HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal

August 30, 2005

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 3

Zoltán Kodály
زولتان کودای (1967-1882)
زولتان کودای
در بینابین سالهایی که دالکروز و ارف متد های خود را به جهان ارائه می کردند، زولتان کودای(Zoltán Kodály) اهل مجارستان بخاطر ضعف آموزش موسیقی در کشورش اقدام به تدریس روشی در جهت ارتقای سطح آموزش موسیقی نمود و در سال 1906 دست به کار تحقیق و انتشار آوازهای مجاری شده و معتقد بود برای اینکه بخواهیم موسیقیدانی را تربیت کنیم بهترین راه، انتقال میراث موسیقائی هر کشور به کودکانش می باشد؛ او فراگیری موسیقی را برای کودکان ضروری می دانست.


کودای سواد موسیقی را در سه جنبه، خواندن، نوشتن و تفکر موسیقی رشد می داد و به همین دلیل سنین سه تا پنج سالگی را از لحاظ تربیت موسیقی نسبت به سنین دیگر ترجیح داده و اعتقاد داشت، تمرین جدی و شرکت در کار گروهی و اجرای موسیقی، دانش کودک را در بقیه عرصه ها بالا می برد و به همین علت نه تنها فرهنگ پایه ریزی می شود، بلکه بر توانایی های جسمی و ذهنی کودک به سازنده ترین و مفید ترین شکل اهمیت داده می شود.

"کودای" نیز ترانه ها و ملودی های محلی را برای آموزش کودکان مناسب می داند و می گوید:"موسیقی محلی باید زبان مادری کودکان باشد، و (بهتر است) کودک پس از دستیابی به آن به سراغ موسیقی خارجی برود." همچنین کودای اهمیت فراوانی برای سلفژ سرایش، آواز خوانی گروهی، ترانه های محلی و بازیهای آوازی قائل بود و معتقد بود که لذت ناشی از کار و تلاش در یک حرکت گروهی خوب و شایسته انسانهای منضبط، با شخصیتهای متعالی می سازد. آواز خوانی گروهی بسیار ارزشمند است، زیرا می توان همه نوع فرهنگ را از آن بدست آورد.

کودای سفرهای زیادی به سراسر دنیا نمود و برای روشهای دیگران احترام خاصی قائل بود و توصیه می کرد که روشهای دیگران را باید مورد بررسی قرار داد و از آنها اقتباس کرد؛ زیرا روشهایی که در هر کشور بوجود می آیند برای کشورهای دیگر هم قابل استفاده می باشند.

کوای نیز مانند کارل ارف برای شروع آموزش از همان نتهای "می" و "سل" استفاده می کرد، و برای آموزش سایر نتها علائم " حرکتی دست" که ابداء یک معلم انگلیسی به نام "جان اسپنسر کورون" ( John Spencer Curven) بود بکار می برد و سعی می کرد با این روش ساده در دل کودکان کم سن و سال نفوذ کرده و موسیقی را به آنها بیاموزد.

کودای هم فواصل پنج تای (پنتاتونیک) را برای کودکان مناسبتر از سایر فواصل می دانست و معتقد بود، فواصل نیم پرده ای برای کودکان نامناسب است. این نظریه یکی از ضعفهای عمده روش کودالی می باشد؛ چون برای کودک فرق نمی کند، نیم پرده یا پرده کامل یا حتی ربع پرده را بخواند.

کودکان به لحاظ برخورداری از شنوایی بکری که دارند، آماده پذیرش هر گونه فاصله ای هستند و این مهمترین ویژگی کودکان می باشد، که باید معلمین موسیقی به آن توجه بسیاری هوشمندانه ای اعمال دارند.

با این همه در روش کودای آواز خوانی بدون ساز، آوازهای کوتاه، حرکتهای آزاد، مهارتهای ریتمیک، تربیت گوش و حافظه موسیقایی بسیار مورد توجه می باشد. (ادامه دارد)

مطالب مرتبط :
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – ۱
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 2


حامد مفاخری

Posted by sadjad at 06:57 PM | Comments 1

August 30, 2005

نگاهی گذرا به زندگی راخمانینوف

Sergei Rachmaninov
Sergei Rachmaninov , 1873-1943
می توان گفت در موسیقی افکار چایکفسکی (Tchaikovsky) را دنبال می کرد و با وجود اینکه زندگی مرفهی در قرن بیستم بدست آورد، جزو موسیقیدانان محافظه کار و سنت گرا بود. علاقه بسیاری به موسیقی شوئنبرگ (Schoenberg) و استراوینسکی (Stravinsky) داشت، گوش دادن به کارهای آنها وی را از دنیای رومانتیک بیرون می آورد.

در اول آوریل 1873 در اسمیونوو (Semyonove) در روسیه متولد شد، دروس موسیقی را در کنسرواتوآرهای مسکو و سنت پترزبورگ طی کرد و در تمام مراحل جزو شاگران ممتاز بود. خیلی زود توانست عنوان آهنگساز، رهبر و یک نوازنده جوان را برای خود تهیه کند.

قد بلند راخمانینوف باعث شده بود تا علاوه بر آوازه موسیقایی اش، زبانزد عام و خاص باشد. فردی سالم بود و آنها که از نزدیک وی را می شناختند معتقد بودند که که همواره شاد و سرحال بود و از غذای خوب و سالم استفاده می کرده.

Audio File راپسودی روی تم پاگانینی

علاقه بسیاری به گشت و گذار در اطراف و حاشیه شهر محل زندگی خود یعنی ایوانوکا (Ivanovka) در جنوب شرقی مسکو داشت. برای مدت زیادی او پدر و همسر فداکار خود را در مسکو رها کرد و با قایقی که تهیه کرده بود در دریاچه نزدیک منزل خود در سوئیس قایق سواری هم می کرد. هرچند همواره مراقب بود که همسرش از این موضوع مطلع نشود، او به دوستان خود سپرده بود که مبادا در این رابطه با همسرش صحبتی بکنند.

Sergei Rachmaninov
هالیوود 1942، والت دیسنی و سرگی رخمانینف

باوجود آنکه یک نوازنده تمام عیار پیانو بود اما کارهای موسیقی اش را هم برای پیانو بود و هم برای ارکستر تصنیف می کرد. بخش زیادی از شهرت نوازندگی رخمانینوف مدیون دستهای بزرگ و انگشتان بلند او بود، بگونه ای که توانایی او در کشش انگشتان روی کلاویه های پیانو در کمتر پیانیستی وجود داشت. بسیاری از کارهای پیانویی او مخصوص خودش تنظیم شده است و کمتر نوازنده ای می تواند دقیقآ نسخه های اصل کارهایش را اجرا کند.

آکوردهای پیچیده و سریع رانهای (Run) درخشان و پرشتاب بالا و پایین رونده از خصوصیات بارز کارهای پیانویی اوست که اجرای آنها توانایی های فیزیکی خاصی را می طلبد. همه این خصیصه ها باعث می شود که او در میان مصنفان موسیقی جایگاه خاصی داشته باشد.

شاید بتوان گفت که شهرت یکشبه بدست آورد و آن هنگامی بود که در سن 19 سالگی پرلود در #C مینور را نوشت. این قطعه علاوه بر شهرتی که بدست آورد، خصوصیات روحی موسیقی او را بوضوح به نمایش گذارد. کمی تیره، غم انگیز، مالیخولیایی و حاوی درد و غم نوستالژیک.

Audio File قسمتی از پیانو کنسرت شماره 3

اولین سمفونی او در سال 1897 اجرا شد که از نظر او یک فاجعه بود و برای مدتها وی را در حالت افسردگی قرار داد. پس از آن نه تنها تا سه سال هیچ موسیقی ای تصنیف نکرد بلکه در مسکو تحت نظر چند روانپزشک به درمان خود پرداخت. درمان موفقیت آمیز بود و او توانست بالآخره اعتماد به نفس خود را پیدا کند. نتیجه آن چیزی نبود جز پیانو کنسرت شماره دو که در ابتدای قرن بیستم آنرا تهیه کرد و آنرا به دکتر روانپزشک خود یعنی داهل (Dahl) تقدیم کرد.

Sergei Rachmaninov
سرگی رخمانینف

وی از سال 1904 تا 1906 رهبر اپرای بلشوی (Bolshoi) مسکو بود. انقلاب شکست خورده روسیه در سال ژانویه 1905 رخ داد، درست هنگامی که او رهبری اپرای بلشوی را بر عهده داشت و او مجبور بود تا افراد تیم را در حالی که برخی طرفدار انقلاب بودند و برخی موافق رژیم کنونی بعهده داشته باشد. کار بسیار سختی بود و در نهایت تصمیم گرفت که آنجا را ترک کند و در اوایل سال 1906 تمام تعهدات موسیقی خود به روسیه را رها کرد و با خانواده خود به آلمان مهاجرت کرد.

راخمانینوف در سال 1909 سفری به آمریکا داشت و طی آن از اغلب شهرهای آمریکا بازدید کرد. در همین سالها بود که پیانو کنسرت شماره 3 خود را تهیه کرد. مقامات آمریکا با او برخورد مشابهی همانند اغلب موسیقیدانان و دانشمندان روسی انجام دادند و از او خواستند که در آمریکا بماند. اما او تصمیم گرفت که برای چند سالی دو باره به مسکو بازگردد.

او قسمتی از بهترین کارهای خود را در سن 44 سالگی تهیه کرد اما این دوره موفق زندگانی با وقوع انقلاب سال 1917 بلشویک ها مختل شد. چرا که مجبور شد با همسر و دو دختر خود به خارج از روسیه مهاجرت دائم نماید.

ابتدا به عنوان نوازنده پیانو در اروپا و آمریکا فعالیت می کرد، خوشبختانه توانایی بارز او در نوازندگی برای او شهرت بسیاری کسب کرد. اما از طرف دیگر زندگی در غربت و غم دوری از روسیه برایش قابل تحمل نبود بگونه ای که احساس خاصی در نوازندگی و کارهای بعدی او بوجود آورد.

Audio File دوئت پیانو و ویلن از راخمانینوف با اجرای هایفتز

راخمانینوف در نهایت منزل دائم خود را در تپه های بورلی (Beverly) آمریکا بنا نهاد و در 28 مارچ 1943 از دنیا رفت.


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 11:17 AM | Comments 8

August 29, 2005

بلندگو ، عامل مهم کیفیت پخش موسیقی

Speakers
کدام نوع جعبه بلندگو مناسب است؟

در یک سیستم پخش صوتی جعبه بلندگوها1 عامل تبدیل انرژی الکتریکی به صوتی هستند لذا بنظر می رسد انتخاب نا مناسب آنها با وجود کیفیت بالای دستگاه پخش و آمپلی فایر، می تواند بر نتیجه نهایی تاثیر نامطلوب بگذارد. بنابراین کاملآ ضروری است که هنگام خرید جعبه بلندگو در انتخاب آن دقت و وسواس کافی بخرج داده شود تا چیزی که دقیقآ نیازهای شما را برطرف می کند تهیه شود.

هرچند تکنولوژی ساخت بلندگوها بیش از 50 سال است که تغییر خاصی نکرده اما کیفیت مواد و مدارهایی که در باندهای (جعبه بلندگوهای) امروزی برای پردازش صدا در درون باند تعبیه شده است، عملآ تفاوتهای بسیاری را میان باندهای امروزی با مدلهای قدیمی بوجود می آورد.

ویژگی مهم این مدارها که در واقع فیلترهایی برای جدا کردن فرکانسهای مختلف صوتی هستند، آن است که با تفکیک فرکانس خروجی امکان ارسال هر بخش فرکانسی به یک بلندگوی خاص در باند را بوجود می آورند. به این ترتیب شما می توانید فرکانسهای بم را به یک بلندگو بزرگ و فرکانس های ریز را به یک بلندگوی کوچکتر تحویل دهید. به بیان دیگر با تفکیک فرکانس می توان هر بخش فرکانسی را به بلندگویی تحویل داد که پاسخ فرکانسی بهتری به آن طیف می دهد. به این فیلترها مدارهای Crossover هم گفته می شود.

اصطلاحی مانند 2 یا 3، Way بیانگر این موضوع است که فیلترهای درون باند توانایی تقسیم فرکانس خروجی را به چند دسته دارند. بنابراین جعبه بلندگویی که دو مسیرداشته باشد خروجی را به دو قسمت تقسیم می کند و معمولآ دارای یک بلندگوی توئیتر (Tweeter) و یک بلندگوی ووفر (Woofer) هست. توئیتر بلندگوی کوچکی است که فرکانسهای بالا را تحویل می گیرد و ووفر بلندگویی با دهانه بزگ است که فرکانسهای متوسط و کم را تحویل گرفته به صوت تبدیل می کند.

تفاوت دیگر باندهای امروزی با انواع قدیمی آن، پیشرفت آنها در طراحی آکوستیک جعبه است که در نهایت کمک بسیاری به کیفیت ارائه صوت کرده و راندمان باند را بالا می برند.

Floor Standing Speaker
نمونه باندهای ایستاده
باندهای ایستاده
اگر مشکل جا ندارید و فضای کافی در اختیار دارید باندهای ایستاده (Floor Standing) که از قدیم وجود داشتند بهترین انتخاب برای دریافت بهترین صدای خروجی از یک سیستم صوتی هستند. آنها معمولآ روی زمین قرار گرفته و بزرگتر از سایر انواع باندها هستند و به همین دلیل پاسخ فرکانسی بهتری نسبت به بقیه دارند و می توانند نسبت به رنج وسیعی از فرکانسها - حتی باسهای بسیار بم - عکس العمل مناسب نشان دهند.

این نوع از باندها معمولآ راندمان کاری بهتری نسبت به بقیه دارند و بیشترین توان خروجی آمپلی فایر را به صوت تبدیل می کنند (تلفات انرژی کمی دارند). قیمت متوسط این باندها از انواع دیگر باند گرانتر است. به دلیل پاسخ فرکانسی بسیار خوب این باندها لازم است تنها در صورتی که سیستم صوتی خیلی خوبی در دسترس دارید از این نوع باندها استفاده کنید چرا که اگر کیفیت خروجی آمپلی فایر یا سیستم پخش شما پایین باشد عملآ پول خود را دور ریخته اید.

Bookshelf Speaker
نمونه باندهای متداول فقسه ای / کتابخانه ای
باندهای قفسه ای
باندهای Bookshelf به آنهایی گفته می شود که شبیه به باندهای ایستاده هستند اما در ابعاد کوچکتر. این نوع از باندها جایگزین مناسبی برای باندهای ایستاده هستند و معمولآ بهره و کیفیت صوتی قابل قبولی نسبت به ابعاد و قیمت در مقایسه با باندهای ایستاده دارند. این نوع از باندها را هم در قفسه کتابخانه یا طاقچه قرار می دهند و هم بر روی زمین، اما در حالت اخیر به علت کوچکی باند معمولآ از پایه برای بالاتر آمدن باند از سطح زمین استفاده می شود.

این باندها اغلب دو مسیره بوده و تقریبآ در تمام سیستم های صوتی معمول که جوانان تهیه می کنند از آنها استفاده می شود. به دلیل سایز کوچک آنها نمی توان از آنها خروجی بم با کیفیت و قدرت بالا گرفت، به همین دلیل بسیاری از شنوندگان حرفه ای موسیقی که توان مالی خرید باندهای ایستاده را ندارند با افزودن یک ساب ووفر (Subwoofer) سیستم صوتی خود را تقویت میکنند.

Satellite/Subwoofer
نمونه باندهای متداول چند تکه
باندهای چند تکه
به این نوع از باندها سیستم های Satellite/Subwoofer گفته می شود. آنها راندمان خوبی را با توجه به قیمت پایین و فضای اشغالی کم در اختیار شما قرار می دهند. این باندها معمولآ از یک باند ساب ووفر و چند تکه باندهای کوچک که به Satellite معروف هستند تشکیل شده است. Satellite ها آنقدر کوچک هستند که شما می توانید هر جایی روی دیوار یا کتابخانه آنها را نصب کنید. به همین دلیل معمولآ علاوه برآنکه جایی را از شما نمی گیرند صدای خروجی را در سطح وسیعی پخش می کنند و شما را با گونه جدیدی از موسیقی آشنا می کنند.

اما باندی که وظیفه ارائه صداهای بم را دارد یعنی Subwoofer باید در جای مناسبی نصب شود چرا که فرکانسهای بم بر خلاف فرکانسهای زیر بیشتر در یک جهت منتشر می شوند و به این علت باید آنرا در جای مناسب قرار دهید تا صدای نهایی که از سیستم خارج می شود بطور متعادل به گوش برسد. مشکل بزرگ این باندها وجود سیمهای ارتباطی میان قسمتهای مختلف است که حتمآ در مقایسه با قیمت مناسب می توان آنرا تحمل کرد.


1 : در کشور ما اصطلاح باند بیشتر متداول است، لذا منظور از باند در این مقاله جعبه بلندگو است که شامل بلندگوها و فیلتر ها میشود.

Posted by Kamran at 12:00 PM | Comments 7

August 28, 2005

موسیقی بلوز - قسمت اول

Blind Lemon Jefferson
Blind Lemon Jefferson
بلوز چیست؟
برخی از موسیقی شناسان برای این سبك موسیقی تعریف ساده ای ارائه میكنند : "توالی آکوردهای I، IV و V در یك قالب 12 تایی كه معمولا ریتم 4/4 دارد و از گام خاصی به نام Blues Scale استفاده میکند." باید اضافه کرد که گونه های متفاوتی از این گام وجود دارد و نوع متداول آن معمولآ یك گام پنتاتونیك است كه در آن نتهای معروف به Blue notes وجود دارد. برخی نیز بلوز را موسیقی رنج و درد و حرمان سیاهان مهاجر آفریقا به آمریكا میدانند.

ولی حقیقت این است كه هیچ یك از اینها تعریف مناسبی برای موسیقی بلوز نیست و برای طرفداران و شنوندگان موسیقی كه شناخت آنها نسبت به موسیقی از ادراك شخصی شان حاصل می شود، موسیقی بلوز تعریف دشوار و پیچیده ای دارد.

شیفتگی مارتین اسكورسیزی فیلمساز بزرگ آمریكایی كه اتفاقآ اخیرآ یك مستند هفتگانه در مورد موسیقی بلوز و تاریخ آن (با كمك كارگردانان بزرگی مثل كلینت ایستوود و ریچارد پیرس) ساخته است، در مورد این موسیقی آنقدر است كه می گوید: "واقعا اگر می توانستم گیتار [بلوز] بنوازم، هرگز فیلمساز نمی شدم. وقتی بچه بودم، اطرافم پر بود از صدای موسیقی. آن زمان می شد همه نوع موسیقی راشنید. از ترانه های فولكوریك ایتالیایی گرفته تا ترانه های كانتری و وسترن ... اما وقتی به صدای خوانندگانی چون Lead Belly، John Lee Hooker ، Muddy Waters و یا Blind Lemon Jefferson گوش می دهی، با آن به حركت در می آیی، قلبت به تپش می افتد و تحت تاثیر مایه های عاطفی نیرومند و بی پیرایه آن قرار میگیری که درست اعماق روح و روان تو را نشانه رفته است. بلوز یعنی همین".

از نظر تاریخ پیدایش، موسیقی بلوز ابتدا در اواسط قرن 19 توسط سیاهان مهاجر از آفریقا كه عمدتا به نواحی جنوب و جنوب شرقی آمریكا مهاجرت می كردند پدید آمد. گفته می شود كه در مزارع جنوب، زمانی كه سیاهان برده از طلوع خورشید تا غروب به كارهای سخت و طاقت فرسا مشغول بودند، ناراحتی خود را با سر دادن ملودیهای خود ساخته بصورت فریاد ابراز می كردند كه این آوازهای دسته جمعی بصورت پرسش و پاسخ بین دو یا چند گروه از كارگران را فریادهای مزرعه ای (Field Hollers) می گفتند. (اصولا به همین دلیل، یكی از بارزترین مشخصه های موسیقی بلوز، سوال و جوابی بودن ترانه و ساز و همچنین فی البداهه بودن نوازندگی در آن است.)

بعدها و پس از آزادی برده ها این آوازخوانی در اجتماعات و حتی در كلیسا دنبال شد و به تدریج با آشنا شدن با سازهای اروپایی آنها گیتار، هارمونیكا و پیانو را در موسیقی خود به كار بردند تا به موسیقی خود شكل و فرم بیشتری بدهند.

Audio File Grady Musick -Trouble Blues

Muddy Waters
Muddy Waters
تولد بلوز
در یك شب گرفته در سال 1903، W.C.Handy كه رهبر یك اركستر موسیقی Jazz بود در یك ایستگاه قطار كاملا خلوت در نزدیكی می سی سی پی منتظر قطار نشسته بود. به دلیل تاخیر چند ساعته قطار، Handy روی نیمكت چوبی ایستگاه قطار به خواب رفت. ناگهان با صدایی از خواب بیدار شد و خود را یکه و تنها رودررو با سیاه پوست قوی هیكلی دید كه در كنار او نشسته و ترانه ای در مورد رفتنش به جنوب، بصورت فی البداهه می خواند. مرد لبه چاقو را روی سیمهای گیتارش می لغزاند و گیتار می نواخت. او یك خط از شعرش را سه مرتبه و با آكوردهای مختلف میخواند و با گیتار به آن جواب می داد.

