
April 30, 2004
شنيدن يه آهنگ خوب مثل هم صحبتي با يه دوست خوبه
گاهي اوقات كه بي حوصله باشم و حال هيچ كاري بخصوص تمرين هاي خشك و يه جواريي بي خاصيت رو نداشته باشم پشت پيانو ميشنم و هميطنوري ساز ميزنم. يكي از اون آهنگ هايي رو كه دوست دارم اينيه كه اينجا يه تكه هاشو ديشب زدم و آوردم. تازه هرز گاهي هم باهاش ميخونم. گوش كنيد: یک آهنگ
حقيقتش اين آهنگ رو بهانه اي دونستم براي اينكه چند روز ديگه راجع به يه خواننده خوب صحب كنم. ميدونيد موسيقي خيلي دوست خوب و مهربونيه، هم ميتونه تو زمان شادي در كنار ما باشه هم تو زمان ناراحتي، نق نميزنه، انتظار بيمورد نداره و .... فكر كرديد كه كدوم دوستيه كه حال يه همچين محبت بدون انتظاري رو تو تمام دوران زندگي داشته باشه؟ راحت ميگم هيچكس. شايد بي خود نباشه مولانا از زبان ني ميگه : من به هر جمعيتي نالان شدم، جفت بدحالان و خوشحالان شدم.
April 29, 2004
Sunrise, Sunset
نمي دونم چرا اسم اين قطعه رو "طلوع و غروب" خورشيد انتخاب كردند ولي اگه شما هم اين قطعه رو شنيده باشيد حتما" متوجه زيبايي و حزن توام با رضايت در اون شديد. اين قطعه زيبا يكي از موسيقي هاي فيلم fiddler on the roof يا همون ويلن زن روي بام خودمونه. اين فيلم موزيكال در سال 1971 به كارگرداني Norman Jewison ساخته شده و سرتا سر فيلم مملو از موسيقي هاي زيباست. (البته قديم ها كه فيلم رو ديده بودم برام جالب بود ولي چندي پيش كه نگاهش كردم نتونستم تا ته اونو نگاه كنم، برام خسته كننده بود.)
بگذريم، يكمي راجع به ريتم اين آهنگ صحبت كنيم تا شايد شهرام از موسيقي يه چيزهايي سر در بياره. اين آهنگ زيبا و سه ضربي به شكل زير شروع ميشه، البته اينطوري كه من زدمش:
خب اون كسر 4/3 رو كه در بالا ميبينيد نشون ميده كه ضرب يا ريتم اين قطعه از سه ضرب كه هركدوم ارزش يك چهارم دارند تشكيل ميشه (حالا يك چهارم چيه براي بعد ولي بدونيد معادل واحد ضرب براي ما تو اين قطعه است). اگه به آهنگ گوش كنيد ميتونيد خيلي راحت با گفتن 1,2,3 1,2,3 1,2,3 در كنار موسيقي با ريتم اون همراهي كنيد. امتحان كنيد: قسمتهايي از اين موسيقي
متني كه در فيلم روي اين قطعه خونده ميشه نيز خيلي زيباست، آقايي بعد از سالها پسر و دختريه رو كه در گذشته دور بچه بودند و ديده بودتشون رو ميبينه كه بزرگ شدند و يكي عروس و ديگري داماد شده و گذشت زمان رو نمي تونه درك كنه كه چقدر سريع بوده. شايد وجه تسميه اين آهنگ زيبا همين باشه كه با طلوع و غروب هاي ساده و كوتاه خورشد روزها ميگذره و بدون اينكه ما متوجه بشيم، عمري سپري ميشه. يه جاي اين ترانه اين جمله رو ميگه كه گوياي همين نكته است
Sunrise, sunset. Sunrise, sunset. Swiftly flow the days.
April 28, 2004
نوشته های شما : Yahudi Menuhin
۲۲ آوریل ۱۹۱۶ در نیوجرسی آمریکا بدنيا آمد و البته مثل بقیهء نابغه ها تو یه خانوادهء فقیر. (كار خداست ديگه همه چيز رو به همه كس نميده!) خانواده او از مهاجران روس بودند، آنها در کودکی به کالیفرنیا ميرند و يهودا درسهای اوليه ویلن رو از زیگموند آنکر یاد ميگيره. بعد از مدتي نزد لوییس پرزینگر به يادگيري ويلن ادامه ميده بطوري كه در هفت سالگی با اجرای سمفونی اسپانیول اثر ادوارد لالو(edouard lalo) در ارکستر سمفونیک سانفرانسیسکو همه رو مات مبهوت خودش میکنه. اجراي این كار آغازي بود براي مشهور شدن اين ويلنيست بزرگ. او در سال ۱۹۲۷ در پاریس و در ۱۹۲۹ در برلین دو اجرای فراموش نشدنی از خود بجای گذاشت. در اجراي برلين با اجراي قطعاتي از باخ، بتهوون و برامس كولاك ميكنه بطوري كه آلبرت انيشتين كه در كنسرت حضور داشته او را به آغوش ميگره و ميگه " اکنون میدانم که حتما" خدایی در ملکوت وجود دارد".
با وجود شهرت فراوان آدم انسان دوست و خيري بوده، در سال ۱۹۵۲ به هند میره و پس از اجراي يك سري كنسرت همه درآمدش رو صرف امور خیریه در هندوستان میکنه بطوريكه در سال ۱۹۶۰ جایزهء صلح نهرو بهش اهدا میشه. او همچنين در سال ۱۹۶۲ مدرسهء موسیقی رو برای بچه های انگلیسی و در سال ۱۹۷۷ آکادمی نوازندگان زهی رو در سوییس تاسیس میکنه. یهودی رهبر موقت و دائم خیلی از ارکسترهای جهان بوده مثل ارکستر سمفونیک لندن،ارکستر سمفونیک ورشو، فیلارمونیک مجارستان، فیلارمونیک برلین، فیلارمونیک لندن، فیلارمونیک نیویورک ، ارکستر مجلسی لندن. (اگه تو كار موسيقي باشيد ميفهميد رهبر اين جاها بودن يعني چي؟)
منوهین حدود۵۰ سال پیش برای کنفرانس موسیقی جهان به ایران اومده و در سالن هنرهای زیبا با شنیدن صدای سازمرهوم استاد ادالله ملک (که حتما همه صدای ویلنش رو بارها از رادیو شنیدن) به وجد میاد و کلی اورو تشوق میکنه و بعد از اون اسدالله ملک رو به تمام فستیوالهای خارجی مثل فستیوالهای لیون، ونیز و پامپالونا دعوت میکنه که در بسیاری از اوقات گروه ملک مقام اول رو بدست میاورده.
April 27, 2004
Violin
حرف و حديث زياده به هر حال عده كثيري منشا اونچيزي رو كه ما امروزه بنام ويالن ميشناسيم از ايتاليا اونهم در سالهاي 1496 تا 1505 ميدونند. تا سالها بعد از ساخت اين ساز، از اون فقط براي همراهي ساير سازها استفاده ميشد چرا كه موسيقيدانها به ضعف رنگ آميزي موسيقي توسط سازهاي بادي پي برده بودند و نياز به سازي با رنگ صداي جديد بود. اواسط قرن 17 بود كه ويالن بعنوان يك ساز solo مطرح شد، البته اين ساز ابتدا فقط در محافل شيك و پيك و بقولي باكلاس نواخته ميشد اما بتدريج به پاي به محافل مردم عادي هم گذاشت.
