فروغ فروزان موسیقی ایران(I)

فروغ بهمن پور
فروغ بهمن پور
این اواخر موسیقی ما بسیار داغ دیده شده است. وقتی با پر پر شدن موسیقی دانان روبرو می شویم، یکی در آن بین بیش از همه عذادار است، همه می دانند که باید به وی تسلیت بگویند، وی چه بسا از بسیاری از صاحبان عذا عذادارتر است. گویی نزدیک ترین عزیزش پر پر شده است. وی «فروغ بهمن پور» است، فروزان چون فروغ فرخ زاد.

برخی می گویند: تو رو خدا به فروغ نگویید … می گویند: این اواخر حتی همسرش هم وی را تیماردار نبود، فرزندش نیز وی را رها کرد، اما فروغ تا همین اواخر بالای سرش بود. فروغ را که دید چشمانش را بست، گویی فروغ را که دید، حقیقتاً فروغ در چشمانش فروزان شد؛ فروغ موسیقی را نمایان دید. باری با چنین فروزندگان و فرزانگانی، موسیقی بالنده و فروزان است. با فروغ و فروغ ها موسیقی و هنرمان می فروزد و می افروزد.

فروغ به واقع مانند پروانه گرد شمع فروزان موسیقی می افروزد؛ اگر زخمه بر بال فروغ بنشیند، باز پروانه وار و فرزانه وار می افروزد و می فروزاند؛ بر زخم های ریز و درشت اهالی موسیقی، مرهم می گذارد. کمتر کسی زخم های فروغ را می داند، اما اهالی نغمه، زخم هایی را که وی مرهم بوده، را بخوبی می شناسند.

موسیقی و موسیقی دانان این کشور هنوز بر گردن ما حق دارند و باید همواره ادب آن را مستجاب کنیم و اگر هم دیر شده باشد به گفته مولوی «زین نماز استعاذه رحمت است»، باید قضای آن را بجا آورد. اما قضیه درباره فروغ برعکس است، این فروغ است که بر گردن موسیقی حق دارد و نه تنها وظیفه خود را در قبال موسیقی و موسیقی دانان انجام داده، که بیش از تعهدات نوشته و نانوشته خود عمل کرده است.

بوده اند کسانی مانند فروغ و حتی در پیرامون فروغ، که از روزنه های فروغ برای فروزانی خود بهره ها برده اند و بار خود را سالیان سال در این سو و آن سوی مرزها بسته اند، اما فروغ که همواره بارهای دیگران را بسته، خود پروانه وار بی بار و بر نشسته و منتظر به بار نشستن هنر این سرزمین است. وینان دل به دریا افگنان اند / به پای دارنده آتش ها / زنده گانی / دوشادوش مرگ / پیشاپیش مرگ. گویی مصداق «کاشفان فروتن شوکران» (شاملو) فروغ قصه ماست: کاشفان چشمه / کاشفان فروتن شوکران / جوینده گان شادی / در مِجریِ آتش فشان ها / شعبده بازان لب خند / در شب کلاه درد / با جاپائی ژرف تر از شادی / در گذرگاه پرندگان / در برابر تندر می ایستند / خانه را روشن می کنند / و می روند. پس این ما هستیم که باید وی را سپاس گذار و قدردان باشیم.

فروغ خود یک پای بیشترینه یادمان و یادواره های موسیقی دانان در پس از انقلاب است. بی آن که خود بداند [به تعبیر قرآن] بدعت گذار سنت حسنه یادآوره و یادمان ها شده است. چه بسا پرونده بسیاری از بزرگان هنر در پس از انقلاب در لابلای پرونده های ریز و درشت گرد سیاه به خویش گرفت، اما فروغ با جسارت و پایداری غبار بر این اندود پرونده ها را پروانه وار و فرزانه وار رویاند و (خود به عینه دیده ام) که پرونده به ظاهر سیاه هنرمندان را نزد برخی سازمان ها دولتی و خصوصی پاک و پاک کرده است. تا جایی که اگر روزگاری در هویت سنجی های برخی نهادها، نفرین بی هویتی و هُو یت (نوعی هو کردن!) بر او سر می دادند، حال دیگر از چهره های ماندگار شده است. نقش فروغ و فروغ ها را نباید در این دگرگونی فرهنگی نادیده گرفت. کتاب حجیم چهرهای ماندگار فروغ نمونه بارز این نماد است.

