
February 28, 2006
پدیده های دنیای جز - ۳
کمی به عقب برگردیم، به روزگاری می گویند موسیقی Jazz ابداع شد؛ در این زمان بدون شک با نام جلی رول مورتون برخورد خواهیم کرد. او که به مخترع موسیقی Jazz معروف است (هرچند ممکن
است کمی اغراق باشد) نوازنده پیانو و موسیقیدان آمریکایی بود که اولین قطعات موسیقی Jazz را تصنیف و منتشر کرد.
حتی اگر او را مخترع موسیقی جز بشمار نیاوریم با نگاهی به تحولاتی که او در شیوه های تصنیف موسیقی Jazz بوجود آورد، می توان او را حداقل در رده افرادی که در این سبک موسیقی انقلابی بوجود آوره اند به شمار آورد.
در واقع هرگز اینگونه نبود که دیگران او را با چنین عنوانی بشناسند بلکه این خود او بود که به دلیل خصوصیات اخلاقی خاصی که داشت این موضوع را وانمود می کرد. او حتی بر روی کارتهای شناسایی خود (Business Card) از عنوان "مخترع موسیقی جز" استفاده می کرد.
Jelly Roll Morton - Boogie Woogie Rag
مورتون علاقه بسیاری به اجرای کارهای موسیقی خود در بیش از یک سبک داشت. او معمولآ یک قطعه را با ابتدا حال و هوای رگتایم و بقولی مکانیکی با نتهای چگ و دولا چنگ اجرا می کرد و پس از آن به سبکی که به خود نسبت می داد یعنی حالت سوئینگ اجرا می کند. او بسیاری از کارهای پیانویی خود را بر روی نوارهای قابل اجرا بر روی پیانو رولهای قدیمی (همان حالت Disklavier های امروزی) آورده بود و از این بابت جزو معدود افراد زمان خود بود.
در اینکه او یک پیانیست بسیار قابل بوده است، شکی وجود ندارد چرا که شواهد بسیاری از مسافرتهای او به شمال آمریکا و اجرای کنسرت های موفق وجود دارد. او در سال 1923 توانست اولین کارهای خود را بروی صفحه ضبط کند.

James Price Johnson - 1894 ,1955
در حال اجرای پیانو
از بزرگان سبک Stride
سبک خاصی از نوازندگی پیانو که در اوایل شکل گیری موسیقی جز بوجود آمد Stride (به معنی حرکتهای بلند داشتن) بود که مخصوص سیاهان منطقه هارلم در نیویورک بود. جیمز پی جانسون از جمله اولین نوازندگان این سبک بود، سبکی که از رگتایم گرفته شده بود، ریتم ملودیک آن به سوئینگ نزدیک بود، بداهه نوازی در آن نقش بیشتری داشت و به کرات از ریف ها و نتهای بلوز در آن استفاده میشد.
حرکتهای بلند و پرشهای فاصله دار دست چپ، نام این سبک از نوازندگی پیانو را Stride گذاشت، که در واقع یکی از دشوارترین روشهای نوازندگی پیانو محسوب می شود. لاکی رابرتز (Luckey Roberts)، آرت تاتوم (Art Tatum)، فتس والر (Fats Waller) و کاونت بسی (Count Basie) از جمله هنرمندان معرف سالهای بعد بودند که تا حد زیادی از این سبک پیروی کردند.
قطعه Charleston (نام یکی از شهرهای آمریکا و نوع خاصی از رقص محلی) جمیز جانسون که در سال 1923 اجرا شد یکی از فراموش نشدنی ترین قطعات موسیقی جز در دهه 1920 محسوب می شد. او نوازنده محبوب خواننده زن جز، یعنی بسی اسمیت (Bessie Smith) بشمار می رفت. اسمیت اغلب اجراها و کنسرت های خود را با همراهی جانسون ترتیب می داد.
جانسون علاوه بر قطعات جز در سبکهای باله، والس، سمفونی و حتی اپرا نیز کارهای موسیقی تهیه کرده است که متاسفانه بسیاری از آنها با گذشت زمان از بین رفته و یا گم شده اند.
در بزرگی جمیز پی جانسون می توان به ذکر این نکته اشاره کرد که بزرگانی چون دوک الینگتون، کاون بسی، جورج گرشوین، آرت تاتوم و تلونیسو مانک همگی خود را از پیروان فکری او محسوب می کردند.

Joseph Anthony Passalaqua - 1929 , 1994
Wess Montgomery - از آلبوم Incredible Jazz Guitar
جو پس (Joe Pass) از دیگر بزرگان گیتار جز محسوب می شود که علاوه بر مهارت در نوازندگی، بعنوان یک آهنگساز و بداهه نواز بزرگ همواره در یادها خواهد بود. او بزرگترین اجراهای موسیقی را با افرادی چون اسکار پیترسون، الا فیتسجرالد، نیلز هننیگ (نوازنده بیس) و ... داشت. او علاوه بر آنکه اجراهای متعددی با ارکستر داشت، بعنوان یک نوازنده سولو گیتار، بی همتا و یگانه بود.
Joe Pass - Autumn Leaves
کارهای اولیه او از چارلی پارکر (نوازنده سکسیفون) و جانگو رینهاردت (Django Reinhardt نوازنده گیتار) تاثیر گرفته بود. اجرای ملودی هایی بسیار سریع اما روان جز از جمله ویژگیهای نوازندگی او محسوب می شود. از جو پس متدهای زیادی در نحوه نوازندگی گیتار جز، باقی مانده است.
نوشته های مرتبط :
- پدیده های دنیای جاز - ۱
- پدیده های دنیای جاز - ۲
سبک خاصی از نوازندگی پیانو که در اوایل شکل گیری موسیقی جز بوجود آمد Stride (به معنی حرکتهای بلند داشتن) بود که مخصوص سیاهان منطقه هارلم در نیویورک بود. جیمز پی جانسون از جمله اولین نوازندگان این سبک بود، سبکی که از رگتایم گرفته شده بود، ریتم ملودیک آن به سوئینگ نزدیک بود، بداهه نوازی در آن نقش بیشتری داشت و به کرات از ریف ها و نتهای بلوز در آن استفاده میشد.
حرکتهای بلند و پرشهای فاصله دار دست چپ، نام این سبک از نوازندگی پیانو را Stride گذاشت، که در واقع یکی از دشوارترین روشهای نوازندگی پیانو محسوب می شود. لاکی رابرتز (Luckey Roberts)، آرت تاتوم (Art Tatum)، فتس والر (Fats Waller) و کاونت بسی (Count Basie) از جمله هنرمندان معرف سالهای بعد بودند که تا حد زیادی از این سبک پیروی کردند.
قطعه Charleston (نام یکی از شهرهای آمریکا و نوع خاصی از رقص محلی) جمیز جانسون که در سال 1923 اجرا شد یکی از فراموش نشدنی ترین قطعات موسیقی جز در دهه 1920 محسوب می شد. او نوازنده محبوب خواننده زن جز، یعنی بسی اسمیت (Bessie Smith) بشمار می رفت. اسمیت اغلب اجراها و کنسرت های خود را با همراهی جانسون ترتیب می داد.
جانسون علاوه بر قطعات جز در سبکهای باله، والس، سمفونی و حتی اپرا نیز کارهای موسیقی تهیه کرده است که متاسفانه بسیاری از آنها با گذشت زمان از بین رفته و یا گم شده اند.
در بزرگی جمیز پی جانسون می توان به ذکر این نکته اشاره کرد که بزرگانی چون دوک الینگتون، کاون بسی، جورج گرشوین، آرت تاتوم و تلونیسو مانک همگی خود را از پیروان فکری او محسوب می کردند.

Joseph Anthony Passalaqua - 1929 , 1994
اگر بخواهیم به سراغ گیتار سبک جز در نیمه اول قرن بیستم برویم، شاید هیچ نامی آشنا تر از وس مونتگومری (Wess Montgomery) نباشد، کسی که نوازندگی قطعاتش برای دیگران به غیرممکن
معروف بود.
او باشیوه خاص نوازندگی گیتار (با انگشت شست) تکنیک های اجرای گیتار جز را به حد اعلای خود رساند. اجرای ملودی ها بصورت اکتاو، اجرای ملودی با حالت آکورد و ... بسیاری تکنیک های دیگر که
اجرای آنها از کمتر نوازنده گیتاری بر می آید، از جمله بدعت های او در نوازندگی گیتار جز بود.
Wess Montgomery - از آلبوم Incredible Jazz Guitar
جو پس (Joe Pass) از دیگر بزرگان گیتار جز محسوب می شود که علاوه بر مهارت در نوازندگی، بعنوان یک آهنگساز و بداهه نواز بزرگ همواره در یادها خواهد بود. او بزرگترین اجراهای موسیقی را با افرادی چون اسکار پیترسون، الا فیتسجرالد، نیلز هننیگ (نوازنده بیس) و ... داشت. او علاوه بر آنکه اجراهای متعددی با ارکستر داشت، بعنوان یک نوازنده سولو گیتار، بی همتا و یگانه بود.
Joe Pass - Autumn Leaves
کارهای اولیه او از چارلی پارکر (نوازنده سکسیفون) و جانگو رینهاردت (Django Reinhardt نوازنده گیتار) تاثیر گرفته بود. اجرای ملودی هایی بسیار سریع اما روان جز از جمله ویژگیهای نوازندگی او محسوب می شود. از جو پس متدهای زیادی در نحوه نوازندگی گیتار جز، باقی مانده است.
نوشته های مرتبط :
- پدیده های دنیای جاز - ۱
- پدیده های دنیای جاز - ۲
February 27, 2006
ادیت در ویولن (III)
ر-3: گاهی برای پرش از پوزیسیون اول به پوزیسیون های بالاتر و یا برعکس، از نواختن نت های مذکور به شکل سیم آزاد استفاده می کنیم. در این حالت استفاده از سیم آزاد، امکان رهایی و پرش دست چپ از پوزیسیونی که نوازنده مشغول نواختن در آن است را به او می دهد. (نمونه-7: بتهوون- کنسرتو ویلن اپوس61)
ر-4: همینطور در اجرای پیتسیکاتوهای متوالی دست چپ نیز، می توان با اجرای نتهای:( می- لا- ر)، به شکل پیتسیکاتوی سیم آزاد دست چپ، امکان رهایی و پرش دست چپ نوازنده را از پوزیسیونی که در آن مشغول اجرای این تکنیک است ، فراهم آورد.
تذکر-8: در بعضی از موارد، در اجرای بند فوق قائل به ایجاد استثنا هستیم. بعنوان مثال در " لگاتوهای سریع" ، در صورتی که نوازنده از سیم های فلزی ( (steel string استفاده کند، در هنگام تعویض سیم این امکان وجود دارد تا از سیم اول ساز صدایی "سوت مانند" حاصل گردد، برای جلوگیری از این حالت می توان از انگشت چهارم بجای سیم آزاد استفاده نمود. ( نمونه-8: مندلسون-کنسرتو ویولن اپوس64)

ر-5: برای اجرای آرپژهای - سه سیمه - یا- چهار سیمه- متوالی، که در آنها از سه نت مذکور استفاده شده است، ملاک عمل، شکل نواختن آرپژ می باشد، که بصورت- سه یا چهار- سیمه است. ( نمونه-9: باخ –شاکن )

ر-6: در صورت استفاده از سیم آزاد امکان بهره گیری از زنگ صدایی آن وجود دارد، بنابراین در جملاتی که فضای موسیقایی جمله، نیاز به وجود زنگ صدایی دارد از سیم آزاد استفاده می گردد.( نمونه-10: ویوالدی- کنسرتو ویولن اپوس3 شماره 6)

ر-7: هر گاه در اثر تکرار نت های مذکور( می – لا – ر )، نیاز به ایجاد تنوع صدایی میان زنگ صدای سیم آزاد و پختگی صدایی سه نت مذکور در جمله احساس گردد، می توان بطور متناوب از ترکیب سیم آزاد و انگشت گذاری استفاده کرد. ( نمونه-11: باخ- پارتیتا شماره III )

ر-8: گاهی می توان از زنگ صدایی قویی که از ترکیب دوبل سیم های آزاد ویولن بدست می آید، بهره گیری نمود و با اجرای دست باز این دوبل ها، تحریر زیباتری از آکورد را بدست آورد.( نمونه-12: باخ- شاکن)