جالب هست كه بدونيد خيلي زود ايرانيها و ترك ها اين ساز رو براي خودشون بومي كردند و سبك ها و روشهاي مخصوص به خود براي كوك كردن و نواختن آن ابداع كردند. در مجموع آنچيزي كه من تونستم از اينترنت بفهمم اينه كه منشا اين ساز كشور هاي خاوري بوده و بنظر مياد حتي كمانچه خود ما ايراني ها بسياري قديمي تر از ويالن بوده. حالا بنظر شما آلبرت انيشتين واقعا" ويلن ميزده؟
April 26, 2004
Pablo Picasso
حالا براي اطلاعات عمومي مختصري از پيكاسو:
پيكاسو در سال 1881 بدنيا آمد و سالهاي اوليه زندگي خود رو در پاريس گذراند. در دوران جنگ جهاني اول به رم رفت و با يك بالرين روس ازدواج كرد! در سال 1927 با يك دختر 17 ساله آشنا شد و يه جورايي با او زندگي ميكرد (يه منها كنيد و ببينيد آقا چند ساله بوده). در سال 1936 با يك خانم ديگر بنام Dora Maar كه عكاس بود آشنا شد و ... در سال 1943 با يك خانم ديگه كه نقاش بود آشنا شد و ... در در نهايت از سال 1951 تا 1973 كه فوت كرد با خانمي بنام Jacqueline Roque زندگي ميكرد.
البته ظاهرا" پيكاسو علاقه خاصي به زنها داشته و غير از اينكه تو زندگي غرق اونها بوده تا مدت ها نقاشي هاي وي راجع به زنها بوده. دو دوره اول هنري وي در طبقه بندي ها بنامهاي Blue & Rose ميباشد. در دوران آبي سبك كاري وي اغلب شامل سايه هاي آبي كشيده شده از اجسامي بود كه تنها به نوعي نيمي از آنها بتصوير كشيده ميشد. در دوران رز از آبي به سمت صورتي تمايل پيدا كرد و نقاشي هاي وي به دنياي واقعي نزديكتر شد. وي سپس به سبك كوبيسم روي آورد كه در آن اشيا رو توسط اشكال ساده هندسي بتصوير ميكشند. او از پايه گذاران سبك synthetic cubism بود كه در آن اشياء از زواياي مختلف در يك شكل بصورت همزمان كشيده ميشند. اگه يكي دو نمونه از اين كارهارو ديده باشيد تصديق ميكنيد كه هنرمند يعني چي و كي.
اما تصويري كه من از كارهاي او انتخاب كردم يكي از نقاشي هاي اون راجع به موسيقي هست بنام سه نوازنده كه در سال 1921 كشيده شده كه در اون سه نوازنده موسيقي بصورت تخت و مسطح نمايش داده شدند. قشنگه. من نقاشي نميدونم اگر مطالبم اشتباه بود منو ببخشيد و يخه اينجارو بگيريد. Pablo Picasso Biography
April 25, 2004
rhythm
هيچ فكر كرديد كه ريتم در زندگي چقدر مهمه و تاثير هاي مثبت داره؟ از گردش منظم شب و روز گرفته تا چهار فصل سال يا جزر و مد، ضربان قلب و .... صد مثال ديگه. حتي ما دوست داريم كه خيلي از كارها رو كه ميشه ريتم درش نقش نداشته باشه با ريتم انجام بديم، مثلا" چي راه رفتن يا دويدن، يه مثال باحال اگه برنامه نويس باشيد و مثلآْ بخواهيد يه array رو دستي با يه سري اطلاعات پر كنيد حتما" با يه ريتم خاصي توي editor خودتون اينكار رو انجام ميديد، نه ؟
اساس ريتم تكرار يك الگو در گستره زمانه. (البته تو نقاشي عنصر ريتم يه معني هاي ديگه اي داره كه وارد اون نميشم چون خيلي هم بلد نيستم ولي خب طبيعيه كه توي اونجا تكرار يك الگو در گستره زمان نيست بلكه روي سطحه) همين موضوع ساده يكي از مهمترين پايه هاي موسيقي هستش كه بدون اون موسيقي معني ديگري پيدا ميكنه كه چندان جالب نيست. ميشه گفت ريتم در موسيقي از سه قسمت مهم تشكيل شده.
Beat يا ضرب : اگر پسر باشيد و سربازي رفته باشيد حتماَ ديديد كه در رژه ها معمولا" با تكرار اعداد يك تا چهار سربازها رژه ميروند. اينطوري 1و 2و 3و 4و 1و 2و 3و 4و .... به اين ريتم در موسيقي مارش هم گفته ميشه. يا اگر با رقص والس آشنا باشيد ميبينيد كه اين رقص با تكرار شمارش اعداد از يك تا سه انجام ميشه. 1و 2و 3و 1و 2و 3و .... اين آهنگ هاي رنگي خودمون كه بعضا" تو مهموني ها ملت ميذارن و ميرقصند عموما" ضرب شش تايي دارند. يعني هر واحد ريتميك اونها رو ميشه به شش قسمت تقيسم كرد. اينطوري 1و 2و 3و 4و 5و 6و 1و 2و 3و 4و 5و 6و ... (البته ريتم 8/6 حالت خاصي از يك ريتم دو ضربيه كه وارد جزئيات اون نميشيم). خلاصه هر قطعه موسيقي يك ضربي داره كه نشون ميده كه واحد هاي ريتميك اون قطعه چگونه هست.
Accent يا ضرب قوي : خب توي هر ريتمي يك يا چند ضرب قويتر از ساير ضربها هستند مثلا" توي همون رژه سربازي اگه دقت كنيد سربازها معمولا" زير شماره يك پاي محكمتري ميكوبند و اصطلاحا" ميگن كه طبل بزرگ در ضرب شماره يك زده ميشه. لزوما" در تمام ريتم هاي چهارتايي ضرب اول قوي نيست بسته به ريتم داره اما اغلب در موسيقي كلاسيك ضرب اول قوي هستش ولي خب اصلا" نه در موسيقي jazz. در ضرب هاي شش تايي شايد ضرب اول و چهارم قوي باشه. پس هر ريتمي علاوه بر تعدادي ضرب يك يا چند ضرب قوي هم داره.
