- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

حضور آهنگساز چینی در اپرای متروپولیتن

او در کشور خود چین، به کار جمع آوری ترانه های فولکلور از روستاها مشغول بود، سپس در پی انقلاب فرهنگی به برنج کاری پرداخت و پس از آن برای خرید غذا، در خیابانهای نیویورک به نوازندگی مشغول شد و اکنون، تن دان Tan Dun در اپرای متروپولیتن، به اجرای اولین اپرای خود میپردازد.

شب پنج شنبه، اولین اجرای اپرای “اولین امپراتور” در جهان خواهد بود که با حضور پلاسیدو دومینگو Placido Domingo در نقش اول، بر روی صحنه خواهد رفت و در فضای مجازی نیز پخش خواهد شد. تن دان با موفقیت بیگانه نیست، او در سال ۲۰۰۱ برنده جایزه اسکار بهترین موسیقی برای فیلم فانتزی و رزمی Crouching Tiger, Hidden Dragon شد.

از آثار دیگر او میتوان به یک کنسرتو چلو به نام The Map که برای یویو ما Yo-Yo Ma (متولد ۱۹۵۵، نوازنده چینی الاصل چلو ) نوشته شده است و موسیقی متن فیلم Hero محصول ۲۰۰۲ با تکنوازی ویولون ایتزاک پرلمن Itzhak Perlman اشاره نمود.

با این وجود، “اولین امپراتور” که داستانی از ۲۰۰۰ سال قبل و درباره خیانتی است که دامنگیر یک قهرمان فاتح، دختر او و یک آهنگساز دربار میشود، برای دان ۴۹ ساله گام بزرگی رو به جلو به شمار میرود که خودش تمام رهبری ۹ اجرای آن تا ۲۵ ژانویه را برعهده خواهد داشت.

مصاحبه ای که میخوانید، پس از یک روز تمرین طولانی همراه با آزمایش لباس، با این هنرمند انجام شده است:

• اسوشیتدپرس: آیا هیچوقت در دوران رشد خود در روستای هونان Hunan به اینکه روزی در اینجا باشید فکر میکردید؟
◊ تن دان: نه، فاصله آنجا تا اینجا بسیار زیاد بود. اصلا نمیتوانستم چنین تصوری داشته باشم. میدانید، ۳۰ سال قبل من مشغول برنج کاری بودم….این یک رویاست. برای من این فاصله تنها سی سال نیست بلکه چیزی به اندازه صدها سال به نظر میرسد…این تنها فاصله مکانی نیست. من از رسم و سنتهای متفاوتی آمده ام و حالا در یک فرهنگ دیگر با آداب و رسوم خودش زندگی میکنم. حالا از فرهنگی که در آنم به گذشته نقب میزنم تا این دو سنت را با یکدیگر آشنا کنم.

• چگونه وارد دنیای موسیقی شدید؟
◊ من در روستای محل زندگی مادربزرگم رشد کردم. او کشاورز بود و در این روستا هر غروب اهالی برای خواندن سرودهای مراسم عبادی، مناجاتهای مربوط به مراسم تدفین و ترانه های جشنهای عروسی گرد هم جمع میشدند. هر شب کودکی من با یک فعالیت موسیقایی همراه بوده است- درسهایی که از طریق ترانه ها به داستان تبدیل میشد…

• چه شد که به نیویورک آمدید؟
◊من همیشه میخواستم که در اپرای هونان Hunan(در چین مرکزی) مشغول به کار شوم اما با توجه به وقوع انقلاب فرهنگی به من اجازه داده نشد، مائو تسه دونگ (۱۹۷۶-۱۸۹۳ تئوریسین و سیاستمدار انقلابی کمونیست و بنیانگذار جمهوری خلق چین) درباره فارغ التحصیلان دبیرستان و دانشگاه چنین گفته بود: ” شما همه مسموم شده اید و باید توسط کشاورزان و کارگران دوباره تعلیم یابید، تا بیاموزید چگونه برنج بکارید، چگونه به خوکها غذا بدهید و چگونه به شستن توالت بپردازید. آنگاه روحتان پاکیزه میشود.

در غیر اینصورت شما همچنان مسموم دانش آکادمیک خود خواهید ماند.” به این ترتیب من قبل از اینکه دوباره تعلیم ببینم نمیتوانستم یک موسیقیدان باشم… به همین دلیل هم برنج کاری کردم. از آن گذشته من برای ۲۰۰ نفر غذا پخته ام. اما در این بین در اثر یافتن مجالی برای جمع آوری گویشها و ترانه های فولکلوریک، توانستم واقعا چیزهای بسیاری بیاموزم. کار را با تشویق کشاورزان محلی به اجرای اپراهای قدیمی ارواح که نوعی موسیقی آیینی است، شروع کردم.من به آنها خواندن و نوشتن یاد دادم و آنها نیز این موسیقی کهن را به من آموختند.

