نگاهی به اپرای مولوی (XX)

«خون شده ست اندر بر آن خوش درخت شمس را کشته ست آن منحوس بخت» همسر مولوی در گوشه بختیاری می خواند؛ همان گوشه ای که بارها لالایی های مادرانه را در آن شنیده ایم، شاید این گوشه زنانه ترین گوشه در ردیف باشد که به عنوان زمزمه همسر مولوی در سوگ شمس خوانده می شود. البته نباید از نظر دور داشت که آنچنان که تاریخ روایت می کند، سرنوشت شمس تبریزی هیچگاه به طور دقیق مشخص نشده است و کشته شدن شمس به دست متعصبین مذهبی، تنها یک نظریه است و به همین دلیل است که غریب پور در لیبرتو مرگ شمس را در رویای مولوی به تصویر کشیده است.

در ادامه پرده صدای مولانا را می شنویم: «نیکوان رفتند و سنت ها بماند…» این ابیات را مولانا در بیات اصفهان با همراهی نرم ارکستر می خواند و درون آرام مولانا را به خوبی نمایان می سازد؛ درونی که از جهل مردم به خشم نیامده و تنها به یاد معشوقش به خروش می آید: «ای ساکن جان من…»

زخمه سه تار که با تکنیک تنبور نواخته می شود با گروه دف و همراهی ارکستر باز شنونده را به رقص و سماع وا می دارد، سماعی که در اوجش خروشی از گروه کر و غرش سازهای ارکستر سمفونیک را به همراه دارد.

پرده آخر
این پرده با نمایی از غروب خورشید، حرکت سرشار از ندامت و سوگواری گروهی را نشان می دهد که به سمت مولوی می روند آغاز می شود؛ همراهی موسیقی در این بخش بسیار زیبا و منطبق بر صحنه است و گویی بغضی را در درون دارد. این فضا سازی را آهنگساز با بکار گیری ملودی ای خلق کرده که محوریت آن بر درج سوم مد مینور است و حرکت های موازی و غیر کنترپوانتیک در بخش زهی به تشدید این اتمسفر کمک شایانی کرده است.

پیرمرد می خواند: «این چه سرست این چه سلطانیست باز. ای خداوند خداوندان راز…» (۱) اجرای اسحاق انور در این پرده یکی از نقاط درخشان این اپرا است که اجرای دقیق این بخش (که تا حد زیادی از نظر تکنیک آواز، متعلق به خواننده است) شاید از خواننده دیگری بر نیاید.

در ادامه مرد دیگری که نقش آنرا کیوان فرزین به عهده دارد، با همراهی زیبایی از ارکستر می خواند: «ما که کورانه عصاها می زنیم لاجَرَم قندیل ها را بشکنیم.» همراهی ارکستر در این بخش نیز تحسین برانگیز و با شکوه است.

اما پاسخ مولوی به این گروه از نادمین نیز قابل توجه و هوشمندانه است؛ معتمدی این بخش را با تکنیکی خاص اجرا می کند که استفاده از این تکنیک در آواز ایرانی شایع نبوده است؛ معتمدی در آثار متعددی از این تکنیک استفاده کرده است و مخصوصا در این بخش از اپرا، فضای اندوهناک این قسمت را به خوبی تداعی کرده است. مخصوصا در بخشی که می خواند «ز ابر گریان شاخ سبز و تر شود…»

در این تکنیک، خواننده تارهای صوتی را در برابر میزان هوایی که از ششها وارد تارهای صوتی می شوند، مقاوم می کند و در نتیجه صوت حاصله، به شکلی ساخته و پرداخته می شود که به صدای بغض آلود شباهت پیدا می کند.

پی نوشت
۱- در این بخش خواننده بر خلاف خواست آهنگساز که در نت نویسی مشخص شده است، «چه سلطانی است» را با بالا بردن هجای «طانی» (از کلمه سلطانی) ملودی و در نتیجه مفهوم جمله را تغییر می دهد که البته این تغییر به زعم خواننده برای زیباتر شدن ملودی به کار رفته است؛ این تغییر در: «مصلحی تو ای تو سلطان سخن» هم به کار رفته که باز معنی جمله را تغییر می دهد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

افق‌های مبهم گفت‌وگو (IV)