تذکر-9: با توجه به موارد گسترده ای که برای کاربرد سیم آزاد وجود دارد، در اینجا لازم است که مروری کوتاه، بر نحوه ویبراسیون دادن به صدای سیم آزاد نیز داشته باشیم:
نوازنده می تواند برای ویبراسیون دادن به صدای هر یک ازنتهای : ( سل- ر-لا)، در حالتی که به شکل سیم آزاد نواخته می شوند، از آرشه کشی بر روی سیم آزاد و اجرای همزمان ویبراسیون دست چپ بر روی نت هم نامی که یک اکتاو زیرتر از نت اصلی است، استفاده کند.
هرچند از روش های دیگری نیز می توان به صدای سیم آزاد ویبراسیون داد، اما روش گفته شده در تذکر بالا، خصوصا در حالتی که از انگشت سوم برای ویبراسیون دادن استفاده گردد، معمول ترین و بهترین روش اجرای این کار است. ( ادامه دارد...)
از علی نوربخش
نوشته هاي مرتبط :
ادیت در ویولن (I)
ادیت در ویولن (II)
February 26, 2006
موسیقی در دوران ساسانیان
دوره حکومت ساسانیان بالغ بر چهارصد سال بطول انجامید و این عصر را در میان اعصار تاریخ ایران پیش از اسلام، درخشانترین دوره موسیقی نام نهاده اند. در این دوره قدرت متمرکز به جای قدرتهای
پراکنده در ایران حاکمیت یافت و با تمرکز قدرت و جذب تدریجی ارباب هنر به دربار، زمینه رشد، پیشرفت و پرورش هنرمندان، بویژه موسیقیدانان فراهم آمد.
بطوری که در تاریخ ایران آمده است این تنها نام مشاهیر هنری دوره ساسانی است که باقیمانده و از مشاهیر دوره های قبل، حتی نامی هم در بین نیست. تا جایی که عده ای به وجود نوابغ علوم و هنر در ایران تا پیش از این اعتقاد ندارند و ایرانیان قدیم را تنها افرادی که دارای استعداد نظامی و اقتصادی بودند، می شناسند.
با ظهور شخصیت هایی همچون مانی و مزدک، انواع ادبیات هنری (غیر شعری) و هنرهای ظریفه رشد پیدا کرده و طرفدارانی را به خود جلب کرد. در این میان می توان به نقاشی های مکتب مانی، کتابهایی نظیر کارنامه اردشیر بابکان، خداینامه (خواتای نامک) و دهها اثر دیگر که از آن دوره برجای مانده است اشاره کرد.
اردشیر بابکان طبقات مختلف موسیقیدانها را نیک می شناخت و برای هریک قانون مخصوصی وضع کرده بود. انوشیروان در رعایت قانون و حقوق هنرمندان سعی آشکار داشت و بهرام گور خود چکام سرایی چیره دست بود.
با تشویق و حمایت دربار ساسانی از موسیقیدانها، مردم نیز بتدریج علاقمند به موسیقی شدند، بطوریکه در این دوره موسیقیدانان از رفاه و احترام بسیاری برخوردار بودند. نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل باربد، نکیسا، بامشاد و رامتین نیز از همان زمان برای ما به یادگار مانده است. همچنین نام بسیاری از الحان سازنده موسیقی و سازهای آن زمان.

قلعه اردشیر در فیروزآباد فارس
اردشیر بابکان
رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.
تعیین نظام طبقاتی مردم و همچنین موسیقیدانها از ابتکارهای او بود. در این زمان خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزو طبقات متوسط و گاهی حتی پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقی داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود که موسیقیدانان در طبقه پنجم محسوب می شدند.
آرتور کریستین سن مستشرق اروپایی که در باره تمدن ایران در عهدد ساسانی تحقیقات زیادی انجام داده است با تحسین و تعجب می نویسد :
"در زمان حکومت ساسانیان و اردشی، خنیاگران (نوازندگان و سازندگان) در ردیف مامورین عالیربته دولت بودند."
رواج موسیقی در عصر ساسانی با نام اردشیر بابکان تداعی می شود. اردشیر بابکان طی سلطنت خود که کمتر از بیست سال بود (241-226 میلادی) ، ایران را به مدارج بالایی از نظم و اعتبار جهانی رساند.
تعیین نظام طبقاتی مردم و همچنین موسیقیدانها از ابتکارهای او بود. در این زمان خنیاگران و رامشگران که از دیرباز جزو طبقات متوسط و گاهی حتی پست جامعه بودند، به سطح درباریان ترقی داده شدند. او درباریان را به هفت طبقه تقسیم کرده بود که موسیقیدانان در طبقه پنجم محسوب می شدند.
آرتور کریستین سن مستشرق اروپایی که در باره تمدن ایران در عهدد ساسانی تحقیقات زیادی انجام داده است با تحسین و تعجب می نویسد :
علامه عباس اقبال آشتیانی می نویسد :
"موسیقی در ایران قدیم، رونق بالنسبه کامل داشته است. اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی در موقعی که درباریان و اعیان حضرت خود را به طبقات ممتاز تقسیم می نمود، مطربان و مغنیان را طبقه مخصوصی قرار داد و در میان طبقات ایشان را مقامی متوسط اعطا فرمود."

مینیاتور از صحنه شکار بهرام گور
بهرام گور
بهرام گور پانزدهمین پادشاه ساسانی بود، او در نوجوانی با فرهنگ و ادب و هنر کشورهای دیگر آشنا شد و طبق رسم اشراف زادگان آن زمان، بعد از یادگیری علوم و فنون مختلف، موسیقی آموخت.
بهرام مردی جنگاور بود که بی اندازه به موسیقی علاقه داشت. بطوریکه بعد از نشستن به تخت پادشاهی اولین کاری که کرد رسیدگی به وضع موسیقیدانان و تامین رفاه آنها بود. او موسیقیدانها را از لحاظ مقام
و رتبه بالاتر برد و گروهی از آنها را به طبقه اول برنشاند. جانشینان بهرام تا انوشیروان نیز این رسم را برپا داشتند.
بهرام گور پانزدهمین پادشاه ساسانی بود، او در نوجوانی با فرهنگ و ادب و هنر کشورهای دیگر آشنا شد و طبق رسم اشراف زادگان آن زمان، بعد از یادگیری علوم و فنون مختلف، موسیقی آموخت.
علاقه بهرام گور به موسیقی به حدی بود که هنرمندان بزرگ را با مطربان برابر می نشاند و به دلخواه خود تعیین رتبه می کرد. تا جایی که اسباب ناخشنودی عده ای را فراهم می ساخت! او هرکس را که مایه خوشنودی خود می دید برتر می نشاند.
ابو منصور ثعالبی صاحب کتاب "غررالاخبار ملوک الفرس" آورده است که :
"بهرام گور چهارصد نوازنده را از هند به ایران خواند، و این هنرمندان را بر سایر طبقات مقدم شمرد. این هنرمندان به نام لولی یا سوری نامیده می شدند. آنان شوخ و ظریف بودند و در هر کوی و برزن، شهر و روستا برای مردم ساز می نواختند و می خواندند."
حمزه اصفهانی اضافه می کند : "اینان در ایران ماندند و زاد و ولد کردند که طایفه زط همین ها هستند."
February 25, 2006
بیایید موسیقی بسازیم - ۲
در نوشته قبل مشاهده کردید که چگونه بسادگی می تواند با تشکیل بلوکهای چهارتایی و انتخاب هارمونی برای آنها موسیقی ساده ای را تهیه کرد. در این قسمت سعی می کنیم برخی تکنیک های دیگر از جمله
استفاده از مدولاسیون را برای توسعه و گسترش طرح موسیقی خود ارائه دهیم.
هرچند یک تم را بسادگی می توان طی میزانهای طولانی گسترش داد و در بیش از هشت میزان از آن استفاده کرد، اما فرض کنید که می خواهید در موسیقی نوشته شده قبلی، مدولاسیون انجام دهید و فضا را تغییر دهید.
اولین چیزی که به ذهن خطور می کند انتخاب تنالیته جدید است، چون تنالیته ابتدایی سل ماژور است، سل مینور می تواند یکی از اولین انتخابها باشد، شاید هم می مینور که مینور نسبی گام سل ماژور است. رفتن به می مینور به مراتب ساده تر است از سل مینور لذا، نحوه رفتن به این گام جدید را به شما واگذار می کنیم و در این نوشته سعی می کنیم به گام جدید یعنی سل مینور برویم، به این نوع از مدولاسیون موازی یا Parallel Key گفته می شود.
| G | G | D7 | D7 |
| G | D7 | D7 | G |
لذا بنا را بر این می گذاریم که می خواهیم با حفظ موسیقی که در نوشته قبل تهیه کردیم و اضاله کردن یک بلوک چهار میزانی دیگر به گام سل مینور برویم.
هارمونی ای که در نوشته قبل برای این هشت میزان در نظر گرفته بودیم بیشتر این حالت را داشت که ملودی در این هشت میزان از سل ماژور شروع شده و راحت به سل ماژور ختم شود. اما دیگر چنین چیزی لازم نیست. در واقع دیگر لزومی ندارد که در میزان هشتم حتمآ روی سل ماژور فرود بیاییم. بنابراین در انتخاب هارمونی این 12 میزان، این موضوع را مد نظر خواهیم داشت.
چگونه مدولاسیون انجام دهیم
قبلآ در نوشته های گذشته راجع به مدولاسیون صحبت کردیم، نکته مهم آن است که باید از گام و تنالیته کنونی دور شویم و به گام و تنالیه جدید نزدیک. معمولآ آکوردی را انتخاب می کنند که در هر دو گام مبدا و مقصد یکی باشد و تا با نزدیک شدن به آن - ضمن اینکه از گام و تنالیته مبدا دور می شویم - بسادگی بتوان روی مقصد فرود آمد. این آکورد می تواند D7 باشد، اما نه لزومآ.
اما چگون کاری کنیم که بعد از رسید به D7 با آرامش بتواند روی Gm موسیقی را ادامه داد ؟
پاسخ بسیار ساده است باید محیط را برای پذیرش گام سل مینور آماده کنیم، ساده ترین حالت آن است که طوری هارمونی را اختیار کنیم که در میزان چهارم مدولاسیون روی آکورد F#dim فرود بیاییم. آکودرهای کاسته تمایل بسیار زیادی دارند که روی آکورد بزرگ یا کوچک با نیم پرده فاصله نسبت به خوشان فرود آیند. بنابراین هارمونی میزان چهارم مدولاسیون را یقینآ F#dim انتخاب می کنیم.

ملودی تغییر یافته برای طرح جدید 8 میزان اول
اگر خاطرتان باشد در نوشته قبل هارمونی دو چهار میزان اول را یکسان نگرفتیم، برای آنکه هدفمان این بود که می خواهیم روی G در نهایت فرود باییم. اینبار قضیه فرق دارد و می خواهیم در میزان 12 شرایط را به گونه ای رقم بزنیم که بتوان در میزان 13 روی Gm رفت.
بنابراین همانگونه که گوش ماهر هم بیشتر می پسندد دو دسته چهارتایی از میزانهای ابتدایی را با هارمونی G-G-D7-D7 اختیار می کنیم. کافی است تغییر مختصری در ملودی داده شود.
اگر دقت کنید چهار میزان اول کپی همان است که در نوشته قبل آوردیم و میزانهای 5-6 و 7 نیز تا حدی از همان سیاق نوشته قبل پیروی می کنند و تنها میزان 8 را برای زیبایی روی آکورد D7 گام سل ماژور را بصورت بالارونده با گروه بندی تریوله اجرا کرده ایم. هیچ دلیل خاصی برای اینکار نداشته ایم جز سلیقه، ممکن بود شما بعنوان آهنگساز هر حرکت دیگری را انجام می دادید.
حال برویم سراغ سه میزان باقی مانده یعنی 9-10 و 11
گفتیم میزان 12 را روی F#dim انتخاب می کنیم، بنابراین می ماند میزان های 9 - 10 و 11. آنچه در اینجا می آوریم بیشتر از آنکه قاعده و قانون باشد، تجربه وسلیقه است، اما سعی می کنم تا آنجا که ممکن است دلیل هر انتخابی را ارائه کنیم. هارمونی میزان 9 را همان G در نظر می گیریم چرا که میزان قبل D7 بوده اما سعی می کنیم از این به بعد به سوی F#dim حرکت کنیم.
نوع مدولاسیون می تواند در حد زیادی روی انتخاب هارمونی تاثیر بگذارد. شما ممکن است به یک لحظه بدون هیچ مقدمه چینی بخواهید گام را تغییر دهید، یا تنها با یک پاساژ کروماتیک و ...
آنچه ما در اینجا درنظر می گیریم استفاده از آرپژ - که در کارهای کلاسیک بسیار معمول هم است - برای مدولاسیون به سل مینور است. بنابراین نباید زیاد نگران ملودی باشیم که آیا می توان ملودی زیبایی برای این هارمونی تهیه کرد یا نه؟ تنها باید توالی آکوردها را به گونه ای انتخاب کنیم که وصل آنها خوش صدا باشد بعد بجای ملودی از آرپژ استفاده می کنیم.
| G | G | D7 | D7 |
| G | D7 | D7 | G |
| G | G-Cm6 | Gdim | F#dim |
برای نزدیک تر شدن به حال و هوای سل مینور خوب است که علاوه بر آکورد D7 یا حتی F#dim (که صدایی شبیه و نزدیک به D7 دارد) از آکورد چهارم گام سل مینور هم استفاده کنیم. (استفاده از این آکورد فضای موسیقی بیشتر به سل مینور نزدیک می کند.) و از آنجایی که می خواهیم آنرا به D7 یا F#dim وصل کنیم این آکورد را بصورت شش در نظر می گیریم یعنی Cm6. (در واقع می خواهیم این آکورد نت لا را هم داشته باشد.)
بنابراین از G در میزان نهم به Cm6 می رویم که در شکل آنرا بصورت Amb5 اجرا کرده ایم می رویم. پس از آن دو میزان دیگر داریم آخری F#dim است، می ماند میزان 11، چون آکوردهای کاسته با حرکت کروماتیک راحت به هم متصل می شوند بعد از Cm6 به Gdim می رویم و سپس به F#dim.

