
June 30, 2005
انتشار آثار پیانوی فوزیه مجد
فوزیه مجد، آهنگساز و موسیقی شناس برجسته ایرانی نزدیک به سه دهه است که حضور چندانی در صحنه موسیقی ایران نداشته است. وی در انگلستان و فرانسه به تحصیل موسیقی اشتغال داشته و در تهران
هم چندی نزد فرامرز پایور و مجید کیانی به آموختن سنتور پرداخته است.
از جمله آخرین فعالیت های او در دهه 1350 می توان به سرپرستی گروهی در رادیو و تلویزیون ملی ایران برای گردآوری موسیقی محلی مناطق مختلف ایران اشاره کرد. وی در آهنگسازی نیز فعالیت های قابل توجهی داشته و شماری از ساخته های او در برنامه های جشن هنر شیراز به وسیله ارکستر مجلسی رادیو و تلویزیون ملی ایران به اجرا در آمده است.
سکوت نسبتاً طولانی فوزیه مجد تقریبا در سال های پایانی دهه 1370 شکسته شد؛ زمانی که نت تعدادی از از کارهای پیانوی او به وسیله انتشارات ماهور به چاپ رسید و به فاصله کوتاهی مقاله های او در فصلنامه موسیقی ماهور و سی. دی. هایی از آثاری که سال ها پیش به کوشش او از نواحی مختلف ایران گردآوری شده بود انتشار یافت.
به تازگی همان آثار پیانوی منتشر شده که غالبا در فضایی مدرن و گهگاه با الهام کلی از حال و هوای موسیقی ایرانی آفریده شده، شده توسط دلبر حکیم آوا (پیانیست تاجیک مقیم تهران) ضبط و توسط موسسه فرهنگی هنری ماه ریز به صورت سی دی منتشر شده است. حکیم آوا پیش از این یک رسیتال پیانو ویژه آثاری پیانوی فوزیه مجد در تالار رودکی تهران اجرا کرده بود.
CD منتشر شده از فوزیه مجد
این سی دیِ پنجاه و هفت دقیقه ای که روشن نیست چرا همه عنوان های روی جلد آن به زبان انگلیسی نوشته شده ! دربرگیرنده چهار اثر به نام های «نمایش»، «برای ستاره ها»، «سوییت ایرانی» و «آوازهای پرما» است.
دفترچه ای به دو زبان پارسی و انگلیسی همراه سی دی است که حاوی اطلاعات مفصلی درباره قطعات اجرا شده و همچنین فعالیت های هنری فوزیه مجد و دلبر حکیم آوا است.
فوزیه مجد متولد 1317 در تهران است که از کودکی نواختن پیانو را آغاز کرد. تحصیلات ابتدایی موسیقی او در انگلستان صورت گرفت و دوره عالی موسیقی را در فرانسه گذراند. از سال 1331 آهنگسازی و نوازندگی را بصورت حرفه ای و از سال 1351 سفرهای پژوهشی خود به استانهای خراسان و سیستان و بلوچستان را آغاز کرد.
June 30, 2005
فراگیری موسیقی کودکان
بدون تردید همه ما انسانها به موسیقی علاقه دایم و توانایی یادگیری آواز خوانی و حتی نواختن ساز را کم و بیش دارا هستیم. بخصوص هنگام نوجوانی این علاقه فطری برای یادگیری بیشتر در درون ما جلوه
میکند. بسیاری از پدران و مادران که در دوران کودکی و نوجوانی توفیق یادگرفتن یکی از شاخه های هنر موسیقی را نداشته اند، هم اکنون با علاقه به موسیقی گوش می دهند و در عوض سعی میکنند تا
فرزندان خود را از فراگیری این هنرروح نواز محروم نکنند.
کدام ساز
اولین سئوال برای هنرآموز یا والدین او این است که کدام ساز را آموزش ببیند و یا اینکه به رشته خوانندگی قدم بگذارد؟ کارشناسان آموزش موسیقی معتقد هستند که :
"نوع ساز به هیچ وجه مهم نیست، نباید انتظار داشته باشید که فرزند شما همانند فلان موسیقی دان مهارت ساز زدن پیدا کرده و الگوهای قدیمی را دنبال کند. مهم آن است که فرزند شما بتواند با ساز انتخابی ارتباط برقرار کند و بتواند نوآوری های جدیدی در نواختن یا استفاده از ساز داشته باشد، موفقیت یعنی همین."
امروزه اغلب کودکان با سازهایی مانند ویلن، ریکوردر و یا پیانو در شاخه غربی و با سازهایی چون سه تار و سنتور در شاخه ایرانی کار را آغاز می کنند. اما نکته مهم آن است که بتوان در مدت فراگیری، تشخیص داد که آیا کودک با ساز خود ارتباط لازم را برقرار کرده یا خیر؟ اگر کودک شما بی صبرانه منتظر فرا رسیدن زمان کلاس خود می شود و یا اغلب با ساز خود خلوت می کند شک نکنید که انتخاب درستی انجام داده اید.
مشخص کردن علاقه فرزند
آموزش پیانو هنگامی آغاز می شود که کودک به
ساز تسلط نسبی داشته باشد.
برای پیدا کردن اینکه فرزند شما به چه سازی علاقه دارد و یا از چه سبک موسیقی بیشتر لذت میبرد، بکار بردن پیشنهادهای زیر می تواند مفید واقع شود :
1- امکان گوش دادن و مشاهده نحوه نواختن انواع سازهای ممکن را بدون آنکه او متوجه شود شما هدف خاصی را دنبال می کنید برای او فراهم نمایید.
2- هنگامی که با هم از رادیو ضبط به موسیقی گوش می دهید و یا به کنسرت رفته اید راجع به سبک موسیقی - کلاسیک، اصیل، پاپ و ... - با او صحبت کنید.
3- فقط به فکر انتخاب ساز نباشید، موارد دیگری نیز مهم است. بعنوان مثال هنرجویان کودک گیتار بیس به مراتب کمتر از هنرجویان کودک فلوت یا ریکوردر هستند. ممکن است با فرستادن فرزند خود به کلاس گیتار بیس - که به احتمال زیاد خلوت است - ذوق موسیقی در او کمرنگ شود حال آنکه اگر به کلاس فلوت فرستاده می شد به علت شرکت بیشتر هم سن و سالهای او، علاقه به موسیقی در او متبلورتر می گشت.
4- قبل از قول دادن به کودک که فلان ساز را برایش خواهید خرید از قیمت آن مطلع شوید تا با بودجه شما هماهنگی داشته باشد.
5- به احتمال زیاد فرزند شما در اوایل کار از دشوار بودن یادگیری شکایت خواهد کرد، توجهی نکنید و تنها سعی کنید او را تشویق به یادگیری کنید.
6- تجربه نشان داده است که سازهایی مانند ریکوردر یا پیانو برای شروع کار کودکان مناسبتر هستند و برعکس سازهای مضرابی یا آرشه ای دشوار تر، لذا جز در موارد خاص سعی نکنید که این قانون را زیر پا بگذارید. پس از چند سال تمرین و آشنایی با موسیقی فرزند شما می تواند ساز اصلی خود را انتخاب کند.
7- علاوه بر همه موارد بالا باید دقت کنید که آیا در منزل خود فضای نگهداری ساز را دارید یا خیر؟ و اینکه سر و صدایی که این ساز ایجاد خواهد کرد آیا ممکن است مزاحم زندگی دیگران شود؟ شاید قبول نکنید ولی همین موضوع اخیر می تواند مانع تمرین و پیشرفت فرزند شما شود.
آیا فرزند شما آماده فراگیری موسیقی است؟
آموزش ویلن از حدود شش سالگی با سازهای
کوچکتر از سایز معمول آغاز می شود.
بسیاری از اساتید موسیقی معتقد هستند که اگر فرزند خود را زودتر از آنچه لازم است به کلاسهای موسیقی بفرستید ممکن است، استعداد موسیقی آنها را برای همیشه کور کنید. کودک ممکن است در صورت
برخورد با دشواری های فراگیری ساز نا امید شود و اعتماد بنفس خود را برای مدت زیادی از دست دهد، این امر می تواند برای او در سایر زمینه های زندگی از جمله مدرسه نیز مضر باشد. بسیاری از
کودکانی که در سنین زیر 8 سال به کلاسهای آموزش موسیقی جدی فرستاده می شوند دچار چنین مشکلاتی خواهند.
1- اگر از زیر 8 سال می خواهید موسیقی را وارد زندگی فرزند خود بکنید، فلوت ریکوردر بهترین انتخاب است. تجربه نشان داده است از زمانی که کودک انگشتان خود را با اختیار به حرکت در می آورد،
می تواند هنرآموز فلوت باشد.
2- برعکس مورد اول پیانو را باید زمانی شروع کرد که کودک حد اقل بتواند در حالت ایستاده به کلاویه ها تسلط نسبی داشته باشد و قدرت فیزیکی آن برای فشار دادن کلاویه ها کافی باشد.
3- سازهای زهی از خانواده ویلن معمولا" از سن شش سالگی زودتر شروع نمی شوند، ضمن اینکه یقینا" باید با سازهایی در ابعاد کوچکتر مثل یک هشتم یا یک چهارم آموزش را آغاز کرد.
4- سازهای بادی - بجز فلوت ، ریکوردر - معمولا" هنگامی شروع می شوند که دندانهای اصلی کودک رشد کرده باشند و کودک قدرت کافی برای دمیدن در ساز را دارا باشد. همچنین چون این سازها کمتر در ابعاد کوچکتر موجود هستند باید دقت کرد که آیا وضعیت فیزیکی کودک توانایی اجرای ساز را دارد یا خیر.
5- سازهای مضرابی مانند سه تار، گیتار و ... که در ابعاد کوچکتر هم وجود دارند برای کودکان زیر 8 سال توصیه نمی شوند.
6- نکته بسیار مهم آنکه فرا گیری مهارت های آوازی برای کودکان و نوجوانان بصورت جدی برای سنین پایین 15 سال توصیه نمی شود. اما کلاس های آوزا خوانی دست جمعی از سن سه سالگی با عث رشد علاقه آنها به موسیقی خواهد شد.
برای دریافت نتیجه بهتر، کودک خود را در کلاسهای عمومی ثبت نام کنید.
June 29, 2005
Figured Bass
روشی است که در اوایل قرن 17 - بخصوص توسط کلودیو مونتوردی - برای مشخص کردن نتهای مورد استفاده در آکوردها بکار برده می شد که به آن در فارسی باس شماره گذاری شده نیز گفته می شود،
همچنین برخی این نحوه نمایش آکوردها را شیفراژ آکوردها می نامند.
اولین بار موسیقیدانان ایتالیایی برای همراهی ملودی از این روش استفاده کردند، بعدها موسیقیدانان باروک،از این روش بصورت متداول برای مشخص کردن هارمونی در قسمت باس استفاده کردند. بعنوان مثال در کارهایی که برای هارپسیکورد یا ارگ تهیه می شد از این روش برای نمایش آنچه نوازنده باید برای همراهی با خواننده و یا با دست چپ بنوازد استفاده می شد. اما بتدریج از دوران کلاسیک به بعد هنگامی که موسیقی سمفنیک جدی تر شد، استفاده Figured Bass بتدریج کمرنگ تر شد. این روش امروزه خیلی کم مورد استفاده قرار میگیرد مگر در اپراها یا برای آموزش هارمونی.
