
September 30, 2005
فراز و نشیبهای ارکستر ملل
سلطانی رهبر جوان این ارکستر بهره برده از مکتب اساتید بزرگی در موسیقی و فلسفه است در رهبری ارکستر توماس کریستین داوید در نوازندگی تار و سه تار حسین علیزاده، داریوش طلایی، محمدرضا لطفی در نوازندگی سنتور فرامرز پایور و مجید کیانی در آهنگسازی زنده یاد ملیک اصلانیان، در نقد و زیبایی شناسی هنر محمد براهنی و در فلسفه دکتر بدیعی است. درک محضر این اساتید انتظارات شنوندگان را از کارهای این ارکستر بالا برده و بار مسئولیت را برای این رهبر جوان سختتر می کند.
رهبری چنین ارکسترهایی که تلفیق دو موسیقی را انجام می دهد از این نظر که تسلط بر دو حوزه موسیقی را میطلبد بسیار مشکل است و همیشه سکان داری آنها پر حرف و حدیث است. این ارکستر می تواند تا حدی نشاندهنده توانایی های این گروه سنی باشد. البته نگاهی به رپرتوار این کنسرت، گویای این موضوع است که در این برنامه کمتر تفکرات رهبر این ارکستر به اجرا گذاشته میشود.
در این برنامه بهمن رجبی قرار است در قطعه موسیقی “کوچک شبانه” ارکستر ملل را همراهی کند. این قطعه برای ارکستر ملل از روی پارتیتور موزار تنظیم شده است. سالار عقیلی تصنیف “مرغ سحر” ساخته مرتضی نی داوود و نیز اولین سرود ملی ایران ساخته موسیو لومر، را به اجرا میگذارد. همچنین کیوان ساکت دو قطعه به نامهای "غم و شادی" و "زنبور عسل" ساخته ریمسکی کورساکف را با تنظیم جدید با ارکستر مینوازد.
ارکستر ملل از شروع کار خود تا کنون با کارشکنی های بسیاری روبرو بوده که کم و بیش اهل موسیقی با این مشکلات آشنایی دارند. از جمله سنگ اندازیهایی که فعالیتهای ارکستر ملل را دچار مشکل کرده جمع آوری پوستر این برنامه از سطح شهر و اقدام بی سابقه گیشه تالار وحدت در ندادن بلیط کنسرت 10 و 11 مهر این ارکستر به علاقمندان است!
علی رهبری در دیدار با پیمان سلطانی و ارکستر ملل
این ارکستر با وجود اینکه از ابتدا با هدف اجرای کنسرت در تخت جمشید فعالیت خود را آغاز کرده، هنوز اجازه اجرای این برنامه را در تخت جمشید داده نشده و کنسرتی که قرار بود در این مکان اجرا شود، به تعویق افتاده است . این اتفاقات برای ارکستری که بدون حمایت مادی دولت به فعالیت می پردازد بسیار طاقت فرساست.
خوشبختانه با وجود این سنگ اندازیها استقبال زیادی از این برنامه شده و امید است این ارکستر کنسرت موفقیت آمیزی به اجرا بگذارد.
melal-orchestra.ir
مطالب مرتبط :
برنامه اركستر ملل ایران (تخت جمشید)
September 30, 2005
Gymnopédie
اریک ستی، با اینکه موسیقی دانی چیره دست به شمار می آمد، ترجیح میداد که به عنوان فونو متروگراف (کسی که کارش اندازه گیری و یادداشت برداری از اصوات است) معرفی شود. او بدعت گذار بسیاری از اتفاقات آوان گارد (Avant-garde پیشرو و تجربی) دنیای هنر بود و از اولین اشخاص سرشناسی بود که یک cameo role (نقش بسیار کوتاه و معمولا بدون کلامی که توسط یک شخص مشهور در فیلم، تئاتر یا تلویزیون ایفا میشود) را در فیلم رنه کلر Rene Clair فیلمساز مشهور فرانسوی برعهده گرفت.
اریک ستی که از مدتها قبل شیفته آهنگ کلمه جایمنوپدی شده، مدت کوتاهی قبل از نگارش سری جایمنوپدی ، خود را با کمی طنز، جایمنوپدیست (gymnopedist) معرفی میکرد، و حتا قبل از شکل گیری اثر خود، تصمیم گرفته بود که نام آنرا جایمنوپدی بگذارد.
این مطلب، گذشته از شرح این قطعات و ارکستراسیون آنها توسط کلود دبوسی (Claude Debussy) به پیش زمینه ای که موجب شد اریک ستی و دوستش، شاعری به نام کونتامین دولاتور (Contamine De Latour) کلمه جایمنوپدی را که به رقص باستانی یونانی، جایمنوپدیا (Gymnopédia) اشاره میکند، برای نام اثر خود برگزینند، میپردازد.
جایمنوپدیا، نام رقصهایی در اسپارت بوده است که در جشنواره سالیانه و به یاد نبرد تیریا (Thyrea)، توسط نوجوانان و به افتخار خدایانشان آپولو و دایانا اجرا میشده است.رقصندگان تنها اسلحه( عموما سپر و شمشیر) به همراه داشتند و برهنه بودند. به همین دلیل، انتخاب این نام از سوی ستی و قبل از آن به کار رفته شدن آن در شعر دولاتور، شایعات بسیاری را درباره آنها بر سر زبانها انداخت که تا امروز هم ادامه دارد. اما یک تحقیق جامعه شناسانه به ما نشان میدهد که امکان واقعی بودن چنین شایعاتی تا چه اندازه کم بوده است.
Gymnopédie I
اطلاعات تاریخی در قرن نوزدهم
بررسی کتب تاریخی چاپ شده در آن دوره، به خصوص کتابهایی درباره تاریخ یونان باستان، نشان میدهد که اولا آثار منتشر شده در این باره تا چه حد محدود بوده اند و دیگر آنکه معتبرترین نسخه یونان باستان، نوشته اوتفرید مولر (Otfried Muller) آلمانی بوده است که اکثر آثار خود را به زبان خود مینوشت. امکان خوانده شدن این آثار توسط ستی، صفر است، زیرا او از هر چیز آلمانی بیزار بود و از طرفی این زبان در فرانسه آن زمان محبوبیتی نداشت و کمتر کسی در پاریس آن را متوجه میشد.
این کتاب به عنوان یکی از بهترین منابع در تاریخ یونان، توسط جورج کورنوال لویس (Lewis George) (Cornewall) به انگلیسی ترجمه شد اما با توجه به قوانین شدید حفظ عفت عمومی در زمان ویکتوریا، که تا حد زیادی به تظاهر نزدیک شده بود، کلماتی چون "برهنگی" در ترجمه جای خود را به "پوشاکی سبک" یا "پیراهن بدون آستین" داده است.اما هم در این متن و هم در متون فرانسه، تصاویر کوچکی از رقصندگان با زیرنویس "جایمنوپدیا" به چاپ رسیده است اما در توضیح آن هیچ اشاره ای به شیوه و دلیل وجودی این رقص نشده است.
تمام اینها بر این واقعیت دلالت میکند که ستی و کونتامین، از کلمه جایمنوپدی، تنها به خاطر حالت مرموز و لمس ناشدنی آن استفاده کرده اند و درواقع از آنچه این نام به ذهن بسیاری از افراد متبادر میکرده، بی خبر بوده اند.
ستی جایمنوپدیست
اشعار کونتامین، اریک ستی را ترغیب کرد تا برای رهایی از حال و هوای موسیقی مجلسی قراردادی قرن نوزدهم، اولین قطعات خود را بسازد. او در سپتامبر 1887 سه گانه ساراباند (Trois Sarabandes) را به وجود آورد.
شاهکار ستی در خلق مشهورترین آثارش، نامیدن خود به کلمه جایمنوپدیست بود، در حالی که حتا یک نت از این مجموعه را ننوشته بود. درباره این کار او داستانی وجود دارد که میگوید شبی، ستی برای اولین بار به کاباره گربه سیاه Chat Noir رفته و پس از اینکه به رودولف سالیس Rodolphe Salis، مدیر تند زبان آنجا معرفی میشود، از آنجایی که از نظر خودش، در هیچ کار مهمی وارد نبوده، برای فرار از تکه های ناب سالیس، خود را جایمنوپدیست معرفی میکند. تنها دوماه بعد، ستی به کار ساختن سه جایمنوپدی میپردازد که در آوریل 1888 تکمیل میشوند.
جالب است که اولین و سومین جایمنوپدی به فاصله یک سال از یکدیگر منتشر میشوند اما قطعه شماره دو این مجموعه هفت سال بعد انتشار می یابد. در اواخر سال 1896، موقعیت مالی و شهرت ستی از هر زمان متزلزل تر بود. از طرفی شهرت کلود دبوسی، روز به روز افزایش مییافت، دبوسی برای جلب توجه عموم به دوست خود، اریک ستی، دست به کار شده و دو قطعه اول و سوم را برای اجرای ارکسترال آماده کرد. بنا به نظر او، قطعه دوم فاقد قابلیت ارکستراسیون بود، در نتیجه در فوریه 1897، دو قطعه مذکور با تغییر شماره به اجرای عمومی درآمدند و نتهای آن هم در سال بعد منتشر شد.
ارکستراسیون جایمنوپدی دوم، توسط آهنگسازانی دیگر و در طی ده ها سال بعد انجام شد و پس از آن هم تعداد اجراهای آن چندان مکرر نبود.
نسخه های مدرن
سه گانه جایمنوپدی، از دسته موسیقی های همیشه محبوبی است که همواره به عنوان انتخابی عالی برای موسیقی پس زمینه به کار رفته است و در فیلمها، قطعات موسیقی پاپ و مانند آن به کار رفته است. تعداد دفعاتی که از این قطعات استفاده این چنین شده بسیار زیاد است و ما تنها به ذکر سه مورد میپردازیم:
• گروه نوگرای Blood, Sweat And Tears از این آثار در دو ترانه به نام Variations on a Theme by Erik Satie آلبوم دوم خود استفاده کرده اند.
• جان و استیو هکت John and Steve Hackett از گروه جنسیس Genesis در آلبوم Sketches of Satie
• گروه سبک الکترونیک Pine*am در ترانه Gymnopedie 0.1 آنرا به کار برده اند.
September 29, 2005
حسین دهلوی، هفت دهه تلاش برای موسیقی
سختیهایی که در این سالها دهلوی از طرف مخالفانش چه در زمینه موسیقی و چه مسئولان موسیقی ستیز موسیقی! دیده او را دچار بیماری های متعددی کرده که مصرف دارو های آن باعث بیماری فراموشی در او شده؛ بطوری که در اولین برخورد با هنرجویان یا افراد جدیدی که می بیند این جمله را میگوید:"اگر شما را بیرون از کلاس دیدم و به خاطر نیاوردم پیشاپیش عذر خواهی میکنم" اما جالب اینجاست که این فراموشی مربوط به زندگی روزمره اوست؛ دهلوی هنوز اتفاقات و تحولات مربوط به موسیقی را با دقت دنبال میکند و این بزرگترین عشق زندگی دهلوی امروز دیگر تمام فکر او را به خود اختصاص داده .
برکسی پوشیده نیست که دهلوی پرکارترین مرد موسیقی در زمینه استانداردهای موسیقی است. کتابهای متعدد در زمینه موسیقی با همفکری و همکاری او به چاپ رسیده که امروزه به عنوان کتابهای مرجع شناخته شده هستند. مخصوصا" کتاب " پیوند شعر و موسیقی آوازی " (برنده جایزه بهترین کتاب سال 1379) که شاید مهمترین کتاب موسیقی چاپ شده پس از انقلاب است و تجربه 50 سال تحقیق و تدریس اوست، جایگاه مهمی در موسیقی ما دارد (که پرداختن به این کتاب ارزشمند مجالی دیگر میطلبد)
قانونمندی، نظم و ادب در بطن وجود دهلوی است. اگر نگاهی به " پیوند شعر وموسیقی آوازی " بیندازیم، صفحه صفحه این کتاب گواه این اخلاق است.
حسین دهلوی
حسين دهلوي رهرو آهسته و پیوسته است، همین خصوصیت بوده که حتی تندرو های پر سر و صدا ولی مقطعی، در آخر پیشتازی او را دیده اند.
این خصوصیت اخلاقی مربوط به تربیت دهلوی در سالهای قانونگرایی مردم ایران است و همین اصول تربیتی شخصیتی را بوجود آورده که همچون اسطوره ای از فرهیختگی و علم است.
دهلوی با وجود این دشمنان بسیاری دارد که با اینکه سالهاست مواضعشان ( با چشیدن سرم و گرم روزگار) نزدیک به دهلوی شده -و مخصوصا" در این اواخر که در امور موسیقی صاحب مسئولیت شدند-، درک مواضع و سیاستهای دهلوی برایشان قابل فهم تر است، هنوز هم در پی نادیده انگاشتن او و خدماتش هستند؛ احتمالا بخاطر اینکه "حرف مرد یکیست!"
البته این اتفاق در کشور ما مصداقهای زیادی دارد که ما کم و بیش با آن مواجه شدیم، مثلا" اوایل انقلاب به شدت با هنر رقص برخورد میشد، اما با گذشت زمان و جا افتادن این موضوع که حرکات بدن برای فهماندن یک موضوع یا ادای یک حالت جزو لاینفک زندگی ماست که در هنر رقص کنار هم قرار گرفته (همچون موسیقی که از دستچین شدن و کنار هم قرار گرفتن اصوات تولید میشود) به این موضوع رسیدند که رقص حتی با خود آنها غریبه نیست، ولی خودش را آوردند ولی اسمش را نیاوردند! پس "رقص" شد "حرکات موزون" چون حرف مرد یکیست!
دقیقا" این اتفاق برای دهلوی پیش آمد. نظرات دهلوی را پس از گذشت سالهای سال از مسئولین سابقا" سنتگرای موسیقی میشنویم : " موسیقی ایرانی باید آکادمیک شود"، " موسیقی شفاهی توانایی آموزش و حفظ همه زمینه های موسیقی را ندارد"، "هنرستان موسیقی باید تعداد هنرجویان سازها را مورد بررسی قرار دهد"، " نوازندگان در رشته های مختلف مثل: نوازنده دشیفر برای ضبط در استودیو، نوازنده گروه و نوازنده سولیست تربیت شوند" و ... جالب اینجاست که دهلوی از زمان مدیریت روح الله خالقی مشغول تدریس و آکادمیک کردن موسیقی ایران است و همیشه روی بالانس بودن جامعه موسیقی و نوازندگان هنرستان تاکید داشته (مثلا" هیچ وقت از 60 هنرجوی هنرستان 50 نفر را برای ساز تخصصی فلوت قبول نمی کرده) همچنین قبل از کشف اساتید امروز مبنی بر تربیت نوازندگان با تخصصهای مختلف، موسیقیدانان بسیاری تربیت کرده که هر کدام تمام این سه خصوصیت را یکجا دارند! ولی همچنان دهلوی را نمی ستایند چراکه یاد آور آرمانهای قبلیشان است که با گذشت زمان سست بودنش بر همه نمایان گشته.
قسمتی از سوئیت بیژن و منیژه برای ارکستر زهی
امروز 7 مهر و هفتاد و هشتمین سال تولد مرد سخت کوشی است که با تمام فراز و نشیبهای زندگی هیچگاه دست از کار نکشید... نوشته ای که در ادامه می آید قسمتی از فعالیتهای حسین دهلوی است که از سال 1332 تا 1373 توسط محقق ارجمند علیرضا میرعلینقی گرد آوری شده:
حسین دهلوی
1332: آغاز ساخت اولين قطعات ويژه موسيقي اركسترال ايراني : سبكبال ؛ در شور (حسين دهلوي ).
1333:ادامه ساخت و اجراي قطعات ويژه موسيقي جديد ايراني ، توسط حسين دهلوي ً دوئو سنتور ً درسه گاه (با اجراي فرامرز پايور و داريوش صفوت ). ً شور آفرين ً در ابوعطا براي اركستر .
1336:ً گفتگوي دل ً (حسين دهلوي). تفويض سرپرستي اركستر بزرگ اداره كل هنرهاي زيباي كشور (اركستر تحت سرپرستي صبا) به حسين دهلوي وتعويض نام اركستر به ً صبا ً . انتشار ً دوئو سنتور در سه گاه ً (حسين دهلوي).
ً1337 : كنسرتينو براي سنتور واركستر ، درچهار قسمت ؛اثر حسين دهلوي ، با همكاري ونوازندگي فرامرز پايور
1343: چهار نوازي مضرابي در اصفهان ؛(حسين دهلوي).
1344: بند باز: فانتزي براي تار و اركستر ، براساس قطعه بند باز اثر علينقي وزيري ً ،(حسين دهلوي).
1345: تصنيف قطعه ً سرباز ً براي آواز و گروهي و اركستر (اثر حسين دهلوي ، كلام از ابراهيم صفائي).
1347: پايه گزاري اركستر ايراني تالار رودكي به رهبري وسرپرستي حسين دهلوي.
1349:اجراي صحنه اپراي ً خسرو و شيرين ً (حسين دهلوي).
1350: تعطيل دوره عالي ً هنرستان عالي موسيقي ملي ً و كناره گيري حسين دهلوي انتشار ً آموزش تمبك ً ( به كوشش حسين دهلوي و جمعي ديگر)، با همكاري و راهنمايي حسين تهراني .
1354:اجراي موسيقي توصيفي ً بيژن و منيژه ً در تالار رودكي ،(حسين دهلوي).
