بیژن کامکار: هرگز برای پول کار نکرده‌ام

بيژن كامكار
بيژن كامكار
… اما خرسندی‌هایی هم هست. گروه های جوانی هم هستند که انصافن خوب کار می‌کنند اگر بی‌پولی و بی‌حمایتی کارشان را خراب نکند. بیشتر گروه هایی که تشکیل می‌شوند به دلیل مشکلات و مسائل مالی و اینکه کارشان بازدهی اقتصادی منطقی ندارد از هم می‌پاشند. خیال‌تان را راحت کنم وضعیت اقتصادی موسیقی ما فاجعه است. چرا باید هنرمند از هنرمند پول بگیرد؟ من چرا باید دستمزدم را از پشنگ بگیرم؟ چرا گروه باید با مرحوم مشکاتیان طرف می‌شد و چرا او باید دستمزد می‌داد؟ بگذارید مثالی بزنم. فقط شش گروهان، از استادیوم آزادی حراست می‌کنند. صد تا مسئول گیشه دارد. یک اکیپ کار نور می‌کند. یک لشکر برای اصلاح چمن وجود دارد.

همه‌ی اینها خرج کلان دارند. اجاره‌ی تمام اینها ۲۵ میلیون تومان است. آن وقت سالن میلاد را چقدر به ما اجاره می‌دهند؟ ۴۰ میلیون. ای‌داد بیداد.

اگر دولت رشد و تکامل، واقعن می‌خواهد که جوان‌ها موسیقی ایرانی و ملی گوش بدهند، فقط یک سال، نمی‌گویم مفت،‌ امکانات را ارزان‌تر در اختیار گروه‌های موسیقی ایرانی قرار بدهند، ظرف یک سال سلیقه‌ی مردم تغییر می‌کند. اما با وضعیت الان، کار موسیقی هیچ بازدهی ندارد و هنرمندها به جان هم می‌افتند.

من باید از سرپرست گروه، از برادرم دستمزد بگیرم. سرپرست‌ها هم تقصیری ندارند. فرض کنید کار شما و هنر شما از نظر همکارتان میلیون‌ها می‌ارزد آن وقت باید چندرغاز پول به شما بدهند. خوب این درد نیست؟ به ما می‌گویند چرا باز دور هم نیستید؟ می‌گویم زمان گروه عارف و شیدا ما مجرد بودیم.

بیست و چند سال سن داشتیم. الان بیژن دو تا بچه دارد. آن وقت حقوقی که برایش بریده‌اند صد و پنجاه هزار تومان است. اینها به نظر طنز می‌آیند ولی واقعیت‌اند.

این پول مابه‌التفاوت پول بنزین ماهیانه هم نیست. دوست دارم نکته‌ای را بگویم و حرف ناحقی هم نیست که به کسی بربخورد. می‌پرسند چرا دیگر با فلان خواننده نیستی؟

می‌گویم نه فلان خواننده می‌تواند شبی ده میلیون تومان دستمزد من را بدهد و نه من می‌توانم بیست میلیون دستمزد او را بدهم. این اولین دلیلش است. دلیل دوم هم این است که نقطه نظرات‌مان تغییر کرده‌اند.

من دیگر حاضر نیستم نیم ساعت روی سن صمٌ‌بکم چرت بزنم که یکی تحریر بزند. الان روزگار سرعت و حرکت و ریتم است. از من می‌پرسند تو که می‌گویی جای یک گروه خوب سازهای کوبه‌ای در موسیقی ما خالی‌ست، خودت چرا این کار را نمی‌کنی؟

می‌گویم یک زمانی شاید می‌شد با هزار تومان کاری از پیش برد. بعد رسید به میلیون. امروز چنین کاری با میلیون هم شدنی نیست و سرمایه‌گذاری میلیاردی می‌خواهد. فرض کنید همچون گروهی سی نفر باشند. این سی نفر باید راضی باشند و دیگر به پول بنزین‌شان فکر نکنند.

روی موسیقی متمرکز باشند. اگر اینطور نباشد دیگر در اختیار من نیستند. خود من هم همینطور. من هم باید فکرم فقط متمرکز کار باشد. حالا بگو هنر مملکت در خطر است می‌گویم به جهنم. یعنی فرض کنید نزدیک صد میلیون تومان اشل حقوقی چنین گروه حرفه‌ایی باید باشد. دایمی و مطمئن هم باید باشد.

نه اینکه دو ماه بدهند بعد قطع شود. همه‌ی دنیا همین است. با این شرایط بله من حاضرم چنین گروهی را بگردانم. تضمین هم می‌دهم. در عرض یک سال تمام فستیوال‌های دنیا را تسخیر می‌کنیم.

