فروغ فروزان موسیقی ایران(I)

فروغ بهمن پور
فروغ بهمن پور
این اواخر موسیقی ما بسیار داغ دیده شده است. وقتی با پر پر شدن موسیقی دانان روبرو می شویم، یکی در آن بین بیش از همه عذادار است، همه می دانند که باید به وی تسلیت بگویند، وی چه بسا از بسیاری از صاحبان عذا عذادارتر است. گویی نزدیک ترین عزیزش پر پر شده است. وی «فروغ بهمن پور» است، فروزان چون فروغ فرخ زاد.

برخی می گویند: تو رو خدا به فروغ نگویید … می گویند: این اواخر حتی همسرش هم وی را تیماردار نبود، فرزندش نیز وی را رها کرد، اما فروغ تا همین اواخر بالای سرش بود. فروغ را که دید چشمانش را بست، گویی فروغ را که دید، حقیقتاً فروغ در چشمانش فروزان شد؛ فروغ موسیقی را نمایان دید. باری با چنین فروزندگان و فرزانگانی، موسیقی بالنده و فروزان است. با فروغ و فروغ ها موسیقی و هنرمان می فروزد و می افروزد.

فروغ به واقع مانند پروانه گرد شمع فروزان موسیقی می افروزد؛ اگر زخمه بر بال فروغ بنشیند، باز پروانه وار و فرزانه وار می افروزد و می فروزاند؛ بر زخم های ریز و درشت اهالی موسیقی، مرهم می گذارد. کمتر کسی زخم های فروغ را می داند، اما اهالی نغمه، زخم هایی را که وی مرهم بوده، را بخوبی می شناسند.

موسیقی و موسیقی دانان این کشور هنوز بر گردن ما حق دارند و باید همواره ادب آن را مستجاب کنیم و اگر هم دیر شده باشد به گفته مولوی «زین نماز استعاذه رحمت است»، باید قضای آن را بجا آورد. اما قضیه درباره فروغ برعکس است، این فروغ است که بر گردن موسیقی حق دارد و نه تنها وظیفه خود را در قبال موسیقی و موسیقی دانان انجام داده، که بیش از تعهدات نوشته و نانوشته خود عمل کرده است.

بوده اند کسانی مانند فروغ و حتی در پیرامون فروغ، که از روزنه های فروغ برای فروزانی خود بهره ها برده اند و بار خود را سالیان سال در این سو و آن سوی مرزها بسته اند، اما فروغ که همواره بارهای دیگران را بسته، خود پروانه وار بی بار و بر نشسته و منتظر به بار نشستن هنر این سرزمین است. وینان دل به دریا افگنان اند / به پای دارنده آتش ها / زنده گانی / دوشادوش مرگ / پیشاپیش مرگ. گویی مصداق «کاشفان فروتن شوکران» (شاملو) فروغ قصه ماست: کاشفان چشمه / کاشفان فروتن شوکران / جوینده گان شادی / در مِجریِ آتش فشان ها / شعبده بازان لب خند / در شب کلاه درد / با جاپائی ژرف تر از شادی / در گذرگاه پرندگان / در برابر تندر می ایستند / خانه را روشن می کنند / و می روند. پس این ما هستیم که باید وی را سپاس گذار و قدردان باشیم.

فروغ خود یک پای بیشترینه یادمان و یادواره های موسیقی دانان در پس از انقلاب است. بی آن که خود بداند [به تعبیر قرآن] بدعت گذار سنت حسنه یادآوره و یادمان ها شده است. چه بسا پرونده بسیاری از بزرگان هنر در پس از انقلاب در لابلای پرونده های ریز و درشت گرد سیاه به خویش گرفت، اما فروغ با جسارت و پایداری غبار بر این اندود پرونده ها را پروانه وار و فرزانه وار رویاند و (خود به عینه دیده ام) که پرونده به ظاهر سیاه هنرمندان را نزد برخی سازمان ها دولتی و خصوصی پاک و پاک کرده است. تا جایی که اگر روزگاری در هویت سنجی های برخی نهادها، نفرین بی هویتی و هُو یت (نوعی هو کردن!) بر او سر می دادند، حال دیگر از چهره های ماندگار شده است. نقش فروغ و فروغ ها را نباید در این دگرگونی فرهنگی نادیده گرفت. کتاب حجیم چهرهای ماندگار فروغ نمونه بارز این نماد است.