Tempo يا سرعت : تندي يا كندي ريتم رو نشون ميده. شما با سرعت هاي مختلف ميتونيد 1و 2و 3و 4 رو بشموريد و جلو بريد كه اون سرعت تمپوي ريتم شما رو نشون ميده. Tempo يك عامل بسيار تاثير گذار روي اجراي موسيقي هست بطوريكه اغلب موسيقي هاي آروم و سنگين Tempo هاي پايين و موسيقي هاي تند و شاد Tempo هاي بالا دارند. شايد براتون جالب باشه بدونيد كه اغلب آهنگ هاي معتدل تموپيي معادل 60 دارند، يعني هر 60 ضرب معادل يك دقيقه. خب اين كجاش جالبه؟ معلومه ديگه، ضربان قلب آدم سالم چند تا در دقيقه است؟
April 25, 2004
موسيقي و کلام
در طول تاريخ آواز خواندن انسان از معمولترين روشهاي اجراي موسيقي بوده است. در يونان باستان آواز بصورت جمعي اجرا مشيد و شايد بيشتر در مراسم مذهبي. جالبه که بدونيد حتي در اون موقع هم مردم شيفته و علاقمند به خواننده ها ميشدند و از آنها الگوهاي رفتاري و ظاهري ميگرفتند. مثل امروز که مردم عامي بيشتر خوانندهارو ميشناسند تا نوازنده ها چون حس ميکنند به خوانندها نزديکترند، خواننده با وسيله خاصي که اونها بلد نيستند به توليد موسيقي نميپردازه، مردم ميتونند در طول روز عين خواننده مورد علاقشون ترانه بخونند. آره ديگه مثلا" طرف تيپ فلاني رو ميزنه يا موهاشو مثل فلاني تيغ تيغ و سفيد درست ميکنه و ...آواز خوندن در مقايسه با صحبت کردن معمولي داراي پيچيدگي هاي خاصيه، خواننده بايد با رعايت ملودي که آهنگ ساز براي او نوشته با زير و بم کردن صدا و همچنين علائمي که نشاند دهنده حس ملودي هست صداي خودش رو بلند، آرام, شاد، غمگين و .... کند، خلاصه اينطوري بگم خيلي سخت تر از اينه که بنظر مياد، يه بار بياييد و با تمام تواناييهاتون يه تيکه آهنگي رو که خوب بلديد بخونيد و ضبط کنيد. حالا گوشش بديد تا متوجه بشيد که خوانندگي هم دست کمي از ساز زدن نداره، حتما" امتحان کنيد.
شيوه هاي آواز خوندن هم بدليل تفاوت فرهنگ ها و ذوق مردم در نقاط مختلف جهان بسيار متفاوت هستش. مثلا" آسيايي ها تودماغي تر از غربي ها آواز ميخونند يا غربي ها در هنگام خوانند معمولا" صاف و کشيده مي ايستند ولي آفريقايي ها تا حدي به جلو خم ميشوند يا در هند به روي زمين ميشينند. آواز خونان کلاسيک در فاصله ۲۰ تا ۵۰ سانتي ميکروفن مي ايستند ولي آواز خوانان مثلا" راک به ميکرفن تکيه ميدهند وحتي آنرا بلند ميکنند.
ميدونيد تارهاي صوتي انسان خيلي پيچيدست، شايد هم اين کار مغز و سلسله اعصاب باشه که اجازه ميده انسان در عين اجراي يک ملودي کلام رو هم با اون تلفيق کنه کاري که هيچ سازي نميتونه انجام بده. اما در کل اون چيزي که مهمه اينه "شکي وجود نداره که کلام با موسيقي و يا موسيقي با کلام ماندگار تر از موسيقي يا کلام تنهاست" به هر حال هر چيزي که هست خيلي غريب و پيچيده است.
April 24, 2004
One of My Turns
يكي از ترانه هايي كه به وضوح مشخص كننده اينه كه آقا جان از نظر واترز زندگي پر از تضاد و نا اميدي هستش ترانه ايه بنام One of my turns كه قسمت هايي از اونرو براتون اينجا به ترجمه ميارم. خوب كه ميخونيدش ميبينيد مفاهيم عميق و بزرگي در اون نهفته كه كم از شاعران بزرگ نداره:
هر روزي كه ميگذره، عشق ما خاكستري تر ميشه،
همانند پوست انساني كه در حال مرگه،
هر شبي كه ميگذره، باز بخودمون وانمود ميكنيم كه نه، مشكلي وجود نداره،
اما من پير تر ميشم و تو سرد تر،
ديگه هيچ شادي و خوشي در زندگي ما وجود نداره،
من حس ميكنم كه يك چهره ديگه اي داره در من ظاهر ميشه،
چهره اي كه سرده مثل تيغ، سفت مثل طناب، خشكه مثل طبلهاي تشيع جنازه ....
April 23, 2004
Sorry seems to be the hardest word
آره خيلي وقتها نه يا متاسفم گفتن سخترين کاري که آدم ممکنه بتونه انجام بده. اينطوري شروع ميشه نگاه کنيد.
که اگه با پيانو اونو بزنيم اين در مياد: ملودي اول
شاهکاره نه ؟ يکي از زيباترين کارهاي التون جان هست که تا بحال ساخته. آهنگ که خب معلومه مال آقاي Elton John هست و شعر بسيار زيبا و عاشقانه اش از آقايي بنام Bernie Taupin. که شعر ترانه هاي بسياري رو درست کرده است و تقريبا" ترانه تمامي کارهاي John از ايشون هست. اين ترانه زيبا مربوط به فيلميه بنام "§e des possibles, L' " که داستان دوستي تعدادي پسر و دختره که بعد از مدتي براي اولين بار عشق رو تو زندگي تجربه ميکنند.
(اطلاعات بيشتر راجع به فيلم)
.
بگذريم به آهنگ بپردازيم. ملودي چهار ميزان قسمت اول آهنگ يه همچين هارموني داره Gm7/F,Em7b9 EbMaj,Gm/D Cm,Cm7 Am7b5,D7 دو ميزان اول درواقع هارموني Gm داره که باس اون بصورت کروماتيک پايين ميره تا به "ر" ميرسه بعد هارموني يه پرش پنجم ميکنه روي Cm ميره (دايره پنجم ها که يادتون هست) خب از اونجايي که بايد يه جورايي دوباره به Gm برگرديم از Cm7 به Am7b5 ميريم (که آکورد همسايش هست) بعد به D7 طبق دايره پنجم و بعد هم به Gm. مي بينيد خيلي ساده است و همه اش هم با اين دايرهه و يه بحث آکوردهاي همسايه که بعدا" توصيح ميدم حل ميشه. خواننده روي يه همچين progression اي ميخونه Gm7,Cm7,F,Bb-Am7b9-D7 که اين پاساژ آخر واقعا" يه حل بسيار زيباست که نشون ميده التون جان چقدر خوب هارموني ميدونسته. گوش کنيد: vocal progression
بعد از قسمت دوم آهنگ هم يه ملودي زيباي ديگه هست که اگه با پيانو بزنيمش اينطوري ميشه : ملودي قسمت دوم
واقعا" قشنگه. ميدونيد موسيقي خيلي خيلي بزرگتر از اونه که بگيم اين خوبه اون بده اين سبک خوبه اين سبک بده و .... خواستم بيشتر صحبت فني کنم ديدم ممکنه خوشتون نياد.