1354:انتشار ً سبكبال ؛ در شور، براي اركستر ً (حسين دهلوي).
1355: انتشار مجموعه دوم ً نغمه هاي كودك ً (حسين دهلوي).
1356: ساخت ً سوئيت بيژن و منيژه ً براي اركستر زهي (حسين دهلوي ). انتشار ً شور آفرين (در ابوعطا) براي اركستر ً (حسين دهلوي). انتشار ً چهار نوازي مضرابي در اصفهان ً (حسين دهلوي).
1358: بازنشستگي حسين دهلوي از وزارت فرهنگ وهنر.
1358:به مناسبت درگذشت علينقي وزيري در 92 سالگي : برگزاري مجلس بزرگداشت او بااجراي موسيقي در تالار رودكي (به كوشش حسين دهلوي).
1360: انتشار ً كنسرتينو براي سنتور واركستر ً(حسين دهلوي – فرامرز پايور).
1363: انتشار فانتزي براي تار و اركستر براساس قطعه بند باز ، اثر علينقي وزيري (حسين دهلوي).
1363: انتشار ً بيژن ومنيژه : سوئيت براي اركستر زهي ً (حسين دهلوي).
1364: انتشار ً فانتزي براي گروه تمبك و اركستر ً (اثر حسين دهلوي ، بخش گروه تمبك از حسين تهراني).
1365: انتشار ً شوشتري براي ويولون و اركستر ، براساس اثر ابوالحسن صبا ً (حسين دهلوي).
1368: تجديد چاپ متن ويراسته شده ً آموزش تمبك ً (به كوشش حسين دهلوي ، همكاري حسين تهراني و جمعي ديگر). انتشار ً سرباز: قطعه اي براي آواز گروهي واركستر ً (حسين دهلوي / با كلام ابراهيم صفايي).
1370: انتشار ً بيژن ومنيژه : براي اركستر سمفونيك ً (حسين دهلوي).
1371 : انتشار ً گفتگو با حسين دهلوي – گفتگو با علي تجويدي ً(ناصر حريري). انتشار ً گفتگوي دل : براي آواز واركستر ً (حسين دهلوي).
1372: نخستين اجراء اركستر مضرابي به رهبري حسين دهلوي به همت مركز سرود و آهنگهاي انقلابي و حمايت انجمن موسيقي ايران (مهرماه).
1373: انتشار ً فروغ عشق : براي آواز واركستر ً (حسين دهلوي). انتشار ً نخست گلبانگ مضرابي : براي اركستر مضرابي ً(حسين دهلوي).
در آینده ای نزدیک گفتگویی با این هنرمند خواهیم داشت.
از سجاد پورقناد
مطالب مرتبط :
به رهبری دهلوی
آلبوم عکس به همراه موسیقی از مراسم تجلیل استاد دهلوی
مراسم تجلیل از دهلوی
September 27, 2005
شی نی چی سوزوکی
تاثیر عمیقی کوارتت "کارل کلینگر" ( Karl Klinger) سبب شد که به ملاقات وی در رفته و شاگرد او شود. سوزوکی در چهارچوب آموزشهای "کلینگر" جنبه های تکنیکی نواختن ویولون و بیان هنری موسیقی را آموخت و سالها بعد به دلیل بیماری سخت مادرش دوباره به ژاپن بازگشت و در دانشگاه های توکیو و جا های دیگر به تدریس ویلن پرداخت. در این زمان بود که به تعلیم و تربیت کودکان خردسال علاقمند شد. بعد از جنگ جهانی دوم همدردی و علاقه اش به کودکان را وارد حرفه اش کرده و زندگی خود را وقف آموزش موسیقی به کودکان نمود.
روش او بر اساس این اعتقاد بود که توانایی موسیقایی، استعداد ذاتی نیست، بلکه قابلیتی است که می توان آنرا پرورش داد. توانایی های بالقوه کودکان رشد خواهد کرد. به شرط آنکه برای آنها، تعلیم صحیح و محیط فراگیری مناسب فراهم شود.
او آموزش موسیقی را همانند آموختن زبان مادری میدانست و معتقد بود، کودکان در اثر شنیدن مکرر لغات مختلف که توسط مادران ادا می شود خیلی زود این لغات را یاد میگیرند و قسمتی از حافظه آنها شکل میگیرد و ظرف مدت چند سال چنان به زبان مادری خود سخن خواهند گفت که تعجب همگان را بر می انگیزد. سوزوکی این تئوری را در مورد آموزش ویلن به کار برد و به تمام کودکان قطعات باخ، ویوالدی، هندل و موزارت را آموخت و آنها خیلی زود یاد گرفتند، قطعاتی را که به وسیله شنیدن ملودی های کوتاه، که بارها تکرار می شدند بنوازند. تا اینکه بالاخره کل اثر را حفظ نمایند.
بدین ترتیب اگر هزاران کودک از سراسر کشور دور هم جمع میشدند، قادر بودند بدون داشتن تمرین قبلی با هم گروه نوازی کنند. سوزوکی به آموزش ذهنی اعتقادی نداشت و معتقد به آموزش شفاهی بود.
همان روش که سالهاست در کشور ما رایج است و موسیقی ایرانی را از قدیم به صورت شفاهی یا به قولی "سینه به سینه" آموزش می داده اند، و کسانی که با این روش آموزش دیده اند، چه در کشور ما چه در سایر نقاط دنیا، بعنوان بهترین و شاخصترین نوازندگان دنیا مطرح شده اند.
سوزوکی در حال تمرین با کودکان
والدین در این روش موثرترین نقش را به عنوان مربی ایفا میکنند. در حقیقت آموزش را متکی بر سه محور (معلم، کودک و والدین) میداند. در روش او نیازی نیست که اولیا حتما موسیقیدان باشند، بلکه به آنها قدم به قدم آموزش داده میشود، تا به کودک در منزل کمک کنند.
بدین ترتیب روش سوزوکی می تواند یکی از بهترین روشهای آموزش موسیقی به کودکان باشد. (ادامه دارد...)
مطالب مرتبط :
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – ۱
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 2
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا – 3
September 27, 2005
کارهای پیانوی آهنگسازان ایرانی در لندن
|
روز چهارشنبه پنجم اکتبر 2005، تعدادی از ساخته های آهنگسازان معاصر ایران برای پیانو، توسط تارا کمانگر در دانشکده سنت پاول لندن به اجرا درخواهد آمد.
در این برنامه که به کوشش بنیاد جادوی ایران (Magic of Persia) برگزار خواهد شد این قطعات نواخته می شود: |
تارا در یک خانواده مهاجر ایرانی در کالیفرنیا متولد شد و از کودکی به فراگیری ویلن و پیانو پرداخت. وی در دو کنسرت، کنسرتو پیانوی شماره دو از راخمانینف را با همراهی ارکستر اجرا کرده و مدتی نیز به عنوان نوازنده ویلن با ارکستر سمفونیک مرسید همکاری داشته است. او در دوران تحصیل در رشته مردم شناسی دانشگاه هاروارد، برنامه های گوناگونی را برای بخش پارسی رادیو آمریکا و WHRB 95.3FM اجرا کرد و ضمن ادامه آموختن پیانو با ویکتور روزنباوم ( Victor Rosenbaum) (استاد کنسرواتوار نیوانگلند)، مدیریت انجمن ایرانی (Persian Society) در هاروارد را نیز به عهده داشت. وی اکنون مشغول ادامه تحصیل در دوره عالی اجرای پیانو در آکادمی سلطنتی موسیقی در لندن است. کمانگر گرچه هیچگاه در ایران نبوده به اجرای آثار آهنگسازان ایرانی در برنامه هایش بسیار علاقه مند است و اظهار می دارد: «کارهای آهنگسازان ایرانی نه تنها بسیار زیبا هستند بلکه هم برای شنوندگان ایرانی و هم برای شنوندگان غربی لذت بخش هستند ولی متاسفانه این آثار به ندرت در غرب اجرا می شوند...» برای اطلاعات بیشتر در باره زمان و مکان اجرای این رسیتال به این صفحه نگاه کنید: piano_recital از پژمان اکبرزاده |
September 26, 2005
رویای عشق
به همین علت با شناخت موسیقی رمانتیک بسادگی می توان به شخصیت آهنگساز رمانتیک پی برد و برعکس با شناخت خصوصیات روحی هنرمند می تواند بدون پیش زمینه ذهنی کارهای هنری وی را تشخیص داد. جمله ای از روبرت شومان (Robert Schumann) در این باره به اینصورت نقل می شود که :
"بزودی همه مردم پس از شنیدن چند ثانیه از یک قطعه موسیقی توانایی تشخیص آنرا دارند که این کار از شوپن هست یا نه!"
زیبایی، لطفات و نوع آوری در موسیقی شوپن (Chopin) بی داد می کند بنابراین گفته شومان را نمی توان بپای تکراری و یکنواخت بودن کارهای هنری او گذاشت بلکه برعکس می توان آنرا به ثبات شخصیت و حالات روحی آهنگساز نسبت داد که متعاقب آن آثار هنری او شخصیت یکسانی را بروز می دهند، گویی با شنیدن آثار شوپن چهره او در ذهن انسان نقش می بندد.
اما در دوران رومانتیک پرداخت هزینه اجرای موسیقی توسط یک ارکستر یا حتی شنیدن موسیقی در سالن های بزرگ کنسرت برای قشر متوسط جامعه امکان پذیر نبود به همین علت و از آنجا که هنر رمانتیک هنری است که به احساسات و عواطف باز می گردد، طرفداران موسیقی رمانتیک بیشتر جذب پیانو در سالن های کوچک می شدند تا ارکسترهای مجلل در تالارهای بزرگ.
فرانتس لیست (Franz Liszt) از جمله آهنگسازان و نوازندگان پیانویی بود که موسیقی خود را در وهله اول برای مخاطبین طبقه متوسط خلق می کرد. در نوشته ها به کرات آورده اند که "هیچ آهنگسازی تاکنون نتوانسته است از پیانو صداهایی به زیبایی کارهای شوپن بیرون آورد" و در رابطه با لیست آورده اند که "هیچ نوازنده رمانتیکی نتوانسته است مانند لیست به هنگام نوازندگی در اعماق احساسات حاضرین نفوذ کند". این موضوع آنقدر بدیهی بود که شوپن همواره رسما" به توانایی های لیست در نوازندگی حسادت می ورزید. اما بپردازیم به یک کار زیبا از فرانتس لیست.
میزا ابتدایی شروع قطعه "رویای عشق"
Liebestraum یا Dream of love یا Reve de amour یا همان "رویای عشق" نمونه ای از کارهای زیبای دوران رمانتیک است که با یک نوازندگی استادانه می تواند در همان مرتبه اول به اعماق تک تک سلولهای بدن انسان نفوذ کند. اگر شنونده با شخصیت، حالات روحی و توانایی های نوازندگی لیست آشنا باشید بدون شک با شنیدن این اثر آنرا به کسی جز لیست نمی توانید نسبت دهید. (البته لیست تعداد بیشتری قطعه با همین عنوان دارد که قطعه مورد بحث از همه آنها معروف تر است و بعنوان Liebestraum 3 نیز معمولا" مشخص می گردد.)
تم اول از "رویای عشق"
کارهای لیست اغلب حالت تغزلی دارند لذا آهنگساز پس از تکرار تم اول و بیان ملودی که حالت درخواستی دارد، به بیان ملودی ای می پردازد که بوضوح همانند بیان کردن توضیحی در ارتباط با ملودی تم اول است (حالت مبتدا و خبر) می پردازد. گوش کنید :
جواب تم اول از "رویای عشق" (تم دوم)
حدس اولیه در رابطه با آهنگساز قطعه هنگامی حاصل می شود که اولین پاساژ در حال آغاز شدن است و پس از اجرای آن دیگر هیچ شکی باقی نمی ماند که این قطعه کار کسی جز لیست نیست. چنین پاساژی که نشان از توانایی در نوازندگی، شخصیت قوی، محکم و استوار است در کمتر اثری از آهنگسازان پیانو در دوران رمانتیک می توان پیدا کرد. (تنها شاید بتوان این قسمت از کار را به رخمانینف نسبت داد، اما سایر قسمت های قطعه به گونه ای است که به هیچ وجه به سبک کاری او باز نمی گردد) گوش کنید :
پاساژ اول و مدولاسیون
همچنین به نت موسیقی این قسمت از قطعه توجه نمایید و دقت کنید که اگرچه نواختن چنین پاساژی برای یک نوازنده پیانو که 7-6 سال جدی کار کرده باشد کار چندان دشواری نیست اما معمولآ آهنگسازان پیانو کمتر خود را درگیر چنین قسمتهای تکنیکی می کنند مگر آنکه خود نوازنده قهار باشند. ( نت موسیقی پاساژ و مدولاسیون)
ابتدای قطعه در گام سی ماژور، با آرپژهایی برای دو دست
آغاز قطعه در سی ماژور
در انتهای این قسمت ملودی های ساده تک نتی تبدیل به ملودی های اکتاو و گاها" بصورت آکوردهای بلوک (Block Chords) با آرپژهای دست چپ تبدیل می شود و ناگهان با یک مدولاسیون به دو ماژور، تم جدیدی توام با جدیت، خشونت و در عین حال زیبایی رمانتیک به موسیقی اضافه می شود. گوش کنید :
از مدولاسیون به دو ماژور تا انتها
ظرافت آهنگسازی در این قسمت بی اندازه وصف ناپذیر است، بدون دقت و بارها گوش دادن متوجه مدولاسیون بعدی لیست برای بازگشت به گام اول نخواهید شد. آهنگساز پس از یک پاساژ زیبا همانند پاساژ اول اما اینبار طولانی تر و آزادتر قطعه را به سمت یک ملودی لطیف با تم اولیه اما در قسمت های بالایی پیانو هدایت می کند و سر انجام طی چند میزان استفاده از آکوردهای بلوک قطعه را با زیبایی و آرامش هرچه تمام تر به انتها می رساند.
نت موسیقی کامل این قطعه را می توانید در قسمت PDF & Music داشته باشید.
Liebestraum بصورت کامل
September 25, 2005
کارول کینگ - ۱
کارول کینگ، در سال 1942، با نام کارول کلاین (Carole Klein) در بروکلین (Brooklyn) نیویورک متولد شد. او نواختن پیانو را از چهار سالگی آغاز کرد و اولین گروه خود، Co-Sines را که یک کوارتت آوازی بود، را در دبیرستان تشکیل داد. کینگ که از هواداران تیم آهنگساز جری لیبر (Jerry Lieber) و مایک استولر (Mike Stoller) - تیم دونفره ای که اکثر ترانه های الویس پریسلی، کوسترز (The Coasters) و بن -ای- کینگ (Ben E. King) را ساخته و تنظیم کرده بودند- بود، تماشاگر ثابت گلچین آثار آهنگسازان محبوبش در شو راک اند رول آلن فرید (Alan Freed) ، دی- جی (DJ) تاثیر گذار موسیقی پاپ بود.
کارول کینگ در سالهای تحصیل در کالج کویینز Queens، با ترانه سرایان تازه از راه رسیده ای و با استعدادی چون پل سایمون Paul Simon (متولد 1941 ترانه سرا و خواننده آمریکایی) و نیل سداکا Neil Sedaka (متولد 1939، خواننده/ترانه سرا و پیانیست آمریکایی) آشنا شد و علاقه بسیاری به آثار آنها پیدا کرد، و در این میان با جری گافین Gerry Goffin به کار ترانه سرایی پرداخت. در سال 1959 سداکا ترانه "Oh! Carol," را، که به افتخار او ساخته بود منتشر کرد- این ترانه هنوز هم یکی از محبوبترین ترانه های سداکا به شمار میرود- و در پاسخ به این ترانه، کینگ هم ترانه "Oh! Neil" را روانه بازار نمود که با شکست مواجه شد.
Carol King - Killing me softly with his song
کینگ و گافین در این فاصله با یکدیگر ازدواج کردند و در مرکز مشهور ترانه سرایی پاپ، Brill Building تحت قرارداد دان کریشنر (Don Kirshner) و ال نوینز (Al Nevins) به کار مشغول شدند.
در سال 1961، گافین و کینگ توانستند با ترانه پرفروش Will You Love Me Tomorrow که توسط گروه The Shirelles (اولین گروه مهم زنانه دوران راک) اجرا شد، حضور در رده بالای فهرست رده بندی را تجربه کنند، اثر شماره یک بعدی آنها ترانه Take Good Care of My Baby با صدای بابی وی (Bobby Vee) بود و همچنین ترانه The Locomotion که آنرا با صدای Little Eva ضبط کردند. او که پرستار فرزند این زوج بود، در حین کار ترانه هایی میخواند که کینگ را به فکر انداخت تا برای این پرستار مستعد ترانه ای بسازد که به طرز اعجاب انگیزی موفق بود و رتبه اول را در فهرست موسیقی 1969 به دست آورد.
کینگ و گافین بیش از 100 ترانه بسیار موفق در طیف وسیعی از سبکهای مختلف سرودند که One Fine Day با اجرای The Chiffons، Pleasant Valley Sunday برای The Monkees، Chains با اجرای The Cookiesو بعدها با صدای بیتلز و (You Make Me Feel) Like a Natural Woman با صدای آرتا فرانکلین، از آن جمله اند.
