HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal

May 31, 2004

نتيجه تبادل نظر اول

اگر جزو 22 نفري هستيد كه در اينجا راجع به معناي موسيقي توضيح مربوط گذاشتيد، ادامه مطلب رو بخوانيد.

شايد واقعيت اين باشه كه موسيقي مثل خيلي نيازهاي ديگه مثلا" نياز به اكسيژن براي زندگي روحي انسان لازم، چرا كه بدون اكسيژن جسم آدم دچار مشكل ميشه و بدون موسيقي هم روح و روان آدم مشكل پيدا كنه. شايدم واقعيت اين باشه كه ما هنوز توانايي تفسير موسيقي رو نداريم و روزي اين اتفاق خواهد افتاد و شايد هر كدوم از نظرهاي شما .... در هر حال ميشه راجع به اين موضوع روزها بحث و تبادل نظر كرد و بنظر من مهم اينه كه ساده از كنارش نگذريم و بهش فكر كنيم.

از همه دوستاني كه لطف كردند و نظرات خودشون رو راجع به اينكه واقعا" معني موسيقي چيه فرستادند تشكر ميكنم. از طرف شركت داتك براي دوستان خوبم يعني صدف،‌ هاله، عسل، توماج، حامد، امير و سامان به email هاشون username و password يك كارت اينترنتي 25 ساعت داتك رو email ميكنم و براي بقيه دوستان يعني بهاره ، شهرام و سجاد كه در دسترس هستند اصل كارت رو ميفرستم. بابك عزيز هم كه ظاهرا" در ايران نيست، براش آرزوي موفقيت ميكنم.

Posted by Kamran at 10:21 AM

May 30, 2004

Impressionism in music

تفكر امپرسيونسيم در قرن نوزدهم از فرانسه آغاز شد، تفكري كه درست بر خلاف روشهاي آكادميك هنري موجود مانند رئاليسم شكل گرفت. اين تفكر تقريبا" در تمامي هنرها رسوخ كرد اما حركتهاي ابتدايي اون رو نقاشاني چون Claude Monet و Pierre-Auguste Renoir و Alfred Sisley و .... آغاز كردند. نظر اين هنرمندان اين بود كه با تصاويري رويايي كه انسان در ذهن داره، هنرمند راحت تر مينونه احساس رو به مخاطبين خودش القا كنه تا اينكه عين واقعيت رو بيان كنه. نقاشان امپرسيونيسم اغلب از رنگ هاي ساده و غير تركيبي در نقاشيهاشون استفاده ميكنند، رنگها را در مرز عوض شدن بدون حساب و كتاب خاصي درهم ميدوانند، اغلب بوضوع سعي در نمايش جهت قلم خود بصورت مصنوعي دارند و بسياري از آنها در نمايش نور خورشيد يا رنگها اغراق هاي خاصي ميكنند. در هر صورت يك امپرسيونسيت سعي داره دنياي واقعي رو بصورت غيرواقعي و رويايي به تصوير بكشه. مثلا" در شكل زير به رنگ ها دقت كنيد، ببينيد كه چگونه رنگ قسمت بالايي يكي از درختها به سفيدي گراييده و يا در كل به حالت غير واضحي كه اين دو نقاشي دارند توجه كنيد. آيا واقعا" اين تصاوير توانايي برانگيختن احساس بيشتري در شما نسبت به دو تصوير كاملا" واضح از همين موضوعات دارند ؟


طرز تفكر امپرسيونيسيم به تدريج به ساير هنرها كشيده شد، مجسمه سازي، تئاتر، نويسندگي، سينما و ... حتي موسيقي. باوجود آنكه موسيقي برخلاف ساير هنرها توانايي بيان قاطع واقعيت ها رو نداره و يا حداقل بايد بگيم ما نميتونيم از اون درك واقعيت رو بكنيم اما هنرمند فرانسوي بنام Claudio Debussy به دليل حضورش در زادگاه امپرسيونيسم تونست اين تفكر رو به موسيقي راه بده. Debussy براي اين منظور در قطعاتش سعي در بيان داستانها و وقايع ميكرد، او براي شكستن روشهاي سنتي استفاده از نت هاي موسيقي از آكوردهاي جديد حتي مبهم، گامهاي whole tone و حركتهاي كروماتيك استفاده كرد. اما يكي از بارزترين نشانه هاي كارهاي دبوسي استفاده از آكوردها بدون توجه به آكوردهاي همسايه بود. خب حتما" ميدونيد اغلب يك سري قواعد و مقرراتي وجود داره كه وصل آكوردها رو به هم مجاز يا غيرمجاز ميكنه. Debussy اين قواعد رو كنار گذاشت و سعي كرد به هارموني پرصدا و رنگارنگ بصورت تنها نگاه كنه و توجه خاصي به هارموني هاي ميزانهاي بقلي نداشته باشه. در كارهاي Debussy آكوردهاي حل نشده يا فاصله هاي dissonance بوضوح مشاهده ميشه.


براي مثال به اين شكل نگاه كنيد، دو ميزان اول تم مشهوري از بتهوون است كه خيلي به صراحت عقيده اي رو (حالا هرچي) بيان ميكنه. اما دو ميزان بعدي حرف خاصي نميزنه و فقط آدم رو ميبره به رويا، يك سري آكوردهايي كه شايد هدف خاصي مانند اون ملودي اول سنفوني بتهوون به آدم القا نميكنه. ناگفته نمونه كه خيلي ها امپرسيونيسم در موسيقي رو اوج و قله موسيقي رمانتيك ميدونند كه بنظر حرف منطقيي هم مياد. تاثيرات امپرسيونسيم در موسيقي رو ميشه تو كارهاي ديگر موسيقيدانها مانند Ravel يا Albeniz و ... هم ديد.

audio.gif اينهم قسمت هايي از قطعه Claire de Lune از Debussy به اين قطعه خوب گوش كنيد، چه حسي به شما دست ميده؟ احساس پرواز، احساس اينكه توي خواب داريد روياي زيبايي رو ميبينيد؟ يا احساس يك شب مهتابي توي يك شاليزار كه نسيم شالي هارو به اينور و اونور ميبره؟ اين قطعه رو با Moonlight بتهوون مقايسه كنيد. ببينيد چقدر بتهوون مهتاب رو جدي نوشته و درعوض دبوسي اونو رويايي.

Posted by Kamran at 11:30 AM | Comments 6

May 28, 2004

Speak Softly Love

شايد خيلي ها ندونند كه اين نام موسيقيه بسيار زيبايي كه خيلي از ما اونو در فيلم پدرخواند شنيديم. اين قطعه زيبا كاري از Nino Rota آهنگساز بنام ايتاليايي. او در سال 1911 در ميلان بدنيا آمد و تحصيلات اوليه موسيقي رو در رم به اتمام رسوند و اولين كار جدي او نوشتن اپرا در سن 15 سالگي بود. تحصيلات تكميلي موسيقي خودش رو در انستيتوي موسيقي Curtis در فيلادلفيا به انجام داد و از سال 1933 شروع به ساختن موسيقي براي فيلم هاي ايتاليايي كرد و بتدريج در انگلستان نيز مشهور شد و آهنگسازي بسيار از فيلم هاي انگليسي رو هم بعهده گرفت. او در سال 1972 براي فيلم پدر خوانده اثر Francis Ford Coppola موسيقي فيلم نوشت و ملودي آفريد كه بنظر من جزء زيبا ترين ملودي هاي موسيقي در قرن گذشته بوده، او در سال 1979 در رم از دنيارفت.

همين الان زلزله اومد و ساختمانها لرزيد! واقعا" آدم از يه دقيقه ديگش خبر نداره!

بگذريم، ملودي ساده و زيباي اين موسيقي از سالها پيش حتي قبل از اينكه فيلم پدرخوانده رو ببينم هميشه تو ذهنم بوده امروز بعد از ظهر يه ده دقيقه اي وقت صرف كردم و روي اون improvise كردم گوش كنيد:
audio.gif Improvise on Speak Softly Love

ملودي اصلي خيلي ساده تر از اينيه كه من زدم ايناهاش اينطوريه به اين شكل دقت كنيد.
اما خب Jazz يعني اينكه آدم احساس خودش رو روي موسيقي بيان كنه. البته سعي كردم تا اونجا كه ميشه ملودي اصلي رو تو ذهن شنونده القا كنم ، خيلي وقتها ميشه روي ملودي آشنا و معروف آنچنان Improvise اي كرد كه شنونده اصلا" متوجه نشه اين چه ملوديي هست. مي دونيد توي موسيقي Jazz كافيه كه شما هاروموني قطعه رو حتي المقدور حفظ كنيد و حول و حوش ملودي حركت كنيد، گاهي اوقات ميتونيد يه چند ميزاني اصلا" ملودي رو فراموش كنيد و بريد به هرجايي كه ميخواهيد اما وقتي كه به ملودي برميگرديد بايد باز حتي المقدور نزديكهاي ملودي اصلي ساز بزنيد. نميشه تعريف دقيق كرد يا نميشه نشست و براي Improviseها نت نوشت يه احساس شخصيه آدمه كه تنها راه ياد گرفتن Jazz Improvisation گوش دادن به كارهاي ديگران هستش.

اينم نسخه اي كه Andy Williams اونو اجرا كرده audio.gif Speak softly love

اين موزيك واقعا" متن زيبايي داره حيفم اومد اونو اينجا نيارم.

Speak softly love and hold me warm against your heart
I feel your words, the tender trembling moments start
We're in a world, our very own
Sharing a love that only few have ever know

Wine coloured days warmed by the sun
Deep velvet nights when we are one

Speak softly love so no one hears us but the sky
The vows of love we make will live unitil ew die
My life is yours and all because
You came into my world with love, so softly love


Posted by Kamran at 05:42 PM | Comments 9

May 27, 2004

Inverted Intervals

يكي از توانايي هايي كه هر موسيقيدان بايد داشته باشه اينه كه بتونه خيلي راحت و بدون فكر يك فاصله رو معكوس كنه. معكوس كردن يك فاصله به اين معني هست كه نت پاييني رو يك اكتاو بالا ببريم يا برعكس نت بالايي رو يك اكتاو پايين بياريم. بعنوان مثال به شكل ساده زير توجه كنيد كه در اون فاصله سوم بزرگ معكوس شده. اگه دقت كنيد معكوس اون تبديل به فاصله ششم كوچك شده، نگاه كنيد و به فاصله به اين فاصله گوش دهيد. audio.gif



يا به مثال زير دقت كنيد كه در اون يك فاصله دوم كوچك معكوس شده كه فاصله جديد هفتم بزرگ هستش، نگاه كنيد و به اين فاصله گوش دهيد audio.gif



خب پس بنظر مياد اگه يه فاصله بزرگ رو معكوس كنيم كوچك ميشه و اگه يه فاصله كوچك رو معكوس كنيم به بزرگ تبديل ميشه. اين يه قانون كليه و عموميت داره ميشه يه به يه قانون ديگه هم رسيد و اون اينكه براي اينكه متوجه بشيم معكوس يه فاصله چندم ميشه كافيه اونو از عدد 9 كم كنيم مثلا" معكوس فاصله سوم ميشه ششم يا دوم ميشه هفتم و....

حالا بريم سراغ اين فاصله چهارم درست كه معكوسش ميشه پنجم درست. بازهم اين قانون كلي هست كه معكوس فاصله هاي درست ، درست هستند، نگاه كنيد و و به اين فاصله گوش دهيد



tritone.JPG

همينطور فاصله هاي tritone پس از معكوس شدن tritone باقي ميمونند؟ معلومه چرا؟ چون اين فاصله چهار و نيم پرده است و معكوس اون يعني 4.5 – 9 بازهم ميشه 4.5 ، جالبه نه؟ و بسيار سودمند، نگاه كنيد و و گوش دهيد audio.gif



يا يك مثال ديگه اينكه مثلا" معكوس فاصله سوم كوچك ميشه ششم بزرگ دقت كنيد، فاصله سوم كوچك audio.gif



حالا واقعا" چي تو موسيقي براي يك نوازنده يا موسيقيدان مهمه اينكه گوشش بايد عادت كنه و بتونه فاصله ها رو تشخيص بده. خيلي هم سخت نيست، ساده ترين فاصله بنظر من فاصله دوم كوچك هست كه خيلي به اصطلاح dissonance و شايد به عقيده خيلي ها بد صداست ولي از من بشنويد جز خوش صدا ترين فاصله هاست. يه نكته جالب كه حتي موسيقيدانان كلاسيك هم گاها" اونو جايز ميدونند اينه كه يه فاصله بد صدا رو ميشه بازش كرد و استفاده كرد. يعني معكوس فاصله دوم كوچك خوش صدا تر از فاصله دوم كوچك هست. يا مثلا" فاصله پنجم درست خيلي خيلي شفاف و صاف هستش و گوش راحت ميتونه اونو تشخيص بده. به هر حال بايد تمرين كرد و گوش رو به اين فاصله ها عادت داد. تمرين مهم ديگه اينكه بايد نشست و قطعات موسيقيدانهاي بزرگ رو از لحاظ فاصله اي بررسي كرد و ديد تو حركت هاي ملوديك چطوري از فاصله ها استفاده ميكنند. مثلا" يه چيزي كه تو قطعات پيانو معمولا" استفاده ميشه دوصدا كردن ملودي با استفاده از فاصله سوم بزرگ يا ششم كوچك هستش.

