گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

اگر ارکستر ملی نوع دگردیسی شده ارکستر گلها بود، یادمان نرود که آن ارکستر «دوره طلایی» هم نوع تکامل یافته تری بود از ارکستر انجمن موسیقی ملی (۱۳۲۳)، ارکستر نوین (۱۳۳۰) و سرمنشأ همه آنها، ارکستر مدرسه عالی موسیقی وزیری (۱۳۰۳) که صداهایش هم ضبط شده و وجود دارد. جان کلام این که، مهم نیست تأسیس یک ارکستر با چه انگیزه ای صورت می گیرد، حتی مهم این نیست که در عمل تا چه حد به انگیزه های ابتدای کار خود وفادار مانده است.

اگر ارکستر ملی نوع دگردیسی شده ارکستر گلها بود، یادمان نرود که آن ارکستر «دوره طلایی» هم نوع تکامل یافته تری بود از ارکستر انجمن موسیقی ملی (۱۳۲۳)، ارکستر نوین (۱۳۳۰) و سرمنشأ همه آنها، ارکستر مدرسه عالی موسیقی وزیری (۱۳۰۳) که صداهایش هم ضبط شده و وجود دارد. جان کلام این که، مهم نیست تأسیس یک ارکستر با چه انگیزه ای صورت می گیرد، حتی مهم این نیست که در عمل تا چه حد به انگیزه های ابتدای کار خود وفادار مانده است.

مهم این است که آیا این ارکستر توانسته است از حیث کیفیت اجرا سیر صعودی داشته باشد؟ آیا از لحاظ تکنیک و پختگی رو به تعالی بوده است؟ آیا در جلب و جذب تماشاگران موفق بوده است؟ آیا توانسته است حداقل تا قسمتی، ذهنیت جماعت مخاطبان موسیقی را از نوع با کلام آن به نوع بی کلام آن برگرداند و کمی از بار سنگین و تاریخی «خواننده سالاری» برشانه های نحیف موسیقی امروز بکاهد؟ و… بالاخره آیا صدای این ارکستر، صدای ماندگار امروز ما در حافظه فردای موسیقی و تاریخ ما خواهد بود یا خیر؟

***

اظهارنظر کردن درباره سئوال آخر، کمی زود است ولی تحقیق درباره سئوالات پیشین، دارد دیر می شود. اگر به سرنوشت این ارکستر علاقمندیم باید آن را حفظ کنیم و حراست تنها به تخصیص بودجه و یا فراهم کردن امکان اجرا در خارج از کشور نیست! دور از هر بحث و جدل، پذیرفته ایم که ارکستر ملی را نمادی از نوعی رسمیت موسیقی یا موسیقی رسمیت یافته توسط مرکز موسیقی ایران وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بشناسیم و این نهاد، در حکم اسباب و لوازم یا آکسسوار نیست!

نهادی زنده است که سازماندهی هنری می خواهد، ساماندهی مالی می خواهد، نوازندگانش باید از امکان مادی مناسب و بیمه معتبر و فرصت های مطالعاتی و کار انحصاری در آن ارکستر، و میدان وسیع برای اجراهای پیاپی از آثار جدید و ساخته های آهنگسازان معاصرمان (آنهایی که ژانر کارشان در رپرتوار ارکستر ملی جای می گیرد) و نیز از امکان رویارویی مستقیم با مردم از طریق رسانه ها مربوط باشند، و همه اینها مربوط می شود به «مشکل» لاینحلی که کل موسیقی در ایران دارد، و منحصر به ارکستر ملی نیست.
در این بین، نقش رهبری، مدیر هنری ،آهنگساز، یعنی استاد فرهاد فخرالدینی چیست؟

ناگفته پیداست که هیچوقت و در هیچ جا، از یک نفر انتظار ندارند که معجزه کند. مقام استاد فخرالدینی نیاز به بازشناسی ندارد و به نظر می رسد که بیش از هرکسی، هم اوست که نگران سرنوشت این ارکستر است. ارکسترها در سالهای بعد از انقلاب ۱۳۵۷، همیشه سرنوشت های مشابهی داشته اند. شروع های پرامید، چند کنسرت درخشان و سپس شکست و شقاق و انشعاب و… گاه اگر گروهی در کار بوده، نتیجه ای تأسف بارتر را به دست داده است. اما هیچکدام از این ارکسترها، ارکستر ملی نبوده اند. نه یک نماد ملی بوده اند، نه وابسته به یک نهاد دولتی و نه چنین پیشینه و رپرتواری داشته اند. مختصات و مشخصات ارکستر ملی از هر نظر، انحصاری و مختص به خود است و صدایی که از این ارکستر برمی خیزد، هنوز هم برای مخاطبانش کهنه و ملال آور نشده است.

علیرضا میرعلی نقی

علیرضا میرعلینقی متولد ۱۳۴۵ در تهران
روزنامه‌نگار، پژوهشگر موسیقی و منتقد هنری

۱ نظر

بیشتر بحث شده است