HarmonyTalk
home
About HarmonyTalkYour PostsJournal

December 31, 2005

آلبوم فراموش شده پینک فلوید - ۳

Pink FLoyd Pink Floyd - Animals album cover
چهارمین موسیقی از آلبوم Animals به قطعه گوسفندها (Sheep) تعلق دارد که با صدای گوسفندان در مزرعه و سولوی ارگ آغاز می شود. این قطعه پیش از این آلبوم تحت عنوان Raving and Drooling (به معنی بی حوصله گی و یاوه سرایی) تهیه شده بود، دقیقآ همان زمانی که قطعه سگها برای اولین بار تهیه شد.

در این زمان واترز اعتقاد داشت که باید یک قطعه کاملآ متفاوت در این آلبوم اضافه شود و حتی عنوان قطعه را برای مدتی I Fell On His Neck With A Scream قرار داد، عنوانی که بیشتر از Sheep به افکار پینک فلوید نزدیک است.

واترز متن ترانه را تغییر داد و با نمود انسانی بی تفاوت و به دنبال آرامش که به کشتارگاه برده می شود، آنرا آغاز کرد. متن را به گونه ای تهیه کرد که این فرد به ناگاه متوجه می شود مگر چه کرده که باید به کشتارگاه برده شود و شروع به طغیان و سرکشی می کند.

آوردن عباراتی نظیر Things are not what they seem بوضوح نشان می دهد که مخاطب واترز افرادی هستند که چشم و گوش بسته به حرفهای دیگران گوش می دهند بدون آنکه دلایل آنها را بخواهند بدانند، افرادی که علاقه ای ندارند یا نمی توانند بپذیرند که اوضاع آنگونه که نمی خواهند فکر کنند، است.

audio.gif قسمتی از Vocal ابتدایی

بدون شک عقیده اصلی سراینده در سرودن این متن آن است که چنانچه اوضاع انگلستان به همین منوال بماند و دچار تغییر نشود، این امکان وجود دارد که مردم بر علیه حکومت محافظه کار وقت شورش کنند.

دیروز ، امروز و فردا ، تفاوتی ندارد!
عبارات انتهایی ترانه آنقدر زیبا و عمیق است که می توان راجع به آن ساعتها بحث کرد :

" آیا خبر را شنیده ای؟ سگها مرده اند! بهتر است در خانه بمانی و همانطور که به تو گفته شده است، اگر زندگی ات را دوست داری از جلو راه کنار بروی !"

Have you heard the news? The dogs are dead! You better stay home, And do as you're told. Get out of the road if you want to grow old.

Animals Pink Floyd
شما در این ترانه بوضوح عقاید جامعه گرایانه و سوسیالیستی واترز را می توانید مشاهده کنید که انگلستان دهه هشتاد را به تصویر می کشاند. او در این باره می گوید :

"ترانه Sheep برای من به معنای اتفاقاتی است که تابستان گذشته - در زمان تهیه آلبوم - در بریکستون و تاکست (Brixton & Toxeth) رخ داد و یقینآ باز رخ خواهد داد."

"این گونه اتفاق ها همواره رخ می دهد."

"بسیاری از ما که در دنیا زندگی می کنیم و با یکدیگر رفتارهای مناسبی نداریم."

"خیلی از ما از چیزها و مسائل بی ارزش ناراحت می شویم و دچار عقده های روحی می گردیم. اگر قرار است برخی چیزها را برای یک زندگی درست داشته باشیم پس باید داشته باشیم چرا که بدون آنها - امکانات رفاهی، آزادی های سیاسی ، اجتماعی و .. - هیچ چیز نیستم."

"رفتار خرسندی و ناخرسندی مردم خیلی به نحوه حرکت و عملکرد اقتصادی دولت ها و دنیا ارتباط دارد."

audio.gif قسمتی از سولوی انتهای موسیقی

از دید کارشناسان موسیقی دیوید گیلمور در انتهای این کار یکی از زیباترین سولوهای پینک فلوید را اجرا کرد، اما بنظر می رسد خود او خیلی از مجموع این کار راضی نبود چرا که این قطعه را در تورهای کنسرت بعدی خود - مانند سالهای 87 یا 94 - اجرا نکرد. هر چند او بعدها طی یک مصاحبه علت آنرا عدم آمادگی برای خواند بخش Vocal این قطعه بیان کرد.

گوسفندها
بی آزاری و عمرت را در چمنزارها میگذرانی
تنها تصوری مبهم از فضای پر تشویش داری
اما مراقب باش،
شاید سگها در همین نزدیکی باشند
من اردن را جستجو کردم و دیدم
که هیچ چیز، همان نیست که تو میبینی

از اینکه وانمود کنی خطر واقعی نیست، چه چیز عایدت میشود؟
تو در فروتنی و فرمانبرداری از رهبرت پیروی میکنی
و با او به راهروهای لگدکوب شده ای میروی که به وادی فولاد میرسد
چه غافلگیر کننده!
چشمانت از این شوک مرگ آور پر شده است
حالا همه چیز، همانی است که میبینی
نه، این یک کابوس نیست

تا زمانی که خداوند چوپان من است، همه چیز دارم
او مرا به خوابیدن بر زمین وا میدارد
او مرا از میان مراتع سرسبز به آنجا که آبهای خاموش میگذرند، رهنمون میشود
او با چاقویی درخشان روح مرا آزاد میکند
او مرا به آویزان شدن بر چنگکی در اوج وا میدارد
او مرا به کتلت بره مبدل میکند
آه بنگر، او قدرتی فراوان و ولعی بی اندازه دارد
هنگامی که آن روز فرا رسد، ما دون پایگان،
از میان تاملی خاموش و از خود گذشتگی فراوان
هنر کاراته را فرا گرفته ایم
بنگر که ما قیام خواهیم کرد
و آنگاه اشک از چشمان این نابکاران سرازیر خواهیم کرد
بع بع کنان و یاوه گویان بر روی گردنش افتادم و فریاد زدم
امواج پی در پی انتقام جویان دیوانه
از میان تیرگی به جهان رویا قدم گذاشتند

آیا خبر را شنیده ای؟
سگها مرده اند!
بهتر است در خانه بمانی
و به آنچه به تو گفته شده است توجه کنی
اگر عمر طولانی میخواهی از جلو راه کنار برو

مطالب مرتبط :
- آلبوم فراموش شده پینک فلوید - ۲
- آلبوم فراموش شده پینک فلوید - ۱

مهرداد رحتمی

Posted by Kamran at 01:29 PM | Comments 13

December 30, 2005

موسیقی درمانی برای کودکان

Music Therapy تاثیر مستقیم موسیقی بر هر دو نیم کره مغز باعث می شود هماهنگی میان آنها بیشتر شده، بهره هوشی بالاتر رود.

موسیقی درمانی یکی از حرفه های درمان پزشکی همانند کار درمانی و فیزیوتراپی است که در آن از موسیقی برای درمان جسم، روان، هوش، بهبود رفتارهای اجتماعی استفاده می شود. این روش درمانی بسیار قدرتمند بوده و عاری از هرگونه خطر است که نتایج منحصر به فردی را نیز در پی دارد.

موسیقی درمانی بر رفتارهای کودکان تاثیر بسیار مثبتی دارد و با ایجاد یک سری تجربیات موسیقایی در تسهیل گسترش ارتباطات کودکان، احساسات اجتماعی، اعصاب و افزایش هوش آنها بسیار موثر است.

موسیقی درمانی می تواند کیفیت زندگی کودک را در عرصه های مختلف بالا ببرد؛ نظیر ارتباط کودک با کودک دیگر، کودک و خانواده، ارتباط کودک و پزشک درمانگر یا معلم، و ...

این ارتباطات به وسیله المانهای موجود در موسیقی و توانایی نفوذ موسیقی به اعماق روح انسان تسهیل می شوند و در نهایت فضای مثبت و موقعیت عالی برای رشد کودک فراهم می آورند.

فواید موسیقی درمانی برای کودکان
نتیجه بسیاری از تحقیقات انجام شده در پروژه های موسیقی درمانی نشان می دهد که :

• موسیقی تمام حواس را تحریک کرده و زندگی کودک را تحت شعاع خود قرار می دهد و باعث افزایش بسیاری از مهارتهای او می شود.

• بیشترین تاثیر این روش درمانی هنگامی است که کودک اجازه می یابد تا خود لذت اجرای موسیقی را تجربه کند.

• موسیقی درعین تهییج کنندگی می تواند آرامش دهنده نیز باشد.

فعالیتهای موسیقایی مفرح - که نمونه های آن در مهد کودک ها اجرا می شود - اغلب برای ایجاد حس موفقیت در کودک طراحی می شوند و عمومآ باعث می شوند تا کودکان اعتماد بنفس پیدا کرده و از وجود خود احساس رضایت کنند.

• ثابت شده است که موسیقی می تواند میزان تحمل درد در کودکان را بهنگام بیماری یا موقعیت های شامل استرس افزایش دهد.

• موسیقی می تواند مشوق اجتماعی تر شدن کودکان شود و توانایی آنها را در نشان دادن نظرات و احساسات و نیر برقراری ارتباط با دیگران افزایش دهد.

• تاثیر موسیقی بر هر دو نیم کره مغز باعث می شود تا ارتباط این قسمتها با یکدیگر تسهیل شده، بهره لحظه ای هوشی بالا رود. این هماهنگی همچنین برای درمان لکنت کلام بسیار مفید است.

Music Therapy موسیقی می تواند مشوق اجتماعی تر شدن کودکان شود.
یک تحقیق واقعی که در سال 1996 انجام شد
یکی از افرادی که با روش موسیقی درمانی روی توانایی های کودکان فعالیت می کرد، شاگردی داشت که علاوه بر برخی نارسایی های جسمی دچار نوعی تاخیر و کندی در انجام حرکات بدنی، ناتوانی در صحبت کردن و برقراری ارتباط با دیگران بود.

این دختر کوچک شش ساله از سن سه سالگی تحت درمان توسط موسیقی قرار گرفته بود و درمانگران او خیلی زود متوجه توانایی های بالای این دختر در درک و اجرای موسیقی شده بودند و به همین جهت استفاده از موسیقی درمانی را برای او پیشنهاد داده بودند.

نکته جالب آن بود که این دختر باوجود داشتن تنها چهار انگشت در هر دست خود، خیلی زود توانست توانایی نواختن پیانو را بدست آورد. او با وجود آنکه به ندرت صحبت می کرد، می توانست بدون داشتن غلط موسیقایی درست آواز بدون کلام بخواند.

نحوه درمان از ابتدا بصورت جلسات 45 دقیقه ای در هفته از سال 1996 شروع شد و به مدت سه سال ادامه پیدا کرد. بتدریج طول زمان درمان از 45 دقیقه به یک ساعت رسید.

نتیجه کار بسیار رضایت بخش بود، او در پایان سه سال درمان - یعنی در سن شش سالگی - می توانست به راحتی جملات سه یا چهار کلمه ای بسازد، مهارتهای اجتماعی قوی پیدا کرده بود و اعتماد بنفس لازم را برای زندگی متکی به خود را کسب کرده بود.

علاوه بر موارد بالا او به این مهارت بسیار دشوار دست یافته بود که می توانست در آن واحد پیانو بزند و آوزا بخواند. در حالی که در اوایل دوره درمان اجازه نمی داد کودکان دیگری در کنار او ساز بزنند، هم اینک با بهبود و رشد رفتار اجتماعی در او، بسادگی بصورت گروهی با دوستان خود ساز می زد.

او در شش سالگی با پیانو ملودی اجرا می کرد و درمانگر در کنار او و یا با ساز دیگر با او همراهی می کرد. هنگامی که در مراسمی از او خواسته می شد که برای دیگران پیانو بزند براحتی آنرا قبول می کرد.

متخصصین موسیقی درمانی چه می کنند؟
متخصصین، کودکان را در فعالیتهایی نظیر خواندن آواز، گوش دادن به موسیقی، رقص و حرکات موزون، نوازندگی و دیگر فعالیتهای سازنده مرتبط با موسیقی مشارکت می دهند تا قدرت فراگیری آنها افزایش یابد.

آنها در این میان بر روی گسترش خودآگاهی، اعتماد به نفس، مهارتهای آمادگی، مهارتهای مدیریتی و رفتارهای اجتماعی کودک کار کرده و تکنیکهای تحمل درد را به کودکان آموزش می دهند.

یک درمانگر موسیقی در طول دوره درمان کودک درمی یابد که کدام سبک یا ابزارآلات موسیقی بیشترین تاثیر و تحریک را بر کودک می گذارد تا به این ترتیب بتواند بیشترین استفاده را از وقت صرف شده بر روی کودک بنماید.

آنها معمولا به صورت یک تیم با تخصصهای مختلف کار می کنند. این تیم شامل افرادی نظیر متخصص موسیقی، پزشک کودک، روانشناس، متخصص فیزیوتراپی، متخصص گفتار درمانی، متخصصین هنر و ... می باشد. پس از انجام آزمایش های لازم طی هفته ها کار، آنها به خانواده ها منابع موسیقی را که کودک باید در خانه از آنها استفاده کند را معرفی می کنند.

متخصصین با کودک ارتباط برقرار کرده و رفتارها، واکنشها، ارتباطات، میزان هوش، احساسات اجتماعی، مهارتهای نوازندگی را مشاهده و اندازه گیری می کنند. سپس یک روش و برنامه درمانی با موسیقی را تهیه و با کمک خانواده اجرا می کنند؛ بدیهی است این برنامه های درمانی برای هر کودک به صورت جداگانه تنظیم می شود.

مطالب مرتبط :
- موسیقی درمانی - ۲
- موسیقی درمانی - ۱

musictherapy.org

Posted by Kamran at 03:58 PM | Comments 4

December 29, 2005

بداهه نوازی، معضلی در موسيقی ايران


بسیاری از کنسرتها در ایران
به اصطلاح بداهه اجرا میشود
در مطلب قبلی راجع به محاسن و معايب بداهه نوازی بحث و نتيجه گيری شد که بداهه نوازی اگرچه محاسنی هم دارد، ولی اگر روی صحنه اجرای بيايد ميتواند تاحد زيادی مخرب باشد.

قبل از شروع بحث به تاکيد اين نکته میپردازم که منظور از بداهه، بداهه نوازی به معنای واقعی کلمه و خلق در لحظه اجراست؛ تکرار اين جمله از اين لحاظ لازم بود که عده ای بداهه نوازی را بسط و گسترش جملاتی که پيشتر در ذهن جاي گرفته میخوانند. به قول علی اکبر مرادی، نوازنده مشهور تنبور، بداهه خالص شعاری بیش نیست و بداهه واقعی به ندرت در نوازندگی روی میدهد.

محمدرضا لطفی نوازنده و آهنگساز نامی ایران نیز به تازگی در audio.gif یک مصاحبه؛ جدید بودن جملات را در بداهه نوازی، نادر خواند و عنوان کرد، بیشتر جملات اینگونه اجراها، ترکیب جملات قدماست که در ذهن ما دسته بندی شده و ارائه میشود (نقل به مضمون)

در واقع اگر بيشتر بداهه نوازی های نوازندگان ايرانی، دقيق مورد بررسی قرار بگيرد، کاملا جملات رديف يا آهنگسازی ها قدما يا نواخته های قبلی شخص بداهه نواز را در بر دارد و به مقدار ناچيزی توليد موسيقی جديد شده، برای همين مثلا audio.gif چهارمضراب دشتی(راست کوک) فرامرز پايور بسيار جذابتر از مثلا اين audio.gif بداهه نوازيست... چراکه روی اين چهارمضراب فکر شده و غلط گيری شده.

همانطور که گفته شد، بداهه نوازی های زيبا تر پشتوانه فکری بهتری دارند؛ مثلا در موسيقی ايرانی کسی که رديف را خوب فرانگرفته و با جملات و تحريرهای آن آشنا نيست، به سختی ميتواند(به اصطلاح) بداهه نوازيي در حال و هوای موسيقی رديفی داشته باشد.

اين پشتوانه همان جملاتی است که قرار است در به اصطلاح بداهه ای که خواهد نواخت به کار آيد! اکثر بداهه نوازان ديد ساده انگارانه ای به کار خود دارند و کمتر در چيزی که مينوازند عميق ميشوند، چون دنبال کردن ملوديهايی که به ذهنشان رسيده ميتواند به اصل ملودی(که مثلا توسط صبا يا شهناز نواخته شده ) برسد و پس از پايان کار ببيند، دقيقا اثر هنرمند قبلی را اجرا کرده! با اين اتفاق همان بسط و گسترش هم که اقلا تا حدی شکل کار را جديد نشان ميداد را هم از دست داده.

يک مثال: اگر به نوازندگی مرحوم حسين ياحقی گوش کرده باشيد، جملات زيادی را از او در ويلن پرويز ياحقی و گاه اسدالله ملک ميشنويد، اگر در لحظه اجرا از پرويز ياحقی بپرسيد، اين که مينوازی در اصل ساخته کيست؟ او احتمالا نه به ياد مي آورد، نه اصلا میخواهد که یاد بیاورد( به همان دليل که گفته شد)

با اينکه اين موارد را تمام بداهه نوازان و يا بداهه خوانان ميدانند ولی باز بداهه نوازی را اصل انکار ناپذير(!) موسيقی ايرانی ميدانند. البته لازم است اين افراد را به دو گروه کلی تقسيم کنيم:

گروه اول: کسانی که وقتی ميگويند موسيقی ايرانی، حفاظت از سنتهای قديمی( چقدر قديمی را بايد از خودشان بپرسيد!) و حفظ اصالتها (اصالت را هم هر گروه به شکلی تعريف ميکنند) را وظيفه هنرمند ميدانند. اصولا صحبت در مورد اين گروه بخاطر تناقضاتی که در گفتار و ايده هايشان است کمی مشکل است، چراکه از طرفی ميخواهند سنتی را حفظ کنند (که احتمالا اين سنت کهنه شده و عده ای آن را زير پاگذاشتند که حالا اين دوستان قصد حفظش را دارند) و از طرفی ميخواهند کاری نو انجام دهند.

اين علاقه به سنتها خود دو حالت ميتواند داشته باشد؛ الف-نگهداری آن برای تاریخ نگاری که در این مورد ضبط صوت و تصویر موسیقی مورد نظر، میتواند کافی باشد. ب-کسانی که میخواهند قالبهای سنتی را حفظ کنند ولی به آن شاخ و برگی هم بی افزايند؛ اين گروه که مخصوصا پس از انقلاب طرز تفکرشان به صورت زايد الوصفی مطرح شد، اکثرا با مشکلاتی درگيرند. مخصوصا مشهور است که " دونفرشان يکديگر را قبول ندارند! " دلیل هم این است که نوآوری بر مبنای سنت یکی، برای دیگری زیر پا گذاشتن سنت محسوب میشود و از همین روست که همواره این گروه با همگروهی هايشان درگیری دارند (و نیز گروه الف با گروه ب!)

گروه الف اصولا با توجه به هدف با ارزشی که دارند ( که همانا ثبت تاريخ صوتی ميباشد) پا در مسير اشتباهی گذاشته اند و آن هم کار خلاقيت يا هنر است. اينان در واقع نبايد هنرمند باشند، بلکه صرفا باید راوی باشند. مگر موزه داری هست که روی تابلوهای قديمی نمايشگاه تغييری ايجاد کند و آن اثر به روزتر و کاملتر شود؟ همين تناقض است که واژه متناقض " موسيقی سنتی" را روی گروههای گذاشته که آثار آنها در عصر مدرن ساخته شده.

گروه دوم هم سعی دارند ادامه دهنده سنتهای گذشته باشند ولی مگر ميتوان در جايی که فقط ماشين و آپارتمان و کامپيوتر و در يک کلام دنيای مدرن ديده ميشود، حال سنتهای کاه گلی گرفت؟! اصلا چرا بايد خود را لای ستونهای قديمی پنهان کنيم و در ساخت آثار نو که فکر باز و بی دغدغه را ميطلبد محدوده ای برای خود در نظر بگيريم؟

تمام اين واژه هاي بسته قفسی است که خود را در آن زندانی کرده ایم و هر روز از یکدیگر میپرسیم که آیا راهی هست که از این زندان ملال آور بگریزیم؟

آيا موسيقی ما تمام شده؟! بله اگر به يک استاد طراح بگويند ۱۰۰ طرح برای لاستيک ماشين بزن، بعد از ۶۰ طرح به تکرار می افتد، ولی اگر بگويند در بی کران ذهنت طرحی بزن...


اجرای کنسرتهای بداهه نوازی در
خارج از کشور بسیار مرسوم شده
گروه دوم: اين گروه که تعدادشان هم در ميان موسيقيدانان ايرانی کم نيست، زالو آسا به موسيقی چسبيده و از هر راهی برای به نمايش گذاشتن موجود بي خلاقيتشان استفاده ميکنند. پس چه فضايی بهتر از فضای بداهه نوازی؟! اينجا کسی انتظار شق القمر از کسی ندارد، اگر موسيقيتان تکه پاره ای از چند قطعه معروف هم بود باکی نيست، اصلا اگر همان هم به ياد نيامد خيالی نيست!

حتی شما ميتوانيد در بزرگترين سالنها با گرانترين قيمتها بليط بفروشيد و حتی برنامه تان را ضبط صوتی تصويری کنيد، ديگر کسی نمی پرسد که مگر بداهه يک ارزشش بخاطر حالت فکری لحظه اجرا نيست؟ پس شنيدن آن در دو سال ديگر و حال و هوای ديگر با اين ديدگاه چه ارزشی دارد؟

همين افراد چنان کردند که گويی بداهه نوازی عملی مقدس است و اين مهم را هر روز ترويج ميکنند تا جايی که در مورد افلاکی بودن بداهه نوازی در نشريه جشنواره ای خواندم : " خدا هم جهان را بداهه خلق کرد! " گاهی در صحبتهای هنرمندان صاحب نام که کارهای غير بداهه نيز به تعداد زياد دارند به تازگی ميشنويم که بداهه را اصل موسيقی ايرانی می نامند. اينجا ميتوان دو سئوال را مطرح کرد: يک- به فرض اينکه در قديم موسيقی ما بداهه بوده (البته وقتی قرار بر کری خواندن در مجامع بين المللی شود، همين اساتيد می فرمايند، ما قديميترين ارکسترهای جهان را داشته ايم که حتی رهبر ارکستر هم داشته!) امروز که ما بداهه نوازی را مطابق حال و شرايط اجتماعی نميبينيم (به عللی که ذکر شد) چرا بايد ادامه دهنده اين سنت بيهوده باشیم؟ دوم-آيا کارهايی که از شما شنيده شده و بداهه نبوده موسيقی ايرانی نيست؟ مگر نه اين است که بهترين بداهه نوازيهای شما کمی قدرت موسيقی پيش ساخته شما را داراست؟ و شايد يک سئوال ديگر... آيا چشمه خلاقيتتان خشک شده که به ما وعده " سراب " ميدهيد؟


از سجاد پورقناد

مطالب مرتبط : :
- چالشهای یک موسیقی
- موسیقی و ايدئولوژي
-
موسیقی و ايدئولوژي قسمت دوم

December 28, 2005

موسیقی بلوز - قسمت هشتم

Buddy Guy
Buddy Guy
بلوز بعد از جنگ
به دلیل مشکلات اقتصادی و فقر شدیدی که سیاهان با آن دست و پنجه نرم می کردند، رکود اقتصادی دهه 1930 آمریکا و بخصوص سیل خانمان برانداز سال 1927 در ایالت می سی سی پی، بسیاری از سیاهان در جستجوی شغل بهتر و درآمد بیشتر از اواسط دهه 1930 بتدریج به ایالتهای شمالی تر مهاجرت کردند.

نوازندگانی که به شهرهای شمالی مانند شیکاگو و دیترویت نقل مکان کردند مجبور بودند برای گذران زندگی تنها متکی به هنر خود باشند. بسیاری از آنها نوازندگان دوره گردی بودند که در گوشه های خیابان هنرشان را به رهگذران عرضه می کردند تا بتوانند درآمد ناچیزی دشت کنند.

آنهایی که شهرتی دست و پا کرده بودند با کلوبهای رقص و باشگاههای شبانه قراداد می بستند یا در برنامه های تبلیغاتی شرکتهای تجاری حاضر می شدند. درآمد این گروه بیشتر بود. رفته رفته شرکتهای ضبط و پخش صدا هم به سراغ آنها می آمدند تا آثارشان را روی صفحه های 78 ضبط کنند.

