
August 30, 2005
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 3
زولتان کودای
در بینابین سالهایی که دالکروز و ارف متد های خود را به جهان ارائه می کردند، زولتان کودای(Zoltán Kodály) اهل مجارستان بخاطر ضعف آموزش موسیقی در کشورش اقدام به تدریس روشی در جهت ارتقای سطح آموزش موسیقی نمود و در سال 1906 دست به کار تحقیق و انتشار آوازهای مجاری شده و معتقد بود برای اینکه بخواهیم موسیقیدانی را تربیت کنیم بهترین راه، انتقال میراث موسیقائی هر کشور به کودکانش می باشد؛ او فراگیری موسیقی را برای کودکان ضروری می دانست.
در بینابین سالهایی که دالکروز و ارف متد های خود را به جهان ارائه می کردند، زولتان کودای(Zoltán Kodály) اهل مجارستان بخاطر ضعف آموزش موسیقی در کشورش اقدام به تدریس روشی در جهت ارتقای سطح آموزش موسیقی نمود و در سال 1906 دست به کار تحقیق و انتشار آوازهای مجاری شده و معتقد بود برای اینکه بخواهیم موسیقیدانی را تربیت کنیم بهترین راه، انتقال میراث موسیقائی هر کشور به کودکانش می باشد؛ او فراگیری موسیقی را برای کودکان ضروری می دانست.
کودای سواد موسیقی را در سه جنبه، خواندن، نوشتن و تفکر موسیقی رشد می داد و به همین دلیل سنین سه تا پنج سالگی را از لحاظ تربیت موسیقی نسبت به سنین دیگر ترجیح داده و اعتقاد داشت، تمرین جدی و شرکت در کار گروهی و اجرای موسیقی، دانش کودک را در بقیه عرصه ها بالا می برد و به همین علت نه تنها فرهنگ پایه ریزی می شود، بلکه بر توانایی های جسمی و ذهنی کودک به سازنده ترین و مفید ترین شکل اهمیت داده می شود.
"کودای" نیز ترانه ها و ملودی های محلی را برای آموزش کودکان مناسب می داند و می گوید:"موسیقی محلی باید زبان مادری کودکان باشد، و (بهتر است) کودک پس از دستیابی به آن به سراغ موسیقی خارجی برود." همچنین کودای اهمیت فراوانی برای سلفژ سرایش، آواز خوانی گروهی، ترانه های محلی و بازیهای آوازی قائل بود و معتقد بود که لذت ناشی از کار و تلاش در یک حرکت گروهی خوب و شایسته انسانهای منضبط، با شخصیتهای متعالی می سازد. آواز خوانی گروهی بسیار ارزشمند است، زیرا می توان همه نوع فرهنگ را از آن بدست آورد.
کودای سفرهای زیادی به سراسر دنیا نمود و برای روشهای دیگران احترام خاصی قائل بود و توصیه می کرد که روشهای دیگران را باید مورد بررسی قرار داد و از آنها اقتباس کرد؛ زیرا روشهایی که در هر کشور بوجود می آیند برای کشورهای دیگر هم قابل استفاده می باشند.
کوای نیز مانند کارل ارف برای شروع آموزش از همان نتهای "می" و "سل" استفاده می کرد، و برای آموزش سایر نتها علائم " حرکتی دست" که ابداء یک معلم انگلیسی به نام "جان اسپنسر کورون" ( John Spencer Curven) بود بکار می برد و سعی می کرد با این روش ساده در دل کودکان کم سن و سال نفوذ کرده و موسیقی را به آنها بیاموزد.
کودای هم فواصل پنج تای (پنتاتونیک) را برای کودکان مناسبتر از سایر فواصل می دانست و معتقد بود، فواصل نیم پرده ای برای کودکان نامناسب است. این نظریه یکی از ضعفهای عمده روش کودالی می باشد؛ چون برای کودک فرق نمی کند، نیم پرده یا پرده کامل یا حتی ربع پرده را بخواند.
کودکان به لحاظ برخورداری از شنوایی بکری که دارند، آماده پذیرش هر گونه فاصله ای هستند و این مهمترین ویژگی کودکان می باشد، که باید معلمین موسیقی به آن توجه بسیاری هوشمندانه ای اعمال دارند.
با این همه در روش کودای آواز خوانی بدون ساز، آوازهای کوتاه، حرکتهای آزاد، مهارتهای ریتمیک، تربیت گوش و حافظه موسیقایی بسیار مورد توجه می باشد. (ادامه دارد)
مطالب مرتبط :
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – ۱
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 2
August 30, 2005
نگاهی گذرا به زندگی راخمانینوف
می توان گفت در موسیقی افکار چایکفسکی (Tchaikovsky) را دنبال می کرد و با وجود اینکه زندگی مرفهی در قرن بیستم بدست آورد، جزو موسیقیدانان محافظه کار و سنت گرا بود. علاقه بسیاری به
موسیقی شوئنبرگ (Schoenberg) و استراوینسکی (Stravinsky) داشت، گوش دادن به کارهای آنها وی را از دنیای رومانتیک بیرون می آورد.
در اول آوریل 1873 در اسمیونوو (Semyonove) در روسیه متولد شد، دروس موسیقی را در کنسرواتوآرهای مسکو و سنت پترزبورگ طی کرد و در تمام مراحل جزو شاگران ممتاز بود. خیلی زود توانست عنوان آهنگساز، رهبر و یک نوازنده جوان را برای خود تهیه کند.
قد بلند راخمانینوف باعث شده بود تا علاوه بر آوازه موسیقایی اش، زبانزد عام و خاص باشد. فردی سالم بود و آنها که از نزدیک وی را می شناختند معتقد بودند که که همواره شاد و سرحال بود و از غذای خوب و سالم استفاده می کرده.
راپسودی روی تم پاگانینی
علاقه بسیاری به گشت و گذار در اطراف و حاشیه شهر محل زندگی خود یعنی ایوانوکا (Ivanovka) در جنوب شرقی مسکو داشت. برای مدت زیادی او پدر و همسر فداکار خود را در مسکو رها کرد و با قایقی که تهیه کرده بود در دریاچه نزدیک منزل خود در سوئیس قایق سواری هم می کرد. هرچند همواره مراقب بود که همسرش از این موضوع مطلع نشود، او به دوستان خود سپرده بود که مبادا در این رابطه با همسرش صحبتی بکنند.
هالیوود 1942، والت دیسنی و سرگی رخمانینف
باوجود آنکه یک نوازنده تمام عیار پیانو بود اما کارهای موسیقی اش را هم برای پیانو بود و هم برای ارکستر تصنیف می کرد. بخش زیادی از شهرت نوازندگی رخمانینوف مدیون دستهای بزرگ و انگشتان بلند او بود، بگونه ای که توانایی او در کشش انگشتان روی کلاویه های پیانو در کمتر پیانیستی وجود داشت. بسیاری از کارهای پیانویی او مخصوص خودش تنظیم شده است و کمتر نوازنده ای می تواند دقیقآ نسخه های اصل کارهایش را اجرا کند.
آکوردهای پیچیده و سریع رانهای (Run) درخشان و پرشتاب بالا و پایین رونده از خصوصیات بارز کارهای پیانویی اوست که اجرای آنها توانایی های فیزیکی خاصی را می طلبد. همه این خصیصه ها باعث می شود که او در میان مصنفان موسیقی جایگاه خاصی داشته باشد.
شاید بتوان گفت که شهرت یکشبه بدست آورد و آن هنگامی بود که در سن 19 سالگی پرلود در #C مینور را نوشت. این قطعه علاوه بر شهرتی که بدست آورد، خصوصیات روحی موسیقی او را بوضوح به نمایش گذارد. کمی تیره، غم انگیز، مالیخولیایی و حاوی درد و غم نوستالژیک.
آکوردهای پیچیده و سریع رانهای (Run) درخشان و پرشتاب بالا و پایین رونده از خصوصیات بارز کارهای پیانویی اوست که اجرای آنها توانایی های فیزیکی خاصی را می طلبد. همه این خصیصه ها باعث می شود که او در میان مصنفان موسیقی جایگاه خاصی داشته باشد.
قسمتی از پیانو کنسرت شماره 3
اولین سمفونی او در سال 1897 اجرا شد که از نظر او یک فاجعه بود و برای مدتها وی را در حالت افسردگی قرار داد. پس از آن نه تنها تا سه سال هیچ موسیقی ای تصنیف نکرد بلکه در مسکو تحت نظر چند روانپزشک به درمان خود پرداخت. درمان موفقیت آمیز بود و او توانست بالآخره اعتماد به نفس خود را پیدا کند. نتیجه آن چیزی نبود جز پیانو کنسرت شماره دو که در ابتدای قرن بیستم آنرا تهیه کرد و آنرا به دکتر روانپزشک خود یعنی داهل (Dahl) تقدیم کرد.
سرگی رخمانینف
وی از سال 1904 تا 1906 رهبر اپرای بلشوی (Bolshoi) مسکو بود. انقلاب شکست خورده روسیه در سال ژانویه 1905 رخ داد، درست هنگامی که او رهبری اپرای بلشوی را بر عهده داشت و او مجبور بود تا افراد تیم را در حالی که برخی طرفدار انقلاب بودند و برخی موافق رژیم کنونی بعهده داشته باشد. کار بسیار سختی بود و در نهایت تصمیم گرفت که آنجا را ترک کند و در اوایل سال 1906 تمام تعهدات موسیقی خود به روسیه را رها کرد و با خانواده خود به آلمان مهاجرت کرد.
راخمانینوف در سال 1909 سفری به آمریکا داشت و طی آن از اغلب شهرهای آمریکا بازدید کرد. در همین سالها بود که پیانو کنسرت شماره 3 خود را تهیه کرد. مقامات آمریکا با او برخورد مشابهی همانند اغلب موسیقیدانان و دانشمندان روسی انجام دادند و از او خواستند که در آمریکا بماند. اما او تصمیم گرفت که برای چند سالی دو باره به مسکو بازگردد.
او قسمتی از بهترین کارهای خود را در سن 44 سالگی تهیه کرد اما این دوره موفق زندگانی با وقوع انقلاب سال 1917 بلشویک ها مختل شد. چرا که مجبور شد با همسر و دو دختر خود به خارج از روسیه مهاجرت دائم نماید.
ابتدا به عنوان نوازنده پیانو در اروپا و آمریکا فعالیت می کرد، خوشبختانه توانایی بارز او در نوازندگی برای او شهرت بسیاری کسب کرد. اما از طرف دیگر زندگی در غربت و غم دوری از روسیه برایش قابل تحمل نبود بگونه ای که احساس خاصی در نوازندگی و کارهای بعدی او بوجود آورد.
دوئت پیانو و ویلن از راخمانینوف با اجرای هایفتز
راخمانینوف در نهایت منزل دائم خود را در تپه های بورلی (Beverly) آمریکا بنا نهاد و در 28 مارچ 1943 از دنیا رفت.
August 29, 2005
بلندگو ، عامل مهم کیفیت پخش موسیقی
در یک سیستم پخش صوتی جعبه بلندگوها1 عامل تبدیل انرژی الکتریکی به صوتی هستند لذا بنظر می رسد انتخاب نا مناسب آنها با وجود کیفیت بالای دستگاه پخش و آمپلی فایر، می تواند بر نتیجه نهایی تاثیر نامطلوب بگذارد. بنابراین کاملآ ضروری است که هنگام خرید جعبه بلندگو در انتخاب آن دقت و وسواس کافی بخرج داده شود تا چیزی که دقیقآ نیازهای شما را برطرف می کند تهیه شود.
هرچند تکنولوژی ساخت بلندگوها بیش از 50 سال است که تغییر خاصی نکرده اما کیفیت مواد و مدارهایی که در باندهای (جعبه بلندگوهای) امروزی برای پردازش صدا در درون باند تعبیه شده است، عملآ تفاوتهای بسیاری را میان باندهای امروزی با مدلهای قدیمی بوجود می آورد.
ویژگی مهم این مدارها که در واقع فیلترهایی برای جدا کردن فرکانسهای مختلف صوتی هستند، آن است که با تفکیک فرکانس خروجی امکان ارسال هر بخش فرکانسی به یک بلندگوی خاص در باند را بوجود می آورند. به این ترتیب شما می توانید فرکانسهای بم را به یک بلندگو بزرگ و فرکانس های ریز را به یک بلندگوی کوچکتر تحویل دهید. به بیان دیگر با تفکیک فرکانس می توان هر بخش فرکانسی را به بلندگویی تحویل داد که پاسخ فرکانسی بهتری به آن طیف می دهد. به این فیلترها مدارهای Crossover هم گفته می شود.
