
January 31, 2006
فستیوال موسیقی زیر آب
درحالی که سمفونیهای بسیاری در زیر نور ستارگان اجرا میشوند، تنها یک سمفونی است که در زیر آب اجرا میشود. بهترین محل برای اجرای سمفونی غوطه ور یا Submerged
فستیوال موسیقی زیر آب در لوور کی (Lower Keys) است.
این واقعه منحصر به فرد، تنوع رنگارنگ حیات دریایی را به نمایش میگذارد که صفت بارز تنها صخره مرجانی زنده در شمال آمریکا است. همه ساله در حدود 600 غواص و شناگر در پناهگاه دریایی لو کی (Looe Key) جمع میشوند تا در مجلس آواز و پایکوبی زیر دریا شرکت کنند.
این منطقه شبه جزیره ای در حدود 6 مایلی جنوب بیگ پاین کی (Big Pine Key) است. Key به معنای جزیره مرجانی است که پسوند نام بیشتر مناطق ساحلی فلوریدا نیز هست.
سال گذشته بیست و یکمین دوره این کنسرت از ایستگاه رادیویی Florida Keys پخش شد. ترانه های اجرا شده در این فستیوال طیف وسیعی را از ترانه Yellow Submarine گروه بیتلز و Fins از جیمی بوفه (Jimmy Buffett) تا ترانه های دریانوردان و موسیقی فولکلور را دربر میگرفت.
بیشتر این ترانه ها به کمک بلندگوهای زیر آبی (Lubell Laboratory) که در زیر قایقها شناور بودند، از زیر آب پخش میشدند. البته صدا با وجود تجهیزات هم بسیار ضعیف است اما به شنیدنش می ارزد.
اگر شما قایق نداشته باشید، میتوانید قایقی را کرایه کنید یا از سرویسهای همگانی استفاده نمایید که در طی جشنواره، وسیله حمل و نقل مناسبی برای حضور در کنسرت هستند. این واقعه سالیانه و بی نظیر، موفقیت روزافزون خود را مدیون دیدنیهای فراوان و البته موسیقی جالبش است.
فستیوال زیر آبی لوور کی، در ماه جولای برگذار میشود و جالب اینجاست که آنچه موجب جذابیت آن شده، تنها تجربه شنیدن موسیقی تغییر شکل یافته جیمی بوفه نیست. این برنامه در واقع برای افزایش اطلاعات و جمع آوری کمک برای حفظ صخره های مرجانی است.
البته هر از گاهی موسیقی به دلیل پخش پیامهای آموزشی قطع میشود. این پیامها توسط پایگاه مناطق حفاظت شده دریایی تهیه و پخش میشود و به غواصان توضیح میدهند که چگونه بدون
آسیب وارد کردن به مرجانها، میتوانند از حضور در میان آنها لذت ببرند.
پس از پایان موسیقی، همه به ساحل باز میگردند و از غذاها و نوشیدنیهای محلی میخورند و ساعات خوشی را سپری میکنند.
در طی سالهای برگذاری این فستیوال، حضور غواصانی به شکل الویس (Elvis) با گیتار، پریان دریایی مو بلند با هارپ و همچنین رژه های زیردریایی توسط غواصانی در لباس نظامی و انواع سازهای ابتکاری و دیدنی بر جذابیت جشنواره افزوده است.
این جشنواره در سال 1984 توسط بیل بکر (Bill Becker) راه اندازی شده که سردبیر بخش خبری ایستگاه رادیویی موسیقی جاز WCNK است.
بکر تصدیق میکند که این جمع ابدا به منظور کاری جدی انجام نشده است.او میگوید که این فستیوال را به این دلیل راه انداخته است که در فصل خلوت و غیر توریستی، کاری برای انجام دادن داشته باشد.
شنیدن موسیقی از زیر آب به اندازه کافی برای مردم جذاب بود. "هیچ چیزی مثل این وجود نداشت و تا جایی که من میدانم هنوز هم چیزی مثل آن وجود ندارد."
January 30, 2006
پیانو، نحوه انتخاب - قسمت هشتم
در ادامه صحبت راجع به اکشن (Action) یک پیانو در این قسمت به بررسی مواد اولیه قطعات مهم این سیستم انتقال نیرو می پردازیم.
آیا تا بحال هیچ از خود پرسیده اید که چرا اکشن یک پیانو به این پیچیدگی ساخته می شود؟ در حالی که رفتار مشابهی که توسط ناخن یا مضراب در سازهایی مانند گیتار یا سنتور انجام می شود، به سهولت و سادگی اجرا می گردد؟
پاسخ بسیار ساده است، رفتار دست و انگشتان با وجود آنکه به ظاهر ساده است، هنگامی که می خواهیم آنرا با یک سیستم مکانیکی مدل کنیم بسیار پیچیده می شود. مهمترین کاری که اکشن انجام می دهد آن است که پس از انتقال احساس و نیروی انگشت شما از کلاویه به سیم، چکش را از سیم دور میکند، چه در غیر اینصورت برخوردهای بعدی چکش با سیم و ارتعاشات احتمالی، صدای غیرقابل شنیدنی را تولید خواهد کرد.
همینطور رفتاری که پس از رها کردن کلاویه، خفه کن نمدی را به سیم مرتعش می چسباند خود از جمله وظایفی است که بر پیچیدگی اکشن پیانو می افزاید.
در هر صورت همانطور که قبلآ هم اشاره شد در یک پیانو در حدود 5700 قطعه وجود دارد که بسیاری از آنها به هنگام نواختن ساز از حالت سکون خارج می شوند و حول محورهایی حرکت گردشی یا طولی می کنند و با برخی قسمتهای دیگر درگیر می شوند، در بعضی از موارد به اصطکاک نیاز است و در بعضی از موارد این عامل حالت مزاحمت دارد. بنابراین مشاهده می کنید برای ساخت چنین سیستم پیچیده ای باید از لوازم و مواد اولیه مناسب استفاده شود.
در ساخت اکشن اغلب پیانوهای بسیار مرغوب - از مواد اولیه ای چون چوب، فلز (بصورت قطعات کوچک)، نمد و یا پارچه های پشمی و انواع چسب چوب استفاده می شود و بندرت در آنها از مواد مصنوعی یا محصولات پلاستیکی استفاده می گردد. البته این موضوع به معنای آن نیست که اگر در ساخت پیانوای از مواد مصنوعی استفاده شود آن پیانو دیگر بدرد نمی خورد.
امروزه در ساخت بسیاری از قطعات اکشن پیانوهای سری ساز از انواع پیشرفته پلیمرهای صنعتی استفاده می شود که باید گفت جای اشکال هم ندارند، چرا که تاثیری چندانی در آکوستیک صدای ساز ندارد. بعنوان مثال چه اتفاق خاصی رخ می دهد اگر قسمتهایی از چکشهای پیانو - که فشار ضربه ای زیادی را هم تحمل می کنند - بجای چوپ پخته از مواد صنعتی با همان وزن، اما با استحکام بیشتر ساخته شود.

ریل نگاه دارنده سیستم ضربه هر چکش
مثال جالبی که بسیاری از سازنده های این نوع از پیانوها برای توجیح استفاده از مواد مصنوعی می آورند آن است که امروزه در ساخت دسته راکت های تنیس یا چوبهای گلف مرغوب که باید بسیار محکم باشند، بجای چوب - که ماده ای سنتی برای ساخت بوده است - از مواد مصنوعی استفاده می شود که استحکامی به مراتب بیشتر از چوب دارند؛ بنابراین چه دلیلی دارد که در ساخت چکش پیانو از این مواد استفاده نشود.
و حقیقت امرهم آن است که بدلیل تاثیر بسیار ناچیز دسته و یا جک نگاهدارنده یک چکش (Flange) در آکوستیک کلی ساز، نه تنها استفاده از این مواد ضرری برای صدای خروجی یا کیفیت Touch پیانو ندارد، بلکه برعکس در نهایت می تواند استحکام و طول عمر اجزاء را نیز بیشتر کند. ضمن اینکه هزینه های تولید و قیمت تمام شده را هم به میزان قابل ملاحظه ای پایین می آورد. (فراموش نکنیم که اغلب قطعات اکشن کوچک هستند، لذا چوبی و دست ساز بودن آنها می تواند هزینه های تولید را بالا ببرد.)
نکته مهم دیگر آن است که هر چه میزان استفاده از مواد مصنوعی در ساز بیشتر شود، میزان تاثیر شرایط محیطی و آب و هوایی در آن کم خواهد شد. هر چند این مقدار نباید آنقدر باشد که در نهایت به آکوستیک نهایی ساز لطمه وارد کند.
اغلب محورهایی که در ساخت اکشن یک پیانو لازم است وجود داشته باشند توسط چوب - یا مواد مصنوعی - و نمد یا پارچه پشمی ساخته می شوند. علت اصلی عدم استفاده از محور های فلزی - جدای از سنگینی - آن است که یک پیانو باید سالها بدون نیاز به نگهداری از محورها - مانند روغن کاری - کار کند و برای همین منظور است که ترکیب چوب و نمد بهترین پاسخ را می دهد.
یک مثال برای استفاده از محور فلزی در پیانو می تواند پدال های پیانو باشد، حتمآ دیده اید که در انواعی که محور بطور کامل فلزی است، پس از مدتی به ناچار برای حذف صدای اضافی مجبور خواهید بود که آنرا روغنکاری کنید، که کاری بسیار خطرناک برای ساز است.

مجموعه قطعاتی که برای هر چکش لازم است
استدلال یک سازنده پیانو
بسیاری از شما نام کمپانی Kawai (کاوای) که در ایران بنام کاوایی شناخته می شود را شنیده اید. این کمپانی پس از یاماها (Yamaha) دومین تولید کننده بزرگ پیانو در ژاپن است و در حال حاضر بسیاری از پیانوهای این شرکت در ایران نیز عرضه می شود.
Kawai نیز همانند بسیاری دیگر از سازندگان پیانو (از جمله Yamaha) در ساخت قسمتهایی از اکشن پیانوهای سری ساز خود از مواد صنعتی استفاده می کند.
بسیاری از شما نام کمپانی Kawai (کاوای) که در ایران بنام کاوایی شناخته می شود را شنیده اید. این کمپانی پس از یاماها (Yamaha) دومین تولید کننده بزرگ پیانو در ژاپن است و در حال حاضر بسیاری از پیانوهای این شرکت در ایران نیز عرضه می شود.
این شرکت معتقد است با وجود آنکه چوب می تواند بعنوان یک ماده اولیه بسیار مناسب برای ساخت قسمتهای مهمی از پیانو باشد، برای ساخت برخی از قسمت ها به هیچ وجه مناسب نیست، که یکی از آنها دسته چکش است.
جذب رطوبت، تمایل به خم شدن در اثر وارد شدن ضربه و ... بسیاری مشکلات دیگر در ساخت، از جمله دلایلی است که کاوای ترجیح داده تا برخی قسمتهای چکش خود را بجای چوب از موادی صنعتی بنام ABS بسازد.
کاوای معتقد است از آنجایی که چکش پیانو یکی از مهمترین قسمت های هر پیانو است و فشار لحظه ای بسیار زیادی را تحمل می کند، باید روی ساخت آن دقت بسیار شود و این ممکن نیست مگر آنکه آنرا با استفاده از مواد صنعتی و قالب های دقیق بسازیم. یکنواختی وزن همه چکشها، استحکام زیاد و ... در انواع چکش ABS در پیانو، می تواند پاسخ فیزیکی چکش را در رنج وسیع کلاویه ها یکنواخت نماید.
مجموعه تحقیقاتی که اساتید دانشگاه و مهندسین صنعتی انجام داده اند، چنین نتایجی را در بر داشته است :
- استفاده از قطعاتی که با جنس ABS ساخته می شود اقلآ 50 درصد استحکام بیشتری نسبت به قطعات مشابه چوبی دارند.
- قطعات ساخت ABS نسبت به چوب بیش از 30 برابر در مقابل رطوبت و تغییرات دما پایدار هستند.
- قطعه ABS ای که 25 سال از عمر و کارکرد آن می گذارد هنوز می تواند از یک قطعه کاملآ نو و مرغوب چوبی بهتر عمل کند.
- امکان ساخت دقیق و ظریف برای قطعات ABS به مراتب بیشتر از قطعات چوبی است.
بنابراین با توجه به این استدالاها، شرکت Kawai در ساخت اکشن پیانوی های خود، قسمتهایی از فلنج (Flange) و دسته چکش را از این جنس می ساز و در نهایت ادعا می کند که اکشن ساخت کاوای نهایت پاسخگویی را برای نوازندگان پیانو دارد و به آن Ultra-Responsive Action می گوید.
