جلوگیری از فشار بیش‌از‌حدِ دست چپ در نواختن گیتار کلاسیک (I)

همه‌ی آنها که دستی در نواختن سازی دارند احتمالاً در دوره‌ای از نوازندگی درگیر فشارهای اضافی ماهیچه‌ای شده‌اند؛ از گردن و شانه گرفته تا انگشت‌ها و مجاری تنفسی هنگام نوازندگی می‌توانند زیر فشار بیش‌از‌حد قرار بگیرند. این فشارها سبب هدر‌رفتن انرژی نوازنده و اغلب اُفت کیفیت نوازندگی می‌شوند. برای برخی این مشکل مقطعی است و سرانجام با تمرین درست و تمرکز برطرف می‌شود، اما عده‌ی قابل توجهی از نوازندگان همواره با این معضل دست‌به‌گریبان می‌مانند و آسیب‌هایی جدی می‌خورند. از آنجا که من نوازنده‌ی گیتار کلاسیک هستم، این نوشته را بر فشارهای اضافی ماهیچه‌ای در نواختن همین ساز محدود می‌کنم.

وقتی از تنش و فشارِ منفی در نوازندگی صحبت می‌کنیم باید به‌خاطر داشته باشیم که منظور فشار بیش‌از‌حد است، وگرنه ما برای هرگونه حرکت نیازمند وارد‌کردن نیرو بر یک جسم یا سطح و ایجاد فشار هستیم. برای مثال هنگام راه‌رفتن کف پایمان را به زمین فشار می‌دهیم یا لیوان را در دستمان طوری نگه می‌داریم که نیفتد؛ یعنی مقداری نیرو به آن وارد می‌کنیم یا بر سطح آن فشار می‌آوریم.

در اینجا میزان نیرویی که وارد می‌کنیم مهم است؛ در راه‌رفتن یا نگه‌داشتن لیوان، پا یا دستمان را بیش‌از‌حد نیاز فشار نمی‌دهیم و هر کداممان ‌‌‌‌برای آن آستانه‌ای در ذهن داریم. در نواختن ساز هم باید این آستانه را پیدا کنیم.

در گیتار‌نوازی به‌شیوه‌ی کلاسیک، دست راست از ناحیه‌ی ساعد و دست چپ به‌وسیله‌ی انگشت شست با بدنه‌ی ساز تماس دارند و انگشت‌های دیگر هر کدام به نوعی با سیم‌ها در تماس هستند. وقتی نوازندگان از خستگی و فشار بیش‌از‌حد در حین نواختن گله می‌کنند، اغلب منظورشان خستگی و درد در دست چپ است.

توجه کنید که گفتم «اغلب»، و گرنه دست راست هم از تَنِش مصون نیست و گاهی اشکالات نوازندگیِ ایجاد‌ شده در این دست هم آن‌قدر جدی است که برطرف‌کردنشان زمانی طولانی نیاز دارد.

من این متن را به دست چپ محدود می‌کنم. پس دقت داشته باشید که قرار است در اینجا درباره‌ی فشار بیش‌از‌حد دست چپ بر روی سیم‌ها و دسته‌ی گیتار و پیشنهاداتی که برای برطرف‌کردن آن دارم، بنویسم.

همین ابتدا بگویم که راه غلبه بر فشار‌دادن بیش از حد دسته‌ی گیتار این است که کاری کنیم آگاهانه این فشار کم شود؛ یعنی اگر احساس می‌کنیم این فشار زیادی است، خُب کمتر فشار بدهیم! به‌بیان دیگر سعی کنیم با روش‌هایی که در تمرینات روزانه و درآوردن قطعات به‌کار می‌بندیم کنترلمان را روی دست خود بیشتر کنیم.

برای من بسیار پیش‌آمده که این عبارت را از هنرجوها بشنوم: «خودم می‌دانم زیاد فشار می‌دهم، اما هر کار که می‌کنم درست نمی‌شود!» حالا بیایید راه‌هایی را پیش بگیریم که نتیجه‌اش بهبود و برطرف‌سازی این نقص باشد.

