HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal

September 30, 2004

هنر و موسیقی انسان نئاندرتال ، قسمت دوم

هنر انسان نئاندرتال بخشی از هنر دوران پارینه سنگی است كه سرآغاز آفرینش های هنری می باشد. آثار هنری این دوران به جز موارد معدود درآسیا (مثلا در نزدیك دریاچه بایكال) اكثرا در اروپا مشاهده می شود.اسپانیا و فرانسه بیشترین شواهد را در خود نهفته دارند. تقریبا به طور قاطع می توان گفت كه كانونهای بزرگ دیگری نیز وجود داشته اند ولی به دلیل مصرف مواد بی دوام هیچ مدركی از آنها وجود ندارد.

یكی از دلایل بقای آثار هنری حوزه فرانسه - اسپانیا استفاده از مواد سخت چون سنگ ، استخوان و ... است. بروز و رشد استعاره در هنر از بدو پیدایش هنر و استمرار و ثبات آن همراه با تكامل شگرف صنعت ابزار سازی نشان دهنده آن است كه علی رغم تحول در صنعت ابزار سازی و پذیرش صنایع دیگر ، شعور و فرهنگ این مردمان پیوسته و همگون بوده است.

همچنانكه گفته شد شاخص فرهنگی انسان نئاندرتال تكنیكهای پیشرفته ابزارسازی سنگی است كه سرمشق انسان هومو ساپینس در ابزار سازی قرارگرفته است. پیدایش قطعات گل اخرا به عنوان مواد رنگی و صفحه ای آهكی دارای چاله هایی به اندازه انتهای انگشتان در یكی از غارهای انسانهای نئاندرتال در فرانسه نشانگر شروع پیدایش هنر نقاشی است. تلاش در جمع آوری اشیای زیبای طبیعی مانند سنگواره ها ، سنگهای معدنی و صدفها و تلاش در تولید زینت آلات از دیگر نشانه های درك زیبایی در جدید ترین نسل انسانهای نئاندرتال است.

A bone flute
اندازه گذاری روی فلوت استخوانی
باتوجه به یافت آثاری ازابزار تولید صدا می توان موسیقی را قدیمترین هنر انسان دانست. قدیمیترین صوت ابزارهای یافت شده مربوط به نود تا یكصد هزارسال پیش بوده و درغار Prolom شبه جزیره كریمه در اوكراین یافت شده اند. سوتهای كه دو تا سه سوراخ داشته و از استخوان بند انگشت جانوران سم دار و جانورانی مانند خرس غار ساخته شده اند در این منطقه آنچنان فراوانند كه می توان منطقه را مركز سوت سازان دنیای قدیم دانست.

با گذشت زمان می توان فلوتهای استخوانی را مشاهده نمود. این فلوتها از جنس استخوان ساق پای حیوانات (مانند خرس غار) بوده و دارای سوراخهایی با فواصل غیر مساوی هستند. قدیمی ترین فلوت مربوط به ناحیه Haua Fteah دركشور لیبی است. این فلوت دو سوراخ داشته و ازجنس استخوان عقاب است. سن این فلوت متعلق به هفتاد تا هشتادهزار سال پیش است. با اینحال معروفترین فلوت درغرب كشور اسلوونی با قدمت 45 هزار سال در غاری واقع در ناحیه Divije Babe همراه با بقایای فرهنگ موسترین یافت شده است. باقیمانده این فلوت دارای 2 سوراخ كامل و 2 سوراخ تخریب شده است ولی بر اساس محاسبات و شبیه سازیهای انجام شده طول تقریبی آن حدود 37 سانتیمتر بوده است.

باقیمانده فلوت اصلی نشان دهنده وجود 4 نت موسیقایی درحد 2 فاصله تمام پرده ای و یك فاصله نیم پرده ای می باشد. با توجه به شبیه سازی این فلوت می توان ادعا نمود كه فواصل موسیقایی اجرا شده توسط آن تقریبا در گام بزرگ (ماژور) قرار می گیرند. سوراخهای منظم گرد در مركز تنه استخوان توسط انسان نئاندرتال و با كمك ابزار سنگی ایجاد شده اند. قطر سوراخها متناسب با استفاده توسط انگشت است.

A bone flute
شبیه سازی فلوت استخوانی Divije Babe
عدم وجود بافت اسفنجی در این استخوانها امكان استفاده از بدنه آنهارا به عنوان یك ساز بادی فراهم می كند. از انواع دیگر سازها كه توسط انسانهای نئاندرتال به كار گرفته می شدند می توان از ساز های خراشی (Rasp) نام برد. در سال 1967 در معدنی در Schulensbroek در بلژیك از لایه ای در زیر عمق 10 متری زمین به سن شصت تا هفتاد هزار سال پیش استخوانی از ماموت كشف شد كه به طرز شگفت آوری عاج كاری گشته است. این ابزار ساده از طریق كشیده شدن جسمی دیگر بر روی عاج های آن به صدا در می آید.

با توجه به همزمانی جدیدترین انسانهای نئاندرتال و قدیمترین انسان ساپینس در یك دوره ده هزار ساله می توان گفت كه ارتباط این دو انسان در پیدایش هنر و بویژه گسترش كاربرد موسیقی تاثیر مثبت داشته است.

درپایان قابل ذكر است كه امروزه میتوان تداوم حضورسازهای موسیقی انسانهای نئاندرتال را حس نمود. وجود سوتهای استخوانی به عنوان اسباب بازیهای كودكانه در بین بعضی از گروههای قومی اروپایی در مجارستان ، سوئیس ، و شبه جزیره اسكاندیناوی ، استفاده از سازهای خراشی در اكثر نقاط جهان در مراسم مذهبی و جادوگری خود حاكی از انتقال سنتهای موسیقیایی انسانهای نئاندرتال به انسانهای عهد حاضر است.

با تشکر از شاهین مهاجری

مطلب مربوطه :
هنر و موسیقی انسان نئاندرتال ، قسمت اول




Posted by Kamran at 11:30 AM | Comments 4

September 29, 2004

هنر و موسیقی انسان نئاندرتال ، قسمت اول

شاهین مهاجری دوست خوب و جدید سایت گفتگوی هارمونیک یکی از مقاله های بسیار جالب خود که قبلا" در مجله هنر موسیقی نیز بچاپ رسیده است را برای ما ارسال داشته اند که ضمن تشکر از ایشان، توجه شما را به قسمت اول آن جلب می کنیم. در این قسمت شما با انسان نئاندرتال و شیوه زندگی آن آشنا می شوید و در قسمت دوم با جایگاه هنر و موسیقی در زندگی آنها.

مقدمه : از دیدگاه دیرین شناسی ، قبل از 100،000 سال و تا حدود 30،000 سال پیش گونه ای از انسان میزیست كه دارای اختصاصات اندام شناسی ، ژنتیكی و انسان شناختی متفاوت با انسان امروزی Homo sapien sapiens بوده است. فسیل Homo sapiens neanderthalensis یا همان انسان نئاندرتال برای اولین بار در سال 1848 در غاری از ناحیه جبل الطارق مراكش و سپس در سال 1856در غاری در دره Neander در شهردوسلدورف آلمان كشف گردید.

از سال 1858 تاكنون بقایای 350 انسان نئاندرتال (مرد ، زن و كودك) در83 نقطه مختلف از جمله در غارهای كشورهای بلژیك ، فرانسه ، ایتالیا ، اسپانیا ، كروواسی ، عراق ، فلسطین ، ازبكستان و شبه جزیره كریمه (اوكراین) كشف گردیده است. ایران نیز بر اساس یافته های دیرین شناسی در مناطق مختلف مانند بلوچستان (آثاری باقدمت 80 تا 100هزار سال پیش) و غارهای كمربند و تویو در نزدیكی شهر بهشهر (چهار اسكلت با قدمت70هزار سال پیش) محل زیست انسانهای نئاندرتال بوده است.

اختصاصات آناتومیك : این انسان دارای چهره ای خشن ، بدنی پرمو ، جمجمه پهن ، پیشانی كوچك و عقب رفته ، قوسهای ابرویی بسیار بزرگ ، حدقه چشم نسبتا درشت ، بینی دراز و رشد كرده ، آرواره های بزرگ و تقریبا بدون چانه بوده است. ظرفیت جمجمه او حدود 1425 سانتیمتر مكعب بوده است.(شكل2) چنین جمجمه ای با جمجمه همه نژادهای انسانهای كنونی تفاوت بسیار دارد.این جمجمه به علت كمی عرض و تخت بودن از نوع جمجمه های ابتدایی است. از طرفی به دلیل عدم تكامل در اعضای صوتی به احتمال زیاد به طور ناقص می توانست تكلم نماید.

Neandertal man
نقاطی كه آثاری از انسان نئاندرتال یافت شده است
بلندی قامت او حدود 160 سانتیمتر و كمی خمیده بوده است . با اینحال در بین انسانهای نئاندرتال نیز می توان نژادهای مختلف تشخیص داد : گروهی با اختصاصات نسبتا ابتدایی و گروهی كه دارای اختصاصات تكامل یافته تری بوده اند.

شیوه زندگی : همواره به دلیل ساختار آناتومیك انسان نئائدرتال گمان بر این بوده است كه این انسان از تمدن ، هنر و ارتباط انسانی بی بهره بوده است. با اینحال باگذشت زمان و با اكتشافات جدید این دیدگاه درحال منسوخ شدن می باشد. با یافت شدن آثار دستی ، ابزارها و سایر مظاهرتمدن توسط دیرین شناسان و یاستان شناسان ، به این باوررسیده ایم كه این انسان برخلاف انتظار موجودی هوشمند بوده است.

حلقه های ساخته شده از عاج ، زینت آلات بدلی ساخته شده از دندانهای سوراخ شده نشانه هایی از هوشمندی آخرین نسل انسانهای نئاندرتال دراروپای غربی است. از جمله نشانه های فرهنگی انسان نئاندرتال تكنیكهای پیشرفته و گوناگون ابزارسازی سنگی است كه نام سبك موسترین Mousterian را به خود گرفته است(شكل2). آثار این سبك ابزارسنگی كه برای اولین بار در Moustier فرانسه مشاهده شده ، عبارتند از : سنگهای كوچك تراشیده شده به صورت ماله ، قلم حجاری ، كارد و وسایل نوك تیز و دندانه دار. از طرفی در حدود هشتاد هزار سال پیش می توان آثاری از به كار گیری نوعی چسب حاصل از سوزاندن چوب درخت غان در چسباندن قطعات سنگی بر روی چوبهای بلند پیداكرد.

a Neandertal man
تصویر شبیه سازی شده از
انسان نئاندرتال
گذران زندگی انسان نئاندرتال اكثرا براساس شكار و كمتر ازجمع آوری مواد غذایی گیاهی تامین می گشت. برهمین اساس آنان می بایست با عادات رفتاری جانوران آن عهد ، مانند زمان مهاجرت های جمعی ، محل زیست ، مكانهای مهاجرت و همچنین با شیوه های شكار فردی و جمعی و با انواع دانه ها ، ریشه ها و مواد گیاهی خوراكی آشنا می بودتد. در شكار جمعی مهمترین مسئله همكاری است تا شجاعت های فردی ، به همین دلیل این انسان مطمئنا زندگی اجتماعی و گروهی داشته و گروه های شكارگر تشكیل می داده است.

