
August 31, 2004
مفهوم تنالیته ، قسمت دوم
در مطلب قبل (
مفهوم تنالیته ، قسمت اول
) راجع به تونالیته در نقاشی صحبت کردیم و با آوردن چند مثال و مقایسه موسیقی با نقاشی سعی کردیم احساس تنال بودن یک نقاشی را تعریف کنیم. اینکه نقاشی باید از زوایای مختلف مرکزیت داشته باشد، اینکه در یک کار تنال نمی توان برای کشیدن صورت یک فرد، بینی را از بغل کشید و چشمها را از جلو و ... یا در نورپردازی، رنگ و ... در این مطلب سعی خواهیم کرد به مفهوم نبود تنالیته در نقاشی اشاره کنیم تا در مطالب بعدی بتوانیم درک بهتری از تنالیته در موسیقی بدست بیاوریم.
به این تابلو نقاشی از واسیلی کاندینسکی (Vasily Kandinsky) نقاش معروف روس نگاه کنید. آیا می توانید موضوع و محوریت خاصی در این تابلو نقاشی پیدا کنید؟ آیا اصلا" معلوم هست که این اثر نقاشی از چه زاویه ای برای کشیدن چه چیزی بکار رفته است؟ حقیقتا" – حداقل در این مطلب - قصد این را نداریم که راجع به سبک های نقاشی در اینجا صحبت کنیم و شما را درگیر ویژگیهای هنر Abstract کنیم، اما آنچه بسادگی از این نقاشی برمی آید عدم وجود مرکزیت تصویری در آن می باشد. ممکن است از لحاظ رنگ آمیزی اینگونه نباشد و رنگها هارمونی خاصی داشته باشند اما از لحاظ اشکال بکاررفته هیچ مرکز توجه و محوریتی وجود ندارد و در آن تنالیته خاصی دیده نمی شود.
در اغلب کارهای – آتنال - کاندینسکی چه از Object های دنیای فیزیکی استفاده بشود چه نشود (به نمونه دوم از نقاشی او توجه کنید) شما هرگز نمی توانید درک یک موضوع مادی از نقاشی داشته باشید و از همه مهمتر اینکه درک افراد مختلف از این گونه نقاشی یکسان نخواهد بود. در این سبک از نقاشی های کاندینسکی، او سعی کرده با استفاده از هارمونی خاص رنگها و اشیا که به نوعی هیچ ارتباطی (منطور ارتباط مشخص و معمول) با یکدیگر ندارند بتواند به یک ریتم در نقاشی برسد، چیزی که دقیقا" در موسیقی تنال و آتنال شما می توانید مشاهده کنید. استفاده از هارمونی و ملودی هایی که مرکزیت خاصی به قطعه می دهد (موسیقی تنال) و برعکس استفاده از هارمونی و ملودی هایی که شما را متوجه مرکزیت در قطعه نمی کند (موسیقی آتنال). لطفا" این نقاشی ها را با نقاشی های
بحث قبلی
مقایسه کنید.
به این تابلو نقاشی از واسیلی کاندینسکی (Vasily Kandinsky) نقاش معروف روس نگاه کنید. آیا می توانید موضوع و محوریت خاصی در این تابلو نقاشی پیدا کنید؟ آیا اصلا" معلوم هست که این اثر نقاشی از چه زاویه ای برای کشیدن چه چیزی بکار رفته است؟ حقیقتا" – حداقل در این مطلب - قصد این را نداریم که راجع به سبک های نقاشی در اینجا صحبت کنیم و شما را درگیر ویژگیهای هنر Abstract کنیم، اما آنچه بسادگی از این نقاشی برمی آید عدم وجود مرکزیت تصویری در آن می باشد. ممکن است از لحاظ رنگ آمیزی اینگونه نباشد و رنگها هارمونی خاصی داشته باشند اما از لحاظ اشکال بکاررفته هیچ مرکز توجه و محوریتی وجود ندارد و در آن تنالیته خاصی دیده نمی شود.
از کارهای کاندینسکی که در آن
از اشیاء دنیای مادی استفاده شده
کاندینسکی از این ایده استفاده کرد، همانگونه که مردم با شنیدن یک موسیقی آتنال – حتی تنال - ممکن است درک و احساس مختلفی از موسیقی داشته باشند، به چه دلیل یک نقاش باید نقاشی ای بکشد که مثلا" همه بگویند این یک گلدان است! او خود را پیرو شوئنبرگ (Schoenberg) می دانست و معتقد بود که می تواند همانند کارهای آتنال شوئنبرگ در موسیقی، بر روی بوم نقاشی های آتنال بیافریند. با وجود آنکه رشته تحصیلی او اقتصاد و وکالت بود اما قدرت بسیار زیادی در تفسیر موسیقی بصورت رنگ و اشیا داشت می توانست گرمی و سردی، رنگ، بزگری و کوچکی و .... صدای سازهای ارکستر مانند ویلن، کنترباس، سازهای بادی، پیانو و ... را احساس کند و آنها را به تصویر بکشد. به احتمال زیاد احساس و درک او از نقاشی به مراتب بیش از احساس و درک بسیاری از انسانها بوده، چرا که معتقد بود که یک اثر نقاشی خالص که از دنیای بیرون تقلید نشده باشد همان تاثیرات موسیقی را می تواند در انسان داشته باشد.
بگذریم هدف این نبود که راجع به کارهای کاندینسکی صحبت کنیم – هرچند جای صحبت بسیار دارد – بلکه هدف آن بود که به خواننده نشان دهیم در یک کار نقاشی شما ممکن است یک یا چند محور توجه (در ابعاد مختلف) پیدا کنید حال آنکه در یک کار نقاشی دیگر، ممکن است نتوانید محور توجه (در هیچکدام از ابعاد یا برخی از آنها) پیدا کنید. مفاهیم موسیقی تنال و یا موسیقی آتنال نیز دقیقا" حول و حوش همین ایده مطرح میشوند اینکه شما با شنیدن یک قطعه موسیقی به سمت خاصی سوق داده میشود و حس محوریت را در موسیقی پیدا میکنید و یا نه. سعی خواهیم کرد در بحث های آینده با آوردن مثال این موضوع را روشنتر سازیم.
مطلب مرتبط : بگذریم هدف این نبود که راجع به کارهای کاندینسکی صحبت کنیم – هرچند جای صحبت بسیار دارد – بلکه هدف آن بود که به خواننده نشان دهیم در یک کار نقاشی شما ممکن است یک یا چند محور توجه (در ابعاد مختلف) پیدا کنید حال آنکه در یک کار نقاشی دیگر، ممکن است نتوانید محور توجه (در هیچکدام از ابعاد یا برخی از آنها) پیدا کنید. مفاهیم موسیقی تنال و یا موسیقی آتنال نیز دقیقا" حول و حوش همین ایده مطرح میشوند اینکه شما با شنیدن یک قطعه موسیقی به سمت خاصی سوق داده میشود و حس محوریت را در موسیقی پیدا میکنید و یا نه. سعی خواهیم کرد در بحث های آینده با آوردن مثال این موضوع را روشنتر سازیم.
مفهوم تنالیته ، قسمت اول
August 30, 2004
Dynamic Harmony
در بحث قبل (Static Harmony) عملکرد هارمونی استاتیک را مشاهده کردیم و دیدیم که آهنگساز ممکن است برای تاکید روی تنالیته موسیقی هارمونی را همواره میان تونیک و یکی دیگر از درجات به نوسان بیندازد. گوش در این نوع از هارمونی خیلی ساده می تواند موسیقی را پیش گویی کند، در صورتی که یکی از مزیت های موسیقی خوب می تواند آن باشد که آهنگساز در موارد مورد نیاز قدرت پیش داوری را از شنونده بگیرد.عملکرد هارمونی دینامیک در محدوده موسیقی تنال آن است که در موسیقی حرکت - به سمت جلو – بوجود بیارود، برای این منظور نیاز به Progression آکورد ها احساس میشود. هنگامی که هارمونی روی تنیک قرار دارد علی القاعده شما می توانید به شش درجه اصلی دیگر حرکت داشته باشید و پس از حرکت اول باز شما امکان انتخاب شش حرکت دیگر را دارید (برخلاف هارمونی استاتیک که در این حالت شما فقط حق انتخاب تونیک را دارید).
برای تحلیل بهتر انواع حرکت های هارمونیک سه جهش آکورد را تعریف میکنیم بنام های β ، α و γ ، این جهش های هارمونیک بر اساس کاربرد زیاد موسیقیدانان از این حرکت ها در کارهای موسیقی آنها انتخاب شده است. توجه داشته باشید که انتخاب این پرشهای هارمونیک کاملا" به ما بستگی دارد و کمک میکند که با یک مدل و اصول از پیش تعریف شده هارمونی را تحلیل کنیم.
- α که عبارت است از حرکتی با جهش چهارم به سمت بالا یا جهش پنجم به سمت پایین، همانند V-I یا I-IV
- β که عبارت است از حرکتی با جهش سوم به سمت پایین یا جهش ششم به سمت بالا، همانند I-VI یا VI-IV
- γ که عبارت است از حرکتی با جهش دوم به سمت بالا یا جهش هفتم به سمت پایین، همانند I-II یا IV-V
توالی آکورد با سه
پرش هارمونیک
بعنوان مثال منظور ما از حرکت β، حرکت به عقب به فاصله سوم می باشد ممکن است این فاصله بزرگ یا کوچک باشد که کاملا" بستگی به تنالیته انتخابی دارد. (حرکت از C به Am یا C به Ab). حرکت α در هارمونی دینامیک کاربرد بیشتری نسبت به دو حرکت دیگر دارد اغلب در برگشت از درجه V به درجه I بعنوان یک کادانس کامل استفاده میشود. حرکت γ از دو حرکت دیگر به مراتب در کارهای موسیقیدانان کمتر دیده می شود. اگر کمی دقت کنیم با توجه به مجموعه حرکتهایی که در بالا تعریف کردیم و با استفاده از دو حرکت α و γ می توانیم یک progression به اینصورت داشته باشیم.
انواع دیگر توالی آکورد ها با استفاده از جهش های هارمونیک
از پیش تعریف شده
به همین ترتیب می توانیم با استفاده از ترکیب سایر حرکت ها مجموعه ای از توالی آکورد ها ایجاد کنیم که بصورت قابل قبولی در هارمونی کلاسیک (به معنای عام) از آنها استفاده می شود و از تونیک شروع شده و به تونیک خاتمه می یابد، به این موارد نگاه کنید. کلیه progression هایی که از این طریق بدست می آید دینامیک نامیده می شوند و با وجود آنکه تونیک فعالترین هارمونی در قطعه نمی باشد اما به علت ارتباطی که میان جهش های هارمونیک وجود دارد، چنانچه شنونده تجربه کافی در گوش دادن به موسیقی داشته باشد هرگز تونیک را گم نخواهد کرد چرا که توالی آکورد موسیقی به هر حال در نهایت به تونیک ختم خواهد شد.
(بعنوان یک مثال کاربری حرکت C-Am-Dm-G-C را با ساز خود بزنید و ببینید که به چه سادگی این progression خوش صدا و آکوردهای آن خوش وصل می باشد.)
(بعنوان یک مثال کاربری حرکت C-Am-Dm-G-C را با ساز خود بزنید و ببینید که به چه سادگی این progression خوش صدا و آکوردهای آن خوش وصل می باشد.)
میزانهای 8 تا 10 موومان اول کنسترتو شماره 2 براندبورگ از باخ
حال مانند بحث قبل با نمونه هایی از کارهای باخ شروع میکنیم، هرچند تحلیل هارمونی کارهای باخ اغلب دشوار بنظر می آید چرا که از لحاظ فرمی، موسیقی باخ معمولا" بصورت دو یا چند خط ملودی نوشته شده است.
تحلیل جهش های هارمونیک مثال باخ
به این قطعه توجه کنید میزان اول هارمونی روی F یعنی درجه I قرار دارد و با یک حرکت α هارمونی در ابتدای میزان دوم به Bb یعنی درجه IV می رسد. سپس با حرکت γ به C یعنی درجه V و سپس در وسط میزان دوم با یک حرکت α دیگر به درجه I باز می گردد. به همین ترتیب برای ادامه کار جهش های γ و به دنبال آن دو جهش α داریم. به این شکل توجه کنید، حرکت هارمونی در آن بوضوح مشاهده می شود اما این نوع حرکت ساده ترین در نوع خود می باشد، چرا که تمامی جهش ها به آکوردهایی با نتهای گام منتهی شده و اصلا" هیچگونه حرکت کرماتیک در نت های آکورد ها دیده نمی شود. در هر صورت به این progression آکوردها دینامیک گفته می شود هر چند انتظار شنوده از دینامیسم در هامونی می تواند بیشتر باشد. در قسمت بعد با آوردن مثال به روشهایی اشاره خواهیم کرد که توسط آنها بتوانیم به progression های قویتر و پویا تری دست پیدا کنیم. (ادامه دارد ...)
August 29, 2004
برای موسیقی فرهنگی ارزشی قائل نیستند
در ادامه مصاحبه با آقای علی رحیمیان راجع به فعالیت های هنری ایشان، در این مطلب قسمت دوم این مصاحبه را می خوانیم.کنسرتو براي سازهاي ايراني چطور؟ مثل کاري که آقاي دهلوي براي سنتور نوشتن؟
به اون شکل نه! بيشتر کارهاي من با کلام هست؛ ولي گفتم! دوست دارم چنين کارهايي بکنم ولي واقعا" فرصتش پيش نيومده برام.
من ۲۳، ۲۴ سالم بود که در ارکستر آقاي دهلوي (ارکستر صبا) مي زدم در سالن فارابي وزارت هنرهاي زيباي سابق (در بهارستان) و در هنرستان ملي که ايشون رئيسش بودند و البته من هنرستان عالي بودم ولي گاهي اونجا هم مي رفتيم و قطعاتي مي زديم.
کنسرتو ويلني هم اجرا کرديد؟
زمان هنرستان بله! ما زمان هنرستان يک پروگرام خاصي داشتيم که بايد اجرا مي کرديم ...
چه کنسرتوهايي را زديد؟
دورژاک ، باربر ، هيندميت ، موزارت ...
ساموئل باربر را کي رهبري کرد؟
با ارکستر نبود من با تنظيم پيانو زدم. اتفاقا" اصلا" اجرا هم نشده اينجا...
مصاحبه با علی رحیمیان
شما هم که گفتيد من تعجب کردم چون ايرانيها اصلا" تو اين مايه ها (اجرا کردن کنسرتو هاي مدرن) نيستند!
بله، اصلا" در دوره هنرستان هم کسي اين قطعه را اجرا نکرد و فقط من زدم
اون زمان کساني که کنسرتو ويلنهاي در اين سطح اجرا مي کردند چه کساني بودند؟
خوب اون زمان کساني که تو هنرستان بودند ، همدوره اي هاي خودم ، دوستان خودم يا کساني که بالاتر از ما بودند...
کنسرتوهايي در اين سطح مي زدند؟
البته! بله، بچه هايي که مي خواستند ليسانس بگيرند برنامه اي داشتن که مشخص بود بايد اجرا مي کردند و در سطح مدرکي که مي خواستن بگيرن بود؛ ولي متاسفانه الان مي بينم کساني ليسانس مي گيرن که چيزهايي که مي زنن اصلا" سطحشون قابل مقايسه نيست با اون زمان ! بچه هايي که ليسانس مي گيرن الان و پروگرامهايي که ميزنن اصلا" خيلي پايين هست و قابل قياس نيست با زمان ما... و گاهي با بچه هايي که در اين زمينه کار مي کنند (که تقريبا" نوازندگان خوبي هستند) الان صحبت مي کنم مي بينم که سطحشون پايينه نسبت به گذشته
چه کنسرتوهايي از موزارت زديد؟
من ۴ کنسرتو از ۵ کنسرتو ويلن اون را زدم ، مندلسون و ... بقييه قطعاتي که در برنامه هنرستان بود.
کنسرتو ويلن بتهون را زديد؟
نه! البته مي خواستم بزنم ولي ليسانسم را با کنسرتو ويلن هيندميت گرفتم... از سال ۵۶ هم که ارکستر مجلسي صداو سيما بودم بعد از انقلاب هم که اين ارکستر منحل شد در صدا و سيما به عنوان کارشناس موسيقي ماندم و الان که ارکستر سمفونيک صدا و سيما کار مي کنه ، مايستر اين ارکستر هستم.
در اين فکر نيستيد که کنسرتي بدين و کنسرتو ويلني يا اصلا" کارهاي خودتون اجرا کنيد؟ فکر مي کنيد استقبال بشه؟
چرا! من اين را از ته قلب مي گم که آرزو دارم يک ارکستر بزرگ در اختيارم باشه که بتونم با اون ارکستر قطعات خودم را اجرا کنم.
کلا" چند قطعه ساختيد؟
فکر کنم ۱۰۰ تا بشه!
بله
پس همه ضبط شده؟
بله در آرشيو موجود هست.
آيا اينها قابل دسترسي هست؟
ديگه! بايد رفت آرشيو و اونجا ...
اينها تا حدي رسيدند که اجرا هم شده حالا اگر شنيده نشه ...
