HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal

February 28, 2005

نواختن یکدست

گاهی می بینیم نوازندگان ویلن در ایران، با وجود سابقه زیاد در نوازندگی این ساز هنوز اشکالات ابتدایی در نوازندگی (از نت خوانی گرفته تا استیل) دارند که این موارد در کتابهای آموزشی ویلن ذکر شده ولی اکثرا" بخاطر بی دقتی این نوازندگان هنگام تمرین این کتابها و عدم آموزش صحیح از طرف هنرآموز این مشکلات با نوازنده باقی می مانند.

از این رو با نوشتن سلسله مقالاتی به مشکلات احتمالی هنرجویان ویلن هنگام زدن کتابهای آموزشی ویلن نظیر ل ویلن، شفچیک، ولفارت و همچنین بعضی از قطعات ویلن می پردازیم. مطالبی که در زیر می آید، در برگیرنده نکاتی است برای یادگیری و نواختن کتاب ویلن( Le Violon)

تمرین های فیزیکی
معمولأ هنرجویان، هنگامی که به دروس مشابه آنچه در درس شماره 144 از کتاب ل ویلن دوم می رسند، نمی توانند این درس( و پاساژهای موسیقایی نظیر آن) را بصورت یکدست و روان اجرا کنند ودر رعایت همزمان مواردی نظیر اجرای صحیح ریتم، آرشه کشی کنار خرک، وضوح صدای آرشه ، هلالی نشستن انگشتها روی گریف، اجرای صحیح نتها از لحاظ زیر و بمی( فالش نبودن)، حالت صحیح دست چپ و... با مشکل مواجه می شوند.

برای رفع این موارد بهتر است به روش زیر عمل شود:

ابتدا باید مسئله را( که همان نواختن پاساژ در تمپوی اصلی می باشد)، تبدیل به مسائل کوچکتر نموده تا روانی نسبی خالی از اشکالی بوجود آید؛

1- در ابتدا، ریتم اصلی را اجرا نمی کنیم و ارزش زمانی تمام نتها را برابرمی گیریم.

2- تمام آرشه های لگاتو یا پیوسته را شکسته و برای هر نت یک آرشه جداگانه در نظر می گیریم.

3- در هنگام نواختن با سرعت کم، به آرشه کشی کنار خرک و همچنین در کنار خرک ماندن درهریک از آرشه ها دقت می کنیم و سعی می کنیم صداگیری در تمام طول آرشه قوی و یکدست باشد.

4- دقت می کنیم که انگشتان دست چپ روی گریف حتمأ هلالی گذاشته شوند.

5- اجرای صحیح نتها را از نظر زیر و بمی ( فالش نبودن)، تمرین می کنیم.

Le Violin - 144
درس شماره 144 از Le Violon
حال باید گره های باز شده را یک به یک ببندیم یعنی نتها را در یک آرشه جا داده، ضرب پا و ریتم را رعایت کنیم. اغلب دیده می شود که هنرجو حتی با رعایت نکات بالا نمی تواند پاساژ را با تمپوی اصلی اجرا کند و توانایی روان زدن جملات بوجود نمی آید. در اینجا لزوم تمرین بصورت ذهنی مشخص می شود.

تمرین های ذهنی
1- نخست هر میزان را نت خوانی می کنیم( بدون بکار بردن ساز). به این وسیله ذهن درک بهتر و شناخت بیشتری از موسیقی مورد اجرا بدست می آورد که خود، باعث روانی در نواختن می شود.

2- هر نت در هنگام اجرا دارای یکسری از نکات است که لزومأ ضعف هایی که در مجموعه نکات هرنت برای هر دو دست وجود دارد، با نت بعدی یکسان نیست. مثلأ در اجرای یک نت ممکن است صدا از لحاظ زیر و بمی مشکل داشته باشد و در نت بعدی تنظیم طول آرشه مسئله باشد و مسایلی از این قبیل. حالا که تمرینات فیزیکی را انجام داده و تصوری ازقطعه مورد نظردر ذهن داریم، سعی می کنیم ازتمرکز روی تک تک نتها و مسائل اجرایی شان خودداری کنیم چون توجه بیش ازحد روی هر نت باعث از سرعت افتادن می شود. مثل اینکه ما هنگام راه رفتن بجای توجه به هدف، به قدمها وچگونگی گام برداشتن توجه کنیم؛ مطمئنأ اینگونه راه رفتن، اگر به زمین خوردنمان نینجامد، با مشکل و کندی همراه است!

برای این منظور، جمله گامی شکل را با تمام نتهایش یک جمله فرض می کنیم. هدف را تنها رسیدن به نت آخر می گیریم و اجرای جمله را به ناخودآگاه ذهن می سپاریم. بدین ترتیب، برای تمام نتها و نکات موجود ارزش یکسان قائل می شویم و اجرا را یکدست تر در ذهن می شنویم و در نتیجه به طور ناخودآگاه، صحیح تر می نوازیم.


از علی نوربخش


Posted by Kamran at 08:40 AM | Comments 7

February 27, 2005

ارکسترهای جاویدان (قسمت دوم)

از قدیم الایام طبقه خوانندگان (مغنیان) از منزلت والایی در دربار شاهان برخوردار بودند، هرچند بعد از حمله اعراب مسلمان و با نفوذ و گسترش اسلام در ایران موسیقی جایگاه گذشته خود را از دست داد، خوانندگان و نوازندگان با فراست موسیقی ایرانی را در قالب اشعار مذهبی خصوصا" تعزیه حفظ کردند که این باعث شد، تا همین اواخر اغلب خوانندگان به نام، تعزیه خوان و مداح بودند. این روند تا اواخر دوره قاجاریه ادامه داشت، هرچند در کنار این افراد طبقه ای از موسیقیدانان حضور داشتند، که به مطربها موسوم بودند.

این دسته معمولا" در مراسم عیش و نوش شاهان و خوانین به اجرای برنامه می پرداختند. این دو گروه با تمام اختلافی که در نوع ارائه موسیقی داشتند، با این حال از یک منبع استفاده می کردند. این جو در میان هنرمندان باعث شده بود تا اواخر دوره قاجار و حتی بعد از ورود ارکسترهای غربی به ایران خوانندگان از لحاظ اجتماعی در جایگاهی نباشند که در کنار یک ارکستر هنرنمایی کنند.

همانطور که گفته شد؛ در زمانی که ارکسترهای کلاسیک تازه در ایران شروع به فعالیت کرده بودند، آواز در جایگاهی نبود که بتواند در کنار ارکستر خودنمایی کند، همچنین آواز آن زمان تنها مبتنی بر تکخوانی و حداکثر همراهی با چند ساز بود و خوانندگان تجربه و دانش همکاری با ارکسترهای بزرگ را نداشتند و جو هنری آن روزگار هم با موسیقی ایرانی چندان همراهی نداشت.

با گذشت زمان و افزایش توانایی تکنیکی و تجربه خوانندگان، قطعات ارکستری به همراه آواز اجرا شد و این روند با تاسیس ارکسترهای رادیو به اوج خود رسید و بسیاری از آثار ماندگار موسیقی ما در این دوره ضبط و اجرا شد. ضبط این آثار و امکان پخش مجدد آنها باعث شد، هم نوازندگان و هم خوانندگان بتوانند کارهای خود را به کرات بشنوند و ایرادات فنی و کیفی خود را برطرف کنند.

حاصل این جریان افزایش بی سابقه هنرمندان سطح بالایی بود که تعداد قابل توجهی از آنها را زنان تشکیل می دادند؛ و اکثریت آنها اصول اولیه آواز را (مانند تحریرهای صحیح، غلتها و ویبره های اصولی و دقیق و حالتهای مختلف آوازی) را به خوبی رعایت می کردند. خصوصیت ممتاز آواز ایرانی نسبت به سایر کشورها استفاده فراوان از تحریرهای متنوع است که برخی از کشورهای همسایه ایران نیز تحت تاثیر این خصوصیت منحصر به فرد قرار گرفته اند. خوانندگان آن زمان رادیو با اینکه اولین تجربه های خود را در استفاده از این تکنیک در ارکستر عملی می کردند، توانستند به خوبی این طرح را اجرا کنند. audio file" سرگشته" ساخته همایون خرم با صدای حسین قوامی

در مجموع این شرایط و جریانها باعث شد، آواز ایرانی در ارکستر دارای معیار و استانداری مشخص گردد که این استاندارد را اغلب خوانندگان بصورت عرفی رعایت می کردند.

audio file" اشک مهتاب " ساخته حسن یوسف زمانی با صدای محمدرضا شجریان

بعد از انقلاب این جریان از نظر کیفی سطح خود را تقریبا" حفظ کرد ولی از لحاظ کمی تعداد خوانندگان به دلیل ممنوعیت آواز زنان بسیار محدود گردید و منحصر شد به چند خواننده سرشناس مرد( البته بسیاری از خوانندگان مرد ارکسترهای رادیو، به دلیل کهولت سن فعالیت هنری خود را متوقف کردند.)

سید حسام الدین سراج از هنرمندانی است که بعد از انقلاب پا به عرصه موسیقی گذاشت و آثار متعددی را همراه با ارکسترهای ایرانی و غربی اجرا کرد. صدای ایشان در این آثار با اینکه از دامنه صوتی بالایی برخوردار نیست، ولی به خوبی توانسته از پس اجراهای ارکستری برآید.

بشنوید: audio file "ای عاشقان" ساخته علی رحیمیان (از آلبوم "نگاه آسمانی")

تحریرهای او نه چندان عمیق ولی با ظرافت و دقیق است و نکته قابل توجه آواز ایشان، تسلط بسیار بر غلتهای متنوع و ویبراسیونهای صحیح است که این عوامل موجب شده بتوان از ایشان به عنوان یک خواننده مقتدر در ارکستر نام برد؛ این سابقه ذهنی از آواز آقای سراج علاقمندان زیادی را به تماشای برنامه ایشان کشاند، ولی افسوس که نه از آن تحریرهای دقیق و ظریف خبری بود، نه از تسلط ایشان به ارکستر!

شاید عده ای اجرای آقای سراج در کنسرت اخیر ایشان همراه با ارکستر جاویدان را نقطه افول یکی دیگر از ستاره های آواز ایران بدانند؛ ولی بنظر این جانب نمی توان اجرایی با این کیفیت نسبتا" پائین را دلیل بر کاهش توانائی تکنیکی ایشان دانست. امید است در آینده آثاری از ایشان منتشر شود که شایسته نام و سابقه درخشان این هنرمند گرامی باشد.



از علی نجفی ملکی

مطلب مرتبط :
ارکسترهای جاویدان

Posted by Kamran at 06:33 PM | Comments 1

February 26, 2005

کنسرت مارک نافلر در دبی

نوازنده افسانه ای و صاحب سبک گیتار، مردی که یکی از بهترین آلبوم های راک در تاریخ موسیقی را ارائه کرد در حال اجاری تور کنسرت در گوشه کنار دنیا می باشد و قرار است بزودی در پنج شنبه همین هفته یعنی سوم مارچ در مدیا سیتی دبی (Media City, Dubai) اجرای کنسرت داشته باشد.

مارک نافلر آهنگساز و نوازنده بی ادعا و صد البته توانای گیتار که تاسیس کننده یکی از بزرگترین گروه های راک یعنی Dire Straits بود قرار است بزودی زیباترین کارهای خود در دبی اجرا کند. کمتر کسی است که توانایی آنرا داشته باشد در دنیای موسیقی که مملواز فوق ستاره های بزرگ می باشد، یکی از بزرگترین گروه های راک را ترک گوید و به تنهایی به اجرای موسیقی ای که تنها از درون خود بیرون می آید بپردازد.

نافلر که به مرد آرام راک (Quiet Man of Rock) لقب گرفته است در سال 1995 با از هم پاشیده شدن گروه Dire Straits فعالیت های فردی خود در موسیقی را آغاز نمود و تعداد بیشماری موسیقی فیلم و آلبوم های استودیویی تصنیف کرد.

این کنسترت که در حدود سه ساعت بطول خواهد کشید شامل کارهای قبلی او در گروه Dire Straits و برخی کارهای شخصی بعد از فروپاشی گروه Dire Straits می باشد. قسمتی از درآمد این کنسرت و کنسرت های مشابه در سایر کشورها به حادثه دیدگان تسونامی تعلق خواهد گرفت.

audio.gif Romeo & Juliet

لازم به ذکر است که گروه Dire Straits در شهر لندن توست مارک نافلر پایه ریزی شد. اعضای گروه شامل برادرش دیوید (David) نوازنده گیتار ، جان ایلسی (John Illsley) نوازنده بیس و پیک ویترز (Pick Withers) نوازنده درامز بود. این گروه موفق در اواخر دهه هفتاد با ترکیب موسیقی راک ، بلوز ، Jazz و حتی کانتری و اشعاری که اغلب خود نافلر تهیه می کرد به شهرت باور نکردنی رسیدند. نافلر قبل از تاسیس گروه دایر Dire Straits بعنوان منتقد موسیقی راک در مطبوعات مقاله می نوشت.

بسیاری از کارهای گروه و فردی او برنده جوایز صفحه طلایی و پلاتینیوم شده است و نیز بارها کاندید دریافت Gramy Award. گروه Dire Straits در سال 1986 برنده جایزه گرمی برای بهترین اجرای موسیقی راک شدند. آلبوم Brother in Arms و تک ترانه Money for Nothing نیز بارها بعنوان بهترین آلبوم و ترانه سال معرفی شد.


Posted by Kamran at 03:44 PM | Comments 7

February 25, 2005

تاسیس آزمایشگاه Andrews-Hammond

لورنس هموند به دانشگاه کرانل (Cronell University) رفت تا در رشته مهندسی مکانیک به تحصیل بپردازد. پس از فراغت از تحصیل، جنگ جهانی اول آعاز شد و او برای مدت دو سال به سمت مهندس ارشد در یک کارخانه تولید موتورهای کشتی مشغول بکار شد.

باوجود وقفه ای که جنگ در زندگی عادی بسیاری از مردم بوجود آورد اما هموند هرگز دست از فعالیت و کار بر نداشت. او در سال 1920 اولین ساعت بدون تیک (Tickless) که در آن ثانیه شمار در یک دقیقه 60 تیک انجام نمی دهد و فقط بصورت پیوسته حرکت می کند را اختراع کرد. همکاری او در تولید این ساعت با کمپانی Ansonia ، برای او درآمد خوبی به ارمغان آورد و باعث شد تا بفکر راه اندازی فعالیت اقتصادی برای خود باشد. او به این نتیجه رسیده بود که الکتریسیته می تواند دنیای آن روز را دگرگون کند.

سه سال پس از پایان جنگ لورنس به همان اطاق زیر شیروانی خود در نیویورک بازگشت و با سرمایه ای که داشت آنجا را تبدیل به یک آزمایشگاه کرد. در آنجا بود که او موتورهای مشهور سنکرون که براثر تغییر فاز جریان 60 هرتز برق کار می کنند را ساخت. این موتور بعدها بعنوان استاندارد موتورهای سنکرون تبدیل شد.

