قاسمی: به دروغی به نام استعداد، اعتقاد ندارم!

ارکستر زهی فرهنگسرای ارسباران <br />به رهبری مهدی قاسمی
ارکستر زهی فرهنگسرای ارسباران
به رهبری مهدی قاسمی
دوستان زیادی داریم که کارشان چیز دیگری هست و بعد از ظهر در استودیو ضبط میکنند، در این حد! یا آهنگسازان زیادی داریم … از روز اول این انگیزه در من بود که کر آماتور به معنی بد بودن کیفیت کار نیست و شغل بچه ها موسیقی نباشد، چون وقتی آنها شغلشان موسیقی نیست و عشقشان موسیقی است، توقع حقوقی ندارند می آیند به فرهنگسرای بهمن میگویند که فقط به ما یک سالن دهید تا تمرین کنیم.

این باعث نمیشود که عمر گروه به خاطر مشکل مالی کم شود؟
طبیعتا این هست، وقتی بخاطر علاقه کسی در کر عضو میشود، ممکن است، بخاطر، شغل، به خاطر کار و ازدواج به خاطر درس، نتواند به علاقه اش برسد. همینطور است! عمر مفید اعضای گروه ما شاید بتوانم بگویم دو و نیم تا سه سال است.

پسر ها هم باید زودتر بروند؟
بله، مخصوصا پسرها… البته ما هنوز کسانی را داریم که از روز اول تا کنون با گروه همکاری دارند، یعنی از سال ۷۸ آمده اند و در آینده هم خواهند ماند، ولی این عده کم هستند. ما این موضوع را پذیرفته ایم که این یک جریانی است که عدده ای می آیند و پس از مدتی میروند و ما نه تنها باید این جریان را نگه داریم، بلکه باید سعی کنیم که در هر کنسرت کیفیت آن را هم بالا ببریم و این کار سختی است چون همینطور افراد جدید وارد گروه میشودند و ما انتظار داریم که آنها سطح بالاتری نسبت به گذشتگان داشته باشند.

این افراد جدید چطور (از نظر صدایی) با افراد قبلی بالانس میشوند؟
ما یک دوره آموزشی میگذاریم که از ابتدای کار که شروع کردیم هم همین آموزش ها را دادیم.

حالا باید اینجا (داستان) شروع فعالیت گروه را بگویم… از سال ۷۸ که من از ارمنستان برگشتم دیدم که کر و ارکستری در کار نیست؛ من به مسئولین فرهنگسرا پیشنهاد دادم که بیایید و یک کر آماتور تربیت کنید.

شما رهبری کر خواندید؟
من رهبری عمومی خواندم، رهبری در ابتدا کار با چوب است و پارتیتورخوانی؛ پس فرقی نمیکند که کر است یا ارکستر. در مرحله بعدی است که رهبری تقسیم میشود به رهبری کر و ارکستر؛ رهبر کر روی ادبیات کرال فکوس میکند و رهبر ارکستر روی موسیقی ارکستر. نه! من تا این حد کار نکردم و تا اینجا کار کردم و تکنیک دست را کار کردم و پارتیتور خوانی.

استاد ایرانی نداشتید؟
در ایران یک مستر کلاس بود، زمانی که آقای داووید تازه آمده بودند تهران (فکر میکنم حدودا” سال ۱۳۷۴ بود) خیلی ها در آن مستر کلاس شرکت کردند، تا آنجایی که به یاد دارم، آقای هومن خلعتبری، ارسلان کامکار، حمید دیبازر بود و بنده هم شرکت کردم. البته این مستر کلاس، بسیار جمع و جور بود و من در ارمنستان فرصت بیشتری برای کار داشتم.

پس با ارکستر بزرگ هیچ وقت کار نکردید؟
در انتهای مستر کلاس با ارکستر کار کردیم ولی کاری در واقع نمایشی بود و فرصت اینکه درست با ارکستر کار کنیم نشد. در ارمنستان با پیانیست کار میکردیم و گاهی با دو پیانیست.

کوارتت نمی آوردند؟
نه، کار با پیانو بود. با یک پیانیست و بعضی از کارهای بزرگتر با دو پیانیست.