در نوشته آینده راجع به سر چکش، سیم های پیانو و ... صحبت خواهیم کرد.
مطالب مرتبط :
پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت هفتم
پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت ششم
پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت پنجم
پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت چهارم
پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت سوم
پیانو - نحوه انتخاب، قسمت دوم
پیانو - نحوه انتخاب ، قسمت اول
پیانو- نگهداری ، قسمت دوم
پیانو - نگهداری ، قسمت اول
پیانو - کوک ، قسمت دوم
پیانو - کوک ، قسمت اول
January 29, 2006
نگاهی به کتاب «موسیقی و سازهای موسیقی نظامی»
دفتر پژوهش های فرهنگی در تهران، هفتمین اثر از مجموعه «فرهنگ و مردم» خود را به پژوهشی در موسیقی و سازهای موسیقی نظامی در دوره قاجار اختصاص داده است. این پژوهش توسط علی بلوکباشی و یحیی شهیدی صورت پذیرفته است. این کتاب که در واقع، گزارشی است تاریخی، مصور و مستند درباره چگونگی شکل گیری و دگرگونی ها در موسیقی و نوع سازهای موسیقی در قشون قاجار، در ده گفتار تدوین شده است.
در گفتار نخست با عنوان «شکل گیری موسیقی علمی در تشکیلات نظامی ایران؛ از نقاره چیان تا مزقانچیان» ابتدا بر سیستم نت نویسی در موسیقی قدیم ایران مروری شده است و سپس به کوتاهی به اعمال محدودیت های فراوان برای موسیقی در دوره صفوی، ارزش موسیقی در جامعه قدیم ایران پرداخته شده و سخنان پژوهشگران و جهانگردانی چون اوژن فلاندن، مهدیقلی هدایت و برنو نتل در این زمینه نقل شده است.
گفتار دوم، «موسیقی نظامی ایران»، با درج پیشینه ای از موسیقی سپاهی و رزمی آغاز می شود که در آن اشاره شده: «بنا بر بعضی گزارش های تاریخی، رسم نواختن موسیقی نظامی در میان سپاهیان ایران، ظاهراً با نخستین سرودهای رزمی در دوره هخامنشیان آغاز شد. خواندن این سرودها به هنگام حمله سربازان کورش به سپاه دشمن در جنگ با آسوریان بود. از آن پس شاهان و فرماندهان نظامی ایران به هنگام پیکار با دشمن برای تقویت روحیه سپاهی رزمندگان به دسته های موسیقی دستور نواختن آهنگ های رزمی می دادند...».
در سومین گفتار، «شکل گیری موسیقی علمی در تشکیلات نظامی ایران» مورد توجه قرار گرفته است. در این بخش بر اساس آنچه جهانگردان بیگانه همچون کمپفر (Kaempfer) نگاشته اند اینگونه نتیجه گیری شده که موسیقی نظامی در ایران از دوران صفوی تا زمان سلطنت ناصرالدین شاه، همچون خود موسیقی ایرانی وضعیتی نابسامان داشته است.
در ادامه از گسترش روابط میان ایران و کشورهای اروپایی از زمان فتحعلی شاه قاجار سخن به میان آمده که به ورود استادان فرانسوی و ایتالیایی به تهران برای تدریس در رشته های گوناگون در دارالفنون همچون موسیقی انجامید. نویسندگان اشاره می کنند که البته پیش از ورود استادان موسیقی نظام از اروپا به ایران که آلفرد لومر چهره شاخص در میان آنان است، در ارتش «واحد موسیقی، آشفته و سازمان نایافته بود. نوازندگان از دسته های ایلی، محلی و قشرهای پایین جامعه بودند... هر یک از این افراد با یک ساز کوبی و بادی، آشنایی داشت. این افراد موسیقی را نسل به نسل از راه تقلید شفاهی آموخته بودند و در تشکیلات نظام سنتی ایران در دسته های موسیقی واحدهای نظامی با درجه های پایین خدمت می کردند...» سپس به نوازندگان ایرانی اشاره شده که برای تحصیل موسیقی راهی اروپا شده بودند و بازگشت آنها به کشور موجب پیشرفت این هنر در ایران گردید. همچنین این نکته خاطرنشان شده که از راه همین ارتباطات نظامی، طبعاً جنبه های دیگری از فرهنگ اروپایی به ایران وارد شد.
گفتار چهارم، «بهره گیری از دسته های موزیک نظام در حوزه های غیرنظامی» را مورد بررسی قرار می دهد. در مقطع زمانی مورد بحث، دسته های موزیک نظامی علاوه بر مراسم رسمی نظامی، در جشن ها، اعیاد و بارعام شاهانه نیز به اجرا می پرداختند و گهگاه برخی نغمه های ایرانی را می نواختند. اندک اندک درباریان و برخی ثروتمندان نیز در جشن های ملی و حتا عروسی ها نیز از دسته های موسیقی نظامی بهره بردند و ناصرالدین شاه نیز در سفرهای ییلاقی اش دو دسته موسیقی نظامی را همراه می برد و در نهایت پای این دسته ها به تعزیه خوانی های تکیه دولت برای نواختن مارش های عزا هم باز شد.
در گفتار پنجم از کتاب به «تاثیر استادان موزیک نظامی در موسیقی ملی و سنتی ایران» پرداخته شده است. در دوره مورد بحث، بسیاری از ایرانیان فعال در زمینه موسیقی نظامی با توجه به آشنایی شان به سیستم نت خوانی و نت نویسی غربی، شماری از آهنگ های ایرانی را هم برای اجرا با دسته های موسیقی نظامی آماده کردند که شاید کوششی بود برای دادن هویت ایرانی به این موسیقی که از غرب به کشور راه یافته بود. متاسفانه به دلیل غفلت و بی توجهی، تعداد زیادی از این آثار از بین رفته است. سپس به فعالیت شماری از استادان موسیقی نظامی در تهران برای تدریس سازهای غیرنظامی همچون ویلن و پیانو اشاره شده است. در این گفتار چندان به عنوانی که بر آن نهاده پرداخته نشده و موضوع تاثیر این موسیقی بر موسیقی ایرانی بسیار سطحی و کلی بیان شده است.
ششمین گفتار، ویژه «وضع موسیقی نظام» از پیش از سلطنت ناصرالدین شاه تا دوره فعالیت دانش آموختگان مدرسه موزیک (وابسته به وزارت معارف) است که همراه با متن، تصاویر و اسناد جالبی از شخصیت ها، حکم ها، نت برخی آثار و ... همچون نمونه گواهینامه پایان تحصیل کلاس موزیک دارالفنون، نمونه امضا و دستخط لومر، تصویر دسته موزیک قشون، متن حکم سالار معزز، نت بخشی از سرود ملی در زمان مشروطیت، مارش ملی ایران و ... به چاپ رسیده است.
در گفتار هفتم به معرفی سازهای ایرانی مانند سرنا، کرنا، نفیر و نقاره که در موسیقی نظامی به کاربرده می شده (همراه با نقاشی سازها) پرداخته شده است. با توجه به اینکه اصل این سازها موجود است و امکان عکسبرداری از آنها وجود دارد بهتر بود به جای استفاده از نقاشی، از عکس استفاده می شد. در ادامه همین مطالب، به شناساندن سازهای غربی رایج در دسته های موسیقی نظامی پرداخته شده است.
در گفتار هشتم عنوان تعدادی از نظام نامه های دوره قاجار که بیشتر بر پایه قوانین نظامی رایج در فرانسه و با نگاهی به روش نظامی رایج در قشون ایران تنظیم شده نگاشته شده و در گفتار نهم درباره «جای موزیکانچی ها در آرایش های نظامی» سخن گفته شده که ارائه شکل های مرتبط با موضوع به درک بهتر موارد یاری می رساند. گفتار دهم نیز دربرگیرنده اطلاعاتی درباره «شیوه کاربرد و حمل و نقل سازها» در دسته های موسیقی نظامی است.
در پایان کتاب نیز علاوه بر نمایه، دو پیوست آمده است؛ «بالابان» از علی بلوکباشی، «موزیک فرانسه در ایران» نوشته لوبرون-لونان که توسط یحیی شهیدی به پارسی برگردانده شده است. کتابنامه نیز در پایان هر بخش درج شده است.
«موسیقی و سازهای نظامی» در شمارگان 2100 نسخه، 270 صفحه و بهای 2900 تومان به دوستداران موسیقی ارائه شده است.
از پژمان اکبرزاده
January 28, 2006
چرا موتزارت؟
روزی از روسینی (Gioacchino Rossin) موسیقیدان بزرگ ایتالیایی سئوال می شود که نظر شما راجع به بتهوون چیست؟ او در جواب می گوید "او موسیقی دان
بزرگی است." پس از آن از او راجع به موتزارت سئوال می شود و اینبار در جواب می گوید : "او یک موسیقیدان است."
به راستی چرا موتزارت به این اندازه مشهور است؟ بطوری که حتی در قرن حاضر جایگاهی جدای از دیگر موسیقیدانان دوران کلاسیک از خود بر جای گذاشته است. شما خواه نا خواه موسیقی این نابغه دوران کلاسیک را حداقل در رادیو، تلویزیون و یا حتی پشت سرویس Hold تلفن یا زنگ موبایل و ... شنیده اید، اما آیا تا بحال فکر کرده اید که، چرا موتزارت؟
27 ژانویه سال 2006 مصادف است با دویست و پنجاه امین سالروز تولد موتزارت که در سراسر اروپا بخصوص اتریش مراسم ویژه ای برای بزرگداشت این هنرمند برگزار شده است. آیا فکر کردید چرا برای دیگر بزرگان موسیقی چنین جشنها و مراسمی کمتر برگزار شده و یا اصلآ برگزار نمی شود؟
به پاسخ روسینی بازگردیم؛ با وجود آنکه بسیاری معتقد هستند که موتزارت یک نابغه است و اصولآ فعالیت های علمی یا هنری نوابغ بیشتر از آنکه عامه پسند باشند، مورد توجه افراد اهل فن قرار می گیرد؛ اما در ارتباط با موتزارت این موضوع صادق نیست، کارهای او برای همه مردم قابل درک و هضم است.
موسیقی موتزارت حتی در پیچیده ترین قسمت ها برای عوام قابل شنیدن است و به هیچ وجه باعث آزار نمی شود. از شیطنت های او در سوناتهای پیانو بگیرید تا وحشت و اضطراب حاکم بر رکوییم های مرگ، در هر حال و هوایی که باشید، در منزل یا اتومبیل، همواره می توانید به آنها گوش دهید؛ بدون آنکه نیاز به عقب یا جلو کردن نوار یا CD باشد.
عروسی فیگارو، فلوت سحر آمیز، سمفونی شماره چهل، مارش ترک، موسیقی کوچک شبانه، پیانو کنسرت در دو ماژور، رکوییم های مرگ، آو ماریا، فانتزی در ر مینور، کنسرتوهای کلارینت، کوارترهای زهی، واریاسیونهای پیانو و ... بسیاری دیگر از کارهای او را همه ما می شناسیم و یا آنها را شنیده ایم، اما آیا این موضوع برای سایر موسیقیدانان دوره کلاسیک هم صادق است؟

مجسمه موتزارت در سالزبورگ
سئوال از دوستان
از تعدای از دوستان سئوال کردم چرا به موسیقی موتزارت علاقه دارید؟ در میان نظرات همه آنها اشاره هایی به سادگی و زیبایی موسیقی، وجود رمز و راز در موسیقی، سادگی در عین پیچیدگی، شیطنت، قابل درک بودن و ... بود که در مجموع باعث می شود موسیقی موتزارت غنی و دلچسب به نظر برسد. اما نه دلچسب مانند بسیاری از ترانه های پاپ و مدرن امروزی که عمری کمتر از دو یا سه ماه دارند.
موسیقیدانان معاصر موتزارتاز تعدای از دوستان سئوال کردم چرا به موسیقی موتزارت علاقه دارید؟ در میان نظرات همه آنها اشاره هایی به سادگی و زیبایی موسیقی، وجود رمز و راز در موسیقی، سادگی در عین پیچیدگی، شیطنت، قابل درک بودن و ... بود که در مجموع باعث می شود موسیقی موتزارت غنی و دلچسب به نظر برسد. اما نه دلچسب مانند بسیاری از ترانه های پاپ و مدرن امروزی که عمری کمتر از دو یا سه ماه دارند.
برای شناخت بیشتر از موقعیت موسیقایی موتزارت در زمان زندگی، بیایید نگاهی به فاصله میان مرگ باخ و آغاز به کار موتزارت در تصنیف موسیقی بیندازیم.