پیشنهادی برای آرپژهای چهار میزان مدولاسیون
اینکه به هرکدام از این هارمونی ها چه سهمی از هر میزان را بدهیم می تواند به ساختار آرپژهای ما بستگی داشته باشد، با کمی تمرین و امتحان کردن روی پیانو - یا هر سازی که دارید - می توانید آرپژ مورد نظر را پیدا کنید. پیشنها ما این است که می بینید.
در تهیه این آرپژها باید این نکته راتوجه داشت که حتی المقدور بتدریج کشش نتهای آرپژ باید زیاد شوند چرا که ما می خواهیم بتدریج تا میزان 12 تمپو حالت کاسته داشته باشد و روی F#dim فرود بیاییم. در واقع کاستن تمپو از جمله روشهایی است که تغییر تنالیته و گام را بسیار ساده تر می کند.
حال با این تمهیدات مشاهده خواهید کرد که به چه سادگی می توان به گام سل مینور قدم گذاشت. به ملودی اجرا شده این 12 میزان که با تمپوی آزاد اجرا شده است گوش کنید، همچنین دقت کنید که در انتهای آن پس از فرود روی F#dim چند میزانی هم ملودی در سل مینور اجرا شده است. ببینید که چقدر راحت از سل ماژور روی سل مینور موسیقی را ادامه داده ایم.
نمونه موسیقی تهیه شده برای 12 میزان بعلاوه چند میزان روی سل مینور ...
می توانید نت کامل 12 میزان اجرا شده را اینجا ببینید : نت 12 میزان ملودی
یک نکته جالب
ملودی در میزان 11 هارمونی F#dim را اجرا می کند در حالی که دست چپ یا همراهی آکورد Gdim را اجرا می کند. (به نت کامل 12 میزان مراجعه کنید) نباید نگران چیز خاصی باشید، دقت کنید اگر قطعه ای خوش صدا بود خیلی خود را درگیر فرمول و قانون نکنید، هر چند هارمونی این میزان حالت پلی آکورد دارد که خیلی هم غریب نیست. در واقع اگر آنرا گوش کنید بسیار حالت پر و غنی ای دارد.
نوشته مرتبط : بیایید موسیقی بسازیم - ۱
February 24, 2006
آیا موسیقی ایرانی ادیت دارد؟
همزمان با مقالاتی که در این سایت در مورد علم ادیت ویلن نوشته میشود، امروز به این موضوع میپردازیم که "آیا در موسیقی ایرانی هم ادیت وجود دارد؟" جواب این سئوال کمی دشوار است، چراکه از طرفی بعضی اساتید، از ادیت بخوبی استفاده میکنند، ولی هنوز بصورت نوشته شده روی آن کار نکرده و قادر به تدریس آن به شکلی که نظیر آن در ویولون موجود است نیستند؛ نمونه مشهور این اساتید را می توان جلیل شهناز و محمد موسوی دانست. هستند عده ای هم که سالها روی نگارش ادیت شخصیشان تلاش کرده و آن را تدریس کرده اند مثل فرامرز پایور و مسعود شعاری.
قبل از وارد شدن به این بحث لازم است نگاهی هم به تعریف واژه های "سبک" و "لحن" و تفاوت این دو بیندازیم. این دو اصطلاح در چند سال اخیر کم و بیش در مقالات هنری دیده میشود که رواج آنها مدیون تلاش محقق گرامی علیرضا میرعلینقی است .
خوانندگان و نوازندگان صاحب لحن، کسانی هستند که با اینکه در زمان اجرای موسیقی دارای لحن و شخصیتی منحصر به فرد هستند، در اجرا های مختلف از یک قطعه مشخص، به شکل قبلی آنرا اجرا نمی کنند؛ مثلا رضا ورزنده از این دست هنرمندان است. ولی خوانندگان و نوازندگان صاحب سبک کسانی هستند که بر خلاف گروه قبلی با اینکه با شیوه شخصی و متفاوت با دیگران، یک قطعه را اجرا میکنند ولی اگر بارها آن موسیقی را بخوانند یا بنوازند، به شکلی یکسان( از نظر نگارش با آکسانها، گلیساندو ها و کلا" ادیت یکسان) قطعه را اجرا میکنند (البته لازم به ذکر است که هیچگاه یک موسیقی نمیتواند دقیقا به شکلی که قبلا توسط نوازنده یا خواننده ای اجرا شده باز اجرا شود و در اینجا منظور آن است که در حالت کلی تغییری نداشته) همچنین این شیوه قابل تدریس باشد. در اینجا باید اضافه کرد که تعریف "سبک" گسترده تر از بحث این مطلب است ولی در اینجا (فقط) به تفاوت کلیی که با "لحن" دارد بسنده می کنیم.
از موسیقیدانان صاحب سبک در ایران میتوان به علی اکبرخان شهنازی، فرامرز پایور، حسین علیزاده و... اشاره کرد که نوازندگان زیادی از سبک ایشان در نواختن استفاده میکنند. اینجا باید به این نکته مهم اشاره کرد که موسیقیدانان ایرانی اکثرا هنگام اجرای اثری، پا را از ادیت فراتر گذاشته و حتی در نتها نیز تغییراتی بوجود می آوردند، مخصوصا" اضافه کردن نتهای زینت که از عادتهای نوازندگان موسیقی ایرانی است.
بشنوید "رفتم در میخانه" را با اجرای سه تار جلال ذوالفنون و دف نوازی بیژن کامکار
با نگاهی کلی به اجراهای بسیاری از خوانندگان و نوازندگان سازهای ایرانی می توان بخوبی به استفاده زیاد آنها از ادیت پی برد؛ ولی باز می بینیم عده ای ندانسته موسیقی ایرانی را فاقد ادیت میدانند، این مسئله شبیه به همان گفته معروف است که "موسیقی ایرانی علمی نیست"! هر چند اگر منظور مکتوب شدن ادیت (یا دیگر تکنیکهای موسیقی ایرانی) باشد تا حدی صحیح است ولی باید توجه داشت که روی کاغذ نیامدن تکنیکها و دیگر شگردهای موسیقی ایرانی دلیل بر عدم وجود آنها نیست. این کم کاری از خود ماست که به تالیف ادیتها همت نگمارده ایم.
موسیقیدانان ما به عللی هنوز باور ندارند که بسیاری از ظرایف موسیقی را می توان با نت ثبت کرد، مثلا میشود یک نوازنده متبحر در سبک غلامحسین بیگجه خانی، قطعه ای از علی اکبرخان شهنازی اجرا کند و بی درنگ به شکلی که مرحوم بیگجه خانی آن را اجرا میکرده و در همان حال و هوا قطعه را بنوازد؛ این نوازنده قادر است با تسلط به شکل ادیت بیگجه خانی آکسان، گلیساندو ، نوع مضراب، استفاده نتها در رنگهای مختلف (روی سیمهای مختلف ساز) و... بسیاری از ریزه کاری های ادیت را (اگر به نگارش موسیقی تسلط داشته باشد) ثبت کند.
به قسمتی از آلبوم "کاروان صبا" با سه تارنوازی مسعود شعاری توجه کنید
در بین نوازندگان ایرانی، نواخته های بعضی از آنها به قدری از پیچیدگی های ادیت برخوردار است که نگارش ادیت آنها بسیار دشوار میباشد، جلیل شهناز شاید مهمترین نمونه در بین تمام نوازندگان ما باشد که همین موضوع باعث شده که کسی نتواند بخوبی از نظر نوازندگی به او نزدیک شود و البته این اتفاق تا حد زیادی هم به تدریس نکردن ایشان برمیگردد که برای آینده هنر تار نوازی بسیار ناگوار خواهد بود.
نمونه ای از نواخته های جلیل شهناز
در اینجا لازم میدانم یاد کنم از زنده یاد مجتبی میرزاده نوازنده با استعدادی که او نیز بدون تدوین ادیت خود روی ساز کمانچه، ناخواسته آینده این ساز را از هنر نوازندگی اش محروم کرد.
به قسمتی از نوازندگی درخشان مجتبی میرزاده به همراهی ارکستر گوش کنید (از کاست "گلبانگ شماره دوم" با صدای شجریان و موسیقی حسن یوسف زمانی)
ای کاش اهل موسیقی ایرانی هم مانند موسیقیدانان غرب کمی به علمی کردن موسیقی علاقه نشان دهند! با این امید و در پایان این مطلب با پوزش از حضرت حافظ آرام از اساتید محترمی که دست به قلم ندارند میپرسم: آنان که ساز را به ادیت کیمیا کنند آیا شود که گوشه چشمی به نت کنند؟
نوشته هاي مرتبط :
ادیت در ویولن (I)
ادیت در ویولن (II)
February 23, 2006
ادیت در ویولن(II)
تذکر-3: هرگاه علامت قراردادی لگاتو بر روی دو یا چند نت قرار گیرد و در عین حال بر روی این نت ها علامت چپ و راست آرشه نیز گذاشته شود، بهتر است جهت آرشه کشی نت ها طبق علامت چپ و راست آرشه ها تعویض گردد. در این حالت، تعویض آرشه ها بایستی بگونه ای ظریف انجام گردد که حالت لگاتوی صدایی و یا پیوستگی صوتی میان نت ها باقی بماند.( نمونه-1: بروخ- کنسرتو ویلن اپوس26 )
تذکر-4: در مواردی که در زیر یک علامت لگاتو بزرگتر، دو یا چند علامت لگاتوی کوچکتر- که هر یک از این لگاتوها حداقل شامل دو نت می باشند- قرار گیرد، می توان هر یک از لگاتوهای کوچکتر را بطور مستقل اجرا نمود، اما به هر حال حالت لگاتوی صدایی و یا پیوستگی صوتی میان لگاتوهای کوچکتر این مجموعه بایستی باقی بماند.( نمونه-2: وینیاوسکی- کنسرتو ویولن شماره 1 اپوس 14)
تذکر-5: نوازنده ویولن نسبت به نواختن نت ها بشکل منفرد و یا گروهی حق انتخاب دارد.
تذکر-6: با توجه به وجود دو حالت مختلف برای آرشه کشی، یعنی آرشه چپ و آرشه راست، این امکان وجود دارد تا نوازنده "جهت" آرشه کشی تک تک یا گروه نت ها را انتخاب نماید.
تبصره-1: معیارهای چگونگی این انتخاب ها، بر اساس نیازهای موسیقایی قطعه و اصول مختلف ادیت می باشد، که در ادامه این مقالات خواهد آمد.
ر- سیم آزاد:
از آنجا که استفاده از سیم آزاد دارای کاربرد و اهمیت فراوانی در نوازندگی ویولن می باشد، در این قسمت به بررسی مسائل مختلف اجرایی آن می پردازیم.تذکر-6: با توجه به وجود دو حالت مختلف برای آرشه کشی، یعنی آرشه چپ و آرشه راست، این امکان وجود دارد تا نوازنده "جهت" آرشه کشی تک تک یا گروه نت ها را انتخاب نماید.
تبصره-1: معیارهای چگونگی این انتخاب ها، بر اساس نیازهای موسیقایی قطعه و اصول مختلف ادیت می باشد، که در ادامه این مقالات خواهد آمد.
عمده ترین مواردی که در نواختن نت های ( می- لا- ر ) که همان سیم های اصلی ویولن هستند، از سیم آزاد، بجای نواختن این نت ها به صورت انگشت گذاری بر روی گریف استفاده می گردد، عبارت است از:
ر-1: بطور کلی اگر نوازنده برای نواختن تمامی نت های یک جمله که به شکل بالا رونده یا پایین رونده هستند، از- پوزیسیون اول- بهره گیری نمود و در آن جمله نت قبلی و بعدی هر یک از سه نت مذکور: ( می- لا- ر) در دو سیم مجاور بودند، در این جمله بهتر است این نت ها به شکل سیم آزاد نواخته شوند.
در این حالت سیم آزاد همانند پلی ارتباطی میان دو سیم واقع می شود." پل سیم آزاد." ( نمونه-3: کرایسلر- کادانس کنسرتو ویلون بتهوون، اپوس61 )
ر-2: هرگاه نوازنده برای نواختن تمامی نت های یک جمله، از- پوزیسیون اول- بهره گیری نمود و در آن جمله، نت قبلی و بعدی هر یک از سه نت مذکور: ( می- لا- ر) در یک سیم این پوزیسیون بودند، بهتر است در این جمله:
ر-2-1 : زمانی که نت مذکور بم ترین نت آن جمله در همان سیم باشد، از سیم آزاد استفاده کنیم.
( نمونه- 4: بتهوون- کنسرتو ویلن اپوس 61)
ر-2-2: زمانی که نت مذکور زیرترین نت آن جمله در همان سیم باشد، از انگشت چهارم استفاده کنیم.
(نمونه -5: ویوالدی- کنسرتو ویولن اپوس 3 شماره 6)
تذکر-7: هرگاه در اجرای بند:" ر-1" حالتی پیش آید که هر یک از سه نت مذکور، بیش از یکبار تکرار گردند می توان از آخرین آنها بعنوان پل سیم آزاد بهره گیری نمود.( نمونه-6: چایکوفسکی- کنسرتو ویولن اپوس35)
از علی نوربخش
مطلب مرتبط : ادیت در ویولن (I)از علی نوربخش
February 22, 2006
کنسرتو ویولن برامس
نسیم آغازین و وسوسه انگیز بادی ها در ابتدای نخستین موومان، به آهستگی ارکستر را چون دریایی خروشان می سازد که در تموجش اثری از سازگاری و آرامش نیست و تکنواز به ناگاه و بسیار زود هنگام همانند ذره ای کوچک به میان این طوفان می افتد. کوشش آغازین تکنواز برای رهایی از این تلاطم راه به جایی نمی برد و سر انجام او در میان موجهای سرگردان این دریا، غوطه ور می شود.
این موسیقی که جدالی است زیبا میان تکنواز و ارکستر، گاه تا نا دیده انگاشته شدن تکنواز و گاه با بیان اندیشه های غنی توسط او، تا فراموشی وجود ارکستر به پیش می رود.
در طول موومان اول ، اندیشه های رویاگونه توسط تکنواز بسط و گسترش می یابد و تا نهایت زیبایی خود به پیش می روند. این ملودی آرام و موقر گاه با نواختن آکوردهایی سرکش و گاهی با تریل های پیاپی توسط تکنواز منتهی به جدالی دوباره میان تکنواز و ارکستر می گردد که زیباترین لحظات موسیقی زاییده دقایق این رویارویی است.
جهش های سریع و متوالی تکنواز در میانه موومان اول، تداعی کننده نهایت کوشش هایی است که شخصی برای یافتن گم گشته اش می نماید. ترموله های تریوله این بخش که ابتدا ویلون آلتو ها آغاز گر آن هستند و سپس توسط کل گروه زهی های ارکستر نواخته می شوند، احساس اضطراب گونه ای را در این فضا به شنونده منتقل می سازند.این قسمت کوتاه از اثر، که از نگاه زیبایی شناسایی و آهنگسازی در نهایت سطح استادی مصنف است، به تنهایی بیانگر نبوغی است که پشتوانه تصنیف این اثر گشته است.
در تار و پود اولین موومان همواره نوعی حس نا آشنایی وغربت عمیق به گوش می رسد اما با استادی مصنف، شنونده هیچگاه از دنبال کردن اثردلزده نمی شود، بلکه همواره نوعی پیوند درونی را با آن برقرار می سازد.
نبوغ مصنف این اثر تا به درجه ای از کمال پیش می رود که نه تنها ستیز تکنواز و ارکستر را به تصویر می کشد، بلکه "احساسات متضاد" بشری را نیز به رویارویی با یکدیگر فرا می خواند. نکته جالب اینجاست که در پایان موومان نخست هیچیک ازاین دو رقیب بر دیگری پیروز نمی گردند، بلکه این شنونده است که با گذر و تجربه موفق احساساتی متضاد همچون: آرامش و تلاطم، روشنی رویا و تیرگی یاس موجود در این اثر، پیروز از میدان باز می آید.
کنسرتو برای ویولن و ارکستر اپوس شماره 77 در" ر- ماژور" اثر یوهان برامس را می توان کنسرتویی ساختار شکن نامید. این کنسرتو که در سال 1878 میلادی تصنیف شده است، اولین بار در سال 1879 توسط ویولنیست مشهور یواخیم اجرا شد. پیشتر نیز، برامس در زمان تصنیف این اثر از راهنمایی های فنی یواخیم بهره جسته بود.
همانطور که در تاریخ موسیقی شاهدیم، این کنسرتو ویلون در زمان اولین اجرا با واکنش سرد شنوندگانش روبرو شد و این یواخیم بود که با تلاش خود و اجرای چندین ساله این اثر توانست این اثر را از فراموشی برهاند. شاید بتوان دلایل عدم استقبال شنوندگان در اولین اجرا را اینگونه بیان کرد:
اول، ساختار شکنی و ارتقا بخشیدن به روشهای مرسوم مصنفان در تصنیف کنسرتوهای ویلن آن دوره و پیشتر، توسط یوهان برامس.
تا پیش از آن در کنسرتوهای ویلون بیشتر مرسوم بود که ارکستر نقش دنبال کننده تکنواز و یا همراهی کننده او را داشت و معمولا در ارائه موسیقی، ارکستر نقشی اینگونه هم سطح و هم تراز با تکنواز را نداشت و برامس با تصنیف چنین شاهکار بی نقصی در زمینه فرم کنسرتو ویلن، تجربه و نگاهی نو را برای اول بار در این زمینه به بوته آزمایش گذاشت.
قسمتی از فیلم کنسرتو ویولون برامس با تکنوازی گیل شهام و رهبری کلودیو آبادوپیشتر همانند این تجربه را، ابتدا موزار و سپس بتهوون در زمان تصنیف سونات های ویولن و پیانوی خود بکار برده بودند. بتهوون در این سونات ها، نقش پیانو را تنها به عنوان یک همراهی کننده، که نقشی تاثیرگذار در موسیقی سونات نداشت، در نظر نگرفته بود. بلکه در این سونات ها، نقش ویولن و پیانو در موسیقی، به یک اندازه ارزش داشت. در آن زمان نیز دیدگاه بیشتر آهنگسازان در تصنیف سوناتهای ویولن و پیانو بگونه ای بود که همواره به پیانو تنها به عنوان یک دنباله رو ویولن و یا ابزار همراهی کننده او، نگاه می کردند و در واقع این آهنگسازان، با استفاده از پتانسیل های اجرایی هریک از سازها و ارائه بی نقص سونات بدین شکل، قدمی بزرگ را در جهت اعتلا و پیشرفت آن برداشتند و تلاش آنها نشانگر این نکته بود که: "موسیقی می تواند به گونه ای بسیار زیبا، حاصل از همکاری هم سطح هر یک از مجریان، در ارائه آن باشد."
دیگر علت، سطح متعالی و درحد کمال این اثرهنری است که همانند بسیاری از دیگر آثارهنری دارای این مشخصه، دستیابی و یا حتی درک آن، برای بسیاری از شنوندگان و هنرمندان آن دوره نا ممکن بود. (حتی امروزه نیز، بسیاری شنوندگان از فهم زیبایی نهفته در این اثر ناتوانند.)
جالب اینجاست که برامس تا حد امکان از فراهم آوردن زیبایی ظاهری در آثارش دوری می جست، تا جایی که گاهی به انتقاد از خود برمی خواست و اگر حاصل تصنیف اش اینگونه بود، آن اثر را غیر هنری می دانست؛ مانند سمفونی دوم این آهنگساز.
عوامل یاد شده در بالا، باعث گشته تا منتقدان برجسته موسیقی تاکنون در تمجید یا انتقاد از این اثر، تفسیرهای متفاوتی را ارائه دهند. در آن دوره، هنزلیک که از منتقدان بزرگ موسیقی هم دوران با برامس بود از مخالفان این کنسرتو بود و با انتقادات خود از این اثر، سعی داشت تا این کنسرتو نتواند در میان شنوندگان مقبول گردد. امروزه با گذشت زمانی طولانی از تصنیف این شاهکار و بارها و بارها اجرای این اثر شاهدیم که اینگونه تلاش ها بی نتیجه مانده و این اثر جایگاه خود را در میان آثار فنا ناپذیر ویولن یافته است.