اصطلاحی مانند 2 یا 3، Way بیانگر این موضوع است که فیلترهای درون باند توانایی تقسیم فرکانس خروجی را به چند دسته دارند. بنابراین جعبه بلندگویی که دو مسیرداشته باشد خروجی را به دو قسمت تقسیم می کند و معمولآ دارای یک بلندگوی توئیتر (Tweeter) و یک بلندگوی ووفر (Woofer) هست. توئیتر بلندگوی کوچکی است که فرکانسهای بالا را تحویل می گیرد و ووفر بلندگویی با دهانه بزگ است که فرکانسهای متوسط و کم را تحویل گرفته به صوت تبدیل می کند.
تفاوت دیگر باندهای امروزی با انواع قدیمی آن، پیشرفت آنها در طراحی آکوستیک جعبه است که در نهایت کمک بسیاری به کیفیت ارائه صوت کرده و راندمان باند را بالا می برند.
نمونه باندهای ایستاده
باندهای ایستاده
اگر مشکل جا ندارید و فضای کافی در اختیار دارید باندهای ایستاده (Floor Standing) که از قدیم وجود داشتند بهترین انتخاب برای دریافت بهترین صدای خروجی از یک سیستم صوتی هستند. آنها معمولآ روی زمین قرار گرفته و بزرگتر از سایر انواع باندها هستند و به همین دلیل پاسخ فرکانسی بهتری نسبت به بقیه دارند و می توانند نسبت به رنج وسیعی از فرکانسها - حتی باسهای بسیار بم - عکس العمل مناسب نشان دهند.
این نوع از باندها معمولآ راندمان کاری بهتری نسبت به بقیه دارند و بیشترین توان خروجی آمپلی فایر را به صوت تبدیل می کنند (تلفات انرژی کمی دارند). قیمت متوسط این باندها از انواع دیگر باند گرانتر است. به دلیل پاسخ فرکانسی بسیار خوب این باندها لازم است تنها در صورتی که سیستم صوتی خیلی خوبی در دسترس دارید از این نوع باندها استفاده کنید چرا که اگر کیفیت خروجی آمپلی فایر یا سیستم پخش شما پایین باشد عملآ پول خود را دور ریخته اید.
اگر مشکل جا ندارید و فضای کافی در اختیار دارید باندهای ایستاده (Floor Standing) که از قدیم وجود داشتند بهترین انتخاب برای دریافت بهترین صدای خروجی از یک سیستم صوتی هستند. آنها معمولآ روی زمین قرار گرفته و بزرگتر از سایر انواع باندها هستند و به همین دلیل پاسخ فرکانسی بهتری نسبت به بقیه دارند و می توانند نسبت به رنج وسیعی از فرکانسها - حتی باسهای بسیار بم - عکس العمل مناسب نشان دهند.
نمونه باندهای متداول فقسه ای / کتابخانه ای
باندهای قفسه ای
باندهای Bookshelf به آنهایی گفته می شود که شبیه به باندهای ایستاده هستند اما در ابعاد کوچکتر. این نوع از باندها جایگزین مناسبی برای باندهای ایستاده هستند و معمولآ بهره و کیفیت صوتی قابل قبولی نسبت به ابعاد و قیمت در مقایسه با باندهای ایستاده دارند. این نوع از باندها را هم در قفسه کتابخانه یا طاقچه قرار می دهند و هم بر روی زمین، اما در حالت اخیر به علت کوچکی باند معمولآ از پایه برای بالاتر آمدن باند از سطح زمین استفاده می شود.
این باندها اغلب دو مسیره بوده و تقریبآ در تمام سیستم های صوتی معمول که جوانان تهیه می کنند از آنها استفاده می شود. به دلیل سایز کوچک آنها نمی توان از آنها خروجی بم با کیفیت و قدرت بالا گرفت، به همین دلیل بسیاری از شنوندگان حرفه ای موسیقی که توان مالی خرید باندهای ایستاده را ندارند با افزودن یک ساب ووفر (Subwoofer) سیستم صوتی خود را تقویت میکنند.
باندهای Bookshelf به آنهایی گفته می شود که شبیه به باندهای ایستاده هستند اما در ابعاد کوچکتر. این نوع از باندها جایگزین مناسبی برای باندهای ایستاده هستند و معمولآ بهره و کیفیت صوتی قابل قبولی نسبت به ابعاد و قیمت در مقایسه با باندهای ایستاده دارند. این نوع از باندها را هم در قفسه کتابخانه یا طاقچه قرار می دهند و هم بر روی زمین، اما در حالت اخیر به علت کوچکی باند معمولآ از پایه برای بالاتر آمدن باند از سطح زمین استفاده می شود.
نمونه باندهای متداول چند تکه
باندهای چند تکه
به این نوع از باندها سیستم های Satellite/Subwoofer گفته می شود. آنها راندمان خوبی را با توجه به قیمت پایین و فضای اشغالی کم در اختیار شما قرار می دهند. این باندها معمولآ از یک باند ساب ووفر و چند تکه باندهای کوچک که به Satellite معروف هستند تشکیل شده است. Satellite ها آنقدر کوچک هستند که شما می توانید هر جایی روی دیوار یا کتابخانه آنها را نصب کنید. به همین دلیل معمولآ علاوه برآنکه جایی را از شما نمی گیرند صدای خروجی را در سطح وسیعی پخش می کنند و شما را با گونه جدیدی از موسیقی آشنا می کنند.
اما باندی که وظیفه ارائه صداهای بم را دارد یعنی Subwoofer باید در جای مناسبی نصب شود چرا که فرکانسهای بم بر خلاف فرکانسهای زیر بیشتر در یک جهت منتشر می شوند و به این علت باید آنرا در جای مناسب قرار دهید تا صدای نهایی که از سیستم خارج می شود بطور متعادل به گوش برسد. مشکل بزرگ این باندها وجود سیمهای ارتباطی میان قسمتهای مختلف است که حتمآ در مقایسه با قیمت مناسب می توان آنرا تحمل کرد.
به این نوع از باندها سیستم های Satellite/Subwoofer گفته می شود. آنها راندمان خوبی را با توجه به قیمت پایین و فضای اشغالی کم در اختیار شما قرار می دهند. این باندها معمولآ از یک باند ساب ووفر و چند تکه باندهای کوچک که به Satellite معروف هستند تشکیل شده است. Satellite ها آنقدر کوچک هستند که شما می توانید هر جایی روی دیوار یا کتابخانه آنها را نصب کنید. به همین دلیل معمولآ علاوه برآنکه جایی را از شما نمی گیرند صدای خروجی را در سطح وسیعی پخش می کنند و شما را با گونه جدیدی از موسیقی آشنا می کنند.
1 : در کشور ما اصطلاح باند بیشتر متداول است، لذا منظور از باند در این مقاله جعبه بلندگو است که شامل بلندگوها و فیلتر ها میشود.
August 28, 2005
موسیقی بلوز - قسمت اول
بلوز چیست؟
برخی از موسیقی شناسان برای این سبك موسیقی تعریف ساده ای ارائه میكنند : "توالی آکوردهای I، IV و V در یك قالب 12 تایی كه معمولا ریتم 4/4 دارد و از گام خاصی به نام Blues Scale استفاده میکند." باید اضافه کرد که گونه های متفاوتی از این گام وجود دارد و نوع متداول آن معمولآ یك گام پنتاتونیك است كه در آن نتهای معروف به Blue notes وجود دارد. برخی نیز بلوز را موسیقی رنج و درد و حرمان سیاهان مهاجر آفریقا به آمریكا میدانند.
برخی از موسیقی شناسان برای این سبك موسیقی تعریف ساده ای ارائه میكنند : "توالی آکوردهای I، IV و V در یك قالب 12 تایی كه معمولا ریتم 4/4 دارد و از گام خاصی به نام Blues Scale استفاده میکند." باید اضافه کرد که گونه های متفاوتی از این گام وجود دارد و نوع متداول آن معمولآ یك گام پنتاتونیك است كه در آن نتهای معروف به Blue notes وجود دارد. برخی نیز بلوز را موسیقی رنج و درد و حرمان سیاهان مهاجر آفریقا به آمریكا میدانند.
ولی حقیقت این است كه هیچ یك از اینها تعریف مناسبی برای موسیقی بلوز نیست و برای طرفداران و شنوندگان موسیقی كه شناخت آنها نسبت به موسیقی از ادراك شخصی شان حاصل می شود، موسیقی بلوز تعریف دشوار و پیچیده ای دارد.
شیفتگی مارتین اسكورسیزی فیلمساز بزرگ آمریكایی كه اتفاقآ اخیرآ یك مستند هفتگانه در مورد موسیقی بلوز و تاریخ آن (با كمك كارگردانان بزرگی مثل كلینت ایستوود و ریچارد پیرس) ساخته است، در مورد این موسیقی آنقدر است كه می گوید: "واقعا اگر می توانستم گیتار [بلوز] بنوازم، هرگز فیلمساز نمی شدم. وقتی بچه بودم، اطرافم پر بود از صدای موسیقی. آن زمان می شد همه نوع موسیقی راشنید. از ترانه های فولكوریك ایتالیایی گرفته تا ترانه های كانتری و وسترن ... اما وقتی به صدای خوانندگانی چون Lead Belly، John Lee Hooker ، Muddy Waters و یا Blind Lemon Jefferson گوش می دهی، با آن به حركت در می آیی، قلبت به تپش می افتد و تحت تاثیر مایه های عاطفی نیرومند و بی پیرایه آن قرار میگیری که درست اعماق روح و روان تو را نشانه رفته است. بلوز یعنی همین".
از نظر تاریخ پیدایش، موسیقی بلوز ابتدا در اواسط قرن 19 توسط سیاهان مهاجر از آفریقا كه عمدتا به نواحی جنوب و جنوب شرقی آمریكا مهاجرت می كردند پدید آمد. گفته می شود كه در مزارع جنوب، زمانی كه سیاهان برده از طلوع خورشید تا غروب به كارهای سخت و طاقت فرسا مشغول بودند، ناراحتی خود را با سر دادن ملودیهای خود ساخته بصورت فریاد ابراز می كردند كه این آوازهای دسته جمعی بصورت پرسش و پاسخ بین دو یا چند گروه از كارگران را فریادهای مزرعه ای (Field Hollers) می گفتند. (اصولا به همین دلیل، یكی از بارزترین مشخصه های موسیقی بلوز، سوال و جوابی بودن ترانه و ساز و همچنین فی البداهه بودن نوازندگی در آن است.)
بعدها و پس از آزادی برده ها این آوازخوانی در اجتماعات و حتی در كلیسا دنبال شد و به تدریج با آشنا شدن با سازهای اروپایی آنها گیتار، هارمونیكا و پیانو را در موسیقی خود به كار بردند تا به موسیقی خود شكل و فرم بیشتری بدهند.
Grady Musick -Trouble Blues
Muddy Waters
تولد بلوز
در یك شب گرفته در سال 1903، W.C.Handy كه رهبر یك اركستر موسیقی Jazz بود در یك ایستگاه قطار كاملا خلوت در نزدیكی می سی سی پی منتظر قطار نشسته بود. به دلیل تاخیر چند ساعته قطار، Handy روی نیمكت چوبی ایستگاه قطار به خواب رفت. ناگهان با صدایی از خواب بیدار شد و خود را یکه و تنها رودررو با سیاه پوست قوی هیكلی دید كه در كنار او نشسته و ترانه ای در مورد رفتنش به جنوب، بصورت فی البداهه می خواند. مرد لبه چاقو را روی سیمهای گیتارش می لغزاند و گیتار می نواخت. او یك خط از شعرش را سه مرتبه و با آكوردهای مختلف میخواند و با گیتار به آن جواب می داد.
در یك شب گرفته در سال 1903، W.C.Handy كه رهبر یك اركستر موسیقی Jazz بود در یك ایستگاه قطار كاملا خلوت در نزدیكی می سی سی پی منتظر قطار نشسته بود. به دلیل تاخیر چند ساعته قطار، Handy روی نیمكت چوبی ایستگاه قطار به خواب رفت. ناگهان با صدایی از خواب بیدار شد و خود را یکه و تنها رودررو با سیاه پوست قوی هیكلی دید كه در كنار او نشسته و ترانه ای در مورد رفتنش به جنوب، بصورت فی البداهه می خواند. مرد لبه چاقو را روی سیمهای گیتارش می لغزاند و گیتار می نواخت. او یك خط از شعرش را سه مرتبه و با آكوردهای مختلف میخواند و با گیتار به آن جواب می داد.