دوران بعد از جنگ مصادف شد با تحولی جدید و آن الکتریک شدن موسیقی و استفاده از آمپلیفایرها و بلندگوها برای تقویت صدا بود. نوازندگان بلوز هم برای عقب نماندن از قافله به استفاده از گیتار الکتریک و حتی کاربرد آمپلیفایر همراه با هارمونیکا روی آوردند. از اولین نمونه های بلوز الکتریک (Electric Blues) می توان به آهنگ «Boogie Chillun» اشاره کرد که John Lee Hooker در سال 1948 ضبط کرد.

audio.gif Boogie Chillu

در این آهنـگ که با استقبـال گـرمی هـم مـواجـه شـد همـان شیوه سنتی یـک خواننده و یک گیتـار (One Man –One Guitar) هنوز مشهود است. آواز خواننده را تنها گیتار (که در اینجا به صورت الکتریک و دیستورت شده در آمده) و ضربات کوبنده پایش همراهی می کند.

نوازندگان بلوز توانستند به خوبی موسیقی سنتی خود را با موسیقی الکتریک شهری وفق دهند و این امر در واقع باعث نجات بلوز شد. مثلاً سبک پیدمونت (Piedmont Blues) به دلیل ماهیت متفاوتش نتوانست با الکتریک شدن بلوز کنار بیاید و به تدریج به ورطه فراموشی و اضمحلال سپرده شد ولی سبکهای دلتا بلوز و تگزاس بلوز به حیاتشان ادامه دادند.

در این دوره غیر از الکتریک شدن تغییر دیگری نیز در موسیقی بلوز پدیدار شد و آن روی آوردن به اجراهای گروهی و استفاده بیشتر از بیس (Bass) و درامز (Drums) و پیانو بود. ضمن اینکه گروهی از نوازندگان مانند Buddy Guy و B.B.King از گروههای کوچک سازهای بادی (بخصوص ساکسیفون) در آهنگهایشان سود جستند. این رویکرد شاید حاصل آشنایی بیشتر با موسیقی جز باشد بخصوص در شیکاگوی دهه 1960 که کانون اصلی موسیقی بلوز آن دوران بود.

Albert Collins
Albert Collins , 1932 – 1993
بدین ترتیب ساز شناسی بلوز در این دوره دستخوش تحول اساسی شد و از فرم کلیشه ای گیتار/خواننده خارج شد. به عنوان نمونه به یکی از آهنگهای Muddy Waters به نام "You Shook Me" گوش دهید.

audio.gif You Shook Me

دقت کنید که چگونه نواختن ظریف و زیر پوستی پیانو (توسط Otis Spann) علاوه بر زیباتر کردن فضای آهنگ و هماهنگی ایجاد شده با گیتار توانسته به طرزی استادانه صدای بم مردانه و «سیاه» خواننده را تلطیف نماید. همچنین این آهنگ به خوبی نشان می دهد که بلوز را نباید منحصر به گیتار و هارمونیکا دانست.

از لحاظ ساختاری نیز تغییراتی در بلوز بعد از جنگ ایجاد شد. از جمله این تغییرات می توان به استفاده نوازندگان بلوز از ریف ها (Riff) اشاره کرد. Riff یا در وا ژگان بلوز Hook به جملات ملودیک کوچکی گفته می شود که در طول یک آهنگ تکرار می شود.

موسیقی راک (Rock) آن زمان بسیار تحت تأثیر ریف ها قرار گرفت و این تأثیر پذیری بعدها در شکل گیری موسیقی Hard Rock و Metal نقش اساسی داشت. آهنگ "Little Red Rooster" را که Howlin' Wolf خوانده و Eric Clapton در آن Riff می زند بشنوید:

audio.gif Little Red Rooster

برخی نوازندگان بلوز مانند T-Bone Walker و B.B.King تحت تأثیر موسیقی جز ریتمهای جدیدی مانندSextet (نواختن شش نت در یک ضرب) و تأکید بیشتر بر اصول Phrasing و Articulation را در نواختن ملودی وارد موسیقی بلوز کردند و موجب غنی تر شدن بیش از پیش آن شدند.

audio.gif How Long Blues

با اینحال بلوز همواره به ساختار ساده 12 تایی خود وفادار باقی ماند و در عوض به پیچیده تر کردن ساختار ملودیک و سولوهای خود پرداخت تا جایی که برخی نوازندگان مطرح مانند Albert Collins و Freddie King آثاری بدون کلام (instrumental) ارائه کردند و توانستند بلوز را از یک فرم هنری صرفاً آوازی خارج کنند.

این رویه بخصوص در ملودی نوازهای بداهه پرداز سبک راک مانندEric Clapton تأثیر شگرفی داشته است. به یک ترانه بلوز ـ راک بی کلام از Roy Buchanan گوش کنید.

audio.gif Wayfaring Pilgrim

مطالب مرتبط :
- موسیقی بلوز - قسمت هفتم
- موسیقی بلوز - قسمت ششم
- موسیقی بلوز - قسمت پنجم
- موسیقی بلوز - قسمت چهارم
- موسیقی بلوز - قسمت سوم
- موسیقی بلوز - قسمت دوم
- موسیقی بلوز - قسمت اول

گردآوری مطالب : Delta Freak

Posted by Kamran at 07:07 PM | Comments 5

December 26, 2005

چرا مشکاتیان؟

Parviz Meshkatian
پرویز مشکاتیان
مقاله ای که در پیش رو دارید یکی از مجموعه مقالاتی است که در اقدامی مشترک با دیگر سایتهای موسیقی فارسی نوشته شده و موضوع آن دعوت از پرویز مشکاتیان برای فعالیت مجدد در گروه نوازی است. در خبرها خواندید که مشکاتیان به این درخواست پاسخ مثبت داده و قول بازسازی گروه "عارف" و اجرا در شهرستانها را نیز داده است. با امید فعالیت بیشتر اهالی موسیقی این نوشته را می خوانیم.

این روزها اگر نگاهی به سایتهای موسیقی در اینترنت بیندازیم. به راحتی متوجه میشویم که این سایتها در اقدامی هماهنگ با هدف گوشزد کردن ضرورت ادامه فعالیت گروه "عارف" به سرپرست این گروه، پرویز مشکاتیان مقالاتی را نوشته و گاه به نظرخواهی عمومی گذاشته اند. در این مقاله به این موضوع میپردازیم که چرا تاکید روی پرویز مشکاتیان است، آیا واقعا حیات هنری شاخه ای از موسیقی به او وابسته است؟ چرا در میان نظرات مردم (تقریبا" هیچ) نامی از هنرمندان دیگر نیامده؟ آیا فقط مشکاتیان دارای شرایط فعالیت است؟

برای پاسخ دادن به این موضوع نگاهی می اندازیم به هنرمندانی که پس از انقلاب به فعالیت پرداخته اند و وضعیت کنونی فعالیت آنها.

میدانید که پس از انقلاب، فعالیت بسیاری از گروههایی که قبل از انقلاب ( مخصوصا" آنهایی که از بودجه های دولتی برای فعالیتشان استفاده میکردند)متوقف شد و گروههای که با شعارها و حال و هوای انقلاب همراه بودند (که اکثرا هم بدون حمایت مالی دولت جدید فعالیت میکردند) ماندند و روزبه روز رشد کردند. مهمترین این گروهها چاووش بود که بصورت جدی به اجرا و ضبط موسیقی میپرداخت.

گروه "چاووش" که تلفیقی بود از گروه عارف و شیدا، با داشتن اعضای شناخته شده و با استعداد از قبل از انقلاب به دلیل مهاجرت بعضی از اعضا و برخی اختلاف نظرها، متلاشی و تبدیل به گروههای کوچکتری شد که بعضی از آنها پس از یک یا چند برنامه دیگر حرف خاصی برای گفتن نداشتند و تعطیل شدند. مهمترین گروههایی که پس از انقلاب فعالیت میکردند و مورد توجه قرار گرفتند گروههایی بودند که مخصوصا با خوانندگان مشهور آن روزگار مانند شجریان و ناظری کار میکردند؛ بعضی مثل گروه "عارف" ، "شیدا"، "دستان" و "کامکارها" قبلا از چاووشیان بودند، بعضی نیز مانند گروه"پایور" و "ذوالفنون" از گروه و نسلی دیگر .

فرامرز پایور که صاحب قدیمی ترین و با نظم ترین ارکستر در میان تمام این گروهها بود به دلیل بیماری مجبور به توقف فعالیت گروهش شد (البته به تازگی قرار شده است که این گروه به سرپرستی هوشنگ ظریف فعالیت های خود را از سر بگيرد).

محمدرضا لطفی به خارج از کشور مهاجرت کرد و تا حد زیادی از فضای موسیقی به شکلی که در کارهای قبلی و مخصوصا" اوایل و پیش از انقلاب تصنیف میکرد دور شد و به بداهه نوازی و کسوت درویشی درآمد.

گروه "مولانا" به سرپرستی و آهنگسازی جلیل عندلیبی نيز که روزگاری نمونه های با ارزش از موسیقی ایرانی و گروه نوازی را عرضه میکرد، به شکل عجیبی تغییر روش داد و پس از انتشار کاستهای "با قدسیان"، "صدای تازه" و ... عملا" شنوندگان فرهیخته خود را از دست داد.

همچنين گروه "ذوالفنون" به سرپرستی جلال ذوالفنون با اینکه سالها فعال بود و به اجرای کنسرت و انتشار کاست میپرداخت و با وجود اينکه فعالیتهای خود را افزایش داده بود از لحاظ کیفی رو به زوال رفت و مخصوصا" پس از همکاری ذوالفنون با برادران خواجه نوری، روند موسیقی این گروه، موجب دلسردی شنوندگان قدیمی این گروه از برنامه های جدید آن شد.

گروه کامکارها اصولا هدفشان اجرای موسیقی کردیست ولی گاهی هم به موسیقی غیر کردی میپردازند که در مقابل کارهای کردیشان کم تعداد است.

حسین علیزاده که سالها ستاره موسیقی ایرانی بود، پس از انتشار "راز نو" دیگر بطور جدی وارد حال و هوای موسیقی های پیشین خود (مثل "صبحگاهی"، "راز و نیاز") نشد و یا با گروههایی با سازهای ابداعی و یا کهن به اجرای موسیقی پرداخت... این اتفاق به حدی ادامه دار شد که دیگر شنوندگان موسیقی او از انتشار اثری در اندازه های "شورانگیز" نا امید شده اند.

گروه "دستان" نیز امروز تقریبا" چنین وضعیتی را دارد، البته شاید امید به انتشار کاری در حد "بوی نوروز" در ایشان بیشتر است.

گروههای دیگری هم در این سالها روی کار آمدند که گاهی آثار درخشانی را وارد بازار میکردند ولی به دلایل زیادی که در حوصله این بحث نیست مورد توجه عمومی قرار نگرفتند. در میان سرپرستان گروههای یاد شده امروز فقط مشکاتیان است که به تنهایی صاحب چند ارزش است؛ یکی، مقبولیت عمومی، دوم داشتن سابقه درخشان در تصنیف آثار خلاقانه ، سوم اجرای موسیقی همراه با زمان (چه تکنیکی چه معنایی) چهارم، انضباط و نظم گروهی در اجرای موسیقی کار شده و تنظیم شده پنجم، مهارت در نواختن سنتور ششم، پاک بودن سابقه هنریش از عوام فریبی و ریا کاری ( که بسیاری از همنسلانش به آن روی آوردند) و ... بسیاری از توانایی های منحصر به فرد دیگری که مشکاتیان در خود دارد.

پرویز مشکاتیان امروز می تواند با نگاهی مجدد به توانایی های نوازندگان کنونی و انتخاب برترینها ( از نظر اخلاقی و هنری) گلچینی دیگر از موسیقیدانان همراه را کنار هم بچیند و به اجرای آثار با ارزش موسیقی ایرانی بپردازد.

به امید همراه شدن این عزیز!

از سجاد پورقناد

مطلب مرتبط :
کنسرت گروه عارف
موسیقی انقلاب
طلوع مشکاتیان

Posted by sadjad at 06:16 PM | Comments 14

December 26, 2005

موسیقی و ايدئولوژي (قسمت دوم)

در ادامه مطلب موسیقی و ايدئولوژي قسمت اول که از نظرتان گذشت اینک به قسمت دوم آن میپردازیم:
نوع تاثیر از موسیقی براساس وضعیت روحی و روانی افراد را می توان معلول شرایط محیطی و اجتماعی و نیز عوامل فرهنگی دانست. با این وجود میتوان صور ظاهری و نمودهای عینی موسیقی را بیان کرد، زیرا موسیقی با وجود اینکه از عینیت فیزیکی برخوردار نیست، اما مانند بسیاری از مفاهیم و موضوعات اعتباری و ذهنی قابل درک میباشد.

1- اصواتی موزون که از خواننده و به عبارت دیگر از منبعی انسانی بوجود می آید. توضیح آنکه صوت موزون صرفا" به این معنی نیست که موسیقی آوازی باید دارای ریتم باشد تا به آن اثری موسیقایی گفت، بلکه صوت انسانی در صورت دارا بودن یکی یا هر دو عنصر موسیقی یعنی ملودی و ریتم، حاوی مفهومی موسیقایی خواهد بود.

- اصوات و نغمات جذاب و هماهنگی که از آلات و ابزار ساخته دست بشر یا ابزاری طبیعی (مثل شاخ، نی و ...) بوسیله انسان شنیده میشود. باید گفت که بیشترین آثار موسیقی بوسیله این نوع ابزار و ادوات اجرا شده است. این موضوع را میتوان معلول تنوع کیفی و کمی این مصنوعات دانست.

- اصواتی که از جانداران مانند پرندگان بروز میکند، که البته این قسم اصوات تولید شده توسط جانداران، خصوصا" پرندگان مانند دو مورد قبلی تاثیر آنچنانی از لحاظ موسیقیایی در انسان ندارند. ولی میتوان گفت حالت سرور و نشاطی که از خواندن برخی پرندگان مانند بلبل یا قناری به انسان دست میدهد، بی شباهت به تاثیر موسیقی بشری نیست.

- که دارای کمترین تاثیر روحی و روانی است، شامل اصواتی است که از اجزای طبیعت بوجود می آید، مانند صدای شرشر آب رودخانه یا غرش امواج دریا در برخورد با صخره های ساحل. با این وجود آنچه در این قسم دارای اهمیت میباشد، این است که برخی از اصوات در طبیعت، موجب تداعی برخی از دریافت ها میگردد و حال روانی خاصی در فرد شنونده ایجاد میکند، مانند صدای حرکت آب در جویبار که نوعی آرامش در انسان ایجاد میکند، هر چند این اصوات دارای عناصر خاصه تشکیل دهنده موسیقی نمیباشد.

در اینجا این سئوال مطرح میشود که موسیقی به چه دلیل در انسان تحرک و انبساط خاطر ایجاد میکند؛ به عبارت دیگر چگونه موسیقی با آن مفهوم غیر واقعی و ذات تجریدی خود حالتی مشخص و عینی در انسان بوجود می آورد؟ در این زمینه قبلا مقالاتی در این سایت نوشته شده ( تصویر تنال و مفهوم تنالیته ) که به چگونگی تاثیرات موسیقی روی انسان و حیوان پرداخته است ولی بصورت کوتاه میتوان در پاسخ گفت، البته این مسئله همیشگی و ثابت نیست. با امعان نظر که هیچ نوع موسیقی محتوایی را از ذات خود به نفس انسانی وارد نمیکند باید در نظر داشت هرصوت نغمه ای تنها میتواند آن حالات و مفاهیمی را در صفحه ادراک و ذهن انسان ایجاد کند، که در درون آن شخص شنونده موجود بوده است. به عبارت دیگر موسیقی در اینجا صرفا" جنبه تشدید کنندگی دارد. برای روشن شدن این مطلب دو مثال میزنیم:

اول: راجع به تاثیر ریتم موسیقی در انسان است، همانطور که میدانیم بخش عمده ای از موسیقی در قبایل کشورهای آفریقایی مبتنی بر ریتم است و سازهایی که در این قبایل مورد استفاده قرار میگیرد، اکثرا" سازهای کوبه ای میباشد. این قبایل از موسیقی بیشتر در جشنها، مراسم عبادی و مذهبی و نیز گاهی اوقات برای درمان برخی بیماریها استفاده میکنند. تاثیری که این افراد از موسیقی خودشان میگیرند کاملا" بر اساس شرایط فرهنگی و محیط قبایل و جامعه ای که در آن زندگی میکنند میباشد. حال ریتمهای مخصوصی که این افراد در مراسم خود به کار میبرند برای دیگر افراد قابل درک نیست و آن تاثیری را که از موسیقیشان میبرند برای مردم نقاط دیگر جهان مفهوم نیست؛ مگر اینکه ابتدا با آداب و رسوم و زبان و فرهنگ آن قبایل و شرایط زندگی و نوع معاشرت آنها با یکدیگر آشنا شوند.


مثال دوم راجع به ملودی و تاثیر آن در فرد شنونده است. درموسیقی ایرانی آواز دشتی در بردارنده نوعی حزن و اندوه است و ما با شنیدن این آواز معمولا" یاد فرصتها و نعمتهای از دست رفته می افتیم و دچار نوعی حسرت و غم میشویم. این میتواند به این دلیل باشد که معمولا" در مراسم سوگواری یا مواقع حزن انگیز از این آواز استفاده شده و تکرار این حالت به مرور باعث شده تا ما بلافاصله بعد از شنیدن آواز دشتی دچار حزن و اندوه شویم. حال کسی که در ایران متولد نشده و با حال و هوای موسیقی و فرهنگ ایرانی آشنا نیست با شنیدن این آواز مانند ما دچار دچار غم و اندوه نخواهد شد.

پس از این دو مثال میتوانیم دو نتیجه بگیریم، نتیجه اول اینست که موسیقی فی حد ذاته حاوی حالت و احساسی خاص و ثابتی نیست و دوم اینکه تحریک یا تشدید یک نوع حالت و احساس روحی توسط موسیقی در فرد برمیگردد به دریافت ها و مفاهیم فرهنگی و آن مضامین موسیقایی که شخص در رشد اجتماعی و قومی خود با آن تعامل داشته و به اصطلاح علم روانشناسی نسبت به آن "شرطی" شده است. در نهایت میتوان گفت مردم یک جامعه با شنیدن موسیقی و نغمه مخصوص آن جامعه، حال مطلوب آن موسیقی را به خود میگیرند، با این وجود از تمام اشخاصی که به این نوع موسیقی عادت کرده اند اگر برخی از آنها در خود آن احساس و حالت در نظر گرفته شده برای موسیقی را داشته باشند، مثلا" شادی یا اندوه یا ترس، بیشتر از سایرین تحت تاثیر آن موسیقی قرار میگیرند.

البته در مواردی که نوعی از موسیقی تاثیر نسبتا" یکسانی بر تمامی افراد بشر میگذارد مانند موزیکهای نظامی دلیل بر اصول غریزی و همگانی بین فرهنگهاست که این نوع از موسیقی ها معمولا" دارای مشخصه ریتمیک می باشند تا ملودیک. (ادامه دارد...)

علی نجفی ملکی

لینک های مرتبط :
چالشهای یک موسیقی
موسیقی و ايدئولوژي قسمت اول
تصویر تنال ، قسمت دوم
تصویر تنال

December 25, 2005

تنظیم همراهی برای ملودی - ۱

Dm7 Bass
الگوی باس برای آکورد Dm7
در ادامه مطلب قبل راجع به همراهی جلوتر از هارمونی در این نوشته سعی می کنیم با ذکر یک مثال موضوع را بیشتر روشن کنیم. هر چند در آینده روشهای بهتر و حرفه ای تری را برای همراهی و اجرای یک ملودی معرفی خواهیم کنیم.

برای نمونه ملودی زیبای Dark Eyes که بصورت 4/4 تنظیم شده است را در نظر می گیرم. چند میزان اول این ملودی برای یادآوری در اینجا نمایش داده شده است.

لازم است توجه داشته باشیم که یک نوازنده خوب باید با تمامی قسمتهای ملودی، فراز و نشیبها و ... آن آشنا باشد و بتواند بدون فکر کردن از هر قسمت ملودی، شروع به نوازندگی کرده و یا بتواند آنرا دستخوش تغییر و تحولات لازم از جمله اجرای Double یا Half Speed ، اجرا در کسر میزانهای دیگر و ... نماید.

Dark Eyes
ملودی 4/4 برای همراهی حالت سوئینگ

حال فرض کنید ملودی را در اختیار داریم و می خواهیم با ساده ترین حالت آنرا در مایه های Jazz اجرا کنیم. لذا ریتم Swing را انتخاب کرده برای سهولت از آکوردهای ساده مانند Dm7 ، Gm7 و A7 استفاده می کنیم.

A7 Bass
الگوی باس برای آکورد A7
در اجرای بخش باس از الگوهای باس روان و حرکت کننده (Walking Bass) استفاده می کنیم. بعنوان مثال به شکل تهیه شده که الگوهایی را برای اجرای آکوردهای Dm7 یا A7 نمایش می دهد، دقت کنید. هرگز فراموش نکنید که زیبایی یک باس روان در آن است که حرکات کروماتیک در حوالی یکی از سه نت اصلی آکورد داشته باشد. شما می توانید همانند همین الگوها برای آکورد Gm7 به سلیقه خود بخش باس را اجرا کنید.

در اولین مرحله برای ایجاد احساس Jazz و هماهنگی با یک ریتم Swing نیاز به آن است که آکوردها را به حالت ضد ضرب اجرا کنیم. بنابراین همانطور که در نوشته قبل توضیح دادیم ساده ترین کار آن است که اجرای آکوردها را به پس از ضرب اول میزان موکول کنیم. به شکل نگاه کنید و به قطعه اجرا شده با این ویژگی گوش دهید.

همانطور که مشاهده می کنید در اینجا اجرای آکورد ها در ضرب دوم هر میزان صورت گرفته است. یعنی چناچه هر میزان را بصورت 1, 2, 3, 4, بشمارید؛ آکورد روی ضرب 2 اجرا می شود. هیچ اشکال خاصی هم ندارد سعی کنید با حرکات پا، دست یا بدن ریتم را دنبال کنید و آنرا عمیقآ درک و حس کنید.

در نمونه دوم آکوردهای همراهی را بصورت پیشرو اجرا کرده ایم. یعنی بعنوان مثال اگر در حال حاضر در میزانی با هارمونی ر مینور هفت هستیم قبل از آنکه به میزان بعدی که آکورد لا ماژور هفت دارد برسیم، آکورد لاماژور هفت را می گیریم. به شکل دقت کنید و به ملودی و همراه اجرا شده در زیر شکل گوش دهید. سعی کنید به تفاوت آن با نسخه بالایی پی ببرید.

در این حالت باز اگر هر میزان را بصورت 1, 2, 3, 4, بشمارید مشاهده خواهید کرد که آکورد در ضرب 4 اجرا می شود و هارمونی ای را میگیرد که قرار است در میزان بعدی اجرا شود.

اما تفاوت و یا رمز کار در این است که انسان بطور نا خودآگاه - چه شونده حرفه ای باشد و چه عام - بدون آنکه بخواهد توانایی تشخیص سر ضرب را دارد. در حالت اول هنگامی که آکورد در ضرب دوم اجرا می شود، سر ضرب قبلی شما را قبلآ تحریک کرده و ضربه ای از طریق گوش به بدن شما زده است لذا اجرای آکورد در ضرب دوم تغییر کمتری در شما ایجاد می کند.

در حالی که در حالت دوم فاصله میان ضربه اول و اجرا آکورد بیشتر است و شما استراحتی کرده اید و کمتر انتظار شنیدن یک ضربه، مثلآ از طریق اجرای آکورد را دارید، لذا این اجرا قاعدتآ باید شما را بیشتر غالفگیر کند؛ بگونه ای که اگر دقت لازم را نداشته باشید حتی ممکن است سر ضرب را گم کنید. یکبار دیگر به اجرای دوم با دقت گوش کنید.

به این اجرا نیز گوش کنید که همانند حالت دوم است اما اجرای آکورد تنها در صورتی انجام گرفته است که هارمونی تغییر کند.

audio.gif اجرای ملودی با همراهی جلوتر از هارمونی - نوع دیگر

بدون شک به این نتیجه رسیده اید که درک اجرای اول به مراتب ساده تر از اجرای دوم است و به همین دلیل است که اغلب در ابتدای کار این ایده همراهی به ذهن خطور میکند. سعی خواهیم کرد در نوشته های بعدی روشهای زیباتری را برای تنظیم یا همراهی ملودی معرفی کنیم.