باخ : باخ در سال 1750 از دنیا رفت و موتزارت در سال 1756 بدنیا آمد. موتزارت توانست چند روز مانده به پایان پنج سالگی اولین موسیقی خود را تصنیف کرد. یعنی موتزارت تصنیف موسیقی را از حدود 12 سال پس از مرگ باخ، بزرگ مرد باروک آغاز کرد.
هندل : پس از آن باید از هندل (George Frideric Handel) نام برد، که بیش از باخ و تا سال 1759 - یعنی تا سه سالگی موتزارت - توانست زندگی کند. هندل نیز آلمانی بود اما بیشتر زندگی خود را در انگلستان گذراند و اگر با موسیقی او آشنا باشید یقینآ او را نیز همانند باخ از جمله پیروان سبک باروک خواهید شناخت.
گلوک : از دیگر موسیقیدانان بزرگی که در زمان تولد موتزارت فعالیت هنری داشتند، می توان از کریستف ویلبالد گلوک (Christoph Willibald Gluck , 1714 – 1787) نام برد. او یک آهنگساز اهل چک - که محل تولد او هم اکنون جزو آلمان محسوب می شود - بود که در زمان تولد موتزارت 42 سال داشت و سبک کاری او بیشتر تصنیف اپرا نزدیک به شیوه های نزدیک به کلاسیک بود.
در واقع به علت مسافرت های زیاد او به فرانسه، وی تحت تاثیر هنر روکوکوی فرانسه قرار گرفت. روکوکو (Rococo) بومی شده هنر باروک در فرانسه بود، این سبک موسیقی در میان منتقدان همواره بعنوان قسمت گذر از دوران باروک به کلاسیک مطرح می شود. (به این سبک گاهی موسیقی کلاسیک اولیه یا Early Classic هم گفته می شود.)
هایدن : اما آخرین شخصی که می تواند بعنوان یک هنرمند هم عصر و قدر، تاثیر گذار در موسیقی موتزارت موثر باشد، کسی جز هایدن (Joseph Haydn , 1732 – 1809) نیست. در واقع در سیر تکاملی موسیقی میان منتقدان، پس از باخ عمومآ نام هایدن، موتزارت و سپس بتهوون را می شنویم.

نمایی از شهر سالزبورگ، محل تولد موتزارت
او با وجود آنکه 24 سال پیش از موتزارت بدنیا آمد، توانست حدود 18 سال هم بیشتر از موتزارت عمر کند. بنابراین بنظر می سد، رقیب اصلی موتزارت در دوران زندگی موسیقی کسی جز هایدن نبوده است. سبک موسیقی او بدون شک کلاسیک است و در بزرگی کارهای او همین بس که اشاره کنیم او را پدر سمفونی و یا کوارتت های زهی می نامند.
و دیگران ... :
در این میان نباید نامهایی چون موزیو کلمنتی (Muzio Clementi , 1752 - 1832) ، آنتونیو سالیری (Antonio Salieri , 1750 - 1825) و بسیاری دیگر از موسیقدانان دوران کلاسیک را فراموش کرد، اما نکته ای که باید به آن اشاره کرد آن است که تفاوت سبک کاری موتزارت (که بهترین تفسیر شاید سادگی پیچیده باشد) با دیگر موسیقیدانان کلاسیک باعث شده است که کارهای این هنرمند شهره عام و خاص باشد.
سئوال اینجاست چند نفر از شما - حتی اگر بطور عام در موسیقی حرفه ای هستید - می توانید تعدادی از کارهای هایدن را به اسم نام ببرید و یا آنها را زمزمه کنید؟
موتزارت بین 6 تا 35 سالگی در حدود 650 موسیقی تحریر کرده است و شاید اگر حاکم زندگی به او فرصت عمر بیشتر می داد، او هم اکنون پیش از بتهوون از جمله بنیانگذاران بزرگ سبک رمانتیک در موسیقی محسوب می شد.
بدون شک نه تنها در دویست و پنجاه امین سالروز تولد او، بلکه در دو هزار و پانصد امین سالگرد تولد او نیز، نام این موسیقیدان بزرگ کلاسیک برای همگان در دنیا آشنا خواهد بود و یقینآ در آن زمان موسیقی او بیش از آنچه امروز ارج و قرب دارد مورد توجه جهانیان خواهد بود.
January 27, 2006
انیو موریکونه - ۲
موسیقی "روزی روزگاری در آمریکا" علاوه بر تم کند اصلی، در جاهایی با موسیقی رقص متعلق به آن دوران جایگزین میشود و همچنین در آن از سازهای نامتعارفی چون بانجو و پن فلوت Pan-Flute
(سازی شامل چندین ساز فلوت مانند با ارتفاع متغیر که مانند ساز دهنی در کنار هم قرار گرفته اند) استفاده کرده است.
اینها مثالهایی از زبردستی این آهنگساز در حرکت ماهرانه میان سطوح عالی موسیقی جدی و موسیقی هزل آلود خبر میدهد که با توانایی آشکار او در ترکیب عناصر مهمل باب روز با فضاهای محترم حماسی و مذهبی، او را به موسیقی دانی بی رقیب مبدل کرده اند.
موسیقی فیلم "ماموریت مذهبی" (The Mission) نمونه بارز چنین ترکیبی است. موریکونه در این موسیقی نوای سرود مانند گروه کر را با سولویی تیز و نسبتا گوش خراش، آهنگهای بدون کلام بومی، طبلها و پن فلوتها در هم آمیخته تا فضای یک جنگل آمریکای جنوبی را به وجود بیاورد.
انیو موریکونه در سال 1970 برای فیلم Metti, una Sera a Cena موفق به دریافت اولین جایزه نوار نقره ای (Nastro d’Argento) شد که جوایزی است که سالانه از طرف نویسندگان مطبوعات ایتالیا به دست اندرکاران سینمای جهان اعطا میشود و از مهمترین جوایز سینمایی ایتالیا به شمار میرود.
اجراهای دیگر از موسیقی موریکونه
آثار سینمایی موریکونه بارها توسط هنرمندان دیگر اجرا وضبط شده است. هوگو مونته نگرو (Hugo Montenegro) با نسخهای برگرفته از تم "خوب، بد، زشت" در انگلستان و آمریکا به موفقیت بسیاری دست یافت و در سال 1968، این موفقیت را با آلبوم دیگری از او ادامه داد.
در میانه دهه هشتاد، جان زورن (John Zorn) نیز آلبومی به نام The Big Gundown با موسیقی موریکونه تهیه کرد.
در سالهای اخیر، موریکونه با هنرمندان موسیقی بین المللی همکاری میکند از جمله دولچه پونتس (Dulce Pontes) خواننده پرتغالی (در 2003) و یویوما (Yo-Yo Ma) نوازنده ویولون سل گروه Virtuoso (در 2004) که هردو آلبومهایی از موسیقی کلاسیک او را به همراهی ارکستر سمفونیک رم، به رهبری موریکونه اجرا کرده اند.
Yo-Yo Ma & Ennio Morricone
گروه متالیکا (Metallica) نیز برای آغاز کنسرت خود از قطعه Ecstasy of Gold موریکونه استفاده کردند.
در سال 2003، موریکونه برای فیلم ژاپنی "داستان تایگا" (Taiga drama) را که درباره جنگجوی افسانه ای ژاپن میاموتو موساشی است موسیقی متن ساخت.
او در سال 2005، با ارکستر سمفونیک رم به اجرای یک تور دست زد و در شهرهایی چون نیویورک، بیلبائو در اسپانیا، براتیسلاوا در مجارستان و توکیو، برنامه اجرا کرد.
موریکونه در سال 2006 با ساختن قطعه زهی ترانه Dear God, Please help me آماده حضور افتخاری در جدیدترین آلبوم گروه موریسی Morrissey به نام Ringleader of the Tormentors میشود.
از جمله فیلمهای موفق و مشهوری که او موسیقی فیلم آنها را تهیه کرده و در ایران دوبله و به نمایش گذاشته شده است می توان به موارد زیر اشاره کرد :
- 1963 : مارمولک ها
- 1964 : به خاطر یک مشت دلار
- 1965 : شش لولی برای رینگو
- 1965 : مشت ها در جیب
- 1966 : خوب، بد، زشت
- 1966 : نبرد الجزیره
- 1968 : روزی روزگاری در غرب
- 1969 : دسته سیسلی ها
- 1969 آدم خواران
- 1973 : کشتار در رم
اضافه می شود موسیقی فیلم زیبای The Legend of 1900 که مورد توجه بسیار زیاد دوستداران موسیقی است از کارهای این آهنگساز برجسته است.
مطلب مربوطه : انیو موریکونه - ۱
January 26, 2006
انیو موریکونه - ۱
انیو موریکونه (Ennio Morricone)، موسیقی دان و آهنگساز برجسته ایتالیایی، بیش از هر چیز به خاطر موسیقی متن فیلم و به خصوص فیلمهای وسترن ایتالیایی (وسترن اسپاگتی) شهرت دارد و شاید
مشهورترین آثار وسترن او، مجموعه "دلار" با شرکت کلینت ایستوود (Clint Eastwood) و به کارگردانی همکلاس قدیمی اش، سرجیو لئونه (Sergio Leone) باشد.
سرجیو لئونه در دهه 60 و بعد از آن، تعداد زیادی فیلم ساخت که عمومآ به زبان ایتالیایی ساخته و بعد به انگلیسی دوبله می شد. ترکیب پس زمینه های ایتالیایی و داستانهای وسترن با قهرمانی شکست ناپذیر، به ساختن چند فیلم موفق گانگستری نیز منجر شد که او تقریبا در تمام آنها از موسیقی موریکونه استفاده کرد.
هرچند تماشاگران انگلیسی زبان پس از دیدن این فیلمها با موسیقی موریکونه آشنا شدند، اما او قبل از آن در موطن خود آهنگسازی مشهور بود.
تحصیل و آغاز کار آهنگسازی
انیو موریکونه در سال 1928 در رم متولد شد و بعدها در همانجا به تحصیل موسیقی پرداخت. او نواختن ترومپت و آهنگسازی را تحت نظر گوفردو پتراسی (Goffredo Petrassi 1904-2003 آهنگساز و مدرس موسیقی کلاسیک مدرن) و همچنین رهبری کر را در کنسرواتوار سانتا چچیلیا (Santa Cecilia) فرا گرفت.
در ابتدا قصد داشت که به ساختن موسیقی کلاسیک مدرن بپردازد اما این ایده با پیش آمدی، تغییر کرد. موریکونه برای تنظیم ترانه های پاپ ایتالیایی دعوت شد که در آن زمان هیچ آشنایی با آن نداشت. یکی از آثار بسیار موفق او در این زمینه ترانه (Se telefonando 1966) با اجرای مینا Mina (متولد 1940-خواننده ایتالیایی) است که هنوز هم از جمله ترانه های بسیار محبوب ایتالیا به شمار میرود.
موریکونه کار نوشتن موسیقی برای فیلم را از سال 1962 آغاز کرد و در ضمن از کار بر روی آهنگسازی و تنظیم موسیقی کلاسیک نیز غافل نبود.

The Legend of 1900
فیلمی موزیکال با موسیقی انیو موریکونه
در سال 1964، همکاری مشهور او با سرجیو لئونه و برناردو برتولوچی (Bernardo Bertolucci) آغاز شد. او برای لئونه موسیقی "به خاطر یک مشت دلار" را ساخت که با تعدادی وسترن دیگر ادامه پیدا کرد. در سال 1968 او بیشتر به آهنگسازی فیلم پرداخت و در یک سال، بیست موسیقی متن ساخت.
با وجود اینکه همکاری طولانی موریکونه با لئونه از شهرت زیادی برخوردار است، اما خود او با کارگردانانی چون جیلو پونته کوروو (Gillo Pontecorvo) و جولیانو مونتالدو (Giuliano Montaldo) بسیار راحت تر بود.
یکی از افرادی که در اکثر آثار موریکونه حضور دارد، آلساندرو آلساندرونی (Alessandro Alessandroni) دوست زمان کودکی او است که با نواختن سازهای بادی کوچک (فلوت و فلوت مجار) در اجرا با او همراهی میکرد.
وجه مشخص آثار موریکونه
موسیقی موریکونه در فیلمهای وسترن بسیار مشخص و برجسته بود زیرا بسیار نو و بدیع بود و ساز بندی بسیار خلاقانه و نا متعارف آن (با استفاده از بلز، گیتار الکتریکی، ساز دهنی و آوای دوردست زنبورک) به علاوه ترکیبات صوتی زیبا موفق شده بود صحنه های نمای نزدیکی که در آن شخصیتها یکدیگر را برانداز میکنند و منتظر حرکتی از جانب یکدیگر هستند، پر از تحرک میکند. سپس صحنه پر تحرک بعدی را با تاکیدهای مناسب، قویتر کرده و حرکتی را که به سرعت برق پایان میابد را به یاد ماندنی میکند.
