به بهانه کنسرت مرداد ماه ۸۶ ارکستر هنگام درشیراز

روزبه تابنده رهبر ارکستر هنگام
روزبه تابنده رهبر ارکستر هنگام
ارکستر ملی هنگام، از جمله معدود ارکستر های غیردولتی ثابت کشور است که از پنج سال پیش تا کنون به طور پیوسته درشهر شیراز به فعالیت پرداخته است . این ارکستر در سال ۱۳۸۱ دردانشگاه علوم پزشکی شیراز تشکیل و پس از یک سال از دانشگاه جدا شد و به طور مستقل به فعالیت خود ادامه داد.

این ارکستر در طول چند سال گذشته با حمایت آموزشگاه موسیقی زند فعالیت کرده است. تمرین های ارکستر بطور منظم، هر هفته در محل آموزشگاه زند برگزار می شود.

ارکستر هنگام تا کنون کنسرت های اختصاصی و اجراهای جنبی زیادی را در کارنامه هنری خود دارد. در طول این سالها بیش از یکصد و ده نوازنده و خواننده با ارکستر همراه بوده اند که تعدادی از آنها به طور ثابت، عده ای به عنوان مهمان و برخی نیز بصورت موقت ارکستر را همراهی کرده اند.

رهبری ارکستر هنگام را دراین پنج سال، روزبه تابنده به عهده داشته است. وی در زمینه نوازندگی از محضر استادانی چون مسعود غریب زاده، ارسلان کامگار و شجاع الدین لشکرلو بهره برده است. در زمینه مبانی موسیقی، دروس تئوری و آهنگسازی از استادانی چون سعید و شریف لطفی، استاد حسین دهلوی و دکتر کامبیز روشن روان، هنر آموخته و در دوره های کامل مستر کلاسهای رهبری ارکستر پروفسور منوچهر صهبایی شرکت داشته است.

نوازندگان ارکستر هنگام را مربیان موسیقی و نوازندگان برگزیده شهر شیراز تشکیل داده اند. همچنین در کنسرت مرداد ماه امسال، گروه کر نیز در اجرای سه قطعه، ارکستر را همراهی خواهد کرد. کنسرت مایستر ارکستر هنگام، مسیح مصلایی است که سالها در زمینه تدریس ویلن در شیراز به فعالیت مشغول است. همچنین جمال بردبار، آزاد راستین، علیرضا قربانی نژاد، پوریا بازرگانی، مسعود تورع و امیر خلیفه نیز برخی از تکنوازان و سولیست های ارکستر در این چند سال بوده اند.



ارکستر هنگام در حال تمرین
سازبندی ارکستر هنگام را در طول این پنج سال می توان به منزله کارگاه تجربه ای عینی در جهت آزمودن گزینه هایی جدید برای ارکستر ملی معاصر محسوب کرد؛ چرا که در این مدت، چیدمان ارکستر، به منظور دستیابی به بهترین صدا دهی ممکن، دائم در حال تغییر و تحول بوده است.

در راه این آزمون عملی، هر گونه گزینه منطقی، بی هیچ محدودیتی در اجراهای مختلف این ارکستر تجربه شده است. بخصوص نحوه کنار هم قرار گرفتن سازهای زهی کلاسیک و سازهای مضرابی ایرانی از حساسیت ویژه ای برخوردار بوده است؛ چرا که نحوه ترکیب صدای این دو گروه در صدا دهی کلی ارکستر بسیار اثر گذار است. همچنین جایگاه سازهای بادی – چوبی و تداخل صوتی آن با دو گروه قبلی همواره در جانمایی کلی ارکستر مورد توجه بوده است؛ البته نتایج و گزارش این تجربه ها در مقاله ای جداگانه، در آینده بررسی خواهد شد.