دست کم نگیرید این یادمان و یادواره ها را. خون دل ها خورده اند که یاد و نام این بزرگان در جشنی برافروخته شود. شک نکنید که فروغ یک پای این است، اما همواره فروغ فروتنانه گوشه ای ایستاده و می شمارد لحظه بعد را که برافروزد نام و یاد دیگری را. انصاف هم می گذارد؛ تعلق و تملق را گوشه ای می گذارد، تمامی هنرمندان نزد وی به یکسان یادگذارده می شوند.

همه در داخل و خارج کشور برای یادنامه و یادوآره بزرگان موسیقی، تنها چشم امید به فروغ فروزان موسیقی یعنی فروغ بهمن پور را دارند، همه می دانند که تنها فروغ است که بی مزد و منت یادگذار و یادآوار بزرگان موسیقی کشور است. جالب این که دیده شده که هنگامه اهتمام چنین بزرگداشت هایی از پیرامونیان آن هنرمند فقید خبری نیست، حتی برای عرضه یک مقاله و یک عکس ناقبل، دریغ می کنند، اما پس از دیدن نتایج اهتمام، حتی شاگردان هنرمند نیز داعیه وراثت می کنند و به دنبال چیزهایی از قبیل حق التحریر، حق التألیف، حق الأرث و…. هستند. چندی پیش تنها وارث یکی از خوانندگان بزرگ، از فروغ به واسطه یادنامه هنوز منتشر نشده مادر مرحومش، درخواست حق التحریر می کرد! همکاران و نزدیکان فروغ می دانند که فروغ چه خون دل هایی را در این راه نکشیده است، چه هتاکی های آن هم از اشخاص به ظاهر موجه موسیقی نشنیده است.

فروغ متأسفانه در نسل خوبی پا به عرصه موسیقی نگاری / روزنامه نگاری موسیقی نگذاشت. مانند امروز نبود که موسیقی دانان با روزنامه نگاری و روزنامه نگاران ارتباط های حسنه داشته باشند و این عرصه را جایگاه و پایگاهی برای معرفی خود قلمداد کنند، بلکه بی مهری دیرینه ای با آنان داشته اند، برخی حتی از سر بدبینی آنان را ستون پنجم می گماشتند! دورانی که نسل گل ها (هم نغمه سازان گل های رادیو و هم بهترین و گلچین موسیقی دانان این مملکت) یا افسرده شده بودند، یا در واپسین لحظات عمر خویش با امراض کوچک و بزرگ دست و پنجه نرم می کردند، تنها فروغ بود که حلقه اتصال آنان با جامعه محسوب می شد.

همه می دانند بر سر موسیقی کشور ما چه رفته است. موسیقی مانند اکنون نبود که حاکمان نغمه سرایی و نغمه سرایان را ابزاری برای تحقق اهداف خود بدانند؛ در حال حاضر تمام سازمان های کوچک و بزرگ، متولی شعبه ای از موسیقی در کشور شده اند. روزگاری که همچنان شبهه حرمت موسیقی قوی بود، اشاعه موسیقی فعل حرام قلمداد می شد، (احتمالاً اشاعه دهندگان آن هم از مفسدان فی الارض!) اما به جرأت فروغ یگانه روزنامه نگاری بود که خودرو و خودکفا به اشاعه این فرهنگ پرداخت.

22 دیدگاه

  • ali
    ارسال شده در دی ۱, ۱۳۸۵ در ۹:۴۱ ب.ظ

    man akharesh nafahmidam forogh daghighan che kasi bood?!