نوشته مرتبط : Comping جلوتر از هارمونی

کاوه رهنما

Posted by Kamran at 03:58 PM | Comments 11

December 24, 2005

Green, Green Grass of Home

Tom Jones
تام جونز
تام جونز هنرمند نام آشنای اهل ولز راجع به یکی از ترانه های بسیار مشهور خود اینگونه می گوید :

من همیشه یکی از طرفداران اصلی جـری لـی لـوئـیس (Jerry Lee Lewis) بوده ام. هنگامی که در سال 1965 در نیویورک به یک مغازه نوارفروشی به نام کلونی رکورد (Colony Record) رفتم، آخرین آلبوم جری لی لوییس راخریدم. این اولین آلبوم کانتری او بود که Country Songs For City Folk نام داشت.

به هتل بازگشتم و آن آلبوم را در یک دستگاه ضبط کوچک که همیشه با خود همراه داشتم قرار دادم و ترانه Green, Green Grass of Home را شنیدم و با خود گفتم خدایا این آهنگ فوق العاده است.

به انگلیس بازگشتم، در آن روزها من بعضی از شوهای تلوزیونی که البته آن زمان سیاه و سفید بود را اجرا می کردم و Green, Green Grass of Home را در تلویزیون اجرا کردم.

ما این ترانه را همانند اینکه در زندان هستیم اجرا کردیم چرا که ترانه اصلآ در این باره است. البته تماشاچی ها تا زمانی که دوربین به عقب برنگردیده بود، متوجه نمی شدند که اینجا زندان است. سپس دوربینها به عقب رفته تصویر دورتری را نشان می دهند و تماشاچی ها متوجه میله های زندان می شوند و مرا در زندان در حال خواندن ترانه می بینند.

روز بعد از اجرای تلویزیونی، هنگامی که برای بنزین زدن اتومبیل به پمپ بنزین رفتم، مردی که در آنجا کار می کرد گفت :

"آن چه آوازی بود که شب گذشته در تلویزیون وقتی در زندان بودی اجرا کردی؟ فوق العاده بود!"

Tom Jones
آلبوم Detroit City در سال 1967
من خیلی زود متوجه شدم که این آهنگ تاثیر گذار بوده است. در همان روز افراد زیادی نزد من آمدند و گفتند که از آهنگی که به حالت زندانی اجرا کردم بسیار خوششان آمده.

در آن زمان کسی نمی دانست و یا فکرش را نمی کرد که این زندان می تواند هرجایی باشد ولی همه از آن متاثر شده بودند.

به مدیر ضبط پیتر سالیوان (Peter Sullivan) گفتم می خواهم این آهنگ را ضبط کنم. او تعجب کرد و گفت یک آهنگ کانتری؟ من گفتم بله.

تعجب او به این دلیل بود که تا آن زمان من موسیقی کانتری اجرا نکرده بودم. او گفت اگر تو بخواهی ما آنرا برایت ضبط خواهیم کرد.

لس رید (Les Reid) مقدمات کار را فراهم کرد، اما آن را بیشتر به شکل موسیقی پاپ تنظیم کرد تا کانتری؛ چرا که قبلآ جری لی لوییس آنرا به صورت کانتری محض اجرا کرده بود.

اجرای جدید من شامل یک ارکستر بزرگ با سازهای زهی بود و بسیار جدی تر تنظیم شده بود. حقیقت آن است که می خواستیم یک نسخه ماندگار و اصلی تهیه کنیم و خوشبختانه با استقبال مردم اینگونه هم شد.

audio.gif Green, Green Grass of Home

این کار تهیه شد و به عنوان یک کار درجه یک در سال 65 مطرح شد. البته این دومین کار درجه یک من بود، من اولین کاردرجه یک را قبلآ در سال 65 تهیه کرده بودم.

من این ترانه را بسیار دوست داشتم و معتقد بودم - و هستم - که بسیار زیباست. البته پیچیدگی هایی دارد چرا که شما در مورد چمنهای سبز خانه می خوانید در حالی که سپس به فضای زندان می روید و مرد متوجه می شود که در رویا بوده است. بنابراین من عکس را ازجنوب ولز (South Wales) را برای پشت صحنه آن انتخاب کردم، زیرا من به هنگام اجرای این آواز به خانه خودم در ولز فکر می کردم.

من فکر می کردم که این عکس فقط برای من اینگونه تاثیری داشته باشد اما بعدها مشخص شد که برای بسیاری از مردم نیز چنین اثری را داشته است. مردم این حس را کردند که این ترانه می تواند به خانه محل تولد خود، یعنی جایی که به آنجا تعلق دارد نیز مربوط باشد.

www.bbc.co.uk/wales

Posted by Kamran at 03:58 PM | Comments 3

December 23, 2005

پیانو، انتخاب - قسمت ششم

Piano Pedals
پدالهای یک پیانو رویال
در نوشته گذشته راجع به برخی شاخص های فنی پیانو مانند کلاویه، صفحه صدا، بریدج، قلاب و پین های نگاه دارنده سیم ها صحبت کردیم. در این نوشته سعی می کنیم به بررسی سایر قسمت های مکانیکی و مهم پیانو بپردازیم که می تواند در ردیف فاکتورهای مهم ارزیابی یک پیانو خوب و سالم باشد.

پدالها
تمام پیانوها، از اولین پیانو ساخته شده تا پیانوهای مدرن امروزی همه به نوعی دارای پدال بوده اند. هر چند در نمونه های اولیه قرن هجدهم پدال بصورتی ساخته می شد که نوازنده آنرا با زانو خود کنترل می کرد اما هم اکنون بیش از نیم قرن است که استاندارد سه پدال برای پیانو ها تقریبآ ثابت شده است.

اما هنگام کنترل یک پیانو برای خرید به چند نکته راجع به این پدال باید توجه داشته باشید.

بخصوص اگر پیانو دست دوم باشد احتمال آن وجود دارد که گرفتن و رها کردن پدال توام با صدا باشد. این صدا معمولآ از سیستم انتقال نیرو به اکشن یا مکانیسم تحت کنترل رخ می دهد. در برخی پیانو های امروزی دیواری برای انتقال نیرو از سیم و غلاف (مانند سیم ترمز دوچرخه) استفاده می شود که در اینصورت احتمال بروز چنین صدایی کمتر می شود هرچند از اصالت ساز کاسته می شود. اما در اغلب پیانو های دیگر انتقال نیرو توسط میله هایی چوبی یا فلزی صورت می گیرد.

بخصوص هنگامی که تمام این میله ها فلزی باشد این صدا می تواند بیشتر بروز کند. بسیاری از سازندگان میله های انتقال را یکی درمیان چوب و فلز می گیرند تا هنگام کار تولید صدا نکنند که این خود مزیتی در سیستم انتقال نیروی پدال است.

نکته مهم دیگری که می تواند بعنوان یک مزیت مطرح شود، استفاده از مفصل به هنگام اتصال میله های انتقال دهنده نیروی پدال است. اگر از مفصل برای نقاط وصل استفاده شده باشد، نه تنها تولید صدا بسیار کم خواهد بود بلکه نیرو راحت تر منتقل می شود.

در حالت کلی هرچه مرغوبیت ساز بیشتر باشد این قسمت بهتر و دقیقتر ساخته می شود. اما در هر صورت بروز صدا مشکل خیلی مهمی محسوب نمی شود، یک تکنیسین خوب می تواند این صدا را به راحتی تاحد نزدیک به صفر بگیرد.

Piano Pedals انتقال نیروی پدال توسط قوطی یا میله های فلزی. به پارچه های سبز که واسط درگیری میله های عمودی با قوطی های فلزی است دقت کنید. کیفیت و نحوه مهار مفاصل یکی از مهمترین قسمتهای سیستم انتقال نیرو است.

Damper یا Sustain
سمت راست ترین پدال پیانو، پدال کشش صدا است که به آن پدال Damper یا Sustain - که معانی متضاد دارند - هم گفته می شود. کاربری آن برای تمام نتها از بم ترین تا چیزی حدود دو اکتاو مانده به کلاویه های بالای پیانو است و اجازه می دهد پس از اجرای یک نت، صدای آن حتی با رها کردن کلاویه ماندگار بماند.

این پدال همواره - حتی در حالتی که پیانو دو پدال دارد - سمت راست ترین پدالهای پیانو است. هنگامی که این پدال فشار داده می شود، خفه کن های نمدی هر یک از سیمها، از روی سیمها بلند می شوند و حتی در صورت رها کردن کلاویه، خفه کن دیگر به روی سیم باز نخواهند گشت و به سیم اجازه می دهند تا همچنان ارتعاش کند. سیم یا سیم های مربوطه به هر کلاویه برای خود یک خفه کن دارد که در حالت عادی روی سیم نشسته و اجازه ارتعاش به آن را نمی دهد.

شما باید هنگام خرید ساز پدال damper را بگیرید و با کلاویه ها شروع به زدن کنید و اطمینان حاصل کنید که پس از رها کردن پدال کلیه صداها ساکت می شود (بجز دو اکتاو بالا). همچنین باید مطمئن شوید که هنگام گرفتن پدال کلیه خفه کن ها از حالت استراحت - روی سیم ها - حرکت کرده و با سیم فاصله می گیرند.

تولید صدا هنگام گرفتن damper می تواند از جابجایی قسمتهای لازم اکشن هم باشد که معمولآ گرفتن این صدا مشکل تر است. بنابراین اگر هنگام گرفتن پدال متوجه شدید که اکشن صدا می دهد، دقیقتر شوید. لزومی به نگرانی نیست اما بدانید که این صدا به این راحتی ها قابل برطرف کردن اگر شما را زیاد اذیت می کند با فروشنده آنرا مطرح کنید.

پدال نرم
که به آن Soft Pedal یا Una Corda هم گفته می شود، دومین پدال مهم پیانو است که در منتهی علیه چپ قرار دارد. حتی اگر پیانو دو پدال داشته باشد این پدال جزو آن دو است.

عملکرد این پدال بگونه ای است که به نوازنده امکان اجراهای آرامتر را می دهد. در انواع پیانو های بزرگ (رویال) هنگام گرفتن پدال تمام صفحه کیبرد به اندازه تقریبی نیمی از عرض یک کلاویه سفید به سمت کنار حرکت می کند. به این ترتیب چکشی که در حالت عادی به سه یا دو سیم پیانو ضربه می زد، تنها به یک سیم از آنها ضربه می زند و طبیعتآ صدایی آرامتر تولید می کند.

لازم به ذکر است که اصطلاح ایتالیایی Una Corda به معنی "یک سیم" است که به دلیل عملکرد این پدال برای آن انتخاب شده است.

Piano Pedals انتقال نیروی پدال توسط چوب؛ این سیستم بصورت عمومی از پیانویی که در بالا نمایش داده شد تولید صدای کمتری خواهد کرد.
در پیانو های دیواری، قسمتی از اکشن که چکش ها را نگاه می دارد با گرفتن این پدال به سیم ها نزدیک می شود بطوریکه فاصله میان چکش و سیم حدودآ نصف می شود بنابراین، زاویه ای که چکش با سیم ها در حالت آزاد می سازد کمتر شده و سرعت خطی ضربه به چکش کم خواهد شد. اتفاقی که در این حالت می افتد آن است که حس لمس کلاویه های پیانو دیوار بشدت دستخوش تغییر می شود، در حالی که برای پیانوهای بزرگ (رویال) این تغییر احساس تنها به هنگام برخورد چکش با سیم حس می شود.

بنابراین همانطور که مشخص است کیفیت اثر این پدال در پیانو های بزرگ بیشتر است، لذا برای افرادی که می خواهند حرفه ای کار کنند این نکته باید مد نظر باشد.

به علت استفاده کم از این پدال و نیز ماهیت مکانیکی آن معمولآ مشکل برای آن وجود ندارد، تنها هنگام کنترل ساز مطمئن شوید که پدال سمت چپ همانند آنچه در بالا توضیح دادیم، درست کار می کند. اگر برای اولین بار پیانو بزرگ (رویال) می خرید ممکن است حرکت کیبرد برای شما کمی غیر عادی بنظر برسد، توجه داشته باشید که اینگونه نیست.

پدال میانی
پدال میانی عمومآ در پیانوهای دیواری و بزرگ (رویال) عملکرد متفاوتی دارد. درپیانوهای بزرگ (رویال) این پدال نقش Sostenuto را بازی می کند. همانند یک پدال Sustain است که فقط روی کلاویه هایی که در زمان گرفتن پدال زده شده است عمل می کند.

بنابراین خفه کن های کلاویه هایی که در حالت استراحت هستند، سر جای خود باقی می مانند. این نوع خاص از Sustain برای مواردی که شما نت پدال در موسیقی دارید و یا مواقعی که نمی خواهید هارمونیک های زیادی به هنگام گرفتن پدال Damper در تولید صدا دخیل باشند کاربرد زیاد دارد.

ساختار مکانیکی نسبتآ پیچیده آن شما را مجبور می کند که هنگام خرید آنرا به دقت در قسمت های مختلف ساز چک کنید و ببینید که درست کار می کند یا خیر. ممکن است به دلیل عملکرد غلط هنگام گرفتن آن سیم های کمتر یا بیشتری از آنچه شما کلاویه هایشان را فشار داده اید، از خفه کن رها شوند.

بجز معدودی از پیانو های دیواری که پدال Sostenuto دارند، بیشتر آنهایی که سه پدال دارند پدال وسط را به پدال تمرین تخصیص داده اند. این پدال که حالت قفل شدن دارد که معمولآ یک پارچه نمدی میان چکش ها و سیم ها حائل می کند و باعث می شود که چکش ها بجای آنکه به روی سیم ضربه بزنند به پارچه ضربه بزنند. به این ترتیب صدای خروجی ساز در حد بسیار کمی پایین خواهد آمد و مناسب برای انجام تمرین می شود.

تنها موردی که باید آنرا کنترل کنید آن است که آیا پدال به راحتی قفل و آزاد می شود و اینکه به هنگام قفل شدن آیا صدای تمام سیم ها کاهش پیدا می کند یا خیر. برخی مواقع مشکلی در تنظیم آن وجود دارد که با گرفتن آن صدای نیمه بالایی ساز کاهش پیدا نمی کند.

در ارتباط با نحوه قفل شدن پدال باید گفت اگر برای قفل شدن بجای چوب بدنه پیانو مکانیسم دیگری در داخل پیانو استفاده شده باشد، کیفیت این پدال بهتر خواهد بود.

مطالب مرتبط :
•  پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت پنجم
•  پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت چهارم
•  پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت سوم
•  پیانو - نحوه انتخاب، قسمت دوم
•  پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت اول
•  پیانو- نگهداری ، قسمت دوم
•  پیانو - نگهداری ، قسمت اول
•  پیانو - کوک ، قسمت دوم
•  پیانو - کوک ، قسمت اول

کاوه رهنما

Posted by Kamran at 11:16 AM | Comments 6

December 22, 2005

موسیقی در دوران هخامنشی

موسیقی مذهبی
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.

مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.

مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.

هرودوت همچنین می نویسد :

"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."

موسیقی رزمی
اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی یا جنگی بوده است.

گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :

"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."

"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."

این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می کند که :

"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می شد."

این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود.

از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.

در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.

موسیقی مجلسی
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.

گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که :

"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."

هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.

گزنوفون نیز می نویسد :

"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."

و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است :

"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوازخوانی و نوازندگی می پرداختند."

موسیقی ایران از آغاز تا امروز - جلد اول

Posted by Kamran at 03:58 PM | Comments 7

December 21, 2005

۸۵ سالگی اسطوره جاز - ۲

Dave Brubeck
Brubeck در دوران جوانی

در سال 1945، نورمبرگ محل تجمع سالیانه نازیها بود و آدولف هیتلر (Adolph Hitler) در طی آنها پیام نفرت خود را پخش میکرد و به همین خاطر شهرت بسیار بدی داشت. اما بعد از پایان جنگ، بروبک با گروه خود به نام Wolf Pack سالن اپرای نورمبرگ را بازگشایی کرد و در اول جولای 1945، پیام صلح و دوستی را به گوش همگان رسانید.

او در این برنامه به نواختن ترانه های محبوب و همچنین تعدادی از اولین آثار جاز خود پرداخت، از جمله ترانه We Crossed the Rhine که بر اساس ریتم حرکت کامیونهایی که با عبور از پلهای موقت فلزی وارد آلمان میشدند، تنظیم شده است.

گروه سوینگ بروبک شامل یک نوازنده ترومبون آفریقایی-آمریکایی بود، و در زمانی که تبعیض نژادی بر ارتش آمریکا حاکم بود، از نظر نژادی، یکی از اولین یکانهای نظامی یکپارچه و برابر به شمار میرفت. این گروه به نواختن موسیقی جاز میپرداختند که توسط جوزف گوبلز (Joseph Goebbels)، رییس تبلیغات حزب نازی، منع شده بود زیرا از نظر او، به خاطر ریشه آفریقایی- آمریکایی آن، هنری مادون انسانی به شمار می آمد.

بروبک میگوید: "جاز درباره آزادی در چهارچوب نظم است، عده ای از مردم نمیدانند که برای نواختن موسیقی جاز تا چه حد باید منظم بود...و این واقعا نظریه دموکراسی هم هست- آزاد بودن در چهارچوب قانون اساسی و نظم."

بروبک گفته است که تجارب دوران جنگش، او را به ساختن آثار متعدد مذهبی واداشت، آثاری که درباره صلح، حقوق مدنی و عدالت اجتماعی بودند. او پس از اینکه تجربه نزدیک به مرگی را در نبرد بالج (Bulge) از سر گذرانید، یک قطعه فوگ کورال به نام The Commandments را نوشت که بر پایه ده فرمان حضرت موسی بود.

1945 with Wolf Pack
1945، با گروه Wolf Pack

"من خشونت بسیاری را دیدم و لمس کردم و فکر کردم که بهترین راه برای بیرون ریختن خشمم موسیقی است. موقعیتهایی چون نبرد بالج موجب میشود که واقعا به آنچه خداوند میخواهد به ما بگوید فکر کنیم."

بروبک میگوید که بسیاری از هواداران موسیقی جاز از تخصص دیگر او که آهنگسازی ارکسترال و کورال است، اطلاع ندارند. او در سال 1967، پس از اینکه کوارتت کلاسیک خود را منحل کرد، به موسیقی ارکسترال روی آورد. این کوارتت که ساکسوفونیست آن پل دزموند (Paul Desmond) بود، در سالهای 50 موفق شد موسیقی جاز را درمیان دانش آموزان کالج به محبوبیت برساند و بروبک، اولین نوازنده جاز مدرنی بود که تصویرش بر روی جلد مجله تایم Time به چاپ رسید.

"مردم نمی دانند انواع موسیقی و درگیریهای هنری من تا چه اندازه متنوع است، آنها از یکدیگر مجزا شده اند...و هر کس مرا در حیطه ای که خودش به آن علاقه دارد میشناسد."

یک نقطه اوج در تور اخیر اروپای بروبک، کنسرت تولد او در لندن بود، هنگامی که چهار پسرش داریوس (Darius نوازنده کیبورد)، کریس Chris (نوازنده بیس الکتریک و ترومبون)، دن (نوازنده درامز) و متیو Matthew (نوازنده چلو)- از میان تماشاگران بیرون آمده و بر روی صحنه به پدرشان پیوستند تا قطعه Blue Rondo a la Turk را اجرا کنند. سپس داریوس بروبک قطعه From All of Us، ساخته خودش را به عنوان هدیه جشن تولد برای اولین بار اجرا نمود.

audio.gif Blue Rondo A La Turk

دیو بروبک میگوید :" آنها پیش برنده رسم خانوادگی هستند و من از این بابت بسیار خوشحالم، مادر من همیشه میخواست پیانیست ارکستر بشود و تصمیم گرفت که اگر نتوانست به این خواسته برسد، فرزندان خود را وارد حرفه موسیقی کند. این ادامه خواسته اوست."

Berlin 1972
برلین 1972، در کنار Paul Desmond در حال اجرای Take 5

بروبک و همسرش ایولا (Iola)، شصت سال پیش در دانشگاه پاسیفیک (University of the Pacific) با یکدیگر ملاقات کردند و مدتی است که موسسه بروبک را در این دانشگاه تاسیس کرده اند تا پرداخت کمک هزینه تحصیلی در سطح کالج، مجتمع تابستانی جاز و فستیوال سالیانه موسیقی بروبک، مشوق نسل بعدی جاز باشند.

بروبک گفت که با وجود سختیهای زندگی در جاده، به هیچ وجه قصد ندارد تور موسیقی خود را تعطیل کند.

"یک موسیقی دان، برای ادامه دادن به چنین کاری باید دلیل بسیار جذابی داشته باشد زیرا این شیوه زندگی بسیار مشکل است و با بالا رفتن سن، مشکلتر هم میشود. اما آیا میتوانید یک موسیقی دان برای من نام ببرید که تا جایی که میتواند، به کار ادامه نداده باشد؟"

MSNBC , سحر شهاب

Posted by Kamran at 12:33 PM | Comments 3

December 20, 2005

سخنی از فعالیت های علی محمد خادم میثاق

Ali Mohammad Khadem missagh
علی محمد خادم میثاق
آذرماه امسال، چهل و هفتمین سالروز درگذشت علیمحمد خادم میثاق، نوازنده و آهنگساز ایرانی است. از او پس از مرگش به ندرت سخنی به میان آمده و در سالهای اخیر نیز که ظاهرا هیچگاه از فعالیت های او گفته یا نوشته نشده است. به همین روی، در این نوشتار نگاهی کوتاه داریم به فعالیت ها و آثار او.


علیمحمد خادم میثاق در سال 1286 خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی، وارد مدرسه موزیک شد. پیانو و کنترباس را نزد نصرالله مین باشیان و سرایش و هماهنگی را از سالار معزز (غلامرضا مین باشیان) آموخت. موسیقی ایرانی را نیز در دوران ریاست علینقی وزیری در این مدرسه فرا گرفت و چندی هم از آموزش های رودلف اوربانتس در زمینه هارمونی بهره مند شد.

خادم میثاق ضمن سالها تدریس تئوری موسیقی و هارمونی در مدرسه موسیقی دولتی که بعدها به هنرستان عالی موسیقی (کنسرواتوار تهران) تغییر نام داد و همچنین هنرستان موسیقی ملی، تا پایان عمر در ارکستر سمفونیک تهران، کنترباس می نواخت.

علیمحمد خادم میثاق از سال 1318 با همکاری حسن رادمرد، دسته موزیک سازهای بادی را رهبری می کرد و مدیریت دایره هنرستان عالی موسیقی نیز در سال 1323 به وی سپرده شد. وی به عنوان نوازنده پیانو و کنترباس با ارکستر انجمن موسیقی ملی (به رهبری روح الله خالقی) همکاری داشت و پس از بنیاد گرفتن اداره هنرهای زیبا، رهبری ارکستر شماره 3 هنرهای زیبا را عهده دار شد و چند سال نیز رهبر ارکستر هنرستان موسیقی ملی بود.

خادم میثاق آثار گوناگونی آفریده که اهم آنها سرود های ملی است. وی در گفت و گویی که در در سال 1336 با علیمحمد رشیدی در مجله موزیک ایران داشت اظهار نمود: «باید از آهنگ های استادان قدیم و از اصول و مبانی موسیقی بین المللی که فراخور موسیقی ایران باشد کمال استفاده را کرد. باید در عین حال که موسیقی ایرانی به گوش می رسد طوری باشد که قابل معرفی به دنیای امروز باشد...»

Ali Mohammad Khadem misagh
علی محمد خادم میثاق در حال رهبری
(عکس از «مجله موسيقي» آذر 1337)

از آثار علیمحمد میثاق می توان به سرود نیکنامی (روی سروده ای از نظامی)، سرود کوشش (فردوسی)، آهنگ های «نشاط طبیعت»، «نغمه رودکی» و موسیقی فیلم «همسر مزاحم» به کارگردانی سرژ آزاریان اشاره کرد. بسیاری از سرود های او در دوره نخست مجله موسیقی (در فاصله سال های 1318 تا 1320) به چاپ رسیده و بدین طریق در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است.

