گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

موسیقی در آثار ابوعلی سینا

ابوعلی شیخ الرئیس شرف الملک حسین ابن عبدالله ابن علی ابن سینا (۳۷۰-۴۲۸) در افشنه از دهکده های بخارا بدنیا آمد. تحصیلات مقدماتی خود را در بخارا شروع کرد و بنا به آنچه خود می نویسد در ده سالگی قرآن و علوم ادب را فرا می گیرد. سپس به تحصیل فلسفه، فقه، هندسه، منطق، طبیعیات، الهیات و طب می پردازد و در شانزده سالگی از کلیه استادان خود بی نیاز می گردد.

ابوعلی شیخ الرئیس شرف الملک حسین ابن عبدالله ابن علی ابن سینا (۳۷۰-۴۲۸) در افشنه از دهکده های بخارا بدنیا آمد. تحصیلات مقدماتی خود را در بخارا شروع کرد و بنا به آنچه خود می نویسد در ده سالگی قرآن و علوم ادب را فرا می گیرد. سپس به تحصیل فلسفه، فقه، هندسه، منطق، طبیعیات، الهیات و طب می پردازد و در شانزده سالگی از کلیه استادان خود بی نیاز می گردد.

… آنچه مسلم است این که ابن سینا در سه فقره از آثار خود راجع به موسیقی به تفصیل صحبت کرده است. مهمتر از همه اینها فصلی است که در کتاب شفا راجع به موسیقی دارد. این رساله با عنوان «الفن الثامن من کتاب الشفاء و هوالموسیقی» است. این فن شامل شش مقاله است و هر مقاله مشتمل بر چند فصل، به این ترتیب: ۱- صوت ۲- ابعاد ۳- اجناس ۴- جموع و انتقال ۵- ایقاع ۶- تالیف

در دیباچه کتاب «نجات» نیز ضمن ذکر فهرست فصول کتاب بعد از فصل «علوم الریاضیه» از فصلی با عنوان «کتاب الموسیقی للشیخ الرئیس ابوعلی بن سینا من جمله کتاب نجات» نام می برد، ولی در اغلب نسخ کتاب ذکر شده این فصل دیده نمی شود. این فصل در کتاب نجات تقسیم بندی نشده است ولی مطالبی که شرح داده بطور کلی عبارت است از: ۱- صوت ۲- ابعاد ۳- اجناس ۴- جموع و ایقاع و انتقال آلات موسیقی از قبیل چنگ، طنبور و… ۵- مزمار و پرده بندی بربط ۶- تالبف الاحان.

همچنین در «دانشنامه علایی» که به زبان فارسی برای علاء الدوله نوشته شده است، فصلی در ارتباط با موسیقی مشاهده می شود. بعضی عقیده دارند که نظر به شباهتی که بین فصل موسیقی در «دانشنامه علایی» و کتاب «نجات» موجود است، احتمال دارد که فصل موسیقی در دانشنامه علایی بعد از مرگ ابن سینا توسط شاگردانش به عبدالله جوزجانی نوشته شده باشد.

در «رساله فی تقاسیم الحکمه» نیز فصل کوچکی راجع به موسیقی و تعریف اصطلاحات مربوط به آن دیده می شود. بنا به قول ابن ابی اصیبعه، ابن سینا رساله دیگری نیز بنام «مدخل الی صناعت الموسیقی» نوشته است.

برداشت از اقلیدس؟
برخی از مورخان بر این عقیده هستند که آثار ابن سینا در زمینه موسیقی، ترجمه ای است از نوشته های اقلیدس ولی در مقابل، بسیاری دیگر از تاریخ نویسان و محققان این نظریه را قبول ندارند زیرا در متن این رسالات ذکری در این خصوص دیده نمی شود و خیلی عجیب بنظر می آید که شخصی مانند ابن سینا با همت و وسعت نظر فوق العاده ای که داشته است از ذکر این مطلب خودداری کند.

مقدمات هارمونی
…ابن سینا در کتاب «شفا» خود به مسئله «ترکیب و تالیف و تضعیف» اشاره می کند و آن عبارت است از تمهیدی که نوازندگان برای ازدیاد تاثیر موسیقی بکار می برند. مقصود از ترکیب این است که ما یک صوت را با صوت چهارم یا پنجم آن تواماً بنوازیم. بی مورد نیست که در اینجا در خصوص تاثیر این عمل در تحول موسیقی غرب و پیدایش فن ارغنون (ارگانوم) و علوم کنترپوآن و هارمونی صحبت کنیم.

در واقع مقدمه پیدایش هارمونی همین ترکیب اصوات یا “organum” یا ارغنون است و چنانچه اشاره شد بدون شک از مشرق زمین شروع شده است. زیرا اولاً از قرن ششم تا نهم میلادی در کشورهای متمدن اروپا هیچ کتابی راجع به موسیقی نظری انتشار نیافته است و از طرف دیگر در شهر قرطبه (Cordoba) در اسپانیا که دارالعلم غرب و از مراکز مهم ترویج علوم و فلسفه اسلامی بوده، در مدارس موسیقی «فن ارغنون» تدریس می شده است.

