گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

یادداشتی بر اثر «آسمان ابری» (I)

روزگاری تولید موسیقی در ایران بسته به زمان و مکان و حال و هوای گذشته به گونه‌ای بود که تعداد آثار از جنبه کمّی اندک و از جنبه کیفی عموما شنیدنی بودند. این قضیه به موارد و شرایط متعددی بستگی داشت. مخاطب خاص آن زمان، نگرش موسیقایی، میزان محدودیت‌های رسانه‌ای و گرایش بیشتر جوانان به موسیقی، شعر و ادبیات ایرانی باعث شده بود که موسیقی تکلیفش با خودش مشخص باشد. اما امروزه شرایط به شدت دچار استحاله شده و تمام معیارها و ذائقه شنیداری ازین رو به آن رو شده است.



رویکردی جدید به موسیقی دستگاهی

یادداشتی بر اثر «آسمان ابری» کاری از غلامرضا صادقی به خوانندگی همایون شجریان

روزگاری تولید موسیقی در ایران بسته به زمان و مکان و حال و هوای گذشته به گونه‌ای بود که تعداد آثار از جنبه کمّی اندک و از جنبه کیفی عموما شنیدنی بودند. این قضیه به موارد و شرایط متعددی بستگی داشت. مخاطب خاص آن زمان، نگرش موسیقایی، میزان محدودیت‌های رسانه‌ای و گرایش بیشتر جوانان به موسیقی، شعر و ادبیات ایرانی باعث شده بود که موسیقی تکلیفش با خودش مشخص باشد. اما امروزه شرایط به شدت دچار استحاله شده و تمام معیارها و ذائقه شنیداری ازین رو به آن رو شده است.

پیشرفت شگفت‌انگیز فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیداری شنیداری یا مالتی مدیا، حوزه خروجی موسیقی را به غایت وسیع و پیچیده کرده است. جوان دیروز تنها از رادیو می‌توانست موسیقی بشنود و جوان امروزی یک مالتی مدیا با دنیایی از انتخاب را با نام موبایل در جیب خود دارد. لیکن امروزه اقناع مخاطب حقیقتا دشوار است و به شدت با تکثر سلایق مواجه هستیم.

محال است خواننده‌ای محبوب اثری منتشر کند و همه یا موافق مطلق یا مخالف مطلق آن اثر باشند؛ این تازه قسمت خوب ماجراست چراکه امروزه حجم موسیقی وارداتی از انواع موسیقی‌هایی که بخش اعظم شان را در واقع نباید موسیقی بلکه «اینترتِینمنت» یا سرگرمی نام نهاد در دسترس مخاطبین اغلب جوان قرار دارد. همین معضل به شدت بر ذائقه شنیداری آنان تاثیر منفی گذاشته است و کار هنرمندان و موزیسین‌هایی را که اثر فاخر و موسیقی خوب خلق می‌کنند با مشکل و چالش مواجه کرده است.

قطعا و حتما در این وانفسا اگر بخواهیم تماما متکی بر ارائه موسیقی ایرانی بر همان سیاق ردیف‌دستگاهی قدما با همان سازبند‌ی‌های اونیسون و آنسامبل باشیم، خود همین تفکر سریع‌تر از هر دشمنی، موسیقی اصیل ایرانی را روانه موزه‌ها و آرشیوها خواهد کرد و تنها باید موسیقی اصیل ایرانی را به مثابه یک افتخار در ویترین مان داشته باشیم و عرصه خروجی روز جامعه را به دیگر ژانرهای موسیقی و اینترتِینمنت بسپاریم. از این رو باید بر آن باشیم تا با نگاه گلوکال یا همان نگاه محلی ـ جهانی، به خلق آثاری با بن‌مایه و اساس رپرتوار موسیقی ردیف‌دستگاهی ایرانی، در شیوه و قالبی نو با تزئینات و ساختاری مدرن و پست مدرن، همت گماریم.

در همین خصوص مروری داریم بر آهنگ «آسمان ابری» ساخته «غلامرضا صادقی» به خوانندگی «همایون شجریان» که برگرفته از همین دیدگاه و رویکرد است:
audio file
«آسمان ابری» را با آهنگسازی غلامرضا صادقی و صدای همایون شجریان بشنوید



«آسمان ابری» با آکورد پیانو همراه بستری از نت‌های کششی استرینگ و پدی ممتد آغاز می شود، فضایی به شدت تصویرگرِ آسمان و حرکت ابرهایی سیاه، اورتوری کوتاه و…«آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرس…» و کلامی که غم اش در دم شنونده را درگیر می‌‌کند.

غلامرضا صادقی آرانژمان و ارکستراسیون این اثر را با بهره از ژانر موسیقی کلاسیک غربی به گونه‌ای بسط و گسترش داده که موسیقی به سمتی حرکت کند که کلام به غایت جلوه‌گر شود.

بهره از گام مینور با توجه به مفهوم شعر و نمودار و منحنی ملودیک اورتورهای این قطعه، غمی عاشقانه و در عین حال خوشایند به دست می‌دهد.

فرم منسجم و آرشه‌های پرحجم و یکدست ویولن‌ها و ویولا‌ها در تکرار یک نت بدون آکسان یا ریتم در استروک‌های ملایم رو به بالا و پائین، با همراهی جملات آکوردی پیانو، فضایی تغزلی برای خواننده مهیا می‌کند.

به تدریج حرکت بالا رونده استرینگ، خواننده را به اکتاو بالاتر هدایت می کند. اینجا تضاد دینامیکی ارکستر و منحنی ملودیک خواننده در تقابل موسیقی اصیل ایرانی در صدای «همایون شجریان» و آرتیکولاسیون تمام کلاسیک غربی در جمله‌بندی‌های «غلامرضا صادقی» جنبه پارادوکسیکال اثری شنیدنی را در تلفیقی درست و گوش‌نواز به دست می‌دهد.

