HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal

July 31, 2004

Jazz Repertoire

Jazz Music Class
کلاس تمرین موسیقی Jazz

اگر موسیقی کلاسیک (به معنای عام) کار کرده باشید حتما" متوجه شدید که برای یادگیری سبک و سیاق این موسیقی باید کارهای تعدادی از آهنگسازان این دوره ها را شنیده یا با ساز خود تمرین کرده باشید. مثلا" بعنوان یک نوازنده یا علاقمند به پیانو باید از کارهای باخ حداقل دفتر آنا ماگ دلنا و انوانسیونهای دوصدایی، از موتزارت باید سوناتهای دوماژور و فاماژور، مارش ترکی ، فانتزی ر مینور و ....، از بتهون سونات مهتاب، پاتتیک و ... ، از شوپن تعدادی از اتودها، مازورکاها، والسها و .... را حتما" گوش کرده و یا نواخته باشید. به مجموعه این قطعات رپرتوآر (Repertoire) گفته میشه که برای شناخت و یادگیری هر سبکی از موسیقی یا هر سازی باید رپرتوآرهای مخصوص خودش رو دنبال کرد، رپرتوآر در واقع حداقل هایی است که برای شناخت موسیقی باید آنها را دنبال کرد.

برای شناخت موسیقی Jazz نیز رپورتوآر های مشخصی وجود دارد که کم و بیش شبیه به هم بوده و با شنیدن قطعات مربوطه یا تمرین کردن آنها میتوان به دانش لازم برای شناخت و درک موسیقی Jazz رسید. برای آگاهی از این امر به فهرست قطعاتی که در انتهای مطلب آورده شده و در بسیاری از دانشگاه های معتبر به هنگام تدریس Jazz دنبال میشود توجه کنید. بدیهی است در این دانشگاه ها بر روی تمامی قطعات زیر بصورت کامل تحلیل هارمونی، فرم، ملودی و ... انجام میگیرد.

در این میان برای هنرآموزان Jazz لازم است تا علاوه بر آشنایی با قطعات نامبرده تعدادی از قطعات را نیز بطور کامل بخاطر بسپارند و توانایی اجرای آنها را داشته باشند مانند Body & Soul ، C Jam Blues ، Summer time ، Autumn Leaves ، I Got It Bad and That Ain’t Good ، Misty ، Stella by Starlight ، Blue Bossa ، I Remember You ، Girl From Ipanema و ... این قطعات از جمله قطعاطی هستند که هر نوازنده یا موسیقیدان Jazz باید توانایی نواختن یا خواندن آنها را بدون نت داشته باشد.

همچنین یک هنرآموز Jazz لازم است در زمینه های مختلف تئوری مانند Technique & Pattern ، Etude & Transcription و هارمونی کتابهایی را مطالعه و تمرین کند تا به سطح بالایی از درک موسیقی Jazz برسد که حتما" در فرصتی دیگر راجع به کتابهای فوق صحبت خواهیم کرد.

RIFF BLUES
C Jam - Duke Ellington
Sonnymoon for Two - Sonny Rollins
Bag's Groove - Milt Jackson
Trane's Slow Blues - John Coltrane

SIMPLE BLUES HEADS
Buzzy - Charlie Parker
Blues by 5 - Red Garland
Blue Monk - Thelonious Monk
Tenor Madness - Sonny Rollins
Freddie Freeloader - Miles Davis

BIRD BLUES HEADS
Now's The Time
Au Privave
Billie's Bounce
Blues For Alice

OTHER BLUES & RHYTHM
Vierd Blues - Miles Davis
Blue 7 - Sonny Rollins
Mr. PC - John Coltrane
Some Other Blues - John Coltrane
I've Got Rhythm - George Gershwin
Oleo - Sonny Rollins

ELLINGTON
Satin Doll Don't
Get Around Much Anymore
I've Got It Bad
Take The A Train
In A Sentimental Mood

STANDARDS
Summertime
Autumn Leaves
How High The Moon
What Is This Thing Called Love
On Green Dolphin Street

BE-BOP STANDARDS
Doxy - Sonny Rollins
Killer Joe - Benny Golson
Four - Vinson/Davis
Groovin' High - Dizzy Gillespie
Solar - Miles Davis
Half Nelson/Lady Bird - Parker/Dameron

DIFFICULT BE-BOP STANDARDS
Joy Spring - Clifford Brown
Ornithology - Charlie Parker
Confirmation - Charlie Parker
Donna Lee - Charlie Parker
Scrapple From The Apple - Charlie Parker
Thrivin' From A Riff - Charlie Parker
A Night In Tunisia - Dizzy Gillespie

BALLADS
Body & Soul
Lover Man
My Funny Valentine
Here's That Rainy Day
Peace

MORE STANDARDS
Stella By Starlight
Invitation
There Will Never Be Another
You Just Friends
Cherokee

BOSSA/LATIN
Blue Bossa
Ceora
Recorda_Me' The Girl
From Ipanema
Wave
Quiet Nights
500 Miles High

HORACE SILVER
Song For My Father
Sister Sadie
Silver's Serenade
Nica's Dream
Nutville
Room 608

MODAL
All Blues - Miles Davis
Maiden Voyage - Herbie Hancock
So What/Impressions - Davis/Coltrane
Witch Hunt - Wayne Shorter
Milestones - Miles Davis
Straight Life - Freddie Hubbard

THELONIOUS MONK
Well You Needn't
Straight, No Chaser
I Mean You
Rhythm-a-Ning
Round Midnight

JOHN COLTRANE
Giant Steps
Countdown
Lazy Bird
Moment's Notice

OTHERS
Footprints -Wayne Shorter
Dolphin Dance - Herbie Hancock
Freedom Jazz Dance - Eddie Harris
Someday My Prince Will Come
Softly, As In A Morning Sunrise

Posted by Kamran at 07:45 PM | Comments 7

July 31, 2004

سرزمین پدری

Bedrich Smetana
بدریک اسمتانا موسیقیدان بزرگ چک

از زیباترین کارهای اسمتانا موسیقیدان اهل چک میتوان به قطعه سرزمین پدری اشاره کرد که یکی از تم های بسیار زیبای این قطعه برای بسیاری مردم آشنا و گوش نواز هست : My Fatherlandaudio file . او در سال 1824 بدنیا آمد و پس از حدود 60 سال زندگی در سال 1884 از دنیا رفت. شهرت او بیشتر به دلیل تصنیف شش Symphonic Poem هست که در مجموعه ای بنام Ma Vlast به معنای سرزمین من تصنیف شده است. پویم سمفنیک نوعی از موسیقی ارکسترال هست که معمولا" در یک موومان اجرا میشه و حتما" داستان و ماجرایی رو دنبال میکنه که بر اساس شعر، رمان یا حتی یک اثر نقاشی تهیه میشه. اسمتانا از کودکی شروع به یادگیری ویلن نزد پدر و پیانو نزد معلم های موسیقی محلی کرد و خیلی زود نقش نوازنده ویلن در ارکستری که اغلب اعضای آن را فامیل تشکیل می داد بعهده گرفت.

او برخلاف علاقه پدر به تحصیل موسیقی در پراگ مشغول شد و در سال 1848 با کمک مالی فرانتس لیست موفق به تاسیس مدرسه موسیقی شد. او در سال 1856 به سوئد رفت تا بصورت حرفه ای کار رهبری ارکستر را ادامه دهد و پس از 7 سال به پراگ برگشت و دومین مدرسه موسیقی خود را که مخصوص توسعه موسیقی ملی چک بود تاسیس کرد.

متاسفانه در سال 1874 به دلیل بیماری شنوایی خود را از دست داد اما این باعث سکون فعالیت هنری وی نشد و حتی زیباترین کارهای دوران زندگی خود یعنی همان مجموعه سرزمین من را در سالهای بعد از این بوجود آورد. او درسال 1883 دچار مشکلات روانی شد و به یکی از بیمارستان های پراگ منتقل شد و پس از مدت یکسال در گذشت.

اسمتانا بعنوان اولین آهنگسازی شناخته شده است که رسما" روی موسیقی ملی چک کار کرده و بسیاری از اپراهای او بر پایه تم های محلی چک ساخته شده اند. او با کار کردن بر روی موسیقی محلی و تبدیل آن به کارهای ارکسترال توانست شخصیت جدید و جهانی به موسیقی چک بدهد. سبک کاری او بیشتر رمانتیک بود و موسیقی او تاثیر بسیار زیادی بر روی کارهای هم میهن خود Anton Dvorak داشت.

Posted by Kamran at 10:19 AM

July 30, 2004

Ahmad Jamal

Ahmad Jamal
احمد جمال پیانیست Jazz

از بزرگترین پیانیست های Jazz که در سال 1930 در پیتسبورگ، پنسیلوانیا بدنیا آمد. از سن 3 سالگی شروع به نواختن پیانو کرد و از 7 سالگی تحصیلات رسمی خود در موسیقی را آغاز کرد. در 17 سالگی شروع به اجرای کنسرت های پیانو کرد تا اینکه در سال 1950 اولین گروه سه نفری Jazz خود را تشکیل داد. شهرت او در گونه جدیدی از موسیقی Jazz بود که ارائه کرد، موسیقی جمال شامل ملودی کمرنگ، هارمونی پیچیده و عجیب، ریتم موسیقی متغییر گاهی تند گاهی کند و ... بود.

روشی که جمال برای فضا سازی در موسیقی خود از آن استفاده میکند در موسیقی هیچکدام از Jazzist ها نمی توان سراغ گرفت، به گونه ای که Miles Davis موسیقیدان بزرگ و نوازنده ترمپت Jazz از شیفتگان اصلی کارهای او بود و تا مدتها از اجراهای احمد جمال برای تنظیم کارهای خود استفاده می کرد. به قسمت هایی از یکی از کارهای او گوش کنید تا صحبت را ادامه دهیم. به تغییرات تمپو و نوانس در اجرای این قطعه توجه کنید تا پی به تفاوت کار او با سایرین ببرید. audio fileAhmad Jamal – You are my everything

با وجود اینکه موسیقی حرفه ای او مربوط به نیم دوم قرن بیستم میشود اما موسیقی او با موسیقی Jazz مدرن فاصله دارد و به وضوح تاثیر کارهای پیش کسوتانی چون Jelly Roll Morton ، Duck Ellington ، Art Tatum ، Count Basie و Thelonious Monk را میتوان در کارهای او مشاهده کرد. او در سال 1994 از برنده جایزه American Jazz Master از National Endowment for the Arts شد و در همان سال پس از اجرای کنسرتی در دانشگاه Yale، از طرف همان دانشگاه بعنوان جانشین شایسته Duck Ellington انتخاب شد.

هنگامی که او در سال 2000 در Harbor Arts Jazz Night پشت پیانو نشت و شروع به نواختن پیانو کرد، توانست به همه حاضرین ثابت کند که پس از 67 سال تجربه در موسیقی Jazz چگونه میتواند فضای موسیقی Jazz در اوایل قرن بیستم را بر سالن حکم فرما کند. به قسمتهایی از یکی از اجراهای جدیدتر وی که مربوط به موسیقی فیلم Mash میباشد گوش کنید و دقت کنید که ملودی با چه درجه ای از احساس نواخته میشود. audio fileAhmad Jamal – Mash Soundtrack

Posted by Kamran at 03:50 PM | Comments 2

July 29, 2004

تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی III

بطور خلاصه در دو مطلب قبل یعنی تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت اول) و تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت دوم) دیدیم که بسیاری از موجودیت ها در جهان هستی قابلیت جاری شدن از پتانسیل بیشتر به سمت پتانسیل کمتر را دارا می باشند. همچنین با مفهومی بنام آنتروپی آشنا شدیم که معیاری است برای سنجش بی نظمی در یک سیستم و دیدم که سیستم ها ذاتا" تمایل دارند به سمتی حرکت کنند که آنتروپی زیاد شود و اساسا" برای نگه داشتن آنتروپی در حد متعادل و کاهش نسبی آن به منظور جلوگیری از افزایش بی رویه آن – که موجب بی نظمی و در نهایت به نوعی انفجار سیستم میشود - باید کار انجام شود. در این مطلب سعی بر آن داریم تا راجع به سیستم مغزی انسان و رابطه آن با آنتروپی صحبت کنیم که در نهایت نشان خواهیم داد موسیقی از جمله موجودیت هایی است که با انرژی بسیار توان کاهش آنتروپی مغز انسان را دارد.

برمی گردیم به مطلبی که در قسمت اول به آن اشاره کردیم، یعنی اطلاعات. تعریفی که از اطلاعات با توجه به مفهوم آنتروپی میتوان ارائه داد آن است که اطلاعات – یا اگر دقیقتر گفته شود یک بسته اطلاعاتی – موجودیتی است که توان کاهش آنتروپی مغز را داشته باشد، برای درک بهترموضوع به یک مثال توجه کنید.

در نظر بگیرید که صبح است و طبق عادت معمول مشغول انجام کار در محل کار خود هستید. اگر یکی از همکاران به شما بگوید که "الان خورشید در آسمان است" ذهن شما عکس العمل خاصی انجام نمی دهد و به فکر فرو نمی رود. اما اگر به شما بگوید که "دانشمندان تحقیق کرده اند و گفته اند که امروز خورشید غروب نخواهد کرد!" به شدت به فکر فرو میروید و در ذهن خود به کنکاش میپردازید. در حالت اول بسته اطلاعاتی قدرت تغییر آنتروپی مغز شما را ندارد چرا که پتانسیل اطلاعاتی آن خبر حتی پایین تر از پتانسیل اطلاعاتی مغز شما بوده اما در مورد خبر دوم کاملا" بر عکس، پتانسیل اطلاعاتی آن خبر بالا تر از اطلاعات مغزی شما بوده و توانایی کاهش آنتروپی مغز شما را داشته. باید دقت کنید که اگر در طول زندگی به مغز انسان اطلاعاتی وارد نشود پتانسیل اطلاعاتی آن پایین مانده و آنتروپی آن بشدت افزایش پیدا میکند و به نوعی انسان به موجودی بی عقل که بر خلاف حکمت و رشد معرفتی انسان است تبدیل میشود.

- اطلاعات توانایی تغییر آنتروپی در مغز را دارند لذا حاوی انرژی هستند.

بنابراین بطور خلاصه آن دسته از اخباری که ما میشونیم و توانایی به فکر فرو بردن ما را دارا هستند حاوی اطلاعات پر انرژیی هستند که آنتروپی مغز ما را کاهش میدهند و در نهایت بر دانش و معلومات ما می افزایند. نکته مهمی که در اینجا به آن باید اشاره کرد اینکه هنگامی که دوست ما شروع به دادن اطلاعات به ما میکند اصولا" در زمینه های مورد علاقه خود اینکار را انجام میدهد و زمینه های مورد علاقه انسانها بیانگر خصوصیات ذاتی و رفتاری هر شخص می باشد. به عبارت دیگر با شنیدن صحبت های مردم تا حد بسیار زیادی میتوان شناخت نسبت به آنها پیدا کرد. از اینجا میتوان پی به اهمیت اطلاعات برد، چرا که اطلاعات توانایی تغییر آنتروپی مغز را دارند و در راستای این تغییرات باید کار انجام شود. پایین آوردن آنتروپی توسط تزریق اطلاعات به سازندگی و تکامل انسان کمک میکند، به بیان دیگر میتوان گفت که که اطلاعات همانند گرما، الکتریسیته و ... حاوی انرژی میباشد.

- موسیقی علارقم اینکه آنتروپی مغز را کاهش میدهد توان تغییر آنتروپی در کل سیستم بیولوژیکی بدن را دارد.

اما موسیقی، موسیقی عینا" مانند اخبار که توانایی تغییر آنتروپی مغز را دارد، حاوی انرژی است و بالاتر از آن حتی انرژیی دارد که علاوه بر تحریک مغز پا فراتر گذاشته و میتواند در تمام اعضای بدن انسان تغییر آنتروپی ایجاد کند. همانگونه که هر خبری توانایی تغییر آنتروپی مغز را ندارد هر موسیقی ای هم این قدرت را برای هر فردی ندارد. دلیل آن به ساختار مغزی انسان که نتیجه آن علایق و رفتار انسان ها است بر میگردد. فردی ممکن است با خواندن یک مطلب علمی تغییر آنتروپی مغزی داشته باشد و فردی ممکن است با خواندن یک مطلب هنری و دیگری سیاسی. دقیقا" در موسیقی هم ساختار مغزی و رفتاری انسان مشخص میکند که کدام نوع موسیقی میتواند آنتروپی این سیستم بیولوژیکی را کاهش دهد.

- بدلیل تفاوت ساختار مغزی و ذهنی انسانها یک نوع موسیقی توانایی کاهش آنتروپی مغز در همه انسانها را ندارد.

برای بسیاری از مردم موسیقی آرام توانایی ایجاد تغییرات شدید در آنتروپی مغز را دارا میباشد و برای بسیاری دیگر همان میزان تغییرات را ممکن است یک موسیقی تند یا حتی نوای یک پرنده ایجاد کند. سیستم های عصبی و یا ماهیچه های عضلات دست و پای بسیاری از مردم در اثر موسیقی تغییر آنتروپی پیدا میکنند که نتیجه آن چیزی جز بوجود آمدن حرکات موزون بنام رقص نیست، در بسیاری از مردم هم این پدیده رخ نمیدهد چرا که بین سیستم بدنی آنها و موسیقیی که در حال پخش هست هیچ گونه مسیری برای جریان یافتن سیال موسیقی پیدا نمی شود. آیا هیچ دقت کردید که وقتی صدای موسیقی را بلند میکنید در بسیاری موارد درک شما از موسیقی بیشتر میشود. این موضوع را میتوان اینگونه مدل کرد که با بلند کردن صدا مقاومت میان منبع اطلاعاتی موسیقی و بدن شما کمتر شده و سیال راحت تر به جریان می افتد و آنتروپی منفی سریعتر به سیستم بدنی شما تزریق میشود.

