گزارش جلسه پانزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (II)

نقد فمینیستی (و البته بعضی گرایش‌های دیگر در نقد نیز) هراسی از آن ندارد که به جای جهانشمول دیدن معیارهای ارزیابی هنرهای زیبا و آثار مرجعی که مصداق‌های ارزیابی و بسترهای عینی آن را شکل می‌دهند، آنها را آفریده‌ی گرایش‌های «مرد سفیدپوست اروپایی» بداند و به جست‌وجوی علل حذف گرایش بخش‌های بزرگی از جمعیت جهان (به‌ویژه غیبت زنان و زنانگی در تعیین آثار مرجع) در آن بپردازد.

اگر مطالعات زنان در نقد هنری را سرچشمه‌ی نقد فمینیستی بدانیم، می‌توان دید که همیشه در یک سطح و ژرفا نبوده است بلکه مراحلی از ژرف‌تر شدن را از سر گذارنده که نخست از آگاهی جامعه‌ی نقد از نادیده انگاری زنان در حوزه‌ی مورد بحث (در اینجا موسیقی) آغاز شده است.

نقدگر فمینیست بر این نکته آگاهی می‌یابد که زنان در موقعیت‌های باارزش‌تر (مانند آهنگسازی و رهبری ارکستر) که اغلب مردانه پنداشته می‌شوند، حتی در صورت داشتن استعداد و توانایی برابر، کمتر از همکاران مردشان به چشم می آیند. به‌عنوان مثالِ چنین وضعیتی «کلارا ویک شومان» نمونه‌ای مشهور است که توجه به جنبه‌های آهنگسازانه‌ی آثارش بسیار متاخر است در حالی که او از خیلی از آهنگسازان هم‌عصر خود تواناتر بود.

«سجاد پورقناد» نیز ضمن تایید این نمونه و یادآوری اینکه در زمان خودش او را بیشتر به‌عنوان نوازنده‌ی پیانو می‌شناختند تا آهنگساز، نمونه‌های دیگری از تاریخ موسیقی کلاسیک غربی مثال آورد که وضعیتی مشابه داشتند از جمله «هفزیبا منوهین» (Hephzibah Menuhin) خواهر نقاش، شاعر و پیانیستِ «یهودی منوهین» که به ندرت کسی حتی نامش را شنیده است در حالی که به نظر او از برادرش نوازنده‌ی تواناتری بوده است.

در مرحله‌ی دومِ چنین مطالعاتی از نقش پنهان جنیست در هنر، آگاهی به دست می‌آید. در این مرحله هنر و فرآورده‌های آن که فارغ از گرایش جنسیتی (مردگرا یا زن‌گرا) تلقی شده، جهت خود را آشکار می‌کند. سرانجام در مرحله‌ی سوم مناسبات پنهان جنسیتی، که دیگر فقط در مورد مردان و زنان نبوده بلکه در مورد عناصر مردانه و زنانه است، هویدا می‌شود.

موسیقی‌شناسی فمینیستی و پیرو آن نقد موسیقی فمینیستی نیز این وضعیت را از سر گذرانده است. برای آنکه هر یک از مراحل به خوبی در کلاس نمایان شود بخش‌هایی از پایان‌نامه‌ی «الیزابت کید» با عنوان «نقد فمینیستی موسیقی؛ سرچشمه‌ها و جهت‌ها» بازخوانی شد که در آن مولف روند این گونه مطالعات را از دهه‌ی ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۰ بررسی و بر اساس مسایلی که مورد توجه قرار داده‌اند، دسته‌بندی کرده است.

یافته‌های او نشان می‌دهد که روند سه مرحله‌ای یاد شده در طی سه دهه در جامعه‌ی دانشگاهی- روشن‌فکری آمریکا طی شده و از مطالعاتی با تمرکز بر زنانِ موسیقی‌دان به سوی مطالعه‌ی موسیقی‌شناسانه‌ی عناصر جنسیتی و از آنجا به مطالعه‌ی میان‌رشته‌ای مناسبات قدرت جنسیتی گرویده است. همچنین می‌توان دید که در همین مدت از مقالات و مطالعات توصیفی تاریخی درباره‌ی زندگی و آثار زنان موسیقی‌دان به کتاب‌ها و مطالعات تحلیلی رسیده‌ایم.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

