منتشری: ایران را دوست دارم و می خواهم اینجا باشم

این کار را ما در سال ۷۲ انجام دادیم و بعد همان اثر را با نام “شور آفرین” روانه بازار کردیم. در واقع تولد دوباره من در سال ۷۱-۷۲ شروع شد و در سال ۷۳ من از بانک بازنشسته شدم. از طریق آقای مهدی کلهر – رئیس موسیقی رادیو – در سال ۷۳ مجددا دعوت به کار شدم. ایشان گفت که ۳ سال است به دنبال شما هستیم که گفتم من ایران هستم و پاسخ ایشان این بود که از هر کسی سوال میکنم می گویند که آمریکاست و بعد از چند نفر از دوستان اسم برد که گفتم که من آنجا را دوست ندارم، من ایرانی‌ام و ایران را دوست دارم و می خواهم اینجا باشم.

از سال ۷۳-۷۴ و همزمان با فراغت از بانک بود که به همراه آقایان فرهنگ شریف، منصور نریمان، جهانگیر ملک، اسدالله ملک از طریق آقای مهدی کلهر دعوت به کار شدم.

ایشان با اظهار محبت و تعارف مبنی بر اینکه اینجا جای شماست و ما جای شما را اشغال کرده ایم، از من در مورد شاگرد پرسید که من هم در مورد دور بودن از فضای آواز و نداشتن مکان کار به او پاسخ دادم که او ضمن تشویق من به تدریس پبشنهاد داد که به مرکز حفظ و اشاعه موسیقی بروم که رئیس وقت آن آقای نادر مرتضی پور نام داشت که به موسیقی کلاسیک می پرداخت. آقای کلهر، آقای مرتضی پور را صدا کردند و دستور دادند که کلاسی برای تدریس من در نظر گرفته شود که با تعجب آن فرد روبرو شد و تاکید کرد که من می گویم که برایش کلاس تنظیم کن.

به یاد دارم که این اتفاق در دی ماه افتاد. من دوباره شروع به مطالعه کردم زیرا تدریس آواز با آواز خوانی فرق می کند چون بایستی مدرس اطلاعات کافی داشته و جوابگوی سوالات نیز باشد. از او برای مرور ردیف ها و مطالعه کتاب ها یک ماه فرصت خواستم.

تا زمانیکه آقای کلهر جایشان را به آقای علی معلم دادند یعنی به مدت ۳-۴ سال در آنجا تدریس می کردم که آقای معلم مرکز حفظ و اشاعه را تعطیل کردند. دلیلش این بود که می گفت ما در اسلام “حفظ و اشاعه” نداریم و اسم دیگری مثل “آموزش و پژوهش موسیقی” را برای این مرکز انتخاب کرد. آقای مجید کیانی من را به این مرکز جدید و جلسات آن دعوت کرد اما با توجه به فضای اختلافات موجود بین اعضای این مرکز و تاثیر منفی آن روی تدریس بنده، دفعات بعدی در جلسات این مرکز شرکت نکردم و تصمیم گرفتم به دغدغه فکری خودم بپردازم که آثار استاد مهرتاش و تنظیم ردیف هایش بود.

با توجه به برگزاری کنسرت و سابقه آشنایی با آقای رحمانی – که نوازنده سنتور و یکی از بهترین شگردان استاد پایور است – از سال ۷۵-۷۶ تا به حال مشغول جمع‌آوری آثار استاد مثل “هفت سین”، “چهارشنبه سوری” یا “قبله آمال” هستیم که این اثر از کارهای رادیویی ام است که ۵ سال برای ردیف های آوازی آن وقت صرف گردید که شرکت فرهنگی-هنری ماهور آن را منتشر کرده است.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

پاسخ پیمان سلطانی به نامه سرگشاده سیاوش بیضایی

آقای پورقناد با من تماس گرفتند و از من خواستند تا در مورد ادعاهای (به زعم من کاذب و هیاهوی دوباره) آقای بیضایی درباره ی قطعه ی «ایران جوان» متنی را بنویسم. اینجانب اعلام‌ می کنم قطعه ی «ایران جوان» که قبلا خود من از آن به عنوان «نخستین سرود ملی ایران» نام برده ام ساخته ی اینجانب است. از آنجا که ملودی استفاده شده در بخش آوازی این اثر قدیمی است هر موزیسین علاقه مندی حق دارد و می تواند آن را برای هر آنسامبلی هارمونیزه، ارکستره و تنظیم کند کما اینکه چندین آهنگساز قبل و بعد از لومر نیز بر اساس این تم‌ قدیمی آثاری را ساخته اند لذا همین جا اعلام‌ می کنم که این ملودی متعلق به آقای لومر نیست و اسناد آن در اختیار اینجانب است.

