یادآوری های پیرامون بررسی سه شیوه هنر تک نوازی
در موسیقی ایرانی، پژوهش مجید کیانی (V)

محمدرضا لطفي و مجيد كياني
محمدرضا لطفي و مجيد كياني
شیوه های هنر تک نوازی در موسیقی ایرانی
در این باره باید عرض شود که این شیوه ها به ویژه در موسیقی سنتی ایران کاملاً شخصی است و هر استادی شیوه خاص خود را دارد. به عنوان مثال در میان نوازندگان برنامه های «گلها» که در پژوهش آقای کیانی همه تحت عنوان صاحبان شیوه «شیرین نوازی» معرفی شده اند، می توان شیوه های کاملاً متفاوت و مختلفی را شناسایی کرد. در شیوه های تار جلیل شهناز و فرهنگ شریف تقریبا هیچ وجه مشترکی نمی توان یافت، همینطور در شیوه های نوازندگی استادان موسیقی علی اکبر خان شهنازی و نورعلی خان برومند اختلاف و تفاوت روشنی مشهود است. اگر بخواهیم شیوه های نوازندگی را در «دهه اخیر» بررسی کنیم، باید شیوه های استادانی مانند فرامرزپایور و پرویز مشکاتیان را که هر دو متفاوت و مختلفند بررسی و مقایسه کنیم. اما آقای کیانی به جای پژوهش در شیوه های نوازندگی، در حقیقت محاکمه ای به نمایش گذاشته اند که خودشان هم متهم (تحریف نواز و شیرین نواز)، هم شاکی (سنت نواز) و هم قاضی (پژوهشگر) هستند و رأی به محکومیت متهم داده اند.

پیکار کهنه و نو و نقش سنت و خلاقیت
محمد علی جمالزاده، حدود ۷۰ سال پیش فصل جدید «نثر نوین» فارسی را در کتاب یکی بود یکی نبود با این بیت فرخی سیستانی آغاز کرد که:
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
سخن نوآر که نو را حلاوتی است دگر

پیکار کهنه و نو در ادبیات داستان مفصلی دارد که در این مختصر نمی گنجند. می دانیم که بیشتر طرفداران ادبیات سنتی که در ۷۰ سال گذشته با جدیت با شعر و نثر نو مخالفت می کردند چنین می پنداشتند که شعر نو جای غزل حافظ و سعدی و مولانا را می گیرد و این آثار فراموش خواهند شد. و این بیت فرخی نیز و چنین هشداری می دهد. در مثل عوام نیز معروف است که «نو که آمد به بازار کهنه شود دل آزار» . اما هم تجربه های ۷۰ سال گذشته هم این بیت فرخی هم حدود هزار سال عمر دارد نشان می دهند که هر چند سخن نو را حلاوتی است دگر اما «هنر»، کهنه به معنی «فرسوده» و «بی اعتبار» نمی شود بلکه «کهن سال و سال دیده و نفیس و گرانمایه» می گردد.

هنرهای ایرانی، که در فرهنگ جامعه جا افتاده و برای خود جایی باز کرده اند به خصوص آن بخش هایی که یادگار روزهای بهتر و پر برکت تری بوده اند، بیدی نیستند که به بادهای «نوآوری و تحول» بلرزند. موسیقی ایرانی در تمام دوره پهلوی که حتی با ابلاغ شاه و وزیر وقت با آن مبارزه می شد و هیچ دلسوزی مانند پژوهشگر محترم نداشت و در سالن اصلی هیچ تئاتری برایش شرح و تفسیر برگزار نمی شد، در سینه استادانی چون علی اکبر خان شهنازی، نور علی خان برومند، سعید هرمزی، یوسف فروتن و… خرم و شاداب زیست و به نسل بعد و از جمله به پژوهشگر محترم منتقل شد. پس این هنر امتحان جان سختی خود را داده است و برای بقای آن نگرانی خاصی وجود ندارد. هرچند که صدای تار علینقی وزیری، یک روزی در گوش روح الله خالقی «چون نغمه پیانو» صدا داده باشد. (۳) حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران بسیار لازم و مهم است اما با حفظ و اشاعه موسیقی سنتی نباید سد راه جویندگان و مشتاقان هنر نو و تحول یافته شد. در این مورد همان طور که آقای کیانی هم اشاره کرده اند.

«زمان، خود بهترین صافی است» صافی اصلی، همان «پذیرش» هنر نو در جامعه در طول زمان» خواهد بود شعر حافظ و ردیف میرزا عبدالله و نثر جمال زاده و شعر نیما و… به این علت جزئی از بنای فرهنگی ایران هستند که در فرهنگ جامعه برای خود جا باز کرده او کسی در بند این نیست که آیا این آثار هنری به «تایید نظر پیر استاد» رسیده اند یا نه.

منابع و توضیحات
۳- آقای کیانی، هم در جزوه بررسی سه شیوه و هم در کتاب هفت دستگاه، داستانی که روح الله خالقی از علینقی وزیری نقل کرده و صدای پخته تار او را به «نغمه پیانو» تشبیه کرده است. به عنوان مدرک برای تغییر صدا و غربی شدن صدای تار آورده اند.

