HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal

April 30, 2004

شنيدن يه آهنگ خوب مثل هم صحبتي با يه دوست خوبه

گاهي اوقات كه بي حوصله باشم و حال هيچ كاري بخصوص تمرين هاي خشك و يه جواريي بي خاصيت رو نداشته باشم پشت پيانو ميشنم و هميطنوري ساز ميزنم. يكي از اون آهنگ هايي رو كه دوست دارم اينيه كه اينجا يه تكه هاشو ديشب زدم و آوردم. تازه هرز گاهي هم باهاش ميخونم. گوش كنيد: یک آهنگ audio file

حقيقتش اين آهنگ رو بهانه اي دونستم براي اينكه چند روز ديگه راجع به يه خواننده خوب صحب كنم. ميدونيد موسيقي خيلي دوست خوب و مهربونيه، هم ميتونه تو زمان شادي در كنار ما باشه هم تو زمان ناراحتي،‌ نق نميزنه، انتظار بيمورد نداره و .... فكر كرديد كه كدوم دوستيه كه حال يه همچين محبت بدون انتظاري رو تو تمام دوران زندگي داشته باشه؟ راحت ميگم هيچكس. شايد بي خود نباشه مولانا از زبان ني ميگه : من به هر جمعيتي نالان شدم، جفت بدحالان و خوشحالان شدم.

Posted by Kamran at 10:35 AM | Comments 12

April 29, 2004

Sunrise, Sunset

fiddler.jpg

شايد باور نكنين وقتي يه مطلب رو مينويسم تا مطلب بعدي همه اش فكر ميكنم راجع به چي بنويسم. صبح پاشدم و هي اينور اونور گشتم يه هو تو فيلم هاي كنار تلويزيون يه فيلم حواسم رو جلب كرد، يكي از قطعات زيباي اونو سريع و كوتاه با پيانو زدم و الان براتون راجع به اون مينويسم.

نمي دونم چرا اسم اين قطعه رو "طلوع و غروب" خورشيد انتخاب كردند ولي اگه شما هم اين قطعه رو شنيده باشيد حتما" متوجه زيبايي و حزن توام با رضايت در اون شديد. اين قطعه زيبا يكي از موسيقي هاي فيلم fiddler on the roof يا همون ويلن زن روي بام خودمونه. اين فيلم موزيكال در سال 1971 به كارگرداني Norman Jewison ساخته شده و سرتا سر فيلم مملو از موسيقي هاي زيباست. (البته قديم ها كه فيلم رو ديده بودم برام جالب بود ولي چندي پيش كه نگاهش كردم نتونستم تا ته اونو نگاه كنم، برام خسته كننده بود.)

بگذريم، يكمي راجع به ريتم اين آهنگ صحبت كنيم تا شايد شهرام از موسيقي يه چيزهايي سر در بياره. اين آهنگ زيبا و سه ضربي به شكل زير شروع ميشه، البته اينطوري كه من زدمش:

SRSS.gif










خب اون كسر 4/3 رو كه در بالا ميبينيد نشون ميده كه ضرب يا ريتم اين قطعه از سه ضرب كه هركدوم ارزش يك چهارم دارند تشكيل ميشه (حالا يك چهارم چيه براي بعد ولي بدونيد معادل واحد ضرب براي ما تو اين قطعه است). اگه به آهنگ گوش كنيد ميتونيد خيلي راحت با گفتن 1,2,3 1,2,3 1,2,3 در كنار موسيقي با ريتم اون همراهي كنيد. امتحان كنيد: قسمتهايي از اين موسيقي audio file

متني كه در فيلم روي اين قطعه خونده ميشه نيز خيلي زيباست، آقايي بعد از سالها پسر و دختريه رو كه در گذشته دور بچه بودند و ديده بودتشون رو ميبينه كه بزرگ شدند و يكي عروس و ديگري داماد شده و گذشت زمان رو نمي تونه درك كنه كه چقدر سريع بوده. شايد وجه تسميه اين آهنگ زيبا همين باشه كه با طلوع و غروب هاي ساده و كوتاه خورشد روزها ميگذره و بدون اينكه ما متوجه بشيم، عمري سپري ميشه. يه جاي اين ترانه اين جمله رو ميگه كه گوياي همين نكته است

Sunrise, sunset. Sunrise, sunset. Swiftly flow the days.


Posted by Kamran at 10:42 AM | Comments 4

April 28, 2004

نوشته های شما : Yahudi Menuhin

menuhin.jpg

بالاخره بعد از صحب كردن با امير، دوست ويلنيستم قرار شد انتشار (!) مطلب روش ساخت ويلن رو به بعد موكول كنيم . اون يه مطلب ديگه راجع به يهودا منوهين كه بندهم به ايشون اردت دارم فرستاد و من يه كوچولو ويرايشش كردم و آوردمش، مرسي از امير.

۲۲ آوریل ۱۹۱۶ در نیوجرسی آمریکا بدنيا آمد و البته مثل بقیهء نابغه ها تو یه خانوادهء فقیر. (كار خداست ديگه همه چيز رو به همه كس نميده!) خانواده او از مهاجران روس بودند، آنها در کودکی به کالیفرنیا ميرند و يهودا درسهای اوليه ویلن رو از زیگموند آنکر یاد ميگيره. بعد از مدتي نزد لوییس پرزینگر به يادگيري ويلن ادامه ميده بطوري كه در هفت سالگی با اجرای سمفونی اسپانیول اثر ادوارد لالو(edouard lalo) در ارکستر سمفونیک سانفرانسیسکو همه رو مات مبهوت خودش میکنه. اجراي این كار آغازي بود براي مشهور شدن اين ويلنيست بزرگ. او در سال ۱۹۲۷ در پاریس و در ۱۹۲۹ در برلین دو اجرای فراموش نشدنی از خود بجای گذاشت. در اجراي برلين با اجراي قطعاتي از باخ، بتهوون و برامس كولاك ميكنه بطوري كه آلبرت انيشتين كه در كنسرت حضور داشته او را به آغوش ميگره و ميگه " اکنون میدانم که حتما" خدایی در ملکوت وجود دارد".

با وجود شهرت فراوان آدم انسان دوست و خيري بوده، در سال ۱۹۵۲ به هند میره و پس از اجراي يك سري كنسرت همه درآمدش رو صرف امور خیریه در هندوستان میکنه بطوريكه در سال ۱۹۶۰ جایزهء صلح نهرو بهش اهدا میشه. او همچنين در سال ۱۹۶۲ مدرسهء موسیقی رو برای بچه های انگلیسی و در سال ۱۹۷۷ آکادمی نوازندگان زهی رو در سوییس تاسیس میکنه. یهودی رهبر موقت و دائم خیلی از ارکسترهای جهان بوده مثل ارکستر سمفونیک لندن،ارکستر سمفونیک ورشو، فیلارمونیک مجارستان، فیلارمونیک برلین، فیلارمونیک لندن، فیلارمونیک نیویورک ، ارکستر مجلسی لندن. (اگه تو كار موسيقي باشيد ميفهميد رهبر اين جاها بودن يعني چي؟)

Menuhin-Yehudi-4.jpg

او چندین جایزهة صلح و همچنین نشان شوالیه ای و لقب لرد را از الیزابت دوم گرفت در ۱۹۹۲ سفیر حسن نیت یونسکو بود و ۲۷ دانشگاه جهان به منوهین دکترای افتخاری دادن. این نابغهء فراموش نشدنی در ۱۲ مارس ۱۹۹۹ (همين چند سال پيش) در برلین بخاطر سکتهء قلبی میمیره. کوفی عنان در مورد یهودی منوهین میگه "منوهین، شهروندی از همه جهان بود، کسی که فرهنگ و بصیرتش به او همدردی عمیقی با تمام انسانها از هر کیش و هر رنگ بخشیده است".

منوهین حدود۵۰ سال پیش برای کنفرانس موسیقی جهان به ایران اومده و در سالن هنرهای زیبا با شنیدن صدای سازمرهوم استاد ادالله ملک (که حتما همه صدای ویلنش رو بارها از رادیو شنیدن) به وجد میاد و کلی اورو تشوق میکنه و بعد از اون اسدالله ملک رو به تمام فستیوالهای خارجی مثل فستیوالهای لیون، ونیز و پامپالونا دعوت میکنه که در بسیاری از اوقات گروه ملک مقام اول رو بدست میاورده.

Posted by Kamran at 04:56 PM | Comments 3

April 27, 2004

Violin

einsteinwithviolin.jpg

يكي از دوستان خوبم بنام امير كه خيلي هم خوب ويالن (يا ويلن نميدونم فارسي چطوري بنويسمش ) ميزنه، يه مطلب راجع به طرز ساختن ويالن فرستاده كه تا يكي دو روز ديگه آمادش ميكنم و ميذارم توي سايت. اما پيش خودم گفتم يه دفعه كه نميشه رفت سراغ ساخت ويالن پس بذارين چند كلمه اي راجع به اين ساز سحرآميز و كوچك صحبت كنم بعد مطلب امير رو بيارم.

حرف و حديث زياده به هر حال عده كثيري منشا اونچيزي رو كه ما امروزه بنام ويالن ميشناسيم از ايتاليا اونهم در سالهاي 1496 تا 1505 ميدونند. تا سالها بعد از ساخت اين ساز، از اون فقط براي همراهي ساير سازها استفاده ميشد چرا كه موسيقيدانها به ضعف رنگ آميزي موسيقي توسط سازهاي بادي پي برده بودند و نياز به سازي با رنگ صداي جديد بود. اواسط قرن 17 بود كه ويالن بعنوان يك ساز solo مطرح شد، البته اين ساز ابتدا فقط در محافل شيك و پيك و بقولي باكلاس نواخته ميشد اما بتدريج به پاي به محافل مردم عادي هم گذاشت.

lutherie02_petit.jpg

روايت هاي ديگري هم هست. اگر به زمانهاي قبل تر برگرديم در سرزمينهاي اسلامي اعراب، سازي بوده بنام Rebab كه تنها يك سيم داشته (البته برخي ريشه Rebab رو هند هم ميدانند). بتدريج اعراب به تعداد سيم ها آن افزودند و ساز ديگري بنام Rebec بوجود آمد. اين عكس بقلي نشان دهنده يكRebab كه ميتونه منشا ويالن بوده رو نشون ميده.

جالب هست كه بدونيد خيلي زود ايرانيها و ترك ها اين ساز رو براي خودشون بومي كردند و سبك ها و روشهاي مخصوص به خود براي كوك كردن و نواختن آن ابداع كردند. در مجموع آنچيزي كه من تونستم از اينترنت بفهمم اينه كه منشا اين ساز كشور هاي خاوري بوده و بنظر مياد حتي كمانچه خود ما ايراني ها بسياري قديمي تر از ويالن بوده. حالا بنظر شما آلبرت انيشتين واقعا" ويلن ميزده؟

Posted by Kamran at 06:13 PM | Comments 6

April 26, 2004

Pablo Picasso

3musicians.GIF

پيكاسو تنها يك نقاش حرفه اي نبود او كسي بود كه از تكنيك هاي مختلف براي خلق آثار هنري استفاده ميكرد. تكنيك هايي كه تا آن روز هيچكس جرات استفاده از انها را نداشتند. او در مجسمه سازي، قلم زني، حكاكي روي چوب، معماري و ... تبحر داشت. او همواره بدنبال چيزهاي نو ميگشت و سعي ميكرد آنها را تجربه كنه و احساسات خودش رو با اونها بيان كنه، احتمالا" به همين خاطر هم هست كه به نقاشي تنها كفايت نكرد و بدنبال ساير هنرها رفت. شايد ندونيد كه صحنه هاي بسياري از باله ها و اپراهاي آهنگسازان بزرگ معاصر خودش رو اون طراحي ميكرد و ميساخت. مانند باله پوچينلا" از دوست نزديكش ايگور استراوينسكي!

حالا براي اطلاعات عمومي مختصري از پيكاسو:

پيكاسو در سال 1881 بدنيا آمد و سالهاي اوليه زندگي خود رو در پاريس گذراند. در دوران جنگ جهاني اول به رم رفت و با يك بالرين روس ازدواج كرد! در سال 1927 با يك دختر 17 ساله آشنا شد و يه جورايي با او زندگي ميكرد (يه منها كنيد و ببينيد آقا چند ساله بوده). در سال 1936 با يك خانم ديگر بنام Dora Maar كه عكاس بود آشنا شد و ... در سال 1943 با يك خانم ديگه كه نقاش بود آشنا شد و ... در در نهايت از سال 1951 تا 1973 كه فوت كرد با خانمي بنام Jacqueline Roque زندگي ميكرد.

البته ظاهرا" پيكاسو علاقه خاصي به زنها داشته و غير از اينكه تو زندگي غرق اونها بوده تا مدت ها نقاشي هاي وي راجع به زنها بوده. دو دوره اول هنري وي در طبقه بندي ها بنامهاي Blue & Rose ميباشد. در دوران آبي سبك كاري وي اغلب شامل سايه هاي آبي كشيده شده از اجسامي بود كه تنها به نوعي نيمي از آنها بتصوير كشيده ميشد. در دوران رز از آبي به سمت صورتي تمايل پيدا كرد و نقاشي هاي وي به دنياي واقعي نزديكتر شد. وي سپس به سبك كوبيسم روي آورد كه در آن اشيا رو توسط اشكال ساده هندسي بتصوير ميكشند. او از پايه گذاران سبك synthetic cubism بود كه در آن اشياء از زواياي مختلف در يك شكل بصورت همزمان كشيده ميشند. اگه يكي دو نمونه از اين كارهارو ديده باشيد تصديق ميكنيد كه هنرمند يعني چي و كي.

اما تصويري كه من از كارهاي او انتخاب كردم يكي از نقاشي هاي اون راجع به موسيقي هست بنام سه نوازنده كه در سال 1921 كشيده شده كه در اون سه نوازنده موسيقي بصورت تخت و مسطح نمايش داده شدند. قشنگه. من نقاشي نميدونم اگر مطالبم اشتباه بود منو ببخشيد و يخه اينجارو بگيريد. Pablo Picasso Biography

Posted by Kamran at 08:57 AM | Comments 3

April 25, 2004

rhythm

ballet.jpg

در جواب شهرام كه اطلاعات پايه اي موسيقي ميخواست: باشه بتدريج راجع به اونها هم مينويسم ولي قبل از نت و خط موسيقي هم يه چيزهايي هست كه بايد ازشون درك درستي داشته باشيم كه يكي از اونها ريتمه ايناها بخونيدش.

هيچ فكر كرديد كه ريتم در زندگي چقدر مهمه و تاثير هاي مثبت داره؟ از گردش منظم شب و روز گرفته تا چهار فصل سال يا جزر و مد، ضربان قلب و .... صد مثال ديگه. حتي ما دوست داريم كه خيلي از كارها رو كه ميشه ريتم درش نقش نداشته باشه با ريتم انجام بديم، مثلا" چي راه رفتن يا دويدن، يه مثال باحال اگه برنامه نويس باشيد و مثلآْ بخواهيد يه array رو دستي با يه سري اطلاعات پر كنيد حتما" با يه ريتم خاصي توي editor خودتون اينكار رو انجام ميديد، نه ؟

اساس ريتم تكرار يك الگو در گستره زمانه. (البته تو نقاشي عنصر ريتم يه معني هاي ديگه اي داره كه وارد اون نميشم چون خيلي هم بلد نيستم ولي خب طبيعيه كه توي اونجا تكرار يك الگو در گستره زمان نيست بلكه روي سطحه) همين موضوع ساده يكي از مهمترين پايه هاي موسيقي هستش كه بدون اون موسيقي معني ديگري پيدا ميكنه كه چندان جالب نيست. ميشه گفت ريتم در موسيقي از سه قسمت مهم تشكيل شده.

