گزارش جلسه سیزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

فرآیند دیگری نیز هست تحت عنوان «انسان‌شناختی» که اگر چه به سختی می‌توان آن را جزیی از بحث حاضر به حساب آورد اما گاهی با آن اشتباه گرفته می‌شود. در این فرآیند قصد، توصیف انسان‌شناسانه‌ی هنر است و نقد به مفهوم داوری و ارزیابی در آن جایی ندارد.

حوزه‌ی مشترک دیگر میان جامعه‌شناسی و نقد هنری، تفسیر است. جامعه‌شناسی به‌طور معمول سه گروه تفسیری را مد نظر قرار می‌دهد:
– اثر هنری «بازتاب یا آشکارساز واقعیت اجتماعی» است.
– اثر هنری با واقعیت‌های اجتماعی «هم‌خوانی» دارد.
– اثر هنری در «برنامه‌ریزی (شکل‌دهی)» واقعیت‌های اجتماعی نقش دارد. (هینیک ۱۳۸۴)

درست است که ارزیابی و تفسیر جامعه‌شناختی آثار هنری بر پایه‌ی خطوط کلی گفته شده میسر است اما همیشه دو خطر آن را تهدید می‌کند. این دو خطر موضوعاتی هستند که از درون جامعه‌شناسی دیده می‌شوند و ممکن است از دید نقد موسیقی لزوماً ایراد به حساب نیایند. نخستین آنها این است که جامعه‌شناسِ منتقد به «بازتولید کار کنش‌گران یک حوزه (در اینجا منتقدِ موسیقی)» بپردازد. این امر خیلی به مبحثی که در ابتدای کارگاه مطرح شد (کنشگری همراه با دغدغه‌ی اجتماعی) نزدیک است. دومین خطر، تناقض با اهداف اولیه است. به یاد داشته باشیم که جامعه‌شناسی «از مخالفت با آرمانی کردن و خودگردانی هنر شروع کرده و […] به بستری عینی‌تر و استوارتر برای همان موضوع» رسیده، یعنی عملاً به نقض نقطه‌ی عزیمت خود منجر شده است.

بدین ترتیب به نظر می‌رسد جامعه‌شناسی در برابر زیباشناسی قرار گرفته، یا در راهِ هم‌دوشی یا جانشینی آن، قدم گذاشته است (البته در بعضی گرایش‌ها). در هنگام این تقابل (یا برای حل آن) سه وضعیت ممکن است پیش آید: ۱- به رد جامعه‌شناسی پرداخته و بر محدودیت‌های آن برای آشکار کردن امری جدید در این وادی تاکید شود. این طرد می‌تواند «به معنای برتر دانستن روان‌شناسی بر جامعه‌شناسی» باشد (ولف ۱۳۷۸). ۲- به جای عقب‌نشینی، فروکاست‌گرایی جامعه‌شناختی (فروکاستن آثار و سازوکارهای هنری به ارتباط با یک طبقه یا گروه اجتماعی و نفی هر گونه کارکرد زیباشناختی) مد نظر قرار گیرد.

مانند این مثال از «هَجینی کولائو»: «زیبایی چیست؟» یا «چرا این اثر زیباست؟» باید به این سوال ماتریالیستی جای سپارد که «این اثر را چه کسانی، در چه زمانی و به چه دلایلی، زیبا پنداشته‌اند؟» (hadjinicolaou 1978: 24) (نقل از ولف ۱۳۸۷). ۳- راه میانه اما پذیرش گونه‌هایی از فروکاست‌گرایی جامعه‌شناختی است (چنان‌که در بعضی از رویکردها به نقد جامعه‌شناسیک انجام می‌شود) که بعضی‌شان عبارتند از:
۱- ارزش زیباشناختی بر اساس ایدئولوژی تولیدکننده‌ی اثر
۲- تعامل میان ایدئولوژی‌های نظاره‌گر/ مخاطب و متن
۳- زیباشناسی دریافت؛ اغلب ارزش با کیفیت پاسخ مخاطب برابر می‌شود. (ولف ۱۳۸۷)

اگر گریزراه‌های گفته شده کافی نباشد برخی ممکن است هنوز به دنبال برتری دادن و متمایز کردن هنر باشند؛ از این طریق که «ساختمان اجتماعی و ایدئولوژیک هنر قطعی است، اما هنر، یا هنر «خوب»، از شرایط تولید خود تعالی می‌جوید» (همان‌جا). و در نهایت کسانی هم ممکن است چالش زیباشناختی را بپذیرند (که احتمالاً قابل چشم‌پوشی نیست) و به دنبال بنا کردن یک نظریه‌ی زیباشناختی با محتوای جامعه‌شناختی بروند. به نظر می‌رسد در حال حاضر راه حل آخر منصفانه‌ترین راه باشد.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