حس غریزی او در موسیقی موجب شده است که موریکونه در تشدید حالت افسانه ای قهرمانهای بزرگ و بی مانند بسیار موفق باشد. همین حس غریزی توانست او را در ساختن حال و هوایی احترام انگیز برای داستانی که دوره های مختلف زندگی قهرمانش را بازگو میکند، سینما پارادیزو، و همچنین جادوی پایان ناپذیر قهرمانان فیلمهای "تسخیر ناپذیران" (The Untouchables) و "روزی روزگاری در آمریکا" (Once upon a Time in America) یاری کند.
مطلب مربوطه : انیو موریکونه - ۲
January 25, 2006
حسین دهلوی: موسیقی و شعر باید در خدمت " معنا و مفهوم مورد نظر" باشد
اولین قطعه ای که ساختید چه بوده؟
اولین قطعه من "سبکبال" در شور هست که بر مبنای یک موتيف محلی که استاد صبا روی آن کار کرده بودند ساخته شده.
شما سوئیت های آوازيی دارید بر مبنای قطعات محلی، که سالها پیش اجرا شده، چرا دست به انتشار این آثار نمی زنید؟
بخاطر اینکه این آثار، خواننده زن داشته و ممنوعیت صدای بانوان باعث شده این کار به انتشار نرسد.
اولین قطعه من "سبکبال" در شور هست که بر مبنای یک موتيف محلی که استاد صبا روی آن کار کرده بودند ساخته شده.
شما سوئیت های آوازيی دارید بر مبنای قطعات محلی، که سالها پیش اجرا شده، چرا دست به انتشار این آثار نمی زنید؟
چرا این آثار را خارج از کشور منتشر نکردید؟
اتفاقا" برای بزرگداشت مرحوم منیره وکیلی که خوانندگی این آثار را به عهده داشتند، پس از فوت ایشان خانواده این مرحوم با من تماس گرفتند و خواستند این آثار در آمریکا منتشر شود که شنیده ام این کار انجام شده ولی هنوز به دست من نرسیده.
شما غیر از اپرای "مانا و مانی" یک اپرای دیگر هم به نام "خسرو و شیرین" ساخته اید، ولی کمتر در مورد آن صحبت می کنید؛ آیا کیفیت این اثر از "مانا و مانی" پایینتر است؟
خیر، کیفیت این دو اثر مشابه هم است، ولی فعالا" درگیر انتشار نت "مانا و مانی" هستم که یک اپرای 600 صفحه ایست، وقت بسیار بالایی می برد و من با وجود آب مروارید چشم، این کار مشکل را انجام می دهم. ولی اگر عمری باشد و توانی داشته باشم "خسرو و شیرین" که اپرای بزرگسالان است را هم منتشر می کنم . غیر از این نت "فروغ عشق" برای ارکستر و آواز که قبلا به انتشار رسیده بود، بنا بر درخواست دوستان اهل موسیقی برای پیانو و آواز هم تنظیم شده که در حال آماده کردن برای چاپ است.
شما در زمان حیات استاد صبا آیا ارکستر شماره یک را رهبری کرده اید؟
خیر، من در آن زمان همکار ایشان در تنظيم و تصنیف موسیقی برای ارکستر بودم و استاد صبا هم بصورت ذوقی (خود آموخته) ارکستر را رهبری می کردند.
آیا سازهای ارکستر مضرابی مثل ستنور باس جای پیشرفت دارند؟
هر ارکستر تعدادی ساز زیر و بم دارد که هر کدام قسمت مربوط به خود را اجرا می کنند. در ارکستر ما سنتور فقط یک نوع بود که ما سعی کردیم سنتوری بم تر با طول بزرگتر بسازیم که آقای ابراهیم قنبری هم کمک کردند و این ساز ساخته شد، ولی سنتور بخاطر سیمها زیاد احتیاج به زمان زیادی برای کوک کردن دارد و آنطور که باید در طول و عرض بزرگتر خوشصدایی لازم را پیدا نکرد و این کار متوقف ماند. البته من از بخش دولتی خواسته بودم که در کنار ارکستر، یک کارگاه ساز هم باشد که به مرور بتوان مشکلات سازهای ایرانی را برطرف کرد که این امکان بدست نیامد و به دلیل عدم حمایت بخش دولتی سالها قبل ارکستر تعطیل شد، چون نیاز به حمایت دولت داشت.
چرا از رباب استفاده نکردید؟
ما در ارکسترمان بمتار و عود و قانون داشتیم که نیاز ما را برای داشتن صدای بم برطرف می کرد. غیر از این کیفیت صدا دهی رباب و وسعت آن مطلوب ارکستر نبود. البته ممکن است که با دادن تغییرات روی این ساز کیفیت صدا دهی این ساز را هم بشود بهبود بخشید، ولی همانطور که گفته شد این کارها از شخص ساخته نیست و نیازمند حمایت دولت است.
با توجه به اینکه نقصی که در اجرای نتهای نی بود توسط آقای حسین عمومی (در جلسه ای که با حضور شما برگذار شد) بر طرف شده، آیا مایل هستید از نی هم به عنوان یک ساز کششی در خلق موسیقی استفاده کنید؟
بله. باید این کار را کرد و مخصوصا "کتابهای آموزشیی برای این ساز تدوین و تدریس کرد که مطابق با نیاز روز، ما نوازندگان حرفه ای این ساز را هم در ارکسترها داشته باشیم.
بعضی از موسیقیدانان ایرانی برای استفاده از چند صدایی کردن موسیقی ایرانی هارمونی سه تایی (براساس فاصله سوم) را پیشنهاد نمی کنند و معتقد به استفاده از هارمونی های غیر معمولی مثل چهارتایی (براساس فاصله چهارم)دارند. پیشنهاد شما در این زمینه چیست؟
این گفته تا حد زیادی درست است ولی در همه موارد صدق نمی کند. یکی از مشکلاتی که همواره به آن دچار بودیم این است که موسیقیدانی که سالها در خارج از ایران به تحصیل موسیقی پرداخته و خود با زبان موسیقی ایرانی بیگانه است، پس از ورود به ایران می خواهد قوائدی را برای هارمونیزه کردن اين موسیقی معرفی کند و مثلا هارمونی استفاده از فواصل سوم را دور از حال و هوای موسیقی ایرانی می داند؛ این دقیقا" مثل این است که من با وجود اینکه زبان کردی را نمی دانم دست به تالیف فرهنگنامه زبان کردی بزنم!
جواب این سئوال در چند صدایی موسیقی ایرانی را از تارنوازی های زنده ياد علی اکبرخان شهنازی می توان گرفت؛ مرحوم شهنازی که با نت هم آشنا نبود و غیر از حال و هوای موسیقی ایرانی به هیچ فضای دیگری نمی اندیشید، بارها از دوبل سوم در تارنوازیش بهره می گیرد که این نشاندهنده مطبوع بودن این فواصل در موسیقی ایرانی است.
در شیوه تلفیقی که در کتاب "پیوند شعر و موسیقی" آموزش داده شده گاه می بینیم که حرکت ملودی بصورتی است که با بالا وپایین رفتن های آهنگ طبیعی کلام همخوانی ندارد؛ پیشنهاد شما در این مورد چیست؛ آیا به نفع موسیقی تصنیف را تغییر دهیم یا به نفع شعر؟!
همانطور که ساز محدودیت هایی در وسعت دارد، پیوند شعر و موسیقی نیز دارای محدودیتهایی است که اگر شاعر آن حیات داشته باشد، می توان از کمک شاعر در بهتر قرار گرفتن شعر و موسیقی استفاده کرد، کاری که آقای تجویدی با همکاری بیژن ترقی و ديگر شاعران می کرد، البته آقای ترقی به موسیقی آشنا بوده اند و شعر را طوری تنظیم می کردند که به روانی روی موسیقی بنشیند. در غیر این صورت باید به تلفظ کلمات توجه کنیم، بعضی از تلفظ ها آسان است بعضی مشکل. این موضوع نباید فراموش شود که موسیقی و شعر باید در خدمت " معنا و مفهوم مورد نظر" باشد. در کتاب به این موضوع اشاره شده که نباید موسیقیی در پایان ساخته شود که فقط بر مبنای هجا های شعر باشد و بی ارتباط با مفهوم شعر!
آیا قصد ندارید کنسرتهایتان را بصورت فیلم هم عرضه کنید؟
فیلمی که سال 1372 از کنسرت ارکستر مضرابی گرفته شده هم اکنون مجوز انتشار گرفته و امیدواریم بزودی به دست علاقمندان برسد.
از سجاد پورقناد
مطالب مرتبط :
حسین دهلوی، هفت دهه تلاش برای موسیقی
به رهبری دهلوی
آلبوم عکس به همراه موسیقی از مراسم تجلیل استاد دهلوی
مراسم تجلیل از دهلوی
گزارشی از همایش "نگرشی نو به ساختار ساز نی"
January 24, 2006
آرشیو موسیقی بلوز قبل از جنگ جهانی
یک کمپانی صفحه پرکنی کوچک در اسکاتلند موفق شده است حق انتشار آرشیوی از صفحه هایی که قبل از جنگ جهانی دوم در کمپانی ادیسون ضبط شده بود را تحت تملک خود درآورد. اکثر این صفحه ها از ترانه ها و اجراهایی هستند که به ندرت شنیده شده یا اصلا شنیده نشده اند. این مجموعه، بزرگترین آرشیو موسیقی بلوز آکوستیک در جهان به شمار میرود.
کمپانی داکیومنت رکوردز (Document Records)، که در دهکده ای به نام بلادنوک از توابع ویگتاون شایر اسکاتلند قرار دارد، حقوق پخش بیش از 360 ساعت موسیقی را نزد خود محفوظ نگه داشته است. این صفحه ها به وسیله ادیسون، مخترع آمریکایی و سازنده فونوگراف، ضبط شده اند.
انجام اینکار، موجب میشود که این کمپانی کوچک که از 15 پیش تاسیس شده و کار آن مرتب کردن و بایگانی هزاران نسخه از صفحه های وینیل و لاکی 78 دور قدیمی و گرفتن یک نسخه دیجیتال از آنها است، قادر باشد به کار خود ادامه دهد.
کمپانی داکیومنت رکوردز به تازگی حقوق بیش از 22000 ترانه و قطعه موسیقی را به دست آورده است که تقریبا شامل آثاری از تمام نامهای درخشان دوران اولیه بلوز، جاز و کانتری ، از جمله رابرت جانسن (Robert Johnson) ، جان لی هوکر (John Lee Hooker)، چارلی پاتن (Charlie Patton)، دوک الینگتون (Duke Ellington) و لیدبلی (Leadbelly) است.
بنا به گفته گیل اتکینسون (Gill Atkinson) که همراه با شوهرش گری (Gary) ، مالکین این کمپانی هستند، ارزش این آرشیو از نقطه نظر غیر معمول ادیسون نسبت به کمپانی صفحه پرکنی اش، ناشی شده است. او میگوید:
"برای ادیسون، این کمپانی، نسبت به کار بر روی اختراعاتش واقعا کاری فرعیبه شمار میرفت، اما او در سال 1914 متقاعد شد که باید این کار را انجام دهد."
" هر از گاهی او سری به کمپانی میزد و میپرسید که چه چیزی ضبط شده است، و آنها هم تمام اپراها و قطعات محبوب بلوز و جاز را برایش پخش میکردند و او دماغش را بالا میگرفت و اصرار داشت که تمام اینها باید بدون اینکه پخش شوند انبار شده یا دور ریخته شوند."

" کمپانی در سال 1929 تعطیل شد و این به معنای باقی ماندن تمام صفحه ها در کمدهای کارخانه و از بین رفتن آنها بود. در حال حاضر اینطور برآورد شده است که حدود 10 درصد این قطعات هرگز خارج
از استودیو شنیده نشده است."
این مجموعه تا سال 1976 فراموش شده بود تا اینکه مریت مالورن (Merritt Malvern)، یک کلکسیونر مشتاق و علاقمند به صفحه های ادیسون، آنها را کشف کرد. او شرایط نگهداری صفحه ها را یک
فجعه توصیف میکند :
"صفحه ها در اتاقی که بسیار بد عایق بندی شده بود، به طور درهم و برهم و در جعبه های بسیار پوسیده، روی هم تلنبار شده بودند."
این صفحه ها با بهترین فن آوری موجود در آن زمان، بر روی نوارهای استودیویی ضبط شدند و در بایگانی صدای آمریکا American Sound Archive، نگهداری شدند.