امکانش نيست ديگه... گفتم، من آرزو دارم که امکاناتي بود که مي شد اين کارها را اجراي زنده کنيم و فکر مي کنم خيلي هم استقبال مي شد ولي کلا" ارزشي براي اين کارها قائل نيستند ولي الان اين خواننده هاي جوان کنسرت ميدن اما اين امکان براي ما نيست چون اونها ساپورت مي شن ... حمايت اينه که مثلا" وزير ارشاد بياد بگه دو سه تا از کارهات را با ارکسترسمفونيک اجرا کن ، که اين هم تا حالا پيش نيومده يعني نخواستند!
نظرتون در مورد اجرا با ارکسترهايي مثل ارکستر ملي چيه؟
آقاي فخرالديني از طرف بچه هاي همونجا براي من پيغام دادند که اگر مي خواي دو ، سه تا پارتيتور بياريد تا اجرا کنيم (ازهمون کارهايي که براي آقاي سراج بود) ولي ببينيد! اين طرز دعوت چندان زيبا نبود! البته من ارادت خاصي به آقاي فخرالديني دارم ولي دوست داشتم خود ايشون با من صحبت مي کردند و مي گفتن اين کار را بکنيم ... يک جووني فرستادن و اين برام چندان جالب نبود. هنوز هم اگر توانايي اجراش را داشته باشند ارکستر بتونه اينها را اجرا کنه و امکاناتش را داشته باشن (چون ارکستر ملي هم مشکلات خودشو داره؛ ارکستر محدود هست و بعضي از سازها را نداره ...) چرا! اگر تمايل داشته باشن به شرط اينکه اجراي خوبي داشته باشه من حاضرم. به نظر من خيلي هم تاثير خوبي داره روي جونها تا اينکه، کارهايي که ارزش آنچناني هم نداره و عده اي ميان ميزنن ميرن ، اجرا شه! بهتره ما موسيقي را با اين شکل ارائه بديم به جوونها (يک هيجان خاصي داشته باشه ، ارکستر بزرگ باشه مردم بيان ببينن تا اينکه چهارتا ساز ايراني بشينن و چهارنفر تکنوازي کنند و اين سولو بزنه اون بزنه ... اين زياد جذاب نيست! ولي يک ارکستر بزرگ بشينه، چندتا قطعه خوب ايراني اجرا کنن ... چرا! خواهان داره . شايد چون بودجه سنگين مي خواد اين کار را نمي کنن! نمي دونم. (ادامه دارد ...)
از سجاد پور قناد
بله، اصلا" در دوره هنرستان هم کسي اين قطعه را اجرا نکرد و فقط من زدم
اون زمان کساني که کنسرتو ويلنهاي در اين سطح اجرا مي کردند چه کساني بودند؟
خوب اون زمان کساني که تو هنرستان بودند ، همدوره اي هاي خودم ، دوستان خودم يا کساني که بالاتر از ما بودند...
کنسرتوهايي در اين سطح مي زدند؟
البته! بله، بچه هايي که مي خواستند ليسانس بگيرند برنامه اي داشتن که مشخص بود بايد اجرا مي کردند و در سطح مدرکي که مي خواستن بگيرن بود؛ ولي متاسفانه الان مي بينم کساني ليسانس مي گيرن که چيزهايي که مي زنن اصلا" سطحشون قابل مقايسه نيست با اون زمان ! بچه هايي که ليسانس مي گيرن الان و پروگرامهايي که ميزنن اصلا" خيلي پايين هست و قابل قياس نيست با زمان ما... و گاهي با بچه هايي که در اين زمينه کار مي کنند (که تقريبا" نوازندگان خوبي هستند) الان صحبت مي کنم مي بينم که سطحشون پايينه نسبت به گذشته
چه کنسرتوهايي از موزارت زديد؟
من ۴ کنسرتو از ۵ کنسرتو ويلن اون را زدم ، مندلسون و ... بقييه قطعاتي که در برنامه هنرستان بود.
کنسرتو ويلن بتهون را زديد؟
نه! البته مي خواستم بزنم ولي ليسانسم را با کنسرتو ويلن هيندميت گرفتم... از سال ۵۶ هم که ارکستر مجلسي صداو سيما بودم بعد از انقلاب هم که اين ارکستر منحل شد در صدا و سيما به عنوان کارشناس موسيقي ماندم و الان که ارکستر سمفونيک صدا و سيما کار مي کنه ، مايستر اين ارکستر هستم.
در اين فکر نيستيد که کنسرتي بدين و کنسرتو ويلني يا اصلا" کارهاي خودتون اجرا کنيد؟ فکر مي کنيد استقبال بشه؟
چرا! من اين را از ته قلب مي گم که آرزو دارم يک ارکستر بزرگ در اختيارم باشه که بتونم با اون ارکستر قطعات خودم را اجرا کنم.
کلا" چند قطعه ساختيد؟
فکر کنم ۱۰۰ تا بشه!
همه اینها در صدا و سيما هست؟
بله
پس همه ضبط شده؟
بله در آرشيو موجود هست.
آيا اينها قابل دسترسي هست؟
ديگه! بايد رفت آرشيو و اونجا ...
اينها تا حدي رسيدند که اجرا هم شده حالا اگر شنيده نشه ...
امکانش نيست ديگه... گفتم، من آرزو دارم که امکاناتي بود که مي شد اين کارها را اجراي زنده کنيم و فکر مي کنم خيلي هم استقبال مي شد ولي کلا" ارزشي براي اين کارها قائل نيستند ولي الان اين خواننده هاي جوان کنسرت ميدن اما اين امکان براي ما نيست چون اونها ساپورت مي شن ... حمايت اينه که مثلا" وزير ارشاد بياد بگه دو سه تا از کارهات را با ارکسترسمفونيک اجرا کن ، که اين هم تا حالا پيش نيومده يعني نخواستند!
نظرتون در مورد اجرا با ارکسترهايي مثل ارکستر ملي چيه؟
آقاي فخرالديني از طرف بچه هاي همونجا براي من پيغام دادند که اگر مي خواي دو ، سه تا پارتيتور بياريد تا اجرا کنيم (ازهمون کارهايي که براي آقاي سراج بود) ولي ببينيد! اين طرز دعوت چندان زيبا نبود! البته من ارادت خاصي به آقاي فخرالديني دارم ولي دوست داشتم خود ايشون با من صحبت مي کردند و مي گفتن اين کار را بکنيم ... يک جووني فرستادن و اين برام چندان جالب نبود. هنوز هم اگر توانايي اجراش را داشته باشند ارکستر بتونه اينها را اجرا کنه و امکاناتش را داشته باشن (چون ارکستر ملي هم مشکلات خودشو داره؛ ارکستر محدود هست و بعضي از سازها را نداره ...) چرا! اگر تمايل داشته باشن به شرط اينکه اجراي خوبي داشته باشه من حاضرم. به نظر من خيلي هم تاثير خوبي داره روي جونها تا اينکه، کارهايي که ارزش آنچناني هم نداره و عده اي ميان ميزنن ميرن ، اجرا شه! بهتره ما موسيقي را با اين شکل ارائه بديم به جوونها (يک هيجان خاصي داشته باشه ، ارکستر بزرگ باشه مردم بيان ببينن تا اينکه چهارتا ساز ايراني بشينن و چهارنفر تکنوازي کنند و اين سولو بزنه اون بزنه ... اين زياد جذاب نيست! ولي يک ارکستر بزرگ بشينه، چندتا قطعه خوب ايراني اجرا کنن ... چرا! خواهان داره . شايد چون بودجه سنگين مي خواد اين کار را نمي کنن! نمي دونم. (ادامه دارد ...)
از سجاد پور قناد
لینک های مرتبط :
دوست دارم آثارم زنده اجرا شود ، قسمت سوم
برای موسیقی فرهنگی ارزشی قائل نیستند ، قسمت دوم
زندگی هنری علی رحیمیان ، قسمت اول
رحیمیان و موسیقی سمفنیک ایران
Posted by Kamran at 03:15 PM
August 29, 2004
برامس موسیقیدان فروتن ، II
در فروتنی برامس همین بس که روزی در جمع بسیاری از هنرمندان گفته بود "اگر من می توانستم قطعه ای مانند Hebrides Overture تصنیف کنم حاضر بودن همه کارهایم را در ازای آن بدهم". (هبریدیز جزایری است در اسکاتلند و قطعه فوق کاری است از مندلسن). پدر برامس کشاورز بود و خود او نیز تا پایان عمر روحیه یک کشاورز داشت و شاید به همین خاطر مردی ساده و بی پیرایه بود و هرگز جاه طلبی مانع این نشد که در پایداری بر اصول زندگیش اندکی سستی کند.
برامس در پاییز سال 1848 به هنگامی که بیش از 15 سال نداشت اولین رسیتال پیانو خود را برای مردم اجرا کرد او در این برنامه یکی از کارهای شنیده نشده باخ را اجرا کرد. اجرای چنین قطعه ای برای یک نوجوان کار سنگینی بود اما او جسارت اینکار را داشت. پس از آن اجرا خیلی زود اقدام به اجرای قطعات خود به مناسبت های مختلف در شهر هامبورگ کرد. به قسمتهایی از یک والس زیبا از این نابغه موسیقی گوش کنید. (نت آن در قسمت Pdf & Music موجود است) :
Brahms, Waltz #15
در آن هنگام شومن فعالیت های روزنامه نگاری میکرد، و در سال 1834 نهضتی را بنام موسیقیدانهای آینده (Zukunfts Musiker) براه انداخته بود و حدود 10 سال مدیریت این نهضت را می کرد که بعد ها واگنر و لیست هدایت آنرا بعهده گرفتند. یواخیم نوازنده چیره دست ویلن و دوست نزدیک برامس (که برامس همواره آروزی داشتن توانایی او در نوازندگی پیانو را داشت) عضو فعال این نهضت بود. یواخیم برای کمک به برامس، طی یک نامه وی را به لیست که در دربار آلتن بورگ (قصری در نزدیکی Bamberg یکی از پایتخت های قدیم آلمان) کار میکرد، معرفی کرد. برامس به آنجا رفت و لیست نتوانست از او تمجید و ستایش نکد، اما او از زرق و برق و سیاست بازی های دربار خوشش نیامد و در آنجا ماندگار نشد. به قسمتهایی از کنسرتو ویلن اپوس 77 که ویلن سلو وارد می شود گوش کنید، برامس این کار موسیقی را به یواخیم تقدیم کرده است، دقت کنید که ملودی های ویلن چقدر بدیع و در زمان خود از بهترین ها بود ه است :
برامس در پاییز سال 1848 به هنگامی که بیش از 15 سال نداشت اولین رسیتال پیانو خود را برای مردم اجرا کرد او در این برنامه یکی از کارهای شنیده نشده باخ را اجرا کرد. اجرای چنین قطعه ای برای یک نوجوان کار سنگینی بود اما او جسارت اینکار را داشت. پس از آن اجرا خیلی زود اقدام به اجرای قطعات خود به مناسبت های مختلف در شهر هامبورگ کرد. به قسمتهایی از یک والس زیبا از این نابغه موسیقی گوش کنید. (نت آن در قسمت Pdf & Music موجود است) :
Brahms, Waltz #15
Brahms, Violin Concerto, Op.77
یوهان برامس و یوهان اشتراوس
او در سال 1862 در شهر وین مستقر شد و تصمیم گرفت که بطور متمرکز روی تصنیف موسیقی کار کند، همینگونه هم شد و رکوییم های آلمانی او برای وی شهرت ابدی کسب کرد. اقامت او در وین باعث شد که فرصت اتمام اولین سمفونی خود را نیز داشته باشد، سمفونی ای که حدود 10 سال نوشتن آن بطول انجامید اما سمفونی های بعدی او خیلی سریع به ترتیب در سالهای 1877، 1883 و 1885 به اتمام رسید.
او زیاد سفر میکرد، هم بعنوان رهبر و هم برای تفریح. تابستان فصل مسافرت او به ایتالیا بود، معمولا" نواحی روستایی را برای اقامت انتخاب میکرد تا در آرامش بیشتری بتواند به تصنیف موسیقی بپردازد. او در سال 1890 - که در این هنگام 57 ساله بود – تصمیم گرفت که آهنگسازی را کنار بگذارد. اما نتوانست بیش از یکسال موسیقی را کنار بگذارد پس از آغاز کار مجدد تا هنگام مرگ کارهای زیبایی مانند دو سونات برای کلارینت، چهار قطعه آوازی و ... را تهیه کرد.
موسیقیدانانی چون باخ، بتهوون، موتزارت و هایدن از جمله تاثیر گذارترین افراد در تفکر موسیقایی برامس بودند. برامس برای موسیقی فولک آلمان زحمات بسیاری کشید و در مجموع حدود 144 قطعه محلی را برای پیانو و آواز تهیه کرد. او همانند بتهوون علاقه زیادی به راه پیمایی در جنگل داشت و همیشه پول خورد یا شیرینی های کوچک در جیب داشت تا آنها را به فقرا یا کودکان بدهد. او در سال 1897 به علت بیماری سرطان کبد در گذشت.
او زیاد سفر میکرد، هم بعنوان رهبر و هم برای تفریح. تابستان فصل مسافرت او به ایتالیا بود، معمولا" نواحی روستایی را برای اقامت انتخاب میکرد تا در آرامش بیشتری بتواند به تصنیف موسیقی بپردازد. او در سال 1890 - که در این هنگام 57 ساله بود – تصمیم گرفت که آهنگسازی را کنار بگذارد. اما نتوانست بیش از یکسال موسیقی را کنار بگذارد پس از آغاز کار مجدد تا هنگام مرگ کارهای زیبایی مانند دو سونات برای کلارینت، چهار قطعه آوازی و ... را تهیه کرد.
موسیقیدانانی چون باخ، بتهوون، موتزارت و هایدن از جمله تاثیر گذارترین افراد در تفکر موسیقایی برامس بودند. برامس برای موسیقی فولک آلمان زحمات بسیاری کشید و در مجموع حدود 144 قطعه محلی را برای پیانو و آواز تهیه کرد. او همانند بتهوون علاقه زیادی به راه پیمایی در جنگل داشت و همیشه پول خورد یا شیرینی های کوچک در جیب داشت تا آنها را به فقرا یا کودکان بدهد. او در سال 1897 به علت بیماری سرطان کبد در گذشت.
همانطور که در مطلب قبلی اشاره کردیم قطعه Lullaby از کارهای برامس بسیار مشهور می باشد و بسیاری از خوانندگان در سبکهای مختلف از این ملودی استفاده کرده اند به قسمتی از اجرای این لالایی زیبا با صدای Celine Dion گوش کنید :
Lullaby
مطلب مرتبط :
برامس موسیقیدان فروتن ، قسمت اول
August 28, 2004
کیتارا
به احتمال بسیار زیاد Kithara از جمله اولین سازهایی بوده که رومیان باستان برای نواختن موسیقی از آن استفاده می کردند. کیتارا سازی بوده که - همانند چنگ (Lyre) در یونان باستان - برای تولید صدا، نوازنده می بایست سیمهای آن را به سمت بیرون بکشد. رومیان از این ساز، هم در محافل عمومی و هم در محافل رسمی برای نوازندگی سلو و یا همراهی با صدای خواننده استفاده می کردند. این ساز از چنگ سنگین تر بود و در عوض صدایی بلند تر و شیرین داشت.
محققان دنیای موسیقی و سازشناسان معتقد هستند که کیتارا ریشه و منشا پیدایش گیتار امروزی می باشد. کیتارا دارای جعبه صدای مکعب مستطیل شکل بود و در فرم های اولیه دارای 5 ، 7 و سپس 11 تار مرتعش بود. ساختار ساز بگونه ای بود که تارهای مرتعش هم طول بودند (همانند گیتار) و لذا لازم بود که علاوه بر جنس تارها امکان کوک کردن ساز نیز در نظر گرفته شود که همینگونه هم بود. تارهای مرتعش معمولا" از دو رشته روده گوسفند که به هم تابیده شده بودند تشکیل میشد و بخاطر سنگینی ساز، نوازنده مجبور بود آنرا بکمک یک طناب که از روی شانه های وی رد میشد، هنگام نوازندگی نگه دارد. معمولا" نوازنده مجبور بود که با دست چپ ساز را بگیرد و بادست راست سیم ها را با وسیله ای شبیه به مضراب بکشد. در مواردی که نوازنده حرفه ای بود می توانست با دست چپ هم سیم های ساز را مرتعش کند.
قسمتی از نقش یک گلدان متعلق به 590
سال پیش از میلاد مسیح (ع)
همزمان با ظهور کیتارا در روم باستان سازهای بادی نیز مورد استفاده قرار می گرفتند اما معمولا" از کیتارا، موسیقیدانان حرفه ای بیشتر استفاده می کردند تا سازهای بادی مانند آنچه ما امروز بنام فلوت می شناسیم. اساتید موسیقی در روم باستان به هنگام آموزش ساز معمولا" اشعاری را نیز به هنرجویان یاد میدادند تا هنگام نواختن ساز با آن بخوانند، اغلب این اشعار مفاهیم مثبت اخلاقی و اجتماعی داشت و آنها معتقد بودند که با نواختن موسیقی و خواندن این ترانه ها می توان روح و جسم انسان را به آرامش رساند.
نکته جالب توجه آن است که برخلاف یونانی ها که به موسیقی بصورت علمی و حرفه ای نگاه میکردند، رومی ها به موسیقی به چشم تفریح می نگریستند، آنها برخلاف یونانی ها بیشتر جنگجو بودند تا هنرمند یا دانشمند.