کینگ در این حین به کار سولوی خود در زمینه اجرا هم میپرداخت اما در سال 1962، تنها یک ترانه مطرح به نام It Might as Well Rain Until September در کارنامه خود داشت. در میانه دهه 60 کینگ، گافین و ال ارونوویتز (Al Aronowitz) کمپانی Tomorrow Records را راه اندازی کردند که عمر کوتاهی داشت و تنها نتیجه آن، ازدواج کینگ با چارلز لارکی (Charles Larkey) نوازنده بیس گروه Tomorrowپس از جدایی از گافین، بود.
September 25, 2005
رابرت وایز کارگردان فیلم "آوای موسیقی" درگذشت
او هفته گذشته در روز 14 سپتامبر، در اثر نارسایی قلبی و در سن 91 سالگی درگذشت. وایز که فرزند یک کارگر بسته بندی گوشت بود، در سال 1914 در ایندیانا متولد شد و از سال 1035 در استودیوی RKO به کار تدوین تصویر و صدا پرداخت و به زودی به مرحله ای رسید که توانست در سال 1941، برای تدوین فیلم همشهری کین، کاندید جایزه اسکار شود. تجربه موفق او در تدوین، موجب شد ه وایز به سوی کارگردانی رفته و با یکی از بهترین فیلمهای ترسناک سینما، نفرین مردمان گربه ای The Curse of the Cat People کار خود را آغاز کند.
موسیقی فیلم "اشکها و لبخدنها" که برای
پیانو تنظیم شده است از زیباترین کارها
برای آموزش کودکان است.
این دو فیلم که برنده اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شده اند، جزو آثار کلاسیک سینمای موزیکال به شمار می آیند و همچنان دیدنی و دل نشین هستند.
September 24, 2005
محمدرضا شجریان و سه گانه ۶۹ - قسمت دوم
تصنیف "مرغ سحر" اجرای جدید
تصنیف "مرغ سحر" اجرای سال 1369
"مرغ سحر" 69 ماهور "دو" و اجرای سال 82 ماهور فا است، پس در اجرای سال 82 خوانندگان تا نت "ر" باید بخوانند که می خوانند، ولی شفافیت صدای گذشته را ندارد. همینطور نوازندگان قسمتهایی را برای زینت اضافه کرده اند، ولی کمانچه بوضوح فالش است! با شنیدن سه گانه سال 69 اولین احساسی که به شنونده دست میدهد، زلالی و بی پیرایگی این آثار است. قطعات ضربی بیشتر ساخته پیرنیاکان و بعضی، از شجریان است، تصنیفها بجز "مرغ سحر" و "ای که به پیش قامتت" همگی ساخته محمدرضا شجریان است. یکی از مهمترین عوامل زیبایی این سه اثر تنبک مرتضی اعیان است که با دقت و هماهنگی مثال زدنی در این آثار نواخته، تنبک اعیان نه خیلی بم و نه زیر است و نتیجه همنوازی او با عندلیبی و پیرنیاکان، صدایی شبیه به حرکت آرام جویبار را دارد.
به قسمتی از "رقص پروانه"ساخته داریوش پیرنیاکان توجه کنید.
داریوش پیرنیاکان در "دل مجنون" و "سروچمان" سه تار نواخته و نشان داده که غیر از اینکه تارنوازی تواناست به ادبیات سه تار هم تسلط زیادی دارد و به عقیده نگارنده، سه تار نوازیش کم از تارنوازیش ندارد. پیرنیاکان در این سه اثر بخوبی توانایی های خود را در نواسازی و نیز درک بالای خود را از فرمهای موسیقی ایرانی به اجرا گذاشته است.
در سه گانه 69 جمشید عندلیبی و پیرنیاکان در سئوال و جوابهای آوازی همکاری قابل توجهی دارند، که یکدست بودن و نزدیک بودن حس و حال و آشنایی به فضای نوازندگی یکدیگر موجب این امر شده.
به قسمتی از سئوال و جواب نی و سه تار از آلبوم " سروچمان"
توجه کنید.
در هنگام اجرای این سه اثر زمزمه هایی در میان اهل موسیقی شنیده میشد که چرا شجریان از نوازندگان با تجربه تر نی استفاده نکرده؟ ولی پس از انتشار این سه اثر عندلیبی موفقیتهای قبلی خود را تثبیت کرد و نشان داد با سبکی غیر از سبکهای قدیمی نی نوازی هم می توان اثری قابل توجه به اجرا گذاشت.
مرتضی اعیان، داریوش پیرنیاکان، محمدرضا شجریان و جمشید عندلیبی
مطالب مرتبط :
- محمدرضا شجریان و سه گانه ۶۹ - قسمت اول
از سجاد پورقناد
September 22, 2005
محمدرضا شجریان و سه گانه ۶۹ - قسمت اول
البته شجریان آثار زیادی را به همراه گروههای کوچک اجرا کرده؛ برنامه هایی با ویلن، سنتور و تمبک، نی، تار و تمبک، کمانچه، تار و تنبک و...که اکثرا" بداهه بوده و پرواضح است که نمیتوان از یک برنامه بداهه نوازی انتظار کنسرتی چون "دل مجنون" یا " بی تو بسر نمیشود" را داشت؛ حتی اگر همنوازان جلیل شهناز و حسن کسایی باشند.
سه گانه های شجریان و گروهش در سال 69 از چند حیث در بین دیگر آثار اینچنینی شجریان سرآمد بودند که می توان آهنگسازی پخته، تلفیق زیبای شعر و موسیقی، گروهنوازی یکدست و مهارت تک تک اعضای گروه در رشته خود را برشمرد که به عقیده نگارنده دیگر در هیچ کنسرت چهار نفره شجریان به این قدرت تکرار نشد. حتی "یاد ایام" که دو سال بعد از این کنسرتها و با تغییر نوازنده تنبک به همایون شجریان به روی صحنه رفت و از لحاظ شکل کلی کار شبیه سه اثر قبلی بود، به استحکام و قدرت آن آثار نرسید.
هنگام شنیدن "یاد ایام" شنونده متوجه ناهماهنگی هایی میان نوازندگان می شود، همچنین نوازندگی همایون 16 ساله هنوز به پختگی امروز نرسیده بود و مخصوصا" نسبت به تنبک روان مرتضی اعیان در سه گانه 69 کم رمق مینمود.
کل مصاحبه محمدرضا شجریان را بشنوید
همایون شجریان، سعید فرجپوری
محمدرضا شجریان و داریوش طلایی
"دلشدگان"
در ارکستر ایرانی و "گنبد مینا" و
"جان عشاق"
را در ارکستر غیر ایرانی سطح پائین میدانند؟ چرا آثاری با این قدرت تنظیم نداشته باشیم و از یک گروه با سازهای متعدد (نه با نی و سه تار که بگوییم چندان قابل چند صدایی کردن نیست) فقط یک همنوازی بدون تنظیمی بخواهیم؟ چرا بجای تنظیم "جان جان" ، " شب، سکوت، کویر ..." را نداشته باشیم که دوستان غربی و هم میهنان شرقی هم رضایت بیشتری داشته باشند؟
دوم: به گواه علاقه شنوندگان عام و خاص آثار شجریان، هر چه برنامه ها پیش ساخته تر (غیر بداهه) بوده جذابیت بیشتری داشته؛ آیا "پیوند مهر" یا " چشم نوش" با
"آستان جانان"
یا "بیداد" قابل مقایسه هستند؟ واضح است که هنرمند در یک اجرای بداهه حضور ذهن یک برنامه آماده شده را ندارد، همچنین قابلیت ارکستراسیون و هارمونی از هنرمند بداهه نواز بخاطر خصوصیت های فردی بداهه نوازی گرفته می شود؛ پس بداهه چیزی برای موسیقی نداشته که آن را به عنوان "یک اصل" که باید " بر اساس" آن به خلق موسیقی بپردازیم، بپزیریم. ( البته بحث در مورد بداهه نوازی مجالی دیگر می طلبد که به زودی به آن میپردازیم)
همایون شجریان، محمد رضا شجریان
محمدرضا لطفی و عبدالنقی افشارنیا
قسمتی از تصنیف "بی همزبان" ساخته محمد رضا شجریان
همانطور که گفته شد شجریان علاقه خاصی به همکاری با گروهای کوچک دارد و همین علاقه باعث شده، از میان 10 اثری که در 10 سال اخیر ضبط کرده 6 اثر با ارکسترهایی کمتر از 4 نوازنده باشند. به جز سه گانه ای که همراه با حسین علیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان اجرا کرده، "شب وصل" و "معمای هستی" نیز از آثار شجریان با گروه هایی با سه نوازنده است که "شب وصل" با داریوش طلایی، سعید فرجپور و همایون شجریان به ترتیب، تار، کمانچه، تمبک و "معمای هستی" با محمد رضا لطفی، عبدالنقی افشارنیا و همايون شجريان به ترتیب سه تار، نی و تمبک اجرا شده که بیشتر بر مبنای بداهه نوازی و اجرای آثار گذشتگان (البته نه به سبک قدما) بود. لازم به ذکر است که اکثر قطعات و تصنیفهای "شب وصل" در "آهنگ وفا" به فاصله دو سال پس از انتشار "شب وصل" منتشر شد! (ادامه دارد...)
مطالب مرتبط :
- محمدرضا شجریان و سه گانه ۶۹ - قسمت دوم
از سجاد پورقناد
Posted by sadjad at 11:22 PM
September 21, 2005
موسیقی بلوز - قسمت چهارم
اکثر آهنگهای بلوز ریتم 4/4 دارند. استفاده از نتهای استاکاتو و آکوردهای سنکوپ دار رایج است. Triplet (نواختن سه نت در یک ضرب) زیاد به کار می رود و نتهای چنگ (1/8) اغلب با ریتم سوئینگ (Swing) نواخته می شود1.
ساختار هارمونیک بلوز از یک الگوی ساده 12 تایی پیروی می کند که آن را اصطلاحاً Twelve Bar Chord Progression می نامند. قالب اصلی این ساختار تشکیل شده از 12 میزان (Bar) که تا انتهای آهنگ تکرار می شود و در آن تنها از سه آکورد استفاده می شود، یعنی در جات V , IV, I در یک گام بزرگ.
آکورد I آکوردی است که بر روی نت پایه (Root یا Tonic) گام ساخته می شود. مثلاً اگر تنالیته آهنگی سل ماژور باشد آکورد I آن آکورد سل ماژور (G Major) خواهد بود.
آکورد IV آکوردی است که بر روی نت چهارم گام (Subdominant) بنا می شود مثلاً درجه چهارم گام سل ماژور نت «دو» ( C) و آکورد IV همان آکورد دوماژور (C Major) است.
آکوردV هم بر مبنای درجه پنجم گام (Dominant) قرار دارد. مثلاً درجه پنجم گام سل ماژور نت «ر» (D) و آکورد V در این تنالیه آکورد رماژور (D Major)است. ترتیب قرارگیری این آکوردها درالگوی 12 تایی در ساده ترین صورت خود همانند شکل اول است.
همان طور که می بینید در چهار میزان اول از آکورد I استفاده می شود و در دو میزان بعدی آکورد IV و سپس دو میزان آکورد I داریم. در میزان های نهم و دهم و یازدهم به ترتیب آکوردهایV و IV و I به کار می رود که این قسمت را اصطلاحاً V-IV-I Transition می نامند.
نمونه ملودی برای بلوز 12 میزانی در گام C
Twelve bar bluse sampleساختار هارمونیکی که توضیح داده شد رایج ترین ساختار مورد استفاده در بلوز است ولی می توان در همین قالب تغییرات کوچکی نیز ایجاد کرد. مثلاً در برخی آهنگهای قدیمی بلوز قبل از جنگ (Prewar Blues) در میزان نهم به جای آکورد V از آکورد IV استفاده شده است یا به علت طولانی شدن آکورد I در ابتدای آهنگ می توان در میزان دوم به جای آن از آکورد IV استفاده کرد که به این حالت Quick Change گفته می شود. به یک نمونه بلوز 12 Bar در گام سل ماژورهمراه با Quick Change در میزان دوم گوش دهید:
Twelve bar quick change bluse sample
هارمونی پایه برای بلوز 8 میزانی
Eight bar bluse sampleقالب های ساختاری گفته شده را می توان به صورت 10 تایی ، 14 تایی یا 16 تایی نیز در آورد. به هر حال ساختارهای اصلی به همان گونه است که شرح داده شد.
این که ساختار 12 تایی مذکور چگونه و در چه زمانی وارد بلوز شده مشخص نیست ولی می دانیم که در هیچ یک از انواع موسیقی که همزمان با بلوز وجود داشتند یا به وجود آمدند چنین الگوی خاصی به کارنمی رفته است. مزیت اصلی ساختار منحصر به فرد بلوز این است که تنها از سه آکورد استفاده می کند و پیچیدگی هارمونیک ندارد. این سادگی ساختاری و یادگیری آسان بلوز به رواج و محبوبیت آن کمک زیادی کرده است به خصوص که آکوردهای استفاده شده در آن به راحتی قابل پیش بینی است. (ادامه دارد ...)
مطالب مرتبط :
- موسیقی بلوز - قسمت سوم
- موسیقی بلوز - قسمت دوم
- موسیقی بلوز - قسمت اول
September 20, 2005
گروه الکتریک مایلز دیویس
این موسیقی از فضای بی باپ حتی به سمت موسیقی غیر مدال هم کشیده می شد و در نهایت به سمت بداهه نوازی های آزاد افراد گروه ختم می گشت. پیچیدگی این موسیقی به حدی بود که حتا برخی از طرفداران پر و پا قرص کارهای مایلز دیویس از درک آن عاجز بودند.
اما حقیقت امر این بود که منتقدان، آهنگسازان و دست اندرکاران موسیقی همگی کارهای این گروه را تشویق کرده، می ستودند. در مقابل طرفداران عامی او به دلیل عدم درک موسیقی جز حرص خوردن چیزی برای ابراز نداشتند. مایلز دیویس تقریبا" تا پایان سال 1968 با افراد این گروه کار می کرد و کلیه آثار او طی این مدت در مجموعه ای شامل شش CD توسط انتشارات استودیوی کلمبیا (Columbia Studio Recordings) جمع آوری شده است. به یکی از این کارها که با همراه جان کولترین اجرا شده است گوش کنید :
Miles Davis & John Coltrane - The Columbia Studio Recordings, CD1 - Track 51970 هنگامی که موسیقی راک در میان جوانان طرفدار پیدا کرده بود، برای عقب نماندن از قافله، سازهای برقی را جایگزین آکوستیک کرد. یعنی گیتار برقی، بیس الکتریکی، کیبورد و درامز و ترمپت مرتبط با آمپلی فایر. اما صدای حاصله از اجرای این گروه تاریک و بی روح بود و به هیچ وجه فضای Acustic Jazz را بوجود نمی آورد. به همین علت بسیاری از طرفداران و منتقدین موسیقی از این عملکرد او اظهار نا رضایتی کردند.
از مجموعه نقاشی های مایلز دیویس
Charlie Parker, Miles Davis - Milestonesمایلز دیویس این روند را ادامه داد و تا سال 1990 همچنان به اجرای موسیقی و ضبط با ارکستر برقی پرداخت، او حتی در برخی موارد بجای نواختن ترمپت به اجرا موسیقی با کیبورد می پرداخت! او حتی در دهه های 80 و 90 گذری هم به موسیقی مینمال داشت و کارهایی در این زمینه نیز از خود بجای گذاشته است.
همچنین درد دهه 80 مایلز دیوس سعی کرد تا ذوق هنری خود را به سمت هنرهای بصری نیز بکشاند، برای همین منظور بدون آنکه آموزش خاصی دیده باشد شروع به کشیدن نقاشی کرد. حدود دو سال به اینکار ادامه داد نقاشی های او بوضوح مملو از الهامات و روحیه آفریقایی بود و همواره سعی می کرد هنر خود در موسیقی را به تصویر بکشاند.
Miles Davis & John Coltrane - Autumn Leavesمایلز دیوس در 28 سپتامبر 1991 در سن 65 سالگی از دنیا رفت اما موسیقی او همواره در میان طرفداران Jazz زنده است.
1: Tony Williams, Wayne Shorter, Herbie Hancock and Ron Carter
مطلب مرتبط : مایلز دیویس - سولیست با توانایی های خارق العادهSeptember 19, 2005
Pet Shop Boys و اجرای کنسرت در ایران
در آن زمان این برنامه با احساسات ضد جنگ فراگیر در بریتانیا مرتبط دانسته شد و تنانت به خبرنگاران BBC گفت که امیدوار است بتواند این کنسرت را به مکانهایی ببرد که نسبت به پیام آن حساس بوده و با آن همذات پنداری بیشتری داشته باشند.
"ما علاقمندیم که این کار را در جاهایی دیگر، به خصوص مکانهایی با جو سیاسی، ببریم. فکر میکنم اجرای این برنامه در میدان تیانانمن (Tiananmen) - میدانی در پکن چین، که تظاهرات دانشجویی در روز 4 جون 1989 برعلیه ناامنی حکومتی و تزلزل اقتصادی، با ورود نیروهای نظامی به قتل عام معترضین منتهی شد - و نمایش صحنه معروف پلکان ادسا، در جایی که قتل عامی وحشتناک صورت گرفته است، بسیار تاثیرگذار باشد."
"البته تصور نمیکنم آنها هرگز چنین اجازه ای به ما بدهند –واین بسیار جالب است چرا که رژیمی کمونیستی، اجازه پخش فیلمی کمونیستی را صادر نمیکند."