- با گوش دادن به موسیقی آهنگسازان با توجه به میزان مقاومت در دریافت موسیقی، پس از گذشت زمان سطح پتانسیل اطلاعاتی ما نسبت به یک قطعه خاص با آهنگ ساز آن یکی شده و دقیقا" درک خواهیم کرد که او در زمان ساخت آهنگ چه احساسی داشته و پیامش چه بوده است.

نکته جالبی که در اینجا میتوان راجع به آن صحب کرد اینکه درست همانند جاری شدن اطلاعات از سمت و سوی دوستان به سمت شما که باعث شناخت شما از آنها میشود. با گوش دادن به موسیقی می توانید به شناخت روحی از آهنگساز و پیامی که او در موسیقی خود داشته دست پیدا کنید. بسته به اینکه سیستم مغزی و بیولوژیکی شما چقدر در مسیر دریافت موسیقی مقاومت از خود نشان میدهد رسیدن به سطح هم پتانسیل با آهنگساز از طریق گوش دادن به موسیقی آهنگساز میتواند در یک لحظه، یک ساعت و شاید ماه ها و سالها به طول انجامد درست مانند استادی که درس فیزیک میدهد و تعدادی از شاگردان خیلی سریع و بسیاری خیلی کند مطلب را درک میکنند. در موسیقی نیز همینگونه می باشد، آنچه مشخص هست اینکه بدون شک این تعادل پتانسیلی انجام خواهد گرفت و شما دقیقا" احساس و پیام آهنگساز را همانگونه که وی هنگام ساخت آهنگ داشته درک خواهید کرد.

در پایان باید اضاف شود که جا برای صحبت پیرامون تاثیر موسیقی بر آنتروپی بسیار زیاد است و تحقیقات بسیاری راجع به آن انجام شده که متاسفانه بیان آنها خارج از حوصله این سایت میباشد.

مطالب مرتبط:
تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت اول)
تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت دوم)


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 03:38 PM | Comments 8

July 28, 2004

حرکت های ملودی روی آکوردهای پنجم

قسمت ابتدایی یکی از مازورکا های شوپن به شکل زیر میباشد. به آن دقت کنید، خواهید دید که هارمونی انتخابی شوپن برای دست چپ در میزان دوم Em ، در میزان سوم Am و در میزان چهارم D7 میباشد. نگاهی ساده به دایره پنجم ها نشان میدهد که رابطه میان این آکوردها رابطه پنجم (درست) بوده و همانطور که قبلا" هم صحبت کردیم از این حرکت هارمونیک در موسیقی Jazz هم بسیار استفاده میشود. در این مطلب می خواهیم بطور خلاصه راجع به چند نوع حرکت ملودیک در موسیقی Jazz روی سه آکورد پیاپی که با هم فاصله پنجم دارند صحبت کنیم. قبل از آن به این چهار میزان از مازورکای شوپن گوش کنید و به این نکته دقت کنید که شوپن خیلی زیاد از ترکیب نتهای چنگ نقطه دار و دولاچنگ در کارهاش استفاده کرده که دقیقا" حس swing داره. audio fileOpus 17 No 2

four measures of chopin's Opus 17 No 2
چهار میزان اول مازورکای شماره 11 شوپن

در این قسمت راجع به حرکت های ملودی روی توالی سه آکورد با فاصله های سوم عینا" مانند آنچه در مازورکای شوپن دیدم صحبت خواهیم کرد. به این شکل نگاه کنید در گام Bb ماژور از آکورد Cm7 به فاصله پنجم پایین آن یعنی F7 و در نهایت به پایه گام یعنی Bb7 که بازهم یک پنجم پایین F7 قراردارد میرسیم.

melody movement on 5th intervals
حرکت ملودیک روی آکوردهایی با فاصله پنجم درست نسبت به هم

یکی از راه های نوشتن ملودی استفاده از هارمونی هست، و حقیقت موضوع رو اگر بخواهید اغلب موسیقیدانان Jazz همین روش رو برای تهیه موسیقی استفاده میکنند. کمتر مشاهده میشه که ملودی Jazz از سر ضرب شروع بشه لذا از وسط ضرب اول شروع میکنیم و با یک نت چنگ. میزان اول ملودی شماره یک از ریتم متداولی در Jazz استفاده میکنه یعنی تقسیم ضرب دوم به سه نت مساوی. حرکت آغازین ملودی دوم هم که از نت های چنگ که متداولترین نت در موسیقی Jazz هست استفاده کرده و درست آخر میزان اول ملودی سوم از نتهای دولاچنگ هم استفاده کرده. در سایر میزانها هم از نت های چنگ استفاده کردیم وچون خواستیم در میزان سوم ملودی فرود بیاید بتدریج در ملودی های اول و دوم از نت های کشیده تر استفاده کردیم. هیچ دلیل خاصی ندارد و در ضمن لزومی هم ندارد که حتما" اینکار انجام شود چنانچه در مثال سوم این مطلب موضوعیت ندارد. گوش کنید : audio fileCm7-F7-Bb

اما اینکه از چه نت هایی استفاده کنیم تا ملودی زیبا تر شود؟ به تجربه بستگی دارد و میزان شناخت ما از هارمونی. در تمام موارد میزان اول چون شنونده تازه در ابتدای شنیدن ملودی هست، بهتر اینکه کمتر از نتهای غیر از آکورد استفاده کنیم لذا اگر دقت کنید در هر سه مورد در میزان اول این موضوع رعایت شده. میزان دوم در هر سه مورد شامل حرکتی بوده که لزوما" از نتهای آکورد زیاد در آنها استفاده نشده چرا که ملودی خیلی زود روی پایه گام فرود خواهد آمد. اما باید دقت کرد برای یک میزان خارج آکورد ملودی زدن اشکال خاصی درست نمیکنه، بیش از اون به تجربه نیاز داره تا ملودی بد صدا نشه.

نکته آخر توجه به نت فرود یعنی سل درملودی دوم و دو در ملودی سوم در حالی که هارمونی Bb7 رو دنبال میکنه هست. دقت کنید که هیچ لزومی ندارد که فرود های ما روی نت های آکورد باشد، همانقدر که ملودی اول خوش فرود هست ملودهای بعدی نیز هستند.

Posted by Kamran at 09:03 AM | Comments 4

July 27, 2004

Jerry Goldsmith

اگر فیلم هایی چون پاپیون، طالع نحس یا مومیایی رو دیده باشید بدون شک متوجه موسیقی بسیار زیبای این فیلمهای بزرگ شدید. آهنگساز این کارهای بزرگ شخصی است بنام جری گلد اسمیت که چند روز گذشته در سن 75 سالگی از دنیا رفت، به گوشه هایی از زندگی هنری این موسیقیدان بزرگ توجه کنید.

Jerry Goldsmith
جری گلداسمیت آهنگساز بزرگ سینما

در سال 1929 در کالیفرنیا بدنیا آمد، از سن 6 سالگی شروع به نواختن پیانو کرد و در 14 سالگی به فراگیری دانش هارمونی، کنترپوان و آهنگسازی پرداخت. این امکان نیز برای او مهیا شد تا در سر کلاسهای درس آهنگسازی Miklos Rozsa موسیقیدان افسانه ای سینما، در دانشگاه کالیفرنیا حاضر شود و البته نشان داد که یگانه شاگرد موفق وی نیز بوده.

علاقه بسیار زیادی به موسیقی ارکسترال داشت و تا مدتها آهنگساز کنسرت های بزرگ بود اما به دلیل نبودن امکان برگزاری کنسرت های متعدد و عدم ارضای روح تشنه وی که تمایل به آهنگسازی شبانه روزی داشت، تصمیم گرفت هرچه سریعتر حرفه کاری خود را عوض کند. در سال 1945 تحت تاثیر صحبت های Miklos Rozsa و Ingrid Bergman ستاره سینمای هالیوود قرار گرفت و شروع به آهنگسازی فیلم کرد.

در سال 1950 کار رسمی خود رو در CBS آغاز کرد، ابتدا بعنوان کارمند عادی و خیلی زود بعنوان آهنگساز برنامه های رادیویی، تا سال 1960 با CBS همکاری میکرد. پس از آن در سال 1962 نامزد دریافت جایزه اسکار برای موسیقی فیلمFreud هم شد و در سال 1963 با همکاری کمپانی Universal موسیقی فیلم Lonely Are The Brave را ساخت. پس از آن قرارداد همکاری با کمپانی 20th Century Fox را امضا کرد و شروع به ایجاد تحول در موسیقی فیلم های این کمپانی کرد. تا سال 1970 که تقریبا" بزرگترین چهره آهنگسازی سینما بود فیلم هایی چون A Patch Of Blue, Lilies Of The Field, The Sand Pebbles, The Planet Of The Apes, The Blue Max و Patton از جمله کارهای موفق وی بودند.

The Waltons
سریال والتونها از جمله کارهای موفق گلداسمیت بود

او تشنه کار کردن بود و به همین دلیل نتوانست که به سمت سریال های تلویزیونی کشیده نشود. سریالهای تلویزیونی آشنایی چون The Waltons و Star Trek از جمله کارهای موفق او در تلویزیون بودند که در ایران نیز سالها پخش میشد. موسیقی فیلمهایی مانند پاپیون و محله چینی ها (Chinatown) که در سینماهای ایران مورد استقبال فراوان قرار گرفتند نیز از این آهنگساز بزرگ بود.

او بازهم کار کرد و در دهه 80 موسیقی فیلم هایی چون اولین خون ، کاپری کورن یک ، The Final Conflict ، Runaway ، Criminal Law و ... را ساخت. در دهه 90 موسیقی فیلم های بزرگی چون Total Recall ، Basic Instinct ، Air Force One ، The Mummy، Hollow Man ، Forever Young و بسیاری کارهای دیگر از ساخته های او بود.

او توانست بیشتر از هشتاد Award برای ساخته های خود بدست آورد و در سال 1976 توانست جایزه اسکار موسیقی برای فیلم The Omen که در ایران بنام طالع نحس معروف شد را نصیب خود نماید. با نگاهی گذرا به این صفحه می توانید به توانایی این هنرمند در ساخت موسیقی فیلم پی ببرید. Jerry Goldsmith: Soundtracks

Posted by Kamran at 02:04 PM

July 26, 2004

میرهادی : فیوژن ایرانی با عوام گرایی مخلوط شده !

همانطور که قبلا" اشاره شد این امکان برای سایت گفتگوی هارمونیک مهیا شد تا از نظرات آقای کیوان میرهادی موسیقیدان بنام عصر حاضر کشورمان در باره موسیقی روز کشور آگاه شویم. قسمت اول این مصاحبه تحت عنوان دیدگاه های کیوان میرهادی راجع به موسیقی امروز قبلا" منتشر شد دراینجا از شما دعوت میکنیم تا به قسمت دوم نظرات ایشان توجه نمایید.

- در مورد تعريف ژانر و فرم صحبت کنيد :
در موسيقي با پديده فرم سرکار داريم، اصلا“ ما با فرم حرف مي زنيم .... ما يک کاتالوگ فرکانسي داريم که در تمام طبيعت پخش است و هر فرهنگ، از اين کاتالوگ فرکانس يک قسمت خاصي را براي خود قبول مي کند. براي همين هم هست که ما مي گوييم سنتي ايران، سنتي هند يا کلاسيک سرخپوستي ...

تلاش براي قوام دادن فرکانسها همان فرم است. حالا اين قالب در فرهنگها معني متفاوتي دارد؛ يک فرهنگي که پيشرفتش زياد بوده چون مثلا“ دکارت را داشته که 500 سال پيش مي خواسته از جزئيات به کل برسه و دوباره به جزء ...و توانستند اين مسئله را با موزيک تطبيق بدند و ما شرقيها نتونستيم چون در شرق ممنوعياتي بود و ... ولي در غرب شده.

کیوان میرهادی

وقتي تو کتابهامون هارموني داريم درس ميديم ، تفکر علمي داره پيش مي تازه؛ (تفکری که مال 500 ساله پيش اروپا است)، دانشجوي آوانگارد ما (که خيلي هم با هوش است)، وقتي مي گيم تفکر سنتي غرب، دانشجوي ما ملق ميزنه! اين تفکر 500 سال پيش اروپا هست در موزيک! حالا به اين دانشجو مي خواهيم بگوييم موزيک اسپکترال! البته همين دانشجو وقتي من دارم تصويري براش پخش مي کنم که يک نوازنده ويلن سل داره آرشه مي کشه و سه نوازنده ديگر روي ليوانهاي آب آرشه مي کشند و مد فريژين شنيده ميشه، همين دانشجو مي گويد قطع نکن تا آخرش ببينيم! اين خيلي آوانگارده!

خوب تلاشهاي در اروپا براي اين قوام شده و نتيجش: سمفوني، سونات و ...بوده. ما چهارچوب صحبتمون تلاش فرمي هست. وقتي ميگيم رديف، اين تلاش فرمي است که در ايران انجام شده و لازم هم نيست داقونش کنيم! وقتي مي خواي يک سمفوني بسازي چرا بهش بگي پنجره!؟ خوب اگر حرفي داري بزن ... چرا، چون تلاشي شده ، قرنها روي اين سازها کار شده تا شده ارکستر سمفونيک، لازم نيست نابود بشه، شما حرفي داري خوب حرف بزن!

پس نبايد خيلي تند رفت و خيلي چيزها را داقون کرد. دبوسي در 100 سال پيش قطعه اي ساخت به نام ”بعد از ظهر يک ديو“ گفت فرمش پرولود هست! که خيلي هم هوشمندانه اين را مطرح کرد! ولي مخصوصا“ گفت پرولود است، چون تلاش ضد فرمي داشت اون نگرش با الان خيلي فرق داره، الان ما اصلا“ لازم نيست تلاشهامون غير فرمال باشه، وقتي دبوسي اون حرف را زد آنرا لازم داشتند و نتيجه کارشون هم معلوم شد و باعث يک جهش بزرگ فرهنگي در غرب شد. پس لازم نيست فرمهاي سنتي را نابود کنيم ...

در اينجا يک پرانتز باز کنم که از اين کارهايي که باب شده به نام تلفيقي با يک مقدار عوامي گري ايراني مخلوت شده، يک پديده سطح پاييني داره بوجود ميآد به اسم فيوژن يا تلفيقي اين پديده ها در کشور باکو، هند، افغانستان و کشورهاي عربي که خيلي در اين کار سابقه دارند تموم شده! فيوژنهايي که در ايران اومده و تاثيراتي که روي سليقه گذاشته با مقداري تنبلي همراه شده! تنبلي ذهني که در موزيسينهاي ايراني بوده، چاشني کار شده! و يک مقدار عوامگرايي مخلوت شده که اين پديده خوبي نيست. در ايران تلفيقي يعني يک درام ، يک گيتار باس، يک سنتور ، کمانچه ، يک خواننده هم در دستگاه اصفهان روي رديف بخواند، بعد هم برود چهارگاه! و خواننده هم اصلا“ يک گام يا يک مد غربي نميداند و حتي در دستگاههاي ايراني هم يک حرکت جسورانه نمي کند! اين کار CD و کاست هم مي شود! (ادامه دارد ...)

مصاحبه از سجاد پورقناد

مطالب مرتبط :
دیدگاه های کیوان میرهادی راجع به موسیقی امروز
نوشته های شما : یک موسیقیدان ایرانی

Posted by Kamran at 02:38 PM | Comments 8

July 24, 2004

Air on G string

J.S Bach statue
مجسمه یاد بود باخ در لایپزیک

یوهان سباستین باخ (1750 – 1685) یکی از زیباترین قطعاتی که تاکنون در موسیقی بوجود آمده رو بین سالهای 1722 تا 1723 بنام Air on G String خلق کرد. نسخه اصلی این قطعه زیبا برای دو ویلن، یک ویولا و یک کانتینو (سازی که معمولا" باس میزند) مانند ویلن سل نوشته شده است. به قسمتهایی از این قطعه گوش کنید تا صحتب رو ادامه بدیم. نسخه کامل موسیقی این قطعه با کیفیت نسبتا" خوب و نت موسیقی آنرو میتونید از قسمت pdf & music بردارید. J.S. Bach, Air on G String audio file

در سال 1717 از طرف دربار پرنس Leopold که در 30 کیلومتری شمال شهر لایپزیک قرار داشت پیشنهاد کاری به باخ میشه و از آنجایی که باخ تا قبل از این در کنار خاندان دوک ویلهم آگوست به کار موسیقی مشغول بود و رضایتی از این شغل نداشت خیلی زود این پیشنهاد رو میپذیره. بخصوص که در آخرین روزهای کاری باخ در کنار این خاندان، دوک رهبری ارکستر بزرگ خودش رو به شخص دیگری بنام ارنست گوستوس داده بود.

بالاخره پس از کشمکش های زیاد باخ توانست کار قبلی را رها و به دربار لئوپولد بره. این تغییر شغل تغییرات زیادی در زندگی او بوجود آورد؛ اول اینکه بتدریج از موسیقی کلیسا دور شد و دوم اینکه کار رهبری ارکستر برای او درآمد بیشتری به همراه داشت چیزی که او همیشه دنبالش بود. خود پرنس لئوپارد در ارکستر نقش نوازندگی ویولا را بر عهده داشت، این بود که دستور ساخته شدن چهار سوئیت ارکسترال به باخ داده شد. به روایتی شروع جدی اینکار از سال 1722 بود و سومین سوئیت به شماره 1068 بود که اواخر سال 1722 و اوایل سال 1723 به پایان رسید. بعد ها 36 میزان از موومان دوم این سوئیت بنام Air on G String معروف شد یعنی همین قطعه ای که شما چند لحظه پیش به اون گوش دادید.