Figured Bass در واقع چیزی نیست جز یک روش خلاصه نویسی برای مشخص کردن نتهای باس - و یا آکورد - در یک قطعه موسیقی. اعدادی که در کنار یک نت باس نوشته می شود در واقع فاصله هایی است که باید نسبت به آن نت نواخته شوند و یا احیانا" توسط خواننده خوانده شود.
به عنوان مثال اگر در مقابل نت C اعداد 4 و 6 نوشته شود منظور آن است که باید فاصله های چهارم و ششم یعنی F و A با C نواخته شود که در واقع معکوس اول آکورد فا ماژور است و یا اگر جلوی همان باس C اعداد 3 و 5 بیاید منظور آکورد دو ماژور است، هرچند این حالت چون طبیعی ترین حالت آکورد - یعنی پایگی - است، امکان دارد که این اعداد را ننویسند.
باسهای شماره گذاری شده با فواصل کروماتیک
اما همانطور که در شکل اول مشاهده می کنید اگر زیر نت لا اعداد 3 و 5 بیاید شما آکورد لامینور معمولی را خواهید داشت. اگر زیر نت دو اعداد 3 و 6 بیاید باز آکورد لامینور خواهیم داشت اما معکوس
اول و یا اگر زیر نت "می" اعداد 4 و 6 بیاید معکوس دوم لامینور را خواهیم داشت. ترکیب های پیچیده تر در خط دوم از شکل اول بوضوح مشخص است.
همچنین ممکن است برای مشخص کردن تغییرات کروماتیک در هارمونی و یا بدست آوردن آکوردهای پیچیده تر فاصله ها را با علامت های تغییر دهنده عوض کنید. به شکل دوم دقت کنید.
June 28, 2005
Bebop چیست ؟
Bebop که به حالت اختصار به آن Bop هم گفته می شود، گونه خاصی از موسیقی Jazz است که معمولا" دارای تمپوی بالا بوده و بداهه نوازی در آن بیشتر بر اساس ساختار هارمونی انجام می گیرد تا
حالت ملودیک. این فرم موسیقی در اوایل دهه 1940 شکل گرفت که بعدها با ترکیب آن با بلوز و Gospel (نوعی موسیقی مذهبی آفریقایی-آمریکایی) بنام Hardbop معروف شد.
از معروف ترین پایه گذاران این سبک از موسیقی میتوان به Dizzy Gillespie (نوازنده ترمپت و سازهای بادی)، Charlie Parker (نوازنده سکسیفون)، Thelonious Monk (نوازنده پیانو) و Kenny Clarke (نوازنده درامز) که همگی سیاه پوست بودند، اشاره داشت. این بزرگان موسیقی جز اغلب در کلوب های شبانه در هارلم یا منهتن فعالیت می کردند چرا که در کلوب های این مناطق امکان نواختن آزاد موسیقی برای آنها مهیا بود.
Thelonious Monk - Off Minor
هر چند که Bebop هرگز نتوانست همانند Swing به شهرت برسد و یا محبوبیت آنرا نزد مردم عام بدست آورد، اما همواره به دلیل تکنیک بالایی که نوازندگان باید از آن بهرمند بودند، مورد توجه موسیقیدانان جز بوده و هست. احتمالا" به همین دلیل نتوانست در دل مردم عادی که بیشتر طرفدار موسیقی ساده و قابل درک هستند جایگاه مناسب و همیشگی برای خود پیدا کند.
کنی کلارک نوازنده درامز در عصر Bebop
ناگفته نماند که هنگام ظهور Bebop بسیاری از بزرگان موسیقی Jazz از جمله Louis Armstrong (خواننده و نوازنده ترمپت که از پایه گذاران موسیقی جز به شمار می آید)، علاقه ای به این فرم از
موسیقی نشان نداد و همواره با آن مخالفت می کرد. او اغلب حتی از اینکه موسیقیدانان عصر Bebop روی ملودی های او در قطعات خود بداهه نوازی می کردند، ناراضی بود.
Charlie Parker - All Of Me
نگاهی به فرم موسیقی
اغلب قطعات Bebop بر اساس توالی آکوردهایی (Chord Progression) است که از قطعات معروف در موسیقی گرفته شده است. اینکار برای آهنگ ساز یا نوازنده Bebop یک خاصیت داشت و آن اینکه بدون آنکه لازم باشد بهای کپی رایت بپردازد به ساختاری از موسیقی دست پیدا میکرد که قبلا" امتحان خود را پس داده است. بعنوان مثال Progression آکوردهای قطعه معروف جورج گرشوین یعنی I Got Rhythm از محبوب ترین قطعات برای الگو برداری توسط نوازندگان Bebop بوده و هست. آنها در صورت لزوم با تغییر مختصر هارمونی، تمام ریتم و ملودی روی قطعه اصلی را تغییر می دادند و به این ترتیب به یک قطعه موسیقی کاملا" متفاوت دست پیدا می کردند.
بعنوان مثال چارلی پارکر هنگامی که از توالی آکورد قطعه مبدا استفاده می کرد، اغلب آکوردهای مورد نظر را بصورت نهم، یازدهم و یا سیزدهم اجرا می کرد تا موسیقی رنگ آمیزی زیباتری داشته باشد و تفاوت آشکاری با گونه های قبلی Jazz داشته باشد.
Dizzy Gillespie - Autumn Leaves
دیزی گلیسپی نوازنده ترمپت Bebop
از دیگر مشخصات بارز Bebop استفاده از آکوردهایی است که پنجم آنها کاسته شده باشد. آکوردهای Flatted Fifth صدای دیسونانس قوی میدهند که در زمان خود نوآوری - غیر قابل هضم برای عموم -
بود. نمونه بارز استفاده از این آکوردها را می توان در کارهای تلونیوس مانک مشاهده کرد.
تفاوت عمده Bebop با Swing باوجود آنکه هردو حالت 4/4 دارند در هارمونی پیچیده، ملودی های بغرنج و تغیریبا" غیر قابل حفظ کردن، سرعت بالای اجرا و ریتمی که بیشتر تکیه بر روی باس درام
دارد است. این سبک موسیقی برای افرادی که علاقمند هستند موسیقی قابل هضم مانند کارهای Benny Goodman در دوران سوئینگ را گوش دهند، بسیار ناخوشایند جلوه می کرد. مردم عادی به دنبال
موسیقی ای هستند که در آن نت اضافه نواخته نشود و همه چیز ساده و واضح باشد.
نکته بارز دیگر آنکه Bebop به شدت به بداهه نوازی متکی است، بداهه نوازی ای که بر خلاف بداهه نوازی در سایر سبک های جز مبنای ملودیک ندارد و به همین دلیل قابلیت باز نوازی توسط مردم عادی را ندارد. بداهه نوازی در Bebop به نوازنده درامز نیز سرایت کرده و او نیز در مقاطعی از موسیقی ریتم را به دلخواه خود دچار تغییر و تحولات اساسی میکند که شاید برای همه قابل درک نباشد. همچنین باید اشاره کرد که ابتدای قطعات Bebop معمولا" با یک تم اصلی موسیقی که بصورت یونیسون (Unison) نواخته می شود، آغاز می گردد.
June 27, 2005
دو اجرا از Why Don't You Do Right
تنظیم و اجرای پیانو Alan Silvestri : آلان سیلوستری بیشتر بعنوان یک آهنگساز فیلم در دنیای موسیقی امروز مطرح است. متولد سال 1950 در نیویورک است و موسیقی را با نوازندگی پیانو
آغاز کرد. موسیقی فیلم های موفقی چون The Mummy ، Back to the Future ، Tomb Raider، The Polar Express ، Forrest Gump و بسیاری دیگر از فیلم های مشهور هالیوود از
او است. شاید زیباترین کار موسیقی فیلم او موسیقی متن فیلم Van Helsing باشد که حتما" در آینده راجع به آن خواهیم نوشت.
در اینجا به قسمتی از اجرای ترانه Why don't you do right، با تنظیم و نوازندگی پیانو، آلان سیلوستری توجه کنید. این قطعه برای یکی از تولیدات کمپانی والت دیسنی بنام Roger Rabbit اجرا شده است.
بنی گودمن نوازنده کلارینت جز
اجرای پگی لی با بنی گودمن : راجع به پگی لی در مطالب قبل بسیار صحبت کرده ایم در اینجا اشاره ای به Benny Goodman خواهیم داشت. بنی گودمن نوازنده افسانه ای کلارینت جز در
قرن بیستم بود که علاوه بر آنکه در گروه های مختلف جز نوازندگی می کرد خود سرپرستی گروهی را بعهده داشت. در سال 1926 اولین کار خود را ضبط کرد و بدنبال آن بعنوان سفیر و نماینده سوئینگ در
موسیقی Jazz شناخته شد.
او علاوه بر موسیقی در دو فیلم مربوط به موسیقی یکی "A Song is Born" در سال 1947 و دیگری "The Benny Goodman Story" در سال 1955نقش آفرینی کرد. وی علاوه بر نوازندگی
موسیقی Jazz توانایی نوازندگی کلارینت به سبک های دیگر همچون کلاسیک نیز داشت.
به قسمتی از اجرای ترانه Why don't you do right، کار مشترک پگی لی و بنی گودمن گوش کنید.
جو مک کوی
آهنگ و ترانه از Joe McCoy : نام پرآوزه جو مک کوی در میان موسیقیدانان بلوز هرگز فراموش نخواهد شد، کسی که با فراگیری خودآموز موسیقی و نواختن گیتار و همکاری با گروه های
موسیقی جز در نیمه اول قرن بیستم توانست نام خود را در این شاخه از موسیقی جاودانه سازد. مک کوی در مدت کوتاه زندگی خود یعنی فقط 45 سال توانست قطعات بیاد ماندنی بسیاری در موسیقی Jazz-
Blues بیافریند.
عاشق موسیقی بود، یک گیتاریست جز و بلوز بود، ترانه می خواند، آهنگ می ساخت و تنظیم می کرد و البته ترانه سرایی نیز میکرد. فعالیت موسیقی خود را ابتدا با همسرش ممفیس مینی (Memphis
Minnie) که خواننده بود شروع کرد. آن دو در اواخر دهه 20 و اوایل 30 ترانه های بلوز بسیاری خلق کردند که در اغلب آنها بعنوان آهنگساز و همراهی کننده گیتار با همسرش کار میکرد. پس از جدایی از
ممفیس، در شیکاگو شهرت لازم را بدست آورده بود. مدتی با گروه های مختلف کار کرد و سپس گروه "Big Joe and His Rhythm" را تاسیس کرد.
قطعه Why don't you do right از ماندگارترین کارهای جو مک کوی در موسیقی بلوز می باشد.
June 26, 2005
خبرهای جدیدی از Live 8
کمتر از یک هفته به اجرای کنسرت های Live 8 در شهرهای بزرگ دنیا باقی مانده است و در دنیای موسیقی هر روز اخبار جدیدی در این باره منتشر می شود.
پخش مستقم از MTV و VH1خبرگزاری اسوشییتد پرس اعلام کرد که شبکه های تلویزیونی MTV و VH1 قسمت های زیادی از کنسرت های Live 8 را در دوم جولای پخش خواهند کرد. همچنین قرار است کنسرت Live Aid که دو دهه گذشته توسط باب گلدوف اجرا شد نیز دوباره توسط MTV نمایش داده شود.
American Online که همانند CNN شاخه ای از Time Warner است و حق نمایش این کنسرت در آمریکا را دارا است، قصد آن دارد تا این کنسرت را از روی اینترنت نیز پخش کند. این شبکه به احتمال زیاد با کمک شبکه ABC بصورت زنده کنسرت Live 8 در آمریکا را برای تلویزیون های کابلی پخش خواهد کرد.
