آلریو دیاز و گنجینه موسیقی آمریکای لاتین (I)

آلریو دیاز
آلریو دیاز
قرن بیستم برای گیتار کلاسیک در سراسر دنیا عصری طلایی به شمار می آید. جهشی که از اروپا به رهبری آندرس سگوویا آغاز شد و در قاره های آمریکا و آسیا ادامه پیدا کرد، باعث شد تا عده ی فراوانی جذب این ساز شوند و رپرتوار نوشتاری این ساز دگرگونی بزرگی را تجربه کند. موسیقی کلاسیک اروپایی که تا پیش از این قرن تنها منبع اصلی این سبک گیتار نوازی بود، یک رقیب و همراه جدی در کنار خود پیدا کرد و آن موسیقی بدیع و گوش نواز آمریکای لاتین بود.

هرچند تبارشناسی این موسیقی در قرن هفدهم به اسپانیا و پرتغال می رسد و شکی در مشابهت های موسیقی این کشورها با هم نیست اما تقریبا از همان قرون موسیقی اروپایی و لاتین دو مسیر جداگانه را طی کردند، به شکلی که در قرن بیستم کاملا دو فضای مختلف موسیقی در این نواحی در جریان بود.

نوازندگان گیتار لاتین تحت تاثیر موسیقی اروپایی کم کم تنظیم موسیقی فولک و ملی خود را بر روی گیتار آغاز کردند و توانستند این موسیقی آمیخته با رقص و تاریخ کشورشان را تا بزرگترین سالنهای اروپا و جهان پیش ببرند. یکی از نام ها که در معرفی آثار لاتین در سطح بین المللی به چشم می آید، آلریو دیاز (Alirio Díaz) گیتاریست ونزوئلایی است.

دیاز در ۱۲ نوامبر سال ۱۹۲۳ در روستایی نزدیک کارورا (Carora) در غرب ونزوئلا به دنیا آمد. او هشتمین فرزند از خانواده ای پر جمعیت و فقیر بود. آلریو نوجوان، اولین درسهای گیتار را از عمویش فرا گرفت. شانزده ساله بود که روستا را به قصد رسیدن به آموزش و زندگی بهتر رها کرد و عازم تروخیلو (Trujillo) شد. آنجا در یک روزنامه به عنوان حروفچین استخدام شد و به طور همزمان شروع به یادگیری ساکسیفون و کلارینت کرد.

آلریو در یک گروه که موسیقی فولک اجرا می کردند ساکسیفون نواخت و در رادیو تروخیلو هم موفق شد که اجرایی با ساز کلارینت داشته باشد.

سال ۱۹۴۵ مصادف است با اقامت دیاز جوان در شهر کاراکاس به قصد تحصیل در رشته نوازندگی گیتار در مدرسه موسیقی خوزه آنخل راماس، زیر نظر رائول بورخس. شهرت بورخس قطعا یکی از دلایلی بود که دیاز ۲۲ ساله را بر آن داشت تا او را به عنوان مربی خود انتخاب کند. بورخس علاوه بر نوازندگی گیتار، به عنوان مدرس و آهنگساز نیز در ونزوئلا چهره ای شاخص بود و آنتونیو لائورو، یکی از مشاهیر موسیقی ونزوئلا، از شاگردان او به حساب می آید.

پشتکار و رشد چشمگیر دیاز، بورس تحصیلی دولت ونزوئلا را برایش به ارمغان آورد؛ به کمک این بورس، دیاز راهی مادرید اسپانیا شد تا زیر نظر “رگینو سانز دِلامازا” (Regino Sainz de la Maza) به نوازندگی گیتار ادامه دهد. دلامازا اولین نوازنده ای است که کنسرتو گیتار آرانخوئز ساخته خواکین رودریگو را اجرا کرده است. او از سال ۱۹۳۵ کرسی استادی گیتار کنسرواتوار مادرید را در اختیار داشت. دغدغه پرداختن به موسیقی ملی و ثبت آن از اولویتهای دلامازا در کار و بار موسیقیایی اش بود.