نسخه اصلی سوئیت 1068 شامل سازهای بادی مانند ترمپت و ابوا و حتی سازهای کوبه ای مانند تیمپانی هم بود که در تنظیم های بعدی فقط سازهای زهی باقی ماندند و نتیجه آن شد که امروز ما آنرا بنام Air باخ میشناسیم.

این موسیقیدان بزرگ واقعا" هنر کنترپوان رو به اوج خودش رسونده بود. وقتی دارید به موسیقی گوش میدید بدون اینکه کوچکترین لغزش ذهنی پیدا کنید میتونید بسته به درجه تجربه شما در گوش دادن به موسیقی بسادگی دو یا سه و حتی چهار قسمت موسیقی رو به راحتی درک کنید و نیز میتونه هر پارت رو جدا دنبال کنه، چیزی که در موسیقی امروز بندرت میشه از اون سراغی پیدا کرد. یکبار دیگه به موسیقی گوش کنید و به حرکت های ویلن سل در قسمت باس دقت کنید و ببینید که چه ثباتی توام با آرامش به انسان القا میکنه.



مطالب مرتبط :
Prelude
یک اجرای خوب از Ave Maria
گوشهای دقیق باخ
يکصد سال گمنامي

Posted by Kamran at 11:47 AM | Comments 5

July 23, 2004

دوخبر از پینک فلوید

Roger Waters
راجر واترز آهنگساز گروه پینک فلوید

خبر اول اینکه در تاریخ دهم مارس سال 2004 میلادی آهنگ Eclipse از آلبوم Dark Side of the moon گروه Pink Floyd توسط کاوشگر ماه Opportunity پخش شد و پس از آن کاوشگر شروع به عملیات اکتشاف کرد. جالب هست که بدونید که این اولین باری نیست که این اتفاق میفته و سالها قبل فضانوردان روس نیز کارهای آلبوم Delicate Sound of Thunder از پینک فلوید رو در فضا پخش کردند.

خبر دوم که ممکنه باعث تعجب بسیاری از شما دوستان بشه این هست که قراره بزودی در تاریخ هفتم آگوست 2004 دو آریا (نوعی موسیقی که برای خواننده تک و ارکستر بصورت اپرا نوشته میشه) از کارهای کلاسیک Roger Waters که تا بحال منتشر نشده در Bridgehampton Chamber Music Festival آمریکا اجرا بشه. برنامه به این شرح هست که ابتدا قطعاتی از Aaron Copland موسیقیدان آمریکایی اجرا میشه، سپس اپراهای Roger Waters بنام 'Ca Ira و در انتها با اجرای کاری از چایکفسکی کنسرت به پایان میرسه.

مطالب مرتبط :
No body home
One of My Turns
Roger Waters & Pink Floyd
Pink Floyd

منبع : سایت خبری Roger Waters Online

Posted by Kamran at 03:21 PM

July 22, 2004

هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz (قسمت سوم)

روش Freddie Green برای گیتار بسیار خوش صدا است و به قول معروف خوب صدا میده اما اگر پیانو بخواد جای گیتار رو بگیره موضوع عوض میشه چرا که زدن آکورد هایی با نت سیاه درهر میزان با پیانو برخلاف حالتی که گیتار اینکا رو انجام میده، نتیجه جالبی بدست نمیده. دلیل اون میتونه خوش صدا و ظریف بودن صدای گیتار هنگامی که با نت های سیاه همراهی میکنه باشه و برعکس چکشی بودن صدای پیانو باعث میشه این روش برای پیانو بد صدا باشه.

Piano keeps rhythm, Guitar plays around
در این حالت پیانو ریتم رو نگه میدارد و گیتار در اطراف ریتم به اجرای آکورد میپردازد

میشه از خاصیت چکشی بودن صدای پیانو استفاده کرد و با استفاده از نت های کم کشش مسئولیت نگه داشتن ریتم رو به پیانو داد و در عوض از گیتار خواست که در اطراف ریتمی که بصورت ثابت پیانو میزنه به زدن آکورد بپردازه. به شکل نگاه کنید و ببینید که چگونه پیانو ریتم ثابتی رو نگه میداره و در عوض گیتار به همراهی اطراف ریتم پیانو میپردازه.

تنها نکته بسیار مهم در این روش این هست که هردو نوازنده پیانو و گیتار تحت این شرایط باید progression آکورد ها رو دقیقا" دنبال کنند چه در اینصورت با زدن اشتباه هر آکورد توسط دیگری موسیقی بد صدا میشه، درست برخلاف روش Freddie Green چون پیانو به زدن نت های آکورد اکتفا میکرد و بندرت voicing های دوصدایی از آکوردها رو در خارج ضربها میزد. بخصوص دو نوازنده باید سعی کنند که در آکوردهای Altered تفافق نظر داشته باشند و هارمونی یکسانی رو بعنوان اون آکورد بشناسند.

مطالب مرتبط :
هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz ، (قسمت دوم)
هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz ، (قسمت اول)

Posted by Kamran at 02:05 PM | Comments 3

July 21, 2004

اکسپرسیونیسم در موسیقی

 The Scream 1893
تابلو جیع کاری از ادوارد مونچ

حرکت اکسپرسیونیسم (Expressionism) در هنر از اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 ام میلادی بدنبال محقق شدن ایده های امپرسیونیسم شروع شد و بر خلاف امپرسیونسیم که غرق در رویاها و تفکرات غیر واقعی بود سعی کرد که به واقعیات درونی هنرمند بپردازه، بخصوص قسمتهایی از درون انسان که افراد هموراه برای حفظ ظاهر و شخصیت، اونها رو از دیگران و اجتماع پنهان میکنند. این حرکت هنری اغلب به زشتی ها، تفکرات وحشی و خلاصه تمام واقعیت های تلخ ذهنی انسان میپردازه. برای درک حس این تفکر هنری شاید دیدن یک اثر بسیار زیبا و هنرمندانه از ادوارد مونچ نقاش نروژی خالی از فایده نباشه، نگاه کنید:

این سبک هنری سعی میکنه واقعیت ها رو برخلاف آنچه هستند و با توجه به دیدگاه های ذهنی هنرمند به تصویر بشکه. اگه به تابلو جیغ دقت کنید میبنید علارغم اینکه هنرمند میتونسته شخصی در حال جیغ کشیدن رو کاملا" بطور مشخص بکشه، سعی کرده که با ایجاد ناهنجاریها و فضاسازی های لازم این تصویر رو نه اونگونه که با چشم ممکنه ببینیم بلکه آنگونه که در ذهن میشه تصور کرد پدید آورده.

Blue Horses 1911
تابلو اسبهای آبی از فرانس مارک نقاش آلمانی

علارغم اینکه پیروان این سبک به نوعی در کارهاشون سعی در مشخص کردن ناهنجاری دارند اما هیچ دلیلی نداره که هنرمند حتما" از این خط پیروی کنه و ممکنه فقط به تصورات ذهنی خودش که لزوما" ناهنجار هم نیست بپردازه. نمونه بارز کارهای نقاشی فرانس مارک نقاش آلمانی هست که در کشیدن حیوانات معروف هست. به تابلو اسبهای آبی از این هنرمند آلمانی نگاه کنید:

از ویژگیهای این حرکت هنری که در کارهای موسیقی هم بوضوح میشه اون رو حس کرد، تمایل هنرمند به کاووش در درون خودش بجای محیط بیرونی هست. اغلب این هنرمندان آلمانی واتریشی بودند که به نوعی بر علیه هنرمندان امپرسیونسم فرانسوی که فقط مضمون های دلنشین و زیبا را می آفریدند دست به طغیان زدند. آنها زیبایی و آراستگی ظاهری را به باد انتقاد گرفتند و برای اعلام وجود نارضایتی در اجتماع در جهتی دیگر به پرورش تفکرات وحشی و حتی کریه در هنر پرداختند.

Death and Life 1916
تابلو مرگ و زندگی از گوستاو کلیمنت

موسیقیدانان اکسپرسیونیسم مانند نقاشان و نویسندگان این سبک هنری برای بیان نازیبایی ها روشهای خاص خودشون رو دنبال کردند. تاکید اونها بر عناصر غیر موسیقی بود استفاده از اصوات، استفاده زیاد از فاصله های دیسونانس، تاکیدهای غیر موزون روی ضربها که قدرت پیش بینی رو از شنونده میگیره، تعویض سریع تونالیته و مشخص نبودن تونالیته اصلی قطعه و .... و بسیاری روشهای دیگه همه باعث این میشن که موسیقی بوجود آمده دقیقا" حال و هوای تابلوهای کشیده شده توسط نقاشان یا مطالب نوشته شده توسط نویسنده های این سبک هنری رو برای شنونده القا کنند. این ویژگی های نازیبا در موسیقی اونقدر پیش میره که آیوز موسیقیدان این سبک در سنفونی چهارم خودش با دو ارکستر بصورت همزمان دو قطعه در دو تنالیته مختلف رو اجرا میکنه، باید گفت که اینکار جسارت و جرات خاصی رو می طلبه که حتما" ایشون داشته.

حالا برای درک از موسیقی این سبک در حالی که به تابلو مرگ و زندگی از گوستاو کلیمنت هنرمند اتریشی نگاه میکیند به یکی از کارهای آرنولد شوئنبرگ به اپوس 27 شماره 1 گوش کنید و ببینید چقدر موسیقی توانایی القا همون چیزی رو داره که ما با چشم میبینیم. بخصوص دقت کنید که خواننده چه فاصله های بدصدایی رو میخونه و یا چه ضربه های غیر مترقبه ای به موسیقی وارد میکنه.
audio.gif Shoenberg Op 21, 1

مطالب مرتبط :
1- راجع به سه سبک باروک، کلاسیک و رمانتیک
2- امپرسیونسیم در موسیقی

Posted by Kamran at 11:59 AM | Comments 9

July 20, 2004

هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz (قسمت دوم)

یکی دیگر از روشهای متداول همنوازی پیانو و گیتار روشی است که به نام Freddie Green معروف هست. ایشون نوازنده گیتارJazz ای بوده که با گروه Count Basie (نوازنده پیانو Jazz) همکاری میکرده و نقش برجسته ای در کار گروه Count Basie و موسیقی تولید شده توسط این گروه داشته. این روش همراهی بر اساس نت های سیاه که دقیقا" سر ضرب نواخته میشه هست که نتیجه حاصل یک ساختار کاملا" محکم و استوار ریتمیک هست. به این شکل نگاه کنید :

Freddie Green Comping Style
روش فردی گرین برای همراهی گیتار و پیانو در Jazz

تحت این شرایط نوازنده پیانو اقدام به شکستن قالب ریتمیک گیتار میکنه و با استفاده از ضد ضربهایی که به موسیقی تحمیل میکنه حس موسیقی Jazz رو بوجود میاره. نکته بسیار مهم اینکه چون گیتار هارمونی موسیقی رو بطور کامل تهیه میکنه، نوازنده پیانو به حتی المقدور باید از نواختن آکورد دوری کنه. در عوض او باید نقش ضدن ضربه به ریتم مانند یک ساز ضربی اما با نت های آکورد رو داشته باشه.

نکته ای که باید به اون دقت کنید اینکه پیانو به هیچ وجه سر ضربها نباید آکورد بگیره اما در مواردی مثل میزانهای 2 و 3 میتونه بصورت ضد ضرب از آکورد استفاده کنه. ممکن هست که یکی این سئوال رو مطرح کنه که پیانو با این بزرگی و ابهتش بیاد هرز گاهی یک نت بزنه!؟ اولین پاسخی که میشه داد میتونه این باشه هر توانایی و برتری اگه زیاد مورد استفاده قرار بگیره دیگه توانایی یا برتری نیست، پاسخ بعدی اینکه Count Basie یکی از بزرگتریک نوازنده های پیانو Jazz بوده واگه اون اینگونه با Freddie Green کار میکرده حتما" یک چیزی میدونسته و در آخر اینکه خودتون امتحان کنید نتیجه خیلی بالاتر از حد انتظار شما خواهد بود.

مطالب مرتبط :
هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz ، (قسمت سوم)
هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz ، (قسمت اول)

Posted by Kamran at 10:28 AM | Comments 3

July 19, 2004

دیدگاه های کیوان میرهادی راجع به موسیقی امروز

در نظر داریم در حد توان با اساتید و دست اندرکاران موسیقی کشور گفتگوهایی رو داشته باشیم تا شاید بتونیم از این طریق به افزایش آگاهی دوستداران موسیقی از وضعیت موسیقی در کشور کمک کرده باشیم. سجاد پورقناد همکار فعال سایت گفتگوی هارمونیک طی مصاحبه ای آزاد، نظرات آقای کیوان میرهادی راجع به وضعیت موسیقی حال حاضر کشور را جویا شدند که در اینجا قسمت اول این مصاحبه را ملاحظه می کنید، درضمن نهایت سعی بر این بوده که عین کلام ایشان بدون دخل و تصرف آورده شود.

- در مورد ارکسترتون لطفا"صحبت کنيد؟
- تشکيل ارکستر برميگرده به 11 سال پيش که ما با انواع و اقسام ارکسترهاي مجلسي و کرهاي مجلسي کار کرديم. اون دوره فراز و نشيب هایی داشت،که نشيبهاش بيشتر از فرازها بود! و البته شکستهاي زيادي خورديم.

m-i-1.jpg

- چه آثاري اجرا شد؟
- در سالهايي که ما برنامه داشتيم جو جامعه کلاسيک بود و کارهايي از باخ، فوره، ويوالدي و ...اجرا شد، حالا هرچه جلو ميريم تقريبا" از سال 78، دانشجويان علاقه شان تغيير کرده و به سمت موزيک راک و Jazz (مخصوصا راک و پاپ که هميشه بوده) زياد شده. پارسال که با مشکلات زيادي ارکستر شروع به کار کرد 60 درصد کار را روي کلاسيک گذاشتيم. خود من کار آهنگسازي را به نام ارو پارت اجرا کردم که در خود اروپا هم شناخته شده نيست. ما تماشاگر زيادي هم نداشتيم حدود 200 تا 250 نفر بيننده که ابتدا هم که نظر بينندگان را پرسيديم هم از راک هم از کلاسيک ابراز رضايت کردند. چند جا هم از من پرسيدند که چرا راک و کلاسيک را در کنار هم اجرا کردي؟ که من گفتم،به نظر من فرقي نمي کنه و مشکلي نيست در يک کنسرت هر دو اجرا شود که اتفاقا"مورد استقبال مردم هم قرار گرفت و ما هم با مشورت دوستان تصميم گرفتيم موسيقي راک اجرا کنيم و اين راکي که امروز ماتنظيم مي کنيم (با کر و ارکستر) مثلا" پينک فلويد اجرا مي کنيم ديگر پينک فلويد نيست! و در واقع کامراتا هست! از سيستم اودان، نيروانا اصلا" اون فضاي گذشته نيست و کلاسيک شده و من اين کار را کلاسيک مي دانم و من هيچ تفاوتي نمي بينم بین اجراي اين آثار و باخ و هندل (باخ هم که ما اجرا مي کنيم براي 4 صدا تنظيم شده و سيستم اودان براي 6 صداست، که از باخ پيچيدگي کم که ندارد هيچ زياد هم دارد!)

- درآثار گذستگان هم مثل باخ هم قطعات زيادي هست که بر مبناي ملوديهاي محلي آن دوره تصنيف شده، البته دليلي هم ندارد که اگر نياز تحولي مي بينيم با گذشتگان هماهنگ کنيم! و هر کاري نياز است بايد انجام دهيم ...
- من شخصا“ دليلي براي اينکه بخواهم توجيه براي ارائه اين آثار پيدا کنم نمي بينم. دوستان ما کمي کم التفاتي کردند و گفتند تو که کلاسيک زن بودي، چرا به اين سمت کشيده شدي؟ مشکل مالي داري راک مي زني!؟ گاهي از اين شوخي ها مي کردند... والا! ما فقير بوديم و هستيم ، هيچ وقت هم پولدار نمي شيم! در واقع اين حس امروز من هست، شايد اگر به خودم باشه الان گيتار مي زنم و شعر مي خونم! ... يعني به اينجا رسيدم! من کار خودم را مي کنم و دوستان هم حتما“ صلاح مرا خواستند.

