گزارش جلسه چهاردهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

در این میان و با فرآیندی مشابه جلسه‌ی گذشته (تلقی سطحی از راه دادن دغدغه‌ی اجتماعی به نقد و یکسان دانستن آن با نقد جامعه‌شناسانه) می‌توان گفت مارکسیسم عوامانه پیوندی ناگسستنی با نقد ژورنالیستی دارد. با این حال آن نقد مارکسیستی که اینجا مورد نظر است در عمیق‌ترین جنبه‌های خود دو سو دارد:
۱- چگونه می‌توان هنر تاریخی را در بافت اجتماعی درک کرد
۲- نقش هنر (به‌عنوان ابزار کنش سیاسی) در کشاکش میان پرولتاریا و سرمایه‌داران

دومی که به آفرینش یا تعریف نوعی هنر معترض می‌انجامد از دایره‌ی موضوع کارگاه خارج است اگر چه در نقدهای سیاسی می‌توان براساس آنکه اثر یا آثار هنری چه نقشی در این کشمکش یافته‌اند، داوری‌شان کرد یا به نفع ویژگی‌های یک سبک (اگر چه هنوز ابداع نشده) رای داد یا حتی آن را آرزو کرد. طبیعی است که وقتی در مورد این نوع هنر می‌نویسیم به سختی ممکن است نقدی غیر از نقد سیاسی شکل بگیرد. برای مثال اگر نوشتن درباره‌ی ترانه‌های «ویکتور خارا» را در نظر بگیریم فوق‌العاده دشوار خواهد بود اگر تصور کنیم نتیجه، نقدی غیر سیاسی از آب در می‌آید.

نقد مارکسیستی چنان‌إکه در یک چشم‌انداز نسبتاً ساده شده می‌توان انتظار داشت ساخته‌ی هنری را روبنای سازمانی می‌داند که از یک زیربنای اجتماعی مبتنی بر مناسبات قدرت (اقتصادی- سیاسی) سرچشمه گرفته است. میان این روبنا و زیربنا پیوندی برقرار است و مناسبات آنها، تنش و تعارض میان آنها، از طریق این پیوند در سطح ظاهری اثر هنری نمود می‌یابد. آشکار کردن اینها، به‌ویژه شرح پیوندها و از آن مهم‌تر چگونگی نمود آن در سطح ظاهر (که هرگز ساده و بدون پیچیدگی نیست) کاری است که نقد مارکسیستی در پی انجام آن است.

برای اینکه چگونگی پیوند هنر تاریخی با بافت اجتماعی تحلیل شود نقد مارکسیستی سه راه پیشنهاد می‌دهد:
۱- رویکرد عِلی:
«همه اجزای روبنای ایدئولوژی –که هنر نیز از آنهاست- از نظر محتوا و سبک اساسا از قواعد بنیادی‌تر ساختاری نشات می‌گیرد که ماهیتی اقتصادی دارند.» (هاید ماینر، ص ۲۵۸)

۲- رویکرد بیانگرانه:
اثر هنری بیانگر نوعی ارزش فرهنگی یا بحران فرهنگی است. (همان‌جا)

این رویکرد را در نقد با کاربرد الفاظی مانند «مظهر چیزی [سیاسی] بودن» یا «منعکس کننده‌ی چیزی بودن» می‌توان شناسایی کرد. به سادگی می‌توان دید که هنگام نقد بر اساس این رویکرد ممکن است جابه‌جایی «موضوع اثر هنری» با «خود اثر هنری» اتفاق بیفتد. مثال «گرنیکا» تابلویی که بسیار مورد علاقه‌ی نقدگران مارکسیست بوده، این موضوع را به روشنی نشان می‌دهد. در آن نقدها اغلب بیش از آنکه درباره‌ی تابلوی گرنیکا صحبت شود در مورد موضوع آن، که درد و رنج حاصل از بمباران در جنگ داخلی اسپانیا یا نیروهای اهریمنی سر برآورده از اروپای میانه‌ی قرن بیستم است، گفته می‌شود.

۳- رویکرد متوازی یا روایت‌گرانه:
منتقد ضرورتا پیوندی میان شی هنری و شرایط مادی یا اجتماعی قائل نیست؛ برعکس نگاه او متوجه شباهت‌هاست (هایدماینر، ص ۲۶۰).

به نظر می‌رسد که این سه رویکرد نقد مارکسیستی به «معنا» (یا همان درک مناسبات روبنا/ زیربنا) تنها شدت‌های مختلف از یک چیز هستند و تفاوت ماهوی ندارند؛ شدت وابستگی روبنا به زیربنا. به علاوه نباید از نظر دور داشت که بازتاب ساده‌ی ایدئولوژی در آثار هنری نوعی تبلیغات صرف را به همراه خواهد آورد که اغلب حتی خود ایدئولوژی‌ها نیز در ظاهر مایل‌اند از آن دوری کنند.