اما همانطور که در ابتدا گفتیم شبکه های MTV ، VH1 و نیز شاخه دانشجویی MTV یعنی mtvU نیز در نظر دارند در لابلای پخش کنسرت Live Aide و سایر برنامه های مرتبط، بصورت زنده قسمتهایی از Live 8 را پخش کنند. لازم به ذکر است که از سال 1999 شبکه تلویزیونی MTV هرگز اقدام به پخش زنده کنسرت ها را ننموده است.
ژاپن به برگزار کنندگان Live 8 پیوست
کنسرت Live 8 در توکیو با شرکت Bjork
اما خبر جدیدی که توسط BBC در این رابطه منتشر شد آن است که توکیو نیز به جمع میزبانان Live 8 در اروپا و آمریکای شمالی پیوست. Bjork خواننده پر طرفدار
ایسلندی، گروه Good Charlotte آمریکایی و نیز گروه پاپ McFly از جمله هنرمندانی هستند که قرار است در دوم جولای در سالن 20 هزار نفری ماکوهاری مس
(Makuhari Messe) در توکیو اجرای برنامه داشته باشند.
این برنامه نیز قسمتی از کارهایی است که زیر نظر باب گلدوف برای کمک به فقر در آفریقا اجرا خواهد شد. این اولین کنسرت موسیقی در ژاپن خواهد بود که در روز
یعنی ساعت 14:00 به وقت محلی اجرا می شود.
اجراهای دوئت
BBC همچنین خبر داد که در جریان کنسرت دوم جولای در لندن دوئت های زیر نیز اجرا خواهد شد که این خود بر جذابیت کنسرت لندن خواهد افزود :
- Madonna با ColdPlay
- Dido با Elton John
- The Who و Jonny Borrell
- Pink Floyd و Snoop Dogg
کنسرت های Live 8 هیچ کمکی به فقر در آفریقا نخواهد کرد
مطالب مرتبط :
- تاریخ را با به تاریخ سپردن فقر خواهیم ساخت
- گالری عکس از کنسرت Live 8 لندن
- Live8 در انتظار تصمیم G8
- خبرهای جدیدی از Live 8
- حمله گلدوف به eBay و اجرای زنده Pink Floyd
- Live 8 و همکاری راجر واترز با پینک فلوید پس از ۲۴ سال
June 25, 2005
درباره لغو یک رسیتال پیانو در دانشگاه تهران
در ساعت چهار بعدازظهر اول خرداد، قرار بود تا رسیتال پیانویی توسط حمزه یگانه و پدرام نحوی زاده، دو پیانیست جوان، در تالار آوینی دانشگاه تهران برگزار شود ولی در زمان اجرا، جمعیت حاضر در
سالن شاهد حضور و اجرای یک پیانیست دیگر بودند!
این دو نوازنده در تماسی که با "گفت و گوی هارمونیک" داشتند از چگونگی این ماجرا خبردادند:
پدرام نحوی زاده که در شیراز ساکن است و هر دوهفته یکبار برای پی گیری آموزش پیانو نزد گاگیک بابایان به تهران می آید اظهار داشت: «بر اساس قرارهایی که از قبل گذاشته شده بود من یک روز پیش از اجرا در تالار حضور پیداکردم زیرا می دانید که هر پیانو ویژگی های خاص خود را دارد و حتماً پیانیست پیش از اجرا باید چندین بار با آن تمرین کرده باشد ولی در هرصورت در تالار آوینی اینگونه عمل نشد. لذا صبح اجرا من از حدود ساعت 10 مجددا در تالار حضور پیدا کردم تا تمرین مختصری با ساز داشته باشم ولی به بهانه های مختلف از جمله مزاحمت صدای پیانو برای بخش های اداری، مدیر تالار مانع از تمرین من شد.»
پدرام نحوی زاده
«با دوندگی زیاد موفق به دریافت نامه ای از دانشکده موسیقی شدم ولی این بار هم با واکنش بسیار زشت مدیریت تالار مواجه شدم. برگزار کننده این برنامه در حقیقت کانون موسیقی دانشگاه و مسئول هماهنگی
همه برنامه های ما نیز شخصی از این کانون بود که حتا برای یک بار برای رسیدگی به وضعیتی که به وجود آمده بود پا به تالار نگذاشت و از ما می خواست که به عنوان اجرا کننده خود پی گیر همه چیز حتا
کسب اجازه برای چند ساعت تمرین در تالار باشیم! حتا به ما قول داده بودند که پیانوی تالار را نیز از قبل کوک خواهند کرد که در صبح اجرا دریافتم حتا پیانو هم کوک نشده است. فکر نمی کنم به جز ایران
در هیج نقطه ای از جهان برای یک پیانیست پیش از اجرا چنین وضعیتی به وجود آورده شود.»
حمزه یگانه نیز افزود: «از آنجا که قبلاً برنامه هایی را در تالار آوینی دانشگاه تهران اجرا کرده بودم به هیچ وجه تصور نمی کردم چنین وضعی پدید آید. من آنقدر روی کیفیت برنامه حساسیت داشتم که برای
تمرین یکی از قطعات چهار دستی چند روزی به شیراز سفر کردم و حتا طراحی و چاپ پوستر را خود با کمک برخی دوستان به عهده گرفتم چون در قبال شنوندگانی که برای شنیدن یک موسیقی خوب به
تالار می آیند احساس وظیفه می کنم. ولی متاسفانه شاهد برخوردی زشت و غیرمسئولانه از طرف مدیریت تالار و کانون موسیقی دانشگاه بودیم. پس از برخورد باورنکردنی مدیر تالار و عدم اجازه برای
تمرین، متوجه شدیم که همه پوسترهای اعلان برنامه نیز از تابلو اعلانات دانشگاه برداشته شده که مشخص نبود چه کسی این کار را کرده است. با توجه به همه این مسائل، ما تصمیم گرفتیم تا دست کم به
عنوان اعتراضی کوچک برنامه را اجرا نکنیم.»
حمزه یگانه
«در همان ساعات شخصی که در کانون موسیقی دانشگاه، به اصطلاح "هماهنگ کننده" برنامه بود طی برخورد باورنکردنی و بی سابقه ما را متهم ساخت که آبروی آنها را به عنوان مسئول برگزاری این
برنامه برده ایم! در صورتیکه روشن نیست اگر آنها واقعا مسئول برگزاری برنامه ما بودند چرا حتا به خود زحمت ندادند دست کم یک بار برای سرکشی از وضعیت عجیبی که در تالار وجود داشت به آنجا
بیایند. در هر صورت ما از اجرای برنامه به دلایل بسیار منطقی خودداری کردیم ولی با کمال نابوری دریافتیم که پس از لغو برنامه ما یکی دیگر از پیانیست ها به جای ما برنامه ای اجرا کرده که این قضیه
بیش از همه قضایا مایه تاسف است و نشان می دهد خود هنرمندان نیز به هیچوجه هوای همکارانشان را ندارند...»
از پژمان اکبرزاده
June 24, 2005
هنرستان موسیقی یا مدرسه تربیت بدنی ؟
خاطرات یک هنرستانی - ۱
چندین سال است كه از آن زمانها سپری شده و به نوعی علاقه ای به تجدید خاطرات آن دوران ندارم، چه رسد به اینکه راجع به این موضوع بنویسم.. اما به اصرار برخی دوستان تصمیم گرفتم این مطالب تهیه کنم و برای شما دوستان ارسال کنم تا از وضعیت آموزش موسیقی در کشور - حداقل در 14 سال پیش - آشنا شوید. بین خودمان بماند اما دوران بسیار مسخره ای بود، آدمهای عجیب و غریب، البته نه همه اما متاسفانه اغلب اونها که حتما" بهشون خواهیم رسید.
چندین سال است كه از آن زمانها سپری شده و به نوعی علاقه ای به تجدید خاطرات آن دوران ندارم، چه رسد به اینکه راجع به این موضوع بنویسم.. اما به اصرار برخی دوستان تصمیم گرفتم این مطالب تهیه کنم و برای شما دوستان ارسال کنم تا از وضعیت آموزش موسیقی در کشور - حداقل در 14 سال پیش - آشنا شوید. بین خودمان بماند اما دوران بسیار مسخره ای بود، آدمهای عجیب و غریب، البته نه همه اما متاسفانه اغلب اونها که حتما" بهشون خواهیم رسید.
تابستان سالی که پنجم دبستان راتمام كردم رفتم به كلاسهای آزاد (شبانه) كه در آن هنگام در هنرستان موسیقی دایر می شد. موسیقی ارف بود كه تدریس می شد و چیزهای دیگه مثل پیانو، فلوت، سه تار، سلفژ و ... من سلفژ و نت خوانی را شروع كردم و بعد از 2 ماه و خورده ای، مسئولین آموزشی به من پیشنهاد ادامه تحصیل موسیقی در هنرستان را دادند. منهم باخوشحالی قبول كردم و این شد كه وارد هنرستان موسیقی شدم.
سه سال اول هنرستان یعنی اول، دوم و سوم راهنمائی خیلی فشار درس داشتیم، چون علاوه بر مدارس راهنمائی كه همه 13- 12 تا موضوع جزو دروس سالانه آنها بود، به ما 7 – 6 تا درس موسیقی هم اضافه شده بود و دیگر خودتان فكرش را بكنید.
مثلا" در كنار تئوری موسیقی استاد كمال پورتراب باید آموزش دفاعی هم می خوندیم (تصور کنید!)، نکته جالب اینجا بود كه به دومی اهمیت بیشتری داده میشد!
از من بپرسید می گویم که هنرستان بیشتر به مدرسه تربیت بدنی شبیه بود، چون یكی از درسهائی كه می تونم بگم به طور جدی، هر روز داشتیم، ورزش بود كه شامل فوتبال، زوو، خرپلیس و ... بود، چرا که اغلب مجبور بودیم، وقتی معلم فلان درس به هزار و یک دلیل نیامده بود و یا اصلا" همچین معلمی برای آن درس وجود نداشت، ورزش كنیم !؟
خلاصه كه بلبشوئی بود. دوره ای كه من هنرستان بودم از هر مقطع تحصیلی یك كلاس بیشتر نبود. بخوبی به خاطر دارم که كه كلاس ما هم 11 نفر بود. توی اون 11 نفر، از هر مدل آدمی كه می خواستین می تونستین پیدا كنید.
از خودم شروع میكنم، یك آدم بسیار ساكت و آرام كه هیچ موقع هم دنبال دردسر نمی گرده، بغل دستیم یكی بود كه هر روز باید یك فیلم Action برات تعریف میكرد، اون هم به صورت سه بعدی كه معمولا" بعد از اتمام صحبت هایش من حتما" باید شیشه عینكم رو تمیز میكردم!
و یا آن همکلاسی در مواقعی كه با بچه های دیگر صحبت میكرد، با زیپ لباس یا با یقه كت یا با دگمت ور می رفت، چقدر هم سر این قضیه كتك می خورد از بچه ها، ناظم، معلم و ...
یكی دو نفر هم بودن كه از همان موقع معلوم بود گروه خونیشون (به قول یكی از استادامون) به موسیقی میخوره، كه یكی از آنها را هنوز هم 3-2 هفته یكباری می بینم و قهوه ای با هم میخوریم و گپی میزنیم. ولی دیگری مشغول ادامه تحصیل در رویال كالج لندن هست.