"ما در حال حاضر با ایران وارد گفتگو شده ایم تا برنامه را در تهران اجرا کنیم. البته تهران فقط ظاهرآ جامعه ای سیاسی است - اما خودشان نظر دیگری دارند."
پت شاپ بویز، هامبورگ، سال 2003 هنگام دریافت جایزه
گروه Pet Shop Boys که در دهه 80 با ترانه هایی چون West End Girls و It's A Sin به شهرت رسیدند، موسیقی این فیلم را با ارکستر سمفونی درسدن اجرا و ضبط کرده اند.
بیشتر نسخه های موجود این فیلم یا صامت هستند یا با موسیقی سمفونی 5 دمیتری شوستاکوویچ (Dmitry Shostakovich) همراه هستند.
تنانت درباره این که چطور این کار بر عهده آنها گذاشته شد گفته است:" ما درواقع هرگز شانس نوشتن یک قطعه موسیقی طولانی را نداشتیم، و این موسیقی 70 دقیقه تمام طول میکشد."
"در ابتدا از ما خواسته شد که این آهنگ را بسازیم وآنرا در ترافالگار اجرا کنیم. این پیشنهادی بسیار فوق العاده بود و اندازه های حماسی کار برای ما بسیار جذاب بودند."
لو توضیح داد که موسیقی این فیلم در ابتدا بر روی کی بورد ساخته شد و بر روی آن کار شد تا با تصویر جور شود.
"تصویر کاملا با موسیقی که ما به وجود آورده ایم جفت شده است. تصاویر نوع خاصی از موسیقی را میطلبیدند، برای مثال قطعه Full Steam Ahead، جایی که کشتی ها با تمام سرعت پیش میروند...ما نقطه آغاز آنرا با مجموعه ای از انواع اصوات صنعتی آغاز کردیم. این تصاویر خودشان نوع موسیقیی که ما باید میساختیم را به ما الهام میکردند."
1 : Battleship Potemkin , 2 : Sergei Eisenstein , 3 : Chris Lowe & Neil Tennant
September 18, 2005
مشخصه های فنی بلندگو - قسمت اول
T.N. Thiele سر مهندس طراح یکی از شبکه های مخابراطی استرالیا بود که مسئولیت آزمایشگاه مهندسی فدرال را نیز بعهده داشت. وظیفه او اغلب تهیه و یا آزمایش قطعات و لوازم مورد نیاز برای امور مربوط به فعالیت های صوتی و تصویری شبکه های رادیو تلویزیون استرالیا بود. همچنین Richard H. Small هموطن او دانشجوی فارغ التحصیلی بود که در حال انجام تحقیقات مهندسی برق در دانشگاه سیدنی بود.
پارامترهایی که این دو در باره بلندگو تعریف کردند بیشتر پارامترهایی فیزیکی بود تا کیفی اما با کمی تجربه و مقایسه اعداد بسادگی می توان از روی این پارامترها به کیفیت نسبی بلندگو دست پیدا کرد.
Fs , Free air resonant frequensy
همانطور که از نام این مشخصه پیدا است، به فرکانس رزونانس بلندگو باز می گردد. هر جسمی قسمت هایی دارد که در حالت های خاص بر اثر برخورد با انرژی صوتی که فرکانس خاصی داشته باشد به ارتعاش در می آید. اگر در منزل با صدای بلند ساز بزنید یا به موسیقی گوش کنید حتمآ متوجه خواهید شد که صداهای بلند - و پر انرژی - ریز اشیای ریز را به حرکت در می آورند و صداهای بلند بم اشیای بزرگ را مرتعش می کنند.
هر بلند گو نیز برای خود دارای یک فرکانس تشدید یا ارتعاش آزاد است. بدیهی است هرچه این فرکانس بالاتر از انتظار پاسخ فرکانسی بلندگو باشد، بلندگو از کیفیت صدای خروجی بهتری برخوردار خواهد بود.
بدیهی است بلندگوهای ووفر (Woofer) دارای Fs پایینتری نسبت به بلندگوهای توئیتر (Tweeter) هستند. اما در میان دو بلندگویی که پاسخ فرکانسی یکسانی از آنها انتظار می رود طبیعی است که آنکه Fs بالاتری داشته باشد می تواند بیشتر مورد توجه قرار گیرد. در اینجا سعی می کنیم به مهمترین این پارامترها اشاره ای داشته باشیم.
قسمتهای مختلف یک بلندگو
این پارامتر مقاومت DC یک بلندگو را به اهم (Ohm) مشخص می کند که گاهی اوقات آنرا با DCR هم نمایش می دهند. مقاومت DC همانطور که می دانید از مقاومت نامی بلندگو به هنگام کار کمتر است، این موضوع نباید شما را دچار شک و تردید کند که آیا از این بلندگو استفاده بکنیم یا خیر. اغلب مردم با یک اهم متر مقاومت DC بلندگو را اندازه گیری می کنند و آنرا کمتر از آنچه که آمپلی فایر نیاز دارد می بینند و احتمال می دهند که آمپلی فایر آنها با اتصال این بلندگو دچار اشکال شود. اما اینگونه نیست چرا که بلندگو به هنگام کار از خود امپدانس واقعی را نشان خواهد داد.
این پارامتر تاثیر چندانی در خروجی صدا ندارد اما اگر اشتباه انتخاب شود می تواند روی آمپلی فایر اثر بگذارد و احیانآ آمپلی فایر در تقویت صدا وفاداری (Fidelity) لازم را از خود نشان ندهد. در مواردی که انتخاب مقاومت DC خیلی اشتباه انجام گیرد حتی ممکن است طبقه های تقویت آخر آمپلی فایر شما دچار اشکال شود.
Le , Coile inductance
این پارامتر اندوکتانس سیم پیچ بلندگو را نشان می دهد. این پارامتر معمولآ با واحد میلی هانری (mH) اندازگیری میشود. استاندارد صنعتی برای اغلب بلندگوها در فرکانس یک کیلو هرتز اندازه گیری می شود. یعنی سیم پیچ یک بلندگو باید به گونه ای طراحی شود که در فرکانس یک کیلوهرتز مقاومتی را که لازم است (8 ، 16 و ...) را از خود نمایش دهد.
Q Parameters
مجموعه پارامترهای Q میزان لرزش صفحه دیافراگم بلندگو را بخصوص در فرکانس رزونانس Fs مشخص می کنند. لرزش صفحه دیافراگم بلندگو نباید به گونه ای باشد که دیافراگم حرکت عرضی داشت باشد، حرکت عرضی میتواند باعث آسیب رساندن به صفحه دیافراگم بلندگو و یا کویل شود.
Qms پارامتری است که کیفیت وظیفه سیستم مکانیکی بلندگو در کنترل ارتعاش صفحه دیافراگم را مشخص می کند. Qes پارامتری است که کیفیت وظیفه سیستم الکتریکی در کنترل لرزش صفحه دیافراگم بلندگو را مشخص می کند و بالاخره Qts پارامتری است که از ترکیب دو پارامتر اول بدست می آید و در مجموع مشخص کننده کیفیت سیستم تبدیل جریان الکتریکی به انرژی صوتی را مشخص می کند. Qts از تقسیم حاصلضرب Qes و Qms بر مجموع آنها بدست می آید.
بعنوان یک قانون ابتدایی برای مقادیر Qts معادل 0.4 یا کمتر می توان گفت که مبدل جریان الکتریکی به انرژی صوتی می تواند در محیط کوچک یک جعبه بخوبی ایفای نقش کند. بین 0.4 و 0.7 این مبدل می تواند درون جعبه اما با تماس فضای بیرونی انجام وظیفه کند و برای Qts بزرگتر از 0.7 معمولآ بلندگو باید در فضای باز بکار گرفته شود. البته این مقادیر تقریبی است و تحت شرایط خاص فرد متخصص با تغییراتی که در نحوه اتصال بلندگو به بدنه جعبه اختیار می کند، می تواند از بلندگوهای با Qts بیشتر در درون جعبه هم استفاده کند.
Vas/Cms , Equivalent volume of compliance
مشخص کننده میزان حجم هوایی است که بلندگو توانایی جابجایی و به حرکت در آوردن آنرا باتوجه به آکوستیک خود دارد. Vas حجم هوایی است - به متر مکعب - که صفحع بلندگو می تواند آنرا جابجا کند و Cm میزان جابجایی بر اثر اعمال نیرویی است که صفحه دیافراگم مرتعش برای جابجایی آن حجم هوا اعمال کرده است، Cm با متر بر نیوتن سنجیده می شود. Cm به نوعی می تواند مشخص کننده میزان سفتی یا نرمی حرکت و ارتعاش صفحه دیافراگم را مشخص کند.
پارامتر Vas/Cms در کنار پارامترهای Q از مهمترین پارامترهای آکوستیکی در یک بلندگو است، بعنوان مثال بلندگویی که برای یک اتومبیل ساخته می شود و قرار است در حرکت و دست اندازهای زیاد کار کند باید دارای مقادیر مناسب Qts و Vas/Cm باشد تا سیستم تولید انرژی صوتی از جریان الکتریکی بتواند بدون آنکه تاثیری از حرکت اتومبیل بگیرد بتواند اصوات مورد نظر را تولید کند. (ادامه دارد ...)
مطلب مرتبط : بلندگو ، عامل مهم کیفیت پخش موسیقی
September 17, 2005
نگاهی به جشنواره موسیقی محله
نكته قابل توجه در بخش اول داوري بود؛ داوران برخي مناطق به راستي جوان بودند و تجربه كافي براي نشستن در رديف اول سالن يعني صندلي داوري را نداشتند. البته در بين آنها دانشجويان دانشگاه هنر هم بودند و همچنين سرپرستان بعضي از گروهها و بديهي است كه يك فرد نمي تواند هم داور باشد و هم سرپرست يك گروه!
از اين گذشته از آنجا كه ناهماهنگي هاي زيادي در اين جشنواره وجود داشت، از طرف بعضي فرهنگسراها به برخي گروهها زمانی حدود 15 دقيقه داده شده بود، در نتيجه آنها برنامه خود را برابر با تايم اعلام شده تنظيم و آماده كرده بودند، در صورتي كه زمان داوران تنها 7 الي 8 دقيقه بود! با اين شرايط گروه هايي مشاهده شدند كه به روي صحنه رفته و بعد از اجراي يك قطعه 3دقيقه اي بلافاصله بعد از اينكه شروع به تكنوازي يا قطعه گروهي كردند با اعتراض تند داوران كم تجربه مواجه ميشدند كه بسیار ناخوشايند بود.
مرحله دوم يا پاياني مسابقات روز پنجشنبه 17/6/84 در فرهنگسراي بهمن در تالار آويني برگزار شد. در روز پاياني تمام گروه ها اعم از كر، سرود، کلاسیک،پاپ و سنتي با هم رقابت کردند(که انتخاب نامهای این سرشاخه ها بحثی مفصل دارد که موضوع این مقاله نیست) براي اين بخش سه داور انتخاب شده بودند كه تخصصشان موسيقي كلاسيك غربی بود. با توجه به اينكه تعداد گروه هاي سنتي(اینجا منظور موسیقی ایرانی) شركت كننده در اين مرحله از بقيه گروه ها بيشتر بود، با كمال تعجب از بين داوران انتخاب شده حتي يكي از آنها هم تخصصي در موسيقي سنتي نداشت! حال چگونه اين داوران محترم در مورد گروهي كه مثلآ شامل يك خواننده، تار ، سنتور و... است و به طور مثال يك قطعه در شور ميزنند اظهار نظر و داوري مي كنند ؟!(خدا ميداند)
مگر يك نوازنده تار يا ني در جايگاه يك داور مي تواند در مورد يك قطعه كلاسيك، مثلآ كاپريس 24 پاگانيني نظر دهد؟ حال هر قدر هم كه در رشته خود و ساز تخصصي خود استاد و صاحب نظر باشد. البته شاید بتواند ، فقط در مورد زيبايي قطعه نظری دهد ولی این اظهار نظر به هیچ وجه فنی نیست.
البته در اينجا قصد تخریب كسي در ميان نيست، چون اين دقيقآ همان نكته ايست كه خود داوران در پايان اختتاميه و در بيرون سالن در جمع شرکت کنندگان معترض به آن اشاره كردند و گفتند:«ما اطلاعي از موسيقي ايراني نداشتيم».و نتيجه هم اين ميشود كه گروه هايی به صحنه بيايند كه علاوه بر كوك بسيار دقيق (كه واقعآ معظلي براي گروه ها بود)، قطعاتي با تنظيم خوب و زيبا اجرا كنند ولي همين عدم آگاهي داوران و عدم آشنايي آنها با فوت و فن موسيقي ايراني موجب شد مورد توجه قرار نگیرند و در عوض گروه هايي كه به اجراي مونو پرداختند و از ريتم هاي تند همراه با حركات نمايشي (كه امروز حرف اول را در موسيقي ما ميزند!) برخي از سازها استفاده كردند، به عنوان گروه برتر روي سن بالا بروند. به نظر مي رسد حركات نمايشي دف و تمبك داوران را هم تحت تأثير قرار داده و شروع به نمره دادن كرده بودند!...و بدين ترتيب باز هم در يك جشنواره حق گروه هایی ضايع شد.
از شرايط صدا برداري در سالن (لازم به ذکر است که دیوارهای سالن فرهنگسرای بهمن هیچ پوششی به جز رنگ ندارد و به طرز عجیبی صدا را برمیگرداند!) و مخصوصآ تاثیر برگشت صدا بر روی نوازندگان روي سن هم كه بگذريم، مراسم اهداي جوائز نیز، خالي از لطف نبود! بنا به دلائلي كه ذكر شد، داوران مسابقه گروه ها را رتبه بندي نكرده بودند و به ناچار از بين شركت كننده هاي جشنواره ابتدا در هر ساز نوازندگان برتر و سپس گروه هاي برتر(از نظر خودشان) بدون ذكر رتبه معرفي كردند. در اينجا هيچ منظوري بر غرض ورزي و ترجيح دادن گروهي بر گروه ديگر نيست ولي انتخاب شدن گروهي كه سرپرست آن در مرحله اول مسابقه جزو هيئت داوران بوده و در مرحله دوم به عنوان سرپرست روي سن رفته و جایزه گرفته، چه مفهومي دارد ؟
این جشنواره مملو از اجرای
سازهای غیر متعارف بود
ديگر اينكه، بهتر نيست از سوي هيئت داوران مثلآ در بخش موسيقي ايراني چند قطعه انتخاب و معرفي شود و گروه هاي شركت كننده هر يك قطعه اي را به دلخواه از میان این چند قطعه (که داوران تسلط کاملی روی پارتیتور آن دارند) انتخاب و اجراء كنند، كه در نتيجه هم قطعات يكدست بوده و هم تفاوت در اجراي گروه ها در يك قطعه مشخص شود ؟ واضح است که در اينصورت داوران با قطعات آشنايي داشته و در صورت داشتن نت يا پارتيتور قطعات، بهتر مي توانند در مورد نحوه صحيح يا غلط اجراء شدن قطعات اظهار نظر كنند؛ بدين ترتيب حق هيچ گروهي تضييع نميشود.
البته براي هر چه بالا بردن سطح كيفي اين گونه جشنواره ها ده ها راه وجود دارد ولي موارد مذكور بيشتر از كاستي هاي ديگر شركت كننده گان اين گونه برنامه ها را آزار مي دهد.
در پايان ياد آور مي شوم كه اين جشنواره های ریز و درشت در طول سال بسيار برگذار ميشود که می توان گفت تاثیر قابل لمسی در جامعه ندارد. چه زیباست که مسئولين بر گذار كننده اين جشنواره ها قدري به مسائل ريز و حاشيه اي دقت كنند و با استفاده از سال ها تجربه جشنواره های پیشین به ترمیم این سیستم بیمار همت بگمارند، تا علاوه بر صرف بودجه و هزينه به هدف والاتري که همانا اعتلاي فرهنگ و موسيقي كشورشان است، دست يابند.
September 16, 2005
جیم کروچه
جیم کروچه، یکی از این هنرمندان بود، ترانه سرا و خواننده ای با ترانه هایی جذاب که گاهی در اوج شادمانی و گاهی سرشار از غم غربت و اندوه بودند. با وجود اینکه از جیم کروچه تعداد اندکی آلبوم و ترانه باقی مانده است، او پس از مرگ نا بهنگامش در سقوط هواپیما، همچنان در خاطر علاقمندانش زنده است.
معمولی بودن زندگی کروچه، که در خانه ای عادی با همسر و پسرش زندگی میکرد، بسیار بر دل هوادارانش نشسته بود. او قبل از اینکه به طور جدی به کار موسیقی بپردازد، برای امرار معاش به کارهای بدنی و سخت پرداخته بود و به همین دلیل میتوانست با اشعار صادقانه و قدرتمندش که به سادگی از طنز تلخ به احساسات ملایم یا غم و اندوه حرکت میکرد، جمع کثیری را شیفته ترانه های خود کند.تعداد اندکی از هنرمندان توانسته اند در ترانه های خود تا به این درجه از صداقت رسیده و داستانهای اشعارشان تا این درجه قابل قبول و دلنشین باشد.
