- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

پاسخی بر یک سئوال

شهریور ماه سال گذشته بود که مطلبی در این سایت منتشر شد با عنوان «چند سوال!» [1] که به اجرای موسیقی کشورهای غربی با سازهای ایرانی می پرداخت. این نویسنده در نوشته ای دیگر [2]به طنز اجرای موسیقی غربی با سازهای ایرانی به «پیتزای قرمه سبزی» تشبیه کرده بود.

حال سئوال اینجاست که اگر اجرای قطعه ای خارج از رپرتوار یک ساز، در فرهنگ موسیقی کلاسیک، عملی قبیح به شمار می آید، بخش عظیمی از رپرتوار موسیقی کلاسیک را آثار تنظیم شده، تشکیل می دهد؟

در این سایت چندین شماره مطلب را با عنوان «یک تم با چند تنظیم» خوانده اید که در هر شماره یک قطعه مشهور موسیقی کلاسیک که با سازهای مختلف اجرا شده است را معرفی کرده ایم؛ مثلا قطعه ای که در اصل برای ارکستر بزرگ نوشته شده بوده و بعدا برای یک یا دو ساز تنظیم شده است.

طبعا این اتفاقی نادر در موسیقی کلاسیک نبوده است و با یک جستجوی ساده در فضای سایت های موسیقی کلاسیک می توان، نمونه های بیشماری را از این تنظیم ها یافت.

سئوال دیگر این است که آیا محدودیتی برای این تنظیمها وجود دارد و یا هر قطعه ای می تواند برای هر سازی تنظیم بشود؟

تاریخ موسیقی کلاسیک نشان می دهد که منطق های خاصی در این تنظیم های مجدد وجود دارد که تا حدودی محدود کننده است. مثلا کمتر مشاهده می کنیم که یک قطعه چندصدایی که مخصوص پیانو ساخته شده است برای یک ساز بادی تکصدایی (مثل تمام سازهای بادی ارکستر سمفونیک) تنظیم شده باشد. پس در تنظیم های مجدد سعی

در بیشتر این تنظیم های مجدد دو خصوصیت مهم دیده می شود: الف) ساختن فضایی جدید با استفاده از رنگ صدایی ساز دیگری ب) استفاده از امکانات تکنیکی سازی دیگر برای ایجاد هیجان ناشی از فائق آمدن بر مشکلات تکنیکی یک قطعه خاص

برای نمونه مورد «الف» می توان به تنظیم جدید لید های برامس با ابوا و پیانو و برای نمونه «ب» تنظیم های متعدد قطعه «پرواز زنبور عسل» کورساکوف را با سازهای گوناگون به صورت دوئت با پیانو و یا سولو اشاره کرد.

یکی از مواردی که در مقاله «چند سوال!» [1] به آن اشاره شده است، قبیح دانستن مورد «ب» است یعنی «استفاده از امکانات تکنیکی سازی دیگر برای ایجاد هیجان ناشی از فائق آمدن بر مشکلات تکنیکی یک قطعه خاص».

برای پاسخ به این شبهه به این مورد دقت داشت که «ممکن است این موضوع را غیر موسیقایی بدانیم، ولی توجه داشته باشیم که در موسیقی فقط از شنیدن نتها لذت نمی بریم و خیلی از عوامل غیر موسیقایی هم در احساس ما نقش دارند؛ مثلا اگر “کاپریس شماره یک” از پاگانینی توسط یک کیبورد که صدای ویولن را خوب تقلید می کند، اجرا شود، هیچگاه لذت شنیدن این قطعه را با ویلن ندارد، زیرا غیر از ملودی های زیبا، اجرای ماهرانه استکاتوهای چهار سیمه مشکل این قطعه، موجب هیجان شنونده می شود» (۱)

Audio File قسمتی از “کاپریس شماره یک” از نیکولو پاگانینی را ببینید

حال ممکن است بعضی از خوانندگان این مطلب این پرسش را مطرح کنند که آیا موسیقی کلاسیک ایرانی و موسیقی کلاسیک غربی از یک خانواده هستند و می شود قطعات موسیقی کلاسیک غربی را با سازهای ایرانی و قطعات موسیقی کلاسیک ایرانی را با سازهای غربی اجرا کرد؟

شاید پاسخ دادن به این سئوال بنیادین به دلیل غفلت از یک پرسش بزرگ بوده که چرا برای دو موسیقی «کلاسیک ایرانی» و «کلاسیک غربی» در ادبیات موسیقی شناسی جهانی از واژه مشترک «کلاسیک» استفاده می شود؛ پاسخ این پرسش را می توان در کتاب «پیدایش موسیقی مردم‌پسند در ایران» (تاملی بر مفاهیم کلاسیک مردمی مردم‌پسند) نوشته ساسان فاطمی پیگیری کرد و برای توجه به عدم محدودیت جغرافیایی موسیقی کلاسیک می توان به مقاله «موسیقی، ملی گرایی، نژادپرستی» [3] نوشته نگارنده، رجوع کرد.

پی نوشت
۱- «بداهه نوازی، محاسن و معایبش» [4]نوشته سجاد پورقناد