از چنین راستایی می‌توانیم گفت‌وگو با دیگری فرهنگی را در موسیقی شدنی‌تر بیابیم زیرا آغاز راهش سهل‌تر می‌نماید ( و تنها می‌نماید وگرنه دلیلی نداریم که حقیقتاً باشد). احساس اولیه از دریافت دیگریِ فرهنگ موسیقایی اگر به خودبزرگ‌بینی منجر نشود، همچون طعمه‌ای فریبنده پنجره‌ی گفت‌وگو را می‌گشاید. نخست به این معنا که بدانیم دیگری موسیقایی نیز وجود دارد. بر وجود او آگاه شویم. و سپس خواست فهمیدن او پدید آید. و این خواست مفاهمه چیزی افزون بر آن دارد که پیش‌تر میان دریافت‌کننده و دیگری مؤلف برشمرده شد. اینجا پای «خود» به مفهوم هویت جمعی نیز در میان است.

احمد نونهال: گروه های کر با چالش روبرو هستند

گروه کُر «شانته» به‌ رهبری احمد نونهال با همکاری جشنواره موسیقی صبا در دومین رویداد تابستانه پنج قطعه موسیقی کرال را در موزه نگارخانه کاخ گلستان اجرا کرد. احمد نونهال رهبری جوان و پر انگیزه است و توانسته با وجود مشکلات مختلف این گروه جوان را به روی صحنه ببرد. امروز گفتگوی محمدهادی مجیدی را با او می خوانید:

از روزهای گذشته…

منتشری: روایتگر ردیف مهرتاش هستم

منتشری: روایتگر ردیف مهرتاش هستم

الان دست استاد مهرتاش از این دنیا کوتاه است. ۹۰ درصد آواز خوان های امروز شاگرد مهرتاش بودند. خود آقای لطفی گفت: به نظر من بهترین استاد آواز در ۱۰۰ سال اخیر، استاد مهرتاش بوده است و این گفته من نیست. آقای لطفی همان ردیف بنده را تدریس می‌کند که البته ردیف من نیست و ردیف استاد مهرتاش است که من روایتگر آن هستم. روزی متوجه شدم که دو نفر از شاگردانش همین ردیف من را می خوانند؛ همان شور “هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست / الحان بلبل از نفس دوستان توست” که گفتم این ردیف من است و آن ها گفتند که آقای لطفی در کلاسشان همین ردیف شما را درس می دهد.
راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (VIII)

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (VIII)

نخستین تم موومان اول که آوازی نمونه از آوازهای اسلاو است به سادگی هرچه تمام تر توسط پیانو سراییده می شود، در حالی که یک آکومپانیمان ریتمیک در کنار آن به گوش می رسد. در این بخش آکومپانیمان به یاری سازهای زهی مجهز به سوردین و پیتسیکاتوی کنترباس ها انجام می گیرد.
شکوری: همه انسان ها یگانه هستند

شکوری: همه انسان ها یگانه هستند

خلاقیت یه مبحث بزرگ و جالب است، حالا بخواهم کوچک و خلاصه بگویم، اول اینکه جدیت زیاد خلاقیت را از بین می برد یعنی باید حتما یک طنز داشت، یک چیزی باید داشت که در آن سبکی باشد، فکر هنرجو را شلوغ نباید بکنیم، چه آن بچه ای که دارد کار هنری انجام می دهد، چه آن انسان بزرگسال، چون زمانی که شلوغ باشد اصلا فرصت نمی کند چیزی را پیدا کند و خلق کند؛ یکی از کلید اصلی خلاقیت این است که ذهن تان خلوت باشد تا بتوانید کار کنید، بتوانید فکر بکنید به چیزی جدید؛ دوم، شکایت کردن، غر زدن جایز نیست! باید نگاه کنید ببینید چه کاری می توانید بکنید، ببینید که تمام هنرمندانی که در رشته های مختلف در دنیا بوده اند و مردم دوست شان داشته اند، چه چیزی را جابجا کرده اند؛ بیشتر آنها نه از خانواده های مرفه بوده اند، نه از خانواده هایی بوده اند که امکانات تحصیلی و بهترین رفاه را داشته اند…
لئو فندر شخصی که نمی توانست حتی یک نت بنوازد

لئو فندر شخصی که نمی توانست حتی یک نت بنوازد

کلارنس لئونیداس فندر (Clarence Leonidas Fender) در سال ۱۹۰۹ در کالیفرنیای آمریکا بدنیا آمد. او از کودکی به مسائل برقی و مهندسی علاقه بسیاری داشت و دائم در حال ساخت و تعمیر رادیو و دیگر وسایل الکتریکی بود.