کلودیو آبادو
دومین موومان این اثر، زمینه ساز فرصتی شگفت آور برای شنونده است، زیرا که در لحظات زیبای این موسیقی می تواند به شیرین ترین خاطرات خود بیندیشد. این موسیقی آرامش بخش هیچگاه از حالت توازن خود خارج نمی گردد و مصنف با نهایت استادی، در مقاطع مختلف آنرا به اوج خود رسانده و دوباره به زمزمه ای آرام بدل می سازد و در مناسب ترین زمان و در حالی که هنوز شنونده آمادگی دنبال کردن آنرا دارد به پایان می رساند.
این موومان، در عین حال که از لحاظ موسیقایی خود بخشی کامل می باشد که از دو موومان دیگر مستقل است، نقش ای بسیار موفق در زمینه آمادگی بخشیدن به ذهن شنونده برای دنبال کردن آخرین قسمت این کنسرتو ایفا می کند و به بمانند پلی مستحکم، ارتباط میان این دو موومان را بوجود می آورد.
موومان آخرین این کنسرتو که دارای ریتمی مقطع می باشد و نواختن آن مهارت خاصی را از تکنواز می طلبد، از موومان اول بسیار کوتاهتر است. از نکات جالب این موومان، بهره گیری گسترده و استادانه ای است که برامس از بادی های ارکسترکه شامل: فلوت، ابوا، کلارینت، فاگوت، هورن و ترومپت می باشد، بعمل آورده است که جذابیت خاصی را به این موسیقی بخشیده است و از دیگر رو، نشانگر شناخت دقیق مصنف در بکارگیری و ترکیب این دسته از سازهای ارکستر می باشد.
تم اصلی این قسمت که با دوبل نوازی تکنواز آغاز می گردد، بخوبی در طول این قسمت بسط می یابد. بطوریکه شنونده ای که وارد این گردونه گشته، با تکرار شدن چندین باره آن، خود همراه با این موسیقی شده و متاثر از شادی نهفته در آن می گردد. این موومان در نهایت، با نواختن دوبل های مقطع توسط تکنواز پایان می پذیرد.
از علی نوربخش
این موومان، در عین حال که از لحاظ موسیقایی خود بخشی کامل می باشد که از دو موومان دیگر مستقل است، نقش ای بسیار موفق در زمینه آمادگی بخشیدن به ذهن شنونده برای دنبال کردن آخرین قسمت این کنسرتو ایفا می کند و به بمانند پلی مستحکم، ارتباط میان این دو موومان را بوجود می آورد.
موومان آخرین این کنسرتو که دارای ریتمی مقطع می باشد و نواختن آن مهارت خاصی را از تکنواز می طلبد، از موومان اول بسیار کوتاهتر است. از نکات جالب این موومان، بهره گیری گسترده و استادانه ای است که برامس از بادی های ارکسترکه شامل: فلوت، ابوا، کلارینت، فاگوت، هورن و ترومپت می باشد، بعمل آورده است که جذابیت خاصی را به این موسیقی بخشیده است و از دیگر رو، نشانگر شناخت دقیق مصنف در بکارگیری و ترکیب این دسته از سازهای ارکستر می باشد.
تم اصلی این قسمت که با دوبل نوازی تکنواز آغاز می گردد، بخوبی در طول این قسمت بسط می یابد. بطوریکه شنونده ای که وارد این گردونه گشته، با تکرار شدن چندین باره آن، خود همراه با این موسیقی شده و متاثر از شادی نهفته در آن می گردد. این موومان در نهایت، با نواختن دوبل های مقطع توسط تکنواز پایان می پذیرد.
از علی نوربخش
February 21, 2006
Philip Glass - 1
فیلیپ گلس متولد 1937 در آمریکا است؛ خانواده او از مهاجران اوکراینی به آمریکا بودند. با وجود آنکه پدر وی صاحب یک مغازه صفحه فروشی از سبکهای مختلف بود، اما مجموعه صفحه های فیلیپ
جوان اغلب شامل صفحه های فروش نرفته موسیقی مدرن مانند آثار هیندمیت (Hindemith)، بارتوک (Bartók) و شوستاکوویچ (Shostakovich) و موسیقی کلاسیک مانند کوارتتهای زهی بتهوون و
تریوهایی با دو پیانو از شوبرت (Schubert) بود.
او در کودکی نواختن فلوت را در کنسرواتوار موسیقی پی بادی (Peabody) آموخت و سپس در 16 سالگی برای تحصیل ریاضیات و فلسفه به دانشگاه شیکاگو رفت. گلس تحصیل موسیقی را در مدرسه موسیقی جولیارد (Julliard) ادامه داد و پس از آن به پاریس رفت و در طی سالهای 65-1963 نزد استاد برجسته آهنگسازی، نادیا بولانژه (Nadia Boulanger) به تحصیل پرداخت.
گلس پس از همکاری با راوی شانکار (Ravi Shankar) موسیقی دان برجسته هندی، بر روی موسیقی متن فیلم چاپاکا (Chappaqua)، در سال 1966 به شمال هند سفر کرد که البته این سفر بیشتر جنبه مذهبی داشت.
او در آنجا با مهاجران تبتی آشنا شد و پس از گرویدن به مذهب بودیسم، موفق شد تا در سال 1972 با تنزین گیاتسو (Tenzin Gyatso)، چهاردهمین دالایی لاما (Dalai lama) ملاقات کند.
در سال 1987، گلس به اتفاق رابرت تورمن (Robert Thurman)، استاد دانشگاه کلمبیا و ریچارد گیر (Richard Gere) بازیگر سینما، "خانه تبت" (Tibet House) را تاسیس کردند. این مکان که به دستور رهبر مذهبی آنها، "دالایی لاما" به وجود آمده است، در واقع مقر تبلیغ و ترویج آداب و رسوم تبت و دین بودایی است و در نیویورک واقع شده است.
سبک متمایز او در نتیجه کار با راوی شانکار و دریافت او از ریتم موجود در موسیقی هند به وجود آمد. زمانی که گلس به خانه بازگشت، تمام آثار قبلی خود را که در مقایسه با آثار داریوس میلهو (Darius Milhaud)، آرون کاپلند (Aaron Copland) و سامویل باربر (Samuel Barber)، در سبک مدرن معتدلی نوشته شده بودند را به شدت نفی کرد و به نوشتن قطعاتی سنگین بر پایه ریتمهای افزایشی (additive rhythms) و زمان سنجی ملهم از آثار ساموئل بکت (1989-1906 نویسنده ایرلندی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1969 و پیرو مکتب مینیمالیسم که نوشته هایی به شدت بدبینانه دارد که به شکل جذابی با طنز شریرانه او ترکیب شده اند.) پرداخت.

