HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal
لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۶
Leonard Cohen
Leonard Cohen
عشق ناگهانی بر اساس تصادف و اتفاق میان زن و مرد، فراری از زندگی و سختی هایش است که کوهن آن را می ستاید. سختی هایی که عشق خانگی (اسارت همسر و خانواده) خود، نوعی از آن شمرده می شود. در ترانه “So Long Marianne” کوهن به تناقضی که میان عشق خانگی و آزادی و رهایی فردی میبیند اشاره می کند.

او (کوهن) به ماریان ، معشوقی که او را پایبند زندگی مشترک کرده، میگوید "فکر میکردم پسر بچه ای دوره گرد و عاشق پیشه هستم، قبل از اینکه بگذارم مرا به خانه ات ببری" و حالا می گوید "تو مرا وادار کردی بسیاری از چیزها را فراموش کنم / من فراموش کردم برای فرشتگان دعا کنم / و فرشتگان هم فراموش کردند برای من دعا کنند".

اینجا زنی (Marianne) را می شناسیم که نا امیدانه میخواهد کوهن را به خود گره بزند و او را در خانه و عشق خود محبوس کند. "تارهای نازک عنکبوت تو ، زانوی مرا به سنگی گره زده " ، او کافرانه به کوهن چنگ میزند ، به این امید که او - مردش - را جانشین خدایش کند و در کنار خود نگه دارد."گویی که من به صلیب کشیده شده بودم ، زمانی که هر دو در تاریکی زانو میزدیم".

در پایان ترانه ، کوهن به یاد خاطرات و احساسات گذشته اش می افتد و وسوسه دوباره به ماریان پیوستن متزلزلش می کند و به دیدار اومیرود ولی نا گهان در می یابد که از بند ماریان رها شده ، جرا که ماریان مرد دیگری را یافته و او را محکم به خود گره زده.

O you are really such a pretty one آه تو واقعا زیبا هستی
I see you've gone and changed your name again میبینم که رفته ای و دوباره نامت را عوض کرده ای
And just when I climbed this whole mountainside بودم زمانی که تمام این کوه ها را بالا آمده آنهم
To wash my eyelids in the rain تا دوباره پلک هایم را در باران بشویم

ترانه “One Of Us Cannot Be Wrong” داستان تمثیلی کوهن است از عاشق و دلداده ای که می خواهد معشوق را به تمامی از آن خود کند و به تملک خود آورد. این میل به مالکیت در این ترانه از دو جنبه مطرح می شود، این دلداده هم به طور سادیستیک می خواهد معشوقش را تماما در اختیار داشته باشد و هم به مازوخیستیک آروزو دارد که خود نیز مال او شود. آهنگ اینگونه آغاز میشود:

I lit a thin green candle شمع سبز نازکی را بر افروختم
To make you jealous of me, تا تورا حسود خود کنم
Then I took the dust of a long sleepless night سپس غبار شب بلند بی خوابی را
I put it in your little shoe. در کفش کوچک تو ریختم
And then I confess'd that I tortured the dress و اعتراف کردم که لباس هایت را شکنجه کردم
That you wore for the world to look through همان لباس هایی که پوشیده بودی تا جهان تورا آنکونه ببیند

راوی به دنبال پند پزشکی میرود تا او را از این بیماری نجات دهد ، ولی پزشک هم تشان میدهد که به اندازه خود راوی تهی و مستاصل است چیزی بیشتر نمی داند ، پزشک از او میخواهد تا استراحت کند و خود را در کتابخا نه ای همراه جزئیات ماه عسلش آنها زندانی میکند اما چا اره ای نمی یابد. بعدا عاشق از پرستار می شنود که خود پزشک به سختی بیمار شده و تمام دانشش به تباهی رفته.

سپس به دیدار قدیسی میرود که با او "از وظایف دو طرفه عاشقان سخن می گوید وقانون طلایی (مسیحیت) را بی اعتبار می داند" ولی روح قدیس نیز چون دانش پزشک به کار نمی آید.

And just when I was sure و هنگامی که به راستی مطمئن شدم
That his teachings were pure که تعالیم او ناب و خا لص بود
He drowned himself in the pool, او خودش را در استخری غرق کرد
His body is gone, but back here on the lawn /td> بدن او محو شد ولی آنجا روی چمن
His spirit continues to drool روحش هنوزآب پس می آورد

دلداده بی پناه فهمید که نمی تواند چیزی از پستی و رذالت و آزمندی این جماعت خود آزار بیاموزد، فهمید که نه دانش جامعه (پزشک) بیش از او میداند و نه روحانیت جامعه (قدیس) بزرگی روح و بخشندگی فرای او دارد و راوی به همان اندازه حریص و خود آزار می ماند که بود. بند آخر شعر روایت پایان دهشتناک دلدادگی آنهاست،راوی معشوق خود را برهنه در برف و یخبندان رها می کند تا آخرین تصوبرش را همواره به خاطر بسپارد و معشوق هیچگاه به آغوش و نظر دیگری نیفتد.