در این چند سال، ارکستر هنگام تعدادی از آثار ملی آهنگسازان معاصر را اجرا کرده است. بخش کلاسیک این ارکستر نیز در هر کنسرت به اجرای برخی آثار کلاسیک پرداخته است؛ ازجمله قطعات ملی اجرا شده توسط این ارکستر می توان به “سبکبال” ، ” فانتزی برای تار و ارکستر” و “نخست گلبانگ مضرابی” از استاد حسین دهلوی و باز تنظیم و اجرای آثاری از فریدون شهبازیان ، ابو الحسن صبا ، درویش خان و … اشاره کرد. همچنین اتود پرواز از استاد فرامرز پایور که توسط روزبه تابنده برای سنتور و ارکستر تنظیم شده، در رپرتوار اجرایی این ارکستر بوده است.

در زمینه کلاسیک نیز آثاری چون رقص مجار شماره ۵ برامس، چارداش مونتی، روندو ( مارش ترکی ) موزارت، نوکتورن شماره ۲۰ و اتود شماره ۱۲ (اتود انقلاب) از فردریک شوپن، توسط بخش زهی، بادی – چوبی و یا پیانو سولو به اجرا درآمده است.



ارکستر هنگام در حال کنسرت
در کنسرت امسال، علاوه بر بعضی قطعات یاد شده، آثاری از روزبه تابنده نیز به اجرا در خواهد آمد، آثاری همچون “ستایش ” و” سراب ” برای کر و ارکستر و دو پارت از”سوئیت دشتی” که بر اساس تم هایی از زنده یاد ابوالحسن صبا نوشته شده است.

قطعه “سراب” بازتابی از تاریخ ایران است، این قطعه به شیوه ای روایتگر همگام با تاریخ به پیش می آید. “سراب” از گوشه ها و دستگاه های مختلفی همچون ماهور، چهارگاه، گوشه مخالف، همایون، گوشه بیداد و فرود می گذرد که همگی با بافتی ملی و بعضا حماسی، تاریخ ایران را در می نوردد. تاریخی که سراب وار، بارها در اوج اقتدار و امید، با حمله بیگانگان به حضیض در افتاده و باز مردم این سرزمین آن را به اوج رسانده اند.

کنسرت ارکستر هنگام، درتاریخ های ۱۱ ، ۱۲ و ۱۳ مرداد ماه ۸۶ در تالار حافظ شیراز برگزارخواهد شد. برای اطلاعات بیشتر در مورد فعالیت های این ارکستر می توانید به سایت این ارکستر در این آدرس hengam-orchestra.com مراجعه کنید.

8 دیدگاه

  • ارسال شده در مرداد ۸, ۱۳۸۶ در ۸:۲۰ ق.ظ

    من اجرای سالهای پیش ارکستر رو دیدم و ساز زدن در این ارکستر برای من مایه ی افتخاره. خوشحالم که چنین ارکستری در شیراز فعالیت میکنه.
    من هم برای ارکستر هنگام آرزوی موفقیت میکنیم. امیدوارم کسانی هم که مسئولیت موسیقی کشور رو به عهده دارن روزی متوجه اهمییت چنین ارکسترهایی بشن.

  • کاووس
    ارسال شده در مرداد ۱۲, ۱۳۸۶ در ۱۰:۳۶ ق.ظ

    با سلام
    من دیشب به این کنسرت رفتم. به نظر بنده صرف تشکیل این چنین گروهی و ادامه فعالیت آن بسیار جای افتخار دارد. ضمن اینکه ساخته های روزبه عزیز مخصوصا قطعه “سراب” بسیار زیبا بودند. جای همگی خالی. به امید توفیق روزافزون برای این گروه

  • فرنوش
    ارسال شده در مرداد ۱۲, ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۳ ب.ظ

    من امشب به این کنسزت رفتم. برنامه خیلی خوب و عالی بود. قطعه های سراب و پرواز و سوئیت دشتی خیلی عالی بودند. تکنوازی آقای تورع و خلیفه بسیار زیبا بود. منتظر برنامه های بعدی این گروه هستم.