  • ارسال شده در دی ۱, ۱۳۸۵ در ۱۱:۳۰ ب.ظ

    موسیقی ایران نمرده بلکه سالهست که به دار اویخته شده

  • ارسال شده در دی ۲, ۱۳۸۵ در ۶:۴۴ ق.ظ

    نمی‌دانم این مقاله بی امضا چرا چنین گنگ نوشته شده؟ برادر من اگر حرف حسابی داری بی پرده بگو و واضح. به هر حال برای آنها که نمی‌دانند٬ فروغ بهمن پور از فرهیختگانمان است که برای بسیاری از موسیقیدان های فراموش شده مان بزرگداشت و یادمان و .. می‌گیرد بی هیچ چشمداشتی٬. کاری که علی الاصول وظیفه نهادهای فرهنگی پرشمار باید باشد.

  • حسین علیشاپور
    ارسال شده در دی ۲, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۰ ب.ظ

    با سلام.
    نوشته ای بسیار خوب بود که البته اگر صدش نوشته شود ، جبران اندکی از دلسوزی هایی که فروغ بهمن پور برای اهالی موسیقی دارد نیست . خب ! مسلما آنانی که او را نمی شناسند از روی آن که نمی شناسند و این عدم شانخت خود را هم معیار هر چه هست قرار می دهند ، قضاوت ناتمام بر این نوشته دارند . نویسنده محترم ما ، می تواند بنویسد که فروغ کیست و برای موسیقی و اهالی آن تاکنون چه کرده و چگونه هر آن چه کرده اندک چشمداشتی به هیچ نداشته که زندگی ساده او در خانه کوچک پدری درمیدان خراسان گواهی بر این مدعاست . به هر شکل برای من کوچک شاگرد که سالیانی است به دوستی ” فروغ بهمن پور ” عادت و افتخار دارم ، وجود او مظهری از مهربانی و عطوفت است.

  • حسین علیشاپور
    ارسال شده در دی ۲, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۳ ب.ظ

    با عذرخواهی واژه ” شناخت ” در بخشی از مطلب من ، ” شانخت ” نوشته شده که تصحیح می شود.

  • آتنا
    ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۱۲:۵۸ ق.ظ

    فکر می کنم این مقاله از میرعلی نقی باشد چرا که وی در نگارش مقالات اینچنین دستی دارد
    اما فروغ بهمن پور را من از کتابهایش می شناسم.
    وی به نظر می رسد بسیار زحمت کش است. بهرحال من با اینکه وی یک یا دوبار بیشتر ندیدم. اما خیلی برایش احترام قائلم.
    با این حال مدیر این مجله متشکرم که به جای تقدیر از افراد ……. از این افراد که مهجور هستند تقدیر به عمل می آورد.. در ضمن من نفهمیدم منظور جناب اخلاق چیست.
    اگر ممکن است واضح بگویند

  • آواز دل
    ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۱:۰۲ ب.ظ

    این مقاله خیلی شاعرانه و از حس عاطفی خاصی برخوردار است.
    اگر مؤلف کمی از ساختار شعر سپید استفاده می کرد می توانست آن را در غالب شعر ارئه دهد.
    من خودم با شعر و ادبیات معاصر به ویژه آشنا هستم.
    مولف خیلی ناظر و جامع به ادبیات است. در یک جایی شعر شاملو را می آورد که خانه را روشن می کنند / و می روند. در صوتی که می میرند در شعر شاملو است نشان می دهد مؤلف خیلی شعر را می فهمد و اشاره می کند چرا که می گوید . می روند نه می میرند.
    قسمتهای بعدی هم دارد؟

  • حمید
    ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۱:۰۹ ب.ظ

    ممنون از این مقاله. من فکر می کنم با چنین مقاله هایی می توان چنین اشخاصی را بهتر شناخت

  • حمید
    ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۲:۰۶ ب.ظ

    امیدوارم این مقاله ادامه داشته باشد تا بتوان از طریق چنین مقالاتی بهتر و بیشتر با چنین اشخاصی آشنا شد.
    مولف با قلم قوی و آشنا به موضوع می تواند بسیار در این زمینه کمک کند(همچنان که این کار را به خوبی انجام داده اند.)

  • ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۲:۵۰ ب.ظ

    قلم توانای جناب دهدزی به خوبی حق مطلب را درباره خانم فروغ بهمن پور بیان کرده است. به راستی نیاز آن احساس میشود که چنین افرادی بیشتر شناسانده شوند و در این راه افراد صاحب قلم و آشنا به زوایای مختلف موسیقی و نویسندگی ، میتوانند مفید و موثر باشند. در این مقاله به خوبی حسهای مختلفی از سوی نویسنده منتقل میشود. اما آن بخش از متن که مظلومیت فروغ رادر عصر حاضر می نمایاند جلوه ای حزن انگیزتر و در عین حال زیباتری دارد.

  • ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۶:۱۸ ب.ظ

    با سلام خدمت آقای دهدزی
    ممنون به خاطر مطلب زیبا و بجای شما!
    به طور یقین اگر عرصه موسیقی وجود امثال فروغ ها را به طور پیوسته تجربه کرده بود که با دلسوزی تمام و بدون چشم داشت مالی پیگیر وقایع موسیقی بود،وضعیت موسیقی ما بدین صورت نبود.

  • ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۹:۰۹ ب.ظ

    با سلام و تشکز از آقای دهدزی که از زحمت کشان پشت پرده یادی کردند .
    بله کتاب گرانقدر ” چهرهای ماندگار” خانم بهمن پور که با زحمت بسیار تهیه شده گواه زحمات ایشان برای موسیقی است .
    شاید دوستان ندانند که گفتگو با استاد کم نظیر پرویز یاحقی چقدر مشکل است و خانم بهمن پور با چه مشقاتی با ایشان و سایر هنرمندان که بیشترشان هم در خارج کشور به سر می برند چگونه مصاحبه ترتیب داده است .
    جالب است وقتی از ایشان خواستم که از کتاب ایشان در وبلاگ گلها استفاده کنم با سخاوت کم نظیری ایشان فرمودند که از هر قسمت کتاب و حتی کل مطالب آن بدون مانعی می توانم استفاده کنم .
    البته من سعی کردم در وبلاگم زحمت ایشان را با معرفی کتاب تا حدی جبران کنم اما ….
    از دست و زبان که برآید از عهده شکرش بدر آید
    من خود بارها شاهد تلاش ایشان در برنامه های بزرگداشت هنرمدنان بوده ام که از مردها هم بر نمی آید ولی ایشان به خوبی از عهده برآمده اند .
    از خداوند بزرگ برای ایشان و خانواده گرامی شان طول عمر همراه سلامتی و شادکامی خواستارم .

  • ژیلا امامی
    ارسال شده در دی ۴, ۱۳۸۵ در ۱:۱۸ ق.ظ

    مطلب حزن انگیزی است. من که بسیار از خوانش متن متأثر شدم.
    البته به یک معنا متأثر یعنی تحت تأثیر قرار گرفتم.
    کمتر متنی اینجوری با احساس آدم بازی می کند.
    نویسنده ذهن تخیلی دارد که مخاطب را هر جا که بخواهد می برد.
    موسیقی نوشتاری همین است. کاری که موسیقی می کند یا یک نقاشی یک نوشته با آدم می کند. بدون اینکه خود نویسنده بخواهد.
    قلم خیلی ساحرانه است!
    من که مسحور و محصور شدم!

  • ارسال شده در دی ۴, ۱۳۸۵ در ۱:۱۳ ب.ظ

    فروغ عزیز از آن دست آدمهایه که بار اول که می بینیش احساس می کنی سالهاست او را می شناسی. مهربون ، با احساس و بهتر از همه اینکه با دقت به حرفهات گوش میده، شاید این حسن کمتر در آدمی که شوق و شعور پژوهش هم دارهبا هم جمع بشه. در هر صورت برای او بهترین آرزوها رو دارم و همچنین قلم با احساس نویسنده که به حق معاشقه عقل و احساسه. از همتون سپاس گذارم.

    پسر خاله فروغ !