به این ترتیب نقد مارکسیستی موسیقی در موارد نقدهای کلی موسیقی (و نه آثار منفرد) بر سه موضوع عمده بیش از دیگر موضوعات تمرکز می‌کند: مساله‌ی از خود بیگانگی، صنعت فرهنگ و کالایی شدن.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

در جستجوی موسیقی سنتی (II)

تصویر سورآلیستی ای در نظرم آمد که قافله ای از چندین و چند شتر همه سی دی های سمفونی کوه البرز را بار کرده از دروازه های ارمنستان قدم در جاده ابریشم گذاشته و “سی دی ها را روانه بازار” می نمایند و به هر شهر و دیاری که می رسند جمیع مشتاقان، سی دی پلیر به دست، دم دروازه ها منتظر رسیدن قافله ایستاده اند و هلهله می کنند! (البته این استقبال بی سابقه مشتاقان موسیقی سمفونیک از این آثار را باید بیشتر مرهون نقد جانانه ای دانست که در فصلنامه ای وزین به قلم منتقد و و موسیقی شناسی برجسته نوشته شده و در آنجا خواندم که اثر به سبک آثار ریشارد واگنر ساخته شده و با آنها کوس برابری می زند و بسیار عالی و جهانی است.)

برنامه ریزی بخش های تمرین (I)

در بسیاری از موارد دلیل انجام کارهای خلاقانه نوع برنامه ریزی تمرین شما خواهد بود. یک برنامه ریزی موثر شما را برای دستیابی به اهداف موسیقایی تان یاری می کند و همچنین برنامه ریزی اشتباه موزسین را به سمت تمرین نامنظم و بی فایده و یا تجربه های آسیب زا می کشاند. بنابراین این بخش ۵ راهنمای تمرین را پیشنهاد می کند تا همچنین موضوعات مرتبط با مدیریت تمرین را نیز مطرح کند.

از روزهای گذشته…

یک نظریه ی تاریخی

یک نظریه ی تاریخی

الگو ها در آن سو (اروپا و آمریکا) طی نیم قرن اخیر، ما را به سوی زوال غربی سوق داده اند و این در حالی است که ما در عین تقلید مداوم از غرب همیشه هم از آن عقب مانده ایم. ما دو سه قرن پس از دورانی که نهضت کرامولی قرن هفده پشت سر گذاشته می شد، تقلید پیش پا افتاده و ناچیزی از آن کردیم؛ و حالا که غربی ها از خود به بیزاری رسیده اند و فرهنگ غرب عملاً راه زوال و نیستی را در پی گرفته است و تمدنش، با انواع مختلف سلاح ها تجهیز شده، تا از این طریق بتواند خود و دنیا را در یک آن نابود کند، عده ای از ما پشت سر غربی ها راه افتاده اند و مدام پیشرفت ها، بزک ها و تفاوت آنجا را به رخ ایرانیان می کشند درحالی که می توانند مانند هند فرهنگ ایران را به جهان عرضه کنند و در راه شناساندن این فرهنگ کوشا باشند.
متنوع و پر شتاب (II)

متنوع و پر شتاب (II)

این قطعه هم جزو قطعاتی است که بجای آرپژ با ملودی آغاز می شود. بعد از اورتور هم مجددا جمله ی پر مغزتری را می شنویم که شنونده را در انتظار شنیدن ادامه قطعه نگه می دارد. روند کلی قطعه هم با متانت و وقار پیش می رود. بنظر من این قطعه جزو قطعات خوب این آلبوم بود.
گفتگو با حسین علیشاپور (V)

گفتگو با حسین علیشاپور (V)

آوازخوان بدون نوازنده و ارکستر فایده ای ندارد. بخش عمده ای روایت ارکستر ایرانی بدون خواننده هم می لنگد چون موسیقی ما موسیقی روایی است، موسیقی کلام است. ما وقتی می خواهیم در موسیقیمان درخصوص یک واقعه ای صحبت کنیم، آثار بسیار معدودی وجود دارد که به صورت بدون کلام روایتگر باشند.
نگاهی به موسیقی قوالی در هند و پاکستان (II)

نگاهی به موسیقی قوالی در هند و پاکستان (II)

از صدر اسلام بیشتر محافل عمومی مختص مردان بود. زنان در شرایط خاص می توانستند در جنگ ها شرکت کنند، اما ترجیح داده می شد که کمتر در این محافل عمومی حضور یابند. مجالس موسیقی قوالی هم چون گردهمایی موسیقی مذهبی به شمار می رفت تنها به مردان اختصاص داشت.این سنت تقریبا به همان شکل تا به امروز حفظ شده است.
سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (II)

سر توماس بیچام، رهبر بزرگ انگلیس (II)

