane bozorgvare keshvareman magar che mikhahim ? joz salamati va inke zende bashand va deleshan zende be eshgh.... hamishe bikhabari va khalvat gozini va gushe giri mojebe rekhvat va sosti ast pas biyayid inbar ma dustan nagozarim honarmandane bozorge keshvareman ingune motefaregh va joda joda dar konje ozlat bekhazand akhar concerte parsal heyf nabud vaghean in jam e ziba va dust dashtani chera bayad be yekbare az ham motefaregh shavand be eshghe in hame tarafdar ham ke shode bayad bitafavoti ra raha kard va varede arse va meydan shod bar sare anam ke gar ze dast barayad dast be kari zanam ke ghose sar ayad ba tashakor iman رضا زتو با تو راز گويم بزبان بي زباني به تو از تو راه جويم بنشان بي نشاني چه شوي ز ديده پنهان كه چو روز مي نمايد رخ همچو آفتابت زنقاب آسماني زتو ديده چون بدوزم كه تويي چراغ ديده زتو كي كنار گيرم كه تو در ميان جاني جعفر ما كماكان منتظر اجراي استاد در شهرستان هستيم استاد بچه هاي رشت رو هم از ياد نبريد جعفر از رشت صادق samir19031@yahoo.com > http://sadegh56.blogfa.com/ سلام انشالله كه ايشان هم به فعاليت خود ادامه دهند بیژن استاد محترم جناب آقای مشکاتیان ما عاشقان موسیقی از شما خواهشمندیم به انتظار ما خاتمه داده و گروه عارف را به روی صحنه بیاورید arash bah bah vaghean az in harkate honariye dustan lezat bordam dastetan dard nakonad bayad az in harkate bozorg ba tamame vojud hemayat kard hata ba neveshtane chand kalame in harkat be nazare man yek jinbeshe honariye nasle javan ast omide aziz dar rahi ke pey gerefte id movafagh bashid نويسنده: . matlabe yeki az dustane hamshahri ro dar in site khundam va delam gereft man ham kamelan yadam hast ke dar ruzname va radio mosahebeye aghaye meshkatian ro shenidam ke gharare dar aramgahe ferdosi va khayam concert dashte bashand be mahze shenidan khabare ejraye concerte zemestane 83 be fekre tahiyeye belit oftadam ta be tehran biyayam baad didam ke forushe belit be surate interneti ham moyasar ast vali har che kardam nashod ke nashod ba khodam goftam be in hame ayan o ashraf belit nareside hala be ma daro dahati ha gharare berese? baraye hamin naomid az safar del ba akhbar o ruzname ha va titre ghateat khosh kardam va inke aya mishod ruzi in asar ro be surate zende bebinam va beshnavam anavini be namhaye gavan , sarve azad , mardome azadeh, tamana ruz ha va shab ha del be zekre in anavin khosh kardam ta shayad ruzi ham ma tofighe didare ostad va asareshan ra dashte bashaim akhar chera ma shahrestani ha bayad az honare in marz o bum bi nasib bashim magar ma be in farhang va mamlekat taalogh nadarim magar bozorgani chon shajarian , meshkatian , kiyani nehad, motebasem , saket, nariman, sima bina az in khete bar nakhastand? pas chera baraye ma hich ejrayi nadarand chera ostad shajarian 25 sal ast ke be hamshahriyane khod etenayi nemikonand va digar nabayad pas az jashne tuse goruhe sheyda (chavosh 9) ishan ra dar diyareshan babinim? albate ostadane bozorge ma be sarasare iran taalogh darand vali nemidanam chera honarmandane kheteye honarkhize khorasan be zadgahe khod bivafayand shoma kamkarha ro bebinid, bebinid che erghi be kordestan darand ostad shahnaz va kasayi be esfehan ostad bikje khani be farhange azari va ... ostad meshkatian ma ra ham faramush nakonid بهزاد سكوت آب مي تواندخشكي باشد و فرياد عطش سكوت گندم مي تواند گرسنگي باشد و غريو پيروزمند قحط همچنان كه سكوت آفتاب ظلمات است اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست غريو را تصويركن عصرمرا در منحني تازيانه به نيشخط رنج همسايه ي مرا بيگانه با اميد و خدا وحرمت مارا كه به دينار و درم بركشيده اند و فروخته تمامي الفاظ جهان را در اختيار داشتيم و آن نگفتيم كه به كار آيد چرا كه تنها يك سخن يك سخن در ميانه نبود آزادي آزادي آزادي آزادي آزادي آزادي آزادي آزادي آزادي . . . . . . . .. . . . ما نگفتيم تو تصويرش كن آيا اين خواسته ي زياديست؟ منوچهر اين نغمه سرا كيست بگو تا نسرايد براين دل غمديده دگر غم نفزايد صدمحنت ودرد است كز آواز وي امشب نيشم بزندبر دل و جانم بگزايد اين نغمه ي من بود و ز من گم شده ديريست چشمم به رهش مانده مگر باز در آيد نالنده و رنجور شتابد ز ره اينك در تيرگي شب سوي من ره بگشايد كي بود و كجا بود من و سرخوشي شب حالي كه دريغا نفسي بيش نپايد ايشان بربودندمگر اين گهر از من ني ني كه گمان بد بر دوست نشايد اين نغمه ي من بود كه هرگز نسرودم وين مرغ رميده به قفس باز نيايد محمد علی ما به هنر سرزمينمون ايران عشق ميورزيم از هر كجا كه مي خواهيم باشيم من كرد هستم و اهل كرمانشاه راستي دلم براي بچه هاي زاهدان تنگ شده بچه هاي بم بوشهر . . . يادم هست 6-7 سال پيش اجراي استاد در كرمانشاه با آقاي نوربخش دل همه را زنده كرد ما اينجا ياور و دوستي داريم به نام آرشام خرسند پور ... اينقدر نگوييد ارشاد و او هم ارشادي است ولي دلش با ما من كاملا يادمه زماني كه استاد براي اجرا به كرمانشاه آمده بودند آرشام عزيز از تمام وجود مايه گذاشت تا به استاد بد نگذرد من راستش معني و مفهوم فشار رو نفهميدم آيا دلتنگي ها و خاطرات شيرين ما و علايق و دلبشتگي هاي فكري و فرهنگيمان فشار است؟ آيا ما جوانان از استادمان بخواهيم در كنارمان باشد فشار است اگر بخواهيم جوياي احوال استادانمان باشيم يا آنها را هميشه سر زنده ببينيم فشار است؟ يكي پيدا بشه اين فشار رو مفهومش رو به ما ياد بده كه زيادي فشارمون اومد کامران خاكم به سر ز غصه به سر خاك اگر كنم خاك وطن كه رفتچه خاكي به سر كنم آوخ كلاه نيست وطن گر كه از سرم برداشتند فكر كلاهي دگر كنم مرد آن بود كه اين كلهش بر سر است و من نامردم ار كه بي كله آني به سر كنممن آن نيم كه يكسره تدبير مملكت تسليم هرزه گرد قضا و قدر كنم زير و زبر اگر نكني خاك خصم را اي چرخ زير و روي تو زير و زبر كنم جايي ست آرزوي من ار من به آن رسم از روي نعش لشكر دشمن گذر كنم هر آنچه مي كني بكن اي دشمن قوي من نيز اگر قوي شدم از تو بتر كنم عشق تودر وجودم ومهر تو در دلم با شير اندرون شد و با جان بدر كنم حامد ما بي صبرانه حديث آرزومندي را تا رسيدن به سر منزل مقصود زمزمه مي كنيم استاد جوانان تبريز رو هم از ياد نبريد حسین با آنكه شب است و راه فريادي در هيچ سوي افق نمي بينم با اين همه از لبان صد اميد اين زمزمه را دوباره مي خوانم باشد كه ز روزني گذر گيرد شايد روزي كبوتري چاهي اين زمزمه را دوباره سر گيرد وانگاه به شادي هزاران لب آزاد به هر كرانه پر گيرد محمد علی(اصفهان) استاد عزیز پرویز مشکاتیان: مردم اصفهان نیز همگام با این حرکت حدیث آرزومندی را زمزمه می کنند. ما نیز انتظار شما را می کشیم. محمد آیا می شود مشکاتیان و شجریان را بار دیگر در کنار هم ببینم؟ برای شروع انتشار قاصدک می تواند شکل گیری این پیوند دوباره را نوید دهد محمود بهنام mbehnam2001@yahoo.com > يكي از آرزوهاي من اينه كه يه بار بصورت زنده بتونم اجراي گروه عارف را ببينم. بخصوص اجراي قطعات بي كلام ساخته استاد مشكاتيان كه آدم رو به اوج آسمانها مي بره. مثل قطعه خزان و چكاد كه نهايت زيبايي موسيقي ايراني رو ميشه توش ديد. به اميد اجراهاي مجدد گروه عارف به سرپرستي استاد مشكاتيان در سراسر ايران. با آرزوي موفقيت روز افزون براي همه اهل موسيقي اصيل ايران. خدانگهدار محمدرضا سلام...من دانشجوی رشته مکانیک در بافق هستم و اهل تهران...سالها بود که مشق سنتور می کردم تا بوسیله آقا امید در سفری که به اینجا داشتند و بصورت اتفاقی در مجلسی دیداری داشتم و در آنجا با پرویز مشکاتیان و آثارش آشنا شدم. و از آن موقع تمام حجت من در سنتور نوازی آقای مشکاتیان شدند. من می خواستم در اینجا گله ای از دانشجویان دانشگاهها داشته باشم در هر کجا و هر رشته ای دوستان همت کنید و یاری دهنده دیگر دوستان باشید چرا از شما خبری نیست؟ (ملکا فلک از بزم تو در رقص سماست )این نوشته ایست بروی یکی از عکسهای استاد که من به دیوار خوابگاه چسبانده ام و هر روز صبح با دیدن آن شروع بکار می کنم . بهمن محدثی kalaghsabz@yahoo.com http://kalaghsabz.blogfa.com/ سلام دوست عزیز و اگر قراره این متن به دست استاد مشکاتیان برسه خدمت ایشون هم سلام عرض میکنم.ده پونزده سال برگردید عقب. برگردید به زمانی که لاله بهار اجرا شد. دستان اجرا شد. مجموعه چاوش ضبط شد. قطعاتی که ما هیچ وقت به صورت تصویر اونها رو ندیدیم. اما شاید تا به حال صد ها بار با مرور کردن این نوا ها در ذهنمون و گوش دادن چند باره اونها تصاویرشو در ذهنمون ساخته باشیم. برگردیم به الان از اون موسیقی جاویدان چی مونده. هر روز سر می زنیم به این دنیای اینترنت که شده خبررسان شر. هر روز یکی از گروه ها و یکی از اساتید خبر می دهند که دیگر در ایران برنامه اجرا نمی کنند. قبول مشکلات زیاده، اما به خدا این روش مبارزه با این مشکلات نیست. تو دانشگاه خود ما بچه های کانون موسیقی برای اجرای یک کنسرت موسیقی سنتی (که بازخوانی آلبوم بی تو به سر نمی شود استاد شجریان به علاوه یک قطعه ساخته یکی از بچه ها بود) دو ماه اینور و اونور رفتن و از کلی آدم جورواجور خواهش کردند که کمک کنند. تا بالاخره بعد از 2 ماه موفق شدند. رییس دانشگاه ما در جواب یکی از بچه ها که گفته بود آقای ضرقامی در تلوزیون همین چیز ها رو پخش می کنند گفته بود که ایشون خودشون باید اون دنیا جواب بدن به من ربطی نداره. بچه های دانشگاه ما فرق موسیقی سنتی و پاپ و محلی رو نمی دونستند. چرا باید اینطور بشه. آقای امیر حسین سام در دانشگاه آکسفورد انگلیس برنامه موسیقی سنتی برای دانشجویان موسیقی برگزار می کند و همه با شوق و ذوق به گوش دادن این برنامه میرن. اما ما در کنسرت دانشگاهمون در 3 شب روی هم شاید 100 نفر بیننده نداشتیم. استاد و اساتید دیگر موسیقی ایران و دست اندرکاران موسیقی ایران، شمایید که باید با این مشکلات مبارزه کنید و مسیقی سنتی ایران رو زنده نگاه دارید و نگذارید که این موسیقی مبتذل پاپی که هم اکنون در ایران مثل قارچ رشد میکنه و معلوم نیست از کجا اومده جای اون رو بگیره. ضمایید که باید به جوانان ایران ساز های ایرانی رو بشناسونید. اگر استاد شجریان گفت دیگر در ایران برنامه اجرا نمی کنم، اگر علی رهبری بگه من از ایران میرم و دیگه بر نمیگردم، اگر گروه عارف منحل بشه، گروه کامکار ها دیگه در ایران برنامه اجرا نکنند و ... همون میشه که آقای افتخاری ( که خدا ان شا الله عقلشو سر جاش برگردونه) میره پاپ می خونه. اساتید و بزرگان، با کلمات نمی تونم خواهش خودم و دوستداران موسیقی رو به طور کامل ادا کنم. این عده معدود علاقه مند به موسیقی اصیل ایران و البته موسیقی ارکستری ایران رو نا امید نکنید و پایداری کنید. شاید سحر نزدیک باشه. نسیم سحر مي آيد و در دل غمينم غمين تر آدم روي زمينم اگر گهواره ي شب وا كند روز كجا خسبم تا خوابت ببينم نه ره پيدا نه چشم رهگشايي نه سوسوي چراغ آشنايي گريزي بايدم از دام اين شب نه پا اي دل نه اسب بادپايي چرا با باغ اين بيداد رفته است؟ بهاري نغمه ها از ياد رفته است؟ چرا اي بلبلان مانده خاموش اميد گل شدن بر باد رفتست؟ از اين كشور به آن كشور چه دوره چه دوره خانه ي دلبر چه دوره به ديدار عزيزان فرصتت باد كه وقت ديدن ديگر چه دوره با شعله ات اي اميد دلبسته منم بيدار نگهدارتن خسته منم در چشم شب سياه مي سوزم و باز آن شمع به راه صبح بنشسته منم mohsen mashhad yeki az pishnehadate man be goruhe araf ejra dar amakene tarikhi va aramgahe shoaraye marufe mast kari ke zamane chavosh ham anjam mishod amakeni manande ferdosi khayam takhte jamshid chelsotun aramgahe hafez sadi shahriyar arge bam buali sina va babatahere hamedan va ... mohsen mashhad بهمن کرج بيابان را سراسر مه گرفته است چراغ قريه پنهان است موجي گرم در خون بيابان است بيابان خسته لب بسته نفس بشكسته در هذيان گرم مه عرق مي ريزدش آهسته از هر بند .... لادن يك دريچه آزادي باز كن به زندانم يك سبو پر از شادي خرج كن كه مهمانم ابر نقره افشان شو تا چو تاك بار آور پيش دست و دل بازان دست و دل بيفشانم يك چمن صفا داري باز كن به رويم در بر بساط گل بنشين در كنار بنشانم لحظه هاي امروزم شاد باد و رنگين باد وعده هاي فردا را اعتماد نتوانم فر بامدادم كو نيمروز شادم كو آفتاب بيرنگي بر فراز ايوانم عشق خيز و طوفان كن آنچه مانده ويران كن از تو باد خاشاكش لانه ي پريشانم با زبان سرخ آخر چون كنم سر سبزم رنگ و بوي خون دارد نكته ها كه مي دانم عشق مي رسد از راه پيش او سخن كوتاه در نماز خون شعري با حضور مي خوانم سعید به نظر من سايت هاي موسيقي و علاقمندان اينترنتي موسيقي ايراني مي توانند دست به كار هاي بزرگ بزنند و اگر ما علاقمندان موسيقي ايراني در اين گونه موارد متحد باشيم به راحتي مي توانيم از حركت هاي خود نتيجه بگيريم چون الان با توجه به اينكه اكثر رسانه هاي ما فعاليتشان صرفا حكومتي شده به همين خاطر هنر مندان واقعي ما در آن جايگاهي ندارند به همين خاطر ما از اين طريق ميتوانيم با هنر مندان خود در ارتباط باشيم به شرطي كه اساتيد ما نيز در اين راه با علاقمندانشان همقدم شوند و بي اعتنايي پيشه نكنند بهنام مران و از در ميخانه ام جواب مكن مبند در تو در اين باب فتح باب مكن به هوش باش كه تا چشم فتنه بيدار است تو تا سپيده دم اي ديده فكر خواب مكن نقاب زلف چو ابر سيه به روي مگير زمن نهان رخ چون قرص آفتاب مكن چو رخ گشودي آتش زدي به هستي من دگر مپوش دلم قطره قطره آب مكن سپهر چو گلهاي سپيد صبحگاهي در آغوش سياهي شكوفا شو بپا برخيز و پيراهن رها كن گره از گيسوان خفته وا كن فريبا شو گريزا شو چو عطر نغمه كز چنگم تراود بتاب آرام و در ابر هوا شو بپر پرواز كن ديوانگي كن زجمع آشنا بيگانگي كن چو دود شمع شب از شعله برخيز گريز گيسوان بر باد ها ريز بپرداز بپرهيز چو رقص سايه ها در روشني شو چو پاي رو شني در سايه ها رو گهي زنگي بر انگشتي بياويز نوا و نغمه اي با هم بياميز دلارام ميارام گهي بردار چنگي بهر دروازه رو كن سر هر رهگذاري جستجو كن به هر راهي نگاهي به هر سنگي درنگي برقص و شهر را پر هاي و هو كن بيا آهنگ ما كن . . . . . . . . . . تقديم به استاد فرزانه پرويز مشكاتيان خاطرم درياي پر غوغاست ياد تو چون سكه اي سيمين رها بر آب اين درياست خاطر دريا پريشان است سينه ي دريا پر از تشويش طوفان است دست من در موج و چشمم سوي ساحل هاست قلب من منزلگه دلهاست نه بر اين دريا سكوني نه به ساحل ها چراغ رهنموني كي بر آيد از افق شمع بلند آفتابم تا درنگ آرم دمي تا بياسايم كمي تا در اين امواج يادي يادگاري را بيابم اي دريغا سر به سر موج است و گرداب است يا غرقاب سكه ي سيمين فروتر مي رود در آب * يك يك چراغ خانه ها گرديد خاموش افتاد شهر از جنبش ورفت از تك و توش من مانده ام اكنون و اين چشم سيه پوش در كوچه ها اين چشمها را ديده ام من در آرزويم بار ها بوسيده ام من اين شبچراغ قصه ي تاريك شام است افسانه اي ز افسانه هاي ناتمام است اين آخرين سوسوي شمع اشكبار است اين چشمهاي مردم چشم انتظار است در رامش اين شب كه آرامش پسند است فرياد اين چشمها ز هر كويي بلند است اكنون مرا مي پايد و دست و لبم را در اين چنين تاريك شب فانوس مي گيرد شبم را بر اين ره مه خورده ي خاكستري فام بي گفتگو آرام با من مي زند گام مي خواهمت اي باغ بي گل مي خواهمت اي آسمان بي ستاره * سنگين نشسته برف غمگين نشسته شب اندوه من بدل تشويش من به لب آتش اگر بميرد آتش اگر سايه به صحرا نيفكند در راه گرگها به قافله ها مي زنند باز سيماي بي نوايي و بي برگ باغها ...