- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

محسن نامجو و راز موفقیتش

شاید دیدن چنین تیتری در این مجله برای خوانندگان قدیمی آن تا حد زیادی غیر منتظره باشد، چراکه تا امروز در این مجله به این دست آثار موسیقایی تولید شده در ایران نپرداخته ایم؛ امروز هم قصد نداریم به صحبت درباره این دست آثار بپردازیم، بلکه صرفا به این خاطر، موسیقی و نظریات محسن نامجو را بررسی می کنیم که به زعم خودش و عده زیادی از هوادارانش، موسیقی او جدیست و میتوان آنرا با دیگر آثار موسیقی کلاسیک ایران قابل قیاس دانست.

محسن نامجو، چندیست به خبر اول موسیقی در مجلات کاغذی و الکترونیکی تبدیل شده است. شاید بیشتر افرادی که امروز بسیار از او یاد میکنند و از طرفداران پر و پاقرص او محسوب میشوند، بیشتر از ۳ یا ۴ ماه نیست که نام او را میشنوند و شاید برای کسی که اولین بار موسیقی محسن نامجو را بشنود، شنیدن از موفقیت های روز افزون وی کاملا غیر منتظره و غیر قابل باور باشد، چراکه موسیقی او با توجه به اینکه از کنار هم قرار گرفتن چند نوع موسیقی و افکت ساخته شده، از نظر ترکیب به شکل غیر قابل انکاری کلاژ شده است و به هیچ وجه ترکیب قابل توجهی ندارد.

به قول پیمان سلطانی منتقد موسیقی و رهبر ارکستر ملل، موسیقی های تلفیقی امروز فقط مخلوط شدن چند جامد هستند به صورتی که هنوز مواد اولیه آن قابل تجزیه است و در واقع ترکیبی روی نداده که چند متریال با هم تولید چیز جدیدی کنند.

این نوع مخلوط شدن ها بیشتر کودکانه و ساده هستند تا خلاقانه و زیرکانه، به همین دلیل اولین مشخصه یک اثر هنری که همان خلاقانه و دور از دسترس بودن است را زیر پا میگذارند و جذابیت خاصی ندارند.(اگر هم در جایی خیلی موفق عمل کنند در حد یک اثر “جالب” که بیش از یک یا دو بار قابل گوش کردن نیست، میتوانند مورد استفاده قرار گیرند)

audio file بشنوید قطعه ای از این موسیقی های جدید

اگر بخواهیم نگاهی به موسیقی های با کیفیت تلفیقی بیندازیم، میتوانیم به آثار درخشان عزیزا (عزیزه) مصطفی زاده، موسیقیدان خوش قریحه آذربایجان اشاره کنیم که هنر آواز و نوازندگی را در حد عالی بکار میگیرد و از ترکیب موسیقی فولک آذربایجان، موسیقی کلاسیک غربی و موسیقی جز، audio file موسیقی جدید و بدیعی خلق میکند.

این آثار اصلا با تجربه های ابتدایی ای که در این چند ساله از رسانه های کشورمان میشنویم قابل قیاس نیست، حتی کارهایی که استادان گذشته مانند صبا از افکت های غیر موسیقایی در خلق موسیقی میکرند هم بسیار پخته تر و قوی تر از آثار امروزی این جوانان است.

نامجو و هوادارانش گاهی متوجه پائین بودن سطح کاریشان میشوند، با این ترفند که “این آثار تجربه های یک شخص خود آموخته است” از نقد می گریزند، یا وقتی از خود نامجو میپرسند:”چه خلأ مشخصی در موسیقی سنتی احساس کردید که فکر کردید صدای سگ پرش می‌کند؟” میگوید:”… معلوم است که من فکر نمی‌کنم در موسیقی ایرانی جای صدای سگ خالی بود. اگر بپذیرم که من هنرمند نیستم اجازه می‌دهید در شأنم باشد؟” عجیب است که برای نشنیدن نقد حاضر است به کلی هنرمندانه بودن اثر و ایضا هنرمند بودن خودش را انکار کند ولی در همانجا به نقد آثار دیگران میپردازد. اینجا هم داستان مشهور “شتر مرغ” به خاطر می آید. اکثرا” این دست موسیقیدانها، گاهی به نعل میزنند گاهی به میخ!

