بیژن کامکار: چه اشکالی دارد یک ذره هم مغزتان را بچرخانید!؟

بيژن كامكار
بيژن كامكار
یکی از دستمایه‌های ما در مسیر افزودن جذابیت‌های صحنه‌ای موسیقی ایران، توجه به ریتم بوده‌است. شما می‌دانید که موسیقی‌های فولکلور ما‌ سرشار از ریتم هستند. من حتی به اهالی موسیقی پاپ هم همیشه توصیه می‌کنم که به جای اینهمه توجه و تمرکز بر روی الگوهای ریتمیک غربی، به ریتم های بومی خودمان هم توجه کنند و از آنها هم استفاده کنند. اصلاً بعضی از ریتم‌هایی که امروزه خیلی متداول شده‌اند شناسنامه‌ی یک منطقه‌ی خاص را دارند.

مثلاً هفت‌هشتم شناسنامه‌ی‌کُردی دارد. یک فارس‌زبان با این ریتم نمی‌تواند برقصد ولی بی‌سوادترین کُرد هم با ریتم هفت ضربی به راحتی می‌رقصد. یکی از کارهایی که ما کردیم توجه به ریتم در مسیر بیشتر کردن جذابیت‌های اجرای صحنه‌ای موسیقی ایران بود.

البته این توجه به عنصر ریتم خوشبختانه در بعضی از گروه‌های جوان هم امروز دیده می‌شود. خیلی‌ها دیگر به پلی ریتم رو آورده‌اند. چند وقت پیش دوستی به من گفت فلان گروه از شما تقلید کرده، دزدی کرده‌اند و فلان. گفتم عزیز من آرام باش. ما از خدایمان بوده که الگو بشویم حال که ما را الگو قرار داده‌اند بروم شکایت کنم؟ نمی‌خواهم نام ببرم ولی من خودم حتی با چنین گروه‌هایی همکاری هم داشته‌ام. شاید نقش دیگر گروه کامکارها همین بوده که الگوی خیلی‌ها شده و تأثیرگذار بوده است. البته شیرین‌تر این است که خود آن گروه‌ها این را بگویند.

این سه مورد، پاسخ موسیقایی من به سوال شما هستند. نمی‌گویم در این زمینه ها ما خیلی کارها کرده‌ایم ولی فکر می‌کنم در برداشتن قدم اول، ‌ما هم سهمی داشته‌ایم. اما اگر بخواهم احساسی پاسخ بدهم باید بگویم ما فداکاری کردیم. کامکارها فداکاری کردند. در دوره‌ای که همه‌ی سازها الکتریکی شده‌اند ما تماماً آکوستیک کار می‌کنیم. امروز حتی در ضبط سازهای آکوستیک هم، با ابزار تکنولوژی تغییراتی روی صدا انجام می‌دهند ولی کار ما تماماً آکوستیک و بکر است. در مراسم اهدای جایزه‌ی صلح نوبل در نروژ،‌ پادشاه نروژ پس از اجرا پیش ما آمد و گفت چقدر امروز لذت بردم، اجراها همه برقی و الکتریکی شده‌اند و سالها بود که یک اجرای کاملاً آکوستیک نشنیده بودم.

ببینید چقدر نظر جالبی در مورد اجرای ما داد. یک نظر کاملاً‌ موسیقایی و فنی. متأسفانه امروز در کردستان، آن هم نه در شهر، بلکه حتی در روستاهای کردستان هم،‌ سورنا و دوزله را با کیبورد می‌زنند. خیلی دردناک است. برای من که خیلی تأسف بار است. بگذریم. بنابراین ما به هدف‌هایی که قبلاً اشاره کردم، سعی کردیم با وفاداری به سنت و اصالت نزدیک شویم. من فکر می‌کنم یک زمانی که شاید خیلی هم دور نباشد رنسانسی خواهد شد در این زمینه و گوش‌ها برخواهند گشت به سمت موسیقی غیربرقی.

آن روز است که کارهای ما را خواهند شنید. بعضی وقت‌ها هوشنگ پیش من می‌آمد و می‌گفت بیژن کارمان فروش نرفت. می‌گفتم کار تو را پنجاه سال بعد گوش خواهند داد. دوستی از من پرسید نظرت در مورد کار هوشنگ چیست؟ گفتم هوشنگ پنجاه سال دیر و پنجاه سال زود به دنیا آمده‌است. گفت یعنی چه؟ گفتم اگر پنجاه سال زود به دنیا می‌آمد اسم خیلی‌ها را دیگر نمی‌شنیدیم و اگر پنجاه سال بعد به دنیا می‌آمد با آن رنسانس که گفتم همزمان می‌شد و ارکستراسیون‌اش شنیده می‌شد. در آنچنان رنسانسی «گل نیشان» ما را گوش خواهند‌ داد.