این موتورها در سال 1922 بعنوان پایه اصلی سینمای سه بعدی بکار برده شد. همنون توسط دو دوربین - همانند دو چشم انسان - از صحنه ها فیلم تهیه می کرد و هنگامی که آنها را با هم روی صفحه سینما پخش می کرد تصاویر حالت سه بعدی به خود می گرفتند. نقش موتور سنکرون در این ماجرا کنترل شاتر بود تا تصویر هر دوربین را تنها یک از چشم ها ببیند. او این سیستم خود را از طریق شرکت Teleview به کمپانی تئاتر Selwyn در نیویورک فرخت. او بعد ها سیستم مشاده این فیلم ها را به یک عینک ساده مقوایی تغییر داد.

Studio Version of B3
نمونه استودیویی ارگ B3
متذکر می شویم که در سال 1983 نسخه سه بعدی فیلم کوسه (Jaws III) با همین تکنولوژی به روی پرده های سینما آمد. پس از چند کار دیگر که یکی دوتای آنها نیز نا موفق بود او به همراه فردی بنام E.F. Andrews شرکتی بنام Andrews -Hammond Laboratory را تاسیس کردند.

در آن روزگار تما رادیو ها با برق شهر کار می کرد و ایده داشتن رادیو ای که با باطری کار کند می توانست انقلابی در تکنولوژی گیرنده های رایویی ایجاد کند، راه حل پیشنهادی آنها چیزی بنام A-Box بود. این اختراع آنها با جریان مستقم برق که ازطریق باطری تهیه می شد کار می کرد.

آزمایشگاه آنها در سال 1926 یک مدیر فروش بنام Emory Penny را برای کار استخدام کردند. همچنین برای مدیریت بهتر کارها فردی بنام Forrest H.Redmond بعنوان مدیرعامل سازمان خود انتخاب کردند. ترکیب فوق در فروش A- Box خیلی خوب و موفق عمل کرد و بزودی آنها را به یک تیم قوی و آماده برای تولید ارگ های هموند تبدیل کرد. (ادامه دارد ...)


مطلب مرتبط :
لورنس هموند : اختراع کافی نیست


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 11:26 AM | Comments 7

February 24, 2005

کینگ کول

چهار ترانه دیگر گروه سه نفری کول نیز در سال 1944 در فهرست بهترینهای موسیقی سیاهان قرار گرفت و در پاییز آن سال کمپانی کپیتول نخستین آلبوم گروه را به نام خودشان The King Cole Trio منتشر کرد. این مجموعه شامل چهار صفحه 78 دور و هشت ترانه بود که فقط سه تا از آنها با صدای نات کول بودند. هنگامی که مجله بیلبورد در ماه مارس 1945 برای اولین بار بخشی را به فهرست بهترین آلبومها اختصاص داد، آلبوم The King Cole Trio در مقام اول بود و این رتبه را به مدت دوازده هفته حفظ کرد.

audio.gif Mona Lisa

در همین دوران از محبوبیت موسیقی سویینگ گروههای بزرگ کاسته شده بود و علاقمندان موسیقی جاز به سبک تازه از راه رسیده بی باپ bebop رو آورده بودند -بی باپ نوعی از موسیقی جاز است که از بداهه نوازیهای improvisation پیچیده و ریتم تند برخوردار است – و این تحول هنری، هرچند جالب توجه و هنری بود، اما در واقع مهر پایانی بر محبوبیت گسترده موسیقی سوئینگ-جاز زد.

از طرف دیگر گروه The King Cole Trio و بخصوص خواننده / پیانیست آن که اکنون به کینگ کول شهرت پیدا کرده بود، در مسیر مخالف این جریان در حرکت بودند، چرا که موفقیت آنها در بازار موسیقی، در کلوبها و سالنهای نمایش به حضور آنها در فیلم و رادیو انجامید و پس از چند حضور کوتاه به عنوان مهمان در سری برنامه های Kraft Music Hall بینگ کرازبی (Bing Crosby) در رادیو، گروه در تابستان سال 1946 به همرام ادی دوچین (Eddy Duchin) برای اجرای 13 قسمت بعدی این شو استخدام شدند.

Nat King Cole
ناتالی کول و ری چارلز
در طی این مدت گروه دومین آلبوم خود را روانه بازار کردند که باز هم به مقام اول رسید. ترانه های بعدی The Christmas Song که کول در آن برای اولین بار از سازهای زهی استفاده کرده بود و I Love You For Sentimental Reasons بودند. ترانه دوم با وجود اینکه فقط با سه نوازنده اصلی اجرا شده بود اما توانست توانایی کول را در اجرای یک ترانه عاشقانه بی زرق و برق نشان دهد. این ترانه، با آثار معمول گروه که با نوآوری و بدعت گذاریهایی همراه بود و گروه در آن مهارت داشت، بسیار متفاوت بود.

ترانه I Love You For Sentimental Reasons اولین تک ترانه پاپ کول بود که به مقام اول فهرست رسید و ترانه The Christmas Song تا مقام سوم بالا رفت، تبدیل به ترانه همیشگی کریسمس شد و به فروش میلیونی رسید. در این زمان گروه قراردادی برای اجرای شو رادیویی خود امضا کردند که برنامه 15 دقیقه ای هفتگی بود و King Cole Trio Time نام داشت. این برنامه دو سال ادامه داشت و در این مدت برنامه کار تولید صفحه به تدریج سنگین شد و نوازندگان خسته بالاخره دست به اعتصاب زدند. کول Nature Boy را که ترانه ای با مایه های فلسفی بود، همراه با ارکستراسیون کامل اجرا کرد و این ترانه که به نام خودش و نه اثری از گروه، ثبت شده است 8 هفته در مقام اول بود و برنده صفحه طلایی شد. (ادامه دارد ...)

مطالب مرتبط :
بدون گواهی تولد
موفق ترین هنرمند سالهای 63-40

Posted by Kamran at 01:43 PM | Comments 2

February 23, 2005

فتس والر ، قسمت آخر

گروه Fats Waller And His Rhythm در طی سالهای 43-1934 پس از بستن قرارداد با شرکت ویکتوری بیش از 150 صفحه ضبط کردند که باید به آن آثار سولوی پیانو و ارگ والر و چند اثر با گروههای مشهور را اضافه کنیم. اجراها و صفحه های گروه The Rhythm، با موسیقی دانهای برجسته ای که با خوانندگان مشهور و متعدد همراهی میکردند و چاشنی هایی از شوخی های نیش دار و کنایه آمیزی که رو به مخاطبین گفته میشد، انقلابی به پا کرد.

audio.gif My Very Good Friend The Milkman

والر با ترانه هایی چون Im Gonna Sit Right Down And Write Myself A Letter، When Somebody Thinks Youre Wonderful ، My Very Good Friend The Milkman و Your Feets Too Big موفقیت بی نظیری پیدا کرد و پس از موفقیت ترانه های عاشقانه ای چون Two Sleepy People و Then Ill Be Tired Of You و ضبط تعدادی از ساخته های خودش مانند Honeysuckle Rose و The Joint Is Jumpin، در سال 1935 در اولین فیلم از سه فیلم سینمایی خود Hooray For Love ظاهر شد.

Fats Waller
به همراه Willie the Lion Smith نوازنده پیانو
در سال 38 او باز هم در یک تور اروپا اما این بار به عنوان یک ستاره بزرگ، به اجرای آثار خود پرداخت. والر در شهرهای متعددی کنسرت داشت، در پالادیوم لندن برنامه اجرا کرد و برنامه اش در الکساندرا پالاس از پدیده جدید، تلویزیون، پخش شد. والر همچنین اولین و شاید تنها موزیسین جازی است که با ارگ کلیسای نوتردام پاریس موسیقی نواخته است. او در سال بعد به انگلستان و اسکاتلند برگشت و با بازگشت به آمریکا، به اتفاق چند گروه، در یک تور شرکت کرد و در اوایل دهه 40، قبل از اینکه مجددا به کار سولو بپردازد، با گروه بزرگ خودش برنامه اجرا میکرد.

در دهه 1940، برنامه تور آمریکای والر مفصل تر شد و او با کار در یک موزیکال دیگر به نام Early To Bed به برادوی بازگشت. والر در 1943 با بازیگر و رقصنده بی نظیر Bojangles Robinson همراه شد و به اتفاق در فیلم Stormy Weather شرکت کردند و ترانه Aint Misbehavin را مجددا در آن اجرا کردند. کار ضبط موسیقی ادامه داشت و والر به خوردن و نوشیدن بی حساب ادامه میداد.

سالهای پر از جر و بحث های بیهوده بر سر مسایل خانوادگی، خوش گذرانی های بی حد و حساب و بدون شک سرخوردگی از اینکه او را آنطور که میخواسته به عنوان یک هنرمند جدی نگرفته اند موجب شد تا والر به سرعت سلامتی خود را از دست بدهد. در نهایت پس از اینکه در یک اجرای اختصاصی در تالار زنگبار هالیوود، به سختی بیمار شد، تصمیم گرفت با قطار سریع السیر سان تافه به نیویورک بازگردد اما این سفر هرگز برای او به پایان نرسید و هنگام توقف قطار در ایستگاه کانزاس سیتی ، در اثر ذات الریه درگذشت.

به نظر میرسد که اصولا کار به عنوان یک هنرمند جدی در سرشت و سرنوشت فتس والر نبوده است اما او با وجود عدم موفقیت تنها برنامه جدی خود در کارنگی هال Carnegie Hall، موفق شد تا یکی از موثرترین افراد بر روی نسلهای متعددی از نوازندگان پیانو باشد،از جمله کنت بیسی Count Basie (که کارآموز فتس بود)، تدی ویلسون Teddy Wilson، آرت تاتومArt Tatum و دیو بروبک Dave Brubeck و عده بیشمار دیگر باشد و این تاثیر، از طرف تمام علاقمندان و دست اندرکاران موسیقی عمیقا مورد قدردانی قرار گرفته است.

مطالب مرتبط :
توماس فتس والر (1943-1904)
Fats Waller ، قسمت دوم

Posted by Kamran at 12:45 PM | Comments 2

February 22, 2005

از زندگی ایگور استراویسنکی

ایگور استراویسنکی (1882-1971) نگین افتخار موسیقی مدرن، در طول زندگی خود هرگز سعی نکرد تا با رقبای خود به مبارزه بپردازد، چرا که هر یک از آنها یک به یک از صحنه میدان کنار کشیدند. حتی شوئنبرگ که بیشتر ریاضی دان بود تا موسیقیدان فقط مدت کوتاهی برای او بعنوان یک رقیب خطرناک عرضه اندام کرد.

audio.gif آواز روسی برای ویلن و پیانو از ایگور استراوینسکی

او همانند بسیاری از موسیقی دانان بزرگ روسی تحصیلات ابتدایی خود را در حرفه ای غیر از موسیقی آغاز کرد. او به اصرار خانواده به تحصیل حقوق در دانشگاه سنت پیترز بورگ پرداخت و پس از آن قبل از شروع به کار حرفه ای در موسیقی ازدواج کرد.

پدرش و مادرش خواننده نسبتا" معروف اپرا بودند و هرچقدر در دوران کودکی سعی کردند به او موسیقی بیاموزند او موضوع را شوخی و تفریح می انگاشت و عملا" مشخص بود که او در موسیقی پیش رس نمی باشد. مقدمات تئوری موسیقی را نزد خود آموخت و برای پیانو معلم داشت. بسیاری معتقد هستند که اگر او در دانشگاه با پسر ریمسکی کورساکف آشنا نمی شد ورود جدی او به عرصه موسیقی سالها به تاخیر می افتاد.

Igor Stravinsky
از چپ استراوینسکی و کروساکف
اغلب ملودی هایی را که به ذهنش می رسید در دم ثبت می کرد بگونه ای که پس از چندی تعداد زیادی از این کارهای ثبت شده در اختیار داشت. روزی دوستش برای او امکان ارائه کارهایش به ریمسکی کروساکف را فراهم آورد و متاسفانه نظر ریمسکی به کار های او این گونه بود : "بهتر است به تحصیل حقوق ادامه دهی". اما به او پیشنهاد داد اگر مایل است می تواند برای فراگیری هارمونی و کنترپوان نزد وی آید.

حدود پنج سال از این موضوع گذشت، ایگور شبانه روز حرفهای استاد را در تمرینات خود به کار می بست، بارها و بارها کارهای خود را به کورساکف نشان داد و او هیچ یک را نمی پذیرفت تا اینکه روزی یکی از کارهای مفصل او را لایق اجرا دانست که عبارت بود از یک سنفونی و یک سری آواز.

او اغلب کارهای خود را با پست برای کورساکف می فرستادتا اینکه روزی یکی از کارهایش بدون آنکه به دست گیرنده برسد برگشت خودر و متوجه شد که استادش از دنیا رفته است. به همین علت یک آواز بنام "آواز عزا" تصنیف کرد که نسخه اصل آن در انقلاب کبیر روسیه مفقود گردید.


Posted by Kamran at 04:32 PM | Comments 5

February 20, 2005

Arpegiation برای تهیه ملودی تنال

برای تهیه یک موسیقی تنال و تحمیل تنالیته به گوش شنونده می توان با رعایت مواردی در نوشتن ملودی حتی بدون وجود هارمونی تنالیته را بوضوح در ملودی احساس کرد. توجه داشته باشید که هرگز صرف استفاده از نت های یک گام نمی تواند به تنهایی به ملودی شما تنالیته مشخصی را القا کند.

همانطور که می دانید برخی درجات گام ارزش خاصی دارند و استفاده بیشتر از این در جات در ملودی می تواند عاملی باشد که یک شنونده درک تنال بودن از موسیقی را بدست می آورد. در یک روش ساده شما می توانید از نتهای هارمونی لحظه ای خود برای ملودی استفاده کنید و آنها را در طول زمان اجرا کنید. به این تکنیک arpegiation گفته می شود و نباید آنرا با اصطلاح آرپژ یکی بدانید هر چند با هم بی ارتباط هم نیستند. در arpegiation شما با استفاده از نت های آکورها ملودی ای می نویسید که در گذر زمان مشخص کننده هارمونی شما خواهد بود و شنونده ناخودآگاه هارمونی قطعه را درک خواهد کرد.

پس از تهیه چند میزان ملودی با استفاده از روش بالا می توانید آنها را با استفاده از درجات غیر اصلی گام که به آنها نتهای همسایه هم میگوییم (Neighbor Note) ، ملودی خود را زینت کنید. بنابراین شما می توانید یک arpegiation را با یک یا چند نت غیر هارمونیک که صرفا" از روی آنها گذر صورت میگیرد زینت دهید. این نتهای همسایه در واقع همان نقش رنگ کردن آکورد در هارمونی را بعهده دارند.هرچند آنها ممکن است در حالت عادی در گام مورد نظر ناموزون صدا دهند اما اگر به یک درجه مناسب ختم شوند یقینا" نقش بسیار مهیج و زیبایی را بازی خواهند کرد. به شکل اول نگاه کنید، این ملودی قطعه ای است در فا ماژور که مواردی که گفتیم در آن نوشته شده است.