گروه‌های کوبه‌ای که هستند همه ضعیف‌اند، کارشان فرم ندارد. مونوتُن است، در مورد ریتم هم می‌توان فرم داشت و اصلن باید فرم داشت حتی هارمونی باید باشد. شاید شما از در که بیرون بروید به خاطر این حرف به من بخندید ولی با سازهای کوبه‌ای هم هارمونی می‌توان داشت. فکر نکنید فقط از پول حرف می‌زنم. زندگی من نشان می‌دهد که هرگز برای پول کار نکرده‌ام. حرفم این است که چنین طرح‌هایی نیاز به حمایت و توجه دولتی هم دارند. این کارها را فرد نمی‌تواند انجام بدهد. لااقل در کشور ما.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

زیستن با هنر سلوکی عاشقانه (III)

انتشار آلبوم بیداد با تکنوازی تار استاد غلامحسین بیگجه خانی و پس از آن درگذشت استاد در فروردین ماه سال هزار و سیصد و شصت و شش باعث شد که توجه بسیاری از نوازندگان دوباره به شیوه ایشان جلب شود. من به شیوه نوازندگی ایشان علاقمند بودم و به همین دلیل، وقتی جناب داوود آزاد از تبریز به تهران آمدند حدود یک سال البته به طور پراکنده درخدمت ایشان، بعضی از بخش های ردیف موسیقی و تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی را نواختم که البته فراگیری آثار خیلی برایم مهم نبود؛ بلکه لحن و شیوه نوازندگی ایشان برایم اهمیت بیشتری داشت. پس از آن نیز به تدریج به آوانگاری تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی پرداختم.

از بحران اندیشه تا نااندیشیدگی بحران در موسیقی ایران (IV)

در چنین شرایطی حتی امر هنری که دیگر نقش وجودی خود را از کف داده و با فاصله گرفتن از نقش اثرگذار و هستی بخش خود، تنها به یک ابزار در دست قدرتها و یا حتی یک شیء تزئینی بدل شده است، ناتوان از ایجاد بسترهای یک جریان تاریخی نوشونده و پویا به ورطه های تکرار و فراموشی فرومیغلتد و فرد مصداق جریان کلی جامعه، اندک اندک خود را در مغاک توهم غرقه می یابد: از نگاه اراده گرایانه و کوشش بیهوده برای اعمال آن به واقعیت جریان تاریخی، تا اشکال گوناگون جزم اندیشی و حتی غرقه شدن در بسترهای فروبستۀ تجرید و تفکر محدود انتزاعی، همه و همه به نظر می رسد که محصول چنین وضعی باشند.

از روزهای گذشته…

پیرگلو: گرایش دانشگاه ملبورن بیشتر بر موزیکولوژی بود

پیرگلو: گرایش دانشگاه ملبورن بیشتر بر موزیکولوژی بود

چند کنسرت پیانو هم رفتم در این جا که واقعا ناامید شده ام و تعجب می کنم که چگونه به خودشان اجازه می دهند که بروند و رسیتال بدهند. اینها اگر فکر می کنند موزیسین هستند باید چهار تا اجرا را بشنود و سعی کنند از آن ها تقلید کنند، کجا در بتهوون آن قدر پدال می گیرند؟ واقعا سطح نوازندگی و گوش ها خراب شده است و حالا هم همه قطعاتی می سازند و به بازار می دهند، ماهی ده سی دی بیرون می آید که به هیچ وجه کیفیت ندارد، من اصلا متوجه نمی شوم برای چه آن را بیرون می دهند.
گفتگو با کیاوش صاحب نسق (II)

گفتگو با کیاوش صاحب نسق (II)

بدنبال تهیه مطلب جشنواره موسیقی آهنگسازان معاصر ایران با کیاوش صاحب نسق آهنگساز معاصر و طراح جشنواره آهنگسازان معاصر ایران مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت پایانی آنرا میخوانید.
گفتگو با آندریاس شیف

گفتگو با آندریاس شیف

آندراس شیف (Andras Schiff) در ۲۵ آوریل ۲۰۰۱ در هامبورگ آلمان یک رسیتال پیانو به اجرا گذاشت. این اجرا چنان طوفان اشتیاق و هواخواهی در حضار برانگیخت که سه بار تقاضای اجرای مجدد این کنسرت سخت و فوق العاده تکنیکی را کردند. شیف تعمداً مستمعین را با برنامه اش برانگیخته بود: هنر آهنگسازی باخ در میان کل کنسرت همانند یک “خط قرمز” جاری شده بود.
روش سوزوکی (قسمت چهل و ششم)

روش سوزوکی (قسمت چهل و ششم)