ذکر این نکته بسیار حائز اهمیت است که یکی از مشاهیر علمای موسیقی ایران بنام زیریاب {یا زریاب} فارسی («ابوالحسن علی ابن نافع») موسس مدرسه موسیقی قرطبه بوده است.

ارغنون یا ارک و یا همان ارگ امروزی
ابن سینا در باره «ارک» یا ارعنون فقط اشاره مختصری در کتاب «شفا» می کند و این هم شاید از این جهت بوده که این ساز تا آنجایی که تحقیق شده است ابتدا در نواحی آسیای صغیر ساخته شده است. علمای جهان اسلام که راجع به آلات موسیقی رسالاتی نوشته اند همیشه اسم هر سازی را با محل اصلی آن معرفی و ذکر می کرده اند و چنانچه ملاحظه می شود در قصه هزار و یک شب نیز این قانون بکار رفته است.

مثلاً عود حیلیقی (عود دمشق) یا چنگ عجم یا قانون مصری، نی تاتاری و… به همین علت هرگاه که راجع به ارگ مطلبی نوشته اند آنرا به بیزانس یا یونان نسبت داده اند. به همین علت شاید بتوان حدس زد که این ساز از اختراعات مردم آسیای صغیر باشد.

به هر حال ابن سینا در کتاب «شفا» راجع به ارگ می گوید: «بعضی اوقات سازهایی ساخته می شود که در آن می دمند و از جمله آنها سازی است که اصلش از بیزانس و معروف به ارگ است.» همچنین در کتاب دیگری بنام «رساله فی الحکمه» که منسوب به وی است آمده است: «از جمله ابتکارات خارق العاده در عالم موسیقی ایجاد سازهای ترکیبی مثل ارکان (اورگانوم) و نظار آن است.»

قسمتی از فصل پرده بندی کتاب شفا
«آلات موسیقی را اقسامی است. از جمله سازهایی که دارای تار و دستان (پرده) و آنها را با مضراب می نوازند، مثل بربط و طنبور. ولی مشهورتر و متداول تر از همه، همان بربط است و اگر سازی بهتر از این وجود داشته باشد، مسلماً نوازندگان از آن بی اطلاع هستند. بنابراین لازم است که ما در باره ساختمان و نسبت بین پرده های آن صحبت کنیم. توضیح راجع به سازهای دیگر را به اشخاص دیگر واگذار می کنیم که بعد از اطلاع به شرح آنها بپردازند.»

«بنابراین می گوییم که عود (بربط) سازی است که بین مشطه و انف (جای گوشی ها) آن به فاصله یک چهارم طول یک سیم پرده ای بسته باشند برای انگشت خنصر. بنابراین بین مطلق (دست باز) و خنصر فاصله چهارم یعنی نسبت چهار به سه (۴/۳) است. سپس طول سیم را به نه قسمت تقسیم کرده و یک نهم آنرا از انف جدا کرده پرده ای می بندیم که سبابه می نامیم و بن مطلق و سبابه که معادل هشت به نه است را فاصله طنینی (یک پرده) گوییم…»

منبع
موسیقی ایران از آغاز تا امروز – جلد اول، غلامرضا جوادی

سحر افشانی

دیدگاه ها ۱۳

  • متاسفانه ما خودمون اختراع کننده ی خیلی از این ساز ها هستیم بعد اونوقت علمای ما نه تنها این حرفارو رد می کنند بلکه حتی فتوا می دن که موسیقی حرام است
    و نوازنده ی ان کافر!!!!!