Posted by Kamran at 10:48 AM | Comments 5

May 26, 2004

موسيقي و رنگ

اگه به طبيعت و دنياي اطراف نگاه كنيم متوجه ميشيم كه خيلي از پديده ها داراي گردش، تكرار، سيكل يا هر لغتي تو اين مايه ها هستند. براي مثال روزهاي هفته، شنبه، يك شنبه، دوشنبه، ... و جمعه يا فصول سال بهار، تابستان، پاييز، زمستان يا چرخه زندگي انسانها دوران كودكي، جواني، بزگسالي و بالاخره دوران كهولت يا يه مثال ديگه همين مسئله روز و شب. يا اگه يه جور ديگه نگاه كنيم به داخل اتم ها بريم گردش ذرات اتمي (الكترونها و پروتونها و ...) به دور هسته يا حركت سيارات به دور خورشيد، گردش خون در بدن و ... همه و همه داراي يه دوره تناوب هستند. البته يه تفاوت هايي هست بعضي از اين پديده ها كاملا" گردشي هستند يعني در انتها به نوعي به ابتداي خود برميگردند و بعضي نه در عين تكرار جلو ميرند تا به انتهايي برسند....

شكي نيست تمام پديده هايي كه به نوعي گردشي يا متناوب هستند رو ميشه با هم مقايسه كرد و ميشه الگوهاي مشترك ميان اونها رو خيلي جدي بررسي و حتي مدل سازي كرد. يكي از روابط شگفت انگيزي كه ميشه روي اون خيلي فكر كرد و در دوران دبيرستان ذهن منو خيلي بخودش جلب ميكرد رابطه نور يا حالا به نوعي بصورت عامي تر رابطه رنگ با موسيقي هستش كه خيلي ساده به اون اشاره ميكنم. خب حتما" تا حالا شده بعد از بارش بارون به افق نگاه كنيد و رنگين كمان ببينيد خب حالا رنگين كمان چند رنگه؟ معلومه ديگه از بچگي بهمون گفتنند هفت رنگه! روابط پيچيده رياضي بين طيف امواج الكترومعناطيس وجود داره كه خارج از بحث موسيقايي ماست و البته خارج از سواد من، ولي اگه به طيف طول موج هاي مرئي نور دقت كنيم ما ميتونيم مدل ساده زير رو داشته باشيم:

دو ر مي فا سل لا سي
. . . . . . .
قرمز نارنجي زرد سبز آبي نيلي بنفش





اينها رنگهاي مشخصي هستند كه اگه اشتباه نكنم تو فيزيك دبيرستان هم خونديم كه نيوتن (isaac newton) با منشوري كه داشت تونست بعد از تجزيه نور اونها رو بدست بياره. نيوتن اين كشف مهم رو در سال 1666 انجام داد حالا آنكه باخ تازه در سال 1685 بدنيا اومد و اگه بدونيد كه اين گام معتدلي كه در اون تمام نيم پرده هاش با هم برابر هستند رو باخ تدوين كرده حتما" پي خواهيد برد كه او چقدر در مسائل فيزيك و رياضي وارد بوده. گام معتدل گامي كه در اون فركانس مثلا" نت Eb با نت #D يكي هستش. تا قبل از باخ نوازنده ها از گام هايي استفاده ميكردند كه بسيار پيچيده بود اما باخ آمد و فاصله يك اكتاو رو به 12 نيم پرده مساوي تقسيم كرد. شكي نيست كه اين موسيقيدان آلماني از اكتشافات نيوتن انگليسي اطلاعات كافي داشته تا تونسته يه همچين تقسيماتي رو انجام بده. (يه كمي بي ربطه ولي اين عدد 12 هم خيلي جالبه ها! دقت كرديد يه روز دو تا 12 ساعته يا يك سال 12 ماهه!!!)

خب كافيه ديگه، اين بحث رو داشته باشيد، اون جدول رو هم بخاطر داشته باشيد تا يه روز ديگه سر فرصت راجع به زيبايي هاي هارموني موسيقي در سبكهاي مختلف وقتي به رنگ تبديل ميشن با هم صحبت كنيم. براي مثال با حساب اون جدول بالا يه آكورد ساده دو ماژور CEG ميشه قرمز، زرد، آبي يعني پرچم كشو رماني romania_flag.gif ! بازهم راجع به پديده هاي مختلف تو موسيقي مثل فاصله هاي هفتم يا ديسونانس و .... و رابطه هاشون با رنگ صحبت خواهيم كرد. راستي شايد اين عكس دومي معرف يه موسيقي خيلي زيبا باشه نه ؟ اگه اينطور باشه فكر ميكنيد كلاسيكه؟ يا رمانتيك يا Jazz يا ... ؟

Posted by Kamran at 12:15 PM | Comments 8

May 25, 2004

شاید مرگ دلکش پایانی باشد بر خوانندگان صاحب سبک زن که بخش بزرگی از موسیقی آوازی ایران را در سیطره داشته اند ...
سالهاست ندای ربنا با صدای چابک و زیبای شجریان در این ساعات مردم را مجذوب خود می کند ...
زنان در موسیقی قرون وسطا نقشهای مختلفی ایفا میکردند، زمانی بود که آنها تنها در بین تماشاگران بودند ...
جایزه گرامی چیست و از کجا آمده است و چرا از این اهمیت ویژه برخوردار است، مطلبی است که در اینجا به آن خواهیم پرداخت.
در سراسر جهان به عنوان سلطان مسلم بلوز شناخته میشود و بدون شک بزرگترین نوازنده گیتار الکتریکی در نیمه دوم قرن گذشته است.
249 سال پیش روز 27 ژانویه بود که نابغه بی همتای موسیقی، ولفگانگ آمادئوس موتزارت در سالتزبورگ بدنیا آمد.
Amused to Death از زیباترین کارهای راجر واترز بوده که در عین حال پیچیده و سنگین می باشد.
در یک مطلب فواید آگاهی از قوانین هارمونی چهار بخشی که در کتب هارمونی می توان آنها را مطالعه کرد را بصورت عملی شرح میدهیم .


Posted by Kamran at 05:58 PM

May 24, 2004

معناي واقعي موسيقي (تبادل نظر اول)

qm.jpg در ادامه مطلب ناتواني موسيقي ، يا ناتواني ما ؟ مي خوام راجع به معني و مفهوم موسيقي باز صحبت داشته باشم. بنظر شما آيا موسيقي معني خاصي داره؟ آيا اگه الان يه قطعه موسيقي نواخته بشه و از چند نفر بپرسيم كه دوستان اين قطعه راجع به چيه همه يه چيزي ميگن؟ جواب ساده اي داره، نه. معلومه برداشت يك بچه كوچولو از اون موسيقي يه چيزه برداشت يه آدم بزرگ سال يه چيزه ديگست، برداشت خانمها با آقايون حتما" فرق داره و .... اما اگه يه تابلو نقاشي جلوي اين دوستان بذاريم ممكنه توصيفاتشون عين هم نباشه ولي يقينا" به هم نزديك. اگر تابلو طبيعت رو در يك روز بهاري نشون بده، بعيد ميدونم يكي از اونها بگه داره يه روز زمستاني رو نشون ميده.

پس آقا جان واقعيت اينه كه ما نمي تونيم موسيقي رو بطور كامل تفسير كنيم. حالا ميشه يه سري نظريه داد، مثلا":

1- قدرت ادراك ما ناقص است : ما يه چيزي كم داريم كه نميتونيم موسيقي رو اونطور كه هست بطور كامل درك كنيم. فردي رو در نظر بگيرد كه مثلا" كور رنگي داره خوب برداشتش از محيط اطراف با كسي كه اين مشكل رو نداره فرق ميكنه. بنابراين نبود توانايي تشخيص رنگ تو برداشتي كه اين شخص از حس بينايي خودش داره اثر ميذاره. تو حس شنوايي هم همينه، ممكنه كه ما يه چيزي كم داريم كه نمي تونيم برداشت مشترك از موسيقي داشته باشيم، شايد اون كمبود رو ساير مخلوقات هستي نداشته باشند و مثلا" تفسير پرندگان از يك نغمه موسيقايي كاملا" يكسان باشه.

2- موسيقي خودش يك هستي مستقله : ممكنه كه اصلا" موضوع يه چيزه ديگه باشه و موسيقي راجع به چيز خاصي نباشه يا معني خاصي نداشته باشه، يه وجود يا هستي باشه كه توسط خداوند براي منظور خاصي آفريده شده باشه. چطوري بگم مثل نور، آسمان، دريا و ... درواقع شايد موسيقي يكي از موجودات جهان هستي هست كه خداوند تشخيص داده براي زندگي بشر يا ساير ساكنان اين دنيا بايد وجود داشته باشه و همونطور كه باديدن دريا يكي احساس آرامش و امنيت ميكنه و يكي احساس وحشت و ترس خب انتظار نداريم از موسيقي هم احساس خاصي بشه كرد.

به هرحال موسيقي هرچي كه باشه موجوديه كه بدون اون زندگي خيلي خشك و سخت ميگذره، بايد بپذيريم كه موسيقي يار و همدم همه ما آدمها از هر مذهب يا مليتي كه باشيم هست و وجودش براي زندگي لازمه. حالا اگه دوست داريد به قسمت مسابقه بريد و اگر اينجارو قابل دونستيد نظرات ارزشمندتون رو راجع به اين بحث در موسيقي بيان كنيد، ممنونم.

هفته آتي يعني دوشنبه يازدهم خرداد جمع بندي رو انجام ميديم و جوايز رو با email تقديم دوستان ميكنيم.

اين تبادل نظر به اتمام رسيد و نتايج آن اينجا آورده شده است.

Posted by Kamran at 12:49 PM | Comments 22

May 23, 2004

Mission Impossible

لالو شيفرين (Lalo Schifrin ) در سال 1932 در بوينوس آيرس آراژانتين بدنيا اومد. پدرش اونو با موسيقي بخصوص ويلن آشنا كرد و تا مدتي ساز اصلي او ويلن بود پس از كسب موفقيت هاي اوليه موسيقي بورس تحصيلي از دانشگاه موسيقي پاريس را دريافت كرد. بعد از مدت كوتاهي پيانو را بعنوان ساز اصلي خود انتخاب كرد و مدتي از حضورش در دانشگاه نگذشته بود كه خط مشي موسيقايي خود رو پيدا كرد كه چيزي نبود جز Jazz. خيلي زود تبديل به يك پيانيست مطرح در Jazz شد و توانست خودش رو در يك دوئت در فستيوال بين المللي Jazz در سال 1955 نشون بده. در اين هنگام بود كه توانست Dizzy Gillespie ديگر پيانيست مطرح Jazz رو ببينه و پس از مدتي به حدي در موسيقي پيشرفت كرد كه با Gillespie شروع به همكاري كرد.

كار اصلي اون ساخت موسيقي بخصوص براي فيلم بود. اون در سال 1958 به آمريكا مهاجرت كرد و تقريبا" بيشتر قطعات Gillespie رو او مي ساخت يا تنظيم ميكرد. در سال 1959 وارد تلويزيون لس آنجلس شد و در سال 1960 بعنوان بهترين آهنگساز فيلمها و سريالهاي تلويزيوني انتخاب شد. يكي از زيباترين كارهاي او كه در نوع خود جزو بهترين تم هاي موسيقي Jazz نيز هست، موسيقي متن فيلم Mission Impossible هست. حالا بپردازيم به موسيقي فيلم Mission Impossible.

موزيك داراي ريتم لنگ پنج چهارم هستش كه به جرات ميگم معمولا" آهنگسازهاي با دل و جرات قطعات زيباي پنج چهارم درست ميكنند. توي Jazzist ها كارهاي Dave Brubeck مملو از ريتم هاي پنج چهارم هستش. بگذريم، فقط با پنج تا نت اين بابا تونسته يك پايه ريتمي درست كنه كه تمام استخونهاي بدن رو تكون ميده اين نتها عبارتند از سل ، سي بمل ، دو ، فا و فا ديز #. به ريتم زير دقت كنيد:





آقا جان ايشون هنرمند نابغه بوده چرا؟ خيلي ساده است بيشتر از 80 درصد اين موسيقي با همين ريتم پايه نواخته ميشه حالا كي ميتونه يه قطعه اي همچين درست كنه ؟ همه اش تكرار ولي زيبا! حالا بريم سراغ ملودي، اولش يه تريل به اندازه دو ميزان روي نت ر انجام ميشه كه سر ميزان سوم به سل ختم ميشه، كه بيشتر براي آماده كردن ذهن شنونده بكار رفته شده. شاهكاره، اينطوري:






در قسمت بعد ملودي شروع ميشه كه معمولا" يك ساز بادي (Brass) نواختن اونو بعهده ميگيره. ملودي خيلي ماهرانه روي آكورد سل مينور با پايه ر حركت كرومايتك ميكنه از D به Db و سپس به C ميريه جايي كه هارموني هم بزودي به C7 ميرسه. خيلي ساده بنظر مياد ولي هرگز به ذهن من و شما نميرسه، (به ذهن من يقينا" نميرسيه ولي شما رو نميدونم) اينطوري:





در قسمت بعد ملودي حركت واقعا" عجيب و به ظاهر غير هارمونيكي انجام ميده. ملودي باز روي آكورد سل مينور هفت بزرگ با همون پايه سل شروع ميشه. منظورم GmMaj7 هست كه تو Jazz كاربرد داره بعد از روي F# حركت پايين رونده كروماتيك داره و به محض رسيدن به E (نه Eb) هارموني هم به C7 ميرسه.