Beat يا ضرب : اگر پسر باشيد و سربازي رفته باشيد حتماَ ديديد كه در رژه ها معمولا" با تكرار اعداد يك تا چهار سربازها رژه ميروند. اينطوري 1و 2و 3و 4و 1و 2و 3و 4و .... به اين ريتم در موسيقي مارش هم گفته ميشه. يا اگر با رقص والس آشنا باشيد ميبينيد كه اين رقص با تكرار شمارش اعداد از يك تا سه انجام ميشه. 1و 2و 3و 1و 2و 3و .... اين آهنگ هاي رنگي خودمون كه بعضا" تو مهموني ها ملت ميذارن و ميرقصند عموما" ضرب شش تايي دارند. يعني هر واحد ريتميك اونها رو ميشه به شش قسمت تقيسم كرد. اينطوري 1و 2و 3و 4و 5و 6و 1و 2و 3و 4و 5و 6و ... (البته ريتم 8/6 حالت خاصي از يك ريتم دو ضربيه كه وارد جزئيات اون نميشيم). خلاصه هر قطعه موسيقي يك ضربي داره كه نشون ميده كه واحد هاي ريتميك اون قطعه چگونه هست.

Accent يا ضرب قوي : خب توي هر ريتمي يك يا چند ضرب قويتر از ساير ضربها هستند مثلا" توي همون رژه سربازي اگه دقت كنيد سربازها معمولا" زير شماره يك پاي محكمتري ميكوبند و اصطلاحا" ميگن كه طبل بزرگ در ضرب شماره يك زده ميشه. لزوما" در تمام ريتم هاي چهارتايي ضرب اول قوي نيست بسته به ريتم داره اما اغلب در موسيقي كلاسيك ضرب اول قوي هستش ولي خب اصلا" نه در موسيقي jazz. در ضرب هاي شش تايي شايد ضرب اول و چهارم قوي باشه. پس هر ريتمي علاوه بر تعدادي ضرب يك يا چند ضرب قوي هم داره.

Tempo يا سرعت : تندي يا كندي ريتم رو نشون ميده. شما با سرعت هاي مختلف ميتونيد 1و 2و 3و 4 رو بشموريد و جلو بريد كه اون سرعت تمپوي ريتم شما رو نشون ميده. Tempo يك عامل بسيار تاثير گذار روي اجراي موسيقي هست بطوريكه اغلب موسيقي هاي آروم و سنگين Tempo هاي پايين و موسيقي هاي تند و شاد Tempo هاي بالا دارند. شايد براتون جالب باشه بدونيد كه اغلب آهنگ هاي معتدل تموپيي معادل 60 دارند، يعني هر 60 ضرب معادل يك دقيقه. خب اين كجاش جالبه؟ معلومه ديگه، ضربان قلب آدم سالم چند تا در دقيقه است؟

Posted by Kamran at 07:53 PM | Comments 1

April 25, 2004

موسيقي و کلام

در طول تاريخ آواز خواندن انسان از معمولترين روشهاي اجراي موسيقي بوده است. در يونان باستان آواز بصورت جمعي اجرا مشيد و شايد بيشتر در مراسم مذهبي. جالبه که بدونيد حتي در اون موقع هم مردم شيفته و علاقمند به خواننده ها ميشدند و از آنها الگوهاي رفتاري و ظاهري ميگرفتند. مثل امروز که مردم عامي بيشتر خوانندهارو ميشناسند تا نوازنده ها چون حس ميکنند به خوانندها نزديکترند، خواننده با وسيله خاصي که اونها بلد نيستند به توليد موسيقي نميپردازه، مردم ميتونند در طول روز عين خواننده مورد علاقشون ترانه بخونند. آره ديگه مثلا" طرف تيپ فلاني رو ميزنه يا موهاشو مثل فلاني تيغ تيغ و سفيد درست ميکنه و ...

آواز خوندن در مقايسه با صحبت کردن معمولي داراي پيچيدگي هاي خاصيه، خواننده بايد با رعايت ملودي که آهنگ ساز براي او نوشته با زير و بم کردن صدا و همچنين علائمي که نشاند دهنده حس ملودي هست صداي خودش رو بلند، آرام, شاد، غمگين و .... کند، خلاصه اينطوري بگم خيلي سخت تر از اينه که بنظر مياد، يه بار بياييد و با تمام تواناييهاتون يه تيکه آهنگي رو که خوب بلديد بخونيد و ضبط کنيد. حالا گوشش بديد تا متوجه بشيد که خوانندگي هم دست کمي از ساز زدن نداره، حتما" امتحان کنيد.

شيوه هاي آواز خوندن هم بدليل تفاوت فرهنگ ها و ذوق مردم در نقاط مختلف جهان بسيار متفاوت هستش. مثلا" آسيايي ها تودماغي تر از غربي ها آواز ميخونند يا غربي ها در هنگام خوانند معمولا" صاف و کشيده مي ايستند ولي آفريقايي ها تا حدي به جلو خم ميشوند يا در هند به روي زمين ميشينند. آواز خونان کلاسيک در فاصله ۲۰ تا ۵۰ سانتي ميکروفن مي ايستند ولي آواز خوانان مثلا" راک به ميکرفن تکيه ميدهند وحتي آنرا بلند ميکنند.

ميدونيد تارهاي صوتي انسان خيلي پيچيدست، شايد هم اين کار مغز و سلسله اعصاب باشه که اجازه ميده انسان در عين اجراي يک ملودي کلام رو هم با اون تلفيق کنه کاري که هيچ سازي نميتونه انجام بده. اما در کل اون چيزي که مهمه اينه "شکي وجود نداره که کلام با موسيقي و يا موسيقي با کلام ماندگار تر از موسيقي يا کلام تنهاست" به هر حال هر چيزي که هست خيلي غريب و پيچيده است.

Posted by Kamran at 10:14 AM | Comments 3

April 24, 2004

One of My Turns

bwgraphic1.gif

ميگن راجر واترز مردي بوده كه به اندازه صدها مرد ديگه سختي و زجر كشيده. از مرگ زود هنگام پدر و بي مهري هاي مادرش گرفته تا نمك نشناسي هاي همسر او. اولش كه اينو يه جا خوندم گفتم چرند نوشته، ولي وقتي به داخل ترانه هاي اون دقت ميكنيم ميبينم خيلي هم بي ربط نيست. بسادگي ميشه اون اندوه و نارضايتي رو در بسياري از ترانه هاش ديد ترانه هايي مثل If يا Money يا Pigs و ... همه نشانگر اين افكار هستند. اين احساسات نا اميدانه در آلبوم The wall به اوج خودش ميرسه. آلبومي كه بوضوح تضاد هاي ميان دنياي ايده آل و واقعي انسانها در اون به تصوير (يا به صوت !؟) كشيده ميشه. اون ايده ها و عقايد شخصي خودش رو بتنهايي در The wall تحميل ميكنه و باعث ميشه كه زمينه هاي جدايي ساير اعضا از اون فراهم بشه. باورتون نميشه يه چرخي تو كارهاي واترز بزنيد و ببينيد كه چند تا ترانه كه اميدانه در اون به عشق يا حتي زندگي نگاه بشه ميتونيد پيدا كنيد.

يكي از ترانه هايي كه به وضوح مشخص كننده اينه كه آقا جان از نظر واترز زندگي پر از تضاد و نا اميدي هستش ترانه ايه بنام One of my turns كه قسمت هايي از اونرو براتون اينجا به ترجمه ميارم. خوب كه ميخونيدش ميبينيد مفاهيم عميق و بزرگي در اون نهفته كه كم از شاعران بزرگ نداره:

هر روزي كه ميگذره، عشق ما خاكستري تر ميشه،
همانند پوست انساني كه در حال مرگه،
هر شبي كه ميگذره، باز بخودمون وانمود ميكنيم كه نه، مشكلي وجود نداره،
اما من پير تر ميشم و تو سرد تر،
ديگه هيچ شادي و خوشي در زندگي ما وجود نداره،
من حس ميكنم كه يك چهره ديگه اي داره در من ظاهر ميشه،
چهره اي كه سرده مثل تيغ، سفت مثل طناب، خشكه مثل طبلهاي تشيع جنازه ....

Posted by Kamran at 08:13 PM | Comments 4

April 23, 2004

Sorry seems to be the hardest word

آره خيلي وقتها نه يا متاسفم گفتن سخترين کاري که آدم ممکنه بتونه انجام بده. اينطوري شروع ميشه نگاه کنيد.


که اگه با پيانو اونو بزنيم اين در مياد: ملودي اول audio file شاهکاره نه ؟ يکي از زيباترين کارهاي التون جان هست که تا بحال ساخته. آهنگ که خب معلومه مال آقاي Elton John هست و شعر بسيار زيبا و عاشقانه اش از آقايي بنام Bernie Taupin. که شعر ترانه هاي بسياري رو درست کرده است و تقريبا" ترانه تمامي کارهاي John از ايشون هست. اين ترانه زيبا مربوط به فيلميه بنام "§e des possibles, L' " که داستان دوستي تعدادي پسر و دختره که بعد از مدتي براي اولين بار عشق رو تو زندگي تجربه ميکنند. (اطلاعات بيشتر راجع به فيلم) .

بگذريم به آهنگ بپردازيم. ملودي چهار ميزان قسمت اول آهنگ يه همچين هارموني داره Gm7/F,Em7b9 EbMaj,Gm/D Cm,Cm7 Am7b5,D7 دو ميزان اول درواقع هارموني Gm داره که باس اون بصورت کروماتيک پايين ميره تا به "ر" ميرسه بعد هارموني يه پرش پنجم ميکنه روي Cm ميره (دايره پنجم ها که يادتون هست) خب از اونجايي که بايد يه جورايي دوباره به Gm برگرديم از Cm7 به Am7b5 ميريم (که آکورد همسايش هست) بعد به D7 طبق دايره پنجم و بعد هم به Gm. مي بينيد خيلي ساده است و همه اش هم با اين دايرهه و يه بحث آکوردهاي همسايه که بعدا" توصيح ميدم حل ميشه. خواننده روي يه همچين progression اي ميخونه Gm7,Cm7,F,Bb-Am7b9-D7 که اين پاساژ آخر واقعا" يه حل بسيار زيباست که نشون ميده التون جان چقدر خوب هارموني ميدونسته. گوش کنيد: vocal progression audio file

بعد از قسمت دوم آهنگ هم يه ملودي زيباي ديگه هست که اگه با پيانو بزنيمش اينطوري ميشه : ملودي قسمت دوم audio file واقعا" قشنگه. ميدونيد موسيقي خيلي خيلي بزرگتر از اونه که بگيم اين خوبه اون بده اين سبک خوبه اين سبک بده و .... خواستم بيشتر صحبت فني کنم ديدم ممکنه خوشتون نياد.

Posted by Kamran at 10:23 AM | Comments 2

April 21, 2004

Louis Armstrong

duke_ellington_louis_armstrong.jpg

در سال ۱۹۰۲ بدنيا آمد و موسيقيداني بود که بيشترين تاثير را در قرن بيستم بروي موسيقي بخصوص Jazz گذارد وتاريخ موسيقي Jazz تا کنون موسيقيداني به اين توانايي در دنيا بخود نديده است. وي که به Satchmo (ساچمو مخفف Satchel Mouth) معروف بود امروزه در رده بزرگان فلسفه، هنر، سياستمداران و ... در مقام مقايسه آورده ميشود. ظاهرا" در ايام نوجواني ايشون با يک تپانچه اقدام به شليک هوايي ميکنه و بعد يک پليس ديوانه و عقده اي با پرونده سازي براي وي اونو به يک پانسيون پسرانه در New Orelans تبعيد ميکنه، جايي که پيش از اون Jazz در حال متولد شدن بوده، که اين اتفاق براي خود louis و دنياي موسيقي بسيار خوش يمن بود.

او شانس مياره و با شخصي بنام Peter Davis که يک معلم موسيقي خانگي هست آشنا ميشه و از اون آواز خواندن و نواختن ترمپت و پرکاشن رو ياد ميگيره. در ابتدا آدم فقيري بود و از راه خواندن ترانه در خيابان به اميد بدست آوردن چند سکه زندگي روزمره خود رو ميگذراند. در ۱۴ سالگي از دارالتديب (ديکتش درسته؟) پسرانه آزاد ميشه و به هر کار آبرومندانه اي دست ميزنه تا هزينه زندگيش رو در بياره. او شانس اينو داشت که شبها به Jazz بارها بره و با موسيقي Jazz آشنا بشه. در ۱۷ سالگي بقدري در نواختن سازهاي بادي مانند ترمپت مهارت پيدا ميکنه که اغلب گروه هاي Jazz خواهان همکاري او ميشند......

از حدود سال ۱۹۲۰ ديگه تحت عنوان يک ستاره سرشناس مطرح بوده و براي خودش گروهي بنام Hot Five داشت که بعد ها به Hot Seven تبديل شد. او علاوه بر نواختن ترمپت بعنوان يکي از بنيان گذاران خوانندگي Jazz شناخته ميشه. بخصوص با تکنيک هاي تغيير صداي خاصي که داشت (dirty vocal). صداي او مورد علاقه بسياري از آهنگ سازان بزرگ Jazz مثل Cole Porter (راجع به ايشون هم حرف زياد دارم) بود.

آرمسترانگ بنيان گذار سبک خواند ترانه بنام Scat Jazz هست. ترانه هايي که بدون داشتن کلام با معني بصورت ملوديک خوانده ميشند. که بعدها خواننده هايي مانند Ella Fitzgerald استاد scat jazz ميشن. ترانه بسيار زيباي What a wonderful world براي مدتها در رده بهترين ترانه در جدول قرارداشته. وي در سال ۱۹۷۱ بر اثر بيماري قلبي فوت ميکنه و در تشييع جنازه وي بيش از ۲۰ هزار نفر شرکت ميکنن. عکس بالا آرمسترانگ رو با يکي ديگه از بزرگان Jazz بنام دوک الينگتون نشون ميده. حالا محض اطلاع بگم که اون آقايي که خنده بزرگ سفيد بر لبش هست آرمسترانگه، يعني نه اوني که ترمپت تو دستشه! قسمتهايي از ترانه What a wonderful world audio file

راستي فکر ميکنيد روزي که مابميرم اتقاق خاصي ميفته! کسي ناراحت يا خوشحال ميشه؟ اميدوارم حداقل کسي خوشحال نشه! جاي تاسفه اگه نتونسته باشيم کار مفيدي براي مردم کرده باشيم. نه ؟

Posted by Kamran at 07:16 PM | Comments 3

April 21, 2004

ملودي، همراهي و هارموني

دوستاي کامپيوتريم گير ميدند که بابا اين مطلبهايي که خيلي فني و توش نت و کليد سل و ? اومده رو هيچ کي نميخونه. ميگن ما اصلا" نميدونيم آهنگ با ملودي يا هارموني فرقش چيه؟ منم گفتم خب توضيح ميدم که چيه چرا شلوغش ميکنيد، خيلي هم ساده توضيح ميدم......

Melody يا ملودي : ساده بگم وقتي يه آهنگ رو گوش ميديد معمولا" اون چيزي که تو ذهن شما ميمونه ملودي هستش. ملودي حرک افقي نتها در طول زمان هستش. مثلا" فرض کنيد داريد به يه قطعه گوش ميديد که ويالن داره روي همه سازها بطور مشخص نوازندگي ميکنه. اون چيزي که اون ميزنه رو ملودي ميگن.