اما افت کیفیت و ریزش نوارهای صوتی در طی سی دهه گذشته، مجددا این آثار را با خطر جدی روبرو کرده است. لری تدر (Larry Tedder)، از این موسسه میگوید:گ این آثار در طی زمان فاسد شده و روبه تباهی هستند و اگر حالا محافظت نشوند برای همیشه نابود خواهند شد.
ما به سراغ کمپانی داکیومنت رفتیم زیرا آنها از تجربه و اعتبار فراوانی در زمینه مرمت آرشیوهای موسیقی دارند و در تمام جهان شناخته شده هستند."
این ماجرا به نفع کمپانی داکیومنت نیز هست زیرا بنا به گفته خانم اتکینسون :"ما روی لبه تیغ بودیم. کاری که ما انجام میدهیم با عشق همراه است و معمولا، ما با تفویض حقوق محصولات خودمان به کمپانیهای دیگر موفق به گذران زندگی میشدیم. البته اختراع iPod هم به باقی ماندن ما بسیار کمک کرده است."
"ما تمام محصولات خودمان را آپ لود (upload) کرده ایم و اینکار یعنی مردم میتوانند هر چه را دوست دارند بردارند. اما تا اینکار به سود دهی برسد زمان میبرد."
این پروژه توسط جان پارت (John Part)، یک هوادار اتریشی موسیقی بلوز در سال 1991 برپا شد. او و دوستش پل الیور (Paul Oliver) تصمیم گرفتند تا یک مجموعه قدرتمند از ترانه های بلوز آکوستیک را تهیه کنند و برای تهیه این مجموعه بیشترین اطلاعات خود را از discography بلوز قبل از جنگ، نوشته رابرت دیکسون (Robert Dixon) و جان گودریچ (John Godrich) کسب کردند.
گری و گیل اتکینسون از سال 1996 که این پروژه را در دست گرفتند تا کنون با مرمت و انتشار آثار جاز و کانتری آن زمان، فعالیت خود را توسعه داده اند.
January 23, 2006
سونات
یک تعریف ساده برای سونات می تواند به اینصورت باشد : "قطعه موسیقی که معمولآ برای یک یا دو ساز نوشته شده و در بیش از یک موومان اجرا می شود". اما فرم و نحوه تنظیم سونات از قرن هفدهم تا
کنون در مقاطع مختلف زمانی دستخوش تغییرات بسیاری شده است که
سعی می کنیم در این نوشته به توضیح آن بپردازیم.
ریشه و مبدا پیدایش
سونات یا در واقع همان سوناتا (Sonata) از ریشه لاتین - ایتالیایی به معنی صدا دادن و نواختن (to sound , to play) است که در موسیقی برای قطعه ای بکار برده می شود که شما در آن تضاد را می توانید احساس کنید.
این اصطلاح موسیقی در قرن هفدهم هنگامی که بتدریج موسیقی آوازی (Vocal) از موسیقی سازی (Instrumental) جدا شد، مورد استفاده قرار گرفت. پیش از دوران کلاسیک از این اصطلاح برای بسیاری از فرم های موسیقی بدون کلام استفاده می شد، به همین دلیل نوعی ابهام در درک از معنی و مفهوم سونات در این دوره ها مشاهده می شود که به تدریج با پیداش و گذر دورهای مختلف موسیقی، سونات شخصیت خاص خود را پیدا کرد و به آنچه ما امروز می شناسیم تبدیل شد.
پایه گذاری فرم سونات در دوران کلاسیک آنقدر محکم و دقیق انجام گرفت که بتدریج در دوران رمانتیک این فرم توانست مبدا پیدایش انواع فرمهای موسیقی ارکسترال و کنسرتی - مانند سمفونی - شود. از جمله اولین آهنگسازان بزرگی که بنای سونات به معانی امروزی را پایه ریزی کردند می توان به هایدن، موتزارت و بتهوون اشاره کرد.
فرم های دوتایی و سه تایی
برخی از سونات ها دارای بخشهای دو قسمتی هستند (دقت کنید نه به معنای دو موومان) ، به اینصورت که در قسمت اول موسیقی، آهنگساز پس از جا انداختن یک گام مشخص به سمت گام جدیدی مدولاسیون می کند و در قسمت دوم از گام جدید به گام اولیه باز می گردد و آن بخش از موسیقی را به پایان می رساند.
به فرم نوعی از موسیقی که این حالت در آن رعایت می شود، فرم دوتایی یا Binary گفته می شود، معمول بر این است که از لحاظ اندازه این دوقسمت با یکدیگر مساوی باشند. دقت کنید که فرم Binary ممکن است در یک یا چند موومان و یا حتی بخشی از یک موومان اجرا شود.
در بسیاری دیگر از موارد نیز آهنگساز ترجیح می دهد تا برای ساخت سونات از ساختارهای سه بخشی استفاد کند که در اینصورت بخش اول را عینآ و یا با تغییر مختصری پس از قسمت دوم می آورد، به این فرم، فرم سه تایی یا Ternary گفته میشود.
مدولاسیون
مدولاسیون برای فرار از یکنواختی و همچنین ایجاد تضاد جزء جدا نشدنی سونات محسوب می شود. در فرم های استاندارد، اگر سونات در یک گام بزرگ شروع شود هنگام مدولاسیون به گامی بزرگ در فاصله پنجم پایه می رود و اگر گام اصلی کوچک باشد به گام بزرگ نسبی مدولاسیون می شود. بنابراین برای مثال اگر قسمت ابتدایی سونات در دو ماژور باشد به سل ماژور مدولاسیون می گردد و اگر در دو مینور باشد به می بمل ماژور.
لزومی ندارد که آهنگساز به یکباره عمل مدولاسیون را انجام دهد و یا اینکه تنها همین دو مدولاسیونی را که از آنها نام بردیم بکار ببرد. ممکن است آهنگساز در میان قسمتها نیز مدولاسیون های کوچک انجام دهد. بعنوان مثال ممکن است از دو ماژور برای مدت کوتاهی به ر بمل ماژور برود، سپس به ر ماژور و پس از آن تازه به گام فاصله پنجم یعنی سل ماژور.
مثال دیگر سونات پاتتیک بتهوون است که در آن آهنگساز قبل از رفتن به می بمل ماژور به دو ماژور می رود و سپس به دو مینور بازگشته به می بمل ماژور می رود.
کنتراست و تضاد
آهنگساز در عین استفاده از غالب های دوتایی و یا سه تایی، باید مد نظر داشته باشد در موسیقی او یک بخش شرح اولیه (exposition)، یک قسمت بسط و توسعه که در تضاد با قسمت اول است (development) و در نهایت یک قسمت تکرار و یادآوری اولیه (recapitulation) گنجانده شده باشد.
در قسمت توسعه (development) معمولآ ایده های موسیقی اصلی با حالتی متضاد از لحاظ ریتم، ملودی و ... اولیه نوشته می شود. در این قسمت آهنگساز می تواند برخلاف اکسپوزیشن با تنالیته بازی کند، چرا که نیازی به تلقین آن به شنونده را ندارد.
از نکات بارزی که در development باید رخ دهد آن است که موسیقی باید به نقطه اوج خود یا همان Climax برسد. آهنگساز می تواند در development نیز از تکرار استفاده کند و سپس در قسمت recapitulation به یادآوری تم اولیه سونات بپردازد.
به تضادهای ریتمیک و فضاسازی های متفاوت میان این قسمتها از سونات آپاسیوناتای بتهوون دقت کنید :
|
|
|
|
سلیقه یک آهنگساز ممکن است باعث شود تا به یک سونات قسمتهایی مانند مقدمه و یا برگشت های بزرگی از نوع کدا (Coda) هم اضافه شود. وظیفه مقدمه آشنا سازی شنونده با تنالیته بدور از تمپوی قسمت اکسپوزیشن و یا تم اصلی قطعه است.
نکته ای که در انتها باید به آن اشاره شود آن است که مواردی که در بالا به آنها اشاره شد اصول و قالب اولیه تهیه یک سونات هستند و آهنگساز ممکن است با توجه به سلیقه خود هر مقدار که بخواهد از چهارچوب اولیه خارج شود.
سونات آلگرو
بسیاری از سوناتهای زیبای موتزارت و بتهوون که ما می شناسیم (همچنین بسیاری از سمفونی ها) حالت سونات آلگرو دارند. پایه گذار اصلی این فرم موسیقی هایدن است و بصورت کلی به چهار بخش اصلی تقسیم می شود.
1- مقدمه : معمولآ تمپوی آرام دارد و ممکن است از تعداد کمی میزان (حتی صفر به معنی نداشتن مقدمه) تا بخش قابل توجهی از موسیقی را بخود اختصاص دهد. مقدمه معمولآ برای آشنایی گوش شنونده با کلید اصلی است اما این امکان هم وجود دارد که آهنگساز برای اتصال آن به کلید اصلی، توجه بیشتری به گامی که در فاصله پنجم کلید اصلی دارد را داشته باشد.
هیچ دلیلی وجود ندارد که آهنگساز تم هایی را که در مقدمه استفاده می کند در قسمت های بعدی دوباره مورد استفاده قرار دهد، در واقع انجام این کار بندرت توسط آهنگسازان مشاهده شده است.
استفاده از مقدمه برای یک سونات وزن موومان را بالا میبرد، مقدمه یک سونات در تکرارهای داخلی آورده نمی شود و تنها ممکن است آهنگساز آنرا در کدا (Coda) دوباره تکرار کند.
قسمتی از مقدمه در دو مینور
2- Exposition : همانطور که قبلآ هم اشاره کردیم تم اصلی و مواد اولیه برای موسیقی در این قسمت آورد می شود. در سوناتها آلگرو این قسمت باتموپوی آلگرو - یا نزدیک به آن - اجرا می شود و معمولآ از سه قسمت کوچکتر تشکیل شده است که می توانند تکرار هم داشته باشد.
اول از همه قسمتی است که در آن موضوعی مطرح می شود. این موضوع در کلید اصلی موسیقی قرار دارد و شامل یک یا بیشتر تم است.
قسمت دوم مسیر گذر به گام جدید است. این قسمت ممکن است شامل یک پاساژ برای رسیدن به پل (Bridge) باشد که در آن مدولاسیون انجام می شود.
و بالآخره قسمت سوم که بخش پایانی نام دارد و هدف آن تاکید بر روی گام جدید است، آهنگساز آزاد است که از مواد ملودیک قبلی استفاده کند و یا تم های جدیدی را معرفی نماید.
قسمتی از Exposition در دو مینور
3- Development : این قسمت معمولآ با همان گامی که اکسپوزیشن در آن تمام شده است شروع می شود و آزاد ترین قسمت سونات محسوب می شود. آهنگساز می تواند به هر مقدار که بخواهد مدولاسیون انجام دهد و از هر تعداد تمی که بخواهد در آن استفاده کند. محدودیتی در تعداد میزانها ندارد و تمپوی آن معمولآ نزدیک به آندانته (Andante) انتخاب می شود.
قسمت بسط و توسعه می تواند فراز و نشیب های زیاد در ریتم، ملودی و دیگر المانهای موسیقی داشته باشد و همانطور که گفتیم Climax موسیقی در اینجا باید رخ دهد. مجموعه عواملی که بر شمردیم بعلاوه تمپوی پایین تضاد قابل ملاحظه ای را میان این قسمت و دو بخش اطراف خود ایجاد می کند. به قسمتی از این بخش Development آپاسیوناتا گوش کنید :
قسمتی از Development در می بمل ماژور
4- Recapitulation : در این قسمت آهنگساز به تکرار و یادآوری قسمت Exposition می پردازد. ممکن است تغییراتی هم در آن اعمال کند اما آنقدر نیست که شنونده نتواند متوجه شود که این همان قسمت اول سونات است. به بخشی از Exposition سونات آپاسیوناتای بتهوون گوش کنید :
قسمتی از Recapitulation در دو مینور
همانطور که اشاره کردیم ممکن است آهنگساز در انتهای Recapitulation از یک برگشت بزرگ به ابتدا استفاده کند و یا نه در صورت نیاز قطعه را به گونه ای به اتمام برساند که برای اتصال به موومان بعدی آماده شود.
از مفیدترین روشها برای شناخت بهتر فرم در موسیقی آن است که پس از آشنایی با چهار چوبهای تئوریک فرم، یکی از قطعات را بعنوان مدل انتخاب کرده بارها گوش کنید و پس از آشنایی با موسیقی، بر روی نت آن اقدام به تحلیل و آنالیز فرم نمایید، برای مثال سعی کنید بر روی سونات پاتتیک همین کار را انجام دهید.
( فایل pdf سونات پاتتیک از بتهوون )
هیچ دلیلی وجود ندارد که آهنگساز تم هایی را که در مقدمه استفاده می کند در قسمت های بعدی دوباره مورد استفاده قرار دهد، در واقع انجام این کار بندرت توسط آهنگسازان مشاهده شده است.
استفاده از مقدمه برای یک سونات وزن موومان را بالا میبرد، مقدمه یک سونات در تکرارهای داخلی آورده نمی شود و تنها ممکن است آهنگساز آنرا در کدا (Coda) دوباره تکرار کند.
2- Exposition : همانطور که قبلآ هم اشاره کردیم تم اصلی و مواد اولیه برای موسیقی در این قسمت آورد می شود. در سوناتها آلگرو این قسمت باتموپوی آلگرو - یا نزدیک به آن - اجرا می شود و معمولآ از سه قسمت کوچکتر تشکیل شده است که می توانند تکرار هم داشته باشد.
اول از همه قسمتی است که در آن موضوعی مطرح می شود. این موضوع در کلید اصلی موسیقی قرار دارد و شامل یک یا بیشتر تم است.
قسمت دوم مسیر گذر به گام جدید است. این قسمت ممکن است شامل یک پاساژ برای رسیدن به پل (Bridge) باشد که در آن مدولاسیون انجام می شود.
و بالآخره قسمت سوم که بخش پایانی نام دارد و هدف آن تاکید بر روی گام جدید است، آهنگساز آزاد است که از مواد ملودیک قبلی استفاده کند و یا تم های جدیدی را معرفی نماید.
3- Development : این قسمت معمولآ با همان گامی که اکسپوزیشن در آن تمام شده است شروع می شود و آزاد ترین قسمت سونات محسوب می شود. آهنگساز می تواند به هر مقدار که بخواهد مدولاسیون انجام دهد و از هر تعداد تمی که بخواهد در آن استفاده کند. محدودیتی در تعداد میزانها ندارد و تمپوی آن معمولآ نزدیک به آندانته (Andante) انتخاب می شود.
قسمت بسط و توسعه می تواند فراز و نشیب های زیاد در ریتم، ملودی و دیگر المانهای موسیقی داشته باشد و همانطور که گفتیم Climax موسیقی در اینجا باید رخ دهد. مجموعه عواملی که بر شمردیم بعلاوه تمپوی پایین تضاد قابل ملاحظه ای را میان این قسمت و دو بخش اطراف خود ایجاد می کند. به قسمتی از این بخش Development آپاسیوناتا گوش کنید :
4- Recapitulation : در این قسمت آهنگساز به تکرار و یادآوری قسمت Exposition می پردازد. ممکن است تغییراتی هم در آن اعمال کند اما آنقدر نیست که شنونده نتواند متوجه شود که این همان قسمت اول سونات است. به بخشی از Exposition سونات آپاسیوناتای بتهوون گوش کنید :
همانطور که اشاره کردیم ممکن است آهنگساز در انتهای Recapitulation از یک برگشت بزرگ به ابتدا استفاده کند و یا نه در صورت نیاز قطعه را به گونه ای به اتمام برساند که برای اتصال به موومان بعدی آماده شود.
January 22, 2006
بخوانید ارکستر ملی، بشنوید ارکستر ملل
ارکستر ملی در تاریخهای هفتم و هشتم دی در تالار وحدت تهران به اجرای برنامه پرداخت. با نگاهی به این دو کنسرت ارکستر ملی می خواهم به تبعیضها و بی عدالتیهایی که در عملکرد مسئولین رده بالای موسیقی ست بپردازم.
از اولین لحظاتی که ارکستر ملی شروع به اجرا می کند، بینندگان نیمه حرفه ای موسیقی هم می توانند متوجه شوند که رهبر این ارکستر بجای رهبری حرکات عجیب و غریب مخصوص خود را به نمایش می گذارد. اصولا استاد فخرالدینی رهبر نیست و فقط یک آهنگساز است. آهنگسازی که با قطعاتش اکثر مردم ایران آشنا هستند و آهنگهای زیادی از او در خاطر دارند ولی این به این معنا نیست که هرکس که آهنگساز بود رهبری ارکستری را که با بودجه دولتی کار می کند، به عهده بگیرد.
فراموش نکنید که چندین رهبر ایرانی در کشور و خارج از کشور در انتظار یک ارکستر هستند- این بهانه ها که آنها با موسیقی ایرانی آشنا نیستند صحیح نیست، چون چند تن از این هنرمندان آشنا با زیر و بم موسیقی ایرانی هستند- متاسفانه در اینجا باید به یک جریان انحصار طلب اشاره کنم که مخصوصا در عرصه موسیقی بیداد می کند.
همین جریان حرکت ارکستر نوپای ملل را به بن بست کشانید، برای این کار هم بهانه های متعددی می آوردند. مثلا یکی از مهمترین اشکالاتی که بر این ارکستر وارد می دانستند این بود که ارکستر ملل قطعات موسیقی غیر ایرانی اجرا می کند، در حالی که ارکستر ملی – که برای ملی گرایان، عنوان دهن پرکنی دارد و با همین پسوند، حقوق و امتیازاتی را از مسئولین ساده لوح می گیرد- به محل یکه تازی همنژادی های آذری آقای فخرالدینی تبدیل شده، تا جایی که کنسرت یاد شده به سلامتی و افتخار هفتاد و پنجمین سال تولد پروفسور توفیق باکی خان اف و اجرای آثاری از حاجی بیک اف، رستم اف، علسگراف، امیراف، رضای اف، باکی خان اف و موسیقیدانان آذری دیگر- که البته "اف" ندارند!- فخرالدینی و مرحوم سلیمی بود. البته باید یاد آور شوم که در این کنسرت آثار دو آهنگساز غیر آذری هم اجرا شد: مرتضی نی داوود و انتون روبنشتین که آنها هم برای اینکه از قافله کنسرت آذری عقب نمانند با تنظیم آذری به سمع علاقمندان این موسیقی رسید!
باور این موضوع سخت و غم انگیز است که ارکستری با عنوان ملی گوشه دلکش در" مرغ سحر" را با بمل و بی کرن بنوازد! و جای بسی تعجب است که "مرغ سحر" زمانی که با همین خواننده قرار بود در رپرتوار ارکستر ملل قرار گیرد، به رهبر اجازه اجرای این قطعه -که به زعم آنها سیاسی بوده- را نداده بودند و نکته جالب دیگر آنجاست که قلی اف قرار بود با ارکستر ملل به اجرا بپردازد ولی همانطور که عرض کردم، او برای ارکستر ملل غیر ایرانی و برای ارکستر ملی، ایرانی هستند!
ارکستر ملی تنها فایده معقولی که برای وجودش می توان فرض کرد، اجرای آثار آهنگسازان ایرانیست، آثاری که به هر دلیلی- از داشتن ربع پرده گرفته تا ضعیف بودن تبلیغات دولت-موقعیت اجراهای خارج از مرز را ندارد، پس حداقل این ارکستر(ملی) باید با امانتداری، آثار ارزشمند این آهنگسازان را اجرا کند. ولی چرا رپرتوار ارکستر ملی از نام بزرگان موسیقی ایران مانند: حسین ریاحی، هوشنگ کامکار، علی رحیمیان، ثمین باغچه بان، حسین ناصحی، حسین یوسفزمانی، حسین دهلوی، محمدرضا درویشی، فریدون شهبازیان، محمدرضا لطفی و ... خالیست؟ و از آهنگسازانی هم مثل محمد سریر و کامبیز روشن روان کمتر از سه اثر اجرا شده است. از کسانی هم مثل مرحوم حنانه و سنجری هم که بیشتر قطعه اجرا شده همگی بدون امانتداری بوده- یعنی برای پارتیتوری که همه سازهای آن غربی هستند از قانون و تار و ... استفاده شده- در حالی که این اساتید خود تسلط کاملی بر روی ارکستر و سازبندی آن داشته اند و مسلما چنانچه لازم می دانستند خودشان تار و تنبکی به آن می افزودند.
موضوعاتی که ذکر کردم بعضی به مسئولین و بعضی به شخص استاد فخرالدینی بر می گردد. از مسئولین موسیقی که سالها از آنها سرکوبی گروههای جوان و سردواندن موسیقیدانان غیر خودی را دیده ایم، انتظاری نمی رود. ولی از استاد فخرالدینی که از افتخارات آهنگسازی ایران و از معلمان سختکوش و دلسوز موسیقی هستندهمه انتظار داریم که ریز بیانه تر و دقیقتر وضعیت موسیقی و مخصوصا" ارکستر ملی را که از معدود ارکستر های غیر خصوصی است، مورد تجدید نظر قرار دهند تا در آینده شاهد اجرای آثار خوب موسیقی مان با صورتی دقیقتر باشیم.
January 21, 2006
اعظم علی ، وس ، نیاز ، شبهای برره
گروه VAS
اگر بخواهیم بدانیم که اعظم علی (Azam Ali)، خواننده ایرانی الاصل و گرگ الیس (Greg Ellis) نوازنده پرکاشن آمریکایی، چگونه با موسیقی رابطه برقرار کرده اند، باید به نام گروه موسیقی آنها توجه کنیم، وس (VAS)، در لاتین به معنای رگ (Vessel) است و نامی مناسب برای موسیقیدانانی است که موسیقی آنها را کامل کرده و بهانه زندگی آنها است.
اگر بخواهیم بدانیم که اعظم علی (Azam Ali)، خواننده ایرانی الاصل و گرگ الیس (Greg Ellis) نوازنده پرکاشن آمریکایی، چگونه با موسیقی رابطه برقرار کرده اند، باید به نام گروه موسیقی آنها توجه کنیم، وس (VAS)، در لاتین به معنای رگ (Vessel) است و نامی مناسب برای موسیقیدانانی است که موسیقی آنها را کامل کرده و بهانه زندگی آنها است.
سبک موسیقی آنها را "جهانی دیگر" نام داده اند که خودشان آنرا چنین تعریف میکنند "موسیقیی که فراتر از تمام مرزهای فرهنگی و جغرافیایی است".
گرگ الیس و اعظم علی در سال 1995 و در یک کنسرت استادان موسیقی جاجوکا (Jajouka ، یک گروه موسیقی از دهکده ای در شمال مراکش که به اجرای موسیقی سنتی و باستانی خود پرداخته اند) آشنا شدند و در گردهمایی بعد از کنسرت، زمانی که از موسیقی دانان حاضر در مجلس خواسته شد قطعه ای را اجرا کنند، این دو برای اولین بار موسیقی یکدیگر را شنیدند. آنها بلافاصله متوجه شدند که دیدگاه مشابهی دارند و درست از فردای همانروز به کار با یکدیگر پرداختند. گروه موسیقی وس متولد شده بود.
در مدت یک سال آنها موفق شدند قراردادی با کمپانی نارادا (Narada) امضا کنند و در سالهای بعد، پنج آلبوم منتشر کنند که سه تای آن به نامهای (Sunyata (1997)، Offerings (1998 و (In The Garden Of Souls (2000 کار گروهی وس و دو آلبوم به نامهای Kala Rupa اثر گرگ الیس (محصول سال 2001) و Portals of Grace اثر اعظم علی (محصول سال 2002) سولو بود. این آثار تحسین منتقدان و موفقیت فراوان این دو را، چه به عنوان یک گروه و چه به تنهایی، به دنبال داشت.
آلبوم چهارم آنها که Feast of Silence نام دارد، در سال 2004 منتشر شد. این آلبوم اولین اثر وس پس از سه سال وقفه بود، پس از اینکه آنها بیشتر اوقات خود را در سالهای 2002-2001 برای ضبط آلبومهای سولو و همچنین برگزاری تورهایی مفصل با میکی هارت (Mickey Hart)، نوازنده انواع سازهای کوبه ای و طبالهای کودو تایکو (Kodo Taiko) افسانه ای ژاپنی، صرف کردند.
آنها همچنین تجربیات تازه ای در کار با هنرمندان متفاوت و منحصر به فردی چون بک (Beck)، سرژ تنکیان (Serj Tankian) از گروه System of a Down، بیلی آیدول (Billy Idol) و جون راکتور (Juno Reactor) به دست آوردند و همچنین با آهنگسازانی چون تایلر بیتس (Tyler Bates) و گرایم رول (Graeme Revell) کار کردند و آوای آنها را میتوان در فیلمهایی چون ماتریکس (Matrix) دو و سه، Tomb Raider و Fight Club و همچنین سریالهای تلویزیونی Alias و The Agency شنید.