محمدرضا امیرقاسمی «شبی برای پیانوی ایرانی» را به روی صحنه می برد

کنسرت گروه موسیقی برف با عنوان «شبی برای پیانوی ایرانی» در تاریخ جمعه ۱۰ اسفند ساعت ۲۰ در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران روی صحنه خواهد رفت. سرپرست و تکنواز پیانوی گروه برف محمدرضا امیرقاسمی و خواننده این کنسرت علی امیرقاسمی و اجرای تمبک با سحاب تربتی می باشد. در این برنامه علاوه بر اجرای آثار اساتید بزرگ پیانوی ایرانی نظیر جواد معروفی و مرتضی محجوبی، از چند نوازنده پیانوی دوره قاجار مانند اساتید محمود مفخم (مفخم الممالک) و مشیرهمایون شهردار هم قطعاتی اجرا خواهد شد. اجرای آثاری کمیاب و خاص از پیانو نوازیِ دوره ی قاجار و عصر مشروطه اولین بار است که در یک کنسرت اتفاق می افتد.

نگرشی به تجدد طلبی در هنر و فرهنگ ایرانِ قرن بیستم (XIX)

تنها درویش خان تا حدودی با وزیری تفاهم داشت و برای شنیدن کنسرت ها و خطابه های او به مدرسه خصوصی اش می رفت. اما قبل از این که این رابطه و تفاهم ثمری به بار آورد – و قبل از ریاست اول وزیری در مدرسه موزیک (۱۳۰۷)، درویش خان فوت شد (۱۳۰۵). بعد از فوت او تجدد طلبی به کشمکش بین وزیری و مین باشیان ها یا «موسیقی نوین و علمی ایرانی» با «موسیقی بین المللی و علمی» محدود ماند.

از روزهای گذشته…

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (II)

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (II)

بیچام در سال ۱۹۰۸ به خاطر عدم توافق بر سر مدیریت هنری و به خصوص در مورد سیستم جایگزین از ارکستر سمفونیک جدید جدا شد. بر اساس این سیستم، اگر به نوازندگان ارکستر پیشنهاد پرسودتری می شد آنها می توانستند در تمرین ها یا کنسرت های ارکستر شخص جایگزینی را معرفی کنند. خزانه دار انجمن فیلارمونیک سلطنتی این برنامه را اینگونه توصیف کرد: «نوازنده ۱ که شما خواهانش هستید، متعهد می شود که در کنسرت شما بنوازد. اما او نوازنده ۲ (که برای شما اهمیتی ندارد) را برای تمرین اول می فرستد. نوازنده ۲ بدون آگاهی و رضایت شما نوازنده ۳ را به تمرین دوم می فرستد. نوازنده ۳ که قادر به شرکت در کنسرت نیست نوازنده ۴ را به عنوان جایگزین می فرستد، کسی که شما ترجیح می دادید به او پنج شیلینگ بدهید تا از ارکستر دور بماند».
سخنرانی سجاد پورقناد درباره هارمونی ایرانی (II)

سخنرانی سجاد پورقناد درباره هارمونی ایرانی (II)

خب تا اینجا یک چالش پیش آمد! اینکه آکوردها می توانند تیرس نباشند ولی از طرف دیگر، نباید به حدی با ساختار هارمونیکها ناسازگار باشند که حداقل، حدی از ملایمت را هم نداشته باشند. در واقع وقتی ما با یک مجموعه آکوردهای ناملایم (یا به قول معروف نامطبوع یا کدر) مواجه هستیم، دیگر نمی توانیم تصوری از هارمونی داشته باشیم. (چراکه هارمونی تناسب بین اصوات است و باید مجموعه ای از اصوات ملایم، نیمه ملایم و ناملایم داشته باشیم، نه تنها آکوردهایی ناملایم!)
موسیقی شنیداری و تصویری

موسیقی شنیداری و تصویری

همه ما بدون شک موسیقی را ابزاری شنیداری محسوب میکنیم، یعنی ابزاری که از راه گوش و حس شنوایی منتقل میشود. این به دلیل عناصر سازنده موسیقی است که متشکل از نوانسهای مختلف صوتی و حالت هماهنگ آن برای گوش و در نهایت ذهن که مرکز تعقل و احساسات انسان است، لذت بخش خواهد بود.
همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (I)

همه چیز به جز فلسفه و موسیقی! (I)

نوشتن درباره‌ی فلسفه، مدتی است که به مد روز بدل شده است. هر نوشته‌ی سخت‌فهمی که چند سوال (احتمالاً) بنیادی نیز در آن به بحث گذاشته شده باشد؛ جدا از رهیافتی که نویسنده برای حل آنها ارایه می‌کند یا میزان موفقیتی که به‌دست می‌آورد، فلسفه نام می‌گیرد. به وفور واژه‌ی فلسفه به جای دلیل یا هدف یا… به کار می‌رود، بی‌ آنکه در حقیقت نزدیکی‌ای میان گفتار مطرح شده و روش‌های فلسفه به عنوان یکی از بنیادی‌ترین شیوه‌های اندیشیدن بشر وجود داشته باشد. این مد شدن فلسفه باعث شده نوشته‌های کم‌مایه درباره‌ی آن زیاد شود.
ادیت در ویولن (V)

