موسیقی ایرانی و واکنش غیرایرانیان در گفتگو با ایمان وزیری

ایمان وزیری
ایمان وزیری
ایمان وزیری (تکنواز تار و آهنگساز)‌ به تازگی همراه با فرزانه ابراهیمی (آواز) در موزه تروپن در آمستردام کنسرتی داشت. به همین بهانه، در زمینه‌های گوناگون با او گفتگویی خودمانی کردیم:

برای برگزاری کنسرت در اروپا، یکی از مشکلاتی که نوازندگان و آهنگسازان خارجی دارند این است که با عوامل اجرایی برگزاری برنامه‌ها آشنایی ندارند و کسی هم نیست که کارهایشان را پیگیری کند. بااینهمه مدتی‌ست موفق شده‌ای کنسرت هایی را به طور مرتب در اروپا برگزار کنی. این برنامه‌ها چطور جور شد؟
البته خیلی هم برنامه نداشتم! یک‌ سری برنامه‌ی تکنوازی داشتم. ماجرایش این بود که یک نفر که این برنامه‌ها را می‌گذاشت با من تماس گرفت و گفت: «ما دو سال است که هر ماه یک نوازنده‌ی سولو از یک کشور دعوت می‌کنیم بیاید در چند سالن برنامه اجرا کند. این دفعه از ایران می‌خواستیم و به تو رسیدیم.» بعد معلوم شد که یک سی.دی از من منتشر شده به نام «تار سولو» در ایران و این را یک نفر از افرادی که اینها را راهنمایی می‌کند گوش کرده و پیشنهاد کرده بود این شخص را پیدا کنید. به همین سادگی!

audio fileبشنوید این گفتگو را از رادیو زمانه

کنسرت در چه شهرهایی اجرا شده و چطور ادامه پیدا خواهد کرد؟
برنامه‌های تکنوازی تار که تمام شده در آلمان بود؛ در فرانکفورت، کلن، آخن، بیلفلد و … در هلند هم در آمستردام و اوترخت برنامه داریم. بعد تمام می‌شود و می‌رویم پی کارمان.

حس می‌کنی شنونده‌هایی که می‌آیند برای کنسرت‌هایت افراد ثابتی هستند؟ یعنی ایرانی‌های مقیم اروپا یا اروپایی‌های علاقمند به موسیقی شرقی هستند یا اینکه در کنسرت‌ها حس می‌کنی هربار افراد تازه‌ای هم به جمع اضافه می‌شوند که از پیش شنونده‌ی موسیقی شرقی یا موسیقی ایرانی نبوده‌اند؟
خیلی ممنون که فرض را بر این گذاشتی که همیشه کسی می‌آید! گاهی وقت‌ها هیچکس نیست. بستگی به این دارد که ما در چه سالنی برنامه داریم. بعضی سالن‌ها، مشترک دارند. در چنین سالنی چندجور برنامه اجرا می‌شود؛ جاز و موسیقی ملل مختلف. بعد به آنها اطلاع می‌دهند که چنین برنامه‌ای است و اگر می‌خواهید بیایید. اینها هم معمولاً می‌آیند، چون مشترک‌اند. عده‌‌ای هم گذری می‌آیند. ولی هرجا می‌رویم دست‌کم سه‌ـ چهارتا ایرانی پیدا می‌شوند. در کوچکترین شهرهایی که برنامه اجرا می‌کنیم و کسی اصلاً نام محل را نمی‌داند، می‌رفتم و می‌دیدم یکی آمد و گفت سلام علیکم!

از غیرایرانیان چه واکنشی می‌بینید؟ چون در اروپا موسیقی عربی، هندی و ترکی به‌طور بسیار سیستماتیک ارائه می‌شود، ولی موسیقی ایرانی نه.
خب در موسیقی ایرانی در اروپا مقداری تغییر داده‌اند که شنونده‌ها خوششان بیاید. مثلا دست‌زدن یا سازهای کوبه‌ای را اضافه کرده‌اند که یک ذره مردم گوش کنند، یا مثلاً لباس‌هایی که کمی عجیب باشد می‌پوشند. برنامه‌های من کاملاً سنتی‌ست، جوری که انگار در تهران دارم ساز می‌زنم و معلم‌هایم نیز همه نشسته‌اند؛ منظم و با احتیاط. بخاطر همین خیلی وقتها خوششان نمی‌آید.

نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند؟
خیلی وقت‌ها بعضی‌ها بله! چیزهای مثبت هم شنیده‌ام. بعضی‌ها می‌گویند خیلی غربیه بود و احتمالاً ما باید بیشتر بشنویم و ببینیم چه است. بعضی‌ها می‌گویند ما کاملاً فهمیدیم چیست و این مثلاً بالا و پایین رفتن‌های ملودی، حالا آن‌جوری که خودشان توضیح می‌دهند. این یکسره ‌زدن یک دستگاه که مثلاً ۵۰ دقیقه موسیقی بدون هیچ مکثی است برایشان جالب است. بعضی‌ها هم اصلاً هیچ حالی نمی‌کنند و می‌گویند چی بود؟! باید توضیح می‌دادی که چی بود!

بیشتر با موسیقی آوازی ایران مشکل دارند یا اینکه حتا با تک‌نوازی هم مقداری ارتباط پیداکردن برایشان سخت است؟
خب در تک‌نوازی باز اوضاع بهتر است. منتها آواز در موسیقی ایرانی سه معنی دارد. یکی آواز در مقابل ساز است، یکی آواز در مقابل دستگاه است؛ یعنی بعضی‌ها دستگاه هستند و بعضی‌ها آواز. مثلاً «همایون» دستگاه است و «اصفهان» آواز است. یک‌جور آواز دیگری هم داریم که آواز در مقابل ضربی‌ست. یعنی قطعه‌ای که به‌ اصطلاح، متر آن به گونه‌ای که قابل دنبال‌کردن باشد نیست. به‌زبان ساده با دمبک نمی‌زنند این را. بدون دمبک باید بزنند.

آن آوازی‌ست که درک آن برای خارجی‌ها مشکل است ولی در عین حال در بین تمام آشناهایم، کسی که سلیقه‌ی موسیقی ایرانی‌اش نزدیکترین است به من و همان چیزهایی که من گوش می‌کنم او هم گوش می‌کند و دوست دارد یک شخص آلمانی‌ست. در ماشین‌اش ادیب خوانساری گوش می‌کند. شنونده‌ی اینطوری هم داریم، شنونده‌ای که اصلاً وسط برنامه از سالن می‌رود!

در ایران سالهاست که شاید بشود گفت یک ستیز پنهانی بین طرفداران موسیقی غربی و موسیقی ایرانی بوده است. بسیاری معتقدند نمی‌شود در هر دو زمینه بطور کاملاً جدی فعال بود. ولی خودت از انگشت‌شمار آدمهایی هستی که خیلی جدی و موفق، هم در زمینه‌ی موسیقی مدرن اروپایی فعالیت کردی و هم در موسیقی ایرانی و تارنوازی. تارنوازی‌ات هم بسیار ریشه در کارهای استادهای گذشته دارد؛ با حال و هوای موسیقی غربی آمیخته نشده است. چطور توانستی فعالیت در این دو فرهنگ موسیقیایی واقعاً متفاوت را تا این حد دنبال کنی؟
خیلی ممنون که می‌گویی موفق و جدی. موفق‌اش را نمی‌دانم، اما بله جدی بوده‌ام و هستم در کارم. شاید به این دلیل که هیچوقت دنبال یک چیزی که یک شکل قاطی‌شده‌ای از هردوی اینها باشد نگشتم. البته یک سعی‌هایی کردم، ولی دیدم اصلاً قابل دنبال‌کردن نیست و بعد تجربه‌هایی‌ست که شده و دیگر خیلی نمی‌شود تغییرش داد. هنگامی که ما پرده‌های‌مان چیز دیگری‌ست شما دیگر خیلی نمی‌توانید به بافت چندصدایی، همراهی‌اش با سازهای غربی و این چیزها فکر کنید. اگر دنبال این هستید که این مثل موسیقی معمولی صدا بدهد، یک ذره با مشکلات توام است.