درجاتی از گام که هارمونی را نیز تحمیل می کنند در این ملودی درجات I، III و V هستند. ساده تر از این نمی شود چرا که تا انتهای میزان اول نت فا که تونیک هم می باشد به گوش می رسد، پس از آن خیلی محکم پای خود را روی نت دیگری قرار می دهیم که اهمیت هارمونیک زیادی دارد یعنی درجه سوم که مینور نبودن ملودی را بسادگی مشخص می کند. (این نکته مهمی است که باید به آن دقت کنید) در میزان دوم برای رسیدن به درجه پنجم (C) قدم کوچکی روی نت Bb قرار میدهیم. اگر دقت کنید احساس ما می گوید چنانچه ملودی بخواهد تنال باشد روی این نت نباید زیاد ایستاد و ذاتا" کششی بسوی دو یا لا خواهد داشت. در نهایت در میزان سوم برای آنکه نیم جمله خود را کامل کنیم یک ضرب به خارج از نت های آکورد می رویم و دوباره باز می گردیم.

بنظر ساده می آید اما بسیاری از بزرگان موسیقی بخصوص در دوره کلاسیک از این روش استفاده کرده اند، به مثال دوم نگاه کنید.

Tonal Melody in C
چهار میزان اول از سونات K545 موتزارت که کاملا" از Arpegiation در آن استفاده شده است.
با وجود آنکه این مثال بنظر پیچیده تر می آید اما بسادگی ایده arpegiation در آن دیده می شود. درمیزان اول بوضوح از نت های آکورد دو ماژور استفاده شده است و بدون آنکه حتی یک لحظه از نت های همسایه آکورد استفاده شود. بنابراین به احتمال زیاد در این لحظه شنونده هارمونی تونیک را در ذهن خود درک خواهد کرد.

در نیمه اول میزان دوم هارمونی مورد استفاده روی درجه پنجم گام یعنی آکورد سل ماژور - هفت - بود ه است که در اینجا از نت های سی و ر استفاده شده است. شما هنگام گوش دادن به این ملودی بسادگی حس حضور در درجه پنجم را خواهید داشت. وجود آن یک نت دولاچنگ (C) که فقط برای گذر از B به D از آن استفاده شده است تاثیری در حس هارمونیک شما نخواهد داشت. اما در نیمه دوم این میزان بوضوح روی نت دو که پایه آکورد و تنالیته هست ایستاده ایم و ملودی بسهولت بازگشت به تنالیته را نمایش می دهد.

نیمه اول میزان سوم ملودی سکونی معادل یک نت سفید روی لا دارد. در اینجا نا گزیر هستیم قبول کنیم که قرار بر این بوده است که با هارمونی فا ماژور در این دو ضرب حرکت کنیم (چرا؟). در واقع اگر شما جای موتزارت بودید در عوض این نت سفید می توانستید هر آرپژی به مدت دو ضرب روی فا ماژور بزنید. اما موتزارت بخاطر انتخاب موتیفی که برای ملودی خود انجام داده است ناگزیر شده است آنرا بصورت نت سفید نگاه دارد. در نیمه دوم میزان همان پیشنهاد اخیر برای آکورد دو ماژور توسط موتزارت انجام شده و از نتهای سل و دو برای اینکار بهره برده شده است.

و بالاخره در میزان چهارم که نیمی از آن به آکورد درجه پنجم گام یعنی سل ماژور - هفت - و نیمه آخر آن به فرود روی آکورد تونیک یعنی دو ماژور تعلق دارد. تنها نکته مهم که جای دارد تاکید کنیم اینکه با بکار برده شدن نت می (E) در این ملودی بدون حضور هارمونی می توان به سهولت از ماژور بودن آن اطمینان حاصل کرد.

دقت کنید که با مشاهده این مثال می بینید که حتی بدون حضور هارمونی شما ملودی ای را نوشته اید که تنال می باشد و بدون شک شنونده احساس تنال بودن می کند.

علت اینکه در این مطلب فایلهای صوتی را قرار ندادیم آن است که بتدریج باید ذهن خود را عادت دهیم تا بدون استفاده از گوش و با کمک چشم بتواند ملودی را احساس کند. بعنوان یک تمرین می توانید روی کاغذ در یک گام ماژور یا مینور خاص 4 یا 8 میزان ملودی بنویسید و سعی کنید از همین تکنینک Arpegiation استفاده کنید. سپس آنرا با ساز خود بنوازید و نتیجه را با آنچه می پنداشتید مقایسه کنید.


Posted by Kamran at 05:51 PM | Comments 2

February 19, 2005

نقدی بر اختتامیه بیستمین جشنواره موسیقی فجر (قسمت دوم)

گروه موسیقی آذربایجان با ارکستر ترکیبی از سازهای آذربایجان و سازهای کلاسیک به اجرای برنامه پرداخت، در این برنامه قطعه ای که در گذشته با تار رامیز قلی اف شنیده بودیم، به شکلی ضعیف اجرا شد و کلا" صدای ارکستر نه بالانس مناسب داشت، نه کوک دقیق (البته رطوبت هوا هم در تغییر کوک بی تاثیر نبود) در قسمت دیگر از این برنامه ارکستر به اجرای قطعه ای با سولوی نقاره وحید اسدالهی پرداخت. اسدالهی غیر از آلبومهای تکنوازی خود در کنسرتهایی با گروه "دالاهو" به هنرنمایی پرداخته بود و همواره شنوندگان را مجذوب هنر خود کرده. در ادامه ارکستر آذربایجان به اجرای تصنیف "ای ایران" ساخته روح ا... خالقی پرداخت که بصورت یونیسون و و با اشتباهاتی در اجرای ملودی اصلی مواجه بود!

چرا باید در کشور "خالقی" (آن هم پس از روایت گلنوش خالقی از این قطعه!) چنین اجرایی از این اثر ببینیم؟ در کنسرتی دیگر هم توسط ارکستری دیگر، شاهد اجرای "سبکبال" اثر حسین دهلوی بصورت تامپره بودیم! آیا یک اروپایی اجرای سمفونی 40 موزار را بصورت یونیسون در اصفهان قدیم! می پذیرند؟ گروه بعدی ارکستر رومانی بود که اجرایی در سطح ارکسترهای خیابانی اروپایی داشت. اما اجرای نوازنده اسپانیایی "آلوارو سنویا" اجرای زیبایی بود که با مهارت و حس بالایی اجرا شد.

گروه دیگر که روی سن رفت، اجرای گروه "نهفت" بود، این گروه تشکیل شده از نوازندگان جوان که بطور مرتب این چند سال در جشنواره ها به اجرای موسیقی می پردازند. اجرای آن شب گروه "نهف" با تاخیر زیادی که دلیل آن مشکل کوک سازها بود برگزار شد و مردم چند بار با دست زدن می خواستند گروه را ورادار به اجرا کنند، ولی سرپرست گروه با دقت کوک تک تک سازها را چک کرد و سپس اجازه اجرا داد، ولی افسوس که خواننده فالش بود!

اجرای گروه نهفت یونیسون و ساده بود، اما همانگی گروه و تکنوازی نوازنده جوان کمانچه قابل تحسین بود. گروه "سرلک" گروه دیگری بود که به اجرای برنامه پرداخت؛ سینا سرلک به اجرای آواز و تمبک پرداخت و قطعاتی را با سه تار خواهرش اجرا کرد. آوازی که سینا سرلک اجرا کرده (همچون سه تار سپیده سرلک) ساده و نه در حد شاگرد شجریان بود. انتظاری که از یک جوان تعلیم دیده می رود، آوازی نیست که از یک روستایی برآید.

sanjari-menohin
یهودی منوهین و حشمت سنجری در حال تمرین
پس از سخنان مجری برنامه در مورد اجرای پرشور گروه "نغمه" این گروه به صحنه آمد و گفته های مجری برنامه تکذیب کرد! گروه مروارید "لیان" آخرین گروهی بود که اجرا برنامه پرداخت. نکته قابل توجه در این برنامه تغییر نگرش بنیادین مسئولین موسیقی کشور به موسیقی بود، چرا که این نوع موسیقی تا کنون مورد علاقه مسئولین نبوده ... نوازندگی محسن شریفیان در این اجرا از نقاط قوت گروه بود و گاهی نوازندگی او بالاتر از شنیده های پیشین ما از موسیقی نی انبان بود. اختتامیه جشنواره موسیقی فجر را می توان نمادی از وضعیت آشفته موسیقی ایران دانست، پرده هایی که اشتباها" بالا و پائین رفتند، توپوقهای مجری برنامه طراحی فقیرانه صحنه که حتی نسبت به دیگری جشنواره های فجر (مثل فیلم) به مراتب ضعیفتر بود ...

البته شکی نیست که مسئولین این جشنواره حداکثر تلاش خود را برای برگزاری هر چه بهتر این برنامه کرده بودند و الحق نسبت به امکانات موجود، در بعضی زمینه ها پیشرفتهایی نسبت به سالهای گذشته داشت ولی بودجه، تبلیغات، جایگاه بین المللی کشور و ... عواملی هستند که تاثیرات زیادی در کیفیت جشنواره دارند. این اشتباه بزرگیست که عده ای فکر میکنند با صرف بودجه می توان تمام خلاء های موسیقی را پر کرد، با هزینه های هنگفت هم، هنرمندانی چون آبادو، ریچی، آکاردو را نمی توان به جشنواره آورد! هنرمندان صاحب نامی هم که این سالها میهمان جشنواره بودند، اکثرا" تعلق خاطری به این کشور داشته اند (مانند طالب خان شهیدی هنرمند تاجیک یا آلوارو سنویا که فرزند مادری ایرانی بود ...) یکی از دلایل مهم این مشکل قهر دراز مدت مسئولین موسیقی کشور با موسیقی است؛ هنری که هنوز توجیهی برای حمایت از آن نمی بینند، در این مورد هنرمندان هم بی تقصیر نیستند، آنها طی این سالها نتوانستد (یا نخواستند) نه مسئولین، بلکه جامعه مخالف موسیقی را قانع کنند؛ این کم کاری را مجسمه سازان هم داشتند که نتیجه آن را در این اواخر دیدند ...

بدون شک جشنواره حضور هنرمندان صاحب نام تری را در لیست برنامه خود انتظار داشت. چرا برای اختتامیه مثلا" برنامه طالب خان شهیدی (که وعده کنسرت او در اختتامیه هم داد شده بود) اجرا نشد؟ ... شاید هم بهتر بود چنین باشد تا مسئولان صورت زخمی موسیقی را که هر سال یکبار گریم و نمایش داده می شود را عریان ببینند!


از سجاد پورقناد

مطلب مرتبط :
نقدی بر اختتامیه جشنواره موسیقی فجر

Posted by Kamran at 02:00 PM | Comments 2

February 19, 2005

لورنس هموند : اختراع کافی نیست

کمتر کسی است که امروز نام ارگ های هموند (Hammond) را نشنیده باشد و باید به جرات گفت که در سراسر جهان از این نوع ارگ های الکترونیک به نیکی یاد شده و همواره مورد ستایش قرار میگیرند. داستان ارگ های Hammond به اطاق زیر شیروانی یک خواربار فروشی کوچک بر می گردد، به آن موقعی که حتی ایده داشتن ارگ الکترونیکی هنوز یک رویا بود.

شاید هرگز هنگامی که حدود 70 سال پیش شخصی بنام Donald R. Sauvey بعنوان مدیر شرکت Hammond با کمک تیم فنی خودش توانست اولین ارگ Hammond را درست کند، نمی دانست روزی در سراسر دنیا ارگ های Hammond طرفداران بسیاری پیدا خواهد کرد و یا صدای آن توسط سایر تولید کنندگان ارگ تقلید خواهد شد.

دونالد به دلیل دید بسیار خوب اقتصادی که داشت تصمیم گرفته بود ارگی را تولید کند که هر فردی که دانش و تجربه موسیقی متوسطی داشته باشد بتواند با بودجه معقول یک دستگاه ارگ داشته باشد. او به آینده روشن نگاه می کرد و به راهی که طی می کرد امیدوار بود، بطوری که بعد از سالها Hammond بعنوان یک پیشتاز در صنعت موسیقی مطرح شد. بخصوص هنگامی که Hammond با شرکتهای Gibbs Manufacturing and Research و Electro Music تحت نام Accutronics شروع به همکاری کرد و به تولید دستگاه های انعکاس صدا (Reverb) و بلندگو های Leslie پرداخت.

Laurens Hammond's Clock
نمونه تجاری ساعت ساخت Hammond
لورنس هموند (Laurens Hammond) مخترع ارگهای Hammond و تاسیس کننده شرکت Hammond در یازدهم ژانویه سال 1895 در Illinois ایالات متحده بدنیا آمد. دقیقا" همان سالی که یک دانشمند آلمانی در هامبورگ موفق به ساخت یک ساعت الکترونیک شده بود که با استفاده از تغییر فاز موتور سنکرون یک نیروگاه برق، زمان را به دقت نگاه می داشت. شاید باور نکنید اما این دو اتفاق بظاهر ساده یکی در اروپا و یکی در آمریکا ریشه پیدایش ارگ های Hammiond بود. بعدها لورنس موفق به ساخت ساعت هایی شد که عینا" مانند ساعتی که راجع به آن گفتیم کار می کرد و به نوعی جزء جدایی ناپذیر ارگ های Hammond شد.

لورنس جوان به همراه مادر و سه خواهر خود پس از مرگ پدر در سال 1898 به اروپا رفتند. مادر او یک نقاش بود و احتمال می داد که با این مهاجرت آنها بتوانند درآمد بهتری برای گذران زندگی داشته باشند، لذا پاریس را بعنوان مقصد انتخاب کردند.

با وجود آنکه از کودکی با موسیقی آشنا بود و مدتی هم دستیار یک کشیش در کلیسا بود اما همواره معتقد بود که توانایی کوک کردن و خوب نواختن سازهای موسیقی را ندارد، بیشتر فکر او بیشتر مشغول مهندسی، علم و اختراع بود. هنگامی که در پاریس زندگی می کردند تشویق مادر باعث شد تا در سن 14 سالگی، ایده خود برای یک سیستم انتقال صوت برای اتومبیل را که به ثبت رسانده بود به یک کمپانی اجاره اتومبیل بفروشد.

در سن شانزده سالگی طرح برای بهبود کیفیت کاری دستگاه های فشارسنچ (Barometer) ارائه کرد و آنرا به قیمت یک دلار فروخت. این دستگاه امکان اندازگیری اختلاف فشار را با دقت بالا داشت بگونه ای که اختلاف فشار میان کف اطاق و روی میز را بسادگی محاسبه می کرد. او در کل توانست از این اختراع 300 دلار درآمد بدست آورد، چیزی نبود اما یک درس بزرگ از آن گرفت و آن اینکه "دانش و اختراع کافی نیست باید بازار فروش پیدا کرد". (ادامه دارد ...)


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 11:53 AM | Comments 8

February 17, 2005

تصویر تنال ، قسمت دوم

همانطور که گفته شد موسیقی تجربی، موسیقی است که طی دوران زندگی فراگرفته می شود و درک آن برای کسی که روی این موسیقی شناختی ندارد، ممکن نیست. همین مسئله باعث می شود که کودکان به بعضی از انواع موسیقی علاقه نشان ندهند. این می تواند خود دو علت داشته باشد؛ یکی نداشتن تجربه زندگی (با پستی و بلندیهای آن که می تواند در یک اثر موسیقی نمود داشته باشد) و دیگری ندانستن قواعد خاص آن موسیقی.