نامه ای از سیاوش بیضایی درباره سرود «وطنم» یا «ایران جوان»

نوشته ای که پیش رو دارید، نامه ای از سیاوش بیضایی است که برای رعایت قانون مطبوعات در این ژورنال منتشر می شود. لازم به ذکر است که جلسه ای مطبوعاتی درباره موضوع این نامه در روز سه شنبه ۲۸ خرداد با حضور سیاوش بیضایی برگزار می گردد. بدینوسیله از پیمان سلطانی و کارشناسان قوه قضاییه دعوت می گردد که در این نشست که به منظور رونمایی از اسناد بیشتر درباره این پرونده برگزار می گردد حضور یابند. این نشست در ساعت ۱۰ بامداد در خبرگزاری ایلنا به آدرس پستی: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه نرسیده به روانمهر، پلاک ۱۳۲ برگزار می گردد.

از روزهای گذشته…

در نقد آلبوم سخنی نیست (III)

در نقد آلبوم سخنی نیست (III)

از هنگام تشکیل گروه هم‌آوایان یکی از انگیزه‌های قوی آفریدن آثاری برای آن، به جز تجربه‌ی هم‌آوایی ایرانی، یافتن گریزراهی بود برای بازگرداندن صدای زنانه که موسیقی ایرانی از رنگ زیبایش محروم شده است. از همین رو تجربیات مشابه اغلب (جز سیاه مشق که مطلقا مردانه است) به سوی نوعی رنگ خاص که صدای زنانه را بر صدر بافت می‌نشاند، گرایش پیدا کرد. این شکل ویژه از رنگ‌آمیزی در کار قمصری نیز تداوم دارد به علاوه‌ی توجه خاص به صدای بسیار بم (حتا در شکلی اغراق شده) که در متن کارهای او همراه استفاده‌ی سازگون از صدای انسانی (مانند آنچه به شکل پررنگ در قطعه‌ی «بی قرار» می‌شنویم) همه در متن سخنی نیست نوعی روش میانه را پدید آورده که در آن صدای اول همراه با تحریر و تکنیک آواز کلاسیک ایرانی است و صداهای دیگر در بیشتر اوقات این ویژگی را ندارند. این‌چنین، گویی یک کرال به حمایت از خط اصلی آواز برخاسته است.
مارسین دیلا؛ آقای برنده (II)

مارسین دیلا؛ آقای برنده (II)

سال ۲۰۰۷ را با برگزاری تور موفق کنسرتو آرانخوئز سپری کرد. این تور برای ویلا دستاوردهای مهمی داشت. نویسندگان مختلفی به تمجید از شیوه نوازندگی و درک بالای او از این اثر مشهور قرن بیستم پرداختند. ری بلوم در نشریه The Advertiser این پدیده نوظهور گیتار کلاسیک را این طور توصیف کرد:”…با این که کنسرتو آرانخوئز قطعه ای برای گیتار و ارکستر است، دیلا سازش را همچون یک ارکستر -که شش سیم دارد- می نوازد. او در حالی که گردن سازش را با دست چپ در آغوش گرفته و دست راستش با مهارت کامل مشغول ضربه زدن به سیم ها است، همچون عاشقی است که گونه معشوق را در برابر دارد. نوازندگی و برداشت او از موسیقی ای که می نوازد یادآور در آغوش کشیدنی شهوانی و یا شاید سیلیِ آرامی است، حالتی نوسانی که در هر رابطه {انسانی} وجود دارد….”
در نقد آلبوم سخنی نیست (II)

در نقد آلبوم سخنی نیست (II)

پس از این «حسین علیزاده» فرا می‌رسد. او امکاناتی را که در خود موسیقی دستگاهی موجود است به شکلی هوشمندانه به کار می‌گیرد. مساله برای علیزاده‌ی اواخر دهه‌ی ۱۳۶۰ این بود که از دل خود آواز کلاسیک ایرانی، بدون تسطیح یا تغییر بنیادی، هم‌آوایی برآورد. او ذهنیت منجر به آن تجربه‌ها را سال‌ها بعد چنین شرح می‌دهد: « می‌خواستیم [هم‌آوایی] شکل قراردادی یا تکراری کر که بیشتر شبیه به آوازهای غربی [است] نباشد به این فکر رسیدم که چگونه می‌شود در خود آوازهای موسیقی ایرانی یک حالت پولیفونی در آواز ایجاد کرد و در عین حال هر کدام از خطوط استقلال خودشان را داشته باشند و جملاتی را که می‌خوانند همان تکنیک موسیقی آوازی در آن باشد.» (۵)
ویولن و آواز

ویولن و آواز

هیلاری هان ویولنیستی است درس خوانده مدرسه کرتیس و فاتح همه سالنهای پرآوازه جهان. در سی ویک سالگی هنوز همان دختر بچه‌ای است که سالها پیش، وقتی می‌گفت در پشت صحنه با سر به صفحه گانگ می‌کوبد، نابغه بندانگشتی نامش نهادم، ولی کمتر رهبر نامداری است که رؤیای همراهی با این دخترک را در سر نپروراند. در استرینگز دیدم آخرین کار ضبط شده‌اش ترانه‌هایی از باخ است. گفتم شاید خواننده گفتگوی هارمونیک دوست داشته باشد بداند.
اُرفِ ایرانی؟ (III)

اُرفِ ایرانی؟ (III)