Handy بعدها اذعان كرد :" این عجیب ترین و مرموزترین چیزی بود كه تا به آن روز شنیده بودم" و آنچه مرد سیاه پوست می خواند چیزی نبود جز Blues.
در 1912، Handy كه شیفته موسیقی بلوز شده بود، شروع به جمع آوری، تدوین و انتشار نتهای موسیقی بلوز كرد. انتشار دو اثر"Memphis Blues" در این سال و متعاقب آن "St.Louis Blues" ( در سال 1914) با استقبال عامه مردم روبرو شد وموجب محبوبیت بیشتر آن درچرخه موسیقی آمریکا شد.به این ترتیب موسیقی بلوز رسما متولد شد و به جرات می توان گفت كه تولد رسمی خویش را مدیون Handy بود.
طی سالهای اولیه قرن بیستم، موسیقی بلوز به تدریج به تگزاس، لویزیانا، می سی سی پی و حتی سواحل غربی گسترش یافت به گونه ای كه ناحیه دلتای می سی سی پی تبدیل به مهد شكل گیری سبكی از موسیقی بلوز شد كه به دلتا بلوز Delta Blues معروف است و امروزه اصیل ترین و تاثیر گذارترین سبک بلوز محسوب میشود.
در سال 1920، Mamie Smith كه اولین خواننده زن بلوز بود، با اجرای ترانه ای به نام Crazy Blues این سبك موسیقی را بیشتر مطرح نمود. (هرچند كه هنوز فرم كلی بلوز تحت تاثیر جاز بود).
Mamie Smith's Jazz Hounds - Crazy Blues , 1920
در ماه اول 75000 نسخه از صفحه این آهنگ فروش رفت و این موفقیت سبب شد كمپانی Race Records به عنوان اولین كمپانی ضبط آثار بلوز اقدام به انتشار آثاری از Ma Rainey و Bessie Smith نماید و در ادامه آثار خواننده هایی مثل Blind Lemon Jefferson و Charley Patton و ... موسیقی بلوز را به گوش شنوندگان عادی رساند. هرچند در ابتدا سیاه پوستان طرفداران پر و پا قرص این موسیقی بودند، ولی به تدریج و با ظهور انواع جدید بلوز كه سازهایی چون گیتار الكتریك، هارمونیكا و حتی سازهای بادی را به كار می گرفت، طیف مخاطبین این نوع موسیقی نیز وسیعتر شد. (ادامه دارد ...)
Alvin Lee & Ten Years After - The Bluest Blues
در ادامه این سری مقالات به بررسی انواع سبكهای بلوز مثل Delta Blues، Chicago Blues، Texas Blues، British Blues و ... خواهیم پرداخت.
از علی خوب بخت
August 27, 2005
ریتم در موسیقی Jazz - قسمت سوم
در مطالب قبل گفتیم مهمترین عاملی که به یک قطعه موسیقی فضای Jazz را القا می کند ریتم و نحوه اجرای آن موسیقی توسط نوازنده است.
همچنین بررسی کردیم عامل اصلی بوجود آمدن Groove موسیقی جز، نت های چنگی هستند که با حس نوازنده بصورتهای مختلف اجرا می شود. حال در ادامه بحث ریتم در موسیقی جز به بررسی موضوع Phrasing خواهیم پرداخت.
همچنین بررسی کردیم عامل اصلی بوجود آمدن Groove موسیقی جز، نت های چنگی هستند که با حس نوازنده بصورتهای مختلف اجرا می شود. حال در ادامه بحث ریتم در موسیقی جز به بررسی موضوع Phrasing خواهیم پرداخت.
هنگام تعریف ریتم در موسیقی جز به اصطلاح مهمی بنام "swing" یا "swinging" برخورد می کنیم. بدون توجه به سبک موسیقی سوئینگ، نکته مهم در اجرای یک قطعه موسیقی جز تغییر دادن و یا کم و زیاد کردن کشش نتها - بخصوص نتهای چنگ - توسط نوازنده است. این پیچ و تاب دادن نت های چنگ کاملآ بستگی به حس و درک نوازنده از موسیقی دارد که به آن swinging گفته می شود.
دقت کنید برخلاف ملودی و هارمونی که با توجه به آنچه روی کاغذ نوشته شده بسادگی قابل تشخیص هست، تغییراتی که نوازنده برای بوجود آوردن فضا یا Groove جز در موسیقی اعمال می کند، بسادگی قابل بیان کردن نیست. اما براحتی می توان گفت که کدام اجرا حالت swinging ندارد. کافی است نوازنده عین نتهای ملودی را اجرا کند و بخصوص نتهای چنگ را با کشش مساوی مطابق آنچه روی کاغذ نوشته اجرا کند.
جمله بندی یا Phrasing
همانطور که می دانید هنگام خواندن یک جمله می توان با استفاده از ریتم، لحن، بالا و پایین کردن شدت صدا، تغییر نقاط تکیه و ... جمله را آنقدر دستخوش تغییرات کنیم که حتی معنی آن تغییر کند. مثلآ در بیان جمله "از شما متشکرم" می توان هم حس ادب و احترام را در آن گنجاند و هم حس بی ادبی! در اجرای موسیقی نیز به همین طریق با موضوعی بنام جمله بندی طرف هستیم. هرچند این اصطلاح خیلی کلی است اما با تغییر جمله بندی می توان احساسی را که از یک موسیقی بوجود می آید کاملآ متفاوت جلوه داد.
جمله بندی در موسیقی Jazz به عوامل مختلفی مربوط می شود که در اینجا سعی می کنیم مهمترین آنها را تشریح کنیم.
با استفاده از خطوط اتصال بر روی ملودی می توان روشهای
مختلفی از اجرای آنرا مشخص کرد اما این خطوط برای بیان
لحن و احساس کافی نیستند.
Articulation
هر چند در فارسی شاید نتوان اصطلاحی معادل معنایی که ما در موسیقی از این لغت اسنتباط می کنیم پیدا کرد، اما نزدیکترین معنی شاید همان "لحن" باشد. اگر ساده نگاه کنیم Articulation چیزی جز روشی که یک نت موسیقی نواخته می شود، نیست. صفت هایی مانند "با آرامش"، "با عجله"، "با دقت"، "با شیطنت"، "پیوسته و بهم چسبیده"، "تفکیک شده" و ... در اجرای نتها می تواند این خصیصه را بیشتر توصیف کند.
هر چند در فارسی شاید نتوان اصطلاحی معادل معنایی که ما در موسیقی از این لغت اسنتباط می کنیم پیدا کرد، اما نزدیکترین معنی شاید همان "لحن" باشد. اگر ساده نگاه کنیم Articulation چیزی جز روشی که یک نت موسیقی نواخته می شود، نیست. صفت هایی مانند "با آرامش"، "با عجله"، "با دقت"، "با شیطنت"، "پیوسته و بهم چسبیده"، "تفکیک شده" و ... در اجرای نتها می تواند این خصیصه را بیشتر توصیف کند.
Miles Davis - This is Jazz
اصطلاحات جا افتاده در موسیقی کلاسیک مانند استاکاتو (Staccato) یا لگاتو (Legato) تا حدی می توانند بیانگر لحن اجرای موسیقی یا همان Articulation باشند، اما اگر کمی فکر کنیم که میان این دو چه طیفی از اجراها می تواند قرار گیرد خواهیم دید که زبان نوشتاری موسیقی چقدر در بیان احساس توسط علامت های متداول، دارای ضعف است. بخصوص که در موسیقی Jazz نوازنده باید اغلب در میان این دو مرز حرکت کند.
نکته دیگری که باز در موسیقی جز به هنگام اجرای یک نت ارزش پیدا میکند، میزان علاقه نوازنده به اجرای زود هنگام و حمله ای یک نت از کم تا زیاد است. یعنی علاقه نوازنده به اینکه نت را با نجابت و سر فرصت اجرا کند و یا اینکه نه خیلی خشن و سریع از آن بگذرد.
Bill Evans Trio - Autumn Leaves
خصیصه Articulation می تواند کاملآ منحصر بفرد و شخصی باشد بعنوان مثال اگر به اجراهای چارلی پارکر دقت کنیم خواهیم دید که او علاقه بسیاری به اجراهایی دارد که بیشتر به سمت لگاتو می رود تا استاکاتو و برعکس کارهای تلونیوس مانک در این طیف بیشتر به سمت استاکاتو است تا لگاتو.
فراموش نکنید هرچند بکوشیم با مثال و توضیحات Articulation موسیقی Jazz را شرح دهیم، اما هیچ چیز به اندازه گوش دادن به موسیقی Jazz نمی تواند شما را با Articulation خاص موسیقی Jazz آشنا کند.(ادامه دارد ...)
مطالب مرتبط :
- ریتم در موسیقی Jazz - قسمت دوم
- ریتم در موسیقی Jazz - قسمت اول
August 26, 2005
انتخاب ساز- قسمت دوم
گران بودن قیمت پیانو باعث شده تا در بسیاری از
منازل از آن بیشتر بعنوان یک وسیله زینت دهنده
استفاده شود !
5- هر سازی با توجه به مشخصات ساختمانی و فیزیکی خود، دارای یکسری از توانایی هایی اجرایست که وجود همین توانایی ها درهرسازباعث بوجود آمدن تکنیک های مختلف در نواختن آن ساز می گردد
و البته هر چه این توانایی ها و تکنیک های مرتبط با آنها در ساز بیشتر باشد، دوره یادگیری سازطولانی تر، مشکل تر و پرهزینه ترمی گردد. نمونه بسیار آشکار این مورد ویولن است که تمامی این موارد
برای آن صدق می کند.
براي آنکه از امکانات اجرايي سازها آگاهي يابيد، سعي کنيد به قطعات تکنيکي سازهاي مورد علاقه خود گوش دهيد وبا تکنيک هاي مختلف نوازندگي آنها حتي بصورت سطحي و نه بصورت کاملا دقيق، آشنا شويد.
6- از ديگر مواردي که در انتخاب سازها بايد به آن توجه داشت، نقش وميزان حضورسازها درگروه نوازي ها وهمينطورارکستر است. بطور کلي در گروه نوازي ها مي توان ازسازهاي مختلف استفاده نمود، اما بعضي از سازها با توجه به خصوصياتشان، مورد استفاده بيشتري در گروه نوازي ها يا ارکستر دارند.
اين امر درانتخاب ساز يکي از موارد مهم مي باشد، زيرا به عنوان" يک امکان" براي نوازنده مطرح مي گردد، سازي که در ارکستريا گروه نوازي بيشتراستفاده مي گردد، داراي طيف وسيعتري از قطعات مي باشد که در آنها از آن ساز استفاده شده واز جنبه ديگر نيز، بدليل وجود همين امکان، نوازندگان اين دسته ازسازها مي توانند در فضاي گسترده تري جوياي شغل وکسب درآمد ثابت از طريق نوازندگي درارکسترها و گروه هاي موسيقي گردند.
از طرف ديگر تعداد نوازندگان هرگروه ساز که بطورثابت، به استخدام ارکستر در مي آيند جزو مسائل تاثير گذار درانتخاب سازهاست، زيرا هرچه در يک ارکستر به تعداد بيشتري از نوازندگان يک ساز نياز باشد احتمال و امکان کاريابي براي آنها بيشتر است.
زيلوفون معمولآ کاربرد کمتري در اجراها دارد.
براي مثال اکسيلوفون بسيار بندرت و کم در ارکستر استفاده مي گردد وهمچنين دراغلب مواقع استفاده از آن در ارکسترنيز، به بيش از يک نوازنده آن در موسيقي مورد اجرا، نيازي نيست.
به هر حال بايد توجه داشت، که مسائل درآمدي و معيشتي نوازندگان و هنرمندان جزو"امورلاينفک" زندگي آنهاست و به سادگي نمي توان از کناراين دسته از مسائل گذشت و آنها را ناديده گرفت، در غير اينصورت وضعيتي پيش مي آيد که هنرمند براي تامين معيشتي زندگي خود به کارهاي فرعي وغيرهنري روي مي آورد و اين امر باعث افول وضعيت هنري او مي گردد.
