به قلم یک بانوی رهبر (IX)

قبلا آرام تر حرف می زدم اما با صدایی بلند تر. گاهی آهنگ حرف زدنم به جای این که پایین رونده باشد بالا رونده بود. اما فهیمدم که این کار هیچ اتوریته ای برای من به ارمغان نمی آورد. در عوض صدایم را قوی کردم و زیر و بمی آن از بین رفته است.

نمی دانم به خاطر دلایل سمبولیک یا به خاطر شوخی هارولد شوئنبرگ، در تمرین ها دامن یا لباس نمی پوشم. شلوار اتوریته بیشتری را القا و توجه کمتری را به جنسیت جلب می کند. دیگر دوستِ همه نیستم. رهبری با داشتن روابط اجتماعی با همه مترادف نیست.

نکته آخر و البته دشوارترین نکته برای من، با داشتن تربیتی آسیایی، این بود که یاد بگیرم که چطور وقتی کار به مصالحه در امور موسیقی می رسد مخصوصا وقتی که اوضاع نه به نفع سازمان است و نه به نفع موسیقی خودم را جمع و جور کنم. یک رهبر باید ایده ها، دیدگاه و مسیر مشخصی داشته باشد. به طور خلاصه باید بگویم که من مرحله فراگیری و فرایند رشد را برای اینکه رهبر بهتری شوم پشت سر گذاشته ام.

حرف آخر
همانطور که همه ما می دانیم، از لحاظ روانشناسی رعایت کردن سنت ها خیلی آسانتر از شکستن آن هاست. بر هم زدن نقش های پذیرفته شده بسیار دشوار است. بنابراین زنان رهبر تا زمانی که نقششان جا نیفتد و به طور طبیعی مورد پذیرش قرار نگیرد باید قوی و ریسک پذیر باشند. البته هیچ تضمینی هم وجود ندارد آن ها باید انگیزه باور نکردنی داشته باشند. زنان رهبر باید سخت تر از دیگران کار کند، به عبارت دیگر، باید برای رسیدن به موفقیت مصمم باشند. توقعات از زنان هنوز بالا تر است. یک بانوی رهبر باید همیشه در رأس کاری باشد که انجام می دهد.

مانع آخر، وضعیت امروز ارکسترهاست. اگر نیویورک تایمز را با دقت بخوانید احساس می کنید که ارکستر به گونه ای در معرض انقراض تبدیل شده است. آیا ارکستر ها به این دلیل مشکل مالی دارند که مانند موزه های خفه و خاک خورده و بدون اقبال گسترده هستند؟

اگر وضعیت به این شکل باشد، اعتصاب ها و تعطیلی ارکستر ها در کشور (ایالات متحده) به معنی ارکستر های کمتر و کمتر و همچنین فرصت های کمتر و کمتر برای زنان رهبر ارکستر است. البته من به این قضیه اعتقاد ندارم. ارکستر ها خود را درمان می کنند و نمی میرند بلکه دستخوش تغییر می شوند.

ارکستر ها با آموزش یا برنامه ریزی یا تغییر فعالیت دچار مسخ می شوند. من بر این باور هستم که موسیقی کلاسیک همیشه مورد احترام خواهد بود در نتیجه فرصت رهبری برای زنان وجود خواهد داشت. در واقع، از آنجایی که زنان در حال دستیابی به موفقیت های بیشتری هستند، شاید باید سریع تر هم خودمان را با شرایط وفق دهیم.

امروزه زنان رهبر اکستر مدام در حال پیشرفت هستند. دروازه های پیشرفت گشوده شده است. در پایان و در هماهنگی با استعاره آغازی نوشته ام باید بگویم: همگی سوار شوید!
منابع:
مجله هارمونی، شماره شش، آوریل ۱۹۹۸
osfl.org
colgate.edu

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

روش سوزوکی (قسمت شصت و دوم)

در سال ۱۹۶۱ هشت سال بعد از ماجرای دوهام، در جرائد اعلام شد که در ۱۶ آبریل در ساعت ۱۰ صبح، چهارصد بچه بین سنین پنج تا دوازده سال با ویولن‌های کوچک در دست بر روی صحنه سالن اجرای جشن ‌های بونکیو (Bunkyo) در توکیو به روی صحنه رفتند و همگی مرتب و در صف منتظر پابلو کازالس (Pablo Casals) بودند که یکی از بزرگترین نوازندگان ویولنسل قرن بیستم بود. ماشین استاد دو دقیقه قبل از اجرا به سالن جشن رسید و او دقیقاً در سرِ ساعت ده با همسرش وارد سالن شد، با تشویق ‌های تحسین برانگیز از طرف مادران و پدران، بچه‌ها و معلم ‌های پرورشِ استعداد ها روبرو شدند، به محض دیدنِ چهارصد کودک بر روی صحنه کازالز گفت: اوه… اوه… و او و همسرش به کودکان دست تکان دادند و برجایشان قرار گرفتند. در همان لحظه بچه ‌ها بر روی واریاسیونهای «ما می‌خواهیم جوها را درو کنیم» بطور اونیسون شروع به نواختن کردند و این یک ارائه فوق العاده تکان دهنده شد. مایستر کازالس اجراهای آنها را با هیجان دنبال می‌کرد و دوباره گفت: اوه… اوه… وقتی که بچه ‌ها کنسرتو ویولن ویوالدی و دوبل کنسرتوی باخ را به اجرا در آوردند، هیجان فوق‌العاده‌ای بوجود آمده بود.