Accompaniment يا همراهي : تمام اونچيزهايي که ساير سازها وقتي يک ساز يا خوانند داره ملودي رو اجرا ميکنه ميزنند رو همراهي سازها ميگن. مثلا" فرض کنيد آقاي التون جان داره آهنگ Candle in the wind رو بتنهايي با پيانو ميزنه و ميخونه. خب اون چيزي که ميخونه جداي از کلامش که گفتيم ملودي هست، حالا وقتي که داره ميخونه يه چيزهايي با پيانو (يا ساير سازها) ميزنه ديگه، به اينها ميگن همراهي يا همون Accompaniment . دقت کنيد که توي کارهاي vocal معمولا" بعضي وقت ها که خواننده ساکت ميشه يه ساز شروع به نواختن يه ملودي ميکنه يه بار به همين آهنگ Candle in the wind گوش کنيد تا متوجه بشيد.

Harmony يا هارموني : حقيقتش يه علم بزرگ و وسيعه که بطور ساده بخوام شرح بدم با قوانين و اصولي که داره به آهنگ ساز ميگه وقتي که ملودي اين شکل خاص رو داره ساير سازها ميتونند اينطوري يا اونطوري اجرا داشته باشند. هارموني بيشتر بصورت عمودي يا لحظه اي به موسيقي نگاه ميکنه يعني برخلاف ملودي که افقي و در طول زمان به نتها نگاه ميکنه. قوانين حاکم بر هارموني ضمانت ميکنند که اگر خواننده، پيانو، گيتا، ويالن و .... اينها رو بزنند موسيقي بدست اومده بد صدا نخواهد بود.

ديگه خداييش از اين ساده تر نميشه. براي درک بهتر يه مثال هم آماده کردم، گوش کنيد مثال audio file توي اين مثال گيتار ريتم، گيتار بيس، کيبرد و يه سکسيفون داره ميزنه. من آمدم ارائه ملودي رو به سکسيفون دادم يکي ديگه ميتونست کار ديگه کنه ولي دقت کنيد هر آنچه سکسيفون ميزنه ملودي هست و بقيه اون چيزهايي که ساير سازها ميزنند همراهي ناميده ميشه. باز ميگم که علم هارموني تضمين ميکنه که اگر اين سازها باهم اينگونه بنوازند، نتيجه خوش صدا خواهد بود.

Posted by Kamran at 10:13 AM | Comments 4

April 20, 2004

the great gig in the sky

Torry.JPG

بنظر من يکي از قشنگترين آهنگهاي آلبوم Dark Side of the Moon هستش و شايد يکي از بهترين کارهايي که Richard Wright که تو عمرش درست کرده. از معدود آهنگ هايي که اون تنهايي براي Pink Floyd درست کرده ولي خب فکر کنم گل کاشته. شايد زيبايي اش بخاطر همراهي سوزناک پيانو با آکوردهاي مينور ۶ (بعدا" براتون راجع بش حرف ميزنم) با صداي vocal و ناله وار زنانه باشه. گوش دادن به اين آهنگ با صداي بلند باعث نفوذ نيرويي در درون آدم ميشه نيرويي که به عمق احساسات آدم نفوذ ميکنه. شايد اين يکي از دلايلي باشه که آلبوم Dark Side of the Moon براي مدت ۱۵ سال جز ۲۰۰ آلبوم برتر بوده و ميگن حدود ۲۸ ميليون نسخه مجاز از اون فروخته شده.

اين قطعه از نوادر قطعات باصدايي هست که Waters يا Gilmour در اون نخوندن. خواننده اصل اون (منظورم نسخه اصل آلبوم) خانميه بنام Clare Torry که به توانا بودن در سلفژ و کشيدن جيغهاي بلند معروف بوده. ظاهرا" اين خانم در سن ۶۰ سالگي بر اثر سرطان فوت ميکنه بجز عکس بالا اطلاع بيشتري از ايشون پيدا نکردم. ايناها آهنگ رو گوشش بديد The Great Gig in the Sky audio file بخصوص به اون قسمتهاي بالاي موسيقي يا پاساژهايي که يه دفعه يه ارگ هموند پاساژ رو رنگ آميزي ميکنه توجه کنيد. (البته يه کمي از ته آهنگ زدم) در ابتداي آهنگ يک متن بصورت کلام خونده ميشه و راجع به مرگ صحبت ميکنه و ميگه:

من از مرگ نمي ترسم و نخواهم ترسيد،
برام مهم نيست کي بميرم، هرموقه که باشه،
چرا بايد از مرگ بترسم، دليلي براي اينکار وجود نداره،
هرکي يه موقع بايد بميره،
من هرگز نگفتم از مرگ ميترسم...

Posted by Kamran at 11:15 AM | Comments 9

April 19, 2004

Sarah Brightman

S8.jpg

پري شبها داشتم تو خونه فيلم يکي از کنسرتهاي Sarah Brightman رو ميديدم. تا قبل از اون هميشه کارهاي pop-classic اين خانم رو شنيده بودم ولي اون شب وقتي ديدم اپراهايي از Mozart و Puccini رو اجرا کرد که خيلي تحت تاثير صداش قرار گرفتم. تازه وقتي Summertime آقاي Gershwin رو اجرا کرد که ديگه هيچي, مگه ميشه يکي Jazz بخونه و ما تحويلش نگيريم.

اين خانم در سال ۱۹۶۰ در انگليس متولد شده و در سن سه سالگي شروع به رقص ميکنه و در حدود ۱۳ سالگي در شهر لندن شروع بکار تاتر ميکنه. از سال ۱۹۷۶ وارد سريالهاي تلويزوني در انگليس ميشه و در سال ۱۹۷۸ يعني در ۱۸ سالگي بخاطر تک آهنگ I Lost My Heart to a Starship Trooper شماره يک در انگليس ميشه. از حدود سال ۱۹۸۵ بطور جدي وارد حرفه خوانندگي ميشه و تا بحال آلبوم هاي زيادي رو بصورت تکي يا با ديگران ارائه کرده. بيش از ۲۰ آلبوم داره و ميگن که عامل موفقيت و معروفيت وي ازدواج با Andrew Webber آهنگساز معروف انگليسي هست که البته مثل همه هنرمندان بعد از يه مدت يعني در سال ۱۹۹۰ اين دو ازهم جدا ميشن. (توي اون فيلمي که ديدم هم اين آقاي Andrew بود و خانم Sarah وسطهاي کنسرت رفت و پريد روي پيانو ايشون و شروع به خوندن کرد!) اين يک قسمت از کارهاي اين خانم هست, گوش بديد. Sarah Brightman Sample Song audio file


Posted by Kamran at 07:43 PM | Comments 4

April 19, 2004

minor 9th

آکورد مينور ۹ بنظر من يکي از زيباترين آکوردهاي ساده ايکه دنياي موسيقي بخودش ديده. ۹ به معني اينکه به يه آکورد معمولي مينور يک فاصله نهم که کوچک هست رو اضافه کنم. ساده اش اين ميشه که تو هر گام مينوري که هستنيد نت دوم بعد از پايه گام رو به آکوردتون اضافه کنيد. براي دو مينور نت "ر" ، براي مي مينور نت فا ديز و براي آکورد لابمل مينور نت سي بمل رو بايد اضافه کنيم. مثل شکل زير:

آکورد مينور معمولي نوعي احساس ناراحتي و غم به آدم ميده ولي وقتي ۹ ميشه يه حالت اضطراب و ترس توام با ناراحتي به آدم دست ميده. همه آهنگ سازها هم بدون شک از اون استفاده ميکنند (بجز برخي از موسيقي هاي خيلي ساده) از شوپن بگيرد که تو اتود انقلابيش از اون استفاده کرده تا در موزيک فيلم پدرخوانده I تا پينک فلويد توي کارهاش مثل Hey You يا حتي تو همين ترانه مرداب آقاي شماعي زاده و .... بسيار زيباست. اين فايل رو گوش کنيد که يه Am معمولي رو با Am9 مقايسه ميکنه: مقايسه آکورد مينور با مينور۹ براي اينکه اونو بهتر حس کنيد يه progression آماده کردم که که اولش يه چند ميزان Cm9 هست بعد به دو ميزان به Fdim7 ميره بعد به يه ميزان به G7 و نهايتا" روي Cm9 تموم ميشه. گوش کنيد و ببينيد چه حسي داره: Cm9-Fdim7-G7-Cm9

Posted by Kamran at 06:45 PM | Comments 1

April 19, 2004

Stigmata

stigmata.bmp

يکي از دوستهاي جديدي که پيدا کردم، توي وبلاگش يه آهنگ خيلي زيبا گذاشته که پيشنهاد ميکنم حتما" گوشش بديد. آدرسش اينجاستhttp://weblog.salehoffline.com و اميدوارم که برش نداشته باشتش، حتما" حتما" گوشش بديد. چند روز پيش که اين آهنگ رو گوش دادم ياد فيلم Stigmata افتادم که چند سال پيش ديدمش. فيلم بسيار قشنگي بود شايد موسيقي سايت صالح منو به ياد اين فيلم انداخت. بريد تو www.imdb.com راجع به اين فيلم بسيار زيبا بخونيد و عکسهاش رو نگاه کنيد. فيلم مربوط به يه خانمي هست که به يه نوع بيماري مذهبي دچار ميشه و کليسا سعي در اذيت کردن اون خانم ميکنه بجز يک کشيش که باهاش رفيق ميشه و ....

ديشب داشتم کارهاي قديم خودم رو ورق ميزدم چشمم به يه آهنگ خورد که يادمه دقيقا" يکي دو روز بعد از ديدن اين فيلم که تو کلم بود درستش کردم. اون موقع ها خيلي Jazz کار نمي کردم يا حداقل جرات درست کردن کار Jazz نداشتم، ولي اينهم يه حال و هواي Romantic داره که آخرش يه کوچولو Jazz ميشه. خلاصه امروز صبح نشستم زدمش و اينجا آوردمش، به يه بار گوش دادن مي ارزه . يه جورايي تو همون مايه هاي موسيقي فيلم Stigmata هست. البته يه جورايي ها! اينها اينجاست. اين قطعه با ماژور شروع ميشه وسطها مينور ميشه و دوباره با ماژور تمام ميشه، با اين حال تو همون هواست خب مدولاسيون به چه درد ميخوره.

Posted by Kamran at 11:53 AM | Comments 1

April 18, 2004

يک مقايسه

jazz3.gif

ميخوام نظر خودم رو راجع به Jazz با يه مقايسه براتون تشريح کنم. هيچ دقت کردين وقتي ميخواهيد به يه مهموني درست و حسابي که توش فقط آدم حسابي هست بريد چيکار ميکنيد. آره از پايين تا بالا بايد همه چي به همه چي بياد!! کفش با جوراب، جوراب با شلوار، شلوار با پيرهن، پيرهن با کت، پيرهن با کراوات و .... تازه اگر پيرهن ما روشن باشه بايد با زير پيرهني هم بخونه و .... . اينها حساب کتاب آقايون بود خانم ها که فکر کنم بدتره. حالا فکر کنيد ميخواهيد يه مهموني دوستانه بريد، ميتونيد در عين خوشتيپي هر رنگ و مدل لباسي رو باهم بپوشيد. قبول داريد؟ مثلا" ديگه جوراب قهوه اي با کفش مشکي بد نيست، يا پيرهن نارنجي با شلوار خاکستري و .... . تو خيلي چيزها اين موضوع صادقه، يه مثال ديگه طرز حرف زدن آدمهاست. اگه خيلي مبادي آداب باشيم و لفظ قلم صحبت کنيم به محض اينکه يه اصطلاح يا کلام ناجور بکار ببريم تابلو ميشيم ولي اگه خيلي عادي صحبت کنيم اگه سوتي هم بديم خيلي تابلو نيست.

راستش تو موسيقي هم همينطوره. وقتي براي خودمون صدتا قانون و مقررات در ملودي؛ هارموني؛ ريتم؛ فرم و ... ميذاريم و آهنگ ساز مجبور ميشه اين قوانين رو رعايت کنه. کافيه يه سوتي يه جا تو قطعه بده فاجعه ميشه. ميدونيد چرا مثلا" حرکت اکتاو يا پنجم موازي تو هارموني کلاسيک زشت يا بد صداست، يا مثلا" فاصله يکم کوچک بد صداست؟ خب معلومه از بس که قوانين حاکم بر موسيقي کلاسيک (کلاسيک به معني کلي) دقيق و دست و پا گيره کافيه نوازنده يه اشتباه توي نواختن بکنه. يا آهنگ ساز تو حرکت دادن سوپرانو و تنور يه کم به مشکل بخوره و زيادي موازي حرکتشون بده. خب معلومه تابلو ميشه. چون گوش عادت ميکنه به يک موسيقي اطو کشيده و صاف و سوف (شايدم صوف). عين اينه که وسط اون مهموني آدم حسابي ها يکي کراواتش رو باز کنه يا پيرهنشو بياره روي شلوارش!!!

اما توي موسيقي جز آهنگ ساز يا نوازنده آزاده آزاده آزاده ه ه ه. هرکاري بخواد ميکنه، درگير فرم نيست؛ درگير فاصله هاي بد صدا نيست؛ درگير هارموني هاي ساده کلاسيک نيست و .... ميدونيد نتيجه چي ميشه بعد از يه مدت گوش دادن به Jazz عادت ميکنيد که فاصله هاي شفافي مثل پنجم کاسته رو زيبا بشنويد يا فاصله هاي dissonances رو خوش صدا بشنويد. نوازنده ميتونه همه جا حرکت هاي کروماتيک داشته باشه خارج گام. ملودي ميتونه هارموني مثلا" Gm داشته باشه ولي آکورد روي F باشه. شاهکاره بايد گوش بديد، سعي ميکنم توي اين دوروز تعطيلي يکي دوتا مثال بزنم و ضبط کنم و بيارم تا اين موضوع ها بهتر براتون مشخص بشه.

Posted by Kamran at 10:48 AM | Comments 4

April 17, 2004

Autumn Leaves

autumnleaves.jpg

بله اين موسيقي بسيار بسيار زيبا رو خيلي ها شنيدند. شايد نام آهنگ ساز اونو هم بعضي ها بداند کسيه بنام Joseph Kosma که موسيقي متن بسياري از فيلم هاي سينمايي ساخته اوست. او در سال ۱۹۰۵ در بوداپست متولد شد. معروفترين کار او همين قطعه Autumn Leaves هست که در سال ۱۹۴۷ ساخته شد. او بيشتر عمر خود رو در پاريس گذراند و در همانجا نيز به سال ۱۹۶۹درگذشت. اين قطعه زيبا تقريبا" توسط تمامي نوازنده ها و آهنگسازاني که Jazz کار ميکنند نواخته يا Imrovise شده است. خواننده هاي معروفي چون Nat King Cole يا Frank Sinatra و ... اين قطعه رو خوندن. متن اين ترانه بسيار زيبا از Johnny Mercer آهنگساز، صدابردار و ترانه سراي آمريکايي ميباشد.

قسمتهايي از اجراي Autumn Leaves با صداي Nat King Cole : Autumn Leaves audio file

Since you went away the days grow long
And soon I'll hear old winter's song
But I miss you most of all my darling
When autumn leaves start to fall
The falling leaves drift by the window
The autumn leaves of red and gold
I see your lips, the summer kisses
The sun-burned hands I used to hold






Posted by Kamran at 08:05 PM | Comments 2

April 17, 2004

Reggae

reggae.jpg

پويا جان اولا" که Reggae رو اينطوري که من نوشتم مينويسند، ثانيا" تا اونجا که من خوندم اين سبک موسيقي منحصر به جامائيکا هست. حتما" اون خوانند هاشو ديديد که موهاي سياه بلند و بافته دارند و تو ساحل دارند Reggae ميخونند رد خور نداره اغلبشون اين تيپي هستند. ريشه Reggae از R&B در New Orelans هستش جايي که جز هم از اونجاها متولد شد. پدر Reggae رو سبکي بنام Ska ميدونند که يک نوع R&B با تمپوي بالا و متغير هست. جامائيکايي ها با شنيدن اين سبک از راديو هاي آمريکايي (New Orelans) سرعت اونو متعادل کردند چون واقعا" نميشد در تابستانهاي گرم جامائيکا با اون تمپوي بالا از اون استفاده کرد و مثلا" باهاش رقصيد. از اينجا بود که Reggae بوجود آمد.