بانگ كلاغها ... * در گذر گاهي چنين باريك در شبي اين گونه دل افسرده و تاريك كز هزاران غنچه ي لب بسته ي اميد جز گل يخ هيچ گل در برف ودر سرما نمي رويد من چه گويم تا پذيراي كسان گردد من چه آرم تا پسند بلبلان گردد من در اين سرماي يخبندان چه گويم با دل سردت من چه گويم اي زمستان با نگاه قهر پروردت با قيام سبزه ها از خاك با طلوع چشمه ها از سنگ با سلام دلپذيرصبح باگريز ابر خشم آهنگ هست گلهايي در اين گلشن كه از سرما نمي ميرد وندرين تاريك شب تا صبح عطر صحرا گسترش را از مشام ما نمي گيرد * این 5 شعر را تقدیم به استاد عزیز پرویز مشکاتیان می کنم به این امید که باز هم ایشان را مثل همیشه محکم و پر صلا بت روی صحنه ببینیم ضمنا با تشکر از این سایت که دست به این کار بزرگ زده است و باعث شد ما باز هم بتوانیم به آینده ی هنری کشور خود امید وار باشیم ارادتمند سپهر reza omidvaram indafe concerte goruhe aref ro be hamrahe avaze ostad shajarian bebinim motmaenan agar in do nafar masaele shakhsiye khodeshan ra kenar begozarand va be mogheiyate feliye honare iranzamin biyandishand sad dar sad mitavanand dar kenare yekdigar tahavoli no chon bidad razmemoshtarak barastane janan va dastan be vojud avarand masale i ke dar sharayete konuniye jameye iran zaruri be nazar miresad be khosus ba ejraye mamuliye cocertre goruhe asatid sabet shod ostad alizade digar nemitavanand in vijegi ro dashte bashand magar kenare in asatid bashand ... طوطی شکرشکن http://khate-yar.persianblog.com/ سلام مطلبتون را خواندم امیدوارم شاهد فعالیت بیشتر پیشکسوتان عرصه ی موسیقی در جامعه باشیم. کاشکی صاحب هنر را این گروه مرده دوست در زمان زنده بودن ، مرده می پنداشتند!!! یا حق محمد سكوت پرويز مشكاتيان = تاييد وزارت ارشاد صفار هرندي عدم اجراي عارف = همگامي با حكومت نظامي دولت احمدي نژاد به نظر من الان زمان در عرصه و ميدان بودن است وگرنه در زمان رفاه و آسايش كه حضور عارف وار هنري نيست نمي دانم آقاي مشكاتيان براي سكوت خود چه دليلي دارند ولي استاد الان زمان سكوت نيست به خاطر جوانان به خاطر مردم ايران . همانهايي كه شما را به عنوان هنرمند برگزيده برگزيدند کیوان فريادي و ديگر هيچ چرا كه اميد آنچنان توانا نيست كه پا بر سر ياس بتواند نهاد بر بستر سبزه ها خفته ايم با يقين سنگ بر بستر سبزه ها با عشق پيوند نهاده ايم و با اميدي بي شكست از بستر سبزه ها با عشقي به يقين سنگ برخاسته ايم اما ياس آنچنان تواناست كه بستر ها و سنگ هازمزمه اي بيش نيست فريادي و ديگر هيچ سینا قرار بود استاد در جلسه اي مطبوعاتي بسياري از گفته ها و ناگفته هاي گروه عارف را بگويند فكر مي كنم اگر اين اتفاق بيفتد خيلي از مسائل روشن شود نمي دانم چرا استاد تا بدين حد سكوت كرده اند شايد اجراي گروه عارف هم به همين جلسه منوط گردد نويسنده: ============================== به نظر من استاد نيازي نيست با خوانندگان ضعيفي مثل شهرام ناظري كار كنند كه هم خارج مي خونه هم صد جا از ضرب ميندازه و هم وسط اجرا شعر از يادش ميره اين همه خواننده ي جوان و مستعد هست كه بتونه تو عارف كار كنه مثل قرباني سالار عقيلي و يا امير تفتي كه قبلا هم با استاد كار كرده و يا آقاي نوربخش میلاد چه بگويم سخني نيست مي وزد از سر اميد نسيمي ليك تا زمزمه اي ساز كند در همه خلوت صحرا به رهش ناروني نيست چه بگويم سخني نيست پشت در هاي فرو بسته شب از دشنه و دشمن پر به كج انديشي خاموش نشسته است بام ها زير فشار شب كج كوچه از آمد و رفت شب بد چشم سمج خسته است چه بگويم سخني نيست در همه خلوت اين شهر آوا جز ز موشي كه دراند كفني نيست وندر اين ظلمت جا جز سيا نوحه ي شو مرده زني نيست ور نسيمي جنبد به رهش نجوا را ناروني نيست چه بگويم سخني نيست شهرام به نظر من تداوم اجراهاي يك گروه هنري ميتواند تاثير چند برابر داشته باشد چرا كه اكثر فعاليت هاي هنري در ايران مقطعي است و پس از يكي دو اجرا يا گروهها از هم ميپاشند و يا هر يك به سويي متفرق ميشوند كه گروه عارف نمونه ي بارز اين امر است تك تك نوازندگان اين گروه ذهنشان را متمركز گروه ديگري كرده اند مسلما اگر اجرا هاي عارف تداوم داشته باشد ديگر نوازندگان اين گروه نيازي به تشكيل گروههاي كوچكتر ندارند به هر حال برنامه ريزي منظم ساليانه ميتواند يك راه تداوم چنين حركت هايي باشد متاسفانه پارسال شاهد بوديم كه پس از 2 شب اجرا حاصل ماهها زحمت گروه بر باد رفت و اين كنسرت كه قرار بود در اكثر شهر هاي كشور اجرا شود لغو شد علی به نظر من گروه عارف برای اینکه به فعالیت خود ادامه بدهد باید از یک تعداد نوازنده با سابقه خود صرفنظر کند. چون به نظر می رسد که بعضی ها با گذشت زمان از آرمانهای این گروه فاصله گرفته اند و به جای همکاری با گروه به دنبال تکرویهای خود که ناشی از شهرتشان به واسطه حضور در همین گروه عارف شده ،میباشند. سجاد sadjad_l@yahoo.com من هم همین نظر را دارم آقای مشکاتیان باید بعضی از اعضا را تعویض کنند سارا sara_1364_s@yahoo.com سلام به نظر من: 1- باید دلایل سکوت ایشان را دانست.این سکوت شاید اعتراضی است به وضع فعلی موسیقی.یا شاید دلایل دیگری باشد. 2-این سوال خودم است: آیا کنسرت تهران خود به منزله فعالیت مجدد تلقی نمیشود. در ضمن نقد کار گروه عارف کار اهالی حرفه ای موسیقی است.بهتر است نظرشان را منعکس کنید 3-چه کسانی پشت این پیشنهاد هستند.(حمایت میکنند) 4-متشکرم از وبلاگ خوبت. شبان عاشق mirhossein_ghazi@yahoo.com http://www.nasima83.persianblog.com/ سلام . در ایران متاسفانه همینطور بوده و هست . حال اینکه خواهد بود یا نخواهد بود ..... دست همین اساتید بزرگوار است . نگذارید هنر موسیقی متعالی و ارزشمند ایرانی گوشه نشینی پیشه کند . یا حق مستانه تقدیم به عارف موسیقی ایران پرویز مشکاتیان: نعش اين شهيد عزيز, روي دست ما مانده ست. روي دست ما, دل ما, چون نگاه ناباوري بجا مانده ست. اين پيمبر, اين سالار, اين سپاه را سردار, با پيام هايش پاك, با نجابتش قدسي سرودها براي ما خوانده ست ما باين جهاد جاودان مقدس آمديم, او فرياد مي زد: «هيچ شك نبايد داشت. روز خوبتر فرداست. و با ماست.» اما, اكنون, ديري ست, نعش اين شهيد عزيز, روي دست ما چو حسرت دل ما, برجاست. و روزي اينچنين بتر باماست. امروز, ما شكسته, ما خسته, اي شما بجاي ما پيروز, اين شكست و پيروزي بكامتان خوش باد. هر چه فاتحانه مي خنديد؛ هر چه مي زنيد, مي بنديد؛ هر چه مي بريد, مي باريد؛ خوش بكامتان اما, نعش اين عزيز ما را هم بخاك بسپاريد.
, December 16, 2005
- دعوت از بزرگان موسيقي براي اجراي موسيقي هدف ترويج "پيشكسوت سالاري" نيست، جوانان را بايد باور كرد! ولي در اينجا نكته اي ظريف نهفته است. پيشكسوتان گرچه ممكن است ديگر حوصله قديم را نداشته باشند، اما در سينه هايشان تجربه هايي دارند كه مسلماً مي تواند براي ما جوانان مفيد باشد. پس بايد آنان را در يافت! مثلاً قدم اول مي تواند چنين باشد: دعوت از پرويز مشكاتيان جهت بازسازي گروه عارف. مشكاتيان و عليزاده -- ريتم هاي لنگ اين روزها صحبت از مشكاتيان، دعوت از او جهت بازسازي گروه عارف و ورود مجدد او به عرصه ي موسيقي است. در وبلاگ ها و پايگاه هاي اينترنتي مطالبي نوشته اند. دست همگي درد نكند. اما موضوعي را لازم ديدم خيلي كوتاه اشاره كنم. مشكاتيان و عليزاده از مهمترين كساني هستند كه در ترويج ريتم هاي لنگ (به ويژه پنج تايي و هفت تايي) دست داشته اند. البته با بيشتر آشنا شدن اهالي موسيقي با موسيقي نواحي ايران، ديگر شنيدن ريتم هاي لنگ چيز عجيبي نيست، ولي به عنوان كسي كه با ريتم بيشتر از ملودي سروكار دارد، خواستم به اين موضوع هم اشاره شود. در همين كار بيداردلان، مجيد درخشاني قطعه اي با ريتم ده تايي در آواز اصفهان ساخته است كه تقسيم بندي هاي جالبي دارد و بيشتر آنها به صورت 3+2+2+3 است! هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست! رضا كلانتري، مدير پايگاه اينترنتي "موسيقي هنري ايران" از من خواست تا مطلبي درباره ي خلوت گزيده ي تاريخ موسيقي ايران، يعني زنده ياد، ناصر فرهنگ فر مطلبي بنويسم. من هم متن كوتاهي نوشتم و در پايگاه اينترنتي "موسيقي هنري ايران" ثبت شد. برخي از استادان موسيقي دارند هشدار مي دهند كه موسيقي سنتي ايراني در حال فراموشي است. اگر چنين است، پس هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست! كنسرت شجريان ها، عليزاده و كلهر با تمامي حواشي اش مفيد بوده است. با تشويق ديگر اساتيد، مي توان موسيقي سنتي را زنده كرد. موسيقيدانان جوان را نيز بايد كمك كرد. اين هفته هفته ي پژوهش است. موسيقي سنتي نياز به پژوهش دارد. پژوهشگران نيز بايد حمايت شوند. دست كم در بلاگها مي توان مطالبي مفيد نوشت و جوانان را علاقه مند كرد. به جاي انتقاد هاي تخريبي بايد كار كرد. باز هم تكرار مي كنم: هنگام كار است! ديگر خلوت گزيدن جايز نيست! پ.ن.: يادي از استاد ناصر فرهنگ فر (نوازنده ي تنبك) استاد فرهنگ فر -كه به درستي يكي ازاستادان قدر تنبك (ضرب) بود و در سالهاي پاياني زندگي تقريبأ كوتاهش كمتر كسي قدرش را دانست - به سال ١٣٢٦ ديده به جهان گشود. او به قدري تنها شده بود كه روزي ازغم تنهايي چنين سرود: به سردروازه ى هستي نوشتيم غم بي هم زباني كشت ما را علت آنكه يكي از نوارهايي كه به مناسبت گراميداشت ايشان درآمد و "خلوت گزيده" نام گرفت اين بود كه به گفته ى خود استاد ايشان از "جلوت رميده" و "خلوت گزيده" بودند. اين تنهايي و چند دليل ديگرايشان را آن چنان افسرده كرد تا سرآخردرسن ٥٠ سالگي به تاريخ ٢٣ مرداد ١٣٧٦ خورشيدي ديده ازجهان فرو بست. اگر بگويم كه ايشان پس از پدرتنبك نوازي نوين ايران يعني زنده ياد استاد حسين تهراني محبوب ترين سبك تنبك نوازي ايران را به وجود آورد سخني به گزاف نگفته ام. او كه خود شاگردي استادان بزرگي همچون حسين تهراني وعبدالله دوامي ونورعلي برومند را كرده بود آنچنان استاد تنبك شد كه جامعه ى هنري ايران او را صاحب سبك دانست و بعدها سبكش "سبك فرهنگ فر" نام گرفت. پدرش تارنوازو عمويش تنبك نواز بودִ دراوايل نه سالگي آغاز به آموختن تنبك كرد. درنوجواني به زورخانه مي رفت و همين امر روي نحوه ى نواختنش تاثير بسيار نمود. او رسماً از سال ١٣٥١ فعاليت هنري اش را آغاز كرد و آنرا تا ١٣٦٣ ادامه داد. در فاصله ي همين ١٢ سال بود كه سبكش را ترويج داد و دوستداران زيادي پيدا كرد. اما همان گونه كه اشاره شد كم كم خانه نشين شد و كمي بعد نيز حتي تدريس تنبك را كنار گذاشت. در اواخر زندگي اش كه به ديدنش ميرفتم و باهم صحبت ميكرديم از فاني بودن دنيا سخن مي گفت. يك روز به ايشان عرض كردم كه استاد شما خيلي جوان هستيد و زود است كه اين چنين نا اميدانه صحبت بفرما ييد كه در جواب فرمودند: "من كارم را كرده ام! حالا نوبت شما جوانان است!" و بعد اين شعررا ازحا فظ برايم خواند: خلوت گزيده را به تما شا چه حاجت است... شايد هم راست مي گفت! سه روز پيش از مرگش ساعت ٢ بعد از نيمه شب به ما زنگ زد و با پدرم كه به هرحال از دوستان قديمي اش بود درد دل كرد و چند بيت از شعرها يش را براى پدرم خواندִ گويي وصيت مي كرد! يادش گرامي باد! شاگرد كوچكش پيمان ناصح پور بهروز کار بزرگیست اگر بشود استادانی چون پرویز مشکاتیان مجدد وارد عرصه ی موسیقی شوند واقعا میتوانیم شاهد تحولی در نسل جوان خودمان باشیم شاید به قول شما ما جوانان بتوانیم ... اگر اساتید نسل ما را باور کنند حامد hamed@journalist.com > من هم با نظر شما موافقم حضور مهم است اما چه حضوري جوانان نياز به دانستن و كسب تجربه دارند محمد امید وارم این گروه مجدد فعالیت های خود را آغاز نموده و به دو شب کنسرت در تهران محدود نکند به خصوص از همه بهتر آن است که استاد شجریان هم به این جمع اضافه شوند واقعا اجرای سال گذشته ی گروه عارف دل همگان را شاد کرد و امیدوار به زنده شدن دوباره ی موسیقی گروهی ایرانی امیدوارم باز هم شاهد آن شبهای با شکوه باشیم تشکر از شما سارا sh_sara_65@yahoo.com > من فکر می کنم اگر یک محوطه کوچک حتی توی یک پارک باشد که هنر مندان دور هم جمع شوند مثلا جوانان هنرمند و البته هنر دوست و دلسوز هفته ای یک بار توی یک گوشه از پارک هنرشونو به مردم عرضه کنن باعث میشه توجه و علاقه مردم بیشتر بشه و کم کم میتوان از افراد بزرگ و استادان خواست که به این جمع اضافه شوند و جوانان رو راهنمایی کنن و حتی باعث میشه مردم با هنرمندان ارتباط نزدیک تری داشته باشند. من خودم هم حاضرم برای این کار!!! پرستو استاد عزیز پرویز مشکاتیان من ساکن اراک هستم نمی دانم چه باید بگویم و چگونه از علاقه خود به موسیقی مخصوصا شما و نوار های شما بگویم این اولین باریست که من در جایی نظر می دهم و الان هم که دارم در مورد شما اینکار را انجام می دهم دستم میلرزد فقط این را بگویم که مردم اراک شما را خیلی خیلی دوست دارند و آرزو دارند که شما را در اینجا ببینند حتی اگر کنسرت هم ندهید فقط دوست دارند شما را ببینند لادن ladan_p22@yahoo.com > کاملا با شما موافقم.