آرنولد شونبرگ و آهنگسازی ددکافونیک (III)

آنچه شونبرگ دنبالش می گشت، همان بود که باخ می جست: دست یافتن به وحدت کامل در یک ترکیب موسیقی. شونبرگ احساس می کرد که این روش نوین مبتنی بر ادراک کامل و جامع فضای موسیقی است. ولی به هر حال موسیقی نوشته می شد، با تمام شیوه ها، و شونبرگ اصرار داشت شنونده و آهنگساز هر دو باید شیوه ها را فراموش کنند، و موسیقی را به عنوان موسیقی بشنوند و قضاوت کنند. گفته است: «اغلب درست نمی توانم توضیح دهم: کار من ساختن موسیقی ۱۲ صدایی است نه ساختن موسیقی ۱۲ صدایی.»

تحقیقی درباره باربد؛ موسیقیدان دوره ساسانی (VI)

نمونه اولین چکامه در منظومه درخت آسوریک آمده که تا زمان ما حفظ شده است. باربد را بزرگترین شخصیت ناقل فهلویات به شمار آورده اند. یکی از شکلهای معمول شعری و موسیقی زمان باربد پتواژه بوده است. پتواژه از دو واژه پت و واژه یعنی سخن بزرگ تشکیل شده متن آن از اشعار ستایشی و وصفی ترکیب یافته، بیشتر به قصیده های منبعده ی اسلامی شباهت داشت.

از روزهای گذشته…

دورین

دورین

در مقاله پیشین به بررسی مد لیدین پرداختیم و نمونه های صوتی آن را با هم مرور کردیم. در این قسمت به مد «دورین» می پردازیم. ابتدا یک مد دورین می سازیم؛ با نیم پرده بالا بردن درجه ششم گام مینور به دورین دست پیدا می کنیم:
پدرام فریوسفی: می خواهیم با ارکسترهای غربی مقایسه شویم

پدرام فریوسفی: می خواهیم با ارکسترهای غربی مقایسه شویم

آرشه گذاری را آقای گوران با نظر شف های ارکستر انجام می دهند که بخشی با حضور ارکستر و بخشی بدون حضور آنها انجام می گیرد.
بررسی ساختار و نقش دانگ‌های مورد استفاده در گوشه‌های راک ردیف میرزاعبدالله (II)

بررسی ساختار و نقش دانگ‌های مورد استفاده در گوشه‌های راک ردیف میرزاعبدالله (II)

از سوی دیگر، داریوش طلایی نیز، با رسم نمودارهایی، دانگ‌های تشکیل‌دهنده‌ی گوشه‌های مختلف راک را ترسیم کرده است (طلایی ۱۳۷۲: ۳۵). این تحلیل به‌روشنی دانگ‌های اصلی تشکیل‌دهنده‌ی هر یک از گوشه‌های راک را معرفی می‌کند؛ با این‌حال، چنین نموداری نمی‌تواند توضیح‌دهنده‌ی پویایی مدال گوشه‌های راک باشد و ضمناً در آن به دانگ‌های فرودی نیز اشاره‌ای نشده است. همچنین، با اتکا به این نمودار نمی‌توان به مطالعه‌ی رفتار ملُدیک گوشه‌ها و فنکسیون دانگ‌ها در روند پیشرویِ گوشه پرداخت. گذشته از موارد ذکر‌شده، طلایی در نمودار خود راک را ـ که مشخص نیست مقصود وی کدام‌یک از گوشه‌های راک است ـ متشکل از دو دانگِ چهارگاه (C) و ماهور (M) می‌‌داند.
مستر کلاس پروفسور فروغ کریمی در تهران

مستر کلاس پروفسور فروغ کریمی در تهران

پروفسور فروغ کریمی، سولیست فلوت و کینوزولوگ در دانشگاه هنرهای زیبای وین اتریش در سفری به ایران به برگزاری مستر کلاس می پردازد. این کلاسها در شاخه های آموزش فلوت، موزیک کینزولوژی، اجرای صحنه برای تمام سازها و مستر کلاس برای همنوازی موسیقی مجلسی خواهد بود.
نگاهی کوتاه به هارمونی دوبفسکی (I)

نگاهی کوتاه به هارمونی دوبفسکی (I)