حضور در اسپانیا برای دیاز فرصت مناسبی برای اجرای صحنه ای فراهم کرد و اولین اجراهای رسمی و اروپایی دیاز در این کشور رقم خورد. دیاز یک سال پرکار را در اسپانیا گذراند و توانست با برگزاری کنسرتهای متعدد با آهنگسازان ممتاز معاصر گیتار نظیر رودریگو، مومپو (Monpou)، توروبا (Torroba) و امیلیو پوخول (Emilio Pujol) آشنا شود. با وجود موفقیت در اجرا و کسب جایگاه در شهر مادرید به عنوان تکنواز گیتار کلاسیک، دیاز جوان ناگهان تصمیم به ترک اسپانیا و اقامت در ایتالیا گرفت. هدف نوازندگان گیتار کلاسیک آن دوران از سفر به ایتالیا چه می توانست باشد جز شرکت در کلاسهای آندرس سگوویا ملقب به پدر گیتار کلاسیک؟

audio file بشنوید قسمتی از “فوگ لا مینور” اثر باخ را با نوازندگی آلریو دیاز

آکادمی موسیقی چیگیانا واقع در شهر سیه نا ایتالیا بی شک اثرگذارترین مرحله در تحصیل دیاز محسوب می شود. آندرس سگوویا آنقدر از نوازندگی این جوان ونزوئلایی مشعوف شد که سه سال پس از ورود دیاز به این آکادمی، او را به عنوان جانشین خود در آنجا معرفی کرد. این رشد چشمگیر برای دیاز شهرت فراوانی را در پی داشت و از همان زمان کنسرت های متعدد او در سالن های بزرگ اروپایی آغاز شد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

موسیقی شناسی فمنیستی (II)

تنوع دیدگاه های متوجه به آزادی زنان چندان است که باید از انواع فمینیسم یاد کرد. کسی که صرفا به ضرورت برابری حقوقی زنان و مردان باور دارد فمینیست است؛ کسیکه این برابری را به شرطی ممکن می داند که نخست برای برابری امکانات زندگی اجتماعی (امکانات مادی و معنوی مساوی در آموزش و شغل و در کردارهای زندگی و گزینش آزادانه) مبارزه شود نیز فمینیست است؛ کسی که بنیاد استثمار از زن را در نظام سرمایه داری می داند و مبارزه برای آزادی زن را به مبارزه علیه سرمایه داری پیوند می زند چون اصل ستمدیدگی زنان و ضرورت خلاصی از آن را می پذیرد به معنایی خاص فمینیست است؛ کسی که بنیاد فرودستی زنان را در فرهنگ مردسالار و در پدرسالاری می داند و برای از بین بردن این فرهنگ می کوشد فمینیست است؛ و سرانجام کسی که مردان را بنا به ماهیت شان ظالم و استثمارگر می شناسد و دوری زنان از جهان مردانه را توصیه می کند نیز فمینیست است.

درباره اتصالات چسبی ویولن (I)

زمانی که در یک وسیله چوبی تغییراتی رخ می دهد، دامنه این تغییرات می تواند منجر به واکنش هایی متفاوت از سمت چوب گردد. همان طور که می دانیم چوب ماده ای پویا و تغییرکننده می باشد و تغییرات آن بر اثر دگرگونی های دما، رطوبت، فشارهای فیزیکی و مکانیکی درونی و بیرونی به وجود می آید.