نكته خيلي جالب در هر دو تا تم هاي ملوديك بالا برش هايي كه ملودي انجام ميده. اولي از Bb به C و دومي از Eb به D كه هردو واقعا" زيبا هستند. حالا وقتشه كه موزيك رو گوش كنيد و از ساخته اين آهنگ ساز تقدير كنيد. قسمتهايي از موزيك فيلم Mission Impossible

ميدونيد يه راه خوب براي درك و فهميدن موسيقي تحليل ملودي بصورت حركت هاي هندسي هستش. حتما" يه روز راجع به هندسه ملودي و اصلا" موسيقي صحبت خواهم كرد. بنظر من هندسه كمك زيادي براي مدل سازي ملوديي كه ميخواهيم بسازيم ميكنه.

Posted by Kamran at 06:33 PM | Comments 4

May 23, 2004

Intervals

ديروز اين فاصله هايي رو كه تو مطلب قبلي نوشتم با پيانو دونه بدونه زدم و آوردم گوش دادنش در حالي كه متن رو ميخونيد ‌مفيده. audio file Intervals

Posted by Kamran at 10:11 AM

May 22, 2004

فاصله ها در موسيقي

قصد دارم طي چند مطلب مروري روي هارموني موسيقي بخصوص Jazz و همچنين رنگ آميزي آكوردها داشته باشم. اما قبل از پرداختن به بحث آكوردها و رنگ در هارموني بهتره كه فاصله هاي موسيقي رو يك بار باهم دوره كنيم. هرچند شايد بارها و بارها اينها رو تو كتابها خونده باشيم اما بايد بدونيم كه خوندن و حفظ كردن اصلا" بدرد نميخوره تا از اونها درك درستي بدست نياريم و در عمل استفاده نكيم هيچ فايده اي نداره و بهتر كه حافظه و مغزمون رو براي كارهاي ديگه مصرف كنيم. فاصله در موسيقي رو ميشه به بياني فضاي ميان دو نتي است كه با همديگه مقايسه ميشند. حالا اين دوتا نت يا باهم نواخته ميشه (بصورت آكورد) يا بطور متوالي (بصورت ملودي) دنبال هم نواخته ميشه. به شكل زير دقت تا توضيح مختصري راجع به فاصله ها داده بشه.

- در گام دو ماژور فاصله ميان نتهاي دو تا ر بمل يعني از C تا Db رو بهش دوم كوچك ميگيم كه معادل نيم پرده است. حالا اگر پايه گام شما مثلا" سل باشه ميشه فاصله G تا Ab كه بازهم دوم كوچك هستش.

- فاصله بين نت دو تا نت ر يعني از C تا D رو فاصله دوم بزرگ گفته ميشه كه يك پرده كامل هستش. حالا همين رو اگه تو گام مثلا" Eb ماژور كه تو Jazz زياد هم بكار ميره بخوايم استفاده كنيم فاصله دوم بزرگ چيزي نيست جز فاصله ميان Eb و F (نت فا) كه اين فاصله هم دوم بزگ هستش.

- در همون گام دوماژور فاصله ميان نت دو و بمل شده نت مي يعني C تا Eb رو سوم كوچك ميگيم كه صداي كاملا" آشنايي داره و مشخص كننده آكورد مينور هستش. همين فاصله رو اگه بخوايم تو يه گام ديگه مثلا" سي ماژور پيدا كنيم ميشه B تا D كه در واقع نت ر همون D#b هست. اين فاصله سوم كوچك از يكي از دو مهمترين فاصله ها در موسيقي هست كه شامل يك ونيم پرده ميشه.

- فاصله ميان دو و مي در گام دو ماژور يعني C تا E بنام سوم بزرگ هست كه دو پرده كامل هست. اين فاصله هم در ساختن آكوردها بسيار مهمه. نكته اينكه بايد گوشمون بتونه راحت فاصله هاي سوم كوچك و بزرگ رو از هم تشخيص بده كاريش هم نميشه كرد جز تمرين.

intervals.JPG

- فاصله بعدي در گام دو ماژور فاصله چهارم درست (يا perfect) هست يعني بين C و F. كه دوستان گيتاريست احتمالا" اگه از آكوردهاي Suspended مانند sus4 استفاده كرده باشند اين فاصله رو ميشناسند. همين فاصله در گام لا ماژور ميشه ازA تا D كه معادل دو و نيم پرده هستش.

- فاصله مهم بعدي در گام دو ماژور فاصله اي معروف به tritone هست كه بعدها اگر زنده بوديم مي بينيم كه چه طوري اين فاصله ميتونه يه جورايي جايگزين آكورد پنجم گام بشه. اين فاصله در واقع افزوده شده چهارم درست هست يعني سه پرده. يعني در همين گام دو ماژور بيايين فاصله چهارم درست (‍C-F) رو نيم پرده اضافه كنيد ميشه tritone كه بهش چهارم افزوده يا augmented 4th هم گفته ميشه. يا تو يه گام ديگه مثلا" در ر ماژور كه فاصله چهارم درست از D هست تا A اگه لا رو نيم پرده بالا ببريم به D-A# ميرسيم كه چهارم افزوده شده ميشه. اين فاصله رو ميشه حاصله دو فاصله سوم كوچك يك و نيم پرده اي دونست كه دونستنش خيلي مهمه.

- فاصله پنجم كه از همه معروف تره، در گام دو ماژور از دو تا سل يا در گام مي ماژور از مي تا سي و الي آخر هست. اين فاصله كه معادل سه و نيم پرده هست معمولا" تو هارموني ازحاصل جمع يك فاصله سوم بزرگ با يك سوم كوچك درست ميشه. توي گام معتدل (گامي كه همه نيم پرده ها مساوي هستند) اگه از اين فاصله نيم پرده كم كنيم به همون فاصله قبلي يعني tritone خواهيم رسيد. بهش اغلب diminished 5th گفته ميشه. فاصله پنجم افزوده هم خيلي كاربرد داره كافي نيم پرده فاصله پنجم درست رو بالا ببريم ميشه augmented 5th يعني از ‍C تا G#. (خوراك pink floyd)

- فاصله بعدي ششم بزرگ هست يعني از دو تا لا يا در گام لابمل ماژور از Ab تا F اين فاصله معادل نه تا نيم پرده هست. از اين فاصله اگه نيم پرده كم كنيم به minor 6th يا ششم كوچك ميرسيم كه در موسيقي زياد استفاده ميشه. همينطور اگه نيم پرده به اون اضافه كنيم به ششم افزوده يا augmented 6th خواهيم رسيد.

- فاصله بعدي خب معلومه هفتم بزرگ هست. ميشه از دو تا سي يا در گام سي بمل ماژور از Bb تا A. اين فاصله از يازده نيم پرده تشكيل شده. ميشه اونو تركيب دو فاصله سوم بزرگ و يك سوم كوچك هم دونست. باز گيتاريست ها اين فاصه رو تو آكورد هايي مانند CMaj و ... زياد استفاده ميكنند.

- فاصله خيلي خيلي متداول ديگه تو Jazz كه به جرات ميشه گفت اگه آكوردي رنگ خاصي نداشته باشه بايد حد اقل اينطوري باشه هفتم كوچك هستش. يعني در دو ماژور اگر فاصله دو تا سي رو نيم پرده پايين بياريم و به دو تا سي بمل برسيم به يك فاصله هفتم كوچك رسيديم. يا تو گام مي بمل ماژور به Eb تا Db ميرسيم. اين فاصله معلومه ديگه از يازده نيم پرده تشكيل ميشه.

- فاصله بعدي همون اكتاو يا هشتم هست معادل فاصله يك نت با هر نت يك اكتاو بالاترش هست.

حالا چند تا نكته مهم. اول اينكه اين فاصله ها رو نبايد حفظ كرد. بتدريج كه آگاهي آدم تو موسيقي بالا بره خيلي راحت وقتي ساز ميزنه يا جلوتر كه رفت وقتي راجع به موسيقي يا هارموني فكر ميكنه اين فاصله ها به ذهنش مياد. لذا بيخودي نبايد راه بريم و اونها رو حفظ كنيم، در عوض بايد سعي كرد اونها رو درك كرد. يه راه ساده براي اينكه دركمون از موسيقي كه داريم ميزنيم بيشتر بشه اينه كه روي كاغذ يا تو ذهن اونو تحيلي هارمونيك يا ملوديك كنيم. كه يك قسمت از اين تحيلي ميتونه شناسايي فاصله ميان نت هاي آكورد ها يا پرشهاي ملودي باشه كه حتما" حتما" لازمه.

(از همگي معذرت ميخوام چون متن طولاني شده و يقينا" غلط املايي داره. ممنون ميشم اگه تذكر بديد تا درستش كنم.)

Posted by Kamran at 05:56 PM | Comments 3

May 22, 2004

تبادل نظر راجع به موسيقي

سلام به همگي، بدون مقدمه بايد بگم واقعيتش اينه كه اغلب مردم موسيقي رو معادل نوازندگي ميدونند در صورتيكه موسيقي دنياي بسيار بزرگ و وسيعي يه كه قسمت كوچكي از اون رو نوازندگي تشكيل ميده. من به شخصه دورو بر خودم نوازنده هاي زيادي رو ميشناسم كه مثل يه آدم آهني ساز ميزنند ولي در مقابل، شناختشون راجع به موسيقي خيلي كم و سطحي هستش. هارموني، تاريخ، فرم، سازشناسي، تنظيم و اركستراسيون، شناخت سبك ها، كنترپوان، رهبري اركستر و ... يا اگه يه كم مسير رو منحرف كنيم رشته هايي مثل صدابرداري، آكوستيك، موسيقي فيلم و ... همگي شاخه هاي بسيار بزرگي هستند كه ميشه سالها راجع به اونها خوند و مطلب ياد گرفت و اونوقت ما چسبيديم به يه قسمت بنام نوازندگي.

حالا به منظور به منظور علاقمند كردن بيشتر هنر آموزان يا ساير طرفداران موسيقي به مطالعه و پرداختن به ساير بخش هاي موسيقي در نظر دارم كه مسابقه اي كه بيشتر حالت تبادل نظر داره رو در اين زمينه روي وب برپا كنم. هنوز نمي دونم كه دقيقا" چه مواردي رو در اين قسمت خواهم گنجوند ولي مطمئن هستم حالا كه صفحه اش رو راه اندازي كردم مسابقه اش رو هم برپا خواهم كرد. براي همين منطور با شركت داتك تله كام صحبت كردم و قرار شده بعنوان جايزه به برندگان اين مسابقه موسيقي، سرويس مجاني اينترنت ارائه بشه. ضمن تشكر از شركت داتك بخاطر اين همكاري، اميدوارم اين كار باعث بشه برداشت و درك همه ما از موسيقي بيشتر و عميقتر بشه - البته معلومه كه نميشه! چون براي رسيدن به هدفهاي بزرگ انگيزه هاي بزرگ لازم هستش - صادقانه ميگم از وقتي كه خودم شروع به راه اندازي اين سايت كردم نسبت به موسيقي احساس ديگه اي پيدا كردم.

- تبادل نظر اول ، معناي واقعي موسيقي : مطلب معناي واقعي موسيقي رو بخونيد و نظرات خودتون رو در قسمت Comment همون مطلب راجع به موسيقي بديد. قول ميدم كه هديه خوبي از طرف شركت داتك به بهترين نظر ها داده بشه. اين مسابقه به اتمام رسيد و نتايج آن در اين قسمت آورده شده است.

- تبادل نظر دوم ، مشخصات یک سایت موسيقي خوب : مطلب مشخصات یک سایت خوب موسیقی (تبادل نظر دوم) رو بخونيد و نظرات خودتون رو در قسمت Comment همون مطلب راجع به موسيقي بديد. قول ميدم كه هديه خوبي از طرف شركت داتك به بهترين نظر ها داده بشه. . اين مسابقه به اتمام رسيد و نتايج آن در اين قسمت آورده شده است.

active.jpg - تبادل نظر سوم بزودی انجام میشود.


Posted by Kamran at 11:43 AM

May 21, 2004

Mozart's Requiem

اين مقدمه ركوييم هاي مرگ موتزارته بله ، موتزارت در آخرين سال از زندگي كوتاه خودش با شخصي كه حاضر نبود چهره خودش رو به او نمايان كنه ملاقاتي داشت. اون مرد سياه پوش به موتزارت سفارش ساخت ركوييم يا مسي را براي مرگ داد و گفت كه از طرف مردي اين درخواست رو داره كه براي گرامي داشتن خاطره همسر فوت شده اش به اين موسيقي احتياج داره. (ركوييم و مس از انواع فرم در موسيقي هستند مثل سونات ، فوگ ، اپرا و ... در پايان اين مطلب راجع به ركوييم شرح مختصري داده شده)

موتزارت چون در شرايط روحي و مالي خوبي نبود و از طرف ديگه دچار بيماري به ظار لاعلاجي هم شده بود و نياز شديد به پول داشت،‌ اين پيشنهاد رو پذيرفت. موتزارت هيچوقت نميتونست چهره سياه پوش ، پنهان و شگفت انگيز اون پيغام آور رو از خاطر ببره و با توجه به اينكه خوب مي دونست كه بزودي به علت بيماري خواهد مرد، همواره اين فكر در سرش بود كه اين ركوييم ها رو بايد براي مرگ خودش بنويسه و به اون شخص سياه پوش همواره به چشم فردي از دنياي ديگه نگاه ميكرد. حالا قبل از ادامه بحث قسمتهايي از ركوييم هاي مرگ رو گوش كنيد تا به عمق نبوغ اين موسيقيدان در آفرينش موسيقي پي ببريد.