ارسال دیدگاه

رایانامهٔ شما نمایش داده نخواهد شد.

زیستن با هنر سلوکی عاشقانه (III)

انتشار آلبوم بیداد با تکنوازی تار استاد غلامحسین بیگجه خانی و پس از آن درگذشت استاد در فروردین ماه سال هزار و سیصد و شصت و شش باعث شد که توجه بسیاری از نوازندگان دوباره به شیوه ایشان جلب شود. من به شیوه نوازندگی ایشان علاقمند بودم و به همین دلیل، وقتی جناب داوود آزاد از تبریز به تهران آمدند حدود یک سال البته به طور پراکنده درخدمت ایشان، بعضی از بخش های ردیف موسیقی و تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی را نواختم که البته فراگیری آثار خیلی برایم مهم نبود؛ بلکه لحن و شیوه نوازندگی ایشان برایم اهمیت بیشتری داشت. پس از آن نیز به تدریج به آوانگاری تعدادی از آثار استاد بیگجه خانی پرداختم.

از بحران اندیشه تا نااندیشیدگی بحران در موسیقی ایران (IV)

در چنین شرایطی حتی امر هنری که دیگر نقش وجودی خود را از کف داده و با فاصله گرفتن از نقش اثرگذار و هستی بخش خود، تنها به یک ابزار در دست قدرتها و یا حتی یک شیء تزئینی بدل شده است، ناتوان از ایجاد بسترهای یک جریان تاریخی نوشونده و پویا به ورطه های تکرار و فراموشی فرومیغلتد و فرد مصداق جریان کلی جامعه، اندک اندک خود را در مغاک توهم غرقه می یابد: از نگاه اراده گرایانه و کوشش بیهوده برای اعمال آن به واقعیت جریان تاریخی، تا اشکال گوناگون جزم اندیشی و حتی غرقه شدن در بسترهای فروبستۀ تجرید و تفکر محدود انتزاعی، همه و همه به نظر می رسد که محصول چنین وضعی باشند.

از روزهای گذشته…

دیگر هرگز اپرا نخواهم نوشت

دیگر هرگز اپرا نخواهم نوشت

در میان تمام اپراهای روسینی بخصوص آنها که حالت تراژدیک دارند اپرای ویلهم تل (William Tell) از دید علاقمندان به موسیقی و حتی مردم عادی، از جایگاه خاصی برخوردار است، شاید بخاطر داستان معروفی باشد که اپرا بر اساس آن ساخته شده است. داستان مرد آزادیخواه سوئیسی که برای نجات کشورش از زیر سلطه اتریش از هیچ تلاشی دست بر نداشت. روسینی از میان تعداد زیادی از نویسندگان و شعرا که در باره آزادی سوئیس دست به قلم شده بودند از اشعار شیلر (Friedrich von Schiller) برای اپرای خود استفاده کرد.
سرگشته در تودرتوی زمان (III)

سرگشته در تودرتوی زمان (III)

قطعه به جزیره‌هایی از نواخته‌های سه‌تار، که خطی منسجم و پیوسته از ملودی‌های ساخته شده بر اساس موسیقی دستگاهی ایرانی را سرسختانه پی ‌می‌گیرد، تقسیم شده است که هر لحظه به خصوص در ایست‌ها به شکل پدیده‌ای ریزغربالی فرومی‌پاشد. این فروپاشی تنها از منظر ماده‌ی خطی نیست بلکه در بعد طیفی نیز روی می‌دهد. یعنی طرح ملودی نواخته شده توسط نوازنده‌ی سه‌تار مصالحی را به دنبال می‌آورد که میان یک «ایمیتاسیون کانونیک» در هم شکسته و پاره‌هایی از طیف خط مرکزی سرگردان‌اند. از سوی دیگر به نظر می‌رسد مواد جدا شده از جزیره‌ی قبلی نوعی گسترش غربال تکاملی برای بعدی فراهم می‌کند، البته با همان مقیاس خُرد.
کارول کینگ (II)

کارول کینگ (II)

کینگ و لارکی بعدها به کالیفرنیا رفتند و در سال ۱۹۶۸ تریو The City را راه اندازی کردند و یک آلبوم به نام Now That Everything’s Been Said را منتشر کردند اما تور تبلیغاتی این آلبوم به دلیل ترس از صحنه کارول کینگ منتفی و همین مساله موجب عدم موفقیت تجاری آلبوم شد.
چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (III)

چه کار کنیم که او به ایران نیاید! (III)