حتما" اسم Bob Marley رو همه شنيديد که خواننده معروف اين سبک هستش. اما حقيقتا" بعيد ميدونم که اون اولين خواننده باشد, اما ممکن بهترينشون باشه. کارهاي Marley رو با Jazzist هاي بزرگ مثل Chick Corea ديديم شاهکار ميخونه. چيزي که تونستم بفهمم اينکه دو نفر ديگه به اسمهايLinval Thompson و Sugar Minott اول از همه اين سبک رو خوندن البته من اين دو نفر رو نميشناسم. در اين سبک ساز همراهي کننده معمولا" ارگ يا پيانو، گاهي هم گيتار با ضد ضربهايي که ميزنه حال و هواي خاصي به ريتم ميده. گروه Ace of Base هم اوايل کارشون بنظر من Reggae هاي قشنگي رو اجرا کردند حتما" آهنگ All that she wants رو بياد داريد.

Posted by Kamran at 12:50 PM | Comments 3

April 17, 2004

II-V-I

خب، چند روز پيش راجع به دايره پنجم ها صحبت کرديم که چطوري از روي اون ميشه progression هاي مختلف تهيه کرد.يکي ديگه از اين progression هاي مهم که توي هر سبکي از موسيقي از اون استفاده ميشه II-V-I هستش. اين progression که تا قبل از حدود سال ۱۶۰۰ بصورت II-I بوده نوعي حالت کادانس رو ايجاد ميکنه. اگه دقت کنيد اين progression بسيار مفيد رو نميشه از دايره پنجم ها بيرون کشيد ولي باز اگه دقت کنيد مثلا" توي گام دوماژور خودمون پايه هاي اين آکوردها نسبت به هم فاصله پنجم دارند. ميخوام بگم اين فاصله خيلي مهم هستش. به شکل زير دقت کنيد, که اين الگوي هارمونيک در دو گام دو ماژور و Eb ماژور آورده شده است.

II-V-I-2.JPG

خيلي ساده است چشم بسته ميگم تو ۹۵ درصد آهنگها از کلاسيک گرفته تا پاپ و راک و جز و ... از اين الگو استفاده شده. Jazzist ها با رنگ دادن به آکوردهاي اين الگو (مثل اضافه کردن نه يا يازده يا سيزده و ...) قطعات را با وجود سادگي خيلي زيبا و مشتعل ميکنند. در ضمن شما ميتونيد از گام هاي مينور هم براي اين منظور استفاده کنيد. مثال زير که در گام دو مينور هستش اينو نشون ميده بعلاوه اينکه آکوردها رنگي تر هستند .

Posted by Kamran at 10:51 AM | Comments 0

April 16, 2004

يکصد سال گمنامي

bach.jpg

شايد ندونيد که تا يک صد سال پس از مرگ يوهان سباستيان باخ هيچ کس وي را بعنوان يک موسيقي دان بزرگ نميشناخت! او در سال ۱۶۸۵ بدنيا آمد و در سال ۱۷۵۰ نيز فوت کرد اما تقرييا" تا قرن نوزدهم کسي نامي از وي نبرد. افتخار شناساندن باخ به دنياي موسيقي نصيب شومن و مندلسون شد. البته موتزارت و بتهوون هم اورا ميشناختتند اما آنقدر درگير تحليل کار هاي وي بودند که همتي براي شناساندن وي به دنيا نکردند. خبر کشف باخ به سرعت از آلمان به انگليس منشر شد.

اين دو نفر (شومن و مندلسون) باعث شدند تا در سال ۱۸۵۰ انجمني بنام Bach Gesellshaft در آلمان تشکيل شود و نسبت به ثبت و انتشار آثار او اقدام کند. در اين انجمن ۲۳ نفر از خاندان هاي سلطنتي از سراسر جهان شرکت داشتند. ميگويند اين انجمن آن چنان در کار شناساندن باخ به دنيا موفق و خوب عمل ميکرد که حتي اگر خودش زنده بود مات و مبهوت ميشد. باخ فکرش را هم نمي کرد روزي اورا بزرگترين مصنف موسيقي در روي زمين تصور کنند.

Posted by Kamran at 05:32 PM

April 16, 2004

توضیحات شما

سلام، در این قسمت میتونید نظرات خودتون رو راجع به سایت، مطالب نوشته شده، پیشنهادها و ... مطرح کنید. چرا که بیشتر علاقمندم اینجا به یک سایت اطلاعات عمومی و تخصصی موسیقی تبدیل بشه تا یک وبلاگ. بنابراین بزودی (حالا نمیدونم دقیقا" کی) قسمت Comment برای هر مطلب رو حذف خواهم کرد، هر چند وقت یکبار هم اینجا رو بایگانی میکنم تا صفحه سنگین نشه.

Posted by Kamran at 02:18 PM | Comments 20

April 16, 2004

سبکهای موسیقی

guitar-rock-poster.jpg

راجع به سبک هاي موسيقي که صدف! پرسيده بود. خب مگه مثلا" توي برنامه نويسي يا طراحي سبک نداريم يکي top-down کار ميکنه يکي ssadm نيمدونم يکي object oriented و .... خب توي موسيقي هم سبک دايم. راجع موسيقي خيلي پيچيده و بزرگ هستش، اما چون حدس ميزنم منظور شما چي هست بيشتر راجع به اون مينويسم. خب چيزي رو که همه به موسيقي کلاسيک ميشناسند اوووو اه خودش صدتا شاخه داره که واردش نميشم. اما موسيقي که ما امروزه بيشتر گوش ميديم رو شايد بشه يه توضيح مختصر راجع بش داد. قبلش بايد بگم که خوب هر کسي يکجور موسيقي رو تقسيم بندي ميکنه اگه از يکي ديگه چيز ديگه اي شنيديد خيلي غريب نيست. مسئله ديگه اي که سبک ها رو از هم امروزه جدا ميکنه علاوه بر ريتم و فرم موسيقي سازهايي هستش که در اونها استفاده ميشه. توي يک سبک ممکن از ويولن و پيانو استفاده بشه تو يه سبک نه هش سازهاي الکترونيک باشه. تازه صحبت دقيق رجع به اينها کردن خيلي دردسره وبايد صدتا کتاب راجع به اونها خوند چون هر سبک جديدي از سبکهاي قديمي يه چيزهايي گرفته و اگه اون قبلي هارو خوب ندونيد بعدي ها رو هم نميشه خوب توضيح داد. حالا يکاريش ميکنيم ديگه و سعي ميشه تا راجع به يک سبک معروف رو بطور خلاصه توصيح بديم.

Rock از دو سبک قديمي تر Blues و Country گرفته شده و موسيقيي هستش که داراي انرژي بسيار زياد بوده و نوعي سرکشي و طغيان در اون ديده ميشه. خودش داراي گونه هاي مختلف هست مثل Country-Rock ، Soft-Rock ، Pop-Rock ، Space-Rock Hard-Rock و .... حتي سبکهاي جوان پسند امروزي مثل Electronica ، Hip-Hop ، New-Wave يا Dance و ... از اين شاخه هستند. حالا چند تا مثال براي اينک اين سبک رو عملا" بفهميم چيه.

تو سبک هاي عامه پسند تر مثل Pop-Rock ميشه از گروهي مثل Bee Gees نام برد. توي Hard-Rock مثلا" از همين Freddie Mercury-Queen يا Bad Company ميشه اسم برد. باز تو اين سبکهاي عام پسند ميشه از Madonna بعنوان يک خواننده سبکDance نام برد. اگه کارهاي The Turtles رو شنيده باشيد اونها حالت Country-Rock دارند. اين خانم Shania Twain هم اغلب Country-Rock کار ميکنه. Lionel Richie نمونه بارزي از يک خواننده Soft-Rock هستش يا حتي بسيار از کارهاي Eagles. آقاي Stevie Wonder هم از خوانند هاي معروف Rock با سبکهايي مثل Soul ، Funk ، Pop و ... هستند. راه دور چرا بريم همين Phil Collins خواننده پر طرفدار انگليسي در طبقبندي تو دسته Rock هستش که بيشتر Pop و Soft ميخونه. ديگه ميشه باز از Elton John نام برد که توي همين دسته هستش و بيشتر Soft , Rock ‘n Roll و Pop ميخونه. Eric Clapton معروف هم در همين طبقه Rock هست و بيشتر کارهاش Bluse-Rock ، Pop و Hard هست.

نکته اي رو که بايد اشاره کنم اينه که نميشه به يه گروه يا خواننده برچسب بزنيم که آقا سبک کارش اينه. نه ممکنه که سبک کارش تو مايه هاي مخلتفي باشه که حتي توي اين تقسيم بندي هاي معمولي نباشه. مثلا" اگه کارهاي Beatles رو شنيده باشيد هم توش Rock ‘n Roll هست هم Country-Rock و .... ولي در کل اونها Rock هستند و نه Jazz ، Blues يا Roots. يا اگه کارهاي Jazz يا Bluse شنيده باشيد حتما" اسم آقاي Ray Charls رو شنيديد. شاخه ديگري از Rock بنام R&B هستش که ايشون در دهه ۵۰ از بزرگان اين سبک بودند.

موسيقي راک زير شاخه هاي ديگه اي هم داره مثل Acid ، Metal ، Punk ،Rap ، Soul ، Urban و ... يا از سبکها ترکيبي توي راک ميشه به Pop-Metal يا Bluse-Rock يا Funk-Metal يا Pop-Soul و .... اشاره کرد. خب الان ديديد که براي همين يک سبک Rock اقلا به بيست تا سبک که از اون نشئت گرفته اشاره کرديم، که تعداد اونها خيلي بيشتر از اينهاست و واقعا" تا موسيقي اونها رو گوش نديم نمي تونيم بفهميم که Country-Rock يا Soft-Rock چي هستند.

Posted by Kamran at 11:41 AM | Comments 1

April 15, 2004

Buddha Bar Musics

a buddha bar painting
نقاشی از یک بار بودا

Claude Challe يکي از چهرهاي شاخص موسيقي در فرانسه ميباشد. چهره موسيقي نه بخاطر آهنگ سازي يا نوازندگي بلکه بيشتر به اين خاطر که مردم او را يک آدمي خارج از دنياي انساني ميدانند، کسي که به کمک افکار رويايي خودش ميتونه با هر وسيله اي مثل موسيقي در روح و روان آدم اثر بذاره. او در سالهاي ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ از محبوبترين چهره هاي جوان پسند در فرانسه بود. بعد از اون سالها وي بعنوان يکي از کارآفرينان (entrepreneur) بزرگ در زمينه انتخاب و ترکيب موسيقي شناخته شد.

پدر او يک يهودي بود که وقتي Challe سه ساله بود با خانواده اش به پاريس مهاجرت کردند. شايد به همين دليل باشه که موسيقي هاي انتخابي او ترکيبي از موسيقي شرقي و اروپايي هستش. اون درسال ۱۹۶۴ يک سالن آرايش در پاريس زد و به سبک خاصي اقدام به اصلاح مو کرد که براي خود مدي ايجاد کرد, بطوري که تمام جوانان شيفته اين طرح و مدل هاي او بودند. او سفر هاي زيادي به هند، نپال، اندونزي و حتي کشورهاي عربي داشت و بشدت تحت تاثير فرهنگ آن کشورها قرار گرفت. بعد ها به پاريس برگشت و رستوراني بنام "Le Privй," تاسيس کرد. موفقيت او در اداره رستوران و انتخاب آهنگ هاي مناسب براي رستوران وي باعث شد که رستوران وي شهرت بسياري در فرانسه پيدا کند.

اولين مجموعه موسيقي خود رو در سال ۱۹۶۶ جمع اوري کرد تحت عنوان "موسيقي لرزاننده روح ، احساسات و روان". او مهارت و تجارب زيادي در ميکس و انتخاب موسيقي داشت و دومين آلبوم خودش رو بنام "قاليچه پرنده"! به بازار داد. اين آلبوم که نمونه بارزي از احساسات شرقي بود، تونست با موفقيت بسيار چهره او رو هرچه بيشتر در پاريس و خارج از اون شاخص کنه. از سال ۱۹۹۸ او درگير موسيقي رستورانها يا بارهايي که با مجسمه يا عکس بودا (Buddha) تزئيين شده بودند، شد. Buddha Bar ها رستورانهايي بودند که با غذاهاي کوکتل و سوشي (Sushi) در اونها از مردم پذيرايي ميشد. در سال ۱۹۹۹ اولين سري از CD هاي Buddha Bar (بوداوار) را بيرون داد که موسيقي بود که تحت تاثير فرهنگ شمال آفريقا و آسيا بود در حالي که تنظيم آنها به سبک pop فرانسوي بود.

قطعات روبرو قسمتهايي از نمونه هاي موسيقي سبک Buddha Bar ميباشد: Buddha Bar 1 audio file Buddha Bar 2 audio file

Posted by Kamran at 12:08 PM | Comments 3

April 14, 2004

چرا صداي پيانو ها باهم فرق دارند؟

Vocing
روش نرم کردن چکش پیانو

اگر ساز شما پيانو باشه بدون شک هميشه براتون اين سئوال هميشه مطرح بوده که بابا جون چرا صداي پيانو اين حرفه اي ها اينقدر قشنگه و صداي پيانوي ما که کم هم پول نداديم اينقدر با مال اونها فاصله داره. صداي پيانوي Artist ها معمولا" شفاف، تيز يا بقولي Bright هستش در حالي که صداي پيانوي ما معمولا" صاف، گاهي تودماغي يا Mellow هستش. البته راستش رو بخواهيد من شخصا" صداي پيانوهاي Mellow رو ترجيح ميدم ولي خب خيلي ها نه صداي زنگ دار رو ترجيح ميدند. به جرات ميگم بالاي ۸۰ درصد هيچ ربطي به جنس سيم يا اطاق پيانو نداره در صورتي که وقتي از اغلب آدمها ميپرسي ميگن خب اونها (يعني Artist ها) همه از Steinway & Sons استفاده ميکنند ولي ما داريم از پيانو هاي ژاپنيٍ، کره اي و يا چيني استفاده ميکنيم. مطالبی را که در این قسمت خواهم آورد همگی تجربه شده و مطمئن باشید که اگر علاقه داشته باشید با این روشها میتوانید صدای ساز خودتون رو عوض کنید.

Vocing
فرم دادن چکش پیانو به حالت اولیه

وقتي يک نفر پیانوی شما رو کوک ميکنه حالا با گوش يا دستگاه، تنها کاري که ميکنه اينه که با کم و زياد کردن کشش سيم ها مطمئن ميشه که نتهاي مختلف داراي فرکانس هاي دقيق و استاندارد خواهند شد، که به اين کار Tuning گفته میشه. اما مبحث ديگه ای که کمتر کسي از اون خبر داره بحث Voicing يک پيانو هست. موثر ترين عاملي که صداي پيانو رو درست ميکنه چکش هستش. ميدونيد که سر چکش هاي پيانو از نمد فشرده ساخته شده و کافي است که نمد يک چکش نرمتز از يکي ديگه باشه اونوقت با کمال تاسف صداي اون دو نت حتي اگر فوق العاده خوب کوک شده باشند از لحاظ کيفيت و رنگ با هم فرق خواهد داشت. اگه با پيانوهاي مختلف سرو کار داشته باشيد حتما" به اين مسئله برخورديد بخصوص در محدوده يک اکتاو زير دو وسط که معمولا" اين مشکل مشاهده میشه.