Mozart's Requiem 1 Mozart's Requiem 2 Mozart's Requiem 3

اون تمام سعي خودش رو براي ساختن ركوييم هاي مرگ كرد. اما متاسفانه عمر كوتاهش به اون اين فرصت رو نداد كه ركوييم هايي رو كه بنظر خودش براي مرگ خودش مينوشت تموم كنه. راجع به مرگ موتزارت حرف و حديث زياده ، عده اي ميگن Slieri كه تا قبل از موتزارت آوازه موسيقيش همه جا رو گرفته بود موتزارت رو مسموم كرد و عده اي هم ميگن كه اون بر اثر مصرف زياد مشروبات الكلي جان باخت. اما به هر دليلي كه اون از دنيارفت به وضوح ميشه تفاوت چشمگير كارهاي موتزارت در اواخر عمرش رو با دوره هاي قبلي آهنگسازيش حس كرد. كارهاي آخر او از پختگي خاصي برخوردار بود و تصنيفاتش عميقتر و روحاني تر شده بود. در مورد بزرگي و عظمت اين موسيقي دان برنارد شاو گفته است كه "جاي تعجب نيست كه برخي آوازهايي را كه موتزارت سراييده از دهان فرشتگان بارگاه خداوند بشنويم".

حالا يه چند خط هم راجع به ركوييم. ركوييم موسيقيي است براي مرگ كه عموما" كاتوليك هاي رومي از آن هنگام مرگ استفاده ميكنند. اصل لغت بمعناي نماز ترس و وحشت هستش ولي در موسيقي نوعي رقص سه قسمتي است كه بدون تنفس اين سه مومان اجرا ميشه. قسمت اول اين فرم به بيان ارتباط انسان با مرگ ميپردازه و معمولا" سنگين و با وقار هستش. قسمت دوم نه ،‌ بازيگوشانه و تفريحي تر هستش و نمايانگر زندگي انساني است و در نهايت قسمت سوم عموما" بيان كننده اينه كه چگونه انسان به دام مرگ اسير ميشه. بله اون زود از اين دنيا رفت چون ديگه بيشتر از اين جاي تكامل تو دنياي مادي رو نداشت.

Posted by Kamran at 03:26 PM | Comments 12

May 20, 2004

The Legend of 1900

بنظر من يكي از زيبا ترين فيلم هايي يه كه در زمينه سرگذشت موسيقيدان ها يا نوازنده ها ساخته شده، همين فيلم هستش . فيلم ساخته كارگردان معروف ايتاليايي بنام Guiseppe Tornatore و بر اساس داستاني از Alessandro Baricco هستش و نقش اول فيلم نيز توسط Tim Roth هنرپيشه انگليسي بازي ميشه.فيلم داستان زندگي مردي كه هيچگاه پا روي خشكي نگذاشته و همواره در يك كشتي تا هنگام مرگ زندگي كرده. نكته مهم اينكه از اولين تا آخرين صحنه، فيلم راجع به موسيقي است و نه چيز ديگر. خلاصه جريان فيلم از اين قراره :

در ژانويه سال 1900 ميلادي پس از جشن شادي سال نو يكي از كارگران كشتي هنگام تميز كردن سالن ميهماني نوزادي رو پيدا ميكنه و چون نميتونه پدر و مادر اين كودك رو پيدا كنه تصميم ميگيره كه اونو بزرگ كنه و اسم اونو ميذاره Lemon 1900. اين كودك در كشتي بزرگ ميشه و يك شب در كشتي وقتي همه خواب بودند صداي نواخته شدن پيانو مياد و .... همه متوجه ميشند كه Lemon كوچك استعداد زيادي در نواختن پيانو داره. Lemon در كشتي بزرگ ميشه و بعدها به عضويت گروه موزيك كشتي در مياد و نوازندگي پيانو اون همواره باعث شادي ميهمانان كشتي ميشده.

از اونجايي كه Lemon درس موسيقي از هيچكس نگرفته بوده موسيقي مخصوص به خود البته نزديك به Jazz داشته. بعلت ترس بي موردي كه Lemon از خشكي داشته يا احساس تعلقي كه به كشتي و دريا داشته هيچ گاه به خشكي نميره حتي يكبار تا پاي پله هاي كشتي مياد ولي هرگز قدم به خشكي نميزاره. Lemon داراي شخصيتي كاملا" رمانتيك و انسانيست و اصلا" علاقه اي نداره كه حتي موسيقي او به خشكي برسه. يكبار هنگامي كه از يكي از موسسات ضبط صدا براي ضبط كارهاي اون به كشتي ميان اتفاق جالبي ميفته.

اول اينكه مسئولين ضبط موسيقي پس از شنيدن يكي از قطعات كاملا" رمانيتك و روان ايشون، بهت زده ميشن و اقرار ميكنند كه موسيقي اين شخص در هيچ جاي جهان پيدا نميشه و ميتونه تو دنيا غوغا به پا كنه. از طرف ديگر در حين نواختن همين قطعه موسيقي از كنار پنجره دختري با چهره كاملا" روستايي عبور ميكنه و Lemon به دام عشقي هرچند كوتاه ميفته. توي فيلم Lemon شخصيت بسيار خجالتي داره و اصلا" جرات ابراز علاقه به دختر رو نميكنه. اما تصميم ميگيره كه صفحه اي كه كمپاني ضبط موسيقي از كار اون تهيه كرده بود رو به دختر هديه بده. جالب اينجاست كه Lemon اجازه خروج صفحه به بيرون از كشتي رو نداد ولي حاضر شد اونو براي ابراز علاقه به دختر بده. دست آخر هنگام خروج دختر از كشتي فرصتي پياد ميكنه تا صفحه رو به دختر بده ولي با وجود تمرينات زيادي كه از قبل براي صحبت با دختر كرده بود دست و پاش رو گم ميكنه و نميتونه صفحه رو به اون بده. (بايد فيلم رو ببينيد چون فيلم يه جورايي از همين صفحه شروغ ميشه.)

از ديگر اتفاق هاي جالب فيلم دوئل نواختن پيانو اون با نوازنده اي بنام Jelly Roll Morton كه با غرور، خودش رو كاشف موسيقي Jazz ميدونه. (البته در تاريخ موسيقي اگه بخونيم Jelly Roll Morton از jazzist هاي قديمي است كه كارهاي جدي توي Jazz كرده) شاهكاره و حرف نداره، اين قسمت براي كسايي كه به موسيقي علاقه دارند بسيار جذاب و دوست داشتني هستش. همه ميهمانان كشتي در سالن جمع هستند كه ناگهان Jelly وارد سالن ميشه و نفس همه تو سينه حبس ميشه. Jelly به طرف پيانو ميره و به Lemon كه پشت پيانو نشسته بوده با لحن بدي ميگه : "فكر ميكنم تو جاي من نشستي!" Lemon مياد به او دست بده ولي Jelly تحويلش نميگيره و اين ميشه كه از پشت پيانو كنار ميره تا Jelly شروع به نواختن كنه.

براي شروع Jelly اقدام به نواختن يك قطعه زيباي Jazz ميكنه و تمام حاضرين رو تحت تاثير ميزاره. Lemon كه ميبينه مردم از قطعه اون خوششون اومده ، بخاطر شخصيت آروم خودش كه علاقه اي به جنگ يا دوئل نداره تصميم ميگره كه يك قطعه ساده اجرا كنه تا يه جورايي از زير بار اين دوئل در بياد. اما نميشه و Jelly سرسختانه علاقه به ادامه داره، دور بعد مسابقه jelly يك قطعه سخت تر ميزنه، اما اينبار نوازنده ترمپت كه دوست Lemon بوده اونو وادار ميكنه كه جواب اين قطعه رو با يك قطعه سنگين بده. Lemon به پشت پيانو مياد و عينا" قطعه اي رو كه Jelly زده بود با تنظيم بهتر و زيبا تر ميزنه كه اين باعث خوشحالي حاضرين ميشه. در انتها Jelly پيچيده ترين قطعه اي رو كه ميتونه ميزنه – يه رگتايم بسيار زيبا با تم شرقي - ولي باز اينبار Lemon با Improvise كردن روي قطعه Jelly با سرعت بالا يه جورايي رووي Jelly رو كم ميكنه.

قسمت بسيار احساسي فيلم مربوط ميشه به آخر اون كه قراره كشتي رو بخاطر غير قابل استفاده بودن منفجر كنند. بله Lemon حاضر نيست از كشتي بيرون بياد و ديالوگي كه در پايان فيلم بين Lemon و دوست نوازنده ترومپت اون در خرابه هاي كشتي رخ ميده از زيبا ترين ديالوگ هايي كه ميشه تو فيلم هاي رمانتيك ديد. واقعا" اشك آدم رو در مياره.

نكته بسيار مهم ديگه اينكه آهنگ پاياني فيلم توسط غول بزرگ موسيقي راك جناب آقاي Roger Waters اجرا ميشه كه از همين جا ميشه فهميد كه اين چه فيلميه كه Waters آهنگ پاياني اونواجرا كرده. به قسمتهايي از اين آهنگ توجه كنيد. The Legend of 1900 Sound Track audio.gif

Posted by Kamran at 01:17 PM | Comments 8

May 18, 2004

Thelonious Monk 1917 - 1982

ميدونيد خيلي از هنرمند ها معروف هستند بخاطر كار و حضور زيادشون تو هنر ولي خيلي ها معروف هستند بخاطر آوردن سبك و ايده هاي جديد در هنر. Thelonious Monk از دسته هنرمندان گروه دوم هستش. كارهاي اون واقعا" به دنياي ديگه اي تعلق داره، نميدونم فضايي، مريخي، .... هرچي هست انگار اصلا" به زمين تعلق نداره. انگار برداشت ديگه اي غير از سايرين از موسيقي داشته. يكي از شماره هاي قديمي نيويورك تايمز (18 فوريه 82 ) رو نگاه ميكردم تيتري داشت تحت اين عنون Thelonious Monk, Created Wry Jazz Melodies and New Harmonies جالبه ديگه نه ؟ يعني كسي كه ملودي هاي كج و موعوج (!) و هاروموني هاي جديد درست ميكنه. يا در سال 1984 مجله Jazz Magazine راجع به اون مقاله اي مينويسه و از اون به نام كسي ياد ميكنه كه از زاويه ديگه اي به موسيقي نگاه ميكنه.

Monk در ايالت كارولينا بدنيا اومد و از بنيان گذاران سبك bebop بود. سبكي كه در اون المان ريتم بطور محسوسي تحت تغييرات شديد هست، سبكي كه در اون نتهاي گام بشدت تغييرات كروماتيك پيدا ميكنند بخصوص پنجم ها كه اغلب كاسته ميشند. در bebop به وفور از آكوردهاي 11 و 13 استفاده ميشه. يه خصيصه اصلي كه من تو كارهاي Monk پيدا كردم استفاده بسيار زياد اين آدم از گامهاي whole-tone هستش. تا هفته ها بعد از آشنايي با قطعات اين نوازنده پيانوي Jazz نميشه كارهاش رو هضم كرد. چرا كه گوش اغلب ما اصلا" با اين از سبك كارها آشنا نيست. ميگيد نه اينو گوش كنيد تا قبول كنيد، اصلا" بريد تو بهر اسم قطعه !
Off Minor audio.gif

Monk در سن 10 سالگي شروع به نواختن پيانو كرد، در سن 17 سالگي از دبيرستان اخراج ميشه و همراه يك گروه مبلغ ديني شروع به مسافرت براي تبليغ دين ميكنه و اين باعث ميشه كه بتونه با تعدادي از بزرگان پيانو كار كنه. از 22 سالگي مثل خيلي از بزرگان Jazz در كلوپهاي شبانه هارلم نوازندگي ميكرد. كارهاي اوليه اون تحت تاثير كارهاي افرادي چون Teddy Wilson و Duke Ellington هستش و بسادگي ميشه حضور روح موسيقايي اين افراد در موسيقي اونو در اوايل فعاليت حرفه ايش حس كرد. آدم عجيب و كم حرفي بوده و تقريبا" براي اطرافيان غير قابل شناخت. Monk سالهاي آخر عمرش به مواد مخدر معتاد ميشه و حتي چند بار به جرم حمل مواد دستگير ميشه. هرچند بسياري معتقند كه او هرگز در زمينه حمل يا توزيع مواد مخدر كار نميكرده. دستگيري اون باعث ميشه كه تا مدت زيادي به اون اجازه نوازندگي در كلوپهاي شبانه رو ندند.

راجع به Monk زياد ميشه حرف زد، كه حتما" در آينده اينكار را خواهم كرد. حالا در انتها قسمتهايي از قطعه بسيار معروف Monk بنام Well you needn't رو بشنويد كه در اون Charlie Parke سكسيفون زده. Well You Needn't audio.gif

Posted by Kamran at 09:55 AM | Comments 7

May 16, 2004

شكستن چهارچوب ها

با يكي از دوستان ( گيتار كلاسيك ) داشتيم راجع به مسئله اي صحبت ميكرديم كه نمي دونم چطو يه دفعه من بحث شكستن چهارچوبها رو به ميان آوردم، الان ميخوام راجع بهش اينجا صحبت كنم. قضيه شكستن چهارچوب ها مي تونه تو زمينه هاي مختلف كاربرد داشته باشه و صد البته هزار جور دردسر اما نه توي هنر. تو زندگي اجتماعي، ما ناگذير هستيم كه قوانين و مقررات اجتماعي رو رعايت كنيم چرا كه عدم رعايت اونها باعث هرج و مرج و در نهايت فراهم شدن مشكلات بيشماري براي خودمون ميشه. اما تو هنر نه تنها اين قضيه مشكلي نداره بلكه اگه اصلا" نباشه سبك هاي مختلف هنري بوجود نميان.