Handy بعدها اذعان كرد :" این عجیب ترین و مرموزترین چیزی بود كه تا به آن روز شنیده بودم" و آنچه مرد سیاه پوست می خواند چیزی نبود جز Blues.

در 1912، Handy كه شیفته موسیقی بلوز شده بود، شروع به جمع آوری، تدوین و انتشار نتهای موسیقی بلوز كرد. انتشار دو اثر"Memphis Blues" در این سال و متعاقب آن "St.Louis Blues" ( در سال 1914) با استقبال عامه مردم روبرو شد وموجب محبوبیت بیشتر آن درچرخه موسیقی آمریکا شد.به این ترتیب موسیقی بلوز رسما متولد شد و به جرات می توان گفت كه تولد رسمی خویش را مدیون Handy بود.

طی سالهای اولیه قرن بیستم، موسیقی بلوز به تدریج به تگزاس، لویزیانا، می سی سی پی و حتی سواحل غربی گسترش یافت به گونه ای كه ناحیه دلتای می سی سی پی تبدیل به مهد شكل گیری سبكی از موسیقی بلوز شد كه به دلتا بلوز Delta Blues معروف است و امروزه اصیل ترین و تاثیر گذارترین سبک بلوز محسوب میشود.

در سال 1920، Mamie Smith كه اولین خواننده زن بلوز بود، با اجرای ترانه ای به نام Crazy Blues این سبك موسیقی را بیشتر مطرح نمود. (هرچند كه هنوز فرم كلی بلوز تحت تاثیر جاز بود).

Audio File Mamie Smith's Jazz Hounds - Crazy Blues , 1920

در ماه اول 75000 نسخه از صفحه این آهنگ فروش رفت و این موفقیت سبب شد كمپانی Race Records‌ به عنوان اولین كمپانی ضبط آثار بلوز اقدام به انتشار آثاری از Ma Rainey و Bessie Smith نماید و در ادامه آثار خواننده هایی مثل Blind Lemon Jefferson و Charley Patton و ... موسیقی بلوز را به گوش شنوندگان عادی رساند. هرچند در ابتدا سیاه پوستان طرفداران پر و پا قرص این موسیقی بودند، ولی به تدریج و با ظهور انواع جدید بلوز كه سازهایی چون گیتار الكتریك، هارمونیكا و حتی سازهای بادی را به كار می گرفت، طیف مخاطبین این نوع موسیقی نیز وسیعتر شد. (ادامه دارد ...)

Audio File Alvin Lee & Ten Years After - The Bluest Blues

در ادامه این سری مقالات به بررسی انواع سبكهای بلوز مثل Delta Blues، Chicago Blues، Texas Blues، British Blues و ... خواهیم پرداخت.

از علی خوب بخت

Posted by Kamran at 11:54 AM | Comments 13

August 27, 2005

ریتم در موسیقی Jazz - قسمت سوم

Swinging
Swinging به معنی تغییر و تحول
در کشش نتها هنگام اجرا است.

در مطالب قبل گفتیم مهمترین عاملی که به یک قطعه موسیقی فضای Jazz را القا می کند ریتم و نحوه اجرای آن موسیقی توسط نوازنده است.

همچنین بررسی کردیم عامل اصلی بوجود آمدن Groove موسیقی جز، نت های چنگی هستند که با حس نوازنده بصورتهای مختلف اجرا می شود. حال در ادامه بحث ریتم در موسیقی جز به بررسی موضوع Phrasing خواهیم پرداخت.

هنگام تعریف ریتم در موسیقی جز به اصطلاح مهمی بنام "swing" یا "swinging" برخورد می کنیم. بدون توجه به سبک موسیقی سوئینگ، نکته مهم در اجرای یک قطعه موسیقی جز تغییر دادن و یا کم و زیاد کردن کشش نتها - بخصوص نتهای چنگ - توسط نوازنده است. این پیچ و تاب دادن نت های چنگ کاملآ بستگی به حس و درک نوازنده از موسیقی دارد که به آن swinging گفته می شود.

دقت کنید برخلاف ملودی و هارمونی که با توجه به آنچه روی کاغذ نوشته شده بسادگی قابل تشخیص هست، تغییراتی که نوازنده برای بوجود آوردن فضا یا Groove جز در موسیقی اعمال می کند، بسادگی قابل بیان کردن نیست. اما براحتی می توان گفت که کدام اجرا حالت swinging ندارد. کافی است نوازنده عین نتهای ملودی را اجرا کند و بخصوص نتهای چنگ را با کشش مساوی مطابق آنچه روی کاغذ نوشته اجرا کند.

جمله بندی یا Phrasing
همانطور که می دانید هنگام خواندن یک جمله می توان با استفاده از ریتم، لحن، بالا و پایین کردن شدت صدا، تغییر نقاط تکیه و ... جمله را آنقدر دستخوش تغییرات کنیم که حتی معنی آن تغییر کند. مثلآ در بیان جمله "از شما متشکرم" می توان هم حس ادب و احترام را در آن گنجاند و هم حس بی ادبی! در اجرای موسیقی نیز به همین طریق با موضوعی بنام جمله بندی طرف هستیم. هرچند این اصطلاح خیلی کلی است اما با تغییر جمله بندی می توان احساسی را که از یک موسیقی بوجود می آید کاملآ متفاوت جلوه داد.

جمله بندی در موسیقی Jazz به عوامل مختلفی مربوط می شود که در اینجا سعی می کنیم مهمترین آنها را تشریح کنیم.

Articulation
با استفاده از خطوط اتصال بر روی ملودی می توان روشهای
مختلفی از اجرای آنرا مشخص کرد اما این خطوط برای بیان
لحن و احساس کافی نیستند.
Articulation
هر چند در فارسی شاید نتوان اصطلاحی معادل معنایی که ما در موسیقی از این لغت اسنتباط می کنیم پیدا کرد، اما نزدیکترین معنی شاید همان "لحن" باشد. اگر ساده نگاه کنیم Articulation چیزی جز روشی که یک نت موسیقی نواخته می شود، نیست. صفت هایی مانند "با آرامش"، "با عجله"، "با دقت"، "با شیطنت"، "پیوسته و بهم چسبیده"، "تفکیک شده" و ... در اجرای نتها می تواند این خصیصه را بیشتر توصیف کند.

Audio File Miles Davis - This is Jazz

اصطلاحات جا افتاده در موسیقی کلاسیک مانند استاکاتو (Staccato) یا لگاتو (Legato) تا حدی می توانند بیانگر لحن اجرای موسیقی یا همان Articulation باشند، اما اگر کمی فکر کنیم که میان این دو چه طیفی از اجراها می تواند قرار گیرد خواهیم دید که زبان نوشتاری موسیقی چقدر در بیان احساس توسط علامت های متداول، دارای ضعف است. بخصوص که در موسیقی Jazz نوازنده باید اغلب در میان این دو مرز حرکت کند.

نکته دیگری که باز در موسیقی جز به هنگام اجرای یک نت ارزش پیدا میکند، میزان علاقه نوازنده به اجرای زود هنگام و حمله ای یک نت از کم تا زیاد است. یعنی علاقه نوازنده به اینکه نت را با نجابت و سر فرصت اجرا کند و یا اینکه نه خیلی خشن و سریع از آن بگذرد.

Audio File Bill Evans Trio - Autumn Leaves

خصیصه Articulation می تواند کاملآ منحصر بفرد و شخصی باشد بعنوان مثال اگر به اجراهای چارلی پارکر دقت کنیم خواهیم دید که او علاقه بسیاری به اجراهایی دارد که بیشتر به سمت لگاتو می رود تا استاکاتو و برعکس کارهای تلونیوس مانک در این طیف بیشتر به سمت استاکاتو است تا لگاتو.

فراموش نکنید هرچند بکوشیم با مثال و توضیحات Articulation موسیقی Jazz را شرح دهیم، اما هیچ چیز به اندازه گوش دادن به موسیقی Jazz نمی تواند شما را با Articulation خاص موسیقی Jazz آشنا کند.(ادامه دارد ...)


مطالب مرتبط :
- ریتم در موسیقی Jazz - قسمت دوم
- ریتم در موسیقی Jazz - قسمت اول

کاوه رهنما

Posted by Kamran at 10:45 AM | Comments 6

August 26, 2005

انتخاب ساز- قسمت دوم

Piano
گران بودن قیمت پیانو باعث شده تا در بسیاری از
منازل از آن بیشتر بعنوان یک وسیله زینت دهنده
استفاده شود !
5- هر سازی با توجه به مشخصات ساختمانی و فیزیکی خود، دارای یکسری از توانایی هایی اجرایست که وجود همین توانایی ها درهرسازباعث بوجود آمدن تکنیک های مختلف در نواختن آن ساز می گردد و البته هر چه این توانایی ها و تکنیک های مرتبط با آنها در ساز بیشتر باشد، دوره یادگیری سازطولانی تر، مشکل تر و پرهزینه ترمی گردد. نمونه بسیار آشکار این مورد ویولن است که تمامی این موارد برای آن صدق می کند.
براي آنکه از امکانات اجرايي سازها آگاهي يابيد، سعي کنيد به قطعات تکنيکي سازهاي مورد علاقه خود گوش دهيد وبا تکنيک هاي مختلف نوازندگي آنها حتي بصورت سطحي و نه بصورت کاملا دقيق، آشنا شويد.

6- از ديگر مواردي که در انتخاب سازها بايد به آن توجه داشت، نقش وميزان حضورسازها درگروه نوازي ها وهمينطورارکستر است. بطور کلي در گروه نوازي ها مي توان ازسازهاي مختلف استفاده نمود، اما بعضي از سازها با توجه به خصوصياتشان، مورد استفاده بيشتري در گروه نوازي ها يا ارکستر دارند.

اين امر درانتخاب ساز يکي از موارد مهم مي باشد، زيرا به عنوان" يک امکان" براي نوازنده مطرح مي گردد، سازي که در ارکستريا گروه نوازي بيشتراستفاده مي گردد، داراي طيف وسيعتري از قطعات مي باشد که در آنها از آن ساز استفاده شده واز جنبه ديگر نيز، بدليل وجود همين امکان، نوازندگان اين دسته ازسازها مي توانند در فضاي گسترده تري جوياي شغل وکسب درآمد ثابت از طريق نوازندگي درارکسترها و گروه هاي موسيقي گردند.

از طرف ديگر تعداد نوازندگان هرگروه ساز که بطورثابت، به استخدام ارکستر در مي آيند جزو مسائل تاثير گذار درانتخاب سازهاست، زيرا هرچه در يک ارکستر به تعداد بيشتري از نوازندگان يک ساز نياز باشد احتمال و امکان کاريابي براي آنها بيشتر است.

Piano
زيلوفون معمولآ کاربرد کمتري در اجراها دارد.
براي مثال اکسيلوفون بسيار بندرت و کم در ارکستر استفاده مي گردد وهمچنين دراغلب مواقع استفاده از آن در ارکسترنيز، به بيش از يک نوازنده آن در موسيقي مورد اجرا، نيازي نيست.

به هر حال بايد توجه داشت، که مسائل درآمدي و معيشتي نوازندگان و هنرمندان جزو"امورلاينفک" زندگي آنهاست و به سادگي نمي توان از کناراين دسته از مسائل گذشت و آنها را ناديده گرفت، در غير اينصورت وضعيتي پيش مي آيد که هنرمند براي تامين معيشتي زندگي خود به کارهاي فرعي وغيرهنري روي مي آورد و اين امر باعث افول وضعيت هنري او مي گردد.

7- بسياري از اوقات قيمت پايه سازها، ازعوامل بسيارتاثير گذار در انتخاب سازتوسط هنرجويان مي باشد. عملا سازهايي که داراي قيمت پايه بالايي هستند، کمتر توسط افراد با وضعيت مالي کم در آمد يا متوسط خريداري مي گردند و آنها توان خريد اين دسته از سازها را ندارند وتازه به علت وجود قيمت پايه بالا اين دسته سازها، اگر خريداري نيز از طرف اين دسته از افراد با وضعيت مالي گفته شده نيز صورت پذيرد، آنها نمي توانند ساز با کيفيت بالايي را تهيه کنند و اين امر باعث مي شود تا بسيار از افرادي که استعداد نوازندگي دارند از يادگيري آن محروم بمانند.

از طرف ديگر، همانطور که امروز شاهديم، انتخاب و خريد اين دسته از سازها توسط قشر مرفه اي از جامعه ما بصورت يک ژست در آمده و باعث گرديده تا اين سازها بعد از مدت کوتاهي، بصورت يکي از اجزاي دکوراسيون خانه در آيند.

براي مثال مي توان پيانو را در نظر گرفت که نمونه بسيار خوبي براي اين قضيه است. افراد بيشماري که داراي علاقه و استعداد دراين ساز هستند يا از نواختن آن محروم شده اند يا مجبور به تمرين با ارگ هاي الکتريکي شده اند.

8- وجود و تعدد آموزشگاهها ومراکزآموزشي وهمچنين هنرآموزاني که ساز مورد علاقه شما را تدريس مي کنند، در طول زمان دوره آموزش ساز، ميزان اطلاعات و مهارت هاي فراگرفته شده نوازندگي بسيار موثر است. براي مثال،" درحال حاضر" نوازنده، مدرس و مرکزي که در آن ساز هارپ تدريس گردد درکشور ما نادر است و وجود يک يا دو مدرس در يک ساز نيز، براي يادگيري در سطوح بالا وهمچنين پاسخگويي به نيازها نيز ناکافي است. (ادامه دارد)


مطالب مرتبط :
انتخاب ساز- قسمت اول
انتخاب ساز- قسمت سوم


از علي نوربخش

Posted by Kamran at 11:40 AM | Comments 1

August 25, 2005

لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۲

Bob Dylan
Bob Dylan
به واقع دیدگاه دیلان به طرز اساسی دیدگاهی رستاخیزی است و در ترانه هایش بارها و بارها تکرار میکند که جهان شرور به زودی نابود خواهد شد و از میان برداشته میشود، شاید آن زمان "که کشتی نجات بییاید"!

- دنیای دیلان، دنیای Hollis Brown بیکار است به همراه زن و پنج فرزندش که در کابینی کثیف گرسنگی می کشند و"باران کثیف می بارد" (The Ballad Of Hollis Brown).

- دنیایی که در آن حقوق شهروندی کارگران نابود شده (Oxford Town).

- دنیایی که زندانیان به وسیله زندان بانان سادیستیک مورد آزار قرار میگیرند(The Walls Of Red Wing).

- دنیای مهاجران تلخ کام (I Pity The Poor Immigrant) .

- دنیای مستاجران فقیر که مورد بهره کشی و ستم قرار گرفته اند (Dear Landroad).

- دنیای دخترکان سبک و دلبسته پول و ظاهر(Sad Eyed Lady Of Low Lands).

- دنیای آمریکاییان سفید پوست که سازمان یافته سرخپوستان و بومیان را نسل کشی می کنند ، جهانی که هر بخش و ملت آن در نبرد با دیگری، خدا را همراه و هم رزم خویش میداند(With Te God In Our Stand).

- دنیایی که "اربابان جنگ" در کاخهای خود پنهان میشوند و "خون جوانان بر بدنهای مدفون در گلشان خشک می شود" (Master Of War).

- آمریکا برای دیلان کشوریست که مردمش از کشته شدن بوکسورها به دست یکدیگر لذت میبرند (Who Killed Davey Moore).

- کشوری که قاضی آن به دخترک وعده دروغ رهانیدن پدرش از دار را میدهد تا او را وادار به هم آغوشی کند (Seven Curse).

- کشوری که ثروتمندان سفید پوست آن، مردم فقیر را بر ضد سیاه ها می شورانند (Only Pawn In Their Games).

برای جوانان به باور دیلان ، آمریکا کشوریست بی مفهوم در جایی خیالی و سورئالیستی. کشوری نه روی زمین که پوشیده درپس پرده های هالیوود و مو زیک راک اند رول.

Subterranean Homesick Blues
Ah get born, keep warmبه دنیا بیا، خوتو گرم کن
Short pants, romance, learn to danceشلوار کوتاه ،عشق وعاشقی ، یاد بگیر برقصی
get dressed, get blessedلباس ها تو بپوش، پسر خوبی باش
try to be a successسعی کن یک موفقیت باشی
Please her, please, him, buy giftsاز اینو اون خواهش کن،براشون هدیه بخر
Don't steal, don't lift,دزدی نکن ،چیزی رو بلند نکن
Twenty years of schoolin'بیست سال درس بخون
And they put you on the day shiftتا توی شیفت روزانه بهت کار بدن
Look out kid, they keep it all hidبه بچه نگاه کن اونا همشو قایم میکنن
Better jump down a manholeشاید اصلا بهتره توی سوراخ بپری
Light yourself a candle, don't wear sandalsپس یه شمع روشن کن،یادت باشه که صندل نبپوشی
Try to avoid scandalsخودت را رسوا نکن
Don't wanna be a bumنخواه که یه آدم ولگرد شی
You better chew gum.اصلا بهتره یه آدامس بخوری


خود دیلان نه می خواهد بی تفاوت آدامسی بجود و سکوت کند، نه می خواهد با دروغ گفتن کسی را خوشحال کند. او شاعری متعهد است با آرمانهای آزادی وعدالت (هرچند از این آرمانگرایی برای خود ماسکی نساخته) و نه تنها بر ضد استثمار خارجی آمریکا، تبعیض نژادی، بر سندیکای مشت زنی یا بهره کشی از کارگران به مخالفت بر میخیزد، بلکه حتی (حد اقل در آخرین آلبومش Nashville Ski -Line) تملک و بردگیی که عشق رمانتیک به ارمغان می آورد را نیز رد میکند.

در ترانه “Don’t Think Twice Its All Right” خواننده، زنی را ترک میکند که از او بسیار زیاد می خواست، او تمام خواننده را برای خود می خواست "من قلبم را به ا و دادم، ولی او روح مرا می خواست" .

در ترانه “It Aint Me Babe” خواننده از دختری سخن می گوید که "میخواهد چشمانش را برای او ببندد" کسی که او (خواننده) را جایگزین تمام زندگی اش کند و چشم بر هر آنچه غیر او بندد. "کسی که قلبش را برای او بر روی همه چیز ببندد، کسی که برایش بمیرد" (چه کسی برای چه کسی بمیرد یا چم ببندد؟، این ایهام در متن انگلیسی هم وجود دارد ”someone who will die for”) و حتی "بیشتر".

این چنین توقعی حتی در فرهنگ اجتماعی پذیرفته شده نیست و دیلان نمی پذیرد و به آن تن نمی دهد.

دیلان اعتقاد خودش را درباره رابطه آرمانی میان دو انسان در ترانه “All I Really Want To Do” بیان میکند و آن را نه تنها درباره رابطه میان زن و مرد، بلکه به رابطه میان کارگر و کارفرما، شهروند و قانون، دانشجو و استاد تعمیم می دهد. شاید بتوان گفت دیلان از مفهوم راز آمیز و اسطوره ای عشق رمانتیک افسون زدایی می کند و آن رانه تنها مقدس یا آسمانی نمی داند بلکه آن را فرو نشاندن میل دیوانه وار به مالکیت و آزمندی بی اندازه آدمی میداند. (ادامه دارد ...)

I ain't lookin, to compete with you،نمی خام باهات رقابت کنم
Beat or cheat or mistreat you,. بهت خیانت کنم یا آزارت بدم
Simplify you, classify you,تورو ساده کنم یا تورو طبقه بندی کنم
Deny, defy, or crucify you.انکارت کنم، از تو دفاع کنم یا تو رو قربانی کنم
All I really want to doتمام چیزی که ازت میخام اینه که
Is Baby, be friends with you.عزیزم میخوام باهات دوست باشم



مطلب مرتبط : لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۱

Frank Davey ، دسامبر سال 1969
شاعر ، نویسنده ، محقق ، پروفسور ادبیات و استاد دانشگاه اونتاریو

ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده

Posted by Kamran at 01:09 PM | Comments 3

August 24, 2005

انتخاب ساز- قسمت اول

Contrabass
انتخاب یک ساز مناسب در سرنوشت
نوازنده نقش اساسی دارد
فراگرفتن هنر نوازندگی با انتخاب نوع ساز آغاز می گردد و اگر این انتخاب در دوران کودکی اتفاق افتد، ساز از اولین خاطرات نوازنده می گردد و در پایان نیز، یاد گار بجای مانده از نوازنده، ساز و اجراهای های اوست.

انتخاب نوع ساز، نخستین و در عین حال، مهمترین مسئله ایست که یک فرد دوستدار نوازندگی با آن روبرو می گردد چراکه بسیار اتفاق می افتد که پس از مدتی هنرجو احساس دلزدگی از انتخاب خود کرده پیدا می کند و نوازندگی را رها می کند. زیرا در زمان انتخاب، او به علت نداشتن اطلاعات کافی نتوانسته انتخاب صحیحی در این زمینه انجام دهد.