Vocing
کشیندن سنباده روی چکش پیانو

حالا چگونه اين مشکل حل ميشه ساده است؛ با دستکاري نمد چکش. اگر بخواهيد صدا نرم و Mellow بشه بايد نمد رو نرمترش کنيد که اينکار بوسيله يک سري سوزن زدن به نمد انجام ميشه. (شکل اول) البته Voicing کار پيچيده اي هست و اينکه شما کجاي نمد سوزن بزنيد تا صدا چطوري بشه خودش مسئله ايه که به تجربه زیاد نیاز داره. اگر بخواهيد صدا شفاف تر بشه کافيه از يک سري مواد مخصوص يا حتي لاک الکل استفاده کنيد و روي چکش بکشيد با اينکار نمد چکش سفت تر ميشه و صداي خروجي شفاف تر ميشه؛ از سنباده هم ميشه براي اينکار استفاده کرد. (شکل هاي دوم و سوم)

پيانيست هاي خيلي حرفه اي هميشه قبل از کنسرت بکمک تکنيسين هاي اينکار ساعت ها ساز رو کليد به کليد کنترل ميکنند و صداي هر نت رو تنظيم ميکنند و يکي از تفاوت هاي مهم يک پيانوي خوب و نامرغوب هم در همين هست اينکه چکشها نرمي يا سفتي خودشون رو بر اثر مرور زمان از دست ندهند (که پيانوهاي نامرغوب در کمتر از يکي دو سال اينطوري ميشوند) و اينکه در کارخانه Voicing خوبي روي اونها انجام شده باشه چرا که اينکار بسيار وقت گير و پر از دردسر هست. اگه پيانو نامرغوب يا خيلي کار کرده داريد بطوريکه بد صدا شده و روي چکشهاش خيلي جاي سيم ها افتاده، ميتونيد از دوستاني که در کار کوک پيانو هستند و با Voicing آشنا هستند بخواهيد که با سنباده زدن و صاف کردن همه چکش ها صداي پيانوي شما رو صاف و يک دست کنند. درضمن هرگز شخصا" اقدام به انجام اينکار نکنيد این کار هیچ گونه ربطی به داشتن گوش های دقیق و توانایی نوازندگی بالا نداره و فقط تجربه نیاز داره.

Posted by Kamran at 07:06 PM | Comments 0

April 14, 2004

فرانس ليست که بود؟

LisztPort.jpg

بد نيست حالا که راجع به نحوه اجراي کنسرتهاي ليست نوشتيم, کمی هم راجع به خود او صحبتی داشته باشم. دوستانی که پيانو ميزنند فرانس ليست و قطعه معروفش بنام روياي عشق رو حتما" ميشناسند. و حتی اگر سه ، چهار سال هم جدي کلاسيک کار کرده باشند حتما" اين قطعه روهم زده باشند. او در سال ۱۸۱۱ در شهري بنام Raiding در لهستان بدنيا آمد و بعد از حدود ۷۵ سال در سال ۱۸۸۶ از دنيا رفت. بيشتر عمر موسيقايي خودش رو در پاريس و وين بسر کرد. او نوازنده تواناي پيانو و آهنگ ساز بود. بدون شک يک سري از کارهاش که به راپسودي ها مجار مشهور هست رو از تلويزيون بخصوص در روزهاي عزاداري شنيده ايد. واقعا" خارق العاده هستند.

او داراي توانايي هاي خاصي علاوه بر نواختن پيانو بود. معروفه که مي تونست تمام خطوط (staves) يک پارتيتور رو يک جا باهم بخونه و جلو بره. معلومه کسي که از سه سالگي به وين بره براي تحصيل موسيقي چي از آب در مياد! بعد از پنج , شش سال درس خوندن در وين به پاريس رفت و در يکي از کنسرت هاي پاگانيني (اگه نميشناسينش فقط بدونيد خداي ويالن بوده) شرکت کرد و از اون موقع تصميم گرفت بزرگترين نوازنده پيانو در عصر خودش بشه که البته اين اتفاق هم افتاد. در پاريس اون بيش از ۱۰ ساعت در روز تمرين نوازندگي ميکرد و در اين دوران ۱۲ اتود نوشت که فقط بايد يه نگاهي به اونها بندازيد تا توانايي هاي اون در نوازندگي رو دريابيد. اون دوست خوب افرادي چون فردريک شوپن يا روبرت شومان و حتي ريچارد واگنر بوده. تازه با دختر واگنر بعد ها ازدواج هم ميکنه. در ۱۸۴۸ به آلمان ميره و چون اين آلماني ها به اپرا زيادي علاقه داشتند شروع به نوشتن اپرا ميکنه. قطعه dream of love يا به زبون آلماني ها libestraume رو هم که کاري براي پيانو هست رو اونجا مينويسه. اون علاوه بر قطعات پيانويي داراي ۱۲ پويم سمفنيک و دو پيانو کنسرت و... هم هست. از لحاظ سبک کاري او يک موسيقيدان رمانتيک ميبا شد.

مطالب مرتبط :
تاثیر لیست بر موسیقی
Franz Liszt

Posted by Kamran at 10:35 AM | Comments 2

April 13, 2004

Franz Liszt

وقتي ليست پيانو مي نواخت, خانم ها به جاي دسته ها يا شاخه هاي گل جواهرات خود را روي صحنه پرتاب ميکردند. در سرمستي فرو ميرفتند و گاهي هم غش ميکردند. آنها که غش نکرده بودند ديوانه وار به صحنه هجوم مي آوردند و دور پيانو جمع ميشدند تا حرکات دست و صورت و اندام آن به قول خودشان مرد آسماني را از نزديک ببينند. بر سر دستکشهاي سبزرنگي که –ليست- عمدا" انها را روي پيانو جا ميگذاشت به جان هم مي افتادند و اگر دستشان ميرسيد ته سيگار هاي او را بر ميداشتند و در سينه جاي ميدادند و تا هنگام مرگ حفظ ميکردند ...... ليست فقط کنسرت نمي داد , آنچه برپا ميکرد جشن هايي بود که معمولا" در پايان به عياشي تبديل ميشد ..... يکي از پزشکان که راجع به علت جذابيت ليست براي خانم ها تحقيق ميکرد نوشته "اين مسئله مغناطيس است, يعني قوه کهربا و برق, .... " .... ليست قادر بود در چشم تماشاگران و شنوندگان, روز روشن را شب و شب و شب تاريک را روز روشن جلوه دهد .....

(قسمت هايي از کتاب سرگذشت پيانو)

مطالب مرتبط :
تاثیر لیست بر موسیقی
فرانس ليست که بود؟

Posted by Kamran at 07:12 PM | Comments 2

April 13, 2004

چگونه مفيد تمرين کنيم

jam_pict.jpg

Jerry Coker پرفوسور موسيقي و نوازنده تواناي saxophone , استاد دانشگاه و همچنين نويسنده بيش از ۲۰ کتاب در زمينه موسيقي Jazz در ارتباط با روشهاي تمرين کردن موسيقي نظرياتي داره که خلاصه اونو اينجا ميارم.

ايشون معتقده که براي موفقيت بايد تمرين منظم داشته باشيد اونهم روزي ۷۵ دقيقه. حتماَ الان ميگيد اينکه چيزي نيست, آره شما بيشتر تمرين ميکنيد ولي تمرينهاي ما efficient نيست و از اونها بهره کافي نميگيريم. قول ميدم اگه اينکار رو بکنيد ظرف کمتر از شش ماه تغيير محسوسي در خودتون احساس خواهيد کرد. مهم نيست ساز شما چي هست اگر ميخواهيد نوازنده خوب Jazz بشيد بايد در هر نوبت تمرين به ترتيب اينکار ها رو انجام بديد:

۱- ابتدا براي اينکه وارد دنياي موسيقي بشيد به مدت ۵ دقيقه يک ملودي آرومي را که دوست داريد بزنيد.
۲- به مدت ۱۵ دقيقه بايد تمرين گام و آرپژ انجام بشه.
۳- به مدت ۱۰ دقيق بايد تمرين الگوهاي ملوديک يا بقولي riff انجام بديد.
۴- به مدت ۵ دقيق روي ملودي هاي جديد يا آکوردها improvise کنيد.
۵- براي مدت ۱۵ دقيق روي در آوردن (transcription) ملودي از روي نوار يا CD کار کنيد.
۶- به مدت ۱۰ دقيقه روي نقطه ضعف هاي خودتون کار کنيد, مثلآ توي بعض گام ها ضعف داريد يا با سرعت هاي زياد مشکل داريد و ...
۷- براي مدت ۱۵ دقيقه هم وقت براي ياد گيري يک آهنگ جديد بگذاريد. که شامل ملودي و هارموني باهم ميشه.

واقعا" اگه اين برنامه رو انجام بديد قول ميدم خيلي زود هم خودتون و هم اطرافيان شما تغيير محسوس در نوازندگي شما رو متوجه بشند. هنگام تمرين بايد بدونيم داريم چکار ميکنيم و از روي عادت کار نکنيم اين يکي از مهمترين اصوله, موفق باشيد.

Posted by Kamran at 04:36 PM | Comments 1

April 13, 2004

ساختن آکوردهاي ساده

در جواب پويا دوست عزيز و همکار قديمي : که راجع به ساخت آکورد ها پرسيده بود خيلي خلاصه بگم که اساس همه آکوردها بر پايه دو فاصله ساده سوم بزرگ و سوم کوچک هستش. ساده بخوام بگم سوم کوچک يک فاصله يک و نيم پرده اي مثل D و F و سوم بزرگ يک فاصله دو پرده اي مثل D و F# هستش.

شما دوتا فاصه بزرگ رو کنار هم بچينيد ميشه يه آکورد ماژور مثل C,E,G يا A,C#,E و ...
يا يک فاصله کوچک بدنبالش يه فاصله بزرگ ميشه يه آکورد مينور مثل C,Eb,G يا A,C,E و ...
حالا بيايين نت آخر يک آکورد بزرگ رو نيم پرده بالا ببريد يک آکورد افزوده يا augmented خوشگل ميشه. که توي کارهاي پينک فلويد پره. مثل Ab , C, E و #C , E , G ...
يا بيايين نيم پرده از آخرين نت آکورد کوچک کم کنيد يک آکورد کاسته يا diminished بدست مياد. مثل D,F,Ab يا B,D,F و ... که اين آکورد راحت جايگزين آکورد هاي مينور ميتونه بشه. آکوردهاي کاسته خيلي راحت روي آکوردهاي نيم پرده قبل يا نيم پرده بعدشون حل ميشن و حس خوبي رو ايجاد ميکنند. امتحان کنيد به حرفم ميرسيد.

Chords1.JPG


همه اينها که گفتيم آکورد هاي ساده سه صدايي بودند. ما ميتونيم بازهم فاصله هاي سوم ديگري به انتهاي آکوردها اضافه کنيم تا آکورد هاي پيچيده تري درست کنيم. چهار يا پنج و ... صدايي. مثل آکورد هاي هفت يا يازده يا سيزده يا شش و نه و ... . اما حقيقتش ما توي موسيقي Jazz يه اصطلاحي بنام رنگ داريم, يعني چي؟ يعني بدور از هر قانون و مقرراتي که تو کتابها نوشتند به آکوردهاي ساده و پايه ميتونيم نت هاي دلخواه رو اضافه کنيم و به آکوردمون رنگ بديم که راجع به اون بعدا" خواهم نوشت. سعي ميکنيم بقيه سئوالات رو هم زود جواب بدم, واقعيتش دنبال مثالهاي خوب و مفهوم هستم اگه پيدا نکردم يه چيزهايي رو خودم ميزنم و ميزارم تو سايت.

Posted by Kamran at 01:11 PM | Comments 2

April 13, 2004

از چه آکوردي به چه آکوردي بريم

يادم مياد اون قديم ها که موسيقي رو تنها نوازندگي ميدونستم هميشه فکرميکردم که بابا جون آخه چطوري ميشه فهميد که برايaccompaniment يک ملودي از چه آکوردي به چه آکوردي بريم. اغلب هم ديده بودم با هر شعري اين رفقاي گيتاري من همينطوري آکورد ميگرفتند, خب حقيقتش اينه که گيتاريست هاي غير کلاسيک خيلي گوش حساس و دقيقي دارند و راحت ميتونند گوشي کار کنند. همينطور اگه پيانيست گوشي باشيد, ولي خب معلوم بود که اين طوري نيست و حتما" پشت اين توالي آکوردها بايد يک حکمتي باشه.

رفتم سراغ هارموني کلاسيک خب يه چند تا کتاب هارموني خوندم ديدم او اه چقدر قوانين عجيب غريب راجع به پيوند آکورد ها داره. از اينکه در پيوند آکورد ها اگر نت مشترک يکي بود اينکار رو بکنيد اگر نبود اينکار, نميدونم حرکت اکتاو موازي بشدت بد صداست و اينکه از حرکت پنجم موازي حتي المقدور پرهيز بشه و اين حرکت خوبه اي يکي بده, اين فاصله که اصلا" و .... اوايل چون اينها رو طوطي وار ميخوندم فکر ميکردم همه شون مزخرف و بي خود هستند. بعدها که درک بهتري از موسيقي پيدا کردم حتي سبک و علاقه ام به سمت Jazz گرايش پيدا کرد ديدم اي بابا خيلي از اين حرفهايي که توي Jazz داريم پشتش همين حرفهار هارموني کلاسيک هستش.

خب طفره زياد نريم, بريم سر اصل موضوع, وصل آکوردها در عين حالي که داراي قوانين متعدد هستش ميتونه بي قاعده هم باشه. بتهوون ميگه "هيچ قانوني نيست که در موسيقي براي زيباتر کردن آن نشه زيرپاش گذاشت" يا دوک الينگتون آهنگ ساز و نوازنده پيانو Jazz ميگه "آهنگ خودتون رو بزنيد اگه ديديد خوب صدا ميده درگير قانون و مقررات موسيقي نباشيد". بگذريم سعي ميکنم تو دو سه تا بحث قوانين اصلي اين کار رو براي شما بيارم.

Circle5.gif


مهمترين توالي آکوردي که توي تمام سبکهاي موسيقي مفيد هست چيزيه که بهش دايره پنجم ها يا Circle of the fifths ميگند. يه دايره بکشيد و به دوازده قسمت تقسمش کنيد. توي يکي از قسمتها نت C رو بگذاريد بعد در يک جهت مثلا" در جهت عقربه هاي ساعت با فاصله هاي پنجم به پنجم خونه هاي بعدي رو پر کنيد. يعني اينطوري C,G,D,A,E,B,F#,C#,G#,D#,A#,F,C ميبينيم که گام کروماتيک رو يه چرخ ميزنيم و دوباره به C ميرسي. همينطوري اگه عقب هم بريم همين ميشه. به شکل بالا دقت کنيد.

