بانگ چاووش (I)

در سال ۱۳۴۷، وقتی داریوش صفوت در حال گلچین کردن شاگردان با استعداد «دانشگاه هنرهای زیبا»، برای تشکیل هسته شاگردان سنت گرای «مرکز حفظ و اشاعه موسیقی» بود، هیچگاه گمان نمی کرد که نه سال بعد، همین جوانان مقلد، روزی سنت شکنان مشهور تاریخ موسیقی ایران شوند و مسیری دیگر برگزینند.

سال ۱۳۵۷ بود و فضای جامعه پر از التهاب و شور انقلاب؛ این جو به جامعه جوان موسیقیدان نیز سرایت کرده و بعضی از این هنرمندان را مجذوب گروه های مختلف سیاسی فعال علیه رژیم شاه کرده بود.

«مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی» که زیر نظر «رادیو تلویزیون ملی ایران» به فعالیت مشغول بود، هرچند در زمینه اجرایی گاهی در برنامه هایی به اجرای موسیقی به صورت زنده یا استودیویی می پرداخت ولی در اصل (بر خلاف دیگر بخش های این سازمان) بیشتر هدف پژوهشی را دنبال می کرد تا اجرایی. (۱)

از دل این مرکز دو گروه مشهور شیدا و عارف با فاصله زمانی یک سال بوجود آمدند؛ گروه شیدا در سال ۱۳۵۴ به سرپرستی محمدرضا لطفی و گروه عارف در سال ۱۳۵۵ به سرپرستی حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان تشکیل شدند که بیشتر به اجرای آثار گذشتگان و گاهی اجرای آثار جدید، آن هم تنها از افرادی که در مقام سرپرست های گروه بودند، می پرداختند.

با وقوع حادثه خونین ۱۷ شهریور سال ۱۳۵۷، اعتراضات مخفیانه شاگردان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی که دیگر هنرمندان مشهوری شده بودند، علنی شد و آنها با امضای نامه ای به مدیران وقت سازمان رادیو و تلویزیون ملی، از همکاری با این سازمان استعفا دادند (۲) و با تشکیل یک کانون زیر زمینی به نام «چاووش» مشغول تولید موسیقی های انقلابی با شعارهای روز شدند.

دیگر خطی که در کانون چاووش پیگیری می شد، برخلاف روشی که در مرکز حفظ و اشاعه دنبال می شد، بیشتر سازندگی بود تا بازسازی.

کانون چاووش با حمایت معنوی هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه) و سرپرستی محمدرضا لطفی و حسین علیزاده فعالیت خود را به صورت مخفیانه آغاز کرد. (۳)

بیشتر آثاری که در این کانون تصنیف شد، از ساخته های لطفی، مشکاتیان و علیزاده بود. در کانون چاووش ارکسترهای عارف و شیدا هم به صورت جداگانه و هم به صورت ترکیبی به فعالیت می پرداختند.

در سال ۱۳۵۸ که هوشنگ کامکار، پس از پایان تحصیلاتش از آمریکا به ایران آمد، او هم به جمع این آهنگسازان پیوست و در خلق چند تصنیف به همکاری با کانون پرداخت.

پی نوشت
۱- البته نباید از نظر دور داشت که برخلاف تصور رایج، اصولا گروه نوازی به شکلی که در این گروه ها مرسوم بود، سابقه ای در موسیقی قاجار نداشته و اصولا یک ارکستر منظم سازهای ایرانی که شامل سازهایی همچون تار، عود، سنتور، نی، کمانچه، قیچک و تنبک می شد، سابقه زیادی نداشته؛ چنین ارکستری در سال ۱۳۴۵ توسط فرامرز پایور تشکیل شد که «گروه سازهای ملی وزارت فرهنگ و هنر» نام داشت.
۲- جدایی محمدرضا لطفی و چند عضو دیگر مرکز حفظ و اشاعه، دلایل غیر سیاسی داشته است و نباید با استعفای این هنرمندان از سازمان رادیو و تلویزیون یکی تلقی شود. این هنرمندان از مرکز حفظ و اشاعه استعفا داده بودند ولی کماکان با سازمان رادیو و تلویزیون همکاری داشتند.
۳- بعد از انقلاب که فعالیت مرکز به شکل رسمی ادامه پیدا می کند، مدیریت کانون چاووش را هوشنگ ابتهاج، دبیری هیات امنا را محمدرضا لطفی و مدیریت آموزشگاه موسیقی چاووش را حسین علیزاده به عهده می گیرند که در وزارت کشور نیز به صورت رسمی ثبت می شود.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

نگاهی اجمالی به شیوه‌ی کار واروژان (VII)

موسیقی‌های انتخاب‌شده از سوی من برای این نوشته عبارت‌اند از: «بوی خوب گندم» با آهنگ‌سازی و تنظیم واروژان، ترانه‌ی «شهیار قنبری» و صدای «داریوش اقبالی»، «پُل» با آهنگ‌سازی و تنظیم واروژان، ترانه‌سرایی «ایرج جنتی عطایی» و صدای «فائقه آتشین»، «هفته‌ی خاکستری» با آهنگ‌سازی و تنظیم واروژان، ترانه‌سرایی شهیار قنبری و صدای «فرهاد مهراد»، «اسمر اسمر‌جانم» و «بارون بارون» از ترانه‌های فولکلور ایرانی با تنظیم واروژان و صدای «پریرخ شاه‌یلانی» (پری زنگنه).