April 21, 2004
Louis Armstrong
او شانس مياره و با شخصي بنام Peter Davis که يک معلم موسيقي خانگي هست آشنا ميشه و از اون آواز خواندن و نواختن ترمپت و پرکاشن رو ياد ميگيره. در ابتدا آدم فقيري بود و از راه خواندن ترانه در خيابان به اميد بدست آوردن چند سکه زندگي روزمره خود رو ميگذراند. در ۱۴ سالگي از دارالتديب (ديکتش درسته؟) پسرانه آزاد ميشه و به هر کار آبرومندانه اي دست ميزنه تا هزينه زندگيش رو در بياره. او شانس اينو داشت که شبها به Jazz بارها بره و با موسيقي Jazz آشنا بشه. در ۱۷ سالگي بقدري در نواختن سازهاي بادي مانند ترمپت مهارت پيدا ميکنه که اغلب گروه هاي Jazz خواهان همکاري او ميشند......
از حدود سال ۱۹۲۰ ديگه تحت عنوان يک ستاره سرشناس مطرح بوده و براي خودش گروهي بنام Hot Five داشت که بعد ها به Hot Seven تبديل شد. او علاوه بر نواختن ترمپت بعنوان يکي از بنيان گذاران خوانندگي Jazz شناخته ميشه. بخصوص با تکنيک هاي تغيير صداي خاصي که داشت (dirty vocal). صداي او مورد علاقه بسياري از آهنگ سازان بزرگ Jazz مثل Cole Porter (راجع به ايشون هم حرف زياد دارم) بود.
آرمسترانگ بنيان گذار سبک خواند ترانه بنام Scat Jazz هست. ترانه هايي که بدون داشتن کلام با معني بصورت ملوديک خوانده ميشند. که بعدها خواننده هايي مانند Ella Fitzgerald استاد scat jazz ميشن. ترانه بسيار زيباي What a wonderful world براي مدتها در رده بهترين ترانه در جدول قرارداشته. وي در سال ۱۹۷۱ بر اثر بيماري قلبي فوت ميکنه و در تشييع جنازه وي بيش از ۲۰ هزار نفر شرکت ميکنن. عکس بالا آرمسترانگ رو با يکي ديگه از بزرگان Jazz بنام دوک الينگتون نشون ميده. حالا محض اطلاع بگم که اون آقايي که خنده بزرگ سفيد بر لبش هست آرمسترانگه، يعني نه اوني که ترمپت تو دستشه! قسمتهايي از ترانه What a wonderful world
راستي فکر ميکنيد روزي که مابميرم اتقاق خاصي ميفته! کسي ناراحت يا خوشحال ميشه؟ اميدوارم حداقل کسي خوشحال نشه! جاي تاسفه اگه نتونسته باشيم کار مفيدي براي مردم کرده باشيم. نه ؟
April 21, 2004
ملودي، همراهي و هارموني
دوستاي کامپيوتريم گير ميدند که بابا اين مطلبهايي که خيلي فني و توش نت و کليد سل و ? اومده رو هيچ کي نميخونه. ميگن ما اصلا" نميدونيم آهنگ با ملودي يا هارموني فرقش چيه؟ منم گفتم خب توضيح ميدم که چيه چرا شلوغش ميکنيد، خيلي هم ساده توضيح ميدم......Melody يا ملودي : ساده بگم وقتي يه آهنگ رو گوش ميديد معمولا" اون چيزي که تو ذهن شما ميمونه ملودي هستش. ملودي حرک افقي نتها در طول زمان هستش. مثلا" فرض کنيد داريد به يه قطعه گوش ميديد که ويالن داره روي همه سازها بطور مشخص نوازندگي ميکنه. اون چيزي که اون ميزنه رو ملودي ميگن.
Accompaniment يا همراهي : تمام اونچيزهايي که ساير سازها وقتي يک ساز يا خوانند داره ملودي رو اجرا ميکنه ميزنند رو همراهي سازها ميگن. مثلا" فرض کنيد آقاي التون جان داره آهنگ Candle in the wind رو بتنهايي با پيانو ميزنه و ميخونه. خب اون چيزي که ميخونه جداي از کلامش که گفتيم ملودي هست، حالا وقتي که داره ميخونه يه چيزهايي با پيانو (يا ساير سازها) ميزنه ديگه، به اينها ميگن همراهي يا همون Accompaniment . دقت کنيد که توي کارهاي vocal معمولا" بعضي وقت ها که خواننده ساکت ميشه يه ساز شروع به نواختن يه ملودي ميکنه يه بار به همين آهنگ Candle in the wind گوش کنيد تا متوجه بشيد.
Harmony يا هارموني : حقيقتش يه علم بزرگ و وسيعه که بطور ساده بخوام شرح بدم با قوانين و اصولي که داره به آهنگ ساز ميگه وقتي که ملودي اين شکل خاص رو داره ساير سازها ميتونند اينطوري يا اونطوري اجرا داشته باشند. هارموني بيشتر بصورت عمودي يا لحظه اي به موسيقي نگاه ميکنه يعني برخلاف ملودي که افقي و در طول زمان به نتها نگاه ميکنه. قوانين حاکم بر هارموني ضمانت ميکنند که اگر خواننده، پيانو، گيتا، ويالن و .... اينها رو بزنند موسيقي بدست اومده بد صدا نخواهد بود.
ديگه خداييش از اين ساده تر نميشه. براي درک بهتر يه مثال هم آماده کردم، گوش کنيد مثال
April 20, 2004
the great gig in the sky
اين قطعه از نوادر قطعات باصدايي هست که Waters يا Gilmour در اون نخوندن. خواننده اصل اون (منظورم نسخه اصل آلبوم) خانميه بنام Clare Torry که به توانا بودن در سلفژ و کشيدن جيغهاي بلند معروف بوده. ظاهرا" اين خانم در سن ۶۰ سالگي بر اثر سرطان فوت ميکنه بجز عکس بالا اطلاع بيشتري از ايشون پيدا نکردم. ايناها آهنگ رو گوشش بديد The Great Gig in the Sky
من از مرگ نمي ترسم و نخواهم ترسيد،
برام مهم نيست کي بميرم، هرموقه که باشه،
چرا بايد از مرگ بترسم، دليلي براي اينکار وجود نداره،
هرکي يه موقع بايد بميره،
من هرگز نگفتم از مرگ ميترسم...
