بررسی علل جدایی نسل جدید از موسیقی کلاسیک ایرانی

مطلبی که پیش رو دارید، نوشته ای است از یکی از خوانندگان سایت گفتگوی هارمونیک؛ بهرام ورامینی، نوازنده و مدرس موسیقی، این نوشته را از شهر آبادان برای سایت فرستاده است که در آن، به دلایل جدایی نسل امروز با موسیقی کلاسیک ایرانی می پردازد.

در دوره های مختلف تاریخ (به ویژه تاریخ معاصر) موسیقی همواره با نظرات مختلف و بعضأ ضد و نقیض روبرو بوده است. همیشه عده ای از روی افراط یا از سر ناآگاهی به موسیقی دانها به چشم مطرب و زینت المجالس نگاه کرده اند و از همین رو هرگونه فعالیت در زمینه موسیقی را ناپسند خوانده اند. این افراد به گونه ای با اهالی این هنر برخورد کرده اند که گویی چه میکنند و چه میخواهند بکنند (!) و بدون داشتن درک درستی از هنر والای موسیقی و ارزش هنرمندان این عرصه همواره در مورد آنها قضاوت کرده و حکم نیز صادر کرده اند.

در دهه های اخیر این عده افراطی یا ناآگاه، هرگاه مجال عرض اندام و تصمیم گیری یافته اند تلاش کرده اند تا آنجا که می توانند عقیده های خود را در سیاست های کلان فرهنگی کشور پیاده کرده و آنها را عملی سازند و یا گاهأ بر مردم تحمیل کنند. آنها همواره سعی کرده اند تا موسیقیدانان کشور را مهجور و گوشه نشین کنند، موسیقی را به حاشیه برانند و یا از آن استفاده ابزاری بکنند.

این گونه اعمال موجب شده تا بین نسلهای سوم و چهارم انقلاب با موسیقی کلاسیک ایرانی فاصله بیفتد و خوراک فرهنگی مناسبی به این نسلها داده نشود.

موسیقی ما زاییده فرهنگ و تاریخ ما و میراث گرانبهای پیشینیان ماست. این موسیقی متناسب با فرهنگ و اعتقادات ماست و موسیقی است که پشتوانه اش (البته در بخش آوازی) شعر بزرگانی چون حافظ، سعدی، مولانا، عطار و… است.

حال فرهنگ را از جوانهایمان گرفته ایم و آنها را در این جهان پر از کجی ها و در عصر ارتباطات و تبلیغات رها کردیم. از آن سو غربیها با ابزارهای روز دنیا همواره سعی در این داشته اند که موسیقی سطحی، پوچ و بی محتوای خود را (نه آثار فاخر کلاسیک) با رنگ و لعابی به نام «کلیپ» به خورد مردم دنیا از جمله کشور ما بدهند. کلیپ هایی که به هیچ وجه تناسبی با فرهنگ و اعتقادات ما ندارند و عمدتا مملو از تجمل گرایی و مسائل غیراخلاقی هستند و صد البته که در چند دهه اخیر توفیق نیز داشته اند. (مقایسه کنید آنچه ما با داشته هایمان می کنیم و آنها با نداشته هایشان!) در این میان صدا و سیما نیز به عنوان پر مخاطب ترین رسانه کشور نقش بسیار زیادی در این جدایی داشته است.

امروزه متاسفانه شاهدیم که این رسانه از نسخه های تغییر یافته آهنگ های سنتی برای تبلیغ برنج و پفک و… استفاده می کند و یا مثلا شبکه خبر قبل از شروع فلان بخش خبری آهنگ راک پخش می کند! بدتر از آن اینکه وقتی از موسیقی کلاسیک ایرانی در بین برنامه های اصلی و برای پر کردن جدول پخش هم استفاده می شود، به صورت ناقص و اغلب بدون ذکر نام آهنگساز، نوازنده و… بوده؛ گویی که صدا و سیما مالک آثار تمام هنرمندان این سرزمین است! ممنوعیت نمایش ساز در تلویزیون و لب خوانی کردن خواننده ها هم به موضوعی بسیار فراگیر و بحث برانگیز تبدیل شده است.

از آن سو رسانه های غربی کانالهای ۲۴ ساعته و مختص موسیقی تجاری ارائه می دهند که مردم اقصی نقاط دنیا را به طریقی که گفته شد جذب کنند. واضح است در مورد کشور ما، با وضعیتی که صدا و سیما دارد و به دلیل جذابیت موسیقی تجاری، آن هم به صورت ویدئو کلیپ، موفق هم می شوند.