دست کم نگیرید این یادمان و یادواره ها را. خون دل ها خورده اند که یاد و نام این بزرگان در جشنی برافروخته شود. شک نکنید که فروغ یک پای این است، اما همواره فروغ فروتنانه گوشه ای ایستاده و می شمارد لحظه بعد را که برافروزد نام و یاد دیگری را. انصاف هم می گذارد؛ تعلق و تملق را گوشه ای می گذارد، تمامی هنرمندان نزد وی به یکسان یادگذارده می شوند.

همه در داخل و خارج کشور برای یادنامه و یادوآره بزرگان موسیقی، تنها چشم امید به فروغ فروزان موسیقی یعنی فروغ بهمن پور را دارند، همه می دانند که تنها فروغ است که بی مزد و منت یادگذار و یادآوار بزرگان موسیقی کشور است. جالب این که دیده شده که هنگامه اهتمام چنین بزرگداشت هایی از پیرامونیان آن هنرمند فقید خبری نیست، حتی برای عرضه یک مقاله و یک عکس ناقبل، دریغ می کنند، اما پس از دیدن نتایج اهتمام، حتی شاگردان هنرمند نیز داعیه وراثت می کنند و به دنبال چیزهایی از قبیل حق التحریر، حق التألیف، حق الأرث و…. هستند. چندی پیش تنها وارث یکی از خوانندگان بزرگ، از فروغ به واسطه یادنامه هنوز منتشر نشده مادر مرحومش، درخواست حق التحریر می کرد! همکاران و نزدیکان فروغ می دانند که فروغ چه خون دل هایی را در این راه نکشیده است، چه هتاکی های آن هم از اشخاص به ظاهر موجه موسیقی نشنیده است.

فروغ متأسفانه در نسل خوبی پا به عرصه موسیقی نگاری / روزنامه نگاری موسیقی نگذاشت. مانند امروز نبود که موسیقی دانان با روزنامه نگاری و روزنامه نگاران ارتباط های حسنه داشته باشند و این عرصه را جایگاه و پایگاهی برای معرفی خود قلمداد کنند، بلکه بی مهری دیرینه ای با آنان داشته اند، برخی حتی از سر بدبینی آنان را ستون پنجم می گماشتند! دورانی که نسل گل ها (هم نغمه سازان گل های رادیو و هم بهترین و گلچین موسیقی دانان این مملکت) یا افسرده شده بودند، یا در واپسین لحظات عمر خویش با امراض کوچک و بزرگ دست و پنجه نرم می کردند، تنها فروغ بود که حلقه اتصال آنان با جامعه محسوب می شد.

همه می دانند بر سر موسیقی کشور ما چه رفته است. موسیقی مانند اکنون نبود که حاکمان نغمه سرایی و نغمه سرایان را ابزاری برای تحقق اهداف خود بدانند؛ در حال حاضر تمام سازمان های کوچک و بزرگ، متولی شعبه ای از موسیقی در کشور شده اند. روزگاری که همچنان شبهه حرمت موسیقی قوی بود، اشاعه موسیقی فعل حرام قلمداد می شد، (احتمالاً اشاعه دهندگان آن هم از مفسدان فی الارض!) اما به جرأت فروغ یگانه روزنامه نگاری بود که خودرو و خودکفا به اشاعه این فرهنگ پرداخت.

22 دیدگاه

  • ali
    ارسال شده در دی ۱, ۱۳۸۵ در ۹:۴۱ ب.ظ

    man akharesh nafahmidam forogh daghighan che kasi bood?!