وی در سال 1337 برای گردآوری ترانه های محلی در اصفهان به سر می برد و در راه بازگشت به تهران، در سانحه رانندگی درگذشت.
برادر علیمحمد خادم میثاق، عطاالله خادم میثاق از برجسته ترین ویلن نوازان ایرانی بود که چند سال پیش در اتریش درگذشت. فرزند عطاالله، بیژن خادم میثاق نیز از تکنواز ویلن و مقیم اتریش است که در سال های پیش از انقلاب برنامه های بسیاری را به عنوان تکنواز با ارکستر سمفونیک تهران، ارکستر انجمن ژونس موزیکال ایران و ... به اجرا درآورد.

مأخذ:
- رشیدی، علیمحمد. «علیمحمد خادم میثاق». مجله موزیک ایران، سال ششم، شماره 4، شهریور 1334.
- خالقی، روح الله. «هنرمند زحمتکش». مجله موسیقی، دوره سوم، شماره 27، آذر 1337.

از پژمان اکبرزاده


Posted by sadjad at 10:13 PM | Comments 1

December 19, 2005

۸۵ سالگی اسطوره جاز - ۱

Dave Brubeck
Dave Brubeck
دیو بروبک (Dave Brubeck)، تصمیم گرفت که به جای یک جشن تولد کوچک در خانه، همسر، فرزندان و نوه های خود را در باربیکن هال (Barbican Hall) لندن ملاقات کند.

او در این روز کنسرت مفصلی اجرا کرد که تمام 2000 بلیط آن توسط هوادارانش خریداری شده بود و همه هنگام اجرای ترانه Happy Birthday که توسط کوارتت جاز او و ارکستر سمفونیک لندن همراهی میشد، با یکدیگر دم گرفته بودند.

این اسطوره جاز، یکی از پر افتخارترین موسیقی دانان آمریکا است. یکی از ستارگان پیاده رو مشاهیر هالیوود (Hollywood Walk of Fame) به نام او است. بروبک نشانهای افتخار متعددی از جمله نشان ملی هنر را از رییس جمهور وقت، کلینتون (Clinton) و به خاطر موسیقی کورال مذهبی خود نیز یک دکترای افتخاری در الهیات را از دانشگاه فریبورژ Fribourgسویس دریافت نمود.

اما بروبک میگوید که بگذارید دیگران برای آنچه از من به جا میماند تصمیم بگیرند زیرا فعلا مشغول انجام دادن کاری هستم که بیش از هر چیز دوست دارم، نواختن پیانو و آهنگسازی.

تازه ترین CD او به نام London Flat, London Sharp شامل اجرای تازه ای از آثار قدیمی تر او مانند Unisphere و Cassandra با تنظیمی جدید و همچنین قطعات جدید و دلچسبی برای کوارتت او است. بروبک با وجود ضعف ناشی از سالخوردگی، در سال 60 تا 70 اجرا دارد که اکثر آنها را به همراه کوارتت خود انجام میدهد و اعتقاد دارد که هنر نوازندگی این گروه او را جوان نگه میدارد.

audio.gif London Flat, London Sharp

Dave Brubeck
Brubeck در مراسم جشن تولد 85 سالگی

"من همیشه در گروهم موسیقی دانان برجسته ای داشته ام، اما این گروه فعلی بهترین آنها به شمار می آید. بابی میلیتلو Bobby Militello (نوازنده ساکسوفون آلتو)، رندی جونز Randy Jones (نوازنده درام) و مایکل مور Michael Moore (نوازنده بیس) همه دارای یک خاصیت بسیار ویژه هستند.

گاهی ما بدترین سفر ممکن را پشت سر گذاشته ایم و در آخر کنسرت، تنها چیزی که از اتاق رختکن به گوش میرسد صدای خنده ما است. من این حالت را بسیار دوست دارم، و این قضیه در بداهه نوازیهای ما هم منعکس میشود-کاری بسیار خودانگیخته، خلاقانه و بسیار بسیار مبتکرانه میشود...هر شب برای خودش ماجرایی دارد."

مایکل مور میگوید که با سرگروههای کهنه کار بسیاری کار کرده ام که در نهایت در غم دوران گذشته و نوستالژی خود تباه شده اند، اما بروبک با آنها متفاوت است." من واقعا از اینکه میدیدم او به معنای واقعی کلمه، چه بداهه نواز بزرگی است، متحیر شده بودم."

او می افزاید: " بروبک هرشب به یک تجربه تازه دست میزد، با وجود اینکه دیو (بروبک) از بعضی جهات به نظر نحیف میرسد، اما هنگامی که پشت پیانو مینشیند، مانند همیشه قدرتمند به نظر می آید."

Dave Brubeck
مسکو 1988، دیدار با ریگان و گورباچف

بروبک در سی دی Private Brubeck Remembers منتشر شده در 2004، به یادآوری خاطرات خود میپردازد. این مجموعه شامل دستچینی از موسیقی در قالبهای خاص زمان جنگ جهانی دوم و تعدادی از آثار اوریژینال بروبک است و یک فیلم از مصاحبه او نیز در آن هست که بروبک در آن به یادآوری تجارب دوران جنگ خود میپردازد، از جمله زمانی که به عنوان سرباز در نورمبرگ خدمت میکرد و زمانی که سرگروه موسیقی ارتش ژنرال پاتن (George S. Patton) بود.

Audio File اجرای Take 5 با پاول دسموند

انتشار آلبوم Private Brubeck Remembers موجب شد که شهردار نورمبرگ از بروبک دعوت کند تا به مناسبت شصتمین سالگرد برگزاری محاکمه جنایتکاران جنگ در دادگاه نورمبرگ، کنسرتی برپا کند.

MSNBC , سحر شهاب

Posted by Kamran at 11:22 AM | Comments 5

December 18, 2005

بازار خرید موسیقی دیجیتال

Napster 2.0
Napster 2.0
شرکت Ipsos که پروژه های تحقیق و بررسی در بازار را انجام می دهد، پانزدهم دسامبر اعلام کرد که در حال حاضر در بازار موسیقی دیجیتال تنها دو رقیب سرسخت یعنی iTunes (از شرکت اپل) و Napster 2.0 بعنوان بازیگران اصلی در بازار فروش موسیقی دیجیتال مطرح هستند.

این شرک اعلام کرد در حالی که روزبروز بر تعداد دانلود کنندگان از سایت Napster اضافه می شود؛ سایت iTunes اپل بعنوان بهترین از طرف سایر کاربران برای دانلود موسیقی انتخاب می شود.

نتیجه تحقیقات Ipsos نشان می دهد در میان فروشندگان آنلاین موسیقی؛ این دو فروشگاه درصد بالایی از مشتریان موسیقی آنلاین را میان خود تقسیم کرده اند و سرویس هر دو فروشگاه در میان فروشگاه های موسیقی آنلاین جزو بهترین است.

این تحقیقات که در ماه آگوست سال 2005 انجام شد نشان می دهد که بیشتر مشتری های این سرویسها افراد بالای ۱۲ سال هستند که در آمریکا اقدام به خرید موسیقی دیجیتال از روی اینترنت می کنند. در این میان سهم Napster و iTunes از بازار به ترتیب ۳۱ و ۲۷ درصد است.

آمار دیگر نشان می دهد وقتی از مردم سئوال می شود که نام چند فروشگاه اینترنتی موسیقی را ببرید، در میان نامها ۷۹ درصد از مصرف کنندگان به Napster و ۵۷ درصد به iTunes شرکت اپل اشاره می کنند.

مقایسه این آمارها با سال ۲۰۰۴ نشان می دهد میزان آگاهی مردم از فروشگاه iTunes از مقدار ۴۶ درصد در سال ۲۰۰۴ به ۵۷ درصد در سال ۲۰۰۵ رسیده است حال آنکه این میزان برای Napster حدودآ ثابت مانده است.

نکته دیگری که در این مطالعات مشخص شد آن است که در مجموع آگاهی مردم از امکان خرید موسیقی از روی اینترنت بشدت افزایش پیدا کرده و حدود ۴۹ درصد مردم سرویسهایی مانند Yahoo! Music ، همچنین ۴۵ درصد فروشگاه RealPlayer Music ، حدود ۴۱ درصد فروشگاه Rhapsody و حدود ۳۷ درصد فروشگاه MTV را بعنوان محلهایی برای خرید موسیقی آنلاین می شناسند.

آمارهای Ipsos نشان می دهد که در لیست فروشندگان آشنای مردم سایت های Yahoo! Music و MySpace.com جزو جدیدترین فروشگاه ها می باشد.

iTunes
iTunes
در گزارش این شرکت آمده است که با ورود MTV و مایکروسافت به این بازار پیش بینی می شود که وضعیت فروش قانونی موسیقی از روی اینترنت بیش از پیش بهبود پیدا کند.

مت کلینشمیت (Matt Kleinschmit) مدیر شرکت Ipsos معتقد است :

"این اطلاعات نشان می دهد که با وجود آنکه مشتری ها از سرویسهای iTunes و Napster آگاهی دارند، بازار ورود سرویس های جدید را طلب می کند که این خود برای صنعت فروش موسیقی آنلاین بسیار خوشحال کننده است."

Ipsos معتقد است با وجود آنکه شناخت و معروفیت یک نام (Brand) نقش اساسی در میزان خرید و وفاداری مشتری به یک شرکت را تعیین می کند اما این موضوع نمی تواند بطور مستقیم منجر به خرید مشتری از سرویسهای آن نام باشد.

در حال حاضر با وجود آنکه تعداد بیشتری از مردم آمریکا Napster را بعنوان یک فروشنده موسیقی آنلاین می دانند اما طرفداران موسیقی آنلاین و دانلود کننده ها اغلب iTunes را بعنوان بهترین فروشگاه با قیمت مناسب می شناسند. آمار نشان می دهد از این زاویه دید ۳۳ درصد به iTunes و ۲۲ درصد به Napster اعتقاد دارند. این در حالی است که در سال ۲۰۰۴ این میزان برای iTunes حدود ۲۴ درصد بوده است.

کلینشمیت می گوید :

"در سال ۲۰۰۵ فروشگاه های iTunes و Napster بعنوان برترین های سال انتخاب شدند و این در حالی است که بازار هنوز کشش لازم برای ورود نام های جدید را دارد."

"برای ما مشخص شده است که مشتری های این نوع از موسیقی به فاکتورهایی مانند کیفیت صوتی موسیقی، سهولت جستجو در فروشگاه، امکان انتخاب درهم موسیقی و سادگی کار با سایت را به عنوان فاکتورهای اساسی در کنار قیمت ارزیابی می کنند."

"در مقابل این فاکتورها، پارامترهایی نظیر وجود سرویس Podcast یا طرح های گرافیکی آلبومها، امکان تعویض و ... از درجه اهمیت کمتری برای مشتری ها برخوردار است."

MacNN.con

Posted by Kamran at 11:45 PM | Comments 1

December 17, 2005

موسیقی بلوز - قسمت هفتم

Charley Patton
Charlie Patton , 1891 – 1934
سبک شناسی بلوز
از دیدگاه تاریخی می توان بلوز را به دو دوره تقسیم کرد: بلوز قبل از جنگ جهانی دوم (Prewar Blues) و بلوز بعد از جنگ (Postwar Blues). استفاده از این طبقه بندی از جنبه سبک شناختی نیز مفید است.

بلوز قبل از جنگ
Prewar Blues در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم موسیقی مختص سیاهان بود که عمدتاً در طبقات فرو دست جامعه سیاه جریان داشت. تمرکز جغرافیایی آن طبعاً در ایالات جنوبی و شرقی آمریکا بود. یعنی همانجایی که تا قبل از جنگ داخلی برده داری و بعد از جنگ هم زمینداری فئودالی سفید پوستان بیداد می کرد.

موسیقی رایج در این مناطق از نظر ساختار و محتوا و شیوه های اجرا با هم متفاوت بود و به همین دلیل محققین بلوز قبل از جنگ را بر حسب موقعیت مکانی آن به سه دسته اصلی تقسیم می کنند:

1ـ دلتا بلوز (Delta Blues) که در ایالت می سی سی پی و دلتای رود می سی سی پی رواج داشت.
2ـ تگزاس بلوز (Texas Blues) که در ایالت تگزاس نواخته می شد.
3ـ پیدمونت بلوز (Piedmont Blues) که در ایالتهای شرقی آمریکا بوجود آمد.

ویژگی اساسی بلوز قبل از جنگ این است که مخصوص گروههای پایین طبقاتی سیاهپوستان بود و بیشتر در روستاها و شهرهای کوچک و درگروههای کوچک 4ـ3 نفره نواخته می شد.

سازهای اصلی آن شامل بانجو، فیدل (سازی شبیه ویولن)، ماندولین، هارمونیکا و گیتار بود و به فراخور حال از پیانو و سازهای کوبه ای نیز استفاده می شد و سازهای بادی به آن شکلی که در موسیقی جز بکار می رفت نقش چندانی در این نوع موسیقی نداشتند (البته به جز هارمونیکا).

به دلیل ماهیت بلوز که گونه ای موسیقی آوازی است این امکان وجود داشت که به صورت یک نفره هم اجرا شود یعنی خواننده بلوز می توانست همزمان ساز بزند (عمدتاً با نجو و گیتار) و آواز بخواند.

خوشبختانه این مسأله به اولین صفحه های بلوز ضبط شده نیز منتقل شد. هنرمندان پیشرویی مانند Jefferson Charley Patton ,Blind Blake , Blind Lemon و ... اکثر صفحه های خود را به همین شکل پر کرده اند. این شیوه 2 مزیت (بخصوص برای شنوندگان امروزی بلوز) داشت : یکی اینکه تأکید بیشتری بر ماهیت آوازی بلوز می کرد و دیگر اینکه امکان شناخت بهتر تکنیک غنی نوازندگی آنها را فراهم می کرد. ضمن اینکه شیوه اجرایی مذکور موجب رسیدن به یک بیان شخصی و منحصر به فرد در آثار هنرمندان بلوز می شد و تأثیر آن را بر شنوندگان نسلهای بعدی بلوز دو چندان می نمود.

باب دیلان هم همیشه به قدرت تأثیر گذاری خواننده ای که صرفاً با گیتار خودش همراهی می شود اعتقاد داشته است. در مصاحبه ای در سال 1985 دیلان گفته بود :

«همیشه دوست داشتم به آهنگهایی گوش دهم که در آن یک انسان واقعی با من حرف می زند. یعنی فقط یک صدا را بشنوم. مثل رابرت جانسون(Robert Johnson ). واقعیت عمیق برای من همین است که یک نفر از جاهایی که در آن بوده برایم تعریف کند. جاهایی که من نبوده ام. حقیقت ژرف آن زمانی است که بتوانم زندگی انسان دیگری را به واقع «احساس» کنم.»

Audio File Avalon Blues

Got to New York this mornin', just about half-past nine
Got to New York this mornin', just about half-past nine
Hollerin' one mornin' in Avalon, couldn't hardly keep from cryin'

Avalon is my hometown, always on my mind
Avalon is my hometown, always on my mind
Pretty mama's in Avalon want me there all the time

Mamie Smith
Mamie Smith , 1883 - 1946
از دیدگاه تاریخی می توان دو رخداد مهم را در سیر تکامل اولیه بلوز قبل از جنگ (Prewar Blues) برشمرد:

اولی همان برخورد دبلیو. سی. هندی (W.C.Handy) با آن مرد سیاهپوست بود که موجب آشنائی او با این سبک شدوعلاقه ای که ازآن شب فراموش نشدنی در وجود این آهنگساز برجسته جز (Jazz) ریشه دوانید اولین کوششها را درجهت انتشار رسمی بلوزو جلب اقبال عامه به این سبک موسیقی ونیز آشنایی موزیسینهای جز با آن باعث شد.

هندی بعدها در مورد بلوز گفت: "همیشه فکر می کردم چیزهای با ارزش را باید در کتابها پیدا کرد. ولی بلوز از کتاب بیرون نیامده بود. قابله هایی که این آهنگها را به دنیا می آوردند رنج و محنت و بدبختی بودند. بلوز را تنها قلب های مشتاق و دردمند درک می کردند."

توجه داشته باشید که بلوز یک سنت موسیقیایی شفاهی بود و به صورت سینه به سینه به نسلهای بعدی منتقل می شد. شایداگرتلاش هندی نبود امروزه دسترسی به میراث غنی بلوز هم میسر نبود. بی جهت نیست که وی را "پدر بلوز" لقب داده اند. به قطعه ای از آهنگ St. Louis Blues (ساخته W.C.Handy) که در سال 1921 توسط گروه جز Original Dixieland Jazz Band اجرا شده گوش دهید.

Audio File Mamie Smith - Crazy Blues

دومی فروش فوق العاده آهنگ "Crazy Blues" بود که در مجموع به یک رقم میلیونی رسید و جاپای هنرمندان سیاه را در استودیوهای ضبط موسیقی محکم کرد.هرچند نخستین صفحات ضبط شده از سیاهان را عمدتا ترانه های متأثر از سبک جز تشکیل می داد که در واقع (به همراه موسیقی Folk و Country) موسیقی عامه پسند زمان خود بود(درآن زمان هنوزموسیقی جزبه شکل پیچیده و خاص پسند امروزش در نیامده بود) اماهمین موفقیت تجاری آهنگهای سیاه (که از آن با نام Race Songs یاد می کردند) کافی بود تا مدیران وقت شرکت های ضبط و پخش موسیقی را به فکر دعوت از سایرخواننده ها و نوازنده های (بعضاگمنام) سیاهپوست بیندازد.

به این ترتیب بود که رفته رفته سروکله بلوزهم در بین صفحه های موسیقی عرضه شده به بازار پیداشد و آوای پرشوربلوزدرسرتاسرآمریکا طنین اندازشد.

همانطور که گفته شد هندی موسیقی دانان جز را با بلوزآشنا کرد و زمینه را برای تاثیرپذیری متقابل این دو سبک مهم موسیقی سیاهان فراهم نمود. تنها نگاهی به نام ترانه های جز آن دوران بیندازید:

Homesickness Blues(Nora Bayez,1916), The Dallas Blues(Marie Cahill,1917), Everybody's Blues(Lucille Hegamin,1920), Jazz Me Blues(Original Dixieland Jazz Band,1921), Booze And Blues(Ma Rainey,1924), Wolverine Blues (Benny Goodman,1928),…

Blind Blake
Blind Blake ,1893 - 1933
نمونه هایی از این دست بسیارند اما هیچ یک به توفیق تجاری شگفت انگیزی که نصیب "Crazy Blues" شد نائل نشدند. به همین دلیل است که مورخان بلوز این رویداد را در زمره وقایع سرنوشت ساز تاریخ بلوز قلمداد کرده اند.

معذلک باید گفت که "Crazy Blues" رانمی توان دقیقا یک آهنگ بلوزتلقی کرد. حداقل نه ازنوع Folk Blues یا Country Blues متداول آن زمان. در واقع به این دسته از آثار اولیه که عمدتا توسط خوانندگان زن دهه 1920 مانند Mamie Smith, Ma Rainey, Bessie Smith ودیگران و در معیت ارکسترهای کوچک ضبط شده و بیانگر آمیزه ای از موسیقی جز و بلوز آن دوران است لفظ "Classic Blues" یا "Vaudevill Blues" اطلاق می شود.

به هرصورت با مداقه بیشتری در این باب می توان "Papa's Lawdy Lawdy Blues" را اولین آهنگ واقعی بلوز دانست که بر روی صفحه 78 ضبط شد. این صفحه را نوازنده بانجو و خواننده بلوز Papa Charlie Jackson در جولای 1924 برای کمپانی پارامونت (Paramount) پرکرد. این کمپانی بعدها نوازندگان بزرگ دیگری راهم به مخاطبین آن زمان معرفی کرد: غول هایی مانند Blind Lemon Jefferson (که اریک کلاپتون وی رابزرگ ترین گیتاریست بلوز تمام دوران خوانده است) و Blind Blake (که غنای تکنیکی آثارش سایر نوازندگان راتابه امروزبه اعجاب و تحسین واداشته است).

بلایند لمون جفرسون را باید شخصیت مهم و جریان سازی در تاریخ بلوز عنوان کرد. او طرفداران زیادی داشت وصفحاتش خوب فروش می کردند. با آنکه دوره فعالیت او سه سال بیشترنبود (1926-1929) درهمین مدت کوتاه سهم بسزایی درتاریخ بلوزایفا کرد.

غیر از تاثیرمستقیمی که جفرسون بر نوازندگان بزرگ مکتب Texas Blues مانند Leadbelly, Lightnin' Hopkins, T-Bone Walker,…داشت توانست دامنه این تاثیرات را در سطح وسیع تری از جامعه گسترش دهد و آن را به میان مردم عادی ببرد. حتی گروه های راک دهه شصت وهفتاد هم به کارهای وی علاقه وافری نشان می دادند تاجایی که گفته می شود گروه Jefferson Airplane هم نام خود رابه احترام این چهره اسطوره ای بلوزبرگزیده است.

در واقع او اولین نوازنده/خواننده پرکار بلوز در دهه 1920 بودکه آثارش با استقبال فراوان روبرو شد. افزایش تقاضای عمومی برای شنیدن نغمه های بلوز موجب شد تا شرکت پارامونت به جستجوی سایرنوازندگان(عمدتا مرد) بلوز و بستن قرارداد با آنها روی آورد به خصوص گروه های Jug (تصورش را بکنید وقتی Gus Cannon برای اولین بار خود را در یک استودیو می دید حداقل چهل وپنج سال سنش بود!) و نوازندگان مطرح Delta Blues نظیر Charley Patton (که وی را به حق پایه گذارسبک دلتابلوز می دانند) و Son House (که باکمک به احیای این سبک درمیانه دهه 1960 لقب پدر دلتابلوز را به خوداختصاص داد). از این رو باید بلایند لمون جفرسون را نوازنده ای استثنایی دانست که درهای تازه ای به روی بقیه خوانندگان بلوز باز کرد.

مطالب مرتبط :
- موسیقی بلوز - قسمت ششم
- موسیقی بلوز - قسمت پنجم
- موسیقی بلوز - قسمت چهارم
- موسیقی بلوز - قسمت سوم
- موسیقی بلوز - قسمت دوم
- موسیقی بلوز - قسمت اول

گردآوری مطالب : Delta Freak

Posted by Kamran at 03:36 PM | Comments 9

December 16, 2005

ادیت در ویولن (I)


ايوان گالاميان از بزرگترین اساتید ادیت ویولن
الف- مقدمه :
ادیت در ویولن، مهمترین و پیچیده ترین شاخه از دانش های هنر نوازندگی این ساز است که هنرمندان درسطوح مختلف نوازندگی این ساز بطور مستقیم با آن سر و کار دارند. اهمیت این دانش از آنجاست که برای نواختن هر اثر تصنیف شده برای این ساز، نیازمند استفاده ازآن هستیم.

با این وجود، متاسفانه بدلایل مختلف، آموزش این شاخه از دانش نوازندگی ویولن به هنرجویان در ایران بسیار ناچیز، ناقص و گهگاه اشتباه از طرف اساتید صورت می پذیرد. بدین منظور برای اولین بار، در سلسله مقالاتی که با عنوان ادیت در ویولن ارائه خواهد شد، سعی می گردد تاعلل آموزش ناکارامد این دانش بررسی گردد و سپس با معرفی و آموزش گام به گام اصول اساسی ادیت، زمینه آموزش پایه ای و مدون این دانش فراهم گردد.

در طول مقالات، هر کجا نیاز به روشنتر شدن مطالب باشد، مثال های مرتبط آورده خواهد شد. بالطبع هنرجویان پس از مطالعه کامل این مقالات با اصول و عوامل تاثیر گذار در ادیت آشنا می گردند.
بطور کلی مهمترین معضلات در آموزش این دانش عبارتند از:

1- در کتب آموزشی ویولن، تاکید بیشتر بر روی تکنیک های نوازندگی این ساز می باشد و تاکیدی بر روی آموزش ادیت وجود ندارد و حال آنکه این مقوله، خود یک مبحث جداگانه می باشد. گستردگی و پراکندگی بسیار زیاد مسائل دانش ادیت که هیچگونه جمع بندی مفید و کاملی برای آن وجود ندارد و همچنین کمبود یا عدم وجود منابعی که بصورت مدون این دانش را بررسی وآموزش دهد، همواره باعث می گردد تا هاله ای از ابهام و بی دانشی در این زمینه وجود داشته باشد.

2- با توجه به عوامل جهانی بودن و قدمت استفاده از ویولن به لحاظ تاریخی در دنیا، دروس و کتب مربوط به آموزش تکنیک ویولن دارای کثرت زیادی می باشد.