همانطور که یک کودک با دیدن بعضی از حیوانات درنده، بصورت ناخودآگاه دچار وحشت می شود ولی مثلا" با دیدن سیم برق، هیچ عکس العملی نشان نمی دهد! در موسیقی هم این موضوع قابل لمس است. حتما" شما آثار متعددی را شنیده اید که بار اول چندان جذاب نبوده، ولی با گذر زمان موسیقی دلخواهتان شده.

دوستی می گفت، "فقط بار اول که موسیقی را می شنویم می توانیم راجع به کیفیت آن اظهار نظر کنیم، چون دفعات بعد به این موسیقی عادت کرده ایم." اگرتنها موسیقی غریزی را، موسیقی بدانیم، این گفته می تواند صحیح باشد.

شاید تصویر شما از موسیقی تجربی خالص، موسیقیهای آتنالی باشد که از موسیقیدانهای دوره مدرن، شنیدید؛ ولی در آثار آهنگسازان مدرن هم به وفور موسیقی های غریزی می توان شنید. آثاری که بلابارتوک برای ویلن و ویلا تصنیف کرده، نمونه خوبی در این زمینه است. البته همانطور که گفته شد در بیشتر مواقع این دو موسیقی به صورت همزمان مورد استفاده قرار می گیرد و موسیقیدان عمدتا" بطور ناخودآگاه از این شگردها استفاده می کند.

نوازندگان به دلیل تمرینهای مداوم نوازندگی به حرکاتی روی سازعادت می کنند که به مرور زمان بخشی جداناشدنی از موسیقی آنها می شود. در موسیقی ایرانی دیدیم که این عادتها گاهی نوازندگی موسیقیدانی را چنان تغییر داده که تغییرات بنیانی در نوزندگی آن ساز ایجاد کرده. تارنوازی علی اکبر خان شهنازی با ریزهای سریع، چپهای قوی، ویبره های روی خرک و... مجموعه ای را تشکیل داده که مانند یک پردازشگر، قطعه ای را می گرفت و موسیقی علی اکبر خانی بیرون می داد! نوازندگی علی اکبر شهنازی نمونه کاملی از موسیقی تجربیست و کمتر نوازنده مبتدی از دلیل این حرکات که ظاهرا" عصبی به نظر می رسد مطلع می شود؛ ولی کم کم طی زمان هنرجو مفهوم تغییر تمپو روی پاساژها و بمهای همراه با ویبره روی خرک را می شناسد، این اتفاق در تمامی سازها کم و بیش روی می دهد و اگر نوازنده آن ساز آهنگساز هم باشد تاثیر زیادی در نوع تنظیم موسیقی آن می گذارد از همینجاست که بعضی از رهبران ماهر ساز تخصصی آهنگساز اثر را با دیدن پارتیتور آن تشخیص می دهند. اوژن ایزائی Eugene Ysayeنوازنده و آهنگساز برجسته بلژیکی هم قطعات متعددی برای ویلن تصنیف کرده که نمونه ای عالی از موسیقی تجربیست.

به این دو نمونه از موسیقی ایزایی توجه کنید :

audio fileYsaye1
audio fileYsaye2

شاید درک این موسیقی برای کسی که با رپرتوار ویلن کلاسیک آشنا نیست کمی مشکل باشد.

آهنگسازان زیادی موسیقی تجربی را در حد بسیار پیشرفته دنبال می کنند و به موسیقیی دست می یابند که برای افرادی که در این زمینه از موسیقی شناخت لازم را ندارند قابل درک نیست. همین عامل باعث شده عده ای موسیقیدان از لذت بیشتر خود که باعث دوری مخاطب از موسیقی آنها می شود، بپرهیزند و اندکی قابل فهمتر به تصنیف موسیقی بپردازند؛ این دسته آهنگسازان اعتقاد دارند که اجرای موسیقی بدون مخاطب بی معناست.

اما موسیقی غریزی از کودکی همراه ماست، حتی در حیوانات هم نشانه هایی از آن را می توان دید؛ مثلا" شما همانطور که از حالت چشم انسان یا حیوان متوجه عصبانیت او می شوید، از صدای حیوانات هم می توانید نمونه هایی ناب از موسیقی غریزی را بشنوید. مثلا" ریتم صدای مرغ هنگام خطر تندتر می شود و به طرف نتهای زیرتر می رود، این حالت باعث هیجان می شود (جالب اینجاست که آکسانهایی هم که بصورت کشیده با اختلاف چند نت بالاتر می خواند موجب افزایش این هیجان می شود) همین حیوان در حالت عادی مخصوصا" هنگام خوردن غذا ریتمی ثابت و صدایی با نتهای بمتر از حالتی که ذکر شد می خواند که تداعی کننده نوعی نوای آرام بخش است.

حیوانات دیگری مانند گربه و سگ که گاهی در شهر می بینیم، با کمی دقت در رفتار آنها می توانیم پی به ارتباطمان با آنها ببریم. زبان مشترکی بین ما و آنها برقرار است که با اینکه بسیار ابتدایی و محدود است ولی گویاست.

شما بدون آموزش، از حالت صورت و صدای حیوانات، تا حدی می توانید متوجه وضعیت آن حیوان شوید. استفاده حیوانات از ریتم و فرکانس نشانه ایست از هماهنگی آنها و شاید دلیلی دیگر برای نظریه تکامل!


از سجاد پورقناد

مطلب مرتبط :
تصویر تنال قسمت اول

Posted by Kamran at 06:57 PM | Comments 3

February 17, 2005

مشکل آهنگسازان فیلم در دهه 70

بین سالهای 1971 تا 1972 تقریبا" می توان گفت که هیچ موسیقی ای برای فیلم یا تصاویر متحرک ساخته نشد. دلیل آن اعتصاب اتحادیه آهنگسازان و آواز نویسان آمریکا بود. اختلاف اتحادیه با دست اندرکاران صنعت سینما و تهیه کننده گان تلویزیونی بیشتر حول و حوش دو موضوع بود یکی مدت زمان تهیه موسیقی و دیگری حق مالکیت موسیقی.

تا قبل از آن معمول بر این بود که به آهنگساز حدود شش هفته برای ساخت موسیقی وقت داده می شد در حالی که در اوایل دهه هفتاد این زمان به یک هفته تا ده روز تقلیل یافته بود.

مشکل بزرگتر دعوی بر سر حق مالکیت موسیقی بود. در واقع اتفاقی که افتاده بود آن بود که آهنگسازان هیچگونه حقی نسبت به آفریده هنری خود نداشت. استودیو های بزرگ هالیوود خود را صاحب موسیقی تولید شده برای فیلم می دانستند.

به عنوان مثال در سال 1971 از لالو شیفرین (Lalo Schifrin) درخواست شد تا راجع به یکی از کارهای موسیقی خود که برای یک فیلم هالیوودی ساخته بود در یک دانشگاه صحبت کند. وی پس از تماس با استودیو از آنان درخواست کرد تا پارتیتورهای کار را در اختیار او قرار دهند. آنها در جواب به او گفتند که این پارتیتور ها متعلق به شما نیست و بصورت سرسری گفتند اگر آنها را میخواهد باید اجاره کند.

در موردی دیگر هنگامی که یک ارکستر بزرگ ازموریس ژار (Morris Jarr) آهنگساز بزرگ فرانسه و هالیوود خواست تا موسیقی فیلم دکتر ژیواگو را با این ارکستر اجرا و رهبری کند، کمپانی مترو گلدن مایر (MGM) به او گفت که : "چون جای کافی برای نگهداری و بایگانی نداشتیم آنها را از بین برده ایم".


منبع : موسیقی فیلم ، هنر فراموش شده


Posted by Kamran at 04:54 PM | Comments 0

February 16, 2005

جیمی اسمیت

درگذشت جیمی اسمیت، از بزرگترین نوآوران و بدعت گذاران استفاده از ارگ های هموند (Hammond) در موسیقی Jazz ، ضایعه بزرگی برای جهان هنر بود. او که به عنوان "بزرگترین نوازنده ارگ جز جهان" شناخته شده بود، روز 8 فوریه، در سن 76 سالگی در گذشت.

هرچند که جیمی اسمیت اولین کسی نبود که در موسیقی جاز از ارگ هاموند B3 استفاده میکرد، اما استعداد و ذوق نوازندگی او برای این ساز و توانایی بینظیر او در ادغام ترجیع بندها و ملودیهای موسیقی کلیسایی، بلوز و R&B در بداهه نوازیهای الهام گرفته از موسیقی بی باپ (bebop)، او را در کنار چارلی پارکر (Charlie Parker)، آرت تاتوم (Art Tatum) و جان کولترین (John Coltrane) و دیگر پیشگامان موسیقی جاز قرار داد. این هنرمندان با دگرگون کردن شیوه نواختن ساز تخصصی خود، انقلابی در اجرا و تنظیم موسیقی جاز و روش کار نوازندگان دیگر به وجود آوردند. به یکی از اجراهای او با ارگ هموند گوش کنید : audio.gif Hammond Organ Solo

جیمز اسکار اسمیت 8 دسامبر 1925، در پنسیلوانیا متولد شد و در سال 1948کار هنری خود را به عنوان پیانیست آغاز کرده بود، در 1951 به نواختن ارگ هاموند B3 پرداخت و در فیلادلفیا شهرتی به دست آورد که منجر به سفر او به نیویورک شد. اسمیت در نیویورک توجه آلفرد لاینز (Alfred Lions) و فرانسیس ولف (Francis Wolff)، بنیانگذاران کمپانی ضبط صفحه (Blue Note) را به خود جلب کرد.

قدمهای بزرگ
جیمی در سال 1956 با آلبوم A New Sound, A New Star: Jimmy Smith at the Organ, vol. 1 برای کمپانی Blue Note، موفق شد پیشگام حرکت soul-jazz در عالم موسیقی باشد. بدعت گذاران کهنه کارتری چون فتس والر (Fats Waller) و کنت بیسی (Count Basie) هم تجربیات مختصری با ارگ داشتند اما اسمیت با شیوه نواختن بی نظیر خود و ترکیبهای زیبایی که به وجود می آورد، قدمهای بزرگی در به کارگیری ارگ در موسیقی جاز برداشت. موسیقی او، یک موسیقی غنی، مطابق سلیقه روز و پر از ریزه کاری بود. به قسمت دیگری از کارهای او گوش کنید : audio.gif The Cat

Jimmy Smith
در حال اجرا با ارگ Hammond - B3
آلبومهایی که اسمیت در طی ده سال کار با کمپانی Blue Note منتشر کرد، امروز به کتاب راهنمای نوازندگان جاز مبدل شده است. آلبومهایی نظیر (The Sermon (1958)، Prayer Meetin’ (1960 و Back at the Chicken Shack (1960) همه به موسیقی محبوب روز مبدل شدند و در جعبه های موسیقی اتوماتیک (jukebox) پخش میشدند و این اتفاقی نادر در موسیقی جاز بوده است.

جیمی در سال 1956 با آلبوم A New Sound, A New Star: Jimmy Smith at the Organ, vol. 1 برای کمپانی Blue Note، موفق شد پیشگام حرکت soul-jazz در عالم موسیقی باشد. بدعت گذاران کهنه کارتری چون فتس والر (Fats Waller) و کنت بیسی (Count Basie) هم تجربیات مختصری با ارگ داشتند اما اسمیت با شیوه نواختن بی نظیر خود و ترکیبهای زیبایی که به وجود می آورد، قدمهای بزرگی در به کارگیری ارگ در موسیقی جاز برداشت. موسیقی او، یک موسیقی غنی، مطابق سلیقه روز و پر از ریزه کاری بود.

اسمیت پس از کمپانی Blue Note به کمپانی Verve رفت و در آنجا به تهیه آثاری با ارکستراسیون بزرگتر مشغول شد. از آثار این دوره او میتوان به (Who’s Afraid of Virginia Woolf (1964)، The Cat (1964 و (Peter and the Wolf (1966 اشاره کرد که همگی از آثار کلاسیک جاز محسوب میشوند.

Acid-Jazz
هنگامی که سبک اسید جاز در سال 1987 در لندن متولد شد، اسمیت دچار یکی از بزرگترین تحولات هنری خود شد. آثار دههای 50 و 60 او همچنان توسط DJ ها و خوانندگان سبک رپ استفاده میشد و کمپانی Verve دوباره به سراغ او آمد. در 1995 آلبوم پر حرارت Damn! اسمیت را منتشر کرد که با آلبوم ملایم تر Angel Eyes: Ballads & Slow Jams در همان سال دنبال شد. آخرین CD اسمیت برای Verve، Dot com Blues در سال 2001 بود. گوش کنید : audio.gif Funky Broadway

در اوایل سال 2005، اسمیت جایزه مهم Jazz Masters Fellowship را دریافت کرد. در فوریه امسال نیزآلبوم Legacy محصول مشترک اسمیت و جویی دوفرانچسکو Joey DeFrancesco، دوست ارگ نوازش به بازار خواهد آمد. دوفرانچسکو در باره اسمیت گفته است: " جیمی یکی از بزرگترین و نوآورترین موسیقی دانان دوران ما بود. من او و موسیقی او را بسیار دوست داشتم.اسمیت الگوی من، مربی من و دوست من بود."


Posted by Kamran at 12:53 PM | Comments 6

February 15, 2005

موسیقی الکترنیک

ترکیب ذوق و خلاقیت انسان و امکانات تکنولوژی باعث به وجود آمدن موسیقی الکترنیک می گردد. این تلفیق اجازه تولید صداهایی را به ما خواهد داد که در موسیقی غیر الکترنیک یعنی اکوستیک نمی توان به آنها دست پیدا کرد. در واقع در موسیقی الکترونیک واقعی (original) هرگز از صداهای اکوستیک واقعی استفاده نمی شود. صدا یا از پایه توسط مدارهای الکترونیکی تولید می شود، (مثل انواع Digital Synthesizer یا Analoge Synthesizer) و یا صدای ساز طبیعی ضبط شده، بنا به علاقه آهنگساز تغییر و تحول در آن بوجود می آید. در روشی دیگر با برداشتن صدا از روی یک ساز آکوستیک و سپس به صدا در آوردن آن توسط یک ساز الکترونیک در محدوده ای خارج از محدوده طبیعی آن ساز یا صدای انسان، به نمونه ای از صدا می رسند که هرگز در حالت آکوستیک نمی توان به آن دست یافت.

مثلا" Klaus Schulz آهنگساز آلمانی که در کارهایش از صداهایی خارج از وسعت صدای خواننده و گیتار الکتریک برای قطعاتش استفاده می کند. یا در یکی از قطعات آهنگساز آمریکایی، خانم Wendy Carlos ملودی توسط یک صدای طراحی شده اجرا می شود که در ابتدا به صدای ابوا و بعد به صدای ویلنسل تبدیل می گردد. کاملا" مشخص است که انجام چنین کاری با استفاده از سازهای اکوستیک امکان پذیر نیست و به عبارتی می توان گفت موسیقی الکترونیک ادامه جنبش آوانگارد در موسیقی می باشد. به همین دلیل آهنگسازان در قید و بند شناخته شده و ثابتی از نظر سبک و فرم و اکوستیک بودن موسیقی نیستند.