کتاب «هارمونی» نوشته‌ی چهار تن از استادان کنسرواتوار مسکو است. نام و تاریخ مختصر‌ی از فعالیت‌ نویسندگان این کتاب در پیش‌گفتار آمده. هر چهار مولف ‌دارای کرسی استادی بوده و از آن‌ها با عنوان تئوریسین‌ یاد می‌شود. کتاب در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۳۷ (چاپ اول) تا ۱۹۸۴ نه بار تجدید چاپ شده، اما از چاپ چهارم (۱۹۵۵) به بعد تغییری نکرده و این کتاب به احتمال زیاد برای مدتی طولانی کتاب درسی رسمی در کنسرواتوار مسکو بوده است.
Swing Jazz Style

Swing Jazz Style

دهه ۱۹۳۰ متعلق به این سبک از موسیقی یعنی سوئینگ بود. سوینگ از جمله سبک های موسیقی Jazz است که در آن بداهه نوازی نقش بسیار کمرنگی دشته است. سویئنگ همان موسیقی ای است که اغلب افرادی چون Count Basie یا Duke Ellington آنرا دنبال میکردند یا خوانندگانی مانند Sinatra یا Fitzgerald آنها را اجرا میکردند.
گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IX)

گزارش جلسه هشتم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (IX)

«تمرکز بر دگرگونی» یکی دیگر از پیشنهادهاست. نقد ما توان تحلیلی اندکی برای تشخیص دگرگونی‌ها دارد همان‌طور که در جلسات پیش هم نشان داده شد نقدگران ما به سختی می‌توانند نشان دهند که دو چیز شبیه هم هستند به همین قرینه دگرگونی را نیز به سادگی نمی‌توانند مستدل کنند. «سبک‌شناسی» هم یکی از چشم‌اندازهاست که به مورد قبل مرتبط است. یعنی اگر توان تشخیص تحلیلی نقد ما افزایش یابد می‌توان چشم‌انتظار نوشتارهایی بود که صورت‌بندی سبک‌شناسانه می‌کنند، آن هم به شکلی آگاهانه. نقد معطوف به صورت‌بندی به‌ویژه از آن جهت اهمیت دارد که اطلاعات سبک‌شناختی به اجرای مجدد آثار و ارزیابی آنها بسیار یاری می‌رساند.
به قلم یک بانوی رهبر (VIII)

به قلم یک بانوی رهبر (VIII)

او در دهه پنجاه، نخست به رهبری ارکستر روی آورد اما دید که زنان نمی توانند در این زمینه راه به جایی ببرند. از آن جایی که هیلیس انسان واقع گرایی بود به رهبری کر روی آورد. من هم در ابتدا به رهبری کر مشغول شدم زیرا فکر می کردم که در این زمینه فرصت هایی وجود دارد که در رهبری ارکستر وجود ندارد. البته پس از هفت سال تجربه نوازندگی، به عنوان یک پیانست و نوازنده چلو خود را به جلو راندم و فهمیدم که در قلمرو ارکستر بود که می توانستم به بیشترین رضایت هنری دست پیدا کنم.
ویولون ۲٫۷ میلیون دلاری و تصمیم جدید EMI

ویولون ۲٫۷ میلیون دلاری و تصمیم جدید EMI

روز دوشنبه یک ویولون استرادیواری (Stradivari) متعلق به قرن ۱۸ در حراجی واقع در نیویورک به قیمت ۲٫۷ میلیون دلار فروخته شد. گفته میشود علی رغم اینکه قیمت نهایی دو برابر قیمتی است که توسط حراج براورد شده بود، اما باز این معامله برای خریدار این ویولون معامله ای “شیرین” بوده است.
هستی و شناخت در منظر هنر (II)

هستی و شناخت در منظر هنر (II)

علت این تمایز حاصل برجسته شدن یکی از دو رکن عشق و تجربه (نه تسلط آنها) در جریان شناخت است. بدین ترتیب که در عرصه علم، محور اصلی میدان اثرات متقابل سه رکن، تجربه است اما در هنر این محور به عشق و آرزومندی تبدیل می شود. به همین دلیل است که هنر در صورت تکرار به فن و فن در صورت خلاقیت به هنر نزدیک می شوند و باز هم به همین دلیل است که میان هنر و فن رابطه ای ویژه وجود دارد. این رابطه از طریق ظهور یا خلا خلاقیت و زایندگی پدید می آید.