از دیگر سو، با توجه به بسیار دشوار بودن نوازندگی این ساز، پیشرفت در این ساز بطور معمول بسیار با کندی توسط هنرجویان صورت می پذیرد و از آنجا که بطورعمومی مدت زمان کلاسهای آموزشی برای این ساز بسیار کم در نظر گرفته می شود و تشکیل شدن اکثر کلاسهای آموزشی بصورت یکبار درهفته می باشد، غالبا فرصت آموزش این شاخه برای هنرجویان فراهم نمی گردد و بطور کلی فرصتی برای آموزش ادیت بوجود نمی آید.

3- بسیاری ازهنرآموزان ویولن خود تحت یک سیستم آموزشی جامع و مدون، این دانش را بطور کامل فرا نگرفته اند و همواره نوعی بی دانشی وعدم تعمق در رابطه با این موضوع مشاهده می گردد.

4- اصولا باید دانست که در تمام دنیا، ویولن سازی است که هزینه یادگیری آن حتی در سطوح عمومی، نسبت به سازهای دیگر بالاتر است و هنرجویان برای گذراندن سطوح تخصصی و سطح بالای این ساز، هزینه زیادی را باید بپردازند.

نوازندگان ویولن برای نواختن در سطح اعلای آن، نیازمند دانستن بسیاری از رموز و اطلاعات و دانسته های قیمتی هستند و متاسفانه این مورد باعث می گردد تا بسیاری از تنگ نظری ها در زمینه آموزش به هنرجویان بوجود آید و آنها نتوانند بطور کامل از آموخته ها و دانش استادان خود استفاده نمایند.

ب- تعریف :
ادیت(Edit) در ویولن دانش مربوط به انگشت گذاری و آرشه گذاری برای آثار تصنیف شده این ساز* است. بنابراین باید به این نکته که مفهوم این واژه بطور همزمان، برای هر دو مورد فوق کاربرد دارد، توجه نمود و معادل سازی واژه انگشت گذاری در فارسی، بجای واژه ادیت به دلیل عدم جامعیت آن، اشتباه می باشد.

ج- آغاز آموزش:
بطور کلی فراگیری ادیت باید در طول زمان دوره آموزش نوازندگی و به موازات آن توسط هنرجو انجام پذیرد. طبعا اولین و ابتدایی ترین آموزشهای ادیت در زمانی که هنرجو دروس مربوط به انگشت گذاری در دومین پوزیسیون ویولن را آغاز می نماید، می تواند با مقایسه انگشت گذاری ها در آن پوزیسیون و پوزیسیون اول شروع شود.

در واقع آشنا شدن هنرجو با مقوله ادیت، در آغاز بصورت آشنایی با علائم آن صورت می گیرد و سپس با آموزش دیدن هنرجو برای نواختن در پوزیسیون های مختلف دست چپ و به تبع آن نواختن آثار و آشنایی با ادیت های مختلف از یک اثر و مقایسه آنها با یکدیگر و همینطور مشاهده اجراهای مختلف توسط هنرمندان از یک اثر دنبال می گردد. گذشت زمان و پدید آمدن دیدگاهها و اطلاعات جدید، ازعواملی است که تاثیر بسزایی در یادگیری و ادیت کردن های نوازندگان ویولن دارد.

در این میان به دو نکته بایستی توجه داشت اول آنکه میزان اطلاعات استاد در این رابطه و پرسش وپاسخ میان هنرجو و هنرآموز نقش بسیار موثری در آشنایی هنرجو با این دانش دارد و دوم اینکه ادیت کردن صحیح یک اثر، مبتی بر یکسری اصول اساسی می باشد که در واقع با رعایت آنها ادیت نوازنده از اثر با ارزش تلقی می گردد.

د- معرفی علائم و نشانه ها:
برای آشنایی با ادیت کردن آثار ویولن یا نواختن آثار ادیت شده، نیازمند به آشنایی به یکسری علائم و نشانه های اولیه هستیم که در ذیل ارائه می گردند:

د- 1 : نشانه های دست راست: این نشانه ها عبارتند از شماره انگشتان دست راست که به ترتیب از انگشت اول سبابه، با شماره (1) لاتین و انگشت میانی با شماره ( 2) لاتین و تا آخر.
 violin masters
تصویر قسمتی از نت ادیت شده ویولن


برای نشان دادن حالت نواختن در سیمهای مختلف نیز از شماره های یونانی استفاده می گردد. بر این اساس سیم اول یا سیم "می" با علامت"I" ، سیم دوم یا سیم" لا" با علامت"II" ، سیم سوم یا سیم" ر" با علامت III"" و در آخر سیم چهارم یا سیم "سل" با علامت "IV" نمایش داده می شوند.


تذکر- 1: برای نشان دادن حالت نواختن یک نت بطور عمومی، از هر دوی علامات فوق استفاده می گردد تا مشخص شود نت مذکور در کدام سیم و با چه انگشتی بایستی نواخته شود.

د- 2 : برای نمایش جهت نواختن با آرشه، از علامت(V) برای آرشه چپ و از علامت (U) برای آرشه راست استفاده می گردد. برای نمایش نواختن نت ها بصورت گروهی در یک آرشه نیز، از علامت قراردادی لگاتو استفاده می گردد.

تذکر-2: در اکثر موارد، آغاز پاساژهای موسیقی با آرشه راست آغاز می گردد مگر آنکه نیازهای موسیقایی قطعه یا موارد تکنیکی نوازندگی، خلاف آنرا ایجاب نماید.

* همینطور سایر اعضای خانواده سازهای زهی آرشه ای، نظیر آلتو و ویولنسل و... . (ادامه دارد)

از علی نوربخش


Posted by sadjad at 11:11 AM | Comments 6

December 15, 2005

آلبوم فراموش شده پینک فلوید - ۲

Animals
پوستر مربوط به اجرای کنسرت در استادیوم
المپیک مونترائل کانادا در 1977
ترک های ابتدایی و انتهایی آلبوم Animals با عنوان Pigs on the wing هر دو با فضایی عاشقانه برخلاف انتظاری که عمومآ از کارهای واترز می رود تهیه شده اند. بنظر می رسد که واترز این دو ترانه را برای همسر دوم خود - که در زمان تهیه آلبوم تا زه با او ازدواج کرده بود - تهیه کرده است. کارولین کریستی (Carolyne Christie) قبلآ بعنوان منشی تهیه کننده با گروه پینک فلوید همکاری می کرد.

کارولین دقیقآ کسی بود که واترز به آن احتیاج داشت، شخصی که بتواند مکمل بدبینی های واترز به زندگی و دنیا باشد. پیتر جنر (Peter Jenner) یکی از مدیران و تولید کنندگان کارهای پینک فلوید (همکار اندرو کینگ) می گوید :

"راجر در بکاربردن لغات بسیار حرفه ای عمل می کرد، تنها راه غلبه بر استدلالهای منفی او توانایی زیاد در درک مفاهیم بود. متاسفانه سید (Syd Barrett) و سایر اعضای گروه چنین قدرتی را نداشتند. اما او - کارولین - دارای چنین قدرتی بود که بتواند در مقابل راجر بایستد."

نا مانوس بودن این دو قطعه با فضای کلی آلبوم - چه از لحاظ معنی و چه از لحاظ موسیقی - به حدی است که بسیاری این عقیده را دارند که واترز برای آنکه مدت زمان اجرای آلبوم به 45 دقیقه برسد، این دو قطعه را در ابتدا و انتهای آلبوم گنجانده است.

این دو قطعه از آخرین کارهایی بود که واترز در یکی از جلسه های تمرینی آنها را چند ماه قبل از تهیه آلبوم ضبط کرده بود. اما کمی توجه به معنی شعر نشان می دهد که چگونه شریک زندگی جدید او بر افکارش تاثیر گذاشته است. این تاثیر بخوبی نشان می دهد که او در نهایت توانسته شخصی را پیدا کند که کمکی برای رهایی از افکار پریشان نسبت به زندگی باشد.

حتی اعضای گروه نیز متوجه تغییر رفتار واترز پس از ازدواج دوم شده بودند و معتقد بودند که نسبت به گذشته بسیار ساده تر می توان با او کار کرد.

Animals
گروه پینک فلوید
گیتار این قطعه توسط واترز اجرا شده و خود او دو بار روی موسیقی ترانه خوانده است، گوش کنید :

audio.gif Pigs on the Wing , Part 1

Dogs
موسیقی ترک دوم با نام "سگها" کار مشترک واترز و گیلمور است و در اجرای این قطعه تمام اعضای گروه شامل راجر واترز، دیوید گیلمور، ریچارد رایت و نیک میسون حضور داشته اند. دیوید گیلمور نقش خواننده دوم و ریچارد رایت نقش خواننده زمینه (Back Vocal) را هم بر عهده داشته اند.

audio.gif قسمتی از ابتدای ترک Dogs

دیوید گیلمور می گوید : "در این آلبوم، Dogs تنها کاری بود که واترز به تنهایی آنرا تهیه نکرد. من ابتدا تمام هارمونی اولیه را تهیه کردم، پس از آن با یکدیگر روی آن کار کردیم، تغییرات اندکی دادیم و کار تمام شد."

گیلمور اضافه می کند که : "این آهنگ به سال 1974 بر می گردد که ما پیش از این نام آنرا You gotta be crazy گذاشته بودیم. تغییراتی که پس از سه سال روی آن دادیم این قطعه را به قویترین ترک این آلبوم تبدیل کرد."

audio.gif قسمتی از ملودیهای بسیار زیبای ترک Dogs

از لحاظ معنی شعر نیز شاید زیباترین جملات آلبوم را بتوان در این آهنگ پیدا کرد، به معنی تحت الفظی آنها دقت کنید :

سگها
تو باید دیوانه باشی، تو باید واقعا محتاج باشی
تو باید سر پا و زمانی که در خیابان هستی بخوابی
تو باید بتوانی گوشت مفت را با چشمان بسته پیدا کنی
و بعد در سکوت جا به جا شوی، همراه باد و دور از چشم بیگانگان
تو باید در زمان مناسب اعتصاب کنی و هرگز نپرسی چرا

و پس از مدتی، تو میتوانی ریزه کاریهای شیکپوشی را بیاموزی
کراوات باشگاه را بزنی و محکم دست بدهی
نگاهی مطمئن و لبخندی راحت داشته باشی
کسانی که دروغهای تو را می شنوند باید به تو اطمینان کنند
بطوری که با پشت کردن به تو
فرصت فرو کردن کارد را در اختیارت بگذارند

تو باید مدام مراقب پشت سرت باشی
میدانی که با گذر عمر این کار سخت تر و سخت تر میشود
و در آخر بارت را میبندی و به جنوب سفر میکنی
سرت را در شنها پنهان میکنی
حالا تو هم فقط یک پیرمرد غم زده هستی
تنهای تنها و در حال مرگ از سرطان

و زمانی که از خود بی خود شوی، خرمنت را درو خواهی کرد
و با آمدن ترس، خون مسمومت به سنگ مبدل میشود
و دیگر برای کم کردن وزنی که برای فشار آوردن به دیگران لازمش داشتی، دیر شده
پس خوب عرق کن، چرا که باید به تنهایی غرق شوی
و با سنگینی به اعماق کشیده شوی

باید اعتراف کنم که کمی گیج شده ام
گاهی تصور میکنم که از من سوء استفاده شده است
باید بیدار شوم، باید سعی کنم که این بیماری را از خود دور کنم
اگر نتوانم به خودم اتکا کنم، چگونه راهم را از میان این هزارتو بیابم؟

کر، ابله و کور، تو فقط وانمود کن
که میتوان از همه استفاده کرد و هیچ کس دوستی واقعی ندارد
و کار درست از نظر تو، تنها گذاشتن برنده است
همه چیز واضح و آشکار انجام شده است
و تو در قلبت ایمان داری، همه قاتلند

آنهایی که در خانه ای پر از درد متولد شده اند
آنهایی که برای نیانداختن تف سربالا تربیت شده اند
آنهایی که گوش به فرمان انسانند
آنهایی که از تربیت مربیان درهم شکسته اند
آنهایی که با قلاده و زنجیر رام شده اند
آنهایی که دلخوش یک نوازشند
آنهایی که از میان سگهای مهاجم گریخته اند
آنهایی که در خانه غریبه اند
آنهایی که در آخر به خاک می افتند
آنهایی که جسدشان در کنار تلفن پیدا میشود
آنهایی که با سنگی بر پا، غرق میشوند


Dogs
You gotta be crazy, you gotta have a real need
You gotta sleep on your toes, and when you're on the street
You gotta be able to pick out the easy meat with your eyes closed
And then moving in silently, down wind and out of sight
You gotta strike when the moment is right without thinking.

And after a while, you can work on points for style
Like the club tie, and the firm handshake
A certain look in the eye, and an easy smile
You have to be trusted by the people that you lie to
So that when they turn their backs on you
You'll get the chance to put the knife in.

You gotta keep one eye looking over your shoulder
You know it's going to get harder, and harder, and harder as you get older
And in the end you'll pack up, fly down south
Hide your head in the sand
Just another sad old man
All alone and dying of cancer.

And when you lose control, you'll reap the harvest you have sown
And as the fear grows, the bad blood slows and turns to stone
And it's too late to lose the weight you used to need to throw around
So have a good drown, as you go down alone
Dragged down by the stone.

I gotta admit that I'm a little bit confused
Sometimes it seems to me as if I'm just being used
Gotta stay awake, gotta try and shake of this creeping malaise
If I don't stand my own ground, how can I find my way out of this maze?

Deaf, dumb, and blind, you just keep on pretending
That everyone's expendable and no-one had a real friend
And it seems to you the thing to do would be to isolate the winner
Everything's done under the sun
And you believe at heart, everyone's a killer.

Who was born in a house full of pain
Who was trained not to spit in the fan
Who was told what to do by the man
Who was broken by trained personnel
Who was fitted with collar and chain
Who was given a pat on the back
Who was breaking away from the pack
Who was only a stranger at home
Who was ground down in the end
Who was found dead on the phone
Who was dragged down by the stone

مطلب مرتبط : آلبوم فراموش شده پینک فلوید - ۱

مهرداد رحتمی

Posted by Kamran at 12:32 PM | Comments 8

December 14, 2005

زندگی موسيقايی علی حاتمی و فيلمهايش

Ali Hatami
علی حاتمی در کنار حسین علیزاده
نگاهی گذرا به نقش موسیقی در فیلمهای زنده یاد علی حاتمی
معناشناسی عناصر تشکیل دهنده در فیلمهای علی حاتمی را هنگامی میتوانیم حس کنیم که به توضیحات خود او توجه کنیم. این توضیحات مصاحبه ها و مقاله های او طی سی و چند سال فیلم سازی آمده و مجموعه ای از آنها در کتابی قطور جمع شده است. با این حال، نویسنده، آن را کافی نمیداند، زیرا گاه در نشریات دهه ۱۳۴۷- ۱۳۵۷ به مقاله های کوتاه و مصاحبه هایی از این فیلمساز بلند آوازه برخورد کرده است که در کتابهای چاپ شده در چند سال اخیر دیده نمیشود.

از اين رو، کتابشناسی آثار قلمی علی حاتمی را هنوز نميتوان کامل دانست. گذشته از اين ها، مصاحبه های تلويزيونی و راديويی او که در آرشيو های دولتی خاک مي خورد را نيز بايد به اين مجموعه مفقودان افزود. علی حاتمی، از آنجا که به خواست و به تصريح خود، از قواعد کلاسيک و شناخته شده فيلم سازی پيروی نميکرده، نحوه کار و زيبايي شناسی خود را توضيح ميدهد. از اين جهت، علی حاتمی، به نوعی کار مدرنيست ها را انجام ميدهد. اشخاصی که بر پايه تست يا قواعد همه گير و پذيرفته شده کار می کنند، نيازی به توضيح ندارند. اما هنرمند متفاوت و هنرمند خارج از اين مدار، خود را توضيح ميدهد.

يکی از قابل استفاده ترين«توضيحات» علی حاتمی درباره کار و زيبايی شناسی خاص خودش، گفتگوی بلندی است که هنگام نمايش سريال «هزاردستان» در ماهنامه فيلم انجام داد. اما در آنجا هم اشاره کمی به موسيقی هست و -اصلا تا جايی که نويسنده اين مقاله ميداند- گفتگوی و يادداشت مستقلی درباره علاقمندی های موسيقايی علی حاتمی در دست نيست. شايد کسی پيدا نشود که در اين زمينه کنجکاوی کند و از او بپرسد؛ حتی نويسنده اين يادداشت که در سال ۱۳۷۰ از لطف و محبت او در کار پژوهش بهره مند شده بود، نيز به فکرش نميرسيد که چنين گفتگويی با چنين محوری ترتيب دهد. در حالی که زنده نام علی حاتمی از اين موضوع استقبال ميکرد. وقتی اين ايده به ذهن رسيد که حاتمی رفته بود. برای هر کاری زمانی ويژه است و ... دريغ!

درباره زندگی موسيقايی علی حاتمی ميتوان چند مقاله بلند نوشت، شايد در حد يک کتاب، که برای سينما دوستان و موسيقی دوستان، ميتواند قابل مطالعه باشد. زندگی موسيقايی او، در بردارنده علاقه های موسيقايی او در دهه های زندگيش، نيز سليقه های او در فيلمهايش است. مسلما اين دو از همديگر جدا نيستند و چه بسا که هر کدام نتواند توضيح دهنده ديگری باشند.

حاتمی ديگر نيست اما خانواده و دوستانيش هستند و ميتوانند از او بگويند و از علاقه های موسيقايی او، نميدانم که آيا با نواختن سازی آشنايی داشت يا نه، اما از فيلمهايش و از ديالوگهايی که نوشته، ميزان آشنايی او با سازهای، دستگاهها و آوازها و هنرمندان بزرگ موسيقی ايرانی را ميتوان حدس زد.
اکنون که پژوهش درباره زندگی موسيقايی اين فيلمساز دلباخته فرهنگ و سنت قاجار، تا اين حد وسيع و نيازمند امکانات است، و با توجه به اندازه در نظر گرفته شده برای مقاله، چاره ای نیست جز اینکه رد پای موسیقی را در سه فیلم شاخص از او پیگیری کنیم. این فیلمها کمابیش در آرشیوهای خصوصی پیدا میشوند، البته با کیفیتهای گوناگون، برای درک بهتر، لازم است که نسخه صاف و روشن و قابل شنودی از آنها داشته باشیم؛ همچنین در این جا از تجزیه و تحلیل فنی و تخصصی در ارتباط با پیوند تصویر و موسیقی صرف نظر شده و منظر کلی تری در نظر گرفته شده است که بتواند خواننده بیشتری داشته باشد.

Ali Hatamy
نمایی از فیلم "حسن کچل"
حسن کچل (1349)
اولین فیلم موزیکال تمام رنگی در سینمای ایران بود که در زمان خود با اکران طولانی و استقبال پرشور روبرو شد و کارگردان جوان(26 ساله) را به شهرت رساند. یکی از منتقدین قدیمی که خود یکی دو فیلم نیز کارگردانی کرده، میگفت که علی حاتمی، اولین فیلم موزیکال ایرانی به معنی واقعی را ساخته، بدون اینکه از نمونه های خارجی –که در سینماهای تهران آنروز فراوان اکران میشدند- تاثیر گرفته باشد. به نظر میرسد که عنصر موسیقی و عنصر صحنه آرایی (دکور) در این فیلم بیشتر مورد توجه بوده تا زیباشناسی تصویری و مونتاژهای مختلف، موسیقی سراسر جاری در فیلم حسن کچل با این که عمدتا از نوع تصنیف و ضربی است، به هیچ عنوان نقش مرسوم و شناخته شده "موسیقی فیلم" را ندارد. فیلم، منظومه ای است از سلیقه های شخصی علی حاتمی در انتخاب تصاویر، قالب بندی ها، دکور و یا دیالوگ هایی که با مهارت هرچه تمامتر آنها را نوشته است. فیلم، سراسر روی دیالوگ هایی می چرخد که همه ضربی و آهنگین هستند؛ و داشتن آنها مهارت و ذوق بسیاری می خواهد. از معاصرین کسی را نمیشناسیم که چنین توانایی و استعدادی داشته باشد. لازمه اینکار، آشنایی عمیق با سنت ضربی خوانی و فرهنگ سنتی ایرانی است که علی حاتمی در آن استاد مسلم بود.

"حسن کچل" ضربی بیشتر بدون ملودی هستند و تاکید آنها روی ریتم است. اجرای دشوار و روان و زیبای آنها را با تنبک استاد زنده یاد امیر بیداریان (1311-1374) میشنویم. گروه باله پارس به سرپرستی استاد عبدالله ناظمی نیز در طراحی رقصهای آن مشارکت داشته است. خوانندگان آن نیز عهدیه بدیعی، کورس سرهنگ زاده و مهتاب (؟) بودند. صدای عهدیه را با چهره کتایون (چهل گیس) میشنویم. چهار آهنگساز معروف آن زمان نیز با علی حاتمی در این فیلم مشارکت کرده اند: اسفندیار منفردزاده، واروژان هاخباندیان و بابک افشار ؛ اما چنان که گفته شد، فیلم "حسن کچل" اساسا "موسیقی متن" به معنای شناخته شده آن ندارد. با این حال تصنیفهای کوتاه و بلند و ضربی آن از یاد نرفتنی است. نظیر این تجربه موزیکال را در "بابا شمل" نیز میشنویم اما نه به قدرت "حسن کچل".

Ali Hatami
سوته دلان
سوته دلان (1356)
فیلمی متفاوت از تمام فیلمهای علی حاتمی و به عقیده نویسنده زیباترین و برازنده ترین فیلم اوست. داستان در فضای تهران جنگ جهانی دوم(1320-1325) و بعد از آن میگذرد. توانایی حاتمی در بازسازی فضاهای تهران آن روزگار، بی بدیل است و شاید آنرا بتوان با "سرب" (به کارگردانی مسعود کیمیایی و طراحی ایرج رامین فر-1367) مقایسه کرد.

این فیلم نیز دارای "موسیقی متن" نیست و در عروض سراسر، انباشته از تکه های کوتاه و بلندی است که سلیقه و زیبایی شناسی خاص حاتمی در صحنه های آن گنجانده است. میدانیم که در فیلمها حاتمی با همه بار نوستالوژیک و علاقه های تاریخ گرایانه نباید به دنبال مستند سازی و بازسازی مطابق با واقعیت گشت. خود او نیز عمدتا" چنین روشی را انتخاب کرده بود و بیشتر دغدغه روایت گری خود را داشت، نه رعایت وسواس های تاریخ نگارانه و یا مستند سازی. "سوته دلان" در فضای تهران شصت سال پیش میگذرد، در حالی که با موسیقی محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان انباشته شده است.

موسیقی ای که در آن زمان (1325-1320) مشابهی نداشت و عمیقا متعلق به زمان خود (1356-1350) بود؛ روایت موسیقایی از نوستالوژی هنری عصر قاجار. با این حال، تکه های انتخابی علی حاتمی روی صحنه ها، خوش نشسته و البته بیشتر شعر و کلام آن قطعات است که حمایت کننده قصه ها و غصه های پرسوناژهای فیلم (وثوقی و آغداشلو) است، نه موسیقی آن. حتی تصنیفی که مجید سه کله (بهروز وثوقی) نسخه کاغذی آن را در دست گرفته و با صدای بلند درکوچه میخواند، متعلق به سالهای دهه 1330 است. بعضی تکه های کوتاه و برشهای سریع و موثر را نیز نمیتوان از یاد برد. از جمله نوای پیانو پیانوی مشیرهمایون شهردار، هنگام برنامه رادیویی ورزش صبحگاهی، که فضای غبار و خراب زندگی مجید را نمایان میکند و اندوه عمیق آن محیط را پررنگ تر نشان دهد.

در تیتراژ فیلم، از گروه موسیقی ملی رادیو و مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی تشکر شده است. کار ارکستری مشکاتیان و لطفی با صدای پریسا، روی صحنه های فیلم خوش نشسته و موسیقی و تصویر، هماهنگ عمل میکند.

Ali Hatami
نمایی از پشت صحنه "دلشدگان"
دلشدگان (1371)
"دلشدگان" تنها فیلم علی حاتمی است که "موسیقی متن" به معنی واقعی و استاندارد را دارد و مدیون حضور یک آهنگساز با استعداد است که فهم کاملی از فیلم و موسیقی فیلم دارد؛ حسین علیزاده، نوازنده تار و سه تار و آشنا به سنت موسیقایی قاجار، در این فیلم ممارست ها و توانایی های خود را نشان داده است. در صحنه هایی، برشهایی کوتاه از تارنوازی به شیوه قاجار میشنویم و در بعضی برشها، لحن و روش علیزاده را، هم در نوازندگی و هم در ارکستر نویسی. تعدادی از شاگردان قدیمی او به عنوان نوازنده و سیاهی لشگر با لباس مخصوص آن دوران در فیلم حاضر شدند؛ از جمله جهانشاه صارمی که از شاگردان قدیم علیزاده و لطفی است و اکنون سرپرست گروه "نهفت" است.

