زیبایی‌شناسی ناعادلانه‌ی مردم نروژ بر دوشِ ادوارد گریگ (III)

ادوارد گریگ
ادوارد گریگ
موسیقی گریگ خیلی زود پس از مرگش، دیگر به ذائقه‌ی شنوندگان خوش نیامد، ولی تأثیر او به‌خصوص بر آهنگسازان فرانسوی اوایل سده‌ی بیستم آشکار است. راول می‌گفت که از بین آهنگسازان، به غیر از دبوسی، «هیچ آهنگسازی نبود که با او این‌گونه احساس نزدیکی کنم.»

داستان پرگنتِ ادوارد گریگ
«هنریک ایبسن» (۱۹۰۶-۱۸۲۸) نمایشنامه‌ی پنج پرده‌ای تمثیلی خود را با نام «پرگنت» در سال ۱۸۶۷ در‌حالی‌که در ایتالیا به‌سر می‌برد، نوشت. پرگنت داستان افول و سپس نجات یک ضد‌قهرمانِ روستاییِ نروژی است. برخلاف دیگر آثار ایبسن، این نمایشنامه به نظم نوشته شده است و هدف از نگارش آن اجرای صحنه‌ای نبوده است. تا اینکه ایبسن در سال ۱۸۷۴ نظرش را عوض کرد و نامه‌ای به دوست و هم‌وطنش، ادوارد گریگ، نوشت و از او خواست که موسیقیِ متن این نمایشنامه را بسازد. گریگ که از این پیشنهاد بسیار مفتخر شده بود، خیلی سریع آن را پذیرفت، ولی دیری نپایید که دچار تردید شد.

همان‌قدر که گریگ این اثر ادبی را تحسین می‌کرد، آهنگسازی برای آن را کار دشواری می‌دانست. او در آگوست سال ۱۸۷۴ در نامه‌ای به یکی از دوستانش نوشت: «پرگنت خیلی کُند پیش می‌رود و امکان ندارد که تا پاییز تمام شود. [نمایشنامه] موضوعی به‌شدت غیرقابل کنترل دارد.»

به‌عقیده‌ی همسر گریگ، هرچه کار آهنگسازی پیش می‌رفت، گریگ نیز بیشتر به این نمایشنامه جذب می‌شد: «هرچه او بیشتر ذهنش را با شعر قوی اثر اشباع می‌کرد، بیشتر به این نتیجه می‌رسید که مناسب‌ترین فرد برای آهنگسازی این اثر است؛ اثری به این اندازه جادویی و با روحیه‌ی نروژی.»

موسیقیِ نمایشنامه‌ی پرگنت در پاییز ۱۸۷۵ کامل شد و اجرای نخست آن که بسیار هم تأثیرگذار بود، در ۲۴ فوریه ۱۸۷۶ در سالن مولر گدن۲۰ شهر کریستیانا (اسلوی کنونی) به‌روی صحنه رفت. رهبری ارکستر را نیز خود گریگ به‌عهده داشت. برخلاف اینکه این اجرا موفقیت‌آمیز بود، گریگ از محدودیت‌هایی که برای ساخت اثر برایش تعیین شده بود، شکایت داشت. ماجرا از این قرار بود که مدیریت سوئدیِ سالن از نظر مدت هر قطعه و ترتیب آنها، او را در مضیقه گذاشته بود. به‌گفته‌ی خودش: «مجبور شدم که چهل تکه کاری کنم. … به‌هیچ‌عنوان نمی‌توانستم آن‌گونه که می‌خواستم بنویسم … به همین دلیل قطعات این‌قدر کوتاه شدند.»

با اجرای دوباره‌ی اثر در کپنهاگ در سال ۱۸۸۵، گریگ از فرصت استفاده کرد و بخش زیادی از موسیقی آن را دوباره تنظیم کرد و برای این اجرا و اجرای بعدی در سال ۱۹۰۲ گریگ قطعات جدیدی را به پرگنت اضافه کرد. نُت این اثر در سال ۱۹۰۸، یعنی یک‌سال پس از درگذشت گریگ منتشر شد که عبارت بود از ۲۳ قطعه که کلاً حدود ۹۰ دقیقه به‌طول می‌انجامید. جای شگفتی نیست که با توجه به طول نمایشنامه و موسیقی آن، اجراهای تمام‌عیار به‌ندرت بر روی صحنه رفتند و نت اصلی شامل سولیست‌ها، کُر و داستان کمتر شناخته شده است تا دو سوئیتی که گریگ در سال ۱۸۸۸ و ۱۸۹۳ جمع‌آوری کرد.