مثلا" در موسيقي اگر قرار بود كه موتزارت همون قوانين و مقررات زمان باروك رو رعايت كنه هيچوقت موسيقي كلاسيك بوجود نمي اومد، يا اگه بتهوون و شوپن مي خواستند قوانين كلاسيك رو رعايت كنند رمانتيك در موسيقي بوجود نمي اومد و ... حالا يكي ميگه هنر هر دوره به مقضاي خصوصيات و ويژگيهاي اجتماعي هر دوره بوده. خب بله كاملا" قبوله. ولي آيا سير تكاملي زندگي يا تمدن بشري يه چيزيه كه از پيش تعيين شده و بعد هنر هم به تبع اون جلو ميره و شكل ميگيره. اصلا" خود تمدن بشري پيشرفت خودش رو مديون شكستن قوانين گذشته ميدونه.

به نظر من شكستن چهار چوب ها نيازي كه هر تحولي در هنر يا علم به اون احتياج داره. يه مثال ساده همين محيط اينترنت. دقت كرديد ما روي وب دوستاني داريم كه واقعا" نميشناسيمشون و فقط از روي مطالبي كه مينويسند از اونها شناخت داريم. اين يعني پذيرفتن يك روش جديد در برقراري ارتباط حال انكه در جامعه بسياري هستند كه اين روش ارتباطي رو به هزار و يك دليل نمي پسندند. تا بوده همين بوده يادمه چند وقت پيش يه مطلب راجع به گالوا نوشتم. اين رياضيدان جوان تئوري گروه ها رو پايه ريزي كرد و دنياي جبر رو متحول كرد ولي فوريه رياضي دان بزگ اون موقع اصلا" حرف هاشو قبول نداشت. يا راجع به باخ يه دفعه يه مطلب نوشتم به نام يكصد سال گمنامي. ايشون تا صد سال پس از مرگش آدم معروفي نبوده. چرا؟ براي اينكه برخلاف اون تعداد اندكي كه توانايي يه جور ديگه فكر كردن رو دارند اغلب مردم اين قدرت رو ندارند و اصلا" با تغيير چه در آداب اجتماعي چه در هنر و علم و ... مخالفت ميكنند.

حالا اين حرفها به Jazz چه ربطي داره؟ ساده است! ميشه ربطش داد! Jazz پايه هاي هارموني ، ملودي و‌ ريتم رو يه دفعه به هم ريخت و اصلا" يه چيز جديد بوجود آورد. تكامل موسيقي از باروك به كلاسيك يا از كلاسيك به رمانتيك يه جورايي پيوسته است ولي تو روند رسيدن موسيقي به Jazz يه نوع گسستگي ديده ميشه، شايد يه نوع پرش و جهش فكري در موسيقي. اصلا" انگار يه دفعه يه شاخه كج از موسيقي بيرون اومده بنام Jazz. گاهي اوقات اين art work هاي jazz رو كه نگاه ميكنم از حيرت شاخ در ميارم!! به اين عكس نگاه كنيد. اينو يه بچه كوچولو نكشيده يه نقاش معروف (تو اندازه هاي خودش) درست كرده. آيا به نظر شما اين شكستن قوانين نيست!

Posted by Kamran at 12:09 PM | Comments 9

May 16, 2004

آكوردهاي هفتم ساده شده

تا سال 1940 اغلب پيانيست هاي Jazz از متدي كه بنام oom-pah معروف بود براي همراي ملودي دست راست يا موسيقي استفاده ميكردند. اما در اين زمان Bud Powell (يكي از پيانيست هاي مشهور Jazz) روش ديگري براي همراهي بكار برد كه بتدريج موسيقي Jazz را متحول كرد. به شكل زير دقت كنيد، نوازنده براي همراهي آكورد C7 با روش oom-pah اينگونه عمل ميكند.
SSC1.GIF




oom-pah خيلي به قطعات حالت رگ تايم ميده و اونها رو بسيار ريتميك ميكنه چيزي كه اصلا" بدرد cool Jazz نميخوره. از آنجايي كه يك Jazzist پيانو معمولا" با كمك يك كنترباس اجرا ميكنه، Bud Powell تصميم گرفت كه از روش ديگري كه به Simplified Seventh Chords معروف شده استفاده كنه. او خيلي ساده در همراهي با ملودي تصميم گرفت فقط دو نت از آكورد رو اجرا كنه. به شكل زير دقت كنيد آكورد ميزان اول ميتونه هم Cm7 باشه هم C7 يا براي گرفتن آكورد Cm6 ديگه لازم نيست نتهاي دو، مي بمل، سل و لا رو باهم بگيريم كه صداي خيلي شلوغي داره، ميتونيد خيلي ساده Eb و A رو بگيريد. كه البته اين آكورد ميتونه نمايش دهنده F7 هم باشه. يا در ميزان سوم كه نتهاي دو و لا ميتونند نمايش دهنده آكوردهاي C6 يا F يا D7 و ... هم باشند.
SSC2.GIF




اين voicing آكوردها امروزه به مراتب بيشتر استفاده ميشه و اغلب Jazzist هاي پيانو از اون استفاده ميكنند. از مزاياي ديگر اون اينكه وصل آكورد ها به هم ديگه معمولا" خيلي ساده تر ميشه بخصوص كه بخواهيم از طريق دايره پنجم آكوردها رو بهم وصل كنيم. نگاه كنيد:
SSC3.GIF





زيبايي شگفت انگيزه اين روش تو خماري گذاشتن گوش آدمه. چرا كه گوش معطل ميمونه كه آقا جان اين آكورد اصلا" مينوره يا ماژور يا اصلا" پايه اين آكورد چيه. اينه كه اين voicing حس خاصي به قطعات ميده و فضا سازي عجيبي توي قطعات ايجاد ميكنه. شايد جاي گفتن نداشته باشه كه يك پيانيست Jazz هيچ وقت آكوردهاي بالا رو سر ضرب نميزنه و به سليقه خودش اونو به وسطهاي ميزان بخصوص در ضد ضربها منتقل ميكنه.

Posted by Kamran at 08:21 AM | Comments 3

May 14, 2004

ناتواني موسيقي ، يا ناتواني ما ؟

داشتم فكر ميكردم ديدم موسيقي با تمام قدرتش يه ضعف بزرگ داره. ميدونيد اون چيه؟ نميتونه به صراحتي كه ساير هنرها دارند خودش رو بيان كنه؟ شما تو يك فيلم ، تئاتر ، داستان يا حتي يه نقاشي ميتونيد خيلي صريح يه مطلب اجتماعي يا يك پيام اخلاقي و ... رو بيان كنيد ولي با موسيقي از اين كارها نميشه كرد. با كمك موسيقي ميشه خيلي ساده به احساسات آدمها رسوخ كرد ولي نميشه با هاش يك پيام در چهارچوب دنياي ما انسانها به مخاطبينش ابلاغ كرد. درست ميگم ، نه ؟ موسيقي ميتونه آدم شاد رو غمگين يا آدم ناراحت رو شاد كنه يا تو آدم اضطراب ايجاد كنه. ولي آيا ميتونه كه مثلا" اين پيام اجتماعي رو برسونه : "محيط زيست رو آلوده نكنيم".

معلومه كه نه، براي همين گاهي اوقات فكر ميكنم كه موسيقي هنري يه كه به اين جهان تعلق نداره و ما از درك كاملش عاجز هستيم. هنري كه توسط بشر بوجود نيومده ، از قديم بوده و فقط بشر اومده و شكلش رو عوض كرده و به سليقه خودش براش قاعده و اصول تعريف كرده. شايد توي فيلم هاي رويايي دقت كرده باشيد كه هر موقع به نوعي بخوان از عالمي بالاتر از عالم ما انسانها خبر بيارند به نوعي از يك موسيقي آرام بخش و زيبا استفاده ميكنند. نميدونم والا شايد هم اينطور نباشه ها ولي اگه يه روز بشه ميزان به ميزان موسيقي رو به زبان امروزي ما ترجمه كرد خدا ميدونه كه اين ترجمه ها چه پيامهايي رو از موسيقي بزرگان به ما ميرسونند!

Posted by Kamran at 02:50 PM | Comments 14

May 14, 2004

ملاقات موتزارت و بتهوون

آيا ميدانيد كه بتهوون در سن 16 سالگي براي آموزش موسيقي به وين نزد موتزارت فرستاده ميشه و موتزارت مبهوت توانايي اون در بداهه نوازي ميشه و خطاب به جمعي كه اونجا بوده ميگه : "مواظبش باشيد، روزي همه دنيا از او سخن خواهد گفت". اما ظاهرا" با توجه به عدم علاقه بتهوون به موسيقي خشك كلاسيك (البته از نظر ايشون) پس از مدت كوتاهي از وين به آلمان برميگرده.

Posted by Kamran at 01:27 PM

May 13, 2004

Tears in heaven

اخيرا" چند تا دوست خوب -وبي- گيتاريست و علاقمند به موسيقي پيدا كردم. به اين بهانه و با توجه به علاقه ام به بسياري از كارهاي Eric Clapton ميخوام راجع به ايشون و يه كار خيلي بقولي رمانتيك شون چند كلمه بنويسم.

اول راجع به خود ايشون. در سال 1945 در انگليس متولد ميشه و توسط مادربزرگش بزرگ ميشه. از كودكي به Blues علاقمند ميشه و از سن 15 سالگي شروع به نواختن ساز گيتار ميكنه. براي تحصيل به كالج Kingston ميره و اغلب اوقات جواني خودشو در بارها به نوازندگي ميپردازه و خيلي زود هم از كالج اخراج ميشه! بتدريج بعد از خروج از كالج به سبك R&B/Rock گرايش بيشتري پيدا كرد و شروع به نوازندگي در كلوپي بنام Crawdaddy كرد. Crawdaddy همون جايي بود كه Rolling Stones در اون محل كار خودش رو شروع كرد. خب چون نميخوام اينجا زياد راجع به خود ايشون صحبت كنم ميرم سراغ ترانه Tears in heaven.

Clapton با يك مدل ايتاليايي ازدواج كرد و در سال 1986 صاحب پسري شد. اما پسر ايشون در سال 1991 در اثر پرتاب شدن از پنجره يك آپارتمان كشته ميشه. مقارن با اين مسئله در سال 1992 ،‌ Eric Clapton آهنگي بنام Tears in Heaven رو براي خاطره پسر خود اجرا كرد كه اين آهنگ در فيلم Rush هم مورد استفاده قرار گرفت (موزيك متن اين فيلم اصلا" ساخته ايشون بود). اين آهنگ در سال 1992 بين 40 آهنگ اول رتبه دوم رو بدست آورد. خوب خوشبختانه من فايل اين موزيك رو دارم و چون ميدونم خيلي ها اين آهنگ رو دوست دارند اينجا آوردمش. Tears in heaven word.bmp

در قسمتهاي آغازين اين آهنگ خواننده خطاب به يكنفر (كه به احتمال زياد پسر خودش بوده) ميگه:

اگه من توي بهشت تورو ببينم، آيا اصلا" اسم منو ميدوني؟ ، آيا اين شبيه اينه كه من تو بهشت تو رو ببينم؟‌(!)
من بايد صبور و قوي باشم ، چون ميدونم كه به اين بهشت تعلق ندارم ،
آيا حاضري وقتي منو تو بهشت ديدي دست منو در دستت بگيري ،
آيا حاضري وقتي منو تو بهشت ديدي دستم رو بگيري و كمك كني كه بايستم ،
نگران نباش من ميتونم راهم رو شب يا روز پيدا كنم ، من ميدونم كه به اين دنيا تعلق ندارم ...

و بالاخره اين هم قسمتهايي از اين ترانه زيبا. Tears in heaven audio.gif

Posted by Kamran at 10:47 AM | Comments 6

May 12, 2004

Chromatic progression

ميخوام راجع به يك حركت هارمونيك بسيار مهم تو Jazz كه امروزه خيلي از اون استفاده ميشه صحبت كنم. شايد جالب باشه كه چيزي كه راجع بهش ميخوايم صحبت كنيم من تو كار هيچ كدوم از آهنگسازهاي باروك ، كلاسيك و رمانيك نديديدم يا حتي مدرنيست ها هم بندرت از يك همچين حركت هارمونيك استفاده ميكنند. خب اون چيه ؟ خيلي ساده است حركت هارمونيك بصورت كروماتيك. ديگه از اين ساده تر نميشه ولي خواهيد ديد كه با اين حركت ساده چقدر دست و بال آدم براي كار باز ميشه.

بذارين يه مثال بزنم. فرض كنيد كه همين progression معمولي II-V-I رو ميخواهيد اجرا كنيد. خب اين خيلي ساده و معمولي و تو هر سبكي شما اينو ميتونيد بشنويد و دقيقا" به همين خاطر حتي شنونده هاي غير حرفه اي توانايي تشخيص اونو (نه به نام البته) دارند. خب چيكار ميكنيد ميتونيد براي رسيدن به V از اين حركت استفاده كنيد از II به VI بريم و سپس با حركت كروماتيك از VI به V. براي مثال در گام دو ماژور بجاي اين حركت ساده Dm-G-C ميتونيم از اين progression استفاده كنيم: Dm-F-F#dim-G-C.

ماژور يا مينور بودن آكورد ها اول به سليقه شما بستگي داره و سپس به گامي كه در اون داريد كارميكند و در آخر هم به قوانين هارموني. چرا من از Dm به F رفتم خب چون اين دو آكورد دوتا نت مشترك دارند و وصلشون راحت قابل هضم هست. حركت بعدي هم كه كروماتيك هستش حالا باز چرا F# رو كاسته گرفتم خب راجع اين بعدا" توضيم ميدم ولي همين قدر بدونيد كه آكورد هاي كاسته خيلي تمايل دارند به آكوردي كه نيم پرده پايين يا بالاترشون هست وصل بشن. پس ميبينيد كه راحت از يه progression ساده به يه progression نسبتا" پيچيده تر رسيدم. در ارتباط با رنگ آميزي آكوردها باز به تجربه و سليقه برميگرده اينكه آكورد 7 استفاده كنيم يا 9 يا 6 يا 13 يا ...