شکل مقابل یک هنرآموز کیتارا را نمایش میدهد که در کنار دو استاد موسیقی در حال نوازندگی می باشد. زائده هایی که مانند شاخ بر سر اساتید موسیقی قرار دارد، شاخه های زیتون می باشد که ظاهرا" نشان از قدر و منزلت بالای این افراد می باشد.
نکته جالب توجه آن است که برخلاف یونانی ها که به موسیقی بصورت علمی و حرفه ای نگاه میکردند، رومی ها به موسیقی به چشم تفریح می نگریستند، آنها برخلاف یونانی ها بیشتر جنگجو بودند تا هنرمند یا دانشمند.
شکل مقابل یک هنرآموز کیتارا را نمایش میدهد که در کنار دو استاد موسیقی در حال نوازندگی می باشد. زائده هایی که مانند شاخ بر سر اساتید موسیقی قرار دارد، شاخه های زیتون می باشد که ظاهرا" نشان از قدر و منزلت بالای این افراد می باشد.
August 28, 2004
Chet Atkins
چت آتکینز
بدون Chet Atkins امکان نداشت که موسیقی Country در دهه های 50 و 60 بتواند با سایر سبکهای موسیقی رقابت کند و به بالای
جداول موسیقی برسد. او نوازنده توانای گیتار بود و بیش از اجرای کنسرت های زنده در استودیو کار میکرد، با هنرمندانی چون الویس
پریسلی، ادی آرنولد، مایک نافلر و... کار کرد. در اواخر عمر او از مدیران عالیرتبه کمپانی RCA شد ، متولد سال 1924 بود و در سال
2001 بر اثر سرطان در گذشت. به اجرای سلوی take five از این هنرمند گوش کنید و در نظر بگیرید اجرای این قطعه با گیتار چقدر
دشوار می باشد :
Take Five
Take Five
Posted by Kamran at 10:40 AM
August 27, 2004
Joseph Kosma
به جرات می توان گفت که یکی از زیباترین قطعات استاندارد در Jazz قطعه Autumn Leaves ساخته Joseph Kosma می باشد و عجیب هست که یک آهنگساز مجارستانی بتونه قطعه ای رو بنویسه که سالهای سال همه علاقمندان به موسیقی (Jazz و ساریر شاخه ها) از شنیدن اون لذت ببرند. این قطعه بارها و بارها توسط افراد مختلف بصورت vocal یا instrumental اجرا شده و هنوز هم هر نوازنده Jazz ای این قطعه را اجرا میکند. به قسمتهایی از یکی از اجرا های vocal این ترانه گوش کنید :
Autumn Leaves
نت موسیقی قطعه Autumn Leaves در قسمت
Pdf & Music
موجود است.
Autumn Leaves
نت موسیقی قطعه Autumn Leaves در قسمت
Pdf & Music
موجود است.
او در سال 1905 در بوداپست بدنیا آمد و در کنسرواتوار همان شهر به تحصیل موسیقی پرداخت سپس بورس ادامه تحصیل برای Berlin Opera Center بدست آورد. Bela Bartok هموطن و موسیقیدان معاصر وی از تاثیر گذارترین افراد روی موسیقی او بود. به علت فضای نامسب اجتماعی و سیاسی به برلین مهاجرت کرد و در یک گروه تئاتر دوره گرد مشغول کار شد. متاسفانه در آنجا نیز به دلیل ظهور عقاید فاشیستی و نژادپرستی نتوانست ماندگار بماند و در سال 1933 بدون آنکه یک کلام فرانسه بداند به پاریس سفر کرد.
برگهای پاییز از Paul Paquette
در آنجا شروع به نوشتن اولین کارهای خود کرد، قطعات کوتاه می نوشت در سال 1947 با همکاری Jacques Privert (بعنوان ترانه سرا) قطعه Autumn Leaves را تهیه کردند که ترانه آن به زبان فرانسوی بود، متن انگلیسی آن توسط Johny Mercer تهیه شد و به یکی از جاودانه ترین ترانه های موسیقی دنیا تبدیل شد. در پاریس در مجموع حدود 80 قطعه موسیقی ساخت که Autumn Leaves از زیباترین کارهای او می باشد.
قطعه Autumn Leaves در اصل برای اپرایی بنام Le Rendez-vous ساخته شده بود تا در یک فیلم از آن استفاده شود. در سالهای آخر زندگی هنری خود موسیقی فیلم می ساخت و اغلب برای کارگردانان بزرگ سینمای فرانسه مانند Renoir کار میکرد. او در سال 1969 در نزدیکی های شهر پاریس در گذشت. در انتها به اجرای این ترانه با صدای Nat King Cole گوش کنید :
Autumn Leaves
قطعه Autumn Leaves در اصل برای اپرایی بنام Le Rendez-vous ساخته شده بود تا در یک فیلم از آن استفاده شود. در سالهای آخر زندگی هنری خود موسیقی فیلم می ساخت و اغلب برای کارگردانان بزرگ سینمای فرانسه مانند Renoir کار میکرد. او در سال 1969 در نزدیکی های شهر پاریس در گذشت. در انتها به اجرای این ترانه با صدای Nat King Cole گوش کنید :
Autumn Leaves
August 26, 2004
Static Hamony
هارمونی و ملودی جزو جدایی ناپذیر موسیقی هستند، هرقدر هم که بخواهیم با بزرگ جلوه دادن یکی دیگری را کوچک کنیم، یا با استفاده از قوت یکی احساس خطا در دیگری را کاهش دهیم به ناچار مجبور هستیم به موسیقی از هر دو زاویه نگاه کنیم. در طول تاریخ موسیقی ارزش هارمونی و ملودی بارها تغییر کرده و به نظر اینگونه میرسد که با گذشت زمان به ارزشهای هارمونی اضافه شده است. اما در روند تکاملی هارمونی، می توان به دو مقطع کلی اشاره کرد یکی زمانی که آهنگسازان از هارمونی Static استفاده می کردند و دیگری زمانی که استفاده از هارمونی Dynamic معمول شد. در این مطلب سعی خواهیم کرد مفهوم هارمونی استاتیک را با چند مثال توضیح دهیم و بزودی مفهوم هارمونی دینامیک.
به قسمتهایی از موومان دوم کنسرتو شماره دو براندبورگ از باخ توجه کنید. پیچیدگی حرکت ملودی بوضوح مشاهده می شود و نشان از قدرت باخ – و اصولا" سبک موسیقی باروک – در نوشتن ملودی های پیچیده می باشد. همچنین پلی فونیک بودن موسیقی در آن مشاهده می شود اما علاوه بر اینها آنچه در نگاه اول می تواند توجه ما را بخود جلب کند این هست که در تمام طول این دو میزان هارمونی روی فا ماژور ماندگار است. برای اینکار کافی است توجه کنید که اقلا" در ابتدای هر یک از چهار ضرب این دو میزان هارمونی موسیقی بطور مشخص فا ماژور میباشد. ناگفته نماند که تمام کارهای باخ اینگونه نیست و اصلا" هدف این نیست که ثابت کنیم کارهای باخ از لحاظ هارمونی ساده هستند، بلکه اصولا" پیدا کردن نمونه هایی از اینگونه در آثار باروک راحتتر میباشد.
هفت میزان اول آلگرو، اپوس دوم، شماره دو از بتهوون
به اینگونه کارها، موسیقی با هارمونی استاتیک (Static Harmony) هم گفته میشود. اساس یک موسیقی با هارمونی Static در آن است که همواره تمرکز و تکیه بر آکورد تونیک هست حتی اگر حرکتی به درجه دیگر شود به تونیک بازگشت میشود و سپس، از طریق آن به سایر درجات احتمالی حرکت میشود. (واگنر در یکی از کارهای خود بنام "Rhinegold" در حدود 136 میزان هارمونی را روی Eb ماژور نگاه داشت!) نوعا" حرکت های هارمونیک در این نوع از موسیقی بصورت I-V-I می باشد. به مثال آورده شده از بتهوون توجه کنید و ببینید که هارمونی چگونه بصورت حرکت متوالی I-V-I پیش میرود. این هارمونی نیز Static نامیده میشود، این حرکت رفت و برگشت بین تونیک و دومینانت در موسیقی کلاسیک بسیار زیاد دیده میشود.
هارمونی استاتیک در یکی از کارهای شوبرت
تقریبا" از اوایل قرن نوزدهم بود که استفاده از آکورد های درجه II و IV بسیار رایج شد و اما آهنگسازان باز احتیات را رعایت میکردند و پس از استفاده از این آکوردها اغلب فورا" به تونیک بازمی گشتند. به نمونه ای از یکی از ترانه های شوبرت توجه کنید و ببینید که هارمونی چگونه از درجه I به درجه II می رود سپس به درجه I بازمیگردد، به درجه پنج می رود و در انتها به درجه I باز میگردد. همانطور که مشاهده می کنید در این حالت نیز هارمونی بصورت رفت و برگشت بین درجه I و سایر درجات می باشد، لذا نوعی حالت سکون در آن مشاهده می شود و بسیار این حرکت های هارمونیک را progression نمی دانند و به آن oscillation می گویند. هارمونی استاتیک بسادگی بطور مدام تونیک را به شنونده تحمیل میکند و احتمال خطای تشخییص تونالیته را از شنونده میگیرد.
August 25, 2004
مفهوم تنالیته ، قسمت اول
اگر کمی حرفه ای به موسیقی پرداخته باشیم حتما" برداشت مشخصی از تنالیته داریم و کم و بیش درک مشترکی از آن بدست آورده ایم و میتوانیم درک خود از تنالیته را برای دوستانی که موسیقی می دانند بازگو کنیم. اما اگر بخواهیم تنالیته را برای افرادی که موسیقی را علمی نمی دانند تشریح کنیم موضوع کمی پیچیده میشود. چرا که تعریف کردن تونالیته بدون استفاده از واژه هایی مانند گام، مد، آکورد، نت و ... بسیار پیچیده و دشوار است.
خوشبختانه از آنجایی که همه هنرها به نوعی ارتباط بسیار نزدیکی با هم دارند و تعاریف و تحلیل های متفاوت در هر شاخه هنری می تواند با کمی تغییر و تصحیح در سایر شاخه ها هم بکار رود، می توانیم از نقاشی برای تعریف تنالیته کمک بگیریم. چرا که درک عمومی مردم در ارتباط با تنالیته (که واژه بنظر خیلی فنی و سختی هم می آید) در زمینه نقاشی به مراتب بیش از موسیقی می باشد. برعکس آن هم کاملا" وجود دارد مثلا" مردم درک بهتری از ریتم در موسیقی دارند تا در نقاشی لذا می توان از تعریف ریتم در موسیقی برای درک ریتم در نقاشی استفاده کرد.
به بحث اصلی بپردازیم، تونالیته در موسیقی به ما اجازه میدهد که درک درستی از زوایای مختلف در موسیقی داشته باشیم، تنالیته محدودیتی است که ما با انتخاب آن برای موسیقی حساب و کتاب خاصی ایجاد میکنیم و می گوییم که موسیقی ما باید در این چهارچوب حرکت کند، دقیقا" مانند پرسپکتیو در نقاشی یا طراحی. شما هنگامی که می خواهید نقاشی واقعی یک منظره ای را بکشید در حالت عادی باید موضوع مورد نظر خود را از یک زاویه خاصی نگاه کنید و تصمیم بگیرید که آنرا از آن زاویه بکشید و چنانچه بخواهید تصویر واقعی آن منظره را بکشید باید از همان یک زاویه به موضوع نگاه کنید.
پورتره یک زن از داویینچی
بعنوان یک مثال ساده اگر بخواهیم صورت یک شخص را از جلو بکشیم هرگز نخواهیم توانست مشخصات اجزایی از صورت مثلا" بینی یا گوش را از زاویه نیم رخ در آن تصویر نمایش دهیم. تونالیته هم دقیقا" همین نقش را بازی میکند. (برخلاف اغلب کارهای پیکاسو که از جهت پرسپکتیو تنالیته خاصی ندارند)
نکته ای که به آن باید دقت کرد این هست که در نقاشی هنگامی که شما از یک زاویه به موضوع نگاه میکنید علاوه بر آنچه میبینید رعایت مسائل دیگری برای شما واجب است، نورپردازی، کنتراست، شدت رنگ ها و ... . بعنوان مثال هنگامی که نور از بغل به صورت می تابد شما مجبور هستید آنرا رعایت کنید و اگر می خواهید همانچیزی را که میبینید بکشید باید تاثیر نور را فقط در یک طرف صورت نمایش دهید. پس انتخاب زاویه دید برای شما محدودیت هایی را پدید می آورد که ملزم به رعایت آن هستید و مطابق آن باید میان سایر المانهای نقاشی موارد مشخصی را رعایت کنید. دقیقا" مانند عکسی که یک دوربین از یک صحنه میگیرد این عکس با پرسپکتیو درست می باشد و کاملا" حقیقی و تنال هست. (بافرض اینکه دروبین پاسخ مناسبی به رنگ یا شدت نور میدهد)
پس بطور خلاصه در هنر نقاشی اگر بخواهیم تنال کار کنیم باید همانند واقعیت هایی مانند زاویه دید، رنگ، نحوه تابش نور و ... را رعایت کنیم تا نقاشی ما تنال باشد. بدیهی است شما می توانید در هریک از پارامتر های زاویه دید، رنگ، نور و ... تنالیته را بهم بزنید و هنر جدیدی خلق کنید و یا تنالیته نقاشی را به سمت و سوی خاصی هدایت کنید.
نقاشی نمایش داده شده در ابتدای متن که از پیکاسو می باشد از لحاظ زاویه دید به هیچ وجه تنال نیست چرا که امکان ندارد شما بتوانید شخصی را اینگو (بینی از بغل، چشم از جلو) ببینید، اما از لحاظ ترکیب رنگها یا تابش نور دارای تنالیته خاصی می باشد. اما نقاشی دوم تنال هست – هر چند نوعی زردی در آن مشاهده میشود که حالت خاصی به تنالیته رنگها میدهد - چرا که از لحاظ زاویه دید و سایر المانهای نقاشی تنالیته خاصی در آن رعایت شده است. بنابراین با یک مقایسه ساده شما تفاوت این دو نقاشی را حس خواهید کرد و بسادگی متوجه میشود که کار داوینچی به مراتب تنال تر از کار پیکاسو می باشد. در ارتباط با موسیقی نیز همین گونه هست که بزودی در بحث های بعدی به آن خواهیم پرداخت.
نکته ای که به آن باید دقت کرد این هست که در نقاشی هنگامی که شما از یک زاویه به موضوع نگاه میکنید علاوه بر آنچه میبینید رعایت مسائل دیگری برای شما واجب است، نورپردازی، کنتراست، شدت رنگ ها و ... . بعنوان مثال هنگامی که نور از بغل به صورت می تابد شما مجبور هستید آنرا رعایت کنید و اگر می خواهید همانچیزی را که میبینید بکشید باید تاثیر نور را فقط در یک طرف صورت نمایش دهید. پس انتخاب زاویه دید برای شما محدودیت هایی را پدید می آورد که ملزم به رعایت آن هستید و مطابق آن باید میان سایر المانهای نقاشی موارد مشخصی را رعایت کنید. دقیقا" مانند عکسی که یک دوربین از یک صحنه میگیرد این عکس با پرسپکتیو درست می باشد و کاملا" حقیقی و تنال هست. (بافرض اینکه دروبین پاسخ مناسبی به رنگ یا شدت نور میدهد)
پس بطور خلاصه در هنر نقاشی اگر بخواهیم تنال کار کنیم باید همانند واقعیت هایی مانند زاویه دید، رنگ، نحوه تابش نور و ... را رعایت کنیم تا نقاشی ما تنال باشد. بدیهی است شما می توانید در هریک از پارامتر های زاویه دید، رنگ، نور و ... تنالیته را بهم بزنید و هنر جدیدی خلق کنید و یا تنالیته نقاشی را به سمت و سوی خاصی هدایت کنید.
به این لینک هم نگاهی بیندازید تا ارزش این کار پیکاسو را دریابید !
مطلب مرتبط :
مفهوم تنالیته ، قسمت دوم
August 24, 2004
زندگی هنری علی رحیمیان ، قسمت اول
بدنبال تهیه مطلب رحیمیان و موسیقی سمفنیک ایران و به منظور آشنا کردن هرچه بیشتر جامعه هنری با هنرمندان بزرگ کشور، با علی رحیمیان موسیقیدان معاصر مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت اول آنرا میخوانید.در مورد سازتون صحبت کنید.
من ساز تخصصیم ویلن هست و از کلاس چهارم دبستان شروع کردم در کنسرواتوار تهران، که استادان متعددی داشتم مثل مرحوم حشمت سنجری، هراچ مانوکیان، روحینفر، من لیسانسم را با آقای مانوکیان کار کردم. برای آهنگسازی هم چون خیلی علاقه داشتم به آهنگسازی؛ یواشکی می رفتم سر کلاسهای آقای هوشنگ استوار، مرتضی حنانه، حسین ناصحی، ناصری و مرحوم یوسف یوسفزاده که معلم هارمونی مون بودن و از اون موقع خیلی علاقه داشتم. ولی اولین کار رسمی زمان شروع انقلاب بود سال ۵۹ اولین کارم را اجرا کردم.
از تحصیلتون بگید و آیا خارج از کشور هم دوره ای دیدید؟
من در هنرستان عالی موسیقی بودم و بعد دانشگاه تهران... برای موسیقی سفرهایی به ایتالیا، وین ... در دوره های ویلن مخصوصا" شرکت کردم. من پیش سالواتور آکاردو سه ماه کار کردم ... بیشتر در کلاسهای تابستانی در اتریش می رفتیم؛ با ارکستر مجلسی هم که زیاد در خارج برنامه داشتیم.