  • یک دوست
    ارسال شده در دی ۵, ۱۳۸۵ در ۴:۱۳ ق.ظ

    من فروغ را نمی شناسم اما نویسنده آن را سالیان سال می شناسم. سال ۷۵ با وی آشنا شدم.
    این آقا دید بدی دارد یا بدبیانانه به موضوعات نگاه می کند. نه اینکه بد باشد خیلی هم خوب است. وقتی از یک نفر تعریف می کند. یعنی دیگر از هزارتا صافی رد شده تا به اینجا رسیده است.
    البته بهمن پور را من در ماهواره زیاد دیدم میدانم که خیلی پی گیر و پی جو است . در همین حد
    بهرحال ممنون که با این ادم ما را آشنا کردید

  • امیر وفا
    ارسال شده در دی ۱۰, ۱۳۸۵ در ۹:۴۴ ب.ظ

    صلاح مملکت خویش خوسروان دانند

  • ارسال شده در دی ۱۱, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۱ ق.ظ

    امیر خوان این خسرو کجاست نکنه منظورتان خسرو پرویز است

  • سلمان سالاری
    ارسال شده در دی ۱۱, ۱۳۸۵ در ۱۰:۰۹ ب.ظ

    با عرض سلام وخسته نباشید خدمت استاد عزیز
    من ودوستم علاقه شدیدی به آهنگ سازی داریم اما مدتی هست که شعرو ترانیه مورد نظر رو پیدا نکردیم
    درضمن سبک کارمون پاپ هست
    ازتون خواهش مکونیم چند شعر یا ترانه برامون بفرستین.
    مچکرم

  • ارسال شده در بهمن ۳۰, ۱۳۸۵ در ۵:۰۰ ب.ظ

    جالب شده است به کارتان ادامه بدهید

  • شهرام آقایی پور
    ارسال شده در تیر ۳, ۱۳۸۶ در ۳:۱۳ ب.ظ

    خداوندانشاالله فروغ خانمرادر پناه خود حفظ کند.

  • فروزان
    ارسال شده در آبان ۲, ۱۳۸۶ در ۱:۳۳ ق.ظ

    خداوند یار ویاور شما در تمام لحظات زندگی باشد از طرف خواهر حقیرت فروزان جوانمیری

  • لیلی
    ارسال شده در آذر ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱:۵۵ ب.ظ

    فروغ شاهکار حاصل از عشق خود به موسیقی است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نکاتی درباره امپراتوری جاذبه (VI)

همین طور است اصطلاح آگوگیک که تعریف ارائه شده دارای سه ایراد است، اول آنکه منبعی برای این تعریف ذکر نشده است، دوم آنکه این تعریف یعنی «تغییرات نامحسوس و غیرقابل نمایش سرعت (تمپو) در موسیقی که برای بیان سرزنده موسیقی ضروری است» (بیضایی ۱۳۸۴، ۱۹۷) همان «گستره تمپو (tempo span) و در واقع تغییرات کوچک و ظریف تمپو بدون از دست دادن ضربان اصلی است» (رودلف ۱۳۷۸، ۴۹۸) که قاعدتاً نگاشته هم نمی شود.

دومین دوسالانه جایزه پیانو باربد برگزار می شود

دومین دوسالانه جایزه پیانوی باربد با سرمایه گذاری مجموعه پیانوی باربد و برنامه ریزی و مدیریت مؤسسه فرهنگی-هنری شهرآفتاب و همکاری اساتید برجسته موسیقی کلاسیک کشور ۵ و ۶ اسفندماه در تهران برگزار می شود.