An Eskimo showed me a movie اسکیمویی فیلمی به من نشان داد
He'd recently taken of you که به تازگی از تو گرفته بود
The poor man could hardly stop shivering (در فیلم) مرد بیچاره ای که به سختی میتوانست، بگیرد جلوی لرزیدنش را
His lips and his fingers were blue و لبها و انگشتانش کبود شده بود
I suppose that he froze فکر کردم که یخ زده
When the wind took your clothes و قتی باد لباسهایت را با خود برد
And I guess he just never got warm و فکر کردم دیگر هیچ وقت گرم نخواهد شد
But you stand there so nice ولی تو به زیبایی ایستاده بودی
In your blizzard of ice در آن طوفان و یخ
O please let me come into the storm آه، مرا نیز به طوفان راه بده

چیزی که عاشقان باید در ترانه های کوهن آموخته باشند، آن است که چگونه با یکدیگر خدا حافظی کنند، نه تنها به خاطر خود رابطه بلکه به این خاطر که قید و بند هایی که از باقی ما ندن در رابطه هایی که عمر آنها به سر آمده، مردان و زنان را از ایفای مرانگی و زنانگی در زندگیشان باز می دارد.

این قید و بند ها ریشه ای در احساسات افراد ندارند و تنها زندگی حقیقی را از آنان می رباید و زن مرد را مجبور به کشیدن پیکره مرده رابطه می کند.و تغییر، برای زندگی از آن آن جهت ناگزیر است که این بند ها را پاره میکند. کوهن در ترانه “That's No Way to Say Goodbye" میگوید:

I'm not looking for another من به دنبال دیگری نیستم
As I wander in my time, هنگامی که پرسه میزنم
Walk me to the corner با من به گوشه ای بیا
Our steps will always rhyme گام های ما همیشه آهنگین خواهد ماند
You know my love goes with you و میدانی که عشق من همراه تو خواهد رفت
As your love stays with me همانطور که عشق تو با من میماند
It's just the way it changes همه جیز (پس از جدایی) آنگونه عوض میشود
Like the shoreline and the sea که خط میان ساحل و دریا ...

مطالب مرتبط :
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۵
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۴
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۳
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۲
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۱

ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده

January 12, 2006

نظرات شما
- این ترجمه یک مقاله دیگه بود نه تا لیف،البته روی پیشنهاد شما فک می کنم.
فرشاد , January 22, 2006
- آقا گمانم بهتر است یک کار دیگری بکنید. شما که نه از شعر چیزی می فهمید و نه از ترجمه چرا اشعار قشنگ کوهن را خراب می کنید. تازه الان که همه جا دارد برف می بارد، بهترین کار این است که یک پارو بردارید و یک کمی کار شرافتمندانه انجام بدهید و چند تا پشت بام و جلو خانه را تمیز کنید. خدا پشت و پناه شما باشد به حق پنج تن آل عبا
رهگذر , January 21, 2006
- دوست عزيز؛ با شرمندگي از اينکه هنوز پاسخ نامه شما را منتشر نکرده ايم؛ بايد بگوييم که دوستان زيادي با ما تماس مي گيرند و علاوه بر ارسال مقاله براي انتشار درخواست تهيه مطلب را مي کنند که سعي مي کنيم به نوبت اينکار را انجام دهيم. در هر صورت ضمن تشکر مجدد و عذر خواهي از شما، يقينـآ هفته آينده مطلب مورد نظر شمارا منتشر خواهيم کرد.
گفتگوي هارمونيک , January 13, 2006
- سلام به مدیریت این سایت زیبا از مطالب قشنگتون ممنونم ولی اگه یادتون باشه هفته پیش یک میل زدم و گفتم اگه میشه از انیو موریکونه بنویسیدو شما هم ننوشتید تا حالا. ولی باز از زحماتتون ممنونم. اگه هم مثل من طرف دار اقای موریکونه هست خیلی خوش حال میشم مطالب مرطبت با ایشون رو به من میل بزنه با تشکر مسعود قربانخانی
- مرسي زيبا و دوست داشتني بود.
روشنک , January 12, 2006