اعظم علی
اعظم علی
اعظم علی در ایران متولد شده است و از سن چهار سالگی در هندوستان رشد و تحصیل نموده، فرهنگ و موسیقی غنی این شبه قاره را در مدت این دوران به خوبی جذب کرده است.
اعظم در سال 1985 به لوس آنجلس رفت و به زودی زیر نظر استاد منوچهر صادقی، به نواختن سنتور پرداخت. این فعالیتها در راه آموختن موسیقی، به کشف صدای آوازیش منجر شد و او در خواندن، به آزادی و خلاقیتی دست یافت که راه ارتباطی او و نابترین شیوه بیان درونیاتش، شد.
اعظم علی در ایران متولد شده است و از سن چهار سالگی در هندوستان رشد و تحصیل نموده، فرهنگ و موسیقی غنی این شبه قاره را در مدت این دوران به خوبی جذب کرده است.
اعظم علی به یادگیری صحیح چندین سبک و سنت خوانندگی - از جمله موسیقی کلاسیک غربی، اروپای شرقی و هندی - پرداخت زیرا منتهای آرزوی او نمایش کامل قابلیتهای صدای انسان بود و او میخواست تا جایی که امکان دارد، انواع سبکها را بیاموزد. در نهایت وی توانست شیوه ای برای نوشتن ترانه های خود بیابد که تحت تاثیر آوازهای هندی، خاور میانه، بلغاری و اروپای غربی و بیش از هر چیز ترانه های فولکلور فارسی و غزلهای هندی بود.
در ابتدا او موسیقی را برای اشعار سروده خودش میسازد و سپس با رعایت کامل قواعد آوازی، میخواند و برای دست یابی به زبانی جهانی، تا جایی که ممکن است از صدای خود مانند یک ساز استفاده میکند و به کمک آن تمام مرزهای بشری را پشت سر میگذارد.

Greg Ellis
گرگ الیس
گرگ الیس در لوس گاتوس (Los Gatos) ایالت کالیفرنیا متولد شد و از زمانی که به یاد دارد، غرق در موسیقی شهرهای حاشیه خلیج کالیفرنیا بوده است که طیف وسیعی را، از فستیوال جاز مونتری (Monterey) تا موسیقی قومی سانتا کروز Santa Cruz و صحنه پر تنوع موسیقی سان فرانسیسکو را دربر میگرفته است.
او با جذب این سبکهای گوناگون، در سن 9 سالگی با نواختن ترومپت وارد دنیای موسیقی میشود و با دریافت یک ست درامز در سن 12 سالگی، نواختن درامز به بزرگترین اشتیاق او مبدل میشود. گرگ نواختن درامز را به کمک همنوازی کردن با نوارهای موسیقی مورد علاقه اش می آموزد.
گرگ الیس در لوس گاتوس (Los Gatos) ایالت کالیفرنیا متولد شد و از زمانی که به یاد دارد، غرق در موسیقی شهرهای حاشیه خلیج کالیفرنیا بوده است که طیف وسیعی را، از فستیوال جاز مونتری (Monterey) تا موسیقی قومی سانتا کروز Santa Cruz و صحنه پر تنوع موسیقی سان فرانسیسکو را دربر میگرفته است.
او در سال 1984 به لوس آنجلس نقل مکان میکند و ده سال با گروههای مختلف مینوازد، صفحه ضبط میکند و به سفر میرود. او در این مدت به جمع آوری سازهای کوبه ای از کشورهای مختلف جهان میپردازد. آشنا شدن با شیوه نواختن این سازها، موجب میشود که گرگ به قابلیتهای ملودیک و آهنگین آنها نیز بسیار علاقمند شود.
سرانجام گرگ موفق میشود استودیوی شخصی خود را به وجود بیاورد و کار آهنگسازی و همچنین تهیه موسیقی فیلم و تلویزیون را ادامه دهد. او اعتقاد دارد که موسیقی باید به صورت واقعی و زنده ضبط شود و از حقه های استودیویی مانند تدوین و تکرار ماشینی ترجیع بندها، استفاده نمیکند. او اعتقاد دارد که تنها به این ترتیب میتواند به روح صمیمانه و واقعی موسیقیی دست یابد. این شیوه برخورد با موسیقی، پایه و اساس کار او در گروه وس است.

گروه نیاز
گروه نیاز
اعظم علی در حال حاضر به اتفاق رامین ترکیان نوازنده گروه Axiom of Choice، گروهی تشکیل داده اند تا با ساختن موسیقیی که خودشان آنرا "موسیقی جهانی برای قرن بیست و یکم" نام نهاده اند، به هدف خود که شکستن مرزهای زبانی و فرهنگی است، دست یابند.
این گروه که "نیاز" نام دارد موفق شد در اولین آلبوم خود به همین نام، با موسیقی منحصر به فرد خود، به بهترین شکلی ترکیبی از موسیقی سنتی جهان و موسیقی الکترونیک را به وجود بیاورند.
اعظم علی در حال حاضر به اتفاق رامین ترکیان نوازنده گروه Axiom of Choice، گروهی تشکیل داده اند تا با ساختن موسیقیی که خودشان آنرا "موسیقی جهانی برای قرن بیست و یکم" نام نهاده اند، به هدف خود که شکستن مرزهای زبانی و فرهنگی است، دست یابند.
ترکیان میگوید: "ما میخواستیم موسیقیی را به وجود آوریم که هم برای جوامعی که موسیقیشان الهام بخش این آلبوم بوده است- فارسی، ترکی و هندی- قابل درک باشد و هم برای مخاطبین دیگر."
" ما امیدواریم که این موسیقی از مرزها عبور کند. موسیقی سنتی ما با سازهای آکوستیک است که محصول آن یک موسیقی خودمانی و با حسی درونگرایانه است. ما برای این آلبوم به دنبال چیزی برون گرایانه تر بودیم و باید مسیر تازه ای را امتحان میکردیم."
آنها با این هدف، از کارمن ریتزو (Carmen Rizzo کاندید دو جایزه گرمی) دعوت کردند تا با نظریات ممتاز خود به گروه بپیوندد. ریتزو میگوید :" ما به دنبال چیزی بودیم که هم باب روز باشد و هم به هر دو موسیقی بومی و الکترونیکی احترام بگذارد. اعظم و رامین از هنری زمینی تر برخوردارند و من بیشتر در حال و هوای موسیقی مدرن هستم."
به گفته اعظم علی "این آلبوم وسعت مخاطب بیشتری از کارهای قبلی من و رامین دارد، ما واقعا میخواستیم اثری مستحکم و قابل لمس به وجود بیاوریم. هرچند که این کار، موسیقی رقص است و برای خوشی و سرگرمی است، اما هنوز در اعماق آن غذای روح هم پیدا میشود."
اغلب اشعار فارسی این آلبوم متعلق به شاعر و عارف قرن سیزدهم، مولانا جلال الدین رومی است. اعظم از وجود آلبومهایشان در ایران بسیار خوشحال است و میگوید "هر چند آلبومهای تکی من و رامین برای فروش در ایران پخش نشده بود، اما دوستانی که در رفت و آمد به ایران هستند به ما گفته اند که آلبومهایمان را در منزل دوستان و اقوام خود دیده اند. ما از اینکه توانسته ایم چنین ارتباطی را ایجاد کنیم، بسیار خوشحال و مفتخریم."

شبهای برره
موسیقی فیلم همواره از جمله عوامل بسیار مهمی است که در موفقیت یک فیلم می تواند موثر باشد و بدون شک یکی از دلایل موفقیت سریال تلویزیونی شبهای برره، ترانه ای است که بعنوان موسیقی تیتراژ اول این سریال انتخاب و اجرا شده است. حتی به جرات می توان گفت که در هفته های اول هنگامی که سریال در حال بدست آوردن مسیر اصلی خود بود و پیش از آنکه جایگاه هم اکنون خود را میان مردم پیدا کند، این موسیقی توانسته بود توجه بسیاری از علاقمندان را به خود جلب کند.
زیبایی و دلنشینی موسیقی تیتراژ سریال را می توان از آن ترانه محلی خراسانی دانست که با سبک خاص خوانندگی و تنظیم جدید (حالت تعدیل یافته شور و دشتی)، زیبایی انکار ناپذیری را به ترانه داده است؛ بطوری که حتی بدون توجه به سریال شبهای برره این ترانه را می تواند یک کار موفق موسیقی مردمی دانست.
موسیقی فیلم همواره از جمله عوامل بسیار مهمی است که در موفقیت یک فیلم می تواند موثر باشد و بدون شک یکی از دلایل موفقیت سریال تلویزیونی شبهای برره، ترانه ای است که بعنوان موسیقی تیتراژ اول این سریال انتخاب و اجرا شده است. حتی به جرات می توان گفت که در هفته های اول هنگامی که سریال در حال بدست آوردن مسیر اصلی خود بود و پیش از آنکه جایگاه هم اکنون خود را میان مردم پیدا کند، این موسیقی توانسته بود توجه بسیاری از علاقمندان را به خود جلب کند.
اما نکته جالبی که به آن برخورد کردیم، شباهت بسیار زیاد تنظیم و سازبندی این ترانه سریال شبهای برره با یکی از اجراهای گروه نیاز بود؛ که خوب یا بد ما را برآن داشت تا راجع به گروه نیاز نوشته ای تهیه کنیم. به قسمتی از یکی دیگر از کارهای گروه نیاز با نام Hunt (شکار) که در ماه April سال 2005 تهیه شده است ، گوش کنید.
در اینجا می توانید موسیقی تیتراژ سریال طنز "شبهای برره" را با صدای مهران مدیری و موسیقی بهرام دهقانیار بشنوید و آنرا با اجرای گروه "نیاز" مقایسه کنید :
January 20, 2006
خواهر و برادری که موسیقی پاپ را متحول کردند - ۲
پس از ترانه Only Yesterday که مقام چهارم را کسب کرده بود، محبوبیت گروه رو به کاهش نهاد و در نیمه آخر دهه 70، آنها با مشکلات خانوادگی و خصوصی درگیر بودند. ریچارد معتاد به داروهای مسکن و تخدیر کننده شد و در سال 1978 با بستری شدن در یک کلینیک ترک اعتیاد، به رفع مشکل خود پرداخت. در این حین کارن به بیماری بی اشتهایی عصبی (anorexia nervosa) دچار شد و این بیماری تا آخر عمر با او همراه شد.
در اوج مشکلات سلامتی این دو، تک ترانه های آنها دیگر به مقامهای بالا صعود نمیکرد و در سال 78، آنها حتا در فهرست 40 تایی نیز جایی نداشتند.
در نتیجه کارن تصمیم گرفت که به تنهایی کار کند و در سال 79 آلبوم سولویی را با فیل رامون Phil Ramone آغاز کرد که هرگز تکمیل نشد و او در اواخر همان سال دوباره به کارپنترز پیوست.
آنها آخرین آلبوم خود به نام Made in America را با اشعاری تازه در سال 1980 منتشر کردند. این آلبوم نوعی بازگشت تجاری به شمار می آمد و ترانه Touch Me When We're Dancing به رتبه 16 رسید. اما شرایط بیماری کارن رو به وخامت میرفت و در 4 فوریه 1983، کارن را بیهوش در منزل والدینش پیدا کردند. او همان روز در اثر ایست قلبی ناشی از بی اشتهایی عصبی، درگذشت.
مرگ کارن موجب از بین رفتن شهرت و محبوبیت کارپنترز نشد و در اواخر سال 83، یک آلبوم جدید به نام Voice Of The Heart که شامل ترانه های منتشر نشده ای از پروژه قبلی آنها بود منتشر شد.
این آلبوم با فروش بالایی مواجه شد و در بریتانیا به مقام شم رسید.آلبوم دیگری از ترانه های قبلی گروه به نام Yesterday Once More، منتشر شده در سال بعد نیز با موفقیت مشابهی روبرو شد.
انتشار آثار کارپنترز در سال 1984 با آلبوم An Old Fashioned Christmas ادامه یافت که با شش ترانه از صدای کارن که برای آلبوم Christmas Portrait ضبط شده و تکمیل نشده بود، همچنین ترانه Santa Claus Is Coming To Town مربوط به سال 74 و چند موسیقی بدون کلام، یک ترانه بدون موسیقی با صدای ریچارد تکمیل شده بود.
در سال 1990، آلبوم Only Yesterday که مجموعه بیست ترانه برگزیده کارپنترز بود، 9 هفته در مقام اول باقی ماند و دومین آلبوم پر فروش سال شناخته شد.