7- بسياري از اوقات قيمت پايه سازها، ازعوامل بسيارتاثير گذار در انتخاب سازتوسط هنرجويان مي باشد. عملا سازهايي که داراي قيمت پايه بالايي هستند، کمتر توسط افراد با وضعيت مالي کم در آمد يا متوسط خريداري مي گردند و آنها توان خريد اين دسته از سازها را ندارند وتازه به علت وجود قيمت پايه بالا اين دسته سازها، اگر خريداري نيز از طرف اين دسته از افراد با وضعيت مالي گفته شده نيز صورت پذيرد، آنها نمي توانند ساز با کيفيت بالايي را تهيه کنند و اين امر باعث مي شود تا بسيار از افرادي که استعداد نوازندگي دارند از يادگيري آن محروم بمانند.
از طرف ديگر، همانطور که امروز شاهديم، انتخاب و خريد اين دسته از سازها توسط قشر مرفه اي از جامعه ما بصورت يک ژست در آمده و باعث گرديده تا اين سازها بعد از مدت کوتاهي، بصورت يکي از اجزاي دکوراسيون خانه در آيند.
براي مثال مي توان پيانو را در نظر گرفت که نمونه بسيار خوبي براي اين قضيه است. افراد بيشماري که داراي علاقه و استعداد دراين ساز هستند يا از نواختن آن محروم شده اند يا مجبور به تمرين با ارگ هاي الکتريکي شده اند.
8- وجود و تعدد آموزشگاهها ومراکزآموزشي وهمچنين هنرآموزاني که ساز مورد علاقه شما را تدريس مي کنند، در طول زمان دوره آموزش ساز، ميزان اطلاعات و مهارت هاي فراگرفته شده نوازندگي بسيار موثر است. براي مثال،" درحال حاضر" نوازنده، مدرس و مرکزي که در آن ساز هارپ تدريس گردد درکشور ما نادر است و وجود يک يا دو مدرس در يک ساز نيز، براي يادگيري در سطوح بالا وهمچنين پاسخگويي به نيازها نيز ناکافي است. (ادامه دارد)
مطالب مرتبط :
انتخاب ساز- قسمت اول
انتخاب ساز- قسمت سوم
از علي نوربخش
August 25, 2005
لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۲
به واقع دیدگاه دیلان به طرز اساسی دیدگاهی رستاخیزی است و در ترانه هایش بارها و بارها تکرار میکند که جهان شرور به زودی نابود خواهد شد و از میان برداشته میشود، شاید آن زمان "که کشتی نجات
بییاید"!
- دنیای دیلان، دنیای Hollis Brown بیکار است به همراه زن و پنج فرزندش که در کابینی کثیف گرسنگی می کشند و"باران کثیف می بارد" (The Ballad Of Hollis Brown).
- دنیایی که در آن حقوق شهروندی کارگران نابود شده (Oxford Town).
- دنیایی که زندانیان به وسیله زندان بانان سادیستیک مورد آزار قرار میگیرند(The Walls Of Red Wing).
- دنیای مهاجران تلخ کام (I Pity The Poor Immigrant) .
- دنیای مستاجران فقیر که مورد بهره کشی و ستم قرار گرفته اند (Dear Landroad).
- دنیای دخترکان سبک و دلبسته پول و ظاهر(Sad Eyed Lady Of Low Lands).
- دنیای آمریکاییان سفید پوست که سازمان یافته سرخپوستان و بومیان را نسل کشی می کنند ، جهانی که هر بخش و ملت آن در نبرد با دیگری، خدا را همراه و هم رزم خویش میداند(With Te God In Our Stand).
- دنیایی که "اربابان جنگ" در کاخهای خود پنهان میشوند و "خون جوانان بر بدنهای مدفون در گلشان خشک می شود" (Master Of War).
- آمریکا برای دیلان کشوریست که مردمش از کشته شدن بوکسورها به دست یکدیگر لذت میبرند (Who Killed Davey Moore).
- کشوری که قاضی آن به دخترک وعده دروغ رهانیدن پدرش از دار را میدهد تا او را وادار به هم آغوشی کند (Seven Curse).
- کشوری که ثروتمندان سفید پوست آن، مردم فقیر را بر ضد سیاه ها می شورانند (Only Pawn In Their Games).
برای جوانان به باور دیلان ، آمریکا کشوریست بی مفهوم در جایی خیالی و سورئالیستی. کشوری نه روی زمین که پوشیده درپس پرده های هالیوود و مو زیک راک اند رول.
| Subterranean Homesick Blues |
| Ah get born, keep warm | به دنیا بیا، خوتو گرم کن |
| Short pants, romance, learn to dance | شلوار کوتاه ،عشق وعاشقی ، یاد بگیر برقصی |
| get dressed, get blessed | لباس ها تو بپوش، پسر خوبی باش |
| try to be a success | سعی کن یک موفقیت باشی |
| Please her, please, him, buy gifts | از اینو اون خواهش کن،براشون هدیه بخر |
| Don't steal, don't lift, | دزدی نکن ،چیزی رو بلند نکن |
| Twenty years of schoolin' | بیست سال درس بخون |
| And they put you on the day shift | تا توی شیفت روزانه بهت کار بدن |
| Look out kid, they keep it all hid | به بچه نگاه کن اونا همشو قایم میکنن |
| Better jump down a manhole | شاید اصلا بهتره توی سوراخ بپری |
| Light yourself a candle, don't wear sandals | پس یه شمع روشن کن،یادت باشه که صندل نبپوشی |
| Try to avoid scandals | خودت را رسوا نکن |
| Don't wanna be a bum | نخواه که یه آدم ولگرد شی |
| You better chew gum. | اصلا بهتره یه آدامس بخوری |
خود دیلان نه می خواهد بی تفاوت آدامسی بجود و سکوت کند، نه می خواهد با دروغ گفتن کسی را خوشحال کند. او شاعری متعهد است با آرمانهای آزادی وعدالت (هرچند از این آرمانگرایی برای خود ماسکی نساخته) و نه تنها بر ضد استثمار خارجی آمریکا، تبعیض نژادی، بر سندیکای مشت زنی یا بهره کشی از کارگران به مخالفت بر میخیزد، بلکه حتی (حد اقل در آخرین آلبومش Nashville Ski -Line) تملک و بردگیی که عشق رمانتیک به ارمغان می آورد را نیز رد میکند.
در ترانه “Don’t Think Twice Its All Right” خواننده، زنی را ترک میکند که از او بسیار زیاد می خواست، او تمام خواننده را برای خود می خواست "من قلبم را به ا و دادم، ولی او روح مرا می خواست" .
در ترانه “It Aint Me Babe” خواننده از دختری سخن می گوید که "میخواهد چشمانش را برای او ببندد" کسی که او (خواننده) را جایگزین تمام زندگی اش کند و چشم بر هر آنچه غیر او بندد. "کسی که قلبش را برای او بر روی همه چیز ببندد، کسی که برایش بمیرد" (چه کسی برای چه کسی بمیرد یا چم ببندد؟، این ایهام در متن انگلیسی هم وجود دارد ”someone who will die for”) و حتی "بیشتر".
این چنین توقعی حتی در فرهنگ اجتماعی پذیرفته شده نیست و دیلان نمی پذیرد و به آن تن نمی دهد.
دیلان اعتقاد خودش را درباره رابطه آرمانی میان دو انسان در ترانه “All I Really Want To Do” بیان میکند و آن را نه تنها درباره رابطه میان زن و مرد، بلکه به رابطه میان کارگر و کارفرما، شهروند و قانون، دانشجو و استاد تعمیم می دهد. شاید بتوان گفت دیلان از مفهوم راز آمیز و اسطوره ای عشق رمانتیک افسون زدایی می کند و آن رانه تنها مقدس یا آسمانی نمی داند بلکه آن را فرو نشاندن میل دیوانه وار به مالکیت و آزمندی بی اندازه آدمی میداند. (ادامه دارد ...)
| I ain't lookin, to compete with you | ،نمی خام باهات رقابت کنم |
| Beat or cheat or mistreat you,. | بهت خیانت کنم یا آزارت بدم |
| Simplify you, classify you, | تورو ساده کنم یا تورو طبقه بندی کنم |
| Deny, defy, or crucify you | .انکارت کنم، از تو دفاع کنم یا تو رو قربانی کنم |
| All I really want to do | تمام چیزی که ازت میخام اینه که |
| Is Baby, be friends with you. | عزیزم میخوام باهات دوست باشم |
مطلب مرتبط : لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۱
ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده
August 24, 2005
انتخاب ساز- قسمت اول
فراگرفتن هنر نوازندگی با انتخاب نوع ساز آغاز می گردد و اگر این انتخاب در دوران کودکی اتفاق افتد، ساز از اولین خاطرات نوازنده می گردد و در پایان نیز، یاد گار بجای مانده از نوازنده، ساز و اجراهای های اوست.
انتخاب نوع ساز، نخستین و در عین حال، مهمترین مسئله ایست که یک فرد دوستدار نوازندگی با آن روبرو می گردد چراکه بسیار اتفاق می افتد که پس از مدتی هنرجو احساس دلزدگی از انتخاب خود کرده پیدا می کند و نوازندگی را رها می کند. زیرا در زمان انتخاب، او به علت نداشتن اطلاعات کافی نتوانسته انتخاب صحیحی در این زمینه انجام دهد.
بشردر طول تاریخ برای هر نوع سلیقه، تفکر، طبیعت و احساس خود، سازی را آفریده است و امروز ما می توانیم با آگاهی کامل، سازی را که جوابگوی احتیاجات مختلف موسیقایی ما می باشد را انتخاب کنیم.
طی این مقاله (سه قسمت) سعی بر آن شده تا یک بررسی جامع، ازعواملی که می تواند باعث انتخاب هوشیارانه ساز توسط هنرجویان موسیقی شود صورت پذیرد. پیشنهاد می شود اگر در مقطعی هستید که قصد یادگیری نوازندگی را دارید و در انتخاب میان دو یا چند ساز مردد هستید، جدولی تشکیل دهید و برای سازهای مختلف به مواردی که در این مقاله بعنوان معیارهای انتخاب ساز مطرح گشته، امتیاز مثبت ومنفی دهید، تا در انتها به این جمع بندی برسید که کدام ساز با توجه به مسائل مختلف برای شما امتیاز بیشتری می آورد.
1- در صورتی که اطلاعی از موسیقی ندارید، بهتر است قبل از انتخاب ساز در دوره های آموزشی " ارف" شرکت کنید و با گذراندن این کلاسهای نسبتا کوتاه مدت که امروزه در اکثر آموزشگاه های موسیقی تدریس می گردد، یک آشنایی اولیه با موسیقی پیدا کنید تا یک پله در راه شناخت عمومی موسیقی و سازها جلوتر روید.
پیکولو
2- بطورکلی "سبکی" از موسیقی که می پسندید، خود عاملی است که تنوع انتخاب میان سازها را در شما محدودتر می کند و انتخاب ساز را آسانتر می نماید زیرا بعضی از سازها با توجه به امکانات و ساختارشان برای نواختن در یکسری از موسیقی ها مناسب ترند، مثل اینکه انتخاب گیتار الکتریک برای نواختن موسیقی کلاسیک ایرانی چندان مناسب به نظر نمی رسد.
3- هر یک از سازها دارای محدوده صوتی خاصی می باشند، این از مسائل شخصی هر فردی است که اولا، محدوده صوتی را می پسندد که گسترده و وسیع است یا دارای وسعت صوتی کوچکی است؛ برای مثال ترومپت دارای محدوده صوتی کوچکی است و ارگ بادی دارای بزرگترین محدوده صوتی در میان سازها می باشد.
نباید تصور کرد که عامل محدوده صوتی گسترده "به تنهایی" امتیازی بزرگ در انتخاب میان سازها محسوب می گردد، زیرا برای مثال بسیاری از نوازندگان سازهایی را انتخاب می کنند که این مشخصه را بصورت محدود دارند و برای این دسته از نوازندگان مشخصه های دیگری در موسیقی، مثل ریتم ارزش بیشتری می یابد، مانند نوازندگان دف و دیگر سازهای ضربی.
ثانیا، این گستره صوتی بزرگ یا کوچک، بیشتر شامل نت های زیر می گردد یا نت های بم؟ و شما بیشتر کدام محدوده را می پسندید؟ مثلا کنترباس دارای محدوده ای با نت های بم می باشد و پیکولو دارای محدوده ای با نت های زیر می باشد.
ترومپت
4- جنس صدا یا طنین صدای سازهای مختلف با یکدیگر متفاوت است، هنگامی که دو ساز متفاوت" یک نت" را می نوازند شنونده به سادگی متوجه تفاوت جنس صدای حاصله از این دو ساز، می گردد. مثلا اوبوا دارای طنینی تودماغی است و سنج دارای جنس صدایی فلزی دارد.