Ravi Shankar , Philip Glass
اولین قطعه از این آثار که با اصطلاح مینیمالیستی تعریف شده اند، موسیقی یک اجرا از نمایشنامه بکت به نام "کمدی" (Comédie)، در سال 1963 بود و با دو قطعه برای ساکسوفون سوپرانو در سال
1965 و یک کوارتت زهی در 1966 ادامه یافت.
دوران مینیمالگلس پس از مواجهه با برخورد سرد نوازندگان و فضاهای اجرای سنتی، در اواخر دهه 60 با همکلاسان سابق خود از جمله استیو رایش و جان گیبسون (Jon Gibson) گروهی تشکیل داد. این گروه بیشتر در گالریهای هنری برنامه اجرا میکردند.
این گالریها تنها محل ارتباط واقعی میان مینیمالیسم در موسیقی و مینیمالیسم در هنرهای تجسمی به شمار میرفتند. پوستر کنسرتهای این گروه نیز توسط هنرمندان این سبک طراحی میشد.
اولین کنسرت موسیقی نوین فیلیپ گلس در 1968 در سینماتک (Cinematheque) فیلمسازان جوناس مکاس (Jonas Mekas متولد 1922، فیلمساز لیتوانیایی و پدرخوانده سینمای نو گرای آمریکا) اجرا شد و شامل قطعاتی چون "موسیقی به شکل مربع" (Music in the shape of a square) برای دو فلوت (در تجلیل از Erik Satie) و Strung Out به معنای گسترش یافته برای ویولون سولوی تقویت شده بود.
در این اجرا نتهای موسیقی بر روی دیوار نصب شده بودند و نوازندگان باید در حال اجرا حرکت میکردند. این آثار گلس با اقبال مخاطبان روشنفکر مواجه شد که عموما از هنرمندان تجسمی و نمایشی بودند و سبک کاهش یابنده گلس را بسیار میپسندیدند.
گلس علاوه بر کار موسیقی و هنرهای تجسمی، به عنوان راننده تاکسی نیز کار میکرد و یک شرکت حمل و نقل با رایش تاسیس کرده بود. رایش و گلس پس از بروز اختلافاتی در زمینه موسیقی از یکدیگر جدا شدند و گلس با گروه جدید خود که با سازهای تقویت شده (Amplified) بادی و کیبرد و همچنین صدای سوپرانو به کار مشغول شدند.
در ابتدا گلس با جدیت به کار تهیه آثار مینیمالیستی، دیاتونیک و ساختار تکرار شونده پرداخت که قطعات Two Pages و Contrary Motion از آن جمله اند.
نوشته های مرتبط :
- با هنر مینیمال آشنا شویم
- موسیقی فلیپ گلس
February 20, 2006
آکوستیک اتاق - ۳