برای اشاره به سازها …
نه تقریبا همین کار را با پیانو هم میشود کرد…

من به فرهنگسرا این پیشنهاد را دادم که این کر از ابتدا تربیت شود و جالب است که به اینکه گفتیم ما بدون هیچ هزینه ای بعد از ۶ ماه یک کر تحویل شما میدهیم و بعد از یکسال کنسرت میدهیم، (نمیدانم شاید باورشان نمیشد یا دلشان نمیخواست!) خیلی سخت این پیشنهاد را پذیرفتند و به ما اجازه دادند، شروع کنیم. تبلیغات را ما خودمان انجام دادیم و فرهنگسرا هیچ کاری نکرد.

فایل صوتی از مصاحبه :

Audio File قسمت دوم
ما در همه دانشگاهها و مراکز فرهنگی یک تبلیغ خیلی ساده سیاه و سفید … در سال ۷۸ یک فراخوان اعلام کردیم برای عضویت در این گروه تازه تاسیس. حدودا ۱۰۰ نفر آمدند و بدون تست، همه را قبول کردم!

چرا؟
چون روش آموزشی که من به آن اعتقاد دارم و روی آن کار کردم هیچ عقیده ای به دروغی به نام “استعداد” ندارد! استعداد چیزی است که وجود خارجی ندارد. هوش عمومی وجود دارد “IQ”، سخت کوشی آدمها هم مطرح است و آموزش های مستقیم یا غیر مستقیمی که گرفتند. کسی هست که چند سال پیانو زده یا سه تار زده؛ یک نفر چیزی نزده ولی در خانه شان پدرش آواز می خوانده؛ یک نفر هیچ کاری نکرده ولی زیاد موسیقی شنیده… اینها همه آموزش غیر مستقیم است.

این نظر شخص من نیست و نظر تمام کسانی است که به این روش اعتقاد دارند؛ چیزی که مردم به عنوان استعداد میشناسند، برآیندی است از هوش، سخت کوشی و آموزش غیر مستقیم. بنابراین من به چیزی به نام استعداد اعتقاد نداشتم…

شما در هیچ رشته ای به استعداد اعتقاد ندارید؟ معروف است که میگویند، یک خواننده خوب کر، کسی است که سروقت سرکارش بیاید و برای کارش وقت بگذارد و دقت در تمریناتش داشته باشد؛ ولی ممکن است یک آهنگساز، اگر تمام این کارها را هم انجام دهد باز نتواند کار خوبی بنویسد!
خوب خلاقیت بحثی دیگر است.

ولی به همه اینها میگویند استعداد!
بله، ولی خلاقیت جداست. ممکن است دو آهنگساز تکنیکی برابر داشته باشند و به یک اندازه، هارمونی، کنترپوان و سازشناسی بدانند و سبکهای موسیقی را بشناسند، ولی کارهای یکی جذاب تر از دیگری باشد. البته این را هم باید بگویم که این هم چیزی نیست به جز خوب بسط دادن تم و واقعا این هم تکنیک است! ممکن است الان نتوان آموزشش داد و معلم بگوید نمیدانم چه کاری میکنی ولی این کار را بکن… اما اینها ایراد شیوه های آموزشی است. خود آقای شریف لطفی، اساسا” موزیکالیته را آموزش میداد، موزیکالیته یا حس موسیقی را بعضی ها فکر میکنند آموزش دادنی نیست و فطری است. در صورتی که شما میتوانید، یک جمله موسیقی را آنالیز کنید و روی آن بحث کنید…

خوب در ادیت هم همین کار را میکنند.
نه من منظورم زنده است، یعنی می آییم میگوییم این جمله را، اینجا را قوی تر یا ضعیف تر کن، اینجا را قطع نکن ببند …

بله، در ادیت هم اینها وجود دارد، از فورته پیانو ها گرفته تا حتی سرعت ویبراسیون و همه این چیزها را میتوانیم در آن توضیح دهیم. در قطعات مدرن ویولن هم این چیزها کاملا دیده میشود.
بله، خلاصه چیزهایی مثل موزیکالیته را که قبلا میگفتند آموزش دادنی نیست، امروز میشود آموزش داد. حالا یک نفر که واقعا” زمینه دارد، خیلی زود تر راه می افتد ولی کسی هم که زمینه ندارد بالاخره راه می افتد.