درعلم فیزیک طنین مسئله ای تعریف شده است که برای آگاهی از آن بایستی با این علم آشنایی داشته باشیم، اما بعنوان یک راهنمایی ساده برای اینکه متوجه شوید چه جنس صدایی را می پسندید به صدای نواختن سازهای متفاوت گوش دهید و البته بهتر است به آثار غیر تکنیکی که در آنها ساز، یک موسیقی ساده را اجرا می کند و حواس شنونده به دیگرمسائل منحرف نمی شود، گوش فرا دهید تا تفاوت جنس صداها را بخوبی متوجه شوید و از علاقه خود در اینباره آگاهی یابید. (ادامه دارد ...)
مطالب مرتبط :
انتخاب ساز- قسمت دوم
انتخاب ساز- قسمت سوم
از علی نوربخش
August 23, 2005
مازورکا یادآور مقاومت مردم لهستان
Mazur یا Mazurek که در زبان انگلیسی به آن Mazurka گفته می شود اسامی عمومی هستند برای مجموعه ای از رقص های محلی در لهستان که بصورت سه ضربی اجرا می شوند. ریشه
این رقصها به دشتهای مازویا (Mazovia) در اطراف ورشو بر می گردد. در زمانهای قدیم مردم شهرهای بزرگ در لهستان بخصوص ورشو، Mazurs نامیده می شدند و به همین جهت رقص آنها Mazur
نامیده می شد.
اما همانطور اشاره شد اغلب مردم در سایر نقاط جهان از این سبک رقص یا موسیقی به نام مازورکا یاد می کنند. این لغت - مازورکا - برای اولین بار در سال 1752 در یکی از دیکشنری های معروف آلمان منتشر شد و از آن موقع به بعد اصطلاحی متداول در هنر و بخصوص موسیقی شد.
تاریخ شکل گیری مازورکا به به اوایل قرن 16 برمی گردد، هنگامی که با سازهایی مانند لوت و ارگهای دستی بعنوان یک رقص لهستانی مطرح بود. بتدریج در قرن 17 این رقص به غیر از ورشو، در تمام شهرهای کشور لهستان استفاده شد و پس از آن در کشورهای همسایه، بگونه ای که بتدریج در مناطق دیگر لهستان و کشورهای همسایه نسخه های گوناگی از آن بوجود آمد.
Chopin, op. 41 no. 3 in B
آگوستوس دوم، پادشاه لهستان (1697-1733) علاقه بسیاری به این رقص و موسیقی آن داشت لذا نقش بسیار مهمی در معرفی آن بخصوص در آلمان بعهده گرفت. پس از آلمان، مازورکا بعنوان یک رقص جدی در محافل اجتماعی و با فرهنگ پاریس و بعد از آن لندن و سایر پایتخت های اروپای غربی مطرح شد.
سال 1830 روزنامه انگلیسی آبزرور (The Observer , 25 April 1830) رسمآ اقدام به معرفی مازورکا نمود و به دنبال آن در دهه های 30 و 40 قرن نوزدهم، مازورکا بعنوان بهترین و پرطرفدارترین رقصها و تفریحات، توجه مردم را بخود جلب کرد. طی این سالها مازورکا توانست جای رقصهای دیگری مانند کراکوویا (Krakowiak) و پولونایز (Polonaise) را در میان مردم بگیرد.
Chopin, Mazurka #6
مازورکا در لهستان جنبه سیاسی نیز داشت و به نوعی نمایان گر مقاومت بر علیه ظلمی بود که استعمارگران در طول تاریخ بر این کشور روا داشته بودند. محبوبیت مازورکا به حدی بود که حتی پس از تقسیم لهستان این رقص در میان روسها نیز محبوب بود.
نکته مهمی که به هنگام نگاه کردن به تاریخ مازورکا می توان به آن دست پیدا کرد آن است که این رقص و نوعی از موسیقی آن در سال 1797 بعنوان آهنگ مخصوص لژیون های لهستانی مطرح شد. این موضوع هنگامی بود که ناپلئون به اروپا مسلط شده بود و ارتش و نیروهای شبه نظامی در لهستان در فکر آزاد سازی و استقلال دوباره لهستان بودند. آنها از این موسیقی و رقص برای حفظ و بالاتر بردن روحیه نظامی خود به کررات استفاده می کردند.
August 22, 2005
تغییر گام در موسیقی بی باپ
چارلی پارکر و جیمز مودی نوازندگان سکسیفون، دیزی گیلسپی و مایلز دیویس نوازندگان ترمپت، باود پاول و تلونیوس مانک نوازندگان پیانو، چارلی مینگوس و ری بران نوازندگان باس از جمله موسیقیدانان جز هستند که در دوران بی باپ (Bebop) حضور موفقی از خود در عرصه موسیقی Jazz به نمایش گذاشتند. 1
بررسی کارهای موسیقیدانان بی باپ نشان می دهد علاوه بر نوع خاص بداهه نوازی روی آکوردها بر اساس هارمونی قطعه که فضای بی باپ را در موسیقی ایجاد می کند، آنها به گونه های خاصی از گام که
به Bebop Scale معروف شده است علاقه داشتند. با وجود آنکه گام های بی باپ تفاوت چندانی با مثلآ یک گام ماژور معمولی ندارد اما دانستن تغییرات کوچکی که باید در یک گام ماژور - یا هر گام
دیگری - ایجاد کرد تا آنرا به یک گام بی باپ تبدیل کند، می تواند برای هنر آموزان موسیقی Jazz مفید باشد.
بداهه نوازی سریع و غنی عامل اصلی افزودن یک نت به گام های متداولاضافه کردن یک نت به گام بزرگ یک خاصیت مهم دارد، گام شما به یک گام با تعداد 8 نت مجزا تبدیل می شود که امکان بداهه نوازی یا حرکت های رفت و برگشت در میزانهای زوج را ساده تر از حالت 7 نتی میکند. (اگر باور ندارید سعی کنید با ساز خود در یک گام ماژور را بصورت رفت و برگشت اجرا کنید و در مقابل سهولت اجرای یک گام بی باپ را با آن مقایسه کنید.) نکته دیگری که می تواند باعث جذابیت یک گام بی باپ شود آن است که افزودن نت جدید، یک فاصله کروماتیک جدید را بوجود می آورد و این موضوع خود به افزایش رنگ، زیبایی و روانی ملودی ها در این گام می افزاید.
Major Bebop
اولین گام بی باپی را که بررسی می کنیم گام ماژور بی باپ است. کافی است شما پنجم افزوده گام را در حرکت بالاروند و پایین رونده به نت های گام اضافه کنید. دقت کنید که اتفاق خاصی در گام ماژور رخ نداده است فقط برای رسیدن به در جه ششم یک نت گذر به گام اضافه کرده ایم. بخصوص توجه کنید که درجه ششم در هارمونی و موسیقی جز از اهمیت زیادی برخوردار است. بنابراین می توان تغییرات در گام ماژور را اینگونه بر اساس درجه نت ها نیز بیان کرد :
Bebop Major Scale : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , #5, 6 , 7
نمونه ای از گام مینور بی باپ
Minor Bebop
در این حالت به یک گام مینور نسبی، یک درجه سوم بزرگ اضافه می شود. بعنوان مثال در گام دو مینور (نسبی Eb ماژور) نت درجه سوم بزرگ یعنی E را به گام اضافه می کنیم. به شکل نگاه کنید. همچنین می توان این گام را بر اساس درجات گام اینگونه نمایش داد:
در این حالت به یک گام مینور نسبی، یک درجه سوم بزرگ اضافه می شود. بعنوان مثال در گام دو مینور (نسبی Eb ماژور) نت درجه سوم بزرگ یعنی E را به گام اضافه می کنیم. به شکل نگاه کنید. همچنین می توان این گام را بر اساس درجات گام اینگونه نمایش داد:
Bebop Minor Scale : 1 , 2 , b3 , 3, 4 , 5 , 6 , b7
نمونه ای از گام دومینانت بی باپ
Dominant Bebop
حتمآ با گام دومینانت هفت در جز آشنا هستید. همان گام ماژور معمولی که در جه هفتم آن بمل شده است (در واقع این همان گام Mixolydian است). در این حالت برای تبدیل گام به حالت بی باپ کافی است درجه هفتم بزرگ را به گام اضافه کنید. در این حالت درجات گام جدید شما از این قرار خواهند شد:
حتمآ با گام دومینانت هفت در جز آشنا هستید. همان گام ماژور معمولی که در جه هفتم آن بمل شده است (در واقع این همان گام Mixolydian است). در این حالت برای تبدیل گام به حالت بی باپ کافی است درجه هفتم بزرگ را به گام اضافه کنید. در این حالت درجات گام جدید شما از این قرار خواهند شد:
Bebop Dominant Scale : 1 , 2 , 3, 4 , 5 , 6 , b7, 7
یک مثالبعنوان یک مثال ساده شما می توانید روی یک تولی آکورد مانند |Dm7|G7|CMaj7|C7|F7|BbMaj7|G7|C7| از گام بی باپ دومینانت روی نت دو استفاده کنید. در این حالت این گام خیلی خوب در حرکت هایی مانند BbMaj7 به G7 و یا C7 به F7 جواب می دهد.
1- Charile Parker, James Moody, Dizzy Gillespie, Thelonius Monk, Bud Powell, Charlie Mingus, Ray Brown
مطلب مرتبط : Bebop چیست ؟
August 21, 2005
رنگ و بافت در موسیقی
برای داشتن یک تنظیم خوب و نهایتا" یک موسیقی زیبا آگاهی از اصول رنگ امیزی در ارکستر امری بدیهی است که برای آهنگسازی هم باید ان را مد نظر داشت. هنگامی که یک ملودی با دو ساز و با دینامیکی یکسان اجرا میشود تاثیرات بیانی
متفاوتی پدید می آورد و موجب تمییز دادن آن دو صدا از هم میشود که از آن به عنوان رنگ صوتی (timbre) یاد میکنند.
رنگ صدا در فیزیک توسط تعداد و شدت نسبی هارمونیک های آن صدا تعریف میشود و همانطوری که میدانید هارمونیک صدا مجموعه ای از امواج هستند که موقع ایجاد یک تک صدای موسیقی بوسیله ماده مرتعش مانند سیم یا ستون هوا همراه آن صدا تولید میشوند که از صدای مبنا(هارمونیک اول) زیرتر هستند.
در واقع آهنگسازان اغلب با در نظر داشتن رنگ صوتی ساز ها به خلق آهنگ میپردازند.رنگ صوتی را با واژهایی مثل روشن ، تیره ، درخشان و ... توصیف میکنند. دگرگونی رنگ صوتی همانند دگرگونی دینامیکی میتواند ارائه کننده حالات مختلف در یک اثر باشد. رنگهای صوتی متضاد ممکن است برای برجسته نمایی یک ملودی تازه بکار گرفته شوند و یا اینکه حس پیوستگی را ایجاد نمایند. همچنین برخی از سازها ممکن است تاثیر بر انگیزنده ملودی را شدت دهند مثلا" صدای درخشان ترومپت با نوای قهرمانی یا نظامی مناسبت دارد و رنگ تسکین بخش فلوت با حال و هوای یک ملودی آرام همخوان است و همینطور ساز های بادی چوبی معمولا" القا کننده حالاتی با مضمون مظلومیت میباشند و... .
در عمل گستره بیکرانی از رنگهای صوتی در دسترس آهنگساز است و تلفیق سازهای مختلف به پیدایش رنگهای تازه ای می انجامد که هیچ کدام از ساز ها به تنهایی قادر به انجام آن نیستند بعلاوه رنگ صوتی با تغییر تعداد نسبی سازها یا خطهای آوازی اجراکننده ملودی نیز دگرگون میشود و این خود باعث پیدایش فصل جدیدی از دنیای موسیقی با نام بافت (texture) موسیقی است.
آهنگساز میتواند با استفاده از بافتهای دگرگون شونده در اثرش تنوع و تضاد در عین پیوستگی اجزا بیافریند. در واقع بافت موسیقی اصطلاحی است که به تعداد لایه های صوتی همزمان و به نوع آنها (ملودی و هارمونی) و همچنین چگونگی ارتباط آنها با هم اشاره دارد. بافت موسیقی مانند بافت پارچه با واژهایی همانند تنک و متراکم و نازک و ضخیم و سنگین و سبک توصیف میشود که آهنگساز برای آفرینش تضاد و جلوه های نمایشی میتواند بافت موسیقی را تغییر دهد. اکنون به بررسی سه بافت مهم موسیقایی میپردازیم:
1- بافت مونوفونیک (monophonic)
اگر شما به تنهایی آواز بخوانید آواز شما نوعی موسیقی مونو فونیک به حساب می آید. در حقیقت یک خط ملودی تنها و بدون همراهی را مونوفنیک گویند و اجرای همزمان یک خط ملودیک توسط چند ساز یا خواننده بصورت یونیسون را heterophony می نامند
موسیقی یک نوازنده پیانو هنگام آواز خوانی معمولا" دارای بافت
هموفونیک است.