April 19, 2004
Sarah Brightman
اين خانم در سال ۱۹۶۰ در انگليس متولد شده و در سن سه سالگي شروع به رقص ميکنه و در حدود ۱۳ سالگي در شهر لندن شروع بکار تاتر ميکنه. از سال ۱۹۷۶ وارد سريالهاي تلويزوني در انگليس ميشه و در سال ۱۹۷۸ يعني در ۱۸ سالگي بخاطر تک آهنگ I Lost My Heart to a Starship Trooper شماره يک در انگليس ميشه. از حدود سال ۱۹۸۵ بطور جدي وارد حرفه خوانندگي ميشه و تا بحال آلبوم هاي زيادي رو بصورت تکي يا با ديگران ارائه کرده. بيش از ۲۰ آلبوم داره و ميگن که عامل موفقيت و معروفيت وي ازدواج با Andrew Webber آهنگساز معروف انگليسي هست که البته مثل همه هنرمندان بعد از يه مدت يعني در سال ۱۹۹۰ اين دو ازهم جدا ميشن. (توي اون فيلمي که ديدم هم اين آقاي Andrew بود و خانم Sarah وسطهاي کنسرت رفت و پريد روي پيانو ايشون و شروع به خوندن کرد!) اين يک قسمت از کارهاي اين خانم هست, گوش بديد. Sarah Brightman Sample Song
April 19, 2004
minor 9th
آکورد مينور ۹ بنظر من يکي از زيباترين آکوردهاي ساده ايکه دنياي موسيقي بخودش ديده. ۹ به معني اينکه به يه آکورد معمولي مينور يک فاصله نهم که کوچک هست رو اضافه کنم. ساده اش اين ميشه که تو هر گام مينوري که هستنيد نت دوم بعد از پايه گام رو به آکوردتون اضافه کنيد. براي دو مينور نت "ر" ، براي مي مينور نت فا ديز و براي آکورد لابمل مينور نت سي بمل رو بايد اضافه کنيم. مثل شکل زير:
April 19, 2004
Stigmata
ديشب داشتم کارهاي قديم خودم رو ورق ميزدم چشمم به يه آهنگ خورد که يادمه دقيقا" يکي دو روز بعد از ديدن اين فيلم که تو کلم بود درستش کردم. اون موقع ها خيلي Jazz کار نمي کردم يا حداقل جرات درست کردن کار Jazz نداشتم، ولي اينهم يه حال و هواي Romantic داره که آخرش يه کوچولو Jazz ميشه. خلاصه امروز صبح نشستم زدمش و اينجا آوردمش، به يه بار گوش دادن مي ارزه . يه جورايي تو همون مايه هاي موسيقي فيلم Stigmata هست. البته يه جورايي ها! اينها اينجاست. اين قطعه با ماژور شروع ميشه وسطها مينور ميشه و دوباره با ماژور تمام ميشه، با اين حال تو همون هواست خب مدولاسيون به چه درد ميخوره.
April 18, 2004
يک مقايسه
راستش تو موسيقي هم همينطوره. وقتي براي خودمون صدتا قانون و مقررات در ملودي؛ هارموني؛ ريتم؛ فرم و ... ميذاريم و آهنگ ساز مجبور ميشه اين قوانين رو رعايت کنه. کافيه يه سوتي يه جا تو قطعه بده فاجعه ميشه. ميدونيد چرا مثلا" حرکت اکتاو يا پنجم موازي تو هارموني کلاسيک زشت يا بد صداست، يا مثلا" فاصله يکم کوچک بد صداست؟ خب معلومه از بس که قوانين حاکم بر موسيقي کلاسيک (کلاسيک به معني کلي) دقيق و دست و پا گيره کافيه نوازنده يه اشتباه توي نواختن بکنه. يا آهنگ ساز تو حرکت دادن سوپرانو و تنور يه کم به مشکل بخوره و زيادي موازي حرکتشون بده. خب معلومه تابلو ميشه. چون گوش عادت ميکنه به يک موسيقي اطو کشيده و صاف و سوف (شايدم صوف). عين اينه که وسط اون مهموني آدم حسابي ها يکي کراواتش رو باز کنه يا پيرهنشو بياره روي شلوارش!!!
اما توي موسيقي جز آهنگ ساز يا نوازنده آزاده آزاده آزاده ه ه ه. هرکاري بخواد ميکنه، درگير فرم نيست؛ درگير فاصله هاي بد صدا نيست؛ درگير هارموني هاي ساده کلاسيک نيست و .... ميدونيد نتيجه چي ميشه بعد از يه مدت گوش دادن به Jazz عادت ميکنيد که فاصله هاي شفافي مثل پنجم کاسته رو زيبا بشنويد يا فاصله هاي dissonances رو خوش صدا بشنويد. نوازنده ميتونه همه جا حرکت هاي کروماتيک داشته باشه خارج گام. ملودي ميتونه هارموني مثلا" Gm داشته باشه ولي آکورد روي F باشه. شاهکاره بايد گوش بديد، سعي ميکنم توي اين دوروز تعطيلي يکي دوتا مثال بزنم و ضبط کنم و بيارم تا اين موضوع ها بهتر براتون مشخص بشه.
April 17, 2004
Autumn Leaves
قسمتهايي از اجراي Autumn Leaves با صداي Nat King Cole : Autumn Leaves
|
Since you went away the days grow long And soon I'll hear old winter's song But I miss you most of all my darling When autumn leaves start to fall |
The falling leaves drift by the window The autumn leaves of red and gold I see your lips, the summer kisses The sun-burned hands I used to hold |
April 17, 2004
Reggae
حتما" اسم Bob Marley رو همه شنيديد که خواننده معروف اين سبک هستش. اما حقيقتا" بعيد ميدونم که اون اولين خواننده باشد, اما ممکن بهترينشون باشه. کارهاي Marley رو با Jazzist هاي بزرگ مثل Chick Corea ديديم شاهکار ميخونه. چيزي که تونستم بفهمم اينکه دو نفر ديگه به اسمهايLinval Thompson و Sugar Minott اول از همه اين سبک رو خوندن البته من اين دو نفر رو نميشناسم. در اين سبک ساز همراهي کننده معمولا" ارگ يا پيانو، گاهي هم گيتار با ضد ضربهايي که ميزنه حال و هواي خاصي به ريتم ميده. گروه Ace of Base هم اوايل کارشون بنظر من Reggae هاي قشنگي رو اجرا کردند حتما" آهنگ All that she wants رو بياد داريد.
April 17, 2004
II-V-I
April 16, 2004
يکصد سال گمنامي
اين دو نفر (شومن و مندلسون) باعث شدند تا در سال ۱۸۵۰ انجمني بنام Bach Gesellshaft در آلمان تشکيل شود و نسبت به ثبت و انتشار آثار او اقدام کند. در اين انجمن ۲۳ نفر از خاندان هاي سلطنتي از سراسر جهان شرکت داشتند. ميگويند اين انجمن آن چنان در کار شناساندن باخ به دنيا موفق و خوب عمل ميکرد که حتي اگر خودش زنده بود مات و مبهوت ميشد. باخ فکرش را هم نمي کرد روزي اورا بزرگترين مصنف موسيقي در روي زمين تصور کنند.
Posted by Kamran at 05:32 PM
April 16, 2004
توضیحات شما
سلام، در این قسمت میتونید نظرات خودتون رو راجع به سایت، مطالب نوشته شده، پیشنهادها و ... مطرح کنید. چرا که بیشتر علاقمندم اینجا به یک سایت اطلاعات عمومی و تخصصی موسیقی تبدیل بشه تا یک وبلاگ. بنابراین بزودی (حالا نمیدونم دقیقا" کی) قسمت Comment برای هر مطلب رو حذف خواهم کرد، هر چند وقت یکبار هم اینجا رو بایگانی میکنم تا صفحه سنگین نشه.April 16, 2004
سبکهای موسیقی
Rock از دو سبک قديمي تر Blues و Country گرفته شده و موسيقيي هستش که داراي انرژي بسيار زياد بوده و نوعي سرکشي و طغيان در اون ديده ميشه. خودش داراي گونه هاي مختلف هست مثل Country-Rock ، Soft-Rock ، Pop-Rock ، Space-Rock Hard-Rock و .... حتي سبکهاي جوان پسند امروزي مثل Electronica ، Hip-Hop ، New-Wave يا Dance و ... از اين شاخه هستند. حالا چند تا مثال براي اينک اين سبک رو عملا" بفهميم چيه.