10 دیدگاه

  • ارسال شده در اسفند ۲۴, ۱۳۸۵ در ۷:۲۴ ب.ظ

    سفارش می‌کنم کسی که مایل است نظریه‌ای جدید انتشار دهد ابتدا با الفبای کار آشنا شود. بهترین کتابی که می‌توانم توصیه کنم به مطالعه برای تعریف استعداد و هوش، اصول روانشناسی تالیف نرمان ال مان است. در ضمن نظریه‌های دانشمندان ممکن است اشتباه باشد و با یافته‌های بعدی اصلاح شود، ولی به قطع و یقین “دروغ” نیست.

  • حامی
    ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۵ در ۳:۰۲ ب.ظ

    ممنون سدجاد …مطالب مفیدی بود…
    با سپاس.

  • راوی
    ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۵ در ۴:۴۷ ب.ظ

    آقای فاریا
    دید و دانش شما محدود به آن چیزهاییست که در کتابها خوانده اید.همین و بس.
    بنابراین کمی از جایگاه رفیعی که برای خود ساخته اید و بر آن تکیه می کنید پایین بیایید و اینقدر از آن بالا « سفارش » و « توصیه » نکنید.انتشار نظریه نیازی به الفبای خاصی که شما از کتابهایی که خواندید یاد گرفتید ندارد.هرکس می تواند با الفبای خاص خودش نظر بدهد، ِنظریه منتشر کند و …حتی می تواند ادعا کند نظریات روانشناسانه ی آنان که شما سفت و سخت قبولشان دارید چیزی بجز یک مشت دروغ نیست.و شما فقط حق دارید بگویید با این نظر مخالف هستید.
    شما نظر آقای قاسمی را دریافتید و همین کافیست. چرا خودتان را اسیر این چارچوب ها می کنید.و انتظار دارید همگان در این چارچوبهای مدنظر شما حرکت کنند و جالبتر اینکه همواره چارچوب خودتان را چنان برتر می انگارید که توصیه و ارشاد و سفارش را هم واجب می دانید و گمان می برید لطف بزرگی می کنید که همگان را به آنچه می کنید ارجاع دهید.به ماهیت کلمه ی ارجاع دقت کنید.ببینید چقدر نگهدارنده بازدارنده و ایستاست.
    متاسفم که بعضی از افراد همیشه در حال ارجاع هستند.و هیچوقت جلو نمی روند.
    با تشکر

  • ارسال شده در اسفند ۲۵, ۱۳۸۵ در ۹:۵۱ ب.ظ

    راوی گرامی، بنا نداشتم جز برای نویسنده مطلب کامنت بگذارم، ناگزیرم، برای قضاوت درست جوانانی که می‌خوانند مطلب را. من نظر علمی را تا وقتی خلافش ثابت نشده درست می‌دانم، که حرفه‌ام چنین اقتضا دارد. اگر هم روزی نظری جدیدتر مطرح شد، نظر قبلی را اشتباهی می‌خوانم که تصحیح شده و نه “یک مشت دروغ”. صد البته دید و دانش من محدود است، و محدودش می‌کنم به قصد، به آنچه می‌خوانم و نه آن که غیر متخصص می‌گوید. بزرگوارید که حق بنده دانسته‌اید با نظری مخالف باشم، ولی آیا حق ندارم برای مخالفتم مرجع معرفی کنم باز به اقتضای حرفه‌ام؟ باید به سنت، پاشنه کفش بخوابانم و یخه بدرانم؟ این روش علمی است؟ فارغ از روشهای علمی، اگر بنا داشتم نقدی بنویسم، که راستش در این قسمت تبجری ندارم، عرض می‌کردم که مصاحبه شونده تنها با واژه‌ها بازی کرده، چنان که در سطر آخر اگر به جای “زمینه” استعداد بگذارید چیزی عوض نمی‌شود. بسیار خوشحال خواهم شد که به این گفت وگو با ایمیل ادامه دهیم، که بسیار مؤدبانه نوشته‌اید از بخت من، و می‌توانید اثرگذار باشید.