در مورد دوره ای که پیش آکاردو بودید صحبت کنید.
کلاسهای تابستانی (که الان هم هست در اروپا) اون سال که من رفتم در شهر سینا بود و چون از تمام کشورها می آمدند شرایطش این بود که امتحان وردی گرفته می شد که من کنسرتو ۵ موزارت را زدم که یک هیت ژوری داشت که آقای آکاردو اونجا بودند و یکسری کسانی که اون کلاس را برگزار می کردند همه حضور داشتند و انتخاب می کردند و شما می تونستید در اونجا کلاسهای مختلفی شرکت کنید (مثلا" من خودم کلاس گروهنوازی هم دوست داشتم و شرکت می کردم) آزاد بود و می تونستید شرکت کنید و فقط بنشینید ولی کلاس خودم با آکاردو کار می کردیم و اجرا می کردم.
شما چه برنامه ای را با آکاردو کار کردید؟
برنامه ای که من کار کردم کنسرتو ویلن دورژاک بود (البته آکاردو بیشتر تخصص روی پاگانینی داره)
از پاگانینی چی زدید؟
خودم در هنرستان پنج ، شش کاپریس پاگانی نی را زدم چون باید در هنرستان می زدیم
با چه استادی این قطعات را زدید؟
اون زمان که سطح کاریم بالاتر بود با آقای هراچ مانوکیان که الان در کانادا هستند، کار می کردم. آقای خاچیک باباییان هم با ما و همدوره ما بودند. بچه هایی هم که باهاشون کار می کردند اکثرا" نوازنده های خوبی بودند.
آقای لشگرلو هم با شما بودند؟
نه، ایشون هنرستان ملی بودند ولی دوست من هستند و خیلی هم من بهشون ارادت دارم، نوازنده خوبی هستند.توی رادیو هم که آقای گلسرخی و آقای فریدون شهبازیان بودند (یعنی تقریبا" اواخر گلها) البته اون زمان آقای فرهاد فخردینی هم آلتو می زدند اون زمان ، من با آقای شجاعدین لشکرلو بودم.یک ارکستر دیگر هم بود که نامش رودکی بود که رهبرش آقای حنانه بودند که یادمه باز با آقای لشکر لو بودم.
پس قبل از انقلاب قطعه ای نساختید؟
بیشتر می نوشتم و نگاه می داشتم و موقعیتی هم برای اجرا در اون زمان نداشتم ولی گاهی با بچه های هنرستان جمع می شدیم ، مثلا" تریو نوشته بودم برای دو ویلن و آلتو یا برای یک گروه کوارتت نوشته بودم با فلوت... و به بچه ها می گفتم می شه اینها را بزنید؟ و به این ترتیب کارهام رامی شنیدم ولی برای ضبط موقعیتش را نداشتم. بعد از انقلاب هم کارهام ضبط شد.
در مورد چگونگی آشناییتون با موسیقی ایرانی صحبت کنید.
من بوسیله پیگیری های شخصیم با موسیقی ایرانی آشنا شدم و خیلی علاقه داشتم موسیقی ایرانی را از این حالت سنتی خاص خودش در بیارم و گسترشش بدم. اگر اون کار سمفونیک من را هم بشنوید (چهارگاه یا طوع آزادی) یک قطعه هارمونیزه شده هست برای ارکستر بزرگ و مرحوم سنجری این کار را با ارکستر سمفونیک اجرا کردند (اجرای زنده هم شده ) وفکر کنم اولین کار به این شکل بود که اجرا می شد بعد از انقلاب... همینطور به مرور تصمیم گرفتم که از ربع پرده استفاده کنم ولی باز هم سعی می کردم سبک کار به هم نریزد و شکل ارکسترال خودش را داشته باشه.
در تدریس هم شما ربع پرده به شاگردان ویلنتون آموزش می دید؟
نه چون تخصص خودم موسیقی کلاسیک هست و سعی می کنم در اون زمینه وارد نشم چون به اون شکل تخصصیش(در این موسیقی) دخالت ندارم و اون فرمی هم که می نویسم بیشتر حالت تجربی داره البته من یک قطعه نوشتم برای ارکستر سمفونیک و ویلن (ایرانی) به نام راپسودی برای ویلن که مرحوم ملک اجرا کرد روی یکی از تمهایی که خودش ساخته بود، یک نت به من داد و گفت می تونی روی این تم یک قطعه برای ویلن ایرانی و ارکستر تنظیم کنی؟ و من این کار را کردم و گاهی از تلویزیون و رادیو پخش می شه که اولین کاری بود که ایشون با ارکستر اجرا کردن و براشون هم جالب بود و هیجان خاصی داشتن چون اکثرا" تکنوازی کرده بودند و ... این کار الان در آرشیو صداوصیما هست.
شما هیچ وقت سعی نکردید اصلا" یک کنسرتو ویلن کلاسیک بنویسید؟
خیلی دوست داشتم همچین کاری بکنم ولی مشغله کاری به قدری هست که آدم اصلا" فرصت نمی کنه... چون نوشتن چنین کاری واقعا" هم فرصت می خواد هم آرامش روحی ، کاری ... خیلی علاقه دارم چنین کاری کنم ولی تا حالا وقتش پیش نیومده. البته یک شمه ای را در همین راپسودی برای ویلن نشون دادم از لحاظه مجموعه کار ولی...
این کار چند دقیقه هست ؟ شاید ۸ دقیقه باشه
ادامه دارد ...
از سجاد پورقناد
لینک های مرتبط :
دوست دارم آثارم زنده اجرا شود ، قسمت سوم
برای موسیقی فرهنگی ارزشی قائل نیستند ، قسمت دوم
زندگی هنری علی رحیمیان ، قسمت اول
رحیمیان و موسیقی سمفنیک ایران
Posted by Kamran at 12:33 PM
August 23, 2004
شاهنامه فرودسی و موسیقی
شاهنامه فردوسی (Book of Kings) مجموعه ارزشمندی است که علاوه بر ادبیات فارسی می تواند در سایر زمینه ها بعنوان مرجع مورد استفاده قرا گیرد، یکی از این زمینه ها موسیقی می باشد. از زاویه های متفاوتی در محدوده موسیقی می توان شاهنامه فردوسی را کالبد شکافی کرد که شاید جالبترین آنها استخراج ادوات موسیقی و کاربرد آنها در زمان حیات فردوسی بوده است.
وجود و تکرار بسیار زیاد نام ادوات و اصطلاحات مربوط به موسیقی در شاهنامه بیانگر آشنایی کامل فرودسی با سازها و موسیقی زمان خود بوده است. فردوسی آنچنان با مهارت و استادی به توصیف موسیقی در جشن ها، مراسم سوگواری، نبردها و ... پرداخته که گویی او خوب می دانسته که از کدام ساز باید در کدام مراسم استفاده شود. بعنوان مثال شاهنامه میتواند مرجع موثقی برای تشخیص و تحلیل وضعیت موسیقی در زمان سامانیان و بخصوص قبل از ورود اعراب به ایران مورد استفاده قرار گیرد. به مواردی چند از این اصطلاحات توجه کنید.
آوا یا آواز: طبیعی ترین وسیله اجرای موسیقی خواندن آواز می باشد. در شاهنامه فردوسی آواز به معانی مختلفی ازجمله خوانندگی، آوازخوانی، ترانه، نوا، صدای ساز، همهمه و ... بکار برده شده است. به این مثالها دقت کنید :
| 1- | به چنگ اندرون خنجر آبگون | دهن پر ز آواز و دل پر ز خون | |
| 2- | به آواز ایشان شهنشاه جام | ز باده تهی کرد و شد شاد کام | |
| 3- | بخندید و آنگه فغان برکشید | طلایه چو آواز رستم شنید |
نوازندگان موسیقی در میناتور ایران
بربت : سازی است با کاسه ای بزرگ و دسته کوتاه که در کشورهایی مانند ترکیه، عربستان و برخی کشورهای اروپایی از آن استفاده میشود. معمولا" دو نام بربت و عود با یکدیگر بکار میرود اما واقعیت آن است که این دو ساز با هم تفاوت هایی دارند، بعنوان مثال روی شکم عود از چوب و روی شکم بربت از پوست پوشیده شده است. روایتهای زیادی هست که نشان میدهد عود سازی است که اعراب از روی بربت ایرانی ساخته اند. در شاهنامه از بربت بعنوان سازی که صدایی نافذ دارد و حزن انگیز است بیشتر استفاده شده است به این ابیات دقت کنید :
چنگ یا سنگ : همان هارپ یا لیر می باشد که از دیرباز نقاشی های آن برری دیوارها و سنگ نوشته های تمدن های بابل و آشور وجود داشته است. نقش برجسته های دوران ساسانی در طاق بستان دو صحنه شکار که در آن عده ای در حال نواختن چنگ هستند را نمایش میدهد. در شاهنامه از چنگ برای بزم ها استفاده میشود و اغلب نوازنده های آن را زنان تشکیل میدهند، مثالهای زیادی از این موارد را می توان در آثار مینیاتور ایرانی نیز مشاهده کرد که در آن زنان در حال نواختن چنگ هستند.
موارد بسیار دیگری از جمله نای، تبیره، تنبور، جرس، دف، رباب، رود، کرنا، تبل، شیپور و ... نیز در شاهنامه استفاده شد که در آینده حتما" به آنها اشاره خواهیم کرد.
| 1- | چو من دست کردم به بربت دراز | سرشکش ز دیده برون راند راز | |
| 2- | چو نومید برگشت از آن بارگاه | ابا بربت آمد سوی باغ شاه | |
| 3- | که برگیر بربت نوایی بزن | فغانی درافکن ابر جان من |
چنگ یا سنگ : همان هارپ یا لیر می باشد که از دیرباز نقاشی های آن برری دیوارها و سنگ نوشته های تمدن های بابل و آشور وجود داشته است. نقش برجسته های دوران ساسانی در طاق بستان دو صحنه شکار که در آن عده ای در حال نواختن چنگ هستند را نمایش میدهد. در شاهنامه از چنگ برای بزم ها استفاده میشود و اغلب نوازنده های آن را زنان تشکیل میدهند، مثالهای زیادی از این موارد را می توان در آثار مینیاتور ایرانی نیز مشاهده کرد که در آن زنان در حال نواختن چنگ هستند.
| 1- | سراینده این غزل ساز کرد | دف و چنگ و نی را هم آواز کرد | |
| 2- | از او شاد شد جان افراسیاب | می روشن آورد و چنگ رباب | |
| 3- | زن چنگ زن، چنگ در برگرفت | نخستین خروش مغان برگرفت |
موارد بسیار دیگری از جمله نای، تبیره، تنبور، جرس، دف، رباب، رود، کرنا، تبل، شیپور و ... نیز در شاهنامه استفاده شد که در آینده حتما" به آنها اشاره خواهیم کرد.
August 22, 2004
برامس موسیقیدان فروتن ، I
یوهان برامس از دیگر نوابغ موسیقی آلمان در دوره رمانتیک بود که در سال 1833 در هامبورگ متولد شد. او مانند بسیاری از آهنگسازان بزرگ، ابتدا پیانو را بعنوان ساز خود انتخاب کرد و تصمیم گرفت که یک پیانیست درجه یک شود. خیلی زود با روبرت و کلارا شومن – هردو از موسیقیدانان بزرگ آلمانی – آشنا شد و آنها را بعنوان دوست در زندگی خود پذیرفت. این دو دوست نقش مهمی در پیشرفت موسیقی برامس داشتند و همواره کارهای برامس را می ستودند و از او حمایت میکردند.
او هرگز در نقش یک پیانیست موفقیت قابل توجه بدست نیارود اما از زمانی که در وین شروع به آهنگسازی کرد درآمد خوبی بدست آورد و زندگی نسبتا" خوب و راحتی را برای خود فراهم کرد. با موقعیتی که داشت دختران بسیاری به او ابراز علاقه میکردند اما او نیز مانند بتهوون هرگز ازدواج نکرد، حتی پس از مرگ روبرت شومان با وجود ارتباط نزدیک دوستی و علاقه ای که به کلارا شومان داشت تن به ازدواج با او نداد. به ملودی های زیبای این قطعات گوش کنید :
موسیقی او تحت تاثیر شدید ایده های رمانتیک بود، اما برخلاف گذشتگان هموراه در موسیقی خود محافظه کارانه به ایده های رمانتیک نگاه میکرد و خود را کاملا" در آنها غرق نمی کرد، درست برخلاف افرادی مانند واگنر که موسیقی رمانتیک مهیجی را معرفی کرده بودند. واقعیت آن بود که هنر واقعی برامس کلاسیک بود اما نمی توانست در آن برهه زمانی کلاسیک کار کند. برامس همواره کارهای خود را نقد میکرد، نقدی بسیار سنگین بگونه ای که تعداد زیادی از کارهای خود را پس از نوشتن پاره میکرد و به دور می انداخت، به همین دلیل کارهای او از لحاظ تعداد محدود اما از لحاظ کیفیت بهترین هستند. معروف است که چند روز پس از آنکه برامس سوناتی برای ویلن و پیانو در دو ماژور تهیه کرد، هنگامی که به همراه یکی از دوستان خود سونات ویلن باخ در همان گام را اجرا می کرد ناگهان خشمگین شد و چنین گفت : "با وجود این ، چه کسی سونات من را اجرا خواهد کرد!" و پس از آن سونات خود را پاره کرد.
او هرگز در نقش یک پیانیست موفقیت قابل توجه بدست نیارود اما از زمانی که در وین شروع به آهنگسازی کرد درآمد خوبی بدست آورد و زندگی نسبتا" خوب و راحتی را برای خود فراهم کرد. با موقعیتی که داشت دختران بسیاری به او ابراز علاقه میکردند اما او نیز مانند بتهوون هرگز ازدواج نکرد، حتی پس از مرگ روبرت شومان با وجود ارتباط نزدیک دوستی و علاقه ای که به کلارا شومان داشت تن به ازدواج با او نداد. به ملودی های زیبای این قطعات گوش کنید :
|
Andante, Concerto #2, Op 83
|
Hungarian Dance #5
|
معروف است که چند روز پس از آنکه برامس سوناتی برای ویلن و پیانو در دو ماژور تهیه کرد، هنگامی که به همراه یکی از دوستان خود سونات ویلن باخ در همان گام را اجرا می کرد ناگهان خشمگین شد و چنین گفت : "با وجود این ، چه کسی سونات من را اجرا خواهد کرد!" و پس از آن سونات خود را پاره کرد.
در مجموع چهار سمفونی نوشت که جزو بهترین کارهای سمفونیک دنیای موسیقی می باشد، کارهای بسیاری برای کرال نوشد و همچنین قطعات زیادی برای پیانو. کارهایی مانند ویلن کنسرتو در ر ماژور یا پیانو کنسرتو در Bb ماژور او امروزه جزو جدانشدنی رپرتوارهای کنسرت در دنیا می باشد. ملودی بسیاری از کارهای برامس امروزه آشنای گوش مردم جهان بوده و فیلم سازان و خواننده های بسیاری برای کارهای خود از این ملودی ها استفاده میکنند. یکی از مشهورترین این کارها Lullaby هست که در سراسر جهان این قطعه شناخته شده می باشد.
از بزرگی برامس همینقدر کافی است که در موسیقی آلمان – به غیر از خود برامس که این حرف را هرگز قبول نداشت - همواره این سه نام در کنار یک دیگر بکار برده میشوند "باخ، بتهوون و برامس" (که به 3B مشهور شده بود.) برامس در زمینه کنترپوآن بعنوان بهترین دنباله روهای باخ مشهور شد و در ارتباط با فرم موسیقی دنباله روی کارهای بتهوون بود و حتی قسمتهایی نیز به فرم های موسیقی که بتهوون بانی آنها بود افزود. (ادامه دارد ...)
مطلب مرتبط :
برامس موسیقیدان فروتن ، قسمت دوم
August 21, 2004
فرانک سیناترا ، قسمت دوم
سیناترا و جان اف کندی
1961 سال شکوفایی سیناترا در موسیقی بود او با همکاری پیانسیت افسانه ای Jazz یعنی Count Base اولین آلبوم رسمی خود را تهیه کرد، در این آلبوم قطعات زیبایی چون The Way You Look Tonight , My Kind Of Town, Fly Me To The Moon, I've Got You Under My Skin, Strangers In The Night, My Way و New York, New York وجود داشت که بسیاری از آنها جزو استانداردهای Jazz هستند. ترانه My Way او بارها و بارها جایزه گرفت و بسیاری تا پایان عمر سیناترا را با این ترانه می شناختند به گوشه هایی از این قطعه زیبا گوش کنید.
سیناترا و همسر سومش
دیگر بصورت جدی موسیقی کار نمیکرد چرا که مردم بیشتر طرفدار موسیقی راک شده بودند، و تنها بصورت موردی با موسیقیدانانی چون لوچیانو پاوروتی، استیو واندر و ... اجراهایی را تهیه میکرد. اقدام به re-mix بسیاری دیگر از کارهای خود کرد و این آلبوم های او فروش بسیار داشت. در سال 1976 برای بار چهارم با Barbara Marx ازدواج کرد و اینبار تا آخر عمر با او زندگی کرد و در سال 1993 توانست نشان لیاقت کندی را دریافت کند. او در سال 1993 با ارائه آلبوم Duet که با همکاری خوانند های جوان دهه 60 و 70 بود توانست باردیگر نگاه محافل هنری را به سمت خود سوق دهد. سیناترا در سال 1998 در سن 82 سالگی از دنیا رفت.