مشکاتیان یکی از آهنگسازان توانمند کشورمان است.من هنوز خاطره کنسرت عارف را در سال گذشته به همراه شهرام ناظری از یاد نبرده ام، گروه عارف یکی از بهترین گروه های موسیقی سنتی است و امیدوارم که آقای مشکاتیان فعال تر از گذشته در صحنه موسیقی کشور ظاهر شوند. با سپاس vahid http://www.shabane-vahid.blogfa.com/ vj2005h@yahoo.com> ba salam va tashakor ....in salha kolan ,salhae sokoote...be omide anke pas az an harekati cheshmgir motevaled beshe محمد امین mohammad007teh@yahoo.com > سلام مطلب فوق العاده بود. دستتون درد نکنه. موفق باشید. علیرضا سلام من تمام نظرات و مقالات در این مورد را در اینجا خواندم. فقط این را می توانم اضافه کنم جناب آقای مشکاتیان با این حرکتی که آغاز شده و جوابی که همگی ما دل به امید آن بسته ایم خواهید داد شما چهره ماندگار خواهید شد البته با انتخاب مردم هرچند که اهنگی از کاست دود عود شما نیز راه به چهره های ماندگار صدا و سیما پیدا کرده است اما تفاوت از زمین تا آسمان است(از اصفهان) مجید به نظر من در بعضي از برهه هاي زماني سكوت بهترين ابزار براي مبارزه فرهنگي است ولي آيا اين سكوت و گوشه نشيني آقاي مشكاتيان مي تواند توجيه پذير باشد؟ به نظر من سكوت فعلي ايشان در حال حاظر توجيه پذير نيست به خصوص پس از اجراي موفق پارسال كه توانست مخاطبان زيادي را جلب كند انتظار مي رفت ايشان به فعاليت هاي گروهي خود ادامه دهند و دست از كار نكشند چون ايشان در چندين مصاحبه صحبت از اجرا در شهرستان ها و مناطق محروم كرده بودند مسلما شنونده مناطق محروم به دنبال امكانات و تكنولوژي فني اجراي موسيقي نيستند(هرچند كه انتظار ميرود در همه جا برنامه هاي هنري با يك استاندارد مطلوب برگزار شود) بنابراين نبود امكانات و ... نمي تواند بهانه اي براي تعطيلي فعاليت هاي هنري گروه باشد از طرف ديگر ايشان با سابقه اي كه در اجراي موسيقي دارند و همچنين طرفداران بيشمار فكر نمي كنم مشكلي براي تداركات آنهم در شهرستانها داشته باشند چند سال پيش يادم هست ايشان برنامه اي در يزد اجرا نمودند كه تمام كارهاي اداري و تداركاتي ايشان را آقاي تفتي متقبل شده بودند مسلما علاقمندان مثل آقاي تفتي زياد هستند و بسياري از آنها منتظرند آقاي مشكاتيان اراده براي اجرا در شهرستان آنها بكنند تا آنها با تمام وجود در خدمت باشند بنا بر اين ايشان اراده بكنند خواهند ديد چه استقبالي از ايشان در سرتاسر كشور خواهد شد به شرطي كه ايشان شهرستاني ها را هم به حساب آورند و فقط به اجراي تهران بسنده نكنند من هم مثل تمامي دوستان آرزومند ديدار ايشان روي صحنه در اوج قدرت هستم مجيد يزد نويسنده: . bogzar shabi be khalvate in hamneshine dard ta sharhe an daham ke ghamat ba delam che kard حسینی کرج سلام من معلم هستم وآشنايي چنداني با فنون موسيقي ندارم ولي شنونده ي علاقمندي هستم به خصوص علاقه ي خاصي به آثار استاد مشكاتيان و لطفي دارم موقعي كه تيتر اين خبر را ديدم احساس كردم يك حركت اصولي و بنيادي و فرهنگي در حال صورت گرفتن است دوست داشتم من هم در اين حركت نقشي داشته باشم اميد وارم اين حركت بزرگ شما دوستداران موسيقي به سرمنزل مقصود برسد و ما باز هم شاهد اجرا هاي زيباي استادان يزرگ كشورمان باشيم صبح وصل از افق مهر بر آيد روزي وين شب تيره ي هجران به سرآيد روزي میثم گفتا تو از كجايي كاشفته مي نمايي گفتم منم غريبي از ملك آشنايي گفتم كدام مرغي كز اين مقام خواني گفتم كه خوش نوايي از باغ بي نوايي . . . . . . . . .. ... .... ..... ...... ....... ........ ......... .......... لحظه ديدار نزديك است پیام استاد بزرگ پرويز مشكاتيان سكوت جايز نيست آنهم در اين زمان كه مزد گوركن از آزادي آدمي افزون باشد احمد سلام الان حدود 8 سال از آخرين اجراي استاد در اهواز مي گذرد آيا سهم مردم خوزستان از موسيقي ايران زمين بايد اينقدر اندك باشد آيا استاد به همين زودي عكس العمل مردم اهواز پس از اجراي قطعه خزان را فراموش كرده اند؟ تا كي براي ديدن يك كنسرت موسيقي خوب بايد ساعت ها در جاده هاي پر خطر جنوب در سفر باشيم و به تهران بياييم و اينكه آيا بليط گيرمان بيايد يا نه من براي برنامه اخير استاد شجريان مجبور شدم بيايم تهران 3 روز هم در خيابان هاي اطراف فاطمي معطل بودم و شب ها را در ميدان فاطمي مي خوابيدم ولي بليطي گير نياوردم چون بليط استاد در بازار سياه اطراف تالار 80000 تومان بود و من پول اين بليط را نداشتم به هر حال پس سه روز دست از پا دراز تر مجبور شدم به ديار خود برگردم به اميد اينكه اساتيد ما شهرستاني ها را هم به حساب بياورند نمي دانم آيا مي توان اميد وار بود كه روزي اساتيد ما يادي هم از ساير نقاط ايران بكنند و به جز تهران در ساير شهر ها اجرا بگذارند تا ما مجبور نباشيم براي يك شب اجراي كنسرت حقوق يك ماهمان را بگذاريم شیدا - مگه موسیقی ایرانی به جایگاهی که حقش بوده رسیده که حالا همین یه بارقه امید هم بره کنار؟اون وقت کی بیاد بگه موسیقی ایرانی چیه؟یه مشت ... که فقط مثل آدمای خمار تلو تلو میخورن و به خودشون هم میگن با احساس؟!این جوری کسی هم به خودش اجازه نمیده خلوت یه آدم با احساس به هم بزنه و ازش بپرسه تو اصلا چی کار میکنی.بعد هم مردم معمولی میگن:آهان!موسیقی ایرانی یعنی بی قاعدگی و غم. ممنون که از مشکاتیان نوشتین. مرغ چمن گر چه صفار هرندي نگذارد كه گلي باز شود تو بخوان مرغ چمن بلكه دلي باز شود نويسنده: . مهتاب شب که جامش از اختر لبالب است گر هر ستاره ماه شود باز شب شب است نويسنده: .. بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود اما به جو باز آمد آب رفته ماهی مر ده بود اما محمد از کرمان آقاي مشكاتيان بم را از ياد نبريد مردم بم چشم انتظار ديدار شما هستند محمد كرمان mehran salam in kheyli bade ke yek honarmand be ghole dustan be khatare harf o hadise chand adame bi masuliyat dast az kar bekeshad ma az ostade bozorgvar parviz meshkatian khahesh mikonim be khatere javanan va alaghemandaneshan bare digar varede arseye ejrayiye musighi shavand har chand ke midanim in kar baz ham bar khastegi ha va dard haye ishan khahad afzud vali shadiye dele in hame moshtagh behtarine marhame dard haye nahoftast aya in khahesh e kuchak feshar be asatid ast? ma faghat va faghat mikhahim honarmandane bargozidaman dar sahne va arseye musighi va honare iran zamin bashand hamin بابک وه چه خوب آمدي صفا كردي چه عجب شد كه ياد ما كردي اي بسا آرزوت مي كردم خوب شد آمدي صفا كردي آفتاب از كدام سمت دميد كه نو امروز ياد ما كردي از چه دستي سحر بلند شدي كه تفقد به بينوا كردي قلم پا به اختيار تو بود يا ز سهو القلم خطا كردي بي وفايي مگر چه عيبي داشت كه پشيمان شدي وفا كردي شب مگر خواب تازه اي ديدي كه سحر ياد آشنا كردي هيچ ديدي كه اندرين مدت از فراقت به ما چه ها كردي وحید از کرج سلام استاد گرامی پرویز مشکاتیان بنده تمام مطالب و نظرات درج شده در اینجا را خواندم که اعتراف می کنم کار بسیار سختی بود به خصوص با رنگی که پس زمینه این وبلاگ دارد خیلی سعی کردم من نیز سهمی داشته باشم اما مطلبی که اقا امید نوشته اند با عنوان به استاد فرزانه پرویز مشکاتیان سرپرست گروه عارف گویای همه چیز بود پس به حسی که بعد از خواندن این همه نظز به من دست داد رجوع کردم تنها چیزی که در ذهن من نقش بسته بود تصویری بود از دماوند نمی دانم شما بعد از خواندن این همه نظر و علاقه و عشق چه حسی خواهید داشت؟ مینا يادم هست كه استاد 2-3 سال پيش در مصاحبه اي گفته بودند كه كل غزليات حافظ را به صورت تصنيف ساخته اند پس يعني ايشان حدود 400 تصنيف ديگر دارند كه ما هنوز نشنيده ايم پس اينها كي قراره اجرا شوند مسلما ايت تصنيف ها رو استاد براي دل خودشون نساختن مينا امید شیراز تو را من چشم در راهم شبا هنگام كه مي گيرند در شاخ تلا جن سايه ها رنگ سياهي وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم شبا هنگام در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام گرم ياد آوري يا نه من از يادت نمي كاهم تو را من چشم در راهم
, December 16, 2005
- مریم سلام من کنسرت سال قبل ایشان را ندیدم فیلمش هم که بیرون نیامد اما به تصنیفهای ساخت ایشان خیلی علاقه دارم راستی من اصلا نمی دانستم ایشان 50 سال سن دارند بنظر من خیلی بیشتر می امد ایشون که هنوز سنی ندارند پس چرا کار نمی کنند؟ مهدی آقا واقعا دستتان درد نکنه کیف کردم. اول مصاحبه های ایشان را در اینجا قرار دادید و بعد هم این مقاله رابه این میگن یک حرکت هدفمند. آری براستی چقدر خوب می شد اگر استاد بازدیدی از اینجا داشتند و حرف علاقه مندان خود را می دیدند. با تشکر از امید خسته نباشد شهاب http://bastehnegar.persianblog.com/ پایدار باشی. به امید روزی که هنرمندان مهرورزی را در عمل نشان دهند. تمنا دست به کاری بزرگ و بنیادی زده اید اول اتحاد فکری و نظری میان خود و یارانتان دوم ایجاد پیوند میان هنرمندان بزرگ و صاحبنام همه ی ما آرزومند ادامه ی این حرکت بزرگ شما هستیم چون این حرکت شما علاوه بر یک حرکت فرهنگی و هنری یک حرکت ملی است چیزی که ما ایرانیان به آن شدیدا نیازمندیم امید است اساتید ما هم به این ضرورت رسیده باشند درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند موفق باشید مهدی http://www.tanbure-shams.blogfa.com/ بنده مطمئن هستم که اگر خبر این حرکت ارزنده و شایسته ی سیاه مشق به گوش استاد برسد ایشان این عمل را بدون جواب نخواهند گذاشت. امیدوارم این حرکت سیاه مشق آغازی باشد برای کارهایی این چنین. و از آن مهمتر امیدوارم که اساتید اشتیاق و عطش جوانانی را که واقعا به موسیقی ایرانی عشق می ورزند بی پاسخ نگذارند. با امید موفقیت های روز افزون برای شما امیر همایون از شیراز به عارف موسیقی زمانه: هست شب یک شب دم کرده و خاک رنگ رخ باخته است. باد نوباوه ابر از بر کوه سوی من تاخته است. هست شب هم چو ورم کرده تنی گرم دراستاده هوا هم از این روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را. باتنش گرم بیابان دراز مرده را ماند در گورش تنگ به دل سوخته من ماند به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب! هست شب آری شب مهناز با سلام...آقا امید در نوشته خود که خطاب به استاد مشکاتیان هست حق مطلب را کاملا به جای آورده اند و جای حرفی را باقی نگذاشته اند...من نیز موافقت خود را کاملا اعلام میدارم...وکلامی با استاد...ترا من چشم در راهم با تشکر از زحمات شما ياسر سليمي yasser.salimi@gmail.com> سلام از اميد به خاطر وبلاگ و مطالب بسيار ارزنده اش تشكر مي كنم.من نيز آرزو دارم كه جناب مشكاتيان و همه بزرگان موسيقي ايراني فعاليت مستمر داشته باشند. هر روز بايد شاهد آثار متعدد صوتي و تصويري و كنسرتهاي متعدد موسيقي ايراني باشيم. به اميد آنروز ياسر سليمي وصال دست من با دست تو دستان شود کار ما زین دست و کارستان شود استاد فرزانه پرویز مشکاتیان : طلوع دوباره شما در این سیاهی نوید امید دوباره ای است که بر روح و روان ما خواهد نشست.زمان آن رسیده که دیگر بار این موسیقی جان تازه ای بگیردو همانند گذشته ای که بیست و اندی از آن می گذرد بر دل های آگاه نفوذ کرده و دوباره به اوج خویش دست یابد.دیگر بار باید این موسیقی از درون پستو های خانه های اندکی که به آن می پردازند بیرون بیاید و دوباره آشکارا به فعالیت خویش بپردازد. استاد ما همگان منتظر طلوع دوباره شما هستیم.باشد که این درخواست ما را بپذیرید و دیگر بار بر ما و بر موسیقی این مرز و بوم منت گذاشته و نوید روزی نو باشید.سپاس بیکران بر شما مهدی حق مطلب را دوستان گفته اند.ما فقط می توانیم دعا کنیم که استاد دوباره حضور پیدا کنند و کنسرت بدهند و فعالییت های خودشان را دوباره شروع کنند. arash ba tashakor az negahe shoma man motaghedam ostad meshkatian vazife darand ta vaghti jan dar badan darand ba eshgh va alaghe kar konand magar baraye ishan chizi mohemtar va ba arzeshtaraz esteghbale bi nazire mardom az 2shab ejraye gorooh aref hast? agar ostad bikar beneshinand , angah bayad goft edameye harkate kashtiye moosighi baraye ishan ke az farmandehan va rahbaranash mibashand niz bi ahamiat ast va angah bayad be hale in honare mazloom gerist فرزاد فكر مي كنم آقاي مشكاتيان از اين حرفها بي تفاوت تر باشند چون اگر موضوع كار گروهي و مردم و جوانان مخاطب براي ايشان اهميت داشت ايشان پاي حرفهاي خودشان مي ماندند لا اقل در شهر هايي كه نام از آنها بردند اجرا مي گذاشتند ولي استاد هيچ كدام از اين جوانان آرزومند را به ... هم حساب نياوردند مگر اين جوانان چه ميخواستند از هنر مند محبوبشان كه اين چنين تركشان كرد و به آنها پشت كرد نه يك سال و دوسال بلكه هشت سال پس از آن هم دو شب اجرا آن هم براي خواص با بليط 20000 تومان بهانه اي شد براي سكوتي دوباره ... استاد مشكاتيان احساس هزاران جوان آرزومند را به مصاحبه ي بيسوادان و بي مسووليت هايي چون جوشيد عندليبي و بيژن كامكار و ...