  • ارسال شده در اسفند ۲۶, ۱۳۸۵ در ۱:۰۳ ب.ظ

    بنده یک دوستی دارم که سه تار را را بعد از دو ماه از استادش هم بهتر مینواخت (به گفته خود مربی)با وجود این که دو سال بیشتر نیست ویلون میزنه هر استادی که میبنه ساز زدن اون را خیال میکنه که ده سال داره ویلون میزنه من از برادر هم بهش نزدیکتر هستم و سالهاست اون را میشناسم و میدونم که بسیار کم تمرین میکنه به این واقعا استعداد میگن

  • سهیل
    ارسال شده در فروردین ۱, ۱۳۸۶ در ۶:۰۴ ب.ظ

    احمد شاملو در یکی از مصاحبه هایش در توضیح اینکه چرا هنر و شعر به رکود افتاده گفت: “میخواهند چیزی را که از درون باید تراوش کند، از بیرون کسب کنند”.
    من کاملاً به این موضوع اعتقاد دارم. البته نقش تمرین و ممارست را نادیده نمیگیرم، تمرین و پشتکار میتواند تا حدی نبود استعداد را جبران کند ولی جای آن را نمیگیرد.
    از طرف دیگر متأسفانه افراد با استعداد هم معمولاً پشتکار و ممارست کافی را ندارند که استعدادشان آنها را به “ستاره” تبدیل کند.

  • محسن
    ارسال شده در فروردین ۱۳, ۱۳۸۶ در ۷:۳۸ ق.ظ

    کامنت ساناز برادر زاده ام را من ارسال کردم چون از کامپیوتر ایشان استفاده میکردم فراموش کردم اسمم را بنویسم از این که سایتتون را بیخود شلوغ کردم عذر میخواهم همچنین در این سال نو ارزومند داشتن سالی خوب وخوشی برای جامعه موسیقی هستیم

  • ناشناس
    ارسال شده در آبان ۲۹, ۱۳۸۷ در ۱۲:۱۱ ب.ظ

    بنده به توهین و فحش اعتقادی ندارم بنظرم باید واقعیات را از استادان صادق و صاحب نظر پرسید
    ایرانیان از زبان های مختلف که بیشترین آن زبان فارسی و ترکی تشکیل می دهد
    من خود ترک زبان هستم اما اگر خود بیان نکنم چون فارسی نوشته ام مرا فارس قلم داد می کردید
    همه ترک زبانان تحصیل کرده فارسی حرف می زنند چون مجبورند
    چون در اداره جات و سر کار قانون این است
    من قواعد فارسی را یاد می گیرم نه زبان ترکی را مهد کودک ها به بچه های ترک زاده فارسی می آموزند
    هر روز کلمات عربی و فارسی جایگزین زبان ترکی می شود چون آموزش زبان فارسی است
    و اگر اینگونه پیش رود باز شهرهای ترک زبان دیگری به زبان فارس مبدل خواهند شد و اسمهای ترکی جای خود را با نامهای فارسی عوض خواهند کرد و مثلاً طبق آمار جمعیت فارس زبانافزایش و جمعیت ترکزبان کاهش خواهد یافت و شاید روزی دیگر نتواند قد علم کند …
    آیآ شما انتضار دارید که من ترک زبان که نمی توانم موسیقی (Mogham) خود را یاد بگیرمچون دولت محترم ایران آن را ممنوع و در محدوده خاص قرارداده است بیایم و موسیقی شمافارسها را گوش دهم
    گروه اکستر در جشنهایی که دو زوج ترک برگزار می کنند بیشتر فارسی می خوانند و..