  • سروش
    ارسال شده در مرداد ۱۵, ۱۳۸۶ در ۷:۳۰ ب.ظ

    من که خیلی لذت بردم

  • عارف
    ارسال شده در مرداد ۲۹, ۱۳۸۶ در ۲:۲۶ ب.ظ

    اجرای امسالشون واقعا جای ستایش و تقدیر داره

  • ملودی
    ارسال شده در شهریور ۶, ۱۳۸۶ در ۵:۳۵ ب.ظ

    حاشیه مهمتر از متن!؟

    شاید برگزاری برنامه های کنسرت با دعوت از دو گروه غوغا و جوان توسط کانون موسیقی دانشگاه شیرازاز داغترین اخبار موسیقی شیراز در یکی دو ماهه نخست سال باشد.اما درپشت پرده وقایعی به وقوع پیوست که اگر نگویم تکان دهنده،اما تامل برانگیز است.
    اول در مورد هویت من. نویسنده مطالب زیر به دلیل رابطه با اصحاب کانون موسیقی (میزبان اصلی برنامه ها) به این اطلاعات دست یافته است.(نفوذی!)
    دوم دلیل فاصله طولانی بین برنامه وبیان این مطالب.. این وقایع همچنان ادامه دارد و خواهد داشت.
    سوم فلسفه بازگویی این وقایع.حیرت انگیزبودن ،نه غم انگیزبودن،نه دردناک بودن،نه تاسف آوربودن،که صرفا حیرت انگیز بودن است.