فروختند پس چه شد آن همه حرف و حديث همه از ضرورت ميگويند من از گلايه. آقاي مشكاتيان چه چيز بهتر از اين همه مخاطبان تشنه و علاقمند مي خواهند اگر استاد براي مخاطبان و علاقمندان بي شمارشان ارزش قائلند بايد سكوت را بشكنند و وارد عرصه شوند اين درست نيست كه اين گروه با افكار والايي كه دارد به خاطر مصاحبه ي دو نفر بي سواد و لمپن منحل شود با تشكر نیما حالا كه اين همه جوان مشتاق فعاليت استاد هستند اميد است كه ايشان هم به اين خواسته ي مخاطبان خود اهميت دهند و به اين سكوت غمبار پايان دهند قبول كه شرايط جامعه براي هنرمندان سخت است و اساتيدي چون ايشان تحت فشار واجراي كنسرت با مشقت فراوان ولي چه چيز زيبا تر از خواهش مخاطبين حققيقي ايشان به حضور ايشان در صحنه چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي به شكوفه ها به باران برسان سلام ما را ضرورت زلزله چند اين شب و خاموشي وقت است كه برخيزم وين آتش خندان را با صبح بر انگيزم گرسوختنم بايد افروختنم بايد اي عشق بزن در من كز شعله نپر هيزم صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد تا خود به كجا آخر با خاك درآميزم چون كوه نشستم منم با تاب و تب پنهان صد زلزله بر خيزد آنگاه كه برخيزم صد زلزله بر خيزد آنگاه كه برخيزم میلاد كاش استاد اين مطالب و نظرات رو مي ديدند اگر بشود نظرات علاقمندان را به استاد مشكاتيان منتقل كرد خيلي خوب ميشه اون وقت ميشه اميد وار بود كه استاد از كنج عزلت بيرون آيند و دست به كاري زنند كه غصه سر آيد کوروش سلام به نظر من دست به كار بزرگي زده ايد اميدوارم همت همه ي علاقمندان بتوانداستاد را مصمم به فعاليت دوباره بكند سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد وانچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد سیامک راهي بزن كه آهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان كه با آن رطل گران توان زد بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندي بر آسمان توان زد * فلك را جور بي اندازه گشتست جهان را رسم و آيين تازه گشتست هزار امروز هم آواز زاغ است گل از بي رونقي ها خار باغ است نه خندان غنچه نه سرو از غم آزاد نه گل خرم نه بلبل خاطرش شاد غم ديرينه گر در سينه داري چه غم گر باده ي ديرينه داري دو چيز انده برد از خاطر تنگ ني خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ فلك را عادت ديرينه اين است كه با آزادگان دائم به كين است * پرده بگردان و بزن ساز نو هين كه رسيد از فلك آواز نو تازه و خندان نشود گوش و هوش تاز خرد در نرسد راز نو برجه ساقي طرب آغاز كن وز مي كهنه بنه آغاز نو چون نكنم ناز كه پنهان و فاش مي رسدم خلوت و اعزاز و نو پر همايي بگشا در وفا بر سر عشاق به پرواز نو بس كن كاين گفت تو نسبت به عشق جامه ي كهنست ز بزاز نو حمید روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال وگذشت اختر وكارآخرشد آنهمه نازو تنعم كه خزان مي فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد شكرايزدكه باقبال كله گوشه گل نخوت باد دي و شوكت خار آخر شد صبح اميد كه بدمعتكف پرده غيب گوبرون آيكه كار شب تار آخر شد آنپريشاني شبهاي دراز غم دل همه در سايه گيسوي بهار آخر شد باورم نيست زبد عهدي ايام هنوز قصه غصه كه در دولت يار آخرشد ساقيا لطف نمودي قدحتپرمي باد كه به تدبيرتوتشويش خمار آخر شد * رواق منظرچشم من آشيانه تست كرم نما و فرود ا كه خانه خانه تست بلطف خال وخط از عارفان ربودي دل لطيفه هاي عجب زير دام و دانه تست دلت به وصل گل اي بلبل صبا خوش باد كه در چمن همه گلبانگ عاشقانه تست تو خود چه لعبتي اي شهسوار شيرين كار كه توسني چو فلك رام تازيانه تست سرود مجلست اكنون فلك به رقص آرد كه شعر حافظ شيرين سخن ترانه تست کلانتری در بحث آسيب شناسي موسيقي ايران، به مواردي بر مي خوريم كه شايد اگر بخواهيم به صورت استاندارد آن ها را بررسي كنيم، مباحثي تعريف نشده باشند. مثلا صحبت از مشكلات اجراي كنسرت! همه مي دانيم كه اين موضوع براي يك گروهي كه قصد اجراي برنامه دارد، در كشورمان وجود دارد و نمي توان گروهي را پيدا كرد كه به راحتي و بدون دغدغه بتواند سالن پيدا كند، در بليت فروشي دخالتي نداشته باشد، چاپ پوستر و تبليغات و چگونگي برگزاري و انتظامات سالن و... را حل شده بداند. اگر اين موارد را به يك موزيسن غير ايراني بگوييد و وي را ترغيب به اجراي كنسرت در كشورمان كنيد، حتما به شما مي گويد: ... چرا كه گروهي كه مي خواهد به اجراي كنسرت بپردازد، هدفش اجراي موسيقي است، نه بليت فروشي، پيدا كردن پاركينگ ماشين ها، پيدا كردن نورپرداز، صدابردار، تصويربردار، انتظامات، چاپ و تكثير و پخش پوستر و آفيش برنامه، پيدا كردن آدم كه بيايد كنسرت را ببيند، پيدا كردن كسي كه حاضر به فروش بليت باشد و اين كه اگر خانمي در سالن بد حجاب بود، به سرپرست گروه مربوط مي شود! و وي بايد پشت ميكروفن اين نكته را گوشزد كند و اگر چنين نشود... تازه تمام كارها را درست انجام مي دهد، وسط اجرا صدا قطع مي شود! بليت فروشي مي كند، روز اجرا تعدادي از صندلي ها نيست، چرا؟ چون مسئولين سالن بدون هماهنگي تعدادي از رديف ها را جابجا كردند!!! و هزار و هزار و هزار مشكل ديگر. گرفتن مجوز اجرا از خانه موسيقي و مركز موسيقي و انجمن موسيقي و وزارت ارشاد و ... را هم به آن اضافه كنيد كه البته قبل از هر كاري بايد آن ها را انجام داد. گاهي اوقات اگر بر روي شعري از سعدي يا حافظ هم كار كنيد، از شاعر اشكال مي گيرند. البته اين آخرين مشكل را از نزديك ديدم. سال گذشته گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان و به همراهي نوازندگان قديم و جديد اين گروه به روي صحنه رفت و اجرايي در خور تحسين داشت. كارها كارهاي گذشته و حال بود و صدا، صداي گروه عارفي كه با توجه به موارد ياد شده بالا، مي توان گفت كه در سطحي بسيار عالي اجرا شد. اين سايت (موسيقي هنري ايران) هم درگير اين كنسرت بود. بليت فروشي اينترنتي اين كنسرت را برعهده داشتيم و حدود ده روز و ده شب بي خوابي و... داشتيم تا هيچ دوستي پس از رزرو بليت، بدون بليت نماند! و خدا را شكر كه هيچ دوستي بدون بليت نماند. و اما حكايت اين كنسرت. آقاي مشكاتيان و اطرافيانش بسيار با برنامه كار كردند و نگذاشتند هيچ مشكلي از نوع مشكلات بالا، باعث شود تا بر روي كار تاثير بگذارد يا حداقل تاثير را داشته باشد. حداقل اگر هم پيش مي آمد به خوبي و بدون آنكه به بيرون درز كند آن را مرتفع كردند. تقسيم كارها به شكلي انجام شده بود كه هر كسي كارش را به خوبي انجام مي داد. با اين حال گاهي اوقات اگر شما كارت را درست انجام دهي به جايي مي رسي كه گذرت به كسي مي افتد كه واويلا... زمزمه هايي از بازار سياه به گوشمان رسيد، ولي بلافاصله جلويش گرفته شد. ولي به هيچ وجه اجازه ايجاد بازار سياه و سفيد و قرمز و نارنجي براي بليت داده نشد. گاهي اوقات فكر كردن به يك كار، آدم را خالي از انرژي مي كند، چه رسد به اين كه هم زمان بخواهيد به چند كار مختلف فكر كنيد و مهمتر اين كه بخواهيد كنسرتي را به روي سن ببريد كه جنابان منتقد عزيز، منتظرند تا يك مضراب راست، چپ بر روي سيم نواخته شود تا دنيا را بر روي سر طرف خراب كنند. كه البته چنين هم شد. حال يك صحبت خودماني: دوستي كه مي گويي پرويز مشكاتيان بايد گروه عارف را دوباره راه اندازي كند. اگر به تو، بگويند كه بايد مسائل و مشكلاتي كه در بالا گفتيم و شايد فقط ده درصدش را آورديم، از سر بگذراني و در پايان هم كنسرتي بدون عيب و ايراد تحويلمان دهي، آيا قبول مي كني؟ فقط مي شود گفت، نه. شما مي گوييد كه احساس مسئوليت، دين به موسيقي ايران و... چه مي شود، و البته درست هم مي گوييد. ولي قبول كنيد كه موزيسيني كه بخواهد تمام كارهاي گفته شده را انجام دهد، ديگر رمقي ندارد تا برنامه اي اجرا كند. اشكال كار از جايي ديگر است. آرزوي ما اين است كه بار ديگر صداي گروه عارف در سالن هاي كنسرت (ببخشيد، سالن كنسرت، چون ما سالن ها نداريم!) كشورمان طنني انداز شود. تا اين جا هم هر كاري از دستمان بر مي آمده انجام داديم و از اين به بعد هم انجام خواهيم داد. ولي اين قدر به استادان موسيقي كشورمان فشار نياوريم كه چرا كنسرت نمي گذاريد. رضا كلانتري بيست و يكم آذر هشتاد و چهار رضا شیراز سلام همانطور كه دوستان هم نوشته اند ظاهرا براي آقاي مشكاتيان نظر دو سه نفر نوازنده ي علاف و خنثي مهمتر است تا نظر اين همه طرفداران و علاقمندان چون به خاطر نظرات آن دو سه نفر مشكلات برگزاري كنسرت بهانه شد وگروه عارف از ادامه ي كنسرت هاي خود صرفنظر كرد در صورتي كه آقاي مشكاتيان صحبت از اجرا در حدود 20 شهرستان را كرده بودند مطمئنا اجراي موسيقي آن هم با گروه بزرگ آن هم به طور خصوصي (بدون حمايت هاي دولتي) كاريست مشكل و طاقت فرسا آن هم در شهرستانهاي بدون امكانات ما ولي كدام كار در مملكت ما اصولي انجام شده يا ميشود كه كنسرت دادن آن بخواهد اصولي باشد مسلما علاقمندان بسياري هستند كه تا آقاي مشكاتيان اراده كنند حاضرند با نهايت خلوص كارهاي مقدماتي ايشان را در شهرستان ها انجام دهند مسلما ما سالها با اجراي ايده آل كنسرت موسيقي در ايران فاصله خواهيم داشت ولي آيا اين دليل مي شود كه ديگر اجراي موسيقي نداشته باشيم پس مسووليت هاي فرهنگي چه مي شود فكر نمي كنم در اين برهه ي زماني امثال مشكاتيان به دنبال رفاه ظاهري باشند و مسلما اجراي يك كنسرت اينچنيني بازتاب ها و تاثيرات فرهنگي دارد كه به نظر من خيلي مهمتر از بودن يا نبودن امكانات است ومسلما خيلي بيشتر از من و شما آقاي مشكاتيان به اين موضوع واقف هستند محمد مگر سالن وزارت كشور سالن كنسرت موسيقي است اين سالن يراي همه چيز ساخته شده الا موسيقي كجاي اين جهان براي بيننده ي يك كنسرت موسيقي اين همه مامور امنيتي و بازجو مي گذارند البته بايد به كارمندان زحمتكش وزارت كشور هم حق داد چون آنها هم با اجراي هر كنسرت دچار دردسر نا خواسته ميشوند ولي همه ي بينندگان برنامه ي پارسال گروه عارف سالن را با خاطره ي خوش ترك كردند با اين خاطره كه هنرمندان بزرگوار خود را دوباره چند سال بعد ميتوانند همدل و كنار هم ببينند باز هم هفت هشت سال شايدم اين سري طولاني تر باشد كدام يك از امكانات كنسرت پارسال ايده آل بود صدا برداري؟ پذيرايي مناسب مسوولين وزارت كشور؟ سرماي هوا؟ تداركات؟ بليط فروشي؟ پوستر؟ بروشور؟ ولي مردم ما با يك اجراي جمعي اي ايران و محبوب من وطن همه چيز را از ياد بردند آقاي مشكاتيان مردم ما اينند همان مخاطبان هميشگي آثار شما آقاي كلانتر ما دنبال رفاه و امكانات نيستيم كنسرت موسيقي آن هم اينچنينيش بازتاب هاي مخصوص به خود را دارد كه مسلما اگر امكانات ايده آل هم باشد تاثير آن دوچندان خواهد شد ولي مطمئن باشيد با امكانات كمتر هم مي توان روي صحنه رفت مهم بودن است و حضور ... اشاره از صمیم قلب امیدوارم استاد مشکاتیان این درخواست را از همه دوستدارانشان قبول کند ...هر چند با اتفاقاتی که در حاشیه کنسرت استاد شجریان افتاد و آنرا تحت الشعاع قرار داد کمی بعید است اما ... اما واقعا امیدوارم پرویز مشکاتیان این کار را به خاطر همه آنها که اینچنین علاقمندش هستند انجام دهد رویا بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود استاد عزیز همه ما منتظر ظهور دوباره شما هستیم. به امید آن روز مهران سلام.موسیقی ایران نیاز شدیدی به حرکتی پویا و جدی دارد که از سوی متخصیصن این امر باید صورت گیرد.به حق می توان استاد ارجمند پرویز مشکاتیان رو از برترین ها و بزگترین ها دانست.آثار ایشان گواه این مطلب هست.امیدواریم و دعا گو که استاد پاسخی مثبت به این طرفداران ایشان و موسیقی ایران که طرفدار موسیقی خوب هستند و به ستوه آمده اند از این همه بی محتوایی و کوس استادی این همه موسیقیدان نما بدهند و دوباره ما شاهد آثار ارزنده موسیقی ایرانی باشیم. مطالبی از هنرمند ارجمند پیمان ناصح پور http://nasehpour.blogfa.com
, December 16, 2005
- محمود از المان سلام آقای مشکاتیان کافیست نگاهی به دیگر گروههای موسیقی بیاندازند گروههای کامکارها دستان وزیری تماما از دل این گروه یعنی گروه عارف بوجود آمده اند پس همین اهمیت فعالیت مجدد گروه عارف و ضرورت آن را میرساند امیدوارم این اتفاق بیافتد محسن امیدوارم این اتفاق بار دیگر بیافتد و بار دیگر شاهد بر حضور آقای مشکاتیان بر صحنه باشیم.من با شما کاملا موافق هستم شما تمام حرفها را از زبان ما نوشته اید و جای هیچ حرفی را باقی نگذاشته اید چقدر خوب است که حالا ما شنوندگان اثار آقای مشکاتیان از ایشان درخواست اجرا داشته باشیم دست همه شما درد نکند نويسنده: س امیدواریم امسال نیز اقای مشکاتیان ما را سرافراز نمایند . فرشته سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی جناب مشکاتیان هنردوستان . همچنین موسیقی ایران چشم به همت والای شما دارد-به قول امید عزیز همراه شو عزیز بهنام مهم تفکر عارف است که باید زنده باشد امیدوارم سالی فقط یک بار شاهد اجرای گروه عارف نباشیم و وجود این گروه رو در سرتاسر ایران ببینیم افشین مقاله شما را در گفتگوی هارمونی نیز دیدم چقدر خوب است که با هم هماهنگ شده اید دست به کار بزرگی زده اید اینروزها کمتر شاهد یک کار گروهی هستیم امیدوارم این اتفاق در مورد گروه عارف رخ دهد و اقای مشکاتیان یکبار دیگر دست به اجرای کنسرت بزنند و البته طبق قولی که دادند هم در تهران و هم در شهرستانها البته من به عنوان یک علاقه مند به ایشان خواستار اجرای آثار جدید هستم با تشکر از شما و دیگر دوستان محمد من کنسرت سال قبل عارف را دیدم و همچنین کنسرت آقای شجریان را امسال بلیط 8 هزارتومانی عارف را 8هزار تومان خریدم اما بلیط 8 هزار تومانی کنسرت شجریان را 30 هزار تومان آن هم با کلی چانه زدن از کنسرت گروه عارف بسیار لذت بردم اما...! امیدوارم آقای مشکاتیان باز هم فعالیت خود را آغاز کنند راستی چقدر خوب می شد اگر آقای مشکاتیان این وبلاگ را می دیدند حسینfasane_h@yahoo.com با سلام خدمت همه دوستان گرامي و آقا اميد كه واقعا با عشق و صداقت و خلوص نيت اين جا رو برپا كردند....براي بنده پرويز مشكاتيان اسطوره تكرار ناپذير و سرو آزاد موسيقي ايران زمين هست و به قول آقاي طاهري بارها و بارها دلم رو به لرزه وا داشته.... تابستان سال 83 بود كه خبر دار شدم گروه عارف قراره تمريناتش رو به سرپرستي آقاي مشكاتيان شروع كنه تا براي آذر ماه اجرايي داشته باشه....ولي حقيقتا باورم نشد...تا بعد از مدتي كه خبر جدي تر شد....تا اين كه شب دوم سعادت داشتم و در كنسرت حضور پيدا كردم...براي من كه همواره به اين مطلب فكر مي كردم كه اگر آقاي مشكاتيان در جامعه غرب متولد مي شدند و موسيقي كه ايشون عمرشون رو صرفش كردند موسيقي كلاسيك غرب بود.....شخصيت ديگري همچون موتزارت ، بتهوون ، باخ و...وجود داشت.....اين واقعه يك رويا بود.... ولي حيف... و صد حيف.... كه گذشته از سردمداران مملكت ، جامعه ما وحتي كساني كه دم از هنر مي زنند (اين گروه از همه بيشتر ) قدر ايشان رو ندونستند و همواره به جاي قدم برداشتن در جهت صعود موسيقي با رفتاري به دور از هنر و پر مدعا در جهت نزول موسيقيمان كمر بستند تا جايي كه بسياري از ارزشها و گوهر هاي اين مرز و بوم لگد مال شد.....و تا همين اواخر كه شاهد حركاتي بسيار زننده و ... بوديم كه....صحبتهايي كه در اين وبلاگ آمده بسيار گوياي خواستگاه ها و حرفهاي ناگفته هستند...بنده هم اميدوارم كه آقاي مشكاتيان ،مغني گروه عارف، اينجا رو ببينند و دوباره فعاليت هاي خودشون رو از سر بگيرند.... به امید آنروز....