  • ارسال شده در دی ۱, ۱۳۸۵ در ۱۱:۳۰ ب.ظ

    موسیقی ایران نمرده بلکه سالهست که به دار اویخته شده

  • ارسال شده در دی ۲, ۱۳۸۵ در ۶:۴۴ ق.ظ

    نمی‌دانم این مقاله بی امضا چرا چنین گنگ نوشته شده؟ برادر من اگر حرف حسابی داری بی پرده بگو و واضح. به هر حال برای آنها که نمی‌دانند٬ فروغ بهمن پور از فرهیختگانمان است که برای بسیاری از موسیقیدان های فراموش شده مان بزرگداشت و یادمان و .. می‌گیرد بی هیچ چشمداشتی٬. کاری که علی الاصول وظیفه نهادهای فرهنگی پرشمار باید باشد.

  • حسین علیشاپور
    ارسال شده در دی ۲, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۰ ب.ظ

    با سلام.
    نوشته ای بسیار خوب بود که البته اگر صدش نوشته شود ، جبران اندکی از دلسوزی هایی که فروغ بهمن پور برای اهالی موسیقی دارد نیست . خب ! مسلما آنانی که او را نمی شناسند از روی آن که نمی شناسند و این عدم شانخت خود را هم معیار هر چه هست قرار می دهند ، قضاوت ناتمام بر این نوشته دارند . نویسنده محترم ما ، می تواند بنویسد که فروغ کیست و برای موسیقی و اهالی آن تاکنون چه کرده و چگونه هر آن چه کرده اندک چشمداشتی به هیچ نداشته که زندگی ساده او در خانه کوچک پدری درمیدان خراسان گواهی بر این مدعاست . به هر شکل برای من کوچک شاگرد که سالیانی است به دوستی ” فروغ بهمن پور ” عادت و افتخار دارم ، وجود او مظهری از مهربانی و عطوفت است.

  • حسین علیشاپور
    ارسال شده در دی ۲, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۳ ب.ظ

    با عذرخواهی واژه ” شناخت ” در بخشی از مطلب من ، ” شانخت ” نوشته شده که تصحیح می شود.

  • آتنا
    ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۱۲:۵۸ ق.ظ

    فکر می کنم این مقاله از میرعلی نقی باشد چرا که وی در نگارش مقالات اینچنین دستی دارد
    اما فروغ بهمن پور را من از کتابهایش می شناسم.
    وی به نظر می رسد بسیار زحمت کش است. بهرحال من با اینکه وی یک یا دوبار بیشتر ندیدم. اما خیلی برایش احترام قائلم.
    با این حال مدیر این مجله متشکرم که به جای تقدیر از افراد ……. از این افراد که مهجور هستند تقدیر به عمل می آورد.. در ضمن من نفهمیدم منظور جناب اخلاق چیست.
    اگر ممکن است واضح بگویند

  • آواز دل
    ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۱:۰۲ ب.ظ

    این مقاله خیلی شاعرانه و از حس عاطفی خاصی برخوردار است.
    اگر مؤلف کمی از ساختار شعر سپید استفاده می کرد می توانست آن را در غالب شعر ارئه دهد.
    من خودم با شعر و ادبیات معاصر به ویژه آشنا هستم.
    مولف خیلی ناظر و جامع به ادبیات است. در یک جایی شعر شاملو را می آورد که خانه را روشن می کنند / و می روند. در صوتی که می میرند در شعر شاملو است نشان می دهد مؤلف خیلی شعر را می فهمد و اشاره می کند چرا که می گوید . می روند نه می میرند.
    قسمتهای بعدی هم دارد؟

  • حمید
    ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۱:۰۹ ب.ظ

    ممنون از این مقاله. من فکر می کنم با چنین مقاله هایی می توان چنین اشخاصی را بهتر شناخت

  • حمید
    ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۲:۰۶ ب.ظ

    امیدوارم این مقاله ادامه داشته باشد تا بتوان از طریق چنین مقالاتی بهتر و بیشتر با چنین اشخاصی آشنا شد.
    مولف با قلم قوی و آشنا به موضوع می تواند بسیار در این زمینه کمک کند(همچنان که این کار را به خوبی انجام داده اند.)

  • ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۲:۵۰ ب.ظ

    قلم توانای جناب دهدزی به خوبی حق مطلب را درباره خانم فروغ بهمن پور بیان کرده است. به راستی نیاز آن احساس میشود که چنین افرادی بیشتر شناسانده شوند و در این راه افراد صاحب قلم و آشنا به زوایای مختلف موسیقی و نویسندگی ، میتوانند مفید و موثر باشند. در این مقاله به خوبی حسهای مختلفی از سوی نویسنده منتقل میشود. اما آن بخش از متن که مظلومیت فروغ رادر عصر حاضر می نمایاند جلوه ای حزن انگیزتر و در عین حال زیباتری دارد.

  • ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۶:۱۸ ب.ظ

    با سلام خدمت آقای دهدزی
    ممنون به خاطر مطلب زیبا و بجای شما!
    به طور یقین اگر عرصه موسیقی وجود امثال فروغ ها را به طور پیوسته تجربه کرده بود که با دلسوزی تمام و بدون چشم داشت مالی پیگیر وقایع موسیقی بود،وضعیت موسیقی ما بدین صورت نبود.

  • ارسال شده در دی ۳, ۱۳۸۵ در ۹:۰۹ ب.ظ

    با سلام و تشکز از آقای دهدزی که از زحمت کشان پشت پرده یادی کردند .
    بله کتاب گرانقدر ” چهرهای ماندگار” خانم بهمن پور که با زحمت بسیار تهیه شده گواه زحمات ایشان برای موسیقی است .
    شاید دوستان ندانند که گفتگو با استاد کم نظیر پرویز یاحقی چقدر مشکل است و خانم بهمن پور با چه مشقاتی با ایشان و سایر هنرمندان که بیشترشان هم در خارج کشور به سر می برند چگونه مصاحبه ترتیب داده است .
    جالب است وقتی از ایشان خواستم که از کتاب ایشان در وبلاگ گلها استفاده کنم با سخاوت کم نظیری ایشان فرمودند که از هر قسمت کتاب و حتی کل مطالب آن بدون مانعی می توانم استفاده کنم .
    البته من سعی کردم در وبلاگم زحمت ایشان را با معرفی کتاب تا حدی جبران کنم اما ….
    از دست و زبان که برآید از عهده شکرش بدر آید
    من خود بارها شاهد تلاش ایشان در برنامه های بزرگداشت هنرمدنان بوده ام که از مردها هم بر نمی آید ولی ایشان به خوبی از عهده برآمده اند .
    از خداوند بزرگ برای ایشان و خانواده گرامی شان طول عمر همراه سلامتی و شادکامی خواستارم .

  • ژیلا امامی
    ارسال شده در دی ۴, ۱۳۸۵ در ۱:۱۸ ق.ظ

    مطلب حزن انگیزی است. من که بسیار از خوانش متن متأثر شدم.
    البته به یک معنا متأثر یعنی تحت تأثیر قرار گرفتم.
    کمتر متنی اینجوری با احساس آدم بازی می کند.
    نویسنده ذهن تخیلی دارد که مخاطب را هر جا که بخواهد می برد.
    موسیقی نوشتاری همین است. کاری که موسیقی می کند یا یک نقاشی یک نوشته با آدم می کند. بدون اینکه خود نویسنده بخواهد.
    قلم خیلی ساحرانه است!
    من که مسحور و محصور شدم!

  • ارسال شده در دی ۴, ۱۳۸۵ در ۱:۱۳ ب.ظ

    فروغ عزیز از آن دست آدمهایه که بار اول که می بینیش احساس می کنی سالهاست او را می شناسی. مهربون ، با احساس و بهتر از همه اینکه با دقت به حرفهات گوش میده، شاید این حسن کمتر در آدمی که شوق و شعور پژوهش هم دارهبا هم جمع بشه. در هر صورت برای او بهترین آرزوها رو دارم و همچنین قلم با احساس نویسنده که به حق معاشقه عقل و احساسه. از همتون سپاس گذارم.