هر چقدر فكر میكنم میبینم كه هنرستان عجیبی بود چون مسئولین و هنرجویان هیچ موقع نتوانستند یکدیگر را جذب كنند. مثلا" همین دوست بنده كه الآن مشغول تحصیل در رشته پیانو در لندن هست، همواره سر نواختن پیانو در هنرستان از طرف ناظم و برخی معلمین کتک می خورد.
می دانید چرا؟ برای اینکه زنگ تفریح حق ندارشتیم در كلاس و ساختمان بمانیم و ساز بزنیم ! البته دوست بنده هم موجود لجبازی بود چون بلافاصله بعد از حرف ناظم شروع به نواختن میكرد. (ادامه دارد ...)
June 23, 2005
اگر نمی توانی آواز بخوانی قره باغی نیستی
از خصوصیات بارز موسیقی آذربایجان می توان به سهم تعدادی از خانواده های مطرح این کشور در توسعه و گسترش موسیقی اشاره کرد. در واقع می توان
گفت، این نقش برخی از خانواده های علاقمند به موسیقی بوده است که با ترکیب موسیقی شرق و غرب، موسیقی کلاسیک آذربایجان را ایجاد کرده اند. در
راس این خانواده ها باید به خانواده مشهور حاجی بایوف (Hajibeyov) و بعد از آن علیوردی بایوف (Aliverdibeyov) و بدلبایوف (Badalbeyov)
اشاره کرد. این سه خانواده بنیانگذار موسیقی حرفه ای در آذربایجان هستند.
شهر کوچکی بنام شوشا (Shusha) که در غرب آذربایجان، یعنی یکی از قسمتهای قره باغ قرار دارد از قدیم مهد موسیقی آذربایجان بوده است، بگونه ای که برخی مواقع به این شهر Conservatory of the Caucasus یا همان "کنسرواتوآر قفقاز" گفته میشود. شوشا مهد هنر و موسیقی آذربایجان است و به همین دلیل هنگامی که در سال 1992 توسط نیروهای ارمنستان به اشغال درآمد، موجب خشم بسیار مردم آذری شد و برای آنها بسیار دردناک بود.
اوزیر حاج بایوف ، 1855 - 1948
شوشا نه تنها مهد موسیقی است بلکه اصلا" یک منطقه فرهنگی محسوب می شود. مرکز هنر، ادبیات و بخصوص موسیقی است. به همین علت در اشغال
نظامی که از آن نام برده شد بسیاری از هنرمندان این خطه جزو مبارزین آزاد سازی و قربانیان نبرد با نیروهای اشغالگر بودند.
حتی اگر ریشه هنر در شهر بزرگی چون باکو را جویا شویم به سر منشا آن در شوشا خواهیم رسید. اصطلاح معروفی در آذربایجان وجود دارد که می گوید :
"اگر نمی توانی آواز بخوانی قره باغی نیستی".
هر توریستی که به منطقه بیاید بدون شک به شوشا خواهد رفت و بی شک خواهد فهمید که در مسئله مناقشات قرباغ شوشا از سایر نقاط بیشتر تحت تاثیر منفی قرار گرفته است. در حال حاضر این شهر به دست اشغالگران ارمنی بوده و تقریبا" می توان گفت هیچ خانواده ای از آذربایجانی ها در آنجا ساکن نیستند.
شوشا برای مردم آذربایجان قلب قره باغ شناخته می گشت، فرهنگ غنی، وجود شعرا و صنایع دستی بسیار زیبا همچون فرش از دیگر شاخصه های این شهر بوده است. اینکه این مردم با فرهنگ و هنر دیگر نمی توانند در آنجا زندگی کنند بخاطر آن است که اغلب آنها از لحاظ روحی صدمه دیده اند و توان تحمل حکومت نیروهای ارمنی ها را بر خود ندارند.
June 22, 2005
این همه ریا ... بس کنید !
نمی خواهم همان حرف های تکراری و خسته کننده را تکرار کنم که موسیقی در ایران جایگاهی ندارد و ... ولی بیشتر اخبارموسیقی که توسط خبرگزاری ها و روابط عمومی مراکز مختلف مخابره می شود
روبه روز عجیب تر و مضحک تر می شوند.
دهان مان را بستیم و دائماً گفتیم دوستان زحمت می کشند و به اصطلاح گیر بیخودی ندهیم ولی در طی هفته های اخیر، چند خبر، کارد را به استخوان رساند! نخست، خبری بود که از سوی خبرگزاری مهر درباره کنسرت ارکستر سمفونیک تهران به رهبری لوریس چکنوریان در تخت جمشید مخابره شده بود:
"مهر" در خبر متذکر شد این کنسرت مورد استقبال شدید مردم قرار گرفته در صورتی که حاضران آن در برنامه از شخصیت های سیاسی داخلی و خارجی گرفته تا میهمانان همگی به این برنامه "دعوت" شده بودند. حال اینکه چنین برنامه ای چگونه می تواند مورد استقبال شدید مردم قرار گیرد به حدی که به قول این خبرگزاری "ایستاده نظاره گر برنامه باشند"!!! موضوعی است که خود باید پاسخگوی آن باشند. در گزارش همچنین آمده که لوریس چکنوریان نیز از کیفیت اجرا ابراز خرسندی کرده ! چرا که نکند! تالار رودکی ده ها شب را به هر آنچه او به هم می بافد را اختصاص نداده که داده ! وزیر محترم ارشاد به او نشان درجه یک هنر نداده که داده ! نوازندگان ارمنی بیکار از ایروان به همت او به پول و کار نرسیده اند که رسیده اند!... هرکس دیگری هم بود ابراز خرسندی می کرد. چکنوریان از این هم پا فراتر می رود و این کنسرت را نخستین کنسرت ارکستر سمفونیک تهران در تخت جمشید می نامد و خدارا صدهزار مرتبه شکر که هنوز عکس کنسرت های ارکستر سمفونیک در پارسه (تخت جمشید) به رهبری حشمت سنجری در برنامه های جشن هنر باقی است. در این خبر خبرگزاری مهر از اثری از حشمت سنجری به نام باله ایرانی نام برده شده که چنین اثری وجود ندارد. شاید همان سوییت پنج گانه تابلوهای ایرانی را می گویند؟! مهم نیست باله یا تابلو !
مطلب دوم، گفت و گوی امیرحسین رسائل، روزنامه نگار صاحب نام با فرشید گیراخو است که ابتدا در روزنامه شرق و سپس در سایت گویا انتشار یافت. از خواندن مقاله های رسائل همیشه لذت برده ایم ولی در شگفتم که چگونه او این اظهارات گیراخو را بدون هیچگونه پژوهشی منعکس ساخته و شگفت زده تر از این که آیا گیراخو واقعاً خود چنین گفته است؟!
او نوازنده ماهری است و طبق اسناد و مدارک با چندین گروه مجلسی و ارکستر کوچک در وین (پایتخت اتریش) همکاری داشته است اما در مطالب روزنامه شرق تبدیل شده است به یکی از بزرگترین نوازندگان ویلن آلتوی جهان و نوازنده ارکستر اپرای وین ! آن هم در کجا! کشوری که از در و دیوار نوازنده های تحصیل کرده در کنسرواتوارهای معتبر می بارد!
در مطلب همچنین نوشته شده "او حالا نخستین ایرانی است که از دولت اتریش عنوان پروفسور موسیقی دارد" پس منوچهر صهبایی که بود که در 1979 پروفسور کنسرواتوار فورآرلبرگ در اتریش شد یا فروغ کریمی که از 1991 پروفسور رسمی آکادمی موسیقی وین است ؟!
این همه اغراق، این همه ریا، کی تمام می شود؟ خدا می داند!
هر هنرمندی در جایگاه خود ارزشمند است. چرا دائم می خواهیم با عناوین "پروفسور"، "بین المللی"، "وین"، "برلین" و ... آنها را بالا ببریم؟ به خدا با این عناوین دردی از موسیقی ایران دوا نخواهد شد و چیزی برای هنر ما به یادگار نخواهد ماند.
درست است که جامعه ما به ویژه در زمینه موسیقی یک جامعه بسته و ایزوله است و علیرغم گسترش وسایل ارتباط جمعی هنوز هیچ ارتباط درستی با محیط خارج نداریم اما دلیل بر این نمی شود که برخی همکاران هرآنچه دم دستشان می آید را به عنوان اخبار موسیقی مخابره کنند.
اطلاعات تازه و درجه اولی هم به تازگی از روابط عمومی مرکز موسیقی منتشر شده که علی رهبری در سوابق خود رهبری دائم ارکستر سمفونیک نورنبرگ را داشته است ! ارکستری که او تنها چند کنسرت به عنوان رهبر میهمان در اواخر دهه 1970 با آن داشت. او همچنین دانش آموخته هنرستان عالی موسیقی معرفی شده در صورتیکه در هنرستان موسیقی ملی درس خواند! لابد مرکز موسیقی فرق بین هنرستان عالی موسیقی و هنرستان موسیقی ملی را هم نمی داند. رهبری همچنین برنده مدال طلا مسابقات جهانی رهبری ارکستر معرفی شده که کدام مسابقه ؟؟ مرکز موسیقی می داند !!!! برای اطلاع علاقه مندان باید بگویم علی رهبری دو مدال (یکی طلا و یکی نقره) از مسابقات شهر بزانسون و ژنو دریافت کرد. مرکز موسیقی که این اطلاعات را منتشر کند وای به بقیه ! به خاطر می آورم چند سال پیش که بنفشه سام گیس در جست و جوی اطلاعاتی درباره هوشنگ استوار (آهنگساز برجسته ایرانی) جهت چاپ در روزنامه همشهری به مرکز موسیقی مراجعه کرده بود در مرکز حتا نام استوار را هم نشنیده بودند!
در سایت منوچهر صهبایی هم که اطلاعات جالب تری دیده می شود. اسناد و عکس های بیشتر برنامه های او در دست است: برنامه هایی با ارکسترهای محلی و مجلسی کوچک به استثنای ارکستر فیلارمونیک پلودیو که کمتر کسی حتا نام آن را شنیده است. آنگاه در سایت او می خوانیم که رهبری چندین ارکستر بزرگ اروپایی را در دست دارد!! او برای ضبط آثار آهنگسازان ایرانی در آنجا زحمات بسیاری کشیده ولی این سوابق جدید؟! .... چرا جایگاه خود را نمی دانیم؟
لابد مثل شهرداد روحانی که چون مردم ایران یکبار او را در آکروپلیس دیده اند تصور می کنند که 24 ساعت شبانه روز را بر سکوی رهبری بزرگترین ارکسترهای جهان ایستاده است! نه ! خبری نیست! به خدا خبری نیست ! به همین خاطر بود که هنگامی که به ایران آمد آن همه سخنان عجیب را بر لب آورد که ارکستر سمفونیک تهران به خاطر کیفیت بالایش او را شوکه کرده !!! چرا این را نگوید؟ اگر انتقاد کند که باردیگر فریدون ناصری و گردانندگان آن تالار از او برای برنامه دعوت نخواهند کرد. ولی آیا یک کنسرت در سال ارزش این همه تملق را دارد؟!
افسوس که موسیقی ایران، بیشترین لطمه را نه از حمله عرب، نه از انقلاب و بلکه از ملت و هنرمندان خود خورد .