    کانون آبستن برنامه ای ناخواسته بود،
    و این اما تمام ماجرا نبود و تنها به ظاهر چنین بود.پاسخ دادن به سوالاتی نظیرفلسفه برگزاری این دو برنامه وچگونگی بستر سازی مناسب برای حضور گروهها- آن هم در شرایطی که شعارهای “اصولگرایی” و “هدفمندبودن” اصحاب کانون گوش فلک را کر کرده بود- در حیطه اطلاعات من نیست.اما برگزاری یک میزگرد با حضور دبیر محترم کانون که شخصیتی برجسته می باشد،ثمر بخش خواهد بود و اوست که پس از پاسخگویی به مسائل بالا ،دلیل برگزاری کنسرت گروه غوغا را خواهد گفت، در شرایطی که پیش بینی مواجهه با عدم استقبال نیاز به سوزاندن فسفرزیادی هم ندارد.
    کانون آبستن برنامه ای ناخواسته بود،
    چون تالار حافظ مکان مورد نظر برای اجرای برنامه بود ولی به دلایلی کاملا نا معلوم و پس از انجام تمام هماهنگی ها!!با کمال احترام تالار به اجرای دیگری اختصاص یافت.حال باید یافت پرتقال فروش را.اما یک کودک مدرسه نرفته هم میدانست که این برنامه امکانی برای اجرا ندارد آن هم به یک دلیل کاملا ساده وپیش پا افتاده:تالارمناسب دیگری در شهر نیست.پیشنهاد اجرای برنامه در باغ عفیف آباد ابتده یک شوخی بی مزه بود که در نهایت به کابوسی وحشتناک و طولانی بدل شد و عمق فاجعه وقتی اینجاست که جناب دبیر کانون که تمام تصمیم گیریها و بار سنگین آن را خود به تنهایی بردوش داشت خود را دردریایی از هزینه ها غرق کرد.آن هم درشرایطی که اسپانسرهای محترم برنامه هیچ صحبت رسمی و قطعی در باب کمکهای مالی نکرده بودند. به زبان ساده اش می شود:برنامه با توکل کامل !!به درگاه ازلی برگزار شد.
    کانون آبستن برنامه ای ناخواسته بود،
    این موضوع را بعد از چاپ پوستر بهتر می توان درک کرد. مخصوصا در حالیکه تعداد آرمهای اسپانسرها به قدری بود که هدف اصلی پوستر(البته شاید هم هدف پوستر چیز دیگر بوده، اطلاعات من اندک است!!)،کمرنگ شد ونوشتن جمله”روز شیراز گرامی باد”در سرتاسر پوسترهم آن را کاملا بی رنگ کرد.(البته روز شیرازبا اجرای قطعات لری!! ).دلیل این امر اخذ نظر موافق مسئولین برای استفاده از باغ بود.و حالا شاید خیلی ها فراموش کرده اند که اختصاص همین باغ آنقدر مشکلات در پی داشت که دیگر نیازی به باج دادن های این چنینی نباشد.
    کانون آبستن برنامه ای ناخواسته بود،
    در شرایطی که به دلایل ذکر شده چاپ شده به تعویق افتاده بود و زمان اندک. فضای نامتناهی باغ نیازبه تبلیغات نامتناهی داشت با نیروهای اجرایی که تعدادشان از انگشتان دست تجاوز نمیکرد…بچه ها کار را شروع کردند با صداقت و دیگر فراموش کرده بودند که هم سطح خدماتی ها دانشگاه (به تعبیر کارشناس محترم کانون) خوانده می شوند وحتی شاید گمان نمیکردند در حین برگزاری برنامه همان خدماتی هم خطابشان نخواهند کرد.
    …واما تولد غم انگیز برنامه ای ناخواسته ،
    گفته بودم که برنامه اسپانسرهای زیادی داشت که به طور چشمگیر قابل تفکیک اند:
    گروه کثیری از آنان از همان ابتدا صرف نظر از زحمات بی شائبه شان از گردونه خارج شدند که دریغ از معمولی ترین تشکرها از آنان و اما بقیه.
    اسپانسر شماره یک .از این نظر شماره یک است که اصلا اسپانسر نیست و تا آنجا که من فهمیدم خود برگزار کننده برنامه است،صرف نظر از فکر و تلاش نیروهای اجرایی و کمکهای مالی قابل تامل دانشگاه شیراز.برای اثبات این موضوع کافیست سری به روزنامه های محلی و حتی غیر محلی آن تاریخ بزنید و مشاهده کنید که او راضی نبوده که حتی یک نفر هم باشد که نداند برنامه را او برگزار کرده و اگر بر فرض محال همکاری هم بوده به طور قطع از جانب دانشگاه شیراز نبوده!!
    اسپانسر شماره دو و سه در واقع یکی می باشند ولی طبق اطلاعاتی که من اخیرا کسب کردم گویا صحبتهایی بین اسپانر شماره یک و سه رد و بدل شده بود که باعث شد چهره هنری اسپانسر شماره دورا که در طی سالها تلاش زیادی برای زنده نگه داشتن موسیقی در شهر کشیده است، تا حد غیر قابل تصورنزول دهد و اعتبار و شخصیت و اشتیاقش را یکجا به باد دهد که درشرایطی که او خود حتی نمیدانست موضوع از چه قرار است اقدام به استعفا آن هم به دلیل عدم صلاحیت (به کفته خودش) کرد.
    این میدان باز است برای جواب های آماده در آستین،برای دفاع از خود ،برای ابراز خود،برای اثبات خود.مشکل این است که در این میان برای دفاع و مبارزه تو خودت یگانه هدفی ،خودت برای خودت ویا دیگران برای خودت حتی.
    چندان دور نیست زمانی که کانون تشکیل شد برای تعالی فکر افراد وشناساندن و شاید نجات موسیقی خوب.که کانون سنگری بود برای دفاع از این افکار بدیع و حالا اما دیگر صحبت در مورد استقلال و هویت کانون تنها ادعاییست مضحک و چه زود دور شد و خاموش شد آن همه انگیزه و تلاش برای رسیدن به این اهداف متعالی..

    و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

  • مرضیه
    ارسال شده در آبان ۲۵, ۱۳۸۶ در ۸:۳۱ ب.ظ

    شاید ایجاد چنین گروهی یک اتفاق بوده
    اما مطمئنن تداوم و برنامه های پیگیر و رو به پیشرفت آن ،به یک برنامه ریزی و یک اعتقاد محکم به ارزش هایی که روز به روز پر رنگتر خواهند شد در گروه و مشهود میباشد از دید این بنده حقیر،یک اتفاق بدون پیش بینی نمی باشد،
    دست های هنر مندتان را ستایش می کنم، و پیشرفتهای آینده تان را از خدایم خواستارم.