یکی از معمول‌ترین تمرین‌ها در این خصوص، اجرای یک گام با سرعت کم و فشار کم انگشتان دست چپ است. با صدای خیلی ضعیف شروع کنید و در هر مرحله صدا را قوی‌تر کنید. تأکید می‌کنم با سرعت کم؛ تا بتوانید به فشار انگشت‌های دست چپ دقت کنید. اگر احساس می‌کنید از یک مرحله به بعد با قوی‌تر‌شدن ضربه‌های انگشتان دست راست، دست چپ شما هم فشارش را بر دسته‌ی ساز افزایش می‌دهد، همین‌جاست که باید مکث کنید و وقت بگذارید. در هر کاری اگر از شما بخواهند که دست راست و چپ دو حرکت متفاوت انجام دهند یا یک کار را با نیروی غیر‌یکسان پیش ببرند، درگیر‌شدن با گیجی و بی‌تمرکزی در ابتدای آن کار طبیعی است!

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

اختلالات صدای خوانندگان (VII)

انسان برای اینکه بتواند حرف بزند، یاد گرفته است، با تداوم مرحله ی بازدم، صداسازی کند. صحبت کردن و آواز خواندن مستلزم تداوم جریان هوا به طریقی است که تارهای صوتی را به ارتعاش درآورد. گوینده ها یا خواننده ها، هنگام تمرین روی صدایشان، غالبأ به طور آگاهانه، روی کنترل سازوکار تنفس، تمرکز می کنند. ولی این کنترل آگاهانه نباید با نیازهای فیزیولوژیکی شخص به هوا در تضاد باشد.

مروری بر آلبوم «افرا»

«افرا» را اگر با فرهنگ غالبِ نوازندگیِ زمانه‌ی انتشارش بسنجیم باید با شنیدن همان چند مضراب اول در سه‌گاه، در آن کوکِ پایینِ این سازِ فروتن، روی چشم بگذاریم. در این روزگارِ فقیر و حقیرِ گیر کرده روی فواصلِ کوچک، یافتنِ نوازنده‌ای که ادبیات تحریر و آرایه بر سرانگشتانِ چالاک‌اش جاری باشد دشوار است.

از روزهای گذشته…

اپرای لا بوهم (I)

اپرای لا بوهم (I)

لا بوهم (La bohème) اپرایی در چهار قسمت اثر جاکومو پوچینی (Giacomo Puccini) و اشعار اپرا از لوئیجی ایلیسا (Luigi Illica) و جوسپه جوسوکا (Giuseppe Giacosa) که اولین اجرای جهانی آن در اول فوریه ۱۸۹۶ در تئاتر رجیو شهر تورین ایتالیا، با رهبری آرتور توسکانینی جوان و جان پیرس (Jan Peerce) در نقش رودولفو و لیسیا آلبانس (Licia Albanese) در نقش می می به روی سن رفت.
دورژاک، آهنگسازی از چک (I)

دورژاک، آهنگسازی از چک (I)

آنتونین لئوپولد دورژاک، آهنگساز بزرگ اهل کشور چک از در دوره رومانتیک است. او کسی است که موسیقی و ملودیهای قومی موراویا (Moravia) و بوهمیا (Bohemia) را به شایستگی به خدمت گرفت. آثار او شامل؛ اپرا، سمفونی، کنسرتو، موسیقی های مجلسی و … است. از بهترین آثار وی می توان به؛ “سمفونی دنیای نو”، “رقصهای اسلاوی”، کوارتت زهی “آمریکایی” و “کنسرتوی ویولن سل در مینور B” اشاره کرد.
چند کلام در رابطه با مصاحبه احمدرضا احمدی (IV)

چند کلام در رابطه با مصاحبه احمدرضا احمدی (IV)

«ردیف» غایت نیست که بخواهیم با دو ساعت نواختنش آفرینش انجام دهیم و ادعا کنیم که موسیقی دستگاهی یعنی همین و لاغیر. ردیف نمونه و نمودی به فعلیت آمده است از نظام ساختاری موسیقی دستگاهی، که آهنگسازان و نوازندگان با شناخت آن نظام ها از طریق نواختن ردیف یا مطالعه ی آن، خود دست به آفرینش می زنند. همانطور که از دل همین ردیف «علی اکبر شهنازی» بیرون آمده، «صبا» هم بیرون آمده، «مشکاتیان» و «علیزاده» و «کلهر» و «محجوبی» و حتی انواع گونه های موسیقی عامه پسند هم همینطور؛ بی آنکه ویژگی آثار آنها شباهت چندانی به یک دیگر داشته باشد.
کنترباس (I)