بشردر طول تاریخ برای هر نوع سلیقه، تفکر، طبیعت و احساس خود، سازی را آفریده است و امروز ما می توانیم با آگاهی کامل، سازی را که جوابگوی احتیاجات مختلف موسیقایی ما می باشد را انتخاب کنیم.

طی این مقاله (سه قسمت) سعی بر آن شده تا یک بررسی جامع، ازعواملی که می تواند باعث انتخاب هوشیارانه ساز توسط هنرجویان موسیقی شود صورت پذیرد. پیشنهاد می شود اگر در مقطعی هستید که قصد یادگیری نوازندگی را دارید و در انتخاب میان دو یا چند ساز مردد هستید، جدولی تشکیل دهید و برای سازهای مختلف به مواردی که در این مقاله بعنوان معیارهای انتخاب ساز مطرح گشته، امتیاز مثبت ومنفی دهید، تا در انتها به این جمع بندی برسید که کدام ساز با توجه به مسائل مختلف برای شما امتیاز بیشتری می آورد.

1- در صورتی که اطلاعی از موسیقی ندارید، بهتر است قبل از انتخاب ساز در دوره های آموزشی " ارف" شرکت کنید و با گذراندن این کلاسهای نسبتا کوتاه مدت که امروزه در اکثر آموزشگاه های موسیقی تدریس می گردد، یک آشنایی اولیه با موسیقی پیدا کنید تا یک پله در راه شناخت عمومی موسیقی و سازها جلوتر روید.

Picolo
پیکولو
2- بطورکلی "سبکی" از موسیقی که می پسندید، خود عاملی است که تنوع انتخاب میان سازها را در شما محدودتر می کند و انتخاب ساز را آسانتر می نماید زیرا بعضی از سازها با توجه به امکانات و ساختارشان برای نواختن در یکسری از موسیقی ها مناسب ترند، مثل اینکه انتخاب گیتار الکتریک برای نواختن موسیقی کلاسیک ایرانی چندان مناسب به نظر نمی رسد.

3- هر یک از سازها دارای محدوده صوتی خاصی می باشند، این از مسائل شخصی هر فردی است که اولا، محدوده صوتی را می پسندد که گسترده و وسیع است یا دارای وسعت صوتی کوچکی است؛ برای مثال ترومپت دارای محدوده صوتی کوچکی است و ارگ بادی دارای بزرگترین محدوده صوتی در میان سازها می باشد.

نباید تصور کرد که عامل محدوده صوتی گسترده "به تنهایی" امتیازی بزرگ در انتخاب میان سازها محسوب می گردد، زیرا برای مثال بسیاری از نوازندگان سازهایی را انتخاب می کنند که این مشخصه را بصورت محدود دارند و برای این دسته از نوازندگان مشخصه های دیگری در موسیقی، مثل ریتم ارزش بیشتری می یابد، مانند نوازندگان دف و دیگر سازهای ضربی.

ثانیا، این گستره صوتی بزرگ یا کوچک، بیشتر شامل نت های زیر می گردد یا نت های بم؟ و شما بیشتر کدام محدوده را می پسندید؟ مثلا کنترباس دارای محدوده ای با نت های بم می باشد و پیکولو دارای محدوده ای با نت های زیر می باشد.

Trupmet
ترومپت
4- جنس صدا یا طنین صدای سازهای مختلف با یکدیگر متفاوت است، هنگامی که دو ساز متفاوت" یک نت" را می نوازند شنونده به سادگی متوجه تفاوت جنس صدای حاصله از این دو ساز، می گردد. مثلا اوبوا دارای طنینی تودماغی است و سنج دارای جنس صدایی فلزی دارد.

درعلم فیزیک طنین مسئله ای تعریف شده است که برای آگاهی از آن بایستی با این علم آشنایی داشته باشیم، اما بعنوان یک راهنمایی ساده برای اینکه متوجه شوید چه جنس صدایی را می پسندید به صدای نواختن سازهای متفاوت گوش دهید و البته بهتر است به آثار غیر تکنیکی که در آنها ساز، یک موسیقی ساده را اجرا می کند و حواس شنونده به دیگرمسائل منحرف نمی شود، گوش فرا دهید تا تفاوت جنس صداها را بخوبی متوجه شوید و از علاقه خود در اینباره آگاهی یابید. (ادامه دارد ...)


مطالب مرتبط :
انتخاب ساز- قسمت دوم
انتخاب ساز- قسمت سوم


از علی نوربخش

Posted by Kamran at 01:03 PM | Comments 3

August 23, 2005

مازورکا یادآور مقاومت مردم لهستان

Mazurka
Mazurka
Mazur یا Mazurek که در زبان انگلیسی به آن Mazurka گفته می شود اسامی عمومی هستند برای مجموعه ای از رقص های محلی در لهستان که بصورت سه ضربی اجرا می شوند. ریشه این رقصها به دشتهای مازویا (Mazovia) در اطراف ورشو بر می گردد. در زمانهای قدیم مردم شهرهای بزرگ در لهستان بخصوص ورشو، Mazurs نامیده می شدند و به همین جهت رقص آنها Mazur نامیده می شد.

اما همانطور اشاره شد اغلب مردم در سایر نقاط جهان از این سبک رقص یا موسیقی به نام مازورکا یاد می کنند. این لغت - مازورکا - برای اولین بار در سال 1752 در یکی از دیکشنری های معروف آلمان منتشر شد و از آن موقع به بعد اصطلاحی متداول در هنر و بخصوص موسیقی شد.

تاریخ شکل گیری مازورکا به به اوایل قرن 16 برمی گردد، هنگامی که با سازهایی مانند لوت و ارگهای دستی بعنوان یک رقص لهستانی مطرح بود. بتدریج در قرن 17 این رقص به غیر از ورشو، در تمام شهرهای کشور لهستان استفاده شد و پس از آن در کشورهای همسایه، بگونه ای که بتدریج در مناطق دیگر لهستان و کشورهای همسایه نسخه های گوناگی از آن بوجود آمد.

Audio File Chopin, op. 41 no. 3 in B

آگوستوس دوم، پادشاه لهستان (1697-1733) علاقه بسیاری به این رقص و موسیقی آن داشت لذا نقش بسیار مهمی در معرفی آن بخصوص در آلمان بعهده گرفت. پس از آلمان، مازورکا بعنوان یک رقص جدی در محافل اجتماعی و با فرهنگ پاریس و بعد از آن لندن و سایر پایتخت های اروپای غربی مطرح شد.

سال 1830 روزنامه انگلیسی آبزرور (The Observer , 25 April 1830) رسمآ اقدام به معرفی مازورکا نمود و به دنبال آن در دهه های 30 و 40 قرن نوزدهم، مازورکا بعنوان بهترین و پرطرفدارترین رقصها و تفریحات، توجه مردم را بخود جلب کرد. طی این سالها مازورکا توانست جای رقصهای دیگری مانند کراکوویا (Krakowiak) و پولونایز (Polonaise) را در میان مردم بگیرد.

Audio File Chopin, Mazurka #6

مازورکا در لهستان جنبه سیاسی نیز داشت و به نوعی نمایان گر مقاومت بر علیه ظلمی بود که استعمارگران در طول تاریخ بر این کشور روا داشته بودند. محبوبیت مازورکا به حدی بود که حتی پس از تقسیم لهستان این رقص در میان روسها نیز محبوب بود.

نکته مهمی که به هنگام نگاه کردن به تاریخ مازورکا می توان به آن دست پیدا کرد آن است که این رقص و نوعی از موسیقی آن در سال 1797 بعنوان آهنگ مخصوص لژیون های لهستانی مطرح شد. این موضوع هنگامی بود که ناپلئون به اروپا مسلط شده بود و ارتش و نیروهای شبه نظامی در لهستان در فکر آزاد سازی و استقلال دوباره لهستان بودند. آنها از این موسیقی و رقص برای حفظ و بالاتر بردن روحیه نظامی خود به کررات استفاده می کردند.


New Grove Dictionary of Music and Musicians

Posted by Kamran at 01:08 PM | Comments 5

August 22, 2005

تغییر گام در موسیقی بی باپ

چارلی پارکر و جیمز مودی نوازندگان سکسیفون، دیزی گیلسپی و مایلز دیویس نوازندگان ترمپت، باود پاول و تلونیوس مانک نوازندگان پیانو، چارلی مینگوس و ری بران نوازندگان باس از جمله موسیقیدانان جز هستند که در دوران بی باپ (Bebop) حضور موفقی از خود در عرصه موسیقی Jazz به نمایش گذاشتند. 1

Bebop Scale
نمونه ای از گام ماژور بی باپ

بررسی کارهای موسیقیدانان بی باپ نشان می دهد علاوه بر نوع خاص بداهه نوازی روی آکوردها بر اساس هارمونی قطعه که فضای بی باپ را در موسیقی ایجاد می کند، آنها به گونه های خاصی از گام که به Bebop Scale معروف شده است علاقه داشتند. با وجود آنکه گام های بی باپ تفاوت چندانی با مثلآ یک گام ماژور معمولی ندارد اما دانستن تغییرات کوچکی که باید در یک گام ماژور - یا هر گام دیگری - ایجاد کرد تا آنرا به یک گام بی باپ تبدیل کند، می تواند برای هنر آموزان موسیقی Jazz مفید باشد.

بداهه نوازی سریع و غنی عامل اصلی افزودن یک نت به گام های متداول
اضافه کردن یک نت به گام بزرگ یک خاصیت مهم دارد، گام شما به یک گام با تعداد 8 نت مجزا تبدیل می شود که امکان بداهه نوازی یا حرکت های رفت و برگشت در میزانهای زوج را ساده تر از حالت 7 نتی میکند. (اگر باور ندارید سعی کنید با ساز خود در یک گام ماژور را بصورت رفت و برگشت اجرا کنید و در مقابل سهولت اجرای یک گام بی باپ را با آن مقایسه کنید.) نکته دیگری که می تواند باعث جذابیت یک گام بی باپ شود آن است که افزودن نت جدید، یک فاصله کروماتیک جدید را بوجود می آورد و این موضوع خود به افزایش رنگ، زیبایی و روانی ملودی ها در این گام می افزاید.

Major Bebop
اولین گام بی باپی را که بررسی می کنیم گام ماژور بی باپ است. کافی است شما پنجم افزوده گام را در حرکت بالاروند و پایین رونده به نت های گام اضافه کنید. دقت کنید که اتفاق خاصی در گام ماژور رخ نداده است فقط برای رسیدن به در جه ششم یک نت گذر به گام اضافه کرده ایم. بخصوص توجه کنید که درجه ششم در هارمونی و موسیقی جز از اهمیت زیادی برخوردار است. بنابراین می توان تغییرات در گام ماژور را اینگونه بر اساس درجه نت ها نیز بیان کرد :

Bebop Major Scale : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , #5, 6 , 7

Bebop Scale
نمونه ای از گام مینور بی باپ
Minor Bebop
در این حالت به یک گام مینور نسبی، یک درجه سوم بزرگ اضافه می شود. بعنوان مثال در گام دو مینور (نسبی Eb ماژور) نت درجه سوم بزرگ یعنی E را به گام اضافه می کنیم. به شکل نگاه کنید. همچنین می توان این گام را بر اساس درجات گام اینگونه نمایش داد:

Bebop Minor Scale : 1 , 2 , b3 , 3, 4 , 5 , 6 , b7

Bebop Scale
نمونه ای از گام دومینانت بی باپ
Dominant Bebop
حتمآ با گام دومینانت هفت در جز آشنا هستید. همان گام ماژور معمولی که در جه هفتم آن بمل شده است (در واقع این همان گام Mixolydian است). در این حالت برای تبدیل گام به حالت بی باپ کافی است درجه هفتم بزرگ را به گام اضافه کنید. در این حالت درجات گام جدید شما از این قرار خواهند شد:

Bebop Dominant Scale : 1 , 2 , 3, 4 , 5 , 6 , b7, 7

یک مثال
بعنوان یک مثال ساده شما می توانید روی یک تولی آکورد مانند |Dm7|G7|CMaj7|C7|F7|BbMaj7|G7|C7| از گام بی باپ دومینانت روی نت دو استفاده کنید. در این حالت این گام خیلی خوب در حرکت هایی مانند BbMaj7 به G7 و یا C7 به F7 جواب می دهد.


1- Charile Parker, James Moody, Dizzy Gillespie, Thelonius Monk, Bud Powell, Charlie Mingus, Ray Brown


مطلب مرتبط : Bebop چیست ؟


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 12:59 PM | Comments 5

August 21, 2005

رنگ و بافت در موسیقی

Orchestra
برای اجرای موسیقی با بافت پلی فونیک اغلب
تعداد سازهای زیادی لازم است.
برای داشتن یک تنظیم خوب و نهایتا" یک موسیقی زیبا آگاهی از اصول رنگ امیزی در ارکستر امری بدیهی است که برای آهنگسازی هم باید ان را مد نظر داشت. هنگامی که یک ملودی با دو ساز و با دینامیکی یکسان اجرا میشود تاثیرات بیانی متفاوتی پدید می آورد و موجب تمییز دادن آن دو صدا از هم میشود که از آن به عنوان رنگ صوتی (timbre) یاد میکنند.

رنگ صدا در فیزیک توسط تعداد و شدت نسبی هارمونیک های آن صدا تعریف میشود و همانطوری که میدانید هارمونیک صدا مجموعه ای از امواج هستند که موقع ایجاد یک تک صدای موسیقی بوسیله ماده مرتعش مانند سیم یا ستون هوا همراه آن صدا تولید میشوند که از صدای مبنا(هارمونیک اول) زیرتر هستند.

در واقع آهنگسازان اغلب با در نظر داشتن رنگ صوتی ساز ها به خلق آهنگ میپردازند.رنگ صوتی را با واژهایی مثل روشن ، تیره ، درخشان و ... توصیف میکنند. دگرگونی رنگ صوتی همانند دگرگونی دینامیکی میتواند ارائه کننده حالات مختلف در یک اثر باشد. رنگهای صوتی متضاد ممکن است برای برجسته نمایی یک ملودی تازه بکار گرفته شوند و یا اینکه حس پیوستگی را ایجاد نمایند. همچنین برخی از سازها ممکن است تاثیر بر انگیزنده ملودی را شدت دهند مثلا" صدای درخشان ترومپت با نوای قهرمانی یا نظامی مناسبت دارد و رنگ تسکین بخش فلوت با حال و هوای یک ملودی آرام همخوان است و همینطور ساز های بادی چوبی معمولا" القا کننده حالاتی با مضمون مظلومیت میباشند و... .

در عمل گستره بیکرانی از رنگهای صوتی در دسترس آهنگساز است و تلفیق سازهای مختلف به پیدایش رنگهای تازه ای می انجامد که هیچ کدام از ساز ها به تنهایی قادر به انجام آن نیستند بعلاوه رنگ صوتی با تغییر تعداد نسبی سازها یا خطهای آوازی اجراکننده ملودی نیز دگرگون میشود و این خود باعث پیدایش فصل جدیدی از دنیای موسیقی با نام بافت (texture) موسیقی است.

آهنگساز میتواند با استفاده از بافتهای دگرگون شونده در اثرش تنوع و تضاد در عین پیوستگی اجزا بیافریند. در واقع بافت موسیقی اصطلاحی است که به تعداد لایه های صوتی همزمان و به نوع آنها (ملودی و هارمونی) و همچنین چگونگی ارتباط آنها با هم اشاره دارد. بافت موسیقی مانند بافت پارچه با واژهایی همانند تنک و متراکم و نازک و ضخیم و سنگین و سبک توصیف میشود که آهنگساز برای آفرینش تضاد و جلوه های نمایشی میتواند بافت موسیقی را تغییر دهد. اکنون به بررسی سه بافت مهم موسیقایی میپردازیم:

1- بافت مونوفونیک (monophonic)
اگر شما به تنهایی آواز بخوانید آواز شما نوعی موسیقی مونو فونیک به حساب می آید. در حقیقت یک خط ملودی تنها و بدون همراهی را مونوفنیک گویند و اجرای همزمان یک خط ملودیک توسط چند ساز یا خواننده بصورت یونیسون را heterophony می نامند

Piano singer
موسیقی یک نوازنده پیانو هنگام آواز خوانی معمولا" دارای بافت
هموفونیک است.
2- بافت پلی فونیک (polyphonic)
اجرای همزمان دو یا چند خط ملودیک که اهمیت و جذابیت نسبتا" یکسانی دارند این نوع بافت را بوجود می آورد در این نوع بافت ملودی ها باهم رقابت میکنند. پلیفونی به موسیقی بعد میدهد و همانند پرسپکتیو در نقاشی که هر خط سبب غنا و تعالی خط دیگر است میباشد.

این ارتباط تعالی بخش متقابل نمایانگر تفاوت میان موسیقی و گفتار هم هست. اگر چند نفر همزمان مطالب متفاوتی را بیان کنند شما گیج میشوید اما اجرای همزمان ملودی های متفاوت توسط چند خواننده میتواند صدایی شیوا باشد.

موسیقی پلیفونی در برخی موارد حالت به اصطلاح"سئوال جوابی" دارد. برای آنکه این نوع موسیقی را به درستی درک نمایید بهتر است آن را چند بار و با زوایای دید ملودیکی مختلف بشنوید و بهتر آن است که اول به خط بالایی (زیرترین خط ملودیک) و بعد خط پایینی یا بمترین خط ملودیک و سپس خط میانی گوش دهید. این انتخاب شنیداری دریافت ما را از ریتمها و شکل های ملودیک متضاد افزایش میدهد و این امکان را فراهم می آورد که در هر لحظه به چگونگی تاکید بر خطهای ملودیک گوناگون گوش دهیم.

3- بافت هموفونیک(homophonic)
هنگامی که یک ملودی را با همراهی آکوردها و تزئینات (که به عنوان صرفا" تزیین ملودی و همراهی آن) میشنویم بافت موسیقی هموفونیک است. یک قطعه کرال نمونه ای از هموفونی میباشد که ملودی اصلی غالبا" توسط خطهای آوازی زیرتر اجرا میشود و خطوط آوازی دیگر(که بم تر بودند) اغلب نت هایی را میخوانند که با نتهای ملودی اصلی متفاوت اند ولی ریتمی مانند ملودی اصلی دارندکه با ملودی اصلی می آمیزند و آن را هارمونیزه میکنند.

این خطوط آوازی با هم توالی های آکوردی را پدید می آورند که در آنها اغلب هر هجا با آکوردی جداگانه هارمونیزه و خوانده میشود. همراهی در موسیقی هموفونیک بسیار متنوع است که این همراهی میتواند به صورت آکوردهای پس زمینهای و مطیع ملودی و یا خروشان باشد که ملودی اصلی را کم و بیش زیر سیطره قرار میدهند. حالت بیانی ملودی میتواند بر اثر ریتم یا هارمونی همراهی کننده آن تقویت شود . گاه یک خط ملودی فرعی به طور گذرا شاخص تر میشود و نقشی همسنگ ملودی اصلی میابد که در این گونه موارد توصیف بافتی میان هموفونیک و پلیفونیک مناسب تر مینماید.

دگرگونی بافت
آهنگساز میتواند با استفاده از این تکنیک در اثرش تنوع و تضاد بیافریند. او ممکن است قطعه را با یک ملودی و یک همراهی ساده آغاز کند و سپس ملودی را در تار و پود بافتی پلی فونیک قرار دهد و یا اینکه از راه برقراری تقابل میان تکخوان و آکوردهای پر طنین گروه کر فضایی دراماتیک بیافریند.


شیدا شیدایی فر

Posted by Kamran at 12:54 PM | Comments 9

August 20, 2005

لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۱

Bob Dylan
Bob Dylan
رابطه نزدیک میان شعر و موسیقی، ومقایسه تطبیقی میان آن دو، نیازمند بحثی دقیق و گسترده است. هر دو، هم شعر و هم موسیقی، آواها یا شنیدارهایی هستند که ریتم، قافیه و هم آهنگی، و وزن را به کار می گیرند . به ابزار شعر میتوان آرایه های کلامی و زبانی، مجاز و اشارات تلویحی، و دیگر آرایه های ادبی را اضافه کرد و از طرف دیگر هارمونی، هم آوایی و تکنیک های ساز بندی خصوصیات منحصر به موسیقی است.

از نظر تاریخی، شعر و موسیقی همواره نزدیک به هم جا گرفته و تقسیم بندی شده اند تا آنجا که پیدایش موسیقی پیش از پیدایس آلات آن با کلام انسانی آغاز شده و پیش رفته. ترانه مدرن به عنوان بخشی از ادبیانت مدرن حرکتی است از ادبیات به موسیقی مردمی، که هم غنای آوایی وهارمونی موسیقی را به ادبیات میدهد و هم بار و عمق معنایی ادبیات را به موسیقی.

مهم ترین پیش شرط، هم برای شعری پر معنا و هم ترانه ای مهم، آن است که شاعر هم به بینش و نگاه خود به عنوان خالق، وهم روح و بینش شعری که مینویسد باور داشته باشد به بیان دیگرمتعهد و ملزم به خواستگاه خلق شعر- جه در شاعر و جه در خود شعر- باقی بماند. و البته تمام مهارتها و دانش و فنون ادبی یقینا مورد نیاز شاعر خواهند بود چرا که تنها وسیله ای هستند که شاعر به یاری آن صداقت روح شعر را حفظ کرده و آن را از ناسرگی و چند سویگی نگه می دارد.