احتمالا وظیفه شكار به دلیل نیاز به تحرك فراوان بر عهده مردان بوده و زنان علاوه بر بچه داری به كار جمع آوری مواد غذایی گیاهی نبز اشتغال داشته اند. تا قبل از یكصد و سی و پنج هزار سال پیش آنها توانسته بودند كه سگها را رام كرده و در دفاع و شكار از آنها استفاده نمایند. مطمئنا به هنگام شكار ، نزاع خشونت آمیز نیز در می گرفت ، گزارشی در دست است كه بر اساس آثار باقی مانده از انسان نئاندر تال با قدمت 36 هزار سال پیش در فرانسه ، او توسط اصابت سنگ تیزی بر سرش مجروح و توسط دیگران مورد حمایت قرار گرفته و درمان شده است.

از مهمترین شواهد دیگر در مورد انسانهای نئائدرتال ، دفن مردگان در مكانهای خاص و در جهت خاص و قراردادن انواع گل و ابزار آلات در گور آنها است كه می تواند نشاندهنده نوعی اعتقاد به زندگی پس از مرگ باشد. مواردی از این گونه را می توان در غار شنیدار در عراق نیز مشاهده كرد. با توجه به هم عصر بودن انسان نئاندرتال و انسان ساپینس(مدرن) ، شواهدی از ارتباطات ژنتیك بین آنها (به دلیل یافت بقایای انسانهایی با صفات حدواسط) و مطمئنا ارتباطات فرهنگی وجود داشته است. (ادامه دارد ...)



با تشکر از شاهین مهاجری

مطلب مربوطه :
هنر و موسیقی انسان نئاندرتال ، قسمت دوم


Posted by Kamran at 08:55 AM | Comments 5

September 28, 2004

Jose Feliciano ، قسمت دوم

در ادامه مطلب قبل راجع به Jose Feliciano باید اضافه کرد که وی در مجموع توانسته است که تا کنون شش Grammy Award را نصیب خود کند، این جوایز را دو بار در سال 1968 و مابقی را در سالهای 1984، 1986، 1989 و 1990 بدست آورد. دو جایزه از این جوایز مربوط به کارهای انگلیسی و بقیه مربوط به کارهای اسپانیایی وی بودند. او همچنین در این سالها 16 بار دیگر کاندید دریافت Grammy Award در زمنیه های مختلف مانند موسیقی پاپ، لاتین، بهترین خواننده مرد و ... شد. همچنین در سال 1996 از طرف Billboard Magazine توانست Lifetime Achievement Award را نصیب خود کند، افتخاری که تنها نصیب هنرمندانی می شود که تاثیر گذاریهای پرارزشی در موسیقی داشته باشند. به قسمتی از قطعه Audio File California Dreaming گوش کنید.

فلیسیانو از معدود هنرمندانی است که توانسته در آن واحد در دو زبان انگلیسی و اسپانیایی بصورت پاپ و همچنین کارهای کلاسیک با تولید کنندهای بزرگ موسیقی در جهان قراردهای کاری داشته باشد. شهرت و اعتباری که او دارد آنقدر زیاد بود که مقامات شهر نیویورک یکی از مدارس موسیقی شهر را The Jose Feliciano Performing Arts School نام نهادند.

او از سال 1995 در تعداد زیادی از برنامه های تلویزیونی ظاهر شد و همچنین شروع به مسافرت و اجرای کنسرت در خارج از آمریکا مانند کانادا، انگلستان، سوئیس، ایتالیا، آلمان، ژاپن، کره، فیلیپین، شیلی، برزیل و ... کرد. همچنین در سال 1999 به همراه هنرمندانی چون کارلوس سانتانا و نیز ریکی مارتین ، در برنامه های مخصوص موسیقی شبکه CBS نیز شرکت داشت.

Jose Feliciano , Natalie Cole
به همراه ناتالی (دختر Nat King Cole)
در مراسم Latin Grammys 2003
خوزه فلیسیانو در سال 1971 با سوزان امیلیان (Susan Omillian) آشنا شد و تا مدت ها با او دوست بود این دو در سال 1981 با یکدگر ازدواج کردند. سال 1988 اولین فرزند آنها بنام ملیسا و سال 1991 دومین فرزندشان بنام جاناتان بدنیا آمد. آنها در خانه ای بسیار قدیمی - بیش از 260 سال – در کنار رود خانه Saugatuck زندگی می کنند. آرامش و زیبایی محل به او اجازه می دهد که با خیال راحت به ساخت و ضبط موسیقی بپردازد. خوزه و سوزان در سال 1995 برای بار سوم صاحب فرزند شدند.

می توانید نت موسیقی تعدادی از کارهای این هنرمند را در این آدرسها داشته باشید :

Concierto de Paulinho
Feliz Navidad
Fireworks
La Entrada De Bilbao
Pegao
The First Noel
Niña




مطلب مرتبط :
اگر می خواهید باید همین امروز او را بگیرید

Posted by Kamran at 12:06 PM | Comments 9

September 27, 2004

نکاتی راجع به ساخت ملودی

تهیه و اجرای ملودی های بکر با گرفتن ایده های همزمان از موسیقی در حال اجرا، از ضروری ترین توانایی هایی است که یک نوازنده ساز - از percussion و drums گرفته تا سازهایی مانند پیانو، ترمپت و ... - باید داشته باشد. همینطور باید دقت کنیم که هیچ قانون مشخصی برای تهیه ملودی های زیبا بصورت بداهه وجود ندارد و مطالبی که در اینجا آورده می شود تنها ایده هایی است که ممکن است بتواند در خلق جملات موسیقی شما را یاری دهد.

این قسمت از موسیقی jazz – که منظور بداهه نوازی می باشد – تنها با تمرین های زیاد، گوش دادن به موسیقی jazz ، مطالعه سبکهای مختلف موسیقی و بخصوص توجه به ادبیات و ریشه های فرهنگی موسیقی jazz ، می تواند در ذهن یک نوازنده jazz رشد و نمو پیدا کند.

در نظر گرفتن ریتم، نتهای موسیقی (pictch)، طراحی فرم و پستی و بلندی هندسی جملات بداهه نوازی مجموعا" شخصیت ملودی شما را درست میکنند. در هر صورت قوائد زیر می تواند شما را در ساخت این ملودی ها یاری نماید :

- میان قسمت های آرام (relaxation) و پرهیجان و پرتنش (tension) موسیقی همواره باید بالانس وجود داشته باشد.
- ملودی حتما باید نقطه اوج (Climax) داشته باشد و این حالت نباید بیش از حد تکرار شود.
- میان حرکت های پیوسته و پرش ها باید تعادل وجود داشته باشد.
- میان جملاتی که تکرار می شود با جملاتی که فقط یکبار اجرا می شوند نیز باید تعادل برقرار باشد.

شاید بنظر برسد که این موارد بسیار بدیهی بنظر می رسد، که کاملا" هم درست است نکته مهم توجه به رعایت آنها هنگام بداهه نوازی می باشد. برای درک بهتر از موضوع لازم است که تمرین های زیر انجام گیرد :

- تعدادی ملودی زیبا و معروف jazz از موسیقیدان های مختلف و در سبک های مختلف را بررسی و تحلیل کنید و سعی کنید که موارد اشاره شده را در آنها مشخص کنید.
- حال سعی کنید چند ملودی با توجه به مواردی که مطرح شد بنویسید یا با ساز خود اجرا کنید.
- داشتن ایده های هندسی از ملودی موسیقیدانان بزرگ بسیار به درک و بالابردن توانایی بداهه نوازی کمک می کند سعی کنید تعدادی از این ملودی ها را روی کاغذ بنویسید و با نگاه کردن به آنها ایده های هندسی بگیرید.

از کتاب Jazz Theory and Improvisation اثر Fredrick Tills


Posted by Kamran at 10:57 AM | Comments 3

September 26, 2004

ما فعلا" در ايران يک اکول خاص نداريم!

بدنبال تهیه مطالب آخرین پرچمدار و ترجیح میدهم بیشتر آثار ایرانی ضبط شود ، قسمت اول اینک در این مطلب قسمت دوم مصاحبه با منوچهر صهبایی موسیقیدان معاصر را میخوانید.

... اسم این اثر آقای اصلانیان شش نوازی برای سازهای ابوا، آلتو، ویلنسل، ترمپت، ترمبون و پیانو بود که سولیست بودند و به پشتیبانی ارکستر می نواختند. در مورد آقای هوشنگ استوار؛ ایشون در اون زمان در جنوب فرانسه همراه خانومشون، فریده بهبود بودند و من چند بار با ایشون تماس گرفتم و نامه نوشتم ولی ایشون هم مایل نبودند کارهاشون را اجرا کنم چون خیلی با تجربه در این کار هستند فکر نمی کردند این پروژه ما عملی باشه! ولی الان نمی دونم چی راجع بهش فکر می کنن وقتی میبینن که کارهای دیگران اجرا شده ...

در مورد آقای احمد پژمان هم که از بهترین آهنگسازان ایرانی در سبک خودشون هستند؛ (متاسفانه) تماسی که من با ایشون داشتم کمی دیر شد! یعنی وقتی که من وقت و بودجه ای که گذاشته بودم برای این کار آخراش بود ... ایشان هم مقدار زیادی از پارتیتورهاشون را در اختیار من گذاشتند اما دیگه فرصت این نشد که من اینها را اجرا کنم که امیدوارم در آینده کنسرتهای دیگه ای باشه که این کارها را اجرا کنم.

از لحاظ سطح کاری نسبت به آهنگسازان جهان، آهنگسازانی که کارهاشون را اجرا کردید (ایرانیها) چه سطحی داشتند؟
ما آهنگسازان ایرانی را نمی تونیم با آهنگسازان اروپایی مقایسه کنیم؛ بخاطر اینکه اونها تاریخ و سنت دیگری دارند و کارهایی که می کنند روی گذشته دیگری هست نسبت به آهنگسازان ایرانی ... آهنگسازان ما هارمونیی که دارند، رنگ آمیزیی که دارند کاملا" جدید هست نسبت به آهنگسازان اروپایی! یعنی اتمسفر عوض می شه وقتی کارهای آهنگسازان ایرانی اجرا می شه ... پس نباید اینگونه مقایسه کنیم؛ ما باید فکر کنیم که اونها وجود دارند و آهنگسازان ما وجود دارند و اینها باید بتونن در کنار هم زندگی کنند و هر کدوم جایگاه و مقامی برای هم قائل باشند که بتونن یک همزیستی هنری با هم داشته باشند

حالا شما آثار کدوم آهنگساز ایرانی را بیشتر پسندیدید؟
آهنگسازان ایرانی در ایران به این صورت هستند که ... ما فعلا" در ایران یک اکول خاص نداریم! مثلا" یک اکول داریم در وین بنام کلاسیکهای وینی که بزرگترینشون بتهوون، هایدن و موتسارت هستند؛ اینها یک استیل و طریقه را بوجود آورند ولی در ایران آهنگسازان ایرانی هر کدومشون یکجای دنیا درس خوندن! یکی تو ایران درس خونده پیش معلم آلمانی، یکی پیش معلم روس، یکی معلم چک، یک عده رفتن آمریکا درس خوندن ... ما اینجا اکول خاصی نداریم و آثار آهنگسازان ایرانی کاملا" متفاوته و اصلا" قابل مقایسه نیستن با یکدیگر! ما نمی تونیم بگیم کدوم بهتره یا کدوم بدتره؛ اگر شما بپرسید آثار موزار بهتره یا هایدن یا زوسمایر یا سالیری، من می تونم به شما جواب بدم چون اینها همشون در یک سبک تقریبا" نوشتن، و روشن هست موضوع، ولی وقتی 40 تا آهنگسازان داریم یا شایدم امروز بخاطر جوانهایی که اومدن خیلی بیشتر شدن؛ اینها هر کدوم سبک خودشون را دارن و کار خودشون را می کنن، نوآوریهای خودشون را می کنند و بعضی روی تمهای موسیقی ایرانی بمونن یا فلکلوریک بمونن اونها را هارمونیزه کنن بعضی اصلا" اینها را فراموش می کنند و نوعی دیگه می نویسند، بعضیها گرایش دارن آثارشون شبیه آهنگسازان جنوب روسیه باشه، بعضی ترکیه و عربی را قاطی می کنن باهاش ... بعضی هم نه سعی میکنن اروپایی بنویسن و بعضی دوست دارن موسیقی سنتی را در نظر بگیرن؛ هر کدوم اینها در روشی که دارن اگر در آثارشون اصالت وجود داشته باشه ، زیبایی و ابتکار وجود داشته باشه باید کارهاشون را گوش کرد... ولی مقایسه کردن اینها کار درستی نیست و چیزی که خیلی مهم هست در آثار موسیقی سمفونیک جهان و ایران اصالت هست، اصالت!