کنسرت های فورت ونگلر، رهبر ارکستر فیلارمونیک برلین را بارها شنیدم… هنوز اجرایش را به یاد دارم. اجرای موسیقی شوئنبرگ پله‌ آس و ملیزان (Pellacs and Melizamele) که تحسین مرا بی نهایت بر می‌انگیخت… ولی از تمام این اجراها اجرای موسیقی مجلسی موتسارت بود که در عمق وجودم رخنه کرده بود و آن اجرائی بود که من در آکادمی سینک (Akademic)، شبی از کوارتت کلینگر شنیدم. وقتی که کوارتت کلارینت KV581 به صدا درآمد و در فضا پخش شد، در درونم حسی عجیب و غیرقابل توصیف بوجود آمد، حسی که هرگز نظیر آن در درون من به وقوع نپیوسته بود… به ناگاه دچار حالت روحی عجیبی شدم حالتی که مثل اینکه دست هایم قادر به حرکت نبودند.
مروری بر کتاب «بنیان های عقلانی و اجتماعی موسیقی» اثری از ماکس وبر

مروری بر کتاب «بنیان های عقلانی و اجتماعی موسیقی» اثری از ماکس وبر

«بنیان‌های عقلانی و اجتماعی موسیقی» نام نوشته‌ای است از ماکس وِبِر جامعه‌شناس نامی قرن بیستم، که از روی ترجمه‌ی انگلیسی مارتیندال، ریدل و نویورث به فارسی برگردانده شده. متن آلمانی با عنوان دقیق‌تر «بنیان‌های عقلانی و جامعه‌شناختی موسیقی» در ۱۹۱۱ نوشته و پس از مرگ وبر، در میان دست‌نوشته‌هایش یافته و در ۱۹۲۱ به شکل یک تک‌اثر و همچنین به عنوان ضمیمه‌ی‌ چاپ دوم «اقتصاد و جامعه» منتشر شد.
جایگاه موسیقی در عهد ساسانیان (III)

جایگاه موسیقی در عهد ساسانیان (III)

گویند گنج هایی را امپراطور روم از ترس خسرو پرویز سوار بر کشتی کرد و به آب انداخت تا به دست خسرو پرویز نیفتد اما طوفان و باد آنها را به ساحل مصر برد از قضا آنجا جایگاه سربازان خسرو بود که آن سواحل را فتح کرده بودند به این ترتیب این گنجها ازآن ایرانیان شد و این چنین بود که باربد آهنگی را به نام «گنج باد آورده» ساخت چنان که اشاره شد هر یک از الحان باربد بر اساس داستانی شکل گرفته است.
شیوه ای نوین در نوازندگی گیتار کلاسیک (I)

شیوه ای نوین در نوازندگی گیتار کلاسیک (I)

دو تکنیک “Lip” و “Nose”، بصورت یک مکمل در کنار هم می توانند در شنیده شدن و اجرای فواصل دور از هم، در ساز گیتار، موثر باشند. تا قبل از این ما به عنوان یک نوازنده ی گیتار از اجرای فواصلی که دست چپ توانایی اجرای آن را نداشت صرف نظر می کردیم و به دنبال جایگزین و یا حذف برخی از نت ها بودیم تا امکان اجرای آنها میسر شود؛ بخصوص توانایی دست چپ نوازنده نیز ملاک اصلی در این انتخاب بود. روش های مطرح شده، همراه با عکس و فایل ویدئویی آن، می تواند در انتقال بهتر مفاهیم راهنمای شما در چگونگی انجام این تکنیک ها باشند. تاکید مولف بر ابداع در این مقاله، متمرکز بر روی تکنیک “Lip” است.
نوازندگی نی (I)

نوازندگی نی (I)

نی به عنوان تنها ساز رسمی بادی موسیقی ما، سازیست که قابلیت تولید دو نوع صدای کاملا متفاوت از هم را دارد. در سازهای بادی موسیقی کلاسیک معمولا برای تغییر رنگ صدایی از وسیله ای به نام سوردین استفاده میکنند که بنا به نظر آهنگساز از این وسیله برای بیان بهتر حالت اجرای یک قطعه استفاده میشود. سوردین وسیله ای است که در ساز قرار می دهند و باعث می شود صدای ساز به نحوی محسوس تغییر کند، به طوریکه اگر شنونده ای که با این وسیله و کاربرد آن آشنا نباشد، تصور می کند این صدا از سازجدیدی تولید می شود.
علی رحیمیان: دوست دارم آثارم زنده اجرا شود

علی رحیمیان: دوست دارم آثارم زنده اجرا شود

در ادامه مصاحبه با آقای علی رحیمیان راجع به فعالیت های هنری ایشان، در این مطلب قسمت سوم این مصاحبه را می خوانیم.
دو اصطلاح مهم

دو اصطلاح مهم

اگر خیلی دقیق موسیقی را دنبال کرده باشید حتما” تابحال با اصطلاح Opus برخورد کرده اید. Opus یک اصطلاح لاتین به معنای کار(Work) است که برای مشخص کردن توالی کارهای آهنگسازان بکار میرود.