تا از یاد نرفتند باید یاد کنم از علی حاتمی، که به واسطه یک دوست- فهید نبوی- مجموعه کامل صفحات موسیقی دوره قاجاریه خود را روی پنج حلقه نوار کاست برایم ضبط کرد و در اینکار بی بخل و گشاده دست بود. هیچوقت لطف او را فراموش نخواهم کرد؛ زیرا آن صفحات بعد ها بسیار به کار آمدند. در آن زمان، یعنی سیزده سال پیش، شنیدن صفحات عصر قاجار و مقایسه با موسیقی "دلشدگان" که با کلام شیرین یاد فریدون مشیری و صدای پخته محمدرضا شجریان همراه بود، باعث تعجب و حتی دلزدگی شد.



audio file قسمتی از موسیقی فیلم "دلشدگان"

نویسنده انتظار بازسازی فضا و تاریخ و موسیقی و وقایع تاریخ موسیقی عصر قاجار را داشت ولی اصلا هیچ چیز مطابق اصل، بازسازی نشده بود! لباسها، دکورها، قیافه ها و حتی موسیقی ها خیلی شیک تر و نو نوارتر از آنی بود که در عکسها دیده و در صفحه های گرامافون شنیده ایم. در آن زمان نویسنده فکر میکرد که یک سوژه عالی، یعنی وقایع ضبط صفحه گرامافون در سالهای 1293-1298 شمسی، به نفع یک روایتگری فانتزی و شخصی "حرام" شده است. دو نکته نیز شایسته تامل است؛ اول، آوازی که محمدرضا شجریان به تنهایی در فیلم میخواند و انصاف را که از بهترین خوانده های اوست (گویا صبح روزی در کوهستان با هوای بارانی، به کمک یک ضبط صوت دستی آنرا ضبط کرده است) دوم، موقعیت شناسی عالی علیزاده از لحظات مناسبی که تصویر با موسیقی جفت میشود و تاثیر میگذارد.

Ali Hatami
علی حاتمی در کلاس موسیقی
شجریان در آن فیلم، عمدا" از لب خوانی به شیوه فردین و ایرج خودداری کرد و علیزاده نیز محدوده کار را بر ساخت و ترانه و ضربی قرار نداد، بلکه موسیقی فیلم را به عنوان "هنر" در نظر گرفت و با هوشمندی نوشت و اجرا کرد.

طرح زیبای روی جلد نوار و پوستر فیلم نیز از یادنرفتنی است. زیرا با عناصر موسیقییایی انباشته شده است؛ از جمله یک گرامافون بوقی، نماد موسیقی عصر تجدید در ایران و نماد نوستالوژیک در فیلمهای ایرانی؛ این طرح را زنده یاد مرتضی ممیز کشیده و به فیلم دلشدگان تقدیم کرده بود.

... و ختم سخن
یاد می آورم از یک فیلم کوتاه تلویزیونی که به کوشش دوستم علیرضا مجمع درباره زنده نام، علی حاتمی ساخته شده بود و در ان از تکنوازی سنتور هنرمند ایرانی مقیم آمریکا، داریوش ثقفی استفاده شده بود. مجمع میگفت موسیقی ایرانی و ساز ایرانی روی فیلمهای هیچ کس به خوبی فیلمهای حاتمی "نمی نشیند"

سید علیرضا میرعلینقی

Posted by sadjad at 01:42 PM | Comments 6

December 13, 2005

داستان تصنیف فندق شکن

Peter Ilyich Tchaikovsky
Piotr Tchaikovsky , 1840 - 1893
والتر دامروش (Walter Damrosch) موسس و رهبر ارکستر سنفونیک نیویورک در سال 1891 از چایکوفسکی برای انجام یک سفر هنری دعوت می کند. او پس از عبور از مرز روسیه خیلی زود دچار دلتنگی می شود بطوری که حتی توقف چند روزه ای که که در فرانسه برای استراحت انجام داد نتوانست مشکلات روحی او را بهبود بخشد.

بخصوص آنکه روز قبل از حرکت از پاریس به سمت آمریکا خبر مرگ خواهرش را در روزنامه قرائت کرد. این خبر برای او چنان ناراحت کننده بود که چیزی نمانده بود از رفتن به آمریکا بکلی صرفنظر کند. در نهایت پس از گذراندن روزهایی سخت در بیست و هفتم آوریل وارد نیویورک شد.

او نخستین شب را در اتاق مهمانخانه ای که در آن اقامت داشت با گریه به صبح رساند. اما حضورش در مراسم افتتاحیه تالار کنسرت شهر (Concert Hall) او را بی اندازه خوشحال نمود. او با مبالغه قابل اغماض را جع به صمیمیت مردم آمریکا در باره خودش می نویسد :

"بنظر می رسد که من در اینجا ده برابر بیشتر از اروپا شهرت دارم."

او آمریکا را از جان و دل دوست داشت و به استثنای اوقاتی که از غم دوری وطن ناراحت بود، از اقامت در آمریکا بی اندازه خوشنود و راضی بود. پس از رهبری چهار کنسرت در نیویورک، یکی در فیلادلفیا و یکی دیگر در بالتیمور و نیز یک سفر عالی میان واشنگتن و آبشار نیاگارا به روسیه بازگشت.

او در فوریه سال 1892 به پاریس بازگشت و آنچنان دستخوش دلتنگی وطن و بی عاطفگی مردم اروپا شده بود که از ادامه سفر هنری و ماندن در شهرهای اروپایی صرف نظر کرد و فورآ به رویه بازگشت.

او به انجمن موسیقی روسیه وعده داده بود که اثر جدیدی برای کنسرتی که قرار بود در نوزدهم ماه مارس در سن پیترزبورگ اجرا شود تصنیف کند ولی چون چیزی در دست نداشت، باسرعت قطعاتی از رقص باله ای که در دست تصنیف داشت را برگزید و آنها را برای ارکستر تنظیم کرد و به این ترتیب بود که قطعه معروف "فندوق شکن" (Nutcracker) تهیه شد.

در شبهای اجرای این کنسرت، مردم تقاضای تکرار آنرا می کردند و از آن پس شد که این سوئیت بعنوان یکی از مشهورترین و مورد پسندترین تصنیفات غیر سنفونیک چایکوفسکی برای ارکستر، تاریخ موجودیت خود را آغاز کرد.

نکته جالب در مورد این قطعه آن است که "فندق شکن" هرگز بعنوان یک موسیقی برای باله مورد توجه قرار نگرفت و از همان ابتدا نتوانست برای باله همانند سایر کارهایش قابل استفاده باشد.

Audio File Nutcracker

چایکوفسکی در باره خود می گوید :

"در جنگل های دور افتاده بزرگ شده ام و از همان کودکی درونم را از زیبایی توصیف ناپذیر و خاص موسیقی بومی روسیه می انباشتم ... عاشق سودا زده عنصر روس در تمام جلوه هایش هستم ... هنگام آهنگسازی شور و احساس چنان مرا می گدازد و در ذهنم شعله می کشد که تمام کسانی که موسیقی ام را می شنوند بازتابی از آنچه بر من گذشته است را تجربه خواهند کرد."

مردان موسیقی ، درک و دریافت موسیقی

Posted by Kamran at 03:39 PM | Comments 3

December 12, 2005

Comping جلوتر از هارمونی

این اصطلاح خلاصه شده لغت Accompanying در موسیقی است که به معنای همراهی با نوازنده یا خواننده سولیست بکار برده می شود. وظیفه شخصی که عمل همراهی را انجام می دهد آن است که از زوایای ریتم و هارمونی، ملودی اصلی را حمایت کند و در مواقع لزوم پاساژها و ملودی های زینتی را اجرا کند تا موسیقی زیبا و قوی تر اجرا شود.

یک همراهی کننده حرفه ای همواره خود را خارج از مسیر سولیست قرار می دهد و برخلاف ظاهر لزومآ او نباید حتمآ از نتهای کمی برای همراهی استفاده کند، بلکه می تواند همانند بسیاری از نوازندگان بزرگ مانند آرت تاتوم (Art Tatum) یا مک کوی تینر (McCoy Tyner) علاوه بر اجراهای سنگین، خللی در اجرای سولیست نداشته باشد.

اما اغلب نوآموزان به هنگام همراهی با سولیست یا آنقدر ساده همراهی می کنند که حضورشان چندان مشخص و جذاب نیست و یا آنقدر پیچیده همراهی می کنند که مزاحم رسیدن پیام سولیست به شنونده می شوند. افراط نو آموزان در همراهی به اندازی است که در بسیاری از اوقات سولیست (خواننده یا نوازنده لید) ممکن است با اغراق بگوید :

"هنگامی که من اجرا مینکنم تو ساز نزن، هرگاه من ساکت شدم تو می توانی ساز بزنی!"

 I-VI-II-V progression
همراهی با نیم ضرب تاخیر در اجرای آکورد
چگونه می توان نقطه تعادل را پیدا کرد؟
اولین و مهمترین قسمت پاسخ این است که شما با گوش دادن هرچه بیشتر به موسیقی های از پیش ضبط شده گروه ها می توانید توانایی های خود را در این زمینه بالا ببرید. باید به توانایی تفکیک مسئولیت خود با مسئولیت سولیست دست پیدا کنید، باید متوجه باشید که شما شخصیت اول قطعه نیستید و در اغلب اوقات باید در زمینه (Background) باشد؛ اما در عین حال می توانید با یک همراهی زیبا و بجا بعنوان ستاره گروه مطرح شوید.

یک مثال برای شروع بکار
افرادی که تازه شروع به همراهی می کنند عمومآ سعی می کنند که سر ضربها همراهی کنند و چون دیر متوجه تغییر آکوردها می شوند اغلب اجرایی بسیار ضیف و بد صدا از خود بجای می گذارند. به شکل اول توجه کنید که در آن نمونه ای از نحوه همراهی نوآموزان موسیقی در یک توالی آکورد I-VI-II-V نمایش داده شده است.

 I-VI-II-V progression
همراهی با نیم ضرب تعجیل در اجرای آکورد

در این حالت در واقع شما آمده اید و با نیم ضرب تاخیر، آکوردها را اجرا کرده اید. هر چند از لحاظ هارمونی این نحوه اجرا مشکل خاصی ندارد اما شما می توانید خیلی راحت پس از تشخیص تغییر آکورد، از اجرای آن صرفنظر کنید و به جای اجرای تاخیری آن، به پیشواز آکورد بعد بروید. در واقع شما می توانید نیم ضرب مانده به تغییر آکورد، آکورد جدید را اجرا کنید. به شکل دوم دقت کنید.

پیشنهاد می کنیم که هر دو حالت را اجرا کنید، بدون شک متوجه این موضوع خواهید شد که نمونه دوم بسیار جذاب تر بوده و دارای انرژی بیشتری است تا نمونه اول.

 I-VI-II-V progression
استفاده از یک ضرب اضافه در اجرای آکورد برای زیباتر کردن ریتم

دقت کنید که نمونه ای که در اینجا پیشنهاد شد بعنوان پایه همراهی برای ریتم هایی که بصورت زوج شمارش می شوند (مانند دو یا چهار ضربی) بسیار کاربرد دارد و بعنوان شروع می تواند روش مناسبی برای تمرین باشند. شما بتدریج می توانید با اعمال تغییرات در مواقع لزوم ریتم همراهی را بسیار پیچیده زیباتر کنید به شکل سوم دقت کنید.

کاوه رهنما

Posted by Kamran at 03:49 PM | Comments 6

December 11, 2005

سلطان بوگی - قسمت دوم

John Lee Hooker
John Lee Hooker , 1917 - 2001
گروه رولینگ استونزدر تور سال 1989 خود به نام Steel Wheels از هوکر و اریک کلپتون دعوت کردند تا به عنوان هنرمند مهمان در برنامه ای که به صورت زنده و جهانی پخش میشد، حضور بیابند.

در سال 1990، عده زیادی از بزرگان موسیقی، با پیوستن به او در یک برنامه زنده، در Madison Square Garden، مراسم گرامی داشت ویژه ای برای این هنرمند محبوب اجرا کردند. از جمله هنرمندانی که در تمام طول برنامه یا در تعدادی از اجراها شرکت کردند میتوان از بانوی خواننده کانتری بانی ریت (Bonnie Raitt)، گیتاریست نامدار رای کودر (Ry Cooder)، جو کاکر (Joe Cocker)، هویی نیوتن (Huey Newton)، کارلو سانتانا (Carlos Santana)، رابرت کلی (Robert Clay)، میک فلیت وود (Mick Fleetwood) و دهها ستاره دیگر نام برد.

Audio File اجرایی با دوستان

در 1991 هوکر در یکی از مهمترین مراکز حفظ افتخارات موسیقی Rock n' Roll Hall Of Fame معرفی میشود. مقامی که شایسته مردی چون او که تاثیرات فراوانی بر چندین نسل متوالی از موسیقی دانان و موسیقی دوستان گذاشت، به شمار می آید.

جان لی هوکر، ستاره های یادبودی در پیاده رو راک لوس آنجلس (Los Angeles' Rock Walk)، در سان فرانسیسکو (Bammies Walk Of Fame) و ستاره ای در هالیوود دارد که در ازای کارهای بی نظیر، تاثیر فراوان او بر موسیقی و فرهنگ و همچنین میراث با ارزش موسیقی او، برپا شده اند.

John Lee Hooker
سال 1997 در منزل خود ردوود ، کالیفرنیا
سبک هوکر، حتا در میان اجرا کنندگان بلوز خالص، همواره بی نظیر و یگانه باقی مانده است.

او در سن 80 سالگی موفق شد سومین و چهارمین جایزه گرمی خود را به دست بیاورد. این جوایز برای بهترین آلبوم بلوز سنتی به نام Don't Look Back و بهترین همنوایی در موسیقی راک که به ترانه اصلی این آلبوم تعلق گرفت و هوکر آنرا با دوست دیرین خود ون موریسون اجرا کرده بود.

آلبوم The Best Of Friends محصول سال 1994، به اجراهایی از هوکر و دوستان هنرمندش اختصاص یافته است. این آلبوم مناسبت ویژه ای نیز دارد و آن بزرگداشت پنجاهمین سالگرد انتشار اولین ترانه میلیونی او، Boogie Chillen است.

Audio File اجرای دیگری با دوستان

جان لی هوکر، کمی قبل از آغاز تور اروپای خود در سال 2001 به سختی بیمار شد و در سن 84 سالگی درگذشت.

مطلب مرتبط : سلطان بوگی - قسمت اول

johnleehooker.com

Posted by Kamran at 11:22 AM | Comments 7

December 10, 2005

حدیث آرزومندی(ضرورت فعالیت مجدد گروه عارف)

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت


پرویز مشکاتیان
پس از سالها دوری و انتظار خبر اجرای کنسرت پرویز مشکاتیان به همراه گروه عارف دل بسیاری از شنوندگان و مخاطبان موسیقی را شاد و خرسند نمود.امیدوار بر این که پس از چیزی قریب به 7/8 سال سکوت،آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف شروع به فعالیت مجدد و پایدار خواهند نمود.

نوید به ترنم در آمدن گروهی که بی شک یکی از مردمی ترین گروههای موسیقی ایرانزمین بوده است،شنیدن آثاری که همواره همگام با روح جامعه بوده و ندای دلهای رنج دیده ی آنها،تکرار قطعات و تصانیفی به مانند لاله بهار-رزم مشترک-خزان –پیروزی-چکاد و...که بی شک از بهترین خاطرات موسیقایی مردم این مرز و بوم است گرما بخش دلهایمان شده بود.

پیوند خوردن کلام شاعران و بزرگمردانی چون حافظ-سعدی-مولانا-خواجوی کرمانی-شیون فومنی-اخوان ثالث-شفیعی کدکنی-سایه-ملک الشعرای بهار و...با موسیقی و همراه شدن این دو بواسطه ی ذوق سرشارآقای پرویز مشکاتیان و تسلط داشتن بر ادبیات پارسی از سوی ایشان،شوری در دلها برپاداشت.

از سر گرفته شدن فعالیت یک گروه بزرگ و کامل موسیقی ایرانی با یک سازبندی کامل و یا حتی جدید(استفاده از سازهایی مانند قیچک باس و سنتور سوپرانو و ...)با توجه به وعده هایی که در مورد اجرا در شهرستانها ، در مصاحبه ها داده شده بود،با توجه به تحلیل و حتی از بین رفتن گروههای اینچنینی و شکل گرفتن گروههای حداکثر4یا 5 نفره،حکایت از آن داشت که پژواک ایجاد شده از طریق این گروه تا مدتها در تهران و شهرستانها باقی خواهد ماند(به خصوص در شهرستانها که توجه سرپرست گروه به این مطلب و معطوف نبودن نگاه ایشان تنها به پایتخت ، خود شاهدی بر مردمی بودن گروه عارف بود).

کارنامه ی هنری و تاثیرات اجتماعی پرویز مشکاتیان به همراه گروه عارف در چند سال اخیر چه از نظر برگزاری کنسرت و چه از لحاظ انتشار آلبوم و کتاب بر همگان مبرهن و واضح می باشد. روایت شرایط و کیفیت وضعیت کنونی موسیقی ایران نیز در زمان حال حدیث مثنوی هفتادمن است.

ورود آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف به صحنه ی اجرای موسیقی می تواند آغازگر یک حرکت نوین در موسیقی کنونی ایرانزمین باشد.

حال سوال از خوانندگان این مطلب این است:
آیا با توجه به شرایط کنونی موسیقی ایران و مسائل فرهنگی امروز، فعالیت مجدد آقای پرویز مشکاتیان و گروه عارف ضروری نیست؟

آیا رواست که استادی چون پرویز مشکاتیان پس از سالها سکوت و خلوت،همچنان کنج عزلت اختیار کرده و تبدیل به خلوت گزیده ی دیگری شود؟در صورتی که جوانان ایرانزمین آرزوی شنیدن آثار جدید و همچنین آثاری که اجرای زنده نشده اند را دارند.

آیا رواست تراوشات ذهن خلاق و پویایی که ایشان دارند،درد و دل هایی که ایشان به واسطه ی موسیقی با مردم خود در این سالهای سکوت و خلوت داشته اند فقط و فقط بروی کاغذ ثبت گردد؟ آیا جائز می باشد تجربیات ایشان در زمینه اجرای موسیقی انباشته در کوله باری بی راهبر و مسافر باشد؟

آیا صلاح است که مخاطبان موسیقی ثمره ی زحمات اساتیدی چون نورعلی خان بورمند و عبدالله خان دوامی و ...را ، و عطر و رایحه ی خوش یاد آن بزرگان را در فضای موسیقی کشور شاهد نباشند؟

آیا قرار نیست خاطرات آثاری به مانند چاووش تکرار شوند؟

امید مرادی (سیاه مشق)

مطلب مرتبط :
کنسرت گروه عارف
موسیقی انقلاب
طلوع مشکاتیان

Posted by sadjad at 09:33 AM | Comments 35

December 09, 2005

لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۵

Leonard Cohen
Leonard Cohen
کوهن نیز مانند دیلان از جها ن الزامها دستورهای خشک و بی احساس، از اتوبانهایی که به نا کجا کشیده شدند، از سرمشق می گریزد،ولی بر خلاف دیلان گریز گاه او همینجا و هم اکنون است و اگر او نتواند این پناهگاه زمینی را – اینجا و اکنون با وجودی مشترک از تمام ساکنان این جهان – خانه خود بداند، ناگزیر باید،اگر چه معصومانه، سرنوشت جامعه تباهی زده اش را بپذیرد.

انسان شعر کوهن، انسان رانده شده از بهشت است،انسانی تنها و بی پناه که باید در زمین مصیبت زده مزرعه اش را پیدا کند و میوه ممنوعه اش را بکارد و درد ازخود بیگانگی و نوشداروی فراموشی را چون باری به گردن بکشد.

انسان جهان کوهن، مانند ایزاک (اسحاق)است در برابر محراب و قربانگاه پدرش،بره ای منتظر در مسلخ، که تنها یک جا برای بودنش وجود دارد - همانجایی که اکنون هست - و اگر تباهی و مرگ اجتناب نا پذیرند، ناچار است آن دو را به عنوان بخشی از انسانیت خود بپذیرد.

O come with me my little one آه. کوچک من، با من بیا
And we will find that farm ما آن مزرعه را خواهیم یافت
And grow us grass and apples there و در آنجا سیب و چمن خواهیم کاشت
And keep the animals warm و حیوانات را گرم می کنیم
And if by chance I wake at night و اگر شبی از خواب پریدم
And I ask you who I am و از تو پرسیدم که کیستم
O take me to the slaughter house مرا به مسلخ ببر
I will wait there with the lamb من آنجا همراه بره منتظر می مانم

در ترانه های عاشقانه، کوهن نیز مانند دیلان بیشتر نگران ارزشهای ترانه است تا تکرار مدام “I want you ,I love you” که تم اصلی بیشتر عاشقانه هاست.

کوهن به تشخیصی رسیده که همواره از سوی عاشقانه های دیگر انکار میشده یا از مواجه با آن گریزان بوده اند. اینکه راه دادن دختر به بستر شاید آسان باشد، ولی هم بستری با او بدون به خطر انداختن راستی روح، بدون غرق شدن در گاز سمی “Poison Gas”، بدون یکی شدن با ابتذال و کوتولگی جامعه کمی دشوار است .

در “Stranger Song” کوهن عاشقی بزدل، را ترسیم می کند، دلداده ای که از اظهار عشق و خواهندگی خود در هراس است و می خواهد آزادی اش، آنچه را که در عشق برده، با امنیت طاق بزند و به جای آغوش پر خطر معشوق، سینه امن مادری را طلب می کند.

عاشقی که "پوسف دیگری است به دنبال آخوری" کسی که میخواهد قمار ی که بازی می کند را با سایبانی عوض کند" و کوهن راوی را "غریبه ای" می نامد که خواهنده ایست به دنبال معنی و عمق عشق و دلدادگی، و مرد دیگر را کسی می داند که" در جستجوی کارتی پر ارزش و مهم، که دیگر نیاز به معامله نداشته باشد " است، "دلالی" که می خرد و می فروشد تا پناهگاهی به چنگ آورد. دامادی "معمامله گر" که آرزو می کند تا رنج و سختی اظهار عشق پایان یابد. کوهن در باره او می گوید:

I know that kind of man من مردان شبیه او را می شناسم
It's hard to hold the hand of anyone می دانم، سخت است دست کسی را نگه داری
Who's reaching for the sky just to surrender که به آسمان میرسد تا ا(اظهار)تسلیم کند

در ترانه های “Winter Lady” و”Sisters Of Mercy”، کوهن همتای زن غریبه در “Stranger Song” را می شنا ساند. این همتا آزاد است و آزادی اش را به زندگی ساده و مالکیت تضمین شده ازدواج نفروخته. زنی دور دست و دست نیافتنی، مستقل و خود بسنده، کسی که آنچه که هست را خود انتخاب کرده،این با نوی مسافر را نمی توان با کاغذی و قرار دادی نگه داشت، شاید بتوان ایستگاهی شد در مسیر نا معلومش.

در ترانه “Sisters Of Mercy” این زن دور دست اندکی درنگ میکند تا غریبه خواهنده،جانی بگیرد و خستگی اش درمان شود بدون اینکه وارد زندگیش شود یا حتی بداند کیست.

O the sisters of mercy آه خواهران بخشندگی
They are not departed or gone آنها نرفته اند و از هم جدا نشده اند
They were waiting for me when I thought آنها انتظار مرا میکشند، انتظار من وقتی
That I just can't go on فکر می کنم نمیتوانم ادامه دهم

در این رابطه میان شاعر و "خواهران بخشندگی" اثری از حسادت و مالکیت دیده نمی شود، این آگاپه، فراتر از ترس و بی پناهی و حسادت معمول انسانی است. تا آنجا که شاعر سخاوتمندانه آرزو می کند دیگر غریبه های خواهنده نیز چون او به دیدار خواهران بروند.