دیگر آن موسیقی هم به نظر من خیلی چیز جالبی نیست و بیشتر جنبه‌ی مردمی ‌کردن موسیقی خواهد داشت که آنهم یک کاری‌ست که برای من جالب نیست یا جنبه‌ی ماجراجویی خواهد داشت که حالا بیاییم با ساکسیفون یک چیزی بزنیم ببینیم چی می‌شود. خب آن هم برای من که این درس را خوانده‌ام و تمام فکر و ذکرم همین‌ها بوده جالب نیست. ترجیح می‌دهم از قبل بدانم چکار دارم می‌کنم. بنابراین اینها را قاطی نکردم باهم و در هردو هم یک فعالیت‌هایی کرده‌ام. یعنی وقتی موسیقی نوشتم، هر لحظه در جریان بودم که دیگران چه می‌نویسند و چه کرده‌اند؛ مثلاً الان چه حرکت‌هایی در این زمینه وجود دارد و صحبت در مورد چه موضوعهایی است. اگر تار می‌زنم، باید تار هم از روی دست بزرگترها و استادان قدیم موسیقی یاد گرفت و اقتباس کرد.

الان در شهر کلن (آلمان) برای دریافت دکترای موسیقی تحصیل می‌کنی. می‌شود برایمان توضیح بدهی که دقیقاً چکار داری می‌کنی و آنجا صرفاً موسیقی‌شناسی می‌خوانی یا اینکه فعالیت‌های دیگری هم داری؟
گهگاه فعالیت‌هایی داریم، ولی رشته‌ام، یک رشته‌ای‌ست که به آن می‌گویند علم موسیقی و همان موسیقی‌شناسی خودمان است. من دارم پایان‌نامه‌ام را در زمینه‌ی سبک‌شناسی موسیقی ایرانی می‌نویسم. راستش به این علت، چنین موضوعی را انتخاب کرده بودم که تا دوسال پیش به نظرم خیلی آسان می‌آمد. ولی هرچی بیشتر می‌گذرد می‌بینم اوضاع پیچیده‌تر و مبحث عمیق‌تر است. نمی‌دانم دیگر چه زمانی تمام می‌شود. الان تقریباً در میانه راه هستم و چندبار مجبور شدم برخورد با قضیه را عوض کنم و از اول شروع کنم. مقدار زیادی مصاحبه در این زمینه کرده‌ام، حرف‌های موسیقیدانان معاصر را ثبت و روی‌شان کار کردم و یک آرشیو نسبتاً مفصلی از اجراهای موسیقی جمع‌آوری کردم که روی آنها دارم به‌صورت سیستماتیک کار می‌کنم. ببینیم که حالا به چه جوابها یا پرسش‌هایی می‌رسیم.

پس از پایان تحصیل فکر می‌کنی به ایران برمی‌گردی یا ترجیح می‌دهی در اروپا فعالیت کنی؟
من الان هم در تهران زندگی می‌کنم و بیش از ۷۰ درصد اوقاتم را در تهران هستم، بخاطر اینکه یک تارزن چه‌طور می‌تواند در اروپا زندگی کند. من شمال هم نمی‌توانم بروم، در آن رطوبت تار نمی‌خواند اصلاً.

از بابت فعالیت‌هایت برای معرفی موسیقی ایرانی چطور؟
چه بکنم؟ بیایم اینجا بکلی بمانم مثلاً؟!

کنسرت بدهی، تدریس کنی، یا در دانشگاه‌های مختلف دوره‌های مختلف بگذاری.
نه! آنکه اصلاً معلوم نیست که یک جایی باشد که ما بیایم تدریس کنیم. برنامه‌ام این است که در تهران زندگی کنم. مثل همیشه، خیلی راحت‌ هستم در آنجا.

وضعیت فعلی حیات موسیقیایی را کلاً توی ایران چطور می‌بینی؟ فعالیت‌های اجرایی، تدریس، ارائه موسیقی، همه چیز…
بیشتر همکاران از این وضع خوشحال‌اند. چون می‌توانند دایماً غر بزنند و همه چیز را بیندازند گردن یکدیگر یا گردن این و آن؛ گردن اداره‌ها و اینجور چیزها. ولی واقعاً خیلی خبری نیست. خود موسیقی‌دانان خیلی جدی نمی‌گیرند قضیه را. اصولاً یک چیزهایی هرچند یکبار مد می‌شود و این چیزهایی که خیلی سریع مد می‌شود، یک عالمه چیزهای باارزش را داغون می‌کند و اینها به فراموشی سپرده می‌شوند. نسلی که می‌آید هر دفعه مجبور است از اول کار را شروع کند.