بعد از کنسرتو پیانوی گریگ، سوئیت پرگنت شماره‌ی یک، معروف‌ترین اثر او و از بین چهار موومان آن، «صبح» و «در کاخ سلطنتی شاه کوهستان» از دلچسب‌ترین ساخته‌های کوتاه ارکسترال هستند. این دو سوئیت در سال ۱۹۵۶ با اجرای ارکستر فیلارمونیک سلطنتی به‌رهبری «سِر توماس بیچام» ضبط شد.
آیا می‌دانستید؟
موومان‌هایی که گریگ برای سوئیت‌هایش انتخاب کرد، هیچ ارتباطی با گاه‌شناسی نمایشنامه ندارد: «صبح» نخستین قطعه در سوئیت شماره‌ی یک، مقدمه‌ی پرده‌ی چهار است؛ «مرگ آسه»، دومین قطعه در سوئیت شماره‌ی یک، در پایان پرده‌ی سوم قرار می‌گیرد؛ «رقص آنیترا»، سومین قطعه در سوئیت شماره‌ی یک، از پرده‌ی چهارم است و «در کاخ سلطنتی شاه کوهستان» چهارمین قطعه در سوئیت شماره‌ی یک، متعلق به پرده‌ی دوم است.

مجله هنر موسیقی

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

موسیقی و شعر در «گرگیعان و گرگیعان» (IX)

در کرمان مشابه همین مراسم در ماه رمضان و با نام «الله رمضونی» و «کلید زنی» برگزار می شود. «الله رمضونی» بیشتر توسط کودکان و «کلید زنی» توسط زنان و دختران انجام می شود که در آیین دوم فردی که این مراسم را انجام می دهد نباید شناخته شود. کلید زنی در شب های ماه رمضان برگزار می شود. زنی در حالی که صورت خود را با چادر پوشانده و یک سینی (در سیرجان به جای سینی از الک استفاده می شود که به آن کمو می گویند) در دست دارد که درون آن آیینه، سرمه دان و یک جلد قرآن قرار دارد، به خانه اهل محل می رود و با کلید به سینی (یا در خانه) می زند. صاحب خانه پس از گشودن در آینه داخل سینی را بر می دارد و چهره خود را می نگرد، سپس مقداری شیرینی، قند یا پول داخل سینی قرار می دهد. در کرمان همچنین از شب سوم تا پایان ماه رمضان مراسمی با عنوان «الله رمضونی» برگزار می شود که در آن گروهی از کودکان و نوجوانان به در خانه اهل محل رفته و این سرود را می خوانند و پس از اتمام سرودخوانی صاحب خانه پولی به سرپرست گروه می دهد:

رهبری: از سرنوشت آثار ضبط شده آهنگسازان ایرانی در بنیاد رودکی خبری نیست!

نوشته که پیش رو دارید گفتگویی است با علی رهبری، رهبر ارکستر و آهنگسازی نام آشنای موسیقی ایران، این گفتگو در برنامه رادیویی نیستان (شبکه فرهنگ) انجام شده است. به تازگی اثری از علی رهبری به نام «نوحه خوان» با همکاری انتشارات ناکسوس به انتشار رسیده است. علی رهبری با اینکه تا به حال رهبری بیش از ۲۵۰ اثر را با انتشارات ناکسوس به عهده داشته است، این اولین بار است که یک اثر آهنگسازی شده از او به انتشار می رسد. درباره این آلبوم با او گفتگویی داشته ایم:

از روزهای گذشته…

نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (V)

نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (V)

بافت کلان «قطعه‌ای در ماهور» کنترپوانتیک است مانند بیشتر آثاری که از فرامرز پایور به جای مانده است. استفاده از این تکنیک در موسیقی ایران بسیار معمول‌تر از بهره‌گیری از تکنیک هارمونی است، چرا که همراهی ملودی‌ها بهتر می‌توانند مشخصه‌های موسیقی دستگاهی را تداعی کنند تا نغمه‌های عمودی و هارمونیک که شائبه «غربی صدا دادن» را در نگاه منتقدان تشدید می‌کند البته باید توجه داشت اگر قوانین کنترپوال دقیقا مطابق قوانین کنترپوان کلاسیک استفاده شود، طبعا حال و هوای موسیقی نیز غربی می‌شود، پس باید توجه داشته باشیم که استفاده از تکنیک کنترپوان به معنی رعایت تمامی قوانین غربی کنترپوان (مخصوصا کنترپوان تنال) نیست. (۷)
نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (VII)

