گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

چند کلام در رابطه با مصاحبه احمدرضا احمدی (V)

۵- در ادامه اشاره شده که «…بهترین آن را در نوازندگی شهناز نواخته و حتی (؟) بداهه نوازی کرده است.» مشخص نیست که چگونه چنین گزاره ای، حتی در صورت صحیح بودن (که البته باید مشخص شود از چه جنبه ای بهترین است و ملاک و معیار قضاوت چه بوده و آیا اساساَ بهترین بودن در این مورد معنایی دارد)، به این نتیجه منجر شده که این موسیقی «بسته» است و «همه اش تکرار»! آیا چون بتهوون بهترین بوده، برامس (که متاثر از بتهوون می نوشته) و چایکووسکی و لیست و راخمانینف و واگنر و دیگران نباید پس از او ظهور می کردند و باید موسیقی کلاسیک (دوره ی رمانتیک) را «بسته» دانست؟!

۵- در ادامه اشاره شده که «…بهترین آن را در نوازندگی شهناز نواخته و حتی (؟) بداهه نوازی کرده است.» مشخص نیست که چگونه چنین گزاره ای، حتی در صورت صحیح بودن (که البته باید مشخص شود از چه جنبه ای بهترین است و ملاک و معیار قضاوت چه بوده و آیا اساساَ بهترین بودن در این مورد معنایی دارد)، به این نتیجه منجر شده که این موسیقی «بسته» است و «همه اش تکرار»! آیا چون بتهوون بهترین بوده، برامس (که متاثر از بتهوون می نوشته) و چایکووسکی و لیست و راخمانینف و واگنر و دیگران نباید پس از او ظهور می کردند و باید موسیقی کلاسیک (دوره ی رمانتیک) را «بسته» دانست؟!

۶- در سخنان ایشان به تلاش برای اجرای شعر نو توسط موسیقی دستگاهی اشاره شده و البته خوشبختانه در ادامه مشخص شده که مقصود ایشان «اجرای اشعار نیما توسط ایرج» بوده و نه اثر و شیوه و تالیف متاخرتری!

۷- ایشان هم چنین گفته اند که « [موسیقی دستگاهی] در نهایت یک موسیقی محلّی است.» بد نیست ایشان بدانند که طبق تعاریف رایج تقسیم سه گانه ی موسیقی هنری/محلی/مردم پسند، به هیچ عنوان نمی توان موسیقی دستگاهی رایج معاصر را «محلّی» توصیف کرد؛ همانطور که دیگر کسی به بسیاری از زیرشاخه های «موسیقی جز»، «موسیقی کلاسیک هندی» و یا «موسیقی عثمانی» عنوان «محلّی» را اطلاق نمی کند.

موسیقی دستگاهی ایران، به دلیل بنیان نظری و علمی قدرتمندش در قرون گذشته (رسالات کهن)، تحولات و پویایی اش در صد سال گذشته، مکتوب و آکادمیک شدنش، فراگیرتر شدنش، عدم تعلقش به نقطه ای خاص از کشور ایران، پیچیدگی های تئوریک و خارج شدن نسبی اش از حیطه ی موسیقی های شفاهی و موارد دیگری از این دست، نوعی از «موسیقی هنری» به شمار می آید، نه موسیقی فلکلور یا به قول ایشان «محلّی». البته اگر این سخن هم مثل موارد پیشین صرفاَ بیان نوعی احساس شخصی، غیرمستند و غیرمستدل است، بر آن حرجی نیست.

۸- امّا شاهکار صحبت های ایشان هیچ کدام از موارد پیشین نیست. شاهکاری که شاعر عزیز ما رو کرده اند، بیش از هر چیز، نشانگر شناخت ایشان از موسیقی کلاسیک است که اتفاقاَ مدعی اند آن را بسیار دنبال می کنند: « ویوالدی هفت صد سال پیش نت نویسی را اختراع (!) کرد و وزیری صد سال پیش نت نویسی را در موسیقی ما وارد کرد. این فاصله به این سادگی ها پر نمی شود.» در همین دو سه جمله آنقدر اطلاعات غلط و تفسیرهای ابتدایی انجام شده که می شود در مورد آن یک مقاله ی کامل نوشت.