شاعر، چه شاعر ترانه ای محبوب باشد که مورد استقبال فراوان قرار گرفته و چه درمجله ای کوچک با مخاطبی اندک بنویسد، متعهد است که از نگاه و بینش شعری که می سراید، جه به دلیل کم دانشی و کم کاری، چه ستایش نابجا و یا جه به دلیل شهرت و ثروت، خارج نشود و به رنج بسنده نه به کل روح شعر و ظرفیت شعری آن، که به گوشه ای از آن یا شاخه ای بر آمده از آن نیفتد. از نظر تاریخی ترانه نویسان آهنگ های مردمی از خلق زبان و نگاه و جنس خاص ترانه خود ناتوان بودند، و همواره میان اصالت ترانه و اخلاق - رسمی جامعه - سرگردان و سر انجام بندگی ذائقه عمومی پذیرفته اند.

Leonard Cohen
Leonard Cohen
باب دیلان (Bob Dylan) و لئونارد کوهن (Leonard Cohen)، هر یک جهتی بسیار متفاوت از تلاش برای حفظ اصالت بینش و سرگی جنس ترانه را ارائه میکنند. باب دیلان یک بچه فراری است که با کار سخت، دانسته به آهنگ سازی حرفه ای بدل میشود ولی ظهور او به عنوان یک شاعر اتفاقی به نظر میرسد، زیرا که او نا آگاهانه پی برد که یک آهنگ خوب باید ترانه خوب و در خوری نیزداشته باشد. لئونارد کوهن یک تحصیلکرده دانشگاه و یک شاعر شناخته شده جهتی معکوس را می پیماید. او دریافت که یک ترانه و شعر خوب می تواند یک آهنگ خوب نیز بشود.

دیلان از موسیقی به ادبیات رسید و کوهن از ادبیات به موسیقی. دیلان به شعرش ریتم و قافیه و غنای تصویری بخشیده که از گذشته نیز در موسیقی فولک آمریکایی مرسوم بوده مانند Huddle Ledbetter یا بت خود دیلان Woody Guthrie و در مقابل کوهن از شعرش، ترانه ای می سازد با زبانی فاضلانه و دقیق و با وسواس پیکر و شکل خارجیی به آن میدهد.

نگاهی سریع به هر دوی آنها، آن دو را شاعرانی با تجربه های شخصی، ایده آلها، تصویر سازیها و واژگان خاص خود می شناساند که همواره، خود، را در موقعیت های شعرهاشان می سرایند و نه بزدلانه یا فریبکارانه به جای خود، شخصیتی را از پسمانده های فرهنگ عام جامعه جعل کنند. شعرهای آن دو، بر آمده از درد و روح خود شاعر است نه روایت گزارشگرانه - و البته عافیت طلبانه - دانای کل از داستان و این، نشانه تعهد و باور آنها به اصالت و صداقت شعر و نگاه آن است.

در اشعار باب دیلان، تصویر سازیهایی هنرمندانه و دقیق شاعر که از ریشه های شعر بر آمده به طور گسترده وجود دارد.

Subterranean Homesick Blues
I saw a new born baby with wild wolves all around it,
نوزادی تازه زاده شده را دیدم، با گرگ هایی وحشی در کنارش
I saw a highway of diamonds with nobody on it,
بزرگراهی را دیدم از الماس که کسی در آ ن قدم نمی گذاشت
I saw a black branch with blood that kept drippin',
شاخه ای سیاه دیدم که خون از آن میچکید
I saw a roomful of men with their hammers a-bleedin',
اتاقی دیدم پر از مردانی با چکش های خونین
I saw a white ladder all covered with water,
نردبانی سفید را دیدم که در آب غرق بود - آب از سرش گذشته بود
I saw ten thousand talkers whose tongues were all broken,
ده هزار سخنور را دیدم که همگیشان بی زبان و کور نطق بودند
I saw guns and sharp sword in the hands of young children,
تفنگ و شمشیری تیز دیدم که کودکان در دست داشتند
And it's a hard, and it's a hard, it's a hard, it is a hard,
و این سخت است (می دانی) سخت است، سخت است
And it's a hard rain's a gonna fall.
و رگبار تند خواهد بارید


صراحت شاعرانه دیلان در انتهای شعر؛ ازغنای تصویری و پرده آرایی اش شعرش می کاهد اما نگاه دیلان، نگاهیست پیامبرانه و تصویرش، تصویریست از خارج جامعه به جامعه، تصویری که جامعه بشری نمی خواهد آنگونه دیده شود. نکات جذاب زیادی در این نگاه باب دیلان وجود دارد، آگاهی و توجه هم زمان اوهم به تیره بختی و هم به رستگاری بشری، هم به تاریکی و هم روشنایی انسان مغاک نشین. بیزاریش از شرارت و پستی جامعه حال ایالات متحده، نفرتش از جنگ ، نیاز شخصی اش به رهایی از بند های جامعه مصرفی و ایمان او به پایان جهان و آخر الزمان پیش رو. (ادامه دارد ...)


Frank Davey ، دسامبر سال 1969
شاعر ، نویسنده ، محقق ، پروفسور ادبیات و استاد دانشگاه اونتاریو

ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده

Posted by Kamran at 09:13 AM | Comments 11

August 19, 2005

ریتم در موسیقی Jazz - قسمت دوم

Jazz Groove
Groove بمعنی درک و احساسی است که از
ریتم یک سبک موسیقی بدست می آید
در مطلب قبل به این نتیجه رسیدیم که آنچه برای هر نوازنده یا خواننده موسیقی جز مهم است و به نوعی مشخص کننده تفاوت های او با سایر هنرمندان هم ردیف خود می شود روشی است که وی برای متصل کردن نت های مختلف به یکدیگر با استفاده از کشش ها و سکوتهای مختلف اختیار می کند.

Groove اصطلاح نسبتآ جدیدی است در موسیقی که بسیار متداول شده و بیان کننده درک و احساس از ریتم یک سبک خاص موسیقی است. هنگامی که قسمتی از یک قطعه موسیقی تکرار میشود، این نوع آرایش از موسیقی، احساس خاصی را در انسان پدید می آورد، این احساس چیزی جز درک از ریتم نیست که به آن Groove گفته می شود.

برای مشخص شدن بیشتر در حالت خاص می توان به موسیقی هایی توجه کنید که انسان را به حرکت و یا حتی رقص وا می دارند. هر یک از آنها Groove خاصی دارند و حس خاصی را در شما ایجاد می کنند. چه این موسیقی یک والس یا مازورکای مربوط به قرن 18 باشد چه یک قطعه Techno مربوط به قرن 21، آنچه مسلم است بدون توجه به حرکت ملودی هر یک از این سبک موسیقی ها احساس متفاوتی در انسان بوجود می آورند. باید اشاره کرد که Groove در یک موسیقی به ریشه های عمیق و معنایی هر سبک خاص موسیقی و یا دوره موسیقی باز می گردد و بدیهی است که موسیقی Jazz نیز Groove مخصوص به خود دارد.

اگر درک درستی از Groove پیدا کرده باشید، باید بدانید که مشخصآ حسی که از یک مازورکا به انسان دست می دهد با حسی که از یک قطعه Techno بدست می آید یکی نیست، این تفاوت حس بیشتر از آنکه به فرکانس یا pitch نت ها مربوط شود به کشش آنها و نحوه بکار بردن سکوت در میان آنها برمی گردد.

موسیقی Jazz هم به نوبه خود دارای Groove مخصوص به خود است. مشخصه مهم این Groove حضور نت های چنگ (یک هشتم) در غالب قسمتهای موسیقی است، هر چند از لحاظ اجرایی ممکن است نوازنده به هیچ وجه این نت ها را بصورت نت چنگ - آنگونه که در موسیقی کلاسیک بکار برده می شود- اجرا نکند، چرا که در اینصورت موسیقی Groove یا فضای Jazz را ایجاد نمیکند. عامل مهم دیگر که Groove خاص جز را بوجود می آورد، تاکیدی است که نوازنده به دلخواه خود بر روی نت های خاص می دهد. این تاکید اغلب بر روی ضربهای ضعیف یک میزان انجام می گیرد.

Jazz eighth note
تعابیر متداولی که که نوازندگان جز از نتهای چنگ دارند
البته استفاده از نت های چنگ در موسیقی Jazz به این معنی نیست که نوازنده یا آهنگساز از سایر نتها استفاده نمی کند بلکه بیشتر به این معنی است که تاکید و فراوانی استفاده از این نتها در موسیقی Jazz به مراتب یشتر از سایر نت ها است ضمن آنکه یک نوازنده یا خواننده جز، این نت ها را با توجه به احساس خود ممکن است به هریک از صورتهایی که در شکل نشان داده شده است بنوازد یا بخواند.

به نحوه استفاده از نتهای چنگ در این قطعه که اجرایی از کیت جرت است گوش کرده دقت کنید که چگونه نت های چنگ در مقاطع مختلف موسیقی احساس مختلف را بیان می کنند که حاصل کار Groove موسیقی جز است.

audio fileKeith Jarrett - Five Brothers

باید توجه داشت با وجود آنکه در سازهای مختلف تکنیک های مختلفی برای بیان و اجرا نت های چنگ بصورت Jazz وجود دارد، اما حاصل کار یک نوازنده جز جدای از آنکه ساز آن چه باشد، Groove خاصی ایجاد می کند. یک پیانیست باید با حرکت و جابجایی مناسب انگشتان خود حس جز را در موسیقی پدید آورد و یک نوازنده ترومپت یا سکسیفون باید با استفاده از زبان و دم خود این حس را بوجود آورد. (ادامه دارد ...)


مطلب مرتبط : ریتم در موسیقی Jazz - قسمت اول

کاوه رهنما

Posted by Kamran at 01:00 PM | Comments 7

August 18, 2005

خواهران رهبری

Fereshteh Rahbari
فرشته رهبری
در ادامه مقاله هایی که در مورد علی (الکساندر) رهبری موسیقیدان برجسته ایرانی در گفتگوی هارمونیک نوشته شد، در این مقاله به خواهران رهبری که ایشان هم از موسیقیدانان برجسته ایرانی در اروپا هستند می پردازیم. نوشته زیر در قسمت اول به فرشته رهبری نوازنده فلوت می پردازد که توسط پژمان اکبرزاده نوشته شده و از کتاب «موسیقی دانان ایرانی» (جلد چهارم) که نوشته همین نویسنده و اکنون زیر چاپ است برداشت شده. قسمت دوم به زهره رهبری نوازنده کلارینت و ساکسیفون می پردازد که از سایت انتشارات (Naxos) ناکسوس برگردان پارسی شده. توجه شما را به این مطلب جلب می کنیم:

فرشته رهبری (نوازنده فلوت)
متولد 1320 در تهران. در سال 1343 وارد هنرستان موسیقی ملی شد و نزد منوچهر منشی زاده (فلوت)، محمد اسماعیلی (تمبک)، استپانیان (پیانو) و ... به فراگیری موسیقی پرداخت. پس از دریافت دیپلم فلوت، یک سال نیز به تحصیل در گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران) پرداخت و در سال 1350/1971 به اتریش عزیمت نمود.

در سال 1361/1982 پس از سال ها تحصیل نزد باربارا گیزل و روی یره به دریافت دیپلم عالی فلوت از آکادمی موسیقی و هنرهای نمایشی وین نایل آمد. وی از سال 1356 ضمن تدریس در مدارس موسیقی، همکاری خود را با گروه های مختلف موسیقی مجلسی در اتریش آغاز کرد و از سال 1362 ضمن همکاری در تشکیل، به عضویت گروه «فلوت نوازان وین» (Vienna Flautists) درآمد و همراه با این گروه، برنامه های متعددی به اجرا درآورده است.

فرشته رهبری از سال 1374/1995 به تدریس در دوره های تابستانی جشنواره جهانی موسیقی مجلسی اتریش «الگرو ویوو» (Allegro Vivo) اشتغال داشته و از 1377/1998 به مقام استادی آکادمی موسیقی و هنرهای نمایشی وین دست یافته است.

وی در دوران اقامت در ایران، از سال 1346 تا 1350 نوازنده ارکستر بانوان بود و چندی نیز با گروه تمبک نوازان همکاری داشت.

Zohreh Rahbari
CD تکنوازی زهره رهبری با انتشارات ناکسوس
زهره رهبری (کلارینت/ساکسیفون)
زهره رهبری در تهران متولد شد و در سن ده سالگی وارد هنرستان موسیقی ملی شد. از چهارده سالگی عضو اصلی دو ارکستر در تهران بود و اندک اندک به عنوان یک تکنواز مطرح شد. در نهایت تحصیلات خود را در وین با ر. یتل، پ. اشمیدل و هونیک پی گرفت.

زهره رهبری اکنون در وین زندگی می کند و در کنسرت های جهانی با رهبرانی چون زوبین مهتا، سرجی ازاوا، برادرش الکساندر رهبری و دیگران هنرنمایی کرده است.

وی همچنین در جشنواره ها به ویژه جشنواره بهاری پراگ و آندورا حضور یافته است.

مطالب مرتبط :
- علی رهبری و موسیقی صلح
- نگاهی به حاشیه کنسرت علی رهبری

Posted by Kamran at 01:00 PM | Comments 1

August 17, 2005

دختر بچه ای با آوای یک ستاره کهنه کار

Joss Stone
Joss Stone در کنار اعضای گروه
در سالهای اخیر، دنیای موسیقی چهره های جوان و بسیار مستعدی را به خود دیده است که تعدادی از آنها علی رغم سن کم، دارای صدا و شیوه اجرای بسیار پخته ای هستند که موجب شگفتی دست اندرکاران موسیقی شده است. از جمله این چهره های درخشان میتوان از نورا جونز (Nora Jones) خواننده جاز و فولک، شارلوت چرچ (Charlotte Church) خواننده اپرا و جاش گروبن (Josh Groban) خواننده کلاسیک، نام برد.

جاس استون (Joss Stone) متولد سال 1987، خواننده موسیقی soul هم یکی دیگر از این استعدادهای درخشان سالهای اخیر است.

استون از همان ابتدا، با وجود سن کم - 16 سال - ، موسیقی ‍‌‍Soul و R&B را مانند یک خواننده کارکشته اجرا کرده استو و جالب این که او اهل هیچ یک ازمراکز موسیقی ‍‌‍Soul مانند ممفیس، فیلادلفیا یا موتون نیست و مانند بسیاری از هم نسلانش فقط به موسیقی آرتا فرانکلین (Aretha Franklin)، ویتنی هیوستن (Whitney Houston) و همتای بریتانیایی آنها داستی اسپرینگ فیلد (Dusty Springfield) گوش نمی داده است، بلکه او متولد شهرستان کوچکی در دوون (Devon) بریتانیا است و هر نوع موسیقی ممکن را می شنیده است.

او می گوید :"والدین من عادت داشتند که تمام مدت در خانه موسیقی پخش کنند، بعضی از آنها سول بود بعضی نه، بعضی اوقات به موسیقی راک گوش میکردند و گاهی به پاپ."

اما چرا جاس استون 14 ساله، با وجود اینکه میتوانست از الگوهای موفقی چون ستارگان پاپ نوجوان مانند بریتنی اسپیرز (Britney Spears) و کریستینا آگویلرا (Christina Aguilera) استفاده کند، در شب کشف ستاره جدید که در شبکه BBC برگزار میشد، به سراغ موسیقی ‍‌‍Soul و آنهم ترانه کلاسیک آرتا فرانکلین به نام You Make Me Feel Like A Natural Woman رفت؟

استون میگوید:" من به خاطر جنس صدای خوانندگان سول، بیشتر به این موسیقی تمایل داشتم، برای اجرای موسیقی سول، خواننده بلاید صدای خوبی داشته باشد و من از زمانی که خیلی کوچک بودم این موسیقی را دوست داشتم."

کمی پس از اینکه استون با اجرای ترانه On the Radio از دونا سامر (Donna Summer)، از این مسابقه سربلند بیرون آمد، راهی نیویورک شد تا برای بستن قراردادی با استیو گرینبرگ (Steve Greenberg) مدیر کمپانی S-Curve Records امتحان بدهد. گرینبرگ که یکی از کاشفین استعدادهای جوان به شمار می آید گفته است:

Joss Stone
Joss Stone در سالهای اخیر
"من نمیتوانستم باور کنم که این آوای پخته، جاندار، زیر و بم دار، پر ارزش و فوق العاده از حنجره این دختر 14 ساله خارج میشود، اصلا منطقی نبود. حتا تصور کردم که او یک دستگاه پخش صوت کوچک با خود آورده است و با آواز آن لب میزند، اصلا باور کردنی نبود."

گرینبرگ به سرعت قراردادی با استون منعقد کرد و از بتی رایت (Betty Wright) ، یکی از پیشگامان موسیقی ‍‌‍Soul میامی دعوت کرد تا مربی جاس باشد و استعداد او را به درجات بالاتری سوق دهد.

رایت گفته است: "چیزی که بلافاصله در جاس متوجه آن شدم این بود که هرچه او را بیشتر به جلو هل میدادم، او به راحتی جلو تر میرفت. ما همان ابتدای کار کلمه "نمیتوانم" را فراموش کردیم، چون من اصلا چنین چیزی را قبول نمیکردم."

گروهی که اولین آلبوم جاس را همراهی کرد، شامل لیتل بیور (Little Beaver) نوازنده گیتار، بنی لاتیمور (Benny Latimore) نوازنده پیانو و تیمی توماس (Timmy Thomas) نوازنده ارگ بود و این آلبوم که The Soul Sessions نام دارد، در 16 سپتامبر 2003 منتشر شد. این آلبوم بازخوانی آثاری از خوانندگان دهه 70 مانند لورا لی (Laura Lee) و بتی سوان (Bettye Swann) و همچنین بتی رایت و آرتا فرانکلین، بود.

به گفته جاس: "خیلی موقعیت غریبی بود، این افراد با بسیاری از خوانندگان بسیار بزرگ کار کرده بودند، آنها بهترین هستند. و من همینطور وارد شدم، یک دختر بچه، و شروع به خواندن کردم. تمام مدت احساس عجیبی داشتم، واقعا باید اینجا باشم؟ آخر هیچ تجربه ای نداشتم، نمیدانستم دارم چه کار میکنم. اما عالی بود چون همه کاری کردند که من احساس راحتی کنم. آنها به هیچ وجه بد خلق یا پر مدعا نبودند، همه انسانهایی خوب بودند."

آلبوم The Soul Sessions موفقیت بزرگی بود و بیش از 2 میلیون کپی از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی استون به نام Mind, Body & Soul در سال 2004 منتشر شد که شامل 14 ترانه است و 12 ترانه برای اشعاری ساخته شده که توسط استون یا با همکاری او، سروده شده اند.

در فوریه 2005، استون کاندیدای سه جایزه موسیقی بریتانیا Brit Awards شد و دو جایزه را از آن خود کرد. او کاندید 3 جایزه گرمی Grammy هم شد و در مراسم اهدای این جوایز، ترانه Cry Baby/Piece of My Heart را با یکی از ستارگان بزرگ راک، ملیسا اتریج Melissa Etheridge اجرا کرد. این اجرا به صورت تک ترانه منتشر شد و اولین حضور استون در Top 40 آمریکا بود. جاس استون در جولای 2005، همراه با هنرمندان متعدد دیگر، حضور بسیار موفقی در کنسرت هایدپارک Live8 داشت.


از سایت VH1 ، سحر شهاب

Posted by Kamran at 12:53 PM | Comments 3

August 16, 2005

تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا - ۲

Carl Orff
کارل ارف آهنگساز و از مبتکران سیستم
آموزش موسیقی برای کودکان
در مطلب قبل به تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا پرداختیم که در این قسمت توجه شما را به ادامه این مطلب جلب می کنیم.

امیل ژاک دالکروز
"دالکروز" از اهالی سوئیس بود و اعتقاد داشت که سالهای اولیه زندگی بویژه برای گسترش مهارتهای پایه ای موسیقی بسیار مهم و زیر بنایی می باشد. دالکروز بر خلاف مونته سوری که از موسیقی اطلاع زیادی نداشت استاد هارمونی در کنسرواتوار ژنو بود. بنابراین در سال 1905 میلادی نتیجه تحقیقات خود را ارائه داد.

او معتقد بود که یکی از زیر ساختمانهای تعلیم و تربیت باید رشد هوش و شعور موسیقایی کودکان باشد. وی سیستمی را تدوین نمود که اساسی ترین آن بداهه خوانی در سلفژ و سرایش بود. اما در عمل با حرکاتی مواجه شد که خودش آنرا "اوریتمیک" (Orirytmic) نامگذاری کرد.

اوریتمیک در حقیقت یک دوره حرکات بود که کودکان را از طریق حرکات فیزیکی به درک مشخصی از مفاهیم و عناصر موسیقی مثل ملودی، ریتم، هارمونی سبک وفرم راهنمائی میکرد. او ذهن و جسم را با هم در آمیخت و روشی بر پایه شکل دادن مفاهیم ذهنی توسط حرکات بدن پایه ریزی کرد. در این روش دست زدن، پریدن ، مکالمه، آواز خواندن، قدم زدن، خزیدن، لغزیدن، تلو تلو خوردن و غیره همه بکار گرفته میشود.