• پس از آن برای ورود به هنرستان موسیقی بیجینگ Beijing تقاضا دادید؟
◊ آنها تصور میکردند که میتوانم یک نوازنده عالی پیانو یا ویولون و یا یک آهنگساز عالی شوم. من گفتم که میتوانم یک آهنگساز عالی شوم اما نمیتوانم پیانو نوازم ولی نواختن ویولون را بلد هستم…آنها پرسیدند که آیا میتوانم با ویولون از موتزارت یا بتهوون چیزی بنوازم؟ من گفتم که حتا نمیدانم موتزارت و بتهوون چه کسانی هستند…بعد آنها پرسیدند که چه چیزی میدانم و پاسخ من این بود که میتوانم بداهه نوازی کنم، ۵۰۰ ترانه فولکلور را بخوانم. میتوانم تحقیقات خود را درباره کهن ترین موسیقی و مجموعه ای از تمام این گنجینه قدیمی و رو به فنا را به شما نشان بدهم…

به این ترتیب من به مدت ۸ سال در مدرسه موسیقی ماندم تا آداب و رسوم موسیقی غربی را بیاموزم زیرا تمام اساتید ما از مدرسه موسیقی مسکو فارغ التحصیل شده بودند. پس از آن با گشوده شدن درها، تاثیر موسیقیدانان آوانگارد غرب مانند جان کیج John Cage، فیلیپ گلس Philip Glass، استیو رایش Steve Reich ، الیوت کارتر Elliott Carter و تورو تاکه میتسو Toru Takemitsu بر من آغاز شد. من به شدت تشنه آموختن موسیقی نوین بودم و به همین دلیل برای ورود به دانشگاه کلمبیا تقاضا دادم.

• در مدتی که در کلمبیا بودید، برای کسب درآمد در خیابانهای نیویورک ویولون مینواختید؟
◊ بله…بورس تحصیلی من تنها مخارج دانشگاه را تامین میکرد. من برای مخارج زندگی، حتا اجاره خانه و غذا هیچ پولی نداشتم.

• درباره سیاست موجود در داستان “اولین امپراتور” چه میگویید؟ امپراتور کین شی هوانگ Qin Shi Huang از یک سو سلطانی مستبد و خشن است که زمینهای فئودالی درحال جنگ را تسخیر میکند و از طرف دیگر، او دارای حس اقتصادی عالی و فضایل هنری و اجتماعی عالی هم هست.تصویری که از او در اشعار اپرا ترسیم شده، وی را در پی یافتن سرودی برای متحد نمودن قلبهای مردم نشان میدهد. آیا سعی کرده اید موضوعی سیاسی را مطرح کنید؟
◊ نه. آنچه برایم جذاب بود قرار دادن یک هنرمند و یک سیاستمدار در یک قالب واحد و داشتن این تضاد در ذهن یک نفر بود…کین شی هوان شباهت بسیاری به مائو دارد…او مردی بزرگ بود. او چین را متحد کرد، زبان آنرا به وجود آورد، سیستم اندازه گیری به وجود آورد، پول رایج مملکت را مشخص نمود…اما از طرف دیگر، به این فکر کنید که چقدر از طوایف کشورهای دیگر را نابود کرد، چقدر زبانهای مختلف را از میان برداشت و با آتش زدن کتابها به نابودی فرهنگ پرداخت…

• شما در طی ده سالی که این اپرا در حال شکل گیری بود، تحقیقات فراوانی در زمینه موسیقی دوران کین انجام دادید. آیا حالا با موسیقی سازهای کوبه ای خود قصد خلق مجدد آنچه که او (امپراتور) میشنید را دارید؟
◊ این کار به نوعی دوباره سازی یک رویاست.

• رویای شما درباره پلاسیدو دومینگو چه؟ گفته بودید که نوشتن یک اپرا برای او همواره رویای شما بوده است. و این اجرا اولین حضور جهانی او در اپرای متروپولیتن پس از ۳۸ سال است.
◊ هنگامی که دانشجوی کلمبیا بودم من هر اپرایی که او در آن نقش داشت را دیدم و همواره میگفتم: “اگر من در طول زندگی ام بتوانم با او کار کنم، برایش بنویسم..بسیار دلپذیر خواهد بود. این اتفاق خواسته خداوند و چیزی فوق العاده است.

• پس اینطور.
◊ این که رویاهایت به حقیقت بپیوندند چیزی فوق العاده است. به خصوص برای یک آهنگساز، هر قطعه یک رویاست. در هر مورد باید از صفر شروع کنی، تصور کنی که چه نوع صدا، زمان بندی و فضایی خواهی داشت. صدای اپرا را در ذهن مجسم میکنی اما این رویا بسیار خاص است. من رویاهای بسیاری داشتم که یکی از آنها کار کردن با یویو ما بود! و این رویا به حقیقت پیوست. رویای دیگرم نوشتن برای ایتزاک پرلمن بود و این کار را انجام دادم! حالا نوبت دومینگو است.احساس میکنم که آنها هم از کار با من خوشحالند.

miami.com