موسیقی ایرانی و واکنش غیرایرانیان در گفتگو با ایمان وزیری

ایمان وزیری
ایمان وزیری
ایمان وزیری (تکنواز تار و آهنگساز)‌ به تازگی همراه با فرزانه ابراهیمی (آواز) در موزه تروپن در آمستردام کنسرتی داشت. به همین بهانه، در زمینه‌های گوناگون با او گفتگویی خودمانی کردیم:

برای برگزاری کنسرت در اروپا، یکی از مشکلاتی که نوازندگان و آهنگسازان خارجی دارند این است که با عوامل اجرایی برگزاری برنامه‌ها آشنایی ندارند و کسی هم نیست که کارهایشان را پیگیری کند. بااینهمه مدتی‌ست موفق شده‌ای کنسرت هایی را به طور مرتب در اروپا برگزار کنی. این برنامه‌ها چطور جور شد؟
البته خیلی هم برنامه نداشتم! یک‌ سری برنامه‌ی تکنوازی داشتم. ماجرایش این بود که یک نفر که این برنامه‌ها را می‌گذاشت با من تماس گرفت و گفت: «ما دو سال است که هر ماه یک نوازنده‌ی سولو از یک کشور دعوت می‌کنیم بیاید در چند سالن برنامه اجرا کند. این دفعه از ایران می‌خواستیم و به تو رسیدیم.» بعد معلوم شد که یک سی.دی از من منتشر شده به نام «تار سولو» در ایران و این را یک نفر از افرادی که اینها را راهنمایی می‌کند گوش کرده و پیشنهاد کرده بود این شخص را پیدا کنید. به همین سادگی!

audio fileبشنوید این گفتگو را از رادیو زمانه

کنسرت در چه شهرهایی اجرا شده و چطور ادامه پیدا خواهد کرد؟
برنامه‌های تکنوازی تار که تمام شده در آلمان بود؛ در فرانکفورت، کلن، آخن، بیلفلد و … در هلند هم در آمستردام و اوترخت برنامه داریم. بعد تمام می‌شود و می‌رویم پی کارمان.

حس می‌کنی شنونده‌هایی که می‌آیند برای کنسرت‌هایت افراد ثابتی هستند؟ یعنی ایرانی‌های مقیم اروپا یا اروپایی‌های علاقمند به موسیقی شرقی هستند یا اینکه در کنسرت‌ها حس می‌کنی هربار افراد تازه‌ای هم به جمع اضافه می‌شوند که از پیش شنونده‌ی موسیقی شرقی یا موسیقی ایرانی نبوده‌اند؟
خیلی ممنون که فرض را بر این گذاشتی که همیشه کسی می‌آید! گاهی وقت‌ها هیچکس نیست. بستگی به این دارد که ما در چه سالنی برنامه داریم. بعضی سالن‌ها، مشترک دارند. در چنین سالنی چندجور برنامه اجرا می‌شود؛ جاز و موسیقی ملل مختلف. بعد به آنها اطلاع می‌دهند که چنین برنامه‌ای است و اگر می‌خواهید بیایید. اینها هم معمولاً می‌آیند، چون مشترک‌اند. عده‌‌ای هم گذری می‌آیند. ولی هرجا می‌رویم دست‌کم سه‌ـ چهارتا ایرانی پیدا می‌شوند. در کوچکترین شهرهایی که برنامه اجرا می‌کنیم و کسی اصلاً نام محل را نمی‌داند، می‌رفتم و می‌دیدم یکی آمد و گفت سلام علیکم!

از غیرایرانیان چه واکنشی می‌بینید؟ چون در اروپا موسیقی عربی، هندی و ترکی به‌طور بسیار سیستماتیک ارائه می‌شود، ولی موسیقی ایرانی نه.
خب در موسیقی ایرانی در اروپا مقداری تغییر داده‌اند که شنونده‌ها خوششان بیاید. مثلا دست‌زدن یا سازهای کوبه‌ای را اضافه کرده‌اند که یک ذره مردم گوش کنند، یا مثلاً لباس‌هایی که کمی عجیب باشد می‌پوشند. برنامه‌های من کاملاً سنتی‌ست، جوری که انگار در تهران دارم ساز می‌زنم و معلم‌هایم نیز همه نشسته‌اند؛ منظم و با احتیاط. بخاطر همین خیلی وقتها خوششان نمی‌آید.

نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند؟
خیلی وقت‌ها بعضی‌ها بله! چیزهای مثبت هم شنیده‌ام. بعضی‌ها می‌گویند خیلی غربیه بود و احتمالاً ما باید بیشتر بشنویم و ببینیم چه است. بعضی‌ها می‌گویند ما کاملاً فهمیدیم چیست و این مثلاً بالا و پایین رفتن‌های ملودی، حالا آن‌جوری که خودشان توضیح می‌دهند. این یکسره ‌زدن یک دستگاه که مثلاً ۵۰ دقیقه موسیقی بدون هیچ مکثی است برایشان جالب است. بعضی‌ها هم اصلاً هیچ حالی نمی‌کنند و می‌گویند چی بود؟! باید توضیح می‌دادی که چی بود!

بیشتر با موسیقی آوازی ایران مشکل دارند یا اینکه حتا با تک‌نوازی هم مقداری ارتباط پیداکردن برایشان سخت است؟
خب در تک‌نوازی باز اوضاع بهتر است. منتها آواز در موسیقی ایرانی سه معنی دارد. یکی آواز در مقابل ساز است، یکی آواز در مقابل دستگاه است؛ یعنی بعضی‌ها دستگاه هستند و بعضی‌ها آواز. مثلاً «همایون» دستگاه است و «اصفهان» آواز است. یک‌جور آواز دیگری هم داریم که آواز در مقابل ضربی‌ست. یعنی قطعه‌ای که به‌ اصطلاح، متر آن به گونه‌ای که قابل دنبال‌کردن باشد نیست. به‌زبان ساده با دمبک نمی‌زنند این را. بدون دمبک باید بزنند.

آن آوازی‌ست که درک آن برای خارجی‌ها مشکل است ولی در عین حال در بین تمام آشناهایم، کسی که سلیقه‌ی موسیقی ایرانی‌اش نزدیکترین است به من و همان چیزهایی که من گوش می‌کنم او هم گوش می‌کند و دوست دارد یک شخص آلمانی‌ست. در ماشین‌اش ادیب خوانساری گوش می‌کند. شنونده‌ی اینطوری هم داریم، شنونده‌ای که اصلاً وسط برنامه از سالن می‌رود!

در ایران سالهاست که شاید بشود گفت یک ستیز پنهانی بین طرفداران موسیقی غربی و موسیقی ایرانی بوده است. بسیاری معتقدند نمی‌شود در هر دو زمینه بطور کاملاً جدی فعال بود. ولی خودت از انگشت‌شمار آدمهایی هستی که خیلی جدی و موفق، هم در زمینه‌ی موسیقی مدرن اروپایی فعالیت کردی و هم در موسیقی ایرانی و تارنوازی. تارنوازی‌ات هم بسیار ریشه در کارهای استادهای گذشته دارد؛ با حال و هوای موسیقی غربی آمیخته نشده است. چطور توانستی فعالیت در این دو فرهنگ موسیقیایی واقعاً متفاوت را تا این حد دنبال کنی؟
خیلی ممنون که می‌گویی موفق و جدی. موفق‌اش را نمی‌دانم، اما بله جدی بوده‌ام و هستم در کارم. شاید به این دلیل که هیچوقت دنبال یک چیزی که یک شکل قاطی‌شده‌ای از هردوی اینها باشد نگشتم. البته یک سعی‌هایی کردم، ولی دیدم اصلاً قابل دنبال‌کردن نیست و بعد تجربه‌هایی‌ست که شده و دیگر خیلی نمی‌شود تغییرش داد. هنگامی که ما پرده‌های‌مان چیز دیگری‌ست شما دیگر خیلی نمی‌توانید به بافت چندصدایی، همراهی‌اش با سازهای غربی و این چیزها فکر کنید. اگر دنبال این هستید که این مثل موسیقی معمولی صدا بدهد، یک ذره با مشکلات توام است.