در مقایسه روش دالکروز و مونته سوری یک نطقه اشتراک وجود دارد و آن هم اهمیت فراوانی است که آنها برای آواز خواندن قائل بودند. دالکروز می گوید خواندن حتی اگر یک ربع ساعت طول بکشد باید جزء برنامه هر روز کودکان باشد. فعالیتهای شنیداری، روندهای حرکتی و بعد استفاده از نتهای (MI وSOL) سپس آواز خواندن با همین دو نت، پرورش صدای تک تک کودکان، تقویت بداهه پردازی با انواع اصوات از ویژگیهای مهم روش دالکروز میباشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که در روش دالگروز حرکات فیزیکی میتواند عنصر زیر بنایی موسیقی برای کودکان باشد.

کارل ارف حدودا" بیست سال بعد "کارل ارف" آهنگساز، مربی و موسیقیدان آلمانی به خاطر ضعف در آموزشهای بنیادین موسیقی تصمیم گرفت "مدرسه موسیقی و ورزش" را بنیانگذاری کند. کارل ارف تاکید فراوان بر خلاقیت و بداهه پردازی داشت و هدف اولیه و مقدماتی موسیقی را پرورش خلاقیت و کشف توانایی های بالقوه کودکان میدانست. از ویژگیهای مهم روش ارف می توان کاربردهای درمانی آنرا نام برد، بعنوان مثال: تاکید بر ریتم و هماهنگی گفتار، تاکید بر حرکات بدنی و نواختن ساز، خواندن سرود و آواز، که تاثیر مجموعه این فعالیتها در کسانی که مشکل تکلم دارند باعث تحریک و رشد گفتار و زبان و حرکات بدنی می شود.

از اینرو بسیاری از این روشها جنبه موسیقی درمانی پیدا می کنند و دقیقا به همین خاطر کارل ارف نام مدرسه اش را "مدرسه موسیقی و ورزش" نامیده است.

در روش ارف برای آموزش ریتم به کودکان از لغات آشنا و مانوس مثل اسامی حیوانات، گلها، اسامی خود بچه ها، اشیاء و حتی لغاتی که فاقد معانی خاص باشد استفاده می شود. برای آموزش صداهای موسیقی، ارف نیز مانند: دالکروز ابتدا از دو صدای (MI و SOL) استفاده می کند و بعد از یک دوره تمرینات یکماهه یا دو ماهه بر روی این صداها، بقیه صدا ها را بکار می گیرد. La به Sol اضافه می شود و به همین ترتیب نتهای (Re و Do) نیز به این مجموعه می پیوندند که حاصل این پنج صدا گام "پنتاتونیک" یا پنج صدایی را بوجود می آورد. همین امر باعث شد که عناصر موسیقیائی کارل ارف از نظر تئوریک کاملتر از شیوه های قبل از خودش باشد. او غالبا از ترانه و ملودیهایی استفاده می کرد که بر اساس آوازها و ترانه ها محلی و رایج ملل مختلف، از جمله آلمان شکل گرفته بود و از آنجا که گردش ملودی در ترانه های محلی و فولکلور بیشتر در گام پنج صدایی (پنتاتونیک) صورت می گیرد. تمرینات و آهنگهای مخصوص کودکان را در این گام تنظیم کرده و معتقد است که گردشهای ملودیک در گام پنج نتی برای کودکان خوشایند تر است.

کارل ارف نه تنها در تدوین روشهای آموزشی برای کودکان تلاش فراوان نمود، بلکه در ساختمان سازهای مناسب برای کودکان از هیچ کوششی دریغ نکرده و سرانجام نیز موفق شد.

او با تغییر شکل بر روی سازهایی که در آسیای جنوب شرقی رواج داشت موفق به ساختن سازهایی شد که بعد ها بنام سازهای "ارف" نامگذاری شد. خصوصیات این سازها در بخش ویژگی سازهای کودکان مفصلا ارائه خواهد شد.


مطالب مرتبط :
- تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا - ۱


حامد مفاخری

Posted by sadjad at 02:47 PM | Comments 1

August 15, 2005

ریتم در موسیقی Jazz - قسمت اول

Marc Cohn
Jazz : بیان پیام آهنگ ساز و احساس نوازنده
هنگامی که شما به موسیقی گوش می دهید المانهای بسیاری دست به دست هم می دهند تا سبک و نوع موسیقی را مشخص کنند. از رنگ آمیزی سازها گرفته تا مشخصه های ملودی، هارمونی، ریتم و ... موسیقی Jazz نیز از این قاعده مستثنا نیست، اما ممکن است تعجب کنید اگر بدانید که به نظر بسیاری از اهل موسیقی، آنچه در موسیقی در Jazz مهمتر از قطعه نوشته شده روی کاغذ است، به نحوه اجرای قطعه توسط نوازنده بر می گردد و در این میان از مهمترین عاملی که موسیقی Jazz را از سایر سبک های موسیقی متمایز می نماید گونه های متنوع و خاص ریتم است که نوازنده با توجه به سلیقه خود در اجرا از آنها یاری می جوید.

اگر اجراهای مختلف یک سونات موتزارت که توسط نوازندگان برجسته پیانو اجرا شده است را گوش کنید، به سختی می توانید تشخیص دهید که هریک را چه کسی نواخته است، چرا که اصالت در موسیقی کلاسیک بر آن است که نوازنده دقیقآ آنچه مصنف در روی کاغذ نوشته شده اجرا کند. در مقابل اگر اجراهای مختلف قطعه In a Sentimental Mood از دوک الینگتون (Duke Ellington) را گوش دهید بسادگی می توانید مشخص کنید که کدام اجرا از چارلی پارکر (Charlie Parker) است و کدام سونی رولینز (Sonny Rollins).

باید توجه کرد که نمود اعمال و نفوذ احساسات نوازنده Jazz در ساز بیش از همه در ریتم شکل می گیرد، هرچند بدون شک Articulation و نوانس ها نیز تاثیر خود را بر سبک و شیوه نوازندگی خاص یک نوازنده Jazz می گذارند.

Marc Cohn
چرا اجراهای سولوی چارلی پارکر ما را به یاد
موسیقی Jazz می اندازد؟
بداهه نوازی (Improvise) از قرنها قبل از تولد Jazz در موسیقی کشورهایی مانند هند و ایران وجود داشته است، به بیان دیگر نباید فکر کنیم که گرفتن یک ایده موسیقی - که از طریق گوش یا پارتیتور بدست می آید - و نواختن جملات موسیقی از روی ایده گرفته شده، چیزی نیست که Jazz آنرا به عالم موسیقی معرفی کرده باشد. اما می توان در یک کلام مجموع عواملی که بداهه نوازی در موسیقی Jazz را از سایر بداهه نوازی ها متمایز می سازد، "علمی بودن" این سبک از موسیقی نامید. بدیهی است که احاطه علم بر موسیقی Jazz از سابقه طولانی موسیقی کلاسیک - به معنی عام - در اروپا و آمریکا گرفته شده است.

یک نوازنده Jazz با وجود آنکه دست بازی در اجرای قطعات مختلف دارد اما در ورای این آزادی محدودیت هایی علمی در زمینه کاربرد ملودی، ریتم و هارمونی را باید مد نظر داشته باشد.

چنانچه یک نوازنده سولو با ساز خود شروع به نواختن ملودی یک قطعه بنماید شما بسادگی می توانید تشخیص دهید که "آیا این قطعه در دسته بندی Jazz می گنجد یا خیر؟" برای مثال فرض کنید اجرای سولو Autumn Leaves از چارلی پارکر را گوش می دهید. می خواهیم به این نکته اشاره کنیم که مهمتر از هارمونی که در بسیاری از سبک های Jazz بر اساس آن موسیقی ساخته شده و استوار است، ریتم عامل موثر تری در دادن شخصیت Jazz به یک قطعه موسیقی است.

اما کمی راجع به ریتم، برخلاف سبک کلاسیک در یک قطعه موسیقی Jazz مثلآ یک سوئینگ 4/4 تاکید نوازنده - و سایر اعضای گروه - عمومآ بر روی ضربهای دوم و چهارم است به بیان دیگر این ضربها نسبت به ضربهای یک و سه برتری استفاده دارند. دقیقآ برخلاف آنچه بصورت طبیعی - همانند موسیقی کلاسیک - انسان انتظار آنرا دارد. به همین خاطر است که یک قطعه سوئینگ معمولآ واکنش حرکتی انسان را بر می انگیزد و نمی گذارد که شنونده آرام سرجای خود بنشیند. (ادامه دارد ...)


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 02:37 PM | Comments 11

August 14, 2005

سه خبر از مارک کان ، نیل یانگ و جان لنون

Marc Cohn
Marc Cohn
شلیک گلوله به مارک کان : مارک کان، خواننده مشهور و برنده جایزه گرمی Grammy، پس از خارج شدن از کنسرتش در دنور، مورد حمله یک سارق اتوموبیل قرار گرفت. در این حمله، سارق گلوله ای به سر او شلیک کرد و کان، به طور معجزه آسایی از این حمله جان سالم به دربرد.

بنا به گفته پلیس، مارک کان، هنگام بازگشت به تریلر تور خود، که آنرا در محوطه پارکینگ قرار داده بود، متوجه فردی که قصد ربودن آنرا داشته شده است، این شخص قبلا به خاطر استفاده از کارت اعتباری دزدی در یک هتل مورد تعقیب پلیس بوده است.

راننده و مدیر تور کان، توماس دوب (Thomas Dube)، متوجه مرد مسلح شده است و تریلر را به حرکت در آورده، گلوله سارق از کنار راننده عبور کرده و به مارک کان اصابت نموده است. آنچه موجب نجات این خواننده محبوب شده است، کند شدن سرعت گلوله در اثر برخورد با شیشه جلوی تریلر بوده است.

در حال حاضر، مارک کان از بیمارستان مرخص شده است و سارق که جوانی 26 ساله است، به جرم سرقت مسلحانه و اقدام به قتل دستگیر شده است. مارک کان که ترانه Walking in Memphis از مشهورترین آثار او است، 46 سال دارد و در سال 1991 جایزه گرمی بهترین هنرمند تازه وارد را از آن خود کرد.

Neil Young
Neil Young
آلبوم جدید نیل یانگ : نیل یانگ قصد دارد برای آلبوم جدیدش Prairie Wind از یک اجرای زنده، فیلمی تهیه کند و برای ساختن آن با جاناتان دمی (Jonathan Demme)، کارگردان مشهور فیلم های "سکوت بره ها" و "فیلادلفیا" قرارداد بسته است.

یانگ همچنین با نام مستعار برنارد شیکی (Bernard Shakey) به عنوان مدیر اجرایی این فیلم حضور دارد. قرار است دمی فیلم را از یانگ در حال اجرا و در Ryman Auditorium تهیه کند. بد نیست بدانید که این کارگردان مشهور، متخصص تهیه فیلم از کنسرت هم هست و کار خود را با فیلم کنسرت گروه Talking Heads آغاز کرده است.

جاناتان دمی درباره این بخش کار خود گفته است: " در تمام زندگی ام عاشق فیلم و موسیقی بوده ام، و به نظرم بهترین فرصتی که تا به حال داشته ام کار با ترکیبی از این دو هنر بوده است. من به خاطر شانس کار کردن با نیل یانگ در آلبوم جدیدش، بسیار هیجان زده ام و این اثر را واقعا یک شاهکار میدانم و واقعا از اینکه میتوانم در به تصویر کشیدن این لحظه از موسیقی یانگ سهیم باشم ، بسیار شادم"

یانگ ترانه هایی از آلبوم Prairie Wind را با گروهی از مهمانان ویژه در گروه نوازندگان، اجرا میکند. این گروه شامل وین جکسون (Wayne Jackson)، از گروه سازهای بادی Memphis Horns، Fisk University Jubilee Singers و همچنین گروه 12 نفره نوازندگان سازهای زهی نشویل (Nashville) است که در میان سازهایشان 6 ویولون استرادیواریوس (Stradivarius) وجود دارد.

John Lennon
John Lennon
پس از یک وقفه، شو "لنون" با موفقیت در برادوی روی صحنه رفت : یک کار موزیکال درباره جان لنون (John Lennon)، پس از یک وقفه که به خاطر نقدهای منفی صورت گرفته بود، بر روی صحنه رفت. این شو، که برپایه ترانه ها و مصاحبه های جان لنون ساخته شده است، به عنوان " یک زندگی نامه موزیکال، یک کنسرت و یک جشن، در یک قالب واحد" اجرا شده است.

کارگردان این اثر، دان اسکاردینو (Don Scardino)، پس از عدم موفقیت این برنامه در سان فرانسیسکو، بخشهایی را دوباره نویسی کرد. در این برنامه جان لنون در مراحل مختلفی از زندگی تصویر شده است و جالب اینکه بازیگر نقش پل مک کارتنی، یک بازیگر سیاه پوست است. این شو شامل 28 ترانه لنون است که دو تا از آنها به نامهای : India, India و I Don't Want To Lose You تا به حال منتشر نشده بودند.

این موزیکال در ابتدا به شکل یک سری از ترانه ها که توسط یک داستان کوچک به همدیگر مربوط میشدند اجرا شده بود و هر یک از 9 بازیگر آن، به نوبت نقش لنون را ایفا میکردند.

نسخه جدید، یک بازیگر ثابت برای نقش لنون دارد که داستان زندگی خود را از کودکی تا زمان کشته شدنش در سال 1980 حکایت میکند. داستان تکیه بیشتری بر دوران اوج بیتلز و همسر اول لنون "سینتیا" (Cynthia) دارد و بر دوران سولوی لنون با همسر دومش یوکو اونو (Yoko Ono) کمتر پرداخته است. اونو، که کنترل حقوق آثار لنون بر عهده او است، گفته است "تمام این موزیکال از گفته های جان بود" "و این داستان قطعا داستان او است، از لیورپول سال 1940 تا نیویورک 1980، من در این داستان یک ترانه روی دوم (ترانه های کم اهمیت تر) هستم، همینطور هم باید باشد." و " طبیعتا، هنگامی که تماشاگران به گریه می افتند، من هم نمیتوانم جلوی بغض خودم را بگیرم"


news.bbc.co.uk

Posted by Kamran at 11:50 AM | Comments 4

August 13, 2005

پایور و ارکستر سازهای ملی

Faramarz Paivar
فرامرز پایور
اگر سالها به عقب بازگردیم و به آنچه که به موسیقی ملی ما گذشت بنگریم، استادان زیادی را مشاهده میکنیم که دست به تشکیل یک گروه مستقل موسیقی زدند. ولی این کلنل وزیری بود که به طور رسمی برای اولین بار یک ارکستر کامل متشکل از سازهای ایرانی و غربی، در مدرسه عالی موسیقی خود در سال 1303 در تهران تشکیل داد و به ضبط و اجرای برنامه های زیادی دست زد. بعد از وی نیز استادان بزرگی چون روح الله خالقی, حسین یاحقی، جواد معروفی، حسین دهلوی و... ارکسترهایی را به رهبری خود تشکیل دادند و به اجرای برنامه پرداختند.

ولی در این میان ارکستری نبود که فقط از سازهای ایرانی (سازهای رسمی ایرانی) تشکیل شده باشد و رسما" به شکل کلاسیک به اجرا بپردازد، اما استاد فرامرز پایور در سال1343(بعد از تاسیس وزارت فرهنگ و هنر)، با استفاده از نوازندگان برجسته موسیقی که به درجه استادی رسیده بودند، در گروه خود یعنی «گروه سازهای ملی» و یا همان گروه وزارت فرهنگ و هنر، استفاده کرد.

در گروهی که فقط از سازهای ملی تشکیل شده بود: فرامرز پایور سنتور میزد و در عین حال سرپرست و آهنگساز گروه نیز بود، هوشنگ ظریف تار، رحمت الله بدیعی کمانچه، محمد اسماعیلی تمبک، حسن ناهید نی، محمد دلنوازی رباب، حسن منوچهری بربط (عود)، حسین فرهادپور, پروین صالح و پروین شکالور نیز قیچک و قیچک آلتو مینواختند.

پیامد تشکیل این گروه بوسیله استاد پایور، اجرای کنسرتهای متعددی در تالار رودکی و جشنهای هنر شیراز، اجرا در سری برنامه های گلها با همکاری خوانندگانی چون محمدرضا شجریان و عبدالوهاب شهیدی، ضبط آثار اساتید گذشته از قبیل درویش خان، رکن الدین مختاری، عارف قزوینی، علینقی وزیری، علی اکبر شهنازی، ابوالحسن صبا، علی اکبر شیدا و... که باعث جاودانگی این آثار ارزشمند شد و همینطور ضبط آثار زیبا و به یاد ماندنی استاد پایور بود.

در این میان تقریبا نمیتوان قطعه یا آهنگ خاصی را از اجراهای این گروه بهتر از دیگری دانست چون تمام این آثار هم بوسیله نوازندگان چیره دستی اجرا شده است و هم اینکه تنظیم سحرآمیز استاد پایور در آن جلب نظر میکند؛ ولی قطعاتی چون : رنگ audio file "پریچهر و پریزاد" و رنگ ابوعطا از درویش خان، "قطعه سه تار و ارکستر" از احمد عبادی، تصنیف audio file " از خون جوانان وطن" از عارف، "قطعه راز و نیاز"، رنگ دشتی و پیش درآمد همایون از استاد پایور، از زمره مشهورترین آنهاست. در این نوشته قصد دارم کمی به قطعه «راز و نیاز» ساخته استاد پایور در شور بپزدازم که بدون تردید یکی از زیباترین و بزرگترین قطعه هایی است که مخصوص ارکستر سازهای ملی نوشته شده است.(لازم به ذکر است که گروه پایور گاهی در ضبط قطعه از ویلن و آلتو بجای کمانچه و قیچک آلتو استفاده می کرد)

 farhang o honar (Payvar)
گروه وزارت فرهنگ و هنر
پس از شنیدن این آهنگ که در نوار "شور و ماهور" کانون پرورش فکری موجود است به چند نکته جالب برمیخوریم: اول اینکه در این قطعه، چند ریتم و وزن مختلف با سرعتهای گوناگون بکار رفته است به این ترتیب که ابتدای قطعه، آهسته آغاز میشود ولی با ریتمی متفاوت و با سرعتی بالا (شش هشتم سنگین) به پایان میرسد که در این میان توجه ما به تغییر ریتمهایی جلب میشود که استاد پایور آنها را به زیبایی خلق کرده است، چنانکه وقتی از سرعت آهسته به سرعت متوسط میرسیم احساس زیبایی از این تغییر ریتم به ما دست میدهد.

دوم هماهنگی بسیار بالا و استادانه گروه به خصوص در قسمت سوال و جواب بین سازهای مضرابی و آرشه ای که اوج زیبایی قطعه است و بدقت طراحی و اجرا شده است؛ و سوم میتوان به ملودی و آهنگ زیبا و دلربای راز و نیاز اشاره کرد. آهنگی که از همان ابتدا هوش از سر آدمی می برد. آهنگی با غم و شادی! که گویی رازو نیازیست میان ساز و نوازنده... استفاده استاد پایور از قطعه قوچانی «رشید خان» و ملودیهای قدیمی ردیف و جمله ای از رضا محجوبی، در کنار آهنگهای خود، به این اثر روح بزرگ و ملی داده است. چنانکه که شنونده با شنیدن هر قسمت از این آهنگ، به یاد دروه زمانی خاصی از تاریخ ایران می افتد. بشنوید این جادوی موسیقی را... Audio File قطعه راز و نیاز (شور)



حامد رائیجی

Posted by sadjad at 07:12 PM | Comments 12

August 12, 2005

اولین زنی که اسکار موسیقی گرفت

Rachel Portman
Rachel Portman
مدتها است که ریچل پورتمن آهنگساز / ترانه سرا به خاطر سبک رمانتیک مجلل و توانایی نا متعارفش در یافتن نت صحیح ارتباطی، بین داستان روی پرده و احساسات تماشاگر شهرت یافته است. او از سال 1982 به طور خستگی ناپذیر و مداوم بر روی موسیقی فیلمهای مختلف برای تلویزیون و سینما، کار کرده است و بیش از 30 اثر را به نام خود ثبت نموده است. خانم پورتمن با کسب جایزه اسکار بهترین موسیقی متن فیلم "اما" (Emma) توانست نام خود را به عنوان اولین آهنگساز زن برنده اسکار، در تاریخ سینما جاودان کند.

ریچل پورتمن متولد 11 دسامبر سال 1960، در انگلستان است. او که از دوران کودکی علاقه فراوانی به موسیقی داشت، توانست از همان دوران نواختن چند ساز مختلف را بیاموزد. در سنین نوجوانی، پورتمن علاقه شدیدی به پیانو پیدا کرده و کار ساختن موسیقی را آغاز نموده بود و با توجه به علاقه ای که به سازهای غیر الکترونیک داشت، برای تحصیل و ادامه کار در زمینه موسیقی به دانشگاه آکسفورد رفت.