منظورت چیست از اینکه یک چیزهایی مد می‌شود؟
خب مثلاً الان چندسالی‌ست مده شده سازهایی که همینطوری کنارهم دیدنشان قدری عجیب است را بگذارند کنار هم و بگویند ما می‌خواهیم با سه‌تار و ترومبون امشب برنامه اجرا کنیم و یا موسیقی لرستان و کلیسای نمی‌دانم چه را با یک کمی ژاپنی باهم قاطی‌پاتی بزنیم! همانقدر که احتمال دارد شما یک بلیط بخت‌آزمایی بخرید و ببرید، یک در چند میلیارد هم احتمال دارد این یک موسیقی منطقی بشود که بشود گوش کرد. شما این اشیاء را تنها نزدیک کرده‌اید بهم و در فواصل کمتر قرار دادید.‌ هنوز کاری نکرده‌اید. بعد هم این می‌آید و چون ایده‌ای‌ست که همینطوری دیدنش جالب است، برای آن رهگذری که از دم سالن یا از سی.دی فروشی می‌گذرد، جالب است دیگر.‌

جالب‌تر است تا اینکه بگویند بیایید استاد فلانی می‌خواهد بزند یا بخواند. بعد مجبوری ساکت باشی، حرف نزنی و نقد هم نمی‌توانی بکنی، چون بلد نیستی و نمی‌دانی چکار دارند می‌کنند. حالت منفعلی دارید بعنوان شنونده. شما رد می‌شوید، می‌روید تو و دخالت می‌کنید، تئوری برای خودتان صادر می‌کنید و بعداً آن موسیقی هم به همان شکل اجرا می‌شود و همینطور یواش یواش مد می‌شود. دیگر اصلاً منظور از موسیقی در تهران، تا آنجایی که من می‌دانم، دوـ سه‌سالی‌ست که همین شده است. این چیزی است که وقتی مد می‌شود اجازه نمی‌دهد سلیقه‌ی شنونده‌ها شکل بگیرد.

شما لازم دارید که یکسری شنونده باشند که بدانند دنبال چه موسیقی‌ هستند. بدانند که هر وقت آن موسیقی دارد اجرا می‌شود یا ضبط شده،‌ بروند بگیرند. به این شکل، آن آدم نمی‌داند برای چه کسی دارد موسیقی می‌نویسد یا اجرا می‌کند، برای چه کسی دارد ضبط می‌کند و برای چه کسی دارد کنسرت می‌گذارد. آن دیگری هم می‌داند که با چه کسی طرف است. از طرفی دیگر کافه‌ای هم نداریم تا آنهایی که موسیقی‌شان به ‌درد کافه می‌خورد بروند و آنجا بزنند. یک سالن است و همه هم می‌روند آنجا و کنسرت می‌دهند. این خیلی هم عالی‌ست، ولی بدی‌هایی هم دارد از جمله اینکه از حالت جدی قضیه را خارج می‌کند. یعنی شما راهیچوقت نمی‌توانند بفهمند؛ اینکه وقتی از در وارد می‌شوی ساز به‌دست، یک مطرب هستی یا یک موسیقی‌دانی هستی که بیست‌سال است داری فکر می‌کنی که امروز چه بزنی.

radiozamaneh.com

4 دیدگاه

  • ارسال شده در اسفند ۱۲, ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۷ ق.ظ