, December 16, 2005
- به خاک پای تو داند که تا سرم نرود ز سر به در نرود همچنان امید وصال حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری؟ به آب دیده خونین نبشته صورت حال به ناله کار میسر نمی شود سعدی ولیک ناله ی بیچارگان خوش است بنال با درود فراوان به فرزانه روزگار ما استاد کامل پرویز مشکاتیان نمی دانم نام این مقاله را بیانیه بگذارم یا شکوایه یا .... شاید درد دل بهتر باشد. بسی جای خوشحالی بود زمانی که شنیدیم عارف دوباره متولد شد. ولی چه افسوس که این تولد دیری نپایید. به راستی چرا؟علت اینکه بزرگان ما در کنار یکدیگر به اجرای ناب ترین برنامه ها نمی پردازند چیست؟ چه کسی پاسخ گوی این سوالات هست؟عده ای می گویند شرایط مساعد نیست. عدهای دیگر می گویند نمی گذارند ما کنسرت بدهیم و ........ولی حقیقتا اینها تنها عللی است که بزرگان ما کنسرت نمی دهند؟؟؟ تمامی علت ها را نباید در بیرون جستجو کرد. بلکه آن را باید در خود پیدا کرد. بگذریم و نگاهی بکنیم به خود و گذشته! رسالتی که استادان فعلی موسیقی بر عهده دارند از هر زمان دیگری حساس تر و مهم تر است. ولی آیا این رسالت را به حق انجام داده اند؟ باز گردیم به گذشته زمانی که دقیقا در آن زمان هم همانند امروز اوضاع موسیقی آشفته بود. مرکزی باز شد به نام مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که استادان بر جسته آن روزگار که سرآمد آنان شادروان نورعلی برومند بود در آن مرکزبه تربیت شاگردان و هنرجویان مستعد برآمدند.آنان پلی بودند بین نسل گذشته و آن روزگار. در آن آشفته بازار موسیقی درآن سیاهی آنان نوری بودند که دمیدند و نتیجه آن ده ها شاگرد موفق که خود حال از استادان کامل موسیقی هستند. آنان نگفتند که اوضاع نامناسب هست ! نگفتند ما رسالت خود را انجام داده ایم و از این دست حرف ها.آنان اوضاع را درست کردند و ما نیز باید چنین کنیم. بر گردیم به حال . اوضاع آشفته تر از گذشته . موسیقی از تمام جهت ها مورد ظلم واقع شده هم از جهت سیاستمداران هم اقشار بی فکر مذهبی نما هم خود موسیقی دان!در این آشفته بازار که مخصوصا صدا و سیما ضربه شگرفی به موسیقی زده و سطح شنیداری مردم را بیش از پیش تنزل بخشیده تنها امید ما شما استادان کامل هستید که همچون نور بتابید و کاری کنید کارستان.... ما جوانان جویای حقیقت چه گناهی کرده ایم که در آرزوی دیدن شماها و شنیدن نفس حق شما ها در تب و تاب می سوزیم . در این اواخر هم دیگر آن را خیالی خوش می دانیم. دیدن دوباره شما بزرگان روی سن برای ما درس ها خواهد داشت. آداب صحنه طرز نشستن طرز ارتباط برقرار کردن و ..... استاد اینها درد دل تنها من نیست درد دل هر جویای کمال است. چقدر جای خوشحالی بود زمانی که شنیدیم عارف در شهر های ایران شیراز اصفهان اهواز و .... هم برنامه خواهد داشت ولی افسوس.... باشد که شاهد دوباره تولد عارف و عارف ها باشیم و در این زمانه شاهد تحقق دوباره این شعر رند رندان پیر خرابات حضرت حافظ باشیم که فرمود: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند خاک پای شما محمود (رند) از آبادان Rendane_nakoja_abad@yahoo.com mahmat@gmial.com
, December 16, 2005
- عارف كجاست؟ گو سبب انتظار چيست؟ در باب لزوم فعّاليت مجدّد گروه عارف يا من اظهر الجميل و ستر القبيح بي شك دست كم بخشي ازمهّم ترين خاطرات موسيقائي ما ايرانيان مربوط به عارف و دوران پر شكوه اوست. به اين دليل و هزاران دليل ديگر نوشتن از عارف كار ساده و آساني نيست. آري نوشتن از كار هاي عارف كار ساده اي نيست امّا آيا نوشتن از كار نكردن هايش هم اين گونه است؟ امروز عارف كجاست؟آيا هنوز چون سال هاي دور قبل مي درخشد؟ آيا عارف مي خواهد نام خوشش را با خود داشته باشد يا مي خواهد مصداق مصراع "من جام جمم ولي چو بشكستم هيچ" شود؟ اگر عارف در آن روز ها به وظيفه ي خود عمل كرده، وظيفه ي امروزينش از او سلب مي شود؟ اگر "عرفا" كه نمونه و بخشي از فرهيختگان و هنرمندان جامعه ي ما هستند نتوانند به ويژه براي جوان تر ها الگو اي از كار جمعي (چيزي كه بد بختانه هرگز در ميان ايرانيان جا ندارد) از ديگران چه انتظاري مي رود؟ در روزگاري كه ايرانيان از سياست دل زده و از آينده دل سردند، آيا عارف مي تواند شرح درد مردم كند يا دست كم اسباب نشاط و اميدمان باشد؟ حقيقتاً نمي خواستم در اين باره چيزي بنويسم كه مهّم ترين علّتش هم اين بود كه خود را كوچك تر از آني ميديدم كه بخواهم از اين بزرگان و وظيفه ي بزرگشان بگويم امّا به دلايلي كه در بالا گفته شد و باز به هزاران دليل ناگفته ي ديگر و نيز اخترام به اين حركت جمعي كه همانا آرزوي دوباره ي نزديكي لحظه ي ديدار* است دست به قلم بردم. آقاي مشكاتيان، "عرفا" ي ديگر، ما را نا اميد نكنيد! مغني بزن آن نو آيين سرود بگو با حريفان به آواز رود مرا با عدو عاقبت فرصت است رضا فرزان يار farzanyar@gmail.com http://www.vajd.blogspot.
, December 16, 2005
- درود خدمت یاران همراه: به اطلاع علاقه مندان سیاه مشق میرساند در چند روز آتی سیاه مشق بروز نخواهد شد.قصد آن داریم تا نظرات پر مهر شما را درصورت امکان بصورت بیانیه درآورده و بدست آقای پرویز مشکاتیان سرپرست گروه عارف برسانیم.از تمام کسانی که از سر مهر نظر داده اند و خواهند داد کمال تشکر را داریم و شعر زیر را تقدیم به تمامی این خوبان می کنیم. زمانه قرعه ی نو می زند به نام شما- خوشا شما که جهان می روی به کام شما درین هوا چه نفسها پرآتشست و خوشست – که بوی عود دل ماست در مشام شما تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید – کزآتش دل ما پخته گشت خام شما فروغ گوهری از گنجخانه ی دل ماست – چراغ صبح که برمی دمد ز بام شما زصدق آینه کردار صبح خیزان بود – که نقش طلعت خورشید یافت شام شما زمان به دست شما می دهد زمام مراد – ازآنکه هست به دست خرد زمام شما همای اوج سعادت که می گریخت ز خاک – شد از امان زمین دانه چین دام شما به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد – که چو سمند زمین شد سپهر رام شما به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی – طرب کنید که پرنوش باد جام شما لینک: http://www.harmonytalk.com/archives/000742.html http://www.artmusic.ir/News/show.asp?Id=6532 http://tanbure-shams.blogfa.com/ http://www.vajd.blogspot.com/ برسم تشکر و قدردانی و به پاسداشت نازنین یاران همراهی که به همدلی با حدیث آرزومندی پرداخته اند و خواهند پرداخت هر روز یک قطعه از آثار آقای مشکاتیان را در اینجا قرار می دهیم. چهار مضراب تمنا را از اینجا دریافت کنید محبوب من وطن را از اینجا دانلود کنید پیروزی(چهارگاه) اجرای گروه-از اینجا دانلود کنید تصنیف ایرانی-از اینجا دانلود کنید + نوشته شده در يکشنبه بيست و هفتم آذر 1384ساعت 0:50 توسط سیاه مشق -------------------------------------------------------------------------------- حدیث آرزومندی(ضرورت فعالیت مجدد گروه عارف) زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت پس از سالها دوری و انتظار، خبر اجرای کنسرت پرویز مشکاتیان به همراه گروه عارف دل بسیاری از شنوندگان و مخاطبان موسیقی را شاد و خرسند نمود.امیدوار بر این که پس از چیزی قریب به 7/8 سال سکوت،آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف شروع به فعالیت مجدد و پایدار خواهند نمود.نوید به ترنم در آمدن گروهی که بی شک یکی از مردمی ترین گروههای موسیقی ایرانزمین بوده است،شنیدن آثاری که همواره همگام با روح جامعه بوده و ندای دلهای رنج دیده ی آنها،تکرار قطعات و تصانیفی به مانند لاله بهار-رزم مشترک-خزان –پیروزی-چکاد و...که بی شک از بهترین خاطرات موسیقایی مردم این مرز و بوم است گرما بخش دلهایمان شده بود. پیوند خوردن کلام شاعران و بزرگمردانی چون حافظ-سعدی-مولانا-خواجوی کرمانی-شیون فومنی-اخوان ثالث-شفیعی کدکنی-سایه-ملک الشعرای بهار و...با موسیقی و همراه شدن این دو بواسطه ی ذوق سرشارآقای پرویز مشکاتیان و تسلط داشتن بر ادبیات پارسی از سوی ایشان،شوری در دلها برپاداشت. از سر گرفته شدن فعالیت یک گروه بزرگ و کامل موسیقی ایرانی با یک سازبندی کامل و یا حتی جدید(استفاده از سازهایی مانند قیچک باس و سنتور سوپرانو و ...)با توجه به وعده هایی که در مورد اجرا در شهرستانها ، در مصاحبه ها داده شده بود،با توجه به تحلیل و حتی از بین رفتن گروههای اینچنینی و شکل گرفتن گروههای حداکثر4یا 5 نفره،حکایت از آن داشت که پزواک ایجاد شده از طریق این گروه تا مدتها در تهران و شهرستانها باقی خواهد ماند(به خصوص در شهرستانها که توجه سرپرست گروه به این مطلب و معطوف نبودن نگاه ایشان تنها به پایتخت ، خود شاهدی بر مردمی بودن گروه عارف بود). کارنامه ی هنری و تاثیرات اجتماعی پرویز مشکاتیان به همراه گروه عارف در چند سال اخیر چه از نظر برگزاری کنسرت و چه از لحاظ انتشار آلبوم و کتاب بر همگان مبرهن و واضح می باشد. روایت شرایط و کیفیت وضعیت کنونی موسیقی ایران نیز در زمان حال حدیث مثنوی هفتادمن است. ورود آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف به صحنه ی اجرای موسیقی می تواند آغازگر یک حرکت نوین در موسیقی کنونی ایرانزمین باشد. حال سوال از خوانندگان این مطلب این است: آیا با توجه به شرایط کنونی موسیقی ایران و مسائل فرهنگی امروز، فعالیت مجدد آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف ضروری نیست؟ آیا رواست که استادی چون پرویز مشکاتیان پس از سالها سکوت و خلوت،همچنان کنج عزلت اختیار کرده و تبدیل به خلوت گزیده ی دیگری شود؟در صورتی که جوانان ایرانزمین آرزوی شنیدن آثار جدید و همچنین آثاری که اجرای زنده نشده اند را دارند. آیا رواست تراوشات ذهن خلاق و پویایی که ایشان دارند،درد و دل هایی که ایشان به واسطه ی موسیقی با مردم خود در این سالهای سکوت و خلوت داشته اند فقط و فقط بروی کاغذ ثبت گردد؟ آیا جائز می باشد تجربیات ایشان در زمینه اجرای موسیقی انباشته در کوله باری بی راهبر و مسافر باشد؟ آیا صلاح است که مخاطبان موسیقی ثمره ی زحمات اساتیدی چون نورعلی خان بورمند و عبدالله خان دوامی و ...را ، و عطر و رایحه ی خوش یاد آن بزرگان را در فضای موسیقی کشور شاهد نباشند؟ آیا قرار نیست خاطرات آثاری به مانند چاووش تکرار شوند؟ *نظرات شما در زیر همین مطلب اضافه می شود* به استاد فرزانه پرویز مشکاتیان سرپرست گروه عارف: اوایل دی ماه 138۳ بود که بر این باور رسیدیم بار دیگر و این بار پس از گذشت هفت سال شاهد بر حضور عرفا خواهیم بود.با نزدیک شدن به موعد کنسرت شاهد بر بیرون آمدن عکس دسته جمعی گروه و یاران قدیم و جدید عارف بودیم همچنین آگاه شدیم ازچگونگی قطعات و تصانیف اجرا.بروی عکسی که ظاهرا جنبه ی تبلیغاتی داشت و بروشور کنسرت پیامی به چشم می خورد و برای کسانی که دیده ی دل باز کرده بودند و با شرایط جامعه و مردم خویش همدل،پیام بسیار آشنا بود و جز این نیز از گروه عارف انتظاری نمی رفت و پیام این بود: لحظه دیدار نزدیک است... آه،چقدر خالیست جای اخوان بزرگ تا ببیند لحظه ی دیدارش قاصدیست برای گرما بخشیدن بر سرمای دی! و... سرانجام در 10و11همین ماه اتفاق افتاد و یارانی که به حمایت از گروه عارف و پیامشان در تالار وزارت کشور حضور به هم رسانیده بودند شاهد بر ترنم نغمات ارائه شده از جانب گروه بودند.ضربی اصول-لاله بهار-مردم آزاده-خزان-گون و ...و دیدند و شنیدند که : باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید. باغ بی برگی-خنده اش خونیست اشک آمیز. پس از اجرای کنسرت و با وجود دیدن اشکالاتی مانند صدابرداری ضعیف برنامه،گزارش اجرا در اکثر جراید پخش شد و آن نیز به مانند پایان یافتن روزهای اندک اجرا به اتمام رسید.اما گرمای ایجاد شده همچنان در دل اهل هنر باقی مانده بود و همگان چشم بر تک درخت بلند بالای باغ داشتند و گویا امید بر آن داشتند که با گرمای دیدگان خود به رشد و نمو آن بیفزایند تا درخت ریشه بدواند. حال که به سالروز این اتفاق نزدیک می شویم روی سخن با شماست استاد گرانقدر، سالهاست که با گروهی که تحت سرپرستی شماست همدلیم،استاد عزیز دیر زمانیست که مردم این مرز و بوم بهترین خاطرات موسیقایی خود را با آثار گروه عارف مرور می کنند.هرگاه که نامی از چهارگاه برده می شود بی اختیار به یاد دستان و چکاد می افتند،هنگامی که از نوا نامبرده می شود به یاد طلوع،وقتی نامی از همایون برده می شود به یاد بیداد می افتند.براستی یاد باد آن روزگاران را یاد باد... مردم ایران زمین همواره همدل و همراز شما و گروهتان بوده اند و چه خوش گفت سایه که : نشود فاش کسی آنچه میان من و توست-تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم- پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست استاد عزیز جوانان هنر ایران زمین با افتخار نام شما را در آلبومهای خود می برند و آثار خود را تقدیم به شما می کنند. جناب مشکاتیان وقتی که خسته از شرایط حاکم و جو موجود،به خانه بر می گردیم تسکین دهنده ی دردمان تصنیف وطن من در سه گاه است.مگر با مدد از کلام ملک الشعرا اینطور نغمه پردازی نکرده اید که: ای خطه ی ایران مهین ای وطن من-ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من تا هست کنار تو پر از لشگر دشمن-هرگز نشود خالی از دل محن من و تنها امیدمان به همین مهریست که با ما عجین شده است و بر این باوریم که: گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز که هست از پی شام سیه صبح سپید. استاد عزیز،هموطنان شما با سماع گروه عارف به دست افشانی بر خواستند و حمایت خود را بطور کمال به اثبات رساندند، دیدیم و شاهد بودیم که همگان از تمامی اقشارجامعه و نه تنها آنها بلکه اکثر هنرمندان این مرز و بوم نیز با حضور خود چنان شوکت و جلالی به این حرکت شما دادند که بی سابقه بود. استاد عزیز،به جرات می گویم کسانی که در ردیف جلوی صندلیها نشسته بودند و اقدام به تهیه بلیطی با مبلغ بیست هزار تومان کرده بودند حقوق دریافتی هر ماهشان بیش از دویست هزار تومان نبوده است.مخاطبان شما همواره شما و گروهتان را حمایت کرده اند و همراه تفکرات گروه شما بوده اند و این را به ثبات رسانده اند که : هنوز اینجا جوانی دلنشین است-هنوز اینجا نفسها آتشین است. بگذارید اینگونه بگویم هنردوستان ایرانی قدردان شما هنرمند فرهیخته و گروهتان بابت گنجینه ای که در موسیقی ایران بجای گذارده اید، بوده اند و خواهند بود.اما استاد گرامی در این برهه از زمان ما انتظارات بیش از این داریم.مگر نغمه پرداز محبوب مردم چند زمستان را دیده(استاد در سن 50 سالگی هستند)که اینطور خسته و دلگیر شده است. ما همگان ظلمی که بر موسیقی و اهل آن به جفا روا داشته شده است را می دانیم و درک می کنیم.ما میدانیم که برگزاری کنسرتی اینچنینی به مانند گذراندن هفت خوان رستم است.ما میدانیم برای گرفتن مجوز تصنیفی که کلام ان از سروده های مردم همین کشور است و حتی کتاب آن نیز به انتشار رسیده است چه سختیهایی باید متحمل شد و خلاصه کلام اینکه استاد می دانیم: تو را از نیمه ره برگشتن یاران/ترا تزویر غمخواران/تو را هنگامه ی شوم شغالان/بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد.پس باز از زبان زنده یاد مشیری می گویم که: من اینجا ریشه در خاکم/من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم/من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید/سرود فتح می خوانم/و می دانم تو روزی باز خواهی گشت. استاد عزیز،مگر نه اینکه شما در مصاحبه خود که نمونه ای از آن را در اینجا قرار داده ایم اعلام کردید و حتی نام بردید که در شهرستانهایی از قبیل اصفهان-شیراز اهوازو ...عارفیان به اجرابر خواهند خواست؟ استاد عزیز،ما مخاصبان آثار شما اعلام می داریم که با گذشت چیزی حدود یکسال ، سرو آزادی را که در 10 و 11 دی ماه یه یادگار در باغ بی برگی موسیقی آریا بوم به یادگار گذاردید در حال خشک شدن است.خواستار تداوم حرکت عارف به خصوص در شهرستانها طبق مصاحبه ی خود شما هستیم و امید آن داریم که سکوت خود و گروهتان را یشکنید تا شرری را که در دلها ایجاد کرده بودید هرچه بیشتر فروزان کنید. استاد عزیز،ما هنور اجرای زنده آلبومهایی مانند دستان و نوا(مرکب خوانی)را شاهد نبوده ایم. پس از کلام یکی از تصانیف ساخته شده از جانب خودتان مدد می جویم که : همراه شو عزیز تنها نمان بدرد کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود دشوار زندگی هرگز برای ما بی رزم مشترک آسان نمی شود به امید آنروز... امید(siyahmashgh@yahoo.com) شايد وقتي ديگر ديگر وقتي نباشد دوستداران موسيقي سنتي ايران مسير خود را سوار بر مرکب مشکلات با سرعتي غيرمجاز درسالهاي اخير چنان پيموده اند که شايد براي يادآوري زيبايي هاي موسيقي اين کشور بارها مجبور به نگاه کردن به آينه شفاف اين مرکب شده اند . در هر ساز و رشته اي و هر گرايش و مکتبي اشخاص بنام و برجسته و کارداني به چشم مي خورند . علي رقم همه نا اميدي و سکون حاکم اگر به سالهاي گذشته نگاه کنيم حداقل مي توان گفت در هر رشته کسي يا کساني را داشته ايم که اين پرچم را نگاه داشته اند . اما هميشه محسنات اينرسي صاحبانشان را ندارند. يعني از صاحبانشان فاصله مي گيرند . متاسفانه با وجود هنرجويان زياد و آموزشگاه هاي زياد کشور به دليل نبودن مرکزيتي قوي ، براي انتشار آثار ماندگار و پرمايه و آموزنده اي که شور موجود در موسيقي ايران را به نسل بعدي به امانت دهد ، برخلاف پيش بيني گذشتکان اين ساحل روز به روز در ظاهر آرام و در درون خود طوفاني تر شد . موسيقي سنتي ايران در ميان ديگر ژانر هاي موسيقي مانند خانواده اي قديمي و آبرومند در محله اي کارمند نشين است که اهالي محل پدر خانواده را مردي قابل احترام و آبرومند با گذشته اي درخشان مي بينند که توان صحبت و تحمل فرزندان خود را ندارد . سر يک سفره نيستند و باهم تعطيلات را نمي گذرانند . صبر بسيار ببايد پدر پير فلک را که دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد نام داران موسيقي ايران به نوبه خود صرف نظر از عقايد و سلايق سرمايه هاي تکرار ناشدني هستند که در دوره لازم بايد موازي تاريخ هنر حرکت کنند . دو خط که با هم پيش مي روند و هميشه يکي مدتي مهمان است و ديگر نيست. سکون ، همراهي جوانمردانه اي با خط تاريخ هنر نيست . نياز موسيقي ايراني به آشنايانش در اين دوران تنهايي مانند نياز بيماري به ملاقات کنندگاني بي دردسر و بي تشنج است . بزرگان موسيقي ايران بايد بدانند که فرصت هاي زيادي را از دست داده اند . به نسبت توانايي ها و نام ها و حتي قطعات ساخته شده ، بخشي که به مخاطب رسيده هميشه معدود و گران و دور از دسترس بوده است . اين روزها همه مصاحبه کرده اند و شکوه کردند و ناليده اند . همه مي دانيم که فرصت زيادي را از دست داده ايم. سالهاي اوج را بسياري خارج از کشور گذرانده اند و بسياري در داخل سکوت کرده اند . اختلافات شخصي شاگردان بنام اين مکتب ضربه اي جبران ناپذير بر آن وارد کرده است . امروز شاگردان موسيقي دست به دامان معلمين خود هستند که اختلافات را کنار گذاشته بار ديگر با مشکلات مواجه شوند . متاسفانه شرايط دهه هفتاد که در مصاحبه ها و مقالات همان روزها بسيار نا اميد کننده براي موسيقي ما مکتوب شده امروز شرايطي آرماني براي ماست. امر مسلم حل نشدن مشکلات نشر و اجرا ها و ... از طرف نهاد هاي دولتي است . تحکيم مجدد روابط نام داران موسيقي ايران و اجرا هاي گروهي شايد تنها راه درمان باشد . اگر روزي نوازندگان درجه يک کشور باز کنار هم روي يک سن باشند شايد وقتي ديگر، ديگر چنين نباشد. خشایار(kpakfar@yahoo.com) به نام خدا "دانستیم که هنور توان دوست داشتن در ما نمرده است.این حادثه،دیگر بار ما را به خود آورد که زندگی جز به دوستی و مهر،فرجامی خوش نخواهد داشت." بخشی از پیام استاد شجریان به مناسبت زلزله بم سلامی به مهرورزی و ارادت به دوستداران هنر و موسیقی اصیل ایرانی دوستان،فرصتی دست داده است تا از دو هنرمند بی بدیل وبسیار محبوب کشورمان سخنی به میان آوریم.دو اسطوره موسیقی اصیل ایرانی که بی تردید،از حد یک هنرمند نخبه یا ملی فراتررفته اند و بخش قابل تاملی از فرهنگ و هنر سرزمین ما را شکل داده اند: آری استاد محمدرضا شجریان و استاد پرویز مشکاتیان . به دنبال خواندن پیام استاد شجریان و مرور اتفاقاتی که اخیرا صورت گرفته است ، برای یک لحظه هم که شده ، تصور کنید استاد شجریان و استاد مشکاتیان باردیگر، مهر و دوستی از سر بگیرند...بسیار زیبنده است و شورانگیز.شاید سرآغاز این رویداد فرخنده،کنسرتی شود به یاد هنرمند ازدست رفته،ایرج بسطامی.کنسرتی در دستگاه مهربانی که حتما موجب شادی روح محجوب و محزون ایرج بسطامی خواهد شد.راستی،آیا ممکن است در آینده نزدیک،خبرهایی چنین خاطره انگیز و مسرت بخش بشنویم؟ آیا حیف نیست که این دو اسطوره هنر و حماسه،همچنان از یکدیگر دوری گزینند؟دلیل این عدم همکاری وهمراهی،هرچه باشد،چرا باید بر خواست قلبی تمامی مردم هنردوست سرزمین عزیزمان(درحال و آینده) ترجیح داده شود؟با توجه به اظهارات این دو بزرگوار که همواره،به نیکی و احترام از یکدیگر یاد کرده اند و به دنبال زلزله وحشتناک اخیرکه دلها را نیز به شدت تکان داد ولی از دیگرسو موجب همدردی و مؤانستی شد دل انگیز، به نظر میرسد با خواست و تلاش جدی و مصرانه طرفداران(وشاید وساطت اطرافیان) ، می توانیم دیگر بار،استادشجریان و استاد مشکاتیان را در کنار هم ببینیم،این طلیعه خجسته،قطعا در جهت به پایان آمدن دوران دوری و دیری در تاریخ هنر اصیل ایرانی به ثبت خواهد رسید. ای دوستان عاشق و دلسوخته، بیایید تمام هم و غم خود را به کار بندیم و جز به این راضی نشویم که این دو استاد عزیز و بی نظیر، وفاق و دوستی دیرینه از سر بگیرند. بیایید بیایید دعا کنیم و تلاش! علی پور احمدی لاله ۱۱/۱۱/۱۳۸۲ سلام...سلام ابر مرد موسیقی ایران...سلام خالق دستان و بیداد. ما را با طنین مضرابهایت و نوای سحر انگیز تصانیفت آرامشی است خاطره انگیز و خاطراتی آرامش بخش. اکنون خیل مشتاقانت چندی است حضور دوباره ات را بر صحنه طلب می کنند .دراین آشفته بازار عرصه ی موسیقی که نخبگان ودانایان این وادی کنج عزلت گزیده و عطای حضور را به لقایش بخشیده اند ،حضور چون تویی میتواند چاره گشا باشد. پس بیا،بیا و بار دیگر با یک شور دیگر راهنمای این قافله شو.بیدادی دیگر،چکادی دیگر، نه ،مضرابی دیگر... دردی در سینه داری شاید،میدانیم. به مدد عشق بیا،هر اندازه که نام ایران در درونت ولوله می اندازد و آن مقدار که از دیدن دماوند نیرو میگیری به سر انگشتانت بسپار و باز خالق اتفاقی تازه باش. تو همانی که اکنون باید باشد و مشتاقان را امید وار نگهدارد.ما به انتظار حضور دوباره ی توایم...خالق دستان و بیداد. شهروز shsh_pasargad@yahoo.com
, December 16, 2005
- به نام خدا "دانستیم که هنور توان دوست داشتن در ما نمرده است.این حادثه،دیگر بار ما را به خود آورد که زندگی جز به دوستی و مهر،فرجامی خوش نخواهد داشت." بخشی از پیام استاد شجریان به مناسبت زلزله بم سلامی به مهرورزی و ارادت به دوستداران هنر و موسیقی اصیل ایرانی دوستان،فرصتی دست داده است تا از دو هنرمند بی بدیل وبسیار محبوب کشورمان سخنی به میان آوریم.دو اسطوره موسیقی اصیل ایرانی که بی تردید،از حد یک هنرمند نخبه یا ملی فراتررفته اند و بخش قابل تاملی از فرهنگ و هنر سرزمین ما را شکل داده اند: آری استاد محمدرضا شجریان و استاد پرویز مشکاتیان . به دنبال خواندن پیام استاد شجریان و مرور اتفاقاتی که اخیرا صورت گرفته است ، برای یک لحظه هم که شده ، تصور کنید استاد شجریان و استاد مشکاتیان باردیگر، مهر و دوستی از سر بگیرند...بسیار زیبنده است و شورانگیز.شاید سرآغاز این رویداد فرخنده،کنسرتی شود به یاد هنرمند ازدست رفته،ایرج بسطامی.کنسرتی در دستگاه مهربانی که حتما موجب شادی روح محجوب و محزون ایرج بسطامی خواهد شد.راستی،آیا ممکن است در آینده نزدیک،خبرهایی چنین خاطره انگیز و مسرت بخش بشنویم؟ آیا حیف نیست که این دو اسطوره هنر و حماسه،همچنان از یکدیگر دوری گزینند؟دلیل این عدم همکاری وهمراهی،هرچه باشد،چرا باید بر خواست قلبی تمامی مردم هنردوست سرزمین عزیزمان(درحال و آینده) ترجیح داده شود؟با توجه به اظهارات این دو بزرگوار که همواره،به نیکی و احترام از یکدیگر یاد کرده اند و به دنبال زلزله وحشتناک اخیرکه دلها را نیز به شدت تکان داد ولی از دیگرسو موجب همدردی و مؤانستی شد دل انگیز، به نظر میرسد با خواست و تلاش جدی و مصرانه طرفداران(وشاید وساطت اطرافیان) ، می توانیم دیگر بار،استادشجریان و استاد مشکاتیان را در کنار هم ببینیم،این طلیعه خجسته،قطعا در جهت به پایان آمدن دوران دوری و دیری در تاریخ هنر اصیل ایرانی به ثبت خواهد رسید. ای دوستان عاشق و دلسوخته، بیایید تمام هم و غم خود را به کار بندیم و جز به این راضی نشویم که این دو استاد عزیز و بی نظیر، وفاق و دوستی دیرینه از سر بگیرند. بیایید بیایید دعا کنیم و تلاش! علی پور احمدی لاله ۱۱/۱۱/۱۳۸۲
, December 16, 2005
- به نام خدا "دانستیم که هنور توان دوست داشتن در ما نمرده است.این حادثه،دیگر بار ما را به خود آورد که زندگی جز به دوستی و مهر،فرجامی خوش نخواهد داشت." بخشی از پیام استاد شجریان به مناسبت زلزله بم سلامی به مهرورزی و ارادت به دوستداران هنر و موسیقی اصیل ایرانی دوستان،فرصتی دست داده است تا از دو هنرمند بی بدیل وبسیار محبوب کشورمان سخنی به میان آوریم.دو اسطوره موسیقی اصیل ایرانی که بی تردید،از حد یک هنرمند نخبه یا ملی فراتررفته اند و بخش قابل تاملی از فرهنگ و هنر سرزمین ما را شکل داده اند: آری استاد محمدرضا شجریان و استاد پرویز مشکاتیان . به دنبال خواندن پیام استاد شجریان و مرور اتفاقاتی که اخیرا صورت گرفته است ، برای یک لحظه هم که شده ، تصور کنید استاد شجریان و استاد مشکاتیان باردیگر، مهر و دوستی از سر بگیرند...بسیار زیبنده است و شورانگیز.شاید سرآغاز این رویداد فرخنده،کنسرتی شود به یاد هنرمند ازدست رفته،ایرج بسطامی.کنسرتی در دستگاه مهربانی که حتما موجب شادی روح محجوب و محزون ایرج بسطامی خواهد شد.راستی،آیا ممکن است در آینده نزدیک،خبرهایی چنین خاطره انگیز و مسرت بخش بشنویم؟ آیا حیف نیست که این دو اسطوره هنر و حماسه،همچنان از یکدیگر دوری گزینند؟دلیل این عدم همکاری وهمراهی،هرچه باشد،چرا باید بر خواست قلبی تمامی مردم هنردوست سرزمین عزیزمان(درحال و آینده) ترجیح داده شود؟با توجه به اظهارات این دو بزرگوار که همواره،به نیکی و احترام از یکدیگر یاد کرده اند و به دنبال زلزله وحشتناک اخیرکه دلها را نیز به شدت تکان داد ولی از دیگرسو موجب همدردی و مؤانستی شد دل انگیز، به نظر میرسد با خواست و تلاش جدی و مصرانه طرفداران(وشاید وساطت اطرافیان) ، می توانیم دیگر بار،استادشجریان و استاد مشکاتیان را در کنار هم ببینیم،این طلیعه خجسته،قطعا در جهت به پایان آمدن دوران دوری و دیری در تاریخ هنر اصیل ایرانی به ثبت خواهد رسید. ای دوستان عاشق و دلسوخته، بیایید تمام هم و غم خود را به کار بندیم و جز به این راضی نشویم که این دو استاد عزیز و بی نظیر، وفاق و دوستی دیرینه از سر بگیرند. بیایید بیایید دعا کنیم و تلاش! علی پور احمدی لاله ۱۱/۱۱/۱۳۸۲
, December 16, 2005
- شايد وقتي ديگر ديگر وقتي نباشد دوستداران موسيقي سنتي ايران مسير خود را سوار بر مرکب مشکلات با سرعتي غيرمجاز درسالهاي اخير چنان پيموده اند که شايد براي يادآوري زيبايي هاي موسيقي اين کشور بارها مجبور به نگاه کردن به آينه شفاف اين مرکب شده اند . در هر ساز و رشته اي و هر گرايش و مکتبي اشخاص بنام و برجسته و کارداني به چشم مي خورند . علي رقم همه نا اميدي و سکون حاکم اگر به سالهاي گذشته نگاه کنيم حداقل مي توان گفت در هر رشته کسي يا کساني را داشته ايم که اين پرچم را نگاه داشته اند . اما هميشه محسنات اينرسي صاحبانشان را ندارند. يعني از صاحبانشان فاصله مي گيرند . متاسفانه با وجود هنرجويان زياد و آموزشگاه هاي زياد کشور به دليل نبودن مرکزيتي قوي ، براي انتشار آثار ماندگار و پرمايه و آموزنده اي که شور موجود در موسيقي ايران را به نسل بعدي به امانت دهد ، برخلاف پيش بيني گذشتکان اين ساحل روز به روز در ظاهر آرام و در درون خود طوفاني تر شد . موسيقي سنتي ايران در ميان ديگر ژانر هاي موسيقي مانند خانواده اي قديمي و آبرومند در محله اي کارمند نشين است که اهالي محل پدر خانواده را مردي قابل احترام و آبرومند با گذشته اي درخشان مي بينند که توان صحبت و تحمل فرزندان خود را ندارد . سر يک سفره نيستند و باهم تعطيلات را نمي گذرانند . صبر بسيار ببايد پدر پير فلک را که دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد نام داران موسيقي ايران به نوبه خود صرف نظر از عقايد و سلايق سرمايه هاي تکرار ناشدني هستند که در دوره لازم بايد موازي تاريخ هنر حرکت کنند . دو خط که با هم پيش مي روند و هميشه يکي مدتي مهمان است و ديگر نيست. سکون ، همراهي جوانمردانه اي با خط تاريخ هنر نيست . نياز موسيقي ايراني به آشنايانش در اين دوران تنهايي مانند نياز بيماري به ملاقات کنندگاني بي دردسر و بي تشنج است . بزرگان موسيقي ايران بايد بدانند که فرصت هاي زيادي را از دست داده اند . به نسبت توانايي ها و نام ها و حتي قطعات ساخته شده ، بخشي که به مخاطب رسيده هميشه معدود و گران و دور از دسترس بوده است . اين روزها همه مصاحبه کرده اند و شکوه کردند و ناليده اند . همه مي دانيم که فرصت زيادي را از دست داده ايم. سالهاي اوج را بسياري خارج از کشور گذرانده اند و بسياري در داخل سکوت کرده اند . اختلافات شخصي شاگردان بنام اين مکتب ضربه اي جبران ناپذير بر آن وارد کرده است . امروز شاگردان موسيقي دست به دامان معلمين خود هستند که اختلافات را کنار گذاشته بار ديگر با مشکلات مواجه شوند . متاسفانه شرايط دهه هفتاد که در مصاحبه ها و مقالات همان روزها بسيار نا اميد کننده براي موسيقي ما مکتوب شده امروز شرايطي آرماني براي ماست. امر مسلم حل نشدن مشکلات نشر و اجرا ها و ... از طرف نهاد هاي دولتي است . تحکيم مجدد روابط نام داران موسيقي ايران و اجرا هاي گروهي شايد تنها راه درمان باشد . اگر روزي نوازندگان درجه يک کشور باز کنار هم روي يک سن باشند شايد وقتي ديگر، ديگر چنين نباشد. خشایار(kpakfar@yahoo.com)
, December 16, 2005
