- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

از گربه ها گفتید از شیرها هم بگوئید (II)

برای دست یابی به تعریفی دقیق تر از موسیقی های زیر زمینی در جهانِ حاضر باید چیستیِ این نوع موسیقی را در کشورهایی جستجو کرد که در آن هنرمندان با وجود اینکه محدودیتی به نام اخذ مجوز ندارند، با این حال موسیقی های زیر زمینی در آنها به شدت رواج دارند.

در اغلب فرهنگ ها بخصوص آن دسته از کشورهایی که نبض اقتصادی موسیقی ( یا به قول تئودور آدورنو “صنعت – فرهنگ”) را در دست دارند، آن دسته از هنرمندانی که در اعتراض به نگاهِ صرف مادی به هنر، آثار خود را (که اغلب آثاری جدی و متفکرانه هستند) بدون دخالت واسطه های تجاری تولید و منتشر می کنند، جزء هنرمندان زیر زمینی طبقه بندی می شوند. گاهی از دل همین موسیقی ها افراد یا گروه هایی متولد می شوند که ضمن پایبندی به تعهدات هنری خود اتفاقاً به شهرت جهانی هم می رسند و سهم عمده ای از مارکتینگ موسیقی را هم از آن خود می کنند که بهترین مثال آن می تواند گروه ” پینک فلوید ” باشد. در یک نتیجه گیری کلی می توان دو خصیصه ی مهم را برای موسیقی های زیرزمینی در سطح جهان در نظر گرفت: معناگرایی و اعتراض به نظام مادیِ صرف.

اما آنچه در این میان با شرایط بومی کشور ما تطبیق ندارد، بحث نا سودآوریِ موسیقی های زیر زمینی و در عین حال کیفیت پایین اکثر این آثار به لحاظ درجه هنری است. چرا که ما صرفاً هنرمندانی که آثارشان از سوی مراجع ذیصلاح! مجوز انتشار نمی گیرند را جزء موزیسین های زیر زمینی دسته بندی میکنیم. در عین حال این دسته از آثار به دلیل اینکه از اقبالِ نشر عمومی بی بهره اند لاجرم سود آور هم نیستند. میبینیم که در اغلب موارد موسیقی زیر زمینی ایران هیچکدام از ویژگی های موسیقی های زیر زمینی را ندارد نه معنا گرایی و نه اعتراض.

پس در این مورد تنها علت شیوع قارچ گونه ی این نوع موسیقی ها را باید در عامل دوم یعنی رسانه ها جستجو کرد. صدا و سیما به عنوان پر مخاطب ترین رسانه ی کشور از همین موسیقی های سطح پایین حمایت می کند و نقش اصلی ستاره سازی را به خوبی بازی میکند. تلوزیون های آن طرف آبی هم طوری برنامه می سازند که انگار به غیر از موسیقی های عوام پسندانه، موسیقی دیگری در ایران وجود ندارد. در بررسیِ چرایی اینگونه حمایتها و نادیده گرفتن ها، به پاسخی بجز تعمد در پایین نگاه داشتن سطح سلیقه ی شنیداری عامه ی مردم نمی رسیم.

اما در اینجا روی سخنم بیشتر با اهالی سینماست، با هنر سینما به عنوان تاثیرگذارترین هنر رسانه ای و مخاطبین جهانی و با کارگردانان و هنرمندانی که در آغاز این مقاله به آنها اشاره شد. کسانی که در مظلومیت “گربه های ایرانی” جامه ها دریدند، چرا نیم نگاهی به معصومیت و مظلومیت موسیقی های ناب این مرز و بوم ندارند؟ نگاهشان به کجاست کارگردانانِ کشوری که با هفتاد و چند میلیون جمعیت تنها دو ارکستر بزرگ با حمایت های دولتی دارد ارکستر که نه، جهنمی که همیشه یا هیزمش تمام شده یا نفت نیست یا جمعه است یا بین التعطیلین؟!

لطفاً لانگ شات تان را بچرخانید به موسیقی دستگاهی ایران که پس از گذشت تنها یک قرن از ثبت آکادمیکش، با کم لطفی عمدیِ رسانه ها به موسیقی موزه ای تبدیل شده و طرفداران و دست اندرکارانش، تاریخ مصرف گذشته معرفی می شوند. چه چیزی به جز بی کفایتی رسانه ها باعث شده که شبه موسیقی های پاپ ایرانی (چه از نوع وطنی و چه لس آنجلسی) رفته رفته جایگزین خاطره ی شنیداریِ موسیقی های محلی شود؟ چرا کسی از مظلومیت موسیقی و رقص مقامی خراسان که رو به مرگ است فیلم نمی سازد؟ چه بلایی به سر موسیقی مذهبی آمده که نوحه خوانی های مداحان از روی دست موسیقی های بی ریشه کپی برداری می شوند؟ موسیقی “زار” چند سال دیگر از عمرش باقی است؟ آهنگسازان موسیقی کلاسیک ما چقدر باید بنویسند و به دلیل کمبود ارکستر های بزرگ برای اجرا و یا هزینه های بالای ضبط، پارتی تورهایشان را توی کمد یا هارد کامپیوترشان بایگانی کنند؟ به این اوضاع عادت کرده ایم از عادات ما هم فیلم بسازید.