جیمز کروچه، متولد سال 1943 در فیلادلفیا است. او در محیطی پر از موسیقی رگتایم و کانتری رشد کرد و استعداد موسیقی خود را در 5 سالگی، با نواختن آکاردئون، نشان داد اما تا سال 1964، موسیقی را جدی نگرفت. در این سال او به تازگی وارد کالج ویلانووا Villanova در پنسیلوانیا، شده بود. در آنجا جیمز چند گروه موسیقی تشکیل داد و در مهمانیها به نواختن موسیقی میپرداخت " هرچه دوست داشتند بشنوند، برایشان مینواختم. بلوز، راک و آکاپلا acapella ، هرچیزی که فکر کنید."
هرگز چنین کارهایی را از او ندیده یا نشنیده اید!
I Got A Name
جیمز پس از بازگشت به فیلادلفیا به کار موسیقی در بارها، مهمانیها و برنامه های کوچک محلی ادامه داد، اما کار اصلی او در این زمان تدریس و بنایی بود. در سال 1969، خانواده کروچه به همراه هم کلاس قدیمی جیمز، تامی وست (Tommy West) به نیویورک نقل مکان کرده و آلبومی را به نام جیم و اینگرید (Jim and Ingrid) منتشر کردند. این آلبوم، موفق نبود و در نتیجه آنها به مزرعه ای در لیندل Lyndell رفتند، جایی که جیمز در بین مشاغل مختلف به کار در رادیو هم میپرداخت و برای چند آگهی رادیویی قطعات بسیار کوچکی را اجرا کرد.
در همین دوران او توجه یکی از کارگزاران کمپانی ABC/Dunhill را به خود جلب کرد و قراردادی را با این شرکت امضا نمود. آلبوم دوم او You Don't Mess Around with Jim در سال 72، با سه ترانه Operator (That's Not the Way It Feels)، Time in a Bottle و ترانه ...You Don't Mess که همگی در صدر جدولهای ارزش گذاری قرار گرفتند، کاری بسیار موفق بود. ترانه Time in a Bottle در واقع اثری بود که جیم کروچه را از میان سدهای محکمی که در راه شهرت و محبوبیت قرار داشتند عبور داد و بلافاصله به مقام اول فهرست مجله بیلبورد رسانید.
Time In A Bottle
جیم به سرعت به چهره ای محبوب مبدل شد و اجرای زنده او در کلوبها و کنسرتها با استقبال بی نظیری مواجه میشد چرا که شیوه اجرای دوستانه و صمیمی او، جای خاصی در دل همه مخاطبینش باز کرده بود.
در اوایل سال 1973 آلبوم بعدی او، Life and Times با ترانه Bad, Bad Leroy Brown باز هم موفق به کسب مقام اول شد. جیمز پس از چهار سال سفر دلتنگ کننده با تور به خانه بازگشت تا زمان بیشتری را با همسر و پسر نوزادش آدرین جیمز Adrian James سپری کند، اما متاسفانه این تور هرگز کامل نشد، تنها دو ماه پس از ورود ترانه Bad, Bad Leroy Brown به فهرست بهترینها، هواپیمای جیمز در لوس آنجلس سقوط کرد و او به همراه چهار سرنشین دیگر، دردم کشته شدند.
اوج موفقیت جیم کروچه، پس از مرگ او با انتشار آلبوم I Got a Name به وقوع پیوست. ترانه اصلی این آلبوم به همراه ترانه I'll Have to Say I Love You in a Song به فهرست بهترینهای Top Ten رسیدند. چند آلبوم دیگر هم، از جمله برگزیده ترانه های جیمز کروچه و Photographs and Memories پس از مرگ او منتشر شدند و محبوبیت این ترانه سرای فقید را به اوج رساندند. امروز هم، پس از گذشت سالها، شنیدن ترانه های او با این فکر همراه است که اگر جیمز چند سال بیشتر در این جهان بود، استعداد فوق العاده اش او را به کجا میرساند، متاسفانه، چنین پرسشهایی همواره بی جواب باقی میمانند و آنچه مهم است، اثری است که این هنرمند بی نظیر در ترانه هایش برجا گذاشته است.
September 16, 2005
کنسرت شجریان علیزاده و کلهر در تهران
"اجراى كنسرت بزرگ موسيقى سنتى در ايران"
در ادامه برنامه هاى دوره اى در آمريكا و اروپا محمد رضا شجريان ، حسين عليزاده كيهان كلهر و همايون شجريان در تهران به اجراى زنده خواهد پرداخت. اين برنامه در روزهاى هشتم، نهم ،يازدهم و دوازدهم آذر ماه ۱۳۸۴ در سالن بزرگ كشور (واقع در میدان فاطمی ابتدای خیابان شهدای گمنام) برگزار خواهد شد. بليط هاى اين برنامه را مى توانيد به روشهاى زير تهيه فرمائيد:
رزرو و خريدارى اينترنتى از طريق اين سايت "دل آواز" از روز چهارشنبه25 آبان
خريد مستقيم از كانون فرهنگى عارف از روز يكشنبه 29 آبان
خريد مستقيم از شهر كتاب نياوران (نشر چشمه) از روز يكشنبه 29 آبان
خريد مستقيم از گيشه تالار وحدت از روز يكشنبه 29 آبان
نکات قابل توجه:
لطفا از تماس تلفنی با شرکت دل آواز و یا ارسال پست الکترونیکی و مراجعه به سایت "دل آواز" پیش از ساعت یاد شده جدا خودداری کنید .
لطفا برای رزرو بلیط فقط از مرورگر اینترنت اکسپلورر(Internet Explorer) نسخه 5 به بالا استفاده کنید.
قبل از پر کردن فرمهای ورود اطلاعات در هنگام رزرو دقت فرمایید . تا پس از صدور بلیط دچار مشکلات پیش بینی نشده نشوید .
پس از رزرو بلیط از محیط سایت خارج شوید تا سایت "دل آواز" دچار بارترافیکی غیرمجاز نشود و همه علاقمندان بتوانند از سیستم رزرو بلیط استفاده کنند.
در صورت بروز هرگونه اشکالی در خرید و تحویل بلیط، برای دریافت وجه واریزی می توانید یک هفته پس از آخرین روز اجرای کنسرت، با در دست داشتن فیش بانکی به شرکت دل آواز مراجعه کنید.
تمامی اطلاعات دریافتی هنگام ثبت نام محرمانه تلقی شده و به هیچ وجه در اختیار هیچکس قرار نخواهد گرفت.
کسانی که وجه بلیط خود را به موقع واریز نکنند یا نتیجه را به موقع به این سایت اعلام نکنند از لیست رزرو حذف شده و بلیط های رزروی آنان در همین سایت برای رزرو توسط دیگران ارایه خواهد شد.
در صورت عدم امکان تهیه بلیط می توانید به مراکز فروش مراجعه نموده یا با مراجعه مجدد به این سایت، بلیط هایی که دوباره برای رزرو ارایه شده اند را رزرو و خرید نمایید.
با توجه به تراکم کاری بسیار زیاد در شرکت دل آواز خواهشمند است از مراجعه حضوری، تماس تلفنی یا email به شرکت جدا خودداری نمایید.
"شرکت دل آواز"
شماره تلفن مراکز فروش بلیطها به شرح زیر اعلام شده است :
شرکت فرهنگی و هنری دل آواز : 77506610
کانون موسیقی عارف:88720837 / 88704565
شهر کتاب : 22285969 -70
September 15, 2005
Diminished Scale
از گامهای مهمی که در موسیقی جز بکار برده می شود گامی است که بنام کاسته یا Diminished معروف است. این گام بر خلاف گام ماژور معمولی که از هفت نت تشکیل شده است از از توالی هشت نت که یکی درمیان فاصله بین آنها پرده و نیم پرده است درست می شود. به بیان دیگر ترکیب نتهای C-D-Eb-F-Gb-Ab-A-B-C یک گام کاسته روی پایه C درست می کند.
آکوردهای هم خانواده بر روی گام دو کاسته
گروه دیگری از آکوردهای هم خانواده بر روی گام دو کاسته
قسمتی از سنات مهتاب که در آن آکوردهای کاسته بسیار استفاده شده است
September 14, 2005
موسیقی بلوز - قسمت سوم
جدا از نحوه تکامل آوازهای بلوز باید به سازشناسی این سبک نیز اشاره ای گذرا داشته باشیم. ورود سیاهان به قاره سفید مواجهه با تمدنی جدید را به دنبال داشت و آشنایی با آلات مختلف موسیقی هم ارمغان این تمدن بود. این که چرا سیاهان به سازهای بادی روی خوش نشان دادند به آسانی قابل درک است. آنان با هدف حفظ ریشه های آوازی خود به طبع آزمایی دراین عرصه می پرداختند و در پی سازی بودند که بتوانند ملودی ها و شیوه های آوازی خود رابرروی آن پیاده کنند.
سازهای بادی بدین منظور انتخاب مناسبی بودند چون هم به اصوات حنجره انسانی نزدیک تر بودند وهم اساسا از قابلیت بیشتری برای ترجمان احساسات انسانی و ادای آن به زبان موسیقی برخوردار بودند. ضمن اینکه به خوبی از عهده همراهی با خواننده و سوال و جواب با آواز برمی آمدند. این بود که استفاده از هارمونیکا (سازدهنی) در بلوز و سایر سازهای بادی (ترومپت و ساکسیفون و کلارینت) در جز رواج یافت.
البته باید گفت که سیاهان مردمانی تنگدست و محنت کشیده بودند که همواره با ظلم و تعدی اربابان سفیدپوست و شدیدترین اشکال تبعیض نژادی دست به گریبان بودند و ماحصل بیگاری آنان حتی کفاف معاش روزمره شان را نمی داد تا چه برسد به اینکه بخواهند سازی هم بخرند! به همین خاطر اولین سازهایی که داشتند دست ساز - و من درآوردی - بود.
مثلا یک سیم فلزی را به دیوار اصطبل یا انبار می بستند و سعی می کردند با نواختن آن تک سیم الگوهای ریتمیک را روی آن اجرا کنند و از طرفی با لغزاندن تکه جداشده ای از سربطری (Bottleneck) یا یک چاقوی فلزی روی سیم صداهای مختلفی از آن سیم درآورند. همین شیوه ابداعی در نوازندگی بود که بعدها با نام Slide Guitar بر روی گیتار هم پیاده شد. در ابتدای قرن بیستم سیاهان به درجه ای از مهارت و تسلط در نواختن گیتار رسیده بودند که حتی آهنگهای بی کلام را هم میتوانستند روی گیتار پیاده کنند. برای نمونه به آهنگ "Dark Was The Night" از Blind Willie Johnson که با Slide اجرا شده توجه کنید.
Dark Was The Night
Junior Wells , 1934 - 1997
Why Are People Like That
بیشک خیرخواهی و دوراندیشی آن قاضی سفیدپوست در مقطعی از تاریخ به کمک بلوز آمده است ولی شرایط دشوار اقتصادی را که درطول دوران شکوفایی و بالندگی بلوز همواره برای هنرمندان این سبک دردسرساز بوده است نباید فراموش کردو نباید تعجب کرد وقتی که Howlin' Wolf می گفت: "من بلوز را فقط محض خاطر پول می خوانم!". بوده اند آنهایی که نگاهی ورای ملاحظات مادی به بلوز داشته اند. چنان که Muddy Waters می گفت: " من بلوز رافقط به خاطر خود بلوز می خوانم."
You Shook Me
You know you shook me baby,you shook me all night long
You know you shook me baby,you shook me all night long
Oh, you kept on shakin' me darlin',
oh you messed up my happy home
You know you move me baby,just like a hurricane
You know you move me baby,just like a hurricane
Oh, you know you move me darling,
just like an earthquake moves the land
سازی بود کوچک و ارزان و قابل حمل که هم می شد با آن آهنگهای شاد و ریتمیک زد و هم از پس ترانه های غم انگیز برمی آمد و اینسان بود که وارد موسیقی محلی و فولکلورآمریکای اواخر قرن نوزدهم شد. John Steinbeck نویسنده مشهور نیز در کتاب "خوشه های خشم" به این مساله اشاره کرده است (فصل 23) .
Howlin Wolf , 1910 - 1976
صدای دلنشین سازدهنی هم خیلی خوب با بانجو و گیتار جفت و جور می شد و هم به واسطه برخورداری از تکنیک های متنوع اجرایی قابلیت کم نظیری در نزدیک شدن به صدای انسان و تقلید آن داشت (به طوریکه گفته می شود یک نت خاص را روی سازدهنی می توان به حداقل سی روش متفاوت بیان کرد!).
مجموعه این خصوصیت ها و مساعی بزرگانی چون Noah Lewis, Willy Shade, De Ford Bailey, Sonny Terry, Sonny Boy Williamson و دیگران باعث شد تا در اوایل قرن بیستم سازدهنی به یکی از عناصر لاینفک بلوز تبدیل شود و حتا با الکتریک شدن بلوز و در دوران بعد از جنگ نقش خود را – خصوصا در Chicago Blues- حفظ نماید.
در گروه های بلوز مدرن هم هارمونیکا هنوز نقش ویژه خود را حفظ کرده است. به قطعه ای از آهنگ "Texas" ساخته گروه "The Blues Disciples" (مریدان بلوز!) گوش دهید. (ادامه دارد ...)
Texas
مطالب مرتبط :
- موسیقی بلوز - قسمت دوم
- موسیقی بلوز - قسمت اول
September 13, 2005
برنامه اركستر ملل ایران (تخت جمشید)
پیمان سلطانی رهبر این اركسترگفت: «اركستر ملل از یك ماه و نیم پیش تمرین های خودش را آغاز كرده و تا دو هفته دیگر هم آن را ادامه می دهد. با وجودی كه فرصت كوتاهی برای تمرین داشتیم اركستر به وضعیت خوبی رسیده است. هنرمندانی كه اجرای گروه را دیدند كیفیت كار را مناسب دانستند و امیدوارم تا زمان اجرا به كیفیتی كه می خواستیم برسیم.» وی افزود: این اركستر شامل 85 نوازنده به همراه گروه كر قطعات مختلفی را در این برنامهها اجرا خواهد كرد.
به گفته سلطانی این قطعات عبارتند از: «آنیترانس دنس» ساختهی گریك، رقصهای رومانیایی اثر «بلابارتوك»، «اولین سرود ملی ایران» كه مربوط به دوره مظفرالدین شاه است و برای اولین بار در ایران در این برنامه اجرا میشود. این قطعه ساخته موسیو لومر فرانسوی است كه برای پیانو نوشته شده و در اینجا برای اركستر تنظیم شده است.
پیمان سلطانی
یك اثر از «كومیتاس» آهنگساز معروف ارمنستان، «مرغ سحر» ساخته مرتضی نی داوود، «مه» ساخته پیمان سلطانی، «گریه كن» تصنیف عارف قزوینی از دیگر آثاری هستند كه قرار است در این برنامه اجرا شود.
همچنین اركستر قطعه ای متعلق به سه هزار سال پیش و متعلق به تمدن سومر و یونان را اجرا می كند. این قطعه از روی نت های حك شده روی كتیبه ها و نقش برجسته های آن دوران، توسط باستان شناسان شناسایی شده كه توسط سیاوش بیضایی برای اجرا تنظیم شده است. نقش برجسته ها نشان می دهد این قطعه در دوران باستان با سازهای بادی چون: كرنا، كرمیر و نای اجرا می شده است.سلطانی با اشاره به اینكه اركستر تا امروز از حمایت های لازم برخوردار نبوده است گفت: «كسانی كه قول همكاری داده بودند وقتی دیدند كه این كار منافع مالی ندارد كنار كشیدند و ما را تنها گذاشتند. ما نتوانستیم بسیاری از كارهایی را كه می خواستیم انجام دهیم اما به نتیجه كار بسیار خوش بین هستم. سازمان میراث فرهنگی هم هنوز به تعهداتی كه درباره اجرای اركستر دارد عمل نكرده و این تعهدات هنوز در حد قول باقی مانده است.»
سلطانی ادامه داد: «با وجودی كه اجرای كنسرت در بناهای تاریخی می تواند به جذب گردشگر و معرفی تاریخ ایران كمك كند،اما هیچ كدام از فعالان این حوزه از اجرای كنسرت استقبال نكرده اند. ما برای اجرا شبی پنج هزار بلیت می فروشیم اما اگر اطلاع رسانی دقیقی صورت نگیرد استقبال از این كنسرت آن طور كه باید نخواهد بود.»
ارکستر ملل ایران با همکاری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، کمیسیون ملی یونسکو، کمیته ملی ایکوم و جامعه آهنگسازان معاصر ایران فعالیت می کنند. این ارکستر ترکیبی است از سازهای زهی، مضرابی، کوبه ای، بادی های چوبی و سازهای آکومپانیمان.
سلطانی در ادامه اظهار داشت : "آقای مرعشی پیشتر در قالب قراردادی، مجوزی برای تك تك بناها دادهاند، از این قرارداد یك مجوز جداگانه آقای مرعشی برای اجرای رایگان در پنج منطقه به من داده بودند كه شامل چهلستون اصفهان، كاخ سلطان تهران، سلطانیه زنجان، باغ فین كاشان است . "
September 11, 2005
دیوید اویستراخ - قسمت اول
علاقه اویستراخ به اجرای موسیقی بتهوون تنها منحصر به این آثار نیست؛ چنانکه شاهدیم اویستراخ رومانس های ویولن و ارکستر، تریپل کنسرتو برای ویولن و ویولنسل و پیانو به همراهی ارکستر و تریوهای سازی و... را به دفعات با دیگر هنرمندان اجرا نمود و یا آثار ارکسترال مانند سمفونی چهارم یا قطعه اگمونت او را رهبری کرد. شیفتگی اویستراخ نسبت به بتهوون و آثارش باعث اجراهایی شد که می توان از آنها به عنوان "استادانه ترین"اجراهای بتهوون در قرن اخیر نام برد.