از روزهای گذشته…

ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (II)

ریچارد واگنر، خداوندگار اپرا (II)

واگنر دوازده سال بعدی زندگی خود را در تبعید سپری کرد. قطعه لوهنگرین (Lohengrin) را قبل از فرارش از درسدن به پایان برده بود و در تبعید، در نهایت ناراحتی به دوستش لیست (Franz Liszt) نامه ای نوشت و از او درخواست کرد تا در غیابش این اثر را اجرا کند. لیست صمیمانه دوستی خود را ثابت کرد و در آگوست ۱۸۵۹ در ویمار آن را برای اولین بار به روی سن برد و رهبری کرد. واگنر در تنگنای مهیبی قرار گرفته بود، دور افتاده از دنیای موسیقی آلمان و بدون هیچ گونه حقوقی که بتواند از آن صحبتی کند. قبل از ترک درسدن سناریویی نوشت که بعدها به قطعه بسیار مشهور “حلقه نیبلانگن ” (Der Ring des Nibelungen) تبدیل شد.
صدایی که فرهنگ جمعی ماست (I)

صدایی که فرهنگ جمعی ماست (I)

در هر قلمرو انسانی برای ایجاد تحول سه میدان وجود دارد: فرد، سازمان و جامعه. سازمان نقش کاتالیست را دارد، یعنی می تواند آنچه را که فرد خلق می کند و باعث زایش اش می شود را صورت بندی کرده و به آن مدلِ اجتماعی بدهد؛ که مهم ترین آنها سازمان های کار اند. هر سازمان و تشکلی یک دستگاه مبدل و انتقال دهنده برای زایش فردی به حوزه اجتماعی به حساب می آید. چرا که به تنهایی قادر به انجام اش نخواهد بود.
راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (I)

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (I)

“هنرمند می کوشد و باز می کوشد تا به غیر ممکن دست یابد. گاهی خوش اقبال است و کمی به هدفش نزدیک می شود. اما همه مدت به جایی دیگر رانده می شود، به جایی که کسی نمی تواند او را آرام کند، کسی نمی تواند کمکی به او بکند.”
گاه های گمشده (III)

گاه های گمشده (III)

در ردیف هایی که ثبت و ضبط شده اند و امروزه در دسترس هستند به اسامی مرکب با واژه «گاه» بر می خوریم: دوگاه، سه گاه، چهارگاه و پنجگاه. دوگاه گوشه ای در آواز بیات ترک (از متعلقات دستگاه شور)، سه گاه و چهارگاه دستگاه هایی مستقل و پنجگاه گوشه ای در دستگاه راست پنجگاه است. این اسامی مرکب با اعداد ترتیبی، منشاء بررسی های مرتضی حنانه بوده است.
طراحی سازها (VII)

طراحی سازها (VII)

اقلیدس در آتن تحت تعالیم شاگردان افلاطون بود، اما پس از فتح مصر توسط اسکندر و نام‌گذاری و ایجاد شهر اسکندریه، وی در شمار بنیان‌گذاران «موزه» بزرگ و کتابخانه‌ای قرار گرفت که تحت تأثیر قوانین روشن فکرانه فرهنگی بطلمیوس اول در این شهر بنا شده بود. بطلمیوس به کمک جاذبه ابتدائی Diaghilev (که بعدها با انگیزه‌های مالی حمایت شد) برترین افکار و استعدادهای دنیای کهن را حول یک قطب ذهنی و فکری نوین گردآورد که مباحث آن از عربستان، یونان، آسیا، اروپا و آفریقا نشأت می‌گرفتند.
راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (VI)

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (VI)