    بنده که با آقای وزیری آشنایی قبلی نداشتم. برای نخستین بار توضیحاتی را در که در دفترچه ی آوازهای ادیب خوانساری داده بود خواندم (که آن موقع خوشم نیامد چون احساس کردم ادیب را فرع بر موسیقی دانان شاخه ی اصلی روایت ردیف می داند) و یک مقداری از ساز ایشان را شنیدم (که باز هم خوشم نیامد، به نظرم هنوز ناپخته بود) و یک اثر نسبتا مدرن را که تقدیم کرده بود به “جامعه ی موسیقی شهر تهران” که از آن یکی هم در ابتدا خوشم نیامد،… اما وقتی به همه ی این ها نگاه کردم متوجه شدم چهره ی ایمان وزیری با آن چه که از یک موسیقی دان ایرانی طبق عادت انتظار داریم متفاوت است و این تفاوت در جهت خوبی هم هست. وزیری هر چه که باشد، نگاهی فرا-دوره ای به موسیقی ما دارد و متوجه است که چه آسیب هایی موسیقی ما را تهدید می کنند. همین صحبتی که در چند بند آخر پیش کشیده بعید است در سطح ذهنی خیلی آقایان درگیرتر و با استعداد تر و نابغه تر باشد. حداقل برتری وزیری نسبت به این ها، فلسفیدن دائمی ای ست که در رفتار، موسیقی و کلام او دیده می شود و او را از وارد شدن به ورطه های مبتذل موسیقی (این ابتذالی که شاید دامن “اساتید به نام” را هم آلوده کند) باز می دارد. تعریفی که خود وزیری از مد شدن دوره ای ارائه می دهد در واقع اگر بسط پیدا کند به دور شدن تعقل و تفکر از ذهنیات موسیقی دان و افتادن موسیقی دان در حیطه ی تکرار طوطی وار، همان ابتذال است که عرض کردم وزیری از آن “هنوز” به دور مانده است.
    اتفاقا مدتی پیش از همان قطعه ی تقدیم شده به “جامعه ی موسیقی شهر تهران” استفاده ی جالبی کردم (برای خودم جالب بود، یعنی!) و کل آن را تقدیم کردم به جامعه ی منور الفکران اقصی نقاط عالم (یک جایی خواندم حتی شجریان هم “کارکرد” روشن فکری دارد!) این هم آدرس اش. شاید برداشتم از موسیقی وزیری خیلی شخصی باشد، اما به هر حال من هم جزء همین جامعه ی موسیقی شهر تهران محسوب می شوم!

  • hossien
    ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۵ در ۳:۵۵ ب.ظ

    سیر تحولی که موسیقی در ایران دارد همین است و بزرگترین عامل ایجاد کننده آن فقدان فهم موسیقی و رابطه آن با نیاز انسان ،برای مردممان است.چه در بالا دست چه پایین.

    عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
    عشق داند که در این پرده چه ها می گذرد

  • ارسال شده در خرداد ۱۳, ۱۳۸۶ در ۱:۱۴ ب.ظ

    سلام به اقای وزیری
    امیدوارم شاد و سر حال باشید …یه سازی استادژاله ساخته به اسم نسیم کاسه و صفحه کاملا چوبی داره و صدای ساز ش به مراتب شفاف تر از تار هست هنوز جنبه عمومی پیدا نکرده ولی مطمئنا جا باز میکنه بین اهالی اهل هنر ……خودم سفارش ساختش روبه استاد دادم احتمالا تا دو ماهدیگه اماده است …به هر حال بد نیست اگه امتحانش کنی ..با ارزوی موفقیت

  • احسان
    ارسال شده در اسفند ۲۳, ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۲ ق.ظ

    این آقای وزیری واقعا چقدر محترمانه و مودبانه مصاحبه کردن !!!!! از صحبتشون بوی غرور شدیدان احساس میشه…….

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

اولین دکتر موسیقی (I)

حســین ناصحی در سال ۱۳۰۴ در خانواده ای هنردوست به دنیا آمد. مادرش از شاگردان استاد درویش خان بود و تار می نواخت. به همین جهت ذوق موسیقی او از اوان کودکی پرورش یافت. وی از ســن ۱۴ سالگی با ورود به هنرستان عالی موسیقی و انتخاب ساز ترومبون زیر نظر اســتاد چک «ژوزف اسالدک» مشغول تحصیل گردیــد و پس از مــدت کوتاهی به همکاری با ارکســتر رادیو به سرپرستی پرویز محمود پرداخت. او جزو شاگردان ممتازی بود که به دعوت دولت ترکیه و با بورســیه هنرستان برای ادامه تحصیل روانــه آنکارا گردید و در آنجا زیر نظر اســتاد «کاظم آکســس» از شاگردان برجســته «بلا بارتوک» آهنگساز شهیر مجارستان به همراه دوست دیرینه اش ثمین باغچه بان به فراگیری آهنگسازی پرداخــت.

دوازدهمین دوره مسابقات گیتار تهران (مگتان ۱۲- بهمن ماه ۹۶) برگزار می شود

دوازدهمین دوره مسابقات گیتار تهران در روز ششم بهمن ماه ۱۳۹۶ به صورت اینترنتی برگزار خواهد شد. ای دومین دوره مسابقات مگتان است که به صورت اینترنتی به صورت ترکیب اجرای زنده و اینترنتی برگزار می شود و طبق معمول به برنده این مسابقه یک گیتار با ارزش اهدا خواهد شد.