اسعدی: ۴۸ ساعت پس از داوری هر شاخه، نام برگزیدگان اعلام می شود

به نقل از روابط عمومی چهاردهمین جشنوارۀ ملی موسیقی جوان، هومان اسعدی، دبیر چهاردهمین جشنوارۀ ملی موسیقی جوان در خصوص نحوۀ داوری آثار شرکت‌کنندگان این دوره گفت: مکانیزم داوری جشنوارۀ امسال در مرحلۀ اول تقریباً شبیه روال سال‌های گذشته است. اگرچه آثار به‌صورت ویدئویی به جشنواره ارسال شده اما ستاد جشنواره پس از احراز هویتِ ارسال‌کنندگان، فقط فایل‌های صوتی را برای داوران پخش می‌کند. تمامی فرم‌های امتیازدهی به‌صورت بی‌نام و کُدگذاری‌شده است.

از روزهای گذشته…

بررسی و نقدِ «مبانی نظری موسیقی ایرانی» (III)

بررسی و نقدِ «مبانی نظری موسیقی ایرانی» (III)

«هر دستگاه یا آواز یک مقام اصلی دارد که به آن مقام مادر می گویند.» علاوه بر اینکه این یک عامیانه گویی است، معلوم نیست که کجا و چه کسانی چنین «می گویند». شاید ذکر این نکته جالب باشد که زنده یاد محمد رضا لطفی در تئوری پردازی خود بر این باور بود که «شور مادر دستگاه ها است». اما اینجا مقام درآمد هر دستگاه «مقام مادر» نامیده شده است که با این حساب «شور» آقای لطفی «مادربزرگ» دستگاه ها خواهد بود!
هاشمی: در خصوص آموزشِ تکنیک های کُمپوزیسیون، فاقدِ مکتب و مِتد آموزشی هستیم

هاشمی: در خصوص آموزشِ تکنیک های کُمپوزیسیون، فاقدِ مکتب و مِتد آموزشی هستیم

یکی از مشکلاتِ آموزش، در خصوصِ یادگیری یِ دانشِ کُمپوزیسیون (شامل: تئوری موسیقی، ریتم، سُلفِژ، شیوه ساختن ملودی، هارمونی، فرم موسیقی و اِسته تیک، تجزیه و تحلیل و آنالیز، کُنترپواَن، فوگ، ساز شناسی، اُرکستراسیون و آرانژمان) در کشور ما، عدمِ وجودِ یک مکتب و نظامِ آموزشی یِ مشخص و تدوین شده یِ مدون و سیستماتیک، بر خواسته از فرهنگِ ایرانی و متعلق به سرزمین و زادگاه خودمان است.
خنیاگر پیانو؟ (I)

خنیاگر پیانو؟ (I)

هفت روز دریا با کارهای گذشته‌ی «هوشیار خیام» از جنبه‌هایی متفاوت است. این تفاوت نه به رسم برتر شمردن که به حساب برشمردن ویژگی‌های آثار گذشته‌ی اوست. اگر سه ویژگی اصلی قطعات پیانویی او را بهره‌گیری از امکانات پیانوی از پیش مهیا شده یا تغییریافته، کاربست بعضی تکنیک‌های مینی‌مالیستی (که این هر دو را می‌توان به پای رابطه‌ی او با مکتب نیویورک نوشت) و راه دادن اکنون موسیقی ایرانی (به پهنای سه دهه تجربیات موسیقایی) به ساختار نوازندگی پیانوی ایرانی بدانیم (۲)، آنگاه ناچاریم اذعان کنیم که اولی به کلی در این آلبوم غایب است و بر دومی هم تاکیدی نمی‌یابیم -هر چند به شکل گذرا در دل قطعات هنوز حضور دارد- و سومی هم دست‌کم به اندازه‌ی آلبومی مانند «تاتاری» ظاهر نیست. از همین روست که «هفت روز» دریا را میان آثار پیانویی هوشیار خیام متفاوت می‌بینیم.
گاه و بیگاه