  • ناشناس
    ارسال شده در اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۸ ق.ظ

    این شخص شخیص احتمالا ازکمبودی به نام استعداد رنج می برندیاخاطره ای ایشان راعذاب می دهد چون طی تحقیقاتی که حتی روی پرندگان !!!انجام شده محققان وجوداستعداد را درهرکاری تایید کرده اند

  • مرضیه شعبانی
    ارسال شده در آذر ۱۵, ۱۳۸۹ در ۸:۵۹ ب.ظ

    ba salam
    mikhastam bedonam ke ma to iran chizi be name ya shabihe opera ham darim ?
    ke takkhan ya solo dashte bash?
    man sedae kheli khobi daram va asheghe opera hastam vali nemidonam chejori shoro konam va koja bayad beram?
    man 25 sale karaj
    mamnon misham age rahnamim konid

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

دژآهنگ: از تدریس اشمل بسیار بهره بردم

از طرفی سونوریته ای که در صداسازی‌های هارمونیکا انجام می شود به شدت قابلیت شخصی‌سازی دارد. مثلا شما می‌توانید از تغییر پوزیشن فک پائین و زبان، جنس صداهای مختلفی را ایجاد کنید که چنین چیزی با آکاردئون قابل انجام نیست.

مروری بر کتاب «بنیان های آموزش موسیقی» اثر ادگار ویلمز (IV)

ارتباط ملودیکی بین دو صدا هر چه قدر هم آرام نواخته شود همزمانی با یکدیگر پیدا می کنند و می توانند هارمونی به وجود آورند. هنگامی که سه صدا مانند دو-می-سل به صورت پیوسته و به دنیال هم خوانده شوند تصور یک آکورد را در ذهن به وجود می آورند و تمرین خوبی برای درک آکورد می باشد. فواصل هارمونیک (چهارم و پنجم) نیز در حین خواندن آکورد آن ها، شناسایی و توجه می شود. فواصل سوم و ششم را نیز در خواندن آکوردهایشان می توان درک کرد. فواصل دوم و هفتم دارای ماهیت پیوندی هستند که توسط فواصل هارمونیک قدرت و شدت می گیرند.

از روزهای گذشته…

“موسیقی همه زندگی من است” (IV)

“موسیقی همه زندگی من است” (IV)

اثر زیبائیست و تمام موسیقیدانان حاضر در این آلبوم بهترین هستند، شلی مانه (Shelly Manne) و همه… اجرای آن برای خود ما نیز بسیار اثر گذار بود، همه در حین اجرا در حال اشک ریختن بودند. حالا زمانی که به آن آلبوم گوش می دهم می بینم موسیقی آن بسیار غنی است و برای خواندن، متن بلندی داشته که همچنان آن را دوست دارم. اشعاری که مایکل نوشته بود بسیار زیبا بودند، وی همچنان می نویسد. من چندین کنسرت را به همراه او اجرا کردم که یکی از آنها در تالار کارنگی بود.
نگاهی به انوانسیونهای باخ

نگاهی به انوانسیونهای باخ

انوانسیونهای دو و سه صدایی باخ علاوه برای آنکه حاوی نکات زیاد آموزشی برای هنرآموزان سازهای کلاویه ای است، در عین حال جزو دسته کارهای زیبای باخ قرار دارد که رافت های کنترپوآنیک و ملودیک بسیار دارند، بگونه ای که برخی از آنها جزو شناخته شده ترین کارهای باخ به حساب می آیند.
کنسرتو ویلن با حال و هوایی ایرانی (گفتگویی با بهزاد رنجبران)

کنسرتو ویلن با حال و هوایی ایرانی (گفتگویی با بهزاد رنجبران)

چند کنسرواتوار تا کنون برای مسابقات شان یک کنسرتو از سده بیست و یکم برگزیده اند؟ و آخرین باری که اثری از یک آهنگساز ایرانی، و نه آلمانی و اتریشی، انتخاب کرده اند چه زمانی بوده است؟ با توجه به یکصدمین سالگرد تأسیس جولیارد، با گزینش یک کنسرتو از بهزاد رنجبران (استاد همین دانشکده) برای مسابقات ویلنِ سال ۲۰۰۶ یک سنت شکنی صورت گرفته است.
بررسی ساختار و نقش دانگ‌های مورد استفاده در گوشه‌های راک ردیف میرزاعبدالله (VII)

بررسی ساختار و نقش دانگ‌های مورد استفاده در گوشه‌های راک ردیف میرزاعبدالله (VII)

