- گفتگوی هارمونیک Harmony Talk - http://www.harmonytalk.com -

یادآوری های پیرامون بررسی سه شیوه هنر تک نوازی
در موسیقی ایرانی، پژوهش مجید کیانی (VII)

شاعر و نویسنده همدوره ردیف های موسیقی سنتی، آقا غلامحسین، میرزا عبدالله و آقا حسینقلی: قاآنی شیرازی، شاعر رسمی دربار ناصرالدین شاه است که غیر از قصیده سرایی و مداحی به شیوه سعدی نیز غزل می گفته و کتاب «پریشان» را به سبک «گلستان» سعدی با «اندکی تغییر» نوشته است. مراجعه به این کتاب «ملال تکرار» را دقیقا نشان می دهد. (۴)

نکته آخر اینکه برداشت پژوهشگر از «فرهنگ غربی» که چند بار با نگاه غنی اندر فقیر به آن نظر انداخته اند. نشان از عدم اطلاع و سهل انگاری و ساده اندیشی دارد:
“فرهنگهای غربی (کدام فرهنگ ها؟) به خاطر نحوه تفکر خاص و برپایی اساس هنر بر «فرم»، اصل بر ساختن و خراب کردن و باز ساختن و دوباره خراب کردن و باز ساختن و… است که در نهایت موجب تحول «فرم» می شود” (ص ۵۵).
و یا در صفحه ۴۵ آمده:
“بسیاری از اوقات، توجه و هدف اصلی موسیقی دان غربی ساختن قطعه ای است که تنها دارای «فرم» و شکل تازه ای است. این موضوع بیشتر از طرز تفکر یونان مایه می گیرد که «چگونه گفتن» را مهم تر از «چه چیز گفتن» می دانستند.”

این برداشت درست نیست. فرهنگ و هنر غرب دارای حدود سه هزار سال تاریخ مدون است. در طول این زمان نظریه ها، افکار، فرم ها، محتواها، فلسفه ها و سبکهای مختلف و متضادی به وجود آمده و آثار با ارزشی بر جای گذاشه اند. درگیری بین سنت طلبان و نوآوران در هر دوره ای به نحوی جریان داشته و از مقوله های مهم و پربار فرهنگ غرب است. کل فرهنگ غرب یا «فرهنگ های غربی» و حتی طرز تفکر حکمای یونان نیز در یک «نحوه تفکر خاص» نمی گنجد و اصولاً همه را به یک چوب راندن، در عالم پژوهش جایی ندارد و کم بها دادن به فرهنگ غرب به بهای فرهنگ شرق نمی افزاید.

باید توجه داشت که فرهنگ غرب در حد فهم و شعور هنرمندان و فرهیختگان ایرانی در فرهنگ ایران تاثیر گذاشته و کژی ها و کاستی های فرهنگی جامعه ما، «از ماست که برماست».

برای حسن ختام، بد نیست که آن داستان گلستان سعدی را در رابطه با «مدعی» و «پرده پندار» به یاد آوریم. قضاوت در مورد اینکه «پرده پندار» در کجا آویخته است به عهده خوانندگان است.

حکایت
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر – رحمه الله علیه – نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز در کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی دارد که دوگانه ای بگذارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند.

گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین مردم افتی.

نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدابینی ببخشند
نبینی هیچکس عاجزتر از خویش

پی­‌نوشت
۴- نگاه کنید به از صبا تا نیما جلد اول ص ۹۶ تا ۱۰۴