تو سبک هاي عامه پسند تر مثل Pop-Rock ميشه از گروهي مثل Bee Gees نام برد. توي Hard-Rock مثلا" از همين Freddie Mercury-Queen يا Bad Company ميشه اسم برد. باز تو اين سبکهاي عام پسند ميشه از Madonna بعنوان يک خواننده سبکDance نام برد. اگه کارهاي The Turtles رو شنيده باشيد اونها حالت Country-Rock دارند. اين خانم Shania Twain هم اغلب Country-Rock کار ميکنه. Lionel Richie نمونه بارزي از يک خواننده Soft-Rock هستش يا حتي بسيار از کارهاي Eagles. آقاي Stevie Wonder هم از خوانند هاي معروف Rock با سبکهايي مثل Soul ، Funk ، Pop و ... هستند. راه دور چرا بريم همين Phil Collins خواننده پر طرفدار انگليسي در طبقبندي تو دسته Rock هستش که بيشتر Pop و Soft ميخونه. ديگه ميشه باز از Elton John نام برد که توي همين دسته هستش و بيشتر Soft , Rock ‘n Roll و Pop ميخونه. Eric Clapton معروف هم در همين طبقه Rock هست و بيشتر کارهاش Bluse-Rock ، Pop و Hard هست.
نکته اي رو که بايد اشاره کنم اينه که نميشه به يه گروه يا خواننده برچسب بزنيم که آقا سبک کارش اينه. نه ممکنه که سبک کارش تو مايه هاي مخلتفي باشه که حتي توي اين تقسيم بندي هاي معمولي نباشه. مثلا" اگه کارهاي Beatles رو شنيده باشيد هم توش Rock ‘n Roll هست هم Country-Rock و .... ولي در کل اونها Rock هستند و نه Jazz ، Blues يا Roots. يا اگه کارهاي Jazz يا Bluse شنيده باشيد حتما" اسم آقاي Ray Charls رو شنيديد. شاخه ديگري از Rock بنام R&B هستش که ايشون در دهه ۵۰ از بزرگان اين سبک بودند.
موسيقي راک زير شاخه هاي ديگه اي هم داره مثل Acid ، Metal ، Punk ،Rap ، Soul ، Urban و ... يا از سبکها ترکيبي توي راک ميشه به Pop-Metal يا Bluse-Rock يا Funk-Metal يا Pop-Soul و .... اشاره کرد. خب الان ديديد که براي همين يک سبک Rock اقلا به بيست تا سبک که از اون نشئت گرفته اشاره کرديم، که تعداد اونها خيلي بيشتر از اينهاست و واقعا" تا موسيقي اونها رو گوش نديم نمي تونيم بفهميم که Country-Rock يا Soft-Rock چي هستند.
April 15, 2004
Buddha Bar Musics
نقاشی از یک بار بودا
پدر او يک يهودي بود که وقتي Challe سه ساله بود با خانواده اش به پاريس مهاجرت کردند. شايد به همين دليل باشه که موسيقي هاي انتخابي او ترکيبي از موسيقي شرقي و اروپايي هستش. اون درسال ۱۹۶۴ يک سالن آرايش در پاريس زد و به سبک خاصي اقدام به اصلاح مو کرد که براي خود مدي ايجاد کرد, بطوري که تمام جوانان شيفته اين طرح و مدل هاي او بودند. او سفر هاي زيادي به هند، نپال، اندونزي و حتي کشورهاي عربي داشت و بشدت تحت تاثير فرهنگ آن کشورها قرار گرفت. بعد ها به پاريس برگشت و رستوراني بنام "Le Privй," تاسيس کرد. موفقيت او در اداره رستوران و انتخاب آهنگ هاي مناسب براي رستوران وي باعث شد که رستوران وي شهرت بسياري در فرانسه پيدا کند.
اولين مجموعه موسيقي خود رو در سال ۱۹۶۶ جمع اوري کرد تحت عنوان "موسيقي لرزاننده روح ، احساسات و روان". او مهارت و تجارب زيادي در ميکس و انتخاب موسيقي داشت و دومين آلبوم خودش رو بنام "قاليچه پرنده"! به بازار داد. اين آلبوم که نمونه بارزي از احساسات شرقي بود، تونست با موفقيت بسيار چهره او رو هرچه بيشتر در پاريس و خارج از اون شاخص کنه. از سال ۱۹۹۸ او درگير موسيقي رستورانها يا بارهايي که با مجسمه يا عکس بودا (Buddha) تزئيين شده بودند، شد. Buddha Bar ها رستورانهايي بودند که با غذاهاي کوکتل و سوشي (Sushi) در اونها از مردم پذيرايي ميشد. در سال ۱۹۹۹ اولين سري از CD هاي Buddha Bar (بوداوار) را بيرون داد که موسيقي بود که تحت تاثير فرهنگ شمال آفريقا و آسيا بود در حالي که تنظيم آنها به سبک pop فرانسوي بود.
قطعات روبرو قسمتهايي از نمونه هاي موسيقي سبک Buddha Bar ميباشد: Buddha Bar 1
Buddha Bar 2
April 14, 2004
چرا صداي پيانو ها باهم فرق دارند؟
روش نرم کردن چکش پیانو
فرم دادن چکش پیانو به حالت اولیه
کشیندن سنباده روی چکش پیانو
پيانيست هاي خيلي حرفه اي هميشه قبل از کنسرت بکمک تکنيسين هاي اينکار ساعت ها ساز رو کليد به کليد کنترل ميکنند و صداي هر نت رو تنظيم ميکنند و يکي از تفاوت هاي مهم يک پيانوي خوب و نامرغوب هم در همين هست اينکه چکشها نرمي يا سفتي خودشون رو بر اثر مرور زمان از دست ندهند (که پيانوهاي نامرغوب در کمتر از يکي دو سال اينطوري ميشوند) و اينکه در کارخانه Voicing خوبي روي اونها انجام شده باشه چرا که اينکار بسيار وقت گير و پر از دردسر هست. اگه پيانو نامرغوب يا خيلي کار کرده داريد بطوريکه بد صدا شده و روي چکشهاش خيلي جاي سيم ها افتاده، ميتونيد از دوستاني که در کار کوک پيانو هستند و با Voicing آشنا هستند بخواهيد که با سنباده زدن و صاف کردن همه چکش ها صداي پيانوي شما رو صاف و يک دست کنند. درضمن هرگز شخصا" اقدام به انجام اينکار نکنيد این کار هیچ گونه ربطی به داشتن گوش های دقیق و توانایی نوازندگی بالا نداره و فقط تجربه نیاز داره.
