گفتگوی هارمونیک | Harmony Talk

علوم طبیعی و علوم انسانی، از اثبات تا تفسیر (II)

ولی در «فلسفه» و «علوم انسانی» چنانکه رفت، به تناسب ویژگی ذاتی آن، تشخیص مغالطات و گفته های نادرست فرآیندی است مشکل و پیچیده و مبتنی بر تفسیر، زبان ساده تر اینکه انسان می تواند به راحتی با تعمیم یافته های پژوهش های مختلف و تضمین آنها در بحث مورد نظرِخود، به نتایج و ادعاهایی دست یافته و بپردازد که در ظاهر موجه می نماید ولی بر اساس و شالوده ای نادرست استوار باشد.

ولی در «فلسفه» و «علوم انسانی» چنانکه رفت، به تناسب ویژگی ذاتی آن، تشخیص مغالطات و گفته های نادرست فرآیندی است مشکل و پیچیده و مبتنی بر تفسیر، زبان ساده تر اینکه انسان می تواند به راحتی با تعمیم یافته های پژوهش های مختلف و تضمین آنها در بحث مورد نظرِخود، به نتایج و ادعاهایی دست یافته و بپردازد که در ظاهر موجه می نماید ولی بر اساس و شالوده ای نادرست استوار باشد.

برای نمونه فردی می تواند به سادگی با تعمیم یافته هایی که از تحقیقی بر روی موسیقی محلی لهستان و ارتباط آن با گویش های بومی انجام شده در مطالعه ی موسیقی قومی از اقوام ایران استفاده کند و به نتایجی دست یابد که در ابتدای امر برای مخاطب جذاب می نماید و بسیار هم مورد اقبال قرار بگیرد؛ حال اگر از چشم انداز نقد به این یافته ها بنگریم متوجه خواهیم شد که توضیح و تبیین مغالطات و روش شناسی نادرست، فرآیندی است پیچیده و دشوار، چراکه در فلسفه و علوم انسانی حد و حدود یافته ها مشخص و معین نبوده و از چشم انداز دیگر یافته ها قابل تعمیم به بافت های اجتماعی مختلف نیستند.

پرسش مهم در اینجاست که بالاخره ما در زمینه علوم انسانی چه سنگ محکی برای تشخیص در اختیار داریم و چگونه می توان سره را از ناسره تشخیص داد؟

در پاسخ باید گفت که بر خلاف علوم طبیعی که ما در فرآیند شناخت با اثبات سروکار داریم و در واقع گزاره ها را به روش های مختلف اثبات می کنیم، در فلسفه و علوم انسانی به مثابه ی ویژگی ذاتی آنها با تفسیر سروکار داریم و گزاره ها را تفسیر می کنیم. در واقع در راستی آزمایی گزاره های علوم انسانی با سره و ناسره و سیاه و سفید روبرو نیستیم بلکه به مثابه ی ارزیابی تفسیری هرکدام از نتایج مختلف می توانند محلی از اعراب داشته باشند.

 نکته ی قابل توجه این است که این گزاره ها در بافتهای فرهنگی و اجتماعی مختلف در کثرتی تفسیری و در دراز مدت قابل سنجش بوده و محک هایی در اختیار اندیشمندان و منتقدان قرار می دهند.

از همین چشم انداز استفاده از نظریات فیلسوفان و اندیشمندان بزرگ که مقبولیت جهانی دارند امری است شایع و البته چالش برانگیز، چراکه به راحتی می توان با استفاده از کلید های نادرست و مغالطات و تعمیم نابجای مفاهیم به ارایه نظریاتی پرداخت و با استفاده ی از اهرم تبلیغات و مناسبات قدرت در شاخه ی مربوطه و سپس تزریق آنها به جامعه و بافتهای فرهنگی به این نظریات، وجهه ی علمی و مقبولیت بخشید.

 متاسفانه از این قبیل یافته های مبتنی بر مغالطه در جامعه ی ایران کم نیستند و به فجایع جبران ناپذیری منتهی شده اند.  

سروش دریاشناس

۱ نظر

بیشتر بحث شده است