آستور  پیازولا آهنگساز برجسته  nuevo tango (قسمت دوم)

آستور پیازولا آهنگساز برجسته nuevo tango (قسمت دوم)

در سال ۱۹۵۳ به اصرار Ginastera، پیازولا سمفونی “Buenos Aires” خود را در یک مسابقه آهنگسازی شرکت داد و به عنوان جایزه از طرف دولت فرانسه موفق به دریافت بورسیه تحصیلی در پاریس، نزد Nadia Boulanger آهنگساز و رهبر ارکسترشد. Boulanger در مدت کوتاهی زندگی پیازولا را متحول کرد، او خود در این باره می گوید:
گذر از مرز ستایشِ محض (I)

گذر از مرز ستایشِ محض (I)

بیشتر اوقات انتشار پرونده‌ی مطبوعاتی به نام یک شخص -به مثابه متمایز کردن او از دیگر نوشته‌ها- حکم بزرگداشت می‌یابد. بزرگداشتی که به اعتبار تمایز اعمال شده- مستقل از جهت‌گیری مطالب- دیده می‌شود. هم از این روست که ناخودآگاه بیشتر مطالب در ستایش شخص مورد بحث از کار درمی‌آیند؛ در ستایش آثارش، کردارش (هنری و غیر هنری) و گفتارش. نتیجه؛ خواننده خویش را با روایتی سخت ستایش‌گرانه از یک هنرمند روبرو می‌بیند.پنداری که هیچ هنگام ایرادی بر او وارد نشده و هیچ کس در نقد وی چیزی ننوشته است. آشکار است که حقیقت به گونه‌ی دیگری است و چنانکه تمام پدیده‌های شناخته شده در تجربه‌ی روزمره‌ی ما می‌گویند، همه چیز دو وجه تاریک و روشن را به هم آمیخته دارد. پس نقد و داروی معطوف به بدی نیز به کار شناخت شخصیتی هر چند ستایش شده، می‌آید. و به گمانی جز این راهی نیست تا چهره‌ی حقیقی موضوع روشن شود.
درباره مجموعۀ دوجلدیِ «رضا محجوبی: افسونگر نغمه‌پرداز»

درباره مجموعۀ دوجلدیِ «رضا محجوبی: افسونگر نغمه‌پرداز»

مجموعۀ دوجلدیِ «رضا محجوبی: افسونگر نغمه‌پرداز»، پژوهش و نگارش محمدرضا شرایلی و شهاب مِنا، در دو مجلد و به‌همراه دو حلقه لوح فشرده توسط نشر خنیاگر منتشر شد.
گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

تقریباً تمامی مجلات تخصصی موسیقی (با گرایش‌ها و سطح‌های متفاوت) در هر شماره‌ی خود بخشی را به نقد موسیقی یا مواردی مرتبط با آن اختصاص می‌دهند:
ریکاردو چایلی

ریکاردو چایلی

رهبر ایتالیایی؛ ریکاردو چایلی (Riccardo Chailly) در خانواده ای مملو از موسیقی در ۲۰ فوریه ۱۹۵۳ در شهر میلان به دنیا آمد. وی آهنگسازی را از پدرش لوچیانو چایلی (Luciano Chailly) آموخت و در کنسرواتوار موسیقی در شهرهای پروجو و میلان به تحصیل پرداخت. پس از آن در کلاسهای تابستانی سیئنا (Siena) از فرانکو فرارا (Franco Ferrara) معلم برجسته رهبری درسهای رهبری آموخت. جالب اینجاست که او در دوران جوانی در گروه ریتم و بلوز (rhythm-and-blues) درام نواز بود.
زمان بندی و شیوه تمرینات روزانه در نوازندگی گیتار (II)

زمان بندی و شیوه تمرینات روزانه در نوازندگی گیتار (II)

برنامه ریزی طرح اساسی تمرینات روزانه با حداکثر استفاده از زمان و انجام آنچه ضروری است، فکر ایده آلی محسوب می شود. این امر به ویژه هنگامی که خود را برای یک اجرا آماده می کنید بسیار حائز اهمیت است.