نتیجه تمام این اتفاقات بیگانه بودن نسلهای سوم و چهارم با موسیقی کشور خود و خو گرفتن با موسیقی غربی و یا آهنگ های های پاپ و رپ داخلی است که بخش عمده آن هم یا از خارج از کشور عرضه و یا به صورت زیرزمینی در داخل تولید می شوند که شاید ۸۰% آنها نیز کیفیت مطلوبی ندارند.

سوال این است که واقعأ جامعه ما چه سودی از این همه برخورد مغرضانه عده ای با موسیقی و نیز جدایی از آن برده است؟ آیا زمان پایان دادن به این نگاهها با دیدی بازتر و شناختی بیشتر فرا نرسیده است؟ آیا آثار سوء این رفتارهای نادرست مدیریت فرهنگی هم اکنون در جامعه مشخص نیست؟ آیا نسلهای سوم و چهارم اکنون از منظر فرهنگی در مسیر درستی گام برمی دارند؟ آیا جوان و نوجوان امروز دچار غالبیت فرهنگ غرب یا همان غرب زدگی نشده آست؟ آیا با فرهنگ سرزمین خود بیگانه و با فرهنگ غرب آشناتر از همیشه نیست؟ فکر می کنید از یک جامعه آماری ۱۰۰ نفره از نوجوانها چند نفر با نامهایی همچون ابوالحسن صبا، روح الله خالقی، فرامرز پایور، جلیل شهناز، پرویز یاحقی، فرهنگ شریف، حسن کسایی، همایون خرم و… آشنایی دارند؟

مسلما این نشان دهنده بروز یک معضل فرهنگی در بین نسل جدید است (قاعدتا نه به خاطر اشخاص بلکه به خاطر ماهیت موضوع). جوان و نوجوان امروز (البته مسلمأ منظور همه افراد این نسل نیست بلکه مراد عمده آنهاست) موسیقیدانان بزرگ سرزمین خود را نمی شناسد اما از زندگی خصوصی خواننده های غربی آگاهی کامل دارد؛ مثلا می داند که فلان ستاره (!) موسیقی غرب چند ازدواج و طلاق داشته و آخرین همسر او کیست و چکاره است و یا مثلأ فرق تار را با سه تار نمیداند (و یا حتی سنتور!) اما می داند فلانی برای گذراندن تعطیلات آخر سال کدام منطقه توریستی را انتخاب کرده است و این مصداق بارز تهاجم فرهنگی است که برای روبرو شدن با آن باید بر داشته های غنی خود تکیه کنیم نه این که آنها را نادیده بگیریم و چشم بر روی واقعیت ها بپوشیم.

جوان و نوجوان امروز موسیقی غربی را نشانه متمدن بودن (یا به قول خودشان «با کلاس» بودن!) می داند، در حالی که در مورد موسیقی سرزمین خود همان عقیده برخی غربیها را تکرار می کند: این موسیقی نماد کهنه گرایی و “امل بودن” است.

امروزه برخی نوجوانها شاید یک بار هم موسیقی کلاسیک ایرانی را گوش نداده اند اما آن را غمگین و غمزده می نامند، در حالی که این عقیده در بسیاری از موارد کاملا نادرست است. موسیقی ما تمام حالات را در بر میگیرد، این موسیقیدانان هستند که متناسب با شرایط روز جامعه، احوالات شخصی خود و یا هدفی که از ساخت یک آهنگ در ذهن دارند، نوع خاصی از موسیقی را ارائه می دهند. شاید آن روز که روح الله خالقی تصنیف “ای ایران” را ساخت، کمتر کسی از عامه مردم و یا حتی برخی نوازنده ها تصور می کردند که بتوان در آواز دشتی (که به غمگین بودن شهرت دارد) آهنگی با چنین لحن محکم حماسی ساخت. این تصور غلط در حالی بیان می شود که موسیقی پاپ امروز ما که تقریبا سراسرش ترانه هایی غمگین با موضوعاتی چون جدایی، بی وفایی و.. . است، از سوی جوانها شادتر از موسیقی کلاسیک ما تلقی می شود! (دلیل آن شاید، عامه فهم بودن، ریتمیک بودن، سهولت دسترسی و پرداختن برخی کانالهای ماهواره ای به موسیقی پاپ باشد). این تصورات نادرست معنایی جز جدایی و بیگانگی نسل جدید با موسیقی کلاسیک ایرانی و عدم شناخت آنها نسبت به این مقوله ندارد. البته واضح است که هدف از این گفتار به هیچ وجه رد کردن موسیقی پاپ نیست، بلکه بیگانه بودن نسل امروز با موسیقی اصیل ایرانی است.