شهرت کارپنترز در ژاپن از سال 1971 آغاز شده بود اما در سال 1995، برای این خانواده سالی پر از موفقیت بود. یک نویسنده مشهور برنامه های تلویزیونی ژاپن به نام شینجی نوجیما Shinji Nojima، ترانه های I Need To Be In Love و Top Of The World را برای عنوان بندی سریال 13 قسمتی خود انتخاب کرد و ترانه های دیگر آنها مانند For All We Know نیز در طی ماجرای سریال استفاده شد. این سریال که Miseinen به معنای "کوچکترها" نام داشت، گروه سنی 13 تا 21 سال را مخاطب قرار داده بود که شاید تنها نام کارپنترز را از والدین خود شنیده بودند.
این سریال و موسیقی آن به شهرتی ورای تصور همه دست یافتند و CDاین دو تک ترانه موفق به دریافت صفحه پلاتین چهارگانه quadruple platinum شد. آلبوم Twenty-Two Hits of the Carpenters که توسط ریچارد انتخاب شده بود، پر فروشترین آلبوم خارجی در تاریخ ژاپن شناخته شد.
مطلب مرتبط : خواهر و برادری که موسیقی پاپ را متحول کردند - ۱
January 19, 2006
سیبلیوس : چرا سمفونی باید چهار موومان داشته باشد؟
هرچند سیبلیوس یکی از بدعت گذاران تاریخ موسیقی، درزمینه ساختار سمفونی و اشعار موزون است، اما او شخصآ برای آهنگسازان کلاسیک احترام بسیاری قائل بود. Sibelius مدافع مادام العمر آثار
موتزارت بود و همواره ساختار درخشان و سادگی آثار او را ستایش می کرد.
با تمام اینها روش آهنگسازی او کاملا متفاوت بود، از نظر او موتزارت آهنگ را مستقیما از ذهنش می نوشت، درست مثل اینکه نت ها را به او دیکته می کردند. Sibelius ابتدا نت هایش را یادداشت می کرد و معمولا انها را در طول تمرینات با ارکستری کامل اجرا و آزمایش می کرد.
نتایج این روش او حیرت آور بود. سیبلیوس مانند واگنر با استفاده از روشهای پلی تنال با مخاطبین ارتباط برقرار می کرد و البته برخلاف واگنر، پلی تنالی که او به کار می گرفت بسیار زیرکانه و به نوعی حتی بی معناتر از کارهای واگنر، اما قابل درک تر بود.
یک نمونه کاملا واضح شعر سمفونی Tapiola اپوس 112 است که در آن بخش های تقلیدی تم اصلی قطعه را با صداهای زیر فلوت و کلارینت تکرار می کند، و در ادامه صدای بم باسونها و ترمولوی کنترباس ها را می آورد. به قسمتهایی از Tapiola گوش کنید :
چنین ترکیبب نامتجانسی در بیشتر قطعات هزلی، مانند قطعه Till Eulenspiegel از ریچارد استراوس، شنیده می شود. اما این تنها سیبلیوس است که با چنین تنظیمات ارکستری، احساسی از تنهایی و ناراحتی در شنوندگان به وجود می آورد.
شکستن غالب ها و بزرگترین موفقیت
بزرگترین موفقیت Sibelius سمفونی هفتم اپوس 105 است که در سال 1924 نوشته شده است. تهیه این کار کمی پس از آن بود که او قالب چهار موومانی در سمفونی ها را شکست.
در سومین موومان از سمفونی دوم، او بخش vivacissimo (زنده و پرنشاط) پایانی را به حالتی بسیار با شکوه و قدرتمند تبدیل کرد، که البته پیش از این بتهوون همین کار را در سمفونی شماره پنج خود انجام داده بود.
اغلب سمفونی های دیگر سیبلیوس (مانند سمفونی پنجم) تنها سه موومان دارد. هم زمان با آخرین شاهکارش در قالب سمفونی، او متوجه شد که شکستن سکوت بین موومان ها احتیاج به مهارت دارد. از نظر او سکوت تنها در حالتی که از فقدان صوت برای کامل کردن ادامه موسیقی استفاده شود، مهم و لازم بود.

با همسر در خانه خود در آینولا، فنلاند
هفتمین سمفونی او در دو ماژور، آنهم در یک موومان، چیزی بیش از نوازشگر گوش است. برطبق زبان موسیقی او این اثر یک پایان منطقی برای آن چیزی است که تمام سمفونی ها مشتاقش هستند،. این قطعه در واقع یک سمفونی دارای پنج موومان است که مایه اصلی آن چنان یکدست به هم آمیخته شده که تا زمانی که شنونده کاملا درک کند یک موومان کجا پایان می گیرد و اوج بعدی کجاست به گوش دادن آن ادامه می دهد و احساس می کند که تنها یک موومان است.
سمفونی شماره هفتم، از ابتدا تا انتها در مجموع 22 دقیقه است، اما در همین فاصله زمانی سیبلیوس از کلیه امکانات موسیقی برای برقراری ارتباط احساسی بهره گرفته است.
دانشجویان رشته موسیقی تمایل دارند که این کار او را با اهنگسازانی مانند گوستاو مالر مقایسه کنند. مالر در سال 1907 با سیبلیوس ملاقات کرد و سعی کرد او را وادار کند که بپذیرد "سمفونی باید جهانی باشد و برای همه مردم دنیا قابل قبول باشد."
اما Sibelius جواب داد که "یک سمفونی باید قابل تشخیص باشد، چه به خاطر سبک و وسواس به کار رفته در قالب ساخت آن و چه به دلیل منطق درونی که مایه اصلی آن بوده است."
اگر چنین تعریفی را به موسیقی تبدیل کنیم، در می یابید که سمفونی شماره 7 خالص ترین تعبیر از این فلسفه آهنگسازی است. امروزه کارشناسان و منتقدان موسیقی، سیبلیوس را یک نابغه موسیقی می دانند. حتی برخی از آنان او را در حد باخ، بتهوون و برامس ارزیابی می کنند.
بعد از کامل کردن Tapiola، تقریبآ کم کار شد و تقریبا 32 سال آخر زندگیش را برای ساخت اشعاری برای پیانو صرف کرد. شایعاتی درمورد خلق "سمفونی هشتم" هم وجود داشت، اما چنین سمفونی تا کنون جایی شنیده نشده است. احتمالا هیجان زدگی بیش از حد سیبلیوس از موفقیت سمفونی هفتم خود باعث شده که او از ساخت سمفونی های جدید، به دلیل ناموفق ماندن، هراس داشته باشد .
هر دوستدار موسیقی کلاسیک با گوش دادن به آثار سیبلیوس به اوج شادمانی و عمق ترس می رسد، چرا که زبان موسیقی او همانند صدای فنلاند، منزوی و سرد است.
مطلب مرتبط : سیبلیوس : یک سمفونی از اول تا آخر باید موسیقی باشد
January 18, 2006
نی هفت بند و شیو های نوازندگی آن
در بین انواع سازهای بادی ایرانی که از قدیم مورد استفاده قرار می گرفته مانند، مزمار، نرم نای، درازنای، سرنا و... تنها امروزه نی توانسته در موسیقی ایرانی و در کنار دیگر سازهای کلاسیک ایرانی مثل تار، سنتور، سه تار و کمانچه قرار بگیرد و به اصطلاح یک تنه نقش سازهای بادی را در ارکستر ایرانی ایفا کند. دلیل این موضوع را از دو دیدگاه میتوان بررسی کرد.
اول از جهت نوازندگان این ساز که توانستند خصوصیات و ویژگیهای نی را به نحو کامل و مطلوبی عرصه کنند و قابلیت آن را نشان دهند.به عبارت دیگر افرادی که به نوازندگی نی روی آوردند با ممارست بسیار تکنیکها و حالاتی که معمولا در موسیقی ایرانی اجرا میشود را به نی منتقل کردند. دوم از جهت خود ساز که به دلیل فرم صدادهی و نیز در عین سادگی، کاملتر بودن آن نسبت به دیگر سازهای بادی ایران، توانست تمام آهنگها و نغمه های موسیقی ردیف دستگاهی ایرانی را به خوبی اجرا کند واینکه صدایی که از نی خارج میشود از لحاظ رنگ صدایی به خوبی با دیگر سازهای کلاسیک ایرانی ترکیب شد.
از قدیم نی را طبق الگوهای مختلفی می ساخته اند؛ یعنی از لحاظ طول، تعداد سوراخ و تعداد بندها، انواع گوناگونی، نی وجود دارد. به عبارت دیگر نی گاهی بلند یا کوتاه ساخته میشود و نیز برخی از انواع نی دارای 6 یا 7 سوراخ و گاهی داری 9 سوراخ میباشد. از میان انواع نی، نی هفت بند، امروزه پرکاربردترین ساز بادی در ایران میباشد. نی هفت بند دارای 6 گره، 6 سوراخ و 7 بند میباشد، که 5 سوراخ آن در جلوی ساز و یکی نیز در پشت ساز قرار دارد.توضیح آنکه سوراخ ششم به این علت در پشت نی قرار دارد که بتوان با انگشت شست آن را به راحتی مهار کرد. از لحاظ اندازه هم این ساز به صورتهای مختلفی، طبق الگوهایی که به مرور زمان به وسیله نوازندگان کشف شده، ساخته می شود .
نوازندگی به شیوه لبی
تعداد این الگوها 13 عدد میباشد که از الگوی DOکوک یعنی بلندترین نی شروع و به صورت فواصل کروماتیک تا اکتاو بعد یعنی نی DOکوک کوچک که کوتاه ترین نی است،ساخته میشود.البته این بدان معنا نیست که نی هایی بلندتر یا کوتاهتر از فواصل فوق نتوان ساخت.
تنوع طولی نی به دلیل عدم امکان کوک کردن است؛ به همین جهت نی را در اندازه های مختلفی می سازند که این خلا برطرف شود. در واقع کوتاهی و بلندی نی مانند شل کردن و سفت کردن سیم سازهای زهی و مضرابی است، یعنی هر چقدر نی بلندتر باشد، صدای بم تری تولید و هر چه کوتاهتر شود صدای زیرتری تولید می کند.
تولید صدا از نی به دو گونه متفاوت است. حالت اول به اصطلاح فرم " لبی" نام دارد که نوازنده در این روش نی را به صورت مایل روی لبهای خود قرار داده و با ایجاد یک باریکه هوایی بوسیله روزنه بین دو لب و برخورد این باریکه به تیغه سر نی، صدا تولید میکند. پهنای تیغه سرنی در این حالت هر چقدر دارای ضخامت کمتری باشد، صدای تولید شده از نی، شفافتر خواهد بود.
این شیوه نوازندگی بیشتر در ایلات و عشایر و بین چوپانان و به اصطلاح محلی ها رواج دارد. معمولا صدایی که بدین صورت توسط این قشر نوازندگان از نی تولید میشود، صدایی است نسبتا بلندتر از حالت طبیعی و همراه با ناخالصی. در موسیقی ردیف دستگاهی و کلاسیک ما نیز در ارکسترهای ایرانی این روش صدادهی، چندان معمول نبوده و نمیباشد.
نوازندگی به شیوه دندانی
تنوع طولی نی به دلیل عدم امکان کوک کردن است؛ به همین جهت نی را در اندازه های مختلفی می سازند که این خلا برطرف شود. در واقع کوتاهی و بلندی نی مانند شل کردن و سفت کردن سیم سازهای زهی و مضرابی است، یعنی هر چقدر نی بلندتر باشد، صدای بم تری تولید و هر چه کوتاهتر شود صدای زیرتری تولید می کند.
تولید صدا از نی به دو گونه متفاوت است. حالت اول به اصطلاح فرم " لبی" نام دارد که نوازنده در این روش نی را به صورت مایل روی لبهای خود قرار داده و با ایجاد یک باریکه هوایی بوسیله روزنه بین دو لب و برخورد این باریکه به تیغه سر نی، صدا تولید میکند. پهنای تیغه سرنی در این حالت هر چقدر دارای ضخامت کمتری باشد، صدای تولید شده از نی، شفافتر خواهد بود.
این شیوه نوازندگی بیشتر در ایلات و عشایر و بین چوپانان و به اصطلاح محلی ها رواج دارد. معمولا صدایی که بدین صورت توسط این قشر نوازندگان از نی تولید میشود، صدایی است نسبتا بلندتر از حالت طبیعی و همراه با ناخالصی. در موسیقی ردیف دستگاهی و کلاسیک ما نیز در ارکسترهای ایرانی این روش صدادهی، چندان معمول نبوده و نمیباشد.
نوازندگی به شیوه دندانی
حالت دوم به اصطلاح فرم "دندانی" نام دارد که همان تیغه سر نی در این روش به جای قرار گرفتن در روی لب، بین دو دندان پیشین نوازنده قرار میگیرد. باریکه هوایی را در این حالت به جای روزنه بین دولب،فاصله بین سقف دهان