یک انعکاس گرم معمولآ فرکانسهای پایین را با کیفیت منعکس کرده و فرکانسهای بالا را کمتر انعکاس می دهد. این خصیصه نحوه Reverb Damping را مشخص می کند.
میزان انعکاس صوت در یک اتاق یا سالن به موسیقی یا هر صدای دیگری، عمق و فضا می دهد. هر چند این شاخص یکی از اولین نیازهای هر علاقمند به موسیقی یا مهندس صوت است اما شاید نتوان از آن
بعنوان مهمترین خصیصه برای یک انعکاس خوب یاد کرد.
بیایید موضوع را از زاویه دیگری بررسی کنیم؛ پاسخ فرکانسی یک Reverb خوب باید حالت مسطح (Flat) داشته باشد و یا اگر بخواهیم کمی زیبا تر و به گوش خوش آهنگ تر باشد باید علاوه بر Flat بودن، بصورت یک فیلتر پایین گذر عمل کند. این چیزی است که برخی از دست اندر کاران مهندسی صدا از آن به عنوان انعکاس گرم یا Warm Reverb یاد می کنند.
همانگونه می دانید و در شکل نیز مشاهده می کنید یک فیلتر پایین گذر - منظور شرایط آکوستیک یا یک فیلتر مصنوعی الکترونیکی با چنین پاسخ فرکانسی - تمایل بیشتری برای ماندگاری صداهای فرکانس پایین دارد تا فرکانس بالا که این موضوع کاملآ با آکوستیک سازهای معمولی تطابق دارد؛ یعنی نت های بم دیرتر مستهلک می شوند.
ویژگیهای فنی در ساخت سازها باعث می شود تا خصیصه استهلاک صدا (Decay) برای نتهای زیر سریعتر صورت بگیرد چه در این صورت موسیقی تولید شده به هیچ وجه برای گوش خوش آیند نخواهد بود و حتی باعث آزار و اذیت می شود.
برای بدست آوردن ایده واقعی اگر به استخرهای سرپوشیده رفته باشید حتمآ متوجه شدید که سر و صدای مردم - بخصوص کودکان - در این مکان چقدر گوش خراش است. علت این موضوع آن است که آکوستیک انعکاس در چنین محیطی بیشتر حالت بالاگذر دارد.
یکی دیگر از مشخصه های مهم یک انعکاس پوش یا همان Envelope صوت منعکس شده است. منحنی پوش انعکاس، باید پیوسته و بدون برآمدگی یا فرو رفتگی مستهلک شود، تقریبآ همانند آنچه در شکل دوم مشاهده می کنید.
دقت کنید که یک اتاق خالی با دیوارهای صاف هرگز چنین پوشی را تولید نمی کنند و انعکاس حاصله در این اتاق ها، نوع خاصی است که به آن Slap Back گفته می شود، چرا که انعکاس بطور متوالی با فاصله های زمانی قابل تشخیص تکرار می شود. (اگر آنرا تا کنون امتحان نکردید حتمآ یکبار در یکی از اتاقهای یک ساختمان نو که هنوز کسی در آن زندگی نمی کند، آزمایش کنید.)
بنابراین مشاهده می کنید که برای رسیدن به یک انعکاس ساده اما مشخص، باید تمهیدات بسیاری از جنس پوشش دیوار، کف و سقف گرفته تا چیدمان وسایل مد نظر باشد. جالب اینجاست که بدانید برخی از سازه های موجود در منازل تاثیر خاصی در ویژگی انعکاس صدا در منزل دارند، که یکی از متداول ترین آنها راه پله ها هستند که پوش منحنی انعکاس خاصی تولید می کنند که به انعکاس لرزان یا Flutter مشهور است.
به نمونه هایی از Reverb های متفاوت گوش کنید :
پارامترهای مهم یک Reverb عادی
منظور از Reverb عادی آن است که پوش آن پیوسته باشد و در منحنی آن انفصال، برآمدگی یا فرورفتگی وجود نداشته باشد، در اینصورت سه پارامتر اصلی وجود خواهد داشت که عبارتند از :
Predelay : زمانی است که طول می کشد تا اولین انعکاس از صدای اصلی شنیده شود. گاهی این زمان به اولین انعکاس که مربوطه به Reverb نیست و به آن انعکاسهای اولیه یا Early Reverb گفته
می شود، اطلاق می گردد، اما در اینجا منظور اولین زمانی است که شما Reverb یا همان انعکاسهای متوالی را می شنوید. (به نوشته های قبل مراجعه کنید.)
منظور از Reverb عادی آن است که پوش آن پیوسته باشد و در منحنی آن انفصال، برآمدگی یا فرورفتگی وجود نداشته باشد، در اینصورت سه پارامتر اصلی وجود خواهد داشت که عبارتند از :
Decay : مشخص کننده مدت زمانی است که Reverb پس از شروع، مستهلک شده دیگر قابل شنیدن نخواهد بود. گاهی به این زمان Reverb Time هم گفته می شود.
Reverb Damping : نحوه عملکرد فیلتر پایین گذر را نشان می دهد که از چه فرکانسی به بعد Damping یا همان تضعیف آغاز می شود.
یادآوری : نکته ای که بسیاری در آن ابهام دارند تفاوت میان اکو (Echo) و Reverb است که در اینجا اشاره ای به آن می کنیم. اکو مربوط می شود به اولین انعکاسهای صدا - یا همان Early Reverb - که در نوشته اول به آن اشاره کردیم و در شکل دوم می توانید آنها را مشاهده کنید. از آنجایی که این انعکاسها مسافت کمی را طی می کنند تا از منبع به گوش شنونده برسند فاصله زمانی کمی با اصل صدا دارند لذا معمولآ تاثیر ناچیزی بر کیفیت صدا می گذارند، هرچند نبود اکو در یک صدای خام کاملآ قابل احساس است.
در نوشته های بعد راجع به ضریب انعکاس، نحوه ایزوله کردن اتاق و ... صحبت خواهیم کرد.
نوشته های مرتبط :
آکوستیک اتاق - ۲
آکوستیک اتاق - ۱
February 19, 2006
محمود ذوالفنون از زبان خودش
نخستین پایه علاقه من به موسیقی، شنیدن ساز پدرم (تار) هنگام تدریس به شاگردانش بود. بعدها من هم در سلک همان شاگردان درآمدم و به خوبی به خاطر دارم که نخستین درس با تار در دستگاه شور و با وزن کرشمه بود. همه دورس به شیوه معمول آن دوره، سینه به سینه بود. البته گذشتگان نیز اصولی را برای صحیح آموزش دادن دنبال می کردند که نباید ساده از آنها گذشت و استعداد هم که به نوبه خود لازمه یادگیری بود...
به موازات فراگیری دستگاه شور، صدای ساز جدیدی به گوشم می رسید؛ کمانچه نوازی نزد پدرم می آمد تا گوشه های مربوطه را بیاموزد و من هم تحت تاثیر صدای ساز کمانی قرار گرفتم. البته در همسایگی ما هم شخصی ویلن می نواخت که صدای ساز او نیز گوشم را نوازش می داد. این نوازنده، عنایت الله روشن (مدیر تلفن خانه شهر آباده) بود و بالاخره از طریق او موفق شدم این ساز جدید را از نزدیک ببینم. آنچنان تحت تاثیر قرار گرفتم که در دل آرزو کردم روزی موفق بشوم گوشه هایی با تار آموخته بودم را به ساز کمانی انتقال دهم. در آن زمان به هیچوجه امکان آنکه صاحب چنین سازی شوم نبود ولی به سبب علاقه زیاد با وسایل منبت کاری و آموزش هایی که در این زمینه در دبستان دیده بودم برای خود چیزی شبیه به ویلن ساختم که اگر امروز موجود بود موجب خنده می شد. با همین ساز تا حدودی به مراد دل خود رسیده بودم و بدون استاد و راهنما نغمه هایی را می نواختم.
پس از دریافت گواهی شش ساله ابتدایی به اتفاق پدر راهی شیراز شدیم. در این شهر امکانات بیشتری مهیا بود و دونفر از معلمان موسیقی مدارس به نام های جلیلوند و حسنعلی وزیری تبار که به نت آشنایی کامل داشتند راهنمای من شدند. در دبیرستان اقدام به گروه نوازی می کردم که حتا اقدام به کنسرت هم شد و شخصی به نام جاوید که از کارمندان اداره ثبت اسناد بود خواننده ما شد. از نوازندگان دسته موزیک لشکر فارس هم کمک گرفتیم و یک کلاس خصوصی هم در شیراز دایر کرده بودم. همین امر به تجربیات من افزود تا اینکه روزی وزیری تبار اظهار داشت با این علاقه ای که از خود بروز می دهی باید راهی تهران بشوی تا به اصطلاح به تکنیک بیشتری دست پیدا کنی. از این جهت بخش سوم زندگی من آغاز شد.
پس از انجام خدمت وظیفه در سال 1323 راهی تهران شدم و بلافاصله به اداره موسیقی کشور مراجعه کردم که موسیقی رادیو در آن زمان تحت نظر آن بود. استادان موسی معروفی و روح الله خالقی امتحانی از من به عمل آوردند و سپس هفته ای دو جلسه و هر جلسه یک ربع ساعت برنامه تکنوازی ویلن در رادیو مقرر داشتند و پیشنهاد نمودند که در هنرستان موسیقی نیز برای کلاس های سلفژ و تئوری نام نویسی نمایم. به خاطر می آورم که در آن زمان در هنرستان آقای یوسف یوسف زاده سلفژ تدریس می کردند و آقای احمد فروتن راد نیز تدریس تئوری را عهده دار بود.
برای صحیح نواختن ویلن به موسیو روبیک گریگوریان مراجعه کردم و در این راه جدیتی که استاد از من می دید تصور می کرد که فی المثل قصد دارم نوازنده کلاسیک بین المللی شوم در حالی که قصد من صرفا این بود که قادر باشم در ارکستر انجمن موسیقی ملی که به تازگی (به رهبری روح الله خالقی) تشکیل شده بود شرکت نمایم. طولی نکشید که به عضویت همین ارکستر درآمدم و کلاس خصوصی خود را نیز در ساختمان اُمگا در خیابان لاله زار پایین دایر نمودم. در عین حال نزد روح الله خالقی به فراگیری تئوری و هارمونی و گاهی هم برای فراگیری گوشه های موسیقی از کلاس استاد ابوالحسن صبا استفاده می کردم.
ارکستر انجمن هر پانزده روز یکبار کنسرت داشت و من به موازات آن در رادیو سرپرستی گروه های کوچک موسیقی را عهده دار بودم. بیاد دارم که هنگام تقسیم بندی موسیقی رادیو، سرپرستی گروهی به عهده من گذاشته شد که قمرالملوک وزیری خواننده آن بود. در اینجا از فرصت استفاده می نمایم و برای راهنمایی هنرمندان جوان یادآور می شوم که قمرالملوک وزیری در آن زمان دچار اعتیاد شده بود که به سبب آن حساسیت گوش خود را از داده بود و خود تصور می کرد که هنگام اجرا صدایش با صدای ارکستر مطابقت دارد. جوانان هنرمند برای سلامت خود و هنری را که یک عمر برای فراگیری آن با عشق و علاقه آموخته و تجربه کرده اند نباید گرد اعتیاد بگردند و نشئه طبیعی را از هنر خود اخذ کنند و نه به طور مصنوعی از مواد مخدر زیرا موقتی است و فریبنده.
باری انجمن موسیقی ملی جایش را به هنرستان موسیقی ملی داد. نکته ای که ذکر آنرا در اینجا بی مورد نمی دانم، عشق زنده یاد روح الله خالقی (بنیانگذار و مدیر هنرستان) به کار بود. وی برای اینکه دائما ناظر کار هنرجویان و تمرین مداوم آنها باشد منزل خود را در آپارتمانی که روی سردرب هنرستان قرار داشت برای سکنی گزیده بود و به اتفاق سایر هنرآموزان اقدام به تدوین کتاب های تازه برای هنرجویان می کرد که اینجانب هم در آن سهیم بودم. هنوز هم آن کتابها تجدید چاپ می شود و مورد استفاده داوطلبان فراگیری موسیقی قرار می گیرد. ارکستر هنرستان نیز از شاگردان و استادان هنرستان تشکیل یافته بود که بعدها در رادیو پایه ارکستر گلها شد.
زمانی به سمت بازرس موسیقی مدارس نیز انجام وظیفه کردم و مدتی هم در انیستیتو امور هنری، کلاس های فوق برنامه دانشجویان در کوی دانشگاه، هنرستان شبانه (به مدیریت محمد علی امیر جاهد) به تدریس ویلن مشغول بودم. چندی نیز به اتفاق آقای گلشن ابراهیمی (عضو شورای موسیقی دانشگاه و معاون دانشکده الهیات) به نت کردن آثار موسیقی قدما اشتغال داشتم و پیش از اینکه عزیمت به آمریکا صورت گیرد در رادیو به اتفاق آقای فریدون ناصری در زمینه بازسازی آثار موسیقی گذشتگان فعال بودم.
در مهرماه 1355 (اکتبر 1976) همراهی با خانواده راهی آمریکا شدم. در آغاز برای آن که در زمینه موسیقی کار مداومی داشته باشم در دبیرستانی به فراگیری زبان انگلیسی پرداختم و در ارکستر وابسته به همانجا نیز به نوازندگی مشغول شدم و بعداً در شهر سندیگو تدریس خصوصی نیز می کردم. در سال های بعد که تعداد مهاجران ایرانی در آمریکا روبه افزایش گذاشت طبیعتا به تعداد شاگردان افزوده شد تا جایی که برنامه ها به صورت کنسرت و سخنرانی در شهرهای مختلف آمریکا ادامه یافت. فرزندانم نیز در اجرای بیشتر برنامه ها با من همراهند. دو نواز نیز با نام «نقد صوفی» منتشر کره ایم.
چون از زمان اقامت در شیراز تا به امروز به نت کردن آهنگ های محلی ایران علاقه مند بودم مجموعه ای فراهم گردیده که منتظر گشایش مالی یا وسیله دیگری هستم که به چاپ آنها اقدام شود.
از پژمان اکبرزاده
February 18, 2006
با هنر مینیمال آشنا شویم
هنر مینیمال شاخه ای از هنرهای مختلف - بخصوص نقاشی و موسیقی - است که حدودآ از دهه 1960 بطور رسمی پای به عرصه هستی نهاد. در این سبک هنری، المانهای سازنده اثر تا حد ممکن به سمت
المانهای پایه ای تنزل پیدا میکنند. در نظر داریم راجع به این سبک هنری در موسیقی صحبتی داشته باشیم اما برای درک بهتر، پیش از بحث ورود به بحث موسیقی، نگاهی داریم به این موضوع در سایر
رشته های هنری.
هنر مینیمال از مهمترین حرکتهای هنری پس از جنگ جهانی دوم بشمار می آید که در آمریکا شکل گرفت و تاثیر بسیار زیادی در فعالیت های طراحان، معماران، موسیقیدانان، نقاشان، نویسندگان و ... گذارد.
نقاشی مینیمال
یک اثر نقاشی مینمال عمومآ از اشکال ساده هندسی تشکیل شده است که در آن تعداد بسیار محدودی رنگ مشاهده می شود. به نمونه ای از کارهای مارک روتکو (Mark Rothko) از صاحب سبکهای این هنر که در شکل اول آورده شده است توجه کنید. او می گوید :
"من یک نقاش آبستره (Abstract) نیستم و علاقه ای به ارتباط میان رنگها و شکلها ندارم. تنها چیزی که برای من مهم است بیان احساسات ساده و اولیه انسان در رابطه با سرنوشت، بدبختی، شادی و ... است؛ نقاشی باید معجزه آسا باشد."
امروزه شما در طراحی انواع لوزام منزل نیز تاثیر این هنر را بخوبی مشاهده می کنید. این سبک از طراحی لوازم منزل بر خلاف سبکهای قدیمی تر سادترین شکل ممکن را دارا هستند و جالب اینجاست که بسیاری از مردم از داشتن آنها لذت می برند.

طراحی و اجرای مینیمال از یک کاناپه
ادبیات مینیمال
تاثیر جریان مینیمال بر هنر ادبیات نیز بسیار جذاب است. نویسنده این سبک هنری با پرهیز از بکار برد قیود و دیگر اطلاعات غیر ضروری، علاوه بر اینکه داستان خود را ساده و کوتاه تر تهیه می کند به خواننده این اجازه را می دهد که در بسیاری از موارد خود قسمتهایی از داستان را با دیدگاه شخصی تصور یا درک کند، او را مجبور می کند که در قسمتهایی از داستان تصمیم بگیرد و مسیری را برای ادامه انتخاب کند.
شخصیت هایی که در این گونه داستانها یا رمانها وجود دارند عمومآ افراد عادی هستند و در میان آنها هرگز یک شاهزاده، یک کارگاه بسیار باهوش، یک فرشته زیبا و ... پیدا نمی شوند.
تاثیر جریان مینیمال بر هنر ادبیات نیز بسیار جذاب است. نویسنده این سبک هنری با پرهیز از بکار برد قیود و دیگر اطلاعات غیر ضروری، علاوه بر اینکه داستان خود را ساده و کوتاه تر تهیه می کند به خواننده این اجازه را می دهد که در بسیاری از موارد خود قسمتهایی از داستان را با دیدگاه شخصی تصور یا درک کند، او را مجبور می کند که در قسمتهایی از داستان تصمیم بگیرد و مسیری را برای ادامه انتخاب کند.
معماری مینیمال
دامنه استفاده از هنر مینیمال به لوازم منزل محدود نمی شود، یک معمار یا طراح ممکن است بسادگی با استفاده از ایده های مینیمال به طراحی اتاق های یک منزل یا کل یک ساختمان بپردازد، دیورها را بدون کوچکترین انحناء، بدون استفاده از رنگ بصورت Transparent می سازد و ... به عبارت دیگر در این سبک طراحی هنرمند - یا مهندس - کوچکترین تلاشی برای استفاد از جزئیات به منظور زینت دادن کار نمی کند و سعی می کند با حداقل امکانات بیشترین بهره را ببرد.
فلسفه مینیمال
مینیمالیسم پا را فراتر از هنر گذاشته و حتی فلسفه را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است. مینیمالیسم در فلسفه معتقد است که معدود نیازهای انسانی برای زندگی کافی است و افرادی که پیرو اینگونه تفکری هستند در سادگی زندگی می کنند و ساده تر از دیگران می توانند خود را خوشبخت احساس کنند.
رهبران این سبک از فلسفه همواره پیروان خود را تشویق می کنند تا از چیزهایی که به آنها بسیار علاقه دارند صرفنظر کنند و یاد بگیرند که در سادگی و نبود مادیات زندگی کنند.