گاه و بیگاه

۱- (روی اول) دونوازی سنتورو تنبک – در این قطعه ، ترکیب بندی دو ساز ، بسیار خوب صورت پذیرفته است. همچنین ضربات تنبک ، چیزی بیش از همراهی یک ساز دیگر است و شخصیتی کاملا مستقل دارد.
لنی و من: خاطراتی با برنشتاین (I)

لنی و من: خاطراتی با برنشتاین (I)

نیم قرن پیش در ماه مه ۱۹۵۹، در استودیو مانیتور در لیم گروو لندن ازدحام شد؛ برنشتاین با گروه جدید موسیقی،«کاندید»، به آنجا آمد. گروه هنری BBC در دومین فصل خود بود. من مدیر برنامه تیم بودم و به عنوان تنها کسی که آموزش موسیقی دیده، وظیفه مراقبت از « لنی» افسانه ای با من بود.
موسیقی و شعر در «گرگیعان و گرگیعان» (V)

موسیقی و شعر در «گرگیعان و گرگیعان» (V)

کودکان دزفولی نیز در این روز به شیوه جشن گرگیعان به درب خانه های همسایه ها برای دریافت شیرینی می رفتند که این رسم در میان مردم دزفول به «ثوابه یا جوابه؟» معروف است و در این مراسم دختران که سعی می کنند چهره خود را با چادر بپوشانند درب خانه همسایه ها را می کوبند و می گویند «خاله مرادبندی، ثوابه یا جوابه؟»
موریس راول، اسطوره امپرسیونیست (IV)

موریس راول، اسطوره امپرسیونیست (IV)

در آن زمان این باله مورد تائید حضار واقع نشد و تنها دو اجرا داشت و این باعث شده بود که دیاگلو از ادامه کار کناره گیرد. تنها یک سال بعد این اثر جانی تازه یافت و با تقدیر و استقبال روبرو شد. استراوینسکی گفت: “دافنز و شوله، یکی از بهترین تولیدات موسیقی فرانسوی است” و نویسنده بارنت جیمز (Burnett James) گفته: “اثری اثرگذار از راول، یکی از تواناترین قطعه های وی برای ارکستر.” این اثر با ریتم غنی، اشعار و روحی طبیعی برجسته شده است و شامل دو ارکستر بزرگ یکی بر روی سن یکی پشت سن است.
جوزف تال (I)

جوزف تال (I)

جوزف تال آهنگساز اسرائیلی را به عنوان پدر موسیقی اسرائیل می شناسند و به عنوان آهنگساز از سالهای ۱۹۶۰ جایگاهی بین المللی یافته است. آثار پر بار جوزف تال شامل؛ سه اپرا به زبان عبری، چهار اپرا به زبان آلمانی، شش سمفونی، سیزده کنسرتو (concerti)، موسیقی مجلسی، سه کوارتت زهی، قطعه هایی برای سازها به طور تک یا به همراه و آثاری برای سازهای الکترونیک است. جوزف تال در شهر پنوی نزدیک امپراطوری آلمان (هم اکنون متعلق به کشور لهستان) به دنیا آمد. پس از تولد وی؛ خانواده اش به برلین نقل مکان کردند، پدرش زبان شناس بود و در دبیرستان مخصوص یهودیان به تدریس می پرداخت.
داستی اسپرینگفیلد (II)

داستی اسپرینگفیلد (II)

آلبوم Son of a Preacher Man علی رغم موفقیت فراوان ترانه اصلی آن به همین نام در اروپا و آمریکا، با شکست تجاری مواجه شد، آلبوم زیبای سال ۱۹۷۰ او هم موفقیت چندانی کسب نکرد. اسپرینگفیلد پس از تکمیل آلبوم سال ۷۲ خود به نام See All Her Faces، از لندن به نیویورک مهاجرت کرد و بالاخره در لوس آنجلس سکنی گزید و در آنجا قراردادی با ABC/Dunhill منعقد نموده و آلبوم Cameo را ضبط کرد که با وجود نظر مثبت منتقدان، در چارتها موفق نبود.
نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XX)

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XX)

در دوران سر درگمی در تجدّد طلبی، به دلیل امکانات بیشتر و بهتری که موسیقی اروپایی در ایران داشت، در خاندان های موسیقی، نسل بعدی موزیسین ها به موسیقی اروپایی روی آوردند (مانند: سنجری، معروفی، خالقی، خادم میثاق و فروغ). به این ترتیب موسیقی ایرانی دچار کمبود استعدادی شد که برای تحوّل و تکامل آن از ضروریات اولیه است.