گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

ارکستر ملی، به عنوان یک نماد ملیت؟ کسی تا به حال به طور جدی برای یافتن پاسخ این سئوال کوشش کرده است؟ یا این که در همان اولین قدم، با زنجیره ای از سئوالات غامض مواجه شده که آخرالامر ترجیح داده عطایش را به لقایش ببخشد، و تنها مخاطب،شنونده،بیننده کنسرتهای این ارکستر وسیع و حجیم باشد؟ مسیری که پرسشگر کنجکاو طی می کند تا به صندلی مشتری هر ازگاهی در سالن کنسرت برسد، مسیر کوتاهی است.

ارکستر ملی، به عنوان یک نماد ملیت؟ کسی تا به حال به طور جدی برای یافتن پاسخ این سئوال کوشش کرده است؟ یا این که در همان اولین قدم، با زنجیره ای از سئوالات غامض مواجه شده که آخرالامر ترجیح داده عطایش را به لقایش ببخشد، و تنها مخاطب،شنونده،بیننده کنسرتهای این ارکستر وسیع و حجیم باشد؟ مسیری که پرسشگر کنجکاو طی می کند تا به صندلی مشتری هر ازگاهی در سالن کنسرت برسد، مسیر کوتاهی است.

مسیری که خیلی سریع طی می شود و پرسشگر سابق را تبدیل می کند به یک منفعل ابدی؛ بی توجه به این که چنین انفعالی، در کیفیت کار ارکستر و زحمت های رهبر آن هم تأثیر خود را خواهد گذاشت و بی تفاوتی را به همگان تسری خواهد داد. در این گفتمان خاموش، انگار رهبر و اعضای ارکستر با مخاطبان خسته شان به نوعی توافق رسیده اند که «همین است که هست»، یا «من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند.»

وقتی که انگیزه تشکیل «ارکستر ملی» در زمانی کمتر از یک دهه قبل مطرح شد، عده ای از اهل فن و بیشتر از غیراهل فن، آن را دوباره سازی ارکستر گلها و ارکستر بزرگ سازمان رادیوتلویزیون ملی سابق (که استاد فخرالدینی رهبر آن بود)، برشمردند وآن را کوششی -هرچندکم اثر- دانستند برای احیای یک نوستالژی، و انگیختن صدایی دوباره از دورانی که طرفداران سینه چاک و احساساتی آن، مهر دوره طلایی موسیقی ایرانی را روی آن زده اند.

صرف نظر از این که چنین اظهارنظرهایی چقدر بی اعتبار یا با اعتبار است، و صرف نظر از این که این سلیقه احساساتی و شایع، چقدر محدود است و چه گستره عظیمی از گنجینه موسیقی های سراسر ایران را به نفع بخش بسیار کوچکی از آن نادیده می گیرد، عکس العمل استاد فخرالدینی در این مورد جالب توجه است. دو اظهارنظر (شفاهی) در یک نشست مطبوعاتی: ۱- به هیچ وجه قصد بازسازی ارکستر گلها را نداریم و اصولاً چنین کاری مقدور نیست. ۲- عده ای از موسیقی گلها انتقاد می کنند. مگر موسیقی «گلها»، موسیقی بدی است؟

***
می توان هر دو اظهارنظرهای استاد را نه در تقابل بلکه در توازی با یکدیگر، درست دانست. اما توقع جامعه چیز دیگری بود؛ جامعه ای که از بیست سال تکرار مکررات گروه نوازی سازهای به اصطلاح «سنتی»، اشباع ودلزده بود و حوصله آزمودن فرمولهای جدید را هم نداشت. اگر حرکت هنری دانشجویان گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، بازسازی موسیقی دوره درویش خان و رکن الدین خان و عارف بود (یعنی رجعت به حدود پنجاه سال پیش از خود)، تأسیس ارکستر ملی هم می توانست نوعی رجعت به چهل سال پیش از خود (حالا پنجاه ساله) تلقی شود.

یعنی بازسازی موسیقی دوره خالقی و معروفی و تجویدی، اگر هم گهگاه قطعه ای از یک آهنگساز نسل نو نظیر حسین علیزاده در رپرتوار آن بود، در قیاس با کلیت برنامه، چندان به چشم نمی آمد (و بگذریم از این که موسیقی علیزاده، فضاهای ارکستر آشنایی دارد و خاص خودش است.) از بحث رجعت یا بازسازی بگذریم. 

علیرضا میرعلی نقی

علیرضا میرعلینقی متولد ۱۳۴۵ در تهران
روزنامه‌نگار، پژوهشگر موسیقی و منتقد هنری

۱ نظر

بیشتر بحث شده است