اصالت یعنی آثاری که می نویسیم تمامش زاییده ابتکارات ذهنی یک آهنگساز باشه؛ آهنگسازی که بگه من اثری نوشتم و اسمش را گذاشتم لیلی و مجنون، در این کار از آثار چایکوفسکی، دورژاک ، الگار و گریگ استفاده کردم! این اثر اصلا" مفت نمی ارزه! یعنی چنین کسی باید خجالت بکشه که بره خارج این چنین حرفی بزنه و چنین اثری را اونجا کسی به عنوان کاغذ پاره هم نمی خره و اگر هم بندازی در سطل آشغال هم آشغالی نمی بره…! ولی متاسفانه الان آدمهایی هستند که با وقاهت تمام میان این کار را می کنند و با افتخار هم می گن که ما آثاری که درست کردیم از آثار آهنگسازان دیگه درش استفاده کردیم، و این بی ارزش ترین نوع کار هنری هست!

تا اونجا استفاده از آثار دیگران قابل قبول هست که یک نفر بیاد (تازه اون هم بخاطر تجلیل از یک آهنگساز بزرگ که مربوط بشه به نسلهای گذشته) یک تم را از اون اثر برداره … مثلا" بگه من می خوام تم سمفونی نهم بتهون را بردارم و یک جای سمفونیم بیارم بخاطر تجلیل از کار بتهون. اقتباس کردن و استفاده از آثار دیگران بخاطر تجلیل، تا این اندازه قابل قبول هست ولی این که شما بیایید یک اثر بنویسید و ادعا کنید یا دیگران بفهمند که از آثار دیگران برداشتید یک اقتباس ضعیف و غلط کردید بدون این که خودتون یک ایده و فکر هنری داشته باشید، این آثار همانطور که گفتم از لحاظ هنری صفر هست! البته شاید از لحاظ اقتصادی برای عده ای جالب باشه ولی از لحاظ هنری نه در ایران و نه در هر جای دنیا این گونه آثار، هیچ ارزش هنری نداره

نظرتون راجع به استفاده کردن از سازهای ایرانی در ارکسترسمفونیک چیه؟
اگر بصورت استادانه از این سازها استفاده بشه برای رنگ آمیزی صدای ارکستر و اینکه آثار بیشتر جنبه ایرانی پیدا کنن تا حدی که قابل قبول و قابل اجرا برای سازهای ایرانی باشه و لطمه ای به کل کار نزنه خیلی خوبه، فکر بسیار بسیار خوبیه…

پیش درآمد مرتضی خان نی داوود با تنظیم مرتضی حنانه را هم اجرا کرده بودید؛ آیا پارت تار را برای ساز دیگری تنظیم کردید یا تار را آوردید به ارکستر؟
فکر کنم در آخرین کنسرتی که با ارکستر سمفونیک تهران گذاشتم این قطعه بسیار زیبا را در برنامه گذاشتم که اورتور اصفهان نی داوود و 5 ،6 دقیقه ای هست؛ ارکستر سمفونیک هست و چهار گیتار و دو ساز تار که بسیار نقش زیبای دارن در این کار بعلاوه دو پیانو که باز از سازهای ارکستر سمفونیک نیستند. اون زمان که من این اثر را اجرا کردم دو نوازنده تار به ارکستر آمدند، آقا و خانوم فریوسفی که بسیار زیبا این کارها را اجرا کردند. در ضبطی هم که در خارج داشتم با ارکستر فیلارمونیک بلغارستان، من این کار را اجرا کردم و چون به ساز تار دسترسی نداشتم من این کار را بدون تار ضبط کردم و آوردم ایران و بوسیله آقای شهریار فریوسفی نوازنده خیلی خوب تار ایران، ما این اثر را بوسیله ایشون ضبط کردیم که جزو آثاری هست که من ضبط کردم و منتاژ هم شده و مسترش هم آماده هست که در آینده نزدیک به بازار خواهد آمد. (ادامه دارد ...)



از سجاد پورقناد

لینک های مرتبط :
آخرین پرچمدار
ترجیح میدهم بیشتر آثار ایرانی ضبط شود ، قسمت اول

Posted by Kamran at 09:51 AM

September 25, 2004

دامارو یک ساز ضربی

باورکردنی نیست اما در فلات تبت (Tibet) نوعی ساز ضربی بنام Damaru وجود دارد که در ساخت آن از جمجمه انسان استفاده می شود. این ساز از دو کاسه سر انسان تشکیل می شود و جالبتر از همه آنکه بنابر متون مذهبی مردم این منطقه، ترجیح بر آن است تا در ساخت این ساز از جمجمه سر یک پسر 16 ساله و یک دختر 12 ساله استفاده شود. پوست کشیده شده روی جمجمه ها، پوست میمون می باشد و دو کاسه سر از قسمت بالا به یکدیگر متصل می شوند. برای چسباندن قسمت های مختلف ساز نیز از شیره درختان و خون انسان استفاده می شود. هر تکه از پوست بدن میمون توسط شانزده سوراخ بوسیله موی انسان روی جمجمه ها محکم می شود و تعدادی گلوله که از استخوانهای پرنده های آبی تهیه شده است توسط ریسمانهایی به وسط ساز متصل می شود. به شکل دوم توجه کنید.

بدیهی است امروزه کمتر چنین سازی از کاسه سر انسان ساخته می شود و انواع چوبی آن جایگزین مدلهای قدیمی شده است. در شکل سوم نمونه چوبی از این سز را مشاهده میکنید روی هرکدام از کاسه ها یک سری نقاشی های مذهبی نیز کشیده شده است. دامارا معمولا" در مراسم مذهبی مردم تبت در معابد مورد استفاده قرار میگیرد.

Damaru
سازی از تبت بنام دامارو
همانطور که گفتیم دامارو دارای دو وجه می باشد وجهی که از جمجمه مذکر تهیه شده و دیگری که از جمجمه یک فرد مونث ساخته شده است. طبق عقاید هندوها، امارو همواره باید بگونه ای در دست نوازنده باشد که قسمت مذکر آن سمت راست و قسمت مونث در سمت چپ قرار گیرد این قانون از این ریشه می باشد که در سنت هندیان رعایت نسبتهای پدر- مادر ، راست – چپ و مذکر – مونث همواره مورد تاکید می باشد. به همین دلیل در فرهنگ هند این ساز تا حدی وحشت برانگیز هم می باشد چرا که به اعتقاد آنها اشتباه دست گرفتن ساز بسیار بد یمن می باشد.

اما چرا در ساخت این ساز از این مصالح استفاده می شود؟ استفاده از مصالح مختلف از بدن انسان، حیوانات و گیاهان ریشه های مذهبی دارد، هدف آن است که وابستگی و هم بستگی این گونه های مختلف جاندار در زمین، هوا و دریا را به هم نشان دهد. از طرف دیگر انسان با استفاده از این مصالح در ساز و نواختن آن قدرت کنترل خود بر دنیا را به اثبات می رساند.

Damaru
گونه جدیدتر ساز دامارو
همچنین در اعتقادات مردم هند دامارا اغلب توسط شیوا نواخته می شود، شکلی که در ابتدای مطلب آورده شده است، شیوا را در حال نواختن دامارا به هنگام آفرینش نمایش میدهد. شیوا یا همان ماهشور (Maheshvar) یکی از خدایان بزرگ می باشد که خدای رقص بوده و معروف است که صدای تنفس او همانند یک موسیقی بسیار ملایم می باشد. طبق عقاید هندو ها نیمی از بدن شیوا مرد و نیم دیگر آن زن می باشد. آنها اعتقادی به تفاوت مرد و زن ندارند و برای همین خدایان خود را اینگونه انتخاب می کنند. در واقع به همین علت هم هست که به هنگام نواختن ساز دامارو باید آنرا در جهت درست مذکر و مونث نگه داشت.

به صدای نمونه از یک دامارو گوش کنید : Audio File Damaru

Posted by Kamran at 02:00 PM | Comments 9

September 24, 2004

چارلی چاپلین ، قسمت دوم

در ادامه مطلب قبل ( چارلی چاپلین ) که راجع به زندگی هنری چارلی چاپلین و توانایی های او در آهنگسازی بود، ابتدا توجه شما را به قسمتی از موسیقی فیلم عصر جدید که ساخته چارلی چاپلین هست جلب می کنیم. بخصوص به ملودی های زیبای تم اول و دوم آن دقت کنید. Audio File قسمتی از موسیقی فیلم عصر جدید

Charlie Chaplin , Gold Rush
صحنه ای از فیلم جویندگان طلا
چاپلین تا جونِ 1917 اعتبار زیادی کسب کرده بود این بود که یک قرارداد یک میلیون دلاری از فرست نشنال به او پیشنهاد شد شد تا هشت فیلم به طول دلخواه برای این کمپانی بسازد. این معامله به او امکان داد تا استودیویی برای خود بنا کند و تمام فیلمهایش را تا سال 1952 رادر آنجا بسازد (این سالی بود که چاپلین آمریکا را ترک کرد.)

موفقترین اقدام چارلی در فرست نشنال کارگردانی اولین فیلم بلند او (پسر بچه 1921) بود . این فیلم زندگینامه ای کمدی و ماجرای بیکاری است که به پسر بچه ای فقیر از محله فقیر نشین دل می بندد (نقش پسر بچه را جکی کوگان اجرا کرد که پنج سال بیشتر نداشت و او را به شهرت جهانی رساند). فیلم پسر بچه در جهان غوغایی به پا کرد که بیش از 2.5 میلیون دلار نصیب تهیه کنندگان آن کرد.

بعد از اتمام قراردادش با فرست نشنال آزاد شد تا از طریق کمپانی یونایتد آرتیست ادامه کار دهد، این کمپانی کمپانی بود که (توسط چارلی چاپلین، مری پینکفورد، داگلاس فیربنکس و دیوید وارکر گریفیث تاسیس شده بود که فیلمهای خود را از طریق آن پخش کنند. یونایتد آرتیست یک کمپانی تولید فیلم نبود، بلکه کمپانی مستقلی بود که فیلمهای کمپانیهای مستقل را پخش می کرد).

Charlie Chaplin , The Kid
صحنه ای از فیلم ولگرد
نخستین فیلم او در یونایتد آرتیست زن پاریسی 1923 بود. این فیلم یک درام تقدیر استادانه است و کنایه های ظریفش فیلمسازانی همچون ارنست لوبیچ و رنه کلر را تحت تاثیر خود قرار داد. فیلم بعدی آن (جویندگان طلا 1925) که بار دیگر به نقش مرکزی ولگرد کوچولو بازگشت. جو یندگان طلا در پس زمینه ای هجوم برای کشف طلا در منطقه کلندایک در 1898 فیلم برداری شد و موفق شد فضای دشوار ، سرشار از گرسنگی وحرص و آز میان سه گروه معدن دار برای کسب حقوق حفاری را به نمایش گذارد.