در موسیقی الکترونیک بیشتر از آنکه به معیارهای رایج موسیقی توجه شود، در حول محور هنر صدا و به خصوص صدای غیر موسیقایی توجه می شده که به آن the art of noise گویند. می توان در این دسته از کارها art of noise به آثار پیر شافر (Piere Schaffer) و کارل اشتوکهازن (Charle Stockhausen) اشاره کرد. یکی از ایده های آنها این بود که صدای ضبط شده روی نوار (Reel) را که صدای پیانو یا صدای طبیعت بود، به صورت برعکس پخش می کردند ...

Moog
Andromeda از شرکت Alesis
منابع صوتی در موسیقی الکترونیک بسیار زیاد و متنوع هستند و همچنین محتوای هارمونیک صداها قابل تنظیم و برنامه ریزی هستند از یک موج سینوسی یا فرکانسی ساده که خصوصیات هارمونیک ندارد تا بهترین و عالی ترین صدای ممکنه را می توان به وسیله سازهای الکترونیک تولید کرد.

ساخت و طراحی صدا (صداسازی) بخشی مهمی از تولید موسیقی الکترونیک را شامل می شود و آهنگساز صدای مورد دلخواه خود را علاوه بر آهنگسازی باید تولید کند. مطلب دیگر آنکه در اکثر موارد، موسیقی الکترونیک را نمی توان کاملا" بصورت نت نویسی شده به روی کاغذ منتقل کرد، آن هم به این دلیل می باشد که برای اصوات تولید شده مانند صدای باد، برگ درخت و ... نمی توان نت یا علامتی در نظر گرفت که همین نشان می دهد که موسیقی الکترونیک بیشتر موسیقی اجرائی یا به عبارتی بداهه است تا نوشتنی!

و در آخر اینکه موسیقی الکترونیک محدودیتها و سختیهای اجرا به وسیله انسان را ندارد، چرا که سازهای الکتریک مانند انسان نه خسته می شوند و نه نفس می کشند و ... تنها محدودیت آنها، فضای تخیلات و تصورات آهنگساز می باشد.

از جمله آهنگسازان موسیقی الکترونیک می توان به افرادی چون Thaddeus Cahill ، Ferruccio Busoni ، Wendy Carlos ، Klaus Schulze اشاره کرد. (ادامه دارد ...)


از حامد مفاخری


Posted by Kamran at 11:45 AM | Comments 14

February 14, 2005

Rubato

این اصطلاح در موسیقی به معنای استفاده از تمپوی آزاد و البته آرام هست. شما می توانید تمپوی قطعه ای را که Rubato باید اجرا شود آرام نموده و یا به آن سرعت ببخشید در هر زمانی که احساسات شما اینگونه تشخیص دهد. به این قطعه زیبا گوش کنید : audio.gif In a sentimental mood

در موسیقی Jazz معمولا" در بالاد (Ballad) ها از این حالت استفاده می شود. Rubato به شما اجازه می دهد که ابعاد مختلف موسیقی و ریتم یک قطعه را کشف کنید چرا که شما آزاد هستید با احساس خود آنرا بنوازید و معمولا" بیشترین تاثیر احساسی را بر روی شنوندگان می گذارد. اما برای آنکه بهتر بتوانید از این حالت استفاده کنید در اینجا چند راهنمایی برای اجرای بهتر این گونه سولوها ارائه می شود.

- سعی کنید تمپوی قطعه را بتدریج تا انتهای جمله پایین بیاورید و هرگز با عجله اینکار را انجام ندهید.
- قبل از فرود روی یک نت هارمونیک می توانید با تاخیری که به ملودی می دهید و یا با استفاده از یک نت غیر هارمونیک که قبل از آن نت استفاده می کنید، احساس نواختن Rubato را بسیار تشدید کنید. پس سعی کنید ملودی را سر ضرب نزنید و با تاخیر اجرا کنید.
- روش دیگر آن است که در یک جمله تا وسط ها تمپو را پایین بیاوریم و سپس به سمت انتهای جمله به تمپوی اصلی برگردیم.
- در پاره ای از مواقع لازم است که شما تمپو را بوضوح بالا ببرید تا به انتهای جمله برسید. در این حالت شنونده عام باید متوجه تغییر تمپو بشود.
- بسیاری از نوازندگان برای ایجاد احساس Rubato سعی می کنند قسمتهایی از ملودی را بصورت Staccato بنوازند تا اثر تمپو از بین برود.
- در مواردی سعی کنید که با اجرای فورته به قطعه هیجان بدهید و سپس یک دفعه از شدت هیجان کم کنید.

نوازندگان Jazz معمولا" برای اجرای قطعات سولویی که بصورت Rubato نواخته می شود از یک مقدمه (Introduction) استفاده می کنند. در این مقدمه نوازنده سعی دارد که ذهن خود و صد البته شنونده را به قطعه ای که قرار است بنوازد آشنا کند. در این حالت بخاطر داشتن نکات زیر می تواند مفید باشد.

- مقدمه باید در حول و حوش قطعه باشد هم از لحاظ ملودی و هم از لحاظ حس (Mood).
- باید سعی کنید مقدمه را حساب شده بنوازید هرگز فکر نکنید می توانید هر چیز و هر مقدار که بخواهید مقدمه اجرا کنید، 16میزان میتواند معیار خوبی باشد. (بقول معروف هرگز در فضای مقدمه ولگردی نکنید.)
- برای مقدمه یک چهارچوب هارمونیک در نظر بگیرید که خیلی از قطعه اصلی دور نباشد و هرگز اصل ملودی را در آن اجرا نکنید.
- اگر اعتماد بنفس بالایی دارید - و البته تجربه زیاد - می توانید مقدمه را در گام دیگری بنوازید، در اینصورت بهتر آن است که ملودی مقدمه شما یا نحوه توالی آکورد (Progression) به قطعه اصلی نزدیک تر باشد.
- برای اتصال به قطعه اصلی می توانید از Riff استفاده کنید، بخصوص در حالتی که مقدمه را در گام دیگری می نوازید.

چند بار به موسیقی ابتدای متن گوش کنید و به دقت به مواردی که در این مطلب آورده شده فکر کنید، مطمئن باشید که ایده های بسیار مفیدی برای اجرا به ذهن شما خطور خواهد کرد.


Posted by Kamran at 12:40 PM | Comments 8

February 13, 2005

35 سال در کنار هم

در میان گروههای Rock و Blues، گروه ZZ Top از معدود گروهایی است که از سال 1969 تا به حال بدون تغییر در اعضای گروه همچنان پا برجا به فعالیت خود ادامه می دهد. این گروه یکی از قوی ترین گروههای Rock-Blues آمریکایی است که فعالیت خود را در سالهای اوج گیری راک یعنی اواخر دهه 60 بصورت یک گروه Trio (متشکل از 3 نوازنده) آغاز کرد.

Billy Gibbons نوانده گیتار از گروه Moving side walk و نوازنده گیتار باس، Dusty Hill و درامر Frank Beard که هر دو از گروه American Blues جدا شده بودند در سال 1969 به یکدیگر پیوسته و اولین آلبوم خود را ساختند.

دو آلبوم اول آنها یعنی First Album و Rio Grand Mud بازتابی قوی از تاثیر Texas Blues بود، به طوری که می توان آنها را نمونه هایی بارز از این سبک دانست. آلبوم سوم آنها Tres Hombres با آهنگ "La Grange" که متشکل از Riff هایی بر مبنای "Boogie Chillen" از John Lee Hooker است، توانست به شهرتی جهانی دست پیدا کند. به قسمت انتهایی از این قطعه گوش کنید : audio fileLa Grange

پس از این سه آلبوم گروه اقدام به برگزاری یک تور جهانی 3 ساله کرد، تحمل فشار سخت این 3 سال علاوه بر تور ماحصل دیگری نیز داشت و آن آلبومهای Tejas و Fandango بود. آنها سپس با آلبومهای Deguello و El Loco به صحنه بازگشتند. این دو آلبوم مقدمه ای بر Eliminator بود که بطور سرسام آوری با استقبال مواجه شد و جلوه دیگری از سیمای ZZ Top را به طرفداران موسیقی راک ارائه کرد.

در آلبوم بعدی یعنی After Burner با اضافه کردن Synthesizer، موسیقی ZZ Top به یک سبک مجزا و مخصوص به خود در میان هم عصرانشان تبدیل شده بود. اینک آنها با ریش بلند، عینکهای مشکی، لباسهای پر زرق و برق و گیتارهای عجیب ظاهر می شدند و از این رو می توان آنها را یک گروه Grunge نیز دانست. Hill و Gibbons همواره با ریش بلند و ظاهری شبیه به هم ظاهر می شدند. جالب اینکه Beard هیچگاه ریش ندلشت، با وجود اینکه Beard به معنی ریش است. (ادامه دارد ...)


از علی خوب بخت


Posted by Kamran at 10:10 AM | Comments 8

February 12, 2005

به بهانه درگذشت یک ترانه سرای لاتین

به یک ترانه قدیمی و زیبا با صدای دین مارتین (Dean Martin) گوش کنید : audio fileBesame Mucho

اگر قبلا" این ترانه را نشنیده اید ولی احساس می کنید که ملودی آن به گوش شما آشنا است اشتباه نکردید. اخیرا" یکی از سریال های طنز تلویزیون با قرار دادن یک شعر فارسی بر روی این ملودی زیبا، از آن بعنوان موسیقی تیتراژ اول سریال استفاده کرد. متنی که بر روی این ملودی قرار داده شده بود ارتباط خاصی با متن اصلی ترانه نداشت و پس از گذشت چند هفته موسیقی تیتراژ این سریال تغییر کرد!


ترانه زیبا و خاطره انگیز (Besame Mucho) تا به حال توسط صدها خواننده و به حدود 20 زبان مختلف اجرا شده است. اما در هیچ یک از این اجراها سعی نشده است که این ترانه جایگاه اصلی خود را به عنوان یک ترانه عاشقانه لاتین از دست بدهد و این ترانه همواره همانطور که ترانه سرای آن خانم کونسوئلو ولازکوئز (Consuelo Velazquez) آنرا به وجود آورده بود باقی ماند.

درگذشت ولازکوئز در 22 ژانویه 2005 در سن 88 سالگی، به شنوندگان این ترانه یادآوری کرد که Besame Mucho - که ترجمه نه چندان لطیف آن "مرا بارها ببوس" است - توانسته است با چند بیت و بیان مشتاقانه آن جوهره یک فرهنگ موسیقایی لاتین را بیان کند. این بیان ساده و زیبا در تمام این ترانه دیده میشود، از اشعار گرم و جریان ملایم ریتمیک آن گرفته تا ملودی اوج گیرنده و احساساتی آن همه موجب شدند تا Besame Mucho در سراسر جهان به عنوان یک ترانه بسیار محبوب لاتین شناخته شود.

خود ولازکوئز هم نمیدانست که چرا این ترانه از میان تمام آثار او به یک پدیده مبدل شده است. اما شکی نیست که یکی از دلایل این جذابیت غیر انگلیسی بودن و غیر اروپایی بودن آن است. این ترانه بی نظیر اولین بار در دهه 40 توسط امیلیو توئرو (Emilio Tuero) اجرا و ضبط شد. ترانه با این ابیات آغاز مشود : " مرا ببوس، مرا بارها ببوس، انگار که این شب آخرین فرصت ما میباشد"... اشعار این ترانه شاید شنونده امروزی را به این فکر بیاندازد که مگر چه چیز خاصی در این اشعار نهفته است؟ اما به گفته آندرس منه سس (Andres Meneses) یک تهیه کننده موسیقی لاتین در شیکاگو، "شما باید متوجه باشید که این ترانه از یک فرهنگ لاتین برخاسته است که در حدود 99 درصد آنها کاتولیک هستند و در فرهنگ کاتولیک لاتین، بخصوص در دهه 40، هر چیزی که در آن سخنی از جنسیت گفته میشد باید سرکوب میشد"

Consuelo Velazquez
آخرین بوسه فرزند
برای ولازکوئز، اشعار ترانه به تعلق خاطر عاشقانه خودش در سنین نوجوانی مربوط میشدند که بنا به تصدیق خودش، هنگام سرودن این شعر در سر داشته. اما با نوشتن درباره بوسه ای که شاید "برای آخرین بار باشد" او ناخودآگاه با عده زیادی از شنوندگان ترانه رابطه برقرار کرد. کسانی که با آغاز جنگ دوم جهانی برای آخرین بار یکدیگر را در آغوش میگرفتند.

ترانه های بسیاری در زمان جنگ ساخته شدند که همه پیام مشابهی داشتند اما هیچ کدام نتوانستند به پای احساسات گرم و واقعی Besame Mucho برسند. البته قدرت این ترانه از حد اشعار اولیه آن هم فراتر رفت و بسیاری از شنوندگان آن هرگز نسخه اسپانیایی آن را نشنیده اند، چرا که یک آمریکایی به نام سانی اسکای لار (Sunny Skylar) این ترانه را به انگلیسی برگرداند و اجرای محبوب آن توسط جیمی دورسی (Jimmy Dorsey) و انتشار مجدد آن با صدای دین مارتین (Dean Martin) آنرا به فروش میلیونی رساند و متاسفانه چندین خواننده دیگر به اجراهایی با اشعاری رقیق شده و نه چندان زیبا دست زدند که البته به محبوبیت ترانه اصلی افزود.

ولازکوئز در طی دهها سال فعالیت هنری در مکزیک، به شهرت و مقام بالایی دست یافت و این با حضور صدها نفر از دوست دارانش در مراسم به خاک سپاری او به اثبات رسید. با وجود اینکه او هرگز نتوانست موفقیت Besame Mucho را تکرار کند اما همچنان به کار سرودن ترانه میپرداخت و چند ماه قبل از مرگش ترانه Por el camino "در طول راه" را سروده بود و قرار است بنا به درخواست خودش خواننده محبوب مکزیکی لویس میگوئل Luis Miguel آنرا اجرا کند.


Posted by Kamran at 01:35 PM | Comments 10

February 11, 2005

یک موسیقی می تواند بارها اجرای زنده داشته باشد (قسمت پایانی)

من معتقدم بچه ها باید بیشتر زحمت بکشن و در کنار نوازندگی و اجرای قطعات، روی مکتوب کردن قطعات کار کنیم، چه از بچه های نسل خودمون، کار بسازیم و ارائه بدیم یا کارهای (همونطور که گفتم) نوازنده های نسل قبل از خودمون را منتشر کنیم به صورت جمعی؛ حالا نه کتابی که فقط برای تار یا سنتور یا کمانچه ... باشه،
اینها کنار هم قرار بگیره به صورت ارکستر، حالا کارهایی که قابلیت تنظیم هم داشته باشه بچه ها می تونن کار کنن، مثالهایی هم زدم مثل "بامداد"، "بوی نوروز" ، کارهایی که آقای کیانی نژاد به صورت گروهی تنظیم کردن، مثل "سروسیمین" یا چند کار بختیاری که تنظیمهای خیلی خوبی داره برای ارکسترهای ایرانی و برای بچه ها مثل کلاس درس هست، بشینن اینها را کار کنن.