- در مورد تغيير واژه هاي موسيقي صحبت کنید؟
- در سالهاي 71 تا 74 کنسرت گذاشتيم، در سالنهاي رسمي با عنوان سمينارهاي پژوهشي ... واقعا“ سمينار بود ولي گيتار هم زده مي شد. درکنسرت سال 71 که من سولو زدم، دوستان من به کنسرت نيامدند! همه مي گفتند گيتار سولو در تالار دولتي!؟ مي ترسيدند و مي گفتند ما نمي ياييم! الان اوضاع خيلي فرق کرده... من در برنامه اي به نام 3000 سال زرتشتي گري جلوي آقاي کروبي با تنظيم خودم ، برنامه اجرا کردم که در اون زمان قابل تصور نبود. مسئله اين تجددي هست که ما با آن درگيريم... نسلي در ايران گفت ”پيچ گوشتي“ ولي نسل حاضر نتوانست بگويد ”کش لقمه“! مثلا در انتخابات رياست جمهوري آقاي جاسبي پوسترهاي تبليغاتي خودشون را انگليسی چاپ کردند که در شهر ديديم؛ پس مي بينيم نسبت به دهه 50 و 60 تفاوتهايي در جامعه ايجاد شده! ما هم همانطور که در دهه 60 به کنسرت سمينار مي گفتيم! بعضي از اصطلاحات هم هست که هنوز روي آنها حساسيت هست مثل رقص که حرکات موزون مي گيم! فعلا“ قابل تغیير هم نيست؛ اصلا“ وقتي عمل مشخص است چرا حساسيت بوجود بياريم؟ وقتي مي گويند راک، پاپ خيلي اشکال به وضع تدريس مي گيرند، چرا وقتي ما مي خواهيم در دانشگاه فلامنکو درس بديم مي گويند فلامنکو سرفصل نيست؟ من سفارش تاليف يک جزوه تاريخچه راک را در يافت کردم... با اينکه خودم کتاب تاريخ مدرن زير چاپ دارم که کلاسيک هست. من دارم روي هارموني قابل تدريس راک و Jazz کار مي کنم . حالا آيا مسخره نيست با اينهمه پروژه هاي پيشرو و کارهاي نا تمام بگوييم ”فلاني اصلا“ معلوم نيست کلاسيک کار مي کند يا راک؟! ” يا دنبال اسم خاصي براي سبک کاري بگرديم که نمونه اش در دنيا کم است ؟ ما بايد راه را کم کم باز کنيم... شما مگر در عروسي باخ مي زنيد؟ اين خنده داره! کما اينکه در يک سالن رسمي اجراي موزيک عروسي خنده دار هست! هر چيزي جاي خود را داره ... من هيچ وقت سليقه يک دانشجوي نقاشي را با يک راننده اتوبوس تهران استامبول در يکجا قرار نمي دهم! هر دو حق دارند موسيقي مورد علاقه خود را بشنوند و هيچ کس حق ندارد به آنها بگويد تو بايد اين را گوش بدي...

m-i-2.jpg

تحقيقي بود در حدود سال 79 در دانشگاه آزاد که از دانشجوهاي داخلي گرفته شد: 1% دانشجويان Jazz گوش مي کردند 12 تا13 % راک و حدود 40% کلاسيک گوش مي کردند، ولي فکر مي کنم الان اين آمار تغيير کرده... يعني Jazz بالا رفته، پاپ پايين اومده (شنيدم پاپ ايراني در حال حاضر کمي خوابيده و فروشش نزول کرده) الان بهترين فرست براي راک است مخصوصا“ که راک ايراني اون پرخاشگري معمول راک را ندارد (شايد هم لازم نيست! اصلا“ پرخاش به چه چيزي بکند!) ولي در خارج چون کمي با مواد مخدر مخلوط شده(اصلا“ تبليغ هم مي شه) اين طور نيست ... در ايران اين وضع نيست، حتي در کنسرتهاي متال هم مي بينيم که تماشا چيها خيلي راحت نشستند و با يک کنسرت پاپ خوب يا حتي کلاسيک چندان فرقي نداره! (حتي براي مردم هم راحت تره چون در يک کنسرت کلاسيک همه بايد ساکت باشند ولي در راک مي توني داد بزني! يا حداقل پاشي بري بيرون! ولي اگر در کلاسيک چپ برگردي همه چپ چپ نگاه مي کنند! خوب در کلاسيک فرهنگ قالب از اخلاق اشرافي گري اومده که واقعا“ هم سخته!)

در همينجا مي خوام يه چيزي بگم به کلاسيک کارها، که شما نمي تونيد کلاسيک بزنيد! پس خوتون را خسته نکنيد، کلاسيک لباس شما نيست! نمي تونيد کلاسيک بزنيد! يا ايراني بايد زد يا راک و پاپ... هر کسي هم که اعتراض داره بياد با خود من بحث کنه، شايد من اشتباه مي کنم! من نديدم؛ با سرمايه خصوصي نمي شه نوازنده ها را جمع کنيد و يک سال تمرين کنيد باخ بزنيد بعد 200 نفر بيان کنسرت! با صرف 15% درصد هزينه يک سال، راک بزنيد، پاپ بزنيد 2000 نفر ميان کنسرت مي بينن! باز هم تکرار مي کنم ”موسيقي کلاسيک لباس ما نيست“! باخ را کنسرت نديد خودتون را خسته نکنيد! باخ را براي دست گرمي و اتود بزنيد، باخ را براي تدريس بزنيد، بعد بريد کار خودتون را اجرا کنيد... ما تفکري که در غرب هست نداريم، يعني فيلسوفي که ما را حمايت فرهنگي و فلسفي کند نداريم! پس خودمان بايد کار کنيم...

من اين را که گفتم به خيلي ها برخورد! من خودم 25 ساله کلاسيک کار مي کنم! اصلا“ وقتي روي سن ميرم با کت و شلوار ميرم! ولي يک مقدار بايد صنعتي تر فکر کرد يک مقدار بايد به روزتر فکر کرد؛ شايد بعضي ها فکر کنند من دارم زياد تند ميرم و بگن عصباني شده ! شايد مشکلات مالي ...! ولي نه اينطور نيست؛ من روزانه دارم به اين موضوع فکر مي کنم که آيا کاري که دارم ميکنم درست هست؟ خيلي فکر کردم و با خيلي ها هم مشورت کردم... خيلي خوشحال ميشم که روزي به من بگن که تنها کسي که در ايران داره راک واقعي کار مي کنه تويي! در حالي که من کلاسيک کار مي کنم! تناقض را مي بينيد؟ براي من هم جالب بود وقتي صداي ارکستر را شنيدم و تمرين جواب داد همه مات شدند که اينجا چه اتفاقي داره مي افته؟ درام، باس و ويلن ولي کار کلاسيک صدا ميکنه! ولي نيست، هم اينه، هم اون! فيوژنه ؟ نيست! کلاسيکه؟ شايد! حالا يک پديده اي هست که چون در دوره انتقال هستيم بعدا“ طبقه بندي ميشه. (ادامه دارد ...)

مطلب مرتبط : نوشته های شما، یک موسیقیدان ایرانی

مصاحبه از سجاد پورقناد

Posted by Kamran at 08:25 AM | Comments 6

July 18, 2004

تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی II

Rudolph Clausius
رادولف کلاسیوس فیزیک دان آلمانی
که آنتروپی را تعریف کرد

قبل از شروع به صحبت باید بگم امیدوارم که این مطالب برای دوستانی که موسیقی رو فقط از زاویه هنری میبینند خسته کننده نباشه، اما از جهتی دانستن این مطالب میتونه جای خوشحالی هم باشه چون نشون میده که چگونه میشه به موسیقی بصورت علمی نگاه کرد.

خب در قسمت قبل دیدیم که چگونه اطلاعات، گرما، الکتریسیته (در اصل هر وجودی که توانایی جریان داشتن داشته باشه) همواره از قطبی که پتانسیل بیشتر داره به سمت قطبی که پتانسیل کمتر داره جاری میشه، قوانین ریاضی و فیزیکی زیادی هم هست که این مطلب رو تائید میکنه. نکته ای که در صحبت قبل باید به اون اشاره میکردیم و متاسفانه فرصت نشد این بود که شدت جریان یافتن سیال (اطلاعات، الکتریسیته، گرما و ...) بستگی به مقاوت اون پل ارتباطی بین دو قطب داره.

مثلا" در ارتباط با اطلاعات قدرت ذهنی و توان شنونده در گیرایی مشخص میکنه که یک موضوع چقدر باید توضیح داده بشه تا گوینده و شنونده به یک سطح اطلاعاتی در این زمینه برسند. یا در ارتباط با الکتریسیته میزان هادی بودن مدیای ارتباطی و در ترمودینامیک میزان قابلیت هدایت گرما این رو مشخص میکنه که بعد از چند وقت دو نقطه هم پتانسیل میشوند. نکته دیگه اینکه در حالت های غیر ایده آل، در تمام موارد مطرح شده ممکنه که افت انرژی داشته باشید. یک عالمه حرف بزنید طرف هیچ چی نفهمه، یا مقاومت سیم باعث به هدر رفتن انرژی بشه و بالاخره عایق نبودن محیط باعث بشه مقداری از انرژی گرمایی در مسیر انتقال هدر بره. آنچه مسلم هست اینکه در چه شرایط ایده آل و چه در شرایط طبیعی بالاخره دو قطب هم پتانسیل میشوند و دیگر جریانی بین این دو برقرار نخواهد بود دلیلش هم بسیار ساده است قانون دوم ترمودینامیک (و قانون های مشابه در سایر علوم)، صورت ساده شده این قانون بیان میکند که "امکان ندارد در یک سیستم ترمودینامیکی بطور مداوم گرما از جسمی به جسم دیگر منتقل شود."

برای نزدیک شدن به هدف یعنی موسیقی باید با یک مفهوم دیگه هم آشنا بشیم و اون آنتروپی هست. که شخصا" معتقدم یکی از زیبا ترین و پر قابلیت ترین مفاهیم فیزیک هست که در سال 1854 توسط فیزیک دان آلمانی بنام Rudolph Clausius تعریف شد سپس در سال 1870 ریاضی دان اتریشی بنام Ludwig Boltzmann پی به اهمیت این متغییر فیزیکی برد و تعریفی از آن در نظریه احتمالات داد و به تدریج بحث آنتروپی به بسیاری دیگر از زمینه های علمی کشیده شد بطوری که امروزه میشه با کمک این کمیت بسیاری از سیستم ها حتی سیستم های اجتماعی رو مدل کرد. برای آنتروپی تعاریف زیادی کردند مثلا" در نظریه آمار و احتمال اونو اینگونه تعریف میکنند "آنتروپی میزان احتمال وقوع یک نتیجه خاص در یک تجربه آماری هست" یا در نظریه های سیستمی اونرو به اینگونه تعریف میکنند "آنتروپی میزان بی نظمی در یک سیستم هست" و ...


لودویک بولتزمن ریاضیدان اتریشی

برای اینکه ایده بهتری از آنتروپی بگیریم سراغ چند مثال میریم. یک قوطی رو فرض کنید که چند مهره در اون هست اگر میزان بی نظمی مهرهای این قوطی عدد S1 باشه و قتی قوطی رو بر میگردونیم و مهره ها به روی زمین پخش میشن میزان بی نظمی به S2 میرسه که S2 از S1 بزرگتر خواهد بود. یا مثال دیگه مقایسه مولکول های گازها، مایعات و جامدات هست طبیعی هست که میزان بی نظمی در این اجسام از گاز به جامد کم میشه و برای همین هست که آنتروپی گازها بیش از مایعات و جامدات هست. باید دقت کنیم که آنتروپی با بی نظمی رابطه مستقیم دارد ولی با آن یکی نیست. اگه بخوایم کمی فنی صحبت کنیم تعریف اون میشه مجموع کل نسبت تغییرات گرما به تغییرات دما هست که چنانچه اون رو با S نمایش بدیم و بی نظمی رو با W این رابطه بین این دو برقرار هست S = k Ln(W) که در اون k ثابت بولتزمن هست که در بالا به ایشون اشاره ای کردیم، بنابر این با مسامحه میشه این دو متغییر رو اغلب جای هم در نظر گرفت.

از همین دو مثال میشه به یک قانون فیزیک نزدیک شد و اون اینکه اگر بخواهیم آنتروپی یک سیستم رو کاهش بدیم باید کار انجام بدیم. یک سطل آشغال با محیط اطراف رو در نظر بگیرید اگر آشغال ها را در محیط پخش کنیم بدون شک آنتروپی سیستم بالا میره و چنانچه بخواهیم آنتروپی رو کاهش بدیم باید شروع به جمع کردن آشغال ها کنیم، یعنی کار انجام بدیم. مثال جالب تر اینکه یک شرکت یا مدرسه رو در نظر بگیرید بصورت طبیعی اگر مدیر و معلم بالا سر این مجموعه ها نباشه پر از اغتشاش میشه. پس برای ایجاد نظم در اونها و هدایت این سیستم ها به سمت هدف مشخص باید مدیران و معلمانی باشند که با کار کردن، سعی کنند آنتروپی مجموعه رو در حد متعادل نگه دارند. قبل از سخن پایانی یک نکته هم بگم که اگر رفتار آنتروپی کلی در جهان را بررسی کنیم خواهیم دید که روز بروز در حال افزایش هست، افزایشی که میتونه برای ما خیلی هم مفید نباشه.

مطلب طولانی شد و فقط اشاره میکنم به بحث بعدی که چه چیزهایی میتوانند در مغز و روح انسان تغییر آنتروپی ایجاد کنند و به دنبال آن چه اتفاق هایی می افتد. جای هیچ تعجبی نیست که بدانید موسیقی یکی از قوی ترین عواملی است که میتونه در انسان تغییر آنتروپی ایجاد کنه، موفق باشد.

مطالب مرتبط:
تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت سوم)
تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت اول)


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 02:14 PM | Comments 8

July 17, 2004

هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz (قسمت اول)

اگه کار گروهی موسیقی کرده باشید میدونید اولین چیزی که نشون میده یک گروه هماهنگ کار میکنند یا نه این هست که سازهای مختلف هنگام نواختن تو دست و پای هم نرند و بقولی همه شون یک چیز رو نزنند. برای مثال هم پیانو باس بزنه و هم گیتار بیس یا هم پیانو آکورد بگیره و هم گیتار الی آخر. برای جلو گیری از بروز چنین اتفاقهایی باید اعضای گروه همدیگر رو بشناسند و نقش هر یک خوب مشخص باشه. هر نقشی وظیفه و مسئولیت خاصی داره بنابراین دیگران خوب میدانند که وظیفه هر نفر چی هست لذا کاری رو که او انجام میده دیگه انجام نخواهند داد و انرژی گروه در راه مثبت و مفید صرف خواهد شد.

این موضوع در گروه های Jazz خیلی مهمتر هست چرا که در این سبک نوازنده آزادی عمل بسیار زیادی داره و اینطور نیست که از روی یک پارتیتور نوازندگی کنه. اینجاست که اغلب نیاز به مدیر در یک گروه نوازندگی احساس میشه مدیری که نقش و وظیفه هر کس رو در گروه باید مشخص کنه. با کمال تاسف باید اعتراف کنیم که در گروه های کوچک این پست مهم وجود نداره! راه دیگه ای که صد البته دشوارتر هم هست اینکه اعضای گروه پس از تمرین های بسیار به یک حس مشترک از کارها و توانایی هایی که در اجرا دارند برسند که این کمک میکنه از این مقطع به بعد بصورت قابل قبولی اعضا به نوازندگی بپردازند.

در عالم موسیقی Jazz هر نوازنده ای بسته به حس و موقعیتی که در هنگام lead نواختن داره ممکنه که قطعه رو طوری اجرا کنه که اعضای گروه تا به حال اینگونه اونو نشنیده باشند لذا لازم هست که همواره گوشهای خودمون رو باز نگاه داریم و در عین نوازندگی به آنچه دیگران مینوازنند دقیق گوش کنیم. حتما" دقت کردید که هنگامی که گروه های Jazz به نوازندگی میپردازند چگونه با حرکت صورت یا حتی دست در صورت امکان بصورت لحظه ای (منظورم همون Online هست) موسیقی رو با یکدیگر تنظیم میکنند.


یکی از ساده ترین روشهای همراهی گیتار و پیانو در یک گروه کوچک

مشکلی که اغلب در گروه ها کوچک پیش میاد و کاملا" مشخص هست یا اصلا" کسی متوجه اون نمیشه، این هست که گیتار و پیانو معمولا" نقش یکسانی رو اجرا میکنند و هردو به یک شکل comping (اصطلاح موسیقی به معنی همراهی کردن) انجام میدند. در حالی که میتونند با کمی برنامه ریزی و تمرین قبلی همراهی حرفه ای تر بصورت پلی ریتمیک یا ملودیک و ... را ایفا کنند.

چیزی که اغلب باعث بروز این اشتباه حتی توسط آهنگسازان با تجربه میشه توانایی این دو ساز در پر رنگ کردن هارمونی هست که آهنگ ساز رو وسوسه میکنه از هردو برای اینکار استفاده کنه یا اغلب اگه دیده باشید برای پیانو یا گیتار تنها به دادن آکورد های قطعه اکتفا میکنند. در این حالت اگر گیتاریست و پیانیست هماهنگی و تجربه کافی نداشته باشند هر دو در طول قطعه به نواختن یکسان آکورد می پردازند.

بحثی رو که امروز میخواهیم شروع کنیم مربوط میشه به این نکته که گیتاریست و پیانیست چطور باید بایکدیگر هماهنگی کنند تا اجرای موسیقی حرفه ای و خوب باشه. در این بحث به چند نکته مهم اشاره خواهیم کرد که به یکی از اونها در همین مطلب میپردازیم.

شاید ساده ترین کار این باشه که هنگامی که گیتار در حال ساز زدن هست، پیانو ساکت باشه و برعکس وقتی پیانو comping میکند گیتار ساکت باشد در اینصورت بدون شک هیچگونه تداخلی در comping رخ نمیده. نخندید اینکار بسیار خوش صدا تر هست از اینکه هردو ساز شروع به نواختن بدون برنامه کنند، مطمئن باشید شنونده در این حالت احساس بهتری میکنه. فقط نکته ای که باید رعایت بشه اینکه حتی المقدور عمل جابجایی سازها بهتر است پس از پایان کامل یک جمله یا عبارت موسیقی باشه و به هیچ وجه وسط جمله عوض نشه. حتی بهتر این هست که به گیتار اجازه بدیم با سولیست هماهنگی کنه و بعد که سولیست یکبار progression قسمتی از موسیقی رو اجرا کرد، گیتار خارج بشه و پیانو وارد بشه. در این حالت ممکن سولیست دیگه ای یا حتی خواننده اجرای موسیقی رو هدایت کنه. این روش بسیار متداول هست بخصوص در اجرای ballad ها.