    پسر خاله فروغ !

  • یک دوست
    ارسال شده در دی ۵, ۱۳۸۵ در ۴:۱۳ ق.ظ

    من فروغ را نمی شناسم اما نویسنده آن را سالیان سال می شناسم. سال ۷۵ با وی آشنا شدم.
    این آقا دید بدی دارد یا بدبیانانه به موضوعات نگاه می کند. نه اینکه بد باشد خیلی هم خوب است. وقتی از یک نفر تعریف می کند. یعنی دیگر از هزارتا صافی رد شده تا به اینجا رسیده است.
    البته بهمن پور را من در ماهواره زیاد دیدم میدانم که خیلی پی گیر و پی جو است . در همین حد
    بهرحال ممنون که با این ادم ما را آشنا کردید

  • امیر وفا
    ارسال شده در دی ۱۰, ۱۳۸۵ در ۹:۴۴ ب.ظ

    صلاح مملکت خویش خوسروان دانند

  • ارسال شده در دی ۱۱, ۱۳۸۵ در ۱۱:۲۱ ق.ظ

    امیر خوان این خسرو کجاست نکنه منظورتان خسرو پرویز است

  • سلمان سالاری
    ارسال شده در دی ۱۱, ۱۳۸۵ در ۱۰:۰۹ ب.ظ

    با عرض سلام وخسته نباشید خدمت استاد عزیز
    من ودوستم علاقه شدیدی به آهنگ سازی داریم اما مدتی هست که شعرو ترانیه مورد نظر رو پیدا نکردیم
    درضمن سبک کارمون پاپ هست
    ازتون خواهش مکونیم چند شعر یا ترانه برامون بفرستین.
    مچکرم

  • ارسال شده در بهمن ۳۰, ۱۳۸۵ در ۵:۰۰ ب.ظ

    جالب شده است به کارتان ادامه بدهید

  • شهرام آقایی پور
    ارسال شده در تیر ۳, ۱۳۸۶ در ۳:۱۳ ب.ظ

    خداوندانشاالله فروغ خانمرادر پناه خود حفظ کند.

  • فروزان
    ارسال شده در آبان ۲, ۱۳۸۶ در ۱:۳۳ ق.ظ

    خداوند یار ویاور شما در تمام لحظات زندگی باشد از طرف خواهر حقیرت فروزان جوانمیری

  • لیلی
    ارسال شده در آذر ۳۰, ۱۳۹۰ در ۱:۵۵ ب.ظ

    فروغ شاهکار حاصل از عشق خود به موسیقی است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آیین رونمایی و کنسرت آلبوم آوای ایران

آیین رونمایی آلبوم آوای ایران (محلی‌ها)، به آهنگسازی «شریف لطفی» در روز جمعه، ۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۸، ساعت ۱۶ الی ۱۸، در فرهنگسرای ارسباران برگزار خواهد شد. اثر حاضر به همراه پارتیتورِ قطعات ضبط شده، به همّت «انجمن فیلارمونیک ایران» طبع شده‌است.

مروری بر آلبوم «ایران زمین»

سوال این است که آیا می‌توان خلاقیت را آموزش داد؟ و جواب این که حتا اگر هم نتوان، حداقل می‌شود با برانگیختن و آزاد گذاشتن، آدم‌های صاحب خلاقیت را تشویق به استفاده از آن کرد و پروراند. آنچه هشت آهنگساز نوجوان آلبوم ایران‌زمین و مدیر هوشیار «پروژه‌ی آهنگسازان جوان»، امیرمهیار تفرشی پور، به اعتبار موسیقی‌شان به صحنه‌ی امروزین موسیقی ما می‌آورند دقیقا پاسخی است که دیدیم.