از روزهای گذشته…

نامه تازه کشف شده بتهوون

نامه تازه کشف شده بتهوون

به تازگی نامه ای دست نویس و نایاب از آهنگساز آلمانی، لودویک فون بتهوون به دست آمده است که در آن از بیماری و بی پولی خود گلایه می کند. این میراث که در موسسه ای در شمال آلمان رونمایی شده است، هیجان زیادی را بین دوستداران این نابغه موسیقی برانگیخته است. به گفته موسسه برامس، این نامه شش صفحه ای که امضا و مهر آهنگساز را در بر دارد، در واقع، در تلاش برای فروش اثر معروفش، “مسا سولمنیس” که در سال ۱۸۲۳ ساخته شده بود و خطاب به فرانتز آنتون اشتوکهاوزن، هارپیست و آهنگساز نوشته شده بود. بتهوون از اشتوکهاوزن کمک خواسته تا بتواند خریداران کلانی برای این اثرش بیابد.
درباره حسینعلی ملاح (II)

درباره حسینعلی ملاح (II)

تخصص او در موسیقی علمی و عملی و در شعر ادیب پارسی و آشنایی به زبان های دیگر همگام با عشق به پژوهش از وی پژوهشگری کم نظیر و مطمئن ساخت به نحوی که بنا به قول استاد بزرگوار زنده یاد دکتر محمد تقی دانش پژوه دانشمندی چون مجتبی مینوی با آن وسواس علمی فیش های موسیقی خود را به وی می سپرد که یادآور سفارش علامه دهخدا در تحویل فیش های لغت نامه به دکتر معین است تا سیر تحقیق در باب تشویق تداوم یابد حسینعلی ملاح از نخستین کسانی بود که آقای مهدی ستایشگر صاحب اثر واژه نامه موسیقی را در این کار تشویق و ترغیب نمود و راهنمایی های موثری جهت این کار برای ایشان انجام داد.
سمفونی مانفرد؛ یک شاهکار روسی… (III)

سمفونی مانفرد؛ یک شاهکار روسی… (III)

چایکوفسکی در نامه دیگری نیز این بحث را دنبال کرد: «اجازه دهید به بحث خودمان در رابطه با عظمت موسیقی سمفونیک و مجلسی در قیاس با اپرا، این نکته را بیفزایم که در دوران ما تنها موسیقیدان بزرگی که برای تئاتر و اپرا چیزی نمی نویسد “برامس” است. “سزار کوئی” در مقاله ای نوشته است که برامس هم از نظر انسانی و هم از لحاظ هنری یک قهرمان است و همیشه در افکار خود افکار و پندارهای والا را جان می بخشد و شایسته احترام و تحسین است و من، با نظر او موافقم ولی معتقدم که متاسفانه نبوغ او در فضای محدودی او را نشان می دهد و وسعت لازم را ندارد اما با این حال، یک قهرمان محسوب می شود و من در خود این قهرمانی را نمی بینم و نمی توانم خود را در دایره تنگ برامس زندانی کنم. زیرا صحنه نمایش با تمامی زرق و برق هایش به گونه مقاومت ناپذیری مرا به سوی خود می کشد.»
تکنیک های نی و محدودیت های آن (I)

تکنیک های نی و محدودیت های آن (I)

در مباحث گذشته بیشتر در خصوص شیوه های نوازندگی نی و راههای تولید صدا و نیز انواع صداهای نی بحث شد. در این مقاله سعی خواهد شد راجع به قابلیت های تکنیکی ساز نی و توانائیهای این ساز در اجرای قطعات و تکنیکهای مختلف سازی بحث شود. قبل از ورود به بحث اصلی این نکته یادآور میشود که این مقاله بر اساس قابلیت های نی هفت بند سنتی که بصورت دندانی نواخته میشود، نگاشته شده و در مواردی یک تکنیک یا حتی اجرای یک نت بوسیله این نی غیر ممکن و یا بسیار مشکل است ولی با نی کلید دار و یا بصورت لبی قابل اجراست این تفاوتها و وجه تمایزها توضیح داده خواهد شد.
گفتگو با قدسیه مسعودیه (II)

گفتگو با قدسیه مسعودیه (II)