به هر حال با وجود کاستی های صورت گرفته و وضعیت نابسامان کنونی، هنوز هم دیر نشده و به قول معروف: “جلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعت است”

سازمان صدا و سیما با مخاطب میلیونی خود می تواند نقش بسیار تعیین کننده ای در بهبود این اوضاع داشته باشد (همانگونه که تاکنون نقش تخریبی زیادی داشته!). ادامه لجاجت در برخورد سلیقه ای (نه قانونی!) بر ممنوعیت نمایش ساز، به نفع هیچ کس (نه مسئولین و نه مردم) نیست و فقط باعث ادامه شرایط نابسامان فرهنگی کنونی می گردد. سوال از مسئولین این سازمان این است که با نمایش ساز در صدا و سیما چه اتفاقی بدتر از وضع کنونی می تواند بوجود بیاید و کدام یک (نمایش ساز و نشر موسیقی ملی یا انحراف فرهنگی نوجوانها) می تواند مخرب تر باشد؟ پایان دادن به این موضوع و افزایش احترام به هنرمندان این عرصه و نیز در نظر گرفتن لزوم استفاده از موسیقی ایرانی و حفظ آن می تواند گامی بسیار موثر از سوی رسانه ملی باشد.

همچنین جامعه امروز بیش از هر زمان نیازمند برگزاری کنسرت های فاخر موسیقی کلاسیک ایرانی آن هم در سراسر کشور می باشد. اگر هنرمندان تنها به اجرای کنسرت در تهران بسنده نکرده و نیز در تعیین مبلغ بلیت ها انصاف را رعایت کرده و چشم طمع نداشته باشند، کمک شایانی به ارتباط هر چه بیشتر نسل جوان با این موسیقی خواهند کرد.

جوان و نوجوان امروز با وجود رسانه های ارتباط جمعی همچون ماهواره و اینترنت شاید چندان حوصله ای برای گوش دادن به آثار موسیقی کلاسیک ایرانی (به علت بیگانه بودن) به صورت صوتی را ندارد؛ لذا شایسته است هنرمندان این عرصه به سمت ساخت کلیپ های تصویری و خصوصأ انتشار کنسرت ها به صورت تصویری گرایش پیدا کنند تا مخاطبین از طریق دیدن تصاویر ساز و هنرمندان، با موسیقی ملی سرزمین خود ارتباط بیشتری برقرار کنند.

مسلما در چنین شرایطی به دلیل تناسب موسیقی کلاسیک ایرانی و نزدیکی آن با زندگی و فرهنگ مردم ما، نسل جدید خود به خود به سمت آن گرایش پیدا خواهد کرد و از فرهنگ بیگانه ای که امروز به صورت کاذب با آن خو گرفته و آن را برتر می داند دور خواهد شد.
به امید آن روز.

7 دیدگاه

  • محمد موافق
    ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۹۳ در ۱۱:۱۳ ق.ظ

    با سلام
    واقعا حرف دل مارو زدین.توی این مملکتی که وقتی اسم بابک بیات و خیلیا دیگه که هرکدوم شناسنامه موسیقی ما هستن میاد و با کمال تعجب می پرسن کی بوده حالا!!! دیگه باید به مشکلات ریشه ای جایگاه موسیقی ایرانی و نقش به اصطلاح رسانه ملی پی برد.

  • احمد
    ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۹۳ در ۱۱:۲۶ ق.ظ

    حرف دل خیلی از ماست ..عالی بود.
    کاش این قبیل بحث ها تو فضاهای بازتری مثل تلویزیون و رادیو و حتی روزنامه ها هم چاپ میشد تا بهتر به گوش مردم و بخصوص مسئولین برسه!!

  • ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۹۳ در ۱۱:۳۶ ق.ظ

    زندگی بدون موسیقی اشتباهی بزرگ بوده است…!!
    کاش فقط همین یک جمله از “نیچه” را می فهمیدند…

  • مرتضی
    ارسال شده در خرداد ۱۹, ۱۳۹۳ در ۱۲:۵۲ ب.ظ

    مطلب مفیدی بود ، موافقم ،درود بر این روشن فکر …

  • ارسال شده در خرداد ۲۰, ۱۳۹۳ در ۲:۲۲ ق.ظ

    به نظرمن در زمان الان بهترین نوع آهنگ واسه نسل جوان،آهنگ تلفیقی است.که میتونه مخاطبان زیادی رابه خودش جذب کند.

  • علی یعقوبی
    ارسال شده در خرداد ۲۲, ۱۳۹۳ در ۳:۰۲ ب.ظ

    تشکردارم از مقاله زیبایتان ، وحس دلسوزیتون برای هنر وفرهنگ کشورمان.
    متاسفانه مسیولین برای مسیله یروز آلودگی هوا (درتهران) میلیاردها هزینه میکنن و دهها کارشناس تلویزیونی دعوت میکنن وهمایشهای بین المللی میذارن اما نجات دادن مرگ این موسیقی اصیل وبی نظیر ودرواقع فرهنگمون گامی برنمیدارندوماها هم کاری ازدستمون برنمیادجز افسوس ونظاره کردن نابودی فرهنگ و هنرمون توسط مسیولین خود به خواب زدمون.

  • بینام
    ارسال شده در اسفند ۱, ۱۳۹۳ در ۱۰:۱۰ ب.ظ

    به تدریج اوضاع تغییر میکنه شاید نشه نسل نوجوان رو کاری کرد ولی اگر کودکان رو با این موسیقی اشنا کنیم نسل فردای بهتری خواهیم داشت

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

مروری بر آلبوم «ایران زمین»

سوال این است که آیا می‌توان خلاقیت را آموزش داد؟ و جواب این که حتا اگر هم نتوان، حداقل می‌شود با برانگیختن و آزاد گذاشتن، آدم‌های صاحب خلاقیت را تشویق به استفاده از آن کرد و پروراند. آنچه هشت آهنگساز نوجوان آلبوم ایران‌زمین و مدیر هوشیار «پروژه‌ی آهنگسازان جوان»، امیرمهیار تفرشی پور، به اعتبار موسیقی‌شان به صحنه‌ی امروزین موسیقی ما می‌آورند دقیقا پاسخی است که دیدیم.

آلبوم «در محاصره» با آهنگسازی منتشر شد

یکی از کنسرت‌های ارکستر «خنیاگران مهر» به سرپرستی و آهنگسازی بهزاد عبدی در قالب آلبوم صوتی تصویری «در محاصره» به خوانندگی محمد معتمدی، توسط نشر «پردیس موسیقی معاصر» منتشر شد. آلبوم «در محاصره» مشتمل بر یکی از کنسرت‌های ارکستر «خنیاگران مهر» به سرپرستی بهزاد عبدی که مرداد ماه سال ۱۳۹۵ به خوانندگی محمد معتمدی در تالار وحدت تهران روی صحنه رفت، در قالب یک اثر صوتی تصویری توسط نشر «پردیس موسیقی معاصر» وارد بازار موسیقی شد. این مجموعه همزمان با کنسرت‌های اروپایی ارکستر «خنیاگران مهر» در کشورهای فرانسه، سوئیس، کانادا و آمریکا نیز به صورت فیزیکی و دیجیتال در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

از روزهای گذشته…

دئو برای سنتور

دئو برای سنتور

قطعه دیگری که تقریبا” همزمان با “گفتگو” تصنیف شد “دوئو برای سنتور” در سه گاه نام داشت که توسط حسین دهلوی حدود سال ۱۳۳۲ ساخته شد و توسط فرامرز پایور و داریوش صفوت اجرا و در ۱۳۳۶ منتشر شد.
اجرای اثری مدرن در کنار باروک با اجرای موتر!

اجرای اثری مدرن در کنار باروک با اجرای موتر!