اينرو هم داشته باشيد که هر گام ماژور يک مينور نسبي داره که يک سوم کوچک پايين تر از خودشه. پس براي C داريم Am يا براي E داريم Db و ... اگر اينها رو هم توي دايره بکشيم. ميتونيم از ترکيب مختلف آکوردهاي ماژور يا مينور استفاده کنيم. حالا شروع کنيد روي ساز خودتون با آکورهاي ساده مثلا" ماژور دايره رو از C بزنيد تا دوباره به C برسيد ميبينيد که بدون اينکه احساس حل نشدن يا رو هوا موندن هارموني براي شما بوجود بياد يه progression خوب از آکوردها داريد. اگه يک کمي ذوق و سليقه داشته باشيد ميتونيد روي همين progression ملودي هاي بسيار زيبا سوار کنيد. خب حالا يک کمي کارهاي جالب ديگه ميتونيد يک تکه از اين دايره رو بريد و برگرديد با ترکيب دلخواه (البته نه خيلي) از ماژور و مينور مثلا" C,F,C,G,C يا C,Dm,C,G و ... قاعده هاي ديگري هم هست که بتدريج راجع به آنها صحب خواهم کرد و خواهيد ديد که هر نت موسيقي که جلوي خودتون ميگذاريد ميتونيد با چهار , پنج تا قانوني که بلديد تحليل کنيد. شوخي نمي کنم حمين الان بريد و حتي شده کارهاي بزرگان رو جلوي خودتون بگذاريد به حرف من ميرسيد. همين سونات معروف دو ماژور موتزات اولش رو نگاه کنيد C,G,C هستش.

Posted by Kamran at 10:41 AM | Comments 2

April 12, 2004

آهنگسازي و تنظيم

pontet.jpg

در جواب سئوال حميد رضا: همه ما ميتونيم آهنگ ساز باشيم و هستيم. اگر بتونيم يه ملودي جديد رو زمزمه کنيم که دوستان و آشنايان نشنيده باشندش (کپي هم نباشه) ميشه گفت که ما يه آهنگ ساختيم. يا حتي يه شعر رو با دهن با آهنگ خودمون بخونيم. اون موقع اگه پول داشته باشيم ميتونيم به يه تنظيم کننده بگيم بياد اونو تنظيم کنه و بريم دنبال مجوز, کاست بديم و پولدار و معروف بشيم!! تازه روي کاست مينويسند آهنگ از شما.

البته به اين سادگيها هم نيست, راستش آهنگ بايد فرم داشته باشه و آهنگ ساز بايد يه اطلاعاتي از اينکه فرم يک موسيقي با توجه به سبک اون چي هست داشته باشه. ولي بگم, نه بايد تحصيلات زياد تو موسيقي داشته باشيد و نه بايد ساز بلد باشيد. کافيه خلاقيت لازم براي بوجود آوردن نغمه هاي زيبا رو داشته باشيد. چي فکر کردين اينهمه نغمه هاي قديمي و محلي داريم که مال صدها سال پيشه اونها که تحصيلات موسيقي نداشتند. ذوق و سليقه داشتند وقي ميرفتند مثلا" به دشت و صحرا شعر ميخوندند که حالا شده آهنگ و بسياري از اونها معلوم نيست اصلا" از چه کسي هست.

اما معمولا" آهنگ سازهاي ما با نواختن ساز آشنا هستند. اون چيزي که من تا بحال ديدم اغلب آهنگ سازها با پيانو آشنا هستند چون آهنگ سازي باهاش راحت تر از ساير سازهاست, گيتاريست ها هم چون آکورد ها رو خوب ميشناسند آهنگ سازهاي خوبي از آب در مي آيند. اگه سوادش رو داشته باشيد ميتونيد هارموني موسيقي رو هم خودتون در بياريد البته نه لزوما".

اما تنظيم, کار سختيه صدرصد هنر نيست ولي شايد ۵۰ , ۵۰ بين هنر و تکنيک تقسيم شده باشد. تنظيم کننده مياد آهنگ شما رو براي ۱, ۲, ۳ يا ۴ يا ۵ يا ... حتي يک ارکستر مي نويسه. به اينصورت که آقا جان فلان ساز چي رو بايد بزنه و بهمان ساز چي رو بايد بزنه. خلاصه اون مسئوليت رنگ آميزي آهنگ رو بعهده داره. اينکار اونقدر مهم که ميتونه آهنگ شما رو حتي اگه ملودي خيلي ضعيفي داشته باشه به بهترين آهنگ تبديل روز کنه و يا به مزخرف ترين آهنگ ها.

يه مثال ساده اين آهنگ Love Story است که در سال ۱۹۷۰ جايزه اسکار هم برده. آهنگ ساز اون آقايي بنام فرانسيس لي هست که کارهاي خوب خيلي داره, همه ما اين آهنگ رو شنيده ايم بارها و بارها ولي مطمئن هستم هر دفعه يه جور بوده. يکي با پيانو خالي يکي با ارکستر بزرگ, يکي با سازهاي الکترونيکي , يکي به سبک pop بوده يکي کلاسيک و .... . در واقع آهنگ ساز اثر رو خلق کرده (هموني که شما ميتونيد زمزمه اش کنيد) و بعد تعداد زيادي افراد اومدند و اونرو تنظيم کردند.

Posted by Kamran at 02:34 PM | Comments 3

April 12, 2004

نوشتن ملوديي که ميشناسيم

هر نوازنده اي بخصوص در Jazz علاقمند که هر چيزي رو که ميشنوه بتونه با سازش بزنه. شايد باورتون نشه که تنها روشي رو که بزرگاي موسيقي بيان ميکنند چيز خارق العاده اي نيست که من و شما ندونيم. ميدونيد اون چيه داشتن نظم و بقول خارجيها discipline در تمرينه که اينطوري شروع ميشه. خب حتما" يه ملودي يا آهنگي هست که به اون علاقه داريد و توانايي اونو داريد که با دهان زمزمش کنيد يا تو ذهنتون اونو بخونيد. اينکه آيا دقيقا" آنچه شما ميخونيد همون هست که از راديو يا CD گوش ميدي يه بحث ديگه است در ارتباط با تمرين گوش که بعدا" راجع به اون صحبت ميکنيم. ولي فرض ميکنيم داربد بصورت درست و بدون غلط يک ملودي رو ميخونيد حالا يا ملودي خودتونه يا مال يکي ديگه.

هرگز نبايد سعي کرد که کل قطعه رو يک دفعه در آورد يا بقولي transcribe کرد. ملودي از جملات کوچک يا motif و بسيار شبيه بهم تشکيل شده. سعي کنيد بتونيد motif ها رو تشخيص بديد و درشون بياريد. جمله عين زبان فارسي خودمونه جايي که يه نقطه اي, کامايي و ... ديده ميشه. چطوري بگم ملودي به يک نت بزرگ يا به يک سکوتي ميرسه که اين حالت رو ميرسونه که قراره يک اتفاق ديگه بيفته. خيلي نميخوام موضوع رو فني کنم چون مثل فارسي که جمله هم انواع مختلف داره بعضي ها ناقص هستند مثلا" مفعول ندارند و ... تو موسيقي هم همينه.

به شکل زير نگاه کنيد. البته اين حالت خاصي هستش که بشه گفت موتيف کدومه ولي مهم نيست. دو تا چنگ اول (e,g) نت هاي pickup هستند که بود و نبودشون خيلي به ملودي صدمه نمي زنه شايد مثل قيد تو دستور زبان خودمون باشه. معمولا" در Jazz براي رسيدن به نت هاي مهم از اين نتها استفاده ميشه. الان ميزان هاي دوم و سوم يک موتيف هستند. البته باز بايد دو تا نت ضرب چهارم ميزان سوم رو نيز فراموش کنيد چون اونها pickup براي نت c در ميزان چهارم هستند. اگه دقت کنيد شباهت ميزان هاي چهارم و پنجم رو با دوم و سوم در ريتم خواهيد ديد. حتي ريتم ميزان ششم هم با ميزان هاي دوم و چهارم يکي هستش.

Music.JPG


اصلا" قاعدش همينه که آهنگ ساز يک موتيف رو ميگيره بعد اونو تکرار ميکنه و البته در موارد زيادي هم اونو بسط ميده و موتيف هاي جديد ميسازه. ميدونيد ذهن ما دوست نداره که دائم چيزهاي جديد بشنوه اون تکرار رو دوست داره. اين چيزي که آهنگ ساز بايد اونو رعايت کنه اگه نه مردم هيچ چي از موسيقي نميفهمند و اصلا" موسيقي جذابيت خودشو از دست ميده.

معمولا" motif ها ريتم هاي يکسان و يا حداقل شبيه به همي دارند. اينه که اگر ريتم motif رو پيدا کنيد ساده تر ميتونيد ملودي رو بنويسيد. بگذريم وقتي تونستيد يک جمله کوچک از اون چيزي رو که زمزمه ميکنيد با سازتون بزنيد بايد سعي کنيد که اونرو بنويسيد. اغلب قطعات داراي ريتم مشخص هستند و اونهايي هم که اينطور نيستند با سرضربهاشون ميشه فهميد که اول ميزان کجاست.

حالا بايد ابتداي ملودي رو پيدا کنيد که کجاي ميزان هست. موسيقي Jazz رد خور نداره که در ۹۰ درصد مواقع ملودي هاش off beat هست اين ميتونه کمکتون کنه. خب ديگه کاري نداره شروع کنيد به نوشتن نت هايي که روي سازمي زنيد. ممکنه تو تشخيص ارزش زماني نت ها اشتباه کنيد. اما تقش زود در مياد و معلوم ميشه چون يه هو ميريد تو يه ميزان ديگه در صورتي که وقتي قطعه رو گوش ميديد اينطوري نيست. ممکنه اولش سخت باشه ولي من فکر ميکنم حتي اگه بي تجربه هم باشيد ظرف نيم ساعت ميتونيد اقلا" چهار , پنج ميزان رو بنويسيد. اگر هر روز نيم ساعت وقت براي اينکار بگذاريد مطمئن باشيد ظرف مدت يک ماه خواهيد توانست قطعات رو بسادگي بنويسيد و اجرا کنيد. نکته مهم داشتن همت زياد براي تمرين کردن هستش. که نداريم و اغلب ميخواهيم يه شبه همه چيزها رو ياد بگيريم!

Posted by Kamran at 10:43 AM | Comments 2

April 11, 2004

Roger Waters & Pink Floyd

pink1966.jpg

راجر واترز در ششم سپتامبر ۱۹۴۳ يعني حدود ۶۱ سال پيش در شهر Grate Bookham بفاصله ۲۰ مايلي لندن بدنيا آمد. پدر او در جنگ جهاني دوم در جريان تاخت و تاز انگليس يه ايتاليا از دنيا رفت. شايد بخاطر همين باشد که بسياري از اشعار ترانه هاي او راجع به جنگ هستش. او آلبوم The Final Cut رو براي همين منظور اختصاص داد. فعاليت هنري وي از سال ۱۹۶۵ يعني سن ۲۲ سالگي در گروهي بنام The Abdabs شروع شد. اين گروه بيشتر کارهاي Blues انجام ميداد. اين گروه شامل چهار نفر ديگر بود که در کمتر از يک سال از هم پاشيده شد. او سپس از افرادي چون Bob Close , Syd Barrett براي فعاليت در گروه دعوت کرد. اواخر سال ۱۹۶۵ بود که آنها نام گروه را به The Pink Floyd Sound تغيير دادند. اين نام بعدها براي اختصار و سادگي به Pink Floyd تبديل شد.

Pink Anderson و Floyd Council دو نوازنده واستاد موسيقي به سبک Blues بودند, گفته ميشه که Syd Barrett نام گروه رو از اسم اين دو موسيقيدان گرفته. اواسط سال ۱۹۶۶ گروه بصورت غير رسمي فعاليت ميکرد و موسيقي آنها بيشتر ساخته Barrett بود که حالت R&B داشت. در آن زمان فعاليت آنها بيشتر حالت زيرزميني داشت و بعنوان خارق العاده ترين اين گروه ها مطرح بودند. تا اينکه در سال ۱۹۶۷ ترانه Arnold Layne به بازار عرضه شد و توانست رتبه ۲۰ در انگليس بدست آورد. بعد از آن ترانه See Emily Play عرضه شد که براي مدت ۷ هفته بعنوان ششمين بهترين ترانه بود.

اولين آلبوم رسمي آنها بنام The Piper at the Gates of Dawn بود که باز در مدت ۷ هفته رتبه شش را به خود اختصاص داد. ترانه هاي اين آلبوم را Syd و Roger با يکديگر خوانند. Syd نوازنده گيتار, Roger نوازده گيتار بيس و دو نام آشناي Richard Wright و Nick Mason هم نوازنده هاي کيبورد و drums بودند. تقريبا" تمام ترانه ها و آهنگ ها از Syd Barrett بود.

Syd بعلت استفاده زياد از مواد مخدر بتدريج توانايي هاي خود را از دست داد و گروه بناچار مجبور شد از David Gilmour براي نواختن گيتار دعوت کند تا به گروه بپيوندد. تا مدت کوتاهي هر دو گيتاريست يعني Syd و David در گروه کار ميکردند تا اينکه در يک شب بدونه اينکه دنبال Syd بروند به اجراي کنسرت پرداختند!! بعد از Syd , Roger Waters مسئوليت نوشتن موسيقي و ترانه ها را بعهد گرفت و معدود کارهاي آنها با کمک سايرين بود. از اينجا بود که گروه شکل جديد رو بخود گرفت و تا سالها اين چهار نفر با يکديگر همکاري کردند.

Posted by Kamran at 03:37 PM | Comments 1

April 11, 2004

Henry Mancini

mancini.jpg

هنري مانچيني آهنگ ساز, رهبر ارکستر و تنظيم کننده با استعداد قرن بيستم بود. او کانديد دريافت جايزه در ۷۲ Grammys بود و توانست در ۲۰ مورد جايزه دريافت کند. همچنين در ۱۸ مورد کانديد دريافت جايزه اسکار بود که توانست چهار جايزه دريافت کند. آهنگ فيلمهاي بياد ماندني چون ويکتوريا, پلنگ صورتي, روزهاي شراب و رز, هاتاري و صبحانه در تيفاني و ... ساخته او بودند. همچنين موسيقي فيلمهاي تلويزيوني چون Thorn Birds يا Shadow Box يا Moon River و ... از او بوده است. کارهاي اورا خواننده هاي بزرگي چون Frank Sinatra يا Andy Williams و ... خوانده اند. موسيقي او محدود به سبک خاصي نميشود از کارهاي pop وjazz گرفته تا کارهاي کلاسيک. او رهبري ارکسترهايي چون سمفنيک لندن, فيلارمونيک لس آنجلس, پاپ بوستن و ... را نيز بعهده داشته است.

مانچيني در سال ۱۹۲۴ در اوهايو بدنيا آمد. پدرش به او نواختن فلوت را آموزش داد بطوري که در ۹ سالگي فلوت مينواخت. در سن ۱۲ سالگي با پيانو آشنا شد و خيلي زود به تنظيم و آهنگ سازي علاقمند شد. پس از اتمام تحصيلات موسيقي و سربازي از سال ۱۹۵۲ رسما" زندگي حرفه اي خود در موسيقي را شروع کرد. او در سال ۱۹۹۴ در گذشت ولي موسيقي او همواره زنده خواهد بود. موسيقي فيلم و کارتون پلنگ صورتي که يکي از قطعات زيباي Jazz ميباشد ساخته اوست. فايل مقابل نت موسيقي پلنگ صورتي ميباشد. The Pink Panther Theme pdf file

Posted by Kamran at 11:02 AM | Comments 0

April 10, 2004

راجع به پيدايش موسيقي

emc_concert.jpg

واقعيتش رو بخواهيد موسيقي منشا مذهبي داره چه در ايران چه در خارج از اون. در قرون وسطي موسيقي چيزي جز آنچه انسانها در مراسم مذهبي شون ميخوندن نبود که اين خود منشا موسيقي امروز شد شايد اسم آوازهاي گريگورين رو شنيده باشيد که مربوط به موسيقي اين دوران ميشه. بدنبال اون موسيقي هاي ديگري هم پيدا شد که مثلا" مربوط ميشد به ادمهايي که براي سرگرمي مردم شروع به تعريف داستان در خيابان ها ميکردند و در کنار آن شعر و ترانه ميخواندند. تا قرن نهم موسيقي فقط داراي يک قسمت بود و آنهم فقط خواننده (همون Vocal خودمون), در اين زمان يک قسمت يا part ديگه که عين آنچه خواننده ميخوند ولي پايين تر با يک فاصله پنجم يا چهارم به موسيقي اضافه شد. بعدها ياد گرفتند که صداي سومي هم با فاصله يک اکتاو پايين تر از خواننده به موسيقي اضافه کنند. تا مدتها حرکت اين دو يا سه بخش در يک جهت بود اما بتدريج ياد گرفتند که حرکت مخالف نه تنها ناخوشايند نيست بلکه به مراتب ميتونه زيبا تر هم باشه, اين بود که شروع به حرکت دادن اين بخش ها بصورت مخالف هم نيز کردند.به تدريج صاحبان هنر در کليساها قوانين و چهارچوبهايي براي حرک بخشها تدوين کردند و اساس موسيقي Polyphony را بوجود آوردند.آنها موسيقي را براي صداي انسان مينوشتند و پشت آن سازهايي را که معمولا" سازهاي کلاويه اي بود براي همراهي تنظيم ميکردند.