خیر. برادرم اولین نفر بود و از بچگی به شدت علاقه‌مند به موسیقی بود. به یاد دارم همسایه‌ای داشتیم که آن طرف خانه‌مان را اجاره کرده بودند و گرامافون داشتند و آنطور که مادرم تعریف می‌کردند وقتی برادرم صدای گرامافون را می‌شنید با اینکه یکسال بیشتر نداشت، گریه می‌کرد که من را آنجا ببر و از اول تا آخر می‌نشست و گوش می‌کرد. علاقه‌ی شدید و عجیبی به موسیقی از همان موقع در وجود ایشان شاید به صورت ژنتیکی وجود داشته.
حسین دهلوی: موسیقی و شعر باید در خدمت ” معنا و مفهوم مورد نظر” باشد

حسین دهلوی: موسیقی و شعر باید در خدمت ” معنا و مفهوم مورد نظر” باشد

اولین قطعه ای که ساختید چه بوده؟ اولین قطعه من “سبکبال” در شور هست که بر مبنای یک موتیف محلی که استاد صبا روی آن کار کرده بودند ساخته شده.
علوانی فقط یک آواز نیست (III)

علوانی فقط یک آواز نیست (III)

پس در چنین وضعی مردی از روستای برومی از توابع اهواز از خانواده شعر دوست و با فرهنگ و از طبقه فقیر در سال «۱۲۷۷ هجری» بنام «علوان الشویع» به دنیا می آید. (۷) تا بتواند بخش کوچکی از این فرهنگ را از خطر نابودی حفظ کند.
اینک، شناخت دستگاه‌ها (II)

اینک، شناخت دستگاه‌ها (II)

تلاش برای آشنا ساختن فرهنگ‌دوستان، بی آنکه بخواهند دستگاه‌های موسیقی ایرانی را به شکلی عملی بنوازند دست‌کم دوبار دیگر هم در تاریخ معاصر انجام شده که از اولی بیش از پنجاه (برنامه‌ی ساز و سخن رادیو ۱۳۳۷) و دومی حدود سی و پنج (مجموعه‌ای به همت کانون پرورش فکری ۱۳۵۴) سال می‌گذرد. به راستی از انتشار مجموعه‌ی حاضر چه هدفی در نظر داشته‌اند؟ چه چیزی متفاوت از آن دو همتای دیگرش (به ویژه اولی) دارد که وجودش لازم شده؟ اگر بیاندیشیم که دسترسی به همتایان قدیمی دشوار است، سخت در اشتباهیم چون آنها را حتا می‌توان به رایگان در شبکه‌ی جهانگیر اینترنت یافت.
بوطیقای ریتم (VIII)

بوطیقای ریتم (VIII)

از سوی دیگر او به‌ویژه در این قطعه (و البته در جاهای دیگر نیز) روندی را پیش می‌گیرد که باعث می‌شود بر هم خوردن رفتار تناوبی قطعه به چشم شنوندگان نیاید؛ زمانی که در واحدهای کوچک‌تر تناوب نادیده گرفته می‌شود، واحدهای بزرگ‌تری از تجمیع این واحدهای کوچک‌تر خلق می‌شود و با تکرار، تناوب را در مقیاس بزرگ‌تری برپا نگاه می‌دارد.
بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VI)

بررسی جنبش احیای موسیقی دستگاهی در نیمه سده‌ حاضر (VI)

از آن‌جا که تقریبا تمامی مراکز و شوراهای تصمیم‌گیری موسیقی در اختیار احیاگرایان بود، جنبش احیا -دستکم در آن سال‌ها- ماهیتی رسمی یافت. با توجه به تعریف لیوینگستُن از احیا، می‌توان گفت در ایران یک جنبش ذاتا مخالف خوان بر اثر اتفاقی که اصلا موسیقایی نبود و ربطی هم به خود جنبش نداشت، تبدیل به نگاه رسمی شد، در نتیجه برای این جنبش نیز احتمالا همان اتفاقی افتاد که برای دیگر جنبش‌های مخالف فرهنگی که در موضع رسمی قرار می‌گیرند، رخ می دهد۱۸؛ یعنی احتمال گم شدن هدف احیا، چرا که دیگر هیچ نیروی معارضی باقی نمی‌ماند که سنت در مقابل آن نیاز به حفاظت داشته باشد.