از میان دانگ‌هایی که در تصویر پیشین نمایش داده شده‌اند، به‌استثنای دانگ M1 و تتراکرد رـ سل بالا‌دسته، سایر دانگ‌ها در گوشه‌های راک مورد استفاده قرار می‌گیرند. این نکته هنگامی جالب‌تر می‌شود که بدانیم اینها، دارای فواصل متغیری نیز هستند و با لحاظ‌کردن این تغییرات، می‌توان شش دانگ مختلف را در راک شناسایی کرد. این دانگ‌ها عبارت‌اند از:
نوازنده و تمرین (III)

نوازنده و تمرین (III)

۱۱- قطعات با چه سطح تکنیکی را برای تمرین و نواختن انتخاب کنیم؟
نوازنده همواره بایستی در سه سطح مختلف تکنیکی قطعاتی را انتخاب کرده و بنوازد :
Beatleism

Beatleism

Paul McCartney و John Lennon و George Harrison که هرسه نوازنده گیتار و خواننده بودند به همراه Ringo Starr نوازنده Drums همه در سالهای اول دهه ۱۹۴۰ در لیورپور انگلستان بدنیا آمدند و همگی در نوجوانی درس و مدرسه را رها کردند و خود را وقف موسیقی rock کردند.
سفری به کنسرواتوار ایالتی تفلیس در گرجستان

سفری به کنسرواتوار ایالتی تفلیس در گرجستان

شاید به نظر عجیب برسد که شهری‌ با داشتن جمعیتی معادل تنها یک میلیون و دویست هزار نفر دارای این همه موزیسین و علاقمند به موسیقی باشد. کشوری که میزبان تولد موسیقیدان بزرگی همچون آرام خاچاتوریان بوده است. کشوری که مردمان آن موسیقی را مهمترین عامل پرورش فکر می شمارند. در شهر تفلیس پایتخت کشور گرجستان، کمتر فرد جوانی دیده می شود که دستی به ساز نداشته باشد. در دنیایی که اکثر گرایشات موسیقی به سوی سبک‌های تازه می شتابند، مردمان گرجی را می توان از معدود کسانی به شمار برد که اسالت کهن موسیقی خود را حفظ کرده اند و در مناسبت‌های فرهنگی بخصوص همچون نوادگان خود می نوازند، می خوانند و می رقصند.
گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (XII)

گفت و شنودی درباره سازهای ابداعی (XII)

آقای شجریان گفته اند: «ویلن چندصدسال قدمت دارد، روی این ساز افراد مختلف کار کرده اند تا اینکه “آنتونیو استرادیواری” در ایتالیا به شکل و صدای نهایی آن دست پیدا کرده است… اما این سازهای من مثل یک نوزاد تازه متولد شده هستند؛ باید به تدریج روی اینها کار کرد تا به کمال خود نزدیک شود و این حمایتی است که نوازندگان ایران باید انجام دهند.» به این مورد بنده بارها و بارها پاسخ داده ام مخصوصا زیر این مطلب.

با هم به راه افتادیم، بی او برگشتیم (II)

با هم به راه افتادیم، بی او برگشتیم (II)

وقتی از گورستان ظهیرالدوله بیرون می‌آمدیم، ساعت نزدیک به دو ساعت از ظهر گذشته بود. بازگشت ما دو تفاوت عمده با رهسپاری‌مان به‌سوی گورستان داشت. اول اینکه، بازگشت‌مان برخلاف رفتن که جماعت در جمع بودند، بسیار پراکنده بود. دوم اینکه، در رهسپاری‌مان از خانه‌اش با او بودیم و اینک در بازگشت، بدون او. همه‌ی ما به او فکر می‌کردیم و به هنر و دانشش که در لابلای خاک، پیچیده ماند.
اسماعیلوویچ، منادی صلح (II)

اسماعیلوویچ، منادی صلح (II)

* “جان مک کاچن” (۶) چهارده سال پس از پایان جنگ بوسنی در سال ۲۰۰۹ ودر آلبوم “Untold” آهنگی به نام ” خیابان هایِ سارایوو” را به افتخار اسماعیلوویچ اجرا کرد. * “الیزابت ولبرن” (Elizabeth Wellburn) نویسنده ی کانادایی در سال ۱۹۹۸ بر اساس زندگی اسماعیلوویچ و با اضافه کردن شخصیت یک پسر بچه به…
ادامهٔ مطلب »