April 14, 2004
فرانس ليست که بود؟
او داراي توانايي هاي خاصي علاوه بر نواختن پيانو بود. معروفه که مي تونست تمام خطوط (staves) يک پارتيتور رو يک جا باهم بخونه و جلو بره. معلومه کسي که از سه سالگي به وين بره براي تحصيل موسيقي چي از آب در مياد! بعد از پنج , شش سال درس خوندن در وين به پاريس رفت و در يکي از کنسرت هاي پاگانيني (اگه نميشناسينش فقط بدونيد خداي ويالن بوده) شرکت کرد و از اون موقع تصميم گرفت بزرگترين نوازنده پيانو در عصر خودش بشه که البته اين اتفاق هم افتاد. در پاريس اون بيش از ۱۰ ساعت در روز تمرين نوازندگي ميکرد و در اين دوران ۱۲ اتود نوشت که فقط بايد يه نگاهي به اونها بندازيد تا توانايي هاي اون در نوازندگي رو دريابيد. اون دوست خوب افرادي چون فردريک شوپن يا روبرت شومان و حتي ريچارد واگنر بوده. تازه با دختر واگنر بعد ها ازدواج هم ميکنه. در ۱۸۴۸ به آلمان ميره و چون اين آلماني ها به اپرا زيادي علاقه داشتند شروع به نوشتن اپرا ميکنه. قطعه dream of love يا به زبون آلماني ها libestraume رو هم که کاري براي پيانو هست رو اونجا مينويسه. اون علاوه بر قطعات پيانويي داراي ۱۲ پويم سمفنيک و دو پيانو کنسرت و... هم هست. از لحاظ سبک کاري او يک موسيقيدان رمانتيک ميبا شد.
مطالب مرتبط :
تاثیر لیست بر موسیقی
Franz Liszt
April 13, 2004
Franz Liszt
(قسمت هايي از کتاب سرگذشت پيانو)
مطالب مرتبط :
تاثیر لیست بر موسیقی
فرانس ليست که بود؟
April 13, 2004
چگونه مفيد تمرين کنيم
ايشون معتقده که براي موفقيت بايد تمرين منظم داشته باشيد اونهم روزي ۷۵ دقيقه. حتماَ الان ميگيد اينکه چيزي نيست, آره شما بيشتر تمرين ميکنيد ولي تمرينهاي ما efficient نيست و از اونها بهره کافي نميگيريم. قول ميدم اگه اينکار رو بکنيد ظرف کمتر از شش ماه تغيير محسوسي در خودتون احساس خواهيد کرد. مهم نيست ساز شما چي هست اگر ميخواهيد نوازنده خوب Jazz بشيد بايد در هر نوبت تمرين به ترتيب اينکار ها رو انجام بديد:
۱- ابتدا براي اينکه وارد دنياي موسيقي بشيد به مدت ۵ دقيقه يک ملودي آرومي را که دوست داريد بزنيد.
۲- به مدت ۱۵ دقيقه بايد تمرين گام و آرپژ انجام بشه.
۳- به مدت ۱۰ دقيق بايد تمرين الگوهاي ملوديک يا بقولي riff انجام بديد.
۴- به مدت ۵ دقيق روي ملودي هاي جديد يا آکوردها improvise کنيد.
۵- براي مدت ۱۵ دقيق روي در آوردن (transcription) ملودي از روي نوار يا CD کار کنيد.
۶- به مدت ۱۰ دقيقه روي نقطه ضعف هاي خودتون کار کنيد, مثلآ توي بعض گام ها ضعف داريد يا با سرعت هاي زياد مشکل داريد و ...
۷- براي مدت ۱۵ دقيقه هم وقت براي ياد گيري يک آهنگ جديد بگذاريد. که شامل ملودي و هارموني باهم ميشه.
واقعا" اگه اين برنامه رو انجام بديد قول ميدم خيلي زود هم خودتون و هم اطرافيان شما تغيير محسوس در نوازندگي شما رو متوجه بشند. هنگام تمرين بايد بدونيم داريم چکار ميکنيم و از روي عادت کار نکنيم اين يکي از مهمترين اصوله, موفق باشيد.
April 13, 2004
ساختن آکوردهاي ساده
در جواب پويا دوست عزيز و همکار قديمي : که راجع به ساخت آکورد ها پرسيده بود خيلي خلاصه بگم که اساس همه آکوردها بر پايه دو فاصله ساده سوم بزرگ و سوم کوچک هستش. ساده بخوام بگم سوم کوچک يک فاصله يک و نيم پرده اي مثل D و F و سوم بزرگ يک فاصله دو پرده اي مثل D و F# هستش.شما دوتا فاصه بزرگ رو کنار هم بچينيد ميشه يه آکورد ماژور مثل C,E,G يا A,C#,E و ...
يا يک فاصله کوچک بدنبالش يه فاصله بزرگ ميشه يه آکورد مينور مثل C,Eb,G يا A,C,E و ...
حالا بيايين نت آخر يک آکورد بزرگ رو نيم پرده بالا ببريد يک آکورد افزوده يا augmented خوشگل ميشه. که توي کارهاي پينک فلويد پره. مثل Ab , C, E و #C , E , G ...
يا بيايين نيم پرده از آخرين نت آکورد کوچک کم کنيد يک آکورد کاسته يا diminished بدست مياد. مثل D,F,Ab يا B,D,F و ... که اين آکورد راحت جايگزين آکورد هاي مينور ميتونه بشه. آکوردهاي کاسته خيلي راحت روي آکوردهاي نيم پرده قبل يا نيم پرده بعدشون حل ميشن و حس خوبي رو ايجاد ميکنند. امتحان کنيد به حرفم ميرسيد.
همه اينها که گفتيم آکورد هاي ساده سه صدايي بودند. ما ميتونيم بازهم فاصله هاي سوم ديگري به انتهاي آکوردها اضافه کنيم تا آکورد هاي پيچيده تري درست کنيم. چهار يا پنج و ... صدايي. مثل آکورد هاي هفت يا يازده يا سيزده يا شش و نه و ... . اما حقيقتش ما توي موسيقي Jazz يه اصطلاحي بنام رنگ داريم, يعني چي؟ يعني بدور از هر قانون و مقرراتي که تو کتابها نوشتند به آکوردهاي ساده و پايه ميتونيم نت هاي دلخواه رو اضافه کنيم و به آکوردمون رنگ بديم که راجع به اون بعدا" خواهم نوشت. سعي ميکنيم بقيه سئوالات رو هم زود جواب بدم, واقعيتش دنبال مثالهاي خوب و مفهوم هستم اگه پيدا نکردم يه چيزهايي رو خودم ميزنم و ميزارم تو سايت.