بیچام در سال ۱۹۰۸ به خاطر عدم توافق بر سر مدیریت هنری و به خصوص در مورد سیستم جایگزین از ارکستر سمفونیک جدید جدا شد. بر اساس این سیستم، اگر به نوازندگان ارکستر پیشنهاد پرسودتری می شد آنها می توانستند در تمرین ها یا کنسرت های ارکستر شخص جایگزینی را معرفی کنند. خزانه دار انجمن فیلارمونیک سلطنتی این برنامه را اینگونه توصیف کرد: «نوازنده ۱ که شما خواهانش هستید، متعهد می شود که در کنسرت شما بنوازد. اما او نوازنده ۲ (که برای شما اهمیتی ندارد) را برای تمرین اول می فرستد. نوازنده ۲ بدون آگاهی و رضایت شما نوازنده ۳ را به تمرین دوم می فرستد. نوازنده ۳ که قادر به شرکت در کنسرت نیست نوازنده ۴ را به عنوان جایگزین می فرستد، کسی که شما ترجیح می دادید به او پنج شیلینگ بدهید تا از ارکستر دور بماند».
ادیت در ویولن (III)

ادیت در ویولن (III)

ر-۳: گاهی برای پرش از پوزیسیون اول به پوزیسیون های بالاتر و یا برعکس، از نواختن نت های مذکور به شکل سیم آزاد استفاده می کنیم. در این حالت استفاده از سیم آزاد، امکان رهایی و پرش دست چپ از پوزیسیونی که نوازنده مشغول نواختن در آن است را به او می دهد. (نمونه-۷: بتهوون- کنسرتو ویلن اپوس۶۱)
این آب‌های اهلیِ وحشت… (I)

این آب‌های اهلیِ وحشت… (I)

شاید در تاریخ موسیقی کلاسیک غرب،‌ آثار متعددی ریشه در یک کابوس داشته باشند یا خالق‌شان در تصویر یک کابوس، آن اثر را تصنیف کرده باشد و به هر دلیل ما امروز از شأن نزول آن اثر بی‌خبر باشیم. از سوی دیگر چه بسا آثاری که بدون تأکید بر خواست و هدف خالق اثر،‌ شنوندگان و منتقدان، تأویل‌هایی کابوس‌محور از آن اثر داشته‌ یا دارند. اما در این میان،‌ چند اثر شناخته‌شده نیز وجود دارد که به بهانه‌های مختلف بطور مستقیم به موضوع کابوس مرتبط‌اند که در این یادداشت به چند مورد شاخص از آنها اشاره خواهم کرد. اما قبل از آن لازم است تا دو پیش‌فرض مهم این بحث را بازگو کنم:
هلن گریمود (II)

هلن گریمود (II)

هلن سونات شوپن و راخمانیوف را ضبط کرد، همچنین Barcarolle و Berceuse شوپن و کنسرتوی شماره.۳ بارتوک (B. Bartók) به همراه بولز (Boulez) و ارکستر سمفونیک لندن ضبط شد (این ضبط های هلن گریمود، در سال ۲۰۰۵ دارنده جایزه منتقدین ریکورد آلمان، جایزه آکادمی ریکورد و جایزه توکیو شدند و جایزه کلاسیک میدم در سال ۲۰۰۶). هر دوی این آثار در سال ۲۰۰۵ به بازار عرضه شدند.
با هم به راه افتادیم، بی او برگشتیم (I)

با هم به راه افتادیم، بی او برگشتیم (I)

قرار بود، ساعت نه‌وسی دقیقه‌ی بامداد روز یکشنبه، مراسم تشییع از منزل شخصی‌اش آغاز شود. اما به‌دلیل گروه بی‌شماری از یاران و مشتاقانش که هر لحظه از راه می‌رسیدند تا در آخرین وداع با استاد گرانقدر شریک باشند، حرکت مشایعین تا ده‌وده دقیقه‌ی بامداد به تعویق افتاد و در این دقایق بود که همه به راه افتادیم.
فرج نژاد: خانه موسیقی دچار تخلفات آیین نامه ای است

فرج نژاد: خانه موسیقی دچار تخلفات آیین نامه ای است

خیر، من عضو خانه موسیقی نیستم و خوب دلایل مشخصی هم دارم که برای چه عضو خانه موسیقی نیستم من از اینکه جایی باشد واقعاً به نام خانه موسیقی که مطالب صنفی هنرمندان را پیگیری بکند از صمیم قلب خوشحال خواهم شد ولی به شرط اینکه واقعاً این نهاد وظیفه خودش را در این مورد درست انجام بدهد و در مقاطع بحرانی در قبال احقاق حقوق هنرمندان سقوط نکند ما در طی چند سال اخیر می‌بینیم که بی‌مهری‌های بسیاری به اهالی موسیقی می‌شود و در قبال این بی‌مهری‌ها متأسفانه خانه موسیقی موضع‌گیری محکمی را به ایشان نمی‌دهد.