فوریه ۲۰۰۷ بود، سوفیا گوبایدولینا جایزه ارزشمند باخ هامبورگ را کسب کرد، به عنوان پیشتاز در موسیقی کلاسیک معاصر که پلی زده بین موسیقی شرق و غرب. گوبایدولینا آهنگسازی است متولد ۱۹۳۱ با مسقط‌الراس تاتارستان روسیه که در ۱۹۹۲ به آلمان کوچ کرده است.
رسول صادقی: تمامی دستاوردها را در اختیار همه قرار داده ام

رسول صادقی: تمامی دستاوردها را در اختیار همه قرار داده ام

در فلوت برنجی، به راحتی می شود سری فلوت را با سری نی جابجا کرد و یک فلوت خاص موسیقی ایرانی با فواصل موسیقایی ایرانی در اختیار داشت که تمامی رجیستر های صدایی نی را در اختیار دارد و حتی در پس غیث بهتر از نی عمل می کند البته اتصال سری فلوت به نی برنجی هم قوانینی دارد که بایستی رعایت شود و محل دمیدن آن دقیقا از لبه نی هست و نی از بالا حدود دو سانت افزایش یافته و بسته می شود و گره اول نی بزرگتر و ملایم تر گرفته می شود، همچنین فوتکی برای نی طراحی کرده بودم که صداهای اوج و غیث با آن به راحتی و مانند نی لبک قابل اجرا بود و می شود در آموزش نی برای کودکان نیز از آن بهره برد.
چاهیان: هدفم رسیدن به زبان آهنگسازی با هویت موسیقی ایرانی است

چاهیان: هدفم رسیدن به زبان آهنگسازی با هویت موسیقی ایرانی است

نوشته که پیش رو دارید گفتگویی است با با مژگان چاهیان، پژوهشگر موسیقی خراسان و آهنگساز و خواننده موسیقی دستگاهی، این گفتگو در برنامه نیستان در شبکه فرهنگ انجام شده است.
«رویای شیرین»

«رویای شیرین»

با سازی که دارید با تمپویی حدود ۱۲۰ همین دوتا میزانی را که در این نوشته آمده است را تکرار کنید. جالب است نه؟ نتیجه زیبایی بدست می آید.
نمودی از جهان متن اثر (XVII)

نمودی از جهان متن اثر (XVII)

شدیدترین نقدی که از این زاویه بر آنالیز وارد شده نوشته‌ی جوزف کرمن است (۷۸). همان‌طور که قبلا چند بار به آن اشاره شد فرا رفتن از این ناتوانی آنالیز با توجه به ایده‌ی مرکزی‌اش (نزدیک شدن به دانش تجربی) تنها از طریق گرویدن به نوعی «طبقه‌بندی کور» میسر است.
بتهوون و Missa Solemnis- قسمت اول

بتهوون و Missa Solemnis- قسمت اول

لودویگ وان بتهوون به سال ۱۷۷۰، درشهر بن Bonn آلمان و در میان خانواده ای موسیقیدان متولد شد.پدرش موسیقیدان دربار بود و استعداد فراوان او در نواختن پیانو را از سنین بسیار پایین کشف کرد. لودویگ کوچک اولین کنسرت عمومی خود را در سن ۸ سالگی اجرا کرد. پدر وی نیز، مانند لئوپولد پدر موتزارت، درصدد بهره برداری از این استعداد فراوان بود.
آکوستیک اتاق – ۱

آکوستیک اتاق – ۱

بسیاری از مواقع موسیقی را در داخل اتاق یا سالن گوش می دهیم تا در محیط باز، بنابراین آشنایی با قوانین آکوستیک و نحوه انعکاس صوت در محیط بسته می تواند تاثیر بسیار زیادی در نحوه استفاده صحیح از امکانات اطاق یا سالن برای بدست آوردن بهترین کیفیت داشته باشد. در نظر داریم طی چند نوشته به موضوع آکوستیک اتاق بپردازیم، هر چند این مباحث ممکن است بیشتر جنبه فیزیکی داشته باشد اما یقینآ برای علاقمندان به موسیقی می تواند مفید باشد.
سالی بدون همایونپور (II)

سالی بدون همایونپور (II)

نظریه­های همایون­پور در زمینه آواز و آثار آوازی وی یکی از مراجع مکتب آواز اصفهان محسوب می­شود. همایون­پور بی­آنکه بخواهد یک تئورسین آواز به تمام معنا بود.
میکرو تنالیته (II)

میکرو تنالیته (II)

کاربرد میکروتن به عنوان فواصل کوچکتر از نیم پرده و پرده که هویت مستقل دارند. در دیدگاه نوین تمام فواصل میکروتنال، هویتی مستقل داشته و به عنوان فاصله فرعی و جمع شدنی یا کم شدنی با فواصل اصلی پرده ونیم پرده محسوب نمی شوند.