به یاد حافظ ما را گوش خواهند داد. امروز حتی دوستان خودمان هم نمی‌دانند که من به یاد حافظ کار سمفونیک خوانده باشم. من به یاد نیما یوشیج اثر ارکسترال شباهنگام را خوانده‌ام. یا به یاد مولانا خوانده‌ام. هیچکدام را گوش نمی‌دهند. می‌گویند آقا ول کن اینها را؛ ما می‌خواهیم کمرمان را بچرخانیم! من هم می‌گویم بچرخانید نوش جانتان، ولی چه اشکالی دارد یک ذره هم مغزتان را بچرخانید!؟

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

لیر یا چنگ ارجان (IV)

موسیقی شناسان آلمانی و اتریشی “Curt Sachs” و “Erich von Hornbostel” سیستم رده بندی سازها را در ۱۹۱۴ ارائه دادند. خط کلی این رده بندی برمبنای بررسی اولین صفت مشترک سازها یعنی ویژگی فیزیکی ارتعاش ساز بنا شده است. بر این اساس سازها به پنج دسته تقسیم می شوند:

درباره‌ی پتریس وسکس (VI)

در آغاز این قرن در سال ۲۰۰۵ وسکس قطعه‌ی دیگری با عنوان کانتو دی فورتزه برای دوازده ویولنسل و فیلارمونیک برلین نوشت. او می‌گوید «این قطعه با قسمتی ساکن و خاموش شروع می‌شود. قلب کار شامل دو موج گسترشی است. ابتدا قطعه به آرامی فرود می‌کند و دور می‌شود تا با موفقیت به اوج برسد. سپس منجر به یک نقطه‌ی عطف می‌شود. در مقایسه، بیشتر قطعات و ترکیبات من در سکوت حل می‌شوند. نقطه‌ی اوج کانتو در فورتزه در یک فورتیسیمو بسیار پر قدرت وجود دارد. من متوجه شده‌ام که با موسیقی می‌توان جهان را متعادل نگه داشت.»

از روزهای گذشته…

نوازنده و تمرین (IX)

نوازنده و تمرین (IX)

همانطور که پیش تر در قسمت های یکم وهشتم این مقالات ذکر شد، روش “تمرین و استراحت” مبتنی بر بهره گیری از کوچکترین فرصت های روزانه برای تمرین نمودن و تقسیم کردن تمرین روزانه به بخش های مختلف و مجزا است.
گزارشى از اجراى اپراى فاوست در سالن متروپولیتن

گزارشى از اجراى اپراى فاوست در سالن متروپولیتن

اپراى (فاوست) اثر چارلز گونو، اثرى غنى از ملودى هاى زیبا اما با عمق احساسى بسیار کم است. یک اجراى جدید از این اثر در سالن اپراى مترو پولیتن به روى صحنه رفته است. تمام چشم ها به ساخته آندرى شربان دوخته شده بود. ممکن است هدف او کم اهمیت جلوه دادن سبک کار گونو باشد، که البته این کار جداً سخت است.
کج بشینیم، راستشو بگیم  (II)

کج بشینیم، راستشو بگیم (II)

زادگاه من (محله‌ی قره‌آغاج شهر تبریز) نیز یکی دو تا مجنون خیلی جالب و با مزه داشت. یکی‌شان «دلی جاواد» یا همان جواد دیوونه بود؛ خیلی بعید است هنوز زنده باشد. این آدم، عجیب دوست داشتنی بود؛ تپل بود و قد بلند. غالبن سنگریزه جمع می‌کرد. عاشق نان سنگک بود و ویژگی منحصربفردش این بود که بیشتر اوقات زار زار گریه می‌کرد. در حدی که جگر شمر کباب می‌شد! یا مورد دیگری که در دوره‌ی دانشجویی از دوستان سبزواری‌ام شنیدم؛ مجنونی موسوم به «هَنتال»، در روستای بِیزَخ سبزوار که سال ۸۷ از دنیا رفت. هنتال را «کِله شِفتله» (کله شفتالو) هم صدا می‌کردند. ریش سفید بلندی داشت و سرش طاس بود. بیشتر اوقات مشغول هیزم جمع کردن بود. می‌گویند روی تشت و این قبیل چیزها ضرب می‌گرفت و یکی از دوستان اهل موسیقی که هم‌روستایی هنتال نیز بود می‌گفت درک ریتم شگفت‌انگیزی داشت. هنتال گاه ساعتها در سکوت به صدای پرندگان گوش می‌داد و اگر کسی در آن حوالی سر و صدایی می‌کرد در ساکت کردن او با جدیت تمام، فرمان «هیس!» می‌داد.
خدایی: آرزو دارم اپرای مولوی اجرای زنده بشود

خدایی: آرزو دارم اپرای مولوی اجرای زنده بشود

با احترام به اساتید آواز و صاحب نظران موسیقی، ما از همه آنها تقاضا داریم که در این مرکز حضور جدی داشته باشند و این مرکز به مأمن و مکان هنری تخصص آواز تبدیل شود با مشورت و رفت و آمد این استادان. همانطور که قبلا خودتان در جایی میگفتید “کلا در تمام دنیا در زمینه آواز وضعیت علمی مورد قبول نیست” ما میخواهیم به این موضوع به طور جدی بپردازیم و با تماس مکرر با استادان آواز و پزشکانی که کارهای آزمایشگاهی انجام میدهند، بخش پژوهشی مان را به حدی قدرتمند کنیم که بتواند حرف گفتنی در مورد استانداردهای پزشکی و هنری برای هنرجویان آواز سراسر دنیا داشته باشد.
گزارش جلسه چهاردهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