در جامعه موسیقی ایران یک طرز فکر هست که وقتی یکی نوازنده یا آهنگساز کنسرت می ده، - مخصوصا خیلی هم نوازنده و آهنگساز فرقی نمی کنن - هر دو باید کار جدید ارائه بدن و این معنای خودش را از دست داده که یک کنسرتی اجرا بشه که مثلا" وقتی بروشور اون را نگاه می کنن، قطعات را شنیده باشن، یعنی بهشون بر می خوره چنین چیزی را ببینن!
خوب من یک مثال براتون می زنم، شابریر چند تا کار مدون و مکتوب ساخته؟ از اون شما دو یا سه تا کار شنیدید که "راپسودی اسپانا" ی اون خیلی معروف هست. گرشیون چند تا کار داره؟ 3 یا 4 تا کار معروف داره مثل کنسرتو پیانو در فا هست، یکی Rhapsody In Blue و خیلی از آهنگسازان دیگه که اگر بخواهیم مثال بزنیم هستند که آثار معدودی دارن، مثلا" موسورکی مگه چندتا کار داره؟ مهم تعداد کار نیست، مهم کیفیت هست! یک کار هم که کسی ساخته باشه، خوب ساخته شده بشه... حالا بعضی از آهنگسازان هستند مثل شوبرت، موزار، باخ خوب کارهای بسیار زیادی دارن و همه منسجم و زیباست. شما می دونید سیبلیوس 20 سال آخر عمرش اصلا" موسیقی را کنار گذاشت، رفت تفریح کرد... بعد از سمفونی هفتش شاید به کمال موسیقیش رسیده بود، یا روسینی سالهای آخر عمرش کار موسیقی انجام نمی داد و فقط لذت می برد از شنیدن موسیقی؛ پس قرار نیست یک موسیقیدان همیشه کار بسازه یا انتظار بره، همیشه در دوره ای باشه که خلاقیت لازم را داشته باشه! حالا من نمی دونم شما کس خاصی مد نظرتون بوده یا نه؟

این اواخر که آقای مشکاتیان کارهای قدیمشون را دوباره منتشر کردند کسانی ...
خوب شما ببینید! وقتی که آثار گلها یا گلچین هفته می آمد بیرون یا تکنوازان، در مدت یک ماه یا دو ماه ممکن بود 5 تا نوار بیاد بیرون! چطور اونجا کسی اعتراض نمی کرد که مثلا با ویلن آقای پرویز یاحقی این چهارمین نواره که شنیدیم؟ درسته هر دفعه اجرا یک چیز جدیدی بود ولی قالب موسیقی یکی بود و روی یک چهارچوب بود، مثلا ویلن شروع می کرد و معمولا محور کار ویلون یا تار بود حالا سنتور هم بعضی وقتها برای نمک کار استفاده می شد! خوب موسیقیی هست که در نوع خود بسیار قوی و بسیار زیبایی هست. ولی شما وقتی اسم آقای مشکاتیان را می آورید، آقای مشکاتیان ده ها تصنیف را ساختن و آثار بسیار زیادی ساختن مگه از یک آهنگساز چقدر باید کار کنه؟

آقای مشکاتیان در هر دستگاه چند تا قطعه دارن، تصنیف دارن ...
ایشون خیلی از کارهایی که ساختن هنوز اجرای زنده نشده "رزم مشترک"، "لاله بهار"، "محبوب من وطن" اجرای زنده نشده!

فایل صوتی قسمتی از مصاحبه :

Audio File متن مصاحبه
اصلا" چرا یک اثر فقط یک بار باید اجرای زنده بشه؟
بله، مگه سمفونی 5 بتهون باید یک بار اجرا بشه؟ ممکن هست بارها و بارها اجرا بشه و یک قطعه در چندین نقطه جهان ممکن هست همزمان اجرای زنده بشه ...

این دیدی هست که متاسفانه در جامعه موسیقی جا افتاده و به موسیقی هم با دید عمیق نگاه نمی کنن، مثلا یک کاری که ضبط هم شده شنیدن و با کیفیت خوبی نبوده باز نمی گن امشب یک اجرا با کیفیت بالا می شنویم!
البته احتمالا این حرف را شنونده های کارهای آقای علیرضا افتخاری می گن، چون می دونید که ایشون به صورت هفتگی کار ارائه میدن! شما ببینید وقتی ایشون هر ماه یک آلبوم با هشت تصنیف بیرون می دن، خوب شما ببینید! این آلبوم با هشت تصنیف، در یکماه یعنی طبق آمار هر چهار روز یک تصنیف! یعنی برای ایشون هر 4 روز یک تصنیف جدید ساخته می شه و ایشون می رن در استودیو می خونن! پس شما حساب کنید 365 روز را تقسیم بر 4 بکنید ببینید چند می شه؟! خوب، اگر قرار هست صحبت از تعدد و کمیت باشه، خوب آقای افتخاری الان داره دائم کار جدید ارائه می ده و طرفداران زیادی هم داره! ولی قرار نیست آقای مشکاتیان، لطفی، علیزاده ... همیشه کارهای هفتگی بسازن؛ بوجود آمدن یک کار اتفاق هست، مگه چند بار اتفاق می افته که "رزم مشترک" بوجود بیاد؟ چند بار اتفاق می افته که "واژه آزادی"،"کاروان شهید" بوجود بیاد؟ اینها لازمش بوجود آمدن شرایطی هست که از لحاظ فکری، حسی، عاطفی و مسائل جانبی آهنگساز ترغیب می شه و یک کاری مثل "رزم مشترک" بیرون میاد و اینجوری ایران را تکان می ده! یا مثلا" "سواران دشت امید" آقای حسین علیزاده! این یک اتفاقی هست که ممکن هست، بار دیگه اتفاق نیفته، چون کار واقعا" خاص هست، چه از لحاظ ریتمیک چه ملودیک، چه ساختار.

alireza javaheri
علیرضا جواهری
"سواران دشت امید" ایده هایی داره توی ریتم که قبلا نبوده ...
شما از تصنیفهایی که از آقای افتخاری میاد، کودومش را با این کارهایی که اسم بردم می تونید مقایسه کنید؟ کارهایی که اکثرا یک حالت بازاری با یکسری تنظیمهای معمولی، حالا نمی گم سطحی چون بعضی از اونها خیلی خوب ضبط می شه! ولی خوب، مطلب و محتوای خیلی بالایی درش نمی بینید که بخواید با یک کار ماندگار در موسیقی ما مقایسش کنید! آثار ماندگار هم لازمش خیلی پارامترهای مختلف هست؛ مثلا" قرار نیست آقای همایون خرم دهها تصنیف بسازن که مثل "سرگشته" باشه، تو اون همه تصنیف یکی یا دو تا در می آد! بنابر این من معتقدم هنوز خیلی کارهایی هست ساخته و پرداخته شده، مثلا" از آقای مشکاتیان هنوز خیلیهاش شنیده نشده، تعداد زیادیش اجرای زنده نشده! مثلا کارهای ایشون در دشتی و نوا اجرای زنده نشده، کارهای چهارگاه ایشون اجرای زنده نشده. حالا احتمالا" منظور اون عده که این سئوالها را می کنن این هست که کارهایی که مثلا" نوار شده اجرای زنده نشه! یعنی سالی 10 تا کار جدید ساخته بشه! این اتفاق هست، شاید روزی هم بوجود بیاد...


از سجاد پورقناد

مطلب مرتبط :
علیرضا جواهری
از دوره باستان گره نوازی داشتیم(قسمت اول)
بعد از چاووش کاربرد بمتار عوض شد (قسمت دوم)
در ایران مشکل پارت دزدی داریم (قسمت سوم)
تعدد شیوه نگارش موسیقی در ایران (قسمت چهارم)

Posted by Kamran at 11:23 AM | Comments 1

February 10, 2005

نقدی بر اختتامیه جشنواره موسیقی فجر

مراسم اختتامیه بیستمین جشنواره موسیقی فجر، 19 بهمن در تالار وحدت برگزار شد و با وجود بارش برف تا بالکن سه تالار مملو از جمعیت بود. اولین گروه، کر کلیمیان بود که به اجرای برنامه پرداخت، این گروه همراه با یک پیانو قطعه کرال "آزادی" ساخته ارزشمند گلنوش خالقی را اجرا کرد که روی هم رفته هماهنگ و دقیق اجرا شد، هر چند شنیدن این قطعه با گروههای کر بزرگتر جذابیت بیشتری دارد.

پس از "آزادی" قطعه کرال خلیج فارس اجرا شد، این قطعه توسط رهبر گروه آقای امیل ملک ساخته شده بود. در قسمتهای بعدی سخنرانیهای مسئولین موسیقی از جمله سخنرانی وزیر فرهنگ ارشاد را شنیدیم.

سپس نوبت به قسمتی رسید که به قول مجری برنامه ظاهرا" قرار بود که مروری باشد بر 20 جشنواره گذشته موسیقی فجر، در حالی که حاضرین در این مراسم تنها شاهد فیلمی کوتاه و نه چندان گویا از جشنواره ها بودند آن هم نه کل 20 جشنواره گذشته که اکثر قسمتهای این فیلم گزیده های 3 تا 4 سال اخیر بودند و تنها چند صحنه از فیلمهای قدیمی در آن دیده می شد با این چند صحنه می شد آرشیو تالار و یا حداقل دسترسی اهل موسیقی را به آرشیو تخمین زد! آیا فیلم برنامه های زیبایی که در جشنواره های فجر گذشته اجرا شده به سرنوشت مجله های "آهنگ" دچار شده؟ (چند سال پیش یکی از پژوهشگران به سراغ آرشیو مجله "آهنگ" رفته بود که با وجود تلاش بسیار، موفق به جمع آوری کل آهنگها نشده بود)

پس از آن، کلیپ دیگری در مورد جشنواره بیستم پخش شد که باز در این فیلم هم تدوینگر محترم با انتخاب تصاویری کوتاه و در هم بر هم بیشتر باعث درهم ریخته شدن اعصاب تماشاگران شد. جالب اینکه تصاویر و موسیقی انتخاب شده برای هر دو فیلم تا حد زیادی با هم بی ارتباط بودند که این خود باعث شده تا کلیپها کمی جنبه طنز پیدا کنند.

در قسمت بعدی برنامه جوایز بیستمین جشنواره فجر به برگزیدان داده شده که این میان تقدیر از هنرمندان پیشکسوت ارکستر سمفونیک تهران حرکت زیبا و پسندیده ای بود که در جشنهای پیشین کمتر مورد توجه قرار گرفته بود؛ البته در حاشیه اضافه می کنم در این مراسم از مدیر موسیقی صدا و سیما بخاطر 26 سال ترویج فرهنگ موسیقی هنری و اصیل و غیره، تقدیر شد!

نوبت به اجرای موسیقی رسید؛ گروه موسیقی "نی نواز" به اجرای موسیقی همراه با رقص پرداخت که مخصوصا" اجرای رقص روی ریتمهای لنگ توسط گروه چشمگیر بود هر چند از هماهنگی بالایی برخوردارنبود. مثلا" سرنا نواز گروه به هنگام نواختن افشاری و سه گاه، چند نت را به طرز فاحشی کم و زیاد اجرا کرد. قسمت بعدی برنامه اجرای موسیقی و رقص گروه کردی "شیما" اختصاص یافت، برنامه این گروه هم جالب بود ولی رقصندگان با یکدیگر هماهنگی کاملی نداشتند. (ادامه دارد...)


از سجاد پورقناد


Posted by Kamran at 12:45 PM | Comments 2

February 09, 2005

موسیقی در میان کودکان آفریقا

موسیقی در آفریقا قسمت جدایی ناپذیر از زندگی روزانه مردم می باشد. برخلاف مردم غرب، کودکان آفریقایی به هنگام رشد همواره بصورت طبیعی با موسیقی همراه هستند. در حالی که کودکان غربی ممکن است صرفا" جزء دروس مدرسه خود یا بعنوان یک هنر بصورت شخصی به تحصیل موسیقی بپردازد، یک کودک آفریقایی از ابتدای تولد موسیقی را تجربه می کند.

در واقع در فرهنگ مردم سیاه آفریقا هنر با زندگی عجین شده و جزئی جدایی ناپذیر از زندگی می باشد. در بسیاری از بازیها، کودکان با گرفتن ضرب روی قوطی های حلبی کوچک و یا با زدن تکه های استخوان حیوانات روی تنه درختان به بازی کودکانه خود هیجان می بخشند.

به علت کمبود امکانات، کودکان آفریقایی اغلب خود اسباب بازیهای خود را می سازند و در این میان بیشتر از همه به سازهای موسیقی علاقه نشان می دهند. این موسیقی از همان دوران کودکی به درون روح و جسم کودکان نفوذ می کند بصورتی که به هنگام بلوغ از مراسم ازدواج گرفته تا مراسم تشیع جنازه و یا شکار و ماهیگیری هم باز موسیقی همراه آنها می باشد.

یکی از ابتدایی ترین وسایل موسیقی که یک کودک آفریقایی ممکن است بسازد وسیله ای ست که صدای گاو را تقلید می کند که به آن bullroarer گفته می شود. این وسیله از یک قطعه چوب مربع مستطیل شکل چوبی یا در صورت امکان فلزی تشکیل شده است که طول آن حدود 30 سانتیمتر می باشد. در قسمت میانی یکی از دو انتهای قطعه چوب یک روزنه بوجود دارد که به آن یک سیم متصل می باشد.

Bull Roarer
Bull Roarer
شاید باور نکنید که یک کودک آفریقایی بسادگی با چرخاندن این ساز ساده در راستای عمودی صدایی شبیه به گاو نر یا بسته به نوع و فرم بدنه آن حتی غرش پلنگ ایجاد می کند. همچنین این وسیل بعنوان اعلام کننده ترس و یا هشدار میان مردم آفریقا کاربرد دارد. هنگامی که در دهکده صدای این ساز در آید زنان و کودکان به منازل می روند و مردان آماده می شوند تا از دهکده خود دفاع کنند.

مدت زیادی نمی گذرد که آموزش موسیقی در آفریقا بصورت رسمی و آکادمیک آغاز شده است. مردم آفریقا معتقد هستند که یک شخص می باید در طول عمر خود مهارتهای هنری خود از جمله موسیقی را همانند بسیاری مهارتهای دیگر رشد دهد. به محض تولد یک کودک آفریقایی مادر برای او آهنگ خاصی را می خواند و گوش کودک با ملودی و ریتم آشنا می شود. بیشتر از 3 یا 4 سال طول نخواهد کشید که یک کودک آفریقایی به ریتم های پیچیده ای که حتی بسیاری از بزرگسالان غربی توانایی درک آنرا ندارند آشنا شود. سنین نوجوانی هنگامی است که دیگر بدون رفتن به کلاس و دیدن آموزش آکادمیک، نوجوان آفریقایی توانایی نواختن چند ساز - که بزرگسالان هم آنها می نوازند - را دارا می باشد.