دیگر آن موسیقی هم به نظر من خیلی چیز جالبی نیست و بیشتر جنبه‌ی مردمی ‌کردن موسیقی خواهد داشت که آنهم یک کاری‌ست که برای من جالب نیست یا جنبه‌ی ماجراجویی خواهد داشت که حالا بیاییم با ساکسیفون یک چیزی بزنیم ببینیم چی می‌شود. خب آن هم برای من که این درس را خوانده‌ام و تمام فکر و ذکرم همین‌ها بوده جالب نیست. ترجیح می‌دهم از قبل بدانم چکار دارم می‌کنم. بنابراین اینها را قاطی نکردم باهم و در هردو هم یک فعالیت‌هایی کرده‌ام. یعنی وقتی موسیقی نوشتم، هر لحظه در جریان بودم که دیگران چه می‌نویسند و چه کرده‌اند؛ مثلاً الان چه حرکت‌هایی در این زمینه وجود دارد و صحبت در مورد چه موضوعهایی است. اگر تار می‌زنم، باید تار هم از روی دست بزرگترها و استادان قدیم موسیقی یاد گرفت و اقتباس کرد.

الان در شهر کلن (آلمان) برای دریافت دکترای موسیقی تحصیل می‌کنی. می‌شود برایمان توضیح بدهی که دقیقاً چکار داری می‌کنی و آنجا صرفاً موسیقی‌شناسی می‌خوانی یا اینکه فعالیت‌های دیگری هم داری؟
گهگاه فعالیت‌هایی داریم، ولی رشته‌ام، یک رشته‌ای‌ست که به آن می‌گویند علم موسیقی و همان موسیقی‌شناسی خودمان است. من دارم پایان‌نامه‌ام را در زمینه‌ی سبک‌شناسی موسیقی ایرانی می‌نویسم. راستش به این علت، چنین موضوعی را انتخاب کرده بودم که تا دوسال پیش به نظرم خیلی آسان می‌آمد. ولی هرچی بیشتر می‌گذرد می‌بینم اوضاع پیچیده‌تر و مبحث عمیق‌تر است. نمی‌دانم دیگر چه زمانی تمام می‌شود. الان تقریباً در میانه راه هستم و چندبار مجبور شدم برخورد با قضیه را عوض کنم و از اول شروع کنم. مقدار زیادی مصاحبه در این زمینه کرده‌ام، حرف‌های موسیقیدانان معاصر را ثبت و روی‌شان کار کردم و یک آرشیو نسبتاً مفصلی از اجراهای موسیقی جمع‌آوری کردم که روی آنها دارم به‌صورت سیستماتیک کار می‌کنم. ببینیم که حالا به چه جوابها یا پرسش‌هایی می‌رسیم.

پس از پایان تحصیل فکر می‌کنی به ایران برمی‌گردی یا ترجیح می‌دهی در اروپا فعالیت کنی؟
من الان هم در تهران زندگی می‌کنم و بیش از ۷۰ درصد اوقاتم را در تهران هستم، بخاطر اینکه یک تارزن چه‌طور می‌تواند در اروپا زندگی کند. من شمال هم نمی‌توانم بروم، در آن رطوبت تار نمی‌خواند اصلاً.

از بابت فعالیت‌هایت برای معرفی موسیقی ایرانی چطور؟
چه بکنم؟ بیایم اینجا بکلی بمانم مثلاً؟!

کنسرت بدهی، تدریس کنی، یا در دانشگاه‌های مختلف دوره‌های مختلف بگذاری.
نه! آنکه اصلاً معلوم نیست که یک جایی باشد که ما بیایم تدریس کنیم. برنامه‌ام این است که در تهران زندگی کنم. مثل همیشه، خیلی راحت‌ هستم در آنجا.