مطلب مرتبط :
فرانک سیناترا ، قسمت اول
August 20, 2004
رفتار آکوردهای هفت
واقعیت آن است که رفتار یک آکورد به تنهایی با رفتار آن هنگامی که در میان یک قطعه موسیقی استفاده می شود می تواند کاملا" متفاوت باشد، همانگونه که در دستور زبان فارسی یک کلمه ممکن است به تنهایی یا در میان یک جمله تجزیه و تحلیل شود و معانی متفاوتی داشته باشد. اما به هر صورت این امکان وجود دارد که یک سری ویژگی های کلی برای آکوردها بیان داشت، ویژگی هایی غالبی که معمولا" این آکوردها از خود نشان میدهند، هرچند ممکن است باتوجه به آنکه آکورد در کدام درجه گام استفاده شده است، این خصیصه های رفتاری تغییر کند. بطور خلاصه سعی میکنیم طی چند مطلب اطلاعات اولیه لازم برای این منظور در رابطه با برخی از آکوردها که واقعا" ویژگی های بارزی دارند را در اختیار شما قرار دهیم. در این قسمت راجع به انواع آکورد هفت صحبت می کنیم.Major 7 : اگر یکی از این آکوردها را به تنهایی اجرا کنید – مثلا" EbMaj7 – بدون شک احساس ثبات به شما دست میدهد، این آکورد همواره به نوعی می خواهد خود را تونیک معرفی کند، حتی اگر در درجات دیگر گام باشد. این آکوردها معمولا" تمایلی به حرکت به سمت آکورد های دیگر ندارد لذا اگر اهل بداهه نوازی باشید می توانید روی همین یک آکورد به مدت طولانی بداهه نوازی کنید به همین دلیل از این آکوردها معمولا" برای تغییر موقت تونیک نیز استفاده میشوند. چنانچه آکوردهای Maj7 را دنبال هم بنوازید می توانید ملودی هایی بسیار نرم و لطیف بوجود آورید.
آکورد های Maj7 می توانند برای حرکت به سمت تونیک هم استفاده شوند در این حالت آنها نقش درجه چهارم یا همان subdominant را بازی میکنند که تمایل قابل توجهی برای بازگشت به تونیک را دارند. مثلا" آکورد EbMaj7 اگر به این منظور استفاده شود تمایل پیدا میکند که به تونیک Bb باز گردد. از این قاعده می توانید خیلی راحت برای مدولاسیون استفاده کنید. در انتهای این قسمت باید گفت که دلیل ثبات شخصیتی این آکورد وجود تن حساس و تونیک بطور همزمان در این آکورد می باشد، یعنی شما در EbMaj7 بطور همزمان نت های D و Eb را دارید. به آکورد EbMaj7 گوش کنید و ببینید که چگونه نت D به ثبات آکورد کمک میکند.
EbMaj7
Minor 7 : برخلاف آکورهایی که در بالا به آنها اشاره کردیم این آکوردها – مانند Cm7 – به اندازه کافی ثبات لازم برای ایستادن در درجه تونیک را ندارند و ثبات آنها بعنوان آکورد تونیک بیشتر مربوط میشود به هارمونی اطراف آکورد، مثلا" اینکه حتما" قبل از این آکورد، آکورد درجه پنجم آمده باشد. در غیر اینصورت بسادگی می توان به آنها به چشم درجه دوم یک گام ماژور نگاه کرد، که باز از همین قاعده برای مدولاسیون می توان استفاده کرد. به تمایل Cm7 برای حرکت به سمت Bb گوش کنید :
Cm7-Bb
هر چقدر آکورد مینور هفت را بیشتر در قطعه موسیقی ادامه دهیم تمایل به اینکه این آکورد جایگاه تونیک را بگیرد بیشتر میشود. بعنوان مثال در حرکت Cm7-Cm7-G7-Cm7-Ddim-G7-Cm7، Cm را بسادگی می توان پایه گام دانست اما در این حرکت Cm7-F7-BbMaj7 نقش درجه دوم را بازی میکند. هرچند که شما می توانید با تکرار استفاده از Cm7 و سپس کاربرد G7 پس از چند میزان تنالیته قطعه را از Bb به Cm تغییر دهید. حتما" امتحان کنید، بدون کوچکترین حس نا خوشایند گام شما عوض خواهد شد!
Dominant 7 : این آکوردها به هیچ وجه ثبات دو آکورد بالا را ندارند و معمولا" در یک موسیقی متعارف، شما ناچار هستید آنها را به سمت آکورد دیگری حرکت دهید. تمایل حرکت این نوع آکورد معمولا" به سمت یک آکورد نیم پرده پایینتر یا به یک فاصله پنجم پایین تر هست. بعنوان مثال اگر در قطعه ای آکورد G7 دیده شود به احتمال زیاد دیر یا زود هارمونی به سمت Cm7 یا CMaj7 - که آکوردهایی با ثبات هستند کشیده خواهد شد - چرا که این دو آکود یک درجه پنجم (درست) پایین تر از G7 هستند. G7 تمایل حرکت به سمت GbMaj7 یا Gbm7 را نیز دارا می باشد. دقت کنید که در هر دو حالت ذکر شده شما یک حرکت نیم پرده ای میان یکی از نت های آکورد خواهید داشت که وضعیت جدید را با ثبات تر میکند. گوش کنید :
G7-C
G7-Gb
Minor Major 7 : این آکوردها کاربرد کمتری دارند مانند CmMaj7 که از نتهای C-Eb-G-B تشکیل شده است. اما به دلیل وجود تن حساس در این آکوردها ثبات هارمونیکی این آکوردها به مراتب بیشتر از آکوردهای ساده Minor 7 می باشد. لذا می توانند نقش تونیک را بازی کنند، اما چنانچه بخواهیم به آنها به چشم درجه دوم گام نگاه کنیم به دلیل وجود نت چهارم آکورد (درجه هفتم بزرگ) حرکت از این آکورد به آکورد یک پرده پایین تر – که بعنوان تونیک استفاده میشود – به اندازه Minor 7 رضایت بخش نحواهد بود که این بدلیل وجود یک فاصله دوم کاسته می باشد که خیلی مطبوع نیست.
August 19, 2004
مراسم تجلیل از دهلوی
خانم قاجار، آقایان دهلوی، صهبایی و پور حسینی در جلسه پرسش و پاسخ
اين بزرگداشت در آمفي تئاتر خانه هنرمندان برگزار شد که با وجود کوچک بودن سالن، برنامه اي منظم و تقريبا" بي نقص اجرا شد. در ابتداي اين برنامه خانم قاجار (پيانيست) و آقاي حسيني (خواننده) به سخنراني و اجراي قطعه "فروغ عشق" (که در اين برنامه بدون ارکستر و با پيانو اجرا شد) پرداختند. در پايان مراسم نيز استاد دهلوي، صهبايي، قاجار و حسيني به سوالات حاضرین جلسه، پیرامون مسائل مختلف موسیقی پاسخ دادند.
خانم قاجارنوازنده پیانو در حال سخنرانی
آواز در ايران سالهاست که بخاطر عدم وجود تئوري مدون به بيراهه مي رود و در ميان خوانندگان ايراني کمتر از تعداد انگشتان دست خواننده اي هست که از استيل درست و قدرت لازم براي بهره گيري از تواناييهاي کامل حنجره برخوردار باشد! هنوز علامت خاصي براي نت نويسي تکنيکهاي آواز ايراني مانند: غلت يا تحرير مشخص نشده است (البته علائمي از طرف بعضي از پژوهشگران پيشنهاد شده که هنوز بطور رسمي در بين مدرسين آواز کاربرد ندارد)، از طرفي بعضي از معلمين آواز ايراني به هيچ وجه تمايلي به استفاده از نت براي تدريس آواز ندارند و حتي در مورد صداسازي هم هيچ کمکي به هنرجو نمي کنند! ( که متاسفانه مهمترين دليل اين موضوع، نداشتن دانش کافي اين مدرسين، در اين زمينه هست.) يکي از مهمترين خدمتهاي دهلوي به موسيقي ايران، تدوين اين استانداردها بوده که در این مراسم ياران دهلوي بسيار هوشمندانه اين موضوع را مطرح کردند.
محمد سریر، دهلوی، پور حسینی در انتهای مراسم
در انتهای مراسم استاد دهلوي به همراه سایر هنرمندان به پاسخ سوالات حضار پرداختند و در اين قسمت به معضل وجود مديران غير متخصص در مراکز سياستگذاري موسيقي اشاره کردند. در پاسخ يکي از حضار، که از منتشر نشدن بعضي از آثار ايشان گله کرد گفتند: قبل از انقلاب از طرف دولت فردي را به لندن براي يادگيري روش دقيق پارتيتور نويسي فرستاديم که ايشان متاسفانه هم اکنون در شمال، براي گذران زندگي به تاسيس گاوداري پرداختند!
پس ازپايان اين مراسم علاقمندان تا ساعتي - با استفاده از فرصت به دست آمده - براي تبادل نظر با اساتيد موسيقي مشغول به صحبت شدند و بعضي تا درب ورودي اساتيد را همراهی کردند.
- بزودی آلبوم عکس مراسم تجلیل از استاد دهلوی به همراه تعدادی از قطعات موسیقی ایشان در سایت گفتگوی هارمونیک قرار خواهد گرفت.
مطالب مرتبط :
به رهبری دهلوی
آلبوم عکس به همراه موسیقی از مراسم تجلیل استاد دهلوی
Posted by Kamran at 04:59 PM
August 19, 2004
Elmer Bernstein
المر برنشتین، سمی دیویس و آندره پروین
The Magniificent Seven
او نامزد دریافت 14 اسکار موسیقی فیلم شد، اما فقط توانست در سال 1967 برای فیلم Thoroughly Modern Millie جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم را نصیب خود کند. او این توانایی را داشت که موسیقی فیلم های کلاسیک تا موسیقی فیلم های پر انرژیک Jazz را تهیه کند، اغلب از ارکسترهای بزرگ و کامل استفاده میکرد اما در برخی موارد مانند فیلم The man with the golden arm - که در آن فرانک سیناترا نیز بازی میکرد – به دلیل Jazz ای بودن فضای فیلم، ارکستر بزرگ را کنار گذاشت و با گروههای کوچک Jazz اقدام به ساخت موسیقی برای این فیلم کرد.
او در دهه های 60 و 70 بصورت خستگی ناپذیری برای سینمای هالیوود کار میکرد و در دهه 80 بیشتر برای تلویزیون کارکرد از آن جمله می توان به همکاری او با برنامه National Geographic در تهیه موسیقی برنامه های تلویزیونی اشاره کرد. او علاقه بسیاری به نوازندگی پیانو داشت و بسیاری معتقد بودند که اگر آرزوهای جوانی او تحقق پیدا میکرد بدون شک می توانست یکی از بزرگترین نوازنده های پیانو در جهان باشد، در عین حال همگی خوشحال هستند که او نوازنده نشد چرا که در اینصورت دنیای موسیقی از خلق آثار وی بی بهره می ماند.
گانگسترهای نیویورک از
آخرین کارهای روبنشتین
او در قرن بیست و یکم نیز جزو آهنگسازان و موسیقیدانان فعال بود و علاوه بر آهنگسازی اقدام به اجرا و اننشار مجدد کارهای موفق خود نمود. کارهای سینمایی مانند Gangs of New York یا Far from Heaven از جمله کارهای موفق اخیر او بودند.
August 18, 2004
شاید به معنی "5 را بگیر"
پاول دسموند نوازنده سکسیفون و آهنگساز Jazz
The legendary 5/4 time jazz hit "Take Five"
به قسمتهایی از Take Five گوش کنید :
Take Five
سازنده این قطعه، آهنگسازی است بنام پاول دسموند که در سال 1924 در سانفرانسیسکو بدنیا آمد. ابتدا نوازنده کلارینت بود اما خیلی زود به سمت سکسیفون - بخصوص آلتو – روی آورد. او در سال 1948 به گروه چهارنفره Dave Brubeck پیانیست و آهنگساز Jazz پیوست و شروع به همکاری با آنها کرد.
یکی از قطعات ساخته شده Desmond که با گروه Brubeck اجرا شد، Take Five بود که امروزه جزو شناخته شده ترین کارهای Jazz هست. اگر این موسیقی را گوش داده باشید احتمالا" متوجه ریتم زیبای "5:4" اون شدید که بصورت ترکیب "3:4" بعلاوه "2:4" زده میشود. ریتم این قطعه آنقدر گیرایی دارد که حتی اگر به موسیقی Jazz علاقه ای نداشته باشید نا خدا گاه به سمت آن کشیده خواهید شد. کشش نت ها آنقدر زیبا انتخاب شده اند که حتی بسیاری از شنونده های حرفه ای موسیقی متوجه نمی شوند که این قطعه "5:4" هست و هنگام شمارش اونرو چهار ضرب میشمارند با این تفاوت که احساس لنگی در ابتدا یا انتهای ریتم میکنند.
ریتم قطعه take 5
پاول دسموند آخرین کنسرت خود را نیز در سال 1977 با بروبک در Avery Fisher Hall شهر نیویورک اجرا کرد و پس از آن به دلیل ابتلا به بیماری سرطان از دنیا رفت.
August 17, 2004
انتخاب نوع همراهی و رنگ آمیزی بیشتر
یک روش ساده همراهی برای پیانو یا گیتار
همراهی با استفاده از آکوردهایی با کشش 1.5 ضرب
همراهی بصورت آرپژ
همراهی با استفاده آرپژهایی با نت چنگ
استفاده از آکوردهای 11 و 13 و آکوردهای تغییریافته
استفاده از آکوردهای پر رنگ تر
و چنانچه ملودی را آرام با همین آکوردها بزنیم به نتیجه جالبی خواهیم رسید گوش کنید :
اجرای ملودی با آکوردهای پر رنگ
. دقت کنید که چقدر فضای اجرای این ملودی رنگا رنگ تر از اجراهای بالا میباشد و برخلاف دو مورد بالا که کاملا" احساس صاف و شفاف بودن دارند در این مورد یک حس مات و تار بودن القا میکند. راجع به این موضوع بازهم صحبت خواهیم کرد.
August 16, 2004
رحیمیان و موسیقی سمفنیک ایران
علی رحیمیان
پس از انقلاب موسیقی کلاسیک مورد توجه قشر خواصی بود که اکثر آنها (طبق معمول ِ شنوندگان موسیقی کلاسیک) قشر اعیان و روشنفکران غربگرا بودند که در آن روزها به هر دلیل تا حدی غیر مردمی و مخالف جریان انقلاب شناخته می شدند ... در این سالها عده ای از موسیقیدانان کلاسیک کار از جمله نوازندگان سازهای ارکستر سمفونيک ، بالرینها، اپراخوانان ، رهبران ارکستر ... یا گوشه نشین شدند یا به حاشیه رفتند و برخی نیز ترک وطن کردند. جالب هست بدانید که جمعیت کثیری از گروه آخر جذب ارکسترهای معتبر غربی شدند. ولی عده ای از این گروه ، موسیقیدانان جوان با تحصیلات کلاسیک بودند که در جریان انقلاب رشد کردند، با اهداف انقلاب جلو آمدند، آنها که با شعارها و فلسفه انقلاب بیگانه نبودند؛ این گروه اصلا" اکثریت جمعیت انقلابیون بودند و همین نسل بود که بعد از سالهای اولیه انقلاب ، سکان هدایت کشور را نیز به دست گرفتند.
اما گروه موسیقیدانان کلاسیک کار! نام این گروه با نامهایی چون کامبیز روشن روان، حسن ریاحی، همايون رحيميان، هوشنگ کامکار و قدیمی ترها مانند محمد سرير، فریدون ناصری و حتی مرتضی حنانه عجین شد. این عده پس از انقلاب آثاری تصنیف کردند که توسط ارکستر سمفونیک (گاهی همراه با سازهای ایرانی) اجرا شد. در میان این آثار (که مکررا" از رادیو و تلویزیون تا اوایل دهه 70 پخش می شد) قطعاتی با ارکستراسیون پخته و روان اکثرا" به همراهی سازهای ایرانی و آواز ایرانی اجرا می شد، که مخصوصا" شنوندگان موسیقی ایرانی را مجذوب خود می کرد.
رحیمیان با استفاده از تم های گیرا و ارکستراسیون قوی توانست ترکیب موسیقی و سازهای ایرانی با موسیقی و سازهای غربی را به بصورت چشمگیری اجرا نماید.
علی (همايون) رحيميان، ویلنیست و آهنگساز خوش قریحه، از جمله آهنگسازان این آثار بود که پس از انقلاب به عرضه آثار خود پرداخت. رحیمیان پس از انقلاب یکی از بهترین آهنگسازان این سبک (که
اصطلاحا" سبک ارکستر ملی نامیده می شد) است . ساخته های رحیمیان اکثرا" برای ارکسترسمفونیک همراه با سازهای ایرانی تنظیم شده است که یکی از بهترین نمونه های اینگونه تلفیق محسوب می شود.