کنترباس (I)

دوبل باس یا همان کنترباس، سالهای سال است که بعنوان بزرگترین ساز زهی، عضو جدایی ناپذیرارکسترهای سمفونیک قلمداد می شود. علاوه بر آن از زمان پیداش موسیقی Jazz استفاده از این ساز در ارکسترهای کوچک و بزرگ Jazz بعنوان یک عامل اصلی نگهدارنده ریتم، در کنار درامز و نیز اجرای سولو همواره مورد توجه بوده است.
Jazz Repertoire

Jazz Repertoire

اگر موسیقی کلاسیک (به معنای عام) کار کرده باشید حتما” متوجه شدید که برای یادگیری سبک و سیاق این موسیقی باید کارهای تعدادی از آهنگسازان این دوره ها را شنیده یا با ساز خود تمرین کرده باشید.
زنان موسیقی یا موسیقی زنان! (I)

زنان موسیقی یا موسیقی زنان! (I)

مطلبی که پیش رو دارید، در پاسخ به مقاله ی کلید در دوزخ، نوشته ی فرشاد توکلی در سایت زنان موسیقی نوشته شده است.)
نور، دوربین  (III)

نور، دوربین (III)

قطعات این اجرا (و البته اجراهای قبلی) تا حدودی خصوصیات شبیه به یکدیگر دارد. اولین ویژگی که در بخش قبل هم به آن پرداخته شد تنک شدن تزینات است. مهم‌ترین چیزی که در قطعات به چشم می‌خورد استقلال کم بخش‌های مختلف گروه نسبت به یکدیگر است؛ در میان قطعات کمتر قطعه‌ای را می‌توان یافت که حضور ۵ سنتور را توجیه کند.
گروه ریمونز (VI)

گروه ریمونز (VI)

ایرا روبینز (Ira Robbins) و اسکات ایسلر (Scott Isler) از گروه Trouser Press جنبش ریمونز را اینگونه توصیف کردند: “تنها با چهار عضو و سرعت بسیار بالا! ریمونز نیویورک، انفجاری بود در موسیقی راک دهه ۷۰، آنها مجددا موسیقی را متحرک سازی کردند. استعداد فوق العاده آنها باعث شد که زیبایی شناسی موجود در موسیقی پاپ را با افزودن ماهیتی مخرب و فرهنگی شوخ و ریتم گیتار مینیمالیستی از نو بسازند.”
اینک، شناخت دستگاه‌ها (III)

اینک، شناخت دستگاه‌ها (III)

معمولا در متن چنین آشناسازی‌هایی یک تعریف اعلام شده یا نشده در نظر گرفته می‌شود و بدون آن که خواننده با مبانی‌اش آشنا شود مرجع شکل دادن به روند شناخت قرار می‌گیرد. در کتاب حاضر تلاش زیادی صورت گرفته تا خواننده دست‌کم بخشی از سربالایی تلاشی را که امروزه برای درک سازماندهی موسیقی دستگاهی صورت می‌گیرد با کمک متن و مولفش بپیماید. اگر جز این باشد به هیچ شکل نمی‌توان وجود آن مقدار توضیحات را درباره‌ی مساله‌ی طبقه‌بندی و دیگر مقولاتی که به نظر نویسنده پایه‌ی شکل‌گیری دستگاه شده‌اند را روا داشت.
موسیقی و معنا (III)

موسیقی و معنا (III)

به‌رغم بی‌اعتنایی گسترده‌ی فلاسفه و نظریه‌پردازانِ معنا به ایده‌های نشانه‌شناختی پیرس و حتی رد آنها، این ایده‌ها سهم مهمی در ارائه‌ی نظریه‌های مؤثر در باب معنای موسیقی داشتند (مانند Nattiez 1990 ). با این حال موسیقی به آسانی با تمایزات طبیعی- قراردادی که از مسائل بنیادی نظریه‌ی پیرس است، تطابق نمی‌یابد. موسیقی در میان امور طبیعی و قراردادی جایگاه مبهمی دارد؛ همچنین بیان معنا با رویکرد نشانه‌شناختی نیازمند جایگاهی مشخص بین این دو امر است که مبهم بودن جایگاه موسیقی این امکان را محدود می‌سازد.