جویندگان طلا شاخص ترین اثر چارلی چاپلین بود که هنوز هم مانند سال 1925 مورد علاقه مردم است. چاپلین شخصاً آن را بر دیگر فیلمهایش ترجیح می داد. در فیلم بعدی خود به نام سیرک 1928، آن ولگرد کوچولو به فکر دلقک شدن می افتد. فیلمی صامت با ساختاری زیبا که در جریان ناطق شدن سینما ساخته شد و درمراسم اُسکار همان سال (1929) در رشته های: بهترین فیلمنامه، بازیگری، کارگردانی و بهترین فیلم (تهیه کنندگی) را برد و این اُسکار ها را به فیلم خود تخصیص داد. چالین در جریان ساختن این فیلم درگیر دادگاه طلاق از همسر دومش بود و متهم به اهانت از جانب اخلال گرایان مذهبی بود چنان که نزدیک بود خودکشی کند. (ادامه دارد ...)



با تشکر از امید شریعت رضوی

Posted by Kamran at 10:46 AM | Comments 7

September 23, 2004

Aziza Mustafa Zadeh

عزیزا فرزند واقیف مصطفی زاده ، نوازنده افسانه ای پیانو و آهنگساز Jazz در آذربایجان می باشد. Dizzy Gillespie نوازنده توانای ترمپت Jazz در باره موسیقی واقیف گفته است که موسیقی او از سیاره دیگری آمده است. عزیزا فراگیری ابتدایی موسیقی را نزد پدر آغاز کرد و سپس به تحصیل رسمی موسیقی پرداخت و امروز بعنوان یک پیانیست و خواننده Jazz در آذربایجان و دنیا مطرح می باشد. به گوشه ای از یکی از کارهای او گوش کنید تا صحبت را ادامه دهیم. Audio File "ارفئوس سیاه" از عزیزا مصطفی زاده

پدر و مادر عزیزا نقل می کنند که در ایام نوزادی هرگاه پدر در دستگاه شور موسیقی اجرا می کرد عزیزا – که نوزادی بیش نبود - شروع به گریه کردن میکرد و چنانچه موسیقی شادی در ماهور یا راست می نواخت نوزاد کوچک به خنده در می آمد.

او از سن سه سالگی شروع به فراگیری پیانو کرد و در چهارده سالگی اولین کنسرت خود را اجرا کرد. 17 سالگی اولین جایزه رسمی بین المللی را نصیب خود کرد، باور کردنی نبود اما او توانست جایزه بین المللی Thelonius Monk را در میان ده ها نوازنده توانای غربی Jazz نصیب خود کند. او معتقد است که "اگر از استعداد و نعمت هایی که خداوند به انسان داده استفاده نکنیم، گناه انجام دادیم".

پدر و مادر عزیزا بزرگترین عامل موفقیت او در صحنه موسیقی بودند. پدر عزیزا پس از اجرای یک کنسرت در ازبکستان درسال 1979 در سن 39 سالگی بر اثر حمله قلبی در گذشت و دختر 10 ساله اش که چشم امید به یاری پدر در آینده داشت را تنها گذاشت. با وجود این پس از بزرگ شدن عزیزا و ورود او به عرضه های هنر بین المللی بوضوح اثر موسیقی و سبک کاری پدر بر کارهای عزیزا کاملا" مشهود می باشد. پس از مرگ پدر مادرش "الیزا خانم" به تنهایی مسئولیت پرورش اورا بر عهده گرفت و امروز نقش مدیر برنامه های او را بازی میکند. گوش کنید : Audio File "لحظه"

او همواره در صحبت های خود اشاره میکند که "من هنوز انرژی و راهنمایی های پدر را در کنار خود احساس میکنم، برای من پدر هنوز زنده می باشد و او فقط از این دنیای مادی بیرون رفته است. گاهی اوقات احساس می کنم که روح او اطراف من در حال حرکت است، بخصوص هنگامی که می خواهم کنسرت بدهم، حضور او را حس می کنم، حتی می توانم او را لمس کنم." پس از مرگ پدر او به همراه مادر به آلمان رفت در آنجا به فعالیت های هنری خود ادامه داد و توانست جایزه Phono Academy که بزرگترین جایزه موسیقی در آلمان می باشد را نیز نصیب خود کند.

Aziza Mustafa Zadeh
عزیزا مصطفی زاده
تاثیر موسیقی باخ و شوپن در کارهای Jazz او کاملا" ملموس می باشد. اولین آلبوم کاری او در سال 1991بنام " Aziza Mustafa Zadeh" به بازار آمد. پس از آن خیلی زود دنیای هنر متوجه صدای زیبا و موسیقی بدیع این هنرمند آذربایجانی شدند. توانایی های او در ترکیب موسیقی آذربایجان با سبکهای کلاسیک و Jazz انکار ناپذیر بود.

Al Di Meola نوازنده توانای گیتار – بخصوص Jazz – در باره عزیزا اینگونه گفته است : "او یک نابغه است، هم بعنوان یک آهنگساز و هم یک خواننده. موسیقی او به مراتب بیشتر از یک موسیقی Jazz معنا دارد، چیزی که من در موسیقی او پیدا میکنم فرهنگ آذربایجان است".

از دیگر آلبوم های موفق او می توان به Shamans اشاره کرد که در لندن تهیه شده است. نفوذ و تاثیر عقاید معنوی در این آلبوم کاملا" مشهود است او در رابطه با کارهای خود بخصوص این آلبوم میگوید که : "برای من زندگی معنوی ارزش بیشتری از زندگی مادی دارد" و اضافه میکند که "Shamnas افرادی هستند که قدرت شفا دادن دارند."

اضافه می کنیم که برخی کارهای پیانو سولوی عزیزا مصطفی زاده در بازار ایران موجود و قابل تهیه می باشد.


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 10:40 AM | Comments 13

September 22, 2004

شجریان مهر

اول مهر مهرماه 1383 ، استاد عالیقدر آواز ایران ، محمدرضا شجریان 64 ساله شد.

شجریان هنرمندی با هوش و ذکاوتی سرشار ، که حقیقتا" حق مطلب را درست ادا کرده از دیار قدسیان، یگانه مشهد ایران رهسپار سفری دور و دراز شد و امروز با خود کوله باری لبریز از پاکترین و معصومترین آیه های آریایی بودنمان را بدوش می کشد.

او که از بدو ورود به تهران و حضور در رادیو با بزرگان عرصه فرهنگ و هنر ایران حشرو نشر داشته تا انس و الفت بسیار با یادگار و فرزند میرزاعبدا...، استاد احمد عبادی و دیگر اهل قلم، امروز نیز همچنان در جامعه موسیقی کشور چون خورشید نورافشانی می کند و قامتش بر پهنه موسیقی ایران سایه گسترده است.

ایشان ضمن برخورداری از تکنیک شگرف در بکارگیری صدا برای اجرای نغمات موسیقی آوازی ایران، در وادی الحان مختلف آواز ما خوش درخشیده اند و جامعیت آوازشان را در هنرشان نشان داده اند.

این روز خجسته را به او، خانواده اش و همه دوستدارانش تبریک می گوییم.

Audio File تصنیف سمن بویان با صدای استاد شجریان



از اشکان کمانگری

Posted by Kamran at 06:48 PM | Comments 23

September 21, 2004

حرکتهای کروماتیک در ملودی

در جواب یکی از دوستان بسیار خوب سایت می خواهیم بطور مختصر راجع به حرکت های کروماتیک در ملودی صحبت کنیم، اینکه آیا این حرکتها می توانند باعث شوند تا از محوریت تونالیته موسیقی کاسته شود یا خیر و ... برای شروع بحث به میزان اول از این شکل توجه کنید که یک ملودی ساده را نمایش می دهد، ساده ترین آکوردی را که می توان برای آن انتخاب کرد CMaj7 می باشد.

اگر بخواهیم برای نواختن موسیقی یا آهنگسازی به نت های گام دو ماژور اکتفا کنیم و در نهایت از نتیجه راضی باشیم یا باید نبوغ فردی چون موتزارت را داشته باشیم - که بسادگی با همین شستی های سفید می تواند صدها میزان موسیقی زیبا بیافریند - و یا باید به نحوی امکانات خود برای خلق موسیقی را بیشتر کنیم یکی از آنها استفاده از نتهای کروماتیک می باشد!

حرکت ساده ای که در میزان اول مشاهده میکنید از کاربردی ترین ریتم های موسیقی در Jazz می باشد که در آن به هیچ وجه از نتهای کروماتیک استفاده نشده است و تمامی نت های استفاده شده نیز در گام دو ماژور می باشند. برای شروع از یک نت pickup استفاده می کنیم این نت نیز می تواند از نتهای گام باشد مثلا" نت دو، اما ما از نت ر دیز استفاده میکنیم. در این حالت به ساختار و مفهوم ملودی ضربه خاصی وارد نمی شود ضمن اینکه اغلب نت ها در گام دو ماژور می باشند و تغییری در تونال بودن موزیک احساس نمی شود.

در حرکت بعدی برای رسیدن به نت سیاه ضرب سوم یعنی نت می، یک حرکت کروماتیک انجام می دهیم که در میزان سوم آنرا مشاهده می کنید. کماکان شما همان ملودی را دارید با قدری تزئین و باز همان حس دو ماژور. اصولا" در موسیقی Jazz شما می توانید برای رسیدین یا فرار از نت ها از حرکتهای کروماتیک استفاده کنید اینکار کاملا" صبیعی و عادی می باشد.

 Choromatic notes in melody
استفاده از حرکتهای کروماتیک بیشتر در ملودی
در میزان چهارم (ابتدای شکل دوم) ضرب سوم را بصورت یک ترکیب رفت و برگشت تریوله استفاده کرده ایم چرا که ملودی اصلی به سمت نت می حرکت میکند و سپس به روی نت ر فرود می آید. اگر دقت کنید باوجود آنکه کششی در حدود یک ضرب از ملودی، از نت هایی تشکیل شده است که در گام نیست ولی باز احساسی غیر از دو ماژور به انسان دست نمی دهد.

شما می توانید ساختار ملودی را حتی بیشتر از این به کمک حرکت های کروماتیک تغییر دهید بعنوان مثال میزان پنجم (دوم از شکل دو) را نگاه کنید که در آن تمام نت ها به نت های دولاچنگ تبدیل شده اند که حدودا" کششی معادل یک و نیم ضرب از میزان را گرفته اند، نیم ضرب هم که سکوت ابتدایی است بنابراین ملودی در حدود نصف میزان فرصت دارد که تونالیته خود را تثبیت کند که این زمان کافی و حتی زیاد هم هست.


حالا به این ملودی ها که پشت سر هم با آکورد CMaj7 بصورت ساده زده شده است گوش کنید. Audio File Chromatic Melody Variation midi file اول از همه دقت کنید که حتی در واریاسیون آخر، شما هنوز ملودی اول را - حدودا" - می توانید بشنوید دلیل آن استفاده بجا از حرکت های کروماتیک و از همه مهمتر استفاده بجا از نت های ملودی اصلی در ملودی تغییر یافته می باشد که این موضوع در بداهه نوازی روی تم های دیگران بسیار حائز اهمیت می باشد.

نکته همهی که باید به آن اشاره مختصری داشت اینکه گوش انسان تنالیته را اغلب نسبت به صدای بم تشخیص می دهد تا صداهای زیر به این معنا که وجود هارمونی مناسب در قسمت باس موسیقی همواره کمک بیشتری به تثبیت تنالیته می کند تا بخش های بالایی لذا نتیجه کار یک قطعه موسیقی در دو ماژور می باشد.

