گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

چند کلام در رابطه با مصاحبه احمدرضا احمدی (II)

این مساله از آنجایی ضروری ست که این اظهارات به شکل غریب و بیمارگونه ای در حال گسترش است، بی آنکه منطقی پشت آنها وجود داشته باشد. به نظر می رسد بی توجهی و بی پاسخ گذاشتن اظهاراتی از قماش فرمایشات آقای احمدی، موجب اپیدمی و تبدیل شدن این اظهارات به نوعی «ژست» شده است که در اکثر آنها، با اهداف مختلف و گاه صرفاَ به دلیل کم دانشی و کم فهمی نسبت به گونه ای از موسیقی، یک نوع موسیقی خاص (به خصوص موسیقی دستگاهی) را با استدلال ها و دلایلی مخدوش و غیرمنطقی هدف قرار می دهد.

این مساله از آنجایی ضروری ست که این اظهارات به شکل غریب و بیمارگونه ای در حال گسترش است، بی آنکه منطقی پشت آنها وجود داشته باشد. به نظر می رسد بی توجهی و بی پاسخ گذاشتن اظهاراتی از قماش فرمایشات آقای احمدی، موجب اپیدمی و تبدیل شدن این اظهارات به نوعی «ژست» شده است که در اکثر آنها، با اهداف مختلف و گاه صرفاَ به دلیل کم دانشی و کم فهمی نسبت به گونه ای از موسیقی، یک نوع موسیقی خاص (به خصوص موسیقی دستگاهی) را با استدلال ها و دلایلی مخدوش و غیرمنطقی هدف قرار می دهد.

در هر حال، در یادداشت حاضر، تلاش شده تا برخی اشتباهات فاحش آقای احمدی در این مصاحبه، و هم چنین برخی ضعف های استدلالی آن نمایانده شود. لازم به ذکر است که به دلیل تعدد مباحث مربوط به این مصاحبه، خواه ناخواه تمامی این صحبت ها پوشش داده نشده، و ضمناَ سعی شده تا نکات مورد نظر به صورت تفکیک شده و موردی نگاشته شود.

۱- به عنوان اولین مساله، به بخشی از اظهارات جناب آقای احمدی در در این مصاحبه پرداخته می شود. ایشان در این مصاحبه می گویند «موسیقی ایرانی پنج دستگاه دارد» و سپس به عنوان شاهد مثال از «هرمز فرهت» نام برده اند. در چنین لحظاتی ست که تیزبینی مصاحبه گر نمود می یابد: خودِ «هرمز فرهت» – اگر نام او را تنها برای بزک کردن سخنان خود نشنیده باشیم – کتابی نوشته است با عنوان «دستگاه در موسیقی ایرانی» (این کتاب با رساله ی ایشان متفاوت است و دارای اهمیت بسیار بیشتری نسبت به آن است).

ایشان در این کتاب، نه تنها راست پنجگاه و نوا را دستگاه شمرده اند، بلکه برخلاف رسم مالوف عنوان کرده اند که دلیلی ندارد افشاری، بیات ترک، دشتی، ابوعطا و اصفهان را با عنوانی غیر از دستگاه خطاب کنیم و قائل به وجود «دوازده دستگاه» هستند. به عبارت دیگر، آقای احمدی برای وجهه بخشی به سخنان خود از محقق و آهنگسازی نام برده اند که علناَ نظری خلاف همان سخنان دارد! ۲- دیدگاه مبتنی بر وجود پنج دستگاه، چندین سال است که منسوخ شده است و در حال حاضر، تقریباَ هیچ محقق و پژوهشگری به آن استناد نمی کند (مگر برای بررسی های تاریخی و تطبیقی و نه به عنوان یک مرجع همچنان معتبر در شناخت موسیقی دستگاهی).

این دیدگاه، تنها در نظریات علی نقی وزیری و روح الله خالقی به چشم می خورد که صاحب اوّلین تئوری های معاصر در زمینه ی موسیقی دستگاهی هستند و طبعاَ عجیب نیست اگر تئوری آنها دارای اشکالات فراوانی باشد. به عبارت بهتر، آقای احمدی، با اعتماد به نفسی ستودنی و رشک برانگیز، بر موسیقی ایرانی و پنج دستگاهه بودن آن تاخته اند، بی آنکه به خود زحمت داده باشند با نظریه ای جدیدتر از نظریات روح الله خالقی در «نظری به موسیقی» آشنا باشند!