براي اينكه سودمندي اين حركت رو حس كنيم به progression زير كه عبارت است از حركت كروماتيك روي آكوردهاي Gm7-F#m7-F7 بصورت رفت و برگشت دقت كنيد.
ChPrg1.GIF



اگه اون بخواهيم با voicing مدرنتري بزنيم به اين ميرسيم.
ChPrg2.GIF



خيل ساده اومدم اين دوتا progression بالا رو با پيانو زدم گوش كنيد: Gm7-F#m7-F7-F#m7-Gm audio.gif حالا همين حركت رو اومدم بصورت رفت و برگش زدم و روش يه ملوديهايي رو improvise كردم، گوش كنيد: Piano improvise audio.gif و دست آخر آمدم با اضافه كردن drums و bass يك كمي progression رو جذاب ترش كرم. گوش كنيد‌: Drums + Bass + Piano improvise audio.gif واقعا" ميبينيد كه به چه سادگي ميشه قطعات پيچيده Jazz درست كرد. صبر كنيد شروع كنم راجع به Improvise كردن صحبت كنم اون موقع به حرف من ميرسيد.

Posted by Kamran at 10:06 AM | Comments 12

May 11, 2004

Ummagumma

ummagumma.gif

اين آلبوم كه چهارمين كار گروه pink floyd بود در سال 1969 به بازار آمد و بسياري از مفسران موسيقي اونو در حد و اندازه آلبومهايي چون Animals و يا حتي The Wall ميدانند. Ummagama اصطلاحي عاميانه در دهه 60 براي لغت "Sex" بوده حالا چرا نام اين آلبوم اينه بايد از خودشون بايد پرسيد. Ummagumma ويژگي خاصي داره و اون اينكه نسخه استوديويي آن شامل چهار track هست كه توي هر track نوازنده ها به نوعي سوليست قطعه هستند و توانايي هاي خودشون رو به اجرا در ميارند. اگه video clip هاي اين آلبوم رو ديده باشيد حتما" متوجه اين موضوع شده ايد. در زمان تهيه اين آلبوم اعضاي گروه عبارت بودند از Roger_Waters, David_Gilmour, Rick_Wright, Nick_ason . (از دست اين مسئله فارسي انگليسي!)

گوش دادن به اين كار pink floyd نياز به آرامش و ذهن باز داره و به نوعي با تمام كارهاي ديگرشان فرق داره. در قسمتهايي از اين آلبوم Nick Mason توانايي هاي خودش در drums رو به رخ ميكشه و در جاي ديگه Richard Wright توانايي در نوازندگي كيبرد. Roger waters با سبك بسيار زيبايي شبيه به ملودي هاي عربي قطعه زيباي Set the control for the heart of the sun رو ميخونه و David Gilmour با آرامشي توام با اعتماد به نفس به راحتي با گيتار Improvise هاي زيبايي رو ميآفرينه. بايد حتما" ويدئوي اونو ببينيد.

اولين track اين آلبوم قطعه اي بنام Astronomy Domine. كه در اون ميشه به راحتي برتري نوازندگي Gilmour رو نسبت به Barrett (كه در اجراي نسخه قبل همكاري داشت) احساس كرد همچنين توانايي هاي Mason در اين قطعه غير قابل انكار هستش. Careful With That Axe, Eugene قطعه دوم اين آلبوم زيباست كه آهنگيه بي انتها و آرام و شايد بدون هيچ هدف كه به طرز عجيبي وارد احساسات آدم ميشه و اونو تحت تاثير قرار ميده. بدون شك اگر اونو گوش كنيد در همون دقايق اول متوجه كشش زيباي اين track خواهيد شد. Track سوم قطعه vocal معروف Set The Controls for the Heart of the Sun هست كه در اون waters متني رو ميخونه و Gilmour بيشترين حضورش در آلبوم رو تو اين قطعه داره.

ترجمه تحت لفظي پاراگراف اول اين track يه همچين چيزي ميشه :

ذره ذره شب كنار ميره، شبي كه برگهاي لرزان روي زمين رو ميشماره،
نيلوفر هاي آبي با علاقه به همديگه تكيه دادند و بالاي تپه پرنده اي در حال پروازه،
سعي كن كنترل قلب خورشيد رو بدست بياري ...

حالا ما بد معني كرديم يا معاني بسيار عميقي داره يا اصلا" هر دو، بگذريم. بالاخره آخرين قطعه كار A Saucerful of Secrets هست كه ظاهرا" ضعيفترين كار اين آلبوم هست اما جالبه كه بدونيد ايده هاي اوليه آلبوم Dark side of the moon از همين قطعه الهام گرفته شده است. طولاني بودن track و مشخص نبودن كامل اينكه نوازنده ها هريك چكاري قرار است انجام دهند از جمله ايراداتي است كه منتقدان موسيقي به اين قطعه ميگيرند.

ناگفته نمونه كه اين آلبوم با هفت track در سال 1968 با حضور Syd Barrett هم قبلا" ارائه شده بود ولي موفقيت اصلي در زماني بود كه يكسال بعد توسط گروه چهار نفره آلبوم تحت نام Ummagama بيرون آمد. حالا بشنويد قسمتهايي از track دوم از اين آلبوم بنام Careful With That Axe, Eugene audio.gif حتما" متوجه ملودي شرقي اي كه كيبرد ميزنه شديد نه!

Posted by Kamran at 01:23 PM | Comments 5

May 10, 2004

ترس از improvise


رمز موفقیت در بداهه نوازی تمرین زیاد است!

اغلب اونهايي كه نمي خواهند بداهه نوازي كنند از اين ميترسند كه نت غلطي را بزنند كه بد صدا باشه يا اگه با يك گروه مينوازند ميترسند كه از هارموني گروه عقب يا جلو بيفتند و به نوعی آبروشون بره. حالا اين بداهه نوازي ميخواد با ساز باشه يا حالت خواندن يك ترانه بصورت بداه فرقي نداره. در اينجا ميخوام چند تجربه مفيد رو براتون بازگو كنم و اميدوارم كه مفيد واقع بشه.

- در موسيقي Jazz اصلا" نگران زدن نت اشتباه نبايد بود چون شما به محض اينكه احساس كرديد نتي رو اشتباه زديد با نيم پرده بالا يا پايين رفتن بدون شك ميتونيد حد اقل به نتهاي هفتم يا نهم يا سيزدهم و ... هارموني اون لحظه خواهيد رسيد. با ورتون نميشه براي يكي دو دقيقه به كي برد پيانو فكر كنيد و ببينيد كه آيا اين حرف من درست هست یا نه! حقيقت امر اگه كارهاي Thelonious Monk رو شنيده باشد ميبينيد كه حتی میشه گفت نت false اصلا" معني نداره و همه نتها در هر گامي قابل زدن هست.

- براي احتياط بيشتر اگر هنوز خيلي در بداهه نوازي ملودي وارد نیستید، سعي كنيد شروع و فرود ملوديهاي شما روي نت هاي اول، سوم، پنجم يا هفتم گام باشه، رعایت همين نکته كافيه تا ملودي بداهه شما بد صدا نباشه. دقت كنيد كه منظوراين هست كه جداي از هارموني در اون لحظه، شما ميتيونيد با اطمينان از اين نت ها استفاده كنيد ملودي شما بد صدا نخواهد بود. البته سعی نکنید بديهي كه نبايد بطور دائم از فقط از همين نت ها استفاده کنید چرا که در اینصورت موسيقي شما يك نواخت خواهد شد.

- اگر حس كرديد كه از هارموني عقب افتاديد يا احيانا"‌جلوتر هستيد باز نگران نباشيد چون معولا" هارموني در سيكلهاي 4 يا 8 يا 12 يا 16 ميزاني تكرار ميشه، اين هست كه دست و پاتوی خودتون را گم نكنيد و با رعايت نكته پاراگراف بالا ادامه بديد تا به اول Progression برسيد.

- تا اينجا شما مطمئن هستيد كه ملودي كه ميزنيد بد صدا نيست خب اين كافي نيست بايد خوش صدا هم باشه. يك نكته مهم در خوش صدا بودن ملودي كه به خلاقيت هم هيچ ربطي نداره علاقه مردم به تكرار در موسيقي هستش. مردم دوست دارند يك جمله موسيقي رو بيش از يكبار بشنوند پس هرگز سعي نكنيد دائم ملودیهاي نو بزنيد چون در پايان كار حتي يك ثانيه از موسيقي شما در ذهن هيچكس بجا نخواهد ماند. پس تكرار كنيد.

- بالاي 80 درصد ملودي هاي موسيقي Jazz روي نتهاي چنگ استوار بوده و اغلب كساني كه بداهه نوازي Jazz ميكنند با اين نتها حركت ميكنند تا روي يك نت فرود بيايند پس سعي نكنيد از بزرگان Jazz بزرگتر بشيد بنابراين به همين نتهاي چنگ قانع باشيد و تمرينهاي خودتون رو با اين نتها انجام بديد تا با تسلط بتونيد از اونها استفاده كنيد.


در پايان بدونيد كه هيچ چيزي به اندازه گوش كردن به موسيقي Jazz و تمرين همزمان هنگامي كه موسيقي در حال پخش است نميتونه قوه بداهه نوازي شما رو پرورش بده.

Posted by Kamran at 04:09 PM | Comments 5

May 09, 2004

زيبايي ها را بايد ستود

sunset.jpg

خب چندي پيش راجع به يه آهنگ كه خيلي اوقات اونو براي خودم يا براي دوستاي خوبم ميزنم نوشتم. اينها اين مطلب بود: شنيدن يه آهنگ خوب مثل هم صحبتي با يه دوست خوبه . شايد ايني كه من اونجا زدم خيلي شبيه كار اصلي اين خواننده خوب ايراني نباشه چون نخواستم كه مثل اجراهاي اصلي بزنم، اونطوري كه ازش لذت ميبرم زدم. به هر حال اين آهنگ يكي از آهنگهاي قشنگ ويگن خواننده خوب ايراني هستش. بدون اغراق بگم شايد بالاي 80 درصد از آهنگ هاي اين خواننده ايراني بخصوص ترانه هاي قديمي ايشون زيبا، قابل فكر كردن، دوست داشتني و خاطره انگيزه هستش. ترانه هاي ايشون علاوه بر اينكه اغلب زينت بخش مهماني ها و جمع هاي دوستانه و خانوادگي ما ايراني ها هست، حتي براي جواناني كه يكي دو نسل بعد از ايشون هستند جالب و پر از خاطره هست.

ايشون حدود 75 سال پيش يعني دوروبر سال 1929 در همدان متولد ميشه و اينطور كه ميگن از سن 23 سالگي شروع بخوندن ميكنه و در طول مدت خوانندگيش حدود 600 ترانه رو اجرا ميكنه. او با خوانندگي در كافه هاي تهران شروع بكار كرد و پس از آنكه دكتر وحيدي يكي از روساي راديوي اون موقع، ترانه مهتاب اورو ميشنوه اجازه پخش اون از راديو رو ميده و شهرت ويگن از اونجا شروع ميشه. (جالبه هميشه از يه جاي غريبي همه چي آغاز ميشه!) ‌از لحاظ سبك كاري اگه ترانه هاي قديمش رو گوش بديد مايه هاي زيادي از Jazz دارند. خيلي از آهنگ هاي قديمي ايشون از قطعات معروف و زيباي Jazz الهام گرفته شده كه شعر ايراني روي اون گذاشته شده.

اگر دقت كرده باشيد كه ترانه هاي قديمي ويگن يه حال و هواي ديگه اي دارند و با لحجه خاصي خونده ميشن. آره اين لحجه هيچي نيست جز Jazz. شايد ويگن تنها خواننده اي باشه كه تحريرها و ملودي هاي Jazz رو راحت ميخوند و تو زبان فارسي ازاونها استفاده ميكرد، حالا از كي ياد گرفته بود خودمم نمي دونم نميدونم. البته تو كارهايي كه بعد از به آمريكا رفتنش انجام داد، كمتر رنگ و بوي Jazz رو ميشه احساس كرد، يه جورايي رفتن او باعث شد كه سبك كارش عوض بشه.

خب حالا به اين قطعه زيبا از كارهاي قديمي اون گوش كنيد : ترانه اي به سبك Jazz از ويگن audio.gif اصلا" يك لحظه شك نكنيد كه اين كار چيزي جز Jazz باشه، تنظيم اون بسيار شبيه تنظيم كارهاي Jazz در نيمه اول قرن بيستم هست. حتما" بعد از گوش كردن به اين قطعه تصديق ميكنيد كه Jazz هستش. اگر خوب Jazz نميشناسين ميتونيد با قطعه اي كه تو مطلب Summertime هم نوشتم مقايسه اش بكنيد يقينا" به يه تشابهاتي توشون خواهيد رسيد.