از پژمان اکبرزاده
June 21, 2005
حال دیگر چه باید کرد ؟
ترانه "What Shall We Do Now" از آلبوم The Wall پینک فلوید نمونه بسیار بارز از شیوه ترانه سرایی مختصر و مفید راجر واترز به شمار می آید. این ترانه به دلیل طولانی بودن، در آلبوم The Wall با ترانه Empty Spaces جایگزین شده بود، اما در فیلم وجود دارد و با انیمیشن گویا و فوق العاده جرالد اسکارف (Gerald Scarfe) ترکیبی به یادماندنی و موثر به وجود آورده است.
در این ترانه به وابستیگهای مادی بشری و آنچه که تبلیغات، مادی گرایی و جامعه مصرفی از انسان امروز ساخته است حمله شده است. به زبان ساده، این شعر فهرستی از چیزهایی است که مردم برای مقابله با موج گرسنگی (معنوی) به آن چنگ میزنند و آنها را برای پر کردن خلا درونی یا به روایت راجر واترز "پر کردن حفره های دیوار" به کار میبرند.
مردمی که تربیت شده اند تا "در دریایی از چهره ها" مدام "به دنبال تشویق بیشتر و بیشتر" باشد و برای به دست آوردن وجهه اجتماعی به شخص دیگری تبدیل شوند. در جامعه رو به رشد مادیگرای ما، آدمها قبل از اینکه کسی بشوند باید به کس دیگری تبدیل شده باشند، باید لباسهای مد روز بپوشند، اتوموبیلی شیک برانند، دوستانشان از بین اشخاص برگزیده باشد، در رستورانهای مد روز غذا بخورند و این فهرست میتواند تا ابد ادامه داشته باشد. انسانها در این جامعه به خودآزاران اجتماعی مبدل میشوند و در باره آخرین مدها دچار وسواسی بیمارگونه میشوند.
این مسئله، هدف اصلی حمله این ترانه است. این حمله ایست بر علیه محافظه کاری، از دست دادن شخصیت فردی و از همه مهمتر این باور که اشیا میتوانند زندگی ما را کامل کرده و ما را واقعا خوشحال کنند. البته در میان آنچه در فهرست ترانه ... What shall we آمده است، به مواردی بر میخوریم که لزوما زشت و ناپسند نیستند، مانند گیاه خواری یا گل فرستادن از طریق تلفن، که راجر واترز در مصاحبه سال 1979 خود آنرا توضیح داده است:
عقرب ماده از جمله موجودات سمبلیک The Wall
"وسواس گیاه خوار شدن و به طور کلی پذیرفتن بی چون و چرای ایده دیگران و به کار بردن آن به عنوان شیوه زندگی خودمان، بدون اینکه آنرا از دیدگاه شخصی خود بررسی کرده باشیم، یا به عبارتی بر اساس معیارهای دیگران زندگی کردن، ناپسند است. این شعارهای مصرف گرایانه است که روز به روز دیوار بلندتر و غیرقابل نفوذتری به دور ما میکشد."
در فیلم The Wall به برداشت کاملتری از عاقبت این اتفاق میرسیم. همه مردم، از یک کودک که به هیولا مبدل میشود تا پیرزنهایی که پشت سر ماموران پلیس، مشغول دزدی از ویترین شکسته مغازه هستند، برای رسیدن به این ایده آلهای پوچ در نهایت به جنایت کارانی کوچک و بزرگ مبدل میشوند.
What Shall We Do Now ، از اجراهای زنده سال 1980-1981
What Shall We Do Now ?
|
این فضاهای خالی را با چه باید پر کنیم؟ فضاهایی که موج گرسنگی در آن میغرد؟ آیا میتوانیم به دنبال تشویق دیگران به دریای چهره ها بپیوندیم و مانند دیگران شویم؟ آیا باید گیتار تازه ای بخریم؟ یا اتوموبیل قوی تری برانیم؟ آیا باید قادر باشیم تا پاسی از شب کار کنیم؟ یا خود را وارد هر جدالی کنیم؟ چراغها را روشن بگذاریم؟ بمب بیافکنیم؟ به یک تور شرق برویم؟ به بیماریهای مهلک دچار شویم؟ استخوانها را دفن کنیم؟ به خانه ها شبیخون بزنیم؟ یا با تلفن گل بفرستیم؟ کسی را به مشروب مهمان کنیم؟ او را به یک جای خلوت ببریم؟ گوشت نخوریم؟ به ندرت بخوابیم؟ به انسانها قلاده بزنیم؟ سگ تربیت کنیم و موشها را به جان هم بیاندازیم؟ پستو را از اسکناس پر کنیم؟ گنجها را دفن کنیم و تعطیلات خود را ذخیره کنیم؟ و هرگز، پشت به دیوار ندهیم تا استراحتی کنیم. |
What shall we use to fill the empty spaces Where waves of hunger roar? Shall we set out across the sea of faces In search of more and more applause? Shall we buy a new guitar? Shall we drive a more powerful car? Shall we work straight through the night? Shall we get into fights? Leave the lights on? Drop bombs? Do tours of the east? Contract diseases? Bury bones? Break up homes? Send flowers by phone? Take to drink? Go to shrinks? Give up meat? Rarely sleep? Keep people as pets? Train dogs? Race rats? Fill the attic with cash? Bury treasure? Store up leisure? But never relax at all With our backs to the wall. |
June 20, 2005
هایفتز، ویلونیست قرن
یاشا هایفتز (Jascha Heifetz) در دوم فوریه 1901 در "ویلنا"ی روسیه به دنیا آمد و در83 سال از 86 سال عمر خود به نوازندگی ویولن پرداخت. او درآغازدر سه سالگی نخستین آموزشهای خود را از پدرش و درپنج سالگی ازایلیا مالکین فرا گرفت. درهفت سالگی اولین کنسرت خود را در کوونو"Kovno " با اجرای کنسرتو ویولن مندلسون به مورد اجرا گذاشت و در سال 1910 در سن پترزبورگ به فراگیری ویلن نزد آوئرLeopold Auer" " پرداخت.
دیدگاه مدرن او نسبت به آثار موسیقایی آهنگسازان معاصر و گذشته، اجراهای بی نقص و در نهایت سطح تکنیک نواختن، فراگیری ویلن در کودکی، وجود نبوغ سرشار در موسیقی، آموزش گرفتن صحیح نزد هنرمندانی چون لئوپود آوئر، تمرینهای مستمر روزانه و حرکت به سوی دنیای غرب و بهره مندی از امکانات فراوان آن از مهمترین عواملی هستند که پدید آورنده "ویولنیست قرن" گردیدند.
خانواده هایفتز پس از مشکلات بسیاری به امریکا مهاجرت کردند ویاشا هایفتزدر 27 اکتبر 1917 اولین اجرای خود در امریکا را درCarnegie hall در سن 16 سالگی با مهارت تمام برگزار نمود. از نکات قابل ذکر در مورد هایفتز، تعداد اجراهای historic در کارنامه او می باشد که می توان گفت بیشترین تعداد اجرای هیستوریک دنیا را داراست. در اکثرموارد، بهترین اجرای موجود از یک اثر متعلق به هایفتزمی باشد.
صدای بسیار شفاف، توانایی حداکثر صداگیری از ساز و همینطور آرشه های استکاتو با تمبر خاص صدای استکاتوی هایفتز از ویژگی های آرشه کشی اوست. استفاده فراوان از تکنیک زیبای گلیساندوی ویولن و انتخاب انگشت گذاری هایی (edit) برای دست چپ که بیشترین استفاده از این تکنیک را بنماید و نواختن منحصر به فرد تریل ها بعضی دیگراز شاخص های نوازندگی اومی باشد.
هایفتز در کودکی
یکی از موارد جالب در اجراهای هایفتز، باقی ماندن در نقاط اوج قطعات موسیقی و رها نساختن سریع آنهاست. مانند، اجرای تعداد بسیار بیشتری ازآنچه "سن سان" در قطعه روندو کاپریچیو برای ترموله نت" می" نوشته است و قبل اجرای سریع گام کروماتیک پایین رونده هایفتز می نوازد. نمونه هایی از این دست نشانگر خصوصیت شناسایی و رها نساختن نقاط اوج در موسیقی است.
قسمتی از "روندو کاپریچیو" اثر سن سان
از موارد جالب دیگر در نوازندگی او که در ابتدا به نظر می آید، سریع شنیده شدن اجرا های اوست. البته به طور عمومی او تمپوهای قطعات را تا حدودی بالاتر از سایر نوازندگان برای اجرا انتخاب می کرد و با این کار باعث به وجود آوردن نوعی هیجان و نشاط در اجراها می گشت. ولی نکته ای که باعث می گردد تا بعضی شنوندگان این آثار را بسیار سریعتر از آنچه اجرا شده در ذهن بشنوند نواختن بسیار تمیز و فنی اوست. پاکیزه نواختن موسیقی که عامل از بین برنده بسیاری از گره ها در ذهن شنوندگان است باعث می شود تا اجراها را سریعتر از آنچه هست در ذهن تلقی کنند.
نوازندگی او گاهی همراه با حذف یا تغییرهای آگاهانه و با جسارت پارتیتور سولو یا ارکستر در نقاطی از قطعه بود که اجراهای او را متمایز از دیگران می ساخت و نشانگر دیدگاه اودر موسیقی مورد اجرایش بود. مثل حذف قسمتی از پارتیتور ارکستر در کنسرتو ویولن های شماره 4و5 ویوتامپس و وینیاوسکی شماره 2 ویا حذف کامل یک موومان از سمفونی اسپانیول و یا تغییراتی که در آثاری چون شاکُنِ ویتالی و باخ داده است.
هایفتز در همکاری و"انتخاب" رهبران ارکستر دقت و وسواس بسیاری نشان می داد وهمواره از رهبرانی که دارای دیدگاه مشترک فکری با او بودند استفاده می نمود. سلیقه هایفتز در هنگامی که اثری را با ارکسترمی نواخت کاملأ مشهود است. او در واقع پارتیسون ارکستر را طبق نگرش خود تصحیح می کرد. این امر را در دونوازی های او با پیانیست ها و همچنین سایر گروه های سازی نیز شاهدیم.
او با رهبران ارکستری کار می کرد که برخلاف بسیاری از دیگر رهبران که به دنبال پرشماره کردن رپرتوار خود هستند، در پی اجراهای بی نظیر از آثار بوده اند که این مورد باعث تمرکز بیشتر آنها در اجرای هر قطعه می گشت.
هایفتز بسیاری از آثار ارکستری یا فولکلور زیبا را برای ویولن و پیانو تنظیم و بازنویسی نموده است. ازمیان آنها می توان به قطعات saber dance ، از باله "گایانه" خاچاطوریان، "زنبور عسل" از اثر "تزار سلطان" کورساکف، "هورا استکاتو" دینیکو و ... اشاره کرد. همچنین او کادانس بسیار عالی و زیبایی برای ویولن کنسرتوی برامس نوشته است. .
یاشا هایفتز
اهتمام هایفتزدر ضبط و اجرای بسیاری از آثار فراموش شده چون کنسرتو ویولن های "کونوس" و "بروخ" شماره 2 باعث احیای مجدد و مانگاری آنها شده است.
وجود یک رپرتوار بسیار کامل و فراگیر از آهنگسازان باروک گرفته تا موسیقی دانان مدرن معاصر و اجراهای فنی از هریک از این آثار دوره های مختلف نشانگر استادی و شناخت بالای او در فهم موسیقی های دوران های مختلف است. وجود 65عددCD موسیقی در مجموعه ای تحت عنوان “Heifetz Collection” که توسط کمپانی RCA/BMG منتشر گردیده، مؤید این گفته است.