وضعیت فعلی حیات موسیقیایی را کلاً توی ایران چطور می‌بینی؟ فعالیت‌های اجرایی، تدریس، ارائه موسیقی، همه چیز…
بیشتر همکاران از این وضع خوشحال‌اند. چون می‌توانند دایماً غر بزنند و همه چیز را بیندازند گردن یکدیگر یا گردن این و آن؛ گردن اداره‌ها و اینجور چیزها. ولی واقعاً خیلی خبری نیست. خود موسیقی‌دانان خیلی جدی نمی‌گیرند قضیه را. اصولاً یک چیزهایی هرچند یکبار مد می‌شود و این چیزهایی که خیلی سریع مد می‌شود، یک عالمه چیزهای باارزش را داغون می‌کند و اینها به فراموشی سپرده می‌شوند. نسلی که می‌آید هر دفعه مجبور است از اول کار را شروع کند.

منظورت چیست از اینکه یک چیزهایی مد می‌شود؟
خب مثلاً الان چندسالی‌ست مده شده سازهایی که همینطوری کنارهم دیدنشان قدری عجیب است را بگذارند کنار هم و بگویند ما می‌خواهیم با سه‌تار و ترومبون امشب برنامه اجرا کنیم و یا موسیقی لرستان و کلیسای نمی‌دانم چه را با یک کمی ژاپنی باهم قاطی‌پاتی بزنیم! همانقدر که احتمال دارد شما یک بلیط بخت‌آزمایی بخرید و ببرید، یک در چند میلیارد هم احتمال دارد این یک موسیقی منطقی بشود که بشود گوش کرد. شما این اشیاء را تنها نزدیک کرده‌اید بهم و در فواصل کمتر قرار دادید.‌ هنوز کاری نکرده‌اید. بعد هم این می‌آید و چون ایده‌ای‌ست که همینطوری دیدنش جالب است، برای آن رهگذری که از دم سالن یا از سی.دی فروشی می‌گذرد، جالب است دیگر.‌

جالب‌تر است تا اینکه بگویند بیایید استاد فلانی می‌خواهد بزند یا بخواند. بعد مجبوری ساکت باشی، حرف نزنی و نقد هم نمی‌توانی بکنی، چون بلد نیستی و نمی‌دانی چکار دارند می‌کنند. حالت منفعلی دارید بعنوان شنونده. شما رد می‌شوید، می‌روید تو و دخالت می‌کنید، تئوری برای خودتان صادر می‌کنید و بعداً آن موسیقی هم به همان شکل اجرا می‌شود و همینطور یواش یواش مد می‌شود. دیگر اصلاً منظور از موسیقی در تهران، تا آنجایی که من می‌دانم، دوـ سه‌سالی‌ست که همین شده است. این چیزی است که وقتی مد می‌شود اجازه نمی‌دهد سلیقه‌ی شنونده‌ها شکل بگیرد.

شما لازم دارید که یکسری شنونده باشند که بدانند دنبال چه موسیقی‌ هستند. بدانند که هر وقت آن موسیقی دارد اجرا می‌شود یا ضبط شده،‌ بروند بگیرند. به این شکل، آن آدم نمی‌داند برای چه کسی دارد موسیقی می‌نویسد یا اجرا می‌کند، برای چه کسی دارد ضبط می‌کند و برای چه کسی دارد کنسرت می‌گذارد. آن دیگری هم می‌داند که با چه کسی طرف است. از طرفی دیگر کافه‌ای هم نداریم تا آنهایی که موسیقی‌شان به ‌درد کافه می‌خورد بروند و آنجا بزنند. یک سالن است و همه هم می‌روند آنجا و کنسرت می‌دهند. این خیلی هم عالی‌ست، ولی بدی‌هایی هم دارد از جمله اینکه از حالت جدی قضیه را خارج می‌کند. یعنی شما راهیچوقت نمی‌توانند بفهمند؛ اینکه وقتی از در وارد می‌شوی ساز به‌دست، یک مطرب هستی یا یک موسیقی‌دانی هستی که بیست‌سال است داری فکر می‌کنی که امروز چه بزنی.