Terry Riley
موسیقی مینیمال
قرنها بود که بسیاری از موسیقیدانان سرکش و جسور از نحوه حرکت و جهت پیشرفت موسیقی احساس نارضایتی می کردند. آنها معقتد بودند که هنر موسیقی نباید به سمتی برود که در آن تکنیک های غیر ضروری - یا بقول آنها آرتیستیک - بر نفس موسیقی غلبه کند.
قرنها بود که بسیاری از موسیقیدانان سرکش و جسور از نحوه حرکت و جهت پیشرفت موسیقی احساس نارضایتی می کردند. آنها معقتد بودند که هنر موسیقی نباید به سمتی برود که در آن تکنیک های غیر ضروری - یا بقول آنها آرتیستیک - بر نفس موسیقی غلبه کند.
سرآغاز انقلاب و پیدایش این تفکر در موسیقی با مدرنیسم آغاز شد. پیر بولز (Pierre Boulez , 1925) و کارلهینز اشتوکهاوزن (Karlheinz Stockhausen , 1928) از جمله هنرمندان فرانسوی و آلمانی بودند که سبک خاصی از موسیقی که سریالیسم (Serialism) نامیده می شد را پایه گذاری کردند، موسیقی ای که پایه و اساس آن تکرار بود.
از دیگر موسیقیدانان مدرن جسور می توان به جان کیج (John Cage) اشاره کرد که معتقد بود موسیقی می تواند بر اساس اتفاق یا شانس نیز ساخته شود. در این سبک از موسیقی که Aleatory Music نامیده می شود بسیاری از پارامترها هنگام اجرا به بخت و اقبال واگذار می شود.
پس از آن به دنبال بوجود آمدن حرکتهای هنری مینیمال در دهه 60 گروهی از موسیقیدانان جوان تصمیم گرفتند تا در ساخته هایشان، استفاده از پیچیدگی در فرم ها و فرمول های هارمونی و ملودی را کنار بگذارند و موسیقی هایی ساده تولید کنند. آنها از الگوها و قوانین ساده ای که قبل از سالهای 1600 میلادی استفاده می شد، برای اینکار سود جستند.
تکرار و ماندن بیش از حد در یک ریتم، یک ملودی یا موتیف، یک آکورد، یک تمپوی ثابت و ... بدون کوچکترین تغییری برای مدت طولانی از جمله ویژگی کارهای این موسیقیدانان بود.
نتیجه چیزی نبود جز تاکید بر صدای حاصله از موسیقی (نه ریتم یا ملودی و ...)
مونت یانگ (La Monte Young)، تری رایلی (Terry Riley)، استیو ریچ (Steve Reich) و فیلیپ گلس (Philip Glass) از جمله موسیقیدانان آمریکایی پیرو این سبک هنری هستند که بین سالهای 1935 و 1937 بدنیا آمده اند. در نوشته های بعدی کارهای این هنرمندان را بیشتر مورد بررسی قرار خواهیم داد.
نوشته مرتبط : موسیقی فلیپ گلس
February 16, 2006
موسیقی مناسب تماشاگر را میخکوب میکند - ۲
شما برای به وجود آوردن موسیقی مناسب یک پروژه خاص، از چه ابزاری استفاده میکنید؟
• یک راه مفید برای ما فکر کردن به جنس کار است. جنس کار خودش میتواند راه را روشن کند، اما بازیگران هم مهم هستند. ما میخواهیم موسیقی تا حد امکان با بازیگران برنامه همخوانی داشته باشد. برای مثال، ما مقدار زیادی موسیقی برای برنامه مارتا استوارت (Martha Stewart برنامه پر بیننده ای درباره امور خانه داری و آداب معاشرت) تهیه کردیم.
• یک راه مفید برای ما فکر کردن به جنس کار است. جنس کار خودش میتواند راه را روشن کند، اما بازیگران هم مهم هستند. ما میخواهیم موسیقی تا حد امکان با بازیگران برنامه همخوانی داشته باشد. برای مثال، ما مقدار زیادی موسیقی برای برنامه مارتا استوارت (Martha Stewart برنامه پر بیننده ای درباره امور خانه داری و آداب معاشرت) تهیه کردیم.
شما میتوانید به تعداد زیادی از ملودیها فکر کنید که تصور آن با تصویر مارتا، غیر ممکن باشد اما به همین نسبت هم میتوانید ملودیها یا قطعاتی را پیدا کنید که کاملا مناسب باشند ... چگونه آنها را پیدا کردیم؟ به این ترتیب که از خودمان پرسیدیم، چگونه میتوانیم رابطه احساسی ایجاد کنیم؟ چگونه مردم را جذب کنیم؟ چه کنیم که بر جذابیت ماجرا بیافزاییم؟
در سال 1999، پخش Super Bowl (مهمترین مسابقات راگبی در آمریکا) به شبکه فوکس Fox واگذار شد و این مسابقات در فوکس به کلی چیز دیگری است، فوکس با تمام شبکه های دیگر فرق میکند، درواقع اینجا جنس کار فوکس بود نه راگبی. فوکس شبکه ای است در اندازه های اغراق آمیز، قدرتمند و لبریز از خود ... اگر ما میخواستیم چنین پروزه ای را برای شبکه ABC انجام دهیم، از عناصر ارکسترال و احتمالا از سازهای کوبه ای سنگین استفاده میکردیم.
اما برای فوکس، موسیقی باید کمی بیش از فرا مدرن hypermodern باشد. به همین دلیل ما علاوه بر ارکستر از مقدار زیادی عناصر الکترونیک و اصوات دیوانه وار و پیچیده نیز استفاده کردیم. به این ترتیب شخصیت این قطعه موسیقی را تغییر دادیم.
شاید وضع یک قانون کلی مشکل باشد، اما میتوانید به ما بگویید که گروههای سنی مختلف به چه چیزی عکس العمل نشان میدهند؟
• شما میتوانید برای هر برنامه مخاطبینی در گروههای سنی بسیار وسیع داشته باشید. فاکتورهای بسیاری سوای سن وجود دارند، اما مخاطبین جوانتر قطعا بر تازه های تولید توجه بیشتری دارند. آنها دوست دارند به جدیدترین محصول گوش بدهند ...
در حالیکه هرچه این محدوده سنی به میان سالی نزدیکتر میشود، میبینیم که موسیقی مورد علاقه آنها اثر کسی است که او را میشناسند و سالها است به آثارش گوش داده اند، شاید این عده به موسیقی جدید هم علاقه نشان بدهند اما در اکثر موارد، خواننده یا سازنده این موسیقی متعلق به دوران خودشان است و او را میشناسند.
روند انتخاب یک موسیقی یا جلوه صوتی برای مشتری چگونه است؟
• ما معمولا مقداری گفتگوی خلاقانه انجام میدهیم و پرسشهای کلیدی برای همه ما اینها هستند:این موسیقی باید چه حال و هوایی داشته باشد؟ قصد دارد چه حسی را تفهیم کند؟ ما قصد داریم به چه کسی نزدیک شویم؟ این داستان از نظر ما چگونه پیش میرود؟
ما به گفتگوی خلاقانه در این باب میپردازیم و از میان پیشنهادات بهترین پاسخها را انتخاب میکنیم. سپس به سراغ آرشیو موسیقی میرویم و قطعات ساخته خودمان یا ترانه های محبوبی که با منظور ما جور در می آیند را بیرون میکشیم و به مشتری میدهیم. میخواهم بگویم که مابا این تبادل نظرها تا حد امکان دامنه انتخاب خود را محدودتر میکنیم تا سرانجام به موسیقیی برسیم که درست به هدف بخورد.
منبع الهام شما چیست؟
من از همه چیز الهام میگیرم. این هم جنبه تفریحی کار من است. شما میتوانید با تماشای یک فیلم، یک تئاتر خیابانی، رفتن به کنسرت، فستیوال جاز و شنیدن موسیقی دانشجویی در رادیو راه حل مناسب را پیدا کنید. شما میتوانید با مترو سواری و گوش دادن به سر و صداهای موجود در فضا الهام بگیرید. واقعا منبع خلاقیت و ایده گرفتن همه جا هست و واقعا من از این جنبه آن بسیار لذت میبرم.
مطلب مرتبط : موسیقی مناسب تماشاگر را میخکوب میکند - ۱
February 16, 2006
موسیقی فلیپ گلس
این نوشته ترجمه ای است از نظریات آلن روچ سردبیر مجله Modern Word راجع به فیلیپ گلس.
تاثیر او بر روی موسیقی راک هنرمندان خلاقی چون دیوید بووی (David Bowie)، برایان انو (Brian Eno)، تنجن دریم (Tangerine Dream) ، کینگ کریمسون (King Crimson) و تاکینگ هدز (Talking Heads) کاملا محسوس است.
اپراهای او نیز سمت و سوی نمایشهای موزیکال را برای همیشه تغییر داده و با ساختار غیر خطی و وسعت چند رسانه ای خود، مفهوم کلی اپرا را در ذهن شنوندگان زیر سؤال برده است. حتا عده ای از کارشناسان مشتاق او را با ریچارد واگنر(آهنگساز آلمانی 1813-1883) مقایسه کرده اند.
تاثیر او بر آهنگسازانی چون جان آدامز (John Adams)، مایکل نیمن (Michael Nyman)، لویس آندریسن (Louis Andriessen) و آروو پارت (Arvo Pärt) کاملا حس میشود.
مجموعه موسیقیهایی که تاکنون برای فیلم ساخته است طیف وسیعی را از موسیقی متن شاهکار آوانگارد گادفری رجیو (Godfrey Reggio) به نام کویا ناسگاتسی (Koyaanasqatsi) تا موسیقی فیلم کوندون (Kundun) ساخته مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) دربر میگیرد.
علی رغم این موفقیتها - یا شاید به دلیل وجود آنها - گلس بیشتر به عنوان آهنگسازی بحث برانگیز شناخته شده است و هدف غرض ورزیهای منتقدان مدرنیستی قرار گرفته که احساس میکنند آثار تونال او با خصوصیاتی چون ارتباط پذیری، تکرار شوندگی و بی پروایی، موجب دوری نسلهای زیادی از موسیقی کلاسیک شده اند.
من شخصا عقیده دارم که این گفته صحت ندارد. من از آثار آتونال بعد از شوئنبرگ (Schoenberg 1951-1874) موسیقی دان اتریشی /م جارستانی مقیم آمریکا و مبدع آهنگسازی دوازده صدایی یا (dodecaphony) بسیار لذت میبرم. آدم که نمیتواند مدام با قراردادها زندگی کند و عقیده دارم که احساسات شدید موجود در این آثار بیش از آنکه روح را تحت تاثیر قرار دهد بر ذهن اثر میکند.
موسیقی گلس، با ریتمهای جذاب، رفت و برگشتهای با شکوه و آهنگ اوج گیرنده آن، همانقدر که زیبا است، مجذوب کننده نیز هست، و مقدار زیادی از جاذبه آن در این است که شنونده با روشهایی متفاوت به تجربه ای جدید از فضا و زمان دست مییابد.