در ارکستر رحیمیان به قدری سازهای ایرانی با ارکستر سمفنیک همصدا می شوند که شنونده، ورود ساز غریبه به ارکستر را احساس نمی کند بر خلاف خیلی از آهنگسازان که وقتی از سازهای ایرانی استفاده
می کنند، حس ناهمخوانی و زمختی در موسیقی بوجود می آید. (در مورد وارد کردن اجباری سازهای ایرانی هم در بالا صحبت شد!)
نکته تحسین بر انگیز دیگری که در آثار رحیمیان دیده می شود، طول مدت زمان تصنیفهای او نسبت به تصنیفهای دیگر ایرانی است ! اگر به تصنیفهایی مثل :
بعد از انقلاب بسیاری از موسیقیدانانی که در دهه 50 از ارکستر یونیسون استفاده می کردند به تنظیم قطعاتشان بصورت پلی فون روی آوردند!
البته آثار رحیمیان چندان شباهتی به آثار آهنگسازان "گلها " ندارد و مثل دیگر قطعات موسیقی بعد از انقلاب، از حال و هوای دیگری برخوردار است و اصولا" آثار موسیقیی هم که با ارکستر ایرانی و حتی
توسط آهنگسازان سنتگرا در دوران انقلاب ساخته می شد عملا" متحول شده بود! و خیلی از موسیقیدانانی که در دهه 50 از ارکستر یونیسون استفاده می کردند به تنظیم قطعاتشان بصورت پلی فون روی آوردند! با این همه رحیمیان آنطور که باید شناخته نشده و بجز چند کاست، دیگر آثار او هنوز در آرشیو است! موسیقی ما برای رشد و پویایی خود به اجرای چنین قطعاتی نیاز دارد ... به امید فعالیت بیشتر برای این آهنگساز و ویلنیست ایرانی.
از سجاد پورقناد
لینک های مرتبط :
دوست دارم آثارم زنده اجرا شود ، قسمت سوم
برای موسیقی فرهنگی ارزشی قائل نیستند ، قسمت دوم
زندگی هنری علی رحیمیان ، قسمت اول
رحیمیان و موسیقی سمفنیک ایران
Posted by Kamran at 04:09 PM
August 15, 2004
فرانک سیناترا ، قسمت اول
Frank Sinatra, Bing Cosby and Dean Martin
Strangers in the night
فرانک سیناترا در سال 1915 در آمریکا از خانواده ای ایتالیايی بدنیا آمد. پدر او بوکس بازی بود که پس از کنار گذاشتن این رشته ورزشی به خدمت نیروهای آتش نشانی Hoboken آمریکا در آمده بود و مادر وی از پیشخدمت های رستوران بود که در محافل کوچک خانوادگی اغلب آواز میخواند.
هنگامی که سيناترا دبیرستانی بود موفق شد اجرای زنده یکی از کارهای Bing Crosby (هنرپیشه و خواننده اواسط قرن بیستم) را ببینید و این موضع باعث شد که او هدف و ایده آل زندگی خودش را در هنر سینما و موسیقی پیدا کند. شروع به کارهای متفرقه برای کسب درآمد کرد و در آغاز فعالیت هنری به خواندن ترانه در تئاترهای آماتوری و گروههای کوچک موسیقی روی آورد بگونه ای که درآمد ابتدایی او حدود 10$ یا یک وعده غذا برای هر روز کار در تئاتر بود.
سیناترا، نانسی و سه فرزنداشان
در سال 1939 سیناترا بعنوان خواننده به استخدام گروه کوچک نوازنده ترمپت Harry James در آمد. این دو کنسرت های زیادی را با یکدیگر اجرا کردند تا اینکه هری جیمز با نوازنده ترمبون Tommy Dorsey آشنا شد و این باعث کمرنگ شدن نقش سیناترا در گروه شد تا اینکه بتدریج او گروه را ترک کرد. سیناترا در مدتی که با Dorsey کار میکرد از او نحوه درست نفس کشیدن بعنوان یک vocalist و تلفظ لغات را آموزش دید و مطالبی را آموخت که در آینده برای او بسیار مفید بود. Dorsey هنگام آموزش به سیناترا متوجه توانایی های فوق العاده او در خوانندگی شد، سیناترا می توانست 16 میزان ملودی برای خواننده را بدون نفس کشیدن اجرا کند! لذا به سیناترا گفت تا روی صدایش کار کند و شخصیت جدیدی برای صدای خود بیافریند تا بتواند موفق باشد.
سال 1942 او اولین فیلم خود را بازی کرد بنام Higher and Higher و بجای ماندن در هالیوود و ادامه هنرپیشگی، تصمیم به اجرای یکسری کنسرت کرد که در آن ترانه هایی از جمله ترانه فیلم فوق را میخواند. او حتی در چند برنامه رادیویی شروع به خواندن ترانه کرد. سیناترا چهره های هنری متفاوتی از خود بجای گذاشت، ابتدایی فردی سرگرم کننده و تا حدی شوخ مزاج بود، بتدریج نقش های جدی در سینما بازی کرد و هنگامی که صدای تنور او پخته تر شد او را فردی میدانستند که ترانه های زیبا، رمانتیک و عاشقانه اجرا میکند.
فرانک سیناترا و اوا گاردنر در فرودگاه لندن
که عازم نایروبی برای تهیه فیلم هستند
ورود جدی تر او به صحنه سینما باعث شد تا با Ava Gardner آشنا شود و این بود که Nancy از او جدا شد و در سال 1951 با اوا گاردنر ازدواج کرد بعد از دو سال زندگی مشترک بصورت جدا زندگی کردند و سپس در سال 1957 رسما" از یکدیگر جدا شدند. شکست او در نگهداری همسر باعث شد که ضربه بزرگ روحی به او وارد شود، ضربه ای که هرگز اثرات آن از زندگی او پاک نشد. اتفاق دیگری که باعث مختل شدن زندگی عادی او شد، قوت گرفتن شایعاتی بود که وی را به عضویت در یک باند گانگستری در هاوانا نسبت میداد، شایعاتی که بدنبال آن دولت وارد عمل شد و تحقیقات در این زمینه را آغاز کرد. (ادامه دارد ...)
مطلب مرتبط :
فرانک سیناترا ، قسمت دوم
August 15, 2004
از نوشته های شما : فروغ بي پايان
فریدون فروغی
بله، درک این مطلب که فروغی چرا نتوانست 20 سال مجوز کار بگیرد بسیار سخت است. خواننده اي كه به دليل آزاد فكر كردن توسط ساواك 2 سال ممنوع الصدا ميشود و يدك كش لقب خواننده ملي ايران است. فريدون فروغي بازمانده نسلي است معلق كه تا آخرين لحظه حياتش براي اثبات حقيقت جنگيد، مقابل شاه ايستاد، با وجود داشتن اقامت آمريكا، ايران را ترك نكرد و بيست سال به واقعيت فرصت داد تا خود را نمایان کند، ولي حيف... مرگ حق است ولي حق فريدون فروغي مرگ در تنهاي نبود. فريدون فروغي با عشق بزرگ شد و همين عشق او را مثل شمع آب كرد. شايد اگر مثل سایر هنرمندان زمان خود پس از عدم دريافت مجوز كار ايران را ترك كرده بود حالا زنده بود يا هنگام مرگ وضعيت بهتري داشت.
او موسيقي را با نواختن drums شروع كرد با يافتن استعداد خوانندگي در خود شروع به نواختن گيتار و به تدريج سازهاي ديگر مانند پیانو نمود. روايات حاكي از اينست كه نواختن ساز را بدون استاد آموخته و شعر گفتن را از پدرش به ارث برده بود. از سال 46 با ايجاد گروه هاي كوچك موسيقي با خواندن موزيكهاي غربي بخصوص بلوز وارد عرصه هنر شد (او از مريدان ري چالرز بود).
فریدون فروغی
همزماني فريدون فروغي با مرحوم فرهاد براي معروفيت هر دو هنرمند كه داري صداي بم و گرفته اي بودند بسيار مؤثر بود. سال 1354 آلبوم ياران، سال 1356 پس از 2 سال ممنوع الصدايي آلبوم سال قحطي، سال 1357 آلبوم بت شكن و در سال 1358 آخرين آلبوم او بنام فريدون فروغي با آغازي نو (نسخه از كنسرت زنده) به بازار عرضه شد.
آلبوم آخر او كه پس از انقلاب تكثير شد در ميان جوانان طرفداران بسيار پيدا كرد به طوري كه تا بحال نزديك به يك ميليون نسخه آن به طور رسمي و غير رسمي تكثير شده. سال 1359 ترانه ي يار دبستاني من براي فيلم از فرياد تا ترور را اجرا نمود و در سال 1360 پس از اجراي ترانه كوچه ي شهر دلم و انتشار كاست سُل با همكاري كورش يغمايي ممنوعيت كاري خود را آغاز كرد. در سالهاي 1360 و1361 آهنگ 4 قسمتي چرا نه؟ را تنظيم نمود كه هيچوقت منتشر نشد. تا سال 1379 و اجراي ترانه دچار براي فيلم سينمايي دختري بنام تندر.
عمده فعاليت علنی او پس از انقلاب اجراي كنسرت در جزيره كيش كه اتفاقاَ با استقبال خوبي هم موجه شد بود شد. اميد بيست ساله او به دريافت مجوز كار با كار آخرش ترانه دچار قوت گرفت ولي قبل از اكران فيلم به درود حيات گفت.
روي سنگ مزارش این حك شده است :
چون آدمك زنجير بر دست و پايم
از پنجه ي تقدير من كي رهايم
فريدون فروغي 1380-1329
با تشکر از پویا قادسی
August 14, 2004
تشخیص تونالیته و انتخاب آکورد
ملودی ترانه کوچلر
نکته مهم دیگری که خیلی میتواند روی موسیقی های تونال برای تشخیص تونالیته به ما کمک کنه نتی هست که ملودی در انتها روی آن فرود می آید. که در اینجا نت C می باشد. نت فرود برای ملودی های ساده اغلب نت پایه گام هست و اگر این نباشد حتما" یکی از نت های آکورد پایه هست. بنابراین با دیدین این نت C می شه نزدیک به این شد که ملودی در C مینور نوشته شده است یا حداقل گامی که آکورد پایه آن نت C دارد اما این بازهم کافی نیست و باید بیشتر بررسی کرد.
اگر کادانس هارمونیک آخر ملودی کادانسی طبیعی باشد باید حرکتی از درجه پنجم به اول باشد لذا با دیدین نتهای Bb که در انتهای ملودی به حالت بکار به B تبدیل شده اند میتوان این حدس را زد که اینها احتمالا" از نت های آکورد پنجم گام هستند که این کمک خوبی است و ما را به آکورد G7 هدایت میکند، یعنی پنجم C مینور.
حرکت هارمونیک روی توالی آکورد I-IV-V
اگر مطالب قبلی راجع به آکورد ها و نحوه انتخاب توالی آکورد ها را مطالعه کرده باشید خواهید دید که در یک گام مینور یکی از طبیعی ترین حرکت ها حرک از اول به درجه چهارم و سپس درجه پنجم و در نهایت بازگشت به درجه اول می باشد. که در رابطه با این ملودی معادل Cm-Fm-G-Cm می باشد. در صحبت های قبل گفتیم که این آکوردها (I,IV,V) از مهمترین آکوردهای هر گام میباشند و برای هارمونیزه کردن هر قطعه موسیقی می توان از آنها استفاده کرد.
نکته ای که میتواند تا حدی برای ما دغدغه ایجاد کند اینکه کدام آکورد را در کجا استفاده کنیم؟ کاملا" به شما بستگی دارد که حرکت ملودی را چگونه میخواهید جلوه دهید. بطور طبیعی حرکت I-IV-V همانند شکل به سمت بالا بوده و پس از صعود کامل به درجه پنجم، فرودی روی درجه اول دارد. اگر از این روش بخواهیم استفاده کنیم باید تعدادی از میزانهای اول ملودی را با آکورد Cm و تعدادی از آکورد های وسط ملودی را با Fm و تعدادی از میزان های پایانی را با G7 هارمونیزه کنیم و سپس روی Cm فرود بیاییم.
اینکه کدام آکورد در چه میزانهایی باشد بستگی به ملودی و ذوق و سلیقه آهنگساز دارد. برای سادگی ابتدای کار فرض میکنیم که هر میزان هارمونی ثابتی دارد و درون یک میزان هارمونی تغییر نمیکند. حال شما باید تشخیص دهید که در هر میزان چه نت هایی نتهای آکورد و کدام نت ها بیگانه هستند. در این حالت کاملا" میتوانید ملودی را هارمونیزه کنید. برای این مدل میتوانید چهار میزان اول را با آکورد Cm، دو میزان بعدی را با آکورد Fm و دو میزان آخر را با آکورد G هارمونیزه کنید. در این صورت نتهای D و F در چهار میزان اول نت های بیگانه و نت های Eb و D هم در دو میزان بعدی بیگانه و ... خواهند بود. هرچه تعداد نتهای آکورد که در ملودی موجود است و کشش مربوطه بیشتر باشد ملودی ساده تر قابل هضم خواهد بود، در غیر اینصورت – یعنی وجود بیشتر نتهای بیگانه – شما را به هارمونی پیچیده ای نزدیک میکند که نیاز به تجربه زیاد دارد.
حرکت هارمونیک روی توالی آکورد I-IV-I-IV-V
بنابراین تا اینجا یاد گرفتیم که با بررسی مختصر ملودی می توانیم بسادگی تونالیته و در صورت نیاز گام ملودی را مشخص کنیم و نیز با طرحی که در ذهن داریم میتوانیم حرکت هارمونی را نیز مشخص کنیم. قبل از اتمام این مطلب باید ذکر شود که یک آهنگساز - بخصوص آهنگساز Jazz که موسیق او بر پایه هارمونی هست، - هرگز یک دفعه شروع به نوشتن هارمونی های پیچیده نمی کند و با ارائه طرح هارمونی از بالا به پایین هارمونی موسیقی را از ساده به سمت پیچیده سوق میدهد.
مطالب مرتبط : نوشتن همراهی برای یک ملودی (قسمت اول)
مطالب قسمت تئوری
August 13, 2004
اگر نمی توانی مشهورترین باشی، بدنام ترین باش
رنی زلوگر، ریچارد گیر و کاترینا زتا جونز بازیگران فیلم شیکاگو
Catherine Zeta-Jones, All that Jazz
Richard Gere , Razzle Dazzle
Renée Zellweger, Now adays
Nowadays,
You can like the life you’re living; You can live the life you like …
فرد اب و جان کندر
August 12, 2004
موسیقی برنامه ای
به دو قسمت ابتدایی از موومانهای اول و دوم یکی از کار های بتهوون بنام Pastoral گوش کنید، این کار کاملا" با کارهای صرفا" موسیقی مانند Fur Elise از همین آهنگساز تفات عمده دارد. هنگام گوش دادن خوب دقت کنید، کاملا" شبیه به آن است که موسیقی در حال توصیف واقعیتی میباشد.
Beethoven, Symphony No.6, Op.68, Allegro
Beethoven, Symphony No.6, Op.68, Andante
در یکی از مطالب قبلی ( سرزمین پدری ) به سمفونی شعر یا همان Symphonic poem اشاره ای داشتیم. واقعیت آن است که این سبک از موسیقی بخشی از موسیقی است بنام موسیقی برنامه ای یا همان Programed Music. موسیقی برنامه ای را برای اولین بار فرانس لیست اینگونه تعریف کرد. " با افزودن مقدمه به قسمتی از موسیقی سازی میتوان موسیقی ای تهیه کرد که در آن بسادگی توجه شنونده را به سمت ایده خاص (شعر، داستان و ...) سوق داد"
این سبک از موسیقی برخلاف موسیقی خالص سعی در بیان موضوعی خاص دارد، موضوعی که حرکت میکند، حرکتی مانند گذر ابیات شعر، یا گذر زمان، یا گذر صفحات یک رمان و .... البته ریشه این فکر به سالها قبل از لیست می رسد، زمانی که جان کوهانو (Johann Kuhnau) یکسال قبل از باخ بدنیا آمد و همانند باخ نوازنده ارگ در کلیسای شهر لایپزیک بود. او در سال 1700 میلادی شش سونات تهیه کرد تحت عنوان Six Bible Sonatas.
فرانتس لیست : با افزودن مقدمه به قسمتی از موسیقی سازی میتوان موسیقی ای تهیه کرد که در آن بسادگی توجه شنونده را به سمت ایده خاص (شعر، داستان و ...) سوق داد
پس از او آنتونیو ویوالدی (Antonio Vivaldi) با مهارت خاصی بدون آنکه سعی در به میان آوردن مفهومی موسيقي برنامه ای داشته باشد قطعه چهار فصل خود را تهیه کرد. او با استفاده از نوانس ها، کشک نت ها و تونالیته های مختلف و ... چهار فصل سال را به زیبایی بشکل موسیقی ای که حدودا" 50 دقیقه بطول میکشد تصنیف کرد.
پس از آن بتهوون از جمله موسیقیدانان سبک کلاسیک بود که در کارهایی از جمله Pastoral از ایده موسیقی برنامه ای استفاده کرد و در پنج موومان داستان چوپانی را تصنیف کرد. موسیقیدانان بعدی در عصر رمانتیک به بعد از جمله برلیوز، واگنر، اشتراوس هم از این مفهوم استفاده کردند اما بیشتر تحت عنوان سمفونی شعر کار کردند. مالر، استراوینسکی، چایکفسکی، بارتوک و حتی شوئنبرگ از دیگر موسیقیدانانی بودند که روی Programed Music فعالیت زیاد داشتند.