radiozamaneh.com

4 دیدگاه

  • ارسال شده در اسفند ۱۲, ۱۳۸۵ در ۱۱:۵۷ ق.ظ

    بنده که با آقای وزیری آشنایی قبلی نداشتم. برای نخستین بار توضیحاتی را در که در دفترچه ی آوازهای ادیب خوانساری داده بود خواندم (که آن موقع خوشم نیامد چون احساس کردم ادیب را فرع بر موسیقی دانان شاخه ی اصلی روایت ردیف می داند) و یک مقداری از ساز ایشان را شنیدم (که باز هم خوشم نیامد، به نظرم هنوز ناپخته بود) و یک اثر نسبتا مدرن را که تقدیم کرده بود به “جامعه ی موسیقی شهر تهران” که از آن یکی هم در ابتدا خوشم نیامد،… اما وقتی به همه ی این ها نگاه کردم متوجه شدم چهره ی ایمان وزیری با آن چه که از یک موسیقی دان ایرانی طبق عادت انتظار داریم متفاوت است و این تفاوت در جهت خوبی هم هست. وزیری هر چه که باشد، نگاهی فرا-دوره ای به موسیقی ما دارد و متوجه است که چه آسیب هایی موسیقی ما را تهدید می کنند. همین صحبتی که در چند بند آخر پیش کشیده بعید است در سطح ذهنی خیلی آقایان درگیرتر و با استعداد تر و نابغه تر باشد. حداقل برتری وزیری نسبت به این ها، فلسفیدن دائمی ای ست که در رفتار، موسیقی و کلام او دیده می شود و او را از وارد شدن به ورطه های مبتذل موسیقی (این ابتذالی که شاید دامن “اساتید به نام” را هم آلوده کند) باز می دارد. تعریفی که خود وزیری از مد شدن دوره ای ارائه می دهد در واقع اگر بسط پیدا کند به دور شدن تعقل و تفکر از ذهنیات موسیقی دان و افتادن موسیقی دان در حیطه ی تکرار طوطی وار، همان ابتذال است که عرض کردم وزیری از آن “هنوز” به دور مانده است.
    اتفاقا مدتی پیش از همان قطعه ی تقدیم شده به “جامعه ی موسیقی شهر تهران” استفاده ی جالبی کردم (برای خودم جالب بود، یعنی!) و کل آن را تقدیم کردم به جامعه ی منور الفکران اقصی نقاط عالم (یک جایی خواندم حتی شجریان هم “کارکرد” روشن فکری دارد!) این هم آدرس اش. شاید برداشتم از موسیقی وزیری خیلی شخصی باشد، اما به هر حال من هم جزء همین جامعه ی موسیقی شهر تهران محسوب می شوم!

  • hossien
    ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۵ در ۳:۵۵ ب.ظ

    سیر تحولی که موسیقی در ایران دارد همین است و بزرگترین عامل ایجاد کننده آن فقدان فهم موسیقی و رابطه آن با نیاز انسان ،برای مردممان است.چه در بالا دست چه پایین.

    عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
    عشق داند که در این پرده چه ها می گذرد

  • ارسال شده در خرداد ۱۳, ۱۳۸۶ در ۱:۱۴ ب.ظ

    سلام به اقای وزیری
    امیدوارم شاد و سر حال باشید …یه سازی استادژاله ساخته به اسم نسیم کاسه و صفحه کاملا چوبی داره و صدای ساز ش به مراتب شفاف تر از تار هست هنوز جنبه عمومی پیدا نکرده ولی مطمئنا جا باز میکنه بین اهالی اهل هنر ……خودم سفارش ساختش روبه استاد دادم احتمالا تا دو ماهدیگه اماده است …به هر حال بد نیست اگه امتحانش کنی ..با ارزوی موفقیت

  • احسان
    ارسال شده در اسفند ۲۳, ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۲ ق.ظ

    این آقای وزیری واقعا چقدر محترمانه و مودبانه مصاحبه کردن !!!!! از صحبتشون بوی غرور شدیدان احساس میشه…….