در فصل کنسرتهای سال ۱۰-۱۹۰۹ از راخمانینوف دعوت به عمل آمد تا برای نخستین بار به ایالات متحده امریکا قدم گذارد و در نقش پیانیست تکنواز و رهبر ارکستر مشتاقان را محظوظ سازد. در جریان این دعوت قرار بود راخمانینوف بیست کنسرت برگزار کند و ضمن آن کنسرتها در نقش رهبر ارکستر، با ارکستر سمفونیک شهرهای نیویورک و بوستون نیز برنامه هائی داشته باشد. راخمانینوف به این سفر نخستین خود به امریکا با شوق و امید فراوان می نگریست و به نظر می رسد که هیجان ناشی از چنین سفری در برانگیختن قدرت خلاقیت هنری او بس موثر افتاده بود. زیرا اندیشه های موسیقی بدیعی به وفور در ذهن او شکل می گرفت. نتیجه شکل گیری این اندیشه های بدیع موسیقی، سرانجام به صورت پیانو کنسرتوی شماره ۳ متجلی گشت که به نظر بسیاری از صاحب نظران عالم موسیقی، عالیترین اثر بزرگ و ارکسترال راخمانینوف شمرده می شود.
جادوی نام زیبا (II)

جادوی نام زیبا (II)

در حقیقت ادعای این که موسیقی سازی بدون کمک هرگونه عنصر همزمان فراموسیقایی بتواند رابطه‌ای با امر غیر موسیقایی برقرار کند در قلب آفرینش پوئم سمفونی و همه‌ی هم‌خانواده‌هایش قرار دارد. درست به همین علت است که وقتی تاریخ زیباشناسی غرب به گسست از وظیفه‌ی بیانگرانه‌ی موسیقی (و البته هنرها) می‌رسد و توجه‌اش معطوف توانایی‌ها و افق‌های دیگری در موسیقی می‌شود این فرم نیز به پایان عمر نسبتا کوتاه خود رسیده است.
فخرالدینی: پشتوانه موسیقی ما دانشمندان بزرگ هستند

فخرالدینی: پشتوانه موسیقی ما دانشمندان بزرگ هستند

به طور کلی گلسرخی مرد بسیار خوبی بود. یادم هست که وقتی یک روز حقوق ما دیر شده بود به اتاقشان رفتیم و با دوستانمان نشسته بودیم و اعتراض می‌کردیم. ایشان در صندوق خودشان را باز کردند و به ما پول دادند و گفتند که هر وقت حقوقتان را گرفتید بیارید و به من بدهید و به این راحتی مشکل ما را حل کرد!
بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (VI)

بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (VI)

در مورد رابطه‌ی او با ارسطو و همچنین گرایش وی به حکمت یونانی پیش از این سخن گفته شد (۱۵). اما اکنون به طور خاص آرای موسیقایی‌اش را از نظر می‌گذرانیم. او رساله‌اش را با دو اشاره‌ی مهم آغاز می‌کند. نخست اشاره به دلیل تالیف این اثر؛ نبودن اثری که تمامی جنبه‌های موسیقی نظری را شامل باشد. که این خود اشاره‌ای است به این که فارابی رسالات دیگران را می‌شناخته است (۱۶) و البته برای مقصود سفارش دهنده کافی و وافی نمی‌دانسته. دوم اشاره‌ای است که به اسباب کمال یافتن در صناعت نظری می‌پردازد:
نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XI)

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XI)

فرم «پیش درآمد» که توسط درویش خان و همکار دیگر او رکن الدین مختاری در این دوره ابداع شد، اهمیت ویژه ای در تاریخ موسیقی ایرانی دارد. قبلا اشاره شد که موسیقی همیشه فرعی از یک اتفاق اصلی بود و اولین بار در «کنسرت» به عنوان اتّفاق اصلی مطرح شد. علاوه بر آن موسیقی ایرانی در سنّت اجرائی خودش هم فرعی بود بر شعر و سخن. مهم ترین فرم موسیقی ایرانی، که هنوز هم غالباً قسمت اصلی هر برنامه موسیقایی را تشکیل می دهد «آواز» نام دارد که فرمی است برای خواندن شعر که در اوزان عروضی و با ساز تنها هم اجرا می شود. تصنیف هم اساس اش بر شعر و سخن استوار است و همینطور قطعات «ضربی» در دستگاه ها. «رنگ» هم فرمی است که در اصل برای همراهی رقص ساخته شده است. (۹)