- به استاد فرزانه پرویز مشکاتیان سرپرست گروه عارف: اوایل دی ماه 138۳ بود که بر این باور رسیدیم بار دیگر و این بار پس از گذشت هفت سال شاهد بر حضور عرفا خواهیم بود.با نزدیک شدن به موعد کنسرت شاهد بر بیرون آمدن عکس دسته جمعی گروه و یاران قدیم و جدید عارف بودیم همچنین آگاه شدیم ازچگونگی قطعات و تصانیف اجرا.بروی عکسی که ظاهرا جنبه ی تبلیغاتی داشت و بروشور کنسرت پیامی به چشم می خورد و برای کسانی که دیده ی دل باز کرده بودند و با شرایط جامعه و مردم خویش همدل،پیام بسیار آشنا بود و جز این نیز از گروه عارف انتظاری نمی رفت و پیام این بود: لحظه دیدار نزدیک است... آه،چقدر خالیست جای اخوان بزرگ تا ببیند لحظه ی دیدارش قاصدیست برای گرما بخشیدن بر سرمای دی! و... سرانجام در 10و11همین ماه اتفاق افتاد و یارانی که به حمایت از گروه عارف و پیامشان در تالار وزارت کشور حضور به هم رسانیده بودند شاهد بر ترنم نغمات ارائه شده از جانب گروه بودند.ضربی اصول-لاله بهار-مردم آزاده-خزان-گون و ...و دیدند و شنیدند که : باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید. باغ بی برگی-خنده اش خونیست اشک آمیز. پس از اجرای کنسرت و با وجود دیدن اشکالاتی مانند صدابرداری ضعیف برنامه،گزارش اجرا در اکثر جراید پخش شد و آن نیز به مانند پایان یافتن روزهای اندک اجرا به اتمام رسید.اما گرمای ایجاد شده همچنان در دل اهل هنر باقی مانده بود و همگان چشم بر تک درخت بلند بالای باغ داشتند و گویا امید بر آن داشتند که با گرمای دیدگان خود به رشد و نمو آن بیفزایند تا درخت ریشه بدواند. حال که به سالروز این اتفاق نزدیک می شویم روی سخن با شماست استاد گرانقدر، سالهاست که با گروهی که تحت سرپرستی شماست همدلیم،استاد عزیز دیر زمانیست که مردم این مرز و بوم بهترین خاطرات موسیقایی خود را با آثار گروه عارف مرور می کنند.هرگاه که نامی از چهارگاه برده می شود بی اختیار به یاد دستان و چکاد می افتند،هنگامی که از نوا نامبرده می شود به یاد طلوع،وقتی نامی از همایون برده می شود به یاد بیداد می افتند.براستی یاد باد آن روزگاران را یاد باد... مردم ایران زمین همواره همدل و همراز شما و گروهتان بوده اند و چه خوش گفت سایه که : نشود فاش کسی آنچه میان من و توست-تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم- پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست استاد عزیز جوانان هنر ایران زمین با افتخار نام شما را در آلبومهای خود می برند و آثار خود را تقدیم به شما می کنند. جناب مشکاتیان وقتی که خسته از شرایط حاکم و جو موجود،به خانه بر می گردیم تسکین دهنده ی دردمان تصنیف وطن من در سه گاه است.مگر با مدد از کلام ملک الشعرا اینطور نغمه پردازی نکرده اید که: ای خطه ی ایران مهین ای وطن من-ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من تا هست کنار تو پر از لشگر دشمن-هرگز نشود خالی از دل محن من و تنها امیدمان به همین مهریست که با ما عجین شده است و بر این باوریم که: گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز که هست از پی شام سیه صبح سپید. استاد عزیز،هموطنان شما با سماع گروه عارف به دست افشانی بر خواستند و حمایت خود را بطور کمال به اثبات رساندند، دیدیم و شاهد بودیم که همگان از تمامی اقشارجامعه و نه تنها آنها بلکه اکثر هنرمندان این مرز و بوم نیز با حضور خود چنان شوکت و جلالی به این حرکت شما دادند که بی سابقه بود. استاد عزیز،به جرات می گویم کسانی که در ردیف جلوی صندلیها نشسته بودند و اقدام به تهیه بلیطی با مبلغ بیست هزار تومان کرده بودند حقوق دریافتی هر ماهشان بیش از دویست هزار تومان نبوده است.مخاطبان شما همواره شما و گروهتان را حمایت کرده اند و همراه تفکرات گروه شما بوده اند و این را به ثبات رسانده اند که : هنوز اینجا جوانی دلنشین است-هنوز اینجا نفسها آتشین است. بگذارید اینگونه بگویم هنردوستان ایرانی قدردان شما هنرمند فرهیخته و گروهتان بابت گنجینه ای که در موسیقی ایران بجای گذارده اید، بوده اند و خواهند بود.اما استاد گرامی در این برهه از زمان ما انتظارات بیش از این داریم.مگر نغمه پرداز محبوب مردم چند زمستان را دیده(استاد در سن 50 سالگی هستند)که اینطور خسته و دلگیر شده است. ما همگان ظلمی که بر موسیقی و اهل آن به جفا روا داشته شده است را می دانیم و درک می کنیم.ما میدانیم که برگزاری کنسرتی اینچنینی به مانند گذراندن هفت خوان رستم است.ما میدانیم برای گرفتن مجوز تصنیفی که کلام ان از سروده های مردم همین کشور است و حتی کتاب آن نیز به انتشار رسیده است چه سختیهایی باید متحمل شد و خلاصه کلام اینکه استاد می دانیم: تو را از نیمه ره برگشتن یاران/ترا تزویر غمخواران/تو را هنگامه ی شوم شغالان/بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد.پس باز از زبان زنده یاد مشیری می گویم که: من اینجا ریشه در خاکم/من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم/من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید/سرود فتح می خوانم/و می دانم تو روزی باز خواهی گشت. استاد عزیز،مگر نه اینکه شما در مصاحبه خود که نمونه ای از آن را در اینجا قرار داده ایم اعلام کردید و حتی نام بردید که در شهرستانهایی از قبیل اصفهان-شیراز اهوازو ...عارفیان به اجرابر خواهند خواست؟ استاد عزیز،ما مخاصبان آثار شما اعلام می داریم که با گذشت چیزی حدود یکسال ، سرو آزادی را که در 10 و 11 دی ماه یه یادگار در باغ بی برگی موسیقی آریا بوم به یادگار گذاردید در حال خشک شدن است.خواستار تداوم حرکت عارف به خصوص در شهرستانها طبق مصاحبه ی خود شما هستیم و امید آن داریم که سکوت خود و گروهتان را یشکنید تا شرری را که در دلها ایجاد کرده بودید هرچه بیشتر فروزان کنید. استاد عزیز،ما هنور اجرای زنده آلبومهایی مانند دستان و نوا(مرکب خوانی)را شاهد نبوده ایم. پس از کلام یکی از تصانیف ساخته شده از جانب خودتان مدد می جویم که : همراه شو عزیز تنها نمان بدرد کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود دشوار زندگی هرگز برای ما بی رزم مشترک آسان نمی شود به امید آنروز...
, December 16, 2005
- گروه عارف و گروه عارف! در بحث آسيب شناسي موسيقي ايران، به مواردي بر مي خوريم كه شايد اگر بخواهيم به صورت استاندارد آن ها را بررسي كنيم، مباحثي تعريف نشده باشند. مثلا صحبت از مشكلات اجراي كنسرت! همه مي دانيم كه اين موضوع براي يك گروهي كه قصد اجراي برنامه دارد، در كشورمان وجود دارد و نمي توان گروهي را پيدا كرد كه به راحتي و بدون دغدغه بتواند سالن پيدا كند، در بليت فروشي دخالتي نداشته باشد، چاپ پوستر و تبليغات و چگونگي برگزاري و انتظامات سالن و... را حل شده بداند. اگر اين موارد را به يك موزيسن غير ايراني بگوييد و وي را ترغيب به اجراي كنسرت در كشورمان كنيد، حتما به شما مي گويد: ... چرا كه گروهي كه مي خواهد به اجراي كنسرت بپردازد، هدفش اجراي موسيقي است، نه بليت فروشي، پيدا كردن پاركينگ ماشين ها، پيدا كردن نورپرداز، صدابردار، تصويربردار، انتظامات، چاپ و تكثير و پخش پوستر و آفيش برنامه، پيدا كردن آدم كه بيايد كنسرت را ببيند، پيدا كردن كسي كه حاضر به فروش بليت باشد و اين كه اگر خانمي در سالن بد حجاب بود، به سرپرست گروه مربوط مي شود! و وي بايد پشت ميكروفن اين نكته را گوشزد كند و اگر چنين نشود... تازه تمام كارها را درست انجام مي دهد، وسط اجرا صدا قطع مي شود! بليت فروشي مي كند، روز اجرا تعدادي از صندلي ها نيست، چرا؟ چون مسئولين سالن بدون هماهنگي تعدادي از رديف ها را جابجا كردند!!! و هزار و هزار و هزار مشكل ديگر. گرفتن مجوز اجرا از خانه موسيقي و مركز موسيقي و انجمن موسيقي و وزارت ارشاد و ... را هم به آن اضافه كنيد كه البته قبل از هر كاري بايد آن ها را انجام داد. گاهي اوقات اگر بر روي شعري از سعدي يا حافظ هم كار كنيد، از شاعر اشكال مي گيرند. البته اين آخرين مشكل را از نزديك ديدم. سال گذشته گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان و به همراهي نوازندگان قديم و جديد اين گروه به روي صحنه رفت و اجرايي در خور تحسين داشت. كارها كارهاي گذشته و حال بود و صدا، صداي گروه عارفي كه با توجه به موارد ياد شده بالا، مي توان گفت كه در سطحي بسيار عالي اجرا شد. اين سايت (موسيقي هنري ايران) هم درگير اين كنسرت بود. بليت فروشي اينترنتي اين كنسرت را برعهده داشتيم و حدود ده روز و ده شب بي خوابي و... داشتيم تا هيچ دوستي پس از رزرو بليت، بدون بليت نماند! و خدا را شكر كه هيچ دوستي بدون بليت نماند. و اما حكايت اين كنسرت. آقاي مشكاتيان و اطرافيانش بسيار با برنامه كار كردند و نگذاشتند هيچ مشكلي از نوع مشكلات بالا، باعث شود تا بر روي كار تاثير بگذارد يا حداقل تاثير را داشته باشد. حداقل اگر هم پيش مي آمد به خوبي و بدون آنكه به بيرون درز كند آن را مرتفع كردند. تقسيم كارها به شكلي انجام شده بود كه هر كسي كارش را به خوبي انجام مي داد. با اين حال گاهي اوقات اگر شما كارت را درست انجام دهي به جايي مي رسي كه گذرت به كسي مي افتد كه واويلا... زمزمه هايي از بازار سياه به گوشمان رسيد، ولي بلافاصله جلويش گرفته شد. ولي به هيچ وجه اجازه ايجاد بازار سياه و سفيد و قرمز و نارنجي براي بليت داده نشد. گاهي اوقات فكر كردن به يك كار، آدم را خالي از انرژي مي كند، چه رسد به اين كه هم زمان بخواهيد به چند كار مختلف فكر كنيد و مهمتر اين كه بخواهيد كنسرتي را به روي سن ببريد كه جنابان منتقد عزيز، منتظرند تا يك مضراب راست، چپ بر روي سيم نواخته شود تا دنيا را بر روي سر طرف خراب كنند. كه البته چنين هم شد. حال يك صحبت خودماني: دوستي كه مي گويي پرويز مشكاتيان بايد گروه عارف را دوباره راه اندازي كند. اگر به تو، بگويند كه بايد مسائل و مشكلاتي كه در بالا گفتيم و شايد فقط ده درصدش را آورديم، از سر بگذراني و در پايان هم كنسرتي بدون عيب و ايراد تحويلمان دهي، آيا قبول مي كني؟ فقط مي شود گفت، نه. شما مي گوييد كه احساس مسئوليت، دين به موسيقي ايران و... چه مي شود، و البته درست هم مي گوييد. ولي قبول كنيد كه موزيسيني كه بخواهد تمام كارهاي گفته شده را انجام دهد، ديگر رمقي ندارد تا برنامه اي اجرا كند. اشكال كار از جايي ديگر است. آرزوي ما اين است كه بار ديگر صداي گروه عارف در سالن هاي كنسرت (ببخشيد، سالن كنسرت، چون ما سالن ها نداريم!) كشورمان طنني انداز شود. تا اين جا هم هر كاري از دستمان بر مي آمده انجام داديم و از اين به بعد هم انجام خواهيم داد. ولي اين قدر به استادان موسيقي كشورمان فشار نياوريم كه چرا كنسرت نمي گذاريد. رضا كلانتري بيست و يكم آذر هشتاد و چهار
, December 12, 2005
- فكر مي كنم آقاي مشكاتيان از اين حرفها بي تفاوت تر باشند چون اگر موضوع كار گروهي و مردم و جوانان مخاطب براي ايشان اهميت داشت ايشان پاي حرفهاي خودشان مي ماندند لا اقل در شهر هايي كه نام از آنها بردند اجرا مي گذاشتند ولي استاد هيچ كدام از اين جوانان آرزومند را به ... هم حساب نياوردند مگر اين جوانان چه ميخواستند از هنر مند محبوبشان كه اين چنين تركشان كرد و به آنها پشت كرد نه يك سال و دوسال بلكه هشت سال پس از آن هم دو شب اجرا آن هم براي خواص با بليط 20000 تومان بهانه اي شد براي سكوتي دوباره ... استاد مشكاتيان احساس هزاران جوان آرزومند را به مصاحبه ي بيسوادان و بي مسووليت هايي چون جوشيد عندليبي و بيژن كامكار و ...فروختند پس چه شد آن همه حرف و حديث همه از ضرورت ميگويند من از گلايه. آقاي مشكاتيان چه چيز بهتر از اين همه مخاطبان تشنه و علاقمند مي خواهند اگر استاد براي مخاطبان و علاقمندان بي شمارشان ارزش قائلند بايد سكوت را بشكنند و وارد عرصه شوند اين درست نيست كه اين گروه با افكار والايي كه دارد به خاطر مصاحبه ي دو نفر بي سواد و لمپن منحل شود با تشكر
, December 11, 2005
- فكر مي كنم آقاي مشكاتيان از اين حرفها بي تفاوت تر باشند چون اگر موضوع كار گروهي و مردم و جوانان مخاطب براي ايشان اهميت داشت ايشان پاي حرفهاي خودشان مي ماندند لا اقل در شهر هايي كه نام از آنها بردند اجرا مي گذاشتند ولي استاد هيچ كدام از اين جوانان آرزومند را به ... هم حساب نياوردند مگر اين جوانان چه ميخواستند از هنر مند محبوبشان كه اين چنين تركشان كرد و به آنها پشت كرد نه يك سال و دوسال بلكه هشت سال پس از آن هم دو شب اجرا آن هم براي خواص با بليط 20000 تومان بهانه اي شد براي سكوتي دوباره ... استاد مشكاتيان احساس هزاران جوان آرزومند را به مصاحبه ي بيسوادان و بي مسووليت هايي چون جوشيد عندليبي و بيژن كامكار و ...فروختند پس چه شد آن همه حرف و حديث همه از ضرورت ميگويند من از گلايه. آقاي مشكاتيان چه چيز بهتر از اين همه مخاطبان تشنه و علاقمند مي خواهند اگر استاد براي مخاطبان و علاقمندان بي شمارشان ارزش قائلند بايد سكوت را بشكنند و وارد عرصه شوند اين درست نيست كه اين گروه با افكار والايي كه دارد به خاطر مصاحبه ي دو نفر بي سواد و لمپن منحل شود با تشكر
, December 11, 2005
- با سلام یکم:همدلی و صمیمیت با سفارش کسی به وجود نمی آید و تجربه نشان داده همدلی های سفارشی و مصلحتی ،زودگذر و سطحی هستند.پیشنهاد می کنم جناب مشکاتیان بجای اینکه بخواهد با نامهای آشنا همدلی ایجاد کند ، با افراد همدل گروه را احیا کند. دوم: اگر چه همیشه عزلت نشینی اساتید لرای من جای سوال بوده و اگر چه این نظر من احیانا دوباره محل مناقشه خواهد بود اما بر این نظرم که یا قبلا شرایط بر وفق مراد اساتید نبوده که عزلت گزیدند ، در این صورت باید ببینیم مگر چه تحولات مثبتی و چراغ سبزی ایجاد شده که حالا خلاف آمد عادت را بخواهیم؟اگر هم شرایط تغییری نکرده و یا حتی بدتر شده،جای این سوال باقی است که چرا این همه مدت خلوت گزیدید؟ نگارنده قصد این را نداردمشوق گوشه نشینی باشم اما لااقل ارائه ی توضیحات و توجیهات می تواند مفیدتر باشد. سوم: به نظر من کنسرت از این نظر که ترویج موسیقی می کند و نوعی تبلیغ و معرفی، مفید است اما به نظر من روشهای دیگری هست که مفیدترند.من احساس می کنم هدف اصلی بانیان دعوت از اساتید برای حضوری فعالتر بیشتر جنبه ی برگزاری کنسرت دارد.اگر چنین است من بر حضور افراد در تدریس و آموزش و ارائه ی آثار بر زمین مانده بیشتر تاکید دارم.برگزاری کنسرت استانداردهایی می خواهد که ما نداریم.وقتی در سالن آنچنانی وزارت کشور صدا قطع می شود، مشکاتیان در سالنهای ورزشی شهرستانها چه می کند؟ مخاطبان کنسرت معدودند و بلیطها گران.مراحل اداری گرفتن مجوز از 100ارگان بماند.اما انتشار یک اثر هم دردسر های کمتری دارد و هم تاثیرات بیشتر و هم شدنی تر است.جناب مشکاتیان آلبومهایی مثل قاصدک را منتشر کنند و همینطور کارهایی که ساخته اند اما به بایگانی سپرده اند. چهارم: اگر به جنبه ی تبلیغی کنسرت به عنوان یک نوع تعامل با مخاطب و نوعی ارتباط بین موسیقیدان و شنونده بنگریم،می بینیم که با دردسرهای کمتری می توان با ایجاد یک سایت اینترنتی پرمحتوا و پویا چنین ارتباطی را در حد گستر ده تر برقرار کرد.به راستی چرا نباید مشکاتیان و شجریان و ...سایت کارآمدی داشته باشند که ما حرفهای خود را با آنها همان یکجا بزنیم و نیازی نباشد از بین خود هیاتی تعیین کنیم تا عرایض ما را به نزد ایشان ببرند؟ من مطمئنم اگر اساتید ما به همین یک کار (راضی شدن به ایجاد یک سایت اینترنتی )همت می گماشتند و ارتباط بی واسطه ای با شنونده های خود برقرار می کردند ، نه مشکاتیان گوشه نشین می شد و نه از جنس اتفاقاتی که در کنسرت شجریان افتاد می افتاد و نه...