نکته دیگری که برای هر دو ساز باید به اون دقت کنیم اینکه هر دو ساز گیتار و پیانو توانایی پوشش دادن رنج وسیعی از نت ها را دارا هستند، لذا هرگز، تکرار میشه هرگز، به comping در یک محدوده کوچک مثل سر دسته گیتار اکتفا نکنیم و به این بهانه که فلان آکورد تو سر دسته ساده تر است به زدن آکورد در یک قسمت از ساز ادامه ندیم. دقت کنید که همین نکته ساده یکی از تفاوتهای بزرگ اجرای حرفه ای و آماتوری است.

مطالب مرتبط :
هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz ، (قسمت سوم)
هماهنگی گیتار و پیانو در گروه های کوچک Jazz ، (قسمت دوم)

Posted by Kamran at 10:39 AM | Comments 4

July 16, 2004

تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت اول)

Bill Evans نوازنده پیانو و آهنگساز Jazz عصر حاضر که سبک و طریقه خاصی در آهنگسازی برای خودش داره معتقد هست که موسیقی عامل اصلی غنای روح انسان بوده و باعث میشه که انسان توان شناخت قسمتی از وجود خودش رو که قبل از درگیری با موسیقی نشناخته بوده پیاده کنه. او معتقد است که تفکر و تعمق تنها باعث شناخت ابعادی از وجودی انسان هست که کم و بیش همه با اونها آشنا هستند اما هنر و بخصوص موسیقی ابعادی ناشناخته از وجود انسان رو برای هر کس هویدا میکند که این یکی از مهمترین رسالت های هنر و موسیقی هست.


قانون دوم ترمودینامیک نشون میده وقتی دو جسم
با دماهای Tc و Th کنار هم قرار میگریند،
آنتروپی مجموعه چگونه تغییر میکند.

حالا به این بهانه میخواهم چند کلمه ای راجع به اثر موسیقی بر روی روح و روان انسان صحبتی داشته باشیم، چراکه اگه نظر شخصی من رو بخواهید موسیقی وجودی است که بدور از تعریف های متفاوتی که بشر تحت عنوان زبان از اونها استفاده میکنه میتونه در روح انسان های مختلف در گوشه و کنار جهان نفوذ کنه و اثری رو که باید بگذاره، بگذاره. برای این منظور لازم هست که گریز مختصری به ترمودینامیک و شاید تئوری اطلاعات بزنیم. مطمئن باشید که به هیچ وجه وارد بحث های پیچیده فیزیک و ریاضی نخواهم شد.

بحث جالب در تئوری اطلاعات وجود داره که اینجا به اون اشاره میکنیم. اگر دقت کرده باشید دو نفر فقط و فقط وقتی با هم راجع به موضوع خاصی شروع به صحب و اظهار عقیده میکنند که اطلاعاتشون در این زمینه یکی نباشه و قاعدتا" اونقدر بحث رو ادامه میدهند که طرفین احساس کنند دیگه کافی هست و هر دو به اندازه کافی راجع به این موضوع اطلاعات لازم رو کسب کرده اند. این دو نفر اگر باز هم در روزهای آتی راجع به موضوع مورد نظرشون صحبت کنند نشان این هست که هنوز هردو به درک یا توافق مشترک از موضوع نرسیده اند. به هر حال آنچه مشخص است در پایان مذاکره چه یک روز، چه یکسال، هر دو به نتیجه واحدی و درکشون از موضوع به یک سطح خواهند رسید. نکته مهم همین هست که در پایان دوره مذاکره سطح دانش و اطلاعات این دو در باره موضوع فوق تقریبا" یکی خواهد شد. اصلا" اگر دو نفرراجع به موضوعی اطلاعات یکسان داشته باشند دلیلی نداره که در اون باره با هم صحبت کنند.


کلاود شنون بنیان گذار تئوری اطلاعات

برای درک بهتر موضوع میشه سراغ فیزیک الکتریسیته بریم. دو نقطه با بار الکتریکی متفاوت رو در نظر بگیرید، وقتی این دو نقطه رو از لحاظ الکتریکی به هم متصل میکنیم بار الکتریکی از نقطه پرظرفیت به نقطه کم ظرفیت حرکت میکنه و اونقدر این حرکت ادامه پیدا میکنه تا اختلاف پتانسیل بار الکتریک بین دو نقطه به صفر برسه، این که دیگه واضح هست از ابتدایی ترین اصول فیزیک هست که قبلا" راجع به اون خوندیم. اگه به پارگراف قبلی که راجع به صحبت کردن بود برگردیم، دقیقا" همین موضوع رو خواهیم دید. چرا که اطلاعات هم مانند جریان بارهای الکتریکی از جایی که بیشتر هست به سمت جایی که کمتر هست حرکت میکنه. مثال ساده اینکه در کلاس درسی که استاد در حال صحبت کردن هست، جریان اطلاع از سمت او به سمت دانشجویان خواهد بود و انتظار میره که در پایان کلاس تا حد امکان معلومات دانش آموزان به سطح معلومات استاد در اون موضوع خاص برسه.

در مباحث ترمودینامیک هم همین موضوع مطرح هست شما وقتی یک جسم سرد و گرم را کنار هم قرار میدهید بدور از روشهای اثبات فیزیک و ریاضی، پر واضح هست که جسم گرم، گرمتر نمیشود و یا جسم سرد سردتر. یک مثال جالب که تو کتاب فیزیک هالیدی خونده بودیم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم و اون اینکه "امکان نداره در یک روز تابستان با گرمتر شدن دمای اطراف استخر، آب استخر یخ بزنه!" هیچ وقت این مثال رو فراموش نکردم.

پس تا اینجا جمع بندی اینکه چه در رابطه با اطلاعات، چه در رابطه با الکتریسیته و چه در رابطه با انرژی حرارتی، جریان همواره از سوی پتانسیل بیشتر به سوی پتانسیل کمتر جاری خواهد شد تا هر دو نقطه مورد نظر به سطح پتانسیل یکسان برسند. حالا اینها چه ربطی به موسیقی داره، بزودی خواهید فهمید، فقط این نکته رو اشاره کنم این حرفها همه نظریه هایی علمی هست و پشتش هزار و یک استدلال فیزیکی و ریاضی نهفته اگه کسی علاقه فنی داشت میشه بیشتر راجع به اون صحبت کرد.

مطالب مرتبط:
تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت سوم)
تئوری اطلاعات، ترمودینامیک و موسیقی (قسمت دوم)


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 03:49 PM | Comments 7

July 15, 2004

اصطلاح موسیقی کلاسیک

حتی اگر در موسیقی خیلی حرفه ای نباشیم و دو قطعه کاملا" ناشناس برای ما پخش کنند خیلی سریع میتونیم با یک قضاوت اولیه بگیم که کدامیک از این دوقطعه کلاسیک هست و کدام نیست. چرا اینگونه است؟ اصلا" به واقع موسیقی کلاسیک یعنی چه؟ آیا هر قطعه ای که در آن دسته سازهای زهی و برنجی و ... به اجرا میپردازند یا یک پیانیست خیلی دقیق و درست به اجرای نت یپردازد کلاسیک هست و بقیه قطعات که نوازنده ها اغلب بدون داشتن نت به اجرای موسیقی میپردازند کلاسیک نیست؟

بسیاری از ما موسیقی افرادی چون باخ، هندل، وی والدی، شوپن، لیست، واگنر، چایکفسکی، اشتراوس و .... را کلاسیک مینامیم حال آنکه تمام این بزرگان سبکی غیر از کلاسیک در موسیقی دنبال میکردند. آنچه کاملا" مشخص هست موسیقی این افراد به انظمام موسیقیدانان کلاسیک مانند موتزارت یا بتهوون و ... تفاوت هایی آشکار با بسیاری از موسیقی های قرن حاضر دارد. بله موضوع دوتا شد، اول اینکه اصلا" اصطلاح موسیقی کلاسیک درست هست یا نه؟ و دوم اینکه آیا این اصطلاح به درستی بکار میرود یا خیر؟

بکار بردن اصطلاح موسیقی کلاسیک برای کارهایی غیر از موسیقیدانان دوره کلاسیک نادرست بوده اما متاسفانه رایج هست. بگونه ای که حتی اگر در بزرگترین فروشگاه های موسیقی در خارج از کشور هم بروید بوضوح قسمتی از فروشگاه را میتوانید ببینید که در بالای آن تابلو CLASSIC زده شده و در این قسمت انواع کارهای دوره های پیش از باروک، باروک، کلاسیک تا رمانتیک بفروش میرسد. چرا این لغت برای عنوان کردن سبک موسیقی طی این دوره های خاص بکار برده شده؟ شاید منظور از کلاسیک نوعی از موسیقی باشد که حالت جدی داشته باشد، اما مگر بسیاری از قطعات Jazz یا Rock جدی نیستند؟ شاید منظور نوعی از موسیقی باشد که برتر است یا بقولی معنی موسیقی خوب را بدهد. که بازهم درست نیست چون بسیاری از کارهای موسیقیدانان معاصر هستند در مقام مقایسه پا به پای کارهای بزرگان موسیقی گذشته عزض اندام میکنند.

به دردسرتان نیندازم هر اصطلاحی بخواهیم بکار ببریم جای اشکال دارد و واقعا" تعریف دقیقی را نمی توان برای سبک این دوره های موسیقی بیان کرد. اما یکی از جالبترین تعریف هایی که در کتاب تجزیه و تحلیل موسیقی برای جوانان از لئونارد برنستاین خوندم این بود که تفاوت موسیقی این دوره ها با موسیقی امروز بیشتر در تهیه پارتیتورهای دقیق هر ساز یا خواننده و تاکید بر اجرای مو به موی نت ها با احساساتی که آهنگساز مشخص کرده میباشد. مثلا" با فرض توانا بودن نوازنده ها، اجرای یک کار کلاسیک توسط دو گروه ارکستر در دو جای مختلف دنیا نباید خیلی با هم متفاوت باشد. حال آنکه اگر قطعه Nice Work If You Can Get It از آقای George Gershwin را که توسط Ella Fitzgerald و آقای Stings (و خیلی های دیگه) اجرا شده گوش کنید خواهید دید که تفاوت های بسیاری دارند و در عین حال همه یک قطعه از Gershwin هستند.

موسیقی دوره های کلاسیک، باروک و ... آنقدر دقیق و جدی تنظیم میشد که اگر گروهی کوچکترین تغییر در اجرای آن میداد دیگر آن قطعه بنام اصلی خودش شناخته نمیشد، کما اینکه بارها دیده ایم هنگامی که گروه های ضعیف به اجرای کارهای کلاسیک می پردازند، این اجرا ها مورد قبول مخاطبین و منتقدین موسیقی قرار نمیگیرد اما موسیقی امروز اینگونه نیست. یک قطعه موسیقی pop رو ممکنه یک ده ها نفر به صورت های مختلف اجرا کنند و نام آن همواره یکی باشد.

Posted by Kamran at 03:36 PM | Comments 5

July 14, 2004

Elton John ، مروری بر فعالیت هنری II

بین سالهای 1972 و 1976 Elton John و Bernie Taupin تبدیل به ماشین های غیر قابل کنترلی شده بودند که آلبوم های بسیار زیبا و موفق به بازار عرضه میکردند. بعنوان مثال آهنگ Roket Man برای مدت 4 سال 16 بار بعنوان Top 20 انتخاب شد و این در حالی بود که کارهای دیگه ای چون Crocodile Rock ، Daniel ، Philadelphia Freedom و ... نیز بارها جزو Top 20 های جدول بودند.

در سال 1974 طی همکاری که با John Lennon داشت یکی از معروف ترین کارهای مشترک این دو بنام Whatever Gets You Through the Night درست شد. او همچنین در آخرین اجرای زنده با Lennon در همان سال شرکت کرد و نشان داد که چیزی از بزرگان موسیقی چون Beatles کم نداره. سال بعد آلبوم Captain Fantastic او وارد جداول موسیقی آمریکا شد و خیلی زود به رتبه شماره یک جداول دست پیدا کرد. در سال های 70 کنسرت های John بصورت عجیبی مردم پسند و پر از بیننده بودند.


دیدار التون جان و استیو ووندر در سال 1973

به دلیل مشکلاتی که برای او پس از یک مصاحبه با Rolling Stone پیش آمد و جای بحث راجع به آن اینجا نیست او از اواسط سال 1976 بصورت جدی از اجرای کنسرت های زنده کناره گیری کرد و تصمیم گرفت که فقط سالی یک آلبوم موسیقی ارائه کنه. همکاری او با Bernie به مشکل برخورد و با همکاری شخص دیگری بنام Gary Osborne در سال 1978 آلبوم A Single Man رو ارائه کرد که حتی نزدیک به Top 20 هم نشد. او برای بازگشت به دوران اوج تصمیم گرفت که دوباره کنسرت های زنده اجرا کنه و اتفاق جالبی که بعد ها افتاد این بود که در سال 1979 با آهنگی بنام Mama Can't Buy You Love تونست دوباره به دوران اوج خودش حتی بالاتر یعنی به رده Top 10 برسه. اما در همان سال آلبوم Victim of Love او یک شکست بزرگ تجاری برایش بود.


Elton John & Billy Joel

تجارب سالهای گذشته John رو مجبور کرد که دوباره همکاری با Bernie Taupin را از سر بگیره، این بود که در سال 1980 این مهم اتفاق افتاد و نتیجه آن Little Jeannie بود که جزو Top 10 شد. بله او در سن 33 سالگی باز مانند گذشته برای بیشتر از 5 سال جزو مجبوبترین خواننده ها بود. در سال 1981 با همکاری Geffen Records بازهم بالاتر رفت و با ارائه قطعات بظاهر ساده اما بسیار زیبای Blue Eyes و Empty Garden تونست بعنوان Gold Album سال دست پیدا کنه. همچنین Clip ترانه I'm Still Standing که با همکاری MTV تهیه شد یکی دیگه از موفقیت های او در این سالها بود.

سالهای 80 برای او بسیار خوب بود ترانه های بیاد ماندنی چون Sad Song ، Nikita ، Candle in the Wind و I don't like to go on with you like that از قطعاطی هستند که همه ما بارها و بارها اونوهارو حداقل بصورت بدون کلام از رادیو و گه گاهی هم از تلویزیون شنیده ایم. اواخر این سالها با وجود اینکه او در اوج زندگی هنری خودش بود زندگی خصوصی بسیار نامطلوبی داشت از پناه بردن او به الکل و مواد مخدر گرفته تا .... تقریبا" از سال 1988 کار مهمی انجاد نداد و درگیر دست و پنجه نرم کردن با مشکلات زندگی خصوصی خودش بود.

در این ایام حدود 2 تا 3 سال درگیر مشکلات زندگی خصوصی خود بود تا اینکه بخود آمد و تصمیم به ترک اعتیاد گرفت. موفق شد و در ضمن تمام دارایی خودش رو برای امور خیریه تخصیص داد. همچنین از فعالیت های دیگه ای که کرد تاسیس انجمنی بنام Elton John AIDS Foundation برای کمک به بیماران ایدز کرد.

او در سال 1992 پس از جراحی ترمیم مو به صحنه موسیقی برگشت و با The One به رده هشتم جدول موسیقی آمریکا صعود کرد. در سال 1994 برای کمپانی Disney قطعه The Lion King رو کار کرد. در سال 1995 آلبوم Made in England او به رده سوم در انگلستان و رده سیزدهم در آمریکا رسید و این آلبوم عنوانPlatinum نیز بخود گرفت. اتفاقی که افتاد پس از مرگ Diana همسر پرنس چارلز انگلستان، John آهنگ Candle in the wind را (که قبلا" برای مرلین مونرو اجرا شده بود) دوباره تنظیم و اجرا کرد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت و نسخه 1997 این آهنگ به رده یک در جداول انگلیس و آمریکا صعود کرد و موفقیتنی بزرگ برای او محسوب شد. این کار برای 14 هفته روی تابلو بود و بیش از 3 میلیون نسخه از اون در آمریکا به فروش رفت. همچنین او در سال 2000 با کمک کمپانی CBS اقدام به تهیه بهترین کارهای خود از ابتدا کرد. به قسمت هایی از این قطعه گوش کنید، شعر زیبایی داره : audio.gif Candle in the wind – for Princess Diana's funeral

از آخرین خبرهایی که از ایشون بدست آوردم این بود که :

The 56-year-old has signed a deal to perform 75 shows at The Colosseum at Caesars beginning February 2004, five times a week for five weeks a year in a deal reportedly worth more than $50 million

خود تو ن حسابش رو بکنید که ایشون چه پول هایی در میاره و هنر میتونه چقدر منبع درآمد چه برای افراد چه اقتصاد یک کشور باشه. اگه علاقه داشتید میتونید برید اینجا و بیشرت راجع بهش بخونید : Elton John to be a fixture in Las Vegas



لینک مرتبط :
مروری بر فعالیت های هنری التون جان ، قسمت اول

Posted by Kamran at 10:55 AM | Comments 7

July 13, 2004

فرزند زمان

کیوان میرهادی یکی از موسیقیدانان بنام ایرانی است که در حال حاضر در تهران به فعالیت موسیقی می پردازد. او را میتوان نماینده موجی نو از موسیقی در کشور دانست. سجاد پورقناد همکار خوب harmony talk طی مطلبی این موسیقیدان ارجمند را معرفی نموده و بزودی مصاحبه ای از ایشان راجع به موسیقی برای سایت تهیه خواهد کرد. سایت اینترنتی این هنرمند ایرانی بزودی در آدرس www.mirhadi.com در دسترس علاقمندان خواهد بود.