2- بافت پلی فونیک (polyphonic)
اجرای همزمان دو یا چند خط ملودیک که اهمیت و جذابیت نسبتا" یکسانی دارند این نوع بافت را بوجود می آورد در این نوع بافت ملودی ها باهم رقابت میکنند. پلیفونی به موسیقی بعد میدهد و همانند پرسپکتیو در نقاشی که هر خط سبب غنا و تعالی خط دیگر است میباشد.
این ارتباط تعالی بخش متقابل نمایانگر تفاوت میان موسیقی و گفتار هم هست. اگر چند نفر همزمان مطالب متفاوتی را بیان کنند شما گیج میشوید اما اجرای همزمان ملودی های متفاوت توسط چند خواننده میتواند صدایی شیوا باشد.
اجرای همزمان دو یا چند خط ملودیک که اهمیت و جذابیت نسبتا" یکسانی دارند این نوع بافت را بوجود می آورد در این نوع بافت ملودی ها باهم رقابت میکنند. پلیفونی به موسیقی بعد میدهد و همانند پرسپکتیو در نقاشی که هر خط سبب غنا و تعالی خط دیگر است میباشد.
موسیقی پلیفونی در برخی موارد حالت به اصطلاح"سئوال جوابی" دارد. برای آنکه این نوع موسیقی را به درستی درک نمایید بهتر است آن را چند بار و با زوایای دید ملودیکی مختلف بشنوید و بهتر آن است که اول به خط بالایی (زیرترین خط ملودیک) و بعد خط پایینی یا بمترین خط ملودیک و سپس خط میانی گوش دهید. این انتخاب شنیداری دریافت ما را از ریتمها و شکل های ملودیک متضاد افزایش میدهد و این امکان را فراهم می آورد که در هر لحظه به چگونگی تاکید بر خطهای ملودیک گوناگون گوش دهیم.
3- بافت هموفونیک(homophonic)
هنگامی که یک ملودی را با همراهی آکوردها و تزئینات (که به عنوان صرفا" تزیین ملودی و همراهی آن) میشنویم بافت موسیقی هموفونیک است. یک قطعه کرال نمونه ای از هموفونی میباشد که ملودی اصلی غالبا" توسط خطهای آوازی زیرتر اجرا میشود و خطوط آوازی دیگر(که بم تر بودند) اغلب نت هایی را میخوانند که با نتهای ملودی اصلی متفاوت اند ولی ریتمی مانند ملودی اصلی دارندکه با ملودی اصلی می آمیزند و آن را هارمونیزه میکنند.
این خطوط آوازی با هم توالی های آکوردی را پدید می آورند که در آنها اغلب هر هجا با آکوردی جداگانه هارمونیزه و خوانده میشود. همراهی در موسیقی هموفونیک بسیار متنوع است که این همراهی میتواند به صورت آکوردهای پس زمینهای و مطیع ملودی و یا خروشان باشد که ملودی اصلی را کم و بیش زیر سیطره قرار میدهند. حالت بیانی ملودی میتواند بر اثر ریتم یا هارمونی همراهی کننده آن تقویت شود . گاه یک خط ملودی فرعی به طور گذرا شاخص تر میشود و نقشی همسنگ ملودی اصلی میابد که در این گونه موارد توصیف بافتی میان هموفونیک و پلیفونیک مناسب تر مینماید.
دگرگونی بافت
آهنگساز میتواند با استفاده از این تکنیک در اثرش تنوع و تضاد بیافریند. او ممکن است قطعه را با یک ملودی و یک همراهی ساده آغاز کند و سپس ملودی را در تار و پود بافتی پلی فونیک قرار دهد و یا اینکه از راه برقراری تقابل میان تکخوان و آکوردهای پر طنین گروه کر فضایی دراماتیک بیافریند.
August 20, 2005
لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۱
رابطه نزدیک میان شعر و موسیقی، ومقایسه تطبیقی میان آن دو، نیازمند بحثی دقیق و گسترده است. هر دو، هم شعر و هم موسیقی، آواها یا شنیدارهایی هستند که ریتم، قافیه و هم آهنگی، و وزن را به کار می گیرند . به ابزار شعر میتوان آرایه
های کلامی و زبانی، مجاز و اشارات تلویحی، و دیگر آرایه های ادبی را اضافه کرد و از طرف دیگر هارمونی، هم آوایی و تکنیک های ساز بندی خصوصیات منحصر به موسیقی است.
از نظر تاریخی، شعر و موسیقی همواره نزدیک به هم جا گرفته و تقسیم بندی شده اند تا آنجا که پیدایش موسیقی پیش از پیدایس آلات آن با کلام انسانی آغاز شده و پیش رفته. ترانه مدرن به عنوان بخشی از ادبیانت مدرن حرکتی است از ادبیات به موسیقی مردمی، که هم غنای آوایی وهارمونی موسیقی را به ادبیات میدهد و هم بار و عمق معنایی ادبیات را به موسیقی.
مهم ترین پیش شرط، هم برای شعری پر معنا و هم ترانه ای مهم، آن است که شاعر هم به بینش و نگاه خود به عنوان خالق، وهم روح و بینش شعری که مینویسد باور داشته باشد به بیان دیگرمتعهد و ملزم به خواستگاه خلق شعر- جه در شاعر و جه در خود شعر- باقی بماند. و البته تمام مهارتها و دانش و فنون ادبی یقینا مورد نیاز شاعر خواهند بود چرا که تنها وسیله ای هستند که شاعر به یاری آن صداقت روح شعر را حفظ کرده و آن را از ناسرگی و چند سویگی نگه می دارد.
شاعر، چه شاعر ترانه ای محبوب باشد که مورد استقبال فراوان قرار گرفته و چه درمجله ای کوچک با مخاطبی اندک بنویسد، متعهد است که از نگاه و بینش شعری که می سراید، جه به دلیل کم دانشی و کم کاری، چه ستایش نابجا و یا جه به دلیل شهرت و ثروت، خارج نشود و به رنج بسنده نه به کل روح شعر و ظرفیت شعری آن، که به گوشه ای از آن یا شاخه ای بر آمده از آن نیفتد. از نظر تاریخی ترانه نویسان آهنگ های مردمی از خلق زبان و نگاه و جنس خاص ترانه خود ناتوان بودند، و همواره میان اصالت ترانه و اخلاق - رسمی جامعه - سرگردان و سر انجام بندگی ذائقه عمومی پذیرفته اند.
Leonard Cohen
باب دیلان (Bob Dylan) و لئونارد کوهن (Leonard Cohen)، هر یک جهتی بسیار متفاوت از تلاش برای حفظ اصالت بینش و سرگی جنس ترانه را ارائه میکنند. باب دیلان یک بچه فراری است که با کار سخت، دانسته به آهنگ سازی حرفه ای بدل میشود ولی ظهور او به عنوان یک شاعر اتفاقی به نظر میرسد، زیرا که او نا آگاهانه پی برد که یک آهنگ خوب باید ترانه خوب و در خوری نیزداشته باشد. لئونارد کوهن یک تحصیلکرده دانشگاه و یک شاعر شناخته شده جهتی معکوس را می پیماید. او دریافت که یک ترانه و شعر خوب می تواند یک آهنگ خوب نیز بشود.
دیلان از موسیقی به ادبیات رسید و کوهن از ادبیات به موسیقی. دیلان به شعرش ریتم و قافیه و غنای تصویری بخشیده که از گذشته نیز در موسیقی فولک آمریکایی مرسوم بوده مانند Huddle Ledbetter یا بت خود دیلان Woody Guthrie و در مقابل کوهن از شعرش، ترانه ای می سازد با زبانی فاضلانه و دقیق و با وسواس پیکر و شکل خارجیی به آن میدهد.
نگاهی سریع به هر دوی آنها، آن دو را شاعرانی با تجربه های شخصی، ایده آلها، تصویر سازیها و واژگان خاص خود می شناساند که همواره، خود، را در موقعیت های شعرهاشان می سرایند و نه بزدلانه یا فریبکارانه به جای خود، شخصیتی را از پسمانده های فرهنگ عام جامعه جعل کنند. شعرهای آن دو، بر آمده از درد و روح خود شاعر است نه روایت گزارشگرانه - و البته عافیت طلبانه - دانای کل از داستان و این، نشانه تعهد و باور آنها به اصالت و صداقت شعر و نگاه آن است.
در اشعار باب دیلان، تصویر سازیهایی هنرمندانه و دقیق شاعر که از ریشه های شعر بر آمده به طور گسترده وجود دارد.
صراحت شاعرانه دیلان در انتهای شعر؛ ازغنای تصویری و پرده آرایی اش شعرش می کاهد اما نگاه دیلان، نگاهیست پیامبرانه و تصویرش، تصویریست از خارج جامعه به جامعه، تصویری که جامعه بشری نمی خواهد آنگونه دیده شود. نکات جذاب زیادی در این نگاه باب دیلان وجود دارد، آگاهی و توجه هم زمان اوهم به تیره بختی و هم به رستگاری بشری، هم به تاریکی و هم روشنایی انسان مغاک نشین. بیزاریش از شرارت و پستی جامعه حال ایالات متحده، نفرتش از جنگ ، نیاز شخصی اش به رهایی از بند های جامعه مصرفی و ایمان او به پایان جهان و آخر الزمان پیش رو. (ادامه دارد ...)
ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده
دیلان از موسیقی به ادبیات رسید و کوهن از ادبیات به موسیقی. دیلان به شعرش ریتم و قافیه و غنای تصویری بخشیده که از گذشته نیز در موسیقی فولک آمریکایی مرسوم بوده مانند Huddle Ledbetter یا بت خود دیلان Woody Guthrie و در مقابل کوهن از شعرش، ترانه ای می سازد با زبانی فاضلانه و دقیق و با وسواس پیکر و شکل خارجیی به آن میدهد.
نگاهی سریع به هر دوی آنها، آن دو را شاعرانی با تجربه های شخصی، ایده آلها، تصویر سازیها و واژگان خاص خود می شناساند که همواره، خود، را در موقعیت های شعرهاشان می سرایند و نه بزدلانه یا فریبکارانه به جای خود، شخصیتی را از پسمانده های فرهنگ عام جامعه جعل کنند. شعرهای آن دو، بر آمده از درد و روح خود شاعر است نه روایت گزارشگرانه - و البته عافیت طلبانه - دانای کل از داستان و این، نشانه تعهد و باور آنها به اصالت و صداقت شعر و نگاه آن است.
در اشعار باب دیلان، تصویر سازیهایی هنرمندانه و دقیق شاعر که از ریشه های شعر بر آمده به طور گسترده وجود دارد.
| Subterranean Homesick Blues |
| I saw a new born baby with wild wolves all around it, |
| نوزادی تازه زاده شده را دیدم، با گرگ هایی وحشی در کنارش |
| I saw a highway of diamonds with nobody on it, |
| بزرگراهی را دیدم از الماس که کسی در آ ن قدم نمی گذاشت |
| I saw a black branch with blood that kept drippin', |
| شاخه ای سیاه دیدم که خون از آن میچکید |
| I saw a roomful of men with their hammers a-bleedin', |
| اتاقی دیدم پر از مردانی با چکش های خونین |
| I saw a white ladder all covered with water, |
| نردبانی سفید را دیدم که در آب غرق بود - آب از سرش گذشته بود |
| I saw ten thousand talkers whose tongues were all broken, |
| ده هزار سخنور را دیدم که همگیشان بی زبان و کور نطق بودند |
| I saw guns and sharp sword in the hands of young children, |
| تفنگ و شمشیری تیز دیدم که کودکان در دست داشتند |
| And it's a hard, and it's a hard, it's a hard, it is a hard, |
| و این سخت است (می دانی) سخت است، سخت است |
| And it's a hard rain's a gonna fall. |
| و رگبار تند خواهد بارید |
صراحت شاعرانه دیلان در انتهای شعر؛ ازغنای تصویری و پرده آرایی اش شعرش می کاهد اما نگاه دیلان، نگاهیست پیامبرانه و تصویرش، تصویریست از خارج جامعه به جامعه، تصویری که جامعه بشری نمی خواهد آنگونه دیده شود. نکات جذاب زیادی در این نگاه باب دیلان وجود دارد، آگاهی و توجه هم زمان اوهم به تیره بختی و هم به رستگاری بشری، هم به تاریکی و هم روشنایی انسان مغاک نشین. بیزاریش از شرارت و پستی جامعه حال ایالات متحده، نفرتش از جنگ ، نیاز شخصی اش به رهایی از بند های جامعه مصرفی و ایمان او به پایان جهان و آخر الزمان پیش رو. (ادامه دارد ...)
ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده
August 19, 2005
ریتم در موسیقی Jazz - قسمت دوم
در مطلب
قبل
به این نتیجه رسیدیم که آنچه برای هر نوازنده یا خواننده موسیقی جز مهم است و به نوعی مشخص کننده تفاوت های او با سایر هنرمندان هم ردیف خود می شود روشی است که وی
برای متصل کردن نت های مختلف به یکدیگر با استفاده از کشش ها و سکوتهای مختلف اختیار می کند.
Groove اصطلاح نسبتآ جدیدی است در موسیقی که بسیار متداول شده و بیان کننده درک و احساس از ریتم یک سبک خاص موسیقی است. هنگامی که قسمتی از یک قطعه موسیقی تکرار میشود، این نوع آرایش از موسیقی، احساس خاصی را در انسان پدید می آورد، این احساس چیزی جز درک از ریتم نیست که به آن Groove گفته می شود.
برای مشخص شدن بیشتر در حالت خاص می توان به موسیقی هایی توجه کنید که انسان را به حرکت و یا حتی رقص وا می دارند. هر یک از آنها Groove خاصی دارند و حس خاصی را در شما ایجاد می کنند. چه این موسیقی یک والس یا مازورکای مربوط به قرن 18 باشد چه یک قطعه Techno مربوط به قرن 21، آنچه مسلم است بدون توجه به حرکت ملودی هر یک از این سبک موسیقی ها احساس متفاوتی در انسان بوجود می آورند. باید اشاره کرد که Groove در یک موسیقی به ریشه های عمیق و معنایی هر سبک خاص موسیقی و یا دوره موسیقی باز می گردد و بدیهی است که موسیقی Jazz نیز Groove مخصوص به خود دارد.
اگر درک درستی از Groove پیدا کرده باشید، باید بدانید که مشخصآ حسی که از یک مازورکا به انسان دست می دهد با حسی که از یک قطعه Techno بدست می آید یکی نیست، این تفاوت حس بیشتر از آنکه به فرکانس یا pitch نت ها مربوط شود به کشش آنها و نحوه بکار بردن سکوت در میان آنها برمی گردد.
موسیقی Jazz هم به نوبه خود دارای Groove مخصوص به خود است. مشخصه مهم این Groove حضور نت های چنگ (یک هشتم) در غالب قسمتهای موسیقی است، هر چند از لحاظ اجرایی ممکن است نوازنده به هیچ وجه این نت ها را بصورت نت چنگ - آنگونه که در موسیقی کلاسیک بکار برده می شود- اجرا نکند، چرا که در اینصورت موسیقی Groove یا فضای Jazz را ایجاد نمیکند. عامل مهم دیگر که Groove خاص جز را بوجود می آورد، تاکیدی است که نوازنده به دلخواه خود بر روی نت های خاص می دهد. این تاکید اغلب بر روی ضربهای ضعیف یک میزان انجام می گیرد.
تعابیر متداولی که که نوازندگان جز از نتهای چنگ دارند
البته استفاده از نت های چنگ در موسیقی Jazz به این معنی نیست که نوازنده یا آهنگساز از سایر نتها استفاده نمی کند بلکه بیشتر به این معنی است که تاکید و فراوانی استفاده از این
نتها در موسیقی Jazz به مراتب یشتر از سایر نت ها است ضمن آنکه یک نوازنده یا خواننده جز، این نت ها را با توجه به احساس خود ممکن است به هریک از صورتهایی که در
شکل نشان داده شده است بنوازد یا بخواند.
به نحوه استفاده از نتهای چنگ در این قطعه که اجرایی از کیت جرت است گوش کرده دقت کنید که چگونه نت های چنگ در مقاطع مختلف موسیقی احساس مختلف را بیان می کنند که
حاصل کار Groove موسیقی جز است.
Keith Jarrett - Five Brothers
باید توجه داشت با وجود آنکه در سازهای مختلف تکنیک های مختلفی برای بیان و اجرا نت های چنگ بصورت Jazz وجود دارد، اما حاصل کار یک نوازنده جز جدای از آنکه ساز آن چه باشد، Groove خاصی ایجاد می کند. یک پیانیست باید با حرکت و جابجایی مناسب انگشتان خود حس جز را در موسیقی پدید آورد و یک نوازنده ترومپت یا سکسیفون باید با استفاده از زبان و دم خود این حس را بوجود آورد. (ادامه دارد ...)
مطلب مرتبط : ریتم در موسیقی Jazz - قسمت اول
August 18, 2005
خواهران رهبری
در ادامه مقاله هایی که در مورد
علی (الکساندر) رهبری
موسیقیدان برجسته ایرانی در گفتگوی هارمونیک نوشته شد، در این مقاله به خواهران رهبری که ایشان هم از موسیقیدانان برجسته ایرانی در اروپا هستند می پردازیم.
نوشته زیر در قسمت اول به فرشته رهبری نوازنده فلوت می پردازد که توسط
پژمان اکبرزاده
نوشته شده و از کتاب «موسیقی دانان ایرانی» (جلد چهارم) که نوشته همین نویسنده و اکنون زیر چاپ است برداشت شده. قسمت دوم به زهره رهبری نوازنده کلارینت و ساکسیفون می پردازد که از سایت انتشارات
(Naxos) ناکسوس
برگردان پارسی شده. توجه شما را به این مطلب جلب می کنیم:
فرشته رهبری (نوازنده فلوت)
متولد 1320 در تهران. در سال 1343 وارد هنرستان موسیقی ملی شد و نزد منوچهر منشی زاده (فلوت)، محمد اسماعیلی (تمبک)، استپانیان (پیانو) و ... به فراگیری موسیقی پرداخت. پس از دریافت دیپلم فلوت، یک سال نیز به تحصیل در گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران) پرداخت و در سال 1350/1971 به اتریش عزیمت نمود.
در سال 1361/1982 پس از سال ها تحصیل نزد باربارا گیزل و روی یره به دریافت دیپلم عالی فلوت از آکادمی موسیقی و هنرهای نمایشی وین نایل آمد. وی از سال 1356 ضمن تدریس در مدارس موسیقی، همکاری خود را با گروه های مختلف موسیقی مجلسی در اتریش آغاز کرد و از سال 1362 ضمن همکاری در تشکیل، به عضویت گروه «فلوت نوازان وین» (Vienna Flautists) درآمد و همراه با این گروه، برنامه های متعددی به اجرا درآورده است.
فرشته رهبری از سال 1374/1995 به تدریس در دوره های تابستانی جشنواره جهانی موسیقی مجلسی اتریش «الگرو ویوو» (Allegro Vivo) اشتغال داشته و از 1377/1998 به مقام استادی آکادمی موسیقی و هنرهای نمایشی وین دست یافته است.
وی در دوران اقامت در ایران، از سال 1346 تا 1350 نوازنده ارکستر بانوان بود و چندی نیز با گروه تمبک نوازان همکاری داشت.
CD تکنوازی زهره رهبری با انتشارات ناکسوس
زهره رهبری (کلارینت/ساکسیفون)
زهره رهبری در تهران متولد شد و در سن ده سالگی وارد هنرستان موسیقی ملی شد. از چهارده سالگی عضو اصلی دو ارکستر در تهران بود و اندک اندک به عنوان یک تکنواز مطرح شد. در نهایت تحصیلات خود را در وین با ر. یتل، پ. اشمیدل و هونیک پی گرفت.
زهره رهبری اکنون در وین زندگی می کند و در کنسرت های جهانی با رهبرانی چون زوبین مهتا، سرجی ازاوا، برادرش الکساندر رهبری و دیگران هنرنمایی کرده است.
وی همچنین در جشنواره ها به ویژه جشنواره بهاری پراگ و آندورا حضور یافته است.
مطالب مرتبط :
- علی رهبری و موسیقی صلح
- نگاهی به حاشیه کنسرت علی رهبری
August 17, 2005
دختر بچه ای با آوای یک ستاره کهنه کار
در سالهای اخیر، دنیای موسیقی چهره های جوان و بسیار مستعدی را به خود دیده است که تعدادی از آنها علی رغم سن کم، دارای صدا و شیوه اجرای بسیار پخته ای هستند که موجب شگفتی دست اندرکاران موسیقی شده است. از جمله این چهره های درخشان میتوان از نورا جونز (Nora Jones) خواننده جاز و فولک، شارلوت چرچ (Charlotte Church) خواننده اپرا و جاش گروبن (Josh Groban) خواننده کلاسیک، نام برد.
جاس استون (Joss Stone) متولد سال 1987، خواننده موسیقی soul هم یکی دیگر از این استعدادهای درخشان سالهای اخیر است.
استون از همان ابتدا، با وجود سن کم - 16 سال - ، موسیقی Soul و R&B را مانند یک خواننده کارکشته اجرا کرده استو و جالب این که او اهل هیچ یک ازمراکز موسیقی Soul مانند ممفیس، فیلادلفیا یا موتون نیست و مانند بسیاری از هم نسلانش فقط به موسیقی آرتا فرانکلین (Aretha Franklin)، ویتنی هیوستن (Whitney Houston) و همتای بریتانیایی آنها داستی اسپرینگ فیلد (Dusty Springfield) گوش نمی داده است، بلکه او متولد شهرستان کوچکی در دوون (Devon) بریتانیا است و هر نوع موسیقی ممکن را می شنیده است.
او می گوید :"والدین من عادت داشتند که تمام مدت در خانه موسیقی پخش کنند، بعضی از آنها سول بود بعضی نه، بعضی اوقات به موسیقی راک گوش میکردند و گاهی به پاپ."
اما چرا جاس استون 14 ساله، با وجود اینکه میتوانست از الگوهای موفقی چون ستارگان پاپ نوجوان مانند بریتنی اسپیرز (Britney Spears) و کریستینا آگویلرا (Christina Aguilera) استفاده کند، در شب کشف ستاره جدید که در شبکه BBC برگزار میشد، به سراغ موسیقی Soul و آنهم ترانه کلاسیک آرتا فرانکلین به نام You Make Me Feel Like A Natural Woman رفت؟
استون میگوید:" من به خاطر جنس صدای خوانندگان سول، بیشتر به این موسیقی تمایل داشتم، برای اجرای موسیقی سول، خواننده بلاید صدای خوبی داشته باشد و من از زمانی که خیلی کوچک بودم این موسیقی را دوست داشتم."
کمی پس از اینکه استون با اجرای ترانه On the Radio از دونا سامر (Donna Summer)، از این مسابقه سربلند بیرون آمد، راهی نیویورک شد تا برای بستن قراردادی با استیو گرینبرگ (Steve Greenberg) مدیر کمپانی S-Curve Records امتحان بدهد. گرینبرگ که یکی از کاشفین استعدادهای جوان به شمار می آید گفته است:
Joss Stone در سالهای اخیر
"من نمیتوانستم باور کنم که این آوای پخته، جاندار، زیر و بم دار، پر ارزش و فوق العاده از حنجره این دختر 14 ساله خارج میشود، اصلا منطقی نبود. حتا تصور کردم که او یک دستگاه پخش صوت کوچک با خود آورده است و با آواز آن لب میزند، اصلا باور کردنی نبود."
گرینبرگ به سرعت قراردادی با استون منعقد کرد و از بتی رایت (Betty Wright) ، یکی از پیشگامان موسیقی Soul میامی دعوت کرد تا مربی جاس باشد و استعداد او را به درجات بالاتری سوق دهد.
رایت گفته است: "چیزی که بلافاصله در جاس متوجه آن شدم این بود که هرچه او را بیشتر به جلو هل میدادم، او به راحتی جلو تر میرفت. ما همان ابتدای کار کلمه "نمیتوانم" را فراموش کردیم، چون من اصلا چنین چیزی را قبول نمیکردم."