مطالب مربوطه :
Franz Listz
فرانس لیست که بود؟
August 11, 2004
به رهبری دهلوی
حسین دهلوی
حسین دهلوی را می توان به راستی رهبر جریان علمی موسیقی ایرانی دانست. البته اکثر اهل فن پدر موسیقی علمی ایرانی را کلنل وزیری (آهنگساز و نوازنده برجسته تار) می دانند که بی شک بدون وزیری این حرکت سالها دیرتر آغاز می شد. اما جایگاه دهلوی در موسیقی ما بیشتر از تئوری، در عمل بود .
دهلوی اولین کسی بود که یک کنسرتوی جدی (با تمام مشخصات یک کنسرتوی حرفه ای) به همراه ارکستر مضرابی (که خود پایه گذار و طراحش بود) با همکاری فرامرز پايور – که او نیز بانی تحولات بنیادین در سنتور و نیز موسیقی ایرانی بود - تصنیف کرد. دهلوی موسیقی ایرانی را با دید وسیعی که از تحصیلات موسیقی غربی خود داشت به جایگاهی رساند که حتی شنوندگان سختگیر موسیقی کلاسیک را به تالار کنسرتهایش کشاند! او در دوره مدیریتش بر هنرستان ملی، فرهنگ علمی کردن موسیقی را در ایران ترویج داد و با قدرت به اجرا در آورد.
دهلوی و پایور از بهترین مجریان تزهای وزیری در موسیقی بودند و بسیاری از طرحهای وزیری که در حد طرح مانده بود به دست این دو موسیقیدان قهار به اجرا در آمد. (بعنوان مثال ماجرای ساخت بم تار و تار سوپرانو) دهلوی و پایور با همکاری یکدیگر روی ساز سنتور تحقیقاتی انجام دادند که باعث بوجود آمدن سنتورهای مختلفی شد (البته ابراهیم قنبری مجری این طرح ها بود) که در ارکستر مضرابی ایشان مورد استفاده قرار گرفت. لازم به ذکر است که خود استاد دهلوی هنوز این طرح ها را آزمایشی دانسته و سنتور باس کنونی را فاقد شرایط لازم برای یک ساز استاندارد میداند.
حسین دهلوی در تهیه استانداردهای موسیقی ایرانی چه در ساز و چه در تئوری همواره جزو پیشتازان بوده و اگر همت دهلوی نبود شاید سالها بطول می انجامید تا اساتید موسیقی ایران در جوی علمی به بحث برای تکمیل سازها بپردازند، بدون شک قدرت مدیریت و اعتبار او بود که باعث برگزاری چنین گردهمایی هایی بود. دهلوی در مدت فعالیت خود سازهای سنتور، تار، تنبک و قانون را مورد بررسی قرار داد و قطعاتی نیز برای گروه نوازی همگی آنها تصنیف کرد که هنوز در نوع خود بی نظیر میباشند.
چندی پیش یکی از اساتید بزرگ عود در یکی از مصاحبه هایش که راجع به عدم وجود استاندارد نت نویسی و نوازندگی برای عود بود در ارتباط با قدرت مدیریت و دانش دهلوی اعلام کرد که استادان عود باید زیر نظر استاد معتبری مثل ایشان (دهلوی) گرد هم آیند تا موضوع به نتیجه لازم برسد. (نقل به مضمون) در اینجا باید به اعتبار استاد آفرین گفت که با اینکه در هیچ اجرایی نقش نوازنده نداشته است، نوازندگان عود - که بین علمای آنها هنوز اتفاق نظر نیست - داوری دهلوی را برای حل مشکلات خود قبول دارند.
دهلوی اولین کسی در ایران بود که پارتیتورهای آثارش را منتشر کرد و با این کار انضباط هنری خود را به نمایش همگان گذاشت. از جمله دیگر فعالیت های استاد تالیف کتاب "پیوند شعر و موسیقی" می باشد که در حال حاضر از مهمترین مراجع و کتب درسی دانشگاهی در کشور میباشد. استاد حسين دهلوي متولد سال 1306 بوده و با وجود این همچنان بصورت فعال در حال انجام فعالیت هنری میباشند، برای ایشان آرزوی سلامت میکنیم.
از سجاد پورقناد
مطالب مرتبط :
آلبوم عکس به همراه موسیقی از مراسم تجلیل استاد دهلوی
مراسم تجلیل از دهلوی
Posted by Kamran at 08:45 PM
August 11, 2004
نوشتن همراهی برای یک ملودی I
یک ملودی ساده هشت میزانی
برای اینکار نیاز به یک قطعه ملودی داریم، که یا با ذوق و سلیقه خودمون باید ملودی رو بوجود بیاوریم و یا باید از ملودی های موجود الهام بگیریم و یا عین آنها را کپی کنیم. برای سادگی یکی از ملودی های زیبای ترانه ای از آقای رشید بهبودف بنام "کوچه لر" که در ابتدای مطلب رشید بهبودف آورده شده است استفاده میکنیم، البته کپی دقیق یک ملودی موجود میتواند کمی سخت تر از نوشتن یک ملودی جدید باشد، به هر حال پیشنهاد میشود که اول یکی دوبار خیلی خوب و با دقت به این ملودی گوش کنید و سعی کنید اون رو به خاطر بسپارید.
ابتدا باید ملودی مورد نظر را آنقدر دقیق گوش کنید تا توانایی زمزمه کردن آن را بدون شنیدن ملودی اصلی داشته باشید. سپس باید سعی کنید که ریتم یا کسر میزان قطعه را پیدا کنید.
حالا که ملودی خوب در ذهن شما جا افتاده است باید سعی کنیم این ملودی رو به روی کاغذ بیاریم. واقعا" شاید باور نکنید اگر کمی تجربه داشته باشید و از گوش دقیقی هم بهره برده باشید خیلی راحت میتوانید بدون ساز این ملودی را روی کاغذ بیارید، اگر نه مجبور هستید که از ساز استفاده کنید. قبل از هر اقدامی باید سعی کنید که ریتم موسیقی را خوب درک کنید، به عبارتی باید بفهمید که این موسیقی از چه الگوی ریتمیک استفاده میکنه. کار زیاد دشواری نیست حتی اگر اشتباه حدس بزنید در هنگام نوشتن ملودی خودش رو خوب نشون میده که یک جای کار ایراد داره.
اما در مورد این آهنگ اگر دقت کنید شما خیلی راحت از همان ابتدای شنیدن آهنگ یک حرکت دو ضربی را احساس خواهید کرد، بطوری که بسادگی توان حرکت دادن شمار به سمت چپ و راست را دارد. پس میتوانیم از انواع میزان های دو ضربی برای نوشتن ملودی استفاده کنیم. اگر فرض کنیم هر میزان ما از دو نت سیاه تشکیل شده که طبیعی ترین انتخاب هم هست خیلی اشتباه نکردیم. اما اگر با این فرض ادامه دهیم و اقدام به نوشتن ملودی کنیم با انبوهی از نت های تریوله مواجه خواهیم شد. چرا که اگر به ملودی دقت کنیم هر ضرب این قطعه موسیقی به سه قسمت تقسیم میشود، لذا عاقلانه تر این هست که انتخاب ما برای این موسیقی میزانهای "8/6" باشد و نه "4/2".
چنانچه هر ضرب میزانهای "4/2" را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید، به عبارتی هر ضرب را یک سیاه نقطه دار در نظر بگیرید به میزانهای "8/6" خواهید رسید.
نکته مهم دیگر پیدا کردن نقطه شروع ملودی در میزان اول هست که باید به آن دقت شود.
یک جمله کامل موسیقی معمولا" از 8 میزان تشکیل میشود که در درون خود از دو نیم جمله چهار میزانی تشکیل شده است. این دو نیم جمله چهار میزانی بخصوص اگر حاوی کلام باشند، معمولا" حالت مبتدا و خبر دارند. - جالب هست حتی اگر ترانه های بسیار قدیمی و فولک هر کشوری را نگاه کنید عموما" مطلب ذکر شده در رابطه با تعداد میزانها بر این ترانه ها حاکم هست. در واقع قصد دارم توجه شما را به فرم طبیعی که انسان حتی به تنهایی بدون رفتن به مدرسه و دانشگاه ممکن است موسیقی تولید کنه جلب کنم و این نکته که اون فرم به نوعی در فطرت همه انسانها یکسان هست. – بگذریم.
نکته مهم دیگر پیدا کردن نقطه شروع ملودی در میزان اول هست که باید به آن دقت شود.
حال اگر نوازنده مبتدی پیانو یا کی برد باشید یا نوازنده گیتار بسته به آهنگ احتمالا" گام دو ماژور یا لامینور را برای نوشتن ملودی انتخاب خواهید کرد، پس فعلا" با همین فرض جلو میرویم. خیلی زود متوجه خواهید شد که جمله "کوچه لر سو سپ میشم" از 6 سیلاب تشکیل شده، درضمن کلامی که روی این موسیقی نشسته است از نوع ساده ای است که روی هر سیلاب یک نت خواهیم داشت لذا بیایید سعی کنیم این نت ها را تشخیص دهیم و سپس کشش به آن بدهیم. پس از مشخص شدن این مسائل باید لحظه شروع ملودی را مشخص کنیم چرا که لزوما" هر ملودی از ضرب اول شروع نمیشود، ملودی از نت چنگ سوم ضرب سیاه نقطه دار اول میزان اول شروع میشود. به چهار میزان ابتدایی شکل اول نگاه کنید. دقیقا" به همین صورت میتوان نیم جمله دوم را نوشت.
ملودی ترانه کوچلر در گام دیگر
به شکل بالا دقت کنید به مجموعه نت هایی که در میزان اول و دوم آمده است و یک ایده کوچک ملودیک را بوجود می آورد را موتیف (motif) میگوییم. موتیف کوچکترین ایده موسیقی است که توسط آن کارهای بزرگ ارکسترال درست میشود. شما با روشهایی که حتما" در آینده راجع به آن صحبت خواهیم کرد موتیف ها را میتوانید بسط و گسترش دهید و از همین دو میزان ساده کارهای بزرگ درست کنید. اگر دقت کنید موتیف اشاره شده عینا" در میزانهای سوم و چهارم تکرار شده است. همینطور موتیف فوق با انتقال نت ها در میزانهای بعدی نیز استفاده شده است.
موتیف یک ایده کوچک موسیقایی هست که پایه و اساس همه قطعات کوچک و بزرگ در موسیقی می باشد. موتیف در سایر هنرها مانند سینما، تئاتر، نقاشی و ... کاربرد دارد.
دقت کنید المانی که یک موتیف را مشخص میکند نت های موسیقی نیستند بلکه حرکت نسبی نت ها بعلاوه کشش آنها است که مشخصه هر موتیف می باشد. بنابراین میبینید که چقدر ساده با ساختن یک موتیف کوچک میتوانیم به یک جمله کامل موسیقی دست پیدا کنیم. برای گرفتن نتیجه بهتر، باز هم چند بار کلام خواننده را گوش کنید و با زدن ضرب های اول و دوم (منظور نت های سیاه نقطه دار میباشد) به نت نوشته شده نگاه کنید. خواهید دید که بتدریج چگونه خواهید توانست به کمک چشم نت ها را بخوانید. صحبت طولانی شد در قسمت بعد راجع به انتخاب تونالیته، نحوه هارمونیزه کرد و ... صحبت خواهیم کرد.
لینک مرتبط : Jazz Theory
August 10, 2004
Alberti Bass
دو میزان اول سونات پیانوی موتزارت K545
فرم سونات ها و قطعاتی که او برای سازهای کلاویه ای تنظیم کرده بود حالت خاصی داشت که تا قبل از او کسی اینگونه کار نکرده بود. به اینصورت که بم ترین نت آکورد در voicing سه صدايي دست چپ ابتدا باید نواخته میشد، بعد نت بالاتر و بعد از آن نت میانی و سپس با توجه به ارزش میزان و کشش هارمونی، نت های بالایی و میانی تکرار میشدند. به این شکل توجه کنید که قسمت ابتدایی سونات دو ماژور موتزارت را نمایش میدهد.
با وجود آنکه آلبرتی این روش همراهی دست چپ را در دوره باروک معرفی کرد اما دوران کلاسیک اوج استفاده از این روش همراهی بود و موتزارت جزو اولین کسانی بود که در اغلب کارهای پیانویی خودش از این روش همراهی استفاده کرد. حتی معروف هست که موتزارت اولین سونات ویلن خودش رو از روی کارهای آلبرتی ایده گرفته است.
Bela Bartok آهنگساز مجار (1881 - 1945) ، اولین کسی بود که از این روش همراهی برای کارهای زهی در کوارتت شماره 5 خود استفاده کرد. امروزه از این روش همراهی حتی در موسیقی های پاپ، راک و ... نیز استفاده میشود.
August 09, 2004
رشید بهبودف
حتی اگر زبان ترکی بلد نباشید این قطعه زیبا اثر آرام بخشی روی شما خواهد گذاشت و شاید بالاتر، کمی هم با احساسات شما بازی کند، گوش کنید :
رشید بهبودف (Rashid Behbudov) متولد 1915 فرزند مجید یکی از بزرگترین خوانندگان قرن بیستم در سرزمین های آذری زبان محسوب میشود. شهرت اصلی او بخاطر اجرای ترانه های عاشقانه بخصوص آنهایی که توسط توفیق قلیوف (Tofig Guliev) تهیه شده است می باشد. شهرت او از زمانی آغاز شد که نقش یک بازرگان ثروتمند را در نمایش موزیکال معروف آرشین مال آلان (Arshin Mal Alan) بازی کرد.
او به کشورهای زیادی از جمله ایران، انگلیس، فنلاند، ترکیه، چین، بلغارستان، بلژیک، اتیوپی، هند، عراق، شیلی، آرژانتین و ... سفر کرد و در هر کشور حداقل ترانه ای به آن زبان خواند بطوری که در مجموعه آثار او حدود 50 ترانه به زبانی های غیر آذری و از جمله فارسی موجود است. فعالیت او در زمینه موسیقی محلی بقدری بود که در سراسر ممالک آذری زبان نام رشید بهبودف همواره در کنار موسیقی فولک به میان می آید.
او در شهر تفلیس (گرجستان) بدنیا آمد و پس از فراگیری مقدمات موسیقی نزد پدر که او نیز خوانند بزرگی بود، در ایروان (ارمنستان) در یک گروه موسیقی Jazz شروع به فعالیت کرد و در کنار آن در ارکستر فیلارمونیک ایروان نقش خوانندگی را بعهده داشت. وی همچنین در سالهای 1938 تا 1944 خواننده بی همتای تنور در Opera House ایروان بود. همانند بسیاری دیگر از هنرمندان مردم دوست بود و برای مصالح عموم کار میکرد. بعد از جنگ جهانی دوم بعنوان نماینده روسیه به مجارستان رفت تا در کنفرانس دمکراسی جوانان در بوداپست شرکت کند، در آنجا علاوه بر نقش سفیر به اجرای قطعاتی در ارتباط با موضوع کنفرانس پرداخت و جایزه بزرگ بین المللی نیز دریافت کرد. به این قطعه گوش کنید و ببینید که چگونه احساس موسیقی Jazz با سبک خواندن خاص و تحریرهای بهبودف تلفیق شده است :
رشید بهبودف
بهبودف انسان پر کاری بود از 8 صبح تا 8 شب، هر روز کار و تمرین میکرد. جالب هست که بدانید او ادبیات بسیار قوی هم داشت و هنگام کار با شاعر و آهنگساز اگر احساس میکرد که کلام با موسیقی هم خوانی ندارد به سلیقه خود پیشنهاد تغییر کلام را میداد که اغلب هم با آن موافقت میشد. او پا فراتر از این هم میگذاشت و در بسیاری موارد ملودی قطعات را نیز به نظر خود تغییر میداد! بارها و بارها اتفاق افتاده بود که شبها بدون لحظه ای خوابیدن برای تمرین و ساخت قطعات اپرای بطور مدام کار کند.
او علاقه بسیار زیادی به ترانه های عاشقانه و ترانه هایی داشت که در آن از مهر و محبت صحبت میشود و به همین خاطر اغلب ترانه هایی که به زبان های خارجی اجرا کرد در این دسته از محتوی بودند. او علاوه بر اجرای ترانه های محلی کشورهای مختلف به زبان خودشان، بسیاری از کارهای زیبای خودش را نیز به زبانهایی مانند فارسی، انگلیسی، روسی و ... ترجمه و اجرا کرد. وی همچنین توانایی این را داشت که به راحتی به زبانهای انگلیسی، آلمانی و فرانسه صحبت کند و بسیاری نیز معتقد بودند که او ترانه های روسی را بمراتب بهتر از خوانندگان روس اجرا میکند. شاید اگر ترانه Ana (مادر) او را شنیده باشید با این صحبت ها زودتر هم عقیده شوید. گوش کنید :
رشید بهبودف و کارمیل وزیرف نوازنده گارمن
August 08, 2004
نگاهی به زندگی الویس پریسلی
به این قسمت از قطعه Love Me Tender از الویس پرسلی گوش کنید.