کیوان میرهادی

فرزند زمان

در مورد میرهادی نوشتن، قدرت و جسارت خاصی می طلبد که بی شک در توان من نیست! ولی سعی می کنم در این نوشته گوشه هایی از شخصیت این موسیقیدان برجسته کشور را در حد شناخت خود بنویسم.

کیوان میرهادی را مردم، اکثرا" به عنوان نوازنده ومدرس برجسته گیتار یا در این اواخر به عنوان رهبر و آهنگساز می شناسند، ولی او فراتر از این عنوانها بوده و روحیه جوان و پویا، همواره میرهادی را از همکارانش متمایز کرده. کيوان ميرهادي سالهاست به عنوان یکی از مروجان موسیقی معاصرجهان در دانشگاه، هنرستان وآموزشگاههای تهران مشغول به فعالیت است. اگرمیرهادی نبود، شاید سالها طول میکشید تا علاقمندان به موسیقی در ایران با سبکهای مینیمال وNew Age آشنا شوند. میرهادی یکی از تاثیر گذارترین شخصیتهای فرهنگی موسیقی بوده و هست (موضوعی که خودش همواره تکذیب می کند!)

(جالب هست CDهای ECMامروز در خانه غیر حرفه ای ها هم دیده می شود! که اطمینان دارم بدون میرهادی هنوز هم نایاب بود!)

کنسرتهای میرهادی در کنار کلاسهای متعددش ،همیشه آبشخوری برای هنرجویان بوده تا از این روزنه با تحولات جهانی موسیقی آشنا شوند. میرهادی پرچمدار انقلاب موسیقی مینیمال ایران بوده و شاید اولین کسی بود در ایران که آروو پارت Arvo Part، فلیپ گلس Philip Glass، الفرد اشنیتکه Alfred Schnittke ، استور پیازولا Astor Piazzolla و ... را بطور جدی معرفی و حتی با گروهای جوانی که به رهبری او گرد هم آمده بودند اجرا کرد.

میرهادی نمونه یک موسیقیدان امروزی یا به بیان بهتر به روز است. او جزو معدود موسیقیدانان امروزی ایران است که از سبکهایی که خود معرف آنها بود، در زمانی که احساس کرد زبان حالش نیست، به راحتی گذشت! این آزادگی و شاید جسارت در مبارزه با محافظه کاری و سنت گرایی در تمام نوشته ها و جهت گیری های او موج می زند! (اکثرا موسیقیدانان - مخصوصا آوانگارد - اگر اثری بسازند که مورد توجه قرار گیرد، تا آخر عمر تکرار همان سبک را پیش می گیرند! به عقیده بنده میرهادی برای جوانان هنرجو،الگوی تمام عیار یک موسیقیدان ایده آل است چه از نظر فکری چه از نظر اجرایی ...

میرهادی به قدری در فلسفه هنر شناخت دارد که با توجه به قدرت فوق العاده وی در نوازندگی (که او را در زمره بهترین نوازندگان تاریخ گیتار ایران جای داده) و نیز آهنگسازی و رهبری و تدریسش ، اکثر شاگردان به بهانه نشستن پای صحبتش بارها دوره هايی که گذرانده اند را تکرار می کنند ...

وجود کیوان میر هادی در ایران غنیمت ایست که بجز عده ای از شاگردانش (نه همگی!) و عده قلیلی از موسیقیدانان! کمتر کسی قدر او را دانسته ... کيوان ميرهادي اسطوره دانش و فروتنیست ... شاید افتادگی اوست که باعث ناشناخته ماندن نسبی او شده! ولی بدون شک افتادگی او بوده که در کمال دانش، او را دانشجو و آزمایشگر داشته و روز به روز بر علمش افزوده!

وادی اطمینان، سرزمین کیوان نیست ...

از سجاد پورقناد

Posted by Kamran at 07:40 PM

July 13, 2004

هارمونی یکی از کارهای التون جان

احتمالا" آهنگ Your Song از التون جان رو شنیدید، اگه نه، قسمتهایی از اونرو میتونید در انتهای مطلب قبلی گوش کنید. هارمونی کارهای John اغلب خیلی هم ساده و پیش پا افتاده نیست یکی از اونها همین آهنگ Your Song هست. هارمونی این آهنگ رو من اینجا آوردم و خیلی ساده با پیانو زدم، به اون گوش کنید و یک نگاهی هم به شکل بیندازید تا راجع به اون صحبتی داشته باشیم. البته دو میزان ملودی اول آهنگ رو هم در انتهای مطلب آوردم به اون هم توجه کنید. audio.gif Your Song progressin


Your Song chord progression

از سر کلید ها معلومه که گام Eb ماژور برای کار انتخاب شده، البته همیشه سر کلید این موضوع رو نشون نمیده ولی در کارهای مدال معمولا" میشه به سر کلید اعتماد کرد. حالا اینکه چرا گام رو C مینور نگرفتیم دیگه از روی وضوح پررنگ تر آکورد Eb در ابندای موسیقی و نیز وجود آکورد پنجم گام Eb ماژور در انتهای برگشت موسیقی میشه این نتیجه رو گرفت.

حرکت از Eb به AbMaj7 کاملا" مجاز و صد البته خوش صدا هست. اصولا" در وصل آکوردها، هرچه دو آکورد نت مشترک بیشتری داشته باشند وصل راحت تر توسط گوش هضم میشه. این به این معنی نیست که اگه نت مشترک نداشته باشند وصل بد صدا هست، بلکه این حالت رو داره که تعدد نت های مشترک تکلیف رو در خوش صدا بودن وصل بیشتر روشن میکنه. نکته شاید یک کمی غریب وصل AbMaj7 به Bb/D هست، درجه چهارم هر گام از ارزش و اهمیت خاصی برخوردار هست. راجع به اون بعدا" صحبت میکنیم، مختصر بخوام بگم اینکه آکوردهای درجات IV ، I و V مهمترین عوامل تثبیت گام هستند، شما با همین سه آکورد میتونید به تمام نت های گام برسید. خلاصه اینکه توالی آکورد I-IV-V یک مسئله خیلی طبیعی و خوش صدا هست که در اینجا بصورت Eb-AbMaj7-Bb/D رخ داد. چرا باس آکورد آخر رو روی D بجای Bb آمده؟ برای اینکه وصل به Gm بهتر انجام بشه چون نت D پنجم گام Gm هست.

وصل Gm به Cm هیچ مشکلی نداره چرا که هم نت مشترک دارند و هم نسبت پنجمی. میزانهای سوم و چهارم آکورد Cm با یک باس کروماتیک به AbMaj7 رسیده که در مطالب قبل راجع به وصل کروماتیک آکورد ها صحبت کردیم اینجا بود Chromatic progression اصلا" مشکل خاصی نداره البته نه برای هر سبکی از موسیقی، اگه به این دو میزان گوش کنید میبیند که این روش وصل Cm به AbMaj7 در طول دو میزان چقدر جذابیت داره و آدم رو میکشونه تا به آکورد مقصد برسونه.

از AbMaj7 به Eb چون هم نت مشترک دارند هم حرکت از درجه چهارم به اول هست جای سئوالی باقی نمیگذاره. فقط میشه پرسید که چرا باس روی Bb اومده، جواب خاصی نداره سلیقه بوده و از پنجم گام استفاده کرده، در ضمن با اینکار آکورد فوق نوعی حالت و هوای Bbsus هم داره. وصل بعدی به Bb هست یعنی از درجه یک به پنج که وصلی کاملا" مجاز و خوش صدا هست. برای وصل Bb به Cm در میزان بعدی از یک حرکت کروماتیک استفاده شده که در عین حال هارمونی رو اول به پنجم بزرگ Cm میبره و وصل به Cm رو بسیار رضایت بخش میکنه. این تکه رو دوباره گوش کنید و بیشتر به اون دقت کنید، حتما" متوجه خواهید شد که چرا من از لغت رضایت استفاده کردم.

وصل بعدی وصل Cm به Eb که راجع به اون در بالا توضیح دادیم. میمونه وصل درجه I به II. راجع به این وصل هم بزودی صحبت میکنم توالی آکورد I-II-V-I یکی از متداول ترین progression هایی هست که در تمام سبک های موسیقی از اون استفاده میشه و جای اشکالی در اون نیست که از Eb به Fm7 بریم. Fm7 به Ab هم سه نت مشترک دارند مشکلی نداره و حرکت بعدی از IV به V هست که صحبت کردیم و مجاز هست. sus کردن آکورد Bb در انتها برای زیبایی و بازی با احساس مخاطب هست، ایجاد نوعی حس خاص که ملودی و متن ترانه میتونه به هارمونی این حس رو تحمیل کنه. ملودی دقیقا" لحظه ای قبل روی نت Eb بوده و اگه به متن آهنگ توجه کنید میخواد به نوعی احساس خواهش یا تمنا رو نشون بده (... درسته من پول ندارم اما اگه یک خونه بزرگ بخرم و .... میتونیم باهم در اون زندگی کنیم و ....) که این آکورد sus برای القای این حس بسیار کمک میکنه.


Your Song first 2 measures melody

راستی اینهم ملودی اول موسیقی که در عین سادگی زیباست دقت کنید فقط بازی با نت های آکوردها هست و یکی دو تا نت خارج آکورد در کل بیشتر توی اون نیست. نتیجه ای که میشه گرفت اینکه به تدریج میتونیم قوانین وصل آکورد ها رو بشناسیم و یاد بگیریم، بعد از مدتی میبینیم که خیلی راحت میتونیم آکوردهایی رو کنار هم بگذاریم که وصل خوش صدایی داشته باشند. در عین حال با تحلیل کار بزرگان موسیقی میشه به ظرافت هایی که قانون و مقررات خاصی هم برای اونها تدوین نشده دست پیدا کنیم، اینها تجارب ارزنده ای هستند که جز با مطالعه در هارمونی و ملودی موسیقی این افراد نمیشه به اونها دست پیدا کرد، موفق باشید.

Posted by Kamran at 01:08 PM | Comments 6

July 12, 2004

Elton John ، مروری بر فعالیت هنری (قسمت اول)

چه از دید محبوبیت، چه از دید فعالیت های هنری و چه از دید فروش آلبوم ها اگه بخواهیم نگاه کنیم، Elton John یکی از بزرگترین ستاره های موسیقی مردمی دنیا در حال حاضر هست. حسن شهرت او در ابتدا بخاطر آهنگسازی و خوانندگی در سبک classic pop بود اما خیلی زود نشان داد که او میتونه در زمینه های Rock ، Soul ، Country ، ... و حتی سبکهای نزدیک به Jazz بصورت کاملا" حرفه ای نمایان بشه. مهارت حرفه ای او در زمینه های مختلفی متجلی میشه، از نوشتن ملودی های زیبای کاریزماتیک گرفته تا استفاده از هارمونی های پیچیده و در عین حال خوش وصل برای برای پیانو. توانایی اجرای حرفه ای کنسرت های زنده محبوبیت این هنرمند رو دو چندان کرده بطوری که هنوز این هنرمند جزو محبوبترین های موسیقی معاصر بحساب میاد. برخلاف سایر هنرمندای pop او توانسته که محبوبیت خودش رو از سال 1970 تا به امروز حفظ کنه، بطوریکه به جرات میشه گفت تقریبا" همیشه جزو top 40 ها بوده.


Bernie Taupin & Elton John

پدر او یک افسر نیرو هوایی بود که در دسته موسیقی مسئول نواختن ترمپت بود. Reginald Kenneth Dwight در سال 1947 در محله ای از شهر لندن بدنیا آمد و از سن چهار سالگی شروع به نوازندگی پیانو کرد بطوریکه در سن 11 سالگی تونست بورس تحصیلی از Royal Academy of Music انگلستان بگیره. پس از شش سال درس خوندن وارد بازار موسیقی شد، به این امید که شاید بتونه پولی از این راه در بیاره. در سال 1961 یعنی در 15 سالگی وارد اولین گروه موسیقی بنام Bluesology شد و زندگی خودش رو به سه قسمت تقسیم کرد، همکاری با گروه، نوازندگی سلو در هتل های شهر و تحصیلداری برای London Publishing House. حدود سال 1966 بود که Dwight از کار کردن با Bluesology خسته شد و بدنبال یک گروه دیگه برای همکاری گشت. ابتدا سعی کرد با دوگروه King Crimson و Gentle Giant در نقش خوانندگی همکاری کنه اما موفق نشد.

سپس روزی که میخواست به آگهی شرکت Liberty Records پاسخ بده با شخصی بنام Bernie Taupin آشنا شد. او نیز همانند Dwight برای آگهی فوق اقدام کرده بود، اما خوشبحتانه هیچکدام موفق به همکاری با Liberty Records نشدند. Bernie نویسنده شعر و ترانه بود و Dwight نوازنده پیانو و آهنگ ساز، کار مشترک از همین جا شروع شد. Dwight شروع به تهیه آهنگ برای شعرهای زیبای Bernie کرد و بعد از گذشت شش ماه نام خودش رو به Elton John تغییر داد و این آغازی بود برای فعالیت حرفه ای او. وی این نام رو از نام های Elton Dean و John Baldry نوازنده های سکسیفون و گیتار گروه قبلی خودش اقتباس کرد.

کارهای ابتدایی و زیبای این دو هنرمند باعث شد که برای مدتی با Dick James (تهیه کننده مشهور موسیقی در آن زمان) بعنوان آهنگ ساز و ترانه سرا کار کنند. در این میان John روی اولین آلبوم خودش هم کار میکرد. این دو در سال 1968 کارهایی را با نام خود برای سایر خوانندگان تهیه کردند از جمله Been Loving You Too Long و Lady Samantha که هر دو خوب فروش کردند. اولین آلبوم John در سال 1969 بنام Empty Sky تهیه شد که با وجود نقدهای مثبتی که روی آن انجام گرفت از فروش خوبی برخوردار نبود.

شکست اول باعث نا امیدی نشد و برای بهبود کار تصمیم گرفتند که تهیه کننده معروف موسیقی بنام Gus Dudgeon و تنظیم کننده آهنگ Paul Buckmaster را به همکاری دعوت کنند. آنها در سال 1970 اولین کنسرت خودشون رو در لس آنجلس برگزار کردند که بسیار موفق بود و همچنین مورد ستایش Quincy Jones و Leon Russell قرار گرفت. آهنگ Your Song از آلبوم دوم خیلی سریع پله های ترقی رو طی کرد بطوریکه در سال 1971 به عنوان Top 10 انتخاب شد. به قسمت هایی از آهنگ audio.gif Your Song by Elton John گوش دهید، شعر این آهنگ نیز از Bernie Taupin هست.



لینک مرتبط :
مروری بر فعالیت های هنری التون جان ، قسمت دوم

Posted by Kamran at 11:32 AM | Comments 8

July 11, 2004

پیدایش سازهای زهی در یونان باستان

سازهای زهی قدمت بسیار زیادی دارند و به روایتی 2000 سال پیش از میلاد مسیح در تمدن بین النهرین برای اولین بار مشاهده شدند و به تدریج با شکل گیری تمدن یونان این سازها با سرعت بیشتری تکامل پیدا کردند. در ابتدا تارهای این سازها با ضربه زدن یا کشیدن سیم مرتعش می شد و سپس با پیشرفت فنون ساخت در قرون وسطی از ابزاری بنام آرشه مانند آنچه در ویلن امروزی بکار میره برای مرتعش کردن تارها استفاده شد.

ummagumma.gif
از نمونه های بسیار قدیمی ساز زهی

جعبه صدای سازهای زهی از قدیم الایام به دو صورت ساخته میشد، در ابتدا به دلیل نبود امکانات فنی ساخت، از جعبه مانند های طبیعی، مانند پوسته لاک پشت برای اینکار استفاده میشد. به این شکل دقت کنید که تصویر یکی از این سازها را نشون میده، این ساز در موزه بریتانیا نگهداری میشه. بعد از اون بشر با بدست آوردن مهارت های فنی لازم اقدام به ساخت جعبه های چوبی برای گرفتن صدای بهتر از ساز کرد.

راجع به پیدایش سازهای زهی افسانه ای از یونان باستان نقل میشه که اینجا اونو میارم. موضوع برمیگرده به هرمس یکی از خدایان یونان باستان پسر زئوس فرمانروای کوه Olympus و معبد خدایان. مادر هرمس مایا هفتمین دختر اطلس فرزند خدای خورشید بوده. او هنگامی که یک روز از تولدش میگذشته برای کشف دنیای اطراف خودش از گهواره بیرون میاد و به هنگام گشت زنی پوست یک لاک پشت رو پیدا میکنه و ایده ساخت یک ساز برای تولید صدایی آرامش دهنده به ذهنش میرسه، یکی از گاوهای آپولو (خدای موسیقی) رو میدزده و پوست اون رو به روی پوسته لاک پشت میکشه. همچنین شاخ های این گاو رو در محلی که دستهای لاک پشت از پوست بیرون می آمده سفت میکنه. سپس بوسلیه تکه چوبی ریسمانهایی را از بالای شاخ ها به داخل بدنه پوست لاک پشت سفت میکنه، درست مانند شکل و شروع به ساز زدن میکنه. آپولو صدای زیبای ساز رو میشنوه و با وجود اینکه هرمس گاو رو دزدیده بوده او رو تنبیه نمی کنه. توی پرانتز این مطلب را یادآوری کنم که هرمس خدای جهانگردی، بازرگانی، چوپانی ، ادبیات و ... بوده و شاید برای همین در اولین روز تولدش از جای برخاسته و به کشف دنیا پرداخته!!!