April 13, 2004
از چه آکوردي به چه آکوردي بريم
يادم مياد اون قديم ها که موسيقي رو تنها نوازندگي ميدونستم هميشه فکرميکردم که بابا جون آخه چطوري ميشه فهميد که برايaccompaniment يک ملودي از چه آکوردي به چه آکوردي بريم. اغلب هم ديده بودم با هر شعري اين رفقاي گيتاري من همينطوري آکورد ميگرفتند, خب حقيقتش اينه که گيتاريست هاي غير کلاسيک خيلي گوش حساس و دقيقي دارند و راحت ميتونند گوشي کار کنند. همينطور اگه پيانيست گوشي باشيد, ولي خب معلوم بود که اين طوري نيست و حتما" پشت اين توالي آکوردها بايد يک حکمتي باشه.رفتم سراغ هارموني کلاسيک خب يه چند تا کتاب هارموني خوندم ديدم او اه چقدر قوانين عجيب غريب راجع به پيوند آکورد ها داره. از اينکه در پيوند آکورد ها اگر نت مشترک يکي بود اينکار رو بکنيد اگر نبود اينکار, نميدونم حرکت اکتاو موازي بشدت بد صداست و اينکه از حرکت پنجم موازي حتي المقدور پرهيز بشه و اين حرکت خوبه اي يکي بده, اين فاصله که اصلا" و .... اوايل چون اينها رو طوطي وار ميخوندم فکر ميکردم همه شون مزخرف و بي خود هستند. بعدها که درک بهتري از موسيقي پيدا کردم حتي سبک و علاقه ام به سمت Jazz گرايش پيدا کرد ديدم اي بابا خيلي از اين حرفهايي که توي Jazz داريم پشتش همين حرفهار هارموني کلاسيک هستش.
خب طفره زياد نريم, بريم سر اصل موضوع, وصل آکوردها در عين حالي که داراي قوانين متعدد هستش ميتونه بي قاعده هم باشه. بتهوون ميگه "هيچ قانوني نيست که در موسيقي براي زيباتر کردن آن نشه زيرپاش گذاشت" يا دوک الينگتون آهنگ ساز و نوازنده پيانو Jazz ميگه "آهنگ خودتون رو بزنيد اگه ديديد خوب صدا ميده درگير قانون و مقررات موسيقي نباشيد". بگذريم سعي ميکنم تو دو سه تا بحث قوانين اصلي اين کار رو براي شما بيارم.
مهمترين توالي آکوردي که توي تمام سبکهاي موسيقي مفيد هست چيزيه که بهش دايره پنجم ها يا Circle of the fifths ميگند. يه دايره بکشيد و به دوازده قسمت تقسمش کنيد. توي يکي از قسمتها نت C رو بگذاريد بعد در يک جهت مثلا" در جهت عقربه هاي ساعت با فاصله هاي پنجم به پنجم خونه هاي بعدي رو پر کنيد. يعني اينطوري C,G,D,A,E,B,F#,C#,G#,D#,A#,F,C ميبينيم که گام کروماتيک رو يه چرخ ميزنيم و دوباره به C ميرسي. همينطوري اگه عقب هم بريم همين ميشه. به شکل بالا دقت کنيد.
اينرو هم داشته باشيد که هر گام ماژور يک مينور نسبي داره که يک سوم کوچک پايين تر از خودشه. پس براي C داريم Am يا براي E داريم Db و ... اگر اينها رو هم توي دايره بکشيم. ميتونيم از ترکيب مختلف آکوردهاي ماژور يا مينور استفاده کنيم. حالا شروع کنيد روي ساز خودتون با آکورهاي ساده مثلا" ماژور دايره رو از C بزنيد تا دوباره به C برسيد ميبينيد که بدون اينکه احساس حل نشدن يا رو هوا موندن هارموني براي شما بوجود بياد يه progression خوب از آکوردها داريد. اگه يک کمي ذوق و سليقه داشته باشيد ميتونيد روي همين progression ملودي هاي بسيار زيبا سوار کنيد. خب حالا يک کمي کارهاي جالب ديگه ميتونيد يک تکه از اين دايره رو بريد و برگرديد با ترکيب دلخواه (البته نه خيلي) از ماژور و مينور مثلا" C,F,C,G,C يا C,Dm,C,G و ... قاعده هاي ديگري هم هست که بتدريج راجع به آنها صحب خواهم کرد و خواهيد ديد که هر نت موسيقي که جلوي خودتون ميگذاريد ميتونيد با چهار , پنج تا قانوني که بلديد تحليل کنيد. شوخي نمي کنم حمين الان بريد و حتي شده کارهاي بزرگان رو جلوي خودتون بگذاريد به حرف من ميرسيد. همين سونات معروف دو ماژور موتزات اولش رو نگاه کنيد C,G,C هستش.
April 12, 2004
آهنگسازي و تنظيم
البته به اين سادگيها هم نيست, راستش آهنگ بايد فرم داشته باشه و آهنگ ساز بايد يه اطلاعاتي از اينکه فرم يک موسيقي با توجه به سبک اون چي هست داشته باشه. ولي بگم, نه بايد تحصيلات زياد تو موسيقي داشته باشيد و نه بايد ساز بلد باشيد. کافيه خلاقيت لازم براي بوجود آوردن نغمه هاي زيبا رو داشته باشيد. چي فکر کردين اينهمه نغمه هاي قديمي و محلي داريم که مال صدها سال پيشه اونها که تحصيلات موسيقي نداشتند. ذوق و سليقه داشتند وقي ميرفتند مثلا" به دشت و صحرا شعر ميخوندند که حالا شده آهنگ و بسياري از اونها معلوم نيست اصلا" از چه کسي هست.
اما معمولا" آهنگ سازهاي ما با نواختن ساز آشنا هستند. اون چيزي که من تا بحال ديدم اغلب آهنگ سازها با پيانو آشنا هستند چون آهنگ سازي باهاش راحت تر از ساير سازهاست, گيتاريست ها هم چون آکورد ها رو خوب ميشناسند آهنگ سازهاي خوبي از آب در مي آيند. اگه سوادش رو داشته باشيد ميتونيد هارموني موسيقي رو هم خودتون در بياريد البته نه لزوما".
اما تنظيم, کار سختيه صدرصد هنر نيست ولي شايد ۵۰ , ۵۰ بين هنر و تکنيک تقسيم شده باشد. تنظيم کننده مياد آهنگ شما رو براي ۱, ۲, ۳ يا ۴ يا ۵ يا ... حتي يک ارکستر مي نويسه. به اينصورت که آقا جان فلان ساز چي رو بايد بزنه و بهمان ساز چي رو بايد بزنه. خلاصه اون مسئوليت رنگ آميزي آهنگ رو بعهده داره. اينکار اونقدر مهم که ميتونه آهنگ شما رو حتي اگه ملودي خيلي ضعيفي داشته باشه به بهترين آهنگ تبديل روز کنه و يا به مزخرف ترين آهنگ ها.
يه مثال ساده اين آهنگ Love Story است که در سال ۱۹۷۰ جايزه اسکار هم برده. آهنگ ساز اون آقايي بنام فرانسيس لي هست که کارهاي خوب خيلي داره, همه ما اين آهنگ رو شنيده ايم بارها و بارها ولي مطمئن هستم هر دفعه يه جور بوده. يکي با پيانو خالي يکي با ارکستر بزرگ, يکي با سازهاي الکترونيکي , يکي به سبک pop بوده يکي کلاسيک و .... . در واقع آهنگ ساز اثر رو خلق کرده (هموني که شما ميتونيد زمزمه اش کنيد) و بعد تعداد زيادي افراد اومدند و اونرو تنظيم کردند.