When I left they were sleeping وقتی که آنها را ترک کردم، خواب بودند
I hope you run into them soon امید وارم به زودی نزد آنها بروی
Don't turn on the lights چراغ را روشن نکن
You can read their address by the moon میتوانی آدرسشان را در نور ماه ببینی
And you won't make me jealous و حسادت مرا بر نخواهی انگیخت
If I hear that they've sweetened your night اگر بشنوم که شبی با تو نیز مهربان شده اند
We weren't lovers like that ما عاشقانی اینچنین هستیم
And besides it would still be all right و در کنار آن همه چیز روبهراه است

اینحا به طور مشخص از عشقی بدون چشم داشت پاسخ و بخشیده شده که به هر کسی در راه به سر انجام رساندن زندگی وسختی های آن یاری می رساند،در این ترانه،رنگی از دین و عرفان بودایی دیده میشود.

برخلاف بینش رستاخیزی - مسیحی دیلان،در کوهن نوعی صبر و رضا مندی یهودی و نیک نفسی و مهر ورزی انجیلی دیده میشود. اگر دیلان فریاد اعتراض دوران خود است و پیامبرانه پایان جهان را خبر میدهد،کوهن صبورانه زندگی را با فرازها و مغاک هایش لمس می کند و درد ها و امید هایش را زمزمه میکند.

مطالب مرتبط :
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۴
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۳
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۲
- لئونارد کوهن و باب دیلان ، شعر و ترانه - ۱

ترجمه و اقتباس از فرشاد ملک زاده

Posted by Kamran at 11:18 AM | Comments 2

December 08, 2005

طلوع مشکاتیان

مركز حفظ و اشاعه موسيقي، از اواخر دهه پنجاه با هدف آموزش، احیا و رواج سنتهای موسيقي ايراني بوسيله نورعلي خان برومند و داريوش صفوت، تاسيس و سپس با دعوت از اساتيد بزرگ آن زمان تكميل شد. نقش اين مركز، در پيشرفت موسيقي ملي، غير قابل انكار است بطوريكه بسياري از اساتيد شاخص حال حاضر، پرورش يافته همين مركز بودند.

پرويز مشكاتيان يكي از همين اساتيد است كه فعاليتهاي رسمي هنري خود را در زمينه سنتورنوازي، از همين مركز آغاز كرد و توانست در آزمون باربد, مقام اول مشترک را در سنتورنوازی, به همراه پشنگ کامکار بدست آورد. وی بعدها به همكاري با گروهي پرداخت كه متشكل بود از: پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلي كياني نژاد (ني)، داوود گنجه اي (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك).

Audio File به قسمتي از اجرای این گروه توجه كنيد.

وی در كنار آن به اجراي برنامه هاي تكنوازي و دونوازي نیز پرداخت كه بدين وسيله سنتورنوازي خود را به اهل هنر معرفی کرد.

استقبال مردم از سبك جديد سنتورنوازي وي بسيار خوب بود. چهارمضرابهاي زيباي وي كه سرشار از ملوديهاي دلربا، درابهاي زيبا و سرعت بالاي مضرابهايش بود، همگان را حيرت زده مي كرد.سرعت مضرابهاي وي تا حدي زياد است كه در بعضي چهارمضرابهايش، شنونده احساس مي كند كه حتي دو سنتور با هم در حال نواختن هستند!این سرعت وی در نوازندگی پیوسته توأم با دقت بوده است به طوریکه تمامی نت ها, شفاف و شسته رفته اجرا می شوند و این خود درس مهمی برای سنتورنوازان است.

audio file چهارمضراب مخالف سه گاه: سنتور پرويز مشكاتيان، تمبك ناصر فرهنگفر

ريتم در اكثر آثارش، دائما در حال تغيير است و اين امر باعث شده كه شنونده هيچگاه نتواند ادامه قطعه را حدس بزند. از ديگر ويژگيهاي آثارش مي توان به استفاده از ملوديهاي طرب انگيز، اشاره كرد كه ساخته هاي وي را از آهنگسازان ديگر متمايز مي كند. اين ويژگيها را مي توان در قطعاتي چون: audio file بیداد ، داد و بيداد، سماع آوا، پگاه، دل انگیزان, طلوع، پيروزي، audio fileرزم مشترک و... به وضوح مشاهده كرد. وی توانسته منظور و احساس خود را در تمامی این آثارش, به خوبی به شنونده انتقال دهد که این خود نشان از آشنایی کامل وی بر موسیقی ایرانی است.

Audio File قطعه "دل انگيزان": سنتور پرويز مشكاتيان، تمبك محمود فرهمند

وي بعدها با همكاري حسين عليزاده، گروه عارف را تشكيل داد و بعد از انقلاب نيز، همكاري پيوسته خود را با محمدرضا شجريان در آلبومهايي چون: دود عود، دستان، آستان جانان، نوا مركب خواني، بيداد، قاصدك و... آغاز كرد كه هر كدام از آنها، نمونه هاي بارزي از خلاقيت و هنر وي در زمينه آهنگسازي و بخصوص تصنيف سازي، هستند. البته متاسفانه, وی بعدها به دلایلی همکاری هنری خود را با شجریان, قطع می کند.

audio file تصنيف "شيدايي": آواز محمدرضا شجريان، سنتور پرويز مشكاتيان، تمبك ناصر فرهنگفر

وي علاوه بر آهنگسازي، در تنظيم قطعات نيز تبحر خاصي دارد و اين امر ناشي از اطلاعات كامل وي از ديگر سازهاي ايراني است. به طور مثال می توان به تنظیم قطعه «چکاد» اشاره کرد که نمونه بهترین تنظیمهای وی به شمار می آید. مشكاتيان بارها و بارها در خارج از كشور، به اجراي برنامه پرداخت كه در بهترين آنها مي توان به كنسرت فستيوال مولانا در ايتاليا در سال 1993 ميلادي (1372خورشیدی)، اشاره كرد كه در آنجا علاوه بر سنتورنوازي, به نوازندگي سه تار پرداخت و بدين وسيله مهارت خود را در نوازندگي اين ساز نيز نشان داد.

audio file تکنوازی سه تار از پرویز مشکاتیان

از ديگر آثار وي مي توان به: لاله بهار(شهرام ناظری)، مقام صبر (عليرضا افتخاري)، صبح مشتاقان (علي جهاندار)، كنسرت همايون (حميدرضا نوربخش)، كنج صبوري (علي رستميان)، افشاري مركب، مژده بهار، افق مهر، كنسرت راست پنجگاه و وطن من (ايرج بسطامي)، اشاره كرد. نکته بسیار جالبی که در تمامی تصانیف وی دیده می شود، انتخاب شعر مناسب با دستگاه مورد نظر است.

Meshkatian
پرویز مشکاتیان


وي به مركب نوازي (مدولاسيون)، كه يك اصل مهم و فني در موسيقي است، بسيار بها مي داد و به پشتوانه خلاقيتي كه داشت، توانست برنامه هاي تركيبي بسيار زيبايي خلق كرده و با گروه خود اجرا كند.

گروه عارف، از زمان شكل گيري خود، بارها و بارها دستخوش تغييرات شد به گونه ای كه هيچگاه اعضاي گروه آن ثابت نماندند و مي شود گفت كه عضو هميشه ثابت آن، خود پرويز مشكاتيان بود. مشكاتيان پس از سالها دوري از عرصه موسيقي، در زمستان 1383، دوباره با گروه خود به روي صحنه رفت و با همكاري شهرام ناظري، كنسرتي در سالن وزارت كشور، اجرا كرد. سنتورنوازي وي در اين برنامه، بدين گونه بود كه هنوز چابكي و آمادگي گذشته خود را داشت.

استاد مشكاتيان با چاپ نت قطعات و پارتيتورهاي آهنگهايش، پس از سالها انتظار دوست داران آثارش موافقت کرد و این قطعات توسط آقاي عليرضا جواهري (از شاگردان ایشان)،نت نگاری شده و تا اكنون نیز بسياري از آثار وي را از جمله پيش درآمدها، چهارمضرابها و تصانيف، به چاپ رسانيده است.

وقتی یک نوازنده نگاهی به این آثار می اندازد، متوجه مي شود كه چقدر نواختن قطعات مشكاتيان دشوار و پر از موردهای تکنیکی است. نوازندگی آثار او سالها ممارست و کوشش میطلبد. . قطعاتي پر از دراب، تكيه، پاساژ و اتودهاي مضرابي مشكل. يك ويژگي شاخص قطعات وي، تكرار زياد يك يا چند ميزان (بصورت ترجیع بند یا گاهی پایه مضرابی) است كه شايد در وهله اول ناخوشايند جلوه كند، ولي وقتي در قطعه اجرا شود، زيبايي آن نمايان مي شود.

از ديگر ابداعات آهنگسازي وي، مي توان به خفه كردن صدا در يك آن و ادامه دادن آن با جفت مضرابهايي كه صداي آن كم كم افزايش مي يابد، اشاره كرد كه به نوبه خود باعث زيبايي قطعه مي شود. در پارتیتورهای مشکاتیان میبینیم که حتي براي دف و تمبك نيز در قطعه گروهي، تنظيم خاصی نوشته شده؛ به صورتي كه جاهايي از قطعه كه به دف يا تمبك احتياج نبود، از آنها استفاده نمي كرد و در مقابل، هنگام نياز به خوبي از آن بهره مي برد.

بدون ترديد سبك سنتورنوازي پرويز مشكاتيان، يكي از زيباترين و پرطرفدارترين سبكهاي زمان ماست. پس عجيب نيست كه هر سنتورنوازي از كوچك تا بزرگ، براي نشان دادن مهارت نوازندگي اش، قطعاتی از وی را اجرا كند.

استاد مشكاتيان، از همه نظر (چه تولید موسیقی، چه پرورش شاگرد، دوستی مردم با موسیقی ایرانی و ارائه رپرتوار موسیقی فراوان بصورت نت و پارتیتور) حق بزرگي بر گردن موسيقي ايراني دارد و جا دارد كه به پاس فعاليتهاي ارزشمند هنري اش، از وي تقدير شاياني بعمل آيد.

Audio File به قسمتي از بداهه نوازي استاد مشكاتيان در دستگاه همايون، توجه كنيد.

حامد رائیجی

مطلب مرتبط :
کنسرت گروه عارف
موسیقی انقلاب

Posted by sadjad at 10:51 PM | Comments 27

December 07, 2005

پیانو، انتخاب - قسمت پنجم

در مطلب قبل راجع به پارامترهایی نظیر، شکل ظاهری، رنگ و شدت صدای پیانو، نحوه برخورد با فروشنده و دقت به هنگام خرید ساز صحبت کردیم. در این نوشته سعی خواهیم کرد که سایر شاخص های تعیین کننده به هنگام خرید پیانو بپردازیم.

نو یا دست دوم
بسیاری عقیده دارند که به هنگام خرید وسایل گران قیمت و ماندگار مانند کامپیوتر، پیانو، اتومبیل و ... بهتر آن است که نوع دست دوم آن خریداری شود. چرا که به محض خرید جنس نو و یکی دو روز استفاده از آن، حدود 20 درصد از قیمت آن افت می کند.

بله، در ارتباط با قیمت، کاملآ این موضوع درست است. بعنوان مثال اگر یک پیانو نو را به مبلغ شش میلیون تومان از مغازه بخرید، یقین داشته باشید که پس از دو روز اگر بخواهید آنرا به مغازه بفروشید، حتی اگر مغازه دار خیلی لطف بکند حداکثر 4.5 تا 5 میلیون آنرا از شما می خرد، مگر آنکه از قبل شرطی را با او طی کرده باشید. (شک نداشته باشید که حتی در این حالت روی جابجایی همین پیانو بین یک تا یک و نیم میلیون تومان سود کرده است.)

Soundboard
این صفحه صدا از داخل دارای ترک است.
فراموش نکنید که وارد کنندگان پیانو روی لیست قیمت (List Price) پیانو چیزی بین 35 تا 50 درصد بسته به تعدادی که وارد می کنند، تخفیف می گیرند. بنابراین طبیعی است که به هنگام خرید یک ساز نو در شرایط خاص و با پافشاری خریدار تخفیفی هم داده شود.

اما موضوع خرید برای سازهای دست دوم کاملآ متفاوت است. چنانچه مراقب باشید که کلاه بزرگی سر شما نگذارند! حداکثر با تفاوت قیمت 200 ، 300 هزار تومان می توانید یک ساز 4-5 میلیونی را حتی پس از ماه ها استفاده بفروش برسانید.

Soundboard
این صفحه صدا از بیرون دارای مشکل است
بنابراین تصمیم با شما است. می خواهید با خیال راحت ساز نو بخرید که به احتمال زیاد فروشنده آنرا یکسال گارانتی می کند، یا ساز دست دوم که باید قبل از خرید خود یا دوستانتان آنرا کارشناسی کنند. بسیاری از فروشندگان ساز دست دوم نیز ساز فروخته شده را مدتی گارانتی می کنند.

بعنوان تجربه شخصی باید اعتراف کنم اگر توانایی تشخیص ساز خوب از بد و سالم از ناسالم را دارید تفاوتی ندارد که شما ساز نو بخرید یا دست دوم. لذا سعی خواهیم کرد تا حد امکان پارامترهای لازم برای تشخیص ساز خوب را به شما معرفی کنیم.

پیانو نو را از فروشگاه معتبر بخریم
همواره سعی کنید پیانو نو را از فروشگاه ها، مغازها یا نمایندگی های معتبر خریداری کنید. چراکه فروشنده هایی که در بازار صاحب نام هستند هرگز حاضر نیستند بخاطر چند صد هزار تومان بالاتر، اعتبار چند ساله خود را به خطر بیندازند و یا اینکه جنس خراب را با قیمت جنس سالم به شما بفروشند.

Bridge
نمونه ای از بریدج کهنه و خراب
بنابراین همواره سعی کنید از فروشگاه هایی ساز بخرید (نو یا دست دوم) که سالهای سال است در زمینه خرید و فروش ساز فعالیت می کنند. دقت داشته باشید که هر چه فاصله شما از وارد کننده اصلی دور شود، امکان گرفتن تخفیف برای خرید ساز کمتر می شود چرا که هر واسطه ای علاقمند به دریافت سود بیشتر است.

در همین شهر تهران هستند فروشندگان لوازم موسیقی به گران فروشی معروف هستند اما واقعیت آن است که عمومآ - نه لزومآ - هیچ جنسی بدون دلیل گران نیست. حداقل مطمئن هستید اگر ساز را کمی گرانتر از سایر مغازه ها خریداری میکنید، اعتبار فروشنده را به حسن شهرت می دانید و مطمئن هستید که کلاه بزرگی بر سر شما نمی گذارد و یا اگر بعده ها برای ساز شما مشکلی بوجود آمد نهایت همکاری را برای حل مشکل با شما خواهند کرد. بنابراین خیلی ناراحت نباشید اگر ساز را کمی گرانتر اما از فروشگاه مطمئن خریداری می کنید.

پیانو دست دوم را از کجا باید تهیه کرد
پیانو دست دوم را می توانید هم از مغازه های دست دوم فروشی و هم از منزل افراد عادی تهیه کنید. با وجود آنکه یک پیانو مانند اتومبیل قیمت روز ندارد، اما می توانید با پرسش از چند مغاز و تلفن به چند آگهی - که عمومآ در قسمت نیازمندی های روزنامه های معتبر وجود دارد - حدود قیمت ساز دست دوم مورد نظر را بدست آورید.

Bridge
نمونه ای از قلابهای خراب و شکسته
اگر خیلی عجله نداشته باشید با جستجو یقینآ می توانید یک ساز خانگی را از منزل خریداری کنید. این نوع از سازها لزومآ ارزانتر از ساز دست دوم مغازه نیستند اما عمومآ از کیفت بهتری برخوردار هستند.

اگر از مغازه هایی که سازهای نو می فروشند و مورد اعتماد شما هستند، سئوال کنید؛ می توانند برای شما ساز خوب دست دوم نیز پیدا کنند. بنابراین باز بهتر آن است که ساز دست دوم را نیز از فروشگاهی بخواهید که به آن اعتماد دارید و هرگز از مغازه ای که تنها یکی دو پیانو برای فروش در ویترین دارند ساز خریداری نکنید. برای این مغازه ها اصلآ مهم نیست شما با رضایت از مغازه بیرون بروید و با تعریف از آنها مشتری دیگری به آنجا بفرستید، آنها می خواهند حداقل درآمد یک ماه را از فروش همین یک ساز به شما بدست آورند.

برخی شاخص های فنی ظاهری
قبلآ راجع به ظاهر ساز صحبت کردیم، وجود چند خراشیدگی یا رنگ پریدگی در ساز چنانچه سیستم های مکانیکی - یا الکترونیک - ساز سالم باشند و پیانو رنگ صدای خوبی داشته باشد، مسئله چندان مهمی نیست که بخواهید به دلیل آن از خرید منصرف شوید.

Pinbloack
پینها تا انتها پیچیده شد و صفحه زنگ زده است.
صفحه کلید : با تمامی کلاویه های پیانو کار کنید و مطمئن باشید که صدای نتی که از آن خارج می شود سالم است و هیچ صدای "وز" یا "گز" بوجود نمی آید. دقت کنید پیانوهای نو ممکن است مشکل رگلاژ داشته باشند و برخی از کلاویه ها پس از زدن به سرجایشان برنگردند؛ این مشکل عمومآ حل شدنی است و نیازی به نگرانی ندارد. اما چنانچه صدای اضافه ای شنیدید باید از مغازه دار یا صاحب ساز سئوال کنید که این صدای از چیست و در ضمن دقت بیشتری در کنترل ساز داشته باشید.

صفحه صدا یا Soundboard : از مهمترین قسمتهایی از یک پیانو است که باید به خوبی بازدید شود. شما باید از دو طرف (داخل و بیرون) این صفحه را بازبینی کنید تا احینآ ترکیدگی یا شکاف نداشته باشد. اگر مشکل جدی وجود داشته باشد در صدای تولید شده از ساز می توان آنرا بخوبی احساس کرد، اگر نه با زدن ضربه به صفحه از دو طرف (داخل و بیرون) می توانید از سلامت آن مطمئن شوید، هیچ قسمت از صفحه نباید به ارتعاش در بیایید .

پل یا Brigde : قسمتی است که حالت خرک دارد و سیم ها روی آن تاب خورده در قسمت پایین صفحه چدنی محکم می شوند. بریدج معمولآ با دو پین کوچک جهت سیم را عوض کرده در پایین محکم می کند. هر پیانو معمولآ دو بریدج مجزا برای سیم های باس و زیر دارد. سلامت این قسمتها را می توان از استوار و منظم بودن پینهای آن مطمئن شد. فراموش نکنید که با وجود ظرافت، این پین ها باید بسیار قوی باشند چرا که فشار بسیار زیادی را تحمل می کنند.

Pinbloack
پینهای نو با فضای زیاد برای کوک سفت
قلاب یا Agraffe : سیم ها از بالا پس از پیچیده شدن دور پین ها از درون قلابهایی رد می شوند و تا پایین که به Bridge برسند کشیده می شوند. به قلابها دقت کنید چون آنها قطعاتی هستند که به بدنه چدنی پیچ می شوند و چنانچه کهنه و قدیمی باشند فشار زیاد سیم ها می تواند به راحتی آنها را بشکند. بنابراین ملاحظه کنید که همه آنها محکم باشند و یا احیانآ ترک نداشته باشند.

پین های نگه دارنده سیم : به شکل دوم از پایین کنید، به این پیچ های Pin گفته می شود درون بلوکهایی پیچی می خورند. باید دقت کنید که قسمت فلزی اطراف Pinblock ترک نداشته باشد، چرا که در اینصورت پین نمی تواند بخوبی کوک را نگاه دارد. مشکل بزرگ این پیچها در این شکل آن است که اغلب آنها تا انتها پیچیده شده اند و اگر لازم باشد ساز زیر تر کوک شود دیگر جایی برای کوک وجود ندارد. برای مقایسه می توانید آنرا با یک Pinblock سالم در شکل بعدی مقایسه کنید.

در نوشته بعد به بررسی بیشتر شاخص های فنی برای انتخاب پیانو خواهیم پرداخت.

مطالب مرتبط :
•  پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت چهارم
•  پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت سوم
•  پیانو - نحوه انتخاب، قسمت دوم
•  پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت اول
•  پیانو- نگهداری ، قسمت دوم
•  پیانو - نگهداری ، قسمت اول
•  پیانو - کوک ، قسمت دوم
•  پیانو - کوک ، قسمت اول

کاوه رهنما

Posted by Kamran at 03:13 PM | Comments 10

December 06, 2005

قدردانی از ترنر و بنت


تونی بنت (نفر اول از سمت راست)
طی مراسم ویژه ای در مجتمع کندی (Kennedy Center)، تینا ترنر (Tina Turner) و تونی بنت (Tony Bennett)، دو چهره افسانه ای موسیقی آمریکا در میان تعداد بسیاری از ستارگان موسیقی جاز و پاپ، مفتخر به دریافت نشان افتخار شدند.

در این مراسم، کویین لطیفه (Queen Latifah) ترانه What’s Love Got to Do With It، ملیسا اتریج (Melissa Etheridge) ترانه River Deep, Mountain High و بیانسه نولز (Beyonce Knowles) ترانه Proud Mary را که همگی از آثار مشهور تینا ترنر هستند را اجرا کردند.

اپرا وینفری، چهره بسیار مشهور تلویزیون آمریکا خود را "پر و پا قرص ترین طرفدار تینا" خواند و با صحبت درباره اجرای زنده تینا ترنر، به تماشاگران مشهور این مراسم گفت که باید تماشای اجرای زنده او را جزو "مهمترین کارهایی که قبل از مرگ باید انجام دهند" قرار دهند.

اجرای ترانه هایی از تونی بنت نیز، مراسم قدر دانی از این هنرمند برجسته را همراهی کرد.

I Left My Heart in San Francisco توسط نوازنده ترومپت وینتون مارسالیس (Wynton Marsalis) و نیز For Once in My Life با اجرای ستاره R&B جان لجند (John Legend) و ترانه Fly Me to the Moon که توسط خواننده شهیر کانادایی دایانا کرال (Diana Krall) اجرا شد.

کوینسی جونز (Quincy Jones)، تهیه کننده پر سابقه موسیقی درباره بنت گفت:

"او نماد با احساس ترانه های آمریکایی است. تونی تنها کسی است که میداند چگونه ما را تا ماه ببرد و بازگرداند."


تینا ترنر (نفر دوم از سمت راست)
رابرت ردفورد (Robert Redford)، بازیگر، کارگردان و پایه گزار جشنواره فیلمهای مستقل ساندنس (Sundance) نیز در میان چهره های برگزیده و در صف مدال گیرندگان بود.

پل نیومن (Paul Newman) دوست قدیمی و همبازی اش در فیلمهای نیش و مردان حادثه جو، درباره او که به خاطر دیر رسیدن شهرت دارد، گفت:

" دوستان در پشت صحنه فکر میکنند که تنها دلیلی که برای به موقع رسیدن او وجود دارد این است که به او گفته اند این مراسم دیروز انجام میشده است."

گلن کلوز (Glenn Close)، خانم بازیگر پرسابقه، درباره ردفورد گفت: " او یک عملگرای رویایی است و قلب و روحی هنرمندانه دارد."

جولی هریس (Julie Harris)، بازیگر کهنه کار سینما و تئاتر نیز در میان ستایش جمع، مدال خود را دریافت کرد. کوین اسپیسی (Kevin Spacey) بازیگر صاحب سبک، نوع بازی هریس را چنین تعریف کرد:

"او از فن و حقه استفاده نمیکند، بلکه به کلی تغییر ماهیت میدهد. بازیگری کاری نیست که او انجام دهد، بلکه وجود او است."

از میان آثار بسیار مشهور هریس میتوان به " شرق بهشت" با جیمز دین (James Dean) و "انعکاس در چشم طلایی" اشاره نمود.

سوزان فارل (Suzanne Farrell)، بالرین نیز در میان تشویق تماشاگران به دریافت مدال افتخار نایل شد. این بالرین مشهور نیویورک، توسط همکار قدیمی اش ژاک دامبواز (Jacques d’Amboise) تشویق شد. او گفت: " باله نیویورک، مرکز باله آمریکا است و او(فارل) الماس درخشان آن بوده است."

فارل که در آثاری چون Meditation و فندق شکن، در نقش اصلی ظاهر شده است، در حال حاضر به تدریس مشغول است.