از صفحه‌ی چهل به بعد جلد دوم بیشتر به آن چیزی پرداخته که نویسنده از پیش آن را هدف کتاب دانسته است؛ موسیقی ایرانی، آن‌هم از طریق ملودی‌های نابش. «رنگ حربی»، کرشمه‌ی ماهور، «زنگوله‌ء راست‌پنج‌گاه» قطعه‌هایی است که به شکل ساده شده از ردیف نقل شده است. در همه‌ی موارد پیش از شروع قطعه توصیه شده با هجاهای معمولی مانند «لا» و «ها» و … وزن درست تمرین شود. به این ترتیب حالت‌های اصلی بر ساس میزان‌بندی و نواخته شدن در گروه از بین نخواهد رفت.
موسیقی آفریقای جنوبی (III)

موسیقی آفریقای جنوبی (III)

یکی از شاخه های مارابی، کوئلاست که موسیقی آفریقای جنوبی را در دهه پنجاه قرن بیستم به جایگاهی جهانی رساند. موسیقی کوئلا نام خود را از کلمه ای به زبان زولو (قبیله ای در آفریقای جنوبی) به معنی «بالا رفتن» گرفته است و همچنین اشاره ای است به ماشین های ون پلیس که کوئلا-کوئلا نامیده می شدند. این نوع موسیقی مورد استقبال نوازندگان خیابانی در شهرهای آلونک نشین قرار گرفت. سازِ موسیقی کوئلا، نی لبک (Penny Whistle) بود که هم ارزان قیمت و ساده بود و هم می توانست به صورت سولو یا در آنسامبل نواخته شود.
تأملی در آرای موسیقی خیام (III)

تأملی در آرای موسیقی خیام (III)

نگارنده، بر مبنای سنجش‏های آزمایشگاهی که روی قدیمی‏ترین آثار مضبوط استادان نوازنده چون: محمدصادق خان سرور الملک (رئیس گروه نوازندگان ناصر الدین شاه)، نایب اسد الله (استاد نی)، میرزا حبیب سماع حضور (استاد سنتور)، میرزا عبدالله و آقا حسینقلی (استادان تار) و دیگر نوازندگان دوره‏ی ناصری – که از استوانه‏های مومی حافظ الاصوات مورد بازیافت صوتی – انجام داده‏ام، ابعاد فواصل اجرایی آنها را نیز استخراج و با دستگاه‏های الکتروآکوستیک برآورد و بر مبنای واحد سنت، آن فواصل را تعیین و با گام‏های طبیعی (زارلن)، فیثاغورس و گام تعدیل شده‏ باخ مورد مقایسه قرار داده‏ام. (-:ساسان سپنتا ۱۳۷۷)
علی رهبری: اینجا مثل آپارتاید در آفریقای جنوبی شده!

علی رهبری: اینجا مثل آپارتاید در آفریقای جنوبی شده!

بدنبال تهیه مطلب علی رهبری و موسیقی صلح با علی رهبری، رهبر و آهنگساز صاحب نام ایرانی مصاحبه ای انجام دادیم که در این مطلب قسمت اول آنرا میخوانید. لازم به ذکر است که این گفتگو قبل از انتصاب ایشان به رهبری دائم ارکستر سمفونیک تهران و پس از کنسرت قبلی ایشان یعنی زمانی که به دعوت مرحوم فریدون ناصری و به عنوان رهبر میهمان رهبری در تهران حضور داشتند انجام شده است.
در نقد آلبوم سخنی نیست (II)

در نقد آلبوم سخنی نیست (II)

سازمان پیوندی این ساختارهای موسیقایی از طریق گوشه‌ها است (به خصوص که در اولین تجربه‌ها خود گوشه‌های ردیف به این شکل از چندصدایی اجرا شده‌اند). در این شیوه، به هنگام هم‌خوانی، یا همان گوشه‌ی سازنده‌ی ملودی اصلی از کرسی دیگری خوانده می‌شود یا به کل ملودی گوشه‌ای دیگر که همراهی‌اش ملایمتی ایجاد می‌کند. این تجربه‌ها که در نوبانگ کهن هنوز پیوندشان با کرال‌ها تا اندازه‌ای به گوش می‌رسد، ابتدا در سال ۱۳۷۰ در «دلشدگان» بیان کاملا مستقل آوازی ایرانی می‌یابند و سپس امتداد پیدا می‌کنند تا سال ۱۳۷۶ و «راز نو» که در آن عدم هم‌زمانی لایه‌های مختلف صوتی و فروگشایی به هم­صدا، اکتاو و به ندرت فواصل قابل فروگشودن دیگر، یعنی مجموع فنون هم‌آوایی علیزاده، شکل نهایی خود را پیدا می‌کنند (۸).
بودابار

بودابار

مجموعه آلبوم هایی با عنوان Buddha Bar مدتهاست که مورد توجه بسیاری از علاقمندان به موسیقی و همچنین عموم مردم قرار گرفته است بالاخص در ایران که توانسته است علاقمندان بسیاری را برای خود بدست آورد و یکی از پرفروشترین آثار در شاخه lounge و chill out (دوسبکی که خصوصیت مهم آن آرام بودن ریتم در آنها میباشد)