نقدی بر «قطعه‌ای در ماهور» (VII)

سومین توالی آکورد که در میزان ۱۴۴ نوشته شده است، به صورت چیدمان بسته وصل سه آکورد در فونکسیون دوم در حالت پایگی، پنجم در حالت معکوس دوم و اول در حالت معکوس اول است.
رولاندو ویلازون (II)

رولاندو ویلازون (II)

علاوه بر کنسرتهای مشهور این سولیست بزرگ آواز، رولاندو ویلازون به عنوان رهبر ارکستر بر روی سن در بسیاری از کشورها برنامه داشته است، اجراهای مهمی در تالار باربیکن لندن، تاتر الیسس در پاریس و بسیاری سالنهای دیگر. در کنسرتهایش در نیو یورک، میامی، ونکوور، توکیو، تولس، مونته کارلو، مسکو، خیابان پترزبورگ، پراگ، زوریخ، روم، آتن، استانبول، مونته کارلو و کوپنهاگن. در سال ۲۰۰۷ رولاندو نقش آلمانی خود را در دیچترلیبه (Dichterliebe) به خوبی به نمایش گذاشت، او این برنامه را به همراه دانیل بارنبویم (Daniel Barenboim) ایفا کرد، موفقیت وی در خانه اپرای برلین، سالهای بعد نیز تکرار شد.
اپراخانه (II)

اپراخانه (II)

بیشتر سالنهای اپرا در سراسر دنیا سن های خیلی مکانیزه ای دارند،بالابرهای سن برای تغییر سریع مجموعه های سنگین.در اپرای متروپولیتن، به عنوان مثال، در طول برنامه مجموعه سن اغلب تغییر میکند.هنگامی که مخاطبان در حال تماشا هستند، خوانندگان درحالیکه می خوانند، بالا و پایین میروند. در ساخته های Met در اپرایAida و افسانه های هافمن (Tales of Hoffman ) شاهد این اتفاقات هستیم.
منتشری: به برنامه گلهای پیرنیا نرسیدم

منتشری: به برنامه گلهای پیرنیا نرسیدم

ما ۵-۶ آواز خوان و ۱۰۰ تصنیف خوان داشتیم. شما خودتان ردیف آوازی کار کردید و می دانید آواز مشکلات خاص خودش را دارد و حنجره و توانایی مخصوص خود را می طلبد. تصنیف به گونه ای دیگر است: اولا آهنگ تصنیف توسط آواز خوان ساخته می شود و به خواننده یاد می دهند ولی آواز به این صورت نیست و خود خواننده روی شعر آهنگسازی می کند و برای آن قالب مخصوص اش را می سازد پس آواز خوان هم سازنده و هم خواننده اثر است.
چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (XI)

چهره ی آدرنو از قابِ اتنوموزیکولوژی (XI)

مسئله ی دیگر که آدرنو آن را در نظر نگرفته است قابلیت بالقوه ی موسیقی عامه پسند از لحاظ اقتصادی است. با تعداد انگشت شماری از نوازنده و یک خواننده، موسیقی عامه پسند این قابلیت را داشت که در مدت زمان محدودی موسیقی تولید کند. طبیعی است که در وهله ی نخست سرمایه گذارانِ صنعت موسیقی به این گروه ها تمایل داشته باشند تا یک ارکستر سمفونیک که مالر آهنگساز آن است! زیرا آنها بیشتر از هر چیز به نفع تجاری خود فکر می کردند. اگر شوئنبرگ و مالر و وبرن و… تبدیل به موسیقی روز می شدند تمامِ شهر را باید سالن های کنسرت و استدیوهایی با جعبه های صد و چند نفره می ساختند اما یک گرامافون برای شنونده و یک استدیوِ زیرزمینی برای تولید موسیقی جَز کافی بود!
گزارش جلسه دوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

گزارش جلسه دوم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (III)