تاحدود قرن دوازدهم, ريتم جايگاه مشخصي در موسيقي نداشت اما در اين زمان به اين مشخصه توجه خاصي شد و ملودي ها و هماهنگي هاي پشت آن داراي ارزشهاي زماني مختلف شد و موسيقي بيشتر شبيه به آنچه امروز ما ميشنويم شد. رنسانس زماني بود که درآن انقلاب بزرگي در فرهنگ , تمدن و قوانين اجتماعي رخ داد. موسيقي هم مانند ساير هنر ها تحت تاثير اين پديده قرار گرفت و در آن تحولات اساسي رخ داد. دو هنرمند بنام هاي Lassus و Palestrina از فرانسه و ايتاليا بعنوان پايه گزاران اصلي Polyphony در آن زمان مطرح شدند. بتدريج در اسپانيا و انگليس نيز موسيقيدانان به سمت Polyphony حرکت کردند.

از حدود سال ۱۶۰۰ دوران باروک آغاز ميشه. حتما" نام Caludio Monteverdi رو شنيديد, ايشون بعنوان مطرح ترين موسيقيدان اين دوران بوده. دقت کنيد آقاي J.S. Bach هم مال همين دوران بوده و حالا بيشتر از مونتوردي معروف شده باشه براي بعد. مونتوردي حتي پدر اپرا شناخته ميشه چون اولين اپراها رو اون به تصنيف در آورد. باخ بنيان گذار موسيقي نوين کليسايي بخصوص با ارگ بوده. از اونجايي که راجع باخ زياد ميشه حرف زد ميزاريم بعدا".از اواخر دوران باروک گروههاي کنسرت شکل گرفتند. Tomaso Albinioni , Antonio Vilvaldi و George F. Handle همه از موسيقيدانان اين دوره هستند که هر کدومشون براي خودشون غولي بودند.

Posted by Kamran at 10:33 AM | Comments 1

April 09, 2004

سالروز جدايي از گروه بيتلز

خب امروز جمعه نهم آوريل هستش و شايد ندونيد سال روز خروج رسمي آقاي Paul McCartney از گروه Beatles هست. ايشون هموني هستند که توي عکس يه جورايي خودشونو قايم کردند.اين اتفاق در سال ۱۹۷۰ رخ داد و فرداي اون روز يعني دهم همه مطبوعات شروع به تحيلي اين واقعه پرداختند. جالب بدونيد اسم واقعي ايشون هست Chris O'Neill ولي خب به اين نام مشهور نيست. اون در Bristol توي انگلستان متولد شد و بعدها در سن ۹ سالگي به Liverpool رفت. تازه در سن ۱۴ سالگي يه گيتار خريد به مناسبت جشن تولدش. اين آقا فيلم هم بازي کرده اولين اونها در سال ۱۹۹۲ در فيلمي بنام Back Beat بوده. البته گروه Beatlesکه همه ما ميشناسيمش در سال ۱۹۶۴ بوجود آمد, ميبينيد آدمها با هم موفق ميشند بعد فوري ازهم جدا ميشند بيشتر از ۶ سال نتونستند با هم کار کنند. بگذريم گروه آنها بزرگترين گروه طي اون سالها بوده و آوازشون به همه جاي دنيا رسيده بود. اين آقا و حتي هنوز Beatles اونقدر طرفدار دارند که در بسياري از شهر هاي انگليس و آمريکا راديو هايي بصورت ۲۴ ساعته بيشتر برنامه شون رو به اين افراد تخصيص ميدند. سبک کارشون بنظر من البته چيزي تومايه هاي Pop و Rock هستش.

شايد يکي از ۱۰ اثر معروفشون آهنگ Yesterday باشه که در سال ۱۹۶۵ تهيه شد. اين آهنگ براي همه ما خاطره داره بخصوص که مرحوم فرهاد خوانند خوب ايراني هم اونو خونده بود. يه آمار ديدم و نوشته بود که اين آهنگ تا بحال بيشتر از ۶ ميليون بار از راديو هاي آمريکايي پخش شده (حالا چطوري حساب کرند بماند). Paul McCartney هنوز ميخونه و محبوبه. اون در سال ۱۹۹۰ يک کنسرت در ريودوژانيرو داشت که ميگن بيش تر از ۱۸۰ هزار نفر براي تماشاي اون کنسرت جمع شده بودند. اين آقا در سال ۱۹۶۹ با يکي از عکاسهاي گروهشون بنام Linda Eastman ازدواج کرد اما همسر ايشون در سال ۱۹۹۸ فوت کرد و يک سالي از موسيقي بدور ماند. اما در سال ۱۹۹۹ ايشون با اجراي کنسرتهايي از بهترين کارهاي Rock'n Roll خودش دوباره پا به عرصه موسيقي نهاد. منم اخيرا" يک کار ايشون رو ديديم که مال سال ۲۰۰۱ فکر کنم بود , آقاي David Gilmour براش گيتار ميزد و البته همخواني هم ميکرد!

Posted by Kamran at 11:53 AM | Comments 0

April 08, 2004

چند مثال

jazz.gif

ديروز داشتم فکر ميکردم که من هي ميگم موسيقي Jazz ولي خب شايد خيلي ها از اين سبک نشنيده باشند. اين بود که ديشب يه دو سه تا مثال رو تو خونه زدم و ضبط کردم که الان توضيح ميدم شايد به درک بيشتر اين سبک کمک کنه. موسيقي کلاسيک خيلي صاف و صوفه يا به قولي اطو کشيده است, شما بخصوص اگر کارهاي موتزارت رو گوش کرده باشيد يا حتي بتهون به اين پي ميبريد. ولي نظر شخصي ام اينه که يکي Jazz تشابهات زيادب يه رمانتيک داره شايد چون تو رمانتيک نوازنده با به تاخير انداختن نت ها و در هم شکستن غالب هاي معمولي ريتم فضاهاي جديد رو درست ميکنه. يه لحظه يکي از سوناتهاي موتزارت رو با مثلا" يکي از نوکتورن هاي شوپن مقايسه کنيد. مثلا" سوناتهاي موتزارت غالب ريتمي دست چپ نوازنده پيانو از دوگروه چهارتايي نتهاي چنگ با آکوردهاي ساده اول و دوم و پنجم گام شروع ميشه و اگر خيلي کولاک بشه وسطها يه مدولاسيون ميشه و يا به يک سري آکوردها ديگه حداکثر کاسته اونم خيلي کم کشيده ميشه. ولي شوپن نه, به جرات ميشه گفت که هاروموني بسيار غني تري داره و به ندرت از آکورد هاي سه صدايي ساده استفاده ميکنه ضمن اينکه غالب ريتمي رو چندين بار در طول يک قطعه عوض ميکنه.

بگذرم مثال يک (Example1) رو اگه گوش کنيد با يه آکورد دو ماژور ساده آمدم يک گام رو خيلي کلاسيک و اطو کشيده رفتم. نتها همه برابر هستند و به جز سر ضرب ها که يکمي قويترند برتري خاصي نسبت به هم ندارند. اما بعد از اين يک آکورد دو هفت گرفته شد و يه گام Jazz نزديک به Blues زده شده. نگاه کنيد که نت ها داراي duration هاي نامساوي و accent ها غير يکسان هستند. ممکنه اگر يه بار ديگه همين گام رو بخوام بزنم يه جور ديگه به اون duration يا accent بدم. عادلانه قضاوت کنيد ميتونيد ببينيد که موسيقي Jazz چقدر انرژي داره.

حالا تو مثال دو (Example2) آمدم يک جمله اول سونات دوماژور موتزارت رو زدم که همه ما ميشناسيمش. بعد همونو با حالت improvisation زدم. بازم تاکيد ميکنم به احتمال زياد دفعه بعدي که اينو بزنم يه جور ديگه در مياد ولي نکته اينه که اگر حواسمون جمع باشه ميتونمي جمله اول همون سونات موتزارت رو در اين گوش کنيم.

تو يه مثال ديگه (Example3) جسارتا" آمدم از ملودي خيلي خيلي خيلي ... هنرمندانه و زيباي قسمتي از سونات پاتتيک آقاي بتهون استفاده کردم و اونو اونجوري که دلم ميخواست و تو مايه هاي Jazz زدم, اگه اين سونات رو شنيده باشيد براتون حتما" براتون جالب خواهد بود.

چيزي که شايد براتون شک و ابهام ايجاد کنه, البته اگه Jazz نشنيده باشيد اينه که خب چه موزيک cool و آرامش بخشيه با وجودي که مثل رمانتيک ريتمش در حال حرکته ولي اينجوريها هم نيست. کافي drums و يک base اضافه کنيد ببينيد چي ميشه. اين مثال چهارم که با اجازتون مال هيچ کسي جز خودم نيست و ملودي اون جز اولين ملودي هايي بوده که من درست کردم گواه اين مدعاست. گوشش بديد (Example4).

خب اميدوارم حداقل يک برداشت سطحي از اين سبک موسيقي داشته بدست آورده باشيد بعدها بيشتر راجع به اون براتون مينويسم. درضمن از اينکه متوني رو که مينويسم اغلب غلط هاي املايي داره منو ببخشيد.

Posted by Kamran at 12:21 PM | Comments 0

April 07, 2004

ادامه پيدايش Jazz

creole3.gif

موج دومي که در تحول موسيقي Jazz بوجود آمد رو افرادي چون Joe King Oliver , Kid Ory و Jelly Roll Morton بوجود آوردند. اينها با ايجاد گروه هاي اجراي چند نفره به پيچيده کردن ملودي موسيقي و ايجاد تغييرات ديناميک در قطعات پرداختند. و سبکي بنام Hot Jazz رو پايه ريزي کردند. دليل استفاده از اين نام بقول خودشون گردن شکن بودن سرعت اجراي قطعات در اين سبک بود. دقت کنيد که اين مربوط به سالهاي آخر قرن ۱۹ هست و Jazz امروزه با سرعت بسيار معتدل تري نواخته ميشه.

بگذريم جالب است که بدونيد آقاي Louis Armestrong معروف توسط همين King Oliver که عکسش رو ميبيند کشف شد و در عالم موسيقي معرفي شد. Armestrong بزرگ شد و بعنوان يکي از مطرح ترين چهرهاي موسيقي Jazz در قرن بيستم شناخته شد. کارهاي Armestrong به اندازه اي قوي و نو بود که اثر آن روي موسيقي Pop و حتي Classic بعد از او بسادگي قابل مشاهده ميباشد. شايد به جرات بتوان گفت که او بود که Jazz را دقيقا" تعريف کرد و به آن معنايي که ما امروزه ميشناسيم در آورد. ميگند که Charlie Parker تنها کسي بوده که تونسته به اندازه هاي Armestrong نزديک بشه. راجع به Armestrong بعدا" مفصل خواهم نوشت.

Posted by Kamran at 07:07 PM | Comments 0

April 07, 2004

پيدايش موسيقي Jazz

bolden2.gif

موسيقي Jazz به گفته اي در حدود سالهاي ۱۸۹۵ در New Orleans بدنيا آمد. اين موسيقي از ريشه Bluse و Ragtime بوده و تفاوت اصلي Jazz با اين دو در استفاده بسيار از Improvise يا بداهه نوازي هستش. Jazz اساس موسيقي رو در اون زمان بهم زد. زماني که آهنگ ساز قطعه اي رو روي کاغذ مينوشت و نوازنده ميبايست بدون چون و چرا اونو اجرا کنه, نوازنده چيزي جز يک ماشين ترجمه نبود. در حالي که در موسيقي Jazz نوازنده به مراتب بيشتر از يک ماشين ترجمه است. اون ملودي هاي اصلي قطعه رو از آهنگ ساز ميگره و روي اونها Improvise هاي خودش رو ميگذاره. حتي پا فراتر ميزاره و در بسياري موارد هارموني قطعه رو نيز عوض ميکنه. در اوايل پيدايش شايد اين ضعف نوازنده ها در نت خواني بود که باعث شد اونها Improvise هاي خودشون رو تو مايه هاي نت اصلي بنوازند. اما بعد از مدتي ذوق و هنر نوازنده ها در اين بداهه نوازي ها ادغام شد و قطعاطي بسيار زيبا و پيچيده بوجود آمد که پايه هاي موسيقي Jazz رو بنا نهاد.

خيلي ها Jazz رو معادل Bluse ميدونند ولي اگر از هر دو سبک قطعاتي رو شنيده باشيد به گستردگي و بزرگي Jazz در مقابل محدوديت Bluse پي خواهيد برد.اين سبک موسيقي ابتدا توسط سياهان آفريقايي - آمريکايي که در New Orleans بودند بوجود آمد. Buddy Bolden اغلب بعنوان اولين هنرمند Jazz شناخته ميشه. او درواقع Leader يک گروه بود که در آن سالها شروع به نواختن Improvise هاي خودش پرداخت. گروه او از سالهاي ۱۸۹۵ شروع بکار کرد.عکس بالا مربوط به همين گروه هستش. خود اين آقا داراي صداي بسيار بلند و خوبي بود که متاسفانه از سال ۱۹۰۷ به علت بيماري به آسايشگاه منقل شد و تا آخر عمر آنجا بود. خلاصه از اينجا يعني New Orelans بود که موسيقي Jazz متولد شد.

Posted by Kamran at 06:30 PM | Comments 0

April 07, 2004

George Gershwin

George Gershwin
جرج گرشوین موسیقیدان Jazz Classic

اين آقا هم از جمله آهنگ سازهايي بوده که کارهای بسیار زیبایی خلق کرده است. حتما" بايد گوش بدهید حتي اگه تو مايه هاي کلاسيک و ارکسترال گوش ميديد ايشون دست اندر کار بوده و قطعات زيبايي مثل Rhapsody in blue يا An american in paris يا Piano concert in F ايشون واقعا" جزو کارهاي زيباي ارکسترال موجود هست. اين آقا که اسمش Gerog Gershwin هست در سال ۱۸۹۸ در ايالات متحده متولد شد و متاسفانه در سال ۱۹۳۷ هم فوت کرد. در ايام جواني موسيقي هاي pop اي که مايه هاي شديد jazz داشت رو مينوشت کارهايي مثل Nice work if you can get it يا Summer time و ... که مطمئن هستم خيلي ها اونها رو شنيدند ولي خبر ندارند ايشون اينها رو درست کرده.