يا اگه اين يك ترانه رو گوش كنيد ميبينيد كه تحريرهاي خواننده حالت خاصي داره و خود ملودي ترانه هم كه از وسطهاي ضرب شروع ميشه كه اغلب از شروط لازم يك ملودي Jazz هستش. گوش كنيد : يك مثال ديگر از كارهاي Jazz ويگن كه تحريرهاي Jazz دارد audio.gif

ميدونيد بدور از هر مطلب حاشيه اي زيبايي هارو بايد ستود و نبايد متعصب بود، به اين ترانه گوش كنيد مطمئن هستم همونطوريكه شنيدين يك قطعه پيچيده كلاسيك يا Jazz يا حتي ديدن يك نقاشي از يكي از بزرگان اين هنر روي آدم اثر ميزاره اين ترانه زيبا هم روي آدم اثر ميزاره، ياد اين هنرمند خوب كشورمون به خير و نيكي. لالايي audio.gif


Posted by Kamran at 01:43 PM | Comments 8

May 08, 2004

رمانتيك و ناسيوناليسم!

منتقدان موسيقي معتقدند كه آهنگسازان دوره رمانتيك به نگرش و دريافت خاصي از موسيقي دست پيدا كرده بودند كه تا آن زمان هيچ يك از موسيقيدانها به آن حد از درك و بيان احساسات در موسيقي دست پيدا نكرده بودند. بقولي آنها به كشف كهكشانيه! حسي نايل شده بودند كه صميميت، غافلگيري، حالت ماليخوليايي، شعف و آرزومندي از جلوه هاي بارز ساخته هايشان بود. در اين ميان آنها توانستند آوازها و اپراهاي زيادي در ستايش عشق رمانتيك پديد آورند كه اغلب بيانگر دلباختگي و غمزدگي در عشق به معناي عام بودند.

چايكفسكي در باره سنفوني چهارم خود گفته : "حتي يك ميزان هم از اين سنفوني نبوده كه به راستي آنرا حس نكرده باشم و بازتاب دروني ترين احساسم نباشد." و يا اگر به هر يك از آثار شوپن مراجعه كنيد خواهيد ديد كه نهايت بيان احساسات انساني در آنها نهفته است.

يكي از دلايلي كه موسيقي در اين دوران به اين سطح از درك و احساسات انساني رسيد، مقارنت اين سبك از موسيقي با نهضت هاي ناسيوناليستي در جهان بود. در اين زمان آهنگسازان با خلق آثار ارزشمندي به تشريح افسانه ها، وقايع تاريخي ، انقلابها و .... در سرزمين هاي خود پرداختند و آگاهانه شروع به خلق آثاري با هويت هاي ملي كردند. بطوريكه بسادگي ميتوان تضاد و اختلاف موسيقي ميان سبك رمانتيك را با سبك مثلا كلاسيك دريافت و آن اينكه موسيقي كلاسيك جهاني تر است و به محدوده جغرافيايي خاصي تعلق ندارد نه موسيقي رمانتيك كه ريشه در وقايه ملي آهنگساز دارد. جالب آنكه اگر دقت كنيم اين سبك موسيقي بيشتر در مناطقي از دنيا خلق شد كه نهضت هاي ناسيوناليستي فعالتر بودند مانند لهستان يا روسيه يا چك و حتي آلمان.

نمونه بارز از اين قطعات اتود انقلابي شوپن (شماره 12 اپوس 20) كه اصلا" بخاطر اشغال لهستان توسط آلمانها نوشته شد. متاسفانه فقط فايل midi رو تونستم پيدا كنم كه البته كيفيت قابل توجهي هم داره، به اين قطعه گوش كنيد و سعي كنيد احساس آهنگ ساز را در آن كشف كنيد، احساسي كه ناشي از اشغال سرزمينش توسط بيگانگان است، بسيار زيباست. اتود انقلابي از شوپن audio.gif

Posted by Kamran at 06:27 PM | Comments 5

May 07, 2004

Jascha Iossif Robertovich Heifetz

سجاد يكي از دوستان و همكاران خوب من در محل كار هستش كه در سطح حرفه اي سه تار ميزنه و شنيدم كه ويلن زدنش هم دست كمي از سه تار زدنش نداره. اون راجع به هايفتز كه يك ويلنيست معروف هست مطلبي برام فرستاده كه من با مختصر ويرايش اونو براتون اينجا ميارم.

هایفتز از اسطوره های ویلن و کسی که خیلی از موسیقیدانان و منتقدین از او به عنوان بزرگترین نوازنده تاریخ يعني در رده همپایی با لیست و پاگانینی یاد می کنند، در سال 1901 در ويلنای روسیه متولد شد. اولین درسهای موسیقی را نزد پدرآموخت و سپس در مدرسه ویلن نزد ایلیا مالکین Ilya Malkin به تحصیل ادامه داد. هایفتز با اجرای کنسرتو ویلن مندلسون در 7 سالگی استعداد و قدرت خود را نشان داد و در آن سن به شهرت زیادی رسید. او چند سال بعد در کلاس لئوپود آوئرLeopold Auer پذیرفته شد وبه آموختن دوره پیشرفته ویلن نزد وی پرداخت. ياشا هايفتز در سال 1912 موفق به اجرای کنسرتو ویلن چایکفسکی همراه با ارکستر فیلارمونیک برلین شد و شهرتی جهانی کسب کرد.

هایفتز کنسرتهای زیادی همراه با بزرگانی چون: روبنشتاین Rubinstein، فویرمن Feuermann، ‌پیاتیگرسکیPiatigorsky ، توسکانینی Toscanini ، وکسمن Waxman، کوسویتسکی Koussevitzky ، کوستلنتس Kostelanetz، رینر Fritz Reiner، مونچ Charles Munch ، اورمندی Eugene Ormandy ... اجرا کرد که تقریبا همگی بی نظیر وتاریخی بوده اند. (به اين عكس نگاه كنيد، آيا به غير از هايفتز كه ويلن بدست گرفته نوازنده هاي پيانو و ويلن سل را ميشناسيد؟)

وي غیر از نواختن قطعات مشهور ویلن در بالاترین کیفیت، معرفی کننده بعضی از آثارگمنام آهنگسازان بود که اجرای کنسرتو ویلن کنوس JULIUS CONUS و هورا استکاتو ساخته ديناکو Dinicu از این دست است. در میان آثار هایفتز، تعدادی بین مردم عادی هم شناخته هستند و موزیسینهای آماتور هم گاهی هایفتز را با این چند اثر می شناسند مانند کنسرتو ویلنهاي وینیاوسکی، چایکوفسکی، برامس، سیبلیوس و ... اگر چه میتوان این اجراها را جزو شاهکارهای هایفتز شمرد ولی با کمی دقت تفاوت شگفت آور هایفتز با دیگر نوازندگان ویلن جهان را در ساير كارهاي او مانند کنسرتو ویلنهای بروخ , ویوتامس vieuxtemps ، روندو Rondo Capriccioso از سن سان SAINT-SAENS ، شاکن Chaconne از ویتالی vitali قطعات متعددی از پاگانینی و سارازات ... بسادگي ميتوان مشاهده كرد.

صدای ساز هایفتز منحصر به فرد و شفاف بود، آرشه کشی و ادیتهای او انقلابی در ویلن ایجاد کرد، که بسیاری از اجراهای قدیمی در کنار آن رنگ باختند. به قول یکی از بزرگان ویلن : "هایفتز سطح ویرتوزیته را در موسیقی تغییر داد!" نواخته های هایفتز همگی با بهترین رهبران و نوازندگان و بهترین انتشاراتها RCA,EMI,NAXOS منتشر شده است. او نزدیک به 10 سال از آخرین سالهای زندگیش نوازندگی را متوقف کرد و در اوج مهارت و شهرت، با موسیقی حرفه ای خداحافظی کرد. هایفتز بیشتر عمر خود را در آمریکا گذراند و در همانجا نیزبه سال1987 درگذشت. اجراهای بی نظیر او سالهاست معیاری برای محک زدن نوازندگان در سطح جهان است. به اين دوئت ويلن و پيانو گوش كنيد : زنبو عسل از ريمسكي كروساكف با اجراي هايفتز audio.gif


از سجاد پورقناد


Posted by Kamran at 03:06 PM | Comments 4

May 06, 2004

Summertime

billie holliday, a jazz singer

يكي از زيبا ترين ملوديهاي jazz كه ميشه ازش نام برد قطعه اي بنام summertime از آقاي George Gershwin كه قبلا" مطلبي راجه به ايشون نوشتم. ايناها اينجا. ملودي ساده و زيباي اين قطعه باعث شده كه صدها خواننده و گروه موسيقي از Jazz گرفته تا كلاسيك و پاپ اين قطعه رو اجرا كنند. شعر زيبا و متداولي كه روي اين ملودي خونده ميشه شعريه از آقايان Dorothy Hayward, Du Bose Hayward, Ira Gershwin. حالا چرا اين همه آدم جمع شدند و اين شعر رو نوشتند بايد به معناي شعر توجه كنيد كه البته اگه انگليسي تون خوب باشه بازهم نمي فهميد چون شعر تشريح تابستان از زبان بردهاي سياه هست كه بدون دونستن اصطلاح ها و آداب اونها از معني شعر چيزي در نمياد.

بگذريم و به موسيقي بپردازيم، اين قطعه دو ملودي ساده داره كه اولين اونها كه زياد هم تكرار ميشه يك همچين چيزيه.

st_melody.GIF
اين ملودي زيبا رو اگه بخواهيد عادي اجرا كنيد خيلي لوس و بي مزه است ولي اگه با حس jazz اجرا كنيد بسيار قشنگ ميشه. اگه يه كمي حس jazz بهش بديد اينطوري ميشه، گوش كنيد audio.gif يا اگه يه كمي تمپوي اونو بالاتر ببريم و با حس Jazz بيشتري بزنيم يه همچين چيزي خواهيم داشت، گوش كنيد audio.gif

ميبينيد شايد بجز 50% ملودي نواخته شده، بقيه اش هيچ ربطي به اون ملودي كه نوشته شده نداره! تو Jazz نوازنده خيلي آزاده ميتونه هر تغييري تو ملودي بده تا اونو اونجوري كه دوست داره و با حس خودش اجرا كنه. اينهم قسمتهايي از نمونه vocal اين قطعه كه توسط خانم Billie Holiday اجرا شده است. گوش كنيد audio.gif اين خانم از خوانندهاي خوب و معروف Jazz هست كه پدر بزرگ ايشون نيز از جمله بردهاي مزرعه يك سفيد پوست ايرلندي تبار بوده. اين خانم روي اغلب ترانه ها و قطعات آقاي Gershwin كار كرده و در سن 44 سالگي هم فوت كرده. اينهم قسمتهايي از متن ترانه:

Summertime, and the livin is easy, Fish are jumping, and the cotton is high,
Oh your daddys rich, and your mammys good lookin', So hush little baby, So dont you cry …


Posted by Kamran at 11:30 AM | Comments 4

May 05, 2004

موسيقي از ديد بتهوون

در سال 1810 خانمي بنام اليزابت برانتو نامه اي به گوته نوشت و در آن شرح ديدارش با بتهون را باز گفت. در قسمت هايي از اين نامه از زبان بتهوون آمده است كه:

وقتي چشمانم را مي گشايم دچار تاسف ميشوم، زيرا آنچه كه ميبينم مغاير مذهبم هست. من دنيايي كه نميداند مكاشفه در موسيقي بسي والاتر از مكاشفه در علم و فلسفه است را تحقير ميكنم. موسيقي شرابي است كه به انسان بالندگي تازه اي الهام ميكند و من آن خداي شرابم كه شراب شكوهمند و مقدسي را براي بشر عصاره ميكشد و روح آنان را سرمست ميكند. آنگاه كه از اين مستي به هوش آيند از آن دريا، گوهر ها بيرون كشيده اند و بقدر وسع خود ارمغانها به خشكي باز آورده اند.

من حتي يك دوست ندارم، بايد تنها باشم، اما نيك ميدانم كه خداوند من از هر هنرمند ديگري هنرمندتر و به من نزديكتر است... موسيقي بواقع ميانجي زندگي عقلاني و احساسي است. با گوته در باره موسيقي من صحبت كنيد و به او بگوييد كه سنفونيهاي مرا گوش دهد. آنوقت درخواهيد يافت و به من حق خواهيد داد كه بگويم "موسيقي گذرگاهي است اثيري به دنياي والاي معرفت كه بشريت را درمي يابد ولي بشريت از دركش عاجز است."

فرادي مصابحه ايشان با بتهوون وقتي متن گزارش را بتههون ديد باحيرت گفت : عجب حالت وجد و خلسه اي داشتم!‌اين حرفها را من زده ام؟ ( از كتاب سلوك روحي بتهوون)

Posted by Kamran at 07:58 PM | Comments 5

May 04, 2004

انتظار از تحصيلكرده ها

در دوره رنسانس يعني سالهاي 1450 تا 1600 موسيقي نيز همانند ساير هنرها شاهد گسترش و پيشرفت چشمگيري بود، بخصوص كه اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ در سال 1436 كمك شاياني به توسعه و رواج موسيقي كرد. در آن دوران از هر انسان تحصيل كرده اي انتظار ميرفت كه تعليم موسيقي ديده باشد. حتي شكسپير (1564-1616) در آثار خودش بارها به لزوم همراهي موسيقي در زندگي اشاره كرده، مثلا" در نمايشنامه تاجر ونيزي آمده كه:

آنكس كه بهره اي از موسيقي ندارد،
آنكس كه هماهنگي نغمه هاي دلنشين موسيقي دگرگونش نكن،
به كار خيانت، تباهي و فساد مي آيد.

حالا خيلي كاري به حرف اين آقا نداريم !!! چون يه كمي شلوغش كرده ولي اگه فكرش رو بكنيد تو دنياي امروزي ما از هر تحصيل كرده اي انتظار ميره كه كامپيوتر بدونه نه؟ پس شايد بشه يه شباهتهايي بين رنسانس هنري و اين دنياي امروزي كه يه دفعه بدجوري به كامپيوتر و اينترنت وابسته شده پيدا كرد. مثلا" اسمش رو بذاريم رنسانس اطلاعاتي !