او پس از شرکت در کلاسهای دانشگاه و ساختن موسیقی متن فیلم (Privileged 1982) که یک فیلم دانشجویی خوب با حضور هیو گرانت (Hugh Grant) بسیار جوان بود، متوجه شد که کار موسیقی فیلم برایش بی نهایت جذاب است. به خصوص که این فیلم پس از یک دوره نمایش کوتاه در سینما، با استقبال خوبی مواجه شد و برای پورتمن تازه کار، اولین کار حرفه ای موفق به شمار میرفت.

موفقیت، خصیصه ای بود که ریچل پورتمن در طی سالهای بعد، با کار مداوم برای شبکه BBC و برنده شدن جایزه انستیتوی آهنگسازان جوان بریتانیا (British Film Institute's Young Composer) در سال 88 موفق به حفظ آن شد.

همکاری مکرر با بیبان کیدرون (Beeban Kidron) - فیلمساز انگلیسی متولد 1961 با فیلم معروف Bridget Jones 2 - با فیلمهای موفقی چون (Used People (1992 و Julie Newmar To Wong Foo,Thanks for Everything، موجب شد تا پورتمن بتواند سبک پرآب و تاب و پر احساس خود را به علاقمندان فیلم و منتقدان معرفی کند و در یاد آنها بماند. از خصایص بارز آثار او میتوان به تنظیم های پر تحرک و سازبندیهای مفصل اشاره نمود.

پورتمن در سال 1996 برای فیلم Emma برنده جایزه اسکار شده و در سال 1999 با فیلم Cider House Rules و با فیلم شکلات Chocolate در سال 2000 کاندیدای جایزه اسکار برای بهترین موسیقی متن اوریژینال شد.

ریچل پورتمن در ایران با این فیلمها شناخته میشود:

- کاندیدای منچوری (Candidate The Manchurian) در سال 2004
- لبخند مونا لیزا (Mona Lisa Smiles) در سال 2003
- افسانه بگر ونس (The Legend of Bagger Vance)



Posted by Kamran at 02:14 PM | Comments 2

August 11, 2005

نوازنده و تمرین - ۴

14 - مفهوم عبارت " قوی تر شدن دست نوازنده" که در اثر گذشت زمان و تمرین کردن بدست می آید، چیست؟
این سوال، یکی از جالب ترین موضوعات در حوزه نوازندگی است و تشریح آن نسبتا دشوار است؛ همانطور که می دانیم در اثر تمرین، عضلات و تاندون های دست قوی تر شده و غضروفها نیز نرم تر و روانتر می گردند و از طرف دیگر انگشت ها نیز برای تحمل حالات غیر متعارف، نظیر کشیدگی ها و باز شدن های بزرگ و همینطور تحمل انواع هماهنگی ها با یکدیگر، آمادگی پیدا می کنند و قوی تر می شوند.

اما در واقع، توان و نیرومندی بدست آمده دربخش های مختلف عضلات وانگشتان و... دستها که ناشی از تمرین با ساز است، مقدار بزرگی نیست و مثلا نیروهای وارده به دستان نوازنده، هرگز شبیه یا به اندازه نیروهای وارده به دستان یک ورزشکارنیست و این تصور که " نوازنده قوی دست" ، صرفا یک نوازنده است که با تمرین های زیاد دستانش نیرومند گشته و از این رو قادر به اجرای بسیاری از قطعات شده است ، یک تصور اشتباه است.

در اینباره باید توجه داشت، نیرویی که از طرف مجموعه هر دست برای نواختن سازلازم است، مقدارکوچک و محدودی است؛ و مثلا یک فرد ورزشکار که تمرین های بدن سازی می کند، مقدار بسیار بزرگتری از این نیروها را به دستانش وارد می کند.

تمرین با ساز، نمی تواند که از یک حد محدود و نسبتا کم، عضلات را قوی تر سازد.( زیرا همانطور که گفته شد، نیرویی که برای نواختن ساز لازم است از لحاظ فیزیکی در بحرانی ترین حالات نیز، کوچک است. ) از طرف دیگر جالب اینجاست که بیش از اندازه نیرو گذاشتن درهنگام نواختن نیز باعث انقباض عضلات می گردد که به هیچ وجه برای نوازندگی مطلوب نیست و نتیجه بد و معکوس می دهد. اینجاست که کم کم می توان مفهوم " قوی تر شدن دست ها" را تشریح نمود؛ در واقع این عبارت، یک" اصطلاح مجازی" است که در درجه نخست، نشانگر توانمند ترشدن ذهن نوازنده دردرک مسائل اجرایی است، که حاصل تمرین های او با سازمی باشد.

پس مفهومی که ازاین اصطلاح بدست می آید شامل موارد : اول، قوی تر گشتن "جسمانی" عضلات نوازنده است که بصورت محدود بوده و دوم، توانمند شدن"غیرجسمانی" نوازنده است که بصورت نا محدود بوده و به مفهوم تکامل یافتن قدرت تجزیه و تحلیل ذهن او می باشد.

ذهن که در اثرعواملی چون: ممارست در تمرین با ساز، گذشت زمان، شنیدن موسیقی و مطالعه و آموزش رشد می یابد و به" قدرت درک وتحلیل" بیشتری در حل مسائل موسیقایی و نوازندگی می رسد، توانایی بیشتری دربازنمودن گره های اجرایی موسیقی می یابد وبهتر می تواند به اجرای موسیقی بپردازد ودر واقع اصطلاح" قوی تر شدن دستها" بطور غیر مستقیم به مفهوم، توانمند تر شدن ذهن نوازنده است.

15- هنگامی که درنواختن قسمت هایی از قطعات دچارمشکل می شویم و به همین دلیل موسیقی ناقص می شود، چه راه حلی وجود دارد؟
در واقع، پاسخ به این سوال تا حد زیادی ادامه پاسخ به سوال قبلی است؛ همواره دیده می شود که برای اکثرقریب به اتفاق نوازندگان، میزان هایی که به اصطلاح غیر قابل اجرا و بسیار مشکل هستند در قطعات وجود دارد و در واقع پس از هر بار رسیدن نوازنده به آن بخش ها، موسیقی مورد اجرا دچار ضعف و یا مکث می گردد وگاهی نوازنده دچار یاس ازاجرای آن موسیقی می گردد، به همین دلیل بسیاری نمی توانند آثار مورد علاقه خود را اجرا کنند. یکی از" بهترین" راه حل های این قضیه اینست که:

نوازنده در یک مقطع زمانی چند ماهه، قطعه مورد نظر و همینطور تمامی قسمت هایی که در نواختن آنها دچار مشکل می گردد را به طور مفصل تمرین کند، سپس تمرین کل قطعه را رها سازد و به نواختن اثر دیگری مشغول گردد، و دوباره پس از چند ماه، شروع به تمرین قطعه اصلی نماید و این چرخه را تا رسیدن به کمال در اجرای آن موسیقی ادامه دهد.

در تشریح این روش اینگونه می توان گفت که: در مقطع زمانی که قطعه اصلی را( که در اجرای آن مشکل داریم) پس از یک دوره تمرین رها می سازیم و مشغول تمرین قطعه دیگری می شویم، به غیر از اینکه در این مدت در اثر تمرین پیوسته در نواختن تواناتر می گردیم، ذهن نیز بطور" ناخودآگاه"، مشغول تمرکز و تامل روی مواردی است که در حل مسائل آن دچار ضعف بوده است.

این دوره زمانی مقطعی بسیارحساس می باشد که سپری شدن آن باعث بروز آمادگی و بدست آمدن توانایی های بیشتر ذهن در "هضم و تحلیل" دشواری های روبروی نوازنده می گردد و در بسیاری با سپری شدن آن به روش فوق، توانایی اجرای پاساژهای مشکل دار بوجود می آید.


مطالب مرتبط :
- نوازنده و تمرین - ۳
- نوازنده و تمرین - ۲
- نوازنده و تمرین - ۱

از علی نوربخش


Posted by Kamran at 10:12 AM | Comments 2

August 10, 2005

اولین موسیقی واگنر

Richard Wagner
Richard Wagner , 1813-1883
در میان کلیه مصنفان بزرگ، به استثنای چایکوفسکی، واگنر دیرتر از همه به تحصیل موسیقی پرداخت. صحیح است که در ایام کودکی نت خوانی را آموخت و کوبیدن روی کلیدهای پیانو را تاحد فرا گرفت اما هیچیک از آلات موسیقی را با مهارت نمی نواخت.

موقعی ذوق موسیقی در او بیدار شد که اپرای "در فرای شوتز" را که توسط دوست مادرش "وبر" ساخته شده و با کمال توفیق بر روی صحنه آمده بود مشاهده کرد. کمی بعد موسیقی مکتوب این اپرا که برای پیانو تنظیم شده بود کتاب مقدس او شد و با وجود آن هر چیز دیگری را کنار گذاشت.

چنین به نظر می رسید که مادر واگنر وظایف خود را در مورد مراقبت از دخترانش لازمتر از مراقبت از آن کودک سرکش میدانست. زیرا در سال 1826 اسبابهای خود را جمع کرد و نزد دختر بزرگش که به تازگی در آن شهر شغلی در تئاتر پیدا کرده بود رفت. واگنر تحت نظر یک خانواده دوست در آن شهر باقی ماند، تحصیل و در و مدرسه را بکلی فراموش کرد و بیهوده به نواختن پیانو مشغول شد.

او هرچه بدستش می رسید می خواند - بخصوص اگر نتیجه غم انگیزداشت - و در نتیجه این مطالعات دست بکار نوشتن یک تراژدی بزرگ شد که در آن مسئله عشق، انتقام، جنون و مرگ و ... بکار برده شده بود. در حقیقت مخلوطی بود از "هملت"، ماجرای خونین بین قبایل کوهستانهای "کنتاکی" و چند اثر دیگر. نام آن تراژدی "لئوبالد" بود و چیزی جز تفاله برداشت عمیق واگنر از آثار شکسپیر، گوته و هوفمن نبود.

در عید سال 1827 به واگنر اطلاع داده شد که مادرش به محل تولد خود بازگشته است. تحت تاثیر شوق و علاقه بسیاری که داشت و با اینکه می دانست در لایپزیک یک محصل گردن کلفت و بی بند و بار خواهد بود، به مدیر و معلمان مدرسه اش گفت که خانواده اش به دنبال او فرستاده اند (که البته صحت نداشت) و باید به او اجازه عزیمت به لایپزیک را دهند.

هنگامی به لایپزیک بازگشت مادرش او را به مدرسه "نیکولای شوله" فرستاد ولی این مدرسه برای او بسیار غم افزا و بی فروغ بود. تنها نکته مثبتی که این مدرسه برای او داشت، آشنا شدن واگنر با کارهای بتهوون بود. سنفونی هایی که از این مصنف به اجرا در می آمد را با وجود آنکه اغلب کسی آنها را درک نمی کرد و بصورت مبتذل اجرا می شد، گوش می کرد و بتدریج دریافت که موسیقی تا چه اندازه می تواند عظیم و عمیق باشد.

بزودی تصمیم گرفت که برای تراژدی که قبلا" نوشته بود - لئوبالد - موسیقی مناسبی تنظیم کند، یک اشکال وجود داشت و آن اینکه چیزی از آهنگسازی نمی دانست. کتابی راجع به آهنگسازی از کتابخانه شهر به امانت گرفت و طی مدت چند ماه نه تنها موسیقی "لئوبالد" را نوشت، بلکه یک سونات برای پیانو و نیز یک قطعه چهار بخشی، یک آوزا و همچنین یک افسانه چوپانی که سرنوشت او را به عنوان یک نویسنده و مصنف نشان می داد تصنیف کرد. از آنجایی که آشنایی زیادی با اصول ارکستراسیون نداشت، نکات اولیه و مهم آنرا از موسیقی اپرای "دون جیووانی" کش رفت.


از کتاب "مردان موسیقی"

Posted by Kamran at 05:53 PM | Comments 3

August 09, 2005

حسین عمومی، معلم علم و ادب

Hossein Omoumi
دکتر حسین عمومی
بسیاری از توانایی ها و استعدادها هستند که توامان در یک شخص قابلیت ظهور پیدا نمی کنند مگر بواسطه نبوغی که معدود افرادی را در تاریخ شایشه خود نموده است. با نگاهی گذرا به گذشته و حال و با مطالعه شرح حال اندیشمندان و بزرگان به این نتیجه می رسیم که اغلب این افراد در یک زمینه به تکامل رسیده اند و تنها عده کمی از آنها در رشته های مختلف صاحبنظر و متخصص شده اند. در عصر ما یکی از این معدود افراد را می توان دکتر حسین عمومی دانست.

آواز و مکاتب آوازی موسیقی ایرانی، ادبیات شعر، فقه و اصول، کلام و عرفان، حقوق اسلامی، ادبیات عرب، علم قرائت قرآن و بسیاری از فنون و علوم دیگر همگی در او بطور کامل به شکوفایی رسید. شاید بتوان محیطی که او در آن دوران رشد کرد را نیز علاوه بر استعداد ذاتی او از عوامل تکامل او محسوب نمود.

محیط کیمیاگری که هرگونه استعداد با القوه را به تجلی می رساند. به قول استاد همایی اصفهانی از سلسله صفویه به بعد یگانه پرچمدار هنر و ادب ایران گردید و از آن دوره به بعد تمامی هنرمندان و ادبا یا خود اصفهانی بودند یا زیر دست استادی اصفهانی رشد یافته بودند.

خود استاد حسین عمومی نیز می گفت:" در خاندان ما بزرگترین استادان آواز و موسیقیدانهای آن عصر بودند" و پدر او از مداحان طراز اول اصفهان بود که به قول ایشان "مراسم عزاداری ما بعد از تکیه دولت تهران، با شکوه ترین عزاداری در ایران بشمار می رفت" و درس قرآن عموی او(پدر دکتر حسین عمومی نوازنده شهیر نی) نیز جزو جلسات پر رونق آن زمان بود.

مجموعه این عوامل از حسین عمومی دانشمند و هنرمند صاحب ذوق و خلوصی ساخت. با اینکه شغل اصلی استاد، قضاوت بود ولی بنظر می رسید مهمترین دغدغه ذهنی که او را در تمام مدت عمرش مشغول به خود نمود موسیقی آوازی و حفظ اصالتهای آن بود. این موضوع را می توان از مجموع درسها، سخنرانیها، مصاحبه ها و فعالیتهای مختلف هنری ایشان فهمید.

او در پاسخ به یک سئوال که عنوان شده بود" شما ابتدا آواز را شروع کردید یا حقوق و قضاوت را؟" در جوابی حکیمانه گفت:"من از خشت با آواز بزرگ شده ام"

فعالیت عمده هنری او، تحقیق بر روی شیوه ها و مکاتب آوازی در ایران بود و او این راه را با چنان دقت و تعمق نظری پیمود که همواره از وی به عنوان یکی از بزرگترین مراجع شناخت آواز اصیل ایرانی یاد می شد، بطوری که اکثر خوانندگان مشهور امروز به نوعی وامدار راهنمایی ها و نکات ارزنده هنری و اخلاقی ایشان هستند. حتی بسیاری از نوازندگان نیز، با ساز خود از محضر این استاد کسب فیض کرده اند تا بتوانند هنر خود را به آن درجه از خلوص و زیبای که در نظر بزرگان است برسانند.

طبقه بندی که ایشان از مکاتب آوازی کرده اند مبتنی است بر موقعیت جغرافیایی-اقلیمی مناطق بهمراه سابقه و ماندگاری آواز در آن مناطق و پرورش خوانندگان مطرح. برای مثال مکتب آوازی تبریز گذشته از خصوصیات محیطی که نوع آواز و موسیقی خاص خود را می طلبد مانند تاکید زیاد بر روی تحریرهای طولانی، توجه به عمق تحریر و نیز اوج خوانی بمدت زیاد در مقایسه با آواز سیستانی و بوشهری هم خوانندگان مطرح تری رشد داده است و هم تاثیر بیشتری بر روی موسیقی کلاسیک ایران گذارده است. پس استاد روی مکاتبی تاکید داشتند که این چند خصوصیت فوق را با هم داشته باشند. هر چند اطلاعات ایشان از سایر مکاتب نیز به همان اندازه کامل و جامع بود...

از نظر دکتر عمومی ردیف تنها وسیله است (بر خلاف نظری که فراگیری ردیف را یک اصول و هدف تلقی می کنند) یعنی یادگیری ردیف به تنهایی ارزش آنچنانی برای یک موسیقیدان ندارد و عبارت است از ردیف کردن و کنار هم قرار دادن ملودیها و تمهای شبیه به هم در مجموعه ای از دستگاهها و هدف جذب کردن و به وجد رساندن مستمع است.

در اینجا شایسته است به نکته ای اشاره کنم، که در گذشته تاکید بیش از حد بر روی جملات ردیف و اینکه هنر آموز می بایستی با دقت تمام گوشه ها را دقیقا" مثل استاد خود اجرا می کرد بیشتر به این دلیل بود که امکان ضبط و حفظ این گوشه نبود. ولی امروزه با پیشرفت امکانات ضبطی و نیز رواج خط نت در میان ردیفدانها، دیگر ترس از نابودی و فراموشی گوشه ها و نغمات موسیقی دستگاهی ایران بی مورد است. پس بهتر است اساتید به جای تکیه بیش از حد بر روی کپی کردن جملات ردیف که معمولا" به دلزدگی هنرآموزان منجر می شود، نکات اصلی و جایگاه کلی هر گوشه را رد دستگاه یا آواز تعلیم دهند تا بدین وسیله خلاقیت هنرجویان نیز بیشتر بارور گردد.

اساسا" شیوه تدریس استاد عمومی در یک چهارچوب خاص قرار نمی گرفت، بلکه نسبت به استعداد و توانایی شاگردان تغییر می کرد. هر چند این تغییر باعث نمی شد او از اصالتها و قواعد پایه ای آواز فاصله بگیرد.

مرحوم عمومی فردی بسیار خوش ذوق، با احساس و در عین حال با شجاعت بود، یعنی همانطور که موسیقی زیبا او را از خود بی خود می کرد، موسیقی و آواز سطحی و غیر اصولی را به سختی و تندی مورد انتقاد قرار می داد، در حالی که همواره انتقادات او همراه با پیشنهادات سازنده بود؛ به عبارت دیگر او تنها یک منتقد صرف نبود. مجموع خصوصیات اخلاقی و هنری دکتر عمومی وی را به یکی از تاثیر گذار ترین اساتید معاصر آواز تبدیل کرد؛ بطوری که به جرات می توان گفت همگی ما تحت تاثیر زیبایی شناسی آوازی ایشان هستیم. روحش شاد و یادش گرامی .


از علی نجفی ملکی

Posted by Kamran at 11:25 AM | Comments 9

August 08, 2005

Animals

Eric Burdon
Eric Burdon
در اوایل دهه 1960 یكی از محبوبترین و با اهمیت ترین گروههای R’nB انگلستان یعنی Animals توسط Eric Burdon شكل گرفت. طبق نظر مجله Rolling Stone این گروه دومین گروه تاثیر گذار موسیقی R’nB انگلستان است. اعضای این گروه در اوایل دهه 1960 در شهر New Castle تحت عنوان Kansas City Five گرد هم آمدند.

پس از مدتی پیانیست گروه جدا شد و بعدها با پیوستن John Steel درامر و Hilton Valentine به عنوان گیتاریست گروه Animals شكل گرفت و به اجرای برنامه هایی در كافه ها پرداخت. در سال 1964 اولین ضبط استودیویی آنها كه تك آهنگی به نام Baby Let Me Take You Home بود، در British Chart بیست و یكم شد. پس از موفقیت نسبی این اثر، تك آهنگ جاودانه و مشهور House of the Rising Sun ساخته شد كه با استقبال بسیاری چه در انگلستان و چه خارج آن روبرو شد و تمام تابستان آن سال جزء برترین های UK Chart‌ و US Chart‌ گردید.

audio fileHouse of the rising sun

مدتی شایعه شد كه این آهنگ، اقتباسی از یكی از آهنگهای آلبوم اول Bob Dylan است. ولی به زودی معلوم شد كه این آهنگ نیز مثل Baby let me take you home، ساخته Josh White و Eric Bordon است. (هرچند كه در اصل موسیقی و شعر آن برگرفته از یك شعر محلی و قدیمی است). موسیقی با Riff های گیتار Valentine شروع می شود، Bordon با لهجه انگلیسی اش شروع به خواندن می كند و نوای زیبا و روح انگیز ارگ Price آن را همراهی و تكمیل می كند.

Eric Burdon & his band
اریک بوردون و گروه Animals
سومین تك آهنگ آنها با عنوان I’m Crying نیز بلافاصله ضبط می شود كه رتبه هشتم در UK Chart ‌میشود. این موفقیتها سبب می شود گروه Animals اقدام به ضبط اولین آلبوم خود در استودیوی Colombia نماید كه آهنگ Don’t Let Me be Misunderstood یكی از زیباترین و ماندگارترین كارهای گروه از این آلبوم است كه هنوز هم از ایستگاههای رادیویی پخش می شود و در CD های منتشر شده از آهنگهای Ever Green و Old Song معمولا یكی از پایه های ثابت است.