روز یک شنبه، این عده به کاخ سفید دعوت شدند. جورج بوش درباره آنان گفت: "هر یک از این برندگان نشان افتخار، در طی یک عمر فعالیت هنری موفق شدند الگو و شاخصی برای بهترین بودن به وجود بیاورند و این شاخصی است که در تمام جهان مورد ستایش قرار گرفته است."

MSNBC

Posted by Kamran at 11:35 AM | Comments 3

December 05, 2005

به یاد جرج هریسون


George Harrison , 1943 - 2001
جرج هریسون (George Harrison)، گیتاریست و یكی از نوازندگان گروه جاودانه بیتلز در 29 نوامبر سال 2001 در خانه یك دوست در لس آنجلی در كنار همسر و پسر 24 ساله اش پس از جدال طولانی با سرطان، درگذشت. انسانیت فوق العاده و نوع دوستی منحصر به فرد از جمله صفاتی بود كه او را به آهنگسازی متفاوت بین هم عصرانش مبدل ساخت. سفارش همیشگی او به خانواده اش، جستجو برای یافتن خدا و عشق ورزیدن به یكدیگر بود.

در كشاكش طغیان دهه 60 كه گروه بیتلز با جای دادن چهار شخصیت متفاوت در خود، همه چیز از مدل مو گرفته تا طرز تفكر و موسیقی جوانان آن دوره را تحت تاثیر قرار داده بود؛ بنا به گفته اعضای گروه بیتلز، بیان جذابیتهای جرج مشكل است.

جان لنون (John Lennon) با هوشترین و جذاب ترین، پاول مکارتنی (Paul McCartney) خوش تیپ ترین و رینگو استار (Ringo Star) دوست داشتنی ترین بودند، اما جورج شخصیتی درویش گونه و در عین حال حرفه ای داشت.‌ از دیگر خصوصیات او دمدمی مزاج بودنش بود كه او را محبوب هوادارانش كرده بود.

Audio File While my guitar gently Weeps

او از شهرت جهانیش در بیتلز سوء استفاده نكرد، بلكه طبق گفته پل مك كارتنی از شهرتش در جهت پرواز و اوج گیری در انسانیت و پرداخت شخصیت درونش سود جست. چیزی كه حقیقتا برای كسی كه در تمام دنیا به عنوان یك بت شناخته شده است، باور نكردنی به نظر می رسد و همه اینها را مدیون توجه و گرایشش به عرفان شرق پس از شاگردی نزد نوازنده بزرگ سیتار یعنی “Ravi Shankar” است.

audio.gif Don’t bother me‌ - اولین کار هریسون برای بیتلز

Beatles
گروه بیتلز
جورج هریسون نفر اول سمت چپ
هریسون به توجه مردم اهمیتی نمی داد. او بیشتر ترجیح می داد نوازنده خوبی باشد تا یك ستاره موسیقی. به همین دلیل پس از پاشیدن گروه بیتلز، به جای استفاده از شهرت نامش و انتشار آلبومهای متوالی، در آلبومهای اندكی كه منتشر كرد سعی كرد آثاری نو و نفسانی ارائه كند. هم دوره ای های او مثل Eric Clapton ،Bob Dylan ،Tom Petty و Jeff Lynne از بودن در كنار او لذت می بردند.

جالب اینكه جان لنون دیگر عضو گروه بیتلز كه بیشتر ترانه های گروه را با پاول مکارتنی می ساخت، از جرج هریسون نوازندگی گیتار را یاد گرفت.

audio.gif Something

تخیلات عمومی هریسون در اولین آهنگ او برای بیتلز به نام Don’t bother me‌ خلاصه شده است. دیگر تك آهنگ او Something یكی از شاهكارهای موسیقی راك كلاسیك است كه بارها توسط افرادی مثل Andy Williams یا گروه Moody Blues نیزCover شده است و آهنگ دیگر او Here Comes the Sun تبدیل به یكی از آثار كلاسیك موسیقی راك شده است.

audio.gif Here Comes the Sun

هریسون در اوج شهرت بیتلز، در سال 1966 گروه را ترك كرد و برای فراگیری سیتار نزد راوی شانكار به هند رفت. در آنجا تحت تاثیر Mahanishi Mahesh Yogi از از مبلغان هندی كریشنا (Krishna) به عرفان هند روی آورد.

در 1967 بقیه اعضای گروه نیز در كلاسهای مدیتیشن Mahanishi حاضر شدند. Mick Jagger خواننده گروه Rolling Stones كه در ابتدا علاقمند به همكاری با بیتلز بود و در این كلاسها حاضر شده بود، خیلی زود خسته شد و گروه را رها كرد.

Beatles
به هنگام اجرا
او در مورد هریسون می گوید: "او اولین نوازنده ای است كه در جهت تعالی روح نیز كار كرده و موسیقی راك را از جنبه های مادی و ماتریالیستی مرسوم آن در دهها های 60 و 70 جدا كرده است."

در سال 1971 بنا به درخواست راوی شانكار، جرج كنسرت خیریه ای در نیویورك بر پا كرد و درامد آن را به مردم مصیبت دیده بنگلادش اهدا نمود. این كنسرت كه با حضور بسیاری از بزرگان راك مثل Clapton و Dylan و Leon Russell برگزار شد به واقع بزرگترین كنسرت خیریه Rock ‘N Roll ‌تا آن زمان بود.

VH1 در مورد این برنامه می نویسد: تصور ستارگان راك به عنوان افرادی صادق و با وجدان در این سطح دشوار است. امروز پشت هر حركت انسانی، انتظار رضایت شخصی یا منافع بعدی داریم اما واقعا هریسون نیازی به پرداختن به تصورات خود از طریق اجرای این كنسرت نداشت. هریسون با این برنامه راك را به دوره انسانیت خود رساند.

audio.gif While my guitar gently Weeps

هریسون در آهنگ My Sweet Lord ذكر Hare Krishna می گوید و به نوعی افكار عرفانی هندی خود را با موسیقی راك می آمیزد. اجرای While my guitar gently Weeps با تك نوازی Clapton یكی از زیباترین قطعات این كنسرت است. به هرحال كنسرت به عنوان تولد جدیدی از همایش های سیاسی-هنری و نوع دوستی است. یكی از انواع ابتدایی كه شاید بهترین آنها بود و زایش آن مدیون جرج هریسون است. مردی كه در پس تواضعش، شخصیتی مستعد و دوست داشتنی نهفته بود.

علی خوب بخت


Posted by Kamran at 11:06 AM | Comments 9

December 03, 2005

«تا چه پيش آيد...»


عده زيادی موفق به ديدن اين کنسرت نشدند
مطلبی که می خوانيد نوشته يکی از چندين علاقمند کنسرت شجريان، عليزاده، کلهر است که در اين نوشته به شرح مشکلات خود برای دريافت بليط اين برنامه پرداخته است:

شرکت دل آواز پس از اجرای برنامه ای که با عنوان «همنوا با بم» در تالار وزارت کشوربرگزار شد ، چند بار تلاش کرده که از اينترنت(اين ابزار کار آمد) چند استفاده مفيد را که در دنيا هم رايج است بکند. يکی فروش بليط کنسرت بم و ديگری اطلاع رسانی های شرکت در باب هر اقدام در اين اواخر فروش بليط کنسرت جديدشان در تهران.

بدون شک هدف دل آواز از تاسيس اين سايت (غیر تبلیغ برای آثار دل آواز) سهولت دسترسی مردم به اطلاعات جديد است؛ ولی اين اقدام پسنديده به نازل ترين کيفيت انجام ميشود، تا جايی که گاهی حتی مشکلات زيادی هم برای مخاطبان اين سايت بوجود می آورد!

آخرين نمونه اين اتفاق، تلاش نافرجام عده زيادی از علاقمندان در تهيه بليط کنسرت پيش روست. حتما بعضی از شما که قصد رفتن به اين کنسرت را داريد از طريق سايت اقدام کرده ايد و با طراحی و سرويس بسيار ضعيف اين سايت آشنا هستيد؛ اگر تا کنون موفق به ديدن اين سايت نشده ايد اينگونه توضيح ميدهم که : از چند روز قبل اعلام شد که از صبح روز چهارشنبه علاقمندان مي توانند برای خريد بليط اقدام نمايند؛ من هم که قصد تهيه بليط را داشتم از صبح آنروز سعی کردم وارد سايت شوم که غير از اينکه تا عصر امکان تهيه بليط در سايت وجود نداشت، ديگر سرويسهای سايت نيز قابل دسترسی نبود! بالاخره با صرف وقت فراوان ساعت ۱۲ شب وارد سايت شدم و امکان خريد بليط روی سايت فعال شده بود.

قبل از سفارش هم مي شد در صفحه ای شاهد اتمام حجت شرکت بود که «در قبال کسی که تا ۲۴ ساعت پول را واريز نکند هيچ مسئوليتی ندارند!» من هم با پذيرش اين جمله سفارشاتم را انجام دادم.

صفحه سفارش باز شد که در آن جدولی بود و در آن جدول سفارش من و کل پول من باید مشخص میشد. دیدم روز و جایگاه بلیطهای درخواستی من در جدول هست ولی زیر ستون تعداد بلیط و قیمت، چند صفر نوشته شده! شک کردم که سفارش من پذیرفته نشده باشد... ماندم در سر این دو راهی که جایی که در جدول قبول شدن سفارش و جایگاه مرا نشان میداد قبول کنم یا شاید آن صفرها که نشانه نپذیرفته شدن سفارش من بود!

سعی کردم چند بار برگدم تا با دادن username password دوباره سفارش خود را چک کنم (چون اين امکان در فروش DVD همنوا با بم وجود داشت؛ولی اينبار چنين امکانی روی سايت نبود! من با توجه به اتمام حجت سايت مبنی بر اينکه فرصت تا ۲۴ ساعت برای پرداخت پول است، و نميتوانستم ريسک کنم و ببينم که سفارش تاييد شده يا نه، اقدام به پرداخت پول کردم. (ضمنا پرسونل شرکت دل آواز در جای جای ساخت اين نکته را متذکر شده بودند که اينروزها بخاطر فشار کار، توانایی جواب دادن هيچ تلفن و ايميل و حتی ارتباط حضوری را ندارند)

اما پس از مدتی با خبر شديم که نوشتن صفرها در جدول نشاندهنده عدم وجود آن بليط در روز مورد نظر بوده! و عجيب اينجاست که طراحان سايت به اين موضوع فکر نکرده بودند که اصلا چرا وقتی بليط به عدد صفر ميرسد، متقاضی بايد تا آِخرين مرحله برود و در هيچ صفحه ای اين مطلب به خريدار گفته نشود؟ اشکال اين برنامه به اينجا ختم نميشد، چراکه اگر شما می خواستيد تقاضای ديگری کنيد بايد ايميل ديگری معرفی ميکرديد و... بگذريم... من بدون دريافت بليط، پول را واريز کردم و دوستان دل آواز پيشنهاد کردند که بليط را از گيشه تهيه کنيم ( احتمالا خبر صف ۶۰۰ متری برای اين برنامه را هم شنيده ايد!) و وقتی سرشان خلوت شد مبلغ واريز شده را پس می دهند.

تمام اين عصبانيتها يک طرف، وقتی فردا وارد سايت شدم و ديدم بجای متن عذر خواهی چنين متنی نوشته شده بسيار دلگير شدم « ... تعداد و مبالغ صفر عنوان گرديد که عزيزان ما، به دليل عجله و عدم دقت به اين موضوع به اشتباه اقدام به واريز مبالغی در بانک کردند...»!

نميدانم چرا هر وقت دوستان دل آواز اقدام به يک امر خير ميکنند، اينقدر ناقص از آب در می آيد که حتما در آن مجبور ميشوند، به کسی توهين کنند؛ يعنی واقعا نميدانند که «اشتباه» از «عزيزان» ويزيتور نبوده و از تيم فنی سايت بوده؟ بر همه بينندگان سايت واضح بود که سايت دل آواز با مشکلاتی در طراحی قسمت فروش، تغيير مداوم برنامه، تاخير راه اندازي سايت و اصلا عدم امکان پاسخگويی، مواجه بوده.

childern music
در کنسرتهای شجريان همواره
صفهای طويل برای بلیط تشکيل ميشود
آيا در عصر فن آوری اطلاعات، راه انداختن سايت در يک ساعت مشخص و از پيش اعلام شده کار غير ممکنی است؟ حتی اين پيش بينی نشده بود که اگر بليطها تمام شد سايت بتواند پيغامی بدهد؟ يا حداقل کسی نبود که وقتی بليط تمام شد سايت را ديسيبل کند يا اصلا سرور را خاموش کند؟! اين دردناک نيست که بسياری از مردم به خيال اينکه بليط را سفارش داده اند، مبالغ سرسام آور بلیط این کنسرت را به بانک بریزند و بعضی با طی سفرهای طولانی خود را به پايتخت برسانند و با جواب عجیب دوستان دل اواز روبرو شوند که شما عزیزان به علت بی دقتی مرتکب اشتباه شدید؟! چرا به جای یک عذر خواهی ساده، باز قصد فرافکنی دارند و می خواهند این اشکال خود را سرپوش گذارند؟ اکنون با نگاهی به گذشته شرکت دل اواز ما ميتوانيم ببينيم که اين شرکت از سياست «تا چه پيش آيد...» در مواقع مختلف استفاده کرده! مثلا به اين چند نمونه توجه کنيد:

بعد از چند سال که استفاده از اينترنت در کشور ما رايج شده، بزرگترين و شناخته شده ترين خواننده کشورمان هنوز يک سايت کاملا شخصی ندارد. البته دو سه ماهی هست که دو سه صفحه بصورت نوشته و ناقص در سايت قرار گرفته که خيلی از وبلاگهای فارسی که در مورد جناب شجريان می نويسند در اين زمينه از سايتشان موفقتر و کاملترند.

بعد از کنسرت «همنوا با بم» در سايت نوشته شد که در تاريخ مشخصی، گزارش کامل و آلبوم عکس از اين کنسرت روی سايت قرار خواهد گرفت که هنوز بعد از دو سال قرار نگرفته. البته صرفا وجود عکس چندان مهم نيست ولی وعده هايی که انجام آنها بسيار ساده است ولی به عمل نميرسد جای سئوال دارد.

در مورد آماده سازی فيلم کنسرت بم برای فروش، پس از اينکه سفارش گرفته شد، چندين و چند بار تاريخ آماده سازی فيلم و عرضه آن به تاخير افتاد، دست آخر هم تنها اتفاق خاص اين بود که آنهايی که چند ماه قبل سفارش اينترنتی داده بودند، فيلمشان را به جای فروشگاه نزديک منزلشان، از شرکت دل آواز تحويل گرفتند و متاسفانه فروش برای شهرستانها نيز منتفی شد! قرار بود که در سايت مدام، اخبار پيشرفت پروژه باغ هنر بم ارائه شود، ولی آخرين و تنها خبر مربوط به چند ماه پيش است. اين گزارشها حتی با سفرهای خود استاد به بم هم تغيير نمی کند و آخرين خبر مربوط به چند سفر قبلی ايشان است.

در مراجعه به شرکت نيز در مواقعی که کنسرتی مثل همين کنسرت برگزار ميشود، شاهد برخورد نه چندان مناسب پرسونل دل آواز هستيم که البته به خاطر حجم بالای کار، نبود جا و نيروی کاری زياد و خستگی است، ولی باز به مراجعه کننده ارتباطی ندارد ... مخصوصا وقتی خود استاد از نبود امکانات مناسب برای برگزاری کنسرت به مسئولان مربوطه اعتراض دارند روا نيست که شرکت خودشان بانی مشکلات ديگری برای علاقمندان موسيقی باشد.

اين چند ماه با خبر های زيادی در روزنامه ها و خبرگزاريهای اينترنتی برخورد کرديم که در ارتباط با استاد شجریان بوده اند و هر بیننده آشنا با اولين نگاه متوجه بعضی از خطاها يا اشتباهات اين اخبار ميشود. ولی گاه بعد از يک هفته که این شایعه همه گیر میشود شرکت با خبر شده و تکذيب ميکند. اين موضوع به قدری معروف شده که ديگر خبرگزاری ها تيتر ميزنند «دل آواز باز هم تکذيب کرد»! اگر روز اول که اين اخبار به انتشار ميرسد جلوی انتشار اين اکاذيب گرفته شود آيا باز شاهد اين اتفاقات (که نشان دهنده نداشتن اطلاعات به روز دل آواز است) خواهیم بود؟

ای کاش اين سياست غلط که «تا چه پيش آيد...» را شعار خود قرار داده، «پيش بينی واقعه قبل از وقوع» را سرلوحه کار های آتی قرا دهد تا اينگونه موجب آزردن علاقمندان هنر نشوند.

بهمن مظفري


Posted by sadjad at 03:23 AM | Comments 3

December 02, 2005

مستند مارتين اسکورسيزی - ۳

Red, White & Blue
Red, White & Blue
سرخ، سفيد و بلوز
مايک فيگيس، کارگردان انگليسی و سازنده فيلم هائی چون، ترک لاس وگاس، تايم کد (Time Code) و هتل در فيلم خود با عنوان "سرخ، سفيد و بلوز" ون موريسون، اريک کلپتون، جف بک و تام جونز را به همراه تعدادی از چهره های جوان تر موسيقی بريتانيا را در استوديوئی کوچک در لندن گرد هم می آورد.

آنها ضمن نواختن و خواندن به بحث در باره ريشه های موسيقی بلوز انگليسی خصوصآ در دهه شصت می پردازند و زيبا ئی کار در اين است که فيلمساز خود نيز با آنها می نوازد.

فيگيس می گويد: "می خواستم بدانم چرا اروپائی ها اينقدر به موسيقی سياهان علاقه نشان می دهند."

با اينکه فضای استوديو بسيار بسته و کوچک است و کوچکترين تحرک گروه فيلمبرداری به چشم می آيد اما اين محدوديت باعث نمی شود که فيگيس از سبک فيلمسازی خود که عموما بر حرکت های پيچيده و طولانی دوربين استوار است عدول کند. وی در اين باره چنين توضيح می دهد:

"در اين صحنه ها همه چيز بستگی به کار فيلمبردار داشت. شخصآ از فيلمبرداری که شهامت ندارد، خوشم نمی آيد و يا از فيلمبرداری که جرآت نزديک شدن به چهره تام جونز يا ون موريسون را ندارد. بعضی اوقات تنها راه درست فيلمبرداری از موسيقيدانان، نزديک شدن به آنان تا حد ممکن است. می خواستم کار دست های آنها را ببينم و نمی خواستم اين کار را با لنز تله فتو انجام دهم. می خواستم بیننده را در احساس آن صحنه سهيم کنم ... از اينکه اين فيلم را ساختم احساس غرور می کنم. اين کار واقعا ارزش اش را داشت. "

The Road to Memphis
The Road to Memphis
راه ممفيس
راه ممفيس ، ساخته ريچارد پيرس نيز سفر اديسه وار يکی از سلا طين موسيقی بلوز يعنی بی بی کينگ را به ممفيس، شهری که زادگاه سبک جديدی از بلوز به شمار می رود، بازگو می کند.

پيرس اجراهای تازه و اصل بی بی کينگ، بادی راش و روسکو گوردون را با نماهای تاريخی و آرشيوی مر بوط به آنان در هم می آميزد.

به اعتقاد پيرس، مجموعه "بلوز" فرصتی برای بزرگداشت يکی از آخرين و ارزشمند ترين ژانر های موسيقی بومی آمريکاست که قبل از اينکه کاملا ناپديد گردد يا توسط نسل "راک اند رول" بلعيده شود، برای هميشه ثبت شده است .

پيرس در باره شرکت خود در اين پروژه چنين توضيح می دهد:

"دعوت برای شرکت در اين پروژه واقعا هيجان انگيز بود. قبلا فيلم 'آواهای ممفيس' (Sounds of Memphis) سا خته جف شفتل (Jeff Scheftel) را ديده بودم و با خود گفتم، همه چيز در باره تاريخ ممفيس در اين فيلم گفته شده، حال من چه چيز متفا وتی می توانم بسازم. بدنبال آن بود که تصميم گرفتم تا حد ممکن فيلم خود را بر عصر حاضر متمرکز کنم و همه چيز را از دريچه چشم روسکو گوردون نشان دهم. موسيقی بلوز از جهتی فوق العاده ساده است و آنچه آن را پيچيده می سازد، شخصيت و تجربه های زندگی کسی است که آن را می خواند يا می نوازد."

Godfathers and Sons
Godfathers and Sons
پدر خوانده ها و پسران
"پدر خوانده ها و پسران"، ساخته مارک لوين، ترکيبی از نماهای بسيار کمياب آرشيوی از هو لين وولف، مادی واترز، پل باتر فيلد و گروه انگليسی " رولينگ استونز" (Rooling Stones) و گفتگو با نوازندگان کهنه کار و قديمی بلوز است.

لوين با چاک دی (Chuck D) از گروه "دشمن مردم" (Public Enemy) و از خوانند گان مشهور رپ و موسيقی Hip Hop در سفری دراز به شيکاگو همراه می شود تا خاطره روزهای پر شکوه بلوز را در اين منطقه زنده کند.

در يکی از قسمت های جذاب فيلم، او نوازندگان قد يمی بلوز را در کنار خوانندگان جديد موسيقی رپ و هيپ هاپ قرار داده و تلاش مشترکشان را برای توليد يک آلبوم جديد به تصوير می کشد. لوين می گويد: " وقتی صحنه اجرای گروه سم لی Sam Lay را در فستيوال بلوز شيکاگو فيلمبرداری می کرديم، آنها ترانه ای از مادی واترز را می خواندند. در اين هنگام من چشم هايم را بستم و به زمان 15 سالگی ام باز گشتم، وقتی که برای اولين بار اين تصنيف را شنيدم و زندگی ام را دگرگون کرد وحال بعد از 35 سال که آن را می شنيدم، هنوز روح مرا تکان می داد. در اين فيلم تمام هدفم اين بود که احساس خودم را در آن روز ثبت نمايم."

Warming By the Devil’s Fire
Warming By the Devil’s Fire
گرم شدن با آتش شيطان
چارلز بنت در فيلم خود، " گرم شدن با آتش شيطان"، داستان پسر جوانی را بيان می کند که در سالهای دهه پنجاه در می سی سی پی با بلوز آشنا میشود:

"از طريق چشمان اوست که ما بلوز را میبينيم و ازطريق گوش های اوست که ما بلوز را می شنويم و با آن آشنا می شويم. فيلم يک داستان شبيه زندگينامه خودنوشت نيست، اگر چه بخش هائی از آن برای من اتفاق افتاده و تجربه های شخصی من است."

بعلاوه بنت، تاثير خوانندگان زن جاز مانند بيلی هاليدی و بسی اسميت را بر موسيقی بلوز بررسی می کند:

" خوانندگان اوليه زن تاثير عميقی بر بلوز داشته اند، خصوصا به خاطر فروش بالای آلبوم هايشان. آنها مخاطبان گسترده ای داشتند و نقش آنها در گسترش بلوز منحصر به فرد بود."

فيلم جنبه های مختلف موسيقی بلوز را تصوير می کند. بنت می گويد:

"همواره می خواستم داستانی را در باره بلوز روايت کنم که نه تنها بيانگر مضمون و ماهيت واقعی آن باشد بلکه همچنين بر فرم تکيه داشته باشد." در آخر بايد از تيتراژ فيلم ياد کرد که به شکل بسيار زيبا و خلا قانه ای طراحی شده و در بر گيرنده تم اصلی و مرکزی فيلم است. تصاويری کهنه و نوستالژيک و غالبا قهوه ای رنگ از چهره های نامدار بلوز مثل، مادی واترز، جان لی هوکر و بی بی کينگ با تصويری از رود خانه می سی سی پی در هم ديزالو شده يا به تر تيب از چپ يا راست وارد کادر می شوند.

آنگاه عبارت " بلوز" با حروف آبی رنگ بر روی اين تصاوير سياه و سفيد يا قهوه ای نقش می بند د و در کنتراست با آن جلوه و درخشندگی خاصی می يابد. به اين تر تيب ، تيتراژ در حالی که بر جنبه تاريخی، نوستالژيک و خاطره انگيز موسيقی بلوز تکيه دارد، در عين حال نشانه زنده ، جاری و معاصر بودن اين موسيقی زيبا و جاودان است.

مطالب مرتبط :

مستند هفتگانه مارتين اسکورسيزی - ۱
مستند هفتگانه مارتين اسکورسيزی - ۲

علی خوب بخت


Posted by Kamran at 01:12 PM | Comments 8