در روزنامه “همشهری” نویسنده ای در مورد کارهای محسن نامجو چنین نوشت: “اصلا مگر در این چند ساله ما چند تا خواننده داشته‌ایم که قطعه‌‌هایش فقط به درد موزه نخورند و تکرار مکررات خنجر و چاقو و مرد تنها نباشد، تقلید مقلدان چند دهه پیش نباشد و اصلا یکچیزی باشد که بتوانیم روی میز موسیقی دنیا بگذاریم بدون آنکه آنها به ما بگویند خودمان بهترش را داریم؟ نباید در نقد را تخته کرد ولی خیلی جدی به شوخی و بازیگوشی و جدی نبودن احترام بگذاریم و قدر بی‌نقاب‌ها را بدانیم؛ خصوصا کسی که شبیه ماست.” (!)

نامجو در جایی خود به ابتدایی بودن موسیقی خود اعتراف میکند و میگوید:”البته در موسیقی تلفیقی اصلا نمی‌توانیم خودمان را با خارجی‌ها مقایسه کنیم؛ آنها در کیلومتر پنجاهند و ما هنوز متر اول را هم نرفته‌ایم. اما من دلم خوش است که در این جاده خاکی که پیش گرفته‌ام نفر اولم” به این نمونه از نفر اول موسیقی تلفیقی ایران توجه کنید! audio file “زلف بر باد مده تا نکنی بنیادم”

با این توصیف چطور کسی مانند محسن نامجو که نه نوازنده قابلی است نه خواننده و آهنگساز زبده ای و نه قادر به ترکیبات خلاقانه بین چند نوع موسیقی مختلف است، چنین به صدر اخبار راه پیدا میکند؟ آیا نامجو فقط یک آماتور جویای نام است که با همکاری باندهای تبلیغاتی اینترنت ایران به شهرتی برق آسا رسیده و مانند شخصیت اصلی فیلم سینمایی “مکس” اتفاقی وارد یک جریان جدی شده!؟ یا رکود طولانی موسیقی ایران بخاطر وجود افراد سنتگرا، باعث چنین انتحار و ساختار شکنی موسیقایی شده است؟ شاید دو مورد گفته شده صحیح باشد ولی به عقیده نگارنده مهمترین عامل این رویکرد اجتماعی، نوعی خلا فرهنگی در جامعه موسیقیدانان ماست. این بحثی است که در ادامه، به آن می پردازیم و از این منظر نگاهی دیگر به جامعه موسیقی هنری ایران می اندازیم.


اگر به آثار محسن نامجو نگاهی بیندازیم میتوانیم به سرعت متوجه شویم که موسیقی او امروزه همانند های بسیاری دارد؛ کنار هم قرار دادن مضحک سبک های مختلف موسیقی مثل استفاده از دستگاه های موسیقی ایرانی و ساز ایرانی، استفاده از تکنیک های موسیقی آوازی ایرانی مانند تحریر با کیفیت بسیار نازل و فقط در حد تقلید کودکانه ای از آن و همراه کردن آنها با افکت هایی از صدای حیوانات مختلف و … این نوع چینش، سالهاست در تولیدات موسیقی جدید ایرانی استفاده میشود (البته در استفاده از افکت های صوتی حیوانات به اندازه نامجو کسی را به یاد ندارم) ولی تفاوت عمده محسن نامجو با دیگر افرادی که در این وادی قدم می نهند این است که او اهل بحث و اندیشه است و حتی این جسارت را دارد که آثار خود را با بزرگان موسیقی کلاسیک ایران قیاس کند و حتی در کنسرت ها و مصاحبه هایش این گفته ها را مطرح کند.

همانطور که گفته شد، بسیاری دیگر از هم دوره ای های نامجو به این گونه چیدمان موسیقایی دست زده بودند ولی نامجو بود که تئوری آن را هم ضمیمه آثارش کرد و مورد توجه شنوندگان قرار گرفت؛ مثلا او معتقد است که در استفاده از متریال های موسیقی هیچ تعصبی ندارد و آزادانه به انتخاب و کنار هم گذاشتن آنها میپردازد. ممکن است برای بسیاری از شما این عمل چندان جسورانه و متهورانه به نظر نرسد و اصولا وجود فضای آزاد در خلق موسیقی برای شما کاملا حل شده و بدیهی باشد، ولی برای کسانی که سالها شنیده اند که سنتور را باید بی نمد زد و از فلان سنت دور نشد و … این گفته ها آزادی بخش و تحول برانگیز است!