Posted by Kamran at 10:49 AM | Comments 13

September 20, 2004

جایگاه موسیقی در چین باستان

تاریخ موسیقی - ثبت شده - در چین به بیش از ده هزار سال پیش از میلاد مسیح (ع) می رسد، شکل مقابل نمونه هایی از فلوت را نشان می دهد که باستان شناسان قدمت آنها را به حدود نه هزار سال قبل از میلاد نسبت می دهند، این فلوت ها از استخوان بدن پرنده ها و ماهی ها ساخته شده است و هم اکنون نیز قابل نواختن می باشند. بسیاری از نغمه های محلی در چین به افسانه های بسیار قدیم برمیگردد، به این موسیقی زیبا بنام Gao Shan Liu Shui که به معنی "کوه پرقدرت و رودخانه روان" است و قدمت تاریخی آن به بیش از 700 سال قبل از میلاد می رسد گوش کنید : Audio File موسیقی چین

یائو - 2357 تا 2256 قبل از میلاد - یکی از امپراتورهای پادشاهی Sage به موازات تبلیغ دین به ترویج موسیقی نیز پرداخت. فیلسوف بزرگ چین کنفسیوس که بین سالهای 551 و 479 پیش از میلاد می زیسته معتقد بود که موسیقی و شعر از جمله علومی هستند که هر انسانی باید در این دنیا آنها را تحصیل کند. او به پسر خود گفته بود که اگر شعر و موسیقی فرا نگیرد در آیند حرفی برای گفتن نخواهد داشت. از دیگر امپراتورهای چین که در زمینه ترویج موسیقی فعالیت داشته می توان به Han Wudi که بین سالهای 140 تا 87 قبل از میلاد می زیسته اشاره کرد، او از جمله اولین کسانی بود که دستور داد تا در دربار امپراتور دفتری مخصوص موسیقی تاسیس شود.

Pipa Player
اجرایی از یک نوازنده سازpipa را ببینید
چین باستان تحقیقات قابل توجهی در زمینه فیزیک آکوستیک انجام داد، آنها محاسبات و روشهای بسیار جالبی برای کوک کردن سازهای خود داشتند. موسیقی آنها حالت مونوفون داشت و برپایه گام های پنتاتونیک – مانند c، d، e، g و a – بنا نهاده شده بود. آنها برای بیان بیشتر احساسات و تاکید در موسیقی از سازهای کوبه ای در کنار سازهای زهی و بادی استفاده میکردند. پولیفونی در موسیقی قدیم چین جایگاهی نداشت و تاکید بر ملودی بود

از جمله سازهای زهی در چین می توان به Pipa اشاره کرد، pipa سازی است با چهار رشته تار زهی و حدود 30 باره یا Fret. اگر ساز را به تنهایی نگاه کنید فکر خواهید کرد که ساز باید مانند تار، سه تار، گیتار و ... به حالت افقی در بغل نوازنده زده بشه اما اینطور نیست Pipa بصورت عمودی روی پای نوازنده نگه داشته میشه و با آن موسیقی اجرا میشه. سابقه ساز pipa به بیش از 2000 سال برمیگردد، به شکل نگاه کنید. این هم قطعه ای که با این ساز نواخته شده است گوش کنید : Audio File موسیقی چین ، ساز pipa

به این قطعه فیلم که نوازنده pipa را در حال نواختن ساز نشان می دهد نیز توجه کنید :

audio file pipa


Posted by Kamran at 10:06 AM | Comments 7

September 19, 2004

آنتونیو ویوالدی

در سال 1678 در ونیز متولد شد، پدر او یک نوازنده ماهر در ویلن بود. او برای فراگیری علوم مذهبی و در نهایت کشیش شدن به یکی از مدارس مذهبی فرستاده شد، مدتی درس خواند اما حاضر نشد این کار را ادامه دهد، او ادعا می کرد که مشکلی در قفسه سینه خود دارد و این باعث می شود که اغلب گلودرد و ... داشته باشد. بسیاری مدعی هستند که او تمارض میکرد و اصلا" بیماری خاصی نداشت و برای همین بود که به اجبار اطرافیان بالاخره مجبور شد که کشیش شود، او در سن بیست سالگی کشیش شد. شاید به این دلیل که در آن زمان برای فردی که در خانواده فقیر زندگی می کند، تنها راه درس خواندن مجانی کشیش شدن بود، ویوالدی به سبب موی قرمزی که داشت به کشیش مو قرمز معروف بود. گوش کنید : audio file قسمت ابتدایی فصل بهار، از اپوس هشت

در سال 1703 بعنوان نوازنده و معلم ویلن در یک پانسیون (Ospedale) دختران انتخاب شد. ویوالدی بیشتر عمر خود را در این مدرسه گذراند و نیز بسیاری از کارهای زیبای موسیقی خود را آنجا تهیه کرد و دختران این پرورشگاه همواره اولین کسانی بودند که کارهای او را بعنوان تمرین می نواختند. عکس دوم نمایی از یک سالن کنسرت در یک چنین پانسیونی را در زمان ویوالدی نمایش میدهد. همانطور که مشاهده میکند اشراف و نجیب زادگان در سالن نشته اند و دختران در حال اجرای موسیقی می باشند.

Ospedale
سالن کنستر یک Ospedale
تا سال 1709 در Ospedale مشغول بود و هر سال قرار کاری خود را با آنها تمدید می کرد. او بین سالهای 1709 تا 1711 برای یک سالن اپرا بنام Teatro Sant' Angelo کار میکرد. او تا سال 1711 تعدادی سونات و حدود دوازده کنسرتو تهیه کرده بود که توسط ناشری در آمستردام منتشر شده بود. گوش کنید : audio file قسمت ابتدایی فصل تابستان، اپوس هشت

ویوالدی در مجموع حدود 550 کنسرتو تهیه کرد که از میان آنها حدود 250 مورد از آن برای ویلن بود. او همچنین در موسیقی با صدای انسان (Vocal) مانند اپرا نیز بسیار فعال بود، Vicenza از کاهای اپرایی بسیار معروف وی بود که در سال 1713 تهیه شد. او کارهای بسیاری برای bassoon، ویلن سل، ابوا و فلوت نیز دارد. از جمله افرادی بود که موسیقی برنامه ای را – شاید نا آگاهانه – مطرح کرد، چهارفصل او که بر اساس حال و هوای فصول سال تهیه شده بود از این دسته کارهای وی بودند که در حدود سال 1725 تهیه شد.

از لحاظ سبک کاری ویوالدی به دوران پایانی باروک تعلق دارد یعنی حدودا" سالهای 1680 تا 1750. جالب است بدانید این دوره، دوره پیشرفت های بزگ در علوم ریاضی و فیزیک بود چرا که بزرگانی چون پاسکال، نیوتن و لایبنیتز در این دوران می زیستند و گرایش به سبک جدید در علم رواج داشت و یقینا" دست آورد های باخ بی تاثیر از پیشرفت های علمی آن زمان نبوده است. در هر صورت چیره دستی ویوالدی در نواختن ویلن و زیبایی بیش از حد برخی کارهای او باعث شد تا باخ برخی از کنسرتوهای او را برای سازهای جدید دوباره تنظیم کند. (ادامه دارد ...)

Posted by Kamran at 10:58 AM | Comments 7

September 18, 2004

نی، وسیله یا هدف!

به بهانه مصادف شدن برگزاری همایش "نگرشی به میراث ساختار ساز نی " و جشنواره نی نوازان

هفته گذشته در آمفی تئاتر سازمان میراث فرهنگی کشور همایشی با حضور دکتر حسین عمومی برگزار شد و دو مورد از پیشنهادات ایشان در مورد سازهای نی و تنبک به نمایش گذاشته شد. در این جلسه که با حضور حسین دهلوی برگزار شد، حسین عمومی در مورد کلیدی صحبت کرد که ساخت آن به بیش از۳۰ سال پیش (کنسرت با گروه استاد پایور) باز می گردد و بوسیله آن نوازنده قادر است نت " سی" که یکی از نتهای مهم در تکنیک نی محسوب می شود را بوسیله این کلید (که در پایین نی نصب می شود) تولید کند. این نت در قسمت میانه گستره صوتی نی قرار می گیرد که عدم وجود آن موجب اجرا نشدن حرکتهای ساده ای مانند اجرای یک گام ساده یا یک پاساژ … می شود.


پس وجود چنین نتی در نی نقش حیاتی دارد و به هیچ وجه وجود آن به عنوان یک سرویس اضافه! مطرح نیست. (شاید اضافه کردن این کلید و تغییرات در بند آخر نی برای عده ای مانند اضافه کردن چند سیم به تنبک! برای اجرای ملودی باشد، ولی نباید فراموش کرد که اجرای یک گام بدون عیب و نقص جزء وظایف مسلم یک ساز ملودیک است)

اگر هم برا ی عده ای از نوازندگان عتیقه بودن از وسیله بودن ساز مهمتر است، سازهایی قدیمی تر از نی بدون کلید هست که بر نی هفت بند متداول هم از لحاظ تاریخی پیشی می گیرد! البته نوازندگان برجسته ای چون حسن کسایی ، حسین عمومی ، عبدالنقی افشارنیا ، جمشید عندلیبی و … این طرح را تحسین کردند؛ ولی بخاطر عدم وجود دیدگاه کلی در مورد ارزشهای موسیقی ، این تغییرات تا کنون به نتیجه نرسیده است.

Ney
نمای نزدیک از نی کلید
در این میان شایعاتی هم بوجود آمده که گذاشتن کلید روی نی، این ساز را به یک فلوت ناقص تبدیل می کند! این دیدگاه بسیار غیرحرفه ای و غلط است؛ چرا که اگر برای تمام نتهای نی هم کلید بگذاریم این ساز با دندان نواخته می شود و بالاخره رنگ صدایی نی تولید می شود! البته شاید دلیل مطرح کردن چنین مسائل غیر علمی ، علاقه بعضی از اساتید به ساز تخصصیشان باشد که این علاقه حالت تعصب پیدا کرده و ساز را از وسیله موسیقی به هدف موسیقیدان تبدیل کرده است.


لازم به ذکر است؛ آثار جاودان نی از جمله : آلبوم "از کران زنده رود" ،آلبوم "پیام عشق " و تکنوازیهای حسن ناهید و بهزاد فروهری … همگی با نی بدون کلید اجرا شده اند ولی این موضوع دلیل بر انکار مشکل بزرگ نی در اجرای گامها و مخصوصا"در ارکستر، نیست! اگر پارتیتورهای ارکستر ایرانی را مشاهده کرده باشید، نقش ضعیف نی را به راحتی احساس می کنید؛ بی شک با وجود اشکال یاد شده در ساز نی هیچ آهنگسازی حاضر به دادن نقش های مهم در اثرش به سازی ناقص نیست.

این روزها که شاهد برگزاری جشنواره نی نوازان بودیم و نوازندگان ایران با غرور در این جشنواره می نواختند که حتی اشخاص آماتور هم تفاوت فاحش نی نوازان ایرانی را با نی نوازان سایر کشورها احساس می کردند! آیا بهتر نیست این اشکال نی ایرانی هم رفع شود تا نی مانند یک ساز قدرتمند در ارکسترهای ایران و جهان حاضر شود؟



از سجاد پورقناد و علی نجفی ملکی

گفتگوی هارمونیک : نظر به تقاضای بسیاری از دوستان برای آشنایی بیشتر با سازهای مختلف موسیقی و خصوصیات فیزیکی آنها، بزودی ستون ویژه ای برای این منظور در سایت گفتگوی هارمونیک در نظر خواهیم گرفت که در آن ضمن نقد و بررسی تاریخچه و فیزیک سازهای مختلف به روند تکاملی آنها نیز اشاره خواهیم کرد. همچنین قصد آن داریم تا شما را از نتیجه بررسی های انجام شده توسط اساتید و موسیقیدانهای داخلی و خارجی برای بهبود و تکامل سازهای مختلف آگاه سازیم.