ادیت در ویولن (V)

برای اجرای دسته- جمله سوم، اولین انتخاب نواختن چهار نت متوالی “سی بکار، دو بکار، ر بکار، می بمل” در پوزیسیون چهارم و سپس انتقال به پوزیسیون هشتم برای اجرای نت فا دیز می باشد که در اینجا نیز می توان همین توالی انگشت گذاری را انتخاب نمود، یعنی اجرای فا دیز، سل بکار، سی بکار، دو بکار با انگشتان اول تا چهارم (تصویر شماره چهار).
کتاب‌شناسی: کتابی درباره‌ی کتاب‌ها (IV)

کتاب‌شناسی: کتابی درباره‌ی کتاب‌ها (IV)

از بین این ۵ کتاب‌شناسی [۳] و [۵] حاوی توصیف‌هایی است، از محتویات مقاله یا کتاب معرفی شده. در [۳] اشاره شده که توصیف‌ها از روی «منابعی که توسط ناشر یا مولف در مقدمه‌‌ی کتاب آورده شده و یا در کتاب‌نامه‌های وزارت ارشاد وجود داشته» نوشته شده. با وجود این گاه در این توصیف‌ها اشاراتی وجود دارد دال بر آن که، نویسنده آن را افزوده است. این نوشته‌ها بیشتر در تایید منابع است؛ برای مثال: در [۳] ص۱۷۶، در توصیف «شعر و موسیقی و ساز و ادبیات فارسی» آمده «این کتاب از مهمترین منابع تحقیقی در مورد موسیقی ایرانی است» این گفته که معلوم نیست بر چه پایه‌ای قرار دارد حتا اگر هم درست باشد اعتبار و بی‌طرفی یک کتاب‌شناسی را مخدوش می‌کند.
ویژگی های یک سنتور خوب (I)

ویژگی های یک سنتور خوب (I)

بیشتر علاقه مندان به ساز سنتور که امیدوارانه تلاش خود را در راستای پیشرفت همه جانبه چه در زمینه ی نوازندگی و چه در کامل کردن معلومات موسیقی خود انجام می دهند، معمولا بعد از گذشت حدود دو، سه یا چهار سال احساس نیاز به یک ساز بهتر، باعث ترغیب آنها برای تهیه ی یک ساز خوب می شود. این عنوان مقاله را با این هدف شروع به نوشتن کردم که راهنمایی باشد برای آنها، جهت شناختن ویژگیهای یک ساز خوب و سعی کردم تا حدی به مسائل حاشیه ای این موضوع نیز بپردازم تا برخی از سوالات بی شماری که هنرجویان سنتور دارند پاسخ داده شود تا بلکه کمی از سردرگمی نجات یابند و البته روشن است بررسیهای ذیل از دیدگاه یک نوازنده می باشد که ممکن است با دید یک سازنده اندکی متفاوت باشد (چرا که اکثر سازندگان بیشتر سازهای خود را در نوع خود خوب می دانند!)
خالقى از زبان خالقی (I)

خالقى از زبان خالقی (I)

در سال ۱۲۸۵موقعی که پدرم میرزا عبد الله خان در کرمان منشی فرمانفرما؛ والی ایالت بود به دنیا آمدم. هنوز چند ماهی از تولدم نگذشته بود که ماموریت پدرم به سرآمد و با اوبه تهران مراجعت کردیم. سالهای اولیه دوران کودکی را درست به خاطر ندارم ولی از سن پنج، شش سالگی را خوب به یاد می آورم که در همان خانه با مادر، خواهرو برادر بزرگترم زندگی می کردیم و در همین هنگام بود که مرا هم مانند خواهرم (مخلوقه) و برادرم (کریم) به مدرسه آمریکایی فرستادند.
جایگاه «گوشه» در موسیقی کلاسیک ایرانی (I)

جایگاه «گوشه» در موسیقی کلاسیک ایرانی (I)

گوشه را شاید بتوان کاملترین – کوچکترین جز ردیف موسیقی ایرانی دانست. به نظر می آید مفهوم و ساختار گوشه از مهمترین عواملی است که موسیقی ایرانی را از موسیقی های عربی و ترکی متفاوت می کند. با آنکه ساختارهایی مشابه گوشه در موسیقی کلاسیک آذری وجود دارد (دورینگ، ایرانیکا) اما مفهوم گوشه – با رعایت همه ی ساختارهایش – احتمالن فقط در موسیقی کلاسیک ایرانی وجود دارد. برخورد موسیقی دان کلاسیک ایرانی با دستگاه و مقام یا مایه از راه گوشه انجام می شود.<
خاطراتی در مورد حسین تهرانی

خاطراتی در مورد حسین تهرانی

حسین تهرانی از نوادر موسیقی ایرانی و زنده کننده تنبک، قلب تپنده موسیقی ایرانیست. تهرانی جزو انگشت شمار موسیقیدانان ایرانیست که مردم عامی هم با نامش سازش را به یاد می آورند.