  • فرشید
    ارسال شده در آبان ۹, ۱۳۸۷ در ۸:۵۷ ق.ظ

    گروه هنگام تنها گروهی است که با وجود مشکلات فراوان همچنان پا بر جاست و این به سبب تلاشهای بی دریغ استاد روزبه تابنده بود.
    اما بعد از روند رو به رشد گروه تا سال ۸۶ هنگام ۸۷ حرفی برای گفتن نداشت.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

موسیقی‌ فیلم در خدمت سینما یا نظام ستاره‌سازی؟ (II)

از موسیقی فیلم‌های ماندگار علیقلی در این دسته باید به نمونه عالی مدرسه موشها به کارگردانی محمدعلی طالبی و مرضیه برومند در سال ۱۳۶۴ اشاره کرد. با اینکه این فیلم بطور کامل موزیکال نبود. اما، ترانه‌ها جلوه و جذابیت خاصی به آن می‌داد. البته این خود به عنوان آغاز یک راه برای جذب مخاطب بود. مردم علاقه‌مند به شنیدن ترانه‌های شاد و موسیقی ریتمیک و ساده بودند و علیقلی به خوبی از پس این کار برآمده بود. شایان توجه است که ترانه‌های فیلم هیچ کدام نتوانستند شهرت و محبوبیت ترانه تیتراژ سریال تلویزیونی را تکرار کنند، اما در یک ساختار کلی مناسب کلیت فیلم بود.

مروری بر «کنسرت کوارتت کلنکه» سی و سومین جشنواره‌ی موسیقی فجر

از همان هنگام که لا-ر، دو نت کشیده‌ی سوژه‌ی اصلی مجموعه‌ی «هنر فوگ» باخ را ویلن نواخت مشخص بود که قرار است «کوارتت کلنکه» چه ردای متفاوتی (نسبت به اجرای مشهورتر کوارتت‌های اِمِرسون، جولیارد و کِلِر) بر تن این فوگ‌های به‌غایت هنرمندانه‌ی در معما رهاشده بپوشاند، و از آن بیشتر تا چه اندازه قرار است موسیقی با همان سوژه‌ی گشاینده همچون نوشدارو به یک کرشمه دیگر اجراهای جشنواره را (چهار اجرا که پیش از آن دیده بودم) از خاطر بزداید و به رویدادی در دل فرهنگسرای نیاوران تبدیل شود.

از روزهای گذشته…

بررسی برخی آراء و گفتارهای نورعلی برومند از منظر دیدگاه‌های اتنوموزیکولوژی (II)

بررسی برخی آراء و گفتارهای نورعلی برومند از منظر دیدگاه‌های اتنوموزیکولوژی (II)

به عنوان سومین رویکرد، نتل به منظورِ مردم نگاری‏ای دقیق در تحقیقات میدانی، «ایده‏ی پژوهش مشترک» توسط فرد درونی و بیرونی را ارائه کرده و هم چنین، کاربرد هم‏زمانِ جنبه‏ هایی از روشِ مبتنی بر مردم ‏شناسی و روشی که مستقیماً موسیقایی است را توصیه می ‏کند (۱۳۸۱ب: ۱۶۳؛ ۱۳۸۴: ۲۰). بنا به نظر وی هر دو دیدگاهِ امیک و اتیک معتبر هستند، اما دیدگاه امیک نسبت به اتیک مقدّم و مهم تر است و دیدگاه اتیک مکمّلِ امیک به شمار می ‏آ‏ید (۱۳۸۳: ۱۵۷). رویکرد اخیر در ارتباطی متوازن با جملاتِ ادامۀ مکالمۀ نتل و برومند قرار دارد و مرهونِ پاسخ هوشمندانۀ نتل به برومند و تحلیل دانشورانه ‏‏اش از گفتگویِ آن‏ها است (نک. همان: ۱۵۳ و ۱۵۸).
گفتگو با فرهاد فخرالدینی (IV)