مطلب مرتبط :
گزارشی از همایش "نگرشی نو به ساختار ساز نی"


Posted by Kamran at 05:37 PM | Comments 10

September 17, 2004

تکنیک نوازندگی بی مانند

در ادامه مطلب قبل راجع به Wes Montgomery امروز به بررسی سبک کاری او در گیتار می پردازیم. از آنجایی که وس گیتار را بدون معلم و با استعداد خود شروع کرد نوازندگی او نحوه ای کاملا" خاص و یگانه داشت بگونه ای که همواره رقیبان خود در گیتار را شگفت زده میکرد. او اغلب فقط از انگشت شست برای مرتعش کردن سیم های گیتار استفاده میکرد و با وجود آنکه بسیاری از این روش انتقاد میکردند او می گفت این طرز نواختن دریچه های بزرگی را بروی ساز می گشاید. به قسمتی از یک موسیقی که با همکاری جیمی اسمیت، نوازنده کیبرد Jazz اجرا شده گوش کنید : audio file Jimmy Smith & Wes Montgomery

چه در مواقعی که قصد نواختن آکورد را داشت یا بعنوان lead قرار بود ملودی اجرا کند هرگز از مضراب استفاده نمی کرد و بجای آن از انگشت شست خود استفاده میکرد، او برای حدود چند هفته از مضراب استفاده کرد اما از صدای ساز خوشش نیامد و آنرا کنار گذاشت. او حتی ملودی های سریع را با حرکت دادن بالا و پایین شست خود همانند کسانی که مضراب در دست دارند به راحتی اجرا می کرد و جالب آنکه او همواره از گوشت انگشت خود برای اجرای قطعه استفاده میکرد و نه ناخن برای همین صدای گیتار او گرمی خاصی دارد.

او همچنین تکنیک های خاصی برای نواختن آکورد و همراهی داشت مانند این حالت audio file Wes Chord Style که در آن همانند پیانیست ها با موسیقی – ملودی - همراهی می کرد. به این ترتیب که با اجرای آکوردها و معکوس هایشان را بگونه ای استفاده میکرد که نت های بالایی آکورد ملودی را تشکیل دهند – چیزی شبیه به block chords در پیانو - و او توان این را نیز داشت که در سرعت های بالا اینکار را انجام دهد. آکوردهای مورد استفاده او اغلب چهار صدایی بودند و بنابراین چهار حالت می توانست آنها را اجرا کند (پایگی + سه معکوس) که این موضوع به او اجازه میداد تا در کل گام به بداهه نوازی بپردازد.

او در یک تکنیک خاص مهارت فوق العاده ای داشت و آن چیزی نبود جز اجرای اکتاو هنگام ملودی زدن. او مشقت حرکت دادن و حفظ فاصله برای انگشتان سبابه و کوچک دست چپ خود را تحمل کرده بود و به سادگی توان این را داشت که ملودهای پیچیده را بصورت اکتاو اجرا کند. دست چپ او توان این را داشت که بسادگی روی دسته گیتار حرکت کند و ملودی پوزیشن های لازم برای اجرای اکتاو را بخود بگیرد. گوش کنید : audio file Wes Octave Style

او همواره از گیتارهای گیبسون سری L5 CES استفاده میکرد و معتقد بود که صدای بسیار خوبی دارند اما متاسفانه هرگز از هیچ آمپلی فایری رضایت کامل نداشت و معتقد بود که صدای ساز را خراب می کنند. در عین حال هرگز – حتی در حالت تمرین – حاضر نبود که بصورت unplugged نوازندگی کند و بندرت هم از افکت های الکترونیکی روی ساز خود استفاده میکرد.

توانایی ها و کارهای او در موسیقی Jazz باعث شده که امروزه به او به چشم یک گیتاریست Jazz نگاه نشود بلکه وی را نمونه یک موسیقیدان Jazz می دانند. او در سال 1968 در سن 46 سالگی بر اثر حمله قلب درگذشت.

Posted by Kamran at 10:18 AM | Comments 7

September 16, 2004

ترجیح میدهم بیشتر آثار ایرانی ضبط شود ، قسمت اول

بدنبال تهیه مطلب آخرین پرچمدار با منوچهر صهبایی موسیقیدان معاصر مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت اول آنرا میخوانید.

خیلی ها می خوان بدونن چرا کمتر از آهنگهای موسیقیدانان همدوره خودتون برای اجرا و ضبط استفاده می کنید؟
اصلا" فکر اینکه من آثار آهنگسازان ایران را اجرا کنم به این صورت بوجود اومد که من در سال ۱۳۷۴ یک تزی در مورد "پرستش بهار "استراوینسکی تمام کردم و به دانشگاه استراسبورگ دادم که اون موقع چندتا از همکاران از من پرسین که آیا موسیقی سمفونیک ایرانی وجود داره یا نه؟ من در اون موقع می دونستم که کارهایی وجود داره ، همینطور مطالب پراکنده ای وجود داره ولی خوب جمع آوری نشده بود به اون صورت ، بهشون قول دادم که تحقیق کنم در مورد آهنگسازان ایرانی و مطالبی برای دانشگاه جمع آوری کنم که در آرشیو داشته باشند.شروع کردم به تحقیق کردن و دیدم که این کار خیلی توسعه پیدا کرد و مطالب زیادی پیدا کردم و نوشتم ...

وقتی اینها خیلی زیاد شد یکی از همکاران به من گفت شما که اینقدر زحمت کشیدی و این تحقیقات را کردی چرا این را به عنوان تز دوم دکترا نمی دی به دانشگاه؟(من دو تز دکترا نوشتم و دوتا دکترا دارم) من باز نوشتم تا اینکه این تز را در حدود ۵۷۲ صفحه نوشته شد. آثار آهنگسازان ایرانی که جمع کردم با خودم گفتم این کارها بهتره رسیدگی بشه و سروسامان پیدا کنه؛ خوب با یکسری آهنگسازانی که اون زمان که من درس می خوندم اونها استاد بودن تماس گرفتم و با زحمات خیلی زیاد؛ از همون نت نویسی اولیش تا تصحیحاتش (چون بعضی قسمتها اصلا" مشخص نبود و خیلی وقتها دستخط بودن، درست و خوانا نبودند... همه اینها رادرست کردیم) یک موقعیتی پیش اومد از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۸ با ارکستر فیلارمونیک بلقارستان من زیاد کار داشتم و رهبر رسمیشون بودم و این موقعیت پیش اومد که من این نوازنده هارا استخدام کنم و این کارها را اجرا کنم. در اون زمان زیاد با آهنگسازان نسل جوان در تماس نبودم و این که بیشتر این آثار مال آهنگسازان گذشته هست و یا حتی اونهایی که اصلا" دیگه وجود ندارن این هست که اینها در حقیقت یک پژوهش تاریخی در مورد موسیقی سمفونیک ایران بودن و تاریخ هم بیشتر مربوط به گذشته هست،این بود که بیشتر آثار آهنگسازان گذشته یا اونهایی که در سن بالا بودن و بیشتر در دسترسم بودن، بیشتر بهشون توجه کردم و تنها آهنگسازی که تقریبا" جوانتر از بقیه هستن و من آثار زیادی ازشون اجرا کردم آقای علیرضا مشایخی هستن که اون هم بخاطر اینه که من از زمانی که دانشجو بودم و ایشون استاد بودن در کنسرواتوار و دانشگاه ما همیشه در تماس بودیم و آثار ایشون را حتی حدود ۱۳۶۵ هم من اجرا کردم در اروپا... الان هم هستن آهنگسازان جوانی که می فرستن آثارشون را که من اجرا کنم و من می بینم با کمال میل ولی متاسفانه در حال حاضر امکان اجرای این آثار نیست چون لازمه این اجراها بودجه زیاد و انرژی و وقت زیاد هست و این حمایت یک وزارتخانه را می خواد!من تا حالا تمام این کارها را با هزینه شخصی کردم و هیچ حمایتی نبوده!و با بعهده گرفتن تمام زحمات و مخارجش (که اصلا" خیلی ها باورشون نمی شه همچین کاری را بشه انجام داد و باور نمی کردن این کارها را شخصی دارم انجام میدم) بهرحال دلیل (اجرا نشدن آثار جوانها)این بوده که من تماس زیادی نداشتم با آهنگسازان نسل جوان... انشاا... در آینده .

چرا قطعات شناخته شده (مربوط به موسیقی کلاسیک جهان) را کمتر ضبط می کنید؟
این آثار را من از باروک تا مدرن دائم اجرا می کنم و جزو رپرتوار هست و شغل منه... ولی تا اونجایی که مربوط می شه به ضبط آثار من ترجیح میدم آثار گم شده موسیقی ایرانی را پیدا کنیم و اونها را ارائه بدم و نشان بدم در بیرون؛ چون اعتقاد دارم،بهتره بجای اینکه آثار آهنگسازان مشهور را (که انقدر اجرا و ضبط کردن )اجرا کنم و بازبیام انرژی بگذارم روش و باز ضبط کنم، بیام انرژی و بودجه ای که هست صرف اجرا، ضبط و حفظ و حراست موسیقی سمفونیک ایران بکنم که تا حالا کسی به اون صورت هیچوقت به فکرش نبودن و یک مقدار زیادی آثار از بین رفت و بخاطر اینکه چیزهایی که مونده از بین نره من سعی کردم بیشتر خودم را متمرکز کنم (تا اونجایی که مربوط به ضبط می شه) روی آثار آهنگسازان ایرانی و معتقدم اجرای یک سمفونی برامس یا بتهون در شرایط امروزی مثل این هست که یکی شمع بگیره و بره زیر آفتاب و دلش خوش باشه به این شمع!در صورتی که نیاز به شمع ندارید ولی در تاریکی موسیقی ایران!وقتی این شمع روشن شه شاید بتونه روشن کننده و راهنمایی باشه برای این موسیقی سمفونیک ایران که اینقدر زجر کشیده و بهش بی توجهی شده و آثاری کاملا" نابود شده ... ونگهداری اینها به نظر من بیشتر مثمرثمر خواهد بود.

کلا" ازآثار آهنگسازان ایرانی چند اثر اجرا کردید؟
در مجموع من بیشتر از ۱۰۰ اثر از آهنگسازان ایرانی از زمان ورود موسیقی چندصدایی در ایران ،گردآوری کردم و بیشتر از ۵۰ اثر اجرا شده و چندتا هم ضبط شده که بعضی منتشر هم شده و بعضی در آینده منتشر می شه حدود ۴۰ اثر هست و این کار خیلی زیادی هست نسبت به مشکلاتی که یک اثر داره تا به اجرا برسه.