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

الیاس: تکنیک های هارمونیکا قابل اجرا روی آکاردئون نیست

جنبه مهم دیگری که شاید موسیقی کلاسیک برای نوازنده‌ها خیلی جالب بوده و خیلی به آن پرداختند این بوده که نوع برخورد با قطعات کلاسیک توسط هارمونیکا می‌تواند خیلی منحصر به‌‌فرد و خاص باشد و می شود از توانایی‌های این ساز در انواع صدادهی‌ها یا افکت‌های مخصوصی که این ساز می‌تواند تولید می کند بهره برد. این تکنیک ها منجر به اجراهای متفاوتی از همان قطعات کلاسیک می شود. ما در هارمونیکا دو مکتب اصلی داریم که گرایش آنها به سمت کلاسیک بوده است. مثلا در آمریکا می‌توانیم مکتب لری ادلر و برادرش و یا جانی پوله و تامی رایل و خیلی‌ کسانی دیگر که می‌توان نام برد… آنها موزیک کلاسیک را از فیلتر‌ هارمونیکا عبور می‌دادند و اجرا می‌کردند.

شناخت کالبد گوشه‌ها (III)

پیش از هر چیز و حتا قبل از ورود به محتوا عنوان بخش دوم، برآورد داریوش طلایی را از کار خودش (یا دقیق تر بگوییم هدف پژوهش اش را) ظاهر می‌کند. همان طور که اشاره شد در تمامی سه پژوهشِ تاکنون منتشر شده از وی، هدف اصلی یافتن نوعی دستور زبان بوده است آن هم نه با هدف صرف تجزیه و تحلیل بلکه به آن امید که شاید بتوان با به سطح خودآگاه کشیدن آن انرژی آفرینشی را در میان نوازندگان موسیقی دستگاهی آزاد کرد و به برخورد متصلب با متن ردیف خاتمه داد (۹).

از روزهای گذشته…

بررسی اجمالی آثار شادروان <br>روح الله خالقی (قسمت بیست و دوم)

بررسی اجمالی آثار شادروان
روح الله خالقی (قسمت بیست و دوم)

در اینجا یادآوری این نکته ضروری است که همهِ قسمتهای تاکنونی آهنگ، فقط ساخته و پرداختهِ ذهن وقاد خالقی و دسترنج او میباشند و اجرای استاد نی داود اصولاً با ملودی اصلی آغاز میشود و فاقدِ همهِ این مقدمه هاست. این همان نکته ایست که در آغاز این مقال، از آن سخن رفت. اجرای خالقی قسمتهای دیگری هم دارد که در اجرای نی داود نیست.
ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (IX)

ادوارد الگار، آهنگساز انگلیسی (IX)

پس از این قطعات، الگار بر روی آثار سمفونیک متمرکز شد. در آغاز و در سال ۱۸۹۸ او می خواست یک سمفونی بر اساس شخصیت ژنرال گوردون بنویسد که پس از تلاشی کوتاه متوقف شد. در سالهای ۱۹۰۷ و ۱۹۰۸ بود که طی اقامت خود در شهر رم، دوباره دست به کار نگارش این قطعه شد. “سمفونی شماره یک” در سی بمل ماژور برای بار اول در دسامبر ۱۹۰۸ و در شهر منچستر اجرا شد. این اثر به “هانس ریشتر” تقدیم شده و توسط خود او رهبری شده بود. ریشتر درباره ی این سمفونی چنین می گوید: ” آقایان! بگذارید اکنون بزرگترین سمفونی دوران معاصر را تمرین کنیم. سمفونی ای که توسط بزرگترین آهنگساز زمان ما نگاشته شده است”! این اثر با اشتیاق فراوان همراه بود و صدها اجرا از آن در انگلستان و سراسر جهان اعم از اروپا و آمریکا و استرالیا و روسیه به عمل آمد. برخی از ناشران موسیقی بر این باور بودند که سرعت پایین این سمفونی با آثار بتهوون قابل مقایسه است.
بزرگان ویولون – پابلو سارازات

