
لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۵
|
کوهن نیز مانند دیلان از جها ن الزامها دستورهای خشک و بی احساس، از اتوبانهایی که به نا کجا کشیده شدند،
از سرمشق می گریزد،ولی بر خلاف دیلان گریز گاه او همینجا و هم اکنون است و اگر او نتواند این پناهگاه زمینی
را – اینجا و اکنون با وجودی مشترک از تمام ساکنان این جهان – خانه خود بداند، ناگزیر باید،اگر چه
معصومانه، سرنوشت جامعه تباهی زده اش را بپذیرد.
انسان شعر کوهن، انسان رانده شده از بهشت است،انسانی تنها و بی پناه که باید در زمین مصیبت زده مزرعه اش را پیدا کند و میوه ممنوعه اش را بکارد و درد ازخود بیگانگی و نوشداروی فراموشی را چون باری به گردن بکشد. انسان جهان کوهن، مانند ایزاک (اسحاق)است در برابر محراب و قربانگاه پدرش،بره ای منتظر در مسلخ، که تنها یک جا برای بودنش وجود دارد - همانجایی که اکنون هست - و اگر تباهی و مرگ اجتناب نا پذیرند، ناچار است آن دو را به عنوان بخشی از انسانیت خود بپذیرد.
در ترانه های عاشقانه، کوهن نیز مانند دیلان بیشتر نگران ارزشهای ترانه است تا تکرار مدام “I want you ,I love you” که تم اصلی بیشتر عاشقانه هاست. کوهن به تشخیصی رسیده که همواره از سوی عاشقانه های دیگر انکار میشده یا از مواجه با آن گریزان بوده اند. اینکه راه دادن دختر به بستر شاید آسان باشد، ولی هم بستری با او بدون به خطر انداختن راستی روح، بدون غرق شدن در گاز سمی “Poison Gas”، بدون یکی شدن با ابتذال و کوتولگی جامعه کمی دشوار است . در “Stranger Song” کوهن عاشقی بزدل، را ترسیم می کند، دلداده ای که از اظهار عشق و خواهندگی خود در هراس است و می خواهد آزادی اش، آنچه را که در عشق برده، با امنیت طاق بزند و به جای آغوش پر خطر معشوق، سینه امن مادری را طلب می کند. عاشقی که "پوسف دیگری است به دنبال آخوری" کسی که میخواهد قمار ی که بازی می کند را با سایبانی عوض کند" و کوهن راوی را "غریبه ای" می نامد که خواهنده ایست به دنبال معنی و عمق عشق و دلدادگی، و مرد دیگر را کسی می داند که" در جستجوی کارتی پر ارزش و مهم، که دیگر نیاز به معامله نداشته باشد " است، "دلالی" که می خرد و می فروشد تا پناهگاهی به چنگ آورد. دامادی "معمامله گر" که آرزو می کند تا رنج و سختی اظهار عشق پایان یابد. کوهن در باره او می گوید:
در ترانه های “Winter Lady” و”Sisters Of Mercy”، کوهن همتای زن غریبه در “Stranger Song” را می شنا ساند. این همتا آزاد است و آزادی اش را به زندگی ساده و مالکیت تضمین شده ازدواج نفروخته. زنی دور دست و دست نیافتنی، مستقل و خود بسنده، کسی که آنچه که هست را خود انتخاب کرده،این با نوی مسافر را نمی توان با کاغذی و قرار دادی نگه داشت، شاید بتوان ایستگاهی شد در مسیر نا معلومش. در ترانه “Sisters Of Mercy” این زن دور دست اندکی درنگ میکند تا غریبه خواهنده،جانی بگیرد و خستگی اش درمان شود بدون اینکه وارد زندگیش شود یا حتی بداند کیست.
در این رابطه میان شاعر و "خواهران بخشندگی" اثری از حسادت و مالکیت دیده نمی شود، این آگاپه، فراتر از ترس و بی پناهی و حسادت معمول انسانی است. تا آنجا که شاعر سخاوتمندانه آرزو می کند دیگر غریبه های خواهنده نیز چون او به دیدار خواهران بروند.
اینحا به طور مشخص از عشقی بدون چشم داشت پاسخ و بخشیده شده که به هر کسی در راه به سر انجام رساندن زندگی وسختی های آن یاری می رساند،در این ترانه،رنگی از دین و عرفان بودایی دیده میشود. برخلاف بینش رستاخیزی - مسیحی دیلان،در کوهن نوعی صبر و رضا مندی یهودی و نیک نفسی و مهر ورزی انجیلی دیده میشود. اگر دیلان فریاد اعتراض دوران خود است و پیامبرانه پایان جهان را خبر میدهد،کوهن صبورانه زندگی را با فرازها و مغاک هایش لمس می کند و درد ها و امید هایش را زمزمه میکند. مطالب مرتبط : - لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۴ - لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۳ - لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۲ - لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۱ ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده |
December 09, 2005
نظرات شما
- با تشکر
لئونارد کوین می خواستم شما می تونید بهم کمک کنید
من چند ترانه با صدای
محمد حسین رضاپور , December 10, 2005
- با تشکر
لئونارد کوین می خواستم شما می تونید بهم کمک کنید
من چند ترانه با صدای
محمد حسین رضاپور , December 10, 2005
تقسیم بندی موضوعی
موسیقی کلاسیک نوشته های شما
تئوری موسیقی
موسیقی معاصر
موسیقی Jazz
مطالب عمومی
مصاحبه و گفتگو