بسیاری از این کودکان هنگامی که به سن 8-9 سالگی می رسند توانایی اجرای سازهای کوبه ای مانند drums را دارا می باشند و بسادگی می توانند بر روی سازهایی از خانواده گیتار آکورد بگیرند و به اجرای موسیقی بپردازند.


Posted by Kamran at 02:42 PM | Comments 3

February 08, 2005

موسیقی دیسکو

دیسکو نوعی از موسیقی رقص با ضرباهنگ سریع و سرخوش می باشد که در اوایل دهه 70 شکل گرفت. در واقع این موسیقی از ریشه funk و soul شکل گرفته است. این سبک نام خود را از لغت فرانسوی دیسکوتک (discothèque) گرفته است که در اصل از ترکیب کلمات دیسک disc (صفحه) و biblioteque (کتابخانه) به دست آمده و به معنی جایی برای نگهداری و شنیدن صفحه (موسیقی) است که تدریجا به کلوب شبانه تبدیل شده است و از آنجایی که دیسکوتک مکانی برای موسیقی، رقص و شادی بوده است، برای این سبک شاد و پر سر و صدا نام مناسبی به نظر می رسیده است.

بانی ام یکی از موفق ترین گروههای این سبک از موسیقی و دونا سامر (Donna Summer) موفق ترین خواننده این سبک در دهه 70 بوده اند. در دسامبر 1974، فرانک فاریان پس از 6 هفته کار در استودیوی Europa-Sound Studio واقع در آلمان، ترانه Baby Do You Wanna Bump را تحت نام بانی ام ضبط و منتشر کرد (بانی نام یک قهرمان سریال تلویزیونی استرالیایی بود). این قطعه در ابتدا در دیسکوتک ها شهرتی به دست آورد و در هلند و بلژیک با موفقیت روبرو شد. فروش هفتگی آن در حدود 500 صفحه بود.

در پایان سال 75 تلویزیون هلند و دیسکوها علاقمند به دیدن اجرای زنده از بانی ام بودند.از آنجایی که فاریان این ترانه و حتا صدای زنانه بخش پس زمینه آنرا نیز خودش به تنهایی اجرا کرده بود، میلی به حضور در صحنه نداشت و تصمیم گرفت تا گروهی را برای اجرای زنده این ترانه جور کند تا شاید موفقیت بیشتری برای آن به دست آورند. اما موفقیت بی نظیری که گروه سرهم بندی شده بانی ام در آینده کسب کرد، خارج از تصور او بود. به نمونه ای از موسیقی دیسکو از BoneyM گوش کنید : audio fileDady Cool

Bobby farrell
Bobby Farrell
فاریان پس از آزمودن عده ای از خوانندگان رنگین پوست ساکن آلمان، بالاخره چهار خواننده که در اصل از اهالی مجمع الجزایر هند غربی(آمریکای مرکزی) بودند و به طور فصلی در آلمان به کار مشغول بودند، را برای تشکیل گروه بانی ام انتخاب کرد. آنها سه زن، مارسیا برت Marcia Barrett، لیز میچلLiz Mitchell، میزی ویلیامز Maizie Williams و یک مرد، بابی فارل Bobby Farrell بودند.

ترانه های موفق بعدی بدون شک مدیون صدای لیز میچل بود که از عهده بیشتر ترانه ها برمی آمد. لیز در جاماییکا متولد شده و در اواخر دهه 60 به آلمان آمده بود و در نسخه آلمانی نمایش موزیکال بسیار موفق Hair بازی میکرد. در آغاز دهه 70 او به گروه Les Humphies Singers پیوست. در سال 73 لیز توسط دوستش مارسیا برت دعوت شد تا به گروه بانی ام بپیوندد. وجود او در گروه به قدری موثر بود که فاریان بعدها گفته بو که تمام اعضای گروه، بدون اینکه لطمه ای به بانی ام وارد کنند میتوانند تغییر کنند، اما هیچ کس نمیتواند جای لیز را بگیرد. گوش کنید : audio fileRasputin


Posted by Kamran at 06:33 PM | Comments 4

February 07, 2005

مارش مراسم تشییع جنازه

تعجب نکنید، اگر پی گیر کارهای شوپن باشید حتما" این قطعه از کارهای او را شنیده اید. می خواهیم قدری راجع به این قطعه صحبت کنیم اما قبل از آن به اجرای نسخه پیانویی آن گوش کنید : audio fileFuneral March

تقریبا" در اغلب مواقع حال روحی و جسمی شوپن مناسب نبود و همواره یا مشکل جسمی داشت و یا از درد عشق دچار افسردگی بود، بقول بسیاری از نزدیکان "او در تمام عمر در حال مردن بود". در یکی از این مقاطع که وضعیت او در حالت بحرانی قرار داشت دوستان شوپن سعی کردند تا با ترتیب دادن یک میهمانی غافلگیرانه کمی او را به زندگی امیدوار تر کنند. لذا در منزل یکی از دوستان یک میهمانی کوچک ترتیب دادند و به او نگفتند که در این میهمانی تعداد زیادی از دوستان او دعوت می باشند.

مدت زیادی از آغاز میهمانی گذشت اما هنوز شوپن حاضر نشده بود، دوستان شام را هم خوردند و هنوز خبری از شوپن نبود. پس از شام محیط منزل تاریک شده بود و تنها با نور چند شمعدان، دوستان مشغول صحبت کردن بودند که زنگ درب به صدا در می آید و شوپن وارد سالن می شود.

همه ساکت شدند و یکی از حاضرین با پای خود شروع به کوبیدن به زمین کرد، ناگهان بجز شوپن همه شروع به خندیدن کردند. در همین لحظات بود که بدون اینکه کسی متوجه شود صدای پیانو در سالن شنیده شد. او در هنگامی که دیگران درحال خنده بودند به کنار پیانو رفته بود و روی صندلی آن نشسته بود.

موسیقی که در فضای سالن شنیده می شد یک موسیقی عادی نبود، با وجو آنکه ثانیه هایی بیش از تولد این موسیقی نمی گذشت اضطراب و نگرانی در دل همه حاضرین حاکم شده بود. همه دوستان در حالی که نفسشان در سینه حبس شده بودند و در انتظار اتفاق ناگواری بودند در حال گوش دادن به این موسیقی بودند.

پس از چند دقیقه نواختن پیانو، شوپن به علت ضعف بیش از حد نتوانست پشت ساز دوام بیاورد و به همین علت به روی زمین افتاد. دوستان به کمک او آمدند و وی را تا منزل بدرقه کردند.

بعدها این ملودی زیبا در یکی از سونات های شوپن استفاده شد و برای اولین بار نیز هنگام به خاکسپاری این موسیقیدان بزرگ نواخته شد.


Posted by Kamran at 05:54 PM

February 06, 2005

بدون گواهی تولد

نت کینگ کول با نام نتانیل آدامز کولز (Nathaniel Adams Coles) در سال 1919 در آلاباما متولد شد. نت به عنوان کودک سیاه پوستی که در یک خانواده فقیر ساکن جنوب آمریکا به دنیا آمده بود، گواهی تولد نداشت و روز تولدش به این خاطر به یاد مانده است که روز عید سنت پاتریک بوده است. هنگامی که نت 4 ساله بود خانواده به شیکاگو مهاجرت کردند و در آنجا پدر او توانست به آرزوی قدیمی خود رسیده و یک واعظ شود.

به این قطعه گوش کنید : audio fileToo Yong

نت مانند برادر بزرگش ادی (Eddie) که نوازنده بیس شده بود، به زودی علاقه خود را موسیقی آشکار کرد. او نواختن پیانو را از مادرش آموخت و بعد از گذراندن کلاسهای موسیقی به زودی به مرحله حرفه ای کار موسیقی رسید. در دوران نوجوانی نت گروهی را سرپرستی میکرد و در سن 15 سالگی مدرسه را ترک کرد تا بتواند کار موسیقی را به شکل تمام وقت ادامه دهد. یک سال بعد نت و ادی گروه شش نفری خود را تشکیل دادند و در سال 1936 به نام Eddie Cole Swingsters دو تک ترانه برای کمپانی دکا (Decca) ضبط کردند. در پاییز همان سال آنها برای اجرای مجدد برنامه موزیکال تمام سیاه پوست Shuffle Along به برادوی دعوت شدند.

هنگامی که برنامه برای اجرای تور آماده میشد، نت بر خلاف برادرش با آنها همراه شد. یک دلیل این همراهی حضور نامزدش نادین رابینسون (Nadine Robinson)، رقصنده گروه بود که در سال 1937 به همسری او که تازه 17 ساله شده بود درآمد. تور آنها برنامه خود را در لوس آنجلس به پایان رساند و نت همراه همسرش در آنجا ماندگار شد. نت کول مدت کوتاهی سرپرستی گروه بزرگی را به عهده داشت و سپس به نواختن پیانو سولو در کلوبها پرداخت.

در تابستان 37 که کول در Café Century برنامه اجرا میکرد، مدیر اجرایی مهمانخانه سوانی (Swanee Inn) از او دعوت کرد تا با تشکیل یک گروه کوچک در کلوب او برنامه اجرا کند. در پاییز آن سال گروه سه نفری کول، اسکار مور (Oscar Moore) گیتاریست و وزلی پرینس (Wesley Prince) بیسیست کار خود را آغاز کردند و نام خود را از شعر مهدکودکی پادشاه کول پیر (Old King Cole) یعنی ... was a merry old soul اقتباس کرده و گروه را The King Cole Swingsters و بعدها The King Cole Trio نام گذاری کردند.

Nat King Cole
گروه سه نفری آنها
گروه به تدریج با حضور کول به عنوان خواننده و پیانیست، طرفدارانی پیدا کرد و در سال 1938، کار اجرای رادیویی را آغاز کردند و در سالهای 39 و 40 هر از گاهی با کمپانیهای کوچک صفحه ضبط میکردند و در عین حال با اجرای تورهای بین ایالتی وبرنامه های رادیویی، حضور صحنه ای خود را افزایش میدادند.

در اواخر سال 40 کمپانی دکا با آنها قراردادی بست که منجر به ضبط ترانه That Ain't Right با تنظیم کول شد و این ترانه مقام اول را دربخش Harlem Hit Parade مجله بیلبورد از آن خود کرد. در این زمان پرینس گروه را ترک کرد و به نیروهای ارتش پیوست و جانی میلر Johnny Millerجای او را در گروه گرفت. قرارداد گروه The King Cole Trio با دکا قبل از موفقیت That Ain't Right به پایان رسیده بود و تک ترانه بعدی آنها All for You توسط کمپانی tiny Excelsior ضبط شد و پس از اولین سری پخش آن، توسط کمپانی Capitol خریداری و مجددا پخش شد و در سال 43 دومین ترانه بود که مقام اول را در فهرست Harlem Hit Parade به دست آورد و به فهرست بهترینهای پاپ راه یافت و موجب شد تا کمپانی Capitol به طور مستقیم با کول قرارداد ببندد.

اولین محصول گروه با کمپانی Capitol شامل دو اثر کول یکی به نام Straighten Up and Fly Right که به مدت ده هفته در صدر جدول موسیقی سیاهان و شش هفته در جدول بهترینهای موسیقی فولک قرار داشت و به فهرست Top Ten پاپ رسید. ترانه دوم Gee Baby, Ain't I Good to You نیز در اول فهرست موسیقی سیاهان و در فهرست Top Ten قرار گرفت. گوش کنید : audio fileStraighten Up And Fly Right


مطلب مرتبط : موفق ترین هنرمند سالهای 63-40



Posted by Kamran at 04:54 PM | Comments 5

February 05, 2005

تصویر تنال

حتما" قطعات سرگئی راخمانینف آهنگساز دوره مدرن را شنیدیده اید. او تمایل زیادی به آهنگسازی به سبک هم نسلانش نداشت و با رنگ و بویی رومانتیک به تصنیف موسیقی می پرداخت. راخمانینف هنوز شیفته موسیقی تنال و پلی تنال بود و با این موسیقی به زیبایی داستان سرایی می کرد. موسیقی تنال بخاطر وجود نت تنالیته این قابلیت را دارد که فواصل را بخوبی به شنونده انتقال دهد و در ذهن انسان تصویر سازی کند.در این موسیقی موسیقیدان به سادگی می تواند با ذهن شنونده بازی کند و او را تحت تاثیر قرار دهد.

nemoodar
نحوه تجسم و شکل گیری موسیقی در ذهن انسان
به این قطعه یک دقیقه ای از ساخته های : audio file علی رحیمیان توجه کنید

همچنین در موسیقی تنال، موسیقیدان قادر است با معرفی قواعد این موسیقی به شنونده (چه از لحاظ گام و فرم اجرایی) نمایش خود را آغاز کند! او با استفاده از ترفندهای تکنیکی می تواند شنونده را به هیجان آورد یا با مدلاسیونها می تواند زاویه دید و رنگ آمیزی را تغییر دهد و یا با طرح فضاهای جدید شنونده را مبهوت و مجذوب کند.

به این نمونه موسیقی که ساخته ایرج صهبایی و به یا موریس راول آهنگساز فرانسوی تصنیف شده است، گوش کنید. audio file به یاد راول

حالا به این موضوع می پردازیم که این تصاویر ذهنی چگونه تجزیه می شوند؛ در موسیقی (مخصوصا" تنال) تصویر بصورت کاملا" محسوس در ذهن شنونده شکل می گیرد. حتی اگر این قالب و فواصل حفظ شود و حتی چند نت بالا یا پائین همین جمله را اجرا کنیم، شنونده چندان متوجه نمی شود! مثلا" شما قطعه ای که در C ماژور نوشته شده را G ماژور اجرا کنید (کمتر شنونده ای احساس می کند قطعه تغییر کرده) پس می توان نتیجه گرفت که مغز ما یک قطعه را به شکل تصویری روی یک محور مختصات در خود رسم می کند (محور سرعت و محور فرکانس) نقطه تنالیته، نقطه صفر است.

وقتی قطعه به پیش می رود ما بصورت ناخوآگاه فرکانس ها را روی این محور رسم می کنیم تا پایان قطعه؛ و اگر قطعه را حفظ کرده باشیم می توانیم به این تابلو نگاهی ذهنی هم بیندازیم!

البته واضح است که اگر یک قطعه موسیقی را نسبت به زیری و بمی و زمان آن روی یک محور مختصات طراحی کنید، ممکن نیست با تماشای آن نمودار احساس آن موسیقی برای شما زنده شود! چرا که تصاویر ذهنی و تصاویر قابل رویت با چشم، تفاوت عمده ای دارند که یکی دقت بالای گوش در برابر چشم است در تشخیص دادن فواصل فرکانسها؛ دیگری پشتوانه های شنیداری ماست که در ادامه به آن میپردازیم.

غیر از نتها ما در این تصویر ذهنی رنگهایی هم داریم که همان رنگ آمیزی سازها در موسیقی است.

همانطور که گفته شد، این رنگ آمیزی ارتباط نزدیکی با زمینه های فکری ما دارد که آن را هم به دو دسته می توان تقسیم کرد: یکی زمینه های غریزی و دومی زمینه هایی که بصورت تجربی به دست می آید.