چند اثرالان منتشر شده؟
حدود ۳۰ اثر از انواع و اقسام آهنگهای ایرانی منتشر شده.یک مقدار از اثاری من پیدا کردم، نتهایی هستند که حتی زمان ناصرالدین شاه و مضفرالدین شاه هستند که اصلا" از وجودش در کتابهای تاریخی و اذهان هنرمندان خبری نیست یعنی کسی در مورد این آثار هیچ اطلاعی نداره! در خیلی از کتابها مثلا" اولین نت نویسیهای موسیقی ایرانی را به اشخاصی نسبت دادن که تحقیقات من نشون داده که قبل از اونها یعنی ۱۹۰۰ کسانی بودن که آثاری نوشتن که قسمتهای از موسیقی سنتی ایرانی به نت نوشته شده بوده که بوسیله آقای لومر و شاگردان اون در قسمت موسیقی داروالفنون اینها به نت نوشته شده و هارمونیزه شده بوده ... این مطالبی هست که در هیچ جا وجود نداره مثلا" چیزی که من خیلی زحمت کشیدم و پیدا کردم که از لحاظ تحقیقاتی خیلی مهم هست تاریخ تولد و فوت لومر که موزیکانچی باشی ناصرالدین شاه و مضفرالدین شاه بوده هست که تو کتابها تنها جایی که اشاره شده در یک کتاب از روح ا... خالقی هست که در اون نوشته شده "حدود ۴۰ سال پیش لومر فوت کرد! حالا هی شما کتاب را ورق بزنید نه تاریخ داره ... یعنی اصلا" تاریخ نوشته شدن این کتاب و انتشارش معلوم نیست مال کی هست! الان شما کتاب را می خونید مال ۴۰ سال پیش هست!۱۰۰ سال بعد هم مال ۴۰ سال پیش هست!من با تحقیقاتم برای اولین بار در تاریخ موسیقی ایران،تاریخ دقیق تولد و فوت اون را پیدا کردم که لازمش این بود که تمام کشورهای اروپایی تا آرژانتین را بگردم تا نوادگان لومر Alfred Jean-Baptiste Lemaire1842-1907 را پیدا کنم که بتونم یک چیز دقیق و مرتب بنویسم و این را پیدا کردم و الان در کتابها می نویسند بدون اینکه معلوم باشه کی اینرا پیدا کرده و تا یکی دو سال پیش کسی نمی دونست که این شخص که نقش مهمی در ورود موسیقی سمفونیک در ایران داشته و بطور غیر مستقیم موسیقی چند صدایی را به ایران وارد کرد اصلا" نمی دونستند کی بوده کی به دنیا آمده و کی فوت کرده... و این از لحاظ تحقیقی خیلی مهم هست و اصلا" مهمترین چیز در تاریخ این هست که بدونیم اون شخصی که یک کاری کرده در چه زمانی زندگی می کرده و این زمان حتما" باید دقیق باشه! تاریخ تولد،فوت ... اینها یک کاه از خروار کارهایی هست که کردم و اینها تحقیقاتی بوده که انجام دادم و نتها هم اکثرش را دارم که انشاا... در آینده فرصت بشه که مجموعه آوازهای ایرانی را که منتشر کردم بقیه را هم منتشر کنم ودر دسترس علاقه مندان قرار بگیره و ازهم طرفی از بین نره چون اگر این کار انجام نشه مثل صدها قطعه دیگه که فراموش شد اینها هم فراموش می شه.

فایل های صوتی قسمتهایی از مصاحبه :

Audio File قسمت اول
Audio File قسمت دوم
Audio File قسمت سوم
Audio File قسمت چهارم

الان قطعه ای هست که شما دنبالش باشین و شنیده باشید که قطعه ایرانی قویی هست و شما دنبال نتش باشید؟
من تا حالا آثار خاصی از آهنگسازان ایرانی نشنیدم بجز اونهایی که خودم اجرا کردم و نتش را دارم. در کتابهایی که خواندم اشاره هایی شده به انواع و اقسام قطعات مربوط به موسیقی سمفونیک ایرانی مثل آثار پرویز محمود اما معمولا" من وقتی باور می کنم که مطمئن بشم که این قطعه وجود داشته؛ چون یکمقدار ازاین کتابها به این صورت نوشته شده که یک نفر چندتا اسم نوشته و ... متاسفانه تمام آثار پرویز محمود به جز این کنچرتینو(کنسرتینو) مفقود شدن ولی یکی از قطعاتی که من در تحقیقاتی که کردم مطمئن هستم که بوده اپرتی بوده به نام " بیشه عشق"(اپرت معمولا" یک اپرای کوچک و فکاهی هست که سبکتر از اپراست) اینرا هم از اینجا مطمئن شدم که در دیداری که با آقای ثمین باغچه بان در استامبول داشتم؛ ایشان گفتن زمانی که من ۱۵،۱۶ ساله بودم آفیشهایی که روی دیوار مربوط به بیشه عشق محمود بود دیده بودند(البته خود اپرت را ندیده بودند) در نتیجه ما میتونیم بگیم که از آثار پرویز محمود این" بیشه عشق " وجود داشته.آثار دیگری هم که نوشته می شه ،معمولا" آدمهایی که اطلاعات زیادی ندارن اینها را می نویسند و بعضی وقتها (اشتباه سر) تکرار اسم هاست؛ مثلا" در مورد این سوییت ایرانی ساخته حشمت سنجری (که من برای اولین بار اون را به شکل یک سوییت تنظیم کردم و خود مرحوم سنجری گاهی فقط قسمت چهارم را به عنوان بیز اجرا می کرد و هیچ وقت (شد)در دوره حیاتش به این چندتا اثر را سروسامون بده و سوییتی درست کنه و این سوییت ایرانی را چند سال پیش خودم به این شکل در آوردم و برای اولین بار به این شکل اجرا شد) "نیایش یزدان " هم یک قطعه هست برای ارکستر و کر که من در اون سی دی بدون کرش را اجرا کردم که انشاا... در آینده کرهم میزاریم روش ، چون من در خارج که ضبط کردم امکان اجرا با کری که ایرانی باشه یا شعر را خوب تلفظ کنه و خوب بخونه و شعر را درست بیان کنه نداشت و من معتقدم قطعه ای که شعر روش وجود داره باید تلفظ اشعار و کلام خیلی واضح باشه که آدم بفهمه شعر چیه و گرنه صدا بصورت لالا لا لا شنیده می شه... ولی چیزی که می خواستم بگم این بود که قسمت چهارم که رقص دایره هست،در زمان قدیم اسمش رقص دایره بود و مرحوم سنجری اومد بعد از انقلاب گفت که نه!اسمش را عوض کنیم و بگذاریم "آوای دف" حالا من در کتابهای جدید که لیست آثار سنجری را نوشتن می خونم ، می بینم که نوشتن آثار سنجری مثل "رقص دایره" و "آوی دف"...! یعنی اینکه یک قطعه که اسمهای مختلف داره را به عنوان چند اثر معرفی کردن!این مسئله ممکنه بارها در تاریخ موسیقی بوجود اومده باشه! اینطور مواردی که آدم می بینه کمی اطمینانش سلب می شه از چیزهایی که در کتابها نوشته شده و من وقتی کتابهای موسیقی را می بینم ، اشتباه خیلی زیاد داره! هم کتابهایی که جدید نوشته می شه و هم قدیمیها (البته قدیمیها را خیلی نمی دونم چون یا اون زمان به دنیا نیومده بودم یا خیلی بچه بودم که اطلاعی نداشتم که اینها حقیقت داره یا نه) ولی با تحقیقاتی که آدم می کنه می فهمه کدوم به حقیقت بیشتر نزدیکه... ولی کتابهای جدید را می دونم نسبت به تحقیقاتی که روی موسیقی سمفونیک ایران کردم ،نسبت به سابقه فعالیتی که در ایران داشتم و خاطراتی که دارم از زمانی که در ایران زندگی می کردم ، می بینم که در هر صفحه چهار، پنج تا اشتباه تاریخی دارن و اینکه می نویسند و چاپ می کنن و به هر کس که می گیم ! می گن این چاپ شده هست و کاریش نمی شه کرد و مردم فکر می کنند چیزی که نوشته شده صد در صد صحیح هست و اشکالی نداره ...

این سئوال برای بعضیها پیش اومده که چرا شما هیچ اثری از آقایان هوشنگ استوار ، احمد پژمان ، ملیک اصلانیان اجرا نکردید؟
دلیلش این بود که چند سال پیش که من به فکر جمع آوری و رسیدگی به آثار سمفونیک ایران افتادم تقریبا" با تمام اساتید بزرگ این رشته تماس گرفتم . آقای اصلانیان که اتفاقا" از اولین کسانی بود که باهاش صحبت کردم؛ کاملا" من را به خاطر داشت به عنوان نوازنده چیره دست ابوا ی جوان و... وایشان گفتند من پارتیتورها را در اختیارتون میگذارم.ایشان فکر می کنم بعد از تلفن من در صحبتی با یکی از آدمهای قدیمی که منفی باف هم هستند اون بهشون گفته بود که این آقای صهبایی بعد از چند وقت اومده اینجا و ذوق و شوق دیدن مملکتش را داره و این کارش احساسیه و کاری نیست که از یک شخص بر بیاد! این اگر یک وزارتخونه هم پشتش باشه نمی تونه این کار را انجام بده!... و بعدا" با من صحبت کردند و بهانه آوردند که نتهام اینجا نیست و از این حرفها!ولی من می دونستم که با کی صحبت کردن و...این فکر را که یک وزارتخونه هم نمی تونه این کار را انجام بده را خیلی ها قبول داشتند! در نتیجه آقای اصلانیان این نتها را نداد چون فکر نمی کرد عملی باشه؛ وقتی دیدن عملی شد خوب یک عده تعجب کردند که پس وقتی من حرفی می زنم دارم روی اطلاعات و با تفکر و برنامه ریزی صحبت می کنم... این بود که متاسفانه هیچ اثری از آقای اصلانیان در این قطعات نیست فقط من یکبار با ارکستر سمفونیک تهران؛ اثری را به ایشون سفارش داده بودیم برای ارکستر سمفونیک و ۵ ساز سولو که من درحدود سال۱۳۵۶ که من تازه وارد ارکستر سمفونیک شده بودم و جزو جوانها بودم اون را اجرا کردم.

ادامه دارد ...



از سجاد پورقناد

لینک های مرتبط :
آخرین پرچمدار

Posted by Kamran at 02:03 PM

September 15, 2004

نگاهی به مازورکای شماره 6 شوپن

اگر پیانو کار کرده باشید حتما" در دوران آموزش تعداد زیادی از مازورکاهای شوپن جزو کارهایی بوده که آنها را اجرا کردید، اگر نه پیشنهاد می کنم حتما" تعدادی از آنها را گوش کنید چون علاوه بر زیبایی خاصی که دارند اغلب حاوی مطالب و مفاهیم زیبای آموزشی در زمینه های مختلف هستند. به تم اول یکی از مازورکاهای شوپن شماره 6 (اپوس 7 شماره 2) گوش کنید تا صحبت را ادامه دهیم. Audio File Chopin, Mazurka #6

نت کامل این قطعه در قسمت pdf & music می توانید داشته باشید. از لحاظ ریتم، تمام مازورکاهای شوپن ریتم های ساده سه ضربی دارند که غالبا" هم از نت های سیاه تشکیل شده اند اما نوع ملودی، نحوه اجرا و نوانسهای موجود در قطعات، تفاوت فاحشی میان این فرم با والس بوجود می آورد.

اگر چند بار به این قطعه گوش کنید به احتمال زیاد احساس خواهید کرد این قطعه در حال صحبت با شما می باشد و سعی دارد جملاتی را برای شما مطرح کند. بنظر میرسد که این 8 میزان (دقت کنید که میزان اول فقط یک نت pickup می باشد و بود و نبود آن خیلی در بررسی ما اثری ندارد.) سعی دارد همانند یک جمله مطلبی را بیان کند. که واقعا" همین گونه نیز هست.