در ارتباط با کارهاي ارکسترال, ميگن قعطاتي چون سمفوني شماره ۵ و ۹ بتهون, سمفوني ناتمام شوبرت, رينگ واگنر يا چهل موتزارت و ... هستند که دنياي موسيقي کلاسيک (از لحاظ آدکادميک) را ميسازند. حالا در اين بين کار بزرگ و معروف اين آقا يعني Rhapsody in Blue را جز اين قطعات ميدونند. به جزات ميگم که خيلي خيلي خيلي زيباست. يه کار زيباست که پيانو با ارکستر ميزنه, ايشون قسمت هاي زيادي از اين قطعه رو وقتي که توي قطار در حال مسافرت بوده نوشته و شما بسادگي بعضي جاهاي کار ميتونيد حس کنيد که حرکت قطار و سرصداي اون چه تاثيري توي اين موسيقي گذاشته. اگر کلاسيک گوش ميديد مطمئن هستم با گوش دادن اين کار نظرتون هم راجع به موسيقي کلاسيک و هم موسيقي Jazz عوض ميشه. گوشش بديد ميفهميد من چي ميگم.

ايشون اواخر عمر کوتاهشون به هاليوود رفتند و براي فيلمهاي اونجا آهنگ مينوشتنند. شعر ترانه ها رو اغلب برادرش مي نوشت حتي انتخاب نام Rhapsody in Blue هم با ايشون بود که واقعا" نام يکييه, بقول اين کوروش استاده. توي بعضي از ديکشنري هاي موسيقي ايشون رو جز آخرين آهنگ سازهاي کلاسيک که به سمت Jazz گرايش پيدا کرده آورده اند. بعدا" که يک آرشيو موسيقي درست کنم حتما" از کارهاش اونجا خواهم گذاشت. اما مطمئن هستم که اقلا" Summer time رو شنيده باشيد چون اين راديو پيام هم هرزگاهي پخشش ميکنه, يه آهنگ با حس Jazz و بسيار زيبا و ملايم. درظمن بسياري ازکارهاي ايشون رو Frank Sinatra را خونده.

قسمتهايي از Rhapsody in blue بصورت فایل pdf

Posted by Kamran at 09:55 AM | Comments 1

April 06, 2004

Pink Floyd

اينها گروهي هستند که من اقلا" دو سه سال دربست درگير موسيقيشون بودم. روي اغلب آلبومهاي مهمشون مثل The wall, Whish you were here, The final cut, Dark side of the moon و Animals کارکردم و خوب قطعات اين آلبوم هارو ميشناسم. توي عکس جاي Daivid Gilmour خاليه و بجاش Syd Barrett هست, صحبت زياده بعضي ها ميگند که ايشون خوب گيتار نميزده و بعد از چند آلبوم بجاش Gilmour آمده , بعضي ميگن ديوونه شده يا حتي مرده. به هر حال يه چيز رو همه معتقدند و اون اينکه بعد از رفتن Barrett , شاعر و آهنگ ساز اصلي Roger Waters شده که انصافا" هم خيلي کارهاش خوبه.

يه مصاحبه از Gilmour رو نگاه ميکردم ميگفت ما اين آلبوم ها رو زماني درست کرديم که الکترونيک بصورت خيلي ابتدايي در موسيقي استفاده ميشد و کامپيوتر که اصلا" نبود. ميگفت همه کارها رو با Sequencer هاي ريلي و مغناطيسي انجام ميداديم. اگه تو کار ضبط و تهيه موسيقي باشيد و با اين ميکسر هاي ديجيتال يا Sequencer هاي نرم افزاري کار کرده باشيد ميبينيد که چقدر راحت ميتونيد تکه تکه هر Track رو ضبط کنيد. حالا فکرش رو بکنيد که اونها يک Track رو ميخواستند يک ضرب در حد استوديو بزنند, واقعا" کار سختي و بايد خدا درصد حرفه اي بود. من شانس رفتن به کنسرت Roger Waters در دبي رو داشتم, کار زنده اونها در حد استوديو بود باورتون نميشه. از اين کنسرتهاي گروه هاي ديگه تو ايران يا خارج هم ديدم نمره اينها ۰ و نمره Watres ۱۰۰ بود. از Pink Floyd اطلاعات زياد دارم بعدا" باز راجع بشون مينويسم.

Posted by Kamran at 05:57 PM | Comments 3

April 06, 2004

موسيقي خوب ؟

آدمها سليقه هاي مختلف دارند, حتي يک نفر هم در طول زمان سليقه هاش عوض ميشه. فکر کنم برميگرده به افکار و اونچيزهايي که تو مقاطع مختلف براش هنجار يا ناهنجاره. يه نگاه اجمالي نشون ميده چه طيف گسترده اي از موسيق دور و بر ما وجود داره مثل شاخه هاي کلي مثل مذهبي , باروک, کلاسيک, رمانتيک, مدرن, جز, محلي, پاپ, راک, متال, .... شايد حتي نشه بسادگي اونها رو شمرد. تازه هرکدام از اينها يه عالمه زير شاخه براي خودشون دارند که مخاطبين خودشون خوب ميفهمند که اينها چي هستند ولي نه ديگران.

يادم مياد يه موقعه که تو تمرينهاي پيانوم باخ کار ميکردم همون کتابي که خيلي هاتون زديد, منطورم 2 Parts Inventions هاي باخ هست. خوب شايد براي من و شما تفاوت اين انوانسيون ها مشخص باشه ولي براي مخاطبين عادي اينطور نيست . خوب يادمه که اعضاي خانواده ميگفتيد که فلاني تو سه چهار ماهه که همش يه چيزي ميزني درصورتي که هر هفته روي يکي از انوانسيون هاي دوصدايي کار ميکردم. مثال زياده من خودم تو اين آهنگهاي متال و هارد راک و ..., Improvise هايي رو که نوازنده هاي گيتار ميکنند را خيلي نميفهمم. اونها با سرعت زياد شروع به نواختن ميکنند –من که نمي فهمم- ولي مطمئن هستم طرفدارانشون ميتونند اينها رو خوب ميفهمند.

يه چيزي فهميدم و اون اينه که اگه بتونيد ملودي هاي يک سبک موسيقي رو راحت تول دلتون زمزمه کنيد, به جرات ميشه گفت که بيش از ۵۰ درصد اون سبک رو ميفهميد اگر نه, هيچي بايد بيشتر گوش کنيد. در ارتباط با خودم يامه که اون اوايل که کارهاي پيانيست هاي جز مدرن مثل Chick Corea يا Keith Jarret و .... را ميشنويدم ميگفتم بابا اينها که همه شبيه همه, اصلا" امکان نداشت بتونم اونهارو زمزمه کنم ولي بعد يکي دوسال گوش دادن و تمرين, فهميدمشون و راحت ميخونمشون.

تو هر سبکي هم باز کار داريم تا کار. تو همين موسيقي Jazz که شايد بيشتر بشناسمش, کارهاي بعضي ها خيلي سنگين و پيچيده و کارهاي بعضي ها بسيار ساده است. در حالي که زيبايي رو تو هر دو نوع کار ميشه ديد. تو کلاسيک هم همينطوره کارهاي پيچيده فرانتس ليست رو با کارهاي موتزارت مقايسه کنيد. درسته که دردو سبک مختلف کار ميکردند ولي سادگي موتزارت باعث نشده که کارهاش زيبا نباشند. سوناتهاي موتزارت در عين سادگي نهايت زيبايي رو ميرسونند. اگر Jazz گوش کرده باشيد ميتونيد کارهاي زيبا و ساده Bill Evans رو با Improvise هاي پيچيده کساني مثل Art Tatum يا Chick Corea يي که همعصر خودشه مقايسه کنيد. سادگي کارهاي Evans اصلا" باعث کاهش زيبايي کارهاي اون نشده.

يه جورهايي حتي فکر ميکنم اگر کسي بتون با ملودي هاي ساده کار زيبا درست کنه قدرت خلاقيت بيشتري داره و ارزش هنري کارش بيشتر. از نظر من هنر با تکنيک فرق داره, بعضي جاها که هنر کم مياره تکنيک ميتونه کمکش کنه. خيلي ها فکر ميکنند سرعت بالاي نواختن يک ساز در يک قطعه دال برارزش بالاي اون کار موسيقايي يه ولي واقعا" اينطور نيست. موسيقي , مثل Serach توي وب نيست که هرچي سريعتر باشه بهتره.

البته اين بحث خيلي ميتونه زياد باشه بايد برم به کارهام برسم بعدا" ادامه اونو مينويسم.

Posted by Kamran at 10:03 AM | Comments 0

April 05, 2004

من کی هستم؟

خب معلومه يه آدم مثل همه شماها, يک کمي هم درس خوندم البته نه در موسيقي تو رشته الکترونيک توي يکي از همين دانشگاههاي تهران, ولي خداييش اگر پدر و مادرم اجازه ميدادند دنبال اين رشته نميرفتم. کار اصليمم الان الکترونيک نيست. توي يکي از اين ISP هاي بزرگ کار ميکنم, البته يک کمي بيشتر از کار کردن, يه جورهايي نصف بيشتر زندگيم اونجاست.

زندگي همچين خوب يا بدي نداشتم ولي خب سختي هم کم نکشيدم و پستي و بلندي هاي زيادي رو ديدم. ياد گرفتم از زندگي لذت ببرم, بيخودي نگران اتقاقهاي آينده نباشم و مدام غم و غصه اشتباهات گذشتم رو نخورم. شايد فکر کنيد مسخره است ولي همين دو نکته آخرميتونه زندگي آدم رو خراب يا درست کنه.

فکر کنم از ۱۰ يا ۱۱ سالگي با موسيقي آشنا شدم. مامان و بابام براي من و داداشم به زور معلم ارگ گرفتند. و يه دونه از اون ارگهاي قديمي , مبله و دوطبقه ياماها خريدند. فکر کنم تا سالهاي آخر دبيرستان به زور ميرفتيم کلاس موسيقي. ولي از سوم, چهارم دبيرستان بود که علاقم به موسيقي عجيب غريب زياد شد خودم هم نميدونم چرا. گير دادم بدجور و هيچ وقت فقط به نواختن ساز اکتفا نکردم, کتاب زياد خوندم. کتابهايي تو زمنيه فرم, هارموني, يکي دو سال اخير هم کارهاي آهنگ سازي ميکنم. اميدوارم يه روز به يه جايي برسم و از اين کار احمقانه اي که الان دارم (منطورم همين کار تو ISP) دست بر دارم يا حد اقل کمتر براش وقت بذارم.

باورتون نميشه هميشه ازهمه وقت اضافه ام براي پرداختن به موسيقي استفاده ميکنم, از گوش دادن به کارهام تو ماشين براي پيدا کردن اشکالشون گرفته تا مطالعه موسيقي روي اينترنت در طول روز يا فکر کردن به فرم آهنگ ها هنگامي که مجبورم براي کار با ديگران صحبت کنم و ....

ديگه بگم ازاينکه تقريبا" نمرم تو زندگي خانوادگي صفره ولي عوضش تو زندگي کاريم فکر ميکنم موفق هستم و روابط قابل قبولي با دوستانم دارم. يکي شون هم که واقعا" کمک کرد و زندگي منو از يه وضع فلاکت باري نجات داد و تا آخر عمرم بهش بدهکارم. اسمش رو نميبرم چون قرار نيست اسم کسي را اينجا بيارم, قبوله؟

Posted by Kamran at 08:19 PM

April 05, 2004

موسيقي

شايد ساده ترين و اولين تعريفي که به ذهن برسه اين باشه که موسيقي از سه المان اصلي به نامهاي ملودي, هارموني و ريتم تشکيل شده ولي حقيقتا" اين تعريف بر اساس تعاريف قبلي است که ما کرديم. به عبارتي بر اساس شخصيت يا هويتي است که ما به ريتم يا ملودي يا هارموني دايم. اين تعريف يا امثال اون خيلي آکادميکه وقتي امروز تو دنيا مباحثي چون Music Therapy(موسيقي درماني) مطرح ميشه نشون ميده موسيقي خيلي فراتر از اون تعاريف ساده اي که اغلب به ذهنمون ميرسه. امروزه ثابت شده که موسيقي علاوه بر زمينه هاي روحي و احساسي انسانها ميتونه تو زمينه هاي فيزيکي و عقلي نيز تاثيرات مختلف داشته باشه و به کمک اون ميشه بسياري از مشکلات که پزشکان با کمک دارو و جراحي نميتونند اونهارو حل کنند را حل کنه.

موسيقي ميتونه به انسان کمک کنه که: به آرامش برسه, کمک ميکنه که انسان خودشرو بهتر بشناسه, بعنوان يک ابزار به آدم امکان ميده ارتباط موثرتري با ديگران داشته باشه, ناهنجاريهاي زندگي را کاهش ميده, قدرت خلاقيت انسان رو زياد ميکنه, قدرت خارق العاده اي در تغيير رفتار انسان داره, ميتونه بطور مقطعي يا دائم در انسان انرژي ايجاد کنه, و ....

خوب يه عالمه ديگه از اينها ميشه نوشت که مطمئن هم با اکثر اونها موافقيد. پس شايد بشه گفت که موسيقي پديده ايه که به کمک آن انسان ميتونه به کمال برسه. هرچند ميشه مثل هر پديده ديگه از اون استفاده هاي ابزاري هم کرد که نمونه هاي زياد اونو بطور روزمره درور بر خودمون ميبينيم. يه لحظه فکر کنيد که موسيقي نباشه, تو خونه توي تلويزيون همش حرف بزنند, تو تاکسي راديو همش اخبار بگه و حرف بزنند, پشت کامپيوتر موسيقي نداشته باشيم گوش کنيم, وقتهايي که تنهاييم يا غم و غصه اي داريم نتونيم با موسيقي خلوت کنيم و .... بنظر منکه زندگي خيلي سخت و ناجور ميشه.

موسيقي خيلي بيشتر از اينها قدرت داره, اونقدر قوي که شرکت هاي بزرگ با کمک اون ما رو مجبود ميکنند بصورت تاخداگاه کالاهاشون رو بخريم, سازمانها به کمک اون به ما خط مشي فرهنگي يا اجتماعي ميدند. يک قطعه موسيقي ميتونه شما را از حال شادي به گريه بيندازه يا برعکس از حالت گريه به شادي. واقعا" چيز ديگه اي رو سراغ داريد که اينقدر بتونه درون ما انسانها اثر رفتاري يا احساسي بذاره؟

Posted by Kamran at 06:02 PM | Comments 0

April 05, 2004

چی در این سایت مینویسم

هر چيزي ممکنه اما چون علاقه شخصي ام به موسيقي هست, به احتمال زياد خيال دارم راجع به موسيقي زياد بنويسم. فکر ميکنم نسبت به قد و هيکلم تجربه هاي نسبتا" خوبي توي موسيقي داشته باشم. يکي دوسال پيش هم يه domain گرفتم و شروع کردم يک سري آهنگ هاي خودمو اونجا گذاشتن اما ول شد و بعدش هم expire شد. چند روز پيش اومدم همونو بگيرم ديدم يه شرکت خارج گرفتتش, يه کوچولو ناراحت شدم ولي خب اسم که مهم نيست. حالا تا ببينيم چي ميشه ...

Posted by Kamran at 11:46 AM

April 05, 2004

Harmony Talk

راستش هيچ دليل خاصي نداره که اين اسمو انتخاب کردم, چون به موسيقي علاقه دارم و شايد بخوام زياد راجع به اون اينجا بنويسم خواستم تو اين مايه ها يک domain پيدا کنم. که خوشبختانه همه اسمهاي خوب قبلا" اشغال شده بود و من فقط تونسيتم اين نام رو register کنم.









Posted by Kamran at 11:44 AM