تکرار تعمدی نمودارهای ملودیک از اینجا به بعد گوش مخاطب را به پذیرش انتقال حسی اثر، شرطی می‌کند.

علیرضا سپهوند

۱ نظر

  • امیدوارم این نظر بنده منتشر شود :
    نویسنده عزیز ، آخر نمی شود که موسیقی را به زور دَکَنَک تغییر هویت داد! خودتان وقتی دارید به زبان بی زبانی در متن تان می گویید سلیقه ها افتضاح شده ، دیگر بیایید روراست باشیم و به این سلایق بد ، احترام نگذاریم!
    در زمینه چند صدایی کردن موسیقی ردیف هم متخصصان باید نظر بدهند و بنده اظهار فضلی نخواهم کرد ، ولی آخر موسیقی چندصدایی هم باید با واقع نگری دیده شود ، ما از چندصدایی چه می خواهیم؟ خیلی ها موسیقی چندصدایی در زمینه ردیف ساخته اند ولی همه اش که آثار زیبا و خارق العاده و شگفت انگیزی نشده اند. چه بسا آثار اونیسونی مثل اتش در نیستان که خیلی بهتر صدا می دهند تا این چندصدایی های محیر العقول. از نمونه های خوب چندصدایی موسیقی ردیف می شود از همین نی نوای علیزاده، شوشتری ساخته آقای دهلوی ، موسم گل ساخته آقای درویشی و … مثال زد و چه بسا دیگر آثاری که من نشنیده ام. اینها را اساتید موسیقی ساخته اند نه پاپ سازان که قشر موردنظر امروز باشد.
    ولی آخر سر موسیقی چندصدایی ایرانی هرجور که باشد ، قطعا قرار نیست مثل موسیقی های پاپ یا کلاسیک غرب صدا بدهد! اگر چنین توقع بیجایی داریم پس همین کلاسیک و پاپ غربی را برویم بزنیم والله این همه سختی و مشقت برای چندصدایی کردن موسیقی ردیف را هم ندارد! و یک چیز دیگر اینکه حالا که گفته باید حتما و به زور موسیقی مدرن و پست مدرن آنهم حتما ایرانی درست کرد؟ که گفته حتما باید مدرن بود؟ این حکم را که داده؟ تازه در همان مملکت های فرنگ هم گویا ملت همین کلاسیک و تنالشان را بیشتر دوست دارند تا موسیقی مدرن و پست مدرن و آتنال و چه و چه. خلاصه اش کنم ، من می گویم باید آخر سر تکلیفمان را مشخص کرد ؛ بله موسیقی ردیف و دیگر موسیقی هایی از این جنس ( مثل موسیقی های عبدالقادر مراغی و …) برای کسانی که دنبال تفنن و مسخره بازی اند نیست ؛ اگر می خواهیم این موسیقی همه گیر شود اولا باید ببینیم کار ما تا کجا خوب است و صریح درباره اش نظر بدهیم و نقد کنیم ( چون آخر بعضی ها دو تا زخمه ی بخور و نمیری می زنند به سازشان و هیچ زحمتی نمی کشند، تازه منت هم سر ملت می کشند و به همه عالم و آدم هم گیر میدهند و نقد پذیر نیستند ) بعد هم هدف زندگی ملت از تفنن ارتقا پیدا کند به بالاتر که این یکی دیگر کار جمعی و روایت مثنوی هفتاد من است و بحثش از بحث اَخَص موسیقی می اید بیرون ولی خب دیگر ، باید سختی ها را انجام داد و از خیلی چیزها هم چشم پوشید، نمی شود هم خدا را داشت هم خرما را. و از شما و هرکس دیگر که در زمینه فرهنگی می نویسد خواهشمندم ، خواهشمندم ، تمنا دارم صراحت به خرج بدهند و نظری که فکر می کنند درست است بدهند نه نظری که جمع بپسندد ، اگر هم نظرتان سنجیده شد و اشتباه درآمد بپذیرید ، اینکه دیگر چیزی نیست! والله بالله همه سلایق و نظرات هم قابل احترام نیست. به خدا نیست. آخر باید یک معیار و سنجه ای داشت ، سنجه ما چیست؟ چون همگی – حالا بماند این آمارها چگونه داده می شود – جنس نازل دوست دارند پس به نازل ها احترام بگذاریم؟ اینکه فاجعه است! نمی گم زور و چماق به کار ببرید اصلا بحث زور نیست؛ ولی به خدا از بس که هیچکس صریح و محکم و منطقی نظر نمی دهد و همه لی لی به لالای هم و به قول خودشان « احترام » گذاشته اند – بیچاره احترام! – ، همگی لوس و ننر شده ایم. این لوسی به ضرر ایران است. باید این لوسی را کنار گذاشت و به چیز بد و نازل با صراحت تمام گفت: نه! ای کاش کسی گوش می داد.
    از تندی متنم عذرخواهی می کنم ولی خدا شاهد است من واقعا خسته شده ام از این احترام الکی و پوشالی به هر نظری در هر زمینه ای ، که به طرز جالبی نتیجه این احترام هم همیشه به نفع نازل ها و مبتذل هاست و آن کسانی که می خواهند کمی بهتر و جدیتر و زیباتر کار کنند باید بروند سماق بمکند! اگر نویسنده محترم در گوشه ای از متن احساس کرد بهشان بی احترامی شده من معذرت می خوام چون واقعا چنین قصد بدی نداشتم.
    ممنونم و نوروزتان پیروز. سال خوبی داشته باشید.

بیشتر بحث شده است