از روزهای گذشته…

اشتوکهاوزن، عقل گرا و عارف (V)

اشتوکهاوزن، عقل گرا و عارف (V)

این دوره با سه «فرمول» که به سه شخصیت اصلی دوره مربوط هستند، در سال ۱۹۷۷، در کیوتو آغاز شد. این سه شخصیت عبارتند از ابلیس، حوا و میکائیل. کل دوره در مورد آفرینش و اسطوره رستگاری است که طی آن ابلیس، فرشته سیاه، با فرشته آفرینش یعنی میکائیل و حوا که سمبل «تولد دوباره انسان در موسیقی» است می جنگد و شکست می خورد. سه اپرا در باره یک شخصیت، سه اپرا درباره برخورد دو شخصیت و یک اپرا درباره هر سه شخصیت است.
یک آلبوم پیانوی سولو

یک آلبوم پیانوی سولو

آلبوم “آخرین لبخند تو” با آهنگسازی بهداد بهرامی و نوازندگی پیانوی رضا تاجبخش به صورت آلبوم mp3 در سایت آی تیونز منتشر شد. این آلبوم دربردارنده ۱۲ قطعه تکنوازی پیانو در سبکهای لایت کلاسیک و جز است. نیما قهرمانی، منقد موسیقی، در مقاله ای به بررسی این اثر پرداخته که در ادامه می خوانید:
موسیقی مناسب تماشاگر را میخکوب میکند (II)

موسیقی مناسب تماشاگر را میخکوب میکند (II)

شما میتوانید به تعداد زیادی از ملودیها فکر کنید که تصور آن با تصویر مارتا، غیر ممکن باشد اما به همین نسبت هم میتوانید ملودیها یا قطعاتی را پیدا کنید که کاملا مناسب باشند … چگونه آنها را پیدا کردیم؟ به این ترتیب که از خودمان پرسیدیم، چگونه میتوانیم رابطه احساسی ایجاد کنیم؟ چگونه مردم را جذب کنیم؟ چه کنیم که بر جذابیت ماجرا بیافزاییم؟
نقد تئوری پردازیِ داریوش طلایی (II)

نقد تئوری پردازیِ داریوش طلایی (II)

آنچه که در این ساختمان و ساختار «نگرشی نو»، جالب، و علمی است، و برای اولین بار در تئوری پردازیِ موسیقی ایرانی مطرح شده است، « ساختار مقامی دستگاها و آوازهایی است که ردیف بر آنها بنا شده است.» ؛ که در مقدمه این نوشته هم اشاره کردم، یعنی تفکیک آگاهانه سیستم ردیف ( آهنگ ها یا ملودی ها) از سیستم مقام ها. این یک قدم اساسی است در راه رسیدن به یک گفتمان علمی و تئوری پردازی در موسیقی ایرانی. در این ساختار «دستگاه» مجموعه ای از گوشه ها که هریک ملودی های خاصی دارند، نیست؛ بلکه یک سیستم پیچیده صوتی است که از چندین مقامِ مرتبط با هم ساخته شده است.
تکنیک های نی و محدودیت های آن (III)

تکنیک های نی و محدودیت های آن (III)

اصل کلی در مورد تاثیر گرما در اجسام چوبی این است که باعث انبساط می شود. در مورد نی هنگامی که نوازنده مدت زمانی که به طور مداوم در نی می دمد، گرما و رطوبت هوای خارج شده از دهان، نی را گرم و مرطوب می کند. حال اگر بخواهیم اصل کلی را که بیان شد در مورد نی در نظر بگیریم، باید نتیجه بگیریم، گرما باعث انبساط نی شده و کوک آن را بم می کند. در حالیکه چنین نیست و هر چه نی از این نظر گرم تر و مرطوب تر شود کوک آن زیرتر میشود. به نظر می رسد این حالت در نتیجه امکان حرکت راحت تر و سریع تر مولکولهای هوا در سطح داخلی نی، بواسطه گرما و رطوبت ایجاد شده، میباشد.
موسیقی سمفونیک ایرانی (قسمت سوم)

موسیقی سمفونیک ایرانی (قسمت سوم)