ایاز رزمجویی , December 11, 2005
- سلام شايد من اشتباه مي‌كنم اما فكر مي‌كنم چند ماه پيش اين مطالب رو در مجلة فرهنگ و آهنگ خوندم. البته بعيد مي‌دونم كه شما بدون ذكر منبع چيزي رو بنويسين. از زحماتي كه براي اين سايت مي‌كشين سپاسگزارم
هومن , December 11, 2005
- مگه موسیقی ایرانی به جایگاهی که حقش بوده رسیده که حالا همین یه بارقه امید هم بره کنار؟اون وقت کی بیاد بگه موسیقی ایرانی چیه؟یه مشت ... که فقط مثل آدمای خمار تلو تلو میخورن و به خودشون هم میگن با احساس؟!این جوری کسی هم به خودش اجازه نمیده خلوت یه آدم با احساس به هم بزنه و ازش بپرسه تو اصلا چی کار میکنی.بعد هم مردم معمولی میگن:آهان!موسیقی ایرانی یعنی بی قاعدگی و غم. ممنون که از مشکاتیان نوشتین.
شیدا , December 11, 2005
- به خاک پای تو داند که تا سرم نرود ز سر به در نرود همچنان امید وصال حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری؟ به آب دیده خونین نبشته صورت حال به ناله کار میسر نمی شود سعدی ولیک ناله ی بیچارگان خوش است بنال با درود فراوان به فرزانه روزگار ما استاد کامل پرویز مشکاتیان نمی دانم نام این مقاله را بیانیه بگذارم یا شکوایه یا .... شاید درد دل بهتر باشد. بسی جای خوشحالی بود زمانی که شنیدیم عارف دوباره متولد شد. ولی چه افسوس که این تولد دیری نپایید. به راستی چرا؟علت اینکه بزرگان ما در کنار یکدیگر به اجرای ناب ترین برنامه ها نمی پردازند چیست؟ چه کسی پاسخ گوی این سوالات هست؟عده ای می گویند شرایط مساعد نیست. عدهای دیگر می گویند نمی گذارند ما کنسرت بدهیم و ........ولی حقیقتا اینها تنها عللی است که بزرگان ما کنسرت نمی دهند؟؟؟ تمامی علت ها را نباید در بیرون جستجو کرد. بلکه آن را باید در خود پیدا کرد. بگذریم و نگاهی بکنیم به خود و گذشته! رسالتی که استادان فعلی موسیقی بر عهده دارند از هر زمان دیگری حساس تر و مهم تر است. ولی آیا این رسالت را به حق انجام داده اند؟ باز گردیم به گذشته زمانی که دقیقا در آن زمان هم همانند امروز اوضاع موسیقی آشفته بود. مرکزی باز شد به نام مرکز حفظ و اشاعه موسیقی که استادان بر جسته آن روزگار که سرآمد آنان شادروان نورعلی برومند بود در آن مرکزبه تربیت شاگردان و هنرجویان مستعد برآمدند.آنان پلی بودند بین نسل گذشته و آن روزگار. در آن آشفته بازار موسیقی درآن سیاهی آنان نوری بودند که دمیدند و نتیجه آن ده ها شاگرد موفق که خود حال از استادان کامل موسیقی هستند. آنان نگفتند که اوضاع نامناسب هست ! نگفتند ما رسالت خود را انجام داده ایم و از این دست حرف ها.آنان اوضاع را درست کردند و ما نیز باید چنین کنیم. بر گردیم به حال . اوضاع آشفته تر از گذشته . موسیقی از تمام جهت ها مورد ظلم واقع شده هم از جهت سیاستمداران هم اقشار بی فکر مذهبی نما هم خود موسیقی دان!در این آشفته بازار که مخصوصا صدا و سیما ضربه شگرفی به موسیقی زده و سطح شنیداری مردم را بیش از پیش تنزل بخشیده تنها امید ما شما استادان کامل هستید که همچون نور بتابید و کاری کنید کارستان.... ما جوانان جویای حقیقت چه گناهی کرده ایم که در آرزوی دیدن شماها و شنیدن نفس حق شما ها در تب و تاب می سوزیم . در این اواخر هم دیگر آن را خیالی خوش می دانیم. دیدن دوباره شما بزرگان روی سن برای ما درس ها خواهد داشت. آداب صحنه طرز نشستن طرز ارتباط برقرار کردن و ..... استاد اینها درد دل تنها من نیست درد دل هر جویای کمال است. چقدر جای خوشحالی بود زمانی که شنیدیم عارف در شهر های ایران شیراز اصفهان اهواز و .... هم برنامه خواهد داشت ولی افسوس.... باشد که شاهد دوباره تولد عارف و عارف ها باشیم و در این زمانه شاهد تحقق دوباره این شعر رند رندان پیر خرابات حضرت حافظ باشیم که فرمود: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند خاک پای شما محمود (رند) از آبادان Rendane_nakoja_abad@yahoo.com mahmat@gmial.com
, December 10, 2005
- عارف كجاست؟ گو سبب انتظار چيست؟ بسم من اظهر الجميل و ستر القبيح بي شك دست كم بخشي ازمهّم ترين خاطرات موسيقائي ما ايرانيان مربوط به عارف و دوران پر شكوه اوست. به اين دليل و هزاران دليل ديگر نوشتن از عارف كار ساده و آساني نيست. آري نوشتن از كار هاي عارف كار ساده اي نيست امّا آيا نوشتن از كار نكردن هايش هم اين گونه است؟ امروز عارف كجاست؟آيا هنوز چون سال هاي دور قبل مي درخشد؟ آيا عارف مي خواهد نام خوشش را با خود داشته باشد يا مي خواهد مصداق مصراع "من جام جمم ولي چو بشكستم هيچ" شود؟ اگر عارف در آن روز ها به وظيفه ي خود عمل كرده، وظيفه ي امروزينش از او سلب مي شود؟ اگر "عرفا" كه نمونه و بخشي از فرهيختگان و هنرمندان جامعه ي ما هستند نتوانند به ويژه براي جوان تر ها الگو اي از كار جمعي (چيزي كه بد بختانه هرگز در ميان ايرانيان جا ندارد) از ديگران چه انتظاري مي رود؟ در روزگاري كه ايرانيان از سياست دل زده و از آينده دل سردند، آيا عارف مي تواند شرح درد مردم كند يا دست كم اسباب نشاط و اميدمان باشد؟ حقيقتاً نمي خواستم در اين باره چيزي بنويسم كه مهّم ترين علّتش هم اين بود كه خود را كوچك تر از آني ميديدم كه بخواهم از اين بزرگان و وظيفه ي بزرگشان بگويم امّا به دلايلي كه در بالا گفته شد و باز به هزاران دليل ناگفته ي ديگر و نيز اخترام به اين حركت جمعي كه همانا آرزوي دوباره ي نزديكي لحظه ي ديدار است دست به قلم بردم. آقاي مشكاتيان، "عرفا" ي ديگر، ما را نا اميد نكنيد! مغني بزن آن نوآيين سرود بگو با حريفان به آواز رود مرا با عدو عاقبت فرصت است كه از آسمان مژده نصرت است رضا فرزان يار
, December 10, 2005
- به استاد فرزانه پرویز مشکاتیان سرپرست گروه عارف: اوایل دی ماه 1384 بود که بر این باور رسیدیم بار دیگر و این بار پس از گذشت هفت سال شاهد بر حضور عرفا خواهیم بود.با نزدیک شدن به موعد کنسرت شاهد بر بیرون آمدن عکس دسته جمعی گروه و یاران قدیم و جدید عارف بودیم همچنین آگاه شدیم ازچگونگی قطعات و تصانیف اجرا.بروی عکسی که ظاهرا جنبه ی تبلیغاتی داشت و بروشور کنسرت پیامی به چشم می خورد و برای کسانی که دیده ی دل باز کرده بودند و با شرایط جامعه و مردم خویش همدل،پیام بسیار آشنا بود و جز این نیز از گروه عارف انتظاری نمی رفت و پیام این بود: لحظه دیدار نزدیک است... آه،چقدر خالیست جای اخوان بزرگ تا ببیند لحظه ی دیدارش قاصدیست برای گرما بخشیدن بر سرمای دی! و... سرانجام در 10و11همین ماه اتفاق افتاد و یارانی که به حمایت از گروه عارف و پیامشان در تالار وزارت کشور حضور به هم رسانیده بودند شاهد بر ترنم نغمات ارائه شده از جانب گروه بودند.ضربی اصول-لاله بهار-مردم آزاده-خزان-گون و ...و دیدند و شنیدند که : باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید. باغ بی برگی-خنده اش خونیست اشک آمیز. پس از اجرای کنسرت و با وجود دیدن اشکالاتی مانند صدابرداری ضعیف برنامه،گزارش اجرا در اکثر جراید پخش شد و آن نیز به مانند پایان یافتن روزهای اندک اجرا به اتمام رسید.اما گرمای ایجاد شده همچنان در دل اهل هنر باقی مانده بود و همگان چشم بر تک درخت بلند بالای باغ داشتند و گویا امید بر آن داشتند که با گرمای دیدگان خود به رشد و نمو آن بیفزایند تا درخت ریشه بدواند. حال که به سالروز این اتفاق نزدیک می شویم روی سخن با شماست استاد گرانقدر، سالهاست که با گروهی که تحت سرپرستی شماست همدلیم،استاد عزیز دیر زمانیست که مردم این مرز و بوم بهترین خاطرات موسیقایی خود را با آثار گروه عارف مرور می کنند.هرگاه که نامی از چهارگاه برده می شود بی اختیار به یاد دستان و چکاد می افتند،هنگامی که از نوا نامبرده می شود به یاد طلوع،وقتی نامی از همایون برده می شود به یاد بیداد می افتند.براستی یاد باد آن روزگاران را یاد باد... مردم ایران زمین همواره همدل و همراز شما و گروهتان بوده اند و چه خوش گفت سایه که : نشود فاش کسی آنچه میان من و توست-تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم- پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست استاد عزیز جوانان هنر ایران زمین با افتخار نام شما را در آلبومهای خود می برند و آثار خود را تقدیم به شما می کنند. جناب مشکاتیان وقتی که خسته از شرایط حاکم و جو موجود،به خانه بر می گردیم تسکین دهنده ی دردمان تصنیف وطن من در سه گاه است.مگر با مدد از کلام ملک الشعرا اینطور نغمه پردازی نکرده اید که: ای خطه ی ایران مهین ای وطن من-ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من تا هست کنار تو پر از لشگر دشمن-هرگز نشود خالی از دل محن من و تنها امیدمان به همین مهریست که با ما عجین شده است و بر این باوریم که: گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز که هست از پی شام سیه صبح سپید. استاد عزیز،هموطنان شما با سماع گروه عارف به دست افشانی بر خواستند و حمایت خود را بطور کمال به اثبات رساندند، دیدیم و شاهد بودیم که همگان از تمامی اقشارجامعه و نه تنها آنها بلکه اکثر هنرمندان این مرز و بوم نیز با حضور خود چنان شوکت و جلالی به این حرکت شما دادند که بی سابقه بود. استاد عزیز،به جرات می گویم کسانی که در ردیف جلوی صندلیها نشسته بودند و اقدام به تهیه بلیطی با مبلغ بیست هزار تومان کرده بودند حقوق دریافتی هر ماهشان بیش از دویست هزار تومان نبوده است.مخاطبان شما همواره شما و گروهتان را حمایت کرده اند و همراه تفکرات گروه شما بوده اند و این را به ثبات رسانده اند که : هنوز اینجا جوانی دلنشین است-هنوز اینجا نفسها آتشین است. بگذارید اینگونه بگویم هنردوستان ایرانی قدردان شما هنرمند فرهیخته و گروهتان بابت گنجینه ای که در موسیقی ایران بجای گذارده اید، بوده اند و خواهند بود.اما استاد گرامی در این برهه از زمان ما انتظارات بیش از این داریم.مگر نغمه پرداز محبوب مردم چند زمستان را دیده(استاد در سن 50 سالگی هستند)که اینطور خسته و دلگیر شده است. ما همگان ظلمی که بر موسیقی و اهل آن به جفا روا داشته شده است را می دانیم و درک می کنیم.ما میدانیم که برگزاری کنسرتی اینچنینی به مانند گذراندن هفت خوان رستم است.ما میدانیم برای گرفتن مجوز تصنیفی که کلام ان از سروده های مردم همین کشور است و حتی کتاب آن نیز به انتشار رسیده است چه سختیهایی باید متحمل شد و خلاصه کلام اینکه استاد می دانیم: تو را از نیمه ره برگشتن یاران/ترا تزویر غمخواران/تو را هنگامه ی شوم شغالان/بانگ بی تعطیل زاغان در ستوه آورد.پس باز از زبان زنده یاد مشیری می گویم که: من اینجا ریشه در خاکم/من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم/من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید/سرود فتح می خوانم/و می دانم تو روزی باز خواهی گشت. استاد عزیز،مگر نه اینکه شما در مصاحبه خود که نمونه ای از آن را در اینجا قرار داده ایم اعلام کردید و حتی نام بردید که در شهرستانهایی از قبیل اصفهان-شیراز اهوازو ...عارفیان به اجرابر خواهند خواست؟ استاد عزیز،ما مخاصبان آثار شما اعلام می داریم که با گذشت چیزی حدود یکسال ، سرو آزادی را که در 10 و 11 دی ماه یه یادگار در باغ بی برگی موسیقی آریا بوم به یادگار گذاردید در حال خشک شدن است.خواستار تداوم حرکت عارف به خصوص در شهرستانها طبق مصاحبه ی خود شما هستیم و امید آن داریم که سکوت خود و گروهتان را یشکنید تا شرری را که در دلها ایجاد کرده بودید هرچه بیشتر فروزان کنید. استاد عزیز،ما هنور اجرای زنده آلبومهایی مانند دستان و نوا(مرکب خوانی)را شاهد نبوده ایم. پس از کلام یکی از تصانیف ساخته شده از جانب خودتان مدد می جویم که : همراه شو عزیز تنها نمان بدرد کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود دشوار زندگی هرگز برای ما بی رزم مشترک آسان نمی شود به امید آنروز...
, December 10, 2005