بزرگان ویولون – پابلو سارازات

پابلو سارازات (Pablo Sarasate) ویولونیست و آهنگساز اسپانیایی، خالق دسته آثاری است که اغلب ریشه در موسیقی زادگاهش دارد. او که بیش از پنجاه اثر برای ویولن به همراهی پیانو یا ارکستر ساخته است، فراگیری این ساز را از پنج سالگی با پدرش آغاز کرد و با نخستین اجرای عمومی خود، در هشت سالگی به عنوان کودکی نابغه شناخته شد.
ارکستر فیلارمونیک وین

ارکستر فیلارمونیک وین

تا قبل از آنکه در ۲۸ مارچ سال ۱۸۴۲ ارکستر فیلارمونیک وین اولین اجرای رسمی خود را انجام دهد، شهر وین اعتبار خود را مدیون افرادی چون ژزف هایدن، ولفگانگ آمادئوس موتزارت و لودویک فون بتهوون بود و هیچ تجربه حرفه ای در زمینه اجرای کنسرت نداشت. کارهای سمفونیک بیشر برای مراسم و موقعیت های خاص اجرا می شد و نوازندگان اغلب متشکل از حرفه ای ترین موسیقی دانهایی بودند که در تئاتر ها کار می کردند.
مردی با فلوت طلایی

مردی با فلوت طلایی

گال وی برای ایرانیان چهره ای آشناست و شاید تنها نوارهای فلوت که در خانه های ایرانیان اهل موسیقی باشد، اجراهای گال وی است که به صورت ساده شده یا ارژینال به اجرای قطعات موسیقی کلاسیک پرداخته است. این شهرت گال وی مربوط به ایران نیست و در بسیاری از کشورهای جهان نام او یاد آور فلوت است و تنها نوازنده فلوتی که عامه مردم آن را می شناسند، اوست.
موسیقی زنان، در سایه‌ی حمایت

موسیقی زنان، در سایه‌ی حمایت

در دنیای حقیقی و مجازی امروز، در کنار اخبار پراکنده و متنوعی که به ویژه در باب موسیقی می‌شنویم، بسیاری از مواقع به جمله‌های این‌چنینی برمی‌خوریم: «برای حمایت از موسیقی زنان لطفاً به اشتراک بگذارید!» یقین دارم بیشتر کسانیکه از چنین جملاتی در حمایت از موسیقی زنان استفاده می‌کنند نیت خیری دارند اماباید دید که آیا این کار نتیجه‌ی خوبی هم دارد.
“دوستی” با کنسرتویی برای جوشا بل ادامه می یابد …

“دوستی” با کنسرتویی برای جوشا بل ادامه می یابد …

به بهانه اجرای کنسرتو ویلن اثر بهزاد رنجبران با ارکستر سمفونیک ایندیاناپلیس و تکنوازی جوشا بل
دایانا کرال

دایانا کرال

سالهای سال آلبوم های موسیقی یا ترانه های بالای جدول Top 10 در انحصار سبک هایی مانند rock، pop و یا شاخه های آنها بود و تنها این سبکها بودند که روی بیلبردها و جداول مقایسه ای با هم برای رسیدن به رتبه اول رقابت میکردند.
ملیحه شیدایی فر

ملیحه شیدایی فر

متولد ۱۳۶۴ تهران محقق صدا و موسیقی لیسانس علوم کامپیوتر Sheyda888@gmail.com
Pachelbel  – Canon in D

Pachelbel – Canon in D

جان پچلبل – متولد نورنبرگ آلمان – مدرس موسیقی، آهنگساز و نوازنده ارگ دوران باروک است که در دوران زندگی خود توانست هنر نوازندگی ارگ را به بالاترین نقطه خود برساند.