در موسیقی این دو اکثرا" همزمان ایفای نقش می کنند. مثلا" به این ساخته audio file علی رحیمیان گوش کنید

بنظر می رسد بیشتر این موسیقی فضای جنگلی و تقریبا" روشنی را در ذهن ترسیم می کند؛ البته این تصاویر تا حدی در ذهن شنونده های مختلف می تواند متفاوت باشد، اما کلا" این دست موسیقی ها چون از اصوات مشابهشان در طبیعت بهره می برند، تصویر واضح تری نسبت به موسیقیهای تجربی در ذهن ترسیم می کنند مثلا" audio file در این قطعه نصیر شاما (Naseer Shamma ) مستقیما" صدای فضای جنگ و آشوب را با عود اجرا می کند.(در مقاله بعدی در مورد درک موسیقی در حیوانات هم صحبت می کنیم)


از سجاد پورقناد

نوشته های مرتبط :
- تصویر تنال ، قسمت دوم


Posted by Kamran at 07:04 PM | Comments 10

February 04, 2005

موسیقی هنگام خواب

اگر شبها برای به خواب رفتن مشکل دارید از این به بعد به موسیقی Jazz ملایم گوش کنید. تحقیقات دانشمندان نشان داده است که کافی است 45 دقیقه به موسیقی Jazz ملایم، قبل از خوابیدن گوش کنید تا با آرامش بسیار به خواب شیرین فرو روید.

محققین تایوانی در مطالعاتی که در رفتار خواب 60 نفر انسان بالغ که مشکل خواب داشته اند، در مصاحبه با ژورنال Advanced Nursing بیان داشته اند که چگونه توانسته اند با استفاده از موسیقی روشی ابداع کنند که مشکلات مربوط به خواب در انسان را رفع کنند.

آنها در تحقیقات خود به گروه های مختلف امکان انتخاب سبک های مختلف موسیقی را دادند که در این میان افرادی که به موسیقی هایی با سبک Jazz و با تمپوی حدود 60-80 (نزدیک به ضربان قلب انسان) گوش می دادند بسیار ساده تر به خواب می رفتند. آنها همچنین متوجه این مطلب شدند که این موسیقی ضربان قلب افراد را هنگام خواب پایین تر آورده و باعث آن می شود که انسان در حین خواب راحت تر و بهتر تنفس کند.

خواب های خوش
از دیگر نتایجی که در این تحقیق حاصل شد آن بود که از افراد فوق حدود 35 درصد اعلام کردند که خواب آنها عمیق تر و طولانی تر نیز بوده است و همچنین در طی روز آنها کمتر مشکل کسل بودن داشتند.

استاد دانشگاه پزشکی تایوان آقای Hui-Ling Lai که مدیر این پروژه تحقیقاتی می باشد گفته است که : "این افراد در هفته اول با 26% بهبود کیفی و کمی در خواب مواجه شدند و با یادگیری هرچه بیشتر تکنیک های گوش دادن به موسیقی در هفته های بعدی میزان بهبودی آنها بیشتر شده است".

پروفسور Jim Horne از تیم تحقیق در خواب دانشگاه Loughborough انگلستان معتقد است که : "اگر شخصی قبل از خوابیدن ذره ای آشفتگی روحی دارد هر چیزی که می تواند اورا به آرامش برساند برای داشتن یک خواب خوب می تواند مفید باشد و موسیقی یکی از آنها می باشد".


(منبع سایت خبری BBC News)


Posted by Kamran at 02:29 PM

February 03, 2005

قدیمی ترین ساز الکترونیکی

ترمین (Theremin) در سال 1919 توسط لو ترمن Lev Termen (نام او بعدها به لئون ترمین - Leon Theremin - تغییر یافت) فیزیکدان روس اختراع شد. امروزه این ساز فوق العاده، بسیار مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است.

ترمین نه تنها شبیه هیچ سازی نیست، بلکه شیوه نواختن آن هم منحصر به فرد است. به این ترتیب که این ساز بدون لمس شدن نواخته میشود. صدا توسط دو نوسان ساز یا oscillator به وجود می آید که با هم به ارتعاش در میآیند. یکی از نوسان سازها در فرکانسی با طیفی بالاتر از حد شنوایی انسان عمل میکند و فرکانسهای نوسان ساز دیگر با ورود دست به میدان مغناطیسی تغییر میکند. ضرباهنگ فرکانس یا beat frequency که تفاوت میان فرکانسهای دو نوسان ساز است، صدایی است که میشنویم. به نمونه موسیقی این ساز گوش کنید : audio fileنمونه موسیقی ترمین

زمانی که ترمین روشن میشود، یک میدان مغناطیسی اطراف ساز را فرا میگیرد و زمانی که دست نوازنده به این میدان وارد میشود، تغییراتی در فرکانس و حجم صدا ایجاد میشود. دو آنتن از بدنه ترمین خارج شده اند که یکی کنترل کننده بلندی و فرکانس صدا (pitch) و دیگری کنترل کننده حجم و مقدار ( volume) آن است. زمانی که دست نوازنده به سمت آنتن عمودی حرکت میکند، صدا بلندتر میشود و نزدیک کردن دست به آنتن افقی، صدایی با حجم ملایمتر از آن شنیده میشود. از آنجایی که هیچ تماس فیزیکی بین ساز و نوازنده وجود ندارد، نواختن ترمین به مهارت بالا و گوش موسیقی عالی نیاز دارد.

Termin
نمونه جدید از ترمین
ترمین در ابتدا ساز خود را Aetherphone نام گذاشته بود که به معنای "موسیقی اثیری" است. در 1928 لئون ترمین به آمریکا رفت تا اختراع خود را معرفی کند. در آنجا استودیویی برای کار در اختیار او قرار دادند و ترمین نواختن سازش را به چند موسیقی دان آموزش داد تا بتوانند در معرفی ترمین به او کمک کنند. ترمین علاقمندان بسیاری در آمریکا پیدا کرد و یکی از مهمانان دائمی او آلبرت اینشتین (Albert Einstein) بود که بیش از هرچیز به مسائل تکنیکی پدیده ترمین علاقمند بود تا نواختن آن. کمپانی مشهور ضبط صفحه RCA Victor دست به تولید ترمین زد و حتا ارکستری در کارنگی هال (Carnegie Hall) برنامه ای اجرا کردند که ساز آن تنها ترمین بود. اما از آنجایی که ترمین سازی بود که به سادگی تولید صدا میکرد و نواختن آن به همان اندازه مشکل بود، از طرف نوازندگان و موسیقی دانان با استقبال انبوه مواجه نشد و تعداد اندکی نوازندگان بسیار عالی ترمین وجود دارند. کلارا راکمور (Clara Rockmore) برجسته ترین شاگرد ترمین بود که هم به اجرای سولو و هم همراه با ارکستر سمفونیک میپرداخت.

بعد در سال 1938، لئون ترمین را علی رغم میل خودش به روسیه برگرداندند و او مجبور به ترک استودیو، کار، دوستان و حتا همسرش شد و نتوانست تا 51 سال بعد از شوروی خارج شود. گفته شده است که او پس از گذراندن دوران محکومیت خود در زندان، مجبور به کار برای KGB شد و برای آنها دستگاه استراق سمع "bug" را ساخت و همچنین شیوه هایی برای پاک کردن صداهای مزاحم نوارهای صوتی ابداع کرد. او حتا موفق به ساختن یکی از اولین تلویزیونها شد. بالاخره در سال 1989 و در سن 93 سالگی، ترمین توانست از روسیه خارج شود.

صدای ترمین در سینمای علمی تخیلی سالهای 50، طرفداران بسیاری داشت و با تاثیرات وهم آور صوتی خود، تبدیل به یکی از شاخصه های سینمای وحشت آن دوره شده است. فیلم طلسم شده (Spellbound) ساخته آلفرد هیچکاک و تعطیلات از دست رفته (The Lost Weekend) از فیلمهای مشهوری هستند که موسیقی آنها با ترمین نواخته شده است. کلارا راکمور هرگز راضی نشد برای موسیقی فیلم ترمین بنوازد زیرا از نظر او این ساز یک "ساز جدی کلاسیک" بود و این کار موجب کم شدن ارزش آن میشد. در این میان لئون ترمین چنان از بقیه جهان دور بود که از هیچ یک از موفقیتها و بحث و جدلهایی که به سازش مربوط میشد خبر نداشت.

امروز هم از ترمین در ساختن موسیقی فیلم استفاده میشود و تعدادی از نوازندگان به آن پرداخته اند. همچنین استفاده از آن توسط گروههایی چون Led Zeppelin و Radiohead موجب تجدید حیات این ساز شد. خانم لیدیا کاوینا Lydia Kavina آخرین شاگرد ترمین و یکی از خواهرزاده های او است و در حال حاضر یک نوازنده ترمین کلاسیک بسیار مشهور است.

"من میل داشتم یک ساز متفاوت بسازم. و البته میخواستم دستگاهی بسازم که با به کاربردن میدانهای مغناطیسی، در فضا کنترل شود، به این ترتیب انرژی کمتری نیز مصرف میشد. به این دلیل من از تکنولوژی الکترونیک استفاده کردم تا سازی بسازم که ابتکار بیشتری در آن به کار رفته باشد." ، جمله ای بود از لئون ترمین.


Posted by Kamran at 01:57 PM | Comments 8

February 02, 2005

همکاری با بزرگان موسیقی

در ادامه مطالب قبل 'نصرت فاتح علی خان' و 'او آهنگساز بزرگ فیلم بود' توجه شما را به قسمت دیگری از این مجموعه مطالب راجع به نصرت فاتح علی خان جلب می کنیم.

در سال 1990 مایکل بروک (Michael Brook) گیتاریست کانادایی متولد 1952 و یکی از بهترین نوازندگان گیتار در بسیاری از سبکهای مختلف موسیقی، آلبومی را با عنوان "مست مست" با استاد نصرت تهیه کرد که در بین 100 آلبوم برگزیده دهه قرار گرفت. آلبوم بعدی آنها Night Song در سال 1996 تهیه شد و برخلاف اثر اول آنها که هرکدام به طور جداگانه بر روی آن کار کرده بودند، این آلبوم حاصل همکاری و همفکری آنها بود و به موفقیت بسیاری دست یافت. گوش کنید : audio fileMaste Mast

نصرت فاتح علی خان همراه با پیتر گبریل (Peter Gabriel) آهنگساز و خواننده متولد 1950 انگلستان، - یکی از مشهورترین چهره های موسیقی که با تشکیل گروه Genesis و پس از آن با موسیقی تجربی و تحقیقی خود به شهرت فراوانی دست یافته است - برای اولین بار برای تهیه موسیقی فیلم آخرین وسوسه مسیح آشنا شد و این آشنایی موجب شد تا هردو با حس احترام و علاقه به این همکاری ادامه دهند. کمپانی ضبط موسیقی گبریل به نام Real World Records آثار خان را ضبط و پخش میکرد و گبریل از او دعوت کرد تا در برنامه های WOMAD- World Organization of Music and Dance- که برگزار کننده فستیوالهای بین المللی و چند فرهنگی است، شرکت کند.

دولت پاکستان در سال 1986 از خان به خاطر زحماتش در معرفی فرهنگ پاکستان در سطح بین المللی قدر دانی نمود و دولت آمریکا، تحت تاثیر اجرای بینظیرش، از استاد دعوت کرد تا در دانشگاههای آمریکا به آموزش تکنیکها و تاریخ موسیقی قوالی بپردازد. به نمونه دیگری از کارهای او گوش کنید : audio filePiya Re

نصرت فاتح علی خان، که به خاطر وزن زیاد از سلامت کافی برخوردار نبود، در سال 97 برای عمل پیوند کلیه عازم آمریکا شد. اما به دلیل وخامت حالش در لندن توقف کرد و در 16 اکوست 1997 در بیمارستان کرامول Cromwell لندن در گذشت. او هنگام مرگ 42 سال داشت و پیکرش برای اجرای مراسم مذهبی به پاکستان برگردانده شد. مرگ او ضایعه ای برای تمام جهان بود چرا که او در کنار موسیقی بینظیر خود از شخصیتی استثنایی نیز برخوردار بود و توانسته بود در دوران کوتاه زندگی خود افراد بیشماری را وابسته موسیقی و وجود یگانه خود کند. (ادامه دارد ...)


Posted by Kamran at 11:12 AM | Comments 3

February 01, 2005

مقدمه ای بر گام پنتاتونیک

گام پنتاتونیک از جمله گامهایی است که در موسیقی Jazz کاربرد دارد، یکی از متداول ترین آنها گامهایی است که بر اساس یک گام ماژور ساخته می شود. گامی است متشکل از 5 نت که از فاصله های دوم بزرگ و سوم کوچک تشکیل شده است. در یک اکتاو این گام دو فاصله سوم کوچک وجود دارد که به نوعی در دوقسمت این گام یک شکاف ایجاد می کنند. از دیگر مزایای این گام می توان به این موضوع اشاره کرد که در آن فاصله نیم پرده وجود ندارد لذا دارای درجه حساس نمی باشد. به شکل دقت کنید :

همانطور که از شکل مشاهده می شود می توان دریافت که هر گام پنتا تونیک 5 حالت معکوس یا بقول برخی 5 مد دیگر دارد. برای اینکار کافی است در گام پنتاتونیک بر پایه دو، از نت های دو، ر، می، سل یا لا بر روی نت های گام یک اکتاو حرکت کنیم. بنابراین گام A-C-D-E-G-A در واقع معادل است با مد V از گام پنتاتونیک دو. مثال پیچیده تر گام پنتا تنیک C-Eb-F-Ab-Bb می باشد که در واقع مد III از گام Ab پنتاتونیک می باشد.

C Pantatonic
گام پنتاتونیک روی می بمل
نکته ای که باید به آن اشاره کرد آن است که مد هایی را که نام بردیم فقط حالت تئوری ندارد و عملا" در موسیقی کاربرد دارند. این مدها رسما" در سال 1911 توسط خانم آنی جی گیلکریست (Annie G. Gilchrist) در ژورنال موسیقی محلی (Journal of the Folk Song Society) مورد بررسی قرار گرفت. در هر صورت با توجه به اینکه این گام 5 مد دارد و ما 12 نیم پرده در یک اکتاو داریم بنابراین می توانیم 60 ترکیب مختلف پنتاتونک داشته باشیم. شکل دوم گام پنتانیک روی می بمل را نمایش می دهد.

اگرچه در موسیقی Jazz حتی بدون دادن تغییرات کروماتیکی می توان از این گام برای Improvisation استفاده کرد اما معمولا" تغییراتی در آن داده می شود. بعنوان مثال آکوردهای زیبای C6 یا C9 از جمله کاربردهای تغییر نیافته در این گام می باشند که به سادگی می توان روی آنها بداهه نوازی کرد.

اما زیبایی بیشتر کاربرد این گام هنگامی مشخص می شود که کمی از داخل گام اصلی به سمت خارج حرکت کنیم (در بحث های قبل تئوری راجع به داخل و خارج بودن در گام صحبت کردیم). در اینصورت نوازنده قدرت و امکانات بسیاری برای بدست آوردن فاصله های خوش صدا و دیسونانس خواهد داشت که در بحث های بعدی راجع به آن صحبت خواهیم کرد. (ادامه دارد ...)


Posted by Kamran at 10:45 AM | Comments 5