مهمترین عنصری که او را از سایر نوازندگان متمایز می سازد، شنیده شدن و حضوردائمی عنصری به نام "هایفتز" و سبک نواختن منحصر به فرد اودر طول اجرای موسیقی است. صدای ساز اوهمواره قبل ازشنیده شدن موسیقی آهنگساز شنیده می شود. نواختن او ذهن شنونده را دایمأ معطوف به سطح بالای تکنیک و شیوه نوازندگی فوق العاده او می گرداند. برجستگی حضور او در هنگام نواختن باعث می شود، تا شنونده مرتبأ یک لحن و تفکر موسیقایی را از زبان آهنگسازان مختلف بشنود. این باعث می شود تا هایفتز از صورت یک استاد کار ماهر در فن نوازندگی ساز خارج شده و به درجه بالاتری که "آفرینندگی و قرائت مجدد" از اثر هنریست برسد. جالب اینجاست که او حتی در اجراهای اولیه خود در سنین جوانی صاحب سبک بوده است. او در سال 1934 در سفری به سرزمین مادریش روسیه به همراهی پیانوی امانوئل بی 13کنسرت در مدت 17 روز اجرا نمود.
درسال 1961، هایفتز به همراهی نوازندگانی چون "پیاتی گُرسکی" و "پریم روس" که هریک از بهترین نوازندگان توانمند در ساز تخصصی خود بودند، اقدام به اجرای " تریو" ها، "کووارتت" ها و سایر گروه نوازی ها نمود که این مجموعه ها شامل آثاری از موزار، اشپور، مندلسون، شوبرت، برامس، دوراک، فرانک و آرنسکی بوده و بسیار شنیدنی و دلنشین است.
هایفتز سال های زیادی درامریکا در دانشگاه به تدریس ویولن پرداخت و در1961 به مقام پرفسوری در این ساز در دانشگاه کالیفرنییای جنوبی نائل آمد. او مستر کلاسهای بسیاری را برای دانشجویان ویولن برگزار نموده است.
یاشا هایفتز
آخرین ضبط او مربوط به سال 1972است که به رسیتال نهایی معروف می باشد. هایفتزدر این مجموعه آثاری از فرانک، اشتراوس، باخ، دبوسی و... را نواخته است. در سالهای 1973تا 87 او به تدریس، دیدار با هنرمندان واجراهای گروهی با آنها پرداخت. او سرانجام پس از چندین دهه تلاش در راه اعتلای سطح موسیقی، در دهم دسامبر 1987در لس آنجلس در گذشت.
نواختن او سرمشق بسیاری از ویولنیست های بزرگ امروز چون ایتزاک پرلمن، فریدمن و... بوده است. اوهمچون دریایی است که تمامی نوازندگان در قرن اخیر ویلن بطور مستقیم و غیر مستقیم از نواختن اوبهره برده اند.
قسمتی از مومان اول کنسرتو ویولون سیبلیوس
آفرینش مفهوم نو از سطح کمال در ویرتوزیته ویولن مدیون زحمات و اجراهای "یاشا هایفتز" در قرن اخیربوده است. بسیاری از نوازندگانی که تا پیش از ظهور او ویرتوزویلن نامیده می شدند پس از اجراهای او دیگر شایسته این مقام به نظر نمی رسیدند.
نوشته های مرتبط :
- Jascha Iossif Robertovich Heifetz
- جایگاه نوازندگی ، قسمت اول
از علی نوربخش
June 19, 2005
ادامه مصاحبه با کیاوش صاحب نسق همراه با آلبوم عکس
بدنبال تهیه مطلب
جشنواره موسیقی آهنگسازان معاصر ایران
با کیاوش صاحب نسق آهنگساز معاصر و طراح جشنواره آهنگسازان معاصر ایران مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت پایانی آنرا میخوانید.
ادیت کار را خودشون انجام دادن یا شما خودتون روش کار کردید؟
من سرتمرین نکاتی را که بنظرم می رسید گفتم –تا اونجایی که بنظرم می رسید- ولی سعی کردم تا حد امکان آزادیی در اختیارشون بگذارم که توانایی های خودشون را با اون ویژگیی که خودشون دارن پیش ببرن؛ ولی من فکر می کنم که یک تاثیرگذاری متقابل بود، حالا به نوعی حضور من و ذهنیت بسیار باز اونها در این مورد که خیلی منطقی قبول می کردند اگر اشتباهی در رابطه با درک بخشی از قطعه بود، این مسئله نه فقط بین من و کوارتت بلکه بین این چهار نفر در کوارتت هم حکم می کرد؛ این به نظر من مهمترین نکته ای هست که یک کوارتت حرفه ای را از یک کوارتت غیر حرفه ای می شه با اون تمیز داد.
در مورد معیار انتخاب آهنگسازها صحبت کنید.
معیار انتخابی حقیقتش وجود نداشت. یعنی من تقریبا" هر کاری را که تونستم به دست بیارم در این مجموعه گنجوندم، مگر در مواردی که چند اثر از یک آهنگسار بود مثلا" در مورد آقای هرمز فرهت من سه تا کوارتت ازشون به صورت اتفاقی بدستم رسید –بجز اون کوارتتی که من ازشون در گراتس اجرا کردم- یا آقای شاهین فرهت دو تا کوارتت داشتن که خودشون تصمیم گرفتن کودوم کارشون برای اجرا باشه، یا کار آقای گرجی بنظرم کار بسیار متین و معقولی اومد در فرم خودش و در همون تجربیاتی که توی اون مدت کسب کرده و به همین خاطر در اون مجموعه گنجونده شد.
یعنی ما کاری نداشتیم غیر از اون کوارتت هایی که گفتم ما مجبور شدیم ازشون استفاده نکنیم، نمیشد ازشون استفاده کرد، بقیه همه به اجرا گذاشته شد، یعنی من بخودم این اجازه را ندادم که تصمیم گیری کنم یا بخوام ممیزی کنم.
پس کسانی که پیشنهاد دادن همه قبول شد؟
صد درصد، چرا که نه؟ مگر اینکه یکی یک کار بفرسته برای من و بگیم خوب این یک تجربه هست و خیلی عالیه ولی هنوز شکل شخصی خودش را نشون نمی ده، شاید... که اون را هم باز بعید میدونم!
آلبوم عکس
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
مطالب مرتبط :
- جشنواره موسیقی آهنگسازان معاصر ایران
- مصاحبه با کیاوش صاحب نسق - ۱
از سجاد پورقناد
June 18, 2005
حمله گلدوف به eBay و اجرای زنده Pink Floyd
به گزارش خبر گزاری رویترز دلال بزرگ اینترنتی یعنی eBay اعلام کرد که تمامی بلیط های کنسرتهای بزرگ Live 8 را بلوکه کرده و تا اطلاع بعدی آنها را نخواهد فروخت. این خبر هنگامی صورت
گرفت که باب گلدوف (Bob Geldof) موسیقیدان مشهور ایرلندی و مجری اصلی این کنسرتها با صحبت های خود به eBay حمله کرد و دست اندر کاران این سایت اینترنتی را به باد مسخره گرفت.
گلدوف در سخنان خود از eBay انتقاد کرده بود که چگونه آنها می توانند از جان مردم فقیر آفریقا نیز به کسب درآمدهای ناشی از دلالی مبادرت کنند. گزارش شده است که بیش از یکصد جفت بلیط از این کنسرت ها در eBay به مزایده گذاشته شده است که قیمت پایه هرکدام بیش از 500 پوند انگلیس می باشد. ظاهرا" خشم سر باب گلدوف از این است که eBay چگونه می تواند از به مزایده قرار دادن این بلیط ها برای خود درآمد حاصل کند.
گلدوف در این باره میگوید : "چیزی که قابل قبول نیست آن است که چگونه یک غول اینترنتی، شرکتی که بیلیون ها دلار در آمد دارد، نزد خود می گوید : 'خب ما درآمد اینرا به همان خیریه می دهیم.' با ید به آنها بگویم بروید پول خودتان را سر جایش بگذارید، این پول کثیف است. این پول از رنج و بدبختی فقیرترین کودکان دنیا بدست آمده است."
همچنین وی به خبرنگار Sky News گفت : "من به شما - eBay - می گویم که همین امشب بساطی را که راه انداختید جمع کنید."
لازم به ذکر است که سه شنبه شب eBay با وجود اطلاع از سخنان گلدوف کماکان به فروش بلیط ها ادامه داد اما ظاهرا" رهبران eBay روز چهارشنبه پانزدهم جون، رسما" تسلیم شدند.
The Dark Side Of The Moon
اجرای زنده Pink Floyd
قبل از این ماجرا نیز خبر رسیده بود که گروه پینک فلوید با تمامی اعضای قدیم خود (واترز، گیلمور، رایت و میسون) قرار است در مجموعه کنسرت های Live 8، که در دوم جولای اجرا خواهد شد حضور داشته باشند. گروه پینک فلوید با اجرای آلبوم The Dark Side Of The Moon برای همیشه به عنوان یکی از بزرگترین گروه های راک تبدیل شد. کنسرت این گروه قرار است در هاید پارک لندن اجرا شود.
واترزو گیلمور پس از سالها، یکی از ناراحت کننده ترین جدایی ها و دوری ها را کنار گذاشتند. بسیاری از مردم جهان از این موضوع خوشحال هستند، این دو هنرمند پس از اجرای تور The Wall در اوایل دهه 80 تا کنون با یکدیگر روی صحنه نیامده اند.
قبل از این ماجرا نیز خبر رسیده بود که گروه پینک فلوید با تمامی اعضای قدیم خود (واترز، گیلمور، رایت و میسون) قرار است در مجموعه کنسرت های Live 8، که در دوم جولای اجرا خواهد شد حضور داشته باشند. گروه پینک فلوید با اجرای آلبوم The Dark Side Of The Moon برای همیشه به عنوان یکی از بزرگترین گروه های راک تبدیل شد. کنسرت این گروه قرار است در هاید پارک لندن اجرا شود.
دیوید گیلمور به خبرنگاران گفته است : "تمام مسائلی که ما با راجرز داشتیم مربوط به گذشته بوده است و در حال حاضر فقط برای کتابها جالب است."
نا گفته نماند که از سال گذشته شایعاتی مطرح بود که گروه پینک فلوید در نظر دارد برای سی امین سالگرد آلبوم Wish you were here اجرای جدیدی از آنرا با حضور همه اعضا داشته باشند.
مطلب مرتبط : Live 8 و همکاری راجر واترز با پینک فلوید پس از ۲۴ سال
مطالب مرتبط :
- تاریخ را با به تاریخ سپردن فقر خواهیم ساخت
- گالری عکس از کنسرت Live 8 لندن
- Live8 در انتظار تصمیم G8
- خبرهای جدیدی از Live 8
- حمله گلدوف به eBay و اجرای زنده Pink Floyd
- Live 8 و همکاری راجر واترز با پینک فلوید پس از ۲۴ سال
June 17, 2005
محبوبیت Chansons در اروپا
شانسون ها در بیشتر نواحی اروپا خوانده میشدند و هم برای اجرای سولو و هم چند صدایی نوشته شده و بیشتر اوقات سازبندی هم میشدند. در میانه قرن 16، گروهی از شعرا به رهبری پیر رونسار (Pierre Ronsard) که شهرت زیادی کسب کرده بودند، شاعران و موسیقیدانان را برای متحد شدن در کار ساخت شانسون تشویق کردند.شانسونها از آن به بعد با در تضاد قرار دادن ریتم و بافت موسیقی و اشعار پیچیده و هارمونیک به نوعی نقاشی با کلمات تبدیل شد.