Philip Glass
البته با توجه به پرکاری و آثار متعدد او نمیتوان تمام آثار او را شاهکار نامید، موسیقی گلس در بهترین حالت خود دارای رومانتیزمی است که از احساسات گراییهای کم ارزش تهی است.
موسیقی او بازتابی از زیبایی و سرزندگیی است که از ضرباهنگها و چرخه های موجود در بدن انسان نشات گرفته است و ریشه در خودآگاهی و ارتباط درونی انسان با طبیعت دارد. این
موسیقی همانقدر که میتواند در وصف تغییر شکل ابرها باشد، میتواند بیانگر شکل گیری شهرها و حرکات حساب شده سیارات باشد یا تنها به گرد مدار قلب انسان بگردد.
یادداشتی بر استفاده از مینی مالیسم
هنگامی که درباره فیلیپ گلس مینویسیم، به نظر میرسد که اشاره بر چند مورد اجتناب ناپذیر است :
1) او را مینی مالیست بخوانیم
2) مینی مالیست بودن او را انکار کنیم
3) او را با استیو رایش (Steve Reich) و تری رایلی (Terry Riley) در یک گروه قرار دهیم. در حقیقت، همانطور که بارها گفته شده است، گلس این اصطلاح را خوار میشمارد و آنرا - به غیر از توصیف چند اثر کامل اولیه خود - رد میکند.
اولین بار استفاده از واژه "مینی مالیسم" برای توصیف نوعی موسیقی به کار رفت که در آن از کمترین تعداد عناصر موسیقایی و محدودترین روشهای تغییر و تحول بخشیدن به این عناصر استفاده شده باشد.
از زمان ساخته شدن اپرای "اینشتین در ساحل" (Einstein on the Beach) و پس از آن، موسیقی گلس دیگر به سختی در چنین تعریفی میگنجد. اما مساله این است که برچسبهای قدیمی به سختی پاک میشوند و معنای این اصطلاح هم در طی گذشتن از چند دهه تغییر یافته است.
در حالی که گلس تعریف وزین "موسیقیی با ساختار تکرار شونده" را ترجیح میدهد، اما واقعیت این است که مینی مالیسم در موسیقی نیز کمابیش همین معنی را میدهد و میتوان با کمی اغماض، آنرا برای توصیف موسیقی گلس، رایش ، نیمان و آدامز به کار برد.
به هر صورت، این اصطلاح نیز، مانند اصطلاح بحث برانگیز "واقع گرایی جادویی" (Magical Realism)، با وجود تمام مخالفتها، باقی خواهد ماند و ما را به یاد این مطلب می اندازد که شوئنبرگ نیز از لغت "آتونال" خوشش نمی آمد.
پس تاریخ، بدون توجه به صحت لغوی این اصطلاحات، همچنان مکتب شوئنبرگ را آتونال و موسیقی گلس را مینی مال خواهد نامید.
February 15, 2006
نخستین موسیقیدان حرفه ای جامعه بانوان ایران
متن زیر حاصل گفتگوی وبلاگ
مضراب
با خانم ارفع اطرایی نوازنده و مدرس با سابقه سنتور و نخستین موسیقیدان حرفه ای جامعه بانوان هنرمند ایران است که توسط آقای سعید کمالی دهقان به دست ما رسیده. در این مطلب با سوابق و فعالیتهای این هنرمند آشنا می شوید و در مطلب بعدی مصاحبه ای با ایشان را می خوانید.
سرکار خانم ارفع اطرائی متولد تیرماه سال 1320 می باشند.وی سابقه چهل و هفت سال نوازندگی و تدریس مستمر در شغل رسمی و کلاس خصوصی و تربیت شاگردان ممتاز دارد.ایشان هنرجوی سومین دوره هنرستان عالی موسیقی ملی بوده است که دارای دیپلم از هنرستان موسیقی ملی و لیسانس از هنرکده موسیقی ملی می باشد که هر دو دوره را با کسب رتبه اول به پایان رساند.
اطرائی از شاگردان استاد صبا و استاد پایور و استاد محمود کریمی و کلیه اساتید پایه گذار هنرستان موسیقی ملی بوده است که بین سال های 1338 تا 1359 به استخدام رسمی در وزارت فرهنگ و هنر اداره کل فعالیت های هنری جهت تدریس سنتور تخصصی در هنرستان موسیقی در آمد و همچنین بصورت قراردادی در اداره کل فعالیت های هنری تلویزیون جهت تک نوازی و نوازندگی در ارکسترها استخدام شد.
وی همچنین در فعالیت های موسیقی به تکنوازی صوتی و تصویری برای رادیو و تلویزیون پرداخته و برای اجرای کنسرت از طرف وزارتخانه های تابع به کشورهای پاکستان (1339) ، ایتالیا (1342) ، افغانستان (1348) ،ترکیه(1349)،بحرین(1351)،آمریکا(1354)،عراق(1354)،کرواسی(1373) و بوسنی و هرزه گوین (1373) سفر کرده است و همچنین برای اجرای برنامه به شهرهای داخلی متعددی نیز سفر داشته است.وی از سال 1353 سرپرست گروه موسیقی تالار رودکی بوده و با افرادی چون محمد موسوی،ناصر افتاح،لطف الله مجد ، نادر گلچین،خاطره پروانه همکاری کرده است.وی کتب ارزنده ی فرهنگ موسیقی ایران (1360) ، سنتور و ناظمی(1364) دوازده مقام موسیقی ملی ایران (1369) زندگی و آثار حبیب سماعی(1371) بوی جوی مولیان(1381) ویرایش خودآموز سنتور حسین صبا(1381) هفت دستگاه و پنج آواز موسیقی ایرانی (1381) به نگارش درآورده است و آثاری چون سازشناسی موسیقی ایرانی (طبق برنامه درسی وزارت آموزش و پرورش) و قطعات هم نوازی (دوئو طبق برنامه هنرستان های موسیقی ملی) را در دست چاپ دارد.
وی دارای مدرک درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و همچنین بعنوان یکی از "زنان نام آور ایران" از طرف دفتر مشارکت زنان امور ریاست جمهوری شناخته شده است و عضو هیئت مدیره اولین دوره کانون پژوهشگران خانه موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضو شورای فنی هنرستان موسیقی پسران و دختران و دانشگاه علمی کاربردی می باشد.وی در شورای مرکز موسیقی حوزه هنری عضویت دارد و عضو هیئت انتخاب و داوری جشنواره های موسیقی دانشگاه تهران و جشنواره های بانوان (گل یاس) و جشنواره های موسیقی جوان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ( فجر) است.
اطرایی منتخب "برگزیده جشنواره موسیقی بانوان" مرداد 84 شورای شهر تهران و منتخب " بازنشسته نمونه ملی" سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در شهریور 84 و منتخب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بعنوان "پیشکسوت نمونه" در شهریور 84 می باشد.وی به اجرای پایان نامه های دانشجویی مشغول است و از خدمات ارزنده ی ایشان می توان به چهل و هفت سال سابقه در موسیقی ایرانی و نوازندگی با سنتور کروماتیک و سنتور کروماتیک باس در ارکستر صبا به رهبری استاد حسین دهلوی و سنتور باس در ارکستر استاد فرامرز پایور و سنتور سل کوک و لا کوک در تکنوازی ها و گروه نوازی ها اشاره کرد.
وی هم اکنون مشغول تدریس مستمر ساز تخصصی سنتور است و در سال های کوتاهی کلاس های فرم موسیقی ایرانی و تئوری موسیقی ایرانی و همراهی ساز و آواز را بر عهده داشته است.در پایان باز از ایشان تشکر می کنیم و از خدواند متعال برای ایشان و تمامی موسیقیدانان این مرز و بوم آرزوی سعادت و کامیابی داریم.
February 14, 2006
پدیده های دنیای جز - ۲
دوک الینگتون آهنگسازی برجسته با نبوغی خاص و متفاوت، جزء اولین پیشگامان استفاده از نت در موسیقی Jazz بود. او با وجود آنکه یک پیانیست تمام عیار بود، شهرت خود را با ارکستر Big Band بدست آورد.
الینگتون از جمله معدود آهنگسازان زمان خود بود که بخوبی می دانست بخشهای مختلف یک موسیقی باید چگونه در کنار یکدیگر قرار بگیرند. اما مهمتر از این او قادر بود این بخش ها را بصورت جداگانه برای هر ساز را روی کاغذ بیارود، به همین علت کارهای ارکسترال او متمایز از دیگران و شهرتش بیشتر بود.
تنظیماتی که او برای ارکستر انجام می داد در اکثر موارد غنی تر از آهنگ های اصلی (اغلب مربوط به نیو اورلئان) بود، دلیل آن چیزی جز استفاده درست از تعداد بیشتری ساز نبود، چیزی که دیگران توان انجام آنرا نداشتند.
او معمولا از دو یا سه ترومپت، یک کورنت (Cornet)، سه ترومبون، چهار ساکسیفون، دو یا سه کلارینت، یک یا دو کنترباس، گیتار، درامز، زیلوفون و پیانو استفاده می کرد. از آنجا که او می توانست هر آنچه را که می شنود و یا خود می نوازد، روی کاغذ بیاورد، آهنگ هایش هنوز معروف و ماندگار هستند و امروزه بسیاری از هنرجویان موسیقی Jazz از آنها استفاده می کنند.
از میان معروفترین کارهایش می توان به Ko Ko (بلوز دوازده میزانی)، In a sentimental mood و همچنین Anatomy of a Murder که اولین موسیقی فیلمی بود که توسط یک آهنگساز جاز نوشته شده بود، اشاره کرد.

Charles Christopher "Bird" Parker
1920 – 1955
موسیقی جاز همچنان در حال رشد و توسعه بود و هر هنرمند جدید به مثابه یک سبک جدید بود. Bebop و Cool Jazz از نمونه های متمایزی بودند که می توان گفت کمتر از بلوز دارای هیجان و طرفدار بودند، شاید دلیل آن پیچیدگی و تکنیکی بودن بیش از حد ملودی این سبکها بخصوص بی باپ بود. چارلی پارکر (Charlie Parker)، باود پاول (Bud Powell)، دیزی گیلسپی (Dizzie Gillespie) از جمله نوازندگان و بنیانگذاران توانای بی پاپ بودند.
لئونارد برنشتین (Leonard Bernstein) آهنگساز و رهبر بزرگ ارکستر، در ساخت موسیقی فیلم "داستان وست ساید" بیشتر پیرو همین سبک از موسیقی بود.
با وجود آنکه اعجاز موسیقی جاز بیشتر به ساز و نحوه نوازندگی آن وابسته است، اما هرگز نباید تاثیری که خوانندگان این سبک در تاریخ این موسیقی گذاشته اند را نادیده گرفت. اجراهای فراموش نشدنی خوانندگانی مانند ماهالیا جکسون (Mahalia Jackson) و بسی اسمیت (Bessie Smith) بیانگر این واقعیت هستند.
لئونارد برنشتین (Leonard Bernstein) آهنگساز و رهبر بزرگ ارکستر، در ساخت موسیقی فیلم "داستان وست ساید" بیشتر پیرو همین سبک از موسیقی بود.
ماهالیا جکسون هر نوع موسیقی را دوست داشت و می توانست آنرا اجرا کند از Gospel (نوعی موسیقی مذهبی) گرفته تا بلوز و جز؛ او عقیده داشت که ریشه موسیقی جز را در آهنگ هایی که او در کودکی همراه مادرش می خوانده است می بیند.
پس از آنکه سبک Jazz بتدریج محبوبیت پیدا کرد از ماهالیا جکسون برای خواندن در یک فستیوال موسیقی Jazz که قرار بود در سراسر آمریکا و اروپا انجام شود، دعوت شد. او این دعوت را پذیرفت؛ صدای او بسیار قوی و پر از احساسات بود. او با اجرای When the Saints Go Marching In ستون های سالن را به لرزه در می آورد و با خواندن Just a Closer Walk with Thee اشک را بر چشمان شنوندگان جاری می کرد.

Mahalia Jackson , 1911 – 1972
بسی اسمیت از دیگر خوانندگان برجسته Jazz بود که کار خود را پیش از جکسون آغاز کرده بود. او که در یک خانواده فقیر سیاه پوست به دنیا آمده بود از دوران کودکی خواندن را آغاز کرد. استعداد ذاتی شگفت انگیزش باعث شد که دیگر خوانندگان سیاه پوست او را برای ورود به دنیای حرفه ای کمک کنند.
او به ایالات جنوبی آمریکا سفر کرد و با اجراهای زیبایش در سالن های کوچک و بزرگ شهرهایی چون آتلانتا، ساوانا و ممفیس، سبک منحصر به فرد خود را به شنوندگان شناساند. کمپانی کلمبیا رکوردز با شنیدن صدای این بانوی جوان، اولین آلبوم او را در سال 1923 روانه بازار کرد. آوازهای او درباره فقر و ستم ، عشق و از دست دادن بود . د
او به ایالات جنوبی آمریکا سفر کرد و با اجراهای زیبایش در سالن های کوچک و بزرگ شهرهایی چون آتلانتا، ساوانا و ممفیس، سبک منحصر به فرد خود را به شنوندگان شناساند. کمپانی کلمبیا رکوردز با شنیدن صدای این بانوی جوان، اولین آلبوم او را در سال 1923 روانه بازار کرد. آوازهای او درباره فقر و ستم ، عشق و از دست دادن بود . د












.jpg)
