گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

منتشری: از طرف پدرم یک رضایت نامه نوشتم!

به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد. اول اجازه بدهید که خدمت همه خوانندگان این مجله درودی عرض‌کنم. من اهل شمال هستم و در سال ۱۳۲۱ در شهرستان لنگرود متولد شدم. موسیقی از ابتدا در خانواده ما وجود داشت چون پدرم از صدای خوشی برخوردار بود. در آن زمان یادم می آید که تازه گرمافونی موسوم به بوقی باب شده بود و روی صفحه ضبط می شد، پدرم صفحات مربوط به صدای مرحوم بدیع زاده و ادیب خوانساری و تاج اصفهانی و طاهرزاده را می خرید و روی گرامافون پخش می کرد. ما از سن ۵-۶ سالگی در فضای موسیقیایی بزرگ شدیم.

استاد منتشری، با سلام خدمت شما استدعا دارم در ابتدا یک شرح حال از خودتان به شیوه ای دوست دارید چاپ شود که آقای محمد منتشری چه کسی هستند.
به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد. اول اجازه بدهید که خدمت همه خوانندگان این مجله درودی عرض‌کنم. من اهل شمال هستم و در سال ۱۳۲۱ در شهرستان لنگرود متولد شدم. موسیقی از ابتدا در خانواده ما وجود داشت چون پدرم از صدای خوشی برخوردار بود. در آن زمان یادم می آید که تازه گرمافونی موسوم به بوقی باب شده بود و روی صفحه ضبط می شد، پدرم صفحات مربوط به صدای مرحوم بدیع زاده، ادیب خوانساری، تاج اصفهانی و طاهرزاده را می خرید و روی گرامافون پخش می کرد. ما از سن ۵-۶ سالگی در فضای موسیقیایی بزرگ شدیم.

من خیلی از آهنگ های قدیمی مثل خزانه عشق، جلوه گل، یکی یه پول خروس را از مرحوم پدرم به یاد دارم. این ها کارهایی است که مرحوم بدیع زاده خوانده است. یادم هست ما از سنین پایین با آوازهای تاج اصفهانی و ادیب خوانساری زندگی می کردیم، چون پدر من به آنها علاقه داشت و آنها را در شهرستان – چون از لحاظ صدا سرشناس بود- می خواند.

از سن ۱۰-۱۱ سالگی هم از شهرستان به تهران مهاجرت کردیم. در آن زمان سینمای ایران و تئاتر آن رونق گرفته بود. در سن ۱۳-۱۴ سالگی در لاله زار که زمانی مرکز هنر ایران بود –بهترین تئاترها، سینماها و رستوران ها در لاله زار بود- قدم می زدم.

یک روز در لاله زار دیدم که جامعه باربد که تئاتری است که در اول لاله زار است اعلان زده که تعدادی هنرجو برای کلاس تئاترش می خواهد. من چون به سینما و تئاتر علاقه مند بودم، برای شرکت در آزمون ثبت نام کردم و جزء هنرجوهای شرکت کننده در دوره تئاتر قبول شدم. چون به سن ۱۸ سال نرسیده بودم استاد مهرتاش به من گفت که چون شما هنوز به سن قانونی نرسیده ای باید از پدرت اجازه بگیری که در این کلاس شرکت کنی.

با خودم گفتم که اگر به پدرم این قضیه را بگویم شاید بخاطر ندانستن قضیه به من اجازه ندهد، خودم از طرف پدرم یک رضایت نامه نوشتم و امضاء کردم و به استاد دادم و در آن کلاس شرکت کردم! من به همراه ۶۰ تا ۷۰ هنرجو، یک دوره ۳ ساله فن بیان و تئاتر را در سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۲ در جامعه باربد گذراندم. اگر بخواهم از اساتید آن زمان یاد کنم مرحوم حالتی بود که به ما فن بیان درس می داد.

مرحوم دکتر نادرزاده کرمانی که به ما ادبیات فارسی درس می داد. مرحوم ولی الله خاکدام که به ما درس دکور می داد و تاریخ آن را بازگو می کرد و آقای علی اصغر ازهدی که هم مدیر داخلی تئاتر بود و هم تاریخ تئاتر را تدریس می نمود.

من به یاد دارم که در یکی از اعیاد، استاد در یکی از سالن های تهران برنامه ای به صورت پیش پرده و به نام «گردو فروش» داشت که به دنبال شخصی بود که آن را هم بتواند بازی کند و هم بخواند. در کلاس تئاتر گفت که کدامیک از شما صاحب صدا هستید و می خوانید؟ چند نفر خودشان را کاندید کردند که من هم جزء آنها بودم.

۱ نظر

بیشتر بحث شده است