در واقع محسن نامجو موفقیتش را مدیون عقب ماندگی بیش از حد فکری اهل موسیقی است! البته منظور من از عقب ماندگی فکری، نداشتن دانش بالای فلسفی موسیقیدانان نیست، چراکه همانطور که قبلا بحث شد، [1]اصلا برای خلق موسیقی هنری چنین پشتوانه ای نیاز نیست، هرچند میتواند مفید باشد.

اتفاقا” نامجو در یکی از برنامه های خود به این موضوع اشاره کرد که “بروید از استادان موسیقی ایرانی بپرسید اصلا فیلمی از اسکورسیزی دیده اند؟” (نقل به مضمون) اینجا باید گفت نه موتسارت بخاطر فلسفه ندانستنش، آثار غیر هنری خلق کرده و نه محسن نامجو با فلسفه دانستنش (البته نسبت به بسیاری از ایرانیان) آثار هنری ایجاد کرده است، داستان خلق یک اثر موسیقایی محکم و ماندگار ماجرایی دیگر است…

البته همانطور که اشاره شد، بسیاری از گفته های نامجو هم کاملا صحیح و منطقی است (هرچند در عین حال پیش پا افتاده است!)؛ موسیقیدانان ما هنوز اطلاعات اولیه کار خود را ندارند و حتی اعتقادات باز دارنده ای دارند که خود سدی برای تولید آثار ارزشمند آنهاست.

چندی پیش یک استاد با سابقه تار در نشست مطبوعاتی و در حضور چندین خبرنگار، در تایید ساز کمانچه اذعان داشت که “تمام قطعاتی که نوازندگان ویولون در موسیقی ایرانی مینوازند من با کمانچه میتوانم اجرا کنم” (فرض کنید نوازنده ای را که توانایی تکنیکی اش audio file در این حد است، بخواهد با آرشه کمانچه استکاتو های audio file “ضربی چهارگاه” مرحوم تجویدی و یا قطعه audio file “شوشتری” دهلوی را اجرا کند!) جدا از تکنیک نوازنده مذکور، اصولا اجرای بسیاری از قطعات ویولون با کمانچه ممکن نیست.

این مشکل بسیاری از نوازندگان ایرانیست که تعصب روی سازهای ایرانی و موسیقی ایرانی به خرج میدهند. بدون شک برای کسانی که به تازگی با افکار کسی آشنا میشوند که هیچ قید و بندی را برای خلق موسیقی در نظر نمیگیرد، این طرز فکر با ارزش و جدید تلقی میشود.

نامجو در جایی در مورد یکی از چهره های پیش کسوت آواز ایرانی گفته بود “دیگر صدای این فرد برای من آزار دهنده است” (نقل به مضمون) چرا نباید یک خواننده با سابقه خود بازنشست شدنش را نفهمد و با ناتوانی صدایی، باز به اجرای کنسرت بپردازد؟! این مورد در میان هنرمندان ایرانی بسیار شایع است، اکثر هنرمندان یا در سنین بالا با ناتوانی های اجرایی Audio File کنسرت میدهند یا به اجرای قطعات گذشتشان با Audio File کیفیتی نازل میپردازند!

یا نامجو در جای دیگر به فرهنگ مرید و مرادی در موسیقی ایران اشاره میکند و آن را پوسیده میخواند، در حالی که مشهورترین مدیران موسیقی ما که اکثرا از موسیقیدانان سنت گرا و متحجر هستند، اعتقاد شدیدی به این سیستم آموزشی دارند!

حال محسن نامجو با آثار ضعیفش از نظر خط فکر موسیقایی به موسیقی ناب نزدیکتر است یا استادان سنتگرای موسیقی ایرانی؟! از یک درخت بی برگ انتظار سرسبز شدن میرود ولی سنگ تا ابد سنگ است!