در اجرای کنسرتو ویولن بتهوون، شاهدیم که اویستراخ نقاط اوجی که در میانه موومان اول این کنسرتو وجود دارد را، به سادگی رها نمی سازد. او آنچنان با لطافت ویولن می نوازد و ساز او چنان با ارکستر در فرازها و فرودهای موسیقی در می آمیزد که گویی او شعری زیبا را به تنهایی می خواند و سکوت شنونده را فرا می گیرد.
Yehudi Menuhin, Isaac Stern, Sandor Vegh and David Oistrakh
Gluck-orfeo ed euridiche-David Oistrakhاویستراخ در طی زندگی هنری خود، کنسرتو ویولن های آهنگسازان بزرگ روس نظیر چایکوفسکی، پروکفیف، گلازانف، خاچاطوریان، استراوینسکی و شوستاکویچ را بمورد اجرا گذاشت. پروکفیف، خاچاطوریان، شوستاکویچ هر یک، آثاری از خود را به او اهدا نموده اند.برای مثال خاچاطوریان کنسرتو ویولن خود را به اویستراخ اهدا کرده است. اویستراخ کنسرتو ویولن های شووستاکویچ را بسیارفنی و قوی اجرا نموده است بطوریکه بهترین اجرای موجود از این قطعات متعلق به اوست.
قسمتی از فیلم کنسرت موومان سوم کنسرتو ویلن چایکوفسکی با اجرای داوید اویستراخ
او درخلال جنگ دوم جهانی گاهی مجبور به نواختن برای کارگران کارخانه ها و سربازان در شرایط دشواری گشت و بعد از اتمام جنگ -و در واقع بسیار دیر هنگام- امکان خروج او از کشورش و برگزاری تورهای هنری توسط او درجهان محیا شد.
داوید ایستراخ و سرگیی پروکفیف در حال بازی شطرنج
مطالب مرتبط :
- دیوید اویستراخ - قسمت دوم
از علی نوربخش
September 11, 2005
گردهمایی ستارگان برای کمک به قربانیان طوفان
این برنامه یک ساعته، به خصوص با توجه به اینکه به نفع ایالت موطن موسیقی جز و بلوز برپا شده بود، تاثیر بسیاری بر بینندگان گذاشت. الن دجنرس (Ellen DeGeneres) ستاره کمدی آمریکا، با اندوه از نیو اورلئان، شهری که در آن رشد کرده بود سخن گفت :" امشب باید به مردم خلیج (مکزیکو) نشان دهیم که دوستانی در تمام جهان دارند، دوستانی که به آنها اهمیت میدهند، درکشان میکنند و برایشان سرپناهی میسازند."
بزرگترین شبکه ها، ABC, CBS, NBC, Fox, UPN و WB به علاوه چندین کانال ماهواره ای این برنامه را پخش کردند و مردم 100 کشور، شاهد آن بودند. کمکهای مردمی که همچنان ادامه دارد، توسط صلیب سرخ آمریکا و ارتش رستگاری (Salvation Army) جمع آوری میشود. شماره تلفنهایی که برای این منظور در اختیار مردم قرار گرفت، همه، توسط ستارگانی چون جک نیکلسون (Jack Nicholson)، کریس راک (Chris Rock)، کامرون دیاز (Cameron Diaz) و جنیفر آنیستون (Jennifer Aniston) پاسخ داده میشد.
این کنسرت، یکی از پر ستاره ترین حرکتهای این چنینی در تلویزیون است و کانالهای BET (کانال اختصاصی موسیقی سیاهان) و MTV نیز در روز شنبه، کنسرتهایی به همین منظور، اجرا کردند.
در کنسرت زنده روز جمعه، خوانندگانی چون نیل یانگ (Neil Young)، پل سایمون (Paul Simon)، راد استوارت (Rod Stewart)، آلیشیا کیز (Alicia Keys)، مارایا کری (Mariah Carey) وگروه U2 برنامه اجرا کردند و بیشتر ترانه های اجرا شده از موسیقی Gospel یا بلوز بود و بسیاری از خوانندگان ترانه هایی با اشعار مناسب موضوع اجرا کردند، همین امر حسی از غم غربت به برنامه داده بود که با پخش گزارشهایی از مردم طوفان زده سواحل خلیج مکزیکو، موفق به جلب هرچه بیشتر کمکهای سریع مردمی شده بود.
گارت بروکز (Garth Brooks) خواننده محبوب کانتری، ترانه Who’ll Stop the Rain را اجرا کرد، پل سایمون که هفته گذشته را در لوییزیانا گذرانده بود، ترانه Take Me to the Mardi Gras را خواند که قطعه آخر آن توسط یک گروه جز به زیبایی اجرا شد، مارایا کری، نیل یانگ و آلیشیا کیز، هر سه ترانه های خود را با همراهی گروه کر کلیسایی اجرا کردند و گروه U2 نیز، توسط صدای پر قدرت مری جی بلایج Mary J. Blige همراهی شد، که به ترانه One، حال و هوایی دیگر داده بود.
برنامه کانال BET ، با وجود حضور ستارگان جوانتر و برنامه ریزی نه چندان مرتب، بسیار دلخراشتر بود و با پخش فیلمهای کوتاهی از ساکنان سواحل طوفان زده که عزیزان خود را گم کرده، تمام زندگیشان از بین رفته و حتا یک عکس از گذشته خود به همراه نداشتند، موفق به جلب کمکهای زیادی شد.
خوانندگان محبوب R&B و رپ، Jay-Z و Diddy با وجود اینکه حدود 50 دقیقه دیر رسیدند، چکی به مبلغ 1 میلیون دلار را به صلیب سرخ اهدا کردند. در حال حاضر وب سایتهای Salvation Army و Red Cross همچنان به جذب کمکهای مردمی مشغول هستند.
September 10, 2005
اسکار پیترسون
اسکار پیترسون در پانزدهم آگوست سال 1925 متولد شد، چهارمین فرزند از مجموع پنج فرزند خانواده پیترسون بود. در مجموع خانواده ثروتمندی نبودند، پدرش کارگر و باربر راه آهن بود و بصورت خودآموز پیانو را فرا گرفته بود و به همین دلیل نقش اولین معلم پیانو را برای اسکار بازی کرد.
Blue Moon
از همان ایام نوجوانی توجه اطرافیان به نحوه نوازندگی اسکار جلب شد و هر کس که نوازندگی او را گوش می داد بدون شک او را یک کودک نوازنده محسوب نمی کرد بلکه برعکس به او به دیده یک نوازنده حرفه ای می نگریست.
پس از گذراندن تعلیمات اولیه پیانو زیر نظر پدر و رفتن به دبیرستان، ادامه آموزش موسیقی به یکی از نوازندگان مشهور پیانو بنام پاول مارکی (Paul de Marky) که اهل مجارستان بود سپرده شد. مارکی نوازنده تمام عیار پیانو کلاسیک بود و به همین دلیل با اسکار بیشتر روی تکنیک های نوازندگی کار کرد تا نواختن قطعات، شاید همین نکته یکی از عوامل موفقیت اسکار در موسیقی Jazz بود. مارکی نقش بسیار موثری در بالا بردن توانایی اسکار برای اجرای قطعات سریع داشت.
Peterson Plays Cole Porter - In The Still Of The Night
در حال اجرای چهار دست با برادر، به همراه خواهر
کار حرفه ای او از هنگامی شروع شد که در گروه جانی هولمز (Johnny Holmes) نوازنده ترمپت و رهبر ارکستر جز مشغول نواختن پیانو شد. پس از آن در سال 1940 گروه سه نفره (Trio) خود را تشکیل داد و شخصآ به اجرای موسیقی پرداخت.
Oscar'S Boogie
در سال 1948 توجه نورمن مک لارن (Norman McLaren) کارگردان معروف سینما به او جلب شد و از وی خواست که در یک فیلم کوتاه ایفای نقش کند. او با گروه سه نفر خود در قسمتی از فیلم بازی کرد و دیری نپایید که دیگر سراسر آمریکا با چهره وی آشنا شدند.
لازم به ذکر است که این تنها فیلمی نبود که پیترسون در آن ایفای نقش کرد، او تا کنون در مجموع در هشت فیلم بعنوان نوازنده پیانو ایفای نقش نموده است که عبارتند از :
در کنار دانشجویان خود در برکلی
Begone Dull Care (1949)
Les tricheurs (aka, Youthful Sinners, 1958)
The Tender Game (1958)
Celebration (1966)
Play It Again, Sam (1972)
The Grove Tube (1974)
The Silent Partner (1978)
Fields of Endless Day (1978)
The Shadow Of Your Smile
در این رابطه داستانی از پدرش به اینصورت نقل می شود که : "هنگامی که نوجوانی بیش نبود اما پیانو را به خوبی یک حرفه ای می نواخت، یک روز برایش صفحه ای از کارهای آرت تاتوم را گذاشتم. اسکار پس از گوش دادن به آن تا یک ماه از دست زدن به پیانو خودداری کرد." (ادامه دارد ...)
1: Charlie Parker, Dizzy Gillespie, Louie Armstrong, Ella Fitzgerald, and Duke Ellington
September 09, 2005
جنیس جاپلین
بیهوده نیست که جنیس جاپلین، به عنوان بزرگترین ستاره زن سفید پوست موسیقی راک در دهه 60 شناخته شده است. او علاوه بر این، خواننده توانای بلوز بود و آوای سوزناک، تیز و قدرتمند او، آثاری منحصر به فرد در موسیقی بلوز به وجود آورده است.
جنیس جاپلین، 19 ژانویه 1943 در پورت آرتور (Port Arthur) تگزاس متولد شد. با وجود اینکه او فرزند یک خانواده متوسط و معمولی بود، اما از دوران نوجوانی نشانه هایی از زن نامتعارف و خاصی که بعدها به آن مبدل شد، را در خود داشت. مقدار زیادی از مشکلات و ناخشنودی جنیس را، به عدم توانایی او در گنجیدن در الگوهای سخت گیرانه جامعه کوچک پورت آرتور و درگیریهای ناشی از آن، نسبت داده اند.
جنیس دختری علاقمند به تنهایی بود و برخلاف تمام اطرافیانش به موسیقی فولک و بلوز علاقه داشت. علی رغم اینکه هیچ پیشینه و نشانه ای از کار موسیقی در خانواده آنها وجود نداشت، در سفری به کالیفرنیا، چند کار موسیقی استودیویی ضبط کرد که تا بعد از مرگش پخش نشدند. وجود این آثار، ثابت میکند که او قبل از پیوستن به هر گروهی، کاملا به تواناییهای خود آگاه بوده و با تاثیر گرفتن از خوانندگان قدیمی بلوز مانند بسی اسمیت (Bessie Smith)، موفق به پیدا کردن سبکی شخصی و منحصر به فرد شده بوده است.
در واقع، تاثیر خوانندگان بلوز در او به حدی بود که در سن 17 سالگی به طور جدی تصمیم به خوانندگی گرفت و خانه را به سمت سان فرانسیسکو ترک کرد. در آنجا او با کمک چت هلمز (Chet Helms)، که یکی از مدیر برنامه های موفق و مبلغ هنرمندان راک در دهه 60 بود، به گروه Big Brother & the Holding Company پیوست که از اولین گروههای پر افت و خیز موسیقی توهم زا و تخدیر کننده (Psychedelic) دهه 60 بود. با وجود اینکه موسیقی این گروه، گاهی سست و کمی سرهم بندی شده به نظر میرسید، اما خالی از جذابیت هم نبود، ولی شکی نیست که حضور جاپلین، که حتا در ابتدا خواننده اصلی ترانه های گروه نبود، در ارتقا مقام Big Brother از سطح یک گروه معمولی به گروهی شاخص، شرط لازم به شمار میرفت.
آلبوم بهترین های جنیس جاپلیت
Piece of My Heart
جاپلین از بزرگان بلوز نکته های فراوانی آموخته بود و پس از اجرای بی نظیرش در مونتری، همه مخاطبینش به سرعت متوجه شدند که این خواننده آشفته گیسو، به مقامی بالاتر از اینها خواهد رسید برای خود جایگاهی هم رتبه جیمی هندریکس (Jimi Hendrix) و گروه The Who خواهد یافت.
اولین آلبوم جاپلین، I Got Dem Ol' Kozmic Blues Again Mama، با گروه نوازندگان Kozmic Blues ضبط شد و هرچند بهترین اثر او نبود، اما آلبومی بسیار موفق از کار درآمد. این گروه جدید، هرچند در کار موسیقی از Big Brother بهتر بودند، اما به اندازه آنها دلنشین به شمار نمی آمدند و موسیقی سول- راک آنها هرچند بی نقص، اما کمی تحمیلی به نظر میرسید.
متاسفانه این استعداد و موفقیت فراوان نتوانست برای او آرامش و حس خویشتن پذیریی که مشتاقانه در آرزویش بود، را به دنبال داشته باشد. او از تنهایی و انزوای خود شکایت میکرد و میگفت:"من هر شب تمام عشقم را به 25000 نفر تقدیم میکنم، اما تنها به خانه برمیگردم" و درواقع همینطور هم بود، میلیونها نفر جاپلین را میپرستیدند، اما ظاهرا او حس تشخیص عشق واقعی را از دست داده بود و سعی میکرد این جای خالی را با الکل و مواد مخدر پر کند. سالهای بعد برای جنیس دور پایان ناپذیری از الکلیسم، مواد مخدر و روابط خصوصی بی سرانجام بودند.
البته او کمی قبل از مرگ نابهنگامش، در زمینه کاری بسیار موفق شده بود و با تشکیل گروه همه فن حریف و با استعدادی به نام The Full Tilt Boogie Band که بهتر از هر گروه نوازنده دیگری او را همراهی میکردند، آخرین آلبوم خود Pearl را ضبط کند. جاپلین که گاهی به خاطر جیغهای خالی از ظرافتش در طی اجرا، مورد انتقاد قرار میگرفت در آلبوم Pearl ، نشان داد که خواننده ای است با سبکی متفاوت که در این اثر، پختگی و توانایی خود را در اجرای بلوز، سول soul و فولک-راک به نمایش گذاشته است. ترانه های Mercedes Benz، Get It While You Can و Me and Bobby McGee بعضی از بهترین آثار او هستند. متاسفانه او قبل از انتشار این آلبوم، به دلیل استفاده بیش از حد هرویین، در اکتبر 1970، درگذشت.
مرگ جنیس جاپلین هم همانقدر تاثیر گذار بود که زندگی کوتاهش، او موفق شد حس رهایی و بی قیدی را در هم نسلانش به وجود بیاورد و آنها را به سوی آینده روانه کند. میراث جاپلین برای هوادارانش، کوچک اما عمیق است و شامل 4 آلبوم و فیلمهایی از اجراهای زنده و حیرت انگیز او در فستیوالها و برنامه های مختلف است.
September 08, 2005
علی رهبری: اینجا مثل آپارتاید در آفریقای جنوبی شده !
چه برنامه ای برای ارکستر سمفونیک تهران دارید و به چه صورت کار خواهید کرد؟
من تصمیم گرفتم بالاخره بعد از 30 سال همه انرژیم را، استعداد، تجربه و امکانات بین المللیم را در اختیار ارکستر بگذارم، حالا به هر صورت که باشه... اگر لازم هست کسانی دعوت بشه بیان، رهبر مهمان، سولیست مهمان... هر کاری که می شه. وضع مالی ارکستر هم دارم سعی می کنم بهتر بشه، البته اینکه میگم ارکستر، منظورم کر و ارکستر هست. الان احساس می کنم به حرفم گوش می دن از همه طرف و می خوام تا اونجایی که بشه کمک کنیم.
من با دوستان موزیسین صحبت می کردم و می گفتم اگر سئوالی دارید و می خواهید مطرح بشه بگید من از آقای رهبری بپرسم! بیشتری ها می گفتن بپرس چی شده بعد از 30 سال یاد ما فقیر فقرا کردید!؟
اینطور نیستش! من را قبلا کسی دعوت نکرده بود، اگر 10 سال پیش هم از من دعوت کرده بودند، من میامدم. من ایران را هیچ وقت فراموش نکردم... بالاخر اسم رهبری هم ایرانی هست و یک عمر می مونه. مثلا" مدال طلایی که در فرانسه بردم برای ایران یک عمر می مونه و در خاورمیانه ممکن هست تنها (یگانه) باشه.
من فکر میکنم که اینها هم برای ایران بوده، من فراموش نکردم، ولی راست می گن! در اینجا مردم بیشتر به فکر من بودن تا من به فکر اونها ولی برای همین من الان وقت دارم که جبرانش کنم!
آیا ممکن هست ما شما را به عنوان رهبر دائم ببینیم؟
ببینید! من اینجا بخاطر تیتر نیامدم! دائمی یا غیر دائمی یا ... جوابی که (بالا) دادم، جواب همه اینها را میده! من به هر شکلی که باشه اومدم کمک بکنم، حالا اسمش مدیر هست، دائمی هست، اسمش پرزیدنت هست ...! اونش برای من اصلا مهم نیست؛ مطلب فقط این هست که برنامه ریزی درست بشه، بچه ها امیدوار بشن، انگیزه پیدا بکنن و روزی برسه که ارکستر ایران را بتونیم در سطح عالی به خارج بیاریم.