  • لطفا دوستان بدانند که موسیقی ای که امروزه در رادیو و تلویزیون و… متداول شده و باعث جوگیر شدن و بعد بیچاره شدن خیلی از افراد مریض دلی که خود را سالم می پندارند شده ، غیر از آن موسیقی ای میباشد که عارفان و حکمایی مثل جناب فارابی،جناب ابن سینا و … به آن قایل هستند.مثلا شنیده ام که جناب فارابی در مجلس پادشاه زمانش ، هنگامی که میبیند با ساز وآلات موسیقی مجلس بزن و برقص بر پا شده،چند عدد چوب را با سیم مخصوصش به یکدیگر وصل میکندوبعد با نواختن یک نت یا دستگاه خاص(طبق علم قاعده)تمام حاضرین در مجلس را به خنده می اندازد و بعد با نواختن نت دیگر ، همه ی حاضرین به گریه می افتند و بعد با نت بعدی همه به اصطلاح خشکشان زده و هاج و واج نگاه میکنند.در پایان جناب فارابی عبارتی به این مضمون میفرمایند:”موسیقی یک علم است و من آنرا به عنوان یک علم یاد گرفته و به کار میبرم نه مثل شما که با آن مجلس عیاشی تان را گرم میکنید…” در هیچ جایی از دنیا ، به غیر از نت های مخصوص در”علم موسیقی مذکور” هیچ نت و دستگاه موسیقی ای را پیدا نمیکند که چنان تاثیری که در قضیه ی بالا ذکر شد را ، بر روی “تمام افراد” حاضر در یک مجلس را بگذارد.پس یقینا” آن علم غیر از چیزی هست که امروزه متداول شده و باعث جوگیر شدن و انحراف فکری بسیاری از پسران و دختران امروزه شده که به وسیله ی آن به خیالی دروغین فرو رفته و شیفته ی جنس مخالف میشوند و از او یک فرشته قدیس میسازند و بعد عواقبی را که امروزه شاهد آن هستیم را در پی دارد.و همجنین باعث میشود هر کسی که در اصطلاح پدرش به او پول و خرجی تو جیبی نمیدهد و از خانه قهر میکند بیاید و به اسم موسیقی یک سری چرت و پرت را با آلات موسیقی و برنامه های کامپیوتری قاطی کند و بعد به خورد افراد جامعه بدهد و آنان را آماده کند که گوسفندانی شوند برای گرگ های درون و داخل و بیرو و خارج و از این طریق خرجی تو جیبی اش را هم دست می آورد.اگر غیر از این بود افرادی مثل فارابی ، ابن سینا و… که خود نه تنها به دستورات شرعی و دینی استوار بودند و بلکه به مراحل عالیه ی عرفانی نیز راه یافته بودند(از جمله ترک مباهات) هرگز تن به مخالفت با قوانین شریعتی که قبلا” آن را پشت سر نهاده اند ، نمی دادند.یا مثلا عارف حکیم آیت الله محمد حسن الهی طباطبایی(برادر علامه طباطبایی،حکیم،مفسر،عارف و فیلسوف و دانشمند ایرانی جهان اسلام و انسانیت،رحمه الله علیهما)در حدود نیم قرن پیش ، تصمیم به نوشتن رساله ای در علم موسیقی می گیرد و برای این کار روح جناب فارابی نیز احضاذ میکند.بعد جناب فارابی به آقای الهی میگوید:شما شروع کنید و من هم در ای راه کمکتان میکنم… میبینید که عالمی دیگر نیز تن به نوشتن کتابی در علم موسیقی میدهد.آیا چنین علمایی که همیشه زیر ذره بین شرع و اجتماع بوده اند،خود را به رسوایی میکشانند؟؟؟ اگر کسی تعصب ندارد و دستورات دینی را با میلهای شخصی و بیسوادان عالم نما، قاطی نکرده ، به احادیثی که انسان را چنان میسازند تا با حیوانات هم سطح نشود،در رابطه با موسیقی، سری بزند تامشخص شود دین که همان برنامه ی انسان زیستن است و علم و دانش را حیات انسان میداند و جهل را مرگ او ،با علم موسیقی مخالف نیست بلکه با انحراف ما از مسیر انسانیت و سببهای این انحرافات مخلف است.سخنانی را که به عرض رساندم، برای کسانی مفید است که برای انسان بودن خودشان ارزش قایل اند و گوشی که حقیقت را بشنود دارند و زندگی انسانی را به هفتاد،هشتاد سال خوردن و خوابیدن و… مثل سایر حیوانات نمیدانند.(و لقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا و ما یزیدهم الّا نفورا{ما در این قرآن انواع سخنان را نیکو بیان کردیم تا خلق متذکر شوندو پند گیرند ولی افراد بد را به جز نفرت حاصلی نمی افزاید}) و بنده خودم بدون رفتن به کلاس ، در نواختن: ارگ،پیانو، فلوت ، سنتور مهارتی دارم.و این اواخر شروع به یادگیری نی کردم و از لحاظ صدا، چند پله با خوانندگان سنتی مثل:بنان، شجریان،داریوش خواجه امیری(ایرج)و قرآن مثل عبدالباسط،مصطفی اسماعیل،مصطفی غلوش فاصله داشتم و برایم پول،شهرت،محبوبیت و عزت اجتماعی هم داشت.پس از موسیقی امروزی چیزهایی هم میدانم.ولی بحمدالله پنج سال پیش فهمیدم موسیقی امروزی مضر برای جسم و روح است و صدای خودم را هم دنبال نکردم چون انسانیت انسان به آواز خواندن و شنیدن نیست و به قول فیلسوف و ریاضیدان دانشمند،استاد البشر،خواجه نصرالدین طوسی:”وقت کم است و دانستیها زیاد” پس سعی کردم عمر زودگذر را به دنبال انسان شدن و کسب علوم صرف کنم.سعید کاظمی.

  • در جوب بند ۴ عرض میکنم: موسیقی مطربی که امروزه متداول است و دین و علما با آن مخلف اند،غیر از علم موسیقی مورد نظر علمایی مثل:ابن سیناو فارابی و … میباشد .

بیشتر بحث شده است