از روزهای گذشته…

مراسم تجلیل از اسکار پیترسون

مراسم تجلیل از اسکار پیترسون

حدود یک ماه پیش طی مراسمی در شهر تورنتو کانادا از Oscar Peterson نوازنده توانای پیانو و موسیقیدان Jazz تجلیل به عمل آمد. در این مراسم آقای Daivid Miller شهردار تورنتو رسما” اعلام کرد که از این به بعد ۲۲ ماه June روز Oscar Peterson نام خواهد گرفت.
ویلهم فورت ونگلر، موسیقی در زمان جنگ (II)

ویلهم فورت ونگلر، موسیقی در زمان جنگ (II)

در سال ۱۹۴۵ موقعیت وی بحرانی تر شد چرا که پلیس گشتاپو او را به شدت تحت فشار قرار داده بود، از این روی، به سوئیس گریخت. در این دوره بیشتر روی آهنگسازی کار می کرد. آثارش شامل آثاری برای پیانو، ارکستر و سونات بود. تا دسامبر ۱۹۴۶ وی موضع خود را مبنی بر طرفداری و مشارکت با سوسیالیستهای ملی مشخص کرد.
تور اروپایی کر فلوت تهران منتشر می شود

تور اروپایی کر فلوت تهران منتشر می شود

کر فلوت تهران (TCF) به سرپرستی فیروزه نوائی و رهبری سعید تقدسی مجموعه کنسرت هایی را در شهرهای زوریخ، فلدکیرش، گراتس و وین در روزهای ۲۳ تا ۲۸ مارچ به روی صحنه بردند و همچنین قرار است سی دی این کنسرت به زودی به انتشار برسد. فیروزه نوایی سرپرست کر فلوت تهران درباره این برنامه می گوید: فراهم کردن مقدمات برگزاری تور اروپاییِ کر فلوت تهران شش ماه طول کشید و ما در ماه مارچ وارد اروپا شدیم و ۱۲ روز در اروپا بودیم و در شهرهای زوریخ، فیلدکیرش، گراتس و وین به روی صحنه رفتیم. گرفتن ویزا و دعوت نامه ها هر کدام مشکلات زیادی داشت ولی به نتیجه رسید و اعضای کر در ۲۹ اسفند به اروپا آمدند و عید را اینجا جشن گرفتیم و تمرینات را شروع کردیم. در این کنسرت ها پیام تقدسی و کیان سلطانی با ویولنسل و نینا کلینار با ساکسوفن همگی یک کنسرتو از ویوالدی را در هر کنسرت اجرا کردند. در شب آخر نیز رضا ناژفر به عنوان سولیست کر فلوت را همراهی کرد. در یکی از شب ها نصیر حیدریان راستی رهبر ایران و استاد دانشگاه گراتس اتریش به صورت افتخاری بخشی از کنسرت را رهبری کرد.
موسیقی و ایدئولوژی (II)

موسیقی و ایدئولوژی (II)

نوع تاثیر از موسیقی براساس وضعیت روحی و روانی افراد را می توان معلول شرایط محیطی و اجتماعی و نیز عوامل فرهنگی دانست. با این وجود میتوان صور ظاهری و نمودهای عینی موسیقی را بیان کرد، زیرا موسیقی با وجود اینکه از عینیت فیزیکی برخوردار نیست، اما مانند بسیاری از مفاهیم و موضوعات اعتباری و ذهنی قابل درک میباشد.
ادیت در ویولن (IV)

ادیت در ویولن (IV)

هدف از این نوشتار بررسی و تحلیل انگشت گذاری یا ادیت دست چپ (Edit)در جمله آغازین (تصویر شماره یک) زیگوینروایسن اثر پابلو سارازات برای ویولن و ارکستر است. اجرای جمله آغازین که مرکب از تعداد بیست و دو نت سه لا چنگ (از سل آزاد تا می بمل) می باشد، نیازمند تحلیل ذهنی دقیقی است که منجر به ادیت صحیح آن گردد و نگارنده سعی بر آن دارم تا با بررسی فنی موضوع، به پاسخ تحلیلی مطلوبی در زمینه انگشت گذاری این جمله دست یابم.
منتشری: ۱۳ سال از آواز دور بودم