در مورد "مانا و مانی" صحبت کنید که چگونه ضبطش کردید و چه سالی بود؟
آقای دهلوی که استاد من بودند، قطعه را فکر کنم 20، 26 سال هست که نوشتن؛ من 5 ، 6 سال پیش دیدم که خیلی کوتاهی شده و این اجرا نشده. من باهاشون تماس گرفتم و گفتم تشریف بیارید اطریش، میریم Bratislava نزدیک وین، اونجا پر می کنیم و این کار را کردیم. اون موقع هدف این بود که خواننده های دیگر هم پیدا کنیم، بعد روش Playback کنیم. ولی متاسفانه هنوز تموم نشده و صدا را نگذاشتن روش، امیدوارم حالا که من می خوام با ایران همکاری داشته باشم و بیشتر اینجا باشم، (اینکار را بکنیم) فکر می کنم این را هم بالاخره درست خواهیم کرد.
شما با اینکه تحصیلاتتون در هنرستان ملی بوده و ساز ایرانی زدید و موسیقی ایرانی کار کردید، خیلی در موسیقی کلاسیک هم موفق بودید، لطفا" در این خصوص صحبت کنید.
من شنیدم بعد از انقلاب بعضی از سنتیها، شروع کردن به انتقاد از کسانی که با موسیقی سنتی، موسیقی غربی هم کار کردند... من باید یک اشاره بدم که سابق، عکسش بیشتر بود ، یعنی موسیقی غربی ها بوند که ما را به عنوان ملی گرا حساب می کردند و اصلا" (به ما) احترامی نمی گذاشتن! من که اومدم روی کار سعی کردم بهم نزدیکشون کنم. 30 تا 35 سال پیش... به این خاطر که من فکر میکنم، هردوشون در اشتباه هستند و در هیچ کشوری این حالت ملی و سنتی و اینها وجود نداره؛ اینجا مثل آپارتاید شده در آفریقای جنوبی! سیاها از سفیدا اینطوری حرف می زنن و سفیدها هم برای سیاهها می زنن! در صورتی که بچه این دوتا وقتی به دنیا میآد الان، اصلا" این چیزها سرش نمیشه! امیدوارم این نسلی که حالت آپارتاید داشته (این روش را ترک کند)... ؛ یعنی کسی تار می زد فکر می کرد بهتر از کلارینت هست و کسی که کلارینت می زد(فکر میکرد) بهتر از تار هست! (در حال که) هردوشون موسیقی اند، موسیقی که با هم فرقی نداره! حالا کسی که تار خوب می زنه باید همون قدر ارزش براش قائل بود که کسی پیانو می زنه! موسیقی غربی و شرقی وجود نداره، آهنگسازان که با هم فرق دارن؛ ممکن بود اگر آقای بتهوون هم آهنگ ایرانی می نوشت، می گفتن این قطعه از آقای بتهون هست! فکر می کنم این قضیه آپارتاید هنوز اینجا وجود داره در بین هنرمندان؛ امیدوار(بودم) بعد از این همه سالها، 30 سال که من نبودم (این موضوع) از بین رفته باشه...
شما در اروپا که هستید موسیقیدانان خوبی از ایران هستند اونجا، آقای خادم میثاق، دوستدار... شما باهاشون ارتباط دارید؟
بله با همشون... من در هلند در ارکستر بودم، وین بودم، بروکسل بودم ... ارکسترهای مختلف بودم که ایرانیها هستند و باهاشون تماس گرفتم، خیلی دوستشون دارم وخیلی هم افتخار می کنم! امیدوارم یکروزی اینها را هم بیاریم ایران.
استادان شما در موسیقی ایرانی چه کسانی بودن؟
آقای رحمت ا... بدیعی بوند، آقای حسین طهرانی و محمد اسمائیلی (استاد ) تنبک (من) بودند.
سنتور را پیش کی زدید؟
سنتور را من رسمی از کسی یاد نگرفتم، همینطوری کشکی میزدم! (استادان دیگرم) آقای محمود کریمی بودند که فوت شدند، آقای حسن ناهید هم حتی با من نی کار کرد! اون زمان خودشون هم خیلی جوان بودند؛ می خواستند هر طوری شده من را نی نواز کنند...!
هنوز هم ساز می زنید؟
نه، خیلی کم. ساز را یا آدم باید خوب بزنه یا اصلا" نزنه!
کلا" چند قطعه ساختید؟
من قطعات مختلف ساختم. موقعی که خیلی جوان بودم، خیلی خیلی! یعنی 19 ، 20 سال داشتم، موقعی که "نوحه خوان" را نوشتم برای هنرستان موسیقی ملی ... مثل ارکستری که الان مال آقای فخرالدینی هست یا همون ارکستر ملی (ترکیب سازهای ایرانی و غربی هست) فکر کنم 19، 20 تا قطعه نوشتم که فرستادم از اروپا به اینجا، یعنی به من حقوق می دادن که بنویسم؛ که باید در آرشیو هنرستان باشه، بعد از اون بهترین آهنگ من نوحه خوان بوده. البته من از لحاظ آهنگسازی سعی نکردم آهنگهام را تبلیغ کنم یا خودم بزنم، همه جا هم رهبر و مدیر بودم و هرجا هم که مدیر بودم هیچ وقت قطعه خودم را نزدم، نمی خواستم جنبه تبلیغاتی داشته باشه.
خوب چرا این کار را نکردید؟
خوب نمی خواستم سوء استفاده بشه، خوب قدرتش را داشتم و می تونستم همش قطعه خودم را بزنم.
البته " نوحه خوان" ضبط شده.
بله ضبط شده ولی مثلا در کنسرت با ارکستر خودم نیست. از قطعات خیلی خوبی که نوشتم، قطعه ای است به نام "بیروت" برای نه فلوت که تمام دنیا این را زدن... گروه Vienna Flautists و ... " هافمون" (به زبان های محلی آفریقایی) هست و از قطعات خوبم :یک موزیکال با نام "اکستازی" به مدت دو ساعت، که شهرداد روحانی قسمتهایی از اون را تنظیم کرده و "سناتهای شکسپیر" که امیدوارم در ایران با ارکستر سمفونیک تهران تمامش کنیم؛ 154 ترانه نوشتیم، تمام سناتهای شکسپیر با همکاری آقای شاهین فرهت، احمد پژمان، شهداد روحانی و چندین خارجی ...
این قرار هست در ایران منتشر بشه؟
والا، من (دوست دارم) جایی منتشر بشه که اسم ایرانیش در جهان صدا بکنه. اگر بتونیم با ایرانیها اینکار را بکنیم و یا در ایران ضبط بکنیم، خیلی خوشحال می شم. یعنی برای اولین بار میشه در دنیا که یک کسی غیر انگلیسی کار شکسپیر را ضبط کرده... شکسپیر هم امروز ارتباطی با بریتیش نداره؛ شکسپیر هم مثل عمر خیام هست. همون قدر که سعدی بین المللی هست، خیام بین المللی هست، شکسپیر هم بین المللی هست...
امکانش هست که این اثر را با ناکسوس (Naxos) ضبط کنید؟
بله، انشا ا...
مطالب مرتبط :
- خواهران رهبری
- علی رهبری و موسیقی صلح
- نگاهی به حاشیه کنسرت علی رهبری
- موسیقی، ملی گرایی، نژادپرستی
از سجاد پورقناد
September 07, 2005
موسیقی بلوز - قسمت دوم
Eric Clapton در کتاب اتوبیوگرافی خود می نویسد: "دل نگرانی من این است که جوانان پنجاه سال بعد فکر کنند موسیقی بلوز را من یا مثلا B.B.King ابداع کرده ایم. در حالی که شاید ندانند چنان غول هایی در موسیقی بلوز وجود داشته اند که من در برابرشان هیچ حرفی برای گفتن ندارم!"
Double Trouble
ریشه های بلوز
ریشه های اولیه بلوز در اعماق تاریخ مدفون شده و اطلاع چندانی از آن در دست نیست. قدر مسلم آن است که آوازهایی که بردگان سیاه از سرزمین مادریشان -آفریقا- به یادگار داشتند در طول چند قرن مجاورت با موسیقی بومی آمریکا و الهام گرفتن از نغمات و ملودی های موسیقی اروپا به تدریج فرم خاصی به خود گرفت و در اوایل قرن بیستم با نام موسیقی سیاه (Race Music) در آمریکا مطرح شد.
موسیقی سیاهان در آن زمان در سه شاخه جداگانه و وابسته به هم در حال رشد و تکامل بود که عبارت بودند از: جز و بلوز و رگتایم. با رشد صنعت موسیقی و ساخته شدن گرامافون در دهه 1910 و نیز فعال شدن تعداد زیادی از شرکت های محلی ضبط و پخش صدا آوای سیاهان توانست خود را به گوش مردم سراسر آمریکا برساند.
اولین نکته ای که باید در مورد بلوز به خاطر سپرد این است که بلوز (مانند بسیاری از انواع موسیقی سنتی) اساسا از ماهیتی آوازی برخوردار است. ترانه هایی که سیاهان در سرزمین مادریشان (آفریقا) سرمی دادند بیشتر سبک و سیاق آوازی (Vocal) داشت یعنی بسیاری از آهنگ ها صرفا آوازهای دسته جمعی بودکه هنگام کار در مزارع می خواندند وهیچ سازی هم به همراه نداشتند. اغلب به کف زدن بسنده می کردند یا حداکثر یک ساز کوبه ای آنهارا همراهی می کرد. شاید اهمیت مقوله ریتم (Rhythm) را در موسیقی سیاهان از همینجا بتوان دریافت.
Leadbelly , 1888 - 1949
سنت آوازی دیگری که در بین سیاهان رواج یافت خواندن "آوازهای کاری" (Worksongs) بود. اینها آوازهایی بودند که مانند فریادهای مزرعه ای به صورت گروهی هنگام کار در مزارع و اردوگاهها خوانده می شد تا هماهنگی بیشتری بین افراد گروه ایجاد کند. طبعا ریتم آهنگ با ریتم فعالیت مطابقت داشت و موجب روحیه بخشیدن به کارگران و افزایش توان کاریشان می شد. اما کارهای سنگینی که بر گرده بردگان بینوا (وبعدها زارعان و کارگران ستمدیده) گذاشته می شد آنها را همواره در آرزوی فرار و رهایی نگه می داشت و اعتراض پنهان و آشکارشان را به شرایط موجود برمی انگیخت. همین میل به آزادی و اعتراض نیشدار به اربابان سفید پوست بود که در قالب ترانه هایشان متبلور می شد.
نمونه ای از این "آوازهای کاری" آهنگی است به نام "Take This Hammer" که خواننده پرآوازه بلوز Leadbelly در سالهای 1920s ساخت و بسیار در بین سیاهان محبوبیت داشت. به گوشه ای از این آهنگ توجه کنید.
Take This Hammer
Take this hammer, carry it to the captain
Take this hammer, 'n carry it to the captain
Tell him I'm gone, tell him I'm gone
If he asks you, was I runnin'
If he asks you, was I runnin'
Tell him I was flyin', tell him I was flyin'
Blind Willie Johnson , 1902 - 1947
You know I went in my room, I bowed down to pray
The blues came along and drove my spirit away
I went in my room, I said I bowed down to pray
I said the blues came along and drove my spirit away
در بسیاری از موارد هم از روایات و شخصیت های انجیل برای آفرینش ترانه هایشان الهام می گرفتند تا روایتگر فتح و رستگاری و ایمان به پیروزی نهایی با یاری خداوند باشند. این بردگان هیچ گاه در کشاکش مصائب از رحمت الهی مایوس نشدند و می کوشیدند تا این امیدواری را در هنرشان (منجمله بلوز) نیز نشان دهند. به عبارتی می توان گفت بلوز در بدو پیدایش تا حد زیادی منبعث از اندیشه های مذهبی و متکی بر تعالیم آیین مسیحیت بوده است. تا جایی که برخی خوانندگان بلوز رویه ای صرفا مذهبی در پیش گرفتند و با سرودن آهنگهای کلیسایی پایه گذار سبک خاصی به نام Gospel Blues شدند.
Lord I Can't Keep From Crying Sometimes
Lord, I just can't keep from crying sometimes
Lord, I just can't keep from crying sometimes
When my heart's full of sorrow and my eyes are filled with tears
Lord, I just can't keep from crying sometimes
My mother often told me, angels bonded your life away
She said I would accomplish, but trust in God and pray
I'm on the King's Highway, I'm travelin' everyday
'Cause I just can't keep from crying sometimes
بتدریج سیاهان مهارت بیشتری در فن آوازخواندن بدست آوردند و در اثر مجاورت با موسیقی فولک آمریکا قابلیت ترانه سرایی را نیز در خود تقویت کردند و (به خصوص بعد از پایان جنگ داخلی) مجموعه ای از ترانه های سنتی خلق کرده بودند که جزو رپرتوار ارزشمند بلوز درآمده بود و بارها توسط خوانندگان بلوز اجرا می شد.
مطلب مرتبط : موسیقی بلوز - قسمت اول
September 06, 2005
سه تنور کوچک
گروه Choirboys، که به نسخه کوچک سه تنور (پاواروتی Pavarotti، کاره را Carreras و دومینگو Domingo) شهرت پیدا کرده اند، توسط دستیار برنامه ریزی خود، آلد جونز (Aled Jones) که در دوران نوجوانی عضو گروه کر بوده است، راهنمایی شده اند
این گروه شامل سی جی پورتر تاو (CJ Porter-Thaw) یازده ساله، پاتریک اسپبری (Patrick Aspbury) و بن اینمن (Ben Inman) که هردو 12 ساله هستند، تمام تابستان به ضبط اولین آلبوم خود مشغول بوده اند. این آلبوم شامل موسیقی کورال مانند آوه ماریا (Ave Maria) و همچنین برداشتهایی از موسیقی راک مانند ترانه Tears In Heaven از اریک کلپتون Eric Clapton است.
موسیقی این آلبوم توسط ارکستر مجلسی انگلستان (English Chamber Ensemble) ، با رهبری مارتین نیری (Martin Neary) رهبر سابق گروه کر کلیسای وست مینیستر Westminster اجرا شده است.
این گروه پس از اینکه شکارچیان استعدادهای جوان بیش از 50 دیر و کلیسا در سراسر انگلستان را بازدید کردند، شکل گرفت. پورتر تاو و اسپبری هردو اعضای گروه کر مدرسه کینگ در کمبریج شایر (Cambridgeshire) بودند و اینمان در گروه کر مدرسه مینستر (Minster) واقع در ناتینگهام شایر (Nottinghamshire) آواز میخواند.
دیکون استاینر (Dickon Stainer)، مدیر بخش کلاسیک یونیورسال میگوید: "مدارس کر، دنیاهایی خاص هستند و تلاش میکنند پسران نوجوان را در سنی که به بازیهای پلی استیشن میپردازند، به مسیر دیگری سوق دهند."
"به نظر ما این گروه، تاثیر عظیمی بر برداشتهای عامه از خوانندگان کر و مدارس کر خواهد گذاشت و ما فکر میکنیم که آنها حتا به فهرست موسیقی پاپ هم راه خواهند یافت."
مدیر برنامه آنها آلد جونز، که اکنون 34 ساله است، در دوران نوجوانی با اجرای ترانه Walking in the Air در فیلم انیمیشن مرد برفی (The Snowman)، به شهرت رسید و تجربیاتش، وجود او را بسیار مغتنم کرده است. جونز همچنان به کار اجرا و ضبط آثار خود میپردازد اما کار اصلی او در این سن، اجرای برنامه های تلویزیونی و رادیویی است.
او میگوید:" من به آنها فوت و فنهایی را می آموزم و یکی از اعضای گروه به شمار میروم چرا که خودم هم چنین تجربه ای را داشته ام. آنها واقعا عالی و عاشق تفریح و خنده هستند و از تمام این کارها لذت میبرند، اما من تصور میکنم جالبترین قسمت کار برایشان کوتاه کردن مو و برتن کردن کت و شلوارهای سفارشی بوده است تا روند کار ضبط صفحه."
آنها همچنین از طرف داران جدی فوتبال و موسیقی راک، به خصوص گروه Green Day هستند. جونز میگوید که این گروه دارای استعدادی فراوان، صداهایی طبیعی و زیبا هستند که کاملا با صدای نوجوانانی که تا به حال شنیده ایم، متفاوت است.
"قبل از هر چیز به آنها گفتم که از تمام سر و صداهایی که در اطراف ستارگان نوجوان به پا میشود دوری کنند. به این ترتیب همیشه کارشان واقعی باقی میماند و از تصنع دور خواهد بود."
September 05, 2005
انتشار «سمفونی دماوند» از شاهین فرهت
اجرای مذکور از سمفونی دماوند همراه با «سوییت برای سازهای زهی (سراب)» (اپوس 7) به صورت سی دی با پشتیبانی مالی مرکز موسیقی حوزه هنری منتشر شده است.
شاهین فرهت درباره «دماوند» چنین می گوید:
این سمفونی از سه بخش تشکیل شده است: در نخستین بخش که به فرم سونات نگاشته شده شخصیت کوه و صعودی ذهنی تجسم می یابد. این بخش با مقدمه ای آغاز می شود که حالتی اسرار آمیز دارد و "وهم دماوند" نامیده شده است. پس از مقدمه، تم اصلی سمفونی و به دنبال آن تم های دوم و سوم ارائه می شوند.