گروهی که اولین آلبوم جاس را همراهی کرد، شامل لیتل بیور (Little Beaver) نوازنده گیتار، بنی لاتیمور (Benny Latimore) نوازنده پیانو و تیمی توماس (Timmy Thomas) نوازنده ارگ بود و این آلبوم که The Soul Sessions نام دارد، در 16 سپتامبر 2003 منتشر شد. این آلبوم بازخوانی آثاری از خوانندگان دهه 70 مانند لورا لی (Laura Lee) و بتی سوان (Bettye Swann) و همچنین بتی رایت و آرتا فرانکلین، بود.
به گفته جاس: "خیلی موقعیت غریبی بود، این افراد با بسیاری از خوانندگان بسیار بزرگ کار کرده بودند، آنها بهترین هستند. و من همینطور وارد شدم، یک دختر بچه، و شروع به خواندن کردم. تمام مدت احساس عجیبی داشتم، واقعا باید اینجا باشم؟ آخر هیچ تجربه ای نداشتم، نمیدانستم دارم چه کار میکنم. اما عالی بود چون همه کاری کردند که من احساس راحتی کنم. آنها به هیچ وجه بد خلق یا پر مدعا نبودند، همه انسانهایی خوب بودند."
آلبوم The Soul Sessions موفقیت بزرگی بود و بیش از 2 میلیون کپی از آن به فروش رفت. آلبوم بعدی استون به نام Mind, Body & Soul در سال 2004 منتشر شد که شامل 14 ترانه است و 12 ترانه برای اشعاری ساخته شده که توسط استون یا با همکاری او، سروده شده اند.
در فوریه 2005، استون کاندیدای سه جایزه موسیقی بریتانیا Brit Awards شد و دو جایزه را از آن خود کرد. او کاندید 3 جایزه گرمی Grammy هم شد و در مراسم اهدای این جوایز، ترانه Cry Baby/Piece of My Heart را با یکی از ستارگان بزرگ راک، ملیسا اتریج Melissa Etheridge اجرا کرد. این اجرا به صورت تک ترانه منتشر شد و اولین حضور استون در Top 40 آمریکا بود. جاس استون در جولای 2005، همراه با هنرمندان متعدد دیگر، حضور بسیار موفقی در کنسرت هایدپارک Live8 داشت.
August 16, 2005
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا - ۲
در مطلب
قبل به
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا
پرداختیم که در این قسمت توجه شما را به ادامه این مطلب جلب می کنیم.
امیل ژاک دالکروز
"دالکروز" از اهالی سوئیس بود و اعتقاد داشت که سالهای اولیه زندگی بویژه برای گسترش مهارتهای پایه ای موسیقی بسیار مهم و زیر بنایی می باشد. دالکروز بر خلاف مونته سوری که از موسیقی اطلاع زیادی نداشت استاد هارمونی در کنسرواتوار ژنو بود. بنابراین در سال 1905 میلادی نتیجه تحقیقات خود را ارائه داد.
او معتقد بود که یکی از زیر ساختمانهای تعلیم و تربیت باید رشد هوش و شعور موسیقایی کودکان باشد. وی سیستمی را تدوین نمود که اساسی ترین آن بداهه خوانی در سلفژ و سرایش بود. اما در عمل با حرکاتی مواجه شد که خودش آنرا "اوریتمیک" (Orirytmic) نامگذاری کرد.
اوریتمیک در حقیقت یک دوره حرکات بود که کودکان را از طریق حرکات فیزیکی به درک مشخصی از مفاهیم و عناصر موسیقی مثل ملودی، ریتم، هارمونی سبک وفرم راهنمائی میکرد. او ذهن و جسم را با هم در آمیخت و روشی بر پایه شکل دادن مفاهیم ذهنی توسط حرکات بدن پایه ریزی کرد. در این روش دست زدن، پریدن ، مکالمه، آواز خواندن، قدم زدن، خزیدن، لغزیدن، تلو تلو خوردن و غیره همه بکار گرفته میشود.
در مقایسه روش دالکروز و مونته سوری یک نطقه اشتراک وجود دارد و آن هم اهمیت فراوانی است که آنها برای آواز خواندن قائل بودند. دالکروز می گوید خواندن حتی اگر یک ربع ساعت طول بکشد باید جزء برنامه هر روز کودکان باشد. فعالیتهای شنیداری، روندهای حرکتی و بعد استفاده از نتهای (MI وSOL) سپس آواز خواندن با همین دو نت، پرورش صدای تک تک کودکان، تقویت بداهه پردازی با انواع اصوات از ویژگیهای مهم روش دالکروز میباشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که در روش دالگروز حرکات فیزیکی میتواند عنصر زیر بنایی موسیقی برای کودکان باشد.
کارل ارف حدودا" بیست سال بعد "کارل ارف" آهنگساز، مربی و موسیقیدان آلمانی به خاطر ضعف در آموزشهای بنیادین موسیقی تصمیم گرفت "مدرسه موسیقی و ورزش" را بنیانگذاری کند. کارل ارف تاکید فراوان بر خلاقیت و بداهه پردازی داشت و هدف اولیه و مقدماتی موسیقی را پرورش خلاقیت و کشف توانایی های بالقوه کودکان میدانست. از ویژگیهای مهم روش ارف می توان کاربردهای درمانی آنرا نام برد، بعنوان مثال: تاکید بر ریتم و هماهنگی گفتار، تاکید بر حرکات بدنی و نواختن ساز، خواندن سرود و آواز، که تاثیر مجموعه این فعالیتها در کسانی که مشکل تکلم دارند باعث تحریک و رشد گفتار و زبان و حرکات بدنی می شود.
از اینرو بسیاری از این روشها جنبه موسیقی درمانی پیدا می کنند و دقیقا به همین خاطر کارل ارف نام مدرسه اش را "مدرسه موسیقی و ورزش" نامیده است.
در روش ارف برای آموزش ریتم به کودکان از لغات آشنا و مانوس مثل اسامی حیوانات، گلها، اسامی خود بچه ها، اشیاء و حتی لغاتی که فاقد معانی خاص باشد استفاده می شود. برای آموزش صداهای موسیقی، ارف نیز مانند: دالکروز ابتدا از دو صدای (MI و SOL) استفاده می کند و بعد از یک دوره تمرینات یکماهه یا دو ماهه بر روی این صداها، بقیه صدا ها را بکار می گیرد. La به Sol اضافه می شود و به همین ترتیب نتهای (Re و Do) نیز به این مجموعه می پیوندند که حاصل این پنج صدا گام "پنتاتونیک" یا پنج صدایی را بوجود می آورد. همین امر باعث شد که عناصر موسیقیائی کارل ارف از نظر تئوریک کاملتر از شیوه های قبل از خودش باشد. او غالبا از ترانه و ملودیهایی استفاده می کرد که بر اساس آوازها و ترانه ها محلی و رایج ملل مختلف، از جمله آلمان شکل گرفته بود و از آنجا که گردش ملودی در ترانه های محلی و فولکلور بیشتر در گام پنج صدایی (پنتاتونیک) صورت می گیرد. تمرینات و آهنگهای مخصوص کودکان را در این گام تنظیم کرده و معتقد است که گردشهای ملودیک در گام پنج نتی برای کودکان خوشایند تر است.
کارل ارف نه تنها در تدوین روشهای آموزشی برای کودکان تلاش فراوان نمود، بلکه در ساختمان سازهای مناسب برای کودکان از هیچ کوششی دریغ نکرده و سرانجام نیز موفق شد.
او با تغییر شکل بر روی سازهایی که در آسیای جنوب شرقی رواج داشت موفق به ساختن سازهایی شد که بعد ها بنام سازهای "ارف" نامگذاری شد. خصوصیات این سازها در بخش ویژگی سازهای کودکان مفصلا ارائه خواهد شد.
مطالب مرتبط :
- تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا - ۱
August 15, 2005
ریتم در موسیقی Jazz - قسمت اول
هنگامی که شما به موسیقی گوش می دهید المانهای بسیاری دست به دست هم می دهند تا سبک و نوع موسیقی را مشخص کنند. از رنگ آمیزی سازها گرفته تا مشخصه های ملودی، هارمونی، ریتم و ... موسیقی Jazz نیز از این قاعده مستثنا نیست، اما ممکن است تعجب کنید اگر بدانید که به نظر بسیاری از اهل موسیقی، آنچه در موسیقی در Jazz مهمتر از قطعه نوشته شده روی کاغذ است، به نحوه اجرای قطعه توسط نوازنده بر می گردد و در این میان از مهمترین عاملی که موسیقی Jazz را از سایر سبک های موسیقی متمایز می نماید گونه های متنوع و خاص ریتم است که نوازنده با توجه به سلیقه خود در اجرا از آنها یاری می جوید.
اگر اجراهای مختلف یک سونات موتزارت که توسط نوازندگان برجسته پیانو اجرا شده است را گوش کنید، به سختی می توانید تشخیص دهید که هریک را چه کسی نواخته است، چرا که اصالت در موسیقی کلاسیک بر آن است که نوازنده دقیقآ آنچه مصنف در روی کاغذ نوشته شده اجرا کند. در مقابل اگر اجراهای مختلف قطعه In a Sentimental Mood از دوک الینگتون (Duke Ellington) را گوش دهید بسادگی می توانید مشخص کنید که کدام اجرا از چارلی پارکر (Charlie Parker) است و کدام سونی رولینز (Sonny Rollins).
باید توجه کرد که نمود اعمال و نفوذ احساسات نوازنده Jazz در ساز بیش از همه در ریتم شکل می گیرد، هرچند بدون شک Articulation و نوانس ها نیز تاثیر خود را بر سبک و شیوه نوازندگی خاص یک نوازنده Jazz می گذارند.
چرا اجراهای سولوی چارلی پارکر ما را به یاد
موسیقی Jazz می اندازد؟
بداهه نوازی (Improvise) از قرنها قبل از تولد Jazz در موسیقی کشورهایی مانند هند و ایران وجود داشته است، به بیان دیگر نباید فکر کنیم که گرفتن یک ایده موسیقی - که از طریق گوش یا پارتیتور بدست می آید - و نواختن جملات موسیقی از روی ایده گرفته شده، چیزی نیست که Jazz آنرا به عالم موسیقی معرفی کرده باشد. اما می توان در یک کلام مجموع عواملی که بداهه نوازی در موسیقی Jazz را از سایر بداهه نوازی ها متمایز می سازد، "علمی بودن" این سبک از موسیقی نامید. بدیهی است که احاطه علم بر موسیقی Jazz از سابقه طولانی موسیقی کلاسیک - به معنی عام - در اروپا و آمریکا گرفته شده است.
یک نوازنده Jazz با وجود آنکه دست بازی در اجرای قطعات مختلف دارد اما در ورای این آزادی محدودیت هایی علمی در زمینه کاربرد ملودی، ریتم و هارمونی را باید مد نظر داشته باشد.
چنانچه یک نوازنده سولو با ساز خود شروع به نواختن ملودی یک قطعه بنماید شما بسادگی می توانید تشخیص دهید که "آیا این قطعه در دسته بندی Jazz می گنجد یا خیر؟" برای مثال فرض کنید اجرای سولو Autumn Leaves از چارلی پارکر را گوش می دهید. می خواهیم به این نکته اشاره کنیم که مهمتر از هارمونی که در بسیاری از سبک های Jazz بر اساس آن موسیقی ساخته شده و استوار است، ریتم عامل موثر تری در دادن شخصیت Jazz به یک قطعه موسیقی است.
اما کمی راجع به ریتم، برخلاف سبک کلاسیک در یک قطعه موسیقی Jazz مثلآ یک سوئینگ 4/4 تاکید نوازنده - و سایر اعضای گروه - عمومآ بر روی ضربهای دوم و چهارم است به بیان دیگر این ضربها نسبت به ضربهای یک و سه برتری استفاده دارند. دقیقآ برخلاف آنچه بصورت طبیعی - همانند موسیقی کلاسیک - انسان انتظار آنرا دارد. به همین خاطر است که یک قطعه سوئینگ معمولآ واکنش حرکتی انسان را بر می انگیزد و نمی گذارد که شنونده آرام سرجای خود بنشیند. (ادامه دارد ...)
August 14, 2005
سه خبر از مارک کان ، نیل یانگ و جان لنون
شلیک گلوله به مارک کان :
مارک کان، خواننده مشهور و برنده جایزه گرمی Grammy، پس از خارج شدن از کنسرتش در دنور، مورد حمله یک سارق اتوموبیل قرار گرفت. در این حمله، سارق گلوله ای به سر او شلیک کرد و کان،
به طور معجزه آسایی از این حمله جان سالم به دربرد.
بنا به گفته پلیس، مارک کان، هنگام بازگشت به تریلر تور خود،