Posted by Kamran at 11:59 AM | Comments 4

July 10, 2004

مراسم تجلیل از oscar peterson


تجلیل از اسکار پیترسون
توسط شهردار شهر تورنتو

حدود یک ماه پیش بود طی مراسمی در شهر تورنتو کانادا از Oscar Peterson نوازنده توانای پیانو و موسیقیدان Jazz تجلیل به عمل آمد. در این مراسم آقای Daivid Miller شهردار تورنتو رسما" اعلام کرد که از این به بعد 22 ماه June روز Oscar Peterson نام خواهد گرفت. وی اضافه کرد که Peterson یکی از بزرگترین موسیقیدانان جهان هست که بیش از شش دهه جز تاثیر گذار ترین افراد در موسیقی جهان بخصوص Jazz بوده.

پس از سخنرانی شهردار تورنتو، Oscar Peterson بر روی ویلچیر وارد مراسم میشه و از ویلچیر بلند میشه و از بنای یادبودی که برای او در محوطه Toronto-Dominion Center ساخته بودند، پرده برداری میکنه و میگه "من احساسی شبیه به آنچه که Duke Ellington در مراسم تجلیل از او در نیویورک داشت رو دارم، احساسی بسیار بزرگ و زیبا بخصوص در این مکان بزرگ".


گروه سه نفری پیترسون در ایام جوانی

او در سال 1925 در مونترئال بدنیا آمد و اولین درسهای پیانو را از پدر خود که یک کارگر راه آهن بود یاد گرفت. Peterson شانس این رو داشته که با بزرگان Jazz چون Ella Fitzgerald, Dizzy Gillespie, Count Basie, Nat King Cole, Louis Armstrong, Ellington, Roy Eldridge, Stan Getz and Charlie Parker همکاری داشته باشه. او در سال 1993 به علت بیماری فلج موضعی برای مدت دوسال کنترل نیمی از بدنش رو از دست میده ولی بعد از این مدت میتونه سلامت نسبی خودش رو پیدا کنه و امروز هنوز بطور جدی در زمینه های مختلف موسیقی کار میکنه. او استاد موسیقی دانشگاه تورنتو هست و کتاب ها و مقالات بسیاری در زمینه موسیقی Jazz تهیه کرده. همچنین مدرسه ای بنام The Advanced School of Contemporary Music در تورنتو تاسیس کرده است. او تعداد 10 درجه دکترای افتخاری از دانشگاه های معتبر دریافت کرده و در سال 1985 رسما" به دریافت درجه PHD در موسیقی از دانشگاه York نائل آمد. به یکی از کارهای این موسیقیدان گوش کنید : Audio File Cool Jazz by Oscar Peterson




Posted by Kamran at 02:01 PM | Comments 2

July 09, 2004

راجع به سه سبک باروک، کلاسیک و رمانتیک

حنانه یکی از دوستان خوب سایت چند روز پیش سئوالی مطرح کرده بود راجع به تفاوت کارهای موسیقی باخ، موتزارت و بتهوون که در اینجا سعی میشه توی یک مطلب بطور خیلی خیلی خلاصه به این سئوال پاسخ داده بشه.

در تقسیم بندی دوره های هنری - از جمله موسیقی - بعد از رونسانس چهار دوره اصلی در نظر گرفته میشه. اول از همه سبک باروک (Baroque) که بطور تقریبی بین سالهای 1600 تا 1750 میلادی بوده، دوم دوره کلاسیک بین سالهای 1750 تا 1820، سوم رمانتیک بین سالهای 1820 تا 1910 و بالآخره موسیقی مدرن یا همین موسیقی عصر حاضر از 1910 تا به امروز. طبیعی هستش که این تاریخ ها تقریبی هستند و انتقال سبک موسیقی از یک دوره به دوره بعد یک دوران گذری داشته که در اون مدت موسیقیدانانی بودند که با سبک هایی بینابین آثار هنری خودشون رو خلق میکردند. دوره رونسانس و قبل از اون هم برای خودش تقسیم بندی های خاص داره که در اینجا وارد اون مطالب نمیشیم و تنها به توضیح مختصر سه دوره باروک، کلاسیک و رمانتیک برای دادن پاسخ به سئوال مطرح شده میپردازیم.


نقاشی دوران باروک، Museo del Prado

دوران باروک : لغت باروک در عالم هنر (نه فقط موسیقی) تقریبا" معادل استادانه زینت دادن و یا ماهرانه درست کردن بکار میره که از خصایص هنر این سالها بوده. موسیقی این دوره همانند سایر هنر های هم عصر خودش یکسره بیانگر اشرافیت و قدرت حکومت های اروپایی بوده. اگه به کارهای رامبرانت نقاش معروف هلندی که متعلق به این دوره بود نگاه کنید یا حتی همین کاخ مشهور ورسای که مقر لویی چهاردهم در فرانسه بوده رو نگاه کنید میتونید حسی از هنر این دوران بگیرد. موسیقی باروک هم درست مانند سایر هنرها از این تزئینات بهره برده، شاخص بزرگ و مشهور این دوره، یوهان سباستین باخ بوده که راجع به ایشنو به کرات در همین سایت نوشته شده. از دیگر بزرگان موسیقی این دوره میشه به فردریک هندل، کلودیو مونتوردی، آرکانجلو کورلی یا حتی آنتونیو ویوالدی آهنگسازقطعه مشهور چهار فصل نام برد.

از ویژگیهای موسیقی این دوره بطور قطع میشه از یگانگی حالت موسیقی نام برد. موسیقی دوران باروک اگر شاد شروع بشه تا آخر شاد هست یا اگه آروم و ملایم باشه تا به انتها اینگونه هست. ریتم موسیقی باروک نیز اغلب یگانه است و بندرت پیش میاد که جایی ریتم موسیقی تغییر کند. ساختار ملودی نیز از همین قانون پیروی میکنه و معمولا" تم اولیه بارها در طول موسیقی به صور مختلف در سطوح مختلف، مثلا" حالتهای سئوال و جوابی تکرارمیشه. موسیقی این دوره اغلب بافت پلی فنیک داره و اقلا" دو یا چند خط ملودی همواره توجه شنونده رو بخودش جلب میکنه. لذا اغلب اگر شنوده حرفه ای نباشید اغلب این موسیقی ها رو شبیه به هم خواهید یافت گوش کنید. Audio File موسیقی باروک برای ابوا و هارپسیکورد


یک اثر هنری از گویا

دوران کلاسیک : اگه کارهای فرانسیسکو گویا نقاش اسپانیایی رو دیده باشید میتونید یک ایده ای از دوران هنر کلاسیک بدست بیارید. هنر در این دوران بیشتر متوجه سادگی و وضوح بود تا تزئینات ماهرانه، فکر نمی کنم درعالم هنر موسیقی بشه کارهایی به سادگی اما در عین حال زیبایی و درخشش موتزارت پیدا کرد. موتزارت نمونه بارز و شاخص این سبک هنر در موسیقی هست. برخلاف دوران باروک که یک قطعه موسیقی حسی یگانه را القا میکرد در دوران کلاسیک حالت های متضاد در ارائه احساس در موسیقی پدید آمد. نه تنها در یک قطعه ممکن بود طی چند موومان احساس القا شونده موسیقی تغییر پیدا کنه بلکه ممکن بود حتی در یک موومان نیز حالت یگانه ای وجود نداشته باشه و تم های متضاد موسیقی رو تشکیل بدهند. انعطاف ریتمیک هم از دیگر خصیصه های این سبک موسیقی هست. شما در آثار باروک حس پیوستگی دارید ولی در کلاسیک اینگونه نیست، فراوانی سکوت ها و ضربه های غیر منتظره، چیزی است که به ندرت در موسیقی باروک دیده میشه!

بافت موسیقی کلاسیک بیشتر هموفون هست تا پلی فن یعنی شنونده مجبور نسیت که هواس خودش رو جمع و تیز کنه تا بیش از یک موضوع رو بتونه در موسیقی دنبال کنه. البته این موضوع صد در صد نیست اما بیشتر فضای حاکم بر یک قطعه کلاسیک اینگونه هست. شاید بشه گفت از شاخص ترین، تکرار میکنم شاخص ترین ویژگی های این سبک، سادگی، زیبایی ملودی های اون هست. ملودیهایی که همگی بیاد ماندی و ماندگار هستند حتی در میان افراد عامی جامعه که موسیقی نمیدانند. آهنگسازان کلاسیک حتی پی به اهمیت نغمه های ساده محلی برده بودند و از آنها در کارهایشان استفاده میکردند. به غیر از موتزارت از سایر موسیقیدان های این دوره میشه به هایدن و بتهوون نام برد. البته بتهوون به نوعی از هنرمندان کلاسیک رمانتیک هم شمرده میشه چون بسیاری از کارهای آخر وی فضای رمانتیک دارند. گوش کنید : Audio File یک ملودی زیبا و آشنا از سبک کلاسیک


چهر ونگوگ اثر خود وی

دوران رمانتیک : راجع به رمانتیک هم قبلا" نوشتم و میشه به اونها هم مراجعه کنید، مثلا" این مطلب رمانتيك و ناسيوناليسم . هنرمندان این دوره هنری اغلب در درگیریهای زندگی خصوصی خودشون غرق میشدند و به جایی میرسیدند که به رویا و خیال پناه میآوردند و در این میان هنری که از اونها خلق میشد هنری بود که واقعی نبود و به دنیای رویاها تعلق داشت. شاید براتون جالب باشه بشنوید که داستان معروف فرانکشتاین از جمله هنرهای داستان نویسی در دوره رمانتیک بوده، داستانی غیر واقعی و کاملا" خیالی. امپرسیونسیم به نوعی اوج هنر رمانتیک هست که میتونید مقاله ای در این مورد رو اینجا بخونید Impressionism in music . ونگوگ از نقاشان معروف دوران رمانتیک بوده و کارهای او کاملا" ویژگی های این سبک رو داراست. شوپن نمونه بارز از موسیقیدانان این دوره هستش و از دیگر بزرگان موسیقی این دوره میشه به فرانتس شوبرت، روبرت شومان، فرانتس لیست، یوهان برامس و یا چایکفسکی اشاره کرد. هنر این دوره خیلی زیاد به روحیات شخصی هنرمندان مرتبط بود، هنرمندی ریتم های روان و در تلاطم دوست داشت و دیگری ریتم هایی استوار و محکم. هارمونی رنگارنگ و صد البته پر رنگ از دیگر ویژگی های این دوره بود به این مطلب هم اگه رجوع کنید خصوصیت موسیقی این دوره رو بیشتر متوجه میشید. راجع به سبک موسیقی شوپن از دیگر ویژگیهای این دوره استفاده بیش از حد از دینامیسم در موسیقی بود بطوریکه در یک قطعه شما ازppp تا fff تغییرات دینامیکی داشتید بدون هیچ برنامه یا نظم خاصی. اگه به این قطعه بسیار زیبا از دورژاک گوش کنید کاملا" این حرف رو تصدیق میکنید : Audio File قسمتهایی از سمفونی 9 دورژاک

البته میدونم با این توضیحات خیلی مختصر نمیشه درک کاملی از این سبکها داشت باید بیشتر مطالعه کرد و بخصوص موسیقی این دوره ها رو گوش کرد تا دقیقا" به تفاوت ها پی برد. اما نکته مهم این که مشاهده سایر هنر های این دوره ها خیلی به ما کمک میکنه که بتونیم شناخت بهتری حتی از موسیقی این دوره ها داشته باشیم.

Posted by Kamran at 04:03 PM | Comments 12

July 08, 2004

Percy Mayfield

یک آهنگساز ماهر در زمینه های مختلف Vocal Jazz که در سال 1920 در آمریکا بدنیا آمد و در سال 1984 نیز در همان کشور درگذشت. او در ایام جوانی پس از یک تصادف اتومبیل که بر روی پیشانی او جراهات جبران ناپذیری گذاشت تبدیل به یک ستاره موسیقی شد. سبک موسیقی او Soul و R&B بود و به Piano Blues علاقه خاصی داشت. در سال 1950 بعنوان موسیقیدان شماره یک در سبک R&B انتخاب شد و همواره از موسیقدانان مورد علاقه Ray Charles بود و کارهایی را هم برای او مانند hit the road jack و یا at the club تهیه کرد.

ترانه hit the road jack که بسیاری از خواننده های بزرگ jazz اونو اجرا کردند نشان داد که ایشون نبوغ خاصی در این سبک از موسیقی داره. حالا به این قطعه زیبا و با نشاط که توسط Ray Charles اجرا شده گوش کنید و ببینید که چگونه موسیقی توانایی انتقال انرژی به درون روح و بدن انسان رو داره. Audio File Ray Charles: Hit the road jack


Percy Mayfield

از لحاظ هارمونی موسیقی ساده ای هست ولی ریتم و هنر تنظیم موسیقی به اون حال و هوایی خاص داده ، تقریبا" سرتاسر قطعه این هارمونی رو داره که بسیار ساده است| Am , Am/G | F7 , E7 | اما این هنرمند تونسته با همین progression ساده قطعه ای رو درست کنه که جزو کارهای بسیار خوب Ray Charels هست. و این هم قطعه Hit the road jack با صدای Percy Mayfield، گوش کنید : Audio File Percy Mayfield: Hit the road jack








Posted by Kamran at 04:10 PM

July 07, 2004

آکوردهای sus (قسمت دوم)

|| Cm7 | AbMaj7 | Gsus | Cm7||
|| Cm7 | AbMaj7 | Gsus | Cm7||

در ادامه مطلب مربوطه به آکوردهای Sus اول به این Improvise روی این توالی آکورد که تکرار میشه توجه کنید تا بعد بحث رو راجع به آکورد های sus ادامه بدیم. بخصوص دقت کنید که وقتی هارمونی روی Gsus میره چقدر احساس نزدیک شدن به یک نتیجه اما با تشنج و نوعی احساس ناراحتی در جملات ملودی به آدم دست میده. (توی پرانتز به نکته ای میخوام اشاره کنم و اون اینکه موسیقی Jazz آزادانه اجازه میده تا آدم احساس لحظه ایش رو هنگام نواختن بیان کنه و این یعنی خیلی!) Audio File Cm7-AbMaj7-Gsus

اول از همه بگم که در موسیقی Jazz نوازنده توی رنگ آمیزی آکوردها آزاده و به جرات میشه گفت که هر کاری میتونه با آکورد های بکنه تا اونجا که آکوردهای آزادی بنام Alterated داریم. نوع آکوردهای sus ای که در Jazz استفاده میشه پر رنگ تر از موسیقی pop هست نکته ای که دوست خوبمون آرمین در یادداشتی که روی مطلب قبلی گذاشته بود به اون اشاره کرد.

G sus
G sus

گفتیم که صورت کلی یک آکورد sus مانند Gsus به این شکل هست. که اگه بخواهیم این آکورد رو بصورت slashed chord بیان کنیم میشه اونو به F/G بیان کرد. ممکن شما تو قطعات مختلف آکوردهایی بنامهای Gsus4 یا Gsus2 و یا حتی Dm7/G بر بخورید، واقعیت این هست که همه اینها از همون خانواده Gsus ای هستند که شما اونو در شکل میبینید، کاملا" بستگی به voicing ای داره که انتخاب میشه. مثلا" اگر نتهای G , C , D برای نواختن انتخاب بشند خیلی ها این آکورد رو Gsus4 مینامند یا اگر G , A , D انتخاب بشند Gsus2 و ... . دقت کنید که آکورد Dm7/G تفاوت چندانی با اون آکوردF/G که قبلا" توضیح دادیم نداره کافیه معکوسی از آکورد Dm7 رو انتخاب کنیم که نت پایینی اون C باشه و روی باس G آکورد رو بزنیم.

G sus
G sus



موسیقیدان های Jazz موضوع رو خیلی راحت تر (و شاید از نگاهی پیچیده تر) می گیرند اونها voicing های به ظاهر بد صدایی رو هم از این Gsus درست میکنند، مثل شکل روبرو!!!






Posted by Kamran at 09:41 AM

July 06, 2004

Capriccio Espanola و غنای موسیقی اسپانیا

Rimsky Korsakov
نیکولای ریمسکی کورساکف

نیکلای ریمسکی کورساکوف (N.R. Korsakov) آهنگساز بزرگ روس فقط سه روز از عمر خود را بعنوان یک افسر نیروی دریایی در بندری بنام کادیز در اسپانیا گذراند و سالها بعد وقتی Capriccio Espanola را تصنیف کرد نشان داد که سفر سه روزه او به اسپانیا خیلی بیشتر از یک سفر ساده نظامی در او تاثیر گذاشته است. به قسمتهایی از این قطعه زیبا که یقینا" اونو بارها از رادیو و تلویزیون شنیدید گوش کنید تا بحث رو ادامه بدیم. Audio File Capriccio Espanola

فرهنگ و موسیقی محلی اسپانیا برای بسیاری از آهنگسازان بعنوان یک منبع عظیم موسیقایی از دیرباز مورد استفاده قرارگرفته. در این میان میشه به آثاری چون راپسودی های اسپانیایی از فرانتس لیست (F.Listz)، کارمن از بیزه(G.Bizet)، سمفونی اسپانیول از لالو (E.Lalo) و ... اشاره کرد. با وجود این غنای هنری در اسپانیا بسیاری از منتقدان موسیقی معتقدند که قطعات ساخته شده توسط موسیقیدانان خارجی که از تم های موسیقی اسپانیایی در اونها استفاده شده بمراتب زیبا تر قطعات ساخته شده توسط موسیقیدانان اسپانیایی هستند.