به طور مثال، باید یادآوری کرد که، نت نویسی را در غرب «ویوالدی» اختراع نکرده! قدمت نت نویسی در موسیقی اروپایی دست کم به قرن نهم (برای ثبت آوازهای گریگوری) باز می گردد.

همچنین، ویوالدی آهنگساز دوره ی باروک است و معاصر با هندل و باخ (فاصله ی زمانی میان سال تولّد باخ و ویوالدی تنها هفت سال است)؛ مگر می شود تا زمان باخ نت نویسی اختراع نشده باشد و باخ به خلق آثاری پلی فونیک با آن میزان از پیچیدگی دست بزند؟!

اشتباه بعدی حتی ابتدایی تر نیز هست: «ویوالدی» آهنگسازی ست متعلق به دوره ی باروک، و دوره ی باروک قرن هفده و نیمه ی اوّل قرن هجده میلادی را شامل می شود، و با تفریقی ساده متوجه می شویم که ویوالدی نه هفتصد سال پیش، که حدود ۲۵۰ الی ۳۰۰ سال پیش می زیسته است! از همه ی اینها مهم تر، مگر فاصله ی کیفی میان موسیقی های مختلف به فاصله ی زمانی میان وارد شدن نت نگاری به آنها بستگی دارد؟! اگر پرسش این سوال مثبت باشد (که در نظر آقای احمدی این گونه است)، احتمالاَ دیگر باید از موسیقی کلاسیک هند که هنوز هم نت نگاری غربی را به طور کامل نپذیرفته قطع امید کرد!

ضمناَ، در همین رابطه، باید خدمت آقای احمدی یادآور شد که هر چند نت نگاری به شیوه ی غربی (که از جهاتی بسیار دقیق تر است) در ایران رواج نداشته است، امّا نت نگاری تا دوره ی پیش از صفوی در ایران رایج بوده و می توان در رساله های بازمانده از دانشمندان و موسیقیدانان آن دوران این اطلاعات را یافت. وزن و ایقاع بر اساس اتانین و نقرات و زیرایی نت ها به وسیله ی ابجد نگاشته شده است.

پس اگر مساله به سادگیِ «نت نگاری» و «ثبت موسیقی» است، ایرانی ها شیوه ای خاص از آن را در اختیار داشته اند. با این حال، حتّی اگر همین نت نویسی هم در دست نبود و موسیقی در ایران کاملاَ سینه به سینه انتقال یافته بود، باز هم نمی شد حکم به کم ارزشی آن داد؛ چه آنکه بسیاری از سنت های موسیقایی دیگر به شیوه ی شفاهی انتقال یافته اند و دارای پیچیدگی های خود هستند.

کامیار صلواتی

متولد ۱۳۶۹، تویسرکان
پژوهشگر حوزه‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی و تاریخ معاصر موسیقی در ایران
کارشناس ارشد مطالعات معماری ایران از دانشگاه تهران

دیدگاه ها ۶

  • استاد! احمد رضا احمدی چند سال پیش در زمینه شعر(در برنامه دو قدم مانده به صبح) گفت : شاعر وقتی شعری میگه مثل یک معماره که یه خونه رو میسازه و میره بعدش مهم نیس چه اتفاقی برای خونه میفته (و رو سر بقیه خراب میشه یا نه).وقتی یک شاعر در حوزه خودش چنین نظری داره،دیگه نظرش در مورد موسیقی (که تخصصش نیست) واضحه.

  • البته تا آنجایی که بنده می دانم هیچ سازنده ای (چون ایشان ظاهراَ حتی معنای معمار را هم نمی دانند) از لحاظ قانونی هم نمی تواند تا این حد بی مسئولیت باشد!