از آنجا که چنین یادداشتی جای تحلیل های تئوریک نیست و نظریه پردازان حوزه ی موسیقی دستگاهی به طور کامل و با اشراف بیشتر به این موضوعات پرداخته اند، تنها به طور خلاصه باید خدمت جناب احمدی عرض شود که حتی اگر مانند اساتیدی مانند وزیری و خالقی هم –به اشتباه- به اصالت گام در موسیقی دستگاهی معتقد باشیم، باز هم نمی توانیم با آن استدلال استقلال «نوا»، ««اصفهان»، «بیات ترک» و … را زیر سوال ببریم؛ زیرا با همین استدلال می شود «مینور» را هم همسان با «ماژور» فرض نمود، تنها به سبب مشابهت فواصل! بماند که این تئوری در طی زمان از اساس مردود شده است.

کامیار صلواتی

متولد ۱۳۶۹، تویسرکان
پژوهشگر حوزه‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی و تاریخ معاصر موسیقی در ایران
کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه تهران

۱ نظر

  • با سلام.متأسّفانه حمله به موسیقی ایرانی از جانب بسیاری در این سالهای اخیر تبدیل به مد شده همانطور که گفتم و شما هم اشاره کردید.البته عجیب است که احمدرضا احمدی تا قبل از این از موسیقی ایرانی دفاع می کرد و به آن علاقه ی بسیاری داشت و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم به نشر آثاری از موسیقی ایرانی همّت گماشت و با بسیاری مصاحبه انجام داد و حتی نام دخترش را هم ماهور گذاشت و…و حتی تا همین اواخر در مورد موسیقی ایرانی با علاقه صحبت می کرد.آقای احمدی و بسیاری دیگر گمان می کنند (و در واقع یک چیزی شنیده اند) که چون پرده های ماهور با راست پنجگاه،و شور و متعلّقاتش با نوا یکسان است پس بقیه ی صحبت ها(فضای ملودیک،گوشه ها و نت های شاهد و ایست و تآکید های جمله بندی و نوع جمله بندی و…)بی اهمیّت است.و واژه و مفهوم دستگاه را هم به عنوان یک کلیّت انتزاعی که بسته و محدود به ردیف است در نظر گرفته اند.مسلّماً به موسیقی ایرانی و مسائل مربوط به آن انتقادهایی وارد است،ولی نه از این جهت و با این دیدی که مثلاً آقای احمدی به آن می پردازند.همانطور که در نظر قبلی گفتم این گونه اظهارنظرها(از نظر نوع برخورد و استدلال منظورم هست و نه لزوماً در مورد موسیقی ایرانی) از سوی احمدرضا احمدی در این سالها بسیار دیده شده که یک موردش را هم ارجاع دادم.هم در جلسه ای که در کرمان سالها پیش برگزار شده بود و هم در جلساتی در تهران و هم در دو مستندی که آقای صفّاریان در مورد آقای احمدی ساخته اند بی منطقی و بی سوادی در صحبت های ایشان(احمدرضا احمدی) موج می زند.ایشان حتی در جمله ای قصار!!!و متناقض،فرموده بودند که ما هنوز باید بر روی حرکت نیما یوشیج در تغییر شعر فارسی شک کنیم!!!و حال اینکه آقای احمدی خودش شعر فاقد وزن عروضی و اصطلاحاً منثور می سراید و انصافاً در این زمینه بعضی از کارهایش هم واقعاً درخشان است.ولی آقای احمدی در زمینه ی شعر هم انتقادات فنی شاعران و منتقدانی چون دکتر رضا براهنی و آقای علی باباچاهی را بر نمی تابد و با بی منطقی پاسخ می دهد و شعرهای براهنی و باباچاهی را مسخره می کند.آقای احمدی بهتر است به جای این گونه اظهارنظرها به مطالعه بپردازند و از موضوعاتی که می خواهند درباره اش حرف بزنند آگاهی یابند.من بعضی از شعرهای احمدرضا احمدی را دوست دارم ولی هیچ کدام از اظهارنظرهای ایشان ارزشی تخصّصی ندارند./چند سال پیش نجف دریابندری(مترجم و نویسنده ی برجسته) در پاسخ سوأل مصاحبه کننده ای در مورد حرف هایی که ابراهیم گلستان (نویسنده و فیلمساز برجسته)در کتاب نوشتن با دوربین درباره ی آقای دریابندری زده بود اینطور پاسخ داد:ابراهیم گلستان دیگر پیر شده است و حرف هایی می زند…(نقل به مضمون).ظاهراً در مورد آقای احمدرضا احمدی هم این جمله صدق می کند.با سپاس.

بیشتر بحث شده است