منتشری: ۱۳ سال از آواز دور بودم

نمیدانم، شاید چون ساده تر بوده است. من هم با این اعتقاد در تلویزیون فقط آواز می خواندم. در رادیو از من درخواست خواندن تصنیف می کردند که من در جوابشان می گفتم که من آواز‌خوانم و تصنیف نمی خوانم. آقای اعتمادی به من گفت که من یک آهنگ ساختم، شما بشنوید و اگر خوشتان نیامد به شخص دیگری سفارش می دهیم. این آهنگ در آواز شوشتری بود که روی سه گاه مدلاسیون شده بود. کلامش هم از آقای رضا سحبان بود و ملودی جالبی داشت.
۴۰ سال حضوربی نظیر  در دنیای راک

۴۰ سال حضوربی نظیر در دنیای راک

مدتی پیش از اینکه در اواخر دهه ۶۰، گروه رولینگ استونز (Rolling Stones) خود را بزرگترین گروه راک اند رول جهان بنامند، زمینه را به بهترین شکل برای این مدعا آماده کرده بودند.
نگاهی به «اینک از امید» (II)

نگاهی به «اینک از امید» (II)

به طور کلی مقدمه ماهور از دو بخش بسیار ضعیف و قوی تشکیل شده است که بخش قوی آن یکی از برجسته ترین قطعات این آلبوم از نظر ملودی سازی و چند صدایی محسوب می شود. (هرچند در زمینه چند صدایی حرف زیادی برای گفتن ندارد.)
حسرت دیدار، مرئی و نامرئی

حسرت دیدار، مرئی و نامرئی

لحظه ی دیدار، لحظه ی ظهور است و حسرت دیدار ما همین جا رخ می نماید. من سال هاست در انتظار لحظه ای مانده ام که خاطره اش بیشتر به یاد می ماند. حال ما به سوی آن لبریخته ای می ایستیم که نامش فاصله را از میان مشروطه برداشته و در کنار ما به خاک سپرده است. تنها می ماند مهجوری و دلتنگی که آن هم متعلق به این چند سال اخیر است. ما آن صدا را وقتی شنیده ایم و باز ایستاده ایم و زمانی در مقابل آن باز آفرینی واقع شده ایم که راوی ما، از روایت جلوه ای بیشتر یافته بود. راوی ما نقصان را به روی دیگر سکه می کشاند و به آن جلوه ای دیگر می دهد.
مرزهای زنانگی در هنر (I)

مرزهای زنانگی در هنر (I)

پرداختن به مسائل حوزه ی زنان که طی یکی دو دهه ی اخیر با تبی فراگیر توجه روشنفکران و گاهی روشنفکرنماها را در سطح جهان به خود مشغول کرده است، در قرن هجدهم و با انتشار بیانیه ای سیصد صفحه ای از سوی “مری ولستون کرافت” (۱) نویسنده و ادیب انگلیسی آغاز شد و سرآغازی شد بر جریانی اجتماعی که به موج اول فمینیسم (۲) مشهور است و هدف آن بیشتر روی رفع تبعیض های جنسیتی در قوانین اجتماعی تمرکز داشت. اما امروزه پرداختنِ ناآگاهانه به چنین موضوعاتی از سوی خیلی ها نه تنها به پیشبرد اهداف این جریان کمکی نمی کند بلکه با اهداف متناقضین عدالت جنسیتی بیشتر سازگار شده است. نوشته ی پیش رو به دور از بحث های دستمالی شده ی مذکور، تنها سعی دارد جایگاه مفهوم زنانگی را از منظر فلسفه ی هنر، در روند تکوین یک اثر هنری و متعاقباً در کیفیت فهم مخاطبان آثار هنری مورد پژوهش قرار دهد.