تم اصلی و تم مقدمه در طول سمفونی شنیده می شود. تم اصلی با عنوان "دماوند: کوهی استوار" مرحله گسترش، آغاز صعود به قله را نشان می دهد و چند اوج دارد و دامنه، یعنی پیش از رسیدن به قله و بالاخره اوج اصلی یعنی قله کوه را مجسم می سازد. سپس تم ها مراجعت می کنند و در پایان بخش نخست، غروب را پس از بازگشت از قله حس می کنیم و تم آغازین (وهم دماوند) و تم اصلی دماوند: کوهی استوار) را به گوش می رسانند.
بخش دوم از سمفونی، "زیبایی های کوه دماوند" نامیده شده و نسبت به بخش اول، از فرم ساده تری برخوردار است. ساختمان ریتمیک نخستین تم در بخش اول، در اینجا معکوس می شود. سومین بخش، از دو تابلو تشکیل شده است. در آغاز سرما مجسم می شود و سپس توفان و کولاک در قله دماوند به تصویر کشیده می شود. پس از فرونشستن توفان، تم اصلی دماوند دوباره شنیده می شود و سپس به صورت مارش درمی آید و سمفونی، با توصیف شکوه کوه دماوند به پایان می رسد.»
این سی.دی. پیوستی هفت صفحه ای به دو زبان پارسی و انگلیسی را نیز به همراه دارد که در آن اطلاعاتی درباره فعالیت های هنری آهنگساز و ویژگی های اثر نگاشته شده است.
شاهین فرهت (متولد 1325) پس از دریافت لیسانس پیانو از بخش موسیقی دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران) تحصیلات خود را در پاریس، استراسبورگ و نیویورک در رشته های آهنگسازی و موسیقی شناسی پی گرفت. وی علاوه بر تدریس در دانشگاه تهران، از سال ها پیش، استاد دوره های تابستانی آکادمی موسیقی گوتنبرگ در سوئد است.
پیش از «دماوند» چهار اثر از شاهین فرهت به نام های سمفونی ایرانی، سوییت ایرانی، کنسرتو ایرانی و راپسودی ایرانی به صورت دو سی.دی، با اجرایی نه چندان مطلوب از ارکستر سمفونیک تهران (به رهبری فریدون ناصری) انتشار یافته است.
پژمان اکبرزاده
September 05, 2005
موسیقی بی کلام و موقعیت طنز
چکیده نظرات سید علیرضا میرعلینقی، مورخ و روزنامه نگار شناخته شده موسیقی ایرانی است. اولین مقاله به زبان فارسی درباره جلوه های طنز در موسیقی ایرانی به قلم اوست که در شماره سوم نشریه دانشگاهی "رهپویه هنر" (1375) چاپ شده است.
بنا به دعوت دفتر طنز در حوزه هنری، هشتمین جلسه از نشستهای پزوهشی با عنوان" حکمت شادان " (اصطلاحی از نیچه فیلسوف آلمانی)، سید علیرضا میر علی نقی، حضور می یابد و درباره موقعیت طنز در موسیقی، سخنرانی میکند. وی تصریح کرده است: " در این گفتار کوتاه، به جنبه های خالص و محض در موسیقی خواهم پرداخت، یعنی موسیقی بی کلام و موقعیت طنز. ترانه های فکاهی، طنز و هجو از این حوزه خارج هستند، زیرا به زعم من، در این ترانه ها، القای طنز به عهده کلام است نه موسیقی و بحث درباره آن، کار شاعران است. دقیق شدن و مفهوم پردازی در حوزه موسیقی بی کلام و جستجوی موقعیت طنز در آن دشوارتر است و برای همین هم هست که موضوع صحبت خود را در ان متمرکز کرده ام"
علیرضا میرعلینقی، همراه با سخنرانی به پخش نمونه های مورد نظر می پردازد و بخشی از برنامه به سئوال و جواب اختصاص دارد.
وعده ما با دوستداران در حوزه هنری (تقاطع سمیه و حافظ)، تالار اندیشه، سه شنبه 15 شهریور ساعت 4:45 بعداز ظهر.
September 04, 2005
لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۳
اینکه جامعه بشری حاضر همراه با نهاد ها و ارزشهایش نه تنها باید مورد انتقاد قرار گیرد، و حتی به عنوان مفهومی واپس گرا رد شود، بلکه باید از آن گریخت، و این اصلی ترین پیام دیلان است.
فرار از جامعه، از زندگی اجتماعی و فردیش، ارزش هایش، تاریخش، سنت و هنجارها یش و هر آنچه بشری و جامعه ای است. ولی راه های فرار و گریز هر فرد هم محدود است : یکی مانند Hollis Brown می تواند زن گرسنه و پنج فرزندش را به قتل برساند و پس آن خود را بکشد و سر انجام بگوید "جایی در دور دست / هفت انسان دیگر متولد خواهند شد" (Ballad Of Hollis Brown) و دیگری به دنبال Mr. Tambourine Man در میان ماریجوانا، LSD، و دیگر مخدر ها "در زیر آسمانی از الماس برقصد" .
دیلان آرزوی تغییری را داشت که انسان و جهانش را دگرگون کند.
او آخر الزمانی را نوید می داد که در آن :
| The line is drawn | خط کشیده شده |
| The curse is cast | نفرین و مصیبت محو شده |
| The slow one now will | کسی که امروز کند کم توان است |
| Later be fast | فرد ا یی نیرو مند خواهد بود |
| As the present now | و هر آنچه اکنون است |
| Will later be past | به گذشته خواهد پیوست |
| The order is rapidly fadin’ | فرمان و دستور به زودی می پژمرد |
| And the first one now | و اولین آن در این زمان |
| Will later be last | آخرین آن خواهد بود |
| For the times they are a-changin’ | در زمانی که هنگامه تغییر خواهد بود |
این تکه شعرهای دیلان، به روشنی آرمانشهر پس از آخر الزمان دیلان را تصویر میکند، با فرا رفتن فرو دستان و بر افتادن قدرتمندان معمول آن.
در ترانه های دیگری مانند Its All Over Now Baby Blue و یا A Hard Rain’s Gonno Fall هجوم و سر در گمی رستاخیز تصویر می شود.
| Thru the mad mystic hammering of the wild ripping hail |
| در میان ضربه های اسرار آمیز و دیوانه وار تگرگ وحشی |
| The sky cracked its poems in naked wonder. |
| آسمان شعرش را در شگفتی ناب و برهنه شکافت |
| That the clanging of the church bells blew far into the breeze. |
| و صدای ناقوس کلیسا تا دور دست در میان نسیم ها وزید |
| Leaving only the bells of lightning and its thunder. |
| و تنها درخشش جرقه ناقوس هاورعدشان را باقی گذاشت |
| Striking for the gentle, striking the for kind, |
| و (زنگها) می تپیدند برای (قلبهای) آرام، می تپیدند برای ( قلب های)مهربان |
| Striking for the guardians and protectors of the mind. |
| می تپید برای نگه بانان و محافظان روح |
| An' the unpawned painter behind beyond his rightful time. |
| و آنگاه نقاشی به گرو نرفته در پس و ورای زمان راستینش ظاهر شد |
| An' we gazed upon the chimes of freedom flashing. |
| و ما خیره شدیم به تلا لو ساز های آزادی |
در Lay Down Your Weary Tune میگوید:
| Struck by sounds before the sun, | پیش از بر آمدن آفتاب صداها تکانم دادند |
| I knew the night had gone, | و فهمیدم که شب سپری شده |
| The morning breeze like a bugle blew | و نسیم صبح مانند دمیدن شیپور |
| Against the drums of dawn. | به سوی طبل های طلوع خورشید می وزید |
| T he ocean wild like an organ played | اقیانوس وحشی مانند پیکری جست و خیز می کرد |
| The seaweed’s wove its strands, | که خزه ها مو هایش را بافته بودند |
| The crashin’ waves like cymbals clashed | بر خورد موجها به صخره ها و ماسه ها |
| Against the rocks and sands. | صدای نواختن سنجی را می داد |
| I stood unwound beneath the skies | و من، رها از درد و زخم زیر آسمان ایستادم |
| And clouds unbound by laws, | و ابرها، رها از هر قانون و دستوری |
| The cryin’ rain like a trumpet sang | و ناله باران مانند صدای ترومپتی بود |
| And asked for no applause. | که برای تشویق و فریادی نواخته نمی شد |
مطالب مرتبط :
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۲
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۱
ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده
September 03, 2005
بر اثر طوفان کاترینا 'همه چیزمان را از دست دادیم'
او طی سه شب گذشته در یکی از آپارتمانهای ایالت لوییزیانا (Louisiana) در منزل یکی از دوستان خانوادگی خود اقامت داشته است و روز جمعه آپارتمان محل اقامت موقت خود را به همراه همسر، دو دختر و همسر یکی از دخترانش ترک می کند. او می گوید که آنها هیچ ایده ای از اینکه به کجا می خواهند برروند نداشتند.
"ما همه چیزمان را از دست داده ایم، من نمی دانم چکار باید بکنیم."
این عین جملاتی بود که فتس دومینو به خبرنگاران گفت. او می گوید: "هنگامی که طوفان به نیو اورلینز رسید آنها خارج از منزل خود خارج شدیم و به طبقه سوم آپارتمان رفتیم. ارتفاع آب به حدود 5 متر می رسید و امنیت طبقه سوم را هم در خطر انداخته بود."
البته تیم نجات توانست دومینو 77 ساله را به همراه خانواده در اواخر شب دوشنبه نجات دهند. آنها پس از نجات یافتن توسط قایق به پناهگاهی در Baton Rouge در ایالت لوییزیانا برده شدند و پس از حدود دو ساعت استراحت و رفع شوک وارده، فتس دومینو با یکی از دوستان خانوادگی خود در لوییزیانا تماس می گیرد تا چند روزی را در منزل آنها اقامت داشته باشند.
"من نمی دانم چگونه می توانم از مارکوس (دوست خانوادگی آنها) تشکر کنم، اگر آنها نبودند یقینآ وضع ما بدتر از حال حاضر بود."
او اضافه می کند که: "من برای همه مردم نیو اورلینز متاسف هستم، از همین جا به همه آنها می گویم که دوستشان دارم و آرزو داشتم که در آنجا در کنار آنها و در خانه ام بودم. امیدوارم که بزودی به آنجا و در کنار آنها برگردم."
مارکوس راسل می گوید: "از هنگامی که طوفان شروع شد من حدود 15 میهمان را پذیرفتم، هنگامی که شنیدم دومینو دارد می آید اینجا، سریع به فرشگاه Wal-Mart رفتم و آب و مواد غذایی خریدم. پس از رسیدن آنها، فتس دومینو ساعت 3 بامداد به داروخانه رفت تا مقداری لوازم کمک های اولیه و قرص مسکن تهیه کند."
قسمتی از یکی از اجرای های فتس دومینو
اضافه می شود که آنتونی دومینو نوازنده پیانو و خوانند جز به سبک R&B و Rock & Roll، متولد سال 1928 در نیو اورلینز است. او پس از اجرای ترانه "The Fat Man" نام جدید فتس را برای خود انتخاب کرد و در سبک نوازندگی و موسیقی دنباله رو فتس والر (Fats Waller) بود.
September 02, 2005
ریتم در موسیقی Jazz - قسمت چهارم
Dynamicsدر بحث جمله بندی موسیقی Jazz پس از Articulation به دینامیک اجرا می رسیم. هر چند دینامیک اجرا می تواند خود به نوعی از نکات فرعی Articulation به حساب آید اما به دلیل اهمیت بطور جداگانه به آن می پردازیم. بطور ساده دینامیک اجرا به این معنی است که نوازنده کدام یک از نتها یا قسمتهای ملودی را با صدار بلند و یا ضربه اجرا کند و کدام قسمت ها را با آرامش و با صدای کم اجرا کند.
Oscar Peterson & Stéphane Grappelli , Walkin' My Baby Back Home
تاخیر در اجرای نت ها
اما یکی دیگر از مهمترین پارامترهایی که حس جز را در یک قطعه بوجود می آورد فاصله ای است که نوازنده در اجرای ضرب قوی و ضعیف (down & up beats) میزان بطور حسی ایجاد می کند.
برای درک بهتر، بخاطر بیاورید که گفتیم نوازنده جز احتمالآ دو نت چنگ را معمولآ بصورت یک نت چنگ نقطه دار و یک نت دولا چنگ و یا به حالت دو نت چنگ تریوله متصل و یک نت چنگ تریوله تنها اجرا می کند و طبیعی است که در بسیاری موارد ارزش نتها را ممکن است بینا بین این دو حالت در نظر بگیرد.
ایجاد تاخیر و حتی تغییر در اجرای نت ها
Nuance
نوانس در اجرا کاملآ به فیزیک ساز و مهارت نوازنده در استفاده از امکانات ساز بستگی دارد. احساس و شخصیت نوازنده و توانایی او در استفاده از ساز بطور مستقیم تاثیر زیادی در بوجود آوردن موسیقی از ساز دارد. دقیقآ همانند آنکه یک هنرپیشه سینما یا تئاتر چگونه از عضلات صورت خود برای ایجاد حس ناراحتی و یا شادی استفاده کند.
بعنوان مثال یک نوازنده سکسیفون ممکن است برای اجرای یک نت از بالا با حرکت گلیساندو به آن برسد و دیگری ممکن است از پایین. مثال دیگر احساس متفاوتی است که دو نوازنده متفاوت پیانو مانند کیت جرت (Keith Jarrett) و یا چیک کورئا (Chick Corea) در اجرای نتها زینت دارند. هر یک از این نوع اجراها احساس خاصی را در موسیقی پدید می آورند که توسط آن گونه های متفاوت Groove جز حاصل می شود.
مطالب مرتبط :
- ریتم در موسیقی Jazz - قسمت سوم
- ریتم در موسیقی Jazz - قسمت دوم
- ریتم در موسیقی Jazz - قسمت اول
September 01, 2005
انتخاب ساز- قسمت سوم
سرعت در پیشرفت اولیه، وجود منابع مطالعاتی
زیاد و ارزانی ساز از جمله عوامل پر طرفداربودن
ساز گیتار است.
نوازندگانی که سازی را انتخاب کرده و می نوازند که با فیزیک بدن آنها سازگاری ندارد، هم در هنگام نواختن آن دچار مشکل می شوند و هم با گذشت زمان دچار بیماری ها و آرتروزهای مختلف می گردند. زیرا متاسفانه در هنگام انتخاب ساز اغلب به این مسئله توجه چندانی نمی شود و این امر مهم تلقی نمی گردد.
برای نمونه ثابت شده که داشتن گردن بلند برای نواختن ویلن مناسب نیست و خطر بروز آرتروز در این دسته از نوازندگان بیشتر از دیگران است یا کسانی که مشکلات و نارسایی های ریوی دارند در نواختن سازهای بادی دچار مشکل می شوند.
از طرف دیگر، همانطور که گفته شد داشتن قدرت بدنی مناسب در نواختن بعضی از سازها لازم است، مثلا کنترباس نیازبتوان بدنی مناسبی برای نگهداری و نواختن دارد.
هرچند که در این موارد قطعیتی وجود ندارد، اما در هر حال وجود یکسری از شرایط و ویژگی های بدنی برای نواختن هر ساز، مفید تر ازعدم وجود آنهاست.
بسیاری از منابع موسیقی در ایران
بسیار قدیمی هستند
11- میزان شهریه پرداختی برای یادگیری سازهای مختلف متفاوت است و باعث می شود که این پارامتر به همراه قیمت ساز، برای افرادی که اطلاع چندانی از مواردی نظیر آنچه در این سلسله مقالات عنوان شده ندارند، از مهمترین عوامل انتخاب ساز گردد.
تعداد زیادی ازافراد درهنگام انتخاب ساز به دنبال سازی هستند که دوره آموزشی کوتاهی داشته و شهریه نسبتا کمی نیز داشته باشد. البته این مورد همانطور که در این مقاله نیز آمده، از عوامل گزینش ساز است، اما سایر موارد مطرح گشته در بالا در درجه اهمیت بیشتری نسبت به این عامل قرار دارند.
12- میزان تنوع و وجود کتاب های آموزشی و در درجه بالاتر، دردسترس بودن نت های قطعات مختلف یک ساز، بایستی بسیار جدی گرفته شود." درحال حاضر" تهیه کتب آموزشی نسبت به تهیه نت قطعات تخصصی سازها در ایران ساده تر است.
قبل از انتخاب ساز از رپرتوار آن مطلع شوید
در این روش نمی توان به نت بسیاری از قطعات که زمان چندی از ساختشان نمی گذرد دستیابی پیدا کرد و در نواختن همان قطعات شناخته شده ترنیز نوازندگان دچار مشکل می گردند، زیرا به علت استفاده شدن مکرر و طولانی و همینطور دست به دست این نت ها، آنها اکثرا کثیف، خط خورده و نا واضح گشته اند و نوازندگان را به اشتباه می اندازند.
- جمع بندی : بنابر آنچه که در بخشهای مختلف این مقاله بررسی شد به این نتیجه می رسیم که انتخاب یک ساز برای نواختن، صرفا یک مسئله ساده و یا احساسی نیست و بایستی به بسیاری از مسائل توجه داشت و با استادان موسیقی نیز مشورت نمود.
مطالب مرتبط :
- انتخاب ساز- قسمت 1
- انتخاب ساز- قسمت ۲
از علی نوربخش