در 1965 كه تورهای گروه آغاز می شود، Alan Price پیانیست به بهانه ترس از پرواز، گروه را ترك می كند. در 1966 پس از ضبط آلبوم Animalisms درامر گروه یعنی Steel‌ نیز از گروه خارج شده و Barry Jenkins به گروه می پیوندد. John Weider به عنوان ویولونیست و Vic Briggs گیتاریست جدید نیز به گروه دعوت می شوند و Animals با گروه جدید كار خود را آغازمی كند. پس از شكل گیری مجدد، Animals كار خود را با انتشار چند آلبوم نه چندان موفق دنبال كرد و عملا تا سال 1983 فعالیت چشمگیری نداشت تا سرانجام با پیوستن مجدد Zoot Money به عنوان نوازنده كیبورد، یك تور جهانی توسط Eric Bordon برپا شد. هرچند این احیای مجدد Animals چندان دوامی نیافت و می توان گفت كه پایان این تور فشرده، پایان فعالیت Animals بود.


علی خوب بخت

Posted by Kamran at 02:02 PM | Comments 1

August 07, 2005

نی و حسن ناهید از زبان ناصح پور

Nasrollah Nasehpoor
نصرالله ناصح پور
در تاریخ ۳۰/۰۴/۱۳۸۴ پنجشنبه ساعت شش بعدازظهر، به همت وزارت ارشاد استان مازندران و خانه موسیقی نکوداشتی برای استاد حسن ناهید نوازنده چیره دست نی در دانشگاه مازندران واقع در بابلسر برگزار شد.در این جلسه صمیمی نصرالله ناصح پور رئیس هیات مدیره خانه موسیقی و هادی منتظری نوازنده کمانچه و عضو هیات مدیره کانون مدرسان خانه موسیقی، فاضل جمشیدی معاون اجرایی مدیر عامل خانه موسیقی، جمشید قلی نژاد پژوهشگر موسیقی بومی مازندران، گروه نوا به سرپرستی مجید آقاجانی و علاقمندان موسیقی ایرانی حضور داشتند.

در این جلسه از خدمات استاد حسن ناهید قدردانی شد و تندیس حسن ناهید که توسط یکی از هنرمندان استان مازندران ساخته شده بود به استاد ناهید تقدیم گردید.

متن کامل سخنرانی استاد نصرالله ناصح پور که در این مراسم قرائت شده توسط ایشان در اختیار گفتگوی هارمونیک قرار گرفته که در پی آیند این گزارش می خوانید:

موسیقی ایران زمین با توجه به اصالت و قدمت تاریخی خوشبختانه با وجود فراز و نشیبها و کشتارهای جمعی در جنگها و خونریزیهای خانه به خانه در طول تاریخ، هنوز منحصر به فرد است و مختصات و مشخصات آن هنوز در رگ موسیقایی اکثر همسایگان جغرافیایی امروز این کشور ساری و جاریست و پرواضح است که هر تاثیر گذاری ای را تاثیر پذیری ای در کار است و اسناد و مدارک مستند به وضوح اثبات کننده و گویای آن است، از طرفی حلقه های گمشده و پراکنده نیز کم نیستند که با استنتاج تاریخی آن نتیجه بدست امده را به وضوح به رشته تحریر در آوریم و این رشته سر دراز دارد.

هرجا سخن از موسیقیست، بلافاصله ساز مربوط به آن متصور ذهن میشود و برای پی بردن به قدمت آلات موسیقی و اثبات زمان و مکان موجودیت آن احتیاج به سند کتبی و کتیبه های سنگی و بازیافته های زیر زمینی موجود در موزه های دنیا الزامی است و با مطالعه و پژوهش هویت هرکدام آنها به این نتیجه می رسیم که هیئت و شکل تکمیل شده آنهاست که در اقصی نقاط کشورهای مختلف امروزه در خدمت موسیقی است، از جمله اگر این ویژگی سازهای امروزه موسیقی ایرانی را پی بگیریم، بعضی از آنها به عقیده باستان شناسان عمر چندین هزار ساله دارد و سند معتبری برای دیرینگی و اصالت موسیقی ایرانی بشمار می رود. آلات خیلی کهن ایرانی که به دوره قبل از ساسانی مرتبط می شود قره نی و نوعی چنگ و سازی با چهارتار (شاید شیشک یا رباب باشد) اسم برده شده است.

بحث باز شده را اگر به دو دوره قبل و بعد از اسلام، منقسم کنیم به جرات می شود گفت که "نی" از قدیمی ترین آلات موسیقی است که اختراعش ملهم از نای و حنجره انسانیست و بدین جهت است که نزدیکترین صوت را به صدای آدمی که بنظر قدما اشرف آلات است، دارد.

نای در زبان پهلوی بصورت "ناز" (naz) و در زبان عربی به صورت "النای" آمده و در اشعار شعرای بسیاری به آن اشاره شده است.

Hassan Nahid
حسن ناهید
نی از ساده ترین و طبیعی ترین سازهای موسیقی بادی است که با روییدن در نیستان از زمین همواره به آسانی در دسترس انسان بوده و با مختصر تصرفی و ایجاد سوراخ در آن قابل استفاده است. در دوره های مختلف نی را سرمشق قرار داده و از روی آن سازهای بادی مختلف بوجود آورده اند.

در ایران مشهورترین نای، "نی هفت بند" است که بصورت عمودی نواخته میشود و تا آنجایی که میدانیم نواختن نی به این صورت، که بی زبانه است و بصورت عمودی لای دو دندان قرار میگیرد و صداهای رنگارنگ از آن استخراج میشود مختص ایرانیان است.

نای بخاطر صدای مخصوص و بسیار متنفذش در مجامع متصوفه و عرفا دارای ارج و قرب خاصی است و مولانا جلال الدین رومی به آن اشارتهای فراوانی دارد. در موسیقی نواحی ایران انواع نای استفاده می شود و به باور خیلی نی هفت بند کامل ترین نای هاست.

نی هفت بند مناسبترین نای برای نواختن موسیقی ردیفی است که از بوته نی ساخته میشود، هفت بند آن شش سوراخ دارد که پنج تای آن در روی سطح استوانه و دیگری در پشت تعبیه شده است.

ساز نی مصداق کامل "سهل ممتنع" که در عین سادگی از دشوارترین سازهاست.

این ساز پر رمزو راز به وسیله سلاله ای معتبر از استاد به شاگرد تحویل و تا به امروز حفظ و حراست گردیده و نوازندگان قابل ملاحظه ای در نسل امروز فعالند که در دانشگاه ها و هنرستان ها و آموزشگاه ها مشغول تربیت استادان آینده این ساز میباشند.

استاد و صاحب سبک معتبر و نامداری که زمان قاجار سر سلسله و "مکتب دار" نی بوده و و اصول بی بدیلی را بنا نهاد نایب اسدالله اصفهانی استاد مسلم نی است که در اواخر عصر قاجار میزیسته و حتی نوازندگان کنونی نی از دست پروردگان و تربیت شدگان آن مکتبند.

از سخنان قصار او چنین روایت است که گفته: " من نی را از اغل گوسفندان به دربار پادشاه برده ام"

یکی از شاگردان معتبر ایشان استاد مهدی نوایی که به استادی در نوازندگی نی شهرت بسزائی دارد. از شاگردان مهم و صاحب نام ایشام استاد حسن کسائی است که نی را بامهارت و قدرت و سلیقه مخصوص به خود مینوازد. و بالاخره از شاگردان معتبر استاد کسایی که گرد همایی و نکوداشت امروز به مناسبت تجلیل از ایشان ترتیب داده شده است، استاد حسن ناهید است.

حسن ناهید از فعال ترین و چیره دست ترین نوازندگان نی در ایران است. او نه تنها در ایران بلکه در خارج از کشور نیز از محبوبیت خاصی برخوردار است.

حسن ناهید با ایجاد هرگونه تحول در ساختار کنونی نی مخالف بوده و می گوید در کنسرتهایی که در سایر کشورها به اجرا پرداخته ام نوازندگانی که با ساز بادی آشنا هستند از سادگی نی حیرت کرده و از صدای ان همراه با لذت در تعجب بوده اند.

اگر ما در ساز نی دگرگونی ایجاد کنیم سازی شبیه به فلوت ناقص ایجاد کرده ایم.
حسن ناهید شصت و دومین بهار زندگی را تجربه کرده و همکار صمیمی و مهربان دانشگاهی ماست.
انسانی با اخلاق و فداکار در امر تدریس بوده و هنرمندی متواضع و فروتن در گروهنوازیست.

نصرالله ناصح پور


مطلب مرتبط : نی، وسیله یا هدف


Posted by Kamran at 09:59 AM | Comments 11

August 06, 2005

معنی نادرست یک اصطلاح در هارمونی

Triads
سه تایی در هارمونی می تواند بر اساس
فاصله های سوم یا چهارم بنا شود.

هنگامی که به هارمونی از منظر گذر زمان شکل گیری نگاه می شود معمولا" آنرا به دو دسته عمده تقسیم می کنند، هارمونی کلاسیک و هارمونی مدال (Modal). هارمونی مدال خود به دو قسمت هارمونی بر اساس فاصله های سوم و هارمونی بر اساس چهارم تقسیم می شود. در مقابل این دو شاخه کاملا" مشخص و جدا (کلاسیک و مدال)، بسیاری از اصطلاحاتی که در این دو نوع هارمونی بکار برده می شود یکسان، اما با معانی متفاوت هستند. این تفاوت باعث می شود که معنی یک جمله هنگامی که آنرا در محدوده "هارمونی آوازی" (Choral Harmony) مطرح می کنیم با همان جمله در محدود "هارمونی Jazz" بسیار متفاوت باشد.

هارمونی کلاسیک
علت نام گذاری این روش آن است که شکل گیری آن به دوره هنر کلاسیک در اروپا بر می گردد. هنگامی که موسیقی حالت تنال داشته و مباحث موسیقی پلی فنیک بصورت علمی در قرن 18 و 19 مطرح بود. البته عنوانین گمراه کننده دیگری مانند هارمونی فانکشنال (Functional)، تنال (Tonal)، دیاتنیک (Diatonic) و ... هم بر روی این نوع از تحلیل هارمونی گذاشته می شود که باید از استفاده از آنها صرفنظر کرد. چرا که این نامها اغلب از نوع موسیقی کنترپوآن و Canon اروپایی به ارث رسیده است و ممکن است ذهن شنونده یا خواننده را دچار تشویش نماید. بسیاری از قطعات موسیقی هستند که هارمونی آنها از نوع کلاسیک نبوده اما ذاتا" فانکشنال یا تنال هستند.

هارمونی مدال
اروپایی ها در قرن 18 و 19 بخوبی به اهمیت و ارزش هارمونی در موسیقی پی برده بودند اما اصطلاحاتی را که برای بررسی هارمونی مطرح کرده بودند اغلب نوع خاصی از موسیقی پلی فنیک را شامل می شد، بطوری که امروزه تعداد زیادی از این اصطلاح ها، با آن هارمونی که ما می شناسیم همخوانی ندارد. مثلا" اصطلاحی مانند سه تایی (triad) که برای ما در بررسی آکوردها بسیار آشنا است، در " هارمونی کلاسیک" معنی خاصی داشته که امروزه برای هنرجویان موسیقی که هارمونی مدال را می شناسند، معنی کلاسیک آن گنگ و نا آشنا است.

لذا لازم بود تا اصطلاحات دوران کلاسیک و نیز قبل از کلاسیک بازنگری شوند و همچنین برای بسیاری از پدیده های علم هارمونی که تا آن زمان نامی در نظر گرفته نشده بود، نام مناسب انتخاب شود. نمونه واضح آن هارمونی ای است که امروزه کاربرد فراوان دارد و اساس آن روی فاصله های چهارم شکل میگیرد و نه سوم، موضوعی که در دوران "هارمونی کلاسیک" به آن توجهی نشده بود.

اصطلاح سه تایی
مشکلی که وجود داشت - و حتی امروزه در میان بسیاری وجود دارد - آن است که اینرسی زیاد هارمونی کلاسیک به اندازه ای است که اصطلاحی مانند سه تایی (triad) هنوز نتوانسته معنی جدید خود را پیدا کند و کماکان بسیاری از موسیقیدانان آنرا حاصل روی هم قرار گرفتن سه نت با فاصله های سوم می دانند. در صورتی که همانطور که می دانید اصطلاحات یونانی مانند دیاد (dyad)، تریاد (tirad)، تتراد (tetrad) و ... که در بسیاری از علوم کاربرد دارند صرفا" حالت دوتایی، سه تایی، چهارتایی و ... را مشخص می کنند و فاقد هر گونه اطلاع اضافه دیگری هستند.

اصطلاحی مانند سه تایی (triad) حتی در جمع برخی موسیقیدانان حرفه ای معنی بیشتری از سه تایی بودن را با خود یدک می کشد و به دنبال آن تعبیر و تشریح اصطلاحی مانند آکورد (Chord) نیز دستخوش تغییرات نا خواسته ای می شود. به متن زیر که برگرفته شده عینی از یک کتاب هارمونی معتبر به زبان فارسی است دقت کنید :

"آکورد به انتشار همزمان چندین نت که همیشه بتوانند در حالت سومهایی روی هم قرار بگیرند گفته می شود."

این در حالی است که هنرجویان جدی و شنوندگان حرفه ای موسیقی بخوبی می دانند هارمونی بسیاری از کارهای موسیقیدانان مدرن امروزی بر اساس آکوردهایی است که روی فاصله های چهارم ساخته می شوند.


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 02:02 PM | Comments 7

August 05, 2005

نه ، حتی با 150 میلیون دلار!

Pink Floyd - Live 8
Roger Waters
اگر امید وار هستنید که پس از اجرایی که راجر واترز به همراه دوستان قدیمی خود در گروه پینک فلوید در کنسرت Live 8 داشت، بزودی با یکدیگر مجددا" شروع به برگزاری تور یا کنسرت گروهی نمایند، اشتباه کردید.

راجر واترز که ماه گذشته پس از سال 1981 برای اولین بار با دوستان قدیمی خود در لندن به اجرای چند کار از آلبوم های قدیمی گروه پینک فلوید پرداخت اعلام کرده است که : "اگر چه Live 8 و اجرا در کنار دوستان قدیم بسیار جذاب بود اما برای من اصلآ قابل تصور نیست که با دیوید گلیمور، ریچارد رایت و نیک میسون تور اجرای کنسرت بگذارم."

او می گوید : "من خیلی خوشحال بودم و حقیقتآ از اینکه در کنار همکاران قدیم پینک فلوید بودم احساس گرمی و راحتی می کردم. هنگام تمرین برای Live 8 نزد خودم گفته بودم که حتی اگر هر اتفاقی در طی تمرین افتاد باید آنرا نادیده بگیرم و اینکار را کردم و برای مدت تمرین و اجرای کنسرت همه چیز را نادیده گرفتم. اما برای من خیلی سخت است که در مدت یک تور همه چیز را نادیده بگیرم!"

او در ادامه میگوید : "بله درست است که جمع شدن دوباره پینک فلوید می تواند از لحاظ مالی خیلی ارزش داشته باشد اما برای من جذاب نیست، حتی اگر پیشنهاد 150 میلیون دلار بدهند، من واقعآ به این پول احتیاجی ندارم."

واترز گفت من اوقات خیلی خوبی را در هاید پارک لندن - در اجرای Live 8 - داشتم : "خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم لذت بخش بود، دور هم جمع شدن پینک فلوید پس از 25 سال. وقتی که The Wall رو اجرا کردیم مشخص بود که هیچ کدام به یکدیگر توجه نمی کنیم و همه در حال حسادت هستیم بخصوص دیوید. او به هیچ وجه توجهی به موزیکی که من نوشته بودم نداشت و هرچه دوست داشت می نواخت. او می خواست یکی از افراد مطرح باشد، اما نبود. در LIve 8 من برای کمک و لذت بردن آمده بودم نه کار جدی."

او گفت که گیلمور بشدت خوشحالی خود را از کنسرت ابراز کرد : "دیوید بعد از اجرای کنسرت برای من یک e-mail فرستاد و گفت که 'سلام راجر، خوشحال هستم که اون تلفن را به من زدی. برنامه خیلی خوبی بود. نبود؟' بنابراین می بینید که او هم بدون شک از آن لذت برده است."

لازم به ذکر است که باب گلدوف به منظور دعوت از پینک فلوید برای شرکت در Live 8 ابتدا با دیوید گیلمور برای برگزاری کنسرت هماهنگ کرده بود اما او از پذیرش آن امتناع کرد. سپس گلدوف با واترز صحبت کرد و پس از قبولی واترز طی تماسی با گیلمور از او و سایر اعضای پینک فلوید برای اجرا دعوت کرد. نیک میسون در این رابطه به مجله رادیو تایمز گفته که : "این خجالت آور بود که ما برای کنسرتی که به نفع فقرا قرار است انجام شود گردهم نیاییم. اما باید اضافه کنم طی ده سال گذشته ما خیلی با هم صحبت نمی کردیم و این موضوع کمی برایمان سنگین بود."


The Rock Radio online

Posted by Kamran at 12:09 PM | Comments 6

August 04, 2005

ظهور موفقیت آمیز

Leonard Cohen
Leonard Cohen
کوهن قراردادی با کمپانی کلمبیا رکوردز (Columbia Records) قراردادی امضا کرد و اولین آلبوم خود را در اوایل سال 1968، به نام The Songs of Leonard Cohen منتشر کرد. این آلبوم علی رغم کیفیت تولید نه چندان عالی و اشعار غمگینانه اش، یا شاید درست به همین دلیل، یک موفقیت آنی بود و به سرعت جای این شاعر/ خواننده نوظهور را در موسیقی فولک مستحکم کرد.

دانش آموزان کالج هزاران نسخه از آن را خریدند و در دومین سال انتشار، از این آلبوم بیش از 100,000 نسخه به فروش رفته بود. آلبوم The Songs of Leonard Cohen یکی موفقترین آثار کوهن در برقرار کردن رابطه عالی با مخاطبین عام به شمار میرود. آلبوم بعدی او (Songs From a Room (1969 هم دارای فضای غم آلودی مانند آلبوم اول بود، اما از نظر تجاری و در دید منتقدان موفقیت کمتری کسب کرد. این آلبوم دو ترانه داشت "Bird on a Wire" و "The Story of Isaac" که همراه با ترانه "سوزان" ، نوعی استاندارد برای این گونه آثار به وجود آوردند.

audio file In my secret life

کوهن در آلبوم سومش "ترانه های عشق و مرگ" (Songs of Love and Hate 1971) نسبت به کار کمی بی علاقه به نظر میرسید و علی رغم ترانه های تحسین شده "Joan of Arc" و "Famous Blue Raincoat" جایگاه فرهنگی محکم او دچار اندکی تزلزل شد. آلبوم "اجراهای زنده کوهن" Leonard Cohen: Live Songsدر 1973 منتشر شد. این آلبوم ثابت کرد که لئونارد کوهن با وجود داشتن صدایی که از نظر منتقدان کاملا ضعیف بود، میتوانست هر یکی دوسال یک باراثری دیرپا را عرضه کند.

در همین احوال، در سال 73، موسیقی او پایه و اساس یک محصول تئاتری به نام Sisters of Mercy (خواهران روحانی) شد. ایده این تئاتر متعلق به جین لسر (Gene Lesser) بود و برداشت آزادی از زندگی کوهن- یا به عبارتی نسخه تخیلی زندگی او- به شمار می آمد.

یک وقفه سه ساله بین "ترانه های عشق و مرگ" و آلبوم بعدی کوهن پیش آمد و بسیاری از منتقدان اعتقاد داشتند که سرچشمه خلاقیت او خشکیده است اما آلبوم "ظاهری نو برای تشریفات کهنه" New Skin for Old Ceremony در سال 1974، پاسخ مناسبی به صبر و اعتماد طرفداران کوهن بود. ترانه های جدید همچنان افسرده و غم افزا ، اما دارای نوعی بیان صریح و افشاگرانه غافلگیر کننده بودند.

audio file Suzanne

Leonard Cohen
Leonard Cohen
منتخب ترانه های کوهن در سال 75 توسط کمپانی کلمبیا منتشر شد. در سال 1977، کوهن با آلبوم "مرگ مرد زنباره" Death of a Ladies' Man که جدال برانگیزترین اثر او است، ظاهر شد. این آلبوم را تهیه کننده گزیده کار و افسانه ای، فیل اسپکتور Phil Spectorتولید کرده بود. این آلبوم دچار بدترین شهرت در بین محصولات مشترک کوهن و اسپکتور است، زیرا اثری است بسیار سنگین، که صدایش به طور آگاهانه ای بر شنونده تحمیل میشود و میتوان گفت که شنونده را در شخصیت افسرده کننده کوهن غرق میکند. به خصوص که با همان صدای محدود و یکنواخت معروف کوهن خوانده شده است.