گفتگو با فرهاد فخرالدینی (IV)

من هم نوشته‌هایش را همانگونه که بود در کتاب نقل کردم. کاری را که او می‌خواست درباره‌ی من انجام بدهد من درباره‌ی او انجام دادم. بعد شروع کردم به اینکه خاطرات مشترکمان را هم بنویسم و دیدم حالا که دارم می‌نویسم، بخشی از مشاهدات خودم را در عالم موسیقی را نیز بنویسم و این همان چیزی بود که مورد دلخواه او هم بود. از آنجا که بعد از کناره‌گیری از ارکستر در سال ۸۸ نمی‌توانستم بیکار بمانم، به نحوی می‌خواستم که سرگرمی داشته باشم و شروع به نوشتن آنها کردم. شاید تعجب کنید ولی روزی ۱۲ ساعت کار می‌کردم و می‌نوشتم. در این دوره کمتر به کار آهنگسازی و بیشتر به کار نوشتن پرداختم. از طرفی بعضی از شاگردانم دائم می‌گفتند که این همه به ما درس و جزوه داده‌اید چرا اینها را چاپ نمی‌کنید؟ به این فکر افتادم که تجزیه و تحلیل و شرح ردیف موسیقی ایرانی را هم بنویسم و آن را هم نوشتم.
زبیگنف پرایزنر، آهنگساز افسانه ای فیلم

زبیگنف پرایزنر، آهنگساز افسانه ای فیلم

زبیگنف پرایزنر (Zbigniew Preisner) در ۲۹ مارس ۱۹۵۵ در لهستان بدنیا آمد. شاید مهمترین عامل شهرت وی ساخت موسیقی فیلم برای کارگردان شهیر دنیای سینما کیشلوفسکی بود که توانست وی را به دنیا معرفی نماید هر چند موسیقی جادویی ساخته شده توسط پرایسنر بقدری زیبا بود که یکی از عوامل بسیار تاثیر گذار بر آثاری چون سه گانه های کیشلوفسکی و دیگر آثار این فیلمساز فقید بود.
سلطانی: موسیقی داوودیان سرشار از نشانه های ایرانیست

سلطانی: موسیقی داوودیان سرشار از نشانه های ایرانیست

در موسیقی یکی دو قرن پیش نگاهی وجود داشت که موسیقی بصورت توصیفی نگاه میشد ولی امروز بسته به نگاه آهنگساز است که چه نگاهی به موسیقی داشته باشد، من نگاهم به موسیقی اینطور نیست و گاهی هم ممکن است به این شکل موسیقی بنویسم.
گزارش جلسه سیزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

گزارش جلسه سیزدهم «کارگاه آشنایی با نقد موسیقی» (V)

پس از آن خلاصه‌ای از یک مقاله‌ی دیگر که در کتاب «ویکتوریا الکساندر» آمده، خوانده شد. پیش از خواندن بخش‌هایی از این خلاصه اشاره شد که آن مقاله یک نقد موسیقایی به معنای مرسوم نیست بلکه یک مطالعه‌ی موردیِ جامعه‌شناختی است با این حال مطالعه‌ی آن ازجهت روندها و رویکرد‌ها و نتایج به دست آمده برای کارگاه مفید است:
راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (III)

راخمانینف؛ واپسین نماینده یک سلسله بزرگ (III)

هیچ یک از موسیقیدانان بعدی، خواه اسکریابین که او را دوست داشت یا “دبوسی ” و “استراوینسکی” که آنها را متجمل و خالی از صداقت و صمیمیت تلقی می کرد، روی موسیقی راخمانینوف تاثیری نداشته اند. درست است که پرلود معروف راخمانینوف و دومین پیانو کنسرتوی او دارای جمله ها و عباراتی است که به همان اندازه کارهای چایکوفسکی تکان دهنده است اما از این دست، در آخرین پرلودها، اتود “تصویر برای پیانو”، آخرین آوازها و قطعه “نیایش مغرب”، خیلی بیشتر می توان یافت: اینها از لحاظ ساختار، شاهکارهایی هستند که ارزش آنرا دارند که از زیر دست “مندلسون” یا “شوپن” بیرون آمده باشند.
جایگاه رهبر (II)