گزارش جلسه چهاردهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

گونه‌ی دیگری از رابطه‌ی میان نقد و سیاست، نقد بر پایه‌ی ایدئولوژی حزبی است. این نوع نقد معمولاً بیش از هر چیزی در نظر غیرمتخصص‌ها نقد سیاسی به حساب می‌آید و به‌ویژه در حکومت‌های ایدئولوژیک که مایلند برای تمامی جنبه‌های زندگی مردمشان- از جمله موسیقی‌ای که می‌شنوند- نسخه‌ای بپیچند، بسیار رواج دارد. هر چند که گاه ممکن است چنین نوشتارهایی شکل نقد موسیقی به معنای مورد نظر در این کلاس را نیز به خود بگیرد اما بیشتر شبیه بخش‌نامه‌های حزبی است و اگر هم بر نقدِ اثر، مجموعه‌ی آثار یا سبکی متمرکز می‌شود، هدفی مربوط به خارج از دنیای موسیقی را دنبال می‌کند؛ «مهار گوش شنوندگان».
نقشه‌برداری موسیقایی (VI)

نقشه‌برداری موسیقایی (VI)

شناسایی کامل دستگاه خانه آن‌گاه لازم می‌شود که خریدارْ خانه را برای سکونت و زندگی خود و خانواده و نسل‌های آینده‌اش بخواهد. در این صورت علاوه بر جدول‌های گفته شده، لازم است که یک کارشناس مهندس ساختمان خانه را بررسی کند، گچکاری‌ ها و سقف‌های کاذب را بشکافد، تا جنس مصالح و سازۀ ساختمان شناخته شود و معلوم شود که کدام دیوارها و ستون‌ها حمال هستند و کدام اندام‌ ها تزئینی و قابل جابجایی، چه امکاناتی برای تغییر و تکامل احتمالی موجود است تا نسل‌های جوان بتوانند فضاهایی مطابق با خواسته‌های خودشان ایجاد کنند تا ایشان هم بتوانند در آن خانه در رفاهْ سکونت کنند و مجبور به نقل مکان به آپارتمان‌های نوساز – [یا مثلاً گام‌های] ماژور و مینور – نباشند.
یک خبرنگار

یک خبرنگار

شاید بیشتر از آنکه نام مارک ناپفلر (Mark Knopfler) در ذهن دوستداران موسیقی باشد، نام گروه دایر استریتس (Dire Straits) شهره عام و خاص باشد. وی قبل از آنکه گروه دایر استریتس آغاز بکار کند مشغول فعالیت های خبرنگاری و تدریس بود.
انتخاب ساز- قسمت اول

انتخاب ساز- قسمت اول

فراگرفتن هنر نوازندگی با انتخاب نوع ساز آغاز می گردد و اگر این انتخاب در دوران کودکی اتفاق افتد، ساز از اولین خاطرات نوازنده می گردد و در پایان نیز، یاد گار بجای مانده از نوازنده، ساز و اجراهای های اوست.
بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (VIII)

بررسی مقایسه‌ای آثار آریستوگزنوس تارنتی و ابونصر فارابی (VIII)

جمله «بطلمیوس» و «تامسطیوس» (۲۱) اشاره می‌کند، از سوی دیگر نام «فیثاغورث» را چندین بار بر سبیل نقد نظرات‌اش می‌آورد. اگر همین روش بررسی جزء به جزء را ادامه دهیم خواهیم دید که علاوه بر توافق در مبادی روش‌شناختی در موضوع مورد بررسی علم موسیقی، در «صناعت نظری موسیقی» نیز با آریستوگزنوس شباهت تام می‌یابیم:
ارکستر فیلارمونیک نیویورک (II)

ارکستر فیلارمونیک نیویورک (II)

عکسها و مدارک آرشیوی فیلارمونیک نیویورک حاکی از آن است که در سالهای ۱۸۷۶ تا ۷۷ لئوپولد دامروش (Leopold Damrosch) و فرانتز لیست (Franz Liszt) رهبری ارکستر را بر عهده داشتند، لیست در سال ۱۸۷۸ ارکستر را ترک کرد و در رقابت با آن اجتماع سمفونی نیویورک را در همان سال به وجود آورد. پس از مرگ او در سال ۱۸۸۵ پسر ۲۳ ساله اس؛ والتر، جای او را گرفت و رقابت خود را با فیلارمونیک ادامه داد. این والتر بود که توانست اندرو کارنگی را متقاعد کند که شهر نیویورک به یک سالن کنسرت درجه یک، نیاز مبرم دارد.