Posted by Kamran at 02:23 PM | Comments 5

May 04, 2004

گالوا

evarist1.jpg

ديروز وقتي داشتم راجع به تولد موتزارت مينوشتم و پيش خودم به عمر كوتاه اين عجوبه نگاه كردم، يه دفعه يادم افتاد از اين عجوبه ها تو تاريخ زياد داريم. يكي شون كه در دوران دبيرستان خيلي ذهن منو بخودش مشغول كرده بود آقايي بنام Evarist Galois (اواريست گالوا)، البته خب، خيلي هاتون ميدونيد كه ايشون موسيقيدان نيست بلكه رياضيدان بزرگي بوده. چون آدم دگم و متعصبي نيستم و از اول هم قرار نبوده همش راجع به موسيقي بنويسم تصميم گرفتم چند خطي راجع به گالوا بنويسم ضمن اينكه بهتره اشاره كنم آدم ها بايد هارموني رو همه جا رعايت كنند!

امكان نداره كسي درعالم رياضي مطالعه داشته باشه و نام اين رياضيدان فرانسوي رو نشنيده باشه. كارهاي گالوا در رياضيات پايه گذار جبر مدرن هست اصلا" اصطلاح Groups توسط ايشون وارد رياضيات شد و تئوري گروه ها از جمله كارهاي اين آقا هست. اون در سال 1811 در پاريش بدنيا آمد و متاسفانه در سال 1832 اگه اشتباه نكم در يك دوئل ساختگي كه دشمنانش براي اون ترتيب داده بودند كشته ميشه. اون وقتي 18 ساله بود خلاصه اي از تئوري هاي جبر خودش رو براي فوريه ميفرسته ولي ظاهرا" ايشون چيز زيادي از اون دستگيرش نميشه. تازه حدود 14 سال پس از مرگش كارهاي او مورد توجه رياضيدانان قرار گرفت و در سال 1870 جردن ديگر رياضيدان فرانسوي روي آثار اون تحقيق كرد و پس از انتشار آنها اواريست گالوا تبديل به يك چهره مشهور در سراسر جهان شد. اون آدم عجيبي بود در طول مدت كوتاه زندگي خودش (يعني 21 سال!) علاوه بر فعاليت هاي رياضي يك جورايي هم سياسي بود و دوبار بخاطر اقدام عليه حكومت وقت فرانسه به زندان افتاد.

شهرت گالوا رو نبايد با موتزارت مقايسه كرد، زمينه كاري گالوا چيزي نبود كه عامه مردم اونو درك كنند يا از اون استفاده كنند. ولي اگه جبر خطي بدونيد ميبينيد كه تو عالم رياضيات اين جوان 21 ساله تونست يه نقطه عطف ايجاد كنه، چيزي شبيه انتقال دوران باروك به كلاسيك توسط موتزارت. جمله زير از گالوا، يكي از معروفترين جملاتيه كه در رياضيات از زبان بزرگان اين قوم تا حالا گفته شده :

"Unfortunately what is little recognized is that the most worthwhile scientific books are those in which the author clearly indicates what he does not know; for an author most hurts his readers by concealing his difficulties."


Posted by Kamran at 09:06 AM | Comments 2

May 03, 2004

تولد يك نابغه

salzburg painting
نقاشی شهر سالزبورگ در زمان زندگی موتزارت

شش سال پس از مرگ يوهان سباستيان باخ كه از سردمداران باروك بود در سالرزبورگ كودكي بدنيا آمد كه دنياي موسيقي را متحول كرد. او شانس زيادي براي استفاده از محضر بزرگان موسيقي نداشت چرا كه جرج فردريك هندل نيز هنگامي كه اين كودك چهار ساله بود از دنيا رفت. تنها دو نفري كه در ايام كودكي اين نابغه فعاليت قابل ذكر موسيقي در سطح بالا داشتند يكي هايدن بود كه هنوز مسير كاري خود را پيدا نكرده بود و تنها بخاطر نوازندگي خوب پيانو مشهور بود وديگري از خاندان باخ آقاي كار امانوئل باخ كه سناتهايش الگويي براي ساير آهنگسازان محسوب ميشد.

در اين ميان در گذر دوران موسيقي از باروك به كلاسيك سبكي متولد شده بنام Rococ (روكوكو) كه حرف زيادي براي گفتن بيشتر از باروك نداشت الا داشتن رنگ آميزي و زينت هاي فراوان در موسيقي نسبت به باروك. سبكي كه در آن بيش از حد تزئينات بكار رفته شده بود به حدي كه موسيقي به نوع ظاهرسازي تبديل شد تا داشتن محتوي. شايد به همين دليل بود كه بيش از 5-6 سال دوام نياورد و اين كودك نابغه توانست به راحتي دنياي موسيقي را به سمت كلاسيك سوق بده. جالبه بدونيم كه موسيقي هم مانند همه هنرها تحت تاثير محيط اطراف خودشه، مثلا" در اين زمان در هنر معماري استفادهس از تزئينات به اوج خودش رسيده بود و كاخ هاي بزرگان بخصوص كليساها همه تحت تاثير اين موج مملو از تزئينات درخشنده و چشم انگيز بودند كه نتيجه بارز اون نشئت گرفتن ركوكو از باروك بود.

بله اين نابغه اتريشي در ژانويه 1756 بدنيا آمد و تونست با عمر كوتاهش يعني فقط 35 سال !!!!!! (توجه ميكنين فقط 35 سال!!!!) كاري كنه كه همه آدمها، تا دنيا دنياست اورو بشناسند و به ا و احترام بذارند و اين كسي نبود جز موتزارت. عكس بالا تصوير شهر كوچك سالزبورگ رو نشون ميده البته در زماني كه موتزات در آن بدنيا آمده است.

Posted by Kamran at 09:16 AM | Comments 8

May 02, 2004

بتهوون و ناپلئون !

آيا ميدانيد كه بتهوون قبل از آنكه نام سنفوني سوم خودش رو اروييكا بذاره ميخواسته اونو بناپارت بنامه. چرا كه فكر ميكرده ناپلئون بناپارت سمبل شجاعت و قهرماني هستش. اما هنگامي كه ميشنوه ناپلئون نام امپراتور روي خودش گذاشته صفحه اول سنفوني خودش رو پاره ميكنه و بعد از دوباره نويسي اسم اونو به اروييكا عوض ميكنه.

Posted by Kamran at 06:23 PM | Comments 2

May 02, 2004

راجع به بلوز

Blues.jpg

از جمله مهمترين منابعي كه موسيقي Jazz از آن استفاده ميكنه سبكيه بنام Blues. اين سبك، از موسيقي عاميانه سياهان آمريكايي مانند آوزاهايي كه در هنگام كشت و كار ميخوانند و يا آوازهاي مذهبي و بخصوص ترانه هايي كه در دوران برده داري برده ها ميخواندند بوجود آمده است. به روايتي از سال 1980 سياهان آمريكايي اين نوع ترانه ها را شروع به خواندن كردند. اما به تدريج تاثير اين سبك موسيقي بر ساير سبكها مانند Soul يا Rock يا Country و حتي Jazz بطور آشكاري مشاهده شد.

Blues هاي آوازي معمولا" مفاهيم مشخص و محدودي دارند، اغلب آنها ترانه هايي با مايه هاي غم انگيز راجع به "بي وفايي" در عشق يا خيانت و ... بوده و داراي ملودي هاي ساده و كوچكه ميباشند. هر قسمت از ترانه هاي Blues معمولا" در حالت استاندارد از 12 ميزان تشكيل ميشه و خواننده تمام شعر رو معمولا" با تفاوت كمي روي ملودي همان 12 ميزان ميخونه، بعد ساز سولو همان ملودي رو با كمي تغيير ميزنه.

Blues استاندارد معمولا" در يك گام بزرگ با استفاده از سه آكورد I و IV و V ساخته ميشه كه البته براي رنگ آميزي آكوردها اغلب اونهارو هفتش ميكنن. Blues در گام هاي كوچك هم اجرا ميشه كه چون نمي خواهيم وارد بحث فني بشيم فعلا" بي خيال. نكته ديگه اينكه موسيقدانان بزرگ و صاحب سبك هر يك براي خودشون progression هاي خاصي رو استفاده ميكنند. مثلا" آقاي چارلي پاركر نوازنده تواناي سازهاي بادي از اين ترتيب هارموني ها براي Blues استفاده ميكنه:

Imaj7 VIIm7-5 III7-9 VIm7 II7 Vm7 I7 IVmaj7 IVm7 bVII7

مسئله جالبي كه تو تمام قطعات Blues دوازده ميزاني ميشه پيدا كرد اينه كه اين دوازده ميزان به سه گروه چهارتايي تقسيم ميشن كه تو هر چهار ميزان دو ميزان خواننده ميخونه و بعد دوميزان ساز همراهي ميكنه. نكته مهم ديگه در يك قطعه Blues نت آبي يا محزون هست كه به ملودي ويژگي خاصي ميده. كافيه شما در يك گام بزرگ نتهاي سوم يا پنجم را كمي بم كنيد (حد اكثر نيم پرده براي سازهاي شستي دار) در اينصورت اون حس بلوزي بوجود مياد. واقعيتش هم اينه كه تا گوش نديد نميتونيد تفاوت فاحش اين موسيقي رو با ساير سبك ها متوجه بشيد.

اغلب قطعات Blues ريتمهاي معتدل يا آرومي دارند و بندرت سريع اجرا ميشند. از خوانندهاي مورد علاقه من تو اين سبك ميتونم به Ray Charles ، BB King (Big Blues!) ، Jimi Hendrix يا John Lee Hooker اشاره كنم. البته خب خيلي هاي ديگه هم اين سبك كار ميكنند يا لابلاي كاراشون Blues ميخونند مثل Armstrong، Eric Clapton يا حتي Stings و ... . تكه شعر زير از ترانه هايي است كه با اين سبك توسط كشاورزان خونده ميشده لطفا" به متن ترانه هم يه توجهي بكنيد.

0 Lord, let it rain, Wet my little dress! So that corn will be cheaper And I can fill my belly.


Posted by Kamran at 03:22 PM | Comments 8

May 01, 2004

Jazz bands

diana_small_band.jpg

گروه هاي Jazz در حالت كوچك بين سه تا هشت نفر و در حالت بزرگ ده تا پانزده نفر هستند. پيانو، كنترباس و drums از پايه هاي ريتميك اين گروه ها بوده و گاه و بيگاه گيتار هم بعنوان يك پايه ريتميك به اونها اضافه ميشه. نقش اين عده نگه داشتن ريتم در موسيقي، همراهي كردن و همچنين اجراي ملودي هاي مكمل كوچك در طول موسيقي هستش. نواختن ملودي بيشتر بعهده يك ساز بادي مانند ترومپت، انواع ساكسيفون، كلارينت و يا سازهاي شستي دار مانند پيانو، زيليفون (! البته شستي نداره) ، بندرت ارگ و يا حتي امروزه سازهايي مانند ويلن هم مسئوليت نواختن ملودي رو بعهده ميگيرند.

اگه به موسيقي Jazz توجه كرده باشيد حتما" متوجه شديد برخلاف موسيقي كلاسيك كه سعي ميكنه تركيب رنگ هاي مختلف صدايي رو در آن واحد داشته باشه، در اجراي يك گروه Jazz هر يك از سازهاي ملودي زن، بتنهايي جلو مياد و قطعه اي رو اجرا ميكنه و بعد نوبت ساز ديگه ميرسه. ديگه خيلي بخوان شلوغش كنند ملودي رو بصورت دوئت دو ساز اجرا ميكنند كه در اين صورت اغلب بصورت سئوال و جواب اجرا ميشه. نوازندگان ملودي هاي Jazz معمولا" بسته به توانايي هاي سازشون و ذوق و سليقه اي كه دارند از كش و قوس هاي زيادي در رسيدن، گذر و يا فرار از نت ها استفاده ميكنند. تغييراتي كه اين نوازندگان در ملودي موسيقي ميدهند در هيچ جاي پارتيتور آنها نوشته نشده و اساسا" يكي از رموز زيبايي اين سبك موسيقي در همين نكته نهفته است.

اونجورايي هم كه ميگن موسيقي Jazz بداهه نوازي هاي ولنگ و وازي ندارد. حداقل چيزي كه داره اين است كه سوليست بايد در قالب هاي مثلا" 8 يا 16 يا 32 ميزاني با هارموني كاملا" مشخص به اجراي ملودي بپردازه، خطاي هارمونيك بدجوري تابلو ميشه، اينه كه معمولا" سوليست ها بايد هارموني قطعه رو خوب بدونند ولي نه لزوما" ملودي رو. (نكته همين جاست ها؟!) اغلب اون چيزهايي كه سوليست ها مينوازند يه وارياسيوني از ملودي اصلي قطعيست كه خواننده ميخونه يا ساز قبلي اونو اجرا كرده. مثلا" در يك قطعه كوچك Jazz كه توسط گروه نواخته ميشه ممكنه فقط يه progression ساده 16 ميزاني باشه كه اول خواننده اونو ميخونه بعد يه ساز مثل ترومپت همون 16 ميزان رو با يه وارياسيون ديگه ميزنه و بعد پيانو همون 16 ميزان رو ميزنه (البته با يه variation ديگه) و در پايان خواننده يه بار ديگه او نو ميخونه. عكس بالا خانم Diana Krall پيانيست و خواننده معروف و معاصر Jazz رو با گروه كوچكش نشون ميده.

Posted by Kamran at 12:50 PM | Comments 3