من فکر می‌کنم که بچه‌ها خیلی زیادند و خیلی هم مثبت هستند. نه همه، ولی تعداد زیادی از آنها. مثلاً ارکستری مثل «پارسیان» که حدود ۲۵ نفرند، یکدفعه تصمیم گرفتند دوهزار کیلومتر پرواز کنند، با پول خودشان هزینه‌ی هتل را بپردازند و به استانبول بیآیند، که فقط من با آنها کار کنم. نه کنسرت، نه ضبط! چون من خودم آنجا کنسرت داشتم. هر روز من سه ساعت تمرین‌های خودم را داشتم بعد پنج یا شش ساعت بدون خستگی می‌آمدند که کار کنیم. فقط برای اینکه یاد بگیرند. اینها هم ایرانی هستند.
چند کلام در رابطه با مصاحبه احمدرضا احمدی (IV)

چند کلام در رابطه با مصاحبه احمدرضا احمدی (IV)

«ردیف» غایت نیست که بخواهیم با دو ساعت نواختنش آفرینش انجام دهیم و ادعا کنیم که موسیقی دستگاهی یعنی همین و لاغیر. ردیف نمونه و نمودی به فعلیت آمده است از نظام ساختاری موسیقی دستگاهی، که آهنگسازان و نوازندگان با شناخت آن نظام ها از طریق نواختن ردیف یا مطالعه ی آن، خود دست به آفرینش می زنند. همانطور که از دل همین ردیف «علی اکبر شهنازی» بیرون آمده، «صبا» هم بیرون آمده، «مشکاتیان» و «علیزاده» و «کلهر» و «محجوبی» و حتی انواع گونه های موسیقی عامه پسند هم همینطور؛ بی آنکه ویژگی آثار آنها شباهت چندانی به یک دیگر داشته باشد.
بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (I)

بررسی برخی ویژگی های ساختاری آثار پرویز مشکاتیان (I)

هدف از این نوشتار بررسی کوتاه و گذرای چند اثر ساخته شده از هنرمند بزرگوار زنده یاد پرویز مشکاتیان است. در نگاهی کلی آثار پرویز مشکاتیان به دو بخش بداهه و قطعات ساخته شده تقسیم می شود. مسلما بررسی ویژگی های بارز بداهه پردازی و بداهه نوازی در تکنوازی های پرویز مشکاتیان با سازهای سنتور و سه تار، مجالی دیگر می طلبد و در این بحث نمی گنجد. بنابر این در ادامۀ مطلب اشاره ای گذرا به برخی ویژگی های ساختاری آثار ساخته شدۀ پرویز مشکاتیان خواهیم داشت. قطعات پرویز مشکاتیان به چند الگوی ساختاری تقسیم می شوند که عبارتند از: پیش درآمد، چهارمضراب، ضربی، چند مضراب، مضراب پرانی، رنگ، تصنیف، ترانه و آثار تنظیم شدۀ تلفیقی برای گروه بزرگ سازهای ایرانی و جهانی.
بوشو ای شو …

بوشو ای شو …

تیتراژ سریال ” کوچک جنگلی” تنظیمی بود از یکی از لالایی های گیلانی که توسط سید محمد میرزمانی به شکل زیبایی با ارکستر و با آواز نمناک ناصر مسعوی همراه شده بود. استفاده بجا از فلوت، ارکستر زهی، تیمپانی و کر که در تنظیم این قطعه بکار رفته بود، نشان ازجو قوی و بیان محکم میرزمانی می داد.
گذر از کوچه گلستان

گذر از کوچه گلستان

زندگی در عصر ارتباطات هرچند جهان بی انتهای پدران ما را به دهکده ای کوچک، آشفته و به دور از فضیلتهای اخلاقی تبدیل نموده ولی حداقل این حسن را نیز داشته است که در گوشه ای از بازار مکاره این دهکده میتوان اندک شماری را یافت که به دور از هرگونه خودباختگی و وابستگی به زرق و برق دنیا و بی توجه به اطراف و تنها برای دل خود به کاری مشغولند.
ارسلان کامکار: کار کردن با یک رهبر خسته کننده است

ارسلان کامکار: کار کردن با یک رهبر خسته کننده است

در سال ۵۹ یا۶۰ بود که در دانشکده هنرهای زیبا درس می‌خواندم در آن زمان آقای کامبیز روشن روان برای اجرای قطعه «جمعه خونین» احتیاج به چند نوازنده کمکی داشت؛ به همین خاطر من به همراه چند نوازنده دیگر برای اجرای این قطعه به ارکستر سمفونیک دعوت شدیم، در آن زمان مایستر ارکستر یک نوازنده آمریکایی بود. من از جو ارکستر خوشم آمد و بعد از سه چهار ماه امتحان دادم و در ارکستر ماندگار شدم.
عمر فاروق، موسیقیدان ترک (III)

عمر فاروق، موسیقیدان ترک (III)

فاروق پس از اینکه در ترکیه به خوبی شناخته شد تورهای کنسرتی را در اروپا و استرالیا برگزار کرد. او در سال ۱۹۷۱ یعنی در بیست سالگی اولین تور کوتاه مدتش را با یک آنسامبل کلاسیک/فولک ترک در ایالات متحده اجرا کرد. درخت شکیبایی او در حال در آوردن یک شاخه غیر عادی بود.