  • درود . اقای کامیار صلواتی بنده تمامی بخش های این نقد (!) شما را خواندم به گمانم شما دچار یک علاقه فوق مفرط به موسیقی خودمان هستید و هرکس و هرکجا هر حرفی بزند در مقابلش جبهه میگیرید که این موسیقی ایرانی این حرفها نیست و (حرفهای تکراری که شنیدم ایم …)

    به واقع که سالهاست بنده یک شنونده موسیقی از کلاسیک تا ایرانی بوده ام و به جرات می توانم به شما اثبات کنم که در بن بستی بزرگ هستیم و شما قرار است چه چیزی را ثابت کنید ؟ اینکه این حرفها از روی بیسوادی است ؟بگذارید باشد و شما دانش جدیدتان را به رخ بکشید بدانید که قبول دارم حرفهای اقای احمدی حرفهایی ثابت و مربوط به ۲۰ سال پیش است اما از بعضی جهات حق با ایشان است . خیلی چیزها در موسیقی ایرانی اشتباه است. هیچ کس هم برای درست شدنش تلاشی نکرده است . نواوری به بند امده در موسیقی .. اقای احمدی موسیقی کلاسیک را خداوندگار فرض میکنند این هم اشتباهی بزرگ است و این بزرگ بینی غرب فقط در موسیقی نیست بلکه در همه چیز است …

    بحث درباب موسیقی ایرانی بسیار است … البوم های این روزهای موسیقی ایرانی بدتر از قبل ادامه کار می دهند و هنرمندان قدیمی یک به یک خاموش میشوند در چنین وضعیتی به شما پیشنهاد می کنم به جای واکنش ۵ بخشی به یک مصاحبه و حمله به یک شاعر پیر به کمک و یاری موسیقی ایرانی بشتابید و دست از این همه کج اندیشی بردارید ..

  • دوست گرامی جناب آقای مسعود،
    با تمسخر و استهزا نمی شود گفت و گو کرد. اگر جلوی کلمه ی نقد علامت تعجب می گذارید، لابد دلیلی هم برای آن دارید. لطف کنید ابتدا این دلایل را بیان بفرمایید.
    اما در مورد دیگر صحبت هایتان. آیا واقعا فکر می کنید که هر کس هر کجا حرفی بر ضد این گونه ی موسیقی زده، بنده جبهه گرفته ام؟ لابد برای این ادعایتان هم مصداق و مدرکی دارید، یا دست کم امیدوارم داشته باشید. لطف کنید رو بفرمایید، و اگر ندارید هم به جای سر و صدا و به حاشیه رفتن، به اصل قضیه بپردازید.
    در مورد این مساله که موسیقی ایرانی در بن بست بزرگی است و این صحبت ها هم ما بحثی نداریم؛ من در این جایگاه نیستم یا لااقل انقدر به این موضوع نپرداخته ام که ببینم آیا واقعا این موسیقی در بن بست است یا نیست. مساله این صحبت ها نبوده. ایشان (شاعر پیر) گفته اند که این موسیقی فلان است و بهمان… و دلایلشان چه بوده؟ « این موسیقی پنج دستگاه دارد»! «این موسیقی محلی است و هیچ کس نتوانسته ارکسترال بنویسید»! «موسیقی کلاسیک هفت صد سال پیش د ر زمان ویوالدی ثبت می شده اما موسیقی ایرانی نمی شود»! دوست عزیز، مساله ی ما این صحبت های سطحی و پر از دروغ و اشتباه است. مگر نه این که افراد و کارشناسان بسیاری، به همین موسیقی و وضع موجود تاخته اند و حرفشان منطقی و مستدل و از روی دانش بوده؟ آیا دیده اید -نه تنها بنده که دیگران- در این سایت بنویسند که چرا آقای ساسان فاطمی راجع به این موسیقی این گونه اظهار نظر کرده و آن را زیر سوال برده؟ دوست عزیزم، مساله عمیق تر از این دعواهای بچه گانه ایست که شما در ذهن خود تصورش کرده اید.
    هدف این نوشته مشخص بوده و ابتدای آن هم به وضوح بیان شده: نشان دادن این نکته که نباید و نمی شود که در مورد امری به حساسیت موسیقی، بدون تخصص و تنها برای «ژست»های آنچنانی گرفتن اظهار نظر کرد؛ به خصوص با توجه به این نکته که این مساله به شکل اپیدمی بیمارگونه ای درآمده.
    در نهایت، از شما استدعا دارم به جای نصیحت دیگران که چه کنند (که اصولاَ مساله ی پرتی است و ربطی به قضیه ندارد)، کمی دقتتان را بیشتر کنید و ذهنتان را منسجم تر و منطقی تر.

بیشتر بحث شده است