در این مرحله، قطعات «بغض» و «تا مهتاب» از مجموعه‌ی جوی نقره‌ای مهتاب باز هم بدون اعلام مشخصات و بدون اشاره به این که نقدی در مورد این قطعات دقایقی پیش در کارگاه خوانده شده است، پخش و از حاضران خواسته شد که برای آنچه می‌شنوند توصیف یا شرح بنویسند. نتیجه این بود که بدون استثنا (حتا آنها که آموزش موسیقی کلاسیک اروپایی دیده بودند) –نسبت به نمونه‌ی مادریگال‌های ایتالیایی- حضار نکات بیشتری برای گفتن داشتند (اغلب این نکات درباره‌ی تشخیص محتوای مدال و پرده‌گردی قطعه بود). تا آنجا که حتا یکی از اعضای کارگاه (عباس خدایاری) توصیفی از این اثر به دست داد، مبتنی بر مقایسه‌ای که او با گونه‌های قدیمی‌تر (به زعم وی اصیل‌تر) سه‌تارنوازی در ذهن صورت داده بود.
رسول صادقی: نی جدید هم جای کار زیادی دارد

رسول صادقی: نی جدید هم جای کار زیادی دارد

محدودیت اصلی و آزار دهنده نی، در ادامه سوراخ لا خلاصه شده، نغمه سی روی بدنه اصلی نی است و می شود آنرا در صدای بم قوی ایجاد کرد، جناب دکتر عمومی صدای سی را با افزایش طول نی (که حالا این افزایش زیاد مهم نیست، ایراد هم نیست) از پایین ایجاد کرده اند، به نوعی صدای سی بم که در قبل از دو اوج قرار گرفته، صدای سی بم نرم خواهد داد، چون نوع دمش ما در رجیستر دوم نی متفاوت است و آن حالت بم قوی را ندارد و هم اینکه همزمان صداهای سی بمل و سی در این طرح با محدودیت مواجه است ولی در عوض از همین سی می شود به عنوان سی بم یعنی بم ترین نت استفاده کرد که مطمئنا کارساز است ولی در کل باید همه این کلیدهای بالا و پایین را در حد توانمان برای تکمیل محدودیتهای نی بکار ببریم و همه اینها باید باشند، چون تا جایی که آزمایشات امروز من نشان داده است، الگوی سوراخ ها در نی هفت بند، یک الگوی کامل و بی نقصی است، بنابراین سوراخها و گره های نی را نمی شود تغییر داد یا بهتر بگویم، تجربه اینطور نشان داده که دستکاری داشته های اصلی نی، نه تنها بهترش نمی کند بلکه کار را خرابتر هم می کند!
گفتگو با سارا چانگ (I)

گفتگو با سارا چانگ (I)

۴ ساله بودم زمانی که شروع به نواختن ویولون کردم و اولین کنسرت عمومیم در سن ۵ سالگی بود. من نواختن پیانو را در سن ۳ سالگی آغاز کردم. مادرم مرا به راه موسیقی آورد. در واقع زمان فوق العاده ای را با نواختن پیانو گذراندم و تا سن ۱۰ یا ۱۱ سالگی به آن ادامه دادم. پس از آن ویلون به چیزی اجتناب ناپذیر مبدل شد، بنابراین شروع به تمرکز بیشتر روی ویولن کردم و در آن مدت، زیاد در سفر بودم.
دوسکو گویکویچ به زبان خودش (III)

دوسکو گویکویچ به زبان خودش (III)

برای سالها من یک نوازنده معمولی بودم و به تدریج به پیشرفت و ثبات دست یافتم. زمانی که با موسیقیدانان فوق العاده همنواز می شوید و نتهای بالا و پائین آنان را بارها در گوشتان پذیرا می شوید، به تدریج در وجود و ذهن شما شکلی شایسته می گیرد. باید در فضایی باشید که احساس اعتماد به نفس و تلاش را در شما زنده نگهدارد، در محیطی که به شما می گویند: “می توانی این کار را انجام دهی اگر سعی کنی. اگر من می توانم انجام دهم تو هم قادری.” این به شما قوت قلبی می دهد، برای باز شدن امکاناتی که شاید قبل از این به وجود آنان نیندیشیده بودید. اگرچه همه اینها نیاز به تمرین مستمر و آمادگی دارد، درست مانند یک ورزشکار که نیاز به تمرین مداوم و تلاش سخت دارد.