A : { G , A7 , D7 , G }
B : { G , B7 , Em G7 , C Cm , G , G Dm E7+ E7 , A7 , D7 , G }
الویس پریسلی در کودکی
الويس آرون پريسلي ايرلندي الاصل 8 ژانويه سال 1935 در شهر توپلو(مي سي سي پي) بدنيا آمد. او يك برادر دوقلو نيز داشت كه 35 دقيقه از او بزرگتر بود و در هنگام تولد فوت كرد. پس از جابجايي خانواده در سن سيزده سالگي دوران نوجواني را در ممفيس تنسي گذراند. او داراي موهاي بوري بود كه در سن 22 سالگي پس از ورود به ارتش و كوتاه كردن مو به تيرگي گراييد! در سن 5 سالگي به دليل استعداد در خوانندگي جايزه گرفت و در يازده سالگي نواختن گيتار را آموخت. پس از فارغ التحصيلي از دبيرستان به شغلهاي كنترلچي سينما و رانندگي كاميون پرداخت.
در دهه 1950 با ارائه سبك جديد در موسيقي زمان خود اولين تشكل راك اند رول (Rock and Roll) را ارائه نمود.او اولين ضبط موزيك خود را در سال 1954 در Sun Records انجام داد. در1955 با That's all right Mama و Blue moon of Kentucky محبوبيت به سزايي بدست آورد و يكسال بعد در سال 1956 با آلبوم Heart Break Hotel اولين تجربه حضور در جدول را كسب كرد. او در همين سال با بازي در فيلم Love me tenderحضور خود را در سينما آغاز كرد. دو موزيك Hound Dog و Don't be cruel تكميل كننده موفقيتهاي او در آن سال بود. در همان سالها طرفدارانش به او لقب سلطان (KING) دادند تا بار ديگر محبوبيت جديدي را بيازمايد.
از مراسیم تشیع جنازه الویس پریسلی
همسر و فرزند
در تشیع جنازه
Riley Keough نوه 14 ساله الویس پریسلی
که در حال کسب شهرت می باشد
نوه دختری الویس پریسلی که چهارده سال بیشتر ندارد معتقد است که خودش باید مخارج زندگی خود را در بیاورد لذا از سنین نوجوانی روی پای خود ایستاده و با فعالیت های هنری در حال کسب شهرت و درآمد میباشد او در حال حاضر با کمپانی Dolce & Gabbana همکاری میکند.
با تشکر از پویا قادسی
August 07, 2004
شهرت پس از مرگ
اسکات جوپلین معروفترین آهنگساز رگتایم
Scott Joplin در سال 1868 در تگزاس بدنیا آمد و خیلی زود در کودکی نشان داد که توانایی های زیادی در موسیقی دارد، شروع به نواختن بانجو کرد و سپس به سمت پیانو روی آورد در 11 سالگی به فراگیری هارمونی پرداخت و خیلی زود شروع به آهنگ سازی کرد. از ابتکارهای زیبای او ترکیب هارمونی و سبکهای موسیقی اروپایی با هارمونی و ریتم های آفریقایی – آمریکایی بود.
پس از سالها جوپلین شهرت جهانی پیدا کرد
در آخرین روزهای زندگی، جوپلین این جمله را هنگامی که در بیمارستان بود ادا کرد :
Maybe 50 years after I'm dead, my music will be appreciated …
و متاسفانه همینطور هم بود، او در سال 1917 در حالی که از لحاظ مالی ورشکسته و از لحاظ روحی کاملا" افسرده بود از دنیا رفت و تا سالها پس از مرگ، محافل موسیقی هرگز او را بعنوان یک موسیقیدان بزرگ نشناختند.در سال 1940 گروهی از محقیقن موسیقی که در باره Traditional Jazz تحقیق میکردند با رگتایم های او آشنا شدند و تمامی رگتایم های او را باز نوازی کرده و منتشر کردند. این آغازی بود برای شناخت بیشتر دنیا از جوپلین. تا اینکه یکی از فیلم های هالیوود بنام The Sting که پل نیومن در آن بازی میکرد و Academy Award نیز برد، قطعه ای از کارهای جوپلین را برای موسیقی متن خود انتخاب کرد. خیلی زود قطعه The Entertainer به رده سوم Billboard Magazine صعود کرد و سه سال بعد با اجرای مجدد یکی از اپراهای جوپلین بنام Treemonisha، جوپلین شهرت جهانی پیدا کرد. این اپرا داستان زندگی برده های سیاهی بود که معتقد بودند فقط با درس خواندن میتوانند مشکلات ناشی از نژاد خودشون رو حل کنند.
از اسکات جوپلین بیش از 70 کار موسیقی کوتاه و بلند بجای مانده که مجموعه رگتایم های او از برجسته ترین کار های وی می باشند. نت موسیقی The Entertainer را میتوانید در قسمت pdf & music داشته باشید.
لینک های مرتبط :
George Gershwin
Summer time
August 06, 2004
Swing Jazz Style
نحوه اجرای نتهای چنگ در سبک Swing
بخش ملودی در این سبک از موسیقی عموما" از نت های تریوله سیاه و چنگ (مجموعا" یک نت سیاه) بجای دو نت چنگ و یا با استفاده از نت های چنگ نقطه دار و نت دولا چنگ بجای دو نت چنگ تشکیل میشود، میزان تغییر کشش نت های چنگ کاملا" بستگی حس نوازنده دارد گاهی بسیار سنگین و گاهی بسیار سبک تغییر کشش در نت های چنگ دیده میشود. این در حالی است که که بخش باس عموما" با حرکت نت های سیاه، پایه های آکورد را تحکیم میکند و پیانو یا گیتار با زدن آکوردهایی خارج از ضرب باس، هارمونی هر قسمت را مشخص میکنند. به همین دلیل موسیقی حاصله در این شکل حالت ریتمیک فوق العاده محکم و قوی یی دارد و این توان را دارد که در ثانیه های اول اجرای موسیقی، با مخاطب ارتباط برقرار کند و اورا به حرکت موزون وادارد. (یکبار دیگه قطعه بالا را گوش کنید!)
با وجود زیبایی بسیار و پر انرژی بودن این سبک از موسیقی Jazz، از اواخر دهه 50 به بعد حضور سوئینگ در سبک jazz کمرنگ تر شد، بگونه ای که در سالهای 1970 به بعد تقریبا" اثری از این سبک موسیقی در کارهای جدید مشاهده نشد، بسیاری دلیل این موضوع را نیاز این موسیقی به ارکستر بزرگ و هزینه های اجرای آن می دانند.
August 05, 2004
یک progression از دهه 60
یکی از progression هایی که در دهه 60 توسط بسیاری از نوازنده ها در هارمونیزه کردن قطعات بکار میرفت توالی آکوردی است که در شکل روبرو آنرا مشاهده میکنید. کافی است از پایه گام یک فاصله سوم کوچک پایین بیاییم، و بعد دوبار فاصله چهارم درست بالا برویم، در انتها میتوانیم به پایه گام برگردیم. به شکل دقت کنید این progression را در گام می بمل ماژور نمایش میدهد، گوش کنید.
یکی از progression های پر استفاده در ده 60
نکته ای که باید به آن Jazz دقت کرد این است که رمز موفقیت شما در این موسیقی داشتن شناخت کافی از هارمونی قطعه و توانایی در نوشتن یا اجرای ملودی روی آکوردها هست. برای اینکار نوازندهای Jazz عموما" بر روی هارمونی قطعه ملودی ساده ای را تهیه میکنند، ملودی ای که معمولا" از نت های کشیده مانند سفید و سیاه – گاهی هم چنگ - در آنها استفاده شده است. آنها این ملودی را بخوبی به ذهن میسپارند و سپس هنگام Improvise در اطراف ملودی شروع به حرکت با ریتم و فاصله هایی میکنند که احساس Jazz القا میکند. برای تمرین از همین توالی آکورد شروع کنید و با تمپوهای پایین ابتدا هارمونی را درک کنید و سپس شروع به بداهه نوازی کنید. نکته مهم در بداهه نوازی در نظر گرفتن الگوهای ملودیکی هست که روی هارمونی میخواهید اجرا کنید، به الگوها ملودیکی که در این improvise از اونها استفاده شده دقت کنید سعی کنید از آنها الهام بگیرید.
August 04, 2004
Tomaso Albinoni
توماس آلبینونی موسیقیدان ایتالیایی
او هیچ علاقه ای به گوش دادن یا تحلیل کارهای سایر موسیقیدانان نداشت و به همین خاطر موسیقی او موسیقی خاصی بود بدون آنکه اثری از سایر موسیقیدانها در آن دیده شود اما در عین حال اغلب کارهای او روح باروک داشت. اغلب کارهای Albinoni حالت دیگری هم داشت و آن تداعی کردن فضای روحانی بود، موسیقی او دارای حرکت بود، حرکت از سایه ها به سمت روشنایی، حرکتی که هرگز در آن اضطراب و تشنج دیده نمی شد و برعکس سراسر آرامش توام با اطمینان بود.
آلبینوي همانند موسیقیدانان نزدیک خود مانند آرکانجلو کورلی یا آنتونیو ویوالدی اپراهای زیادی نوشت، بیش از 50 اپرا، همچنین تعداد زیادی سونات، کنسرتو ویلن و ... با وجود آنکه کارهای اپرایی کورلی و ویوالدی شاید معروفتر باشند، اپراهای آلبینونی از نقطه قوت بالایی برخوردار بودند و آن داشتن ملودی های زیبا بود. در ارتباط با موسیقی Instrumental، او نقش مهمی در تدوین فرم و ویژگی های کنسرت داشت.
شهرت آلبینونی بیشتر بخاطر قطعه Adagio in G Minor هست که دست خطی در میان کاغذ پاره های او بوده و توسط فردی بنام Giazotto به شکل امروزی تنظیم شده است.
شهرت آلبینونی در دنیا بیشتر به خاطر قطعه ای است که اصلا" جزو کارهای رسمی او نبوده و در میان دست خط های او به هنگام تحقیقی که فردی بنام Remo Giazotto روی زندگی او میکرده پیدا شده است. تم قطعه Adagio in G Minor توسط Giazotto در سال 1945 میان کارهای او پیدا شد و سپس توسط او بصورت آنچه ما امروزه میشناسیم در آمد. به قسمت هایی از انتهای این قطعه نیز گوش کنید :
مسئله ای که جای تاسف هست اینکه متاسفانه بسیاری از کارهای او به فراموشی سپرده شده اند و تعداد محدودی از آنها امروزه شناخته شده هستند، بطوریکه برخلاف بسیاری از موسیقیدانان به درستی نمی توان تعداد دقیق کارهای او را شمارش کرد، برخی از کارهای او گم شده اند، و در بسیاری دیگر از کارها این شک وجود دارد که آیا متعلق به او میباشد یا خیر. اما در مجموع محافل علمی موسیقی، حدود 300 کار موسیقی را به او نسبت می دهند. او از پیشگامان کنسترتو برای ابوا بود و این کارهای وی همواره مورد ستایش باخ بود، او در سال 1751 در همان شهر ونیز از دنیا رفت.
August 03, 2004
میرهادی : هم قبيله اي هاي من با من وحشيانه برخورد کردند
در ادامه مطالب قبلی در ارتباط با نظرات آقای کیوان میرهادی موسیقیدان معاصر راجع به موسیقی کشور، آخرین قسمت این مصاحبه در این مطلب آورده میشود. در اینجا لازم است به دو نکته اشاره شود اول این مطلب که در تهیه این گزارش حتی المقدور هیچگونه تغییراتی در کلام ایشون داده نشده است و نکته دوم اینکه هفته آینده نظرات شما دوستان، پیرامون مصاحبه را حتما" نزد ایشان خواهیم برد و پس از دریافت پاسخ های لازم آنها را منتشر خواهیم کرد.قسمتهای قبل :
1- دیدگاه های کیوان میرهادی راجع به موسیقی امروز
2- میرهادی : فیوژن ایرانی با عوام گرایی مخلوط شده !
کیوان میرهادی
اجازه بدهيد راجع به جايزه هايي که در اين جشنواره ها داده مي شود صحبت کنم ، مثلا“ جايزه گرمي : وقتي در شاخه رپ جايزه مي دهند ... رپ را الان به شاخه هاي زيادي تقسيم کردند. آقاي امينم الان يکي از مهمترين شاخه هاي رپ هست، خيلي جالبه که حتي به خواننده اي که در همون سال تازه خواننده شده جايزه ميدن! ببينيد چقدر تخصصي هست مسئله! لهجه خواننده آمريکايي هست ولي بريتيش صحبت مي کنه، جايزه بهش تعلق مي گيره! جامايکايي با لهجه فرانسوي مي خونه جايزه بهش مي دن، کلاسيک باشه بولز رهبر کر و ارکستري در آمريکا مي شود کار بارتوک را مي خواند و کر انگليسي زبان با لهجه محلي ماگيار مي خواند و جايزه گرامي مي برد ... چيزي که ما سعي ميکرديم به کر بگيم تلفضها را درست ادا کند مثل ک در کوره و در کشور ...
بنابراين اونها هميشه دارند خودشون را نقد ميکنند، يعني منتقدين بزرگ دائما“ در حال ارزيابي هستند. حالا که زيبايي شناسي (اگر بشود هنوز گفت زيبايي شناسي وجود داره فعلا“ !) داره در حوزه نقد حرکت مي کنه ... ولي شما لازم نيست يک نقاش خوب يا يک آدم با استعدادي باشيد! کافيه يک منتقد مثل مايکل والش را مجابش کنيد که براي شما يک نقد بنويسه در تايم ، نيوزويک يا ... ديگر معروف شده ايد! اين در ايران باب نشد، ما دو سال در مجلات و روزنامه ها نقد نوشتيم؛ خيلي از هم قبيله اي هاي خودم (موزيسينها) وحشيانه با ما برخورد کردند ولي ما داريم به هر حال کار مي کنيم و دوستشون داريم. ما سعي کرديم نقدهامون بي غرض باشه، روي حساب و روي متد باشه ... خودمون جوابها را چاپ کرديم که فحش مي دادن اما ما فحش نداديم، متلک مي گفتند و ... به جز مطالب فلسفي که کسي جرات نمي کرد جواب بده! (نمي دونم چرا؟) و من از اون موقع تا حالا مقاله ندادم.
در مورد تحصيلاتتون هم اگر ممکن هست صحبت کنيد ؟
البته گفتن نداره، همه مي دونن! دوم ابتدايي ول کردم! و هميشه اعتقادم اين بوده که نبايد تو دانشگاههاي ايران درس خوند بلکه بايد تدريس کرد!
مطالب مرتبط :
نوشته های شما : یک موسیقیدان ایرانی
August 02, 2004
اصفهان از دوک الینگتون
دوک الینگتون از موسیقیدانان بزرگ Jazz
در این سفرها دوستی بنام Billy Strayhorn همراه دوک الینگتون بوده. ایشون حدود 20 سال با دوک در زمینه های تنظیم قطعات، نوشتن ترانه و حتی پیانیست دوم همکاری می کرد. مقصود این دو از این سفر ها اصلا" کپی موسیقی محلی کشور ها و تبدیل اون به Jazz نبود بلکه بیشتر سعی داشتند با رفتن به سرزمین های تاریخی شرق، با قرار گرفتن در فضای این سرزمین ها قطعاتی بسازند که بدور از حس موسیقی غرب، تداعی کننده روح شرقی باشه. این دو در این سفر ها با شنیدن موسیقی های محلی و مصاحبه با موسیقیدانان این کشورها راجع به موسیقی محلی صحبت کردند و اطلاعات مورد نیاز خودشون رو بدست آوردند.
آنها بسیار بزرگتر فکر کرده بودند و چون خوب میدانستند که ریتم از المان های بسیار مهم موسیقی محلی هر کشور هست، نوازنده drum بنام Rufus Jones رو با خود به مسافرت بردند. این نوازنده به عمد انتخاب شده بود چرا که ایشون علاوه بر توانایی در نواختن drums، فارغ التحصیل از کالج Haverford در فلسفه بود و تحقیقات و علاقه بسیاری به مسائل صوفی گری شرق داشت. دقت کنید با دانشی که از سرزمین های شرق داشتند چگونه نوازنده خاصی رو با خود همراه کردند که توانایی درک و دریافت مفاهیم عمیق و فلسفی شرق را داشته باشد، چرا که هدف آنها القای درست روح شرقی در موسیقی Jazz بود.
الینگتون، آرمسترانگ و کلینتون در حال تمرین موسیقی
|
1. Tourist Point Of View 2. Bluebird Of Delhi (Mynah) 9. Ad Lib On Nippon 3. Isfahan 4. Depk 5. Mount Harissa 6. Blue Pepper (Far East Of The Blues) 7. Agra |
8. Amad 9. Ad Lib On Nippon 10. Tourist Point Of View 11. Bluebird Of Delhi 12. Isfahan 13. Amad |
دو قطعه بسیار معروف در این آلبوم Agra و Isfahan هستند. Agra پایتخت قدیم مغولستان بود که این شهر در حال حاضر در کشور هند قرار داد و بنای تاریخی تاج محل در آن قرار دارد. قطعه اصفهان توسط بسیاری از نوازنده های Jazz نواخته شده است که نت این قطعه در قسمت pdf & music موجود هست و در اینجا از شما دعوت میشه به قسمت هایی از این قطعه زیبا که توسط Joe Henderson اجرا شده نیز گوش دهید.
با کمال تاسف اطلاعات لازم راجع به اینکه این موسیقیدان بزرگ هنگام مسافرت به ایران با کدامیک از موسیقیدانان وقت کشور صحبت کرده در دسترس نبود، اما سعی داریم با پرسجو و تحقیق حتما" این مطلب را مشخص کنیم و در صورت امکان با موسیقیدان مربوطه صحبتی داشته باشیم.