روش سوزوکی (قسمت شصت و دوم)

در سال ۱۹۶۱ هشت سال بعد از ماجرای دوهام، در جرائد اعلام شد که در ۱۶ آبریل در ساعت ۱۰ صبح، چهارصد بچه بین سنین پنج تا دوازده سال با ویولن‌های کوچک در دست بر روی صحنه سالن اجرای جشن ‌های بونکیو (Bunkyo) در توکیو به روی صحنه رفتند و همگی مرتب و در صف منتظر پابلو کازالس (Pablo Casals) بودند که یکی از بزرگترین نوازندگان ویولنسل قرن بیستم بود. ماشین استاد دو دقیقه قبل از اجرا به سالن جشن رسید و او دقیقاً در سرِ ساعت ده با همسرش وارد سالن شد، با تشویق ‌های تحسین برانگیز از طرف مادران و پدران، بچه‌ها و معلم ‌های پرورشِ استعداد ها روبرو شدند، به محض دیدنِ چهارصد کودک بر روی صحنه کازالز گفت: اوه… اوه… و او و همسرش به کودکان دست تکان دادند و برجایشان قرار گرفتند. در همان لحظه بچه ‌ها بر روی واریاسیونهای «ما می‌خواهیم جوها را درو کنیم» بطور اونیسون شروع به نواختن کردند و این یک ارائه فوق العاده تکان دهنده شد. مایستر کازالس اجراهای آنها را با هیجان دنبال می‌کرد و دوباره گفت: اوه… اوه… وقتی که بچه ‌ها کنسرتو ویولن ویوالدی و دوبل کنسرتوی باخ را به اجرا در آوردند، هیجان فوق‌العاده‌ای بوجود آمده بود.

از روزهای گذشته…

همگون و ناهمگون (II)

همگون و ناهمگون (II)

امروزه بسیاری از قالیبافان خبره و نقش‌خوانان توانمند که بخش قابل توجهی از آنان زن هستند، از کار قالی کناره گرفته‌اند و بر این باورند که به لحاظ روانی دیگر طاقت زور و ستم «یاسایی»ها را ندارند. قالیبافی برخلاف گذشته که کار بسیار پستی بوده، امروزه به یک کار لوکس بدل شده است.
آگوستین باریوس مَنگوره، گیتاریست و آهنگساز پاراگوئه ای

آگوستین باریوس مَنگوره، گیتاریست و آهنگساز پاراگوئه ای

گیتاریست و آهنگساز ویرتئوز نیمه اول قرن بیستم بود که در شهر کوچک سَن خوان باتیستا (San Juan Bautista) در کشور پاراگوئه و در یک خانواده بزرگ که به موسیقی و ادبیات بسیار اهمیت می دادند متولد شد. آگوستین از سن کم شروع به نواختن گیتار کرد و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه جِزُویتْ (Jesuit) – جایی که از ساز گیتار برای فراگیری هارمونی استفاده می کرد – به پایان رساند. نخستین آموزگار رسمی وی گوستاوُ سوسا اِسکالده (Gustavo Sosa Escalda) بود که آگوستین جوان را با روش های نوازندگی سور (Sor)، آگوادو (Aguado) و همچنین قطعاتی از تارگا (Tarrega)، وینِس (Vinas)، آرکِس (Arcas) و پارگا (Parga) آشنا کرد. آگوستین باریوس در سن ۱۳ سالگی به عنوان یک نابغه شناخته شد و بورسیه ناسیونال کالِجیو (Colegio Nacional) در شهر آسوونْسیون (Asunción) را دریافت نمود.
مطالعه تطبیقی عود و گیتار (VI)

مطالعه تطبیقی عود و گیتار (VI)

شکل گیتار چهار سیمه مصری پس از ورود به اروپا دستخوش تغییرات قابل ملاحظه ای شد زیرا تعداد سیم های آن بین سه، چهار و پنج متغییر بود. با این حال گیتار چهار سیمه تا پایان دوران قرون وسطی محبوب ترین ساز محسوب می شد.
ویولون گوارنری ویوتام (II)

ویولون گوارنری ویوتام (II)

ویولون ویوتام سالهای زیادی ذهن علاقه مندان به ویولون را به خود مشغول کرده بود. در سال ۱۸۹۱، آرتور هیل، تاجر اهل لندن زمانی که می خواست این ساز را بفروشد در دفترچه یادداشت روزانه اش نوشت: «افسوس که آنقدر ثروتمند نیستیم که خودمان این ویولون را نگهداریم چون آهنگ و ویژگی های دیگر این ساز معرکه هستند».
تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (V)