شانسون میتواند در باره هر چیزی که به زندگی انسانها مربوط است، باشد. بعضی از آنها اشعار عاشقانه لطیف هستند و بعضی ترانه هایی گستاخ و بی پرده، در آنها به اشعاری ساده در قالب ملودیهای روان برمیخوریم و گاهی اشعار پر از کلماتی که به سختی تلفظ میشوند است یا حتا کلماتی بی معنا که تنها برای ایجاد جلوه های صوتی به کار رفته اند. شانسونها ممکن است منظور خود را مستقیم بیان کنند یا پر بازیهای لغوی شیرین و بیشتر اوقات وقیح باشند، از ناله های درون و شکنندگی روح سخن بگویند یا محکم و هزل آلود باشند و یا اینکه "همین طوری" زمزمه شوند.
Debussy , Trois Chansons - Yver, vous n'estes qu'un villain
از میان اشخاص مشهور در شانسون قرن 16 میتوان به کلمنت ژانکن (Clément Janequin) و پیر پاسرو (Pierre Passereau) و در مرحله پایین تر به گیلیام کوستلی (Guillaume Costeley) و دومینیک فینو (Dominique Phinot) اشاره کرد. برای پی بردن به شوخ طبعی این ترانه سرایان سرخوش از ژاک کلمنت (Jacques Clément) نام میبریم که خود را (Clemens non Papa) مینامید تا با پاپ کلمنت (Pope Clement) اشتباه گرفته نشود!
شانسون در قرنهای بعد
Charles Aznavour
کار بر روی شانسون ها در طی تاریخ موسیقی توسط بسیاری از موسیقی دانان برجسته کلاسیک ادامه یافت که میتوان از نمونه های برجسته آن در اواخر قرن 19 به شانسونهای کلود دبوسی (Claude Debussy) بر روی اشعار شارل دو اورلئان (Charles d'Orleans پدر لویی دوازدهم) ساخته شده است و آثار موریس راول (Maurice Ravel) که بهترین جانشین دبوسی شناخته میشود، اشاره نمود. هردو آنها در کنسرواتوار پاریس تحصیل کرده بودند اما با وجود راههای جداگانه ای که در پیش گرفتند، هردو مجموعه ای به نام شانسونهای سه تایی (Trois chansons) به وجود آوردند که ریشه در شانسونهای اولیه پاریسی دارد.
Charles Aznavour - chansons d'or, Toi et moi
در قرن بیستم و با پیشرفت وسایل ضبط و پخش موسیقی شانسون طرف داران بسیاری در ممالک دورتر پیدا کرد و خوانندگان بسیار مشهوری به خواندن آن پرداختند. از جمله مشهورترین خوانندگان فرانسوی که در ایران هم شهرت دارند میتوان به ایو مونتان (Yves Montand)، ژیلبر بکو (Gilbert Bécaud) ، شارل آزناوور (Charles Aznavour)، ادیت پیاف (Edith Piaf)، ژولیت گره کو (Juliet Greco) و ژو داسن (Joe Dassin) اشاره کرد.
مطلب مرتبط : Chansons یا ترانه های فرانسوی
June 16, 2005
شهسوار تار
جلیل شهناز را می توان به جرات بنیانگذار سبکی در تارنوازی نامید که در دوران حکومت مکتب تهران بر موسیقی ایرانی، تار ملیح مکتب اصفهان را به اوج شکوفایی خود در پایتخت رساند. دورانی که بعد از تاثیرات استاد وزیری با پیش زمینه بزرگانی چون آقا حسینقلی و درویشخان، قدرت نوازندگی در قوت مضراب و سرعت پنجه خلاصه می شد، نوعی تارنوازی در اصفهان و از خاندان هنر پرور شهناز شروع شد که با نبوغ جلیل شهناز (پسر کوچک خانواده) به اوج زیبایی و شکوه خود رسید.
شهناز تار را به گونه ای معرفی کرد که تکنیک صرفا" منحصر به درابها و ریزهای قوی و نیز پاساژهای سریع خلاصه نمی شد، بلکه مالش، ویبراسیونها (روی سیم و خرک)، پنجه کاری استفاده از تمام قسمتهای مضراب خور تار از خرک تا روی نقاره، اجرا دستگاهها با کوکهای متنوع نیز بخش عمده ای از تکنیک نوازندگی تار را تشکیل می داد. با ملاحظه سطحی بر شیوه نوازندگی استاد شهناز اولین نکته ای که به ذهن متبادر می شود، سادگی و ایجاز جملات و نیز روانی تحریر ها و آواز می باشد ولی با بررسی دقیق و همه جانبه در فن نوازندگی ایشان، سادگی و روانی شکل دیگری برخود می گیرد.
همنوازی جلیل شهناز، جهانگیر ملک و جواد معروفی
به عبارت دیگر نغمات در عین سهولت ظاهری از لحاظ تکنیکی بسیار مشکل و حتی گاهی (در اجرا) غیر ممکن است و این مصداق بارز امری است سهل و ممتنع از اینرو آمیختگی غیر محسوس مفاهیمی چون سهولت و دشواری، ایجاز و پختگی، لطافت و صلابت در تار استاد، باعث شده عده ای ساده انگارانه از کنار عظمت هنر این شهسوار تار عبور کنند و با بکار بردن اصطلاحاتی چون شیرین نوازی، موسیقی عامیانه گلستان همیشه خوش شهناز را در حد گلبنی پنج شش روزه تنزل دهند.
دوران تار نوازی استاد جلیل شهناز را می توان به سه بخش عمده تقسیم کرد: بخش اول زمانی است که استاد در جوانی و در اصفهان خلاقیت و استعداد خود را شهره همگان کرده بود.
برنامه های متعدد به همراه استاد حسن کسائی و با آواز خوانندگان مشهور آن زمان مثل تاج اصفهانی، ادیب، طاهرپور در رادیو اصفهان و اجراهای خصوصی فراوان با این اساتید خود دلیلی بر مدعی است. اصولا" روش نوازندگی استاد در این زمان متاثر از الگوی متداول تارنوازی در آن عصر بوده که البته ایشان این الگو را اندکی با ملاحت اصفهان ادغام کرده بودند.
استاد جلیل شهناز
با سفر استاد به تهران و اقامتشان به عنوان کارمند افتخاری شهرداری بخش دوم از زندگی هنری استاد شروع شد. این زمان مصادف بود با پخش برنامه های تخصصی موسیقی از رادیو و تلویزیون که جلیل شهناز از تکنوازان بی بدیل این دوران بودند. امکانات ضبط و استودیو های تازه به خدمت گرفته رادیو تلویزیون این فرصت را به ایشان داد تا بتوانند با پنجه و مضراب سحر آمیز خویش دل هر شنونده و بیننده ای را سحر کنند.
ضبط برنامه های فراوان و نیز کنسرت های مختلف با نوازندگان و خوانندگان معروف آن عصر در تهران حاصل این دوران است.
بطور کلی عوامل محیطی و اجتماعی و نیز همراهی با هنرمندان و بزرگان آن دوران شرایطی را برای استاد رقم زد که تاثیری بس عمیق در شیوه نوازندگی وی ایجاد کرد. در این سالها دیگر آن ریزها، درابها و چهار مضرابهای سرعتی (مانند گذشته) خبری نبود و اینها همه جای خود را به ویبراسیونهای متعدد روی سیم و خرک و نیز مالشها و پنجه کاریهای مسحور کننده و کلا" طمائنینه انتقال فراوان احساسی داده بود. تنوع مضراب در آواز و چهارمضراب، کوکهای بدیع، خلق فی السائه ملودی و استفاده از هزاران هزار نکته و ظرایف تکنیکی در تار که تنها از دست جادویی جلیل شهناز ساخته است از خصوصیات بارز این دوران می باشد. بدون شک همین بخش از زندگی استاد باعث جاودانگی و کمال هنری قله تار ایران گردید.
قطار (بیات ترک - جلیل شهناز و محمد اسماعیلی)
دوران سوم هنری استاد مصادف بود با توقف برنامه های موسیقی رادیو و تلویزیون که پراکندگی اساتید موسیقی را در بر داشت.
اجرای کنسرت با مشکلات فراوان روبرو و به دلیل شرایط اجتماعی حاکم موسیقی ما محدود به آهنگهای انقلابی و میهنی شده بود؛ و این وضع با روحیه تغزلی جلیل شهناز همگونی نداشت؛ خصوصا" جنگ!
با این وجود نمونه هایی که در این دوران مخصوصا" در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 از ایشان سراغ داریم نشان از اوج کمال و پختگی این شاهناز هنر جلیل موسیقی است.
تکنوازی و دونوازی بهمراه تنبک در داخل و خارج از کشور، ضبط کاستهای مختلف چه بصورت تکنوازی یا جواب آواز، کنسرت بهمراه گروه اساتید (گروهی که تمام اعضای آن به معنای واقعی استاد بودند) به سرپرستی استاد فرامرز پایور بخشی از زندگی باشکوه هنری استاد شهناز را در این دوران تشکیل می دهد.
آخرین اجرایی که از استاد شهناز پخش شده مربوط است به همایش چهره های ماندگار و به درخواست دست اندرکاران این برنامه ایشان به نوازندگی پرداختند که با وجود ضعف جسمانی و عدم آمادگی قبلی هنوز نشانه هایی از نبوغ و تسلط ایشان در نوازندگی به چشم می خورد.
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
از علی نجفی ملکی
نوشته های مرتبط :
- روز شهناز
June 15, 2005
Chansons یا ترانه های فرانسوی
تقریبا همه علاقمندان موسیقی در ایران با آثار چند خواننده، گروه یا نوازنده انگلیسی زبان آشنا هستند حتا اگر خواننده آن غیر انگلیسی زبان (لاتین، ایتالیایی یا اسپانیایی) باشد. با وجود تبلیغات بسیار زیاد و
گسترده خوانندگانی که در آمریکا به کار مشغولند، تقریبا در تمام جهان خوانندگان انگلیسی زبان معروف را میشناسند و حتی ترانه های آنها را از حفظ می دانند.
در سالهای 30 و 40 شمسی، موسیقی جوان پسند خارجی در ایران بیشتر فرانسوی و ایتالیایی بود. این دوران همان دوران اوج موفقیت سینمای اروپا هم به شمار می آید. دورانی که فیلمهای موج نو و سینمای نئو رئالیستی فرانسه و ایتالیا در مقابل سینمای پر آب و رنگ هالیوود به خوبی عرض اندام میکرد. تا به حال به معرفی سبکها و موسیقی دانان برجسته دوران طلایی 50 ، 60 و قبل از آن پرداخته ایم، در این مطلب قصد داریم تا نوعی ترانه بسیار محبوب فرانسوی را معرفی کنیم که نمونه های آنرا طرف داران Old Songsحتما شنیده اند. شانسون های فرانسوی.
باز هم گوتنبرگ و کمی از فرانسه
بنا به نظر بسیاری، یوهان گوتنبرگ (Johann Gutenberg) موثرترین شخص هزاره گذشته است. او با اختراع ماشین چاپ گامی بسیار بزرگ در راه حفظ، انتشار و تبادل دانش بشری برداشت. هنر موسیقی نیز از این اختراع بی نظیر بسیار بهره برده است.
در اوایل قرن 16، 50 سال پس از انتشار اولین روزنامه ها، یک روند چاپ موسیقی ابداع شد و در اواخر دهه 1520، یک ناشر پاریسی به نام
پیر اتانژان Pierre Attaingnant به جمع آوری موسیقیی پرداخت که توسط آهنگسازانی در گوشه و کنار پاریس نوشته شده بود. تا آن زمان موسیقی معنوی و دنیوی اروپا در اختیار آهنگسازان فرانسوی-
فلاندری بود و کار اتانژان در واقع نوع متفاوتی از موسیقی فرانسوی- فلاندری را عرضه کرد. شانسون های پاریسی.
محبوبیت در اروپا
پاریس در آن زمان مرکز مهم موسیقی اروپا به شمار میرفت و درواقع همه چیز در فرانسه- از حکومت گرفته تا کشاورزان و شرایط مادی و معنوی- در عالی ترین وضعیت خود بود و پر جمعیت ترین کشور اروپا به شمار میرفت.
در طی سالهای بعد فرانسه دستخوش تحولات سیاسی فراوان، جنگها و تغییرات اقتصادی بسیاری شد اما در نهایت مملکتی بود که جو حاکم بر آن دانش، آزادی، خوشی، زیبایی و سلیقه خاص فرانسوی بود که
همچنان در جهان مثال زدنی است. شانسون ها از چنین خاکی سربر آوردند و از آن جایی که زبان فرانسوی جایگزین لاتین شده بود، شانسونها به سرعت به محبوب ترین نوع موسیقی غیر مذهبی مبدل شدند و
توسط نوازندگان حرفه ای و آماتور در هر جای ممکن- دربار، تئاتر، خانه، مدرسه و حتا خیابان- نواخته و خوانده میشدند. (ادامه دارد ...)
محبوبیت در اروپا
پاریس در آن زمان مرکز مهم موسیقی اروپا به شمار میرفت و درواقع همه چیز در فرانسه- از حکومت گرفته تا کشاورزان و شرایط مادی و معنوی- در عالی ترین وضعیت خود بود و پر جمعیت ترین کشور اروپا به شمار میرفت.
June 14, 2005
اهمیت گام در موسیقی Jazz
فرض کنید که یک موسیقیدان جوان در اوایل قرن بیستم هستید و میخواهید پای به عرصه Jazz در موسیقی بگذارید. چگونه می توانید بداهه نوازی یاد بگیرید؟ قاعدتا" راهی جز کنسرت رفتن و یا به دنبال افرادی باتجربه گشتن ندارید تا شاید آنها یکی دو فن از انواع روشهای Improvise خود را به شما آموزش دهند.
با درک صحیح از گام و مد، اجرای یک آکورد یا بداهه نوازی روی آن
بسیار ساده خواهد شد. ( D Dorian روی آکورد آکورد Dm13 )
اولین درس تئوری شما احتمالا" این خواهد بود که "جز موسیقی بر اساس هارمونی است، شما روی آکوری Dm7 می توانید نت های D, F,
A و C را برای قسمت ملودی بنوازید".
چند روز بعد یک موسیقیدان جسور و با تجربه تر به شما میگوید : "لازم نیست خود را محدود کنید می توانید نت های E,G و B (یعنی نهم، یازدهم و سیزدهم) را هم با این آکورد بنوازنید." آموزش موسیقی جز از نیمه اول قرن بیستم تا کنون مسیر طولانی ای را پیموده است. اما هنوزهم بسیاری از موسیقیدانان همان مطالب بالا را الگوی آموزش قرار می دهند. اما یک نکته بسیار مهم تغییر کرده است و آن نحوه فکر کردن به نتهای موسیقی است.
دقت کنید مشکل بزرگی که برای فراگیری وجود دارد آن است که ما عادت کرده ایم که به دنبال A حرف B و سپس C,D,E و ... را بیاوریم فکر کردن راجع به توالی D,F,A,C,E,G,B کمی دشوار است. همانگونه که 1,2,3,4,5,6 و ... ساده تر است تا 1,3,5,7,9,11,13 و ...
آکورد Dm7 روی پیانو بسادگی قابل فکر کردن هست چرا که همه نت های آن روی کلیدهای سفید D,F,A و C اجرا می شود. اما Abm7 با وجود آنکه از لحاظ رفتاری همانند Dm7 است اما کمی پیچیده تر است. از یکطرف سه نت داریم که با کلید های سیاه باید نواخته شوند و نیز یک نت B داریم - در واقع Cb - که خود درک کردن لازم دارد.
حالا تصور کنید که می خواهید یک آکورد مثلا" C#7alt با b9 و 9+ و b13 را بزنید، بدون شک یک هنرجوی موسیقی شکوه و شکایت خواهد کرد که "نواختن این آکورد بسیار سخت است"، اما بنظر می رسد که راه ساده تری هم برای نواختن این آکورد و Improvise روی آن باشد و آن چیزی نیست جز گام.
گام #C ماژور روی آکورد C#7alt
به خاطر آوردن گام و تفکر راجع به گام در موسیقی به مراتب برای یک نوازنده یا موسیقیدان Jazz ساده تر است. گامی که یک نوازنده جز فرا می گیرد
گامی نیست که یک نوازنده کلاسیک آنرا روزی دو، سه ساعت تمرین می کند تا صرفا" مهارت نواختن پیدا کند.
یک موسیقیدان جاز علاوه بر تمرین نواختن روی گام - یا مد - روی آن فکر می کند. از نظر یک موسیقی دان یا نوازنده جز، گام دو، ر، می، فا، سل، لا، سی نیست که باید آنها را برای مهارت انگشتان
بنوازد، بلکه مجموعه ای منظم و با قاعده است که بواسطه آن می توان هارمونی و ملودی را با یکدیگر ترکیب کند.
ساده ترین مثال را خودتان امتحان کنید. با دست چپ روی پیانو آکورد CMaj7 را بگیرید و با دست راست روی گام دو ماژور ملودی بنوازید. بدون آنکه نتهای گام را پشت سر هم اجرا کنید. نتیجه زیبا و جذابی خواهد شد.
اما مثال کمی سخت تر، همان مطلبی است که در ابتدا آوردیم یعنی Dm7. این آکورد، پایه گام ر دورین (D Dorian) است. اگر شما با مد دورین که روی درجه دوم یک گام ماژور درست می شود آشنا باشید بسادگی می توانید روی آکورد پایه آن همانند حالت CMaj7 بداهه نوازی کنید.
با این حساب و درک موقعیت نت ها در یک گام اجرای یک آکورد Altered یا بداهه نوازی روی آن نباید کار دشواری باشد. به شکل دوم دقت کنید.
June 13, 2005
Live 8 و همکاری راجر واترز با پینک فلوید پس از ۲۴ سال
باب گلدوف، موسیقیدان راک فعال در عرصه سیاسی و اجتماعی، پس از گذشت بیست سال از کنسرت جهانی و بسیار موفق Live Aid در سال 1985، که برای کمک به آفریقای دچار
قحطی، به اجرا در آورده بود، قصد دارد که در برنامه ای به نام Live 8 به کار خود در جهت مشکلات ادامه دار فقر و بیماری در آفریقا و کشورهای جهان سوم ادامه دهد.
دلیل این نام گذاری، از طرفی به کنسرت اصلی سال 85 اشاره میکند و عدد 8 در آن به گروه G8 اشاره میکند که مجمع سالیانه آن در هفته بعد از آغاز کنسرت خواهد بود.
G8 چیست؟
این مجمع مستقل در سال 1975 در فرانسه به وجود آمد و اعضای آن در ابتدا فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن، آمریکا و بریتانیا بودند که در آن زمان به نام G6 یا The Group of 6شناخته میشدند و بعد در سال 76 با پیوستن کانادا به G7 و روسیه در سال 98، به G8 مشهور شد. ریاست این گروه در هر دوره به یکی از کشورهای عضو تعلق میگیرد و اهداف این مجمع عبارتند از:
- ارتقا همیاری و تعاون در راه تجارت و سرمایه گزاری
- تقویت اقتصاد جهانی
- توسعه صلح و دموکراسی
- پیشگیری و حل اختلافات
Sir Elton John , Midge Ure , Sir Bob Geldof
در جلسه هماهنگی کنسرت Live 8
درباره کنسرت و شرکت کنندگان
باب گلدوف تنها چند هفته قبل از آغاز فعالیت خود برای Live 8 گفته بود دیگر قصد تکرار کار بزرگی مانند live aid را ندارد، اما بنا به گفته خودش، با دیدن وضعیت نابسامان آفریقا که در طی بیست سال گذشته، فرق چندانی نکرده است و همچنین اعداد و آمارهای مرگ و میر در آفریقا (150000 نفر در روز!)، تصمیم به اجرای کنسرت دوم گرفت. "هنوز هم با وجود گذشت بیست سال، نمیتوانم مرگ مردم بر اثر نیاز را، در این جهانی که پر از کالاهای مازاد است، بشنوم و احساس تنفر نکنم."
گلدوف و همراهانش در این کنسرت امیدوارند که بتوانند موفقیت گذشته را تکرار کنند.
باب گلدوف تنها چند هفته قبل از آغاز فعالیت خود برای Live 8 گفته بود دیگر قصد تکرار کار بزرگی مانند live aid را ندارد، اما بنا به گفته خودش، با دیدن وضعیت نابسامان آفریقا که در طی بیست سال گذشته، فرق چندانی نکرده است و همچنین اعداد و آمارهای مرگ و میر در آفریقا (150000 نفر در روز!)، تصمیم به اجرای کنسرت دوم گرفت. "هنوز هم با وجود گذشت بیست سال، نمیتوانم مرگ مردم بر اثر نیاز را، در این جهانی که پر از کالاهای مازاد است، بشنوم و احساس تنفر نکنم."
این برنامه شامل برنامه ای در هایدپارک لندن و کنسرتهایی در فیلادلفیا، پاریس، رم و برلین است و از دوم جولای آغاز میشود. تصاویر این کنسرتها به طور زنده در هفت شهر انگلستان بر روی پرده بزرگ و همچنین در کانال BBC به نمایش در می آید. هدف این برنامه بزرگ آگاه کردن مردم ممالک ثروتمند از فقر همسایگان خود و همچنین راضی کردن دولتهای ثروتمند به بخشیدن طلب خود از این کشورهای فقر زده است و قرار است از منافع مادی این کنسرت برای بهبود بخشیدن به وضعیت اضطراری کشورهای فقیر و تبلیغ تجارت عادلانه یا fair trade استفاده شود.
باب گلدوف درباره این واقعه هنری گفته است: "این یک کار خیریه نیست بلکه هدف ما رسیدن به عدالت سیاسی است".
گفتنی است که کنسرت اصلی Live Aid در سال 1985، که در استادیوم ومبلی Wembley و JFK فیلادلفیا برگزار شد، 40 میلیون پوند درآمد داشت که صرف کمک به کشورهای قحطی زده آفریقایی شد.
هنرمندان زیادی آمادگی خود را برای شرکت در این برنامه اعلام کرده اند و جالب است که تعدادی از گروههای جدید و قدیمی از هم پاشیده، به قصد حضور در این کنسرت مجددا گردهم آمده اند. از بین ستارگان این کنسرت میتوان به Elton John ، Madonna ، Paul McCartney ، Mariah Carey، Sting ، U2 ، A-ha ، Duran Duran و بسیاری از هنر