جایگاه رهبر (II)

یکی رهبر حرفه ای غیر از اینکه در دوره های آموزشی با روشهای حرکت دست ( با چوب یا بدون آن) آشنا شده است و میداند چه حرکتی حواس نوازنده را به خود جلب کرده و چه حرکتی اشتباه است و نوازنده را گیج میکند، آشنایی کلی ای با روشهای مختلف نگارش و اصطلاحات نوشته شده توسط آهنگساز (به زبانهای مختلف و البته معروف) دارد. این اشراف بخاطر دیدن نت های مختلف و آموزشهای قبلی او حاصل شده و از عهده یک نوازنده ساده و غیر پی گیر(در این زمینه) خارج است.
نگاهی به موسیقی رمانتیک

نگاهی به موسیقی رمانتیک

لغت رمانتیک در اواخر قرن هجدهم، ابتدا برای بیان ایده های جدیدی که در هنر نقاشی و ادبیات بکار برده می شد مورد استفاده قرار گرفت. بعد ها پس از آغاز قرن نوزدهم موسیقیدان ها نیز از این لغت برای بیان شیوه های نوین آهنگسازی و اجرا استفاده کرند. برخلاف موسیقیدان های کلاسیک، هدف رمانیتک ها بیان بسیار پر قدرت احساسات توسط موسیقی بود که معمولا” بیان کننده احساس درونی آهنگساز بود. نباید اشتباه کرد و موسیقی رماتنیک را تنها بیان احساسات عاشقانه انسانی دانست، بلکه موسیقی رمانتیک علاوه بر آن می تواند طیف وسیعی از احساسات را شامل شود از حس میهن پرستانه تا حس ناگوار یا حتی گوارای مرگ.
جوایز هیلاری هان (II)

جوایز هیلاری هان (II)

خانم هان در طول دوره ای که کارهای سلو می کرد، همچنان به موسیقی مجلسی نیز تمایل داشت. تقریباً هر تابستان از سال ۱۹۹۲ در فستیوال موسیقی مجلسی Skaneateles حضور می یافت که هم به عنوان سولیست و هم موزیسن موسیقی مجلسی همراه با ارکستر فستیوال به اجرای برنامه می پرداخت.
دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (III)

دشواریهای تجزیه و تحلیل موسیقی ما (III)

تاثیر این ذهنیت را در یکی از موثرترین لحظات عملش در تحلیل «کنسرتینو برای سنتور و ارکستر» «حسین دهلوی» می‌بینیم، همانجا که نویسنده فرم کلی این کنسرتوی کوچک را مشابه یک نوبت یا مجلس دستگاهی، مرکب از پیش‌درآمد-آواز-چهارمضراب-آواز-تصنیف-رنگ می‌بیند و بر آن اساس تحلیل می‌کند (ص۴۶)؛ امری که با توجه به مکتب موسیقایی آهنگساز قدری دور از ذهن به نظر می‌رسد. افزون بر آن به‌کارگیری نمونه‌هایی از تئوری فواصل موسیقی ایرانی -که در یک سده‌ی اخیر دست‌کم دو بار دستخوش تغییرات بنیادی شده- برای تحلیل آهنگسازانی که نه از نظر سبکی به آن نوع نگاه وابسته‌اند و نه در دوره‌ی ساخت این آثارشان نظریه‌های مورد بحث هنوز وجود داشته است (مانند برگزیدن کتاب «کتاب مبانی نظری و ساختاری موسیقی ایران» که یک کتاب تئوری جدید است برای تحلیل «همایون» «لمر») (۶).