از جمله این افراد میشه به Carl Van Vechten اشاره نمود که در سال 1916 طی تحقیقی به صورت قطعی اظهار نظر کرد که "چنین به نظر میرسد بهترین موسیقی اسپانیایی توسط اسپانیایی ها نوشته نشده است" و یا منتقدی دیگر بنام Martin Bookspan آورده که "ریمسکی کورساکف (R.Korsakov)، موریس راول (M. Ravel) و ژرژ بیزه را نمی توان در زمره موسیقیدانان اسپانیایی انگاشت اما در عین حال این نکته جالب توجه است که بهترین موسیقی سبک اسپانیولی در ادبیات سمفونیک توسط همین آهنگ سازان از هر حیث غیر اسپانیایی و هنرمندان نظیر آنها تصنیف شده است.

یقینا" این تفسیرها در محدوده زمانی خاصی صورت گرفته و بنظر من نمیشه قطعا" گفت که آهنگ سازان اسپانیایی توانایی های لازم برای خلق آثار جاودانه رو ندارند چرا که در غیر اینصورت اسپانیا دارای منابع ریتمیک و ملودیک در موسیقی نبود. مطمئن هستم اگه برای چند لحظه در ذهن خودتون موسیقی هایی رو که تابحال شنیدید بخواهید تقسیم بندی کنید یک قسمت مشخص اون موسیقی اسپانیایی هست که نشون دهنده میزانن تاثیر این سبک موسیقی بر موسیقی بین المللی هستش و میشه گفت که این تاثیر جهانی بدون وجود آهنگ سازان بومی اسپانیای غیر ممکن هست.

منبع : موسیقی به سبک اسپانیایی ، گردآوری و ترجمه محسن عنقایی

Posted by Kamran at 02:21 PM | Comments 4

July 05, 2004

نوشته های شما : امین الله حسین آهنگسازی ایرانی


امین الله حسین آهنگ ساز ایرانی الاصل

مـــن سمفوني پرسپوليس را به ياد و خاطره سرزمين عظيم و کهنسالي نگاشتم که بدان با خون خود وابسته ام و از اينکه خود را فرزند اين سرزمين بنامم احساس غرور و سربلندي مي کنم. در قلب خود به ياد اين شهر پر فخامت، ويرانه هاي آن، بر روح تخته سنگهاي به کار رفته در آن، براي ستونهايي که تاريخ گذشته دردناکشان را بازگو مي کنند گريسته و نغمه سر داده ام.... اندره امين الله حسين

امين الله حسين در ۳۰ خرداد ۱۲۸۵در شهر سمرقند ديده به جهان گشود. اين موسيقيدان ايراني الاصل با آثار زيباي خود که رنگ و بويي کاملا ايراني داشت از شاخصترين چهره هاي آهنگسازي به سبک ايراني بود. وی همچنين در دهه پنجاه شمسی از محبوب ترين آهنگسازان سمفونيک ايراني بود. شهرزاد او (که سالها قبل توسط علي رهبري هم به زيبايي اجرا شد) در ايران از شهرت قابل توجهي برخوردار است. به قسمت هایی از قطعه Audio File مینیاتورهای ایرانی از این آهنگساز بزرگ گوش کنید.

ارکستراسیونی باشکوه، مدرن و مجلل با فضایی رمانتیک برخلاف آنچه که در آن زمان در موسیقی کلاسیک جهان متداول بود از ویژگی های اصلی سبک امین الله حسین و بسیاری از موسیقیدانان هم دوره وی بود. (شايد جو ملي گرايي و اشرافي باعث بوجود آمدن چنین ساختاري مي شد!) اندره حسين که تحصيل کرده کنسرواتوارهاي برلين، اشتوگارت، پاريس و شاگرد پل ويدال - P.Vidal - بود آثار قابل توجهي نيز براي پيانو خلق کرد که هنوز جزو رپرتوآرهاي پيانيستهاي ايراني هست. حسين در نوازندگي تارمهارت داشت اثري هم از تار او در بازار(ايران) موجود است که توانايي هاي او را در آهنگسازي و نوازندگي تار به نمايش مي گذارد (شايد در مجالي ديگر در مورد آن اجرا هم نوشتم)

آثار حسين در اروپا هم بسيار مورد توجه قرار گرفت و با ارکسترهايي چون ارکسترکولون colonne ، ارکسترلامورو lamoureux ، ارکستر سمفونيک لندن ، ارکستر ناسيونال اپراي پاريس Orchestre du Theatre National de Lopesa de Paris ، ارکستر پادله ، ارکستر اپراي مونت کارلو و ... به رهبري بزرگاني چون پي يردروو Pierre Dervaux ، پل پاره Paul Paray ، جان هارتمن Jean Claude-Hartemann ، آلبرت ولف Albert Wolf ، علي رهبري Ali {Alexander} Rahbari ، گاستون پولت Gaston Poulet و ... اجرا شد.

حسين آثاري نيز در زمينه موسيقي فيلم تصنيف کرد که مورد تحسين منتقدين قرار گرفت .سه کنسرتو پيانوي وي نخستين بار توسط برنارد رينگاسين و يوري يوکف اجرا شد (کنسرتو پيانوي او در بازارهاي ايران موجود است) آثار مشهور و برجسته حسين :سمفوني پرسپوليس (خرابه هاي تخت جمشيد)، سمفوني شنها ، آريا ، ستايش عمر خيام ، مينياتورهاي ايراني ، شهرزاد ، موزاييک ، افسانه ايراني و ... هست.اندره امين الله حسين در سال ۱۳۶۲ در پاريس درگذشت.

از سجاد پورقناد

Posted by Kamran at 04:46 PM | Comments 7

July 04, 2004

آیا ملودی هویت یک قطعه موسیقی است؟

خیلی از ما موسیقی رو معادل ملودی میدونیم و در عین حال نمی دونیم ملودی واقعا" چی هستش! همه ما دانسته یا ندانسته هنگام رانندگی، هنگام راه رفتن در خیابان، در محل کار و ... اصواتی رو زمزمه میکنیم که به اونها ملودی گفته میشه. اگه کمی تجربه موسیقی داشته باشیم به محض شنیدن یک قعطه موسیقی میتوانیم کم و بیش صوتی رو تولید کنیم که معرف اون قطعه موسیقی هستش این صوت معمولا" چیزی جز ملودی اصلی اون قطعه موسیقی نیست. ما انسانها قدرت این رو داریم که ملودی های زیبا رو بخاطر بیاریم یا زمزمه کنیم بدون اینکه نیاز به ساز، خواننده یا حتی ارکستر داشته باشیم. مثل ملودی زیبای قطعه "موسیقی کوچک شبانه" از موتزارت که در ابتدای فیلم آمادئوس اون کشیش تونست خیلی راحت اونو تشخیص بده و زمزمه کنه.

ایناهاش این قطعه رو میگم audio.gif A Little Night Music که اگه اونو بصورت ارکسترال گوش کنید یا یکی با پیانو اونو بزنه یا یکی سوت بزنه یا حتی ریتم اون عوض بشه و هزارو یک زینت به اون اضافه بشه باز برای ما قابل تشخیص هستش.

اگه دقت کنید میبیند که همه اینها نشون دهنده این موضوع هست که آدمها چه حرفه ای در موسیقی، چه آماتور و یا حتی بدون اطلاعات موسیقی با ملودی آشنا هستند ولی تعریف اون رو نمیدونند برای همین خیلی اوقات موسیقی رو معادل ملودی می پندارند. اصلا" ممکن ملودی تعریف خاصی هم نداشته باشه شاید بشه گفت که "ملودی مجموعه ای از صداهاست که پشت سر هم می آیند و در نهایت هویتی قابل تشخیص به کل صدا ها میدهند". اگه از دید فنی به این تعریف نگاه کنیم کامل نیست و جای ایراد زیاد داره، مثلا" اینکه هر حرکتی در موسیقی حرکت ملودیک نیست یا اینکه منظور از مجموعه ای از صدا ها چی هستش؟ اما نکته ای که در این تعریف نهفته این هست که مجموعه صدا ها باید هویت قابل تشخیص داشته باشه. یک ملودی مشخص میتونه عوض بشه ولی شنونده باز توان تشخیص اون ملودی رو داشته باشه. حتی شنونده های غیر حرفه ای هم قادر هستند که زینت ها و تغییرات موتیفی یا ریتمی که در ملودی پدید میاد رو تشخیص بدند.

یک مثال بزنم، هیچ فکر کردید با وجود اینکه گذشت عمر روی تمام خصوصیات فیزیکی، روحی و رفتاری انسان اثر میذاره باز دوستان و اطرافیان براحتی قدرت تشخیص هویت ما آدم ها رو دارند. آیا میشه اون چیزی که باعث تشخیص آدمها از یکدیگر رو میشه بطور کامل تعریف کرد؟ فکر نمیکنم، هر تعریفی هم بشه جای صدتا ایراد داره اما هویت آدم در طول زندگی ثابت هست و تغییر نمیکنه. راجع به یک قطعه موسیقی هم همینطوره نمیشه گفت که فلان موسیقی یعنی این چیزها اما میشه با زمزمه روح اصلی اون موسیقی که همون ملودی هست اونو به تصویر کشید. اگه تو دیکشنری های موسیقی دنبال تعریف ملودی بگردید این تعاریف رو پیدا میکنید، "توالی نت ها بگونه ای که احساس زیبای بدست بدند" یا "یکی دیگر از المانهای موسیقی بجز ریتم و هارمونی" یا "یک تنظیم زیبا از حرکت نتهای موسیقی" و ... پس شاید بشه خیلی راحت بدور از دغدغه های علمی موسیقی بگیم که "هویت یک قطعه موسیقی همون ملودی اون هست". نظر شما چیه؟

Posted by Kamran at 06:49 PM | Comments 6

July 03, 2004

آکوردهای sus (قسمت اول)

gsus.gif
آکورد Gsus یا همان G/F

به روایتی دوک الینگتون جزو اولین کسانی بوده که از آکوردهای Sus از سال 1930 استفاده میکرده. اما استفاده متداول از این آکوردها از سال 1960 شروع شد. در آن زمان نحوه استفاده از آکوردهای Sus به اینصورت بوده که بخش باس (مثلا" دست چپ پیانو) نت پایه آکورد را می نواخته و بخش بالایی (مثلا" دست راست پیانو) یک پرده بالاتر یک آکورد ماژور می گرفته، تعجب نکنید نتیجه همان آکورد Sus میشه. به این شکل توجه کنید که در اون آکورد Gsus به آکورد CMaj7 حل شده. البته این آکورد رو بعضی ها به F/G هم تعبیر میکنند.



sus-t.gif
حل فاصله چهارم آکورد Sus

دلیل اینکه چرا آکورد دست راست یعنی F را در حالت پایگی نیاوردیم این هست که حس به تاخیر افتادن در آکوردهای Sus وقتی کاملتر میشه که بعد از نت پایه که در اینجا سل هستش، نت فاصله چهارم شنیده بشه. یعنی نت دو، بنابراین بهتر این بود که آکورد F رو بصورت معکوس استفاده کنیم تا نت دو پایین تر از سایر نت ها باشه.

نکته جالب اینکه چهارم آکوردهای Sus در گذشته روی فاصله هفتم همان پایه حل میشد یعنی Gsus به G7 (منظور حرکت دو به سی در این تغییر آکورد هست) و سپس به هر آکورد دیگر مثلا" CMaj7. اما امروزه آکوردهای Sus به تنهایی بدون این حل استفاده میشوند و حس شناور بودن به شنونده دست میدهد.

Posted by Kamran at 06:33 PM | Comments 8

July 03, 2004

گوشهای دقیق باخ

معروف هست که Bach بزرگ، دارای گوشهای بسیار تیز و حساسی بود بگونه ای که کوچکترین اختلاف در pitch یک نت موسیقایی رو میتونست تشخیص بده. این بود که در زمان حیاتش وی تنها کسی بود که برای آزمایش سازهای جدید انتخاب میشد. مشکل وقتی بود که وی را برای آزمایش سازی مانند ارگ بزرگ کلیسا دعوت میکردند. در این زمان سازندگان ارگ واقعا" عزا میگرفتند چرا؟ چون هیچ شکی نداشتند که Bach از ساز آنها ایراد خواهد گرفت و مشکل اینجا بود که یک ارگ کلیسا دست کم از 600 لوله صوتی درست شده بود و آنها میبایست دریچه های خروجی تمام لوله های صوتی رو آنگونه تنظیم کنند که Bach بزرگ راضی از میدان بیرون برود.

Posted by Kamran at 06:01 PM

July 02, 2004

Piano Man

joel1.jpg

Billy Joel تقریبا" از سال 1971 تصمیم گرفت که دیگه برای خودش کار کنه و شروع به تهیه یک آلبوم نمونه برای خودش کرد. به کالیفرنیا رفت تا اولین آلبوم خودش رو در اونجا ضبط کنه بنام Cold Spring Harbor . اما متاسفانه آلبوم فوق به دلیل مشکلاتی تکنیکی که در جریان تهیه و mastering بوجود آمد از کیفیت خوبی برخوردار نبود بخصوص صدای Joel که به هیچ وجه به صدای خودش شبیه نبود. Joel مجبور شد برای رفع این مشکل اقدام به برگزار کنسرت های live بکنه.

او در سال 1972 ازدواج میکنه و همسرش مسئولیت مدیریت کارهاش رو بعهده میگیره. در سال 1973 آلبوم موفق Piano Man رو تهیه میکنه. این آلبوم ابتدا خوب فروش نمیکنه اما بتدریج با مشهور شدن اون بعنوان top 40 مطرح میشه. بطوریکه در پایان سال 1973 او بعنوان یکی از بهترین خواننده ها مطرح شد و این موسیقی اونقدر معرف و زیبا شد که تا امروز Billy Joel با این آهنگ شناخته میشه. تعدادی از آلبوم های اونو میتونید در این سایت ببینید و برخی از کارهایش رو هم اگه روی CD ها کلیک کنید گوش کنید. Billy Joel Discography

Billy Joel از معدود موسیقیدانهایی در زمینه vocal هست که کارهای سلو هم زیاد داره. کارهای سلوی ایشون برای پیانو اونقدر زیبا و از لحاظ موسیقیایی پر بار هستند که Hal Leonard که از انتشارات بزرگ موسیقی دنیا هستش این کارها رو بعنوان کارهای کلاسیک تحت عنوان Billy Joel - Fantasies & Delusions: Music for Solo Piano, Op. 1-10 منتشر کرده. مجموعه فوق شامل قطعات بسیار زیبا، لطیف و هیجان انگیزی هست که او ساخته. میتنونید قسمتهایی از این قطعات رو در اینجا گوش کنید.

شخصا" وقتی این قطعات رو گوش میدم یاد کارهای شوپن، رخمانینف حتی گریگ میفتم. این نمونه و بسیاری نمونه های دیگه نشون میده که اگه هنرمندی در دنیای موسیقی معروف و ماندگار میشه حتما" پشتش دنیایی از تجربیات و معلومات هستش و اینطور نیست که یه جورایی بدون هیچ چی، فردی در دنیای موسیقی معروف بشه. قسمتهایی از قطعه audio.gif Piano Man .

Posted by Kamran at 11:30 AM | Comments 3

July 01, 2004

Billy Joel

joel.jpg
Billy Joel

او از آهنگسازان، نوازنده های بزرگ پیانو Rock، Jazz، Soul و Blues هست که در اینجا طی دو نوبت راجع به ایشون صحبت میکنم. قبل از ادامه صحبت به قسمتهایی کار مشترک ایشون با Ray Charles گوش کنید و اگه خوشتون اومد ادامه متن رو بخونید. audio.gif Baby grand by Billy Joeal

William Martin Joel در سال 1949 در نیویورک بدنیا آمد، پدرش متولد آلمان بود که در جریان جنگ جهانی دوم توسط نازیها به زندان افتاد و بعد از آزاد شدن از زندان به آمریکا مهاجرت کرد و زندگی جدیدی رو اونجا آغاز کرد. پدر و مادر اورو Billy صدا میکردند و هر دو استعداد موسیقی داشتند پدرش نوازندگی پیانو بلد بود و مادرش در کلیسا آواز میخوند.

Billy از سن چهار سالگی به یادگیری پیانو پرداخت تا اینکه در سن 14 سالگی از روشهای خشک آموزش موسیقی کلاسیک و تمرینات طاقت فرسا خسته شد. در این میان پدر و مادرش از هم جدا میشند و او با مادر و پدربزرگش زندگی رو ادامه داد. مادرش برای گذران زندگی در یک کتابخانه مشغول به کار شد و همه این مسائل باعث شد تا Billy به تدریج به کتاب و تاریخ علاقمند بشه. او تصمیم گرفت که یک معلم تاریخ بشه ؟! اما تو این عقیده خیلی استوار نبود و برای اینکه استقلال پیدا کنه مدرسه رو ترک میکنه، مدتی با گانگسترها می گرده و بعد وارد مسابقات بوکس میشه و بشدت به بوکس علاقمند میشه. در سن 22 سالگی رینگ بوکس رو ترک میکنه و میگه "ترجیح میدم بجای مشت زندن به دیگران با انگشتانم کلاویه های پیانو رو نوازش کنم".

Ray.jpg
Billi Joel و Ray Chales

در سال 1962 وقتی با دوستانش به اولین کنسرت زنده تو زندگیش از James Brwon میره، بشدت تحت تاثیر قرار میگره. او همچنین بشدت تحت تاثیر Beatles بخصوص Paul McCartney قرار میگره بطوریکه سبک لباس پوشیدنش هم شبیه اونها میشه و همواره اعلام میکنه که "هیچ ملودی یی به اندازه ملودی های بیتلز روی من نمیتونه اثر بگذاره". تا سال 1970 در گروه های مختلف ساز میزد تا اینکه از سال 1971 کارهای حرفه ای و سلوی او آغاز شد. یادم رفت بگم که در ضمن ایشون آواز هم میخونند تا فردا فعلا".








Posted by Kamran at 10:03 AM | Comments 5