در سال ۱۲۳۵ ش. «بوسکه» و «رویون» ، دو کارشناس موسیقی نظامی از فرانسه رهسپار ایران شدند و «دسته ی موزیک سلطنتی» را به شیوه ی فرانسوی در ایران دایر کردند. سال ها بعد، در ۱۲۴۸ش. آلفرد لومر ، معاون اوّل گارد پیاده نظام فرانسه با عنوان رییس موزیک به استخدام دولت ایران درآمد و به تجدید سازمان دسته ی موزیک سلطنتی پرداخت. به پیشنهاد وی، شعبه ی موزیک نظام در دارالفنون راه اندازی شد و خود به تدریس سازهای بادی، سلفژ ، پیانو ، هارمونی و ارکستراسیون نظامی را در کلاس های آن به عهده گرفت.
رسول صادقی: حامی اصلی ما اسحاق چگینی بود

رسول صادقی: حامی اصلی ما اسحاق چگینی بود

بله و هم اکنون نیز گروه تخصصی نی در حال فعالیت است و اعضای این گروه را جمعی از بهترین اساتید نی و محققین موسیقی تشکیل می دهند. قبلا استاد حسین عمومی کلید سی رو به نی اضافه کرده بودند البته با افزودن یک بند اضافه و تغییر در طول نی و تعداد بندها که ابتکار ایشان هم با موافقت ها و مخالفت هایی روبرو شد ولی در نتیجه بخش بودن کار ایشان شکی نیست چون این نوع از نی کلید گذاری شده هم مورد استفاده قرار گرفته و قطعاتی توسط آن اجرا شده و در عمل نتیجه خود را نشان داده است. منتها کلید گذاری به روشی که بنده انجام دادم با حفظ هفت بند بودن نی انجام شده است.
جلوگیری از فشار بیش‌از‌حدِ دست چپ در نواختن گیتار کلاسیک (III)

جلوگیری از فشار بیش‌از‌حدِ دست چپ در نواختن گیتار کلاسیک (III)

راه سوم، تمرین «اسلر» -که بین گیتاریست‌ها «لگاتو» هم گفته می‌شود- است. هر کجای دسته‌ی گیتار را که مناسب می‌دانید انتخاب کنید و با سرعت کم در دو فرت مجاور با انگشت‌های ۱ و ۲ اسلر بزنید. از سیم یک شروع کنید تا سیم ششم بروید و برگردید. فشاری را که انگشت شست به پشت دسته‌ی گیتار وارد می‌کند کنترل کنید و مدام آن را کم کنید. حال شست را از پشت دسته بردارید و در هوا نگه دارید! به اجرای اسلرها ادامه بدهید. حواستان باشد که ماهیچه‌های شانه منقبض نشده باشد یا اگر شده سعی کنید از تَنِش و فشار رهایش کنید. برای هر کدام از این نکات زمان بگذارید.
گیدیون بروک، فاگوت نواز بزرگ انگلیس (I)

گیدیون بروک، فاگوت نواز بزرگ انگلیس (I)

گیدیون بروک (Gwydion Brooke) باسونیست برجسته و نوازنده ارکستر فیلارمونیک سلطنتی و ارکستر فیلارمونیک بود. گیدیون بروک در طول عمر حرفه ای ۵۰ ساله خود به عنوان تکنواز و نوازنده مجلسی مقاضیان فراوانی داشت. او یکی از اعضای «خانواده سلطنتی» ارکستر فیلارمونیای سلطنتی سر توماس بیچام بود و پس از آن نیز باسون نواز اصلی ارکستر فیلارمونیک شد.
گزارش جلسه دهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

گزارش جلسه دهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

[ساختارگرایی] بر نظریه‌های زبان‌شناسانه‌ی فردینان دو سوسور بنا شده، که می‌گوید زبان یک سامانه‌ی خودبسنده‌ از نشانه‌هاست و نظریه‌های فرهنگی کلود لوی استروس، که می‌گوید فرهنگ‌ها، مانند زبان‌ها می‌توانند همچون سامانه‌هایی از نشانه‌ها دیده شده و برحسب رابطه‌های ساختاری میان عناصرشان تجزیه و تحلیل شوند. این مفهوم مرکزی در ساختارگرایی آن است که تضادهای دوگانه (برای مثال نرینه/ مادینه، عمومی/ خصوصی، پخته/ خام) منطق ناخودآگاه یا «دستور زبان» یک سامانه را معلوم می‌کنند.