جملات موسیقی – معمولا" نه لزوما" – از هشت میزان تشکیل می شوند که هریک به دو نیم جمله چهارتایی تقسیم میشوند. این دو نیم جمله تقریبا" نقش نهاد و گزاره را بازی میکنند. اگر دقت کنید می توانید هر کدام از این دو نیم جمله به دو قسمت دو میزانی هم تقسیم کنید که هریک مطلبی را بیان می کند. میزان های اول تا سوم، میزانهای چهارم و پنجم، میزانهای ششم و هفتم و بالاخره میزانهای هشتم و نهم موتیف های ما می باشند که از این به بعد به آنها موتیف های اول تا چهارم گفته میشود. اگر به فایل pdf این قطعه نگاهی بیندازید کمانهای کشیده شده روی نتها (Slurs) نشان دقیقا" نشاندهنده این موتیف ها می باشد.

بنابراین دقیقا" با گوش کردن و نگاه کردن به این نت موسیقی شما متوجه می شوید که با موتیف های اول و دوم آهنگساز سعی دارد مطلبی را مشخص کند و در موتیف سوم و چهارم شروع به شرح دادن آن میکند. بخصوص موتیف چهارم که حالت نتیجه گیری را در انسان القا میکند.

Mazurka #6
میزانهای پنجم تا نهم از مازورکای شمار 6 شوپن
در ارتباط با انتخاب هارمونی برای این قطعه، همانطور که مشاهده میشود در لامینور نوشته شده و میزان دوم هارمونی به روی Dm (درجه چهارم) حرکت می کند. برای پرهیز از یکنواختی هنگام برگشت به لامینور در میزان سوم یک ضرب روی آکورد F ایستاده ایم. بنابراین در موتیف اول از تونیک شروع میکنیم و به تونیک باز می گردیم همینطور برای موتیف دوم که از درجه اول به درجه پنجم یعنی E7 می رویم و برمی گیردیم. حرکت به سمت درجه پنجم و بازگشت نوعی حالت کامل بودن برای نیم جمله اول ایجاد میکند اما نه همانند یک کادانس کامل. یکبار این قسمت را گوش کنید تا متوجه نا کامل بودن این کادانس بشوید.

در موتیف سوم، ملودی باز با درجه اول آغاز می شود ولی اینبار به درجه پنجم در حالت مینور می رود که کاملا" احساس نا کامل بودن ملودی به انسان دست می دهد، احتیاج به فرود وجود دارد اما نه فرود زود هنگام مانند حالتی که به درجه پنجم با آکورد E7 می رسیم. شوپن در اینجا با ظرافت تونالیته را به می مینور انتقال می دهد و با یک کادانس و با استفاده از آکوردهای G و B خیلی ساده روی Em فرود می آید، به آکوردی راحت آمادگی انتقال ملودی روی Am را دارد.

نکته مهم این است که بسیاری از هنرآموزان موسیقی – بخصوص نوازندگی - اهمیت تحلیل هارمونی یک قطعه را خوب نمی دانند و حتی به اشتباه برخی، دانش هارمونی را موضوعی کاملا" بی خاصیت می دانند. در حالی که دانش هارمونی با قوانینی که دارد توان مدل سازی کارهای بزرگترین آهنگسازان را دارد و می تواند در ساخت موسیقی، اجرای بهتر قطعات و ... کمک بسیاری کند. شاید تعجب کنید اما مطمئن باشید که اگر شما ساختار هارمونی یک قطعه موسیقی را خوب بشناسید هنگام نواختن آن با اطمینان بیشتری موسیقی را اجرا خواهید کرد چرا که می دانید که حال و هوای قسمت بعد چگونه است و حتی اگر قسمت هایی از قطعه فراموشتان شده باشد، شما با دانستن هارمونی آن قسمت می توانید بسادگی با کمک هارمونی از آن قسمت عبور کنید.


Posted by Kamran at 11:03 AM | Comments 8

September 14, 2004

موسیقی های آشنا از دو هنرمند

بنا به درخواست چند نفر از دوستان بزودی طی چند مطلب، اقدام به بررسی فعالیت های هنری Richard Clyderman، نحوه گرایش او به موسیقی، سبک خاصی که دنبال می کند و ... خواهیم داشت. قبل از شروع این مباحث مناسب دیدیم تا راجع به دو تن از همکاران کلایدرمن یعنی Paul de Senneville و Olivier Toussaint صحبت کنیم. قبل از آن به این قطعه زیبا ساخته پاول سنویل که توسط کلایدرمن اجرا شده توجه کنید، قطعه دارای Vocal نیز می باشد و نت آن را می توانید در قسمت pdf & music داشته باشید. Audio File Wedding of Love

بله Paul de Sennevile آهنگساز اصلی بسیاری از کارهای ریچارد کلایدرمن می باشد. او قبل از آشنایی با کلایدرمن همکار Olivier Toussaint بود که استودیو و شرکت ضبط و تکثیر آلبوم های موسیقی بنام Delphine در فرانسه را داشت. پاول و اولیویر در سال 1968 شروع به کار مشترک موسیقی کردند و باوجود آنکه الیویر بیشتر کارهای استودیویی می کرد در ساخت آهنگ همواره کمک پاول بود چرا که مادر الیویر یک نوازنده توانای پیانو بود و خواه نا خواه الیویر می بایست در طول زندگی با موسیقی آشنا شده باشد. خیلی زود کارهای مشترک آنها مورد توجه تمامی خواننده های بزرگ فرانسه قرار گرفت افرادی چون Michel Polnareff, Mireille Matthieu, Mireille Matthieu و ...

پس از آن این دو شروع به اجرای کنسرت های پاپ و راک کردند، که در آن الیور نقش خواننده را بازی میکرد. در مدت 5 سال میلیونها نسخه از کارهای این دو هنرمند در سراسر جهان به فروش رفت و هنوز صحبتی از ریچارد کلایدرمن نبود.

Olivier Toussaint
Olivier Toussaint
حدود سالهای 1976 بود که کمپانی Delphine با بیش از 30 کارمند برای الیور و پاول فعالیت های هنری میکرد. الیور ذاتا" مدیر بود و این دو دوست بتدریج تشخیص دادند که دیگر مصلحت نیست که الیور نقش خواننده را در تیم بازی کند. تصمیم گرفتند که ادامه کار را با یک ساز سولو دنبال کنند و چه چیز زیباتر از صدای مراورید گونه یک پیانو. در آن ایام پاول بالاد زیبایی بنام Adeline نوشته بود، این بود که برای شروع تصمیم گرفتند که پیانیستی برای اجرای آن انتخاب کنند.

ریچارد کلایدرمن جوان 23 ساله در میان 20 نوازنده دیگر پیانو توانست با اجرای زیبا و لطیف این بالاد توجه پاول و الیویر را بخود جلب کند و این آغازی بود برای سالها همکاری هنری. پاول در مصاحبه های بعدی راجع به انتخاب کلایدرمن گفت : "من از نوازندگی او لذت بردم، تماس انگشتان او با کلاویه های پیانو بسیار خاص و لطیف بود و طرز نوازندگی او – جدای از صدای ساز – اثر بسیار مثبتی روی ما گذاشت، این بود که سریع انتخاب کردیم"

"بالاد برای آدلین" اولین آهنگی بود که کلایدرمن با آن به شهرت جهانی رسید گوش کنید. Audio File Ballad pour Adeline

Posted by Kamran at 09:54 AM | Comments 7

September 13, 2004

چارلی چالین ، قسمت اول

بسیاری چارلی چاپلین را تنها یک کمدین موفق می دانند حال آنکه او در طول زندگانی خود در زمینه موسیقی نیز استعداد فراوانی از خود نشان داد. ساخت موسیقی فیلم کار عادی وی بود و توانست در مجموع موسیقی 23 فیلم را به پایان برساند. در توانایی ساخت موسیقی چاپلین همین بس که موسیقی فیلم لایم لایت ساخته چالین در سال 1972 برنده جایزه اسکار شد، Audio File بخشی از تم موسیقی لایم لایت . به قسمت اول مطلبی که یکی از دوستان برای سایت گفتگوی هارمونی ارسال داشته است توجه کنید.

چارلی اسپنسر چاپلين مهمترين و تاثيرگذارترين شاگرد مک سنت و فرزند يک نمايشگر تالارهای محلی موسيقی انگليسی به نام جرالدين چاپلين (بازيگر)، کودکی خود را در صحنه های سرگرم کننده تفريحی گذرانده بود. تصوير او از جهان، همچون چارلز ديکنز و د.و.گريفيث، که شباهت زيادی به هر دو داشت، با هر فقير و تنگدستی دوران خردسالی و جوانی رنگ آميزی شده بود و در طول عمر همدردی عميق خود را نسبت به تنگدستان حفظ کرد.

در 1913، هنگامی که با دستمزد صد و پنجاه دلار در هفته در کمپانی کی استون استخدام شد، يک بازيگر سيار نمايشهای وودويل امريکايی بود. در نخستين فيلمی که به نام در تلاش معاش (1914) برای مک سنت بازی کرد، نقش يک شيک پوش تيپيک انگليسی به او محول شد، اما با فيلم دومش، مخمصه ی غريب مبيل (1914) کارکتر و هيات ظاهری يک ولگرد کوچولو را معرفی کرد؛ کارکتری که بعدها اورا شهره ی آفاق ساخت و به يک نماد جهانی سينمايي از يک فرد عامی در دوران ما بدل کرد.

Charles Chaplin
از فیلم دیکتاتور بزرگ
چاپلين در کمپانی کی استون در سی و چهار فيلم کوتاه و شش حلقه يی داستانی با عنوان رمانس ناکام تيلی (1914) به کارگردانی مک سنت بازی کرد و کاراکتر اين دلقک ريزنقش محزون را به تدريج پرورش داد؛ شخصی با کفشهايي که برايش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت. اما قريحه ی چاپلين برای سبک ظريفتری ساخته شده بود و نه کمدی هايي با ضرباهنگ ديوانه وار کی استون، بنابرين در 1915 قراردادی برای ساختن چهارده فيلم کوتاه دو حلقه يی با کمپانی اسانی، با دستمزد هفته يي 1250 دلار، که در آن زمان دستمزد کلانی بود، بست او اين فيلمها و فيلمهای بعدی خود را، جلای بيشتری داد.

شخصيت پردازی درخشان او، همراه با حرکات پانتوميم که چارلی تبحر بی مانندی در آن داشت، از ولگرد کوچولو انسانی ساخت که با جهان پيرامون خود بکلی بيگانه است بهترين فيلمهايي که چاپلين در کمپانی اسانی ساخت: ولگرد ،شغل ، بانک ، شبی در نمايش. اين فيلمها را در سال 1915 ساخت. اين فيلمها چندان مورد استقبال قرار گرفتند که سال بعد در خواست هفته ای ده هزار دلار به اضافه پيش پرداختی معادل 150000 دلاری پس از امضای قرارداد برای ساختن 12 فيلم برای کمپانی ميو چوال را کرد. بهترين فيلمهای او در کمپانی ميوچوال عبارتنداز: بازرس فرودگاه 1916، مامور آتش نشانی 1916، ساعت يک صبح 1916، سر سره بازی 1916، سمساری 1916، خيابان اوباش 1917، مهاجر 1917، ماجراجو 1917، چارلی از اين فيلمها آثاری به ياد ماندنی به وجود آورد. همچنين اورا به شهرت جهانی رساند و برای اولين بار استعداد درخشانش را آشکار کردند.

Charles Chaplin – Sophia Loren
با سوفیا لورن در سال 1965 در کنفرانس مطبوعاتی
هجويه يي از مردم بسيار فقير در مقابل مردم بسيار غنی؛ ضعف در مقابل قوی، که چاپلين رانزد مردم نزد مردم فقير عزيز کرد و بلعکس. به طور مثال در فيلم مهاجر؛ دورويي آمريکايها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد.به محض رسيدن کشتی (چارلی چاپلين) ب