سالهای 80 و 90، موفقیت دوباره
دو آلبوم بعدی کوهن، "ترانه های تازه" (Recent Songs 1979) و "موقعیتهای گوناگون" (Various Positions 1985) تولید Passport Records، علی رغم ترانه های قابل توجه، توجه اندکی را به خود جلب کرد. در سال 1987 اجرای برگزیده بهترین آثار کوهن توسط خواننده موفقی به نام جنیفر وارنز (Jennifer Warnes) که از صدای بسیار جذابی برخوردار بود، با استقبال فراوانی روبرو شد و به شنوندگان یاد آوری کرد که موسیقی کوهن چه اندازه ارزنده و قابل توجه است. این مجموعه موجب شد آلبوم سال 1988 کوهن به نام "مرد تو من هستم" (I'm Your Man 1988) از توجه مناسبی بهره مند شود. کوهن برای این آلبوم تغییری فاحش در اشعار خود داده و به آنها چاشنی هایی از طنز- صد البته طنز تلخ - افزوده بود تا با بدبینی همیشگی و استعارات شعری اش ترکیب مناسبی را به وجود آورد. این آلبوم، پس از بیش از یک دهه، پرفروشترین اثر او بود.

چهار سال بعد، کوهن آلبوم "آینده" (The Future) را به بازار داد، که اشعار آن بر مبنای حوادث و دامهایی بود که در طی دهه های آینده بر سر راه بشر قرار گرفته است. هرچند این آلبوم سوژه خوبی برای طرف داران MTV به شمار نمی رفت اما هم مسلکان و طرفداران کوهن را بسیار شاد کرد و توجه مطبوعاتی کافی را برای رسیدن به مقام بالای فروش جلب نمود.

audio file I'm Your Man

تازه ترین اخبار
تازه ترین اخبار در باره "پدرخوانده تاریکی" به سال 2001 و انتشار آلبوم "ده ترانه تازه" (Ten New Songs) است. این آلبوم که توسط کمپانی کلمبیا منتشر شده موفقیت جهانی بزرگی کسب کرد و در بین 10 آلبوم اول فهرست جهانی قرار گرفت برنده صفحه پلاتینی در کانادا شد. در سال 2002 یک مجموعه با دو CD از برگزیده آثار او به نام The Essential Leonard Cohen منتشر شد که شامل 31 ترانه از او است.

لئونارد کوهن در سال 2003 موفق به دریافت بالاترین نشان غیر نظامی کانادا شد.

آلبوم "هیتر عزیز" Dear Heather محصول سال 2004، شامل 12 ترانه جدید از کوهن است که با استقبال خوبی روبرو شده است. لئونارد کوهن، مردی که در ابتدای کار خود آرزو داشت تنها یک "شاعر ساده" باشد، توانست کار خود را بر چنان بدنه ای استوار کند که در طول زمان محفوظ بماند. به گفته خودش" من یک نویسنده شدم، و همانطور که دوستم اروینگ لیتون Irving Layton گفته است، یک شاعر همواره در کشمکش و تضاد است و کار او تصفیه و آشتی دادن این تضادها است. این محل آشتی، لنگرگاهی است که وظیفه اش نظم دادن به جهان نیست، میدانی، قرار نیست چیزی را تغییر دهد، فقط یک لنگرگاه است، جایی برای آرامش و خستگی گرفتن و بوسه صلح است."

لئونار کوهن ما را با خود به آنجا، در کنار لنگرگاه میبرد و ما پس از این سفر، دنیا را نوع دیگری میبینیم.


مطلب مرتبط : لئونارد کوهن

سحر شهاب

Posted by Kamran at 11:20 AM | Comments 2

August 03, 2005

منوهین در شرق !

YEHUDI MENUHIN
یهودی منوهین در حال ضبط در RCA
در روزنامه شرق مورخ ششم مرداد ماه هشتاد و چهار، مقاله ای ترجمه شده درباره یهودی منوهین"Yahudi Menuhin" منتشر شده بود. نظر براینکه، مقاله فوق توصیفی احساسی و غیر فنی از این ویلونیست مشهور نموده و بجای بررسی نوازندگی این هنرمند به تخریب دیگر هنرمندان پرداخته ویا تعابیری جدید وغیرهنری را بیان نموده است، در این مقاله سعی برنقد و بررسی آن از زوایای مختلف می گردد.

هنرمند در هر درجه و سطح هنری که باشد صحبت از او بایستی با دقت انجام گردد، تا معرفی جایگاه هنری اوبدرستی انجام پذیرد. یکی از مواردی که در جهت معرفی یک هنرمند بهتر است رعایت گردد، معرفی او با ویژگی های خاص هنری و نقاط قوت وضعف موجود درکار اوست؛ اگربرای معرفی هنرمندی بجای استفاده از این روش، از مقایسه او با دیگر هنرمندان استفاده شود، احتمال نقد احساسی و غیر فنی بوجود می آید که ممکن است نقد را به سمت بیراهه بکشاند و این متاسفانه همان مسئله ایست که در این مقاله روزنامه شرق رخ داده است.

در مقاله روزنامه شرق آمده است:

الف- "زمانى كه به آثارى از او{منوهین} كه قبل از جنگ جهانى ضبط شده گوش مى دهيم به سادگى متوجه خواهيم شد كه سبك منوهين تركيبى از سبك هاى چند هنرمند است. مثلاً شكوه و ظرافت نوازندگى او يادآور كرايسلر، سونوريته اش مانند المان (كسى كه حقيقتاً ويولنش صحبت مى كرد) و تكنيك او دقيقاً مانند هايفتز است."

در بررسی مطلب فوق بایستی به این نکته توجه داشت که، هر یک از سه ویولنیستی که از آنها نام برده شده، خود از بزرگترین نوازندگان و ویرتوزهای ویلن در قرن اخیر بوده اند، که غیر از آنکه در نوازندگی این ساز از جهات مختلف در نهایت تسلط و کمال بوده اند، به سبب نبوغشان در"یک مورد خاص" نیز در نوازندگی از دیگران جدا می گردند(به گواه خود نویسنده).

Heifetz
یاشا هایفتز
درواقع این مورد خاص، صفت مشخصه یا" شاخصه جهانی" نوازندگی آنها گردیده است و درحقیقت به سادگی نمی توان چنین نظری را درباره منوهين ابراز داشت كه سبك او تركيبى از سبك هاى چند هنرمند است، این امر به سادگی از شنیدن اجراهای به جای مانده از منوهین و مقایسه با اجراهای آنها ازهمان قطعات، اثبات می گردد.

ب- " در سال هاى قبل از جنگ سبك هايفتز در آمريكا بسيار رايج بوده است و تاثير آن بر نواختن منوهين كاملاً مشهود است. منوهين در سال ۱۹۱۶ به دنيا آمد و هايفتز در سال ۱۹۱۷ آمريكا را ترك كرد. اما تا سال ها پس از آن آمريكايى ها تحت تاثير اين هنرمند بودند. تحصيلات منوهين جوان هم زمانى شروع شد كه آمريكا كاملاً زير سلطه تكنيك نوازندگى هايفتز بود. اولين اثر ضبط شده منوهين كاملاً گواه بر تاثيرپذيرى از او است.قطعاً هنوزهم هايفتز از لحاظ تكنيك هم دوره ما است و هنرمندان معاصر بسيار آن را تائيد مى كنند. اما سبك او با تمام ارزش هايش ديگر هم عصر ما نيست و احتمالاً نسل بعدى ويولنيست ها به طور كامل آن را محو خواهند ساخت."

در اینجا پرسشهای متعددی مطرح می گردد،

1- چرا برای تقدیر از یک هنرمند باید به تخریب هنرمند دیگری پرداخت؟ و اساسا چه نیازی به چنین کاری هست؟ عده ای همواره اینگونه تصور می کنند که با تخریب چهره یک هنرمند می توانند خود یا هنرمند محبوبشان را به جایگاه بالاتر رسانند، در صورتی که برخورد اینگونه راه به جایی نمی برد وتاثیر منفی خود را دارد وهر هنرمند اعتبار خاص خود را داراست.

2- در مقاله آمده : "قطعاً هنوز هم هايفتز از لحاظ تكنيك هم دوره ما است." دراینجا باید دقت داشت که اولا" سطح تکنیک" در دوره ما چیست؟ و چه تعریفی ازسطح آن وجود دارد؟

Fritz Kreisler & Eugene Ormandy
اورمندي و کرایسلر
دوما" دوره ما" از لحاظ زمانی چه محدوده سالیانی را شامل می شود؟ وچه زمانی آغاز شده و کی به پایان می رسد؟ و دیگر اینکه چه کسی این دوره را تعیین می کند؟ زیرا" دوره ما" یک عبارت کلی و غیر دقیق است.

3- در اینجا بحث دو مفهوم کاملا متفاوت "سبک" و "تکنیک" با همدیگر آمیخته شده که باعث بروز اشتباه می شود؛ نوازنده پر تکنیک لزوما فرد" صاحب سبک" نیست وسبک هایفتز به هیج وجه، داشتن تکنیک زیاد نیست!

اندیشه، دیدگاه نسبت به هنر و طرز تفکر هنرمند است که نوازندگی او را " سبک" می بخشد و تکنیک در این میان به ابزاری برای بیان بهتراندیشه تبدیل می گردد، و در واقع ترکیب تکنیک و سبک، و بیان عبارات نا مشخصی نظیر گذشتن دوره و عصر آنها یک نوع مغلطه کاری و به بیراه کشاندن ذهن خواننده است.( همین اشتباه درپاراگراف اول - قسمت الف- این مقاله نیز در مورد هایفتز دیده می شود.)

4- در مقاله آمده:" اما سبك او (هایفتز) با تمام ارزش هايش ديگر هم عصر ما نيست." در اینجا نیزاین پرسش مطرح می گردد که اساسا چه دلیلی برای اثبات این مدعا وجود دارد که، سبک هایفتز هم عصر ما نیست؟ و اصلا سبک نوازندگی دوره ما چیست و چه تعریفی ازآن وجود دارد؟

Mischa Elman
میشا المان
اینها مفاهیم بسیار پیچیده ای هستند که تشریح آنها نمی تواند در غالب یک جمله کلی صورت پذیرد و کلی گویی و عدم ارائه تعریف دقیق از هر امری، بسیار مضر برای تشریح آن است، خصوصا اگر این روش در بحثی هنری دنبال شود.

5- این جمله که گفته شده:" احتمالاً نسل بعدى ويولنيست ها به طور كامل آن را (سبک هایفتز را) محو خواهند ساخت." جای تامل بسیار دارد. زیرا هر آنچه در هنر است و باعث بقای آنست،" رشته تسلسل" زیبایی ها در گذشت زمان است و نه برخورد حذفی آنها. هنرمندان از گذشته نیز همین رویه را داشته اند و غیر از این نیز ممکن نیست.

اگر هنرمندان امروز آثار گذشتگان را که نشانگر سبک و دیدگاهشان است اجرا نمی نمودند، امروز ما چه میراثی از هنر داشتیم؟ و در کدام نقطه ایستاده بودیم؟ آیا سعی بر احیا و ادامه هنر و ارزشهای آنرا باید داشت یا محو و نابودی آنها را؟ و دیگر آنکه با گذشت زمان قطعا سبک های جدید و تفکرات جدید مطرح می گردد، اما این دلیل سعی بر محو دیگر اندیشه ها نیست و بسیاری از سبک های حاضر نیز، دنباله سبک های گذشته هستند و ایستاده بر شانه میراث گذشتگان است.

اصل مقاله مذکور را می توانید در "شرق" مطالعه کنید .


از علی نوربخش

Posted by Kamran at 06:32 PM | Comments 4

August 02, 2005

Umbria Jazz Festival 2005

L. Smith Hammond
لونی اسمیت هموند با گروه سه نفری
خود در Umbria شرکت داشت.

فستیوال موسیقی جز "آمبریا" بدون شک یکی از مهمترین رخدادهای موسیقی Jazz در اروپا و آمریکا است. این فستیوال از سال 1973 همه ساله در حال اجرا است و در دهه هفتاد پذیرای بزرگانی چون Dizzy Gillespie و Miles Davis نیز بوده است.

سال جاری نیز این فستیوال در روزهای هشتم تا هفدهم ماه جولای به مدت ده روز طبق معمول اغلب فستیوالهای گذشته با حضور موسیقیدانان مختلف Jazz در پروجیا (perugia) در ایتالیا برگزار شد و یکبار دیگر پروجیا را به محل دیدار علاقمندان به موسیقی Jazz از سراسر دنیا تبدیل نمود.

از نکات جالب توجه در فستیوال سال جاری حضور التون جان (Elton John) هنرمند محبوب موسیقی پاپ دنیا در آن بود، چرا که در لابلای کارهای او از ابتدا تا کنون می توان کارهایی را دید که مایه هایی از موسیقی Jazz دارند. در سالهای گذشته نیز رسم بر این بوده، هنرمندانی که بیشتر در زمینه پاپ کار می کنند اما توانایی اجراهای Jazz را دارند، برای این فستیوال کارهایی Jazz را آماده کنند. بعنوان مثال می توان به حضور استینگ (Sting) در سال 1987 اشاره داشت.

اما برجسته تر از حضور التون جان باید به حضور اسکار پیترسون (Oscar Peterson) هشتاد ساله، نوازنده توانای پیانوی Jazz اشاره کرد. حضور پیترسون در کنار تونی بنت (Tony Bennett) خواننده بزرگ Jazz ایتالیایی باعث بوجود آمدن هیجانی خاص در میان انبوه جمعیت شده بود. در مراسم افتتاحیه دایانا راس (Diana Ross) یکی از کارهای بیلی هالیدی (Billie Holiday) را برای حاضرین اجرا کرد.

از جمله اتقافهای مهمی که در جریان برگزاری این فستیوال رخ داد اعطای درجه دکترای افتخاری به مک کوی تینر (McCoy Tyner) و هنک جونز (Hank Jones) نوازندگان کهن سال پیانو Jazz از طرف ریئس کالج موسیقی برکلی (Berklee College of Music) بود.

Hank Jones
هنک جونز نوازنده صاحب سبک پیانو جز

هنک جونز 86 ساله یکی از با استعداد ترین پیانیست های جز مدرن محسوب شده و بعنوان یکی از صاحبان سبک Jazz-Piano در اندازه های وست مونجگومری (Wes Montgomery) در گیتار یا چارلی پارکر (Charlie Parker) و بن وبستر (Ben Webster) در سکسیفون قرار دارد.

همچنین مک کوی تینر از بزرگان موسیقی جز در دهه 30 است که با عضویت دائمی در کوارتت جان کولترین (John Coltrane) برای همیشه نام خود را در عالم موسیقی جز جاودانه ساخت. تینر یکی از سریعترین نوازندگان پیانو در تاریخ موسیقی Jazz شناخته شده است.

لازم به ذکر است که برنامه افتتاحیه در یک فضای باز و بدون نیاز به تهیه بلیط بصورت مجانی انجام شد اما کنسرت ها و سایر برنامه های این فستیوال همه روزه در دو نوبت بعد از ظهر و شب در چند سالن شهر پروجیا برگزار شد. گروه ها و هنرمندان در این فستیوال کارهای هنری خود را در زمینه های jazz, soul, r&b, blues, gospel, pop و salsa اجرا کردند. از سایر هنرمندان مشهور شرکت کننده در این فستیوال می توان به Al Jarreau ، Jim Hall ، Roy Haynes و George Benson اشاره کرد.

در پایان فستیوال بهترین های Jazz در زمینه های "خوانندگی" ، "هنرمند افسانه ای" ، "ستاره جدید Soul" ، "موسیقی لاتین" ، "موسیقی مذهبی" ، "نوع آوری" ، "سبک ایتالیایی" ، "ریشه های موسیقی سیاه" ، "بازتابهای موسیقی آینده" و ... انتخاب شدند.


اسکار پیترسون با وجود کهولت سن برای حاضرین پیانو نواخت

التون جان هم قطعاطی در مایه های Jazz اجرا کرد

تونی بنت به اجرای قطعات ملایم Jazz پرداخت

برد ملدوآ نوازنده پیانو با گروه سه نفری خود


کاوه رهنما

Posted by Kamran at 02:07 PM | Comments 4

August 01, 2005

رولینگ استونز ، جان لنون و جیمی هندریکس

Rolling Stones
گروه رولینگ استونز (Rolling Stones)
بازگشت رولینگ استونز
پس از 8 سال، در پنجم سپتامبر 2005، گروه رولینگ استونز اولین آلبوم استودیویی خود را به نام A Bigger Bang روانه بازار خواهند کرد. بنابر گفته آنها، "نام آلبوم برگرفته از تئوری علمی پیدایش جهان (انفجار بزرگ یا Big Bang) است که همه آنها شیفته اش هستند." آلبوم قبلی آنها، Bridges to Babylon نام داشت و در سال 1997 منتشر شده بود.

آلبوم جدید آنها، در واقع ادامه مناسبی برای تور دور دنیای گروه است که در 21 آگوست امسال برگزار میشود. این اثر که به عنوان مجموعه ای جاه طلبانه از ترانه های پر قدرت و پر ضرب راک و بلوز تهیه شده است، در مجموع 16 ترانه را دربر میگیرد و بعد از آلبوم Exile on Main Street در سال 1972، طولانی ترین آلبوم گروه استونز به شمار میرود.

دو تا از این ترانه ها به نامهای This Place is Empty و Infamy توسط کیت ریچاردز (Keith Richards)، نوازنده گیتار گروه، خوانده شده است. تور دور دنیای رولینگ استونز شامل 35 تاریخ اجرا در آمریکا، کانادا، آمریکای جنوبی، شرق دور و در نهایت اروپا خواهد بود که قبل از تابستان 2006 به پایان خواهد رسید.

John Lennon
جان لنون
فروش دست خط جان لنون
یک برگ ترانه دست نویس جان لنون (John Lennon) که در طی اجرای تلویزیونی گروه بیتلز در سال 1967 بر کف استودیو افتاده بود، در حراج کوپر اوون (Cooper Owen) لندن به قیمت یک میلیون دلار فروخته شد.

این دست نوشته بخشی از مجموعه یادگارهایی است که شامل پوشاک، نقاشی های دوران کودکی و لوازم موسیقی جان لنون است که در این حراج به فروش رسیدند. این دست نوشته ترانه بسیار مشهور و محبوب "All You Need Is Love" است که لنون هنگام اجرای تلویزیونی از آن استفاده کرده و بر زمین افتادن آن پس از اتمام اجرا، در فیلمهایی که از این برنامه وجود دارد، دیده میشود. دختری که در آن زمان برای شبکه BBC کار میکرد آنرا از زیر پا نجات داده و این دست نویس را با نامه ای مبنی بر صحت آن، برای شرکت در این حراج ارائه کرده است.

تد اوون (Ted Owen)، مدیر حراج کوپر اوون گفته است : "دست نویس ترانه All You Need is Love، جام مقدس اشعار بیتلز به شمار میرود." – جام مقدس، برای مسیحیان سمبل قدرت خارق العاده، تولد دوباره، معنویت و پاکی است. - او می افزاید : " این نسخه شاید یکی از معدود اشعار دست نوشته بیتلز باشد که در مجموعه های خصوصی وجود دارند و یکی از مهمترین دست نوشته های موسیقی موجود محسوب میشود. این ترانه سرود جنبش صلح در سال 1967 است".

John Lennon
چارلز کراس معتقد است که هندریکس بخاطر
موسیقی از سربازی فرار کرده است
جیمی هندریکس چگونه به سربازی نرفت؟
چارلز کراس (Charles R. Cross)، در کتاب بیوگرافی جیمی هندریکس (Jimi Hendrix) به نام "اتاقی پر از آینه" (Room Full of Mirrors)، با تکیه بر مدارک پزشکی ارتشی هندریکس، گفته است که هندریکس با تظاهر به همجنس گرایی، موفق شده بود از خدمت سربازی معاف شود. این در حالی است که بنا به گفته خود هندریکس، دلیل ترک خدمت او مجروح شدن در یک حادثه چتربازی، در لشکر هوابرد 101 بوده است.

اما چارلز کراس ادعا میکند هندریکس علی رغم تمایل فراوانی که به جنس مخالف داشته است و حتا به داشتن رابطه با هنرپیشه مشهور فرانسوی، بریژیت باردو (Brigitte Bardot) شهرت داشته، موفق شده است با اظهار عشق به یکی از سربازان، روانپزشک پایگاه نظامی را نسبت به داشتن تمایلات همجنس گرایانه خود، متقاعد کند و از خدمت معاف شود.

چارلز کراس اضافه میکند هندریکس، که به دلیل دستگیر شدن با خودروی دزدی، نگران رفتن به زندان بود، در ارتش نام نویسی کرد و دلیل اینکه سعی کرد از خدمت معاف شود، اعتراض او به جنگ با ویتنام نبود. دلیل واضح این کار، عشق هندریکس به موسیقی عنوان شده است. هندریکس از رفتن به ویتنام سر باز زد و بر کار موسیقی خود متمرکز شد تا جایی که یکی از بزرگترین نوازندگان گیتار راک شد.

او در سال 1966، با ترانه های خلسه آوری چون Hey Joe و Purple Haze و همچنین یک اجرای زنده افسانه ای به مقام ستاره راک دست یافت. کتاب Room Full of Mirrors به مناسبت سی و پنجمین سالگرد درگذشت او در سال 1970، بر اثر استفاده بیش از حد قرص خواب آور، منتشر شده است.


منبع : BBC News و Reuters

Posted by Kamran at 01:33 PM | Comments 6