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (V)

بوستانسرایی بود که خسروپرویز غالبا در آن ساعاتی میرفت و به نشاط مشغولمی شد و با اهل رامش به صحبت می آراست. پاسخ و پرسشی ضمن ساز و آواز رد و بدل میکرد. باربد به دربان باغ رشوه داد و توانست از او کسب اجازه گیرد. روزی شاه به باغ آمده بود، باربد لباس ابریشمی سبزی به تن کرد و بربطش را نیز سبزگونه کرد و با خود برداشت و بالای درخت سروی رفت، به طوری که به علت سبزی لباس، تمیز دادنه او دشوار بود. وقتی که خسرو پرویز جام اول می را به شرف جشن نوروز بلند کرد، باربد ساز خود را به صدا درآورد و چنان آواز لطیفی خواند که آن یزدان آفرید بود، به حاضرین خوش آمد.
گفتگو با سارا چانگ (II)

گفتگو با سارا چانگ (II)

روش تمرینم در طی سالها تغییر کرده است. فکر می کنم در حال حاضر بیشتر از قبل توجه ام روی پایه است، البته هیچ گاه هم آن اصول پایه ای را نادیده نگرفتم. اینگونه به من درس داده شد که هیچ وقت فرم اولیه، تمرینهای ویبره، تمرین گام و آرپژ و درسهایم را از یاد نبرم، همچنان به انجامشان ادامه می دهم، به خصوص در حال حاضر، این روزها وقتی شما تک نوازی بعد از تک نوازی و گروه نوازی بعد از گروه نوازی را دارید، احتیاج زیادی به دقیق شدن در اصول پایه ای خودتان پیدا می کنید، بنابراین سعی می کنم که این تمرینها را حداقل ۱ یا ۲ ساعت در هر روز انجام بدهم.
فرافکنی در کمانچه نوازی! (I)

فرافکنی در کمانچه نوازی! (I)

مدتی پیش در محل خبرگزاری مهر، برنامه ای درمورد نوازندگی کمانچه برگزار شد که نگارنده مطلبی داشتم پیرامون نوازندگان شاخص تاریخ کمانچه نوازی. در این مقاله، نواخته های نوازندگان آذری با نوازندگان ایرانی نیز مقایسه شدند. پس از این برنامه گفتگوهایی با هنرمندان این ساز توسط خبرگزاری مهر و روزنامه های مختلف انجام شد که در این گفتگوها، نوازندگان نظرات خود را در مورد نوازندگی و پیشرفت های این ساز بیان داشتند.
زنِ آرمانیِ من

زنِ آرمانیِ من

اگر نگاه مان را از زاویه ی تنگ مُد به زن فراتر بریم که دیگر موضوعی دستمالی شده از سوی خاص و عام است و مشخصا دیدمان را متمرکز کنیم بر مطالبات انسانی زن و حضور تمام نمای اش در صحنه ی اجتماع و عدالت مدنی و مساله ی زن را به عنوان پدیده ای آکنده از ارگانیسم پر جنب و جوش جامعه، نه فقط به عنوان نرم تنی که زنیت محافل است ببینیم، آن وقت موضوع آزادی انسان و عدالت اجتماعی مطرح می شود و اینجا باید به شخصیت زن در این مقام انسانی صحه گذاشت. چرا که بدون نمایان ساختن اندام اش نمود یافته است. در چنین شرایطی دیگر زن حتی در مقوله ی هنر نیز به عنوان مادینه ای با خواص جسمانی اش دیده نخواهد شد.
تراژدی مدرنیسم در موسیقی ایران (II)

تراژدی مدرنیسم در موسیقی ایران (II)

کم کم با گذشت روزها و ماه ها، تعداد هنرآموزان کلاسی که نزدیک به پنجاه نفر هنرآموز داشت به پنج یا شش هنرآموز رسید. ولی من همچنان سعی میکردم با وجود هزینه بالای کلاس، در این مکتب حضور داشته باشم، زیرا گمان میکردم او با افراد خاصی میخواهد تا پایان راه برود و همه مطالب را با هر کس عنوان نمیکند. او در کلاسهایش از پروژه ای به نام پروژه هزار آهنگساز یاد میکرد و با محاسبه عدد و رقمهایی میگفت قصد دارد این تعداد آهنگساز را تربیت کند!
یک آلبوم پیانوی سولو

یک آلبوم پیانوی سولو

آلبوم “آخرین لبخند تو” با آهنگسازی بهداد بهرامی و نوازندگی پیانوی رضا تاجبخش به صورت آلبوم mp3 در سایت آی تیونز منتشر شد. این آلبوم دربردارنده ۱۲ قطعه تکنوازی پیانو در سبکهای لایت کلاسیک و جز است. نیما قهرمانی